0

ترس از لاغری؛ مانع پنهان کاهش وزن ذهنی (گام ۶۹)

ترس از لاغری
اندازه متن

🌿 تصور کن سال‌هاست دنبال لاغر شدن هستی… رژیم گرفتی، ورزش کردی، بارها از غذاهایی که دوست داشتی گذشتی… حالا یه جمله به گوشت می‌رسه که می‌گه:

«لاغر شدن ترس دارد و با ترس، لاغر نمی‌شوی!»

شاید تو هم مثل من، اولش مات و مبهوت بمونی… بگی: مگه می‌شه؟ من همیشه آرزوی لاغر شدن داشتم، چطور ممکنه ازش بترسم؟! 🤔

اما واقعیت اینه که ترس از لاغری دقیقاً همین‌قدر پنهان و زیرپوستیه. یه باور خیلی مخفی توی ذهن ناخودآگاه‌مونه که باعث می‌شه همیشه یه قدم مونده به موفقیت، عقب بکشیم.

ترس از روبرو شدن با موفقیت

😅 شاید اولش خنده‌دار به نظر برسه، اما واقعاً بعضی وقتا از موفق شدن می‌ترسیم!

ترس از موفقیت

🔍 اگه یه نگاهی عمیق‌تر به گذشته‌مون بندازیم، می‌بینیم که خیلی جاها خواسته‌ای داشتیم، اما یه چیزی توی وجودمون نمی‌ذاشت سمتش بریم…

یه صدای کوچیک که می‌گفت: اگه بری جلو، چی می‌شه؟ واقعاً می‌تونی؟!

🎓 شاید همیشه عاشق ادامه تحصیل بودی، اما فقط تصور نشستن توی کلاس، یا رفتن به یه شهر دیگه، باعث می‌شد دلت بلرزه و از خیرش بگذری…

🏠 یا شاید همیشه رویای زندگی توی یه خونه بزرگ‌تر رو داشتی… اما فکر تمیز کردنش، خرج تعمیرات، یا حتی نگاه قضاوت‌گر همسایه‌ها، اون‌قدر ذهنتو مشغول کرده که ترجیح دادی همون خونه کوچیک رو نگه‌داری.

🧠 این‌ها همه نمونه‌هایی از ترس از روبرو شدن با موفقیت هستن…

ترسایی که نمی‌ذارن وارد دنیای جدیدت بشی، دنیایی که هم دوستش داری و هم ازش می‌ترسی!

حالا بذار یه مثال خیلی آشنا بزنم:

🌟 ترس از لاغری هم از همین جنسه…

در ظاهر می‌خوای متناسب بشی، لباس‌های قشنگ بپوشی، راحت حرکت کنی… اما درونت پر از نگرانیه:

  • نکنه با لاغری صورتم زشت بشه؟
  • نکنه همسرم منو دیگه نخواد؟
  • لباس‌های قبلیم چی می‌شن؟

🌀 این فکرها نشونه ترس از لاغریه همون ترس پنهانی که جلوی موفق شدن رو می‌گیره…

نقش ترس در پیشرفت نکردن

🔒 بعضی وقت‌ها آدم حس می‌کنه یه نیروی نامرئی داره جلوشو می‌گیره… انگار هرچی تلاش می‌کنی، زور می‌زنی، برنامه می‌ریزی، بازم یه چیزی نمی‌ذاره بری جلو…

منم دقیقاً همین حس رو داشتم.

🚘 سال‌ها بود دلم می‌خواست یه ماشین بهتر داشته باشم… یه ماشینی که هم شیک‌تر باشه، هم راحت‌تر. اما در عین حال، یه صدای کوچیک توی ذهنم همیشه می‌گفت:

– هزینه‌هاش زیاده!

– همه نگاهت می‌کنن!

– نکنه کسی حسودی کنه یا چشم بزنه؟

– با این ماشین بری بازار، همه فروشنده‌ها گرون‌تر حساب می‌کنن!

😬 این فکرها اون‌قدر قوی شده بودن که عملاً نمی‌ذاشتن به خواسته‌م برسم.

حالا متوجه شدم که اون گفتگوهای ذهنی، همون ترس از موفقیت بود… همون چیزی که اجازه نمی‌داد حتی به آرزوهام نزدیک بشم!

🎯 دقیقاً مثل ترس از لاغری!

وقتی لاغر شدن رو به عنوان یه آرزو در ذهنت داری، ولی در ناخودآگاهت پر از ترس و شک و تردید نسبت به لاغری هستی، هیچ‌وقت نمی‌تونی آزادانه جلو بری.

مثل اینه که با یه پا روی گاز و یه پا روی ترمز رانندگی کنی!

از خاطرات رژیم‌های سخت، شکست‌های قبلی، تجربه‌هایی که بهت گفتن لاغری مساوی رنج کشیدنه… یا حتی ترس‌های عمیق‌تر مثل:

– اگه لاغر شم، صورتم زشت میشه!

– اگه لاغر شم، همه لباس‌هام برام گشاد میشه!

🛑 همه این ترس‌ها مثل دیوارهای نامرئی جلوی موفقیت رو می‌گیرن.

اما خبر خوب اینه که وقتی این دیوارها رو بشناسی، می‌تونی با ذهن آگاهت ازشون رد بشی… و اون‌وقته که ترس از لاغری از بین میره و مسیر واقعاً برات باز می‌شه ❤️

ترس از لاغری

ترس از لاغری

توی ناخودآگاه ما ترس از لاغری یه مانع پنهانه… یه ترسی که شاید هیچ‌وقت بهش فکر نکردی، اما مثل یه سد بزرگ جلو راهته.

🧩 بیشتر آدم‌هایی که اضافه وزن دارن، تجربه‌های زیادی از رژیم، ورزش، قرص، دمنوش، عطاری و هزار روش دیگه رو داشتن.

اما هر بار بعد از کلی سختی، وزن که کم می‌شه، خیلی زود برمی‌گرده… و همین تکرارِ امید، زحمت، شکست باعث می‌شه ذهن ما به لاغر شدن، یه تصویر پر از درد و ناراحتی بچسبونه. 😣

یعنی لاغر شدن = سختی کشیدن، محرومیت، گرسنگی، زجر، شکست!

و نتیجه‌ش چی می‌شه؟

✅ ذهن ناخودآگاه برای محافظت ازت، جلوی لاغر شدنت رو می‌گیره!

چون توی ناخودآگاهت لاغری مساویه با رنج، پس بدن با تمام قدرت می‌گه:

❌ “من نمی‌خوام لاغر شم، چون می‌ترسم دوباره اذیت بشم!”

🌪️ اینجوریه که ترس از لاغری مثل یه سایه مخفی توی ذهن می‌مونه… نه‌تنها باعث می‌شه اضافه وزنت بمونه، بلکه هر بار که می‌خوای شروع کنی، یه احساس دلهره و مقاومت سراغت میاد.

  • باز باید غذامو جدا کنم؟ 😔
  • بازم قراره بهم سخت بگذره؟
  • اگه لاغر شم، نکنه صورتم زشت بشه؟
  • نکنه همسرم دیگه منو نخواد؟

🧠 همه این فکرها، مصداق کامل ترس از لاغری هستن… ترسی که ریشه‌ش به تجربه‌های تلخ گذشته‌ت برمی‌گرده، اما الان داره آینده‌ت رو هم خراب می‌کنه.

انگیزه لاغری

🧠 تجربه‌ای الهام‌بخش برای روبرو شدن با ترس از لاغری

یکی از تأثیرگذارترین بخش‌های مسیر لاغری با ذهن، خوندن نوشته‌ها و تجربه‌های هنرجوهاییه که دقیقاً با همون ترس‌هایی دست‌و‌پنجه نرم می‌کنن که شاید تو هم همین حالا درگیرش باشی…

📖 نوشته‌های صادقانه‌ی اون‌ها کمک می‌کنه تا ترس‌های پنهان ذهنی‌مون رو بهتر بشناسیم، مخصوصاً ترس از لاغری که یکی از مخفی‌ترین و در عین حال قوی‌ترین مانع‌های لاغر شدنه.

در ادامه، نوشته‌ی یکی از دوستان خوبمون در دوره‌ی «ورود به سرزمین لاغرها» رو می‌خونی که به زیبایی نشون می‌ده چطور آگاهی، می‌تونه ترس‌ها رو روشن کنه و امید رو جایگزینش کنه:

“لاغر شدن ترس دارد و با ترس، لاغر نمی‌شوید!”

این جمله عمیقاً من رو به فکر فرو برد… 🤔 مگه می‌شه منی که سال‌هاست دنبال لاغری‌ام، ازش بترسم؟! اما وقتی فایل آموزشی اون روز رو گوش دادم 🎧✨، فهمیدم چقدر ذهنم زیر پوستی درگیر این ترسه.

حالا می‌دونم که خواستن کافی نیست؛ چون خواسته‌ها توی ذهن خودآگاهم هستن 🧠، ولی موانع اصلی، مثل ترس از لاغری، توی ناخودآگاه من پنهان شده بودن… 🕵️‍♀️

مثلاً ترس داشتم که اگه لاغر شم، صورتم زشت می‌شه 😬… یا همسرم دیگه منو دوست نداشته باشه 💔… یا لباس‌های قبلیم برام بی‌استفاده بشن 👗❌!

اما وقتی این باورها رو بررسی کردم 🔍، دیدم هیچ‌کدومشون واقعی نیستن ✅. من قبلاً هم لاغر بودم و زیبا 🌸✨… و عکس‌های شگفتی‌سازها 📸 اینو ثابت می‌کنه که لاغری چهره‌ی آدم رو شادتر، زیباتر و جوون‌تر می‌کنه 🌟.

درباره همسرم 💑، به این نتیجه رسیدم که اگر من رو واقعاً دوست داشته باشه، در هر حالتی دوستم داره 💕؛ مهم احساسی هست که از خودم دارم 🌈.

و درباره لباس‌ها؟ 👚👖 خب، همیشه می‌تونم لباس‌های جدید و دلخواه برای اندام متناسبم تهیه کنم 🛍️ و از پوشیدن‌شون لذت ببرم 😍.

الان با تمام وجودم حس می‌کنم دارم سبک می‌شم 🕊️… حتی اگه هنوز روی ترازو تغییری نیومده باشه ⚖️. چون بار ترس‌ها از ذهنم برداشته شده 🙌 و حالا با آگاهی 🌱، با آرامش 🧘‍♀️ و بدون ترس 🚀، مسیر لاغری رو ادامه می‌دم.

دیگه از خوردن نمی‌ترسم 🍽️😊… غذا خوردن برام عادی و لذت‌بخشه 🎉. و مهم‌تر اینکه به این باور رسیدم که بدن من توانایی لاغر شدن رو داره 💪✨، فقط کافیه مانع‌های ذهنی مثل ترس از لاغری رو کنار بزنم 🧩❤️.

🌟 نوشته‌ی این دوست عزیزمون به‌خوبی نشون می‌ده که آگاهی، شجاعت می‌آره… و اون آگاهی رو به بهترین شکل، می‌تونی در دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها تجربه کنی.

🗺️ این دوره دقیقاً طراحی شده تا کمک کنه ترس‌های پنهان ذهنی مثل ترس از زشت شدن، ترس از دیده نشدن، یا ترس از تغییر کردن رو شناسایی کنی، اصلاحشون کنی، و با ذهنی آزاد و آماده، وارد مسیر لاغری بشی — مسیری با لذت، نه با رنج!

اگر تو هم آماده‌ای که ترس‌هاتو رها کنی و با اعتماد و عشق، بدن متناسبت رو بسازی، این دوره یه قدم طلایی برای شروعه، یه راهکار اساسی برای رهایی از ترس از لاغری.

✍️ بخش تمرینی – عبور از ترس پنهان لاغری ذهنی

🧠 یکی از اصلی‌ترین موانع کاهش وزن ذهنی، فرمول‌های اشتباه ذهن درباره لاغریه. تا وقتی این فرمول‌ها شناسایی و اصلاح نشن، ذهن ناخودآگاه اجازه تغییر رو نمی‌ده.

تمرین‌های خودآگاهی مثل همین بخش تمرینی، دقیقاً طراحی شدن تا کمک کنن ترس از لاغری رو بشناسی، افکار پنهان رو بالا بیاری و به جای مقاومت ذهنی، همکاری ذهنی بسازی.

هر بار که تمرین می‌کنی، قدمی برمی‌داری برای تغییر ریشه‌ای و پایدار. تمرین کردن یعنی تغییر دادن برنامه ذهنی از اضافه وزن به متناسب شدن! 🌱

🔍 سؤالات خودشناسی:

  • نظرت درباره ترس از لاغری چیه؟ تا حالا بهش فکر کرده بودی؟!
  • تا حالا شده با اینکه می‌خواستی لاغر شی، یه چیزی درونت مانع بشه؟ اون چی بوده؟
  • کدوم بخش از تغییر بدن، بیشتر تو رو می‌ترسونه؟ (صورت؟ توجه دیگران؟ قضاوت اطرافیان؟)
  • فکر می‌کنی چرا در ناخودآگاهت، لاغری با رنج و ترس گره خورده؟
  • چه تجربه‌هایی باعث شدن ذهن تو لاغر شدن رو مساوی سختی و شکست بدونه؟
  • اگر همین فردا لاغر بشی، چه افکاری ممکنه تو رو نگران یا مضطرب کنه؟
  • باورهایی که جلوی کاهش وزن ذهنی تو رو گرفتن، چی هستن و از کجا اومدن؟

💬 دعوت به عمل:

اگه می‌خوای واقعاً تغییر کنی، فقط خوندن مقاله‌ها کافی نیست! ✨

👣 ازت دعوت می‌کنم همین الان قلم و کاغذ برداری، پاسخ سؤالات بالا رو بنویسی و اگه دوست داشتی، در بخش نظرات همین مقاله با ما و دیگر همراهان مسیر کاهش وزن ذهنی به اشتراک بذاری.

تو نمی‌دونی ممکنه نوشته‌هات برای چند نفر نوری بشه در تاریکی ترس‌هاشون… ❤️

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.62 از 63 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=19369
137 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار مریم نیکروان
      ۱۴۰۳/۰۹/۲۰ ۰۰:۴۲
      مدت عضویت: 775 روز
      امتیاز کاربر: 29965 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 94 کلمه

      سلام ازهرچیزی که ترس داشته باشیم همون برامون اتفاق میفته مثلا میترسیم ازاینکه نکنه درکاری موفق نمشیم همون اتقاق میفته درمورد چاقی هم همینه زمانی که رژیم اجرامیکردیم ولی ترس ازچاق ترشدن داشتیم توسطح لایه های مغزی فرمول چاقی انباشته شده بود وروزبه روز به چاقی فکرمیکردیم تابه لاغری یاخوردن موادغذایی ترس داشتیم فست فودچاق کنندست نوشابه چاق کنندست وشیرینی چاق کنندست من خودم ترس داشتم که نمیتونم کارعملی رویادبگیریم ترس داشتم ازرانندگی خیلی این ترس تاثیرداره روافکاروزندگی ما خداروشکراززمان اشنایی بالاغری ذهنی این ترس جایگاهی نداره وباخیالت راحت همچی میخورم واعتمادبنفس ما بالارفته 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Mali
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۲ ۱۷:۴۱
      مدت عضویت: 1327 روز
      امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 328 کلمه

      و خدایی که در این نزدیکیست. 

      از بچگی می‌شنیدم ترس برادر مرگه یا از هرچی بترسی سرت میاد ،با خودم فکر میکردم یعنی چی؟؟به مرور زمان که بزرگتر میشدم متوجه میشدم که اگر توی هر زمینه ای ترس رو چاشنی اون درخواست بکنم در واقع دارم اون درخواست یا آرزو رو دست نیافتنی میکنم برای خودم.منم گاهی ترس چاق شدن یا لاغر شدن سراغم میاد ولی سعی میکنم اینجور مواقع به این زمزمه ها گوش نکنم و بی محلی کنم.ولی گاهی اوقات ترس بر من مستولی میشه و نمیتونم بهش بگم برو و بذار زندگیمو کنم ولی دارم یاد میگیرم که کاری کنم موندگار نشه چطوری؟؟با توجه کردن به توانایی ها و کارهای خوبی که انجام دادم.مثلا اینکه،اگر ترس اومده سراغم از خوردن نوشابه،که قند داره،چاق کننده ست،به خودم میگم اگر چاق کننده ست پس چرا شوهرم چاق نمیشه،پس این ترسه الکیه،میخواد نگرانی بندازه توی وجودم.

      ترس از ارتفاع ،ترس از مرگ،ترس از دست دادن عزیزانمون،ترس از حرفهای دیگران،ترس از قضاوت شدن،ترس از بیکار شدن،ترس از دست دادن پول و سرمایه. اینها همه شون همواره در دنیا وجود داشتن و وجود هم خواهند داشت،یعنی از بین نمیرن چونکه نسل به نسل و سینه به سینه داره بین آدمها میچرخه و هرگز هم قرار نیست روی زمین آرام و قرار بگیرن فقط در یک صورت هست که میشه کنترلش کرد،از بین نمیشه ببریمش ن فقط میتونیم درصدشون رو کم کنیم اونم اینه که به خودمون،خود درونمان این اطمینان رو بدیم قرار نیست اتفاق بدی بیفته،قرار نیست چیزی رو از دست بدیم،اگر هم از دست دادیم بازم فرصت هست،تو فقط نگران نباش.من کنارتم.من همراهتم. ی جور اطمینان خاطر و آرامش بهش بدیم و این طوری میشه کم کم درصدش رو بیاریم پایین.باید بگیم که بالا سر قبر خالی نشین و کریه و زاری نکن عزیزم.هنوز اتفاقی نیفته .تا ما همدیگه رو داریم غمی نداریم.امیدوارم بتونم این آرامش درونی رو توی وجودم تقویت کنم و بهش دلداری بدم که لاغر شدن اتفاق میفته فقط باید صبور بود و استمرار داشته باشیم.الهی شکر

      یا حق

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مینا
      ۱۴۰۳/۰۸/۱۹ ۱۷:۰۳
      مدت عضویت: 870 روز
      امتیاز کاربر: 6520 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 314 کلمه

      به نام خداوند یکتا که تنها مسیر صحیح متناسب شدن را به من نشان داد.سلام بر استاد توانمند و مهربان.

      واقعا ترس از لاغر شدن وجود دارد یکی از همین ترس ها افتادگی پوست بدنم هست.من وقتی می‌خواهم تجسم جسم متناسب داشته باشم نا خدا آگاه تصویر زمانی که وزن کم کردم و پوست شکمم خیلی افتادگی داشت و زشت بود تو ذهنم می آمد و شروع کردم تجسم جسم متناسب با یک شکم صاف و زیبا را شروع کنم وتا فایل امروز را دیدم متوجه شدم که این یک ترس از لاغر شدن است و یکی دیگر هم خوردن نان با برنج بود که وقتی نان با برنج می‌خوردم می‌گفتم امروزم از دست رفته و نا امید می‌شدم ولی کم کم که تو سایت ماندم به ذهنم گفتم خوردن منو چاق نمی کنه و من حتی نان با برنج را به اندازه نیاز بدنم می‌خورم تازه شاید این یک رفتار غلط باشد که آرام آرام آن را ترک می‌کنم.ولی در مورد لباس ها خوشحال بودم چون میگفتم لاغر بشم میرم کلی لباس جدید و خوشگل می‌خرم و این به من انگیزه می داد.

      من بدنم را دوست دارم و می‌خواهم با لاغری با ذهن جسم زیبا و عالی داشته باشم.روش های قبلی ترس از همه چیز داشت.خوردن پوشیدن مسافرت و…..ترس از لاغر شدن به خاطر محدودیت در خوردن خوابیدن و بیرون رفتن و دغدغه خوردن داشتن بوجود می آید.

      1. من در لاغری با ذهن سعی می کنم فرمول‌های اشتباه از قبل مانده در ذهنم را پیدا کنم و آن ها را کمرنگ کنم اینطوری که فرمول‌های مغزم را روی کاغذ بیارم تا ذهنم آرام بشه.فرمولهای لاغر کننده را ایجاد کنم و به آنها قدرت بدم تا توانمند تر از فرمول های قبلی بشن و جسم قشنگ خودم را خلق کنم.من می‌خواهم با لاغری با ذهن زندگی اختیاری و آزادانه ورها داشته باشم به راحتی انتخاب کنم و هر کاری دوست دارم انجام بدم و موفق میشم.
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار abirozeh
      ۱۴۰۳/۰۵/۲۷ ۲۲:۵۷
      مدت عضویت: 2365 روز
      امتیاز کاربر: 7594 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 412 کلمه

      باسلام خدمت استاد عزیز وهمراهان‌گرامی 

      ما اگر در خودآگاهانه خواسته ای داشته باشیم ولی در ناخودآگاه باورهایی که زیره کردیم همسو نباشه با اون حخواسته ها نا به تواسته هامون نمیرسیم..وقتی میریم شناسایی میکنیم وکنکاش میکنیم می‌بینیم ما هم از چاقتر وچاقتر شدن ترس داشتیم که برای من این خیلی تاثیر داشته ویکی از دلایل اصلی من به خاطر همین موضوع بوده که من مدام نگران چاقتر وچاقتر شدن خودم شدم ورسیدن ورسیدن وفکر کردم وفکر کردم وذهن راه حل میداد اون راه حلی که همه بلد بودن 

      که تا اضافه وزن داری خوب برو پیش دکتر تغذیه وبهش قد وزن بده وفردا دباره برو ازش یه رژیم آماده داده که در روز چند کالری بخور صب چند تا کف دست نون و

      نهار چند قاشق غذا وشام هم همینطور

      میوه محدودیت داری 

      تنقلات که اصلا 

      وچیزایی که دوس داری رو میتونیوبخوری ومدام ترس وترس وترس ونگرانی وجنگ با ذهن که چرا من مثل بقیه که متناسب هستن وخیال راحتن نمیتونم راحت باشم واز نعمت‌ها استفاده کنم ..

      چرا من باید سه کف دست نون بخورم در حالی که ذهنم میگه بیشتر هم میتونی بخوری ..

      ویه ترس هم شاید همین ترس از لاغری باشه که هیکلم خراب میشه 

      پوستم شل میشه

      چروک میشه 

      اصلا چون سخته من میترسم شاید ازش

      چون ما با سختی لاغر شدیم اون چند کیلو رو

      با ورزش‌های سخت وپیاده روی های بدون نتیجه 

      واین تو ناخودآگاهم ذخیره شده 

      اتفاقا توی این پیجهای موفقیت یکی میگفت که دوست داشته بره خارج از کشور وکلی تلاش وپیگیری که بره خارج از کشور ولی هر دفه به دلیلی جور نمیشد ..استاد میگفت وقتی ازش پرسیدم ته ذهنت از چی می‌ترسی درخارج از کسور 

      گفته بود که از توالت فرنگی واستفاده مدام از توالت فرنگی ترس شدیدی داشته واون مانع می‌شده که بره 

      وترس خنده داری شاید باشه ولی به هر حال هست وذهن هم می‌ترسه 

      ما هم با شناسایی این ترسها میتونیم راه رو برای رودخانه ی لاغری باز کنیم تا جاری بشه وبا خودمون منطقی کنیم که متناسب تلاشی نمیکنن برا لاغری اونا اصلا ذهنیت ما رو ندارن من از همشون میپرسم اونا به غذاها ترس ندارن فقط میخورن که سیر بشن وگرسنه نباشن 

      ولی ما با هر بار خوردن هزاران فکر رو مرور میکنیم اون هم مال ذهن چاقه که میگه 

      بستنی نخور کالری داره 

      سرخ کردنی خوردی دیگه لاغر نمیشی

      مهمونی رفتی 

      مسافرت رفتی

      کیک خوردی

      میان وعده کامل خوردی

      گیاه خوار که نیستی

      روزه که نمیگیری داعم

      باید حدود ۵۰۰ کالری در روز بخوری

      زیادتر بخوری جمع میشه میشه چربی 

      وهزاران فکر با ترس که نتیجه اش شده این 

      من دیگه نمیخام واقعا این ذهن چاق رو گوش بدم 

      میخام ترسام رو ببینم وبشکنم 

      ممنون از استاد گرامی 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا
      ۱۴۰۳/۰۴/۱۴ ۱۱:۴۲
      مدت عضویت: 1421 روز
      امتیاز کاربر: 80540 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,743 کلمه

      هنیشه وقتی رژیم میگرفتم خودمو میکشتم ورزش میکردم ک پوستم شل نشه چن واقعا میدیدم ک ورزش میکنم پوستم جمع میشه 

      اما فرییا این تو اون روش بود و پرا ز محدودیت و ممنوعیت یجوری جنگ با خودت بود معلوم بودک تو در مسیر ذهنی نبودی توبا جنگ و زور وسختی داشتی پیش میرفتی وبدن با ترمیم جلو نمیرف ما میبینم الان استاد رو این همه لاغر شده از اون وضعیت بدنی ب این رسیده هیچ شل شدنی من تو بدنش تو  بازو نمیبینم همه جا ب زیبایی تمام ترمیم شده پس این جا با اون روش زمین تا اسمون فرق داره این اطمینان رو ب تو میدم اره ازاون روشها پوست شل میشد تو راست میگی اما ببین کجای این روش ب اون رژیمها میخورد تو الان طبق ی برنامه خاصی مجازی ی سری غذا ها رو بخوری ی سری رو ن 

      خب ن 

      الان اینجا تو ازادی همه مواد عدایی رو دوس داری بخوری 

      تو اینجا مجبور نیستی ساعتها ورزش کنی چن هیچ فرد متناسبی بزای تناسب ورزش نمیکنه چن ادمهایی هستند ک بدون ورزش متناسب شدند تو این سایت 

      اگه عرق کردن لاغر کننده بود باید خواهر شوهر من مادربزرگ من فیت فیت میشدند 

      همه جای تو ب زیباترین شکل معماری شده حالا ی سری اضافات اون رو مخفی کردند و این زیبا با لاعر شدن تو خودشو نشون خواهد داد 

      خدا بد خلق میکنه ن 

      ی ترسی ک در خودم شناسایی کردم بد شدن صورت چن من این رو خیلی شنیدم ک اطرافیانم میگن ما لاعر میشیم صورتمون لاغر میشه 

      ببین فریبا همین ادمها وقتی چاق شدی هم شوک شدن لاعر بشی شوک میشن و از تعجبشون اونطوری میگن تازه تو با این روش داریم تناسب میشی ک بدن همه چیزی رو تعمیر میکنه میره جلو درنتیجه ن صورت تو بهم میره ن جای دیگه همانطور گ افرادی ک متناسب شدن تو شگفتی سازها میبینم ک چقدر زیباتر جونتر شدند اصلا پوستشون روشن شده پس این اطمینان رو میدم ک تو زیباتر وجونتر خواهی شد

      و ب خاطر دیگران از ارزومون نگذریم بخاطر دیگرانی ک حتی حاظر نیستند قدمی برداند 

      اتفاقا من مییینم ک اون اضافه ای ک تو غبغب هس تو صورت هس میره وطرف گونه هاش میار بیرون چشماش اصلا اون نقاشی اصل خودش میاد بیرون وچی زیباتر از نقاشی خدا 

      این روش رژیم نیس  ک بزنه خراب کنه حتی من زمانیک رزیم میگرفتم لاغر میشدم هم صورتم زیباتر میشد 

      جلوی چشمام سیاه میشه در روش رژیم این اتفاق میافتاد چن من گشنگی میکشیدم چن من تو عذاب بودم از درون مدام جنگ داشتم با خودم انگار اسیر بودم اما الان دارم بیشتر برا خودم وقت میزارم درونم اروم میکنم درونم اصلاح میکنم میرم جلو پس هیچ اتفاقی نمیافتاد من استاد رو میبینم ک جلوی چشماش اصلا سیاه نشده اتفاقا ک زیبا شده 

      یا ی ترسی کدام همش این تو ذهن ما ک کسی ک لاغر بشه بینیش میاد بیرون 

      باز میگم تو روش رژیم اب بدن میره  بیرون و بدن اون طراوت رو از دست میده اما اینجا اینطوری نیس من میبینم افرادی ک متناسب شدن با این روش وچقدر زیبایی صورتشون درخشندگی شون رو دارند پس تو تو این روش با صلح داری میری جلو وبدن هم هر جایی رو ب حالت ایده آلش درمیاره حتی من زملنی ک از روش رژیم لاغر شدم بینی بیرون نزده بود حالا هرکسی فرم خاص صورت خودشو داره بینی مخصوص صورت خودشو داره بینی تو ک مشکلی نداره بزرگ نیس و ب ایده آل ترین حالت خودش قرار خواهد گرف این ترس رو من از یکی از فامیلهامون دارم ک رزیم داره و بزنی زده بود بیرون ام تو ک میدونی اون از ی روش اشتباه داره جلو میره خودت عذاب کشیدنشو داری میبینی 

      تازه تو عکس های گودکی من جونی من اصلا این نیس ک بینی بد دیده بشه تو صورت لاعرم 

      ی ترسی کدارم اینک لاعر بشم مریض میشم در گذشته من یبار رزیم داشتم اتفاقا ک بدنم خیلی هم مقاومتر شوه بود یا یبارم رژیم گرفتم سرگیجه وسیاهی چشم اینها رو داشتم اونهم میدونی ک چقدر بخودت گرسنگی میدادی اما  تو گرسنی ک میکشی خب ن اتفاقا ک تو با این کار بدن رو ب سلامت خودش برمیگردونی اضافات حمل نمیکنه کلی انرژی داره ک جاهای دیگه بدن رو ترمیم کنه 

      اینک میام میگن رزیم بودم کل کردم نمیتونم سرم گیج میره بخاطر اینک اونها رژیم دارند وتو قحطی وجنگ با خودشون هستند اینجا من با تو جنگ دارم ن عزیزم تو ازادی تو زادی 

      تصمیم گزفتم ک ازادی رو زندگی کن من ی راه ی انتخابی دارم اینک چن روز نگا میکنم میبینم در مورد وغدا  اصلا درموردش فک نمیکنم درمورد چجور چطور چی خوردن ب اندازه نیازم بدون هبچ زوری اینها میخورم 

      یا در زمانی ک گرسنم نیس ی میوه ای چیزی دلم میخواد بخورم هرچی وقتی میگم ن نمیخورم میام بیشتر میخورم اونجوری ک شکمم درد میکن اما وقتب میام میخورم در اون سیر شدن قطع میشه و با رضایت ی تصمیم گرفتم در مورد ابنک چی بخورم و با بعدش تحمل نکنم اینجوری راحتتر و با صلحتر میرم جلو و راهها رو همونجا اعمال کنم 

      یا من میدیم تو اینستا ک افراد گیاهخواری میکنند وبرای لاغری و من میترسیدم چن اصلا نمیتونم فک کنم من شیرینی و گوشت نخورن و این باعث ترس من میشد اما فریبا ابنجا من میبنم ک افراد گیاهخواری نکردند و همه چی میخورند ومتناسبند حالا کسی اون رو انتخاب کرده ب این معنی نیس ک راه اول واخر اونه ن ب هیچ وجه الان استاد گیاه خواره ؟ن

      پی میشه گیاه خوار نبود و متناسب شد تو لازم نیس گباه خواری کنی تا لاعر بشی تو بدون گیاه خواری هم متناسب میشی

      یا تو پیجها میدیم ک اونها پروتئین زیاد وارد بدن میکنند و من دوس نداشتم و ابن منو میترسوند فریبا جانم اونم ی روشی ک اونها انتخاب کردند تو لازم نیس مجبور نیستی انتخاب کنی

       الان استاد پروتئین تاثب وارد بدنش میکنه متناسبه ن ایا گیاهخواری میکنه متناسبه خب ن 

      پس تو هم مجبور نسیتی 

      استاد پروتئین خاصی وارد بدنش نمیکنه متناسب شده ن 

      در زندگی عادی شون با همون سفره متناسبه

      یا حذف کربو ک وحشت دارم الان محنا کربو نمیخوره میخوره زیادم بخوره اتفاقا پروتئین نمیخوره

      چاق شده ن

      یا پریسا اعظم و سهیلا کربو نمیخورند 

      مبخورند پس بحثی نیس تو هم مجبور نیستی برای متناسب شدن کربو رو حذف کنی عزیزکم 

      تو ازادی مثل تموم افراد متناسب اطرافم از انچه ک دوس داری بخوری و متناب بشی ومتناسب بمونی 

      ی فرد متناسب یا افرادی ک متناسب شدنداینجا چن از درون خودشون رو اصلاح کردند با صلح باخودشون هستند اتفافا خیلی قوی تر شدن قوی بودن از افکار ک توذهن و مغزت میچرخند میاد ن ازخوردن غذا 

      من این ترس ی ک بقیه فرافکنی کردند رو رد میکنم میدونم ک همش اشتباهه و اتفاقا من دیدم ک مریضی اینها تو دوران رژیم وبعد رژیم بخاطر جنگی ک اون فرد دردرون خودش داره ومن در این روش با صلح با خودم پیش میرم پس ترسی نیس پس بیماری نیس ضعفی نیس

      قبلا تو دروان رزیم مواد غذایی با هر بچسب ک بود منو میترسوند اما من میبینم ک افراد متناسب اطرافم از همون مواد میخوردند ومتناسبند پس اگه اون مواد غدایی قدرت چاق کنندگی داش ک باید اینها هم چاق میشدن پس مواد غذایی هیچ قدرتی ندارند ومن لازم نیس ک برای متناسب بودن از چیزهایی ک دوس دارم نخورم همه این ها اشتباهه 

      اصلا افراد متناسب ب اینک چی میخورند فک نمیکنند واین فکر های ماست ک ب او ن ماده عدایی دستور تبدیل شدن ب چاقی رو میده  میتونی هر انچه ک دوس داری رو بخوری متناسب بشی 

      یا من میترسیدم ک شام حذف بشه اما همه اینها تو درژیم بوده الان لازم نیس تو هر موقع لازم بود بخور ومهم نیس شب باشه روز باشه نصف شب باشه همانطور کدتتر مم ار موقعک میخواد میخوره  اصلا در موردزمان خوردن فک نمیکنه 

      یا  این ترس هس ک برای لاعر شدن باید شکر وروغن حذف کنی اما من میبینم ک دخترم شکر استفاده میکنه روغن میخوره ومتناسبه اصلا درمورد نوع مواد غذایی فکری نداره وخیلی از افراد متناسب دیگه یا استاد خودش تو روغن ماهی سرخ میکنه و متناسبه برای متناسب بودن لازم نیس چیزی رو حذف کنیم تو میتونی از اینها استفاده کنی ومتناسب بشی مثل تموم افرادی ک اینجا هستند 

      توهم میتونی ازادی از اینها استفاده کمی اینجا من طبق برنامه رزیمی جلو نمیرم عزیزم 

      یا ی دوره ای من رژیم بودم اکثر خوردنی میوه بود وواقعا چقدر لاغر شدم نزدیک ۳۰ کیلو وبعد در کالری شماری گفتند ک میوه قند داره وچاق کننده هس و نباید زیاد خورد نباید بعد عصر خورد همه وهمه اینها برا منی ک میوه رو دوس داشتم وزیاد هم میخریم ی فاجعه بود 

      در حالی ک برای متناسب بودن بازم نیس تو میوه رو قطع کنی چن من میبینم دخترم میوه میخوره  متناسبه 

      محراب عاشق میوه هس ومتناسیه یا همون زمانی ک من رژیم داشتم میوه میخوردم زیاد ومتناسب شدم پس اینجا میفهمم ک میوه قدرتی نداره واصلا چاق کننده نیس میوه از هرچی تشکیل شده باشه بدت اون رو هضم میکنه ودفع میکنه چیزی ک نیازه رو برمیداره بقیه رو دفع میکنه و کی گفته برای متناسب بودن قراره ما میوه نخوریم من ازادم ک میوه بخورم ومتناسب بشم اعظم میوه میخوره و من دیدم ک در زمان یک حتی گرسنه نیس میخوره ومتناسبه 

      محنا ی خودم انقدر موز میخوره ومتناسبه 

      سهیلا میوه میخوره متناسهب اگه میوه قدرت چاق کنندگی داش محراب رو چاق میکرد اینها رو چاق میکرد 

      اصلا اگه خورد ن انقدر قدرت داشت زهرا چاق میشد سهیلا چاق میشد پریسا چاق میشد پس خوردن چاق کننده نیس بلکه نیاز بدنه پس تو میتونی میوه بخوری ولذتشو ببری و

       متناسب بشی 

      همه افرد ک اینجاند میخورند ومتناسب شدند پس خورن برای بقای انسان نیازه 

      یا من عاشق شیرینی و این ترس داشتن برای لاغری شیرینی نباید بخورم انا این ی فکر اشتباه چن من دخترم شیرینی میخوره متناسبه پریسا شیرینی میخوره متناسیه پس اگه شیرینی چاق کننده بود اونها هم چاق میشدند پس چاق کننده نیس پس تو هم لازم نیس برای لاغری شیرینی بخوری اصلا لازم نیس 

      ریحون این همه شکر وشیرینی میخوری ومتناسبه محیاازاین همه شیرینی میخوره متناسبه سونیا این همه شیرینی میخوره وعاشق شیرین ورزشم میکنه متناسبه و عرفان مامانش گف عاشف کیک تولده و بزاری یدونا رو میخوره و این همه  لاعره 

      ومن ی عکسی از ی فردی ک لاغر شده و دچار وسواسی فکری اینها شده بود و استخونهاش دیده میشد این ی ترس رو درمن ایجاد کرد نکنه اینهمه لاعر بشم زشت بشم اما فریبا تو ک نمیوونی اون چکار کرده واین همه ادم میبنی پپک شگفتی ساز سپشدن ومتناسبند واندام فوقالعاده بود و بهترین شکل رسیدند بدون این ک زشت بسپشند زیبایی خالقشون رو نشون میدند تو هم با صلح با خودت ان مسیر رو طی میکنی ب زیبایی درون خودت میرسی همین ولاغری سرشار از زیبایی  وجونی طراوت وتازگی وراحتی وسبکی رهاگونه هس 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار شهربانو باقری
        ۱۴۰۳/۰۸/۱۳ ۰۱:۰۱
        مدت عضویت: 2254 روز
        امتیاز کاربر: 46606 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 16 کلمه

        سلام عزیزم    چقدر عالی  فرمول‌های منطق ساز ارائه کردی ….

         زیبا بود لذت بردم   مرسی

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار فریبا
          ۱۴۰۳/۰۸/۱۳ ۱۲:۲۲
          مدت عضویت: 1421 روز
          امتیاز کاربر: 80540 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 6 کلمه

          سلام خوشحالم ک لدت بردید

          موفق باشید

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mkhnilofar@gmail.com
      ۱۴۰۳/۰۳/۲۵ ۱۰:۳۸
      مدت عضویت: 1721 روز
      امتیاز کاربر: 7841 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 131 کلمه

      با سلام خدمت استاد عزیز و هم مسیران 

      هیچ وقت فکر نمیکردم از لاغر شدن بترسم وقتی اوایل شروع دوره یکم باور کرده بودم میتونم لاغر شم یهو یه اضطراب افتاد به جونم مثل مواجه با یه موقعیت جدید بود یکم با خودم فکر کردم از چی نگرانم فهمیدم با اینکه عاشق لاغر شدنم ولی ازش میترسم بهانه هام این بود اگه لاغر بشم اون پالتو گرونه دیگه اندازم نیست اگه لاغر بشم چه شکلی میشم زشت و مریض به نظر میام اگر لاغر بشم ویتامین‌های بدنم کم میشه عصبی میشم یکی یکی موارد رو نوشتم و بررسی کردم وبراشون توجیه نوشتم الان هیچ ترسی از لاغر شدن ندارم و مشتاق لاغر شدنم شروع یه زندگی جدید تولد دوباره پر از احساس خوب اصلا بهش فکر میکنم قند تو دلم آب میشه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهلا
      ۱۴۰۳/۰۲/۰۶ ۱۱:۱۱
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 345 کلمه

      با سلام 

      امروز یاد گرفتم ترس از لاغری هم مثه ترس از چاقی یه مانع هست که منو از هدفم دور می‌کنه.

      درسته ترس از موفقیت وجود داره و من خیلی وقتا وقتی به آرزوهام فکر میکنم و به کارهایی که موقع رسیدن به اونها باید انجام بشه فکر میکنم واقعا استرسم شدید میشه و سریع ازون فکر و رویا بافی خارج میشم ، یعنی این استرس  در من آنقدر شدید هست که حاضرم بخاطرش دست از خیال‌بافی و تصورات خوب دست بردارم .

      و این همون ترس از موفقیت هست که تا بحال بهش توجه نکرده بودم و به این ترس به چشم مانع نگاه نکرده بودم .

      دوباره لاغر شدن یه موفقیت برای من محسوب میشه و با اینکه قبلا لاغر بودم و الان عاشق لاغر شدن هستم صددرصد ترس‌هایی هم از دوباره لاغر شدن دارم که شاید آنقدر کوچیک باشه که به چشم نیاید و یا آنقدر بزرگ که خنده دار باشه!

      مثلا خیلی وقتا فکر میکنم اگه دوباره لاغر بشم حتما صورتم اون جوانی و سرحالی قبلا رو نخواهد داشت و بیشتر از سنم نشون داده بشم.یا ترس از حرف مردم که ممکنه در موردمذزده بشه که تو سن سی و هفت سالگی بفکر چاقی و لاغری هست ،هرچند سی و هفت سال سن زیادی نیست ،اما گاهی وقتا این فکرها منو نگران می‌کنه.

      وقتی به لباسایی که تازه خریدم و دوستشون دارم هم فکر میکنم که اگه لاغر بشم دیگه اندازه ام نیستن ،این هم خودش یه مانع هست ،یه ترس از لاغری و اسراف و هزینه های اضافی که باعث چاق موندن و ثابت موندن وزنم میشه.

      پی من در این فایل یاد گرفتم که خودآگاه و ناخودآگاهم رو در یک مسیر قرار بدم چون یکی نبودن خواسته ها در این دو قسمت باعث ترس و دوری از هدف میشه .و برای اینکه ذهن خودآگاه و ناخودآگاهم رو با هم هم سو و هم جهت کنم نباید عجله داشته باشم  و یاانبوه اطلاعات رو وارد ذهن ناخودآگاه بکنم ،بلکه باید ذره ذره اطلاعات رو به ذهن ناخودآگاه بدم تا براش طبیعی بشه و نسبت به اون تغییرات و اطلاعات ریز جبهه نگیره و اونها رو بپذیره.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار تینا.عالی
      ۱۴۰۲/۱۲/۰۸ ۱۶:۰۶
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 884 کلمه

      بنام خداوند مهربان یکتا،و همیشه حاضر و حامی و عاشق قدم به قدم پیشرفتهای ما،

      و درود رحمت پاک خداوند و تمام خیر و برکت و سلامتی شادی ارامش و لذت و هر چند نیکی و کمال هست انشاالله از سوی خداوند جاری به هر لحظه استاد بی نظیر عالیقدر،

      من واقعا مثل همیشه از صمیم قلب این فایل زیبا لذت بردم چقدر من امسال در این مدت  ۷۲ روز لذت دارم میبرم انگار وارد بهشت آزاد خدا شدم،

      الحمدالله رب العالمین هزاران بار،

      و من ممنونم از استاد بینظیر و فوق العاده محترم همیشه،

      استاد این ترس از اول دوره کمو‌زیاد با من بوده چه پیدا چه مخفی،

      اما من مدام دارم به خودم این نجواهای ذهنی و تمرکز بر قسمت مثبت مغزم میکنم،

      و تا حدودی راه را یاد گرفتم،

      ۱)که ترمز لاغری ذهنمو بشناسم دلیل و منطق بیارم مثال براش پیدا میکنم و قانع که شدم میبینم همه چی داره درست میشه به لطف بزرگی و کرم خداوند منان، 

      ۲ ) و تنها راه پیروزی این مسیر هم استمرارش هست 

      یک کلیپ ویدئو دیدم که می‌گفت ادامه بده همه طوره ادامه بده نتیجه رو میگیری اگر در مسیر صحیح باشی 

      می‌گفت:(نتیجه بد بود ادامه بده, 

      نتیجه نداد ادامه بده, 

      و اگر نتیجه خوب بود بیشتر ادامه بده .)

      ،و وقتی هم حرف منفی میزنه تو‌ذهنم به خودم میگم تو مثبتشو بگو تو حواستو به قدرت و موفقیت و حرفهای خدا بیشتر کن با مدرک و سند به خودت.

      ۳)استاد ۷۲ روز هست با سایت آشنا شدم نتیجه وزنی هم چون نرفتم رو وزنه نمیدونم گ رفتم‌یا نه اما می‌خوام جلوی آیینه هم نرم ،سایز هم توجه نمیکنم تا اتفاق بیفته برام، اما من الحمدالله فقط حس و حالم تغییر کرده رفتارهام بهتر شده موقع خوردن نجواها و تذکرههای  منفی ذهنیم و استرس و عذاب وجدانم خیلی کمتر و بهتر شده،کنتذل رفتارم و هماهنگی ذهنم با رفتارم خیلی خوب شدن نسبت به ۷۲ روز قبلم ،

      اما شما یکجا فرمودید ما فقط نمی‌خواین خسمونو خوب کنیم می‌خوایم حتما لاغر بشیم و متناسب من کمی از اونجا ترسیدم اما گفتم ادامه بده این حس خوب الکی نیست حتما جواب میاره ،

      حالا ترس‌هایی که تو ذهنم بود یا الانم‌کمو بیش میاد و می‌ره با درجات کمتر:

      مثل،

       یک ترسی از ترکیب: بهم ریختن آرامشم که مربوط میشه به مدت زمان لاغریم سراغم میاد که عید شد و تو لاغر نشدی،۱۴۰۳ شد ۷۲ روز تو‌سایتی لاغر یک‌ذره هم نشدی البته روی وزنه نرفتم و نمیرم ۷۲ روز،

      خوب الان حس خوبتو میخوای نشون بدی،کو‌ لاغریت آخه ؟اخه اگه راست میگی حست واقعی پس باید لاغر می‌شدی ؟این نجواهایی میاد تو ذهنم،ولی من واقعا حسن و رفتارمو میفهمم تغییر کرده ،حالا لاغر نشدم صبر میکنم و تمرین و ادامه میدهم ته دلم قرص میدونم‌زمانبره،

      ۴) یاترس دیگم:من میخواستم بخاطره قند خونم بتونم یکسری موادو مصرف نکنم هر بار رژیم گرفتم ترس تو جونم بود خوب یعنی نمیخوای تا اخر عمرت این غذا رو یا فلان چیزو بخوری ،و قبل این ۷۲ روز چنان رژیمم کوبوندم زمین که اسم خودمم یادم رفت از فرط حال بد که چرا نتونستم ادامه اش بدم ؟ کلا ترس از نخوردن یکسری مواد منو از رژیم گرفتن حالمو بد می‌کنه.

      ۵)یا ترس از تموم شدن غذا که بخور تموم میشه بخور تموم نشه دیگه برا تو نمی مونه هاااا!!!!!!و تو دلت میمونه اون غذا ،مخصوصا وقتی میرم مهمانی،

      ۶)ترس از از همون گرسنه موندن 

      ۷)ترس از ا ینکه آیا ثابت می مانم در این راه آیا این حس خوب سبکبالی می مونه برام ؟

      ۸)ترس از اینکه واقعا تغییر می‌کنه فرمول ذهنم واقعا نمایان میشه رو جسمم و لاغر میشم ؟تغییر نکنه چی؟ از کجا بفهمم پس چرا تغییر نمیکنه سایزم .

      ۹)ترس اینکه اووووه طولانی نشه مسیر و تو از اونا نباشی که خیلی دیر فرمول ذهنت تغییر میکنه و نا امید بشی دست بکشی .

      ۱۰)ترس از اینکه نکنه الکی به خودت جو دادی چون حالا حالت خوب شده پس چرا لاغر نشدی ؟توهم‌ زدی فقط ،و تو تغییر نکرده فرمول ذهنت ‌نتونستی لاغر بشی هی الکی خوشحال باش بگو‌تغییر کردم ،

      ۱۱)ترس از محدودیت و کنترل دیگران و حس خفگی در مقداری که دیگران برام می‌نوشتن (دکتر تغذیه )در خوردن خیلی داشتم،و هر بار وزن کردنم در مطب دکتر،

      ۱۲)ترس ی یا محدودیت یا باور غلط از اینکه اگر فعالیتم روزی کم بشه من لاغر نمیشم،اگر پیر بشم چکار کنم تا همش فعالیت کنم لاغر بمونم.

      ۱۳)یکم هم میگذره از ذهنم ترس از خوردن نوع مواد غذایی و مثل خوردن شکلات .

      ۱۴)ترس از خوردن کمی اسنک در شب ،

      ۱۵)ترس از اینکه نکنه جلوی همسرم اینبارم شکست خورده بشم،و روم حسابی دیگه باز نکنن ،

      ۱۶)ترس از نگاه به بقیه که همه لاغرن و زیبا و من هنوز اضافه وزن دارم،

      ۱۷)ترس از اینکه تصمیم بگیرم اما دوباره نتونم و تمسخر بشم.

      ۱۸)یه نوع اضطراب همیشگی اتو آیینه برای دیدن سایزم اما دیگه نمیخوام اینکارو کنم تمام.

      ۱۹) ترس از اینکه چون کمالگرا هستم آنقدری دوباره سخت به خودم نگیرم که از ادامه دادن مسیر زده بشم.

      ۲۰) ترس از اینکه هر روزم بی عیب و نقصی سپری بشه و باید رفتارم مثل لاغرها باش اما مبدونمدمیسم ولی فعلا آرام‌آرام دیگه به خودم مهلت میدم ،

      تمام این ترسها هست منتهی درجه بندی های تغییر کرده الحمدالله به لطف الله 

      ولی انشاالله روزی برسه دیگه نباشن حتما هم میرسه چون من الان اینجام.

      انشاالله و صد  البته با اطمینان و تقویت قوت و باور به خدا و باور به لاغری و تمرین مستمر و گوش دادن به آموزشهای استاد عزیز که فوق‌العاده هستن از سطح فکر به سطح باور ما لاغری و فرمولهایش می‌رسد و رسیده.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۲/۰۹/۱۲ ۱۹:۳۳
      مدت عضویت: 1326 روز
      امتیاز کاربر: 85901 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 920 کلمه

      سلام براستاد وهمه دوستان. 

      این باره دوم‌ تو این  زمانی که من تومسیر بودم‌ با ابن‌ فایل رسیدم‌ آموزش با دفت به  ابن‌ فایل  یی  مطلب جالب ازته  ذهنم‌  بیرون زد چرا من برای شروع  دوباره هر. رژیم چون  اون احساس که اویل  تو سالهای اول برای رزیم شروع میکردم رو ندارم به دقت وفکرکردم‌من دریافت شکست‌های پی‌ در پی من  وجواب ندادن به دیگران حتی فرزندانم‌کلی نگرانی وترس که جطور بگم بازم‌ موفق نشدم وزنم تو ذهنم وجسم داست برگست    می کرد وزنم‌داده برکشت میکنه این‌گفتم واعلام شکست خوردن در خودم‌ چنان احساس کوچک بینی روبه وجود اروده بود که بعضی زمان که دیگه دنبال هیچ رژیمی نبودم وشاید تواین ۶ سال گذشته تا سال آخر اصلاددیکه هیج رژیم.  رو اجرایی نمیکردم‌

      به‌ این شکل هیچ جواب دادن به اطرافیان نداشتم این توضیح  دادن  به دیگران که چرا  لاغر نشدن  یی ترس بود که به شکر خدا ندارم  چون من‌ تو این  مسیر اون  اطلاع رسانی رو  اول نداشتم و کلی از بودن  احساس خوب دارم‌ یقین دادم‌که به هدفم‌ میرسم درنتیجه تا این مدت که جواب دادن  به دیگران  رو ندارم  مخصوص همسرم این یی امتیازه بزرگ هست  که دارم‌ چون هیچ توضیح وحرف اضافه از این‌ مسیر وابن رو از ایشون  مخفی کردم ابن مخفی کاره کاره رو برام‌ توزمانی که ایشون خونه هست سخت میکنه ولی همین کاره روهم دوست دارم حتی با صدای بسیار کم‌ که به زور  شنیده میشه از گوشیم‌ استفاده کرده فایل گوش میدم‌ ودیدگاه مینویسم 

      واین خیلی دوست دارم که هنوز به ایشون هیچی نگفتم‌ پس من‌دکلی ترسی که داشتم از لاغر شدن اولش ترس توضیح شکست دوم ترس  تکرار سرخوردی. واون یاس ونا. امید که جرا من نمی توانم  این کاره رو  به  آخر برسونم‌  چرا نصفه کاره میمونه از همه بدتر دنبال یی رو ش دیگه کشتن‌. که شاید اون شاید این باره موفق بشم  

      ولی این  مسیراون اطمیان و  یقین  پیروزی  رو  دارم‌ هر چند زمان زیادی رو  می خواد که باید بزارم  ولی  اون حس امنیت اون وحس آرامش  و اون حس شادی  که هست در من‌کلی  انرژی عالی رو شعله ور کرده نه ترس دارم‌و نه‌ نگران که جی میشه اطمیان دارم که حتما لاغر میشم‌

      جون همه مسیرم‌ رو  به شکل آگاهی کسب کردن یاد گرفتم نه هیج  برنامه و نه هیچ رژیمی و نه هیج ورزشی کارهای که تو این سالها همه رو باره انجام دادم‌ وهیچ کودوم نتیحه نگرفتم این مسیر به شکرخدا ازهیچ کودم هیچ خبری نیست این آزادی عمل که تو دست خودم‌ هست زمانی که گرسنه هستم اجازه خوردن دارم هر چی که دوست دارن رو بخورم به هرمیزان که سیر بشم این‌ نگته  طلای این مسیر برای من هست چون نه اندازی  نه زمان ونه هیچ مسئله که دست پای من رو  بنده و هواسم‌ از کسب آگاهی دور کنه 

       تازه با این‌ و مسیر همه ترسها رو اول  شناسایی میکنم یادمیگرم که اونها اگه نباشن خودم راحتر هستم‌ تازه هر ترس یی مانع برای نرسیدن هست پس اگه برطرف بشه من‌ بهتر زودتر لاغر میشم هم خودم‌  با بودن و. استمرا داشتم اطمیان دارم به هدفم‌ میرسم با نبود ترسها خودم‌ چقدر ازدا و افکارم روجمع جورمیکنم برای رهایی ازاضافه وزن که سالهای زیادی اسیرش بودم 

       با برطرف کردنش اول خودم رو رها میبینم وکلی از ترس های که نمیشه ازخودم‌گرفتم حتی من ۴۰  سال چون نمیتواستم‌ لاغر بشم این باروه که نمیشه داشتم‌ که لاغر نخواهم شد انکار. هر کاری میکردم برای دلخوشی بوده تو. این سالها وفتی وزنم شروع به کم شدن کرد  اون ایمان‌ که از بین رفته بود باروه  کرده بودم که من ووانی لاغر شدن رو ندارم ازذهنم خارج شد باوره گردم‌ که من‌ می‌ توان این‌ وزن‌ کم‌ کنم‌ پس برای اطمینان بیشتر آمد کفتم برای از بین بردن این باوره یی مسیر ۴۰  ساله که خیلی دوست داشتم‌ و برام اون اصلا شدتی نبود

       رو هم امتحان‌کنم‌ و اون یادگیری زبان بود ودل زدم به دریا اون مسیر رو شروع کردم‌ ودیدیم شد چون ذهنم‌ رو ترمیم‌ کرده از کلی باوره اشتباه و اون. تخلیه کردم پس من با بودن به چندین ترسم غلببه کردم‌ و این شجاعت  اقدام روبه  خودم‌ دادم‌. وامروز  به پسرم‌. میگفتم‌ بعداز کلاس زبان یادگیری این دو مسیر و  به دست اوردن  سلامتی جسم اقدام  بعدی  من حتما و  حتما  اموزش  رانندگی  و یاد گیری این  ارزو که این  چندین  سال  هست که ته ذهنم‌ از بلد  نبودنش  احساس  کمبود دارم 

       شاید این ترس بزرگ هست  که  باید از بین  ببرمش  چون  رو شجاعت  اقدام به خودم دادم‌ دیگه هر حرفی که بچه‌ام  امی زنم‌. همه با هم‌ میگن انشالله انکار کامل فبول کردن که دیگه اگه من‌ کاری رو خوان اون‌کاره نشد نداره سایق بر این‌ اگه و این حرف رو میز م خیلی  برای دیگران وحتی فزندانم  گه فبول داشتن ولی ته ذهنشو. اون  یی حرف میدوستن  ولی دیگه چون‌  شب روزی من رو  دارن‌  میبین حتی  باره دختر کوچکیم‌  میگه  مامان خودت خیلی خسته نکن به  این شکل  تو خسته میشم ولی  من میگیم  من اصلا هیچ خسته که نیستم تازه کلی کیف دارم. میبرم از این مسیر پس  ادامه میدم  برای نجات خودم‌ و  پیدا کردن‌. خودم‌ واقعیم که طی این ساله درگیری وهمه زمان من در بر طرف کردن این اضافه وزن طی شد وحال دارم‌ کاریی  که انجام ندادم‌ تولیست کاری آینده خودم‌  وفت گذاشتم برای انجام دادن هرکار که تا ابن زمان اون انچام ندادم چون با لاغرشدن من‌  اون یقین که میشه به شکل کامل به دست اوردم‌ وکلی ترس رو ازخودم‌ گرفتم‌ وهیچ نکرانی و استرس هم‌ندارم‌ تاره کلی احساس عالی وخوب رو به خودم دادم 

      خدا پشت وپنا هتون یا حق. حق  نگه دارتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فهیمه
      ۱۴۰۲/۰۸/۰۹ ۱۱:۳۸
      مدت عضویت: 1130 روز
      امتیاز کاربر: 11400 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 549 کلمه

      به نام خدای هستی بخش

      گام گام 69 : اصلاح باور ترس از لاغری 

      نمیدونم این حس یا باور از کجا نشأت میگیره که ما انسان ها از موفقیت و بهتر شدن زندگیمون ترس داریم ؟ به احتمال زیاد و نه حتما به خاطر وجود شیطان در ذهن مون که برای اینکارش قسم خورده که نمیزاره آب خوش از گلوی انسان پایین بره و نمیزاره که انسان به کمال برسه چون هرچی انسان در زندگی پیش بره و تجربه های جدید کسب کنه بیشتر به قدرت هایی که خداوند در وجودش قرار داده پی میره و مطمئنا احساس و حالش بهتره و از زندگی لذت میبره ولی در مقابل کسی که ترسهای مختلف اونو از تجربه کردن باز میداره افسرده گوشه گیر همیشه حسرت زده و در حال افسوس خوردنه و از زمین و زمان گلایه داره واز خدا هم گله مند که چرا من شانس ندارم و چرا فلانی اونجوری من اینجوریم و این دقیقا چیزیه که شیطان میخواد ذلت انسان !!!!!! من هم مثل همه آدم ها ترس از تجربه کردن داشتم و دارم همیشه با خودم فک میکردم که اگه همه چیز زندگی اوکی باشه غیر طبیعیه و براساس این باور هروقت اتفاقات خوب توی زندگیم می افتاد با خودم میگفتم که نکنه میخوام بمیرم که زندگی داره روی خوش رو بهم نشون میده حتما دیگه زندگیم به آخرش رسیده که حالا دنیا میگه این که داره میره بزار یه حالی هم بهش بدیم و به صورت ناخودآگاه توی ذهنم مرور میشد که ای کاش این خوشی از بین بره و من بتونم به زندگیم ادامه بدم . وای خدای من !!!!!!!!!!!!!! الان که دارم بهش فک میکنم همین یه باور و ترس کافی بوده که من روی موفقیت رو در هیچ زمینه ای از زندگیم نبینم . این باور یعنی زندگی سراسر بدبختیه و حالت طبیعیه زندگی اینه حالا اگه یه روزی خلاف این اتفاق بیوفته غیر طبیعیه و اگر یه روزی قرار بوده در زندگیم یه تغییری ایجاد بشه خودم با این ترسم با کمال میل جلوی اونو گرفتم  و خوب پیش رفتن رواعلام خطر دونستم و این یعنی بدبینی به خداوند و خواسته صد در صدی شیطان . واقعا ازتون ممنونم استاد که با گذاشتن این فایل باعث شدین به قول خودتون به یکی از ترس های واقعا مخفی و بسیار بسیار مهم خودم پی ببرم و متوجه بشم که چه باور واقعا مخربی داشتم . در مورد لاغری هم الان که دارم بهش فک میکنم یکی از ترس هام شل شدن و ترک شدن پوست بدنم هستش ویکی دیگه ش چون من هروقت لاغرشدم پایین تنم کمتر لاغر شده و من اصلا اینو دوس ندارم و از اینکه پایین تنم چاق باشه متنفر هستم و یکی دیگه از محدودیت خوردن بدم میاد حالا چه از نظر مقدار باشه چه از نظر زمان و نوع غذا و اینکه در این مدتی که در این سایت بودم هی چیزی پس ذهنم بهم میگفت که باید خوردنتو کنترل کنی باید کمتر بخوری اینجوری که تو عمل میکنی لاغر بشو نیستی همه افرادی که با این روش متناسب شدن یه تغییری توی خوردنش و دادن توکه هیچ کاری میکنی چطور توقع داری لاغر بشی ولی امروز فهمیدم این همون ترس که مانع لاغری من میشه  من اینو باید برای خودم عادی بکنم که برای لاغر شدن هیچ کاری لازم نیست و لاغری به طور خودبخود اتفاق میوفته .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11