در تمام سالهایی که اضافهوزن داشتم، فقط یک آرزو همیشه با من بود، هر جا میرفتم، هر کاری میکردم… تحقق آرزوی لاغری.
چاقی فقط روی عدد ترازو تأثیر نذاشته بود؛ انگار سایهش روی همه احساساتم افتاده بود.
حتی وقتی به چیزهایی که دوست داشتم میرسیدم، یه چیزی کم بود… اون حس سبکی، آزادی، رضایت واقعی! هیچ آرزویی، وقتی کنار چاقی مینشست، دیگه اونقدر شیرین نبود. 🥀
برای من، تحقق آرزوی لاغری فقط یه عدد نبود، یه آزادی عمیق ذهنی و جسمی بود؛ یه خواسته که تا محقق نمیشد، انگار هیچچیز دیگه کامل نبود.
آرزوی لاغری من
بذار یه چیزی رو بهت صادقانه بگم…
سالها آرزوی لاغری مهمترین خواستهی من بود. هر بار که جلوی آینه وایمیستم و به خودم نگاه میکردم، حس میکردم یه چیزی کم دارم.
نه فقط یه سایز لباس کوچیکتر یا عدد پایینتر روی ترازو… بلکه یه حس آرامش، یه حس آزادی، یه نفس راحت.

👧🏻 بچه که بودم، عاشق دوچرخهسواری بودم. یه روز بالاخره بابام برام یه دوچرخه کوهستان خرید. اما نه به خاطر اینکه خوشحال بشم، نه… گفت: «برای اینکه با دوچرخه بری مدرسه که لاغر بشی!»
همین جمله باعث شد حتی وقتی باد توی صورتم میخورد و با تمام توان رکاب میزدم، بهجای لذت، فقط خجالت بکشم… فکر میکردم همه بهم نگاه میکنن و میگن:
«نگاه کن! طفلکی داره جون میکنه لاغر شه.»
😔 این یعنی چاقی حتی لذت رسیدن به آرزوها رو از آدم میگیره.
با خودم میگفتم:
«اگه لاغر شم، حتی اگه به هیچ آرزوی دیگهای نرسم، بازم میارزه!»

آرزوی لاغری داشتن
✨ تحقق آرزوی لاغری؛ بازگشت به حالت طبیعی بدن
در تمام سالهایی که اضافهوزن داشتم، تنها یک آرزو همواره در ذهنم بود: تحقق آرزوی لاغری. این خواسته نه از سر زیباییطلبی، بلکه به دلیل تأثیر عمیق چاقی بر روحیه و احساساتم بود. چاقی نهتنها بر ظاهر فیزیکیام تأثیر گذاشته بود، بلکه لذت رسیدن به دیگر آرزوها را نیز از من گرفته بود.
اما چرا این آرزو اینقدر قوی و پایدار است؟
🔬 پاسخ در علم فیزیولوژی بدن انسان نهفته است. بر اساس نظریه «نقطه تنظیم وزن» (Set Point Theory)، هر بدن انسانی دارای یک وزن طبیعی است که تمایل دارد آن را حفظ کند.
این وزن طبیعی تحت تأثیر عوامل ژنتیکی، متابولیسم، ساختار بدنی و سایر عوامل بیولوژیکی تعیین میشود. زمانی که وزن بدن از این محدوده طبیعی خارج میشود، بدن تلاش میکند تا به حالت تعادل بازگردد.
بهعبارتدیگر، آرزوی لاغری یک واکنش طبیعی بدن برای بازگشت به وضعیت تعادل و سلامت است. این تمایل درونی برای بازگشت به وزن طبیعی، نشاندهنده هوشمندی بدن در حفظ سلامت و تعادل است.
🧠 تحقیقات علمی نیز این موضوع را تأیید میکنند. بهعنوانمثال، مقالهای در مجله Nature Reviews Neuroscience به بررسی نقش مغز در تنظیم وزن بدن پرداخته و نشان میدهد که سیستم عصبی مرکزی نقش کلیدی در حفظ تعادل انرژی و وزن بدن دارد.
بنابراین، اگر در دل خود آرزوی لاغری دارید، بدانید که این خواسته نهتنها طبیعی است، بلکه نشاندهنده تلاش بدن شما برای بازگشت به حالت طبیعی و سالم خود است. ✨

چرا به آرزوم نمی رسم؟!
تا حالا چند بار تصمیم گرفتی لاغر بشی؟ چند بار با اشتیاق رژیم گرفتی، باشگاه رفتی، دمنوشهای لاغری خوردی یا حتی سراغ قرص و دارو رفتی؟ اما چرا بعد از اینهمه تلاش، باز هم تحقق آرزوی لاغریت کامل نشده؟ 🤔
جوابش سادهست:
چون ما همیشه دنبال یه راه بیرونی بودیم، درحالیکه راه واقعی از درون ما میگذره…
🧠 هیچکس با برنامهریزی چاق نشده؛ ما ناخودآگاه و بدون اینکه بخوایم، بر اساس فرمولهای اشتباهی که ذهنمون یاد گرفته، چاق شدیم. پس منطقیه که تحقق آرزوی لاغری هم فقط با اصلاح همین فرمولهای ذهنی ممکن باشه.
در روش «لاغری با ذهن» خبری از برنامهی غذایی نیست که بهت بگه چی بخور، چقدر بخور یا چند کالری بسوزون.
❌ خبری از محدودیت، اجبار یا استرس رژیم گرفتن نیست.
✔️ فقط و فقط یاد میگیری چطور فرمولهای طبیعی لاغری در ذهن خودت رو دوباره فعال کنی.
تصور کن: یه راهنمای درونی داری که همیشه با توئه؛ بهت میگه کی گرسنهای، کی سیر شدی، و چی برات خوبه. این همون چیزیه که از کودکی در وجود همهی ما بوده، ولی سالها با آموزشهای اشتباه فراموشش کردیم.
💡 دورهی لاغری با ذهن کمکت میکنه دوباره این قطبنمای درونی رو فعال کنی. هر آموزش مثل یه چراغ راهه تا بتونی افکار قدرتمند، رفتارهای هوشمندانه، و احساسی خوب نسبت به بدنت بسازی.
من خودم روزی مثل تو بودم…
با دنیایی از آرزو برای لاغر شدن، اما ناامید از روشهای مختلف.
تا اینکه بالاخره فهمیدم راهش این نیست که به بدنم زور بگم یا با گرسنگی اذیتش کنم… بلکه باید با ذهنم آشتی کنم.
وقتی فرمولهای ذهنی رو تغییر دادم، تحقق آرزوی لاغریم مثل یک معجزه اتفاق افتاد. نه تنها وزنم کم شد، بلکه شادی، سلامتی، و آرامشی وارد زندگیم شد که همیشه دنبالش بودم 💖
بدن تو گنج توئه…
وقتشه یاد بگیری چطور ازش مراقبت کنی و باهاش هماهنگ بشی.
🌱 این راه، مسیری به سوی آزادیه… آزادی از چاقی، استرس، و محدودیت.
و من اینجام تا همراهت باشم تو مسیر تحقق آرزوی لاغریت 🌈

تحقق آرزوی لاغری، فقط دعوت از طرف خداست برای بیدار شدن 🌟
حتماً زیاد شنیدی که میگن: «اگه آرزویی توی دلت هست، یعنی خدا خواسته که بهش برسی.»
خب… اگه تحقق آرزوی لاغری توی دلت روشنه، بدون که این یه پیام از طرف خالقت برای آغاز یک تغییر واقعیه ✨
اما این بهمعنای نشستن و منتظر معجزه بودن نیست.
درسته که خداوند «رزاق» و «هدایتگر»ه، ولی اول باید تو قدم اول رو برداری.
🧭 تحقق آرزوی لاغری، از لحظهای شروع میشه که تصمیم میگیری به جای امید بستن به دمنوش، رژیم، یا قرصهای چربیسوز، روی قویترین ابزار تغییر زندگیت یعنی ذهنت سرمایهگذاری کنی.
وقتی آگاهانه وارد مسیر لاغری با ذهن میشی، مثل اینه که داری کلید یه در مخفی رو پیدا میکنی. دری که پشتش بدنی سالم، روحی سبک، و زندگی پر از انرژی منتظرته.
🔥 اشتیاقی که در دلت برای لاغر شدن وجود داره بیدلیل نیست. این اشتیاق، پیامیه از سوی بدنت که میخواد به حالت طبیعی، سالم و متناسب خودش برگرده.
وقتی شروع کنی به یاد گرفتن و کار کردن روی فرمولهای ذهنی، اتفاقی عجیب میافته:
💡 کمکم به این باور میرسی که لاغری «کار سختی نیست»، فقط یه مسیر یادگیریه.
و جالبه بدونی، این فرمولها همین حالا هم در ذهن تو وجود دارن!
تو فقط مدتی ازشون استفاده نکردی… ولی حالا وقتشه برشون گردونی.
همهی اونایی که تا امروز با لاغری با ذهن به آرزوی لاغریشون رسیدن – از جمله خود من – روزی مثل تو بودن:
خسته از شکستهای قبلی، دلزده از رژیمهای سخت، و پر از سوال…
اما تصمیم گرفتن به جای تنبیه بدن، باهاش آشتی کنن.
و همین تصمیم، سرآغاز تحقق رویایی شد که سالها فقط توی ذهنشون بود.
🕊️ میدونی چی قشنگتره؟
وقتی تو این مسیر میری، فقط وزن کم نمیکنی…
بلکه ایمان، اراده، عزت نفس و حس قدرتی درونت بیدار میشه که هیچچیز و هیچکس نمیتونه متوقفش کنه.
💫 تا یک سال دیگه، میتونی به نسخهای از خودت برسی که امروز فقط تصورش میکنی.
اگه تا امروز بارها شکست خوردی، اشکالی نداره. اونها بخشی از مسیر بودن.
اما این بار، تو داری با آگاهی، عشق به خودت، و همراهی قدرت ذهن وارد راهی میشی که مقصدش تحقق آرزوی لاغری برای همیشهست.
و بدون…
افراد متناسب اطرافت، لزوماً خوششانستر از تو نیستن.
اونها فقط «افکار و رفتار غذایی متفاوتی» دارن…
همین. نه جادو، نه ژنتیک خارقالعاده.
✨ وقتشه تو هم فرمولهای ذهنی خودت رو بشناسی، فعالشون کنی، و به بدنی برسی که شایستهاش هستی.
دورهی ورود به سرزمین لاغرها یه فرصت ناب برای ساختن این تحول درونی و لاغر شدن همیشگیه.
نهتنها برای لاغر شدن، بلکه برای ساختن زندگیای که عاشقش باشی. ❤️
✍️ تمرین تحقق آرزوی لاغری 📖
حالا که محتوای آموزشی رو با دقت خوندی، وقتشه یه قدم مهم برای تحقق آرزوی لاغری برداری 💫
یکی از قدرتمندترین روشها برای فعالسازی ذهن لاغر، نوشتنه. وقتی مینویسی، در واقع داری آرزوهات رو از ذهن به جهان واقعی دعوت میکنی ✨
برای همین ازت میخوام همین حالا قلم (یا کیبورد! 😄) رو برداری و پاسخ این سوالات رو به صورت شرح انشایی توی بخش دیدگاهها بنویسی. این یه تمرین شخصیه، اما تأثیرش جهانیه، چون ذهن تو داره با نوشتن، خودش رو برای لاغری برنامهریزی میکنه 🧠🔥
- 💡 نگرش تو درباره «آرزو کردن» و «رسیدن به آرزوها» چیه؟ با مثال توضیح بده.
- 🌧️ از آرزوهایی بگو که بهشون نرسیدی و دلیلش چی بوده؟
- 🌈 حالا از آرزوهایی بگو که بهشون رسیدی و چه احساسی داشتی؟
- 🍩 اگه چاق شدن رو یه آرزو تصور کنی، چه رفتارها یا عادتهایی باعث تحقق اون آرزو شدن؟
- 💭 درباره آرزوی لاغری خودت بنویس. تا حالا چه کارهایی برای رسیدن بهش کردی؟
- 🧠 برداشت و درک تو از تحقق آرزوی لاغری با روش لاغری با ذهن چیه؟ واقعاً بهش باور داری؟ چرا؟
- 🎯 از محتوای ویدیوی آموزشی این جلسه، چه تمرینی برای خودت ساختی؟ اون رو توی دیدگاهها با ما به اشتراک بذار.
🔔 منتظر خوندن نوشتهات در بخش نظرات هستم! یادت باشه که نوشتن، اولین قدم برای ساختن واقعیتهای تازهست.
بذار ذهنت هدایتت کنه به سوی تحقق آرزوی لاغری 🌟
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 4.28 از 186 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


گام ۱۱
وقتی به آرزوی لاغری فکر میکنم، دیگه نمیخوام فقط وزن کم کنم یا شکل بدنم تغییر کنه. حسش عمیقتر از این حرفاست. این آرزو یعنی سبک شدن، یعنی راحت شدن از اون همه سنگینی توی ذهن و قلبم، از همه باورهایی که سالها بهم میگفتن «تو نمیتونی».
گاهی که نگاه میکنم به خودم، یه صدای آروم توی وجودم میگه: «من میخوام سبکتر باشم، نه فقط از نظر جسم، بلکه از همه بارهای اضافی.» و من میفهمم که این صدا، خودِ واقعی منه، همون که مدتها تحت فشار و شکایات گم شده بود.
وقتی چشمامو میبندم، خودم رو میبینم که توی لباسایی که دوست دارم، راه میرم با قدمای سبک، با حس آزادی و اعتماد. نه عجله، نه فشار، فقط یه جریان آرام و مطمئن که بهم میگه: «تو میتونی، تو لایقی.»
یه چیزی که این گام بهم یاد داد، اینه که نمیشه با زور و اجبار به این آرزو رسید. اگه بخوام با فشار بخواهمش، همون مقاومت قدیم دوباره خودش رو نشون میده. ولی وقتی با آرامش و اعتماد به جریان درونم بخوام، همه چیز شروع میکنه به هماهنگ شدن.
ترسها هم هستن، البته که هستن. گاهی میگه: «شاید دوباره نتونی»، یا «اگه نشه چی؟». ولی دیگه نمیترسم. حالا میدونم ترسها معلمن، پیامآورهایی هستن که میخوان بهم آگاهی بدن، نه اینکه مسیرم رو خراب کنن. پس بهشون گوش میکنم، باهاشون حرف میزنم و بعد میگم: «ممنونم، ولی من انتخاب خودمو میکنم.»
هر روز که خودمو توی اون تصویرسازی میبینم، سلولهام آرام میشن، بدنم لبخند میزنه. انگار بهم میگه: «میدونم که منتظر من بودی، و من اینجام.» این حسِ همآهنگی با بدن، با ذهن، با خودم، یه انرژی ملایم اما قدرتمنده که هر روز منو به سمت رفتارهای متناسبتر هدایت میکنه.
و مهمترین چیز؟ فهمیدم که این مسیر فقط درباره وزن نیست. درباره شناخت خودمه، درباره رهایی از باورای محدودکننده، درباره عشق به خودم حتی وقتی هنوز به اون چیزی که میخوام نرسیدم. این آرزو یه جور آینهست که بهم نشون میده چقدر برای خودم ارزش قائلم، چقدر حاضر به پذیرش و مراقبت از خودم هستم.
پس من انتخاب میکنم هر روز قدم بردارم، نه با عجله، نه با اجبار، فقط با آرامش و قدرت. تصویر خودم رو توی ذهن نگه میدارم، با عشق به خودم و اعتماد به جریان طبیعی زندگی. و هر بار که ترس سرک میکشه، یادم میآرم که من قدرتمندم، من لایقم، من میتونم سبک شم و به خودم برگردم.
این گام برای من یعنی اجازه دادن به آرزو، یعنی پذیرش آرام امکان، یعنی ایستادن روبهروی ترسها و در عین حال رها کردن فشار و کنترل. یعنی ساختن تصویری از خودم که متناسبه، آزادِ واقعیه، و همراه با عشقه.
و من هر روز با خودم تکرار میکنم: «من میخوام این مسیر رو برم، من میخوام سبک شم، من میخوام با خودم هماهنگ باشم.»نه به خاطر فشار یا کمبود، بلکه به خاطر اینکه من شایستهم، من آمادهم، من اینو انتخاب میکنم.
گاهی که میایستم و به خودم نگاه میکنم، میبینم هنوز بخشهایی هست که مقاومت میکنن. یه گوشهی ذهنم میگه: «تو همون آدم قدیم هستی که همیشه شکست میخورد.» ولی من دیگه با اون صدا دعوا نمیکنم، فقط آروم میگم: «ممنونم که حرفت رو زدی، ولی من دارم مسیر خودم رو میرَم.» و همین یه تغییر ساده، یه آرامش عجیب بهم میده.
این مسیر یعنی یاد گرفتن صبر و مهربونی با خودم. یعنی وقتی یه روز حس میکنم سنگینی یا ضعف دارم، خودم رو قضاوت نکنم، بلکه بگم: «اشکالی نداره، من هنوز در مسیرم، من هنوز دارم یاد میگیرم.» و همین حس، آرامش رو وارد بدنم میکنه و اجازه میده سلولهام با اون تصویر ذهنی من هماهنگ بشن.
یه چیز جالب که تو این گام فهمیدم اینه که وقتی تصویر خودم رو تو ذهنم نگه میدارم، نه به عنوان یه آرزوی دور، بلکه به عنوان یه واقعیت احتمالی که داره شکل میگیره، انگار بدنم شروع میکنه به گوش دادن. عضلاتم، حالت نشستن و راه رفتنم، حتی نفس کشیدنم، همه شروع میکنن به هماهنگی با اون تصویر. و من میفهمم که ذهن و بدنم با هم میتونن همجهت بشن، بدون فشار، بدون زور، فقط با نگاه و احساس درست.
یه نکتهی دیگه هم هست: هر بار که هوس یا تردید میاد سراغم، دیگه نمیترسم. حالا میدونم اینها فقط پیام هستن که بهم بگن «آگاه باش، من هم هستم». و من با احترام نگاهشون میکنم، با مهربونی جواب میدم و دوباره برمیگردم به تصویر خودم، به حس آزادی و سبکی که تو قلبم شروع به جریان کرده.
حس میکنم هر بار که این کارو انجام میدم، یه لایه از بارهای اضافی ذهنم کم میشه، یه لایه از ترسها و افکار محدودکننده کنار میرود و من سبکتر میشم. و نه فقط جسمم، بلکه ذهن و قلبم هم آرام میشن. و این آرامش باعث میشه رفتارها و انتخابام هم خودشون نرم و طبیعی به سمت سبک شدن حرکت کنن.
یه چیز خیلی خوب که تا حدود زیادی روی رفتار غذاییم تاثیر گذاشته اینه که قبل از خوردن کاملا فکر می کنم ببینم این میل به خوردن از چه فکری ایجاد شده . صدای ذهنم رو میشنوم کمبود درونم رو میشنوم .
من به باور نیاز دارم نه غذا .
باورم رو تغییر میدم . میلم میره .
خیلی راحت .
مثلا امروز مهمان داشتم؛ خواهرم بود. بعد از رفتن مهمونا به خاطر یه حرف که به خواهرم گفتم و قرار بود، بین من و خانواده راز باشه بهم حس استرس دست داد .
داشتم خودمو سرزنش می کردم که چرا گفتم .
بعدش دیدم میلم برانگیخته شده برای خوردن .
متوجه شدم و گفتم ببین؛ تو الان به غذا نیاز نداری. حس استرس و سرزنشته که داره در تو میل به خوردن ایجاد می کنه .
استرس و سرزنش هم از یه باور میاد .
اینکه تو داری میگی و با خودت تکرار می کنی: «نباید می گفتی و ممکنه اتفاقی بیفته.»
خب اول اینکه گذشته و حالا گفتی . بر گذشته نباید افسوس خورد. درس بگیر که زود صمیمی نشی و حرف دلتو به کسی نگ.ی
دوم اینکه حالا گفتی مگه به کی گفتی؟! خواهر که غریبه نیست.
سوم اینکه تو قراره اون کاری که مد نظرته انجام بدی دیگه هر کسی هر قضاوتی میخواد بکنه . خواهرتم که کلی تشویقت کرد .
بعدشم حالا این راز پخش بشه همه خوشحال میشن چون یه خبر خوشه .
پس از هر جهت نگاه کنی خیره و نیازی به ترس و استرس و سرزنش نیست . یکم که با خودم حرف زدم آروم شدم و ولعم خوابید.
فهمیدم دقیقا راه همینه من باید صدای درونمو موقع برانگیخته شده ولع بشنوم وقتی با خودم حرف بزنم و حالمو خوب کنم ولع به راحتی میره .
وقتی با خودم حرف میزنم، میگم: «من شایستهم، من لایقم، من میتونم این مسیر رو طی کنم.» حس میکنم که نه فقط با ذهنم، بلکه با بدنم، با سلولهام، با کل وجودم حرف میزنم. انگار همه با هم هماهنگ میشن و دیگه مقاومت داخلی معنی نداره.
یه تمرین کوچیک هم برام معجزه کرده: روزی چند بار چشمامو میبندم و خودم رو در وضعیت متناسب میبینم، احساس سبکی و راحتی میکنم، با خودم حرف میزنم، نفس عمیق میکشم و اجازه میدم حس خوب توی بدنم جاری بشه. نه اینکه فوری نتیجه بخوام، نه اینکه عجله کنم، فقط تجربهی آرامش، تجربهی سبک شدن، تجربهی هماهنگی با خودم.
این روزا که به خودم نگاه میکنم، میبینم حتی لحظههای کوچک هم اهمیت دارن. وقتی یه حرکت ساده انجام میدم، وقتی یه انتخاب سالم میکنم، وقتی یه نگاه مهربون به خودم دارم، همهش یعنی پیشرفت. و این پیشرفتها خودشون کمکم شکل جسمی پیدا میکنن، اما ابتدا همیشه تو ذهن و قلبم آغاز میشن.
حالا فهمیدم که آرزوی لاغری فقط یه عدد روی ترازو نیست. این مسیر، بازگشت به خودمه، بازگشت به هماهنگی با بدنم، با ذهنم، با احساساتم. یعنی یاد گرفتن اعتماد به خودم و به جریان زندگی، بدون فشار، بدون اجبار، بدون قضاوت.
و وقتی با خودم تکرار میکنم: «من شایستهم، من لایقم، من این مسیر رو انتخاب میکنم»، حس میکنم همهی وجودم لبریز از قدرت و آرامشه. انگار یه نیروی ملایم اما محکم توی رگهام جریان داره که بهم میگه: «همینطور ادامه بده، تو در مسیر خودتی.»
این گام یعنی هر روز کوچک، اما با اعتماد قدم برداشتن. یعنی حتی وقتی نتیجه هنوز ظاهر نشده، من با آرامش، با عشق و با حس قدرتمند، در مسیر خودم هستم. یعنی خودمو دوست داشتن، خودمو باور داشتن، و اجازه دادن به بدن و ذهنم که هماهنگ بشن و به تدریج، طبیعی و ملایم، تغییر کنن.
بنام پرودگار جهانیان 💗
سلام به استاد عطار روشن عزیز و همراهان ❤️🔥
آرزوی لاغری
تمام آرزو ها بدست خودمون هست ک تحقق پیدا میکنه اگر تنبلی نکنیم و ب راهمون ادامه بدیم
درسته تنبلی دشمن انسان هست
تنبلی همون وسوسه شیطان همون بهانه هایی ک باعث میشه هرگز ب آرزوهات نرسی
من قبول دارم ک میتونم ب هر چیزی ک میخام برسم و دیگه هیچ بهانه ای رو برای رسیدن ب هدف هام قبول نمیکنم و میخام هر جور شده کم کم و قدم قدم ب آرزوی شیرین لاغری برسم
دیگه بسه نشستن و آرزو کردن و منتظر موندن
باید زودتر از اینا متوجه میشدم ک کسی قرار نیست منو ب آرزوهام برسونه من خودم باید تلاش میکردم
اما هنوزم دیر نیست
ناامیدی از شیطانه بله شیطان با آوردن بهانه های مختلف منو نامید میکرد و توجه ب اون و حرفاش باعث شد از مسیر زیبای ک منو ب بهشت لاغری میبرد خارج بشم متاسفم ک گول خوردم و تلاش نکردم 😮💨
اما الان ک دوباره برگشتم میدونم ک هر جا بهانه ای شنیدم از کجا آب میخوره و هوشیار شدم ک ب خداوند حکیم رحمان و رحیم بهترین دوست و رفیقم پناه ببرم کسی ک هدایتگر و محافظ منه
برای تغییر زندگی من لازمه ک افکار نگرش و رفتارم عوض بشه تا ب نتیجه برسم
من عجله ای ندارم میدونم ک ممکنه چند سال طول بکشه اما آخرش میشه
من قبلا تلاش هایی برای لاغری کردم اما در راه اشتباه رژیم دمنوش ورزش دارو باشگاه روزه و…. و اینکه خیلی زود نا امید میشدم چون پر از رنج و درد بود و بعد از کمی لاغری و ضعیف شدن با سرعت بالا ب چاقی بر میگشتم
امروز پسرم رو بردم بهداشت تا قد و وزنش رو بگیرن و پسرم گریه میکر. و نمیذاشت بذارمش روی ترازو پس مجبور شدم با خودم وزنش کنم و بعد وزن خودمو کم کنم ازش من از آدر پارسال وزن نکرده بودم و اصلا علاقه ای ب این کار نداشتم چون برام مهم نیست و نبوده اما امروز فهمیدم ک وزنم شکر خدا فقط یک کیلو بیشتر شده و میدونم ک بخاطر یکی دوماه اخیره ک افکار چاقی من دوباره فعال شده بود و من فهمیدم و برگشتم ب مسیر
اما توی راه صداهای منفی باف ذهن رو شنیدم ک گفت هنوزم ک وزنت بالاست هنوزم باید کم کنی و سعی در نامیدی و سرزنش من داشت
منم بهش گفتم ک خب نتیجه افکار چاقی گذشته منه هنوز درمان کامل نشده و موقتی هست و قطعا روزی منم ب وزن مناسبم برمیگردم
و اون ساکت شد بعد از چند دقیقه منو با همسرم ک لاغره مقایسه کرد و گفت تو تقریبا دو برابر اونی و همه میگن ک تو خیلی چاقی و بازم سعی میکرد منو نا امید کنه و من کمی ناراحت شدم اما بازم جوابشو دادم گفتم اشکال نداره منم میتونم لاغر بشم چون راه درست رو بلدم و حرف بقیه برام مهم نیست و اینقدر مردم گرفتارن ک ب من فکر نمیکنن
و اون بازم ساکت شد
بله چاقی الان من نتیجه افکار نگرش و رفتار اشتباه گذشته ام بود اما تموم شد چون از الان قراره ک روی افکارم کارکنم و لاغری رو یاد بگیرم و باهاش زندگی شادتری رو داشته باشم
وقتی رسیدم خونه چشمم افتاد ب دفتری ک قبلا توش شکر گزاری ها و آرزوهام و تمرینات لاغری رو مینوشتم
یک صفحه باز شد ک من اونجا آرزو کردم ک خدا ب راحتی براین من ماشین مورد علاقه ام رو برسونه
و من تمرینات ذهنی مثل تصور اون ماشین و شکرگزاری برای داشتن اون ماشین رو پیوسته انجام داده بودم و با یک بنگاهی ک آدم خیلی خوبی بود اشنا شدم و ایشون یک شب یه استوری ک عکس کارت ماشین مورد علاقه ام بود رو گذاشت و من فورا ماشین رو ب راحتی خریدم
قطعا این کار خدا بود ک با این فرد آشنا شدم و ب آرزوم رسیدم من برای رسیدن ب آرزو هام اول با خدا حرف زدم بعد تصور کردم و بعد تلاش کردم و بعداز دوماه تلاش مکرر رسیدم
درسته بحث لاغری فرق میکنه و نیاز بیشتری ب زمان داره اما من میتونم ب راحتی هر روز اینجا باشم و تمرینات رو ب خوبی انجام بدم تصور کنم و تلاش کنم و مراقب افکارم و نجوای ذهنم باشم
من چند تا آرزوی دیگه هم نوشته بودم و ب همشون رسیدم شکر خدا و میدونم ک حتما ب لاغری هم میرسم توکل ب خداوند عظیم
از خداوند متعال سپاسگزارم❤️ و از استاد عطار روشن عزیز متشکرم
نشان های دریافت شده
به نام خدا
من هم مثل تمام افراد چاق یکی از بزرگترین آرزوهام رسیدن به تناسب اندام بود ، چون فکر میکنم چاقی روی تمام جنبه های زندگیم اثرات منفی گذاشته بود ، توی روابطم ، آرامشم ، کارم و ……دوست نداشتم توی جمع حاضر بشم ، چاقی حتی رابطه ام رو با خودم و خدای خودم رو هم خدشه دار کرده بود ، دائم خودم و خدا و دیگران رو مقصر اصلی مقصر اصلی اضافه وزنم میدونستم ، خودم رو از لذتهای زیادی که حقم بود محروم کرده بودم و تمام لذتهای زندگی رو در خوردن میدیدم و فکر میکردم تنها نخوردن ، شکنجه و محدودیت میتونه منو به آرزوم برسونه ، و هر مدتی به طریقی جسمم رو تحت شکنجه و سختی قرار میدادم ولی با ورودم به مسیر لاغری با ذهن فهمیدم برای لاغری اون چیزی که باید تغییر کنه جسم من نیست بلکه محتویات ذهنی منه که باعث نگرش و رفتارهای اشتباه و به دنبال اون چاقی میشه .
یادمه روزهایی که دخترم برای کنکور درس میخوند ، فقط به خواستن و آرزوی قبولی بسنده نمیکرد ، تلاش های زیادی انجام میداد و از خواب و تفریحش میگذشت و من و همسرم هم محیط و هزینه لازم رو براش مهیا میکردیم و اگر یکی از شرایط برای درس خوندن او مهیا نبود او به هیچ عنوان نمیتونست در رشته مورد علاقه اش قبول بشه.
من توی یه تایم از زندگیم انگار یه چیز گم شده داشتم که خودم هم نمیدونستم چیه و بعدا فهمیدم که من خدا رو تو زندگیم ندارم ، دائم احساس کمبود داشتم ، یادمه توی اون زمان دوره هایی مثل نقاشی ، خطاطی و قلاب بافی رو دنبال کردم و هر بار فکر میکردم اون چیزی که دنبالش بودم و به من آرامش میده رو پیدا کردم ولی طولی نمیکشید که رهاش میکردم ، آره من آرامش نداشتم و این آرامش فقط در سایه بودن با خدا حاصل میشد ، تا اینکه در مسیر لاغری با ذهن که برای آرزوی لاغریم تلاش میکردم ، به آرامشی عمیق دست پیدا کردم که فکر میکنم از جنس آرامش خدا بود و به صورت معجزه وار با خدای واقعی خودم آشنا شدم و به آرزوی خودم رسیدم ، پیدا کردن خدا تمام زندگی من رو تغییر داد و این رو مدیون لاغری با ذهن و استاد عزیزم هستم که دوره خدا هرگز دیر نمیکند و دوره های مشابه رو برای بهبود زندگی ما و رسیدن ما به آرزوهامون در سایت قرار دادن و آموزه ها و تجربیاتشون رو در اختیار ما قرار دادند.و هزاران بار از خداوند بابت این هدایتش سپاسگزارم.
لاغری هم جزو آرزوهایی بوده که من در زندگی داشتم و امروز فهمیدم که من برای رسیدن به هر آرزویی باید افکار ، نگرش و رفتار و عملکردم تغییر میکرد ولی در مورد لاغری باید بگم که من قبلا منشا و سرچشمه مشکلم رو پیدا نکرده بودم و فقط صورت مسئله رو پاک میکردم ، من رفتارم رو به زور تغییر میدادم و به خودم محدودیت میدادم ولی افکارم ، افکار چاق کننده بود و با تنفر به چاقی نگاه میکردم و این دلیل تغییر نکردنم بود و حتی در صورت تغییر کردن هم تغییر ماندگاری در جسم من حاصل نمیشد.
من در این مسیرم قرار دارم که ذهنم رو با جسمم همراه کنم و برای برنامه نویسی و تجهیز خودم برای لاغر شدن هر سه جنبه ای رو که لازمه باز سازی بشه از نو بسازم و تغییر بدم .و اولین اقدام برای این کار ابتدا تغییر افکار و نگرشم در مورد چاقیه و به دنبال اون رفتارهای من خود به خود تحت تاثیر قرار میگیره و لاغری پایدار حاصل میشه
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان هم مسیر
نگرش تو درباره «آرزو کردن» و «رسیدن به آرزوها» چیه؟ با مثال توضیح بده.
من تا قبل آشنایی با مسیر ذهنی نگرشم این بود که آرزو کردن یعنی اینکه یه چیزی از خدا بخوای بعد بشینی گریه زاری و دعا بکنی و از این و اون بخوای برات دعا کنن و بهش برسی بخاطر همین خیلی وقتها می گفتم آرزو مال ما نیست ولی بعد از آشنایی با مسیر ذهنی فهمیدم که اینکه یه خواسته بیاد تو دلت میاد فقط قدم اول باید باورش کنی باید خودتو لایق بدونی باید نترسی باید خوشبین باشی و بعد باید هرکاری که لازمه در مسیر رسیدن به آرزوت انجام بدی و در نهایت نتیجه رو بسپاری به دست حکمت و خواست الهی.
آرزوهایی بگو که بهشون نرسیدی و دلیلش چی بوده؟
من هزاران آرزو داشتم که بهشون نرسیدم
ولی در دوره چله تغییر زندگی بود فهمیدم که من خیلی وقتا برای آرزوهام هر کاری لازم بوده کردم ولی گاهی باور نداشتم بهشون میرسم گاهی خودمو لایق نمیدونستم گاهی رها نمی کردم یعنی من از بعد ذهنی مشکل داشتم چون خیلی وقتا بعد فیزیکی قضیه رو خیلی پرتلاش انجام میدادم.
مثلاً کنکور من کنکور زبان شرکت کردم و به شدت عمیق و خوب یکسال نشستم خوندم آرزو داشتم دانشگاه روزانه قبول بشم اما یه چیزی نه دلم می گفت لیاقت روزانه نداری می خوای بری چیکار کنی باور نداشتم و همین باعث شد با وجود اینکه رتبه خوب آوردم ولی روزانه قبول نشدم.
حالا از آرزوهایی بگو که بهشون رسیدی و چه احساسی داشتی؟
من سال سوم دبیرستان بودم رشته ریاضی و امتحانات سال آخر نهایی بودن و کشوری و این شد من دوتا درس افتادم منی که تا اون سال شاگرد زرنگ خانواده تحصیل کرده و به جورایی ننگ بود تجدید شدن و گفتن که اگه شهریور امتحان بدین و معدل کمتر از ۱۴ باشه باید برید پیش دانشگاهی شبانه و باز ننگ بود تو خانواده ما و من قشنگ یادمه از خدا خواستم کاری کنه من سرشکسته نشم و خودمم چون شاگرد زرنگ بودم ایمان داشتم اگه بشینم بخونم قبول میشم و لایق خودم میدونستم پیش دانشگاهی روزانه رو و این شد نشستم به کوب سه ماه خوندم و جالبیش این بود امتحان شهریور از خرداد هم سخت تر بود و فقط چند نفر قبول شدن که یکی ش من بودم و آرزوم برآورده شد.
اگه چاق شدن رو یه آرزو تصور کنی، چه رفتارها یا عادتهایی باعث تحقق اون آرزو شدن؟
در خودم احساس می کنم این بوده که همیشه می گفتن شبیه عمه تی و من به شدت عمه مو دوست داشتم خیلی عزیز بود و گاهی رفتارهایی که اون می کرد من تکرار می کردم بنظرم ناخودآگاه چاقی آرزوی من شد و اتفاق افتاد.
درباره آرزوی لاغری خودت بنویس. تا حالا چه کارهایی برای رسیدن بهش کردی؟
تا قبل آشنایی با مسیر ذهنی من از بعد ذهنی نه خودمو لایق میدونستم و نه باور داشتم لاغر میشم و ترس و حسرت و بدبینی و ناراحتی و نارضایتی از شرایط فعلی مم باهام بود ولی از نظر فیزیکی رژیم و قرص و ورزش غیر مستمر انجام میدادم کمی کم میشدم دوباره برمیگشتم سر خونه اول یجورایی باور کرده بودم من لاغر بشو نیستم اون تلاش های مقطعی هم فقط برای حذف مردم با حال جسمی بد خودم انجام میدادم.
ولی با آشنایی با مسیر ذهنی کلا نگاه من تغییر کرد و فهمیدم اول باید ذهنمو پاکسازی کنم و بعد با شناختن عادت های بدم و جایگزین کردن اونا با عادت های خوب مسیرم رو عوض کنم من الان شعارم اینه چون خودمو دوست دارم می خوام لاغر بشم نه اینکه لاغر بشم تا خودمو دوست داشته باشم.
برداشت و درک تو از تحقق آرزوی لاغری با روش لاغری با ذهن چیه؟ واقعاً بهش باور داری؟ چرا؟
از نظر من و چیزی که تا به امروز درک کردم هر آرزویی دو بعد داره یکی ذهنی یکی فیزیکی
بعد ذهنی: پذیرش ،دوست داشتن خود، خالی بودن از احساس های بد ترس، نفرت ،حسرت ،حسادت، خوشبینی، احساس لیاقت کردن، ایمان و باور داشتن به خود و …
بعد فیزیکی: کارهایی و تلاش های که برای رسیدن به هر هدفی باید انجام بدی
و در آخر رها کردن نتیجه و سپردن به خدا
بنظرم مسیر لاغری با ذهن همه این موارد شامل میشه و در ما زنده میکنه و کاملترین مسیر به شرط ادامه به شرط درست فهمیدم به شرط استمرار و باور.
بعد ذهنی با مسیر لاغری با ذهن: پذیرش خود، باور به خود، دوست داشتن خود با هر عیبی که داری، نترسیدن ، رها کردن و …
بعد فیزیکی: توجه به نقطه سیری، پیدا کردن عادت های اشتباه ، جایگزین کردن لذت های جدید به جای لذت غذا و غیره…
خدایا شکرت برای آگاهی 💜 🩷 ❤️
نشان های دریافت شده
به نام یگانه هستی بخش
باسلام و احترام خدمت استاد عزیزودوستان گرامی
از دید من ارزو داشتن باید شرایط خاص خودشرو داشته باشه باید اون حس خوب و اون عاشق اون چیز بودن باید چاشنی اون خواسته باشه ضمن اینکه باید تلاش کنیم .ما توی گذشته خیلی ارزوی لاعری کردیم اما هیچ وقت این لاغری رو برای خودمون نخواستیم هیچ وقت با حس خوب این ارزو رو نکردیم همش ارزومون برحسب حسرت بوده بر حسب اندوه بوده و حتی تلاشهایی که انجام دادیم هم همه درپسش عذاب و رنج بوده هیچ وقت عشق و راحتی نبوده .مثلا اونی که پزشک میشه عاشق پزشک شدنه دوست داره لذت میبره
خودش رو توی اون لباس که میبینه خوشحاله ودرکنارش همه ی اون سختیهاییکه از دید ما سختی هست از دید اونی که داره پزشکی میخونه سختی نیست مسیر رسیدن به خواسته ایی هست که عاشقشه .
ما وقتی ارزوی لاغری داشتیم به خاطر حرفهای بقیه بود به خاطر این بود که لجمون به یه طریقی درا مده بود ما واقعا عاشق لاغری نبودیم اگه واقعا عاشق لاغری بودیم توی همون زمان هم باشگاه رفتن و رژیم گرفتن و… نباید برامون رنج میبود ولی حقیقتش اینه که هممون نگاهمون به ساعت بود که زمان باشگاه تموم بشه حواسمون به این بود که رژیم تموم بشه و برگردیم سر همون خوردنهای قبلی پس جدای از اینکه عاشق نبودیم راه هم درست نبود و ماهم ادامه ندادیم .خواسته و ارزو کردن در کنارش باید راهش رو هم بری نمیشه توی خونه نشست هیچ کاری نکرد و گفت چرا من به خواسته ام نمیرسم از قدیم گفتن خدا گفته از تو حرکت از من برکت .وفتی ما از صمیم قلب بخوایم خدا حتما راه درستشرو برامون نشون میده همین راهیکه الان جلومون هست و اموزش تناسب فکری هست .
یه حکایتی شنیدم که یه نفر خیلی مومن بوده بعد میره توی دریا کشتیشون دچار طوفان میشه یه تخته پاره پیدا میکنه بهش میچسبه میگه من با خدا معامله کردم خدا خودش گفته تو منو صدا بزن من به دادت میرسم پس خدایا به دادم برس ،مدتی میگذره یا قایق میاد بهش میگه زود باش بیا سوار شو داری غرق میشی میکه نه برو نیازی نیست خدا خودش به من کمک میکنه باز میگذره یه قایق دیگه میرسه و همون مکالمه تکرار میشه و برای بار سوم هم و باز سوار اون قایق نمیشه و بالاخره غرق میشه بعد به خدا شکایت میکنه پس تو چی گفتی من این هگه صدات کردم پس تو کجا بودی و خدا بهش جواب میده من ۳ نفر رو برای نجات تو فرستادم تو خودت قبول نکردی شاید هم همه ی اون خواسته هایی که در گذشته برای لاغری داشتیم الان داره جواب میده و این سایت همون قایق نجاتی باشه که خدا برامون فرستاده و حالا دیگه نوبت خودمون هست که سوار این قایق بشیم با بگذاریم رد بشه و بگذره ازمون
نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عطارروشن وهمه دوستان هم مسیر
اروز کردن زیباترین حس تو وجودم هر فرداست چقدر داشتن اروز حال خوب برام من می ساخت
حالا وفتی خودم با شما مقایسه میکنم هیج زمان برای لاغر شدن اروز به شکل شما موقع تحویل سال اصلا به یادم نمیاد داشته باشم شاید طی سال با گفتن دیکرانیا حس بدمیشد سعیم کم شدن وزن بود برای یی زمان کوتاه وسریع لاغر شدن بهش به چشم اروز نگاه نداشتم
بع چشم معجزه که توزمان کوتاه انجام بسه میدیدم
وفتی به تمام رژیم که داشتم بهش دقت وتوجه درست میزارم براش نه تجسم ونه برنامه درست واصوالی انجام ندادم فقط فقط تو بخش خوردن کار میکردم هرکاری که داشتم انجام میداد براش یی زمان قرار میدادم وبعد برکشت به وضعیت فبلی با هیج تغیبر بود تازه برای خودم زمان قرار میدام که بعداز وزن کم شدن برکشت به وضعیت فبل ولاغر موند وهیج زمان این قانون نادرست تو زمان بلندمدت جواب گو نیود
موقعیت به سبک زندکی طولانی مدت هرفردی بستگی داره با زمان کوتاه این موفقعیت اصلا امکان نداره انحام بسه تو هربخش فرقی نمیکنه وفتی استمرار باشه حس خوب لذت ازکار که دارم انجام میدم برای موقعیت یی سری کارهای که انجام میده که فرد دیکه اون انجام نمیده
من از زمانی کهوارد سایت شدم یی سری برنامه برای خودم ایحاد کردمخودم مجبور به انجامش کردم اویل کمی برم سخت بود ولی اون شور شوق هیجان اولیه بسیار کمک کرد که اونکاره انجام بدم وکم کم شد یی عادت خوشایند باره اول برام خیلی سخت بود که صبح بداز بیدار شدن برمجلوی اینه وبرای خودم میثاق نامه بخوانم و تازه ازش لذت ببرم حسم خوب باشه باهش کاری که توزندکی شخصی مناصلا نه خودمنه هیج فرد اطرافم ازاین شکل مدل کار انجام داده باشه
ذهنم خیلی باهش مبارزه داشت که به شکلی این روش جدید فبول نکنه ازش عبور کنه ولی به شکر خدایی عزیزم ارام ارام ایده به من داده شد با شرایط من به جه شکل انجام بشه حس خوب و هی خوبتر میشه و یی زمان به خودم امدم دیدم دارم کیف میکنم حسم عالی برام داره می سازه خواندن میثاق نامه و هنوز دارم اجراش میکنم وحسم خوبی باهش دارم بارها خودمبغل کردم خودم تو اینه بوسیدم واین کارهایی کوچک لذت خوبی رو به من داده برای ادامه دادن تا رسیدن به موقعیت
وفتی بار اول با کلمه تغیبر روبرو شدم که برای رسیدن به تناسب من باید تغییراتی احرا کنم که لاغری رودریافت کنم
چون لاغری فقط توخوردن ونخوردن میدیم فکر کردم باید یی سری غذای تازه درست کنم ازش مصرف کنم تا لاغربشم وبرام سخت بود حتی توذهن میگفتم شاید اون غذاهای تازه من مصرف کنم ولی خانوداهام چی آنها حتما ازاین مدل غذا مصرف نخواهن کرد و این موضوع با خرید دوره ورد سرزمین لاغرها برطرف شد تمام زمان وقتم اول یا دگیری شد و متوجه شدم تغیبر من تو چند جهت باید باشه افکارم رفتارم عمل کردم که بشه گفت تغیبر وسبک زندکی من ارام ارام تغییر کرد واین شرایط من واقعا اجر به اجر ساختم تا ساختمان وجودی من این تغیبر انجام بده درست مثل یی کودک کهاین مراحل طی میکنه من تو سن ۵۶ سالگی این کار انجام دادمحالا که داراممینویسم به بزرگی کار توجه میکنم که چقدرشجاعت بزرگی به کار بردم که این تغییر عالی رو بهش برسم من با تغیر تو رفتارم گفتارم مرور کردنم شخصیت جاقی وسبک زندکی چاقی ارام ارام عوض کردم
حالا با جرأت میتوانم بگم من ازچاقی وشخصیت جاقی وسبک زندکی جاقی فاصله زیادی گرفتم ودارم توبخش سبکدلاغری شخصیت لاغری که خودم با استمرار ساختم زندکی میکنم و دارم لاغر میشم اصلا برام این شرایط،که دارام میسازم اصلاح واضح مثل امروز نبود
به خدای اطمینان داشتم که من به این مسیر خوب هدایت کرده وداره حمایت میکنه که ادامه بدم به خانم حصرت زهرا (ص) ایمان دارم کهواسطه شدن این بانو اویل که از فشار چاقی خودمضعیف میدیم توانی برای ادامه دادن نداشتن درست مثل دست مادر مهربان که دست کودک نو پا خودش میکره که کمترین بخور زمین اسیب نبینه وبا قویی شدن پای نوزاد رهاش میکنه که خودش راه بره زمین بخورم بلند بشه
اسم یاد حسش بود و هست از بانوی دوعالم حضرت زهرا (ص) نهایت تشکردارم که مادری عالی رو درحق من انجام داد و حالا خودم فردی که اروزش جهت درست طی کرد شد رویای و رویای کهشاید حسش رویا بود شده واقعیت وجودی من واینها مرحله به مرحله ساخته شد
درست مثل همون دکتری که دکتر بودن یی شب برای خودش نساخته کلی کارهایی انجام داده که برای دیگران اسلا امکان پزیر نسیت بتوان انجام بدن اون انجان داد ه تکرار کرده زمان با حس خوب براش قرار داده و ازش لذت برده کیف کرده حسش خوب بود حالا هم داره ازش لذت میره وحسش خوب هست داره ادامه میده که دکتر مونده من همه اینکاره انجام دادم
پس من لاغر شدن که دارای انجام میشه نتیجه میشه شکل تغیبر پیدا شدم کلی بخش ولاغری دائمی و ماندکار بودن این لاغری که با تمام لاغرهای که داشتم تفاوت اصلا فابل مقایسه نیست که بخوام با فبلم مقایسه کنم
تو این جندروزی که تهران تو حالت جنگ قرار داره جون کمی دجار استرش ناشی از صحبت اطرافم شدم خیلی تلاش کردم که روی من اثر کمتری بزارم خیلی موفق بود که نگرانی به خودم راه ندم کارم درست خوب انجام بدم
اطرافم که اعضایی خانوداهم باشه این استرش براشون فابل هضم نبود و هیجان ونگرانی زیاد آنها باعثشد متوجه بشم دارم توبخش خوردن اول عجله دارم کمتر دقت به خوردن دارام یی عجله تومصرف پیدا کردم ودارم اشتباه عمل میکنم امروز اول صبح گفتم من قرار درست زندکی کنم حالا که شرایط بیرونمکه من توش هیج نقشی نداره بخواد شرایط منکاملا عوض کنه ومن انجام بدم پس چه فرقی کرد من اکه قرار ارامش داشته باشم حالا وقتش هست تغیبراتم برام مفید باشه نباید احازه بدم که شرایط بیرون کارم خراب کنه
صبحانه با ارامش خوب با مرور افکار با حس کاملا درست مصرف کردم وکلی لذت به خودمهدبه دادم وگفتم وفتی من ارام باشم شرایط،بیرونی منهمسو با خالقم که برام انجام میده توآسونی راحتی حتما تو ارامش خواهد بود برای موقعیت اصلا به عوامل بیرونی این توجه خیلی زیاد نمیدم
توجه فقط داخلی هست که حسم بهتر .موقعیت بیشتر برزگتر بهتر خواد بود خدایا شکرت که بازم به مسیر برکشتم
خدا پشت وپناهتون یا حق حق نگه دارتون
به نام خدای مهربانم که هر لحظه هادی و حامی من هست
من جز افراد با انگیزه ای هستم که تصمیم قاطع گرفتم رویای خودم رو عملی کنم و بقبه ی عمر خودم رو در تناسب اندام سپری کنم .و تا حدود زیادی هم موفق بودم .
چقدر حرف های استاد پربار و عالی و تاثیر گذار و درست هستند چقدر مثال های ملموس استاد باعث درک بهتر این قوانین میشه . استاد چقدر به زبان ساده و راحت این حقایق رو برای ما میگید هر چقدر از خدا برای هدایتم به این راه و از استاد بابت همراه بودن با ما در این مسیر سپاسگزاری کنم کم هست .
من بعد از شنیدن این فایل واقعا هیجانی شدم دوست داشتم به همسرم که تازه بازنشسته شده و دختر پشت کنکوری خودم و پسر محصلم بگم بیایین ببینید موفقیت راهش چی هست چقدر ساده و قابل اجرا هست ولی دوباره گقتم هیچ کس اماده ی شنیدن این مطالب نیست فقط خودم و خودم باید گوش بدم و تا حدی که در توانم هست اجرا کنم تا نتایج عالی من گواه درستی حرفهای استاد بشه .
اصلا همینجا میخوام بگم چقدر خوبه که در گذشته چاق شدم و الانم هنوز کمی درگیر چاقی هستم که باعث بشه مرتب وارد این دوره ها بشم و حرفهای گوهر بار استاد رو مرور کنم آخه کجا برم با کی حرف بزنم که اینطور من رو راهنمایی کنه تا زندگی من در تمام جهات عالی تر بشه و من آگاه تر بشم . خدایا شکرت .
من همیشه در زندگی آرزوهایی داشتم و هنوزم آرزوهای متنوعی دارم که به بعضی از اونها نرسیدم و بعضیا رسیدم و علتش رو دقیق نمیدونستم چی هست ؟؟ ولی از وقتی در این مسیرم بیشتر متوجه میشم چرا بعضی از آرزوهای من خصوصا آرزوی لاغری من محقق نمیشود .
چون بیس نگرش ما در مورد آرزوها خراب هست .
من فکر میکنم من یه آرزو کنم کافیه و دیگه اگر خدا صلاح بدونه من رو وارد اون آرزو میکنه. و خودمون هیچ کار نمیکنیم و دست روی دست میزاریم .
در صورتی که افرادی هستن وقتی آرزویی دارن برای اون آرزو تلاش میکنن و اینطور به اون خواسته میرسن .
در مورد لاغر شدن هم این تفاوت بین افراد هست . بعضی از افراد هستند که میخوان برای مدت کوتاهی یه کاری بکنن مثلا رژیم گرفتن و قرص خوردن و دمنوش خوردن و دیگه تا همیشه لاغر بشن و دیگه اون راه رو رها کنن ولی اینطوری امکان لاغری همیشگی نیست
من جز دسته ی افرادی بودم که برای لاغری خیلی تلاش میکردم و اراده دلشتم و لاغر هم میشدم و عالی وزن کم میکردم ولی من دوباره بعد از مدتی به حالت قبلی برمی گشتم پس من فقط آرزوی لاغری نداشتم که دست روی دست بزارم بلکه باشگاه رفتم رژیم گرفتم و چقدر غصه خوردم و گریه کردم ولی چرا آرزوم برای همیشه محقق نشده ؟؟ چون کارهای لاغری من برای یک مدت زمان فشرده و کوتاه بود .و هیچ کس با مدت زمان کوتاهی بدون تلاش به آرزوش برای همیشه نمیرسه شاید مقطعی برسه ولی نتیجه دایمی نخواهد بود .
افراد موفق برای رسیدن به آرزوهاشون تلاش میکنن و رفتارها و افکاری دارن که هم جهت با رسیدن به خواسته هاشون هست .
پس برای رسیدن به آرزوها و موفقیت باید استمرار داشته باشیم و سالها در راه درست رسیدن به خواسته ها ثابت قدم باشیم .
من برای رسیدن به موفقیت باید سبک زندگی و نگرشم طولانی مدت تغییر کنه تا من به اون موفقبت و آرزوم برسم .
پس دلیل اینکه در گذشته من با رژیم و ورزش لاغر نمیشدم این بود که میخواستم برای مدت کوتاهی تحت فشار باشم و بعدش رها کنم ولی جواب نمیداد چون یواش یواش تبدیل میشدم به همون من قبلی که اضافه وزن داشتم در حالی که بارها سی کیلو و بیست کیلو کم کرده بودم و چقدر مورد تحسین و تشویق همه قرار میگرفتم ولی در مدت کوتاهی اون وزن قبلی ام بر میگشت
چون من در گذشته برای لاغری فکرم این بود که این فشار ورزش و رژیم برای مقطعی هست و بعد از رسیدن به وزن ایده الم میتونم دوباره هر چی میخوام بخورم و به رهایی میرسم ولی با این افکار فقط لاغری رو مقطعی به دست می آوردم .
برای همین وقتی درراین مسبر اومدم متوجه شوم تلاشم باید همیشگی باشه و اینطور لاغری من تنها برنگشت بلکه بهتر شد و دیگه لاغری من مقطعی نیست
من برای رسیدن به رویای لاغری در این راه باید سبک نگرشم و رفتارم و افکارم همه با هم عوض بشه تا به اون برسم .
و دقیقا لاغری با ذهن باعث شده من سبک زندگیم و افکارم و رفتارم برای همیشه تغییر کنه و هر روز بهتر از روز قبل باشم .
من باید همواره قدم های درست ام و بهترم رو داشته باشم و رفتارهای نادرستم رو کمتر داشته باشم تا من به لاغری برسم .
من باید افکارم تغییر کنه یعنی نگران چاقی غذاها نباشم و نگران چاق تر شدن خودم نباشم و دیگه خودم رو سرزنش نکنم و دیگه خودم رو قبول کنم باید این تغیبرات در من پایدار بشه تا به نتیجه بریم .
پس باید در این راه اول افکار من تغییر کنه و بعد نگرش و تحلیلی ذهنی من تغییر کنه .و بعد عمل و رفتار من تعییر کنه و اگر اینها تغییر کنه دیگه من آدم قبلی نخواهم بود .
من وقتی جلوی آینه برم بارها به خودم میگم خودم این چربی های اضافه رو با افکار و رفتارم به وجود آوردم و نباید از اون فرار کنم و باید این جسمم رو بپذیرم و قول میدم من دوباره تغییرش بدم.
افکار و عملکرد و نگرش من نمیشه چاقی باشه.
پس نگو با یک ورزش و قرص برای مقطعی میشه لاغر بشیم
باید به صورت پایدار اونها تغییر کنن تا من لاغر بشم .
برای لاغری من باید همواره تلاش کنم .
من یادم میاد در گذشته وقتی رژیمم تموم می شد و من دیگه به وزن دلخواهم رسیده بودم میگفتم خوبه خدا رو شکر دیگه به هدفم رسیدم برم بخورم چون خوبم لاغرم و فقط یه امشبه و همین حرفها باعث میشد که من سریع چاق بشم .و چقدر من با این رژیم ها حس ناتوانی و ضعیفی میکرد م که نمیتونم لاغر بشم و چقدر ترس از چاقی بیشتر داشتم و به زور رژبم با تحت فشار قرار دادن بدنم کمی لاغر میشدم ولی اون تغیبر ها پایدار نبود
من اگر می خواستم رسیدن به موفقیت بیشتر باشه باید در راه موفقیت پایدار بشم .
من در هر جنبه از زندگی باید به صورت پایدار افکار و اعمالم و نگرشم تغییر کنه تا به موفقبت پایدار در اون جنبه برسم مثل روابط و زمینه مالی و ….
پس برای تحقق رویای لاعری باید به صورت پایدار و مستمر سبک فکری و نگرش و عمل ما تعییر کنه
من برای تحقق آرزوی لاغری بارها رژیم گرفتم و ورزش کردم ولی به محض رسیدن به تناسب اندام اونها رو رها کردم وددیگه ادامه ندادم من تلاشم در طی ۱۵ سال چاقیم بریده بریده بوده و هی در حال رفت و آمد بین چاقی و لاغری بودم .
نشان های دریافت شده
سلام من گذشته چاقی روگذروندیم وهمیشه دنبال راهی بودیم که لاغربشیم وازروش هایی استفاده میکردیم مثل رژیم وورزش همش یه مدتی اجرامیکردیم بعدش رهامیکردیم دوباره پرخوری روانجام میدادیم من نمیتونستم دست ازخوردن بردارم وروزبه روز شرایطم بدترمیشدچاقترمیشدم نه لباس موردعلاقه تنم میشد نه ازدردزانوراحت میشدم من دنبال یک راه راحت بودم بتونم وزن کم کنم ارزوکردن تنها جواب نمیده تلاش کردن خیلی مهمه من خیلی ارزوهاداشتم ولی تلاشی نکردم طبق این فایل متوجه شدم تنهاارزوکردنه جواب نمیده سعی وتلاش مهمترین رکن هست همین لاغری باذهن فقط فایل گوش دادن نیست حل تمرین واجراانچه یادگرفتیم موفق شدن نیازداره به یک تلاش مدت طولانی بایدسبک فکری ماهم تغییرکنه تابه اون لاغری دایم برسیم درکنارقدم موثریادبگیریم چه قدم اشتباهی برنداریم قدم به سمت چاقی نریم به سمت لاغری میریم موانع ذهنی روبشناسیم وبرطرف کنیم وافکاردرست کنیم نگران چاق شدن نباشیم موقع خوردن به نگرش ها توجه نکنیم تغیرات مااینجوربودچاقی ارثی نیست همچی ازافکارهست یا نسبت به غذاها نترسیم یا ازخوابیدن زیادنترسیم چاق نمیکنه مگه ماتوخواب چیزی میخوریم تاچاق بشیم ماقبلا جسم روبا عامل بیرونی تحت فشارمیزاشتیم ورزش ودمنوش اگرجواب میدادچراتواین سایت هستیم افکارونگرش وعملکردما درحوزه لاغری بایدتغییرکنه