شبهایی بود که از ذوق صبحونهی فردا خوابم نمیبرد. از روز قبل کیک شکلاتی یا خامه عسلی خریده بودم و دلم میخواست زودتر صبح بشه که شروع کنم به خوردن. صبحونه که تموم میشد، نیم ساعت بعد به ناهار فکر میکردم. ساعت ۹ چایی و کیک، ساعت ۱۱ یه چیز دیگه، ساعت ۱ ناهار. یعنی بخش بزرگی از فکر من در طول روز دربارهی غذا بود. امروز میدونم این فکرها همون فرمولهای چاقی بودن که هر روز در ذهنم تکرار میشدن.
این نوشته جلسه هفتم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه ششم (پرخوری عصبی) دیدیم که پرخوری یه عادت یادگرفتهست. در این جلسه میخوام دربارهی موضوعی صحبت کنم که هم در چاقتر شدن ما خیلی اثر داره و هم در لاغر شدن ما: توجه.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:

🧠 در لاغری با ذهن برنامهی غذایی نداریم
تا امروز هر روشی که برای لاغری امتحان کردی، احتمالاً یه برنامهی غذایی یا ورزشی یا دارویی بوده که جسمت رو تحت فشار میذاشت. ولی در لاغری با ذهن ما هیچوقت برنامهی غذایی یا ورزشی نمیدیم. ما فقط برنامهی ذهنی میدیم.
یعنی با تمرینها و فایلهای آموزشی، فرمولهای جدیدی در ذهن ساخته میشه و مغز بر اساس اونها فرمانهای تازه صادر میکنه. بنابراین کسی که تا چند ماه پیش مدام به غذا فکر میکرد، کمکم میبینه که دستش کمتر سمت غذا میره. این محدودیت نیست؛ فرمولهای چاقی عوض شدن و رفتار خودبهخود تغییر کرده. فقط مثل وقتی که رژیم داشتی، اینجا هم تکرار و استمرار لازمه تا مغزت دستورهای جدید رو قبول کنه.
🔦 به هر چی توجه کنی، بزرگتر میشه
حتماً شنیدی که «به هر چیزی توجه کنی، همون در زندگیت گسترش پیدا میکنه». این قانون دربارهی چاقی هم درسته. وقتی زندگی خودم رو با این قانون بررسی کردم، دیدم سالهای خیلی زیادی به چاقی توجه کرده بودم.
بچهها معمولاً به اضافه وزنشون اهمیتی نمیدن؛ بازی میکنن و شادن. ولی از یه سنی به بعد، نظر دوستان و فامیل برامون مهم میشه و از همون موقع به چاقیمون توجه میکنیم. این توجه از جنس بدشه؛ یعنی به خود چاقی فکر میکنیم، نه به راه رها شدن از اون. حتی وقتی رژیم میگیریم یا باشگاه میریم، باز توجهمون به چیزیه که میخوایم از بین ببریم؛ یعنی چاقی.
🏀 زنگ ورزشی که تصمیمهام رو عوض کرد
کلاس اول راهنمایی، معلم ورزش گفت بین بسکتبال، بدمینتون و طنابکشی یکی رو انتخاب کنیم. من عاشق بازی با توپ بودم و بسکتبال رو انتخاب کردم. ولی نمیتونستم خودم رو از زمین بلند کنم و هیچ پرتابم تو سبد نمیرفت. بعد از پنج دقیقه هم به نفسنفس میافتادم. رفتم سراغ بدمینتون؛ اونجا هم نمیتونستم دنبال توپ برم. آخر سر رسیدم به طنابکشی و دیدم همهی بچههای چاق کلاس اونجان. تنها جایی بود که بچهها التماسمون میکردن «رضا، تو رو خدا بیا تو تیم ما». بعداً فهمیدم به خاطر وزنمه.
خیلی سادهترش اینه که اضافه وزن داشت جای من تصمیم میگرفت. دایرهی انتخابهام هر روز کوچیکتر میشد و من هر بار کاری رو انتخاب میکردم که احساس بدم کمتر بشه. یعنی از چاقی فرار میکردم و همین فرار، توجه من رو بیشتر به چاقی میکشوند.

🚫 چیزهایی که به خاطر چاقی از خودم گرفتم
من عاشق رنگ زرشکی بودم، ولی مادرم همیشه میگفت «رنگ تیره بپوش که لاغرتر نشونت بده». بنابراین رنگهای مورد علاقهم رو کنار گذاشتم. شنا رو هم خیلی دوست داشتم، ولی کمکم دیگه نرفتم چون خجالت میکشیدم با اون اندام برم تو آب. دوستهام رو هم از بین کسایی انتخاب میکردم که مثل خودم یا چاقتر از من بودن تا کنارشون احساس بدی نداشته باشم.
در مهمونیها وقتی غذا میخوردم، فکر میکردم همه دارن نگاهم میکنن و میگن «این چقدر داره میخوره». سعی میکردم کمتر بخورم، ولی باز حالم خوب نبود. همهی اینها یعنی توجه به چاقی. بنابراین یکی از مهمترین فرمولهای چاقی همین توجه دائمی به چاقیه.
⚡ چرا از یه جایی به بعد چاق شدن سریعتر میشه؟
فرض کن چاقی یه زوری داره و تو هم یه زوری داری. هر چی تو بیشتر احساس ضعف و ناتوانی کنی، فرصت بیشتری به چاقی میدی که بهت غلبه کنه. خیلی از اعضای سایت میگن «از یه جایی به بعد سرعت چاق شدنم بیشتر شد». دلیلش اینه که اونقدر خودشون رو محروم کردن، خجالت کشیدن و خودشون رو سرزنش کردن که حس ناتوانی در برابر چاقی در وجودشون شکل گرفت.
🖼️ چرا وزن کمشده دوباره برمیگرده؟
خیلیها برام مینویسن «یه زمانی ۲۰ کیلو کم کردم، ولی همهش برگشت». دلیلش اینه که حتی وقتی لاغر شده بودن، باز نگران چاق شدن بودن. یعنی جسمشون تغییر کرده بود، ولی تصویر چاق قبلی هنوز در ذهنشون بود.
من هم همینطور بودم. هر بار وزن کم میکردم، لباسهام گشاد میشد. مادرم خیاط بود. وقتی میگفتم «مامان این لباس رو برام تنگ کن»، میگفت «یه کم صبر کن ببینیم میمونی یا نه». حتی مادرم باور نداشت من در اون سایز بمونم. راستش خودم هم باور نداشتم.
ذهن ما کاملاً تصویریه و مغز تمام تلاشش رو میکنه که تو رو به همون تصویری برسونه که در ذهنت ساختی. بنابراین وقتی از رژیم و باشگاه خسته میشی و رهاشون میکنی، مغز آرومآروم همون دستورهای قبلی رو صادر میکنه و جسمت برمیگرده به همون تصویر چاق.
⏳ زمان رو از ذهنت بنداز بیرون
توجه به لاغری به سادگی توجه به چاقی نیست. چون شواهد چاقی همهجا هست؛ در آینه، در عکسها و وقتی از پله بالا میری. ولی لاغری هنوز نیست. بنابراین این کار زمان میبره.
خیلیها میگن «من باید تا عید لاغر بشم» یا «تا عروسی برادرم». تعیین زمان تو رو شکست میده. شرکتهایی که دمنوش و کمربند لاغری میفروشن دقیقاً از همین ضعف ما استفاده میکنن: «یه ماه مصرف کن، چند کیلو کم کن». بعد وقتی نتیجه نمیگیریم، به جای محصول به خودمون شک میکنیم. مگه وقتی چاق شدی برای خودت زمان تعیین کرده بودی؟ لاغری هم مثل چاقی باید زندگی بشه. اگه یک سال یا سه سال طول کشید، چه اشکالی داره؟

🌱 سه قدم برای توجه به لاغری
برای لاغر شدن لازم نیست کار جدیدی انجام بدیم. فقط لازمه کارهای اشتباهی که الان انجام میدیم رو متوقف کنیم. وقتی کارهای نادرست رو انجام ندی، خودبهخود درستها انجام میشن.
قدم اول: دیگه دربارهی چاقیت حرف نزن
خودم سالها سعی میکردم به همه ثابت کنم که «به خدا من چیزی نمیخورم. چاقیم ارثیه». چرا باید برای همه توضیح بدی؟ همین توضیح دادن یعنی توجه به چاقی. وقتی دربارهش حرف نزنی، بخشی از این توجه خودبهخود از بین میره.
قدم دوم: خودت رو سرزنش نکن و جسمت رو بپذیر
خیلیها جلوی آینه طوری میایستن که فقط صورتشون دیده بشه و عکس نمیگیرن. این یعنی فرار از خود. فکر کن به همسرت بگی «از دیدنت حالم به هم میخوره». رابطهتون بهتر میشه یا بدتر؟ جسمت هم همینطوره. وقتی ازش متنفری، انتظار نداشته باش ذهنت برای بهتر شدنش تلاش کنه.
پذیرفتن خودت آسون نیست. خودم خیلی طول کشید تا بتونم جلوی آینه بایستم و اذیت نشم. ولی هیچ غذایی به زور وارد دهنت نشده؛ تکتک لقمهها رو خودت برداشتی. پس جسمت رو بپذیر و باهاش حرف بزن: «میدونم این کار رو من باهات کردم. ولی میخوام فکرم و رفتارم رو تغییر بدم. تو هم کمکم کن».
قدم سوم: دربارهی لاغر شدن بنویس
یه جملهای دارم که دوست دارم به یادگار داشته باشی: «همون قدر که دست به غذا بودن تو رو چاق میکنه، دست به قلم بودن تو رو لاغر میکنه». وقتی دربارهی لاغری مینویسی، تمام توجهت به لاغریه. من موفقیتهام رو مدیون متناسب شدنم هستم؛ همین که امروز میتونم جلوی دوربین بشینم، به خاطر اعتماد به نفسیه که بعد از متناسب شدن به دست آوردم.
فرض کن چند سال گذشته و کاملاً متناسبی. بنویس این تناسب چه اثری در سلامتیت، روابطت، کارت و اعتماد به نفست گذاشته. نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون؛ ذهن تو اصل رو از بدل تشخیص نمیده و تجربهی اونها رو مثل خاطرهی خودت حساب میکنه. اگه صدایی در ذهنت گفت «حالا بعداً مینویسی»، بدون این همون مقاومت ذهنه. پس همین امروز بنویس.
اگه میخوای این مسیر رو قدمبهقدم و با تمرینهای کامل بری، دوره ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً برای همین ساخته شده.
✨ تمرین این جلسه: توجهت رو از چاقی بردار ✨
جوابهات رو در بخش نظرات همین جلسه بنویس و نوشتههای بقیه رو هم بخون.
📌 مرحله اول: فهرست توجه به چاقی
یه فهرست بنویس از کارهایی که به خاطر اضافه وزن انجام ندادی. لازم نیست زیاد توضیح بدی؛ فقط بنویس تا خودت ببینی چقدر به چاقی توجه کردی:
- 👗 چه لباسها و رنگهایی رو نپوشیدی؟
- 🏊 چه کارها و تفریحهایی رو کنار گذاشتی؟
- 👨👩👧 چاقی چه اثری روی رابطهت با همسر و اطرافیانت گذاشته؟
- 💼 در شغل یا درس، کجا به خاطر وزنت خودت رو عقب کشیدی؟
📌 مرحله دوم: سه قدم رو شروع کن
- 🤐 بنویس قبلاً چطور دربارهی چاقیت حرف میزدی و از امروز با خودت عهد کن دیگه دربارهش حرف نزنی.
- 🤗 بنویس چه احساسی به جسمت داری. بعد چند کار کوچیک برای آشتی با جسمت بنویس؛ مثل پوشیدن رنگی که دوست داری، عکس گرفتن در مهمونی یا لبخند زدن به خودت در آینه.
- ✍️ داستان متناسب شدنت رو بنویس: فرض کن چند سال گذشته و متناسبی. این تناسب چه اثری در سلامتی، روابط، کار و اعتماد به نفست گذاشته؟
منتظر خوندن نوشتههات هستم! 💬
در جلسه بعد (قسمت هشتم: اصلاح تصویر ذهنی چاق) میبینیم تصویری که از خودمون در ذهن داریم، چطور روی جسممون اثر میذاره و چطور میشه عوضش کرد.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
نتایج برخی از هنرجویان لاغری با ذهن
خانم مریم از تهران
خانم مژگان از تهران
۱. فرمولهای چاقی یعنی چی؟
یعنی برنامههایی که سالها در ذهن ما تکرار شدن و مغز بر اساس اونها فرمان خوردن و رفتارهای چاقکننده رو صادر میکنه. یکی از مهمترینهاش، توجه دائمی به خود چاقیه.
۲. توجه به چاقی چطور ما رو چاقتر میکنه؟
وقتی به خاطر چاقی خودت رو از لباس، تفریح و رابطه محروم میکنی و خودت رو سرزنش میکنی، احساس ناتوانی بیشتری پیدا میکنی و تصویر چاقتری از خودت در ذهنت میسازی. مغز هم تو رو به سمت همون تصویر میبره.
۳. چرا وزنی که کم کردم دوباره برگشت؟
چون جسمت تغییر کرده بود ولی تصویر ذهنیت هنوز چاق بود و نگران چاق شدن بودی. وقتی روش قبلی رو رها کردی، مغز دوباره دستورهای قدیمی رو صادر کرد.
۴. از کجا شروع کنم که به لاغری توجه کنم؟
سه قدم: دربارهی چاقیت با کسی حرف نزن، خودت رو سرزنش نکن و جسمت رو بپذیر، و دربارهی مزیتهای لاغر شدن بنویس. برای لاغری هم زمان تعیین نکن.
امتیاز 3.93 از 248 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
سلام بر استاد عزیز و دوستان همراه
الان که طرز رفتار برادرم رو میبینم که کاملا متناسب هست چون اصلا فرمولهای ذهنیش دستکاری نشده خوردن غدا رو به هیچ عنوان عامل چاقی نمیدونه چونکه پدرم خیلی چاقه ولی وقتی اون چیزی میخوره اعم از بستنی یا…برای اون هم داخل کاسه میریزه وپیشش میزاره وعلیرغم اینکه مادرم اون رو منع میکنه که برای سلامتیش خوب نیست اما اصلا اینا رو نمیدونه ودرک نمیکنه .
یا اصلا آدمهای چاق رو قضاوت نمیکنه . من مدتی که خیلی چاق بودم برادربزرگم و خواهرم که چاق بودن مرتب بهم گوشزد میکردن که مراقب خودت باش . گامبو و…
اما یکبار تو این چندسالی حتی به شوخی اون به من چیزی نگفت انگار منو نمی دید .
ووقتی براش تعریف میکنم من باقدرت ذهن لاغر شدم میگه تو همینجور بودی لاغر .!!!! وحتی من نشنیدم فرد چاقی رو قضاوت کنه .
حالا میبینم چقدر نگرشهای من و اون فرق داشت .
من خودم زمانی که قضاوت دیگران برای من اهمیت داشت چه درمورد چاقی یا مسایل دیگه ای همش در رنج بودم وهم کلی انرژی ازم گرفته میشد که من مقصر نیستم .
اما از زمانی که گفتم من همین جوری هم ارزشمندم وهرکس همینطوری که هستم منو بخاد باهم هستیم اگه نه به سلامت .
تازه خیلی ها هم هستند از دوستان که بهم زنگ میزنن فلانی بیا بریم بیرون و فلان . اما من چون خوشم نمیاد میگم ممنونم . تمایلی ندارم .
خوب چون خودم روپذیرفتم فارغ از هرگونه دستاورد بیرونی .
چه چاقی چه لاغری . چه فقر . چه ثروت و…
اما هر روز برای بهترشدنم تلاش میکنم که احساسم خوب باشه .
قبلا از آینه به شدت فراری بودم اما الان باخودم حرف میزنم .
عکس خودمو گذاشتم بک گراتد گوشیم و یک آهنگ شاد پلی میکنم و به عکسم نگاه میکنم . الانا خیلی خودمو دوست دارم و خواب خیلی خوبی دارم .
خوب راست میگم دستاورد من چه ربطی به دیگران داره . ودستاورد اونها چه ربطی به من داره خودم رو سرزنش یا تحقیر کنم .
قبلا متناسب بودم واطرافیان که چاق بودن میشنیدم که چقدرتلاش میکنن تا متناسب شوند اما فایده ای نداشت .
بعد دوباره چاقی تجربه زندگی خودم شد وبا روش غیر ذهنی تلاش میکردم متناسب بشم نمیشد .
چون یک رزومه تو ذهنم بود که لاغرشدن کار سختیه و وقتی خودم همون شیوه اطرافیان رو انجام دادم و موفق به لاغری پایدار نشدم برام طبیعی بود که لاغرنشم .
چون هم شنیدم وهم تجربه کردم و بدتر ازهمه تو ذهنم حک شد لاغر شدن کار سختی هست .
درحالیکه هم اطرافیانم و هم من داشتیم مسیر رو اشتباه میرفتیم و مسیراشتباه همیشه نتیجه اشتباه به همراه داره .
وهمش تو ذهنم بود که هرکه طاووس خواهد جور هندوستان کشد .
و طاووس من لاغری بود و هندوستان من روشهای اشتباه برای لاغر شدن .
یا شنیدم که نابرده رنج گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد .
خوب معلومه باید ذهنم رو متقاعد کنم که این باور اشتباه هست وگرنه در این روش لاغری با ذهن هم متحمل سختی های زیاد میشم ممکنه اواسط دوره جا بزنم . وخسته بشم . رها بکنم اما من دلیلم محم ترهست که راحت ذهنم متقاعد بشه
طبق آیه ۱۸۵ سوره بقره
یریدالله بکم الیسرا ولایرید بکم العسرا
که خداوند برای شما آسانی میخواهد و سختی نمی خواهد .
جورهندوستان نمیخاهد . ورزش و رژیم نمیخاهد . پیاده روی نمیخاهد . دمنوش بدمزه نمیخاد و.. چون آسانی نیست و سختی هست .
پس مسیر قبلیم اشتباه بوده چون همش سختی بوده ولی این مسیر این روشها رو نداره و روش آسانی هست پس همین رو باعشق طی میکنم و متناسب بشم .
الانا اکثر وقتها دوست دارم تنها باشم و وضعیت روحیم رو بسنجم .
برای خودم آهنگ بزارم وبرقصم . خیلی از دوربریهای منفی نگرم رو کات کردم .
تمرینات دوره رو با اشتیاق انجام میدم وحس خوبی بهم میده پس معلومه درمسیر درستم .
از مزایای متناسب شدن برای من
دوستی بیشتر باخودم چون برای بهبودم تلاش کردم.
راحت تر راه میروم . سلامتی ام بهتر میشه . حوصله ام بیشتر میشه . سایز لباسام کمتر میشه . رنگ شادتر میپوشم . جمع وجورتر میشم . سیستم تنفسم بهتر میشه . معنای سیری وگرسنگی رو متوجه میشم واز غذا خوردنم بیشتر لذت میبرم . جوانتر میشم چون روحیم بهتر میشه . دیگه محدودیت ورزشی ندارم . سیستم پریودیم ردیف ترمیشه . عکسهام زیباتر میشه . خیالم راحته لباسهای مجلسیم تا مجلس وعروسی بعدی همچنان سایزمه . بلوزهای کوتاه میتونم بپوشم .
میتونم باقدرت ذهنم مسایل پیرامونم رو مدیریت کنم .
از زندکی لذت بیشتری ببرم . ترس خوردن ومهمانی نداشته باشم . با آرامش وتومانینه غذا بخورم .سیستم گوارشیم بهتر کار میکنه . مجبور به اسنفاده از کرم های گرون قیمت برای پوستم نیستم .
لاغرشدن تصادفی نیست بلکه تجربه کردنی است .
تکامل داره مثل همه هدفها و اونهم صبرمیخاد تکرار وعمل ولذت از مسیر .
نشان های دریافت شده
سلام
من چون از یه سنی متناسب بودم یادم میاد خواهرم که تازه ازدواج کرده بود مرتب پیش ما آه وناله میکرد که نمیدونم چرا چاق شدم چونکه مجردیش متناسب بود وهرموقع میومد خونه ما تامنو میدید میگفت خوشبحالت . چی کارمیکنی متناسبی ومن فارغ از همه چی هرچی دلم میخاست میخوردم اصلا نمیدونستم چاقی چیه . ترس ازغذا خوردن چیه .
و مادرم درجوابش میگفت تو تالنگ ظهر میخابی و تحرک نداری ولی اون صبح زودپامیشه میره سرکار .
ومرتب حرف از پسرهمسایمون بود که جوانیش شبیه چاقی استاد بود وهروقت من میخام خواهرمو ترغیب کنم که بیاد تو دوره بهش میگم استاد هم شبیه پسره همسایمون بود وعکسشو بهش نشون میدم و واقعا قیافه هم شبیه اون پسره بود .
خدا ما روببخشه خوب ما نمیدونستیم فرمول چاقی چیه و همش میگفتیم که اون تحرک نداره وصبح تاغروب تو خونست معلومه چاقه . واون همش گله میکرد به خاطر شرایط جسمیش نمیتونه کارکنه وبااینکه لیسانس گرفته به درد کارکارگری هم به خاطر وضعیت جسمیش نمیخوره ونزدیک به چند سال بود که بیکار بود ومرتب به خودش بد وبیراه میگفت .
البته گاها که اون رو میبینم چون ازدواج کرده دیگه نزدیکی مانیست وقتی پسرش رو دیدم متوجه شدم کلا شبیه پدرش داره چاقی رو طی میکنه بااینکه تازه شاید ۱۰ سال هم نشده باشه .
وتوجه به همه این موارد بااینکه من متناسب بودم حس منو بد میکرد وگاها دلم براشون میسوخت .
ویه همکار داشتم بااینکه ۲۳ سالش بود ولی ۱۱۰ کیلو بود ومرتب از دکتر تغذیه و راهکارای چاقیش میگفت وبااینکه طبق دستورالعمل دکتر تغذیش پیش میرفت ولی همش میگفت ما طایفون کرده و کردها همشون چاقن.
ومن متناسب بودم ومتوجه شدم اون حس خوبی به من نداره
خدامنو ببخشه من که نمیدونستم تایم ناهاری بدون هیچ ترسی یه بشقاب پرغذا جلوش میخوردم واون نگام میکرد درحالیکه یه تکه نون اندازه کف دست دستش بود وچندتاقاشق غذا میخورد .
وبهم میگفت تو لاغری برو دکتر . ومن ساده دل رفتم پیش دکتر تغذیه که برام دستورغذایی بنویسه که پرتر شم .
ولی دکتره بعداینکه قد ووزنم رو گرفت گفتش شما ۵ کیلو اضافه وزن داری اینکه چیزی نیست وبرام یه دستورغذایی نوشت که وزنم رو بیارم پایین .
چندروز انجام دادم بعدش رها کردم .
و بعد مدتی کم کم چاق وچاق ترشدم وبدتر ازهمه بااینکه چاق شدم اما صورتم لاغربود . و یکی از دوستام بهم گفت من قرص چاقی میخورم تو بخور صورتت پف میکنه وزیبا میشه و منم دیدم صورتش پره منم از چندسری از اون قرص ها گرفتم و خوردم .
چشمتون روز بد نبینه . صورتم فرمش بد شد ویه غبغبی تو صورتم افتاد که هروقت جلوی آینه وامیاستادم حالم بد میشد .
با اینکه قرص ها رو هم دیگه مصرف نمیکردم بعد مدتی خوب شد ولی دوباره برگشت وصورتم غبغبی شد .
خیای سخت بود وقتی واسه خرید لباس بری بعدش فروشنده بهت بگه بارداری؟
انگار دنیا سرآدم خراب میشه و دوستم منو سرزنش میکرد یه فکری بکن من کمربند لاغری گرفتم دارم کمرمو لاغرمیکنم و مرتب سرزنش .
ومرتب ازطرف خانوادم ودوستام موردسرزنش قرار میگرفتم میگفتند تو خیلی بد چاق میشی هرکی تو رو از پشت سر ببینه فکربد درموردت میکنه .
خودم کم گرفتاری داشتم حالا اینم اضافه شده بود .
داداشم مرتب میگفت کاش من بازوهای تو رو داشتم شبیه مردها میمونه .
انگار حس نومیدی وجودم رو فرا میگرفت منم مثل دوستان خیلی کارها کردم اما چه فایده برمیگشت .
تنگ شدن لباسهام . وزن کردن و توآینه دیدن بهم حس منفی میداد.
باشگاه که میرفتم یکی از بچه ها گفتش لباس گشادتر بپوش لباست تنگه اینجوری نشون میده .
نامید وخسته وتنها تو اینترنت مرتب درحال سرچ کردن بودم هدایت شدم به برنامه نی نی سایت اونجا لاغری باقهوه رو سرج کردم .
کلی کامنت نوشته بود وته کامنت یه آقایی نوشته بود لاغری باذهن آقای عطار روشن خوبه .
نمیدونم چی شد سریع ازبرنامه اومدم بیرون وسریع تو گوگل سرج کردم برنامه بالا اومد .
سریع عضو سایت شدم یه چندتا مطلب بود خوندم هیچی دستگیرم نشد وخارج شدم و همینطور خودم رو پذیرفتم و هرروز وضعم بدتر میشد تا اینکه سال بعد اواخر ماه رمضان بود یهو اومدم به سایت سری زدم دیدم سایت کلا همه چیش تغییر کرده . من اون موقع چیزی ندیده بودم ولی الان کلی مطالب ودسته بندی جدید میدیدم .
کم کم پیش رفتم با همین رایگان تا تمون کنم دیدم لباسهام گشاد شد حس ترس ازخوردن ندارم دوبریام انتقاد نمیکنن و تصمیم گرفتم وزن کنم دیدم نزدیک ۵ کیلو وزن کم کردم بدون انجام هیچ کاری .
ترغیب شدم و ادامه دادم والان همون آدمها بهم میگن چی کارکردی به خدا میگم لاغری باذهن . براشون توضیح میدم. سایت روبهشون میگم . عکسا رو بهشون نشون میدم اما انگار کر وکورن واصلا تواین دنیا نیستن ومیگن داریم رژیم میگیریم .منم دیگه خسته شدم و دیگه بهشون چیزی نمیگم .
لاغرشدن خیلی آدم رو سرحال میکنه . نشاط میده انرژی میده حس خوب میده وقتی میری فروشگاه ولباس دلخاهتو میخری وقتی میپوشی وحس تناسب داری انگار وارد بهشت میشی . اعتمادبه نفس رو چندین برابر میکنه . آزادی میده دلت میخاد مرتب از خودت عکس بگیری . بهت شخصیت میده چون مثل انسان متناسب به آرامی غذا میخوری وحس گرسنگی وسیری رو میفهمی . جوان تر میشی . سالم تر میشی .
تو عروسیها بااعتماد بهنفس میرقصی و توجمع راحت حاضرمیشی .
انگار که تصویر خودمون زوم میکنیم روی ۵۰ . وهمه چی جمع میشه . واینطوری نیست که پوست شل بشه یا آویزون .
کلا همه جا جمع میشه و انگار ۱۰ سال جوون تر میشن .
همه چی رو میخوری .
من یادم میاد به شدت ازکشمش . خامه . کره . میترسیدم اما الان همه چی میخورم .
حتی بعضی وقتها شام هم برنج میخورم باخیال راحت .
حس بی نظیریه . زبان قادر به گفتن نیست . میارزه باشیم وادامه بدیم . من با اینکه خیلی جمع شدم وشاید کمی با تناسب اندام ایده آلم فاصله داشته باشم ولی دلم میخاد همچنان بیام سایت ومطالبش رو گوش بدم بهم آرامش میده .
من باهمین روش ذهنی خدا شاهده ریزش موهام رو درمان کردم روحیم خیلی رفته بالا .
وهمینجا خدا روشاکرم که منو به این مسیر زیبا هدایت کرد و هم از استاد بزرگوار سپاسگذارم که درآموزش مطالب سنگ تموم میزارن وبا احساس فوق العاده لاغری که وجودشان را دربرگرفته آموزش میدن . بهتر از این نمیشه .
لاغری باذهن بهترین ودرست ترین و شیرین ترین وراحت ترین کاردنیاست . واستادش بی نظیرترین استاد دنیاست
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عزیز ودوستان همراه
من یادم میاد از کودکی تا به الان همش تو خونه ما صحبت از چاقی بوده وهست حتی موقعی که تمامی اعضای خانواده به ظاهر متناسب بودیم اما همش حرف از چاقی تو خونواده ما بود . حرف از چاقی دیگران واطرافیان .
من هم پای این حرفها مینشستم و گوش میدادم . و بعد که کم کم چاق شدم تمام فکر وذهن من شده بود که چی کارکنم لاغرشم .
باشگاه میرفتم بعدباشگاه سریع میرفتم رو ترازو .
هر سری لباس میخریدم وسایزم بالاتر میرفت و افسردگی میگرفتم .
حرف وحدیث اطرافیان که حسابی منو بهم میریخت.
موقع راه رفتن در گرما اذیت میشدم .
مثل قحطی زده ها رفتار میکردم .
مجبور بودم همش بلوز بلندتر بپوشم تا قسمتهای چاق بدنم استتاربشه .
تا میخاستم یه مقدار غذای بیشتری بخورم سرزنش شروع میشد .
مجبور میشدم وقت و زمان زیادی رو به باشگاه و پیاده روی اختصاص بدم .
این آخریها رفتن به باشگاه هم برام سخت تر میشد .
صورتم غبغبش بزرگ تر میشد و حتی از قبافم هم داشتم بیزار میشدم .
اینقدر بیسکویت های سبوس دار وچیزهای ترش در وعده غذاییم گذاشتم مس بدنم رفت بالا .
وخلاصه داشتم منزوی میشدم که با سایت طلایی لاغری با ذهن آشنا شدم.
حالا که هر سری وزنم پایین تر میره نمیدونین وقتی لباسی که قبلا برام تنگ شده بود و الان گشاد شده چه حس خوبی بهم میده . یعنی واقعا می ارزه که هرقدر زمان بزاری و روی ذهنت کارکنی .خستگی اینهمه سال از بدنم میره بیرون .
آنقدراعتماد به نفسم بالارفته که گفتنی نیست .
همون آدمهایی که ازت ایراد میگرفتن الان میشینن وازت تعریف میکنند .
وقتی میتونی به راحتی هرلباسی و به هر رنگی بپوشی حس آزادی بهم دست میده .
وقتی میتونی مثل آدمهای متناسب غذا بخوری کیف میکنی همین منی که آنقدرسریع غذا میخوردم که نمیفهمیدم اصلا چی خوردم الان لقمه هام اتوماتیک وار ریز شدند واصلا لقمه بزرگ نمیتونم بخورم و آرام آرام غذا میخورم و ولع قبلی رو ندارم .
منی که چندتا پرتقال و نارنگی میزاشتم پیشم محو میشد الان چند تا دونه میتونم بخورم بقیه رو واقعا نمیتونم بخورم .
والان با اینکه هنوزم کی کاردارم تا متناسب بشم ولی احساس سبکی دارم وآرامش دارم .
منی که غذا میخوردم سنگین میشدم و سریع خوابم میگرفت ولی الان حس سبکی دارم و خوابم هم نمیگیره .
الان دیگه استرس ندارم که وقتی مهمانی یا عروسی برم چی کارکنم میگم با اینکه هنوزم خیلی کاردارم .
وارد شدن آدم چاق به دنیای متناسب ها آنقدر خدایی شیرین هست که هرموقع افکار منفی میاد سرت ومیخاد به هرنحوی منصرفت کنه می ارزه با تیپا بندازیش از ذهنت بیرون و این راه رو مصمم ادامه بدی .
این شیرینی وحس خوب رو فقط ما چاقها میتونیم تجربه کنیم ولذت ببریم .
کلن با این روش یه کم نتیجه گرفتم روی قسمتهایی از زندگی که مشکل دارم پیاده کردم و نتایج خوبی هم دارم میگیرم انگاری فرمون زندگیم افتاد رودستم .
میگم من تازه شش ماه مستمرا دارم تمرینات رو انجام میدم وفایل رو گوش میدم . وقبلن عضو شدم و تا یکسال پیگیر نبودم .
خوشحالم و خدا روشکر میکنم با این سایت آشنا شدم و از استاد عزیز بابت اینهمه وقت و زمانی که گذاشتند تا طعم دنیای متناسب ها رو بچشیم ممنونیم .
نشان های دریافت شده
سلام بر همگی
من روند چاقیم از بازو شروع شد از یه سن کم .
اون موقع داداشم یه جور به حالت تحسین میگفت تو بازوهات شبیه پسرها میمونه و همش حسرت می خوردکه چه بازوی پری دارم منم خوب از این حرفشان خوشم نمی اومد و ناراحت میشدم و سعی میکردم همش لباسهای آستین بلند بپوشم تا کمتر خودشو نشون بده .
بعدش کم کم شکمم بزرگ شد و هرسری میرفتم لباس بخرم با حرف فروشنده که بارداری اعصابم به هم می ریخت.
کم کم هم که به باشگاه میرفتم احساس میکردم چون شکمم بزرگ هستش کسی دوست نداره باهام تمرین کنه .
وهفته ای یکبار خودمو وزن میکردم ومیدیدم زیاد تکون نخوردم بازم جسم بد میشدم .
همش تو آینه فکرم به شکمم بود که بزرگ شده یا کوچیک .
بعدشم که کم کم اضافه وزنم تو کل بدن خودشو نشون داد
و کم کم غبغب صورت .
موقع غذاخوردن هم با اینکه کم غذا میخوردم ولی بازم لذت نمیبردم .
نمیدونم چرا بعضی از دوستان تمایل دارندصورتشون پرتر بشه. به نظرم غبغب صورت از بزرگی شکم هم بدتره. چون خودشو بیشتر نشون میده و مدام تومنه.
منم هرسری میرفتم کنار آینه ناخودآگاه چشم به غبغب صورتم میافتد و جسم بد میشد .
اندازه نبودن لباسهای نو که چند بار بیشتر نپوشیدمشون بیشتر حسمو خراب میکرد .
الان که به خودم اومدم وقتی لاغرها رو میبینم میخام برم پیششون و بهشون بگم خیلی خوشبختن قادر خوشبختیشون رو بدونن. وقتی اونا رو میبینم از ته دلم لذت میبرم . داشته دلم بهشون تبریک میگم که توجهات شون رو کنترل کردن و متناسبن .
منم لاغربشم میتونم هر لباسی بخوام میتونم بپوشم ولذت ببرم.
و میتونم تو باشگاه و امکان ورزشی و عروسی با خیال راحت ظاهربشم .
منم متناسب بشم هر موقع هرچی دلم خاست با آرامش بخورم
منم متناسب بشم واز دیدن خودم در آینه لذت ببرم
منم متناسب بشم تو عکسها زیبا باشم
منم متناسب بشم تا راحت تر در جمع ها و مهمونیها ظاهربشم.
منم متناسب بشم تا بتونم با کمال سلامتی پیاده روی کنم .
منم متناسب شم تا احساس سبکبال داشته باشم و…