لاغری با رژیم غذایی، رایجترین راهیه که بیشتر افراد چاق برای کم کردن وزن بهش پناه میبرن.
فرقی نمیکنه چند سالمونه یا چند بار تصمیم به لاغری گرفتیم، تقریباً همهمون حداقل یه بار با یه رژیم غذایی سخت، چالشهامون رو شروع کردیم… و خب بلافاصله هم فهمیدیم که چقدر سخته! 😩🥄
توی این مقاله میخوایم خیلی صادقانه و علمی دربارهی لاغری با رژیم غذایی حرف بزنیم؛ اینکه چرا با وجود تلاش زیاد، این روش اغلب ما رو به مقصد نمیرسونه و گاهی حتی دورترمون میکنه.
لاغری با رژیم غذایی؛ واقعاً جواب میده؟ 🤔🥦🏃♀️
اگه از هر آدمی توی این دنیا بپرسی: «به نظرت چجوری میشه لاغر شد؟» تقریباً مطمئن باش که جوابش یه چیزه:
باید بری سراغ رژیم غذایی و در کنارش هم ورزش کنی! تا شاید لاغر بشی 🍽️💪

فرقی هم نمیکنه از یه آدم چاق بپرسی یا یه آدم لاغر. خیلیها باور دارن که لاغری با رژیم غذایی و ورزش تنها راه نجاته! 😅
راستش این طرز فکر از یه جای خیلی قدیمی میاد. شاید قرنهاست که ذهن بشر با این ایده درگیره که برای لاغر شدن، باید کمتر بخوریم و بیشتر بدویم. 🕰️👣
و خب، اگه بخوایم منطقی نگاه کنیم، به نظر میرسه که حرف حسابیه. بالاخره کسی که اضافهوزن داره، طبیعیه که فکر کنه با کمخوردن و تحرک بیشتر میتونه به تناسب اندام برسه. 📉🏃♂️
اما پشت این تفکر یه باور خیلی قویتر خوابیده که خیلیها حتی بهش فکر نمیکنن:
ما از ته دل باور کردیم که چاقی یعنی زیاد غذا خوردن! 🍔➡️⚖️
و وقتی این باور ریشهدار تو ذهنمون شکل گرفته، طبیعیه که ذهنمون فکر کنه راه حلش هم سادهست: «بخور کمتر، لاغر شو!»
همینه که باعث شده خیلیها برای رسیدن به اندام ایدهآل، دلشون رو به لاغری با رژیم غذایی خوش کنن… حتی اگه بارها شکست خورده باشن. 🌀🥲

چرا لاغر نمیشم؟! 🤷♀️🥺
راستش خیلی وقتا دلیل اینکه لاغر نمیشیم، نه توی بدنمونه، نه توی ژن یا متابولیسم… بلکه ریشهش توی نگرش و افکاریه که نسبت به «لاغری با رژیم غذایی» داریم. 🧠🍽️
اگه یه نگاهی به آدمهایی بندازیم که اضافهوزن دارن و کلی رژیم گرفتن، میبینیم خیلیهاشون با اطمینان میگن که رژیم جواب نمیده! اما با این حال، باز هم میرن سراغ یه رژیم جدید، یه برنامهی غذایی تازه… چرا؟
چون دنیا از بچگی توی گوشمون خونده که:
اگه میخوای لاغر شی، باید بری سراغ رژیم غذایی گرفتن! 📋🥗
🔑 قدم اول برای رسیدن به تناسب اندام واقعیه اینه که با خودت رو راست باشی و قبول کنی که:
❌ با لاغری با رژیم غذایی نمیتونی برای همیشه لاغر بمونی.
💡 اما چطور بفهمی واقعاً این باور توی وجودت نشسته؟
اون لحظهای که دیگه حتی فکری هم به رژیمهای غذایی نمیکنی… همون لحظهایه که بدونی راهتو پیدا کردی. ✨🛤️
اما یه نکته مهمتر هم هست: باید به رفتارهای روزمرهات نگاه کنی.
آیا هنوز با غذاها مثل یه رژیمباز حرفهای برخورد میکنی؟ 🙈 مثلاً هنوز کالری میشمری؟ با عذاب وجدان شیرینی میخوری؟ تهدلت از غذا خوردن میترسی؟ 😬
اگه جوابت «آره» باشه، یعنی هنوز ته دلت باور داری که «لاغری = رژیم»
و اینجاست که چرخهی تلخ شروع میشه…
✅ ممکنه یه مدت با رژیم، خودتو کنترل کنی و وزنت بیاد پایین…
اما به محض اینکه رژیم تموم شه، درست مثل فنر فشردهشدهای که رها میشه، وزنت با سرعت نور برمیگرده سر جاش! ⚡⚖️
🔥 پس دوست خوب من، اگه واقعاً دنبال یه تغییر واقعی توی بدنتی، اگه میخوای یه جسم تازه بسازی و یه زندگی نو شروع کنی…
از امروز یه قول مهم به خودت بده:
دیگه دنبال رژیم نباش! چون لاغری با رژیم غذایی فقط یه بازی باخت باخته! 🎭🚫
رژیم نهتنها به درد لاغری دائمی نمیخوره، بلکه باعث ناامیدی، سرخوردگی و کماعتمادبهنفسی هم میشه… و من اینو از تجربهی سالها چاقی خودم و هزاران آدمی که همراه تناسب فکری بودن با گوشت و پوست لمس کردم. ❤️👣
توی این آموزش باهات درباره تأثیر رژیمها، تجربههای تلخشون و راهکارهای واقعی برای لاغری پایدار حرف میزنم… با من همراه باش 🌱✨
🎯 حقیقت علمی پشت چرخهٔ معیوب لاغری با رژیم غذایی!
خیلی از ما فکر میکنیم اگه فقط یه رژیم غذایی خوب پیدا کنیم و مدتی رعایتش کنیم، میتونیم برای همیشه لاغر بمونیم. ولی علم میگه: لاغری با رژیم غذایی بهتنهایی، جواب بلندمدت نداره! 🚫🍽️
تحقیقات منتشرشده در مجله آمریکایی تغذیه بالینی نشون میدن:
📉 بیش از ۵۰٪ وزنی که با رژیم کم شده، در عرض دو سال برمیگرده!
📈 و بعد از ۵ سال، بیشتر از ۸۰٪ وزن کاهشیافته دوباره اضافه میشه!
یعنی چی؟ یعنی لاغری با رژیم غذایی شبیه یه دوچرخهثابته:
خیلی تلاش میکنی، ولی آخرش همونجایی که بودی وایسادی! 😤🚴♀️

شناسایی باورهای مخفی چاقی و اصلاح آنها 😍🧠
راستش یه چیزی هست که همهی ما خوب حسش کردیم…
اون کلمهی سنگین و محدودکننده: «رژیم لاغری» 😖
یه ترکیب ترسناک که بوی محدودیت، درد و رنج میده… نه آزادی، نه شادی!
من خودم سالها توی دام این باور افتاده بودم که:
اگه میخوای لاغر شی، باید بری سراغ لاغری با رژیم غذایی! 📉🍽️
❗و خب این باور غلط، کمکم توی ذهنم جا خوش کرد و تبدیل شد به یه دستورالعمل همیشگی برای لاغر شدن.
حالا فکر کن با همین باور بخوای وارد مسیر لاغری با ذهن بشی… معلومه که نتیجه نمیگیری! چون ذهنت طبق همون فرمول قدیمی کار میکنه و هی تلاش میکنه دوباره پرتت کنه سمت یه رژیم جدید… 😩
🧠 ذهن ما همیشه طبق برنامهای که بهش دادیم عمل میکنه.
برای همینه که وقتی تصمیم میگیری رژیم بگیری، ذهنت شروع میکنه به طراحی سناریوهای لاغری با رژیم غذایی مختلف:
«از فردا شروع کن… امروزو بیخیال شو!»
«کمتر بخور… اصلاً بذار فلان چیزو با سالاد جایگزین کن!»
😵💫 این جنگهای ذهنی خستهمون میکنه!
نتیجهاش چیه؟ اینه که آخرش ذهن میبره و ما میبازیم… و بعد از هر باخت، یه چیزی توی ما میشکنه.
ارادهمون… اعتماد به نفسمون… باور به تواناییمون… 💔 و هر چی بیشتر شکست میخوریم، بیشتر به خودمون میگیم:
«من نمیتونم! من اراده ندارم!» 😔
✨ تنها راه موندگار برای لاغری، «لاغری با ذهن» هست.
وقتی اون فشار و اجبار رژیم رو از ذهنمون برمیداریم، یه اتفاق عجیب و دلنشین میافته:
🌈 با لذت غذا میخوریم… 😌 حرص و ولع از بین میره… 🍃 ترس از خوردن کم میشه… و کمکم رفتار غذاییمون برمیگرده به تعادل طبیعی بدنمون.
دیگه غذا خوردن یه نبرد نیست، یه لذت متعادل و آگاهانهست.

ترس از خوردن، بزرگترین دروغ ذهن ماست! 🚫🍩🍟
کی از مخربترین باورهایی که سالها ذهن ما رو به زنجیر کشیده، اینه:
«غذاها چاق میکنن، پس باید ازشون بترسی!» 😱
از وقتی یادمون میاد، از همه طرف بهمون گفته شده:
- نخور!
- این چاقت میکنه!
- اون مضره!
- فقط فلان چیزو بخور… این یکی رو نخور! 😖
👈 نتیجه؟
ذهن ما، ترس از خوردن رو مثل یه نرمافزار سمی نصب کرده! انگار هر بار که یه شیرینی یا غذای خوشمزه میبینیم، یه آژیر خطر 🚨 توی مغزمون به صدا درمیاد!
اگه موقع خوردن، یه صدای درونی میگه:
«وای این چاقم میکنه» یا «نخور نخور، ضرر داره»
باید همون لحظه به خودت یادآوری کنی:
✨ «من قویتر از ترسهام هستم! غذا دشمن من نیست… من تصمیمگیرندهام!»
نکته: غذا وقتی ما رو چاق میکنه که با ترس، ولع و استرس بخوریم.
موفقیتها و چالشهاتو در طول روز بنویس:
✅ به موقع خوردی؟ ثبتش کن.
✅ بهاندازه خوردی؟ آفرین بهت!
❌ پرخوری کردی یا هلههوله؟ اونم بنویس… بدون قضاوت، فقط آگاهانه! ✍️
این کار باعث میشه کمکم الگوهای غلطت رو بشناسی و ذهنتو اصلاح کنی.
یادت باشه 💡
ترس از خوردن، یه دروغ بزرگه که ذهن ما سالها بهش باور داشته…
ولی تو میتونی با آگاهی، قدمبهقدم این دروغو از ذهنت پاک کنی و بهجاش آزادی، لذت و تعادل غذایی رو جایگزین کنی 💫
اینجا دقیقا نقطهایه که لاغری با رژیم غذایی دیگه یه شکنجه نیست… میشه یه همراه، یه فرصت برای آشتی با بدن، یه راه عاشقانه برای زندگی نو 🌿
✨ از امروز شروع کن: بجای فرار از غذا، یاد بگیر چطور عاشقانه باهاش رفتار کنی… نه برای چاقی، نه فقط برای لاغری، بلکه برای آرامش و آگاهی خودت ❤️
و اگه میخوای نسخهی ساده، واقعی و انسانی خودت رو پیدا کنی، دوره «ورود به سرزمین لاغرها» آمادهست تا قدمبهقدم با تمرینات عملی و آگاهی ذهنی، تو رو از افکار چاقی رها کنه و مسیر لاغری با رژیم غذایی رو برایت لذتبخش و پایدار کنه! 🌸💛
🌟 بخش تمرینی: خودت را بشناس! 🌟
حالا که فهمیدی لاغری با رژیم غذایی به تنهایی راهحلی پایدار نیست، وقتشه به خودت و رابطهات با غذا بیشتر دقت کنی.
از خودت بپرس:
آیا من به خاطر ترس از چاق شدن، جلوی خودم رو میگیرم؟
آیا وقتی گرسنهام، واقعا به احساسات بدنم گوش میدم یا فقط طبق عادت غذا میخورم؟
تمرین: چند روزی به احساسات گرسنگی و سیریت توجه کن و بدون قضاوت فقط ثبت کن. ببین چه اتفاقی میافته و چطور میتونی با آرامش و آگاهی به بدنت احترام بذاری.
اگر سوالی داشتی یا تجربهای از لاغری با رژیم غذایی میخوای به اشتراک بذاری، حتما در بخش نظرات بنویس تا همدیگه رو بیشتر حمایت کنیم! 😊👇
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 4.19 از 225 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
گام ششم
سلام استاد و دوستانم
کلمه رژیم برای من بسیار آزار دهنده است و خاطرات بسیار ناراحت کننده ایو برام یادآوری میکنه،از ۱۰ سالگی که مجبورن وارد رژیم شام نخوردن شدم ،متوجه شدم که کلمه رژیم =محدودیته ،بعد از اون اطرافیانم مدام چکم میکردن و توصیه هایی میکردن ،که مثلا برنج ۵ قاشق بیشتر نخور،نون یه کف دست ،شیرینی که اصلا،فست فود که ممنوع وووو
و وقتی به متخصصین تغذیه مراجعه میکردم اونها هم طبق آموزش هاییکه دیده بودن برام نسخه های سختری مینوشتن و من سالها بخاطر نا آگاهی بازیچه دست اطرافیان بودم،،متنفر بودم از هر چی رژیمه ،خسته بودم از ورزش های سخت و اجباری ،برای من عادی و طبیعی بود که از اول صبح فکر سالاد و غذاهای رژیمی باشم ،همیشه یا در حال نخوردن بودم یا اگر هم میخوردم در حال ترس وعذاب وجدان بودم،
از بیشتر غذاها میترسیدم و برای خودم ممنوعش کرده بودم با اینکه عاشقشون بودم ،یادمه بعضی از رژیم ها چند روز یک بار یه روز آزاد بودیم و من بیصبرانه منتظر اون روز بودم که تلافی کنم،عقده ای شده بودم ،وای الان که به خودم و زندگیم نگاه میکنم چقدر احساسم خوب میشه،من ۱۵ ماهه هر چیزی دوست داشتم خوردم،رستوران بینهایت رفتم شاید یک روز در میون بیرون از منزل نهار و مخصوصا شام خوردم،قبلا که شام ممنوع بود ،شاید سالاد اجازه داشتم ولی الان هر زمان گرسنه میشم غذا میخورم،احساس آرامشی دارم که هیچ زمان از عمرم تجربه ش نکرده بودم و هر روز که با این سبک زندگی میکنم واحساس رضایت دارم ،اول از خدای خودم تشکر میکنم که منو با استاد آشنا کرد و بعد تو وجود خودم از استاد تشکر میکنم که این متد عالیو خلق کردن
در مورد احساس سیری و گرسنگی که در دوره ها بصورت کامل یاد گرفتم که وقتی گرسنه هستم غذا مصرف کنم و به محض سیر شدن دست بکشم از خوردن ،متاسفانه من تجربه گرسنگیو زیاد دارم بدلیل رژیمهای نامناسبی که داشتم و وقتی اسمی از رژیم میاد یاد گرسنگی های طولانی خودم میفتم،،چندین سال پیش ۱۵ روز یه رژیمی گرفتم به اسم پویا کاشانی که بسیار سخت بود ،نهار به نهار اجازه داشتم نصف سینه مرغ آبپز با یه کف دست نون بخورم ،انقدر برام سخت بود که یادمه یه شب بیرون رفته بودم ،تمام تابلوهای مغازه هارو پیتزا میخوندم انگار توهمی شده بودم ،۱۵ روز ۸ کیلو کم کردم ۱۵ روز بعدش که رژیمو رها کردم مجدد ۸ کیلو برگشت،
تو این ۱۵ ماهی که در دوره هستم هر روز فایل گوش میدم،کامنت میخونم ،خودم مینویسم و در مسیر ساخت نقشه های ذهنی تناسب اندام هستم ،راهم درسته و میدونم به زودی به ساحل لاغری خواهم رسید و استاد و دوستانمو اونجا ملاقات خواهم کرد
نشان های دریافت شده
سلام استاد عطار روشن و دوستان متناسبم
روز۱۵تکرار
از شنیدن وتکرار کلمه رژیم هم بدنم میلرزه چه برسه به انجامش
از بدنیا اومدن تپل بودم،من دختر سوم خانواده بودم و۲تا خواهرای قبل از من ۸۰۰گرمی بدنیا اومدن و وقتی من ۴کیلو ونیم اومدم همگی خوشحال شده بودن که بلخره این بچه تنومند وسالم وقویه نه مثل اون دوتا مردنی ولاغر
خلاصه من روز به روز چاقتر شدم والقابم از تپل مپل به الفاظ ناراحت کننده تبدیل شد وتو ۱۰سالگی ۵۰ کیلو شده بودم واز کنترل خارج
پدرم تصمیم گرفت شامو از غذای من حذف کنه وبهم پیشنهاد داد که موقع نهار میتونم ۲بشقاب پر بخورم ولی شام برای همیشه تعطیل ،برای من ۱۰ساله که تو جنب وجوش بازی بودم و گرسنه میشدم حذف شام اتفاق بسیار ناخوشایندی بود،وقتی متوجه شدم فقط میتونم نهار غذای مفصلی بخورم تمام انتقام گرسنگی هامو تو نهار جبران میکردم،دیگه یواش یواش یادگرفتم یواشکی چیزی بخورم و ولع خوردن در من خیلی زیاد شده بود ودریغ از لاغری،پدرم هر روز شاکیتر میشد که چرا بقیه مراقب من نیستن وتو مسافرت هام یا وقتی مهمان بودیم به صاحب خونه میسپرد که مراقب من باشه شام نخورم،یادمه وقتی ۱۶ساله بودم وبمدت ۱ماه منزل عموم بودم وزن عموم دستپخت عالی داشت ووقت شام من اجازه خوردن نداشتم ودلم خیلی ضعف میرفت وفقط شاهد پختن وخوردن دیگران بودم چه احساسات بدی داشتم،یادمه عموم کباب تابه ای پرت میکرد توی حیاط برای گربه ومن چشمم اون کباب تابه ایو دنبال میکرد وغبطه میخوردم به اون گربه هه
این جریانات ادامه داشت تا ۵سال پیش
رژیم های وحشتناک از هر دکتری،متخصص رژیمی،قرص،دارو،دمنوش،تردمیل ،آسیب های ورزشی براثر زیاد انجام دادن چندتا ورزش سنگین همزمان،هر روز از این دکتر به اون دکتر ودارو وخیلی مسائل ناراحت کننده
تمام جوونی وعمرم تو استرس چاق تر نشدن گذشت،دیگه به لاغری فکر نمیکردم ،مراقب چاقتر نشدنم بودم،تا زمانیکه ورزش سنگین وکم خوری وشمردن کالری واینجور مسائل رعایت میکردم تو سایز ۴۲تا۴۴ میموندم اونم با ترس ولی اگر ول میکردم بسرعت میشدم ۹۵کیلو وروز از نو وروزی از نو?
باورهای مخرب زیادی داشتم که توی کامنتای قبلیم زیاد ازشون گفتم ولی کلمه ترسناک رژیم وغذا برای من کابوس وحشتناکی بود ،وقت غذا ناراحت بودم بجای خوشحال،با گرفتن اونهمه رژیم تو اون ۳۰سال دیگه مقدار غذای کمی میخوردم بصورت اتوماتیک کم میکشیدم ومعده م عادت کرد به کم خوری
وهمیشه از اینکه من مجبورم کم بخورم ناراحت بودم،احساس کمبود شدیدی نسبت به اطرافیانم داشتم اونا همه چیز میخوردن ولاغر بودن ومن همیشه نقل مجلسا بودم که ببینن چاق شدم یه لاغر
۵سال پیش بعلت آسیب استخونی نتونستم ورزش کنم ویجورایی ورزش کنار گذاشتم ومنکه یه عالمه باور اشتباه داشتم که حالا که بی تحرک شدم دیگه چاق میشم ونجوای ذهنیم اذیتم میکرد،شروع به چاق شدن کردم،از پارسال متوجه شدم دارم به مرز ۹۰میرسم البته از ترس خودمو وزن نمیکردم
خیلی اضطراب گرفتم واحساساتم بسیار بدتر شد واعتمادبنفسم بسیار پایین اومده بود
پاییز امسال از فشار زیاد مجدد تن دادم به یک رژیم۳۰روزه افتضاح،۴کیلو کم شدم ،ولی حالم بشدت بد بود وقوای بدنیم خیلی کم شده بود وهمش سرگیجه داشتم،خیلی از خدا میخواستم هدایتم کنه به یه مسیر لاغری راحت آسون بدون رژیم ودعایم مستجاب شد ،رفتم تو سایت استادعباسمنش،وتو قسمت عقل کل نوشتم آیا میشود با کنترل ذهن لاغر شد(آخه ۲سال بود داشتم دوره های ذهنی میگذروندم،وانگار یه چیزی تو سرم من دینگ کرد که اگر این قوانین درسته پس میتونه منو لاغر کنه) پس تو سرچی که زدم بیشتر کامنتا از سایت لاغری با ذهن واستاد عطارروشن نوشته بودن،بسرعت اومدم تو سایت واز اونجاییکه منم عاشق کارای ذهنی هستم واعتقاد دارم ریشه همه اتفاقات زندگیم توی ذهنه،پس با دل وجان مطالب رایگان سایت با ولع گوش میدادم وتصمیم گرفتم روز تولد واقعیم مصادف باشه با ورود من به سایت وشروع تولد دوباره من شد ۱۱آذر
این دوره دقیقا همونی بود که سالها دنبالش بودم ولی حتما تو فرکانسش نبودم که انقدر دیر بهش رسیدم ،فایلارو گوش میدادم وانگار روی تمام اون دردهاییکه کشیده بودم مرهمی گذاشته میشد،وای که انگار پرواز کردم ،یعنی تموم شد اونهمه بخور ونخورها،ترس ها،شکست ها،اینکه میدونستم دقیقا خدا دستمو گرفته وگذاشته تو مسیر درست منقلب میشدم ،خدا تمام زندگیم منو هدایت کرده ولی حواسم نبوده
اوایل دوره نمیدونستم چقدر بخورم،چجوری بخورم،کی بخورم،وهی اضطراب میگرفتم که حالا اگر بی موقع گرسنه بشم چیکار کنم؟و خیلی سیوالات وابهامات که دونه دونه با گوش دادن به فایل ها وازمون وخطاهای خودم رفع شد ،من نوشتم واستاد واسم تصحیح کرد وجواب داد وهر روز یک تکه از پازل ذهنی منو چید ومن آروم آروم تکامل پیدا کردم والان دارم کم کم متوجه میشم که نباید از خوردن ترس داشته باشم،که غذا منو چاق نمیکنه،خوردن غذا منو چاق میکنه
که اون یه دونه بیسکویت نه منو چاق میکنه نه لاغر ،من میتونم واجازه دارم انتخاب کنم که چیزیو اگر میل داشته باشم بخورم یا از نخوردنش لذت ببرم ،یاد گرفتم اگر گرسنه میشم به بدنم احترام بذارم وچیزی که دوست داره به اندازه نیازش بهش بدم نه بیشتر نه کمتر
تو این دوره یاد گرفتم تا گرسنه نشم چیزی نخورم ،اوایل مثل کسی که چیزی گم کرده بودم هی بهونه گیری میکردم وبه خودم میگفتم خب بریم یه تنقلاتی چیزی بخوریم،بعد از خودم میپرسیدم آیا گرسنه ای؟میگفتم نه،،میگفتم میل داری ؟میدیدم نه ندارم ،من فقط عادت کردم که یه کاریو بر اثر تکرار انجام بدم،منفی بافم مدام میگفت این چه زندگیه که هیچی نمیخوری،پس اینهمه تنقلاتی که داره خاک میخوره چی؟
منم تنقلات گاهی استفاده میکنم ولی کمتر شده
من خیلی زود احساس سیری میکنم ودست از غذا میکشم ومنفی بافم میگه اخه انقدر کم میخوری و واقعا بعد از غذا هیچ چیزی نمیخورم تا گرسنگی بعدیم
از این به بعد بازم به پیام گرسنگیم توجه بیشتری میکنم
تلاش میکنم خوردنم با آرامش باشه واین باور بسازم که غذا در بدن من فقط سلامتی وانرژی وحال خوب میشه
نشان های دریافت شده
ممنون از شما استاد برای آموزش عالیتون،فایل های به موقع،رسیدگی های مدامتون
ولی همچنان جواب های شما از طریق ایمیل برای من نمیاد ومن از جواب های شما مطلع نمیشم مگر اینکه تصادفی برگردم به این صفحه و ببینم جوابی اومده واسم
ممنون میشم این مسئله اصلاح کنید،بنظرم خوندن جواب های شما بسیار کمک کننده اس