راستش رو بخوای، توی مسیر لاغری با ذهن، یه چیز خیلی مهمه که معمولاً جدی گرفته نمیشه:
📍 این جلسه ادامه گام ۵۳ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
🎯 “انتظار لاغری”
خیلیا فکر میکنن برای رسیدن به تناسب اندام باید فقط بدو بدو کنن توی پارک، بشین پاشو برن توی باشگاه، یا سبزی رو با آب قورت بدن 😅
اما اصل ماجرا یه چیز دیگهست!
🌱 انتظار رسیدن به یه هدف، اول از همه توی ذهن ما کاشته میشه. نه با دویدن، نه با رژیم، بلکه با تغییر نگاه ما به خودمون و آیندهمون.
در این جلسه میآموزیم:
✨ اهمیت «انتظار لاغری» از نگاه کسی که سالها چاق بوده…
همیشه عاشق لاغر شدن بودم، هر بار با کلی انگیزه میرفتم سراغ یه رژیم جدید یا یه برنامهی سنگین ورزشی،
اما تهش چی میشد؟ یا اصلاً وزنم تکون نمیخورد یا همون چند کیلویی که با هزار زحمت کم کرده بودم،
بهراحتی، و حتی با سود بیشتر (!) برمیگشت! 😣⚖️📈

ذهنم پر شده بود از یه سؤال بزرگ:
چرا اینهمه زحمت میکشم، ولی وزنم دوباره برمیگرده؟
🧠 تا اینکه… با مفهوم قدرت ذهن در رسیدن به خواستهها آشنا شدم.
شنیدم اساتید بزرگی تو دنیا میگن اگه ذهنت با آرزوهات همراه نباشه، هیچ کاری جواب نمیده.
خیلی برام سوال شده بود که: این همه سال برای لاغر شدن تلاش میکردم آیا ذهنم با من همراه بوده؟
اطمینان داشتم هیچ وقت برای لاغر شدن حواسم به ذهنم نبوده بلکه همیشه حواسم به مقدار خوردن و میزان فعالیت جسمی ام بوده.
اونجا بود که من، با شک و تردید ولی امیدوار، تصمیم گرفتم مفهوم قدرت ذهن در رسیدن به لاغری که مهمترین آرزوی من بود رو امتحانش کنم…
🌱 تمرینهای ذهنی رو شروع کردم، تمرکز کردن رو لاغر شدن رو یاد گرفتم، و کمکم… بدون فشار و رژیمهای عجیب، هم وزنم کمتر شد، هم آرامشم بیشتر.
انگار خدا خودش داشت منو میبرد به سمت یه راه تازه. یه راهی به اسم:
🎯 لاغری با ذهن و شکل گیری «انتظار لاغری» در درونم.
یاد گرفتم که برای لاغر شدن، لازم نیست بجنگم. لازم نیست تحمل کنم.
✅ فقط باید «موانع ذهنی لاغری» رو از سر راه لاغر شدنم بردارم…
باورهایی مثل:
❌ «من همیشه چاق میمونم»
❌ «چاقی ارثیه»
❌ «فقط با رژیم میشه لاغر شد»
باورهای اشتباه درباره چاقی یکییکی برام آشکار شدن و من شروع کردم به پاک کردنشون. 🧹🧠
و امروز… تو بهترین حال جسمی و روحی زندگیام هستم 💖 و میدونم که همهچی از یه تغییر کوچیک شروع شد:
👀 داشتن انتظار لاغری واقعی از خودم… نه فقط آرزو!
🧠 موانع ذهنی لاغر شدن: وقتی «انتظار لاغری» در ذهن ما نیست…
توی دورههای آموزشی و فایلهای «نکات طلایی» کلی دربارهی موانع ذهنی لاغر شدن صحبت کردیم 🎧
ولی امروز میخوام یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین اونها رو باهات به اشتراک بذارم؛ یه مانع بزرگ که شاید دلیل اصلیِ شکستهای قبلیت تو مسیر لاغری باشه…
و اون چیزی نیست جز:
🎯 نداشتن انتظار لاغری از خودت!
بذار ساده بگم:
همهی اون رژیمهایی که گرفتی… تمام ساعتهایی که دویدی، عرق ریختی و چیزی نخوردی…
😩 چرا بازم برگشتی به همون وزن قبلی یا حتی بیشتر؟
چون ته دلت، انتظار چاق موندن داشتی، نه لاغر شدن! 😮💨
❌ انتظارت از خودت چیه؟
وقتی توی ناخودآگاهت، خودتو یه آدم چاق میبینی… وقتی به خودت میگی «من از اولش هم سنگین بودم»، «من استخون بندیم درشته»، یعنی داری پیام میفرستی به مغزت که:
📩 «منتظر نباش من لاغر شم… من همینهام!» و مغز هم دقیقاً طبق همین فرمان عمل میکنه!
حتی اگه با رژیم وزن کم کنی، باز هم یهجوری میرسونه به همون نقطهی آشنای قبلی. چون اونجاست که انتظار ذهنیات جا خوش کرده. 🧭
🤔 نقطهی مقابل این مانع، چیه؟

✅ داشتن انتظار لاغری!
یعنی توی ذهنت یه نسخهی جدید از خودت بسازی:
🌟 سبُکتر 🌟 سالمتر 🌟 با اندامی که دوستش داری 🌟 با لباسهایی که همیشه آرزوش رو داشتی 🌟 با حسوحالی که فقط آدمای متناسب دارن…
تا وقتی توی ذهن و باور ناخودآگاهت منتظری چاق بمونی یا حتی چاقتر بشی، هیچ روش لاغری نمیتونه نجاتت بده.
🚫 حتی اگه بهترین روش دنیا باشه!
🧩 راهکار چیه؟
تو فایل آموزشیای که برات آماده کردم، با جزئیات توضیح دادم:
🔹 چرا ذهنمون این مانع رو ساخته
🔹 چطور «انتظار چاقی» در ما ریشه داره
🔹 و چطور فقط با چند تمرین ساده و روزانه میتونیم انتظار ذهنمون رو از چاقی به لاغری تغییر بدیم ✨
✔️ همهچی با آموزش، تمرین و استمرار ممکنه.
ما توی دورههای «ورود به سرزمین لاغرها» دقیقاً روی همین موضوع تمرکز کردیم.
یاد میگیری چطور ذهنت رو طوری تربیت کنی که منتظر متناسب شدن بمونه.
و وقتی ذهن منتظر باشه، بدن هم دنبالش میره… بدون زور، بدون رژیم، بدون تنفر از خودت! ❤️
📥 اگه آمادهای انتظار ذهنت رو برای همیشه تغییر بدی، همین حالا میتونی به آموزشها سر بزنی و قدم اول رو محکم برداری.

🎉 موفقیت هنرجوی عزیز: فریده حسنی
فریده حسنی یکی از هنرجوهای پرتلاش و الهامبخش دورههای «تناسب فکری» که با گذراندن دوره ورود به سرزمین لاغرها، دوره پاکسازی چاقی ذهن و همچنین دوره پیشرفته لاغری با ذهن، تونست به شکل شگفتانگیزی انتظار لاغری رو در خودش فعال کنه و از درون، با تمام وجود باور کنه که لاغر شدن شدنیه. 🌱💫
امروز، فریده از تناسب اندامی لذت میبره که سالها فقط توی ذهنش یک رؤیای دور بود. حالا اون رؤیا، تبدیل به واقعیتی شیرین شده که هر روز با لبخند در آینه لمسش میکنه. ❤️🔥✨
اگر اون تونست، تو هم میتونی! فقط کافیه ذهن رو همراه خودت کنی 🌈🧠
🚗 اگر تو جاده اصفهان باشی، باید انتظار رسیدن به اصفهان رو داشته باشی!
یه روز با خودم گفتم:
🛣 “اگه دارم تو مسیر لاغری با ذهن حرکت میکنم، چرا نباید انتظار لاغری داشته باشم؟ چرا هنوز ته ذهنم باور ندارم که میتونم به تناسب اندام واقعی برسم؟”
ذهنم باهام کلکل میکرد:
- «همینم زیادیه دیگه، ولش کن!»
- «فایده نداره! تو یه نقصی داری.»
- «تو هیچوقت انتخاب نمیشی…»
ولی من تسلیم نشدم. چون حالا دارم یه بشکه رو پر میکنم؛ بشکهای به اسم ذهنم.
وقتی آب میریزی تو بشکه، انتظار داری که پر شه. منم دارم آموزش، آگاهی و تمرین رو میریزم تو ذهنم…
پس چرا انتظار لاغری نداشته باشم؟ 💪

🎯 انتظار لاغری داشتن یعنی چی؟
یعنی بدونی:
✍️ در ادامه هم توی گام ۵۵ سراغ «بولیمیا و چاقی» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.43 از 83 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
بنام خدا
گام ۵۴
در مورد انتظار لاغری است که در خودمون بوجود بیاریم فریده عزیز خیلی قشنگ توضیح داده بود من از وقتی وارد سایت تناسب فکری شدم این انتظار را در خودم بوجود آوردم
که تمام اون کارهایی را که برای لاغر شدن انجام میدادم به یکباره کنار گذاشتم ۴سال یوگا میرفتم دیگه نرفتم با وجود چند بار مربی تماس گرفت اما من مسیرم را انتخاب کرده بودم تعهدم را نوشته بودم هر رژیمی که میگرفتم چون من همیشه در حال رژیم بودم گیاه خواری نان جو و خیلی رژیم های دیگه به جرات کنار گذاشتم و چسبیدم به لاغری با ذهن چون مطمئن بودم گمشده من پیدا شده و بارها هم لیز خوردم اما ادامه دادم همین الان که دارم کامنت مینویسم حس میکنم چاقتر شدم اما دارم با احساس خوب کامنت مینویسم چون میدونم این مسیر سر بالایی یه روز سرازیری میشه و من میرم به سمت لاغری من طی ۳۰ سال چاق شدم اما الان طی ۴سال خیلی لاغرتر شدم پس چاق شدن خیلی سخت تر از لاغری هستش لاغری خیلی اسونه و حتما به تناسب اندام ایده الم میرسم .
امین
نشان های دریافت شده
سلام وقتی قدم درمسیری میزاریم مهم هدف هست هدف ما درسایت متناسب بودن ودرست بخوایم ازمحتوااستفاده کنیم تاموفق بشیم لاغری های کوتاه مدت بی پایه هست ماروبه هدف نزدیک نمیکنه وقتی قدم تومسیرلاغری گذاشتیم بااشتیاق فایل گوش میدیم تمرین حل میکنیم وتکرا رتا مغز عادت کنه درذهن لاغرشدن رومیتونیم کوچیک کنیم اسان میشه
نشان های دریافت شده
سلام
گام ۵۴: انتظار لاغری در خودتان ایجاد کنید
هشتاد و پنج روزه پیش که به اینجا بصورت معجزه وار هدایت شدم
اصلا نمیدونستم قراره دنیای من زیرو رو بشه نمیدونستم من قراره مثل یه پروانه از پیله ی دورم بیرون بیام و پرواز کردن رو یاد بگیرم و پر از زیبایی و جذابیت بشم
نمیدونستم در راه لاغر شدن دنیای من رنگی و شاد میشه و من کلا به یه انسان دیگری تبدیل میشم
چجوری شد که اینهمه حس رضایت از زندگی در من ایجاد شد اینهمه احساس افسردگی و درماندگی من کجا رفت
چطور شد که رابطه ی من با پسر نوجوانم اینهمه خوب شد مایی که مدام در حال بحث و توپ و تشر بودیم که این کارو بکن اون کارو نکن وبا لحن بد من لج میکرد و انجام نمیداد
الان دقیقا همون کارها رو بهش میگم ولی انجام میده تازه ازم تشکرم میکنه که اینقدر دوستش دارم و حواسم بهش هست
چه چیزی در من تغییر کرده که پسرم هم متوجه تغییر لحن رفتار و گفتار و آرامش صدای من شده
بگذریم برگردیم به موضوع اصلی انتظار لاغری داشتن که خیلی شیرینه حتی صحبت درموردش
من نیازی به ایجاد انتظار لاغری هیچ وقت در خودم ندیدم همه چیز خود به خود بر من جاری شد بدون اینکه بفهمم
من تا اومدم از نخستین لحظه ی ورودم به یقین رسیدم اینجا همون جاییه که منو به مقصود میرسونه
اصلا فاصله ای بین یقیین و عمل انتظار من نیافتاد
من میدونستم اینجا به اون لاغری همیشگی و جاودان میرسم
خسته ی راه بودم درمانده بودم افسرده بودم دیگه از خودم ناامید شده بودم خودمو ول کرده بودم نمیتونستم اینهمه فشار نخوردن رو تحمل کنم
مرگ عزیزانم رو از چاقی دیده بودم پدرم و مادرم همه از چاقی مردند آخرین وعده ی غذایی مادرم کله پاچه بود با صد و چهل کیلو وزن و نتوانسته بود خودشو به یخچال برسونه و مثلا روش آبلیمو بخوره بلکه قلبش نگیره
فرق من با همه ی شرکت کنندگان این دوره اینه من از یه چنین جایی اومدم من از دنیای چاقها با رفتارهای چاق اومدم
رفتار چاقی تو پوست و خون من عجین شده بود هرچی تنفر من از چاقی بیشتر میشد انگار بیشتر جذبش میکردم
چهار تا خواهر و یک برادر دارم که همشون تقریبا بالای صد و ده کیلو هستند و من لاغرترین فرد خانواده با صدو پنج کیلو که البته یه زمانی به صد و بیست هم رسیدم دوران شیمی درمانی بخاطر حرف دکتری که گفت این کورتون چاقتر تون میکنه
من تحصیل کرده و باهوش بودم و نمیخواستم مثل پدرومادرم با چاقی و کلی دردو رنج زندگی و پیری سختی رو با درد بدون لذت بگذرونم
من نمیخواستم مثل خواهر بزرگترم عمل اسلیو معده بکنم چون دیدم خواهرم فقط یکسال یکم متناسب شد و بعد چنان همون نصف معده ش کش اومد دوباره
که همه پزشکا و تیم جراحی بیمارستان امام خمینی تهران از تعجب چاخ درآورده بودند
چطور معده ی اسلیو شده میتونه اینقدر دوباره بزرگ بشه
مشکل معده نبود مشکل ذهن نادرست بود که نمیشه ذهن رو عمل کرد
من با ورودم به اینجا یه آخیش بلندی گفتم که آخیش بالاخره پیداش کردم
من تو تمام این مدت مثل خواهرام خودمو ول نکرده بودم مدام رژیم و ورزش و باشگاه و رقص و پیاده روی و فستینگ و کیتو و این اواخر که سخت ترینش بود رژیم کالری شماری رو امتحان کردم حتی از دیوار یه ترازوی دیجیتالی برای وزن مواد غذایی گرفتم تا این حد یعنی دست و پا میزدم
یه ده کیلو پانزده کیلویی نهایت لاغر میکردم با تمام زور و توانم
بعد خسته میشدم ول میکردم مثل موشک وزنم میرفت بالا
دیگه گریه میکردم تو تنهایی. خودم ازینهمه عجز و ناتوانی
اونقدر پیج لاغری فالو کرده بودم که گیج گیج بودم نمیدونستم حرف کدوم دکتر مربی رو گوش بدم
دیگه از قرص ادیوس گرفته که از عطاری خیلی هم گرون بود میخریدم و نگووو شیشه داشته و منو بیخواب میکرد دهانم خشک میشد ولی برام مهم نبود میگفتم هر عوارضی هم داره اشکالی نداره فقط منو لاغر کنه
من سم و زهر هم اگه لاغرم کنه میخورم چقدر دماغم رو گرفتم آب کرفس خوردم چقدر زنجفیل تازه رو تو آبم با یه عالمه خیار و لیمو برگ نعنا ریختم و این زنجفیل ها رو میجویدم قورت میدادم که بلکه کمی سوخت و ساز من بالا ببره
یه مدت صمغ شیشه ای مانندی بود اونو میخوردم اسمش یادم نیست
چقدر از لحاظ روحی روانی این کارها منو به خودش مشغول کرده بود تقریبا هیچ دقیقه ای از زندگی من خالی نمیشد که من به موضوعی غیر از این چاقی لاغری کوفتی فکر کنم
واقعا عذاب میکشیدم جهنم رو تو همین دنیا احساس میکردم
با این شرایط داغون روحی روانی هشتاد و پنج روز پیش اومدم به این بهشت
اینا رو گفتم که دقیقا بدونید چه کسی پشت این موفقیت هجده کیلو لاغری الآنم با ذهن ناخودآگاه داره حرف میزنم
تازه شاید یکم درکم کنید من چرا اینهمه شور و اشتیاق لاغری دارم چرا اینهمه هر روز صبح شاد و شنگولم
چرا نوشته های من بوی سرمستی میده دیوونه ام شاید
این هجده کیلو لاغری بدون ورزش و رژیم و قرص و هر کوفتی نصیب من شده واسه همینه اینقدر برام ارزشمنده که قدرشو میدونم برام خیلی با ارزشه
چون لاغری الان من ماندگاره همیشگیه
من یه بای بای با شادی و خوشحالی به عدد سه رقمی وزنم کردم و تو دلم بهش گفتم الهی بری و دیگه بر نگردی عدد زشت سه رقمی صد
و الان نمیدونم هشتاد و چند کیلو ام چون ترازو دیگه تو زندگی من معنایی نداره فقط از سایز شلوار ۴۶ میفهمم حدودا تو چه محدوده ای هستم
من الان خوشحالم پر از لذت و آرامشم
من اینجا فقط خدا شاهده به قصد لاغری اولش اومدم
اصلا فکر نمیکردم اینهمه تغییر و تاثییر تو جنبه های دیگر زندگیم داشته باشم که پروفایل من همون روز نوشتم تولدی دیگر در ۴۳
هنوزم همسرم پسرم هیچ کسی نمیدونه من دارم چیکار میکنم کجام چون تو سکوت دارم میرم جلو
و چقدر. اینجور پیشرفت تو سکوت دلنشینه
همین الان با یه دوست عزیزی از گروه به نام شهپر جون داشتم صحبت میکردم که بسیار انسان آگاه و دوست خوبی برای هم شدیم
ما مگه از زندگی دیگه چی میخواییم که این سایت و آگاهی ذهن بهمون نداده باشه
دوست خوب زندگی با آرامش تناسب پایدار نزدیکی به خدا
استاد روشن امروز براتون مطلبی تو اینستا فرستادم که میگفت آدمی که احساس مفید بودن و تاثیر گذاری تو زندگی دیگران و حتی فردی بزاره
خودش احساس خوشبختی خواهد کرد و گفته بود احساس تاثیر گذاری و مفید بودن با احساس خوشبختی توامان باهم هستند
و من اینجا بلند داد میزنم استاد روشن شما چقدر خوشبختید
من فقط یه نمونه کوچیک از هزاران انسانی هستم که شما روش اینهمه تاثیر مثبت گذاشتید
شما خوشبختید و من این رو از شما یاد گرفتم برای احساس خوشبختی واقعی منم باید انسان مفید و تاثییر گذاری تو زندگیم بر دیگران باشم حداقلش اینه به کسی بدی نکنم و اگه میتونم و کار خوبی از دستم بر میاد برای کسی انجام بدم
و این تسلیم حق شدن و بعدش به طرز معجزه وار هدایت شدنم به این سایت
همون شعر معروف مولانا رو یاد میندازه
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرامتر از آهو بی باکتراز شیرم
هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
یاد توکلم به خدا تو قضیه ویلا خریدنم هم افتادم دقیقا تسلیم و توکل محض من به خدا بود که چقدر قشنگ همه چیز رو خودش چید تا من به ویلای رویاهام رسیدم
نشان های دریافت شده
سلام ووقت به خیر ما پشت سر استاد ماشینها مون را در جاده لاغری به حرکت درآوردیم استاد به ما آموزش دادند این جاده پر از پستی ( موانع ذهنی )هست موانع بیرونی مثل ارثی بودن ،عدم تحرک ،باراداری،زایمان،و… واز مهمترینهای آنها باور نداشتن لاغری وبزرگ وسخت دانستن لاغریه ما با باور کردن لاعری وحرکت مسقیم واستمرا ر داشتن دراین مسیر وکوچک کردن لاغری پشت سرشون حرکت می کنیم متاسفانه با آموزشهای غلط چاقی ازقبل در ذهن ما یک غول شکست ناپذیر از چاقی ساخته شده که ما خود را قادر نمیبینیم شکستش دهیم ودر برابرش احساس ضعف می کنیم واز این شاخه به آن شاخه دنبال را ه حل هستیم ما باید تواناییهایمان ببینم در می یابیم خدا چقدر هر انسانی را توانمند آفریده که لاغری بخش کوچکی از آنه درس می خونیم مدرک می گیریم رانندگی یاد میگیرم نقاشی یا هرهنر دیگه ای را یاد میگیریم کارهای فنی یاد میگیریم و… به جای تشکر از خدا به خاطر این همه خوبی که در حق ما کرده شروع به گله وشکایت می کنیم چرا مارا چاق خلق کردی بابا مقصر خودتی که زیباییها وتوانایی واستعدادها را نمی بینی کمی فکر کنیم می بینم به قول استاد لاغری باذهن ااسان ترین کار دنیاست وگام به گام همان مسیری چاقی که باسر عت لاک پشتی آمدیم دور می زنیم وبرمیگردیم به سمت لاغری ومطمئن هستیم پشت سرا ستاد مسیر لاغری آخرش لاغری هست چون مسیر را درست انتخاب کردیم وبه کسی اطمینان کرده ایم که ایشون این مسیر طی کرده وحالا راهنمای ماشده
نشان های دریافت شده
باسلام وقتتون بخیر
لاغرشدن اسانترین کار دنیاست
و این جمله خودش قوی ترینه و بهترینه
قطعا اسانترینه
فقط باید بپذیریم و ازش توقع داشته باشیم
طبق نوشته دوست عزیزمون یاد یکی از فایل های استاد افتادک گفتن
شما ک داری فایل گوش میدی داری تمرین میکنی داری فرکانستو تغییر میدی
اگر تو قراره لاغر نشی پس کی قراره لاغر بشه؟
و واقعا هم همینطوره
اگر من قرار نیست لاغر بشم
پس کی قراره لاغر بشه؟
ممنون از اگاهی های زیباتون🎀
نشان های دریافت شده
تمرین
لاغری وجود داره ، فقط لازمه موانع را از میان برداریم . ما از پیدایش لاغر بودیم و لاغری را بلدیم . ما از امجموعه افکار و رفتار تبدیل به وزن کنونی شدیم . یک دوستی داشتم ، همیشه لاغره . گفت من استعداد چاقی ندارم . او استعداد چاقی نداشت ، چون از مواد غذایی نمیترسید ، او به چاقتر شدن فکر نمیکرد ، او خوردن را لذت و تفریح نمیدانست . او نا خوداگاه براین باور بود و رفتار او هم منطبق بر باورش بود و کفه ی لاغریش سنگین وزن بود . من هم میتوانم مثل او باور داشته باشم که چاقی سختترین کاره نسبت به لاغر شدن ، چون قوانین باید یکی باشد ولی من چون برعکس ان را تجربه کردم ،اتومات به برعکس این فکر وصل میشم و انتظارم چاقی و ناامیدی میشه . ما لاغر هستیم و پیش فرض ماست ، ولی چاقی را یاد گرفتیم و نتیجه ی چند سال پشتکار ماست . من درک و برداشتی که میکنم ، به واسطه ی خاطراتی که در ذهن من نقش بسته ، چاقی را راحت و لاغر شدن را سخت میداند . چون اقکار و باور ما و رفتار ما نتیجه ای به بار اورده و چون از مسیرهای اشتباه رفتیم . در ذهن ما این شکل گرفته که لاغرشدن سخت است . مثل این که کمر درد داشته باشیم ، بریم مسکن بخوریم و بگیم دردمون خوب شد ولی تا از مدت زمان مصرفش که گذشت ، بازهم ریشه ی اون درد در ما فعاله . ما هم با مساله ی چاقی که یک ریشه ی ذهنی داشت این طور عمل کردیم . مسیر پر رنجی را انجام دادیم و چون ریشه فعاله ، طبیعیه اثر موقت باشه .
پس اگر مرمت ریشه ، برداشتن موانع باشه ، مالاغری را میبینیم . لاغری ذات ماست و ما متناسب به این دنیا امدیم . لاغری اسان است . به شرطی که ریشه مرمت کنه . ما هیچ وقت این مسیر را نرفتیم و چون درک از مسیر داریم ، میدانیم موانع که همان باور و رفتار اشتباهه جسم ما را این شکلی کرده و چون با مواد غذایی دستکاری میکردیم ،تا از برنامه بیرون می امدیم ، مثل بادکنک انگار به زور باد رو خالی کرده باشیم و تا ول میکنیم ، اتومات ذهن پرش میکند . مواد غذایی قدرتی نداره ، چون همان غذا را که من میخورم ، فردی هم میخوره که لاغره . اگر قرار باشه ذات مواد اثر کنه ،پس قوانین اثرش برای همه باید یکسان باشه . پس ریشه ی درد و مشکلات در فکر و باور منه که باعث تبدیل شدن من از فرد متناسب به چاق شده . من وقتی بچه بودم ،مادرم به من لیبل چاق زدو من چون باور کردم ، ذهن اطلاعاتی را نهادینه و فرمان صادر کرد که من ان را با چشمم لمس و زندگی کنم ولی ان دختری که باور داشت استعداد چاقی نداره ، ذهنش تغییری نکرد و دستورهایی را صادر میکنه که ما هم در پیش فرضمون داریم . واسه همینه که نیاز به مهارت نداره . تمرکز ما باید تلاش برازمیان برداشتن موانع ذهنی ما باشه .
من از کودکی چاق بودن را پذیرفتم و رفته رفته چاقتر میشدم و محرومیت و لذت و دیده شدن از بدنم شرم و لذت از بودن در جسم خودم محروم بودم . من مواد غذایی را محدود کردم و لاغر شدم و وقتی لاغر شدم ، غول چاقی در من شکست . من چاق نبودم ، من ذهن چاق داشتم . ذهن چاق رفتارهایی میکرد که ذهن لاغر نمیکنه . یادمه یک مدت که بعد از رها کردن از رژیم میگذشت ، چنان ولعی مرا احاطه میکرد که خلاص شدن ازش سخت بود و بعد این باور خطرناک ساخته شد : من کنترلی بر میل به خوردنم ندارم . و واقعا هم نداشتم . اینکه خودم رو به حال خودم رها کنم ، وحشت دارم ، چاقی یک درسی داشت ، وقتی شروع میکنم به چاقتر شدن ، انقدر ارام ارام حرکت میکند ، ک بعد از چند ماه یا هفته میفهمی اا وزنت بالا رفته . چون دستورالعمل های ناخوداگاه که بدون فکر انجام میدیم ، روی اون اضافه وزن بوده و دقیقا ترس از چاقی از اینجا شکل گرفت ودقیقا وقتی کار از کار میگذشت و به ترموستات وزنیم میرسیدم انگار اون ولع کم و کمتر میشد ، این بار باسرعت قبلی پیش نمیرفت ولی رفتارهای اشتباه من مدام تکرار میشد و ترس من از چاقتر شدن بالاتر میرفت . ترسی که جوابی براش نداشتیم و دلیلی شد که با رفتار خودمون ، محیط و مواد غذایی در صلح نباشبم . واسه همینه که انتظار چاقی در ما شکل گرفته . چون تجربه کردیم . مسیری رو تجربه کردیم که مسیر اصلی نبوده . نمیشه لاغر فکر کرد و محصول چاق ازش بیرون بیاد . مثل اینکه دانه ی هلو بکاری ، درخت انگور در بیاد ! پس ما مغزمون از مسیری یاد گرفته و ترسیده که مسیر صحیحی نبوده . وقتی خاطرات در ما بی معنی تر و کمرنگ تر بشه به واسطه ی اگاهی ،متوجه میشیم ، که چاقی انتظاری است که ساخته ی شده ی ذهن ماست و استنتاج از برنامه هایی است که مسیر اصلی نبوده .
من وقتی خودم را در چارچوب رژیم میگذاشتم از باور خطرناک که میگفت من کنترلی در میل به خوردن ندارم ، رها میشدم و مسئولیت خودم را به برنامه ی غذایی میسپردم . و چون با کم کردن مواد غذایی یا هر رژیمی مقداری از وزن من کم میشد و من به عینه تجربه کردم ، وقتی در چارچوب رژیم قرار میگرفتم ذهن من ارام و در طول مسیر وزن کم میکرد و ذهن من وقتی در چارچوب رژیم بود ، قشنگ یادمه که شوق داشتم هرچه زودتر دامن کوتاهم را بپوشم . دوباره با اون بدن به بیرون بروم و حس های خوب دنیا را قبل از رسیدن به اون وزن ناخوداگاه میدیدم و حس میکردم و این امر باعث ادامه دادن من در مسیر میشد ولی مشکل ان این است ، رژیم گرفتن تا کی ! ذهن همیشه عین یک برنامه ی بیرون دستی عمل نمیکنه و شرایط زندگی طوری میشه که باید بیرون از چارچوب رژیم غذایی زندگی کنیم و یادمه وقتی یک چیزی را خارج از برنامه ی غذایی میخوردم ، اعصابم خورد ، احساس شکست ، فشار عصبی و با بارها رژیم گرفتن و همین اشکالات رفته رفته قدرت رژیم هم کمرنگتر و این باور امد که من اراده ی بودن در وزن متناسب را ندارم و زمانی بهش میرسیدم که یک نقشه ی مو به مو از مواد غذایی به من بدن که هیچ قسمتیش اشاره به رفتار اشتباه قبلی من نداره .
چون ذهن ما چاق بود . ما رفتارهایی را و خاطراتی از مسیرهای گذشته در ذهن ثبت کردیم که ما را از طبیعی بودن ذهن فاصله می اندازد . وقتی برروی عزت نفس کار میکردم میگفت منطق ما که اموزش دیده ، مارا از هسته ی وجودی ما که کامله فاصله می اندازد و ما احساس نقض میکنیم و هر وقت به این مساله که چطور منطق اموزش دیده مرا از فطرتم فاصله انداخته ، به نوزاد یا کودک 3-4 ماهه دقت میکنم . بی پروا تقاضا میکنه ، در زمان حال زندگی میکنه ، بزرگترین استفاده ش از تخیل خلاقشه و لذت میبره ، با مدفوع خود هم حتی در صلحه ، از سوسک نمیترسه ( برخلاف ما ادم بزرگها ) و هست و کامل هست و مشتاق دیدن جهان پیرامون خودشه . و دقیقا فهمیدم چه شکاف عظیمی بین الان خودم و فطرتم اتفاق افتاده و دقیقا موانع ذهنیه . چون وجود دارند و ما فراموش کردیم . دنیای لاغری ما هم که فطرت ماست همین اتفاق افتاده و موانع ذهنی علتی بوده که ما به خاطر نگرشی که پیدا کردیم و باوررا ساخت ، ما براساس ان عمل کرده و رفتار ما شکل گرفت و نتیجه ی زحمات خودمونه . کودک وقتی راه رفتن را یاد میگیره ، قدم هاش رو اگاهانه میذاره و صدبار میفته ولی ما الان بدون فکر هرثانیه میتونیم راه بریم بدون اینکه فکر کنیم . چاق شدن هم دقیقا با تمرین و ممارست ما تبدیل به عملکردهای روزانه ی ما شده که ما بهش عادت کردیم و اونقدر عادی شده که تغییرات را نمیبینیم .
وقتی گذشته را بررسی میکنم ، میبینم که از همین قوانین برای ساختن چاقیم استفاده کردم ، حتی زمانی که در چارچوب برنامه ی غذایی قرار میگرفتم و انتظار من که ناخوداگاه براساس باورهام تغییر مسیر میداد و حس خوب که قطب نمای من و تصویر لاغری در ذهنم مرور میشد را تجربه کردم ،منتها اگاه نبودم . روش ذهنی با لاغری مطمئن ترین روشه ،چون در این روش ،قدرت را به دست یک برنامه ی غذاییی نمیدم ، بلکه خودم تبدیل به ادمی میشم که زمانی در فطرت من متولد شده و منتظره به هسته ی وجودیم نزدیکتر بشم که دقیقا واکنش های رفتاری غریزی منه و من در طی پیمودن این مسیرم .
خب راه لاغری باذهن نوپاست و من نزدیک به سنم با باورها و اطلاعات نادرست و رفتار نادرست زندگی کردم و خاطراتی دارم که نقشه های ذهنی چاقی را در ذهنم ساخته ، وقتی حرکت میکنم ،ممکنه خاطره ای برای من باز بشه که احساس مرا که از تجربیات قبلی در خود نهادینه کرده وصل کنه و این کارکرد ذهنه . من تجربه کردم و زمانی تصور کردم که من لاغرم و گویی در حال زندگی کردم که انگار دارمش ،عین بازی های کودکی که تصور میکردیم دکتر یا وکیل یا ماجرا جوایم و ان احساس در ما به وجود می امد . و چون در دوره های رایگان و اموزشی ما رفتار ادمهای متناسب را بررسی کردیم و اگاهیم و چیزی نیست که بخوایم بلد باشیم و بلدیم ، وقتی نقشی را بازی کنی ، ببینی و احساس کنی ، ذهن چون اصل از بدل نمیشناسه من متوجه تغییر فرمان صادر کردن او شدم ، بدون انکه متوجه باشم تعارف کسی را برای خوردن رد کردم . منتها باید بدانیم که نقشه های ذهنی ما و زندگی کردن با احساسات و رفتار یک ذهن جاق در ما سالیانه ساله . من از این تکنیک زمانی که وصل به خاطرات قدیم میشم استفاده میکنم و تغییرات کوچک و مرتب آینده ای باشکوه را میسازد . حتی در کاهش وزن اونی که به ارامی پاییین میاد ماندگار تر از اونی هست که حمله به لاغر شدن میشه . اصل پیروزی پیروی از قوانینه طبیعته و اگاهی و درک ما از پیمودن از مسیره .
خب من به واسطه ی تمریناتی که انجام میدم ، نگرش من از موضوعی دستخوش تغییر میشه ، تکه های پازل مغزم به هم میریزه ،اونقدر بهم میریزه که ساعتهای زیادی درحال تحلیل ان هستم . روز بعد یک تکه پازل هم به واسطه ی تغییر نگرش من تغییر میکنه و اطلاع قبلی که الان روی هم قرار میگیرند ، تکه های پازل بیشتری خراب میکنه و حتی شده که شب میخوابم تصویر اقای عطارروشن میاد که داره توضیح میده و پروسه ای هست که داره طی میشه و مسیر ذهنی جدیدیه و ساختن مسیر ذهنی جدید زمان میخواد و ساختنش ممارست میخواد و باید اگاه باشیم ، نشانه های ما هم در مسیر متفاوت از مسیرهای قبلیه . همه چیز جدیده و هر لحظه مسیری از جنس خاطره هست که مارا به قبل برگردونه . من این مسیررا دوست دارم ، چون حال خوب من بیشتر ، مثبت اندیشی و احساس توانمندیم بیشتر و چون ذهنم درگیر ان ها نبوده ،به راحتی دستخوش تغییر قرار میگیره ، چون وقتی نگرشی عوض میشه ،عوض شده! چه در زمینه لاغری باشه ،چه زمینه های دیگر زندگی .
من رویکردم همیشه این طور بوده که هرصحبتی که میشه و درذهن چاق من علامت سواله یا یک اگاهی نابی میشه که ذهنم الان دریافت کرده ، سعی میکنم از لابلای تجربیات زندگیم پیداش کنم . چون قوانین هستی بوده و ما استفاده میکنیم ،منتها اگاه نیستیم و وقتی اگاه میشم و چون زندگیش کردم ، اون تبدیل به بینش و تبدیل به تغییر نگرش من میشه که فراموش کردنش سخته . و اونچه که مسلمه باید زندگی کرد و تاکید به این موضوع که لاغری اسانه ، مرا به فکر فرو برد . من پذیرفته بودم چاقم ، چون چاقی را پذیرفته بودم ،هر پیامی که از پیرامون دریافت میکردم ، برداشتی را میکردم که برادرم چون لیبل چاقی در کودکی نداشت و در معرض پیام هایی عین من بود که او هم دریافت میکرد ، همین نبود باور خطرناک ،برداشت پیام و نگرش فطرتش فاصله نینداخت . چون من باور چاقی را پذیرفته بودم ولی برادرم باوری نداشت ، درنتیجه هرپیامی که از پیرامون دریافت میکرد ،در او تبدیل به فرمول چاقی به واسطه ی دید و نگرشی که داشت نشد ولی پذیرش چاقی خودم ، باعث میشد نگرش های چاقی ساز از پیام را دریافت و اجرا کنم . پیام یکی بود ولی نگرش هر دو مون نسبت به خودمون متفاوت بود و این باعث تغییر نگرش ما در استفاده از هرپیام میشد. واسه همینه که باور هم قدرتمنده هم سلاحه مرگه !
در متن گفته شد :اینکه لاغری هر زمان لحظه شماری میکنه که ازاد بشه ، ما انرژی های سرکوب شده ی زیادی را داریم که در فطرتمونه و همین موانع ذهنی که از جنس باوره ،الان ما را از هسته ی خودمان فاصله انداخته .
همین تغییر نگرش من و پیدا کردن رد پا از تجربیات زندگیم خودش موفقیته ،چون نگرش من که تغییر میکنه ،احساس من زیرورو میشه . وقتی به این موضوع فکر میکنم ، وقتی ذهنی معطوف به نتیجه باشه ، نمیتونه تمرکزی روی سیم های ادراکی مغزش بکنه . مشکل ما درمغزه . مغز که تغییر بکنه ،رفتار ما خود به خود بر اساس نگرش جدید دست به عمل میزنه .
تمرینی که برای خودم در نظر میگیرم . میخوام لاغری را زندگی کنم ، چرا باید زمانی زندگی کنم که در جسمم پدیدار باشه ! من بایستی حس لاغری و تجربه ی لاغری در زمان حال داشته باشم ،وقتی من در شرایط لاغر باشم ، تمرکز من ،رفتار من ،حتی تقلید من ذهن مجاب میشود و من زمانی که در نقش لاغرم بعد از مدتی تغییرات فرمان ناخوداگاه را دیدم که گویی بیشتر از من غرق بازی شده و واقعیش میکنه . ولی وقتی منتظر نتیجه ام تا نتیجه نباشه ،من در حال و هوای چاقی هستم و این کاررو سخت میکنه . من تمام اطلاعات و برداشتی که از متن و ویدیو برداشت کردم در لابلای نوشته های تمرینم رد پاشون پیداست .
نشان های دریافت شده
نشان های دریافت شده
به خداوند مهربان که عاشق همه ی انسانهاست و هدایتگر آنها برای رسیدن به تناسب
سلام بر استاد گرامی و دوستان محترم
وقتی انسان از مسیری که در آن قرار دارد اطمینان داشته باشد انتظار رسیدن به مقصد را هم دارد.حالا که مسیر لاغری با ذهن را پیدا کردهایم و معتقد هستیم کمک از جانب خداوند بخشنده و مهربان هست پس مطمئن هستیم که مسیر صحیح است و حالا که مسیر صحیح است طبعاً باید انتظار لاغری هم داشته باشیم.خداوند مهربان ما را متناسب آفریده است وتناسب برای ما یک حالت طبیعی است پس چرا در مقابل آن مقاومت نشان می دهیم باید بدانیم تناسب را خداوند برای ما میخواهد پس مطمئن باشیم که به آن میرسیم من لایق این نعمت الهی هستم پس حالا که در طی مراحلی فرمول های ذهنی نادرست وارد ذهن من شده وتناسب را از دست دادهام در مسیر لاغری با ذهن گام برمی دارم فرمول های ذهنی صحیح را در ذهنم تثبیت میکنم تا رفتارم صحیح شود حالا با رفتار صحیح قطعاً لاغر میشم پس من میتونم انتظار لاغری از خودم داشته باشم.دررژیمهای قبلی چون رفتار ما به رژیم بستگی داشت وقتی زمان رژیم تمام میشد رفتار ما مانند قبل میشد و نسبت به آن رفتار ما انتظار چاقی داشتیم.من انتظار لاغری از خودم را دارم چون هر روز با اشتیاق فایل ها را می بینم و تمرینات را انجام می دهم.وامید رسیدن به آزادی دارم
سلام…ممنون از فایل بسیار عالی و کاربردی❤❤به نظرم واقعن ما اگر میخایم در زندگی مون تغییری ایجاد بشه ینی واقعن انتظار تغییر داریم باید اول این تغییر رو در ذهن خودمون ایجاد کنیم و خود ب خود انتظار تغییر جهان بیرون در ما ایجاد میشه
به نام خدا
خداوند را شاکرم که من را در مسیر لاغری با ذهن قرار داد تا با یادگیری آن به سمت متناسب شدن دائم گام بردارم
من الان گام ۵۴ هستم. یه چیزی حدود دو ماه و نیم در این مسیرم. رفتارهای من نشون میده من به دنبال متناسب شدن هستم . قطعا هر انسانی با رفتارهاش نشون میده هدفش چیه. من خیلی خوشحالم در این مسیر هستم. ذهن من نسبت به روز اول خیلی فرق کرده. اون زمان ذهن من چاق بود و الان لاغرم. خودمو همین الان در پایان مسیر میبینم. من به عدد روی ترازو کاری ندارم. من خودمو همون وزنی میبینم که روز اول وارد سایت شدم ……
من قبلن از مواد غذایی می ترسیدم. می ترسیدم، چاق تر بشم. قطعا وقتی من میترسیدم این اتفاق هم می افتاد. ولی الان نه. ممکنه یه جاهایی کشمکش فکری داشته باشم ولی مدام سعی می کنم حسمو خوب کنم و بگم تو به اندازه نیاز بدنت خوردی. تو نیاز داری که گرسنه شدی. بدن تو به تمام مواد غذایی نیاز داره. همین موضوع باعث شده من حسم خوب باشه. ولع نداشته باشم زمان خوردن. من فکر می کنم قبلن هم پرخور نبودم. من قبلن هم اندازه میخوردم، فکر میکردم پر خوری دارم. خیلی از اطرافیان من از من، بیشتر میخورن و همیشه متناسبن. من یک چهارم اونا هم نمیخورم. پس من همیشه فکر میکردم پر خورم. الان از قبل هم کمتر میخورم. یعنی اندازه گنجشک. خب من مطمئنم رفتار غذاییم تغییر کرده. حس هام هم تغییر کرده. پس من با این تغییر رفتار و حس ها حتما در جهت لاغری دائم قرار گرفتم. انتطار من از خودم لاغریه. بی شک تمام دوستانی که در مسیر لاغری قرار گرفتن، اونا هم به وزنی که دوست دارن میرسن. چون تمام رفتارهای ما نشون میده ما چاقی رو نمیپسندیم. ما اضافه وزن رو دوست نداریم. ما دوست داریم شبیه متناسب ها باشیم. اتفاقا اون افرادی که چاق هستن با اراده ترین افراد روی زمینن. بارها شکست خوردن و باز شروع کردن و الان در مسیر درست قرار گرفتن. من هیچ وقت دوست ندارم در اون مسیرها قرار بگیرم . چون سختی بود و اذیت شدن. ولی لاغر شدن با ذهن خیلی راحته. حتی از یادگیری زبان انگلیسی هم راحت تره. من لاغری با ذهن رو خیلی آسون میبینم. چون اینجا از شما کلی مطالب آموزنده یاد گرفتم.