شبهایی بود که از ذوق صبحونهی فردا خوابم نمیبرد. از روز قبل کیک شکلاتی یا خامه عسلی خریده بودم و دلم میخواست زودتر صبح بشه که شروع کنم به خوردن. صبحونه که تموم میشد، نیم ساعت بعد به ناهار فکر میکردم. ساعت ۹ چایی و کیک، ساعت ۱۱ یه چیز دیگه، ساعت ۱ ناهار. یعنی بخش بزرگی از فکر من در طول روز دربارهی غذا بود. امروز میدونم این فکرها همون فرمولهای چاقی بودن که هر روز در ذهنم تکرار میشدن.
این نوشته جلسه هفتم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه ششم (پرخوری عصبی) دیدیم که پرخوری یه عادت یادگرفتهست. در این جلسه میخوام دربارهی موضوعی صحبت کنم که هم در چاقتر شدن ما خیلی اثر داره و هم در لاغر شدن ما: توجه.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:

🧠 در لاغری با ذهن برنامهی غذایی نداریم
تا امروز هر روشی که برای لاغری امتحان کردی، احتمالاً یه برنامهی غذایی یا ورزشی یا دارویی بوده که جسمت رو تحت فشار میذاشت. ولی در لاغری با ذهن ما هیچوقت برنامهی غذایی یا ورزشی نمیدیم. ما فقط برنامهی ذهنی میدیم.
یعنی با تمرینها و فایلهای آموزشی، فرمولهای جدیدی در ذهن ساخته میشه و مغز بر اساس اونها فرمانهای تازه صادر میکنه. بنابراین کسی که تا چند ماه پیش مدام به غذا فکر میکرد، کمکم میبینه که دستش کمتر سمت غذا میره. این محدودیت نیست؛ فرمولهای چاقی عوض شدن و رفتار خودبهخود تغییر کرده. فقط مثل وقتی که رژیم داشتی، اینجا هم تکرار و استمرار لازمه تا مغزت دستورهای جدید رو قبول کنه.
🔦 به هر چی توجه کنی، بزرگتر میشه
حتماً شنیدی که «به هر چیزی توجه کنی، همون در زندگیت گسترش پیدا میکنه». این قانون دربارهی چاقی هم درسته. وقتی زندگی خودم رو با این قانون بررسی کردم، دیدم سالهای خیلی زیادی به چاقی توجه کرده بودم.
بچهها معمولاً به اضافه وزنشون اهمیتی نمیدن؛ بازی میکنن و شادن. ولی از یه سنی به بعد، نظر دوستان و فامیل برامون مهم میشه و از همون موقع به چاقیمون توجه میکنیم. این توجه از جنس بدشه؛ یعنی به خود چاقی فکر میکنیم، نه به راه رها شدن از اون. حتی وقتی رژیم میگیریم یا باشگاه میریم، باز توجهمون به چیزیه که میخوایم از بین ببریم؛ یعنی چاقی.
🏀 زنگ ورزشی که تصمیمهام رو عوض کرد
کلاس اول راهنمایی، معلم ورزش گفت بین بسکتبال، بدمینتون و طنابکشی یکی رو انتخاب کنیم. من عاشق بازی با توپ بودم و بسکتبال رو انتخاب کردم. ولی نمیتونستم خودم رو از زمین بلند کنم و هیچ پرتابم تو سبد نمیرفت. بعد از پنج دقیقه هم به نفسنفس میافتادم. رفتم سراغ بدمینتون؛ اونجا هم نمیتونستم دنبال توپ برم. آخر سر رسیدم به طنابکشی و دیدم همهی بچههای چاق کلاس اونجان. تنها جایی بود که بچهها التماسمون میکردن «رضا، تو رو خدا بیا تو تیم ما». بعداً فهمیدم به خاطر وزنمه.
خیلی سادهترش اینه که اضافه وزن داشت جای من تصمیم میگرفت. دایرهی انتخابهام هر روز کوچیکتر میشد و من هر بار کاری رو انتخاب میکردم که احساس بدم کمتر بشه. یعنی از چاقی فرار میکردم و همین فرار، توجه من رو بیشتر به چاقی میکشوند.

🚫 چیزهایی که به خاطر چاقی از خودم گرفتم
من عاشق رنگ زرشکی بودم، ولی مادرم همیشه میگفت «رنگ تیره بپوش که لاغرتر نشونت بده». بنابراین رنگهای مورد علاقهم رو کنار گذاشتم. شنا رو هم خیلی دوست داشتم، ولی کمکم دیگه نرفتم چون خجالت میکشیدم با اون اندام برم تو آب. دوستهام رو هم از بین کسایی انتخاب میکردم که مثل خودم یا چاقتر از من بودن تا کنارشون احساس بدی نداشته باشم.
در مهمونیها وقتی غذا میخوردم، فکر میکردم همه دارن نگاهم میکنن و میگن «این چقدر داره میخوره». سعی میکردم کمتر بخورم، ولی باز حالم خوب نبود. همهی اینها یعنی توجه به چاقی. بنابراین یکی از مهمترین فرمولهای چاقی همین توجه دائمی به چاقیه.
⚡ چرا از یه جایی به بعد چاق شدن سریعتر میشه؟
فرض کن چاقی یه زوری داره و تو هم یه زوری داری. هر چی تو بیشتر احساس ضعف و ناتوانی کنی، فرصت بیشتری به چاقی میدی که بهت غلبه کنه. خیلی از اعضای سایت میگن «از یه جایی به بعد سرعت چاق شدنم بیشتر شد». دلیلش اینه که اونقدر خودشون رو محروم کردن، خجالت کشیدن و خودشون رو سرزنش کردن که حس ناتوانی در برابر چاقی در وجودشون شکل گرفت.
🖼️ چرا وزن کمشده دوباره برمیگرده؟
خیلیها برام مینویسن «یه زمانی ۲۰ کیلو کم کردم، ولی همهش برگشت». دلیلش اینه که حتی وقتی لاغر شده بودن، باز نگران چاق شدن بودن. یعنی جسمشون تغییر کرده بود، ولی تصویر چاق قبلی هنوز در ذهنشون بود.
من هم همینطور بودم. هر بار وزن کم میکردم، لباسهام گشاد میشد. مادرم خیاط بود. وقتی میگفتم «مامان این لباس رو برام تنگ کن»، میگفت «یه کم صبر کن ببینیم میمونی یا نه». حتی مادرم باور نداشت من در اون سایز بمونم. راستش خودم هم باور نداشتم.
ذهن ما کاملاً تصویریه و مغز تمام تلاشش رو میکنه که تو رو به همون تصویری برسونه که در ذهنت ساختی. بنابراین وقتی از رژیم و باشگاه خسته میشی و رهاشون میکنی، مغز آرومآروم همون دستورهای قبلی رو صادر میکنه و جسمت برمیگرده به همون تصویر چاق.
⏳ زمان رو از ذهنت بنداز بیرون
توجه به لاغری به سادگی توجه به چاقی نیست. چون شواهد چاقی همهجا هست؛ در آینه، در عکسها و وقتی از پله بالا میری. ولی لاغری هنوز نیست. بنابراین این کار زمان میبره.
خیلیها میگن «من باید تا عید لاغر بشم» یا «تا عروسی برادرم». تعیین زمان تو رو شکست میده. شرکتهایی که دمنوش و کمربند لاغری میفروشن دقیقاً از همین ضعف ما استفاده میکنن: «یه ماه مصرف کن، چند کیلو کم کن». بعد وقتی نتیجه نمیگیریم، به جای محصول به خودمون شک میکنیم. مگه وقتی چاق شدی برای خودت زمان تعیین کرده بودی؟ لاغری هم مثل چاقی باید زندگی بشه. اگه یک سال یا سه سال طول کشید، چه اشکالی داره؟

🌱 سه قدم برای توجه به لاغری
برای لاغر شدن لازم نیست کار جدیدی انجام بدیم. فقط لازمه کارهای اشتباهی که الان انجام میدیم رو متوقف کنیم. وقتی کارهای نادرست رو انجام ندی، خودبهخود درستها انجام میشن.
قدم اول: دیگه دربارهی چاقیت حرف نزن
خودم سالها سعی میکردم به همه ثابت کنم که «به خدا من چیزی نمیخورم. چاقیم ارثیه». چرا باید برای همه توضیح بدی؟ همین توضیح دادن یعنی توجه به چاقی. وقتی دربارهش حرف نزنی، بخشی از این توجه خودبهخود از بین میره.
قدم دوم: خودت رو سرزنش نکن و جسمت رو بپذیر
خیلیها جلوی آینه طوری میایستن که فقط صورتشون دیده بشه و عکس نمیگیرن. این یعنی فرار از خود. فکر کن به همسرت بگی «از دیدنت حالم به هم میخوره». رابطهتون بهتر میشه یا بدتر؟ جسمت هم همینطوره. وقتی ازش متنفری، انتظار نداشته باش ذهنت برای بهتر شدنش تلاش کنه.
پذیرفتن خودت آسون نیست. خودم خیلی طول کشید تا بتونم جلوی آینه بایستم و اذیت نشم. ولی هیچ غذایی به زور وارد دهنت نشده؛ تکتک لقمهها رو خودت برداشتی. پس جسمت رو بپذیر و باهاش حرف بزن: «میدونم این کار رو من باهات کردم. ولی میخوام فکرم و رفتارم رو تغییر بدم. تو هم کمکم کن».
قدم سوم: دربارهی لاغر شدن بنویس
یه جملهای دارم که دوست دارم به یادگار داشته باشی: «همون قدر که دست به غذا بودن تو رو چاق میکنه، دست به قلم بودن تو رو لاغر میکنه». وقتی دربارهی لاغری مینویسی، تمام توجهت به لاغریه. من موفقیتهام رو مدیون متناسب شدنم هستم؛ همین که امروز میتونم جلوی دوربین بشینم، به خاطر اعتماد به نفسیه که بعد از متناسب شدن به دست آوردم.
فرض کن چند سال گذشته و کاملاً متناسبی. بنویس این تناسب چه اثری در سلامتیت، روابطت، کارت و اعتماد به نفست گذاشته. نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون؛ ذهن تو اصل رو از بدل تشخیص نمیده و تجربهی اونها رو مثل خاطرهی خودت حساب میکنه. اگه صدایی در ذهنت گفت «حالا بعداً مینویسی»، بدون این همون مقاومت ذهنه. پس همین امروز بنویس.
اگه میخوای این مسیر رو قدمبهقدم و با تمرینهای کامل بری، دوره ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً برای همین ساخته شده.
✨ تمرین این جلسه: توجهت رو از چاقی بردار ✨
جوابهات رو در بخش نظرات همین جلسه بنویس و نوشتههای بقیه رو هم بخون.
📌 مرحله اول: فهرست توجه به چاقی
یه فهرست بنویس از کارهایی که به خاطر اضافه وزن انجام ندادی. لازم نیست زیاد توضیح بدی؛ فقط بنویس تا خودت ببینی چقدر به چاقی توجه کردی:
- 👗 چه لباسها و رنگهایی رو نپوشیدی؟
- 🏊 چه کارها و تفریحهایی رو کنار گذاشتی؟
- 👨👩👧 چاقی چه اثری روی رابطهت با همسر و اطرافیانت گذاشته؟
- 💼 در شغل یا درس، کجا به خاطر وزنت خودت رو عقب کشیدی؟
📌 مرحله دوم: سه قدم رو شروع کن
- 🤐 بنویس قبلاً چطور دربارهی چاقیت حرف میزدی و از امروز با خودت عهد کن دیگه دربارهش حرف نزنی.
- 🤗 بنویس چه احساسی به جسمت داری. بعد چند کار کوچیک برای آشتی با جسمت بنویس؛ مثل پوشیدن رنگی که دوست داری، عکس گرفتن در مهمونی یا لبخند زدن به خودت در آینه.
- ✍️ داستان متناسب شدنت رو بنویس: فرض کن چند سال گذشته و متناسبی. این تناسب چه اثری در سلامتی، روابط، کار و اعتماد به نفست گذاشته؟
منتظر خوندن نوشتههات هستم! 💬
در جلسه بعد (قسمت هشتم: اصلاح تصویر ذهنی چاق) میبینیم تصویری که از خودمون در ذهن داریم، چطور روی جسممون اثر میذاره و چطور میشه عوضش کرد.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
نتایج برخی از هنرجویان لاغری با ذهن
خانم مریم از تهران
خانم مژگان از تهران
۱. فرمولهای چاقی یعنی چی؟
یعنی برنامههایی که سالها در ذهن ما تکرار شدن و مغز بر اساس اونها فرمان خوردن و رفتارهای چاقکننده رو صادر میکنه. یکی از مهمترینهاش، توجه دائمی به خود چاقیه.
۲. توجه به چاقی چطور ما رو چاقتر میکنه؟
وقتی به خاطر چاقی خودت رو از لباس، تفریح و رابطه محروم میکنی و خودت رو سرزنش میکنی، احساس ناتوانی بیشتری پیدا میکنی و تصویر چاقتری از خودت در ذهنت میسازی. مغز هم تو رو به سمت همون تصویر میبره.
۳. چرا وزنی که کم کردم دوباره برگشت؟
چون جسمت تغییر کرده بود ولی تصویر ذهنیت هنوز چاق بود و نگران چاق شدن بودی. وقتی روش قبلی رو رها کردی، مغز دوباره دستورهای قدیمی رو صادر کرد.
۴. از کجا شروع کنم که به لاغری توجه کنم؟
سه قدم: دربارهی چاقیت با کسی حرف نزن، خودت رو سرزنش نکن و جسمت رو بپذیر، و دربارهی مزیتهای لاغر شدن بنویس. برای لاغری هم زمان تعیین نکن.
امتیاز 3.93 از 248 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیزودوستان سایت
ضربههایی که چاقی به من زده این بود
;که خیلی اعتماد به نفسم پایین بوده، هرجا میرفتم خیلی احساس خجالت می کردم، اصلاً از تفریح ها و مهمانی هایی که می رفتم هیچ لذت نمی بردم. توی تفریح ها و مسافرت ها چون می دیدم نمیتونم ورزش کنم و این باور رو داشتم که با ورزش و رژیم فقط میتونم لاغر بشم برای همین وقتی میرفتیم مسافرت به جای لذت بردن، همش استرس چاقی رو داشتم.
رژیمم رو هم نمیتونستم رعایت کنم و خیلی حس های بدی را تجربه میکردم اصلا نمیتونستم لباس های مورد علاقه ام رو بپوشم و همیشه لباس های گشاد و تیره می پوشیدم.
چند باری هم شوهرم بهم گفت که تو اصلاً اراده لاغر شدن نداری، خیلی از این حرفش ناراحت میشدم و باعث میشد بیشتر به پرخوری رو بیارم
کمردرد شدیدی گرفته بودم که خیلی اذیت بودم. بلند شدن و نشستن برام به سختی بود، شب ها خواب راحتی نداشتم لباس های بسیار زیبا و قشنگ و پارچههای خیلی زیبایی را برای خودم خریدم و همشون سایز کوچیک هستن و همه را گذاشتم که زمانی که لاغر شدم بپوشم.
توی این مدت هم همش لباسهای گشاد و این لباس هایی رو که دوست داشتم، نپوشیدم و تمام پارچه هام رو هم گذاشتم زمانی که به وزن ایده آلم رسیدم برای خودم بدوزم الآن میفهمم که چقدر کارم اشتباه بود. چاقی باعث شده بود که هیچ وقت نتونم کفش های مورد علاقم رو بپوشم چقدر به جسمم اهمیت نمی دادم و همش ازش فراری بودم. یادمه خیلی از عروسیها که دعوت میشدیم، من نمی رفتم از بس اعتمادبهنفس پایینی داشتم، از چاقی خودم بدم میومد و لباسهایی که دوست داشتم رو نمی شد بپوشم
چقدر از مهمونی رفتن بدم میومد و همش احساس ناراحتی داشتم.چقدربه خودم سختی دادم که لاغر بشم ولی زیاد به نتیجه نمی رسیدم و همش زجر بود
خیلی خوشحالم که با این روش آشنا شدم توی این چند وقت خودم احساس می کنم خیلی سبک شدم. دوست دارم دیگه با جسمم آشتی کنم و بهش اهمیت بدم. لباس های مورد علاقه اش رو خودم بدوزم و بپوشم
دیگه با رژیم و ورزش های سخت اذیتش نمی کنم و خودم مسئولیت این اندامی را که دارم قبول میکنم و قول میدم که با آرامش به وزن ایدهآل برسونمش جسم عزیزم خیلی دوست دارم منو ببخش من واقعا نمی دونستم که کارم اشتباه بوده چقدر این چند وقته که عضو سایت شدم حس سبکی و خوشحالی دارم خدایا شکرت. استاد عزیزم ازت سپاسگزارم
من وقتی لاغربشم بهترین حس های دنیا رو تجربه می کنم میدونم که اعتماد به نفسم میره بالا و دیگه به هیچ وجه از مهمانی و عروسی رفتن خجالت نمیکشم وقتی که میرم خرید میتونم آزادانه لباس های مورد علاقم رو بخرم خیلی خوشحالم که دیگه ترس از مواد غذایی ندارم و می تونم هر چیزی را که دلم خواست بخرم و به بدنم این محدودیت روندم و این سختی رو ندم که به خاطر کالری بالاش نباید این رو بخوری و خوشحالم که میتونم آزادانه مواد غذایی را انتخاب کنم چه احساس سبکی و راحتی دارم خدایا شکرت که میتونم به راحتی بشینم بلند شم راه برم پیاده روی کنم کوهنوردی کنم چقدر حس خوبیه چقدر احساس جوانی و شادابی بیشتری دارم خوشحالم که میتونم لباس های مورد علاقم رو بپوشم احساس میکنم به خدای درونم نزدیکتر شدم رها تر شدم چقدر خوشحالم که یاد گرفتم به اندازه غذا مصرف کنم غذا های اضافه در بشقاب ها را نخورم و به بدنم احترام بذارم فهمیدم که نعمت های خداوند همیشه به اندازه کافی هست و من دیگه به بدنم فشار نمیارم تا به حدی غذا بخورم که احساس معده درد کنم
خدایا شکرت که منو به این مسیر هدایت کردی احساس میکنم رابطه ام با اطرافیان و همسرم خیلی عالی شده دیگه موقع نشستن و رفتن به مهمونی احساس خجالت نمی کنم و خدا جونم چقدر حس خوبیه وقتی می خوام برم عروسی دیگه نگران این نیستم که چه لباسی بپوشم و میدونم هر لباسی که دوست داشته باشم رو میتونم به راحتی تنم کنم و لذت ببرم چقدر دارم با لذت و عاشقانه و احساس سبکی و سرحالی کارهای خونه رو انجام میدم و اصلا هم خسته نمیشم خدایا شکرت که با رسیدن به تناسب اندام تمام بیماریها کمردرد پادرد ها از بدنم رفتن و سلامتی و شادابی به جسم دوباره برگشت احساس میکنم الان بهتر میتونم دنبال خواستههام برم چقدر مسافرتها برام لذت بخش شده دیگه اصلا نگران چاق شدن و ورزش کردن نیستم و فقط دارم از تفریحاتم لذت میبرم و خدا را شکر میکنم و به زیبایی ها توجه می کنم به جای اینکه توجهم به چاق شدن باشه
چقدر خوشحالم که وقتی درست غذا مصرف می کنم و حسهای بدی ندارم، میتونم الگوی خوبی برای دیگران باشم تا آنها هم بتونن به تناسب اندام برسن چقدر حس خوبیه که می تونم خودم تصمیم بگیرم چه موقع و به چه اندازه غذا بخورم و دیگه هر خوراکی و غذایی در اطرافم بود رو بیخودی وارد معده عزیزم نمی کنم چقدر خوشحالم که به راحتی می تونم برم شنام لذت ببرم و دیگه از اندامم خجالت نکشم خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
موضوع امروز در دو جنبه تاثیر گذاره، هم در چاق شدن تاثیرگذاره، هم درد لاغر شدن< در مورد لاغری شما ،تا الان با هر روشی پیش رفتید معمولاً به این شکل بوده که به شما یک برنامه غذایی داده شده یا توصیه هایی شده، یا داروهایی به شما دادن، و برنامهای بوده که شما فقط جسمتون رو تحت فشار قرار میدادید محدود می کردین خودتون رو، میخواستین از طریق تغییر ایجاد کردن در برنامه غذایی، در برنامه زندگی، در فعالیت روزانه تون،متناسب بشین اما درباره لاغری با ذهن، این رو بدونید که ما هیچ وقت برنامه غذایی نخواهیم داشت، هیچ وقت برنامه ورزشی نخواهیم داد و فقط برنامه ذهنی میدیم،
فرمول های جدیدی رو در ذهن ایجاد می کنیم و این فرمول ها وقتی به سطح عمل می رسن، وقتی به نتیجه میرسن، مغز شما با استفاده از این فرمولها ،فرمان های جدیدی را صادر میکنه و اون آدمی که ماه های قبل آدم پرخور و حریصی بوده، و ترس از موادغذایی داشته و خیلی رفتارهای اشتباه داشت که کمک میکرد که این فرد چاق تر بشه، به مرور میبینه که داره رفتارهای متفاوتی نشون میده و دیگه حرص و ولع نسبت به غذا رو نداره و تفکر کردن نسبت به غذا رو نداره
یک چیزی که در افراد چاق شایع است اینه که ،آنها مدام به غذا فکر میکنن، به محض بیدار شدن از خواب فکرشون اینه که صبحانه چی بخورن ،در تمام طول روز فکرشون به غذا بود که چی درست کنیم، چی تهیه کنیم ،ناهار چی باشه و این فکر کردن به اینکه چی بخوریم و چه چیزی رو تهیه کنیم،
موضوع امروز هم به چاق شدن خیلی کمک میکنه، هم به لاغر شدن
افراد چاق از این موضوع برای چاق تر شدنشون استفاده کردن، و اونها این اطمینان رو دارن که میتونن خیلی راحت چاق بشن، چون از این موضوع خیلی خوب استفاده کردن
موضوع بسیار مهم امروز توجه کردنه
;شما به هر چیزی که توجه کنید و فکر کنید، همون در زندگیتون گسترش پیدا می کنه ،در مورد چاقی هم به همین شکله، کسانی که در کودکی چاق بودن، زیاد به این موضوع توجهی نداشتن و از یک سنی به بعد، نظر اطرافیان برای آنها مهم میشه
که دوستامون در مورد من چه فکری میکنن، فامیل در مورد من چه فکری می کنه
چون نظر دیگران درباره ما برامون مهم میشه، ما خیلی میایم به موضوع چاقی توجه میکنیم، این توجه کردن به شکل مضرش داره انجام میشه، ما میآییم به خود چاقی توجه می کنیم ،نه اینکه چه کاری انجام بدیم که از چاقی رها بشیم
مثلاً کسی ۱۰ ساله داره به چاقی توجه میکنه، دیگه اوضاعش داره خراب میشه و تصمیم میگیره یک ماه میره باشگاه، اون یک ماه باشگاه رفتن هم ،درسته که برای متناسب شدن حرکت می کنی، ولی باز هم هر روز چاقی خودت بیشتر برات قابل لمس میشه
وقتی باشگاه میری، وقتی داری تلاش می کنی یه چیزی رو ا
یعنی تلاش در جهت برطرف کردن چاقی، و در تمام اون زمان ها ،شما اصلاً توجهی به لاغر شدن ندارید. همش به فکر این هستی که از چاقی رها بشی، افراد چاق خیلی به چاقی خودشون توجه میکنن، تصمیماتی رومیگیرن که بیشتر تحت تاثیر چاقی بودن
انتخابات شون محدود تر میشه، بنا به اضافه وزنی که دارن، تصمیم میگیرن که چه کاری رو انجام بدن که احساس بدشون روکمتر کنند
یعنی از چاقی فرار میکردن. توجه به چاقی، رفتار و تصمیمات اونها رو تغییر میده و خیلی از کارها رو انجام نمیدن به خاطر چاقیشون، و خودشون رو محدود میکنن و اینها همش میشه توجه به چاقی، و باعث میشه که بیشتر به سمت چاقی برن
وقتی خودت رو از خیلی از چیزها محروم کردی، احساس تنهایی و ناتوانی به آدم دست میده
وقتی حس های بدی داشته باشی، شرایط بدی رو هم تجربه می کنی، هر چقدر که ما از حضور چاقی در وجودمون احساس ضعف بیشتری بکنیم، احساس ناتوانی بکنیم ،مطمئناً فرصت رو بیشتر مهیا میکنیم، که چاقی بر ما غلبه بیشتری کنه
همه افرادی که اضافه وزن دارن ،میدونن که از یک مقطعی، چاقی اونها سریع تر شده به خاطر اینکه از بس اونها خودشون رو محروم کردن، از بس احساسشون بد شده، از بس منزوی شدن ،خجالت کشیدن، خودشون رو سرزنش کردن، از دیدن خودشون حالشون بد شده، این احساس ناتوانی در برابر چاقی، در اونها شکل گرفته و خیلی راحت تر اضافه وزن شون بیشتر شده
پس رفتار و افکارت رو بررسی کن و ببین چقدر از چاقیت احساست بد میشه، چه توجهی به چاقی داری، لیستی تهیه کن که مثلاً چه کارهایی روانجام نمیدی به خاطر این که اضافه وزن داری ،چه لباسهایی رو نپوشیدی به خاطر اینکه اضافه وزن داری، چه روابطی رو با دیگران نداری به خاطر اینکه اضافه وزن داری ،یا اضافه وزن چه تاثیری در روابط شما با همسرت و اطرافیان داره، چه تاثیری در کسب و کار داره
از اینها باید لیستی تهیه کنی که بدونی و آگاه باشی که اضافه وزن چه لطمهای به شما زده و شما چقدر بهش توجه کردید. چون باید اینها رو یکی یکی برطرف کنیم
تا وقتی شما از انجام یک سری از کارها طفره میری انجامشون نمیدی، شما هم چنان داری به اضافه وزن توجه می کنی، و توجه کردن به اضافه وزن ،یعنی ضعیف تر شدن در برابرچاقی، و دیدی که چاقی خیلی راحت داره در ما گسترش پیدا میکنه
هر چقدر شما بیشتر به چاقی توجه کنی و خودت رو محدودتر کنی، در واقع داری یک تصویر شفاف تر و واضح تری از وضعیت چاقی خودتو، در ذهن ایجاد می کنی و ذهن ما کاملاً تصویریه
وقتی شما یک تصویر رو دراون ایجاد می کنی، خوب تمام تلاش ذهنت اینه که شما رو به این واقعیت تصویری برسونه
;تصویر ذهنی خیلی اهمیت داره در مسیر حرکت شما، یعنی دقیقاً مسیر حرکت رو به سمتی که تصویر ذهنی ساخته شده، مغز شما فرمان میده که در این مسیر حرکت کنی
;هر چقدر که شما در این سال هایی که اضافه وزن داشتی توجه کردید، تصویر چاق تری از خودت در ذهن ایجاد کردی، پس فرمان های مغزی شما هم در مسیریه، که شما رودر نهایت به اون تصویر ذهنی چاق برسونه
دلیل اینکه همه ما بارها لاغر شدیم و مقداری از وزن و سایزمون برگشته همینه. تصویر ذهنیمون عوض نشده و بعد از اینکه رژیم رو رها کردیم و از باشگاه رفتن خسته شدیم و هر کاری که می کردی لاغر بشیی، وقتی خسته میشی از انجام دادنش و رهاش می کنی، خیلی آروم دوباره مغز دستور های قبلی رو صادر میکنه، واز یک لقمه بیشتر شروع میشه و دوباره یواش یواش برمیگردیم به اون رفتارهایی که قبلاً داشتیم و جسممون، هم میشه همون جسمی که قبلاً داشتیم
پس وقتی میگیم به لاغری باید توجه کنیم کار به این سادگی نیست ،چون میخواهیم به چیزی توجه کنیم که الان وجود نداره در ما، ولی ما میخواهیم با توجه کردن به اون و با ساختن فرمول های ذهنی مناسب برای رسیدن به لاغری این توجه رو ایجاد کنیم و یواش یواش رفتار ما از انجام کارهایی که ما رو چاق تر میکنه، تغییر میکنه و رفتارهای رو انجام میدهیم که ما را متناسب می کنه و این زمان میبره و کار با یک روز، دو روز، یک هفته، یک ماه انجام نمیشه
برای لاغری کلاً زمان رو از ذهنتان بیرون کنید، چون کاملاً کار اشتباهیه و شما رو شکست میده،
;شرکتهایی که در زمینه لاغری فعالیت میکنن محصول تولید می کنن، یا دارو، دمنوش، کمربند، آنها از این حربه زمان استفاده میکنن، میان زمان تعیین میکنن
مثلاً یک ماه مصرف کنم ۸ کیلو کم کن، دو ماه مصرف کن ۴ سایز کم کن، این تعیین کردن نشون میده، این به خاطر آگاهی اونها از ضعف ذهنی افراد چاقه، که خیلی دوست دارند در مدت کوتاهی از چاقی رها بشن و وقتی که ما از این محصول استفاده کردیم و نتیجه نگرفتیم با خودمون میگیم تقصیر منه من اصلا حوصله لاغر شدن ندارم وقتی هم که نتیجه نمیگیریم به جای اینکه شک کنیم به این مسیر، به این محصول و این روش، میاییم به خودمان شک می کنیم و خودمون را سرزنش می کنیم، و ناامید تر میشیم
وقتی هنر لاغر شدن رو یاد بگیری بعد خود به خود در زندگی استفاده میشه، به کار می گیری و متناسب میشی برای لاغری یکسری رفتارهای جدید رو یاد می گیری. و تفاوتش با رژیم اینه که این سختی ها رو نداره و ما اصولی داریم به ذهنمون لاغری رو یاد میدیم.
پس توجه به لاغری رو باید شروع کنید. اولین گام اینه که درباره چاقی تون اصلاً نباید جایی دیگه حرف بزنید. ما خیلی نیاز نیست که کار جدیدی انجام بدیم ما فقط نیازه کارهایی رو که داریم انجام میدیم رو متوقف کنیم و خود به خود راه درست میشه
;سیستم بدنی ما بر اساس خلقت خداوند درست داره حرکت میکنه. ما درستش اینه که متناسب باشیم. درستش اینه که سلامت باشیم درستش اینه که شاداب باشیم. اینها بر اساس خلقت خداونده
حالا اگه کسی چاقه اون داره نادرست رفتار میکنه، پس برای اینکه لاغر بشه نیاز نیست که یک سری کارهای دیگه رو باید یاد بگیره، فقط لازمه نادرست هارو انجام ندید وقتی نادرست ها رو انجام ندادی، خود به خود درست هارو انجام میدی
پس فکری رو که هر روز داری مرور می کنی درباره خودت خودتو سرزنش می کنی، این ها رو انجام نده، وقتی انجام ندادی، خوب احساست بهتر میشه. و اصلاً نمی خواد واسه احساس خوب کاری انجام بدی،
همین که کارایی انجام میدی حالت بد میشه رو، انجام ندید خود به خود احساست خوب میشه.
;اولین گام اینه که درباره اضافه وزن خودت با کسی صحبت نکن. چه دلیلی داره هر جا نشستین و صحبت شد، سریع بیایی شروع کنی من شانس ندارم، آب هم بخورم چاق میشم دیگه کلافه شدم، بهخدا چیزی نمی خورم ولی نمیدونم چرا چاق میشم، سه وعده ام شده یک وعده ،و هی به همه میگی من تقصیر ندارم ،چاقی بر من غلبه کرده، ارثیه، چرا داری توضیح میدی برای همه، نکن این کارو،این یعنی توجه کردن به چاقی
خوب دربارش حرف نزن، بخشی از توجه به چاقی خودش برطرف میشه این گام اوله
گام دوم سرزنش کردن خودت ممنوعه. این رفتاری که از خودت فرار می کنی، از خودت عکس نمیگیری ،خودتو در آینه نگاه نمیکنی
ما سه بخش هستیم جسم و روح و ذهن، وقتی ذهن و روح رواز جسم جدا کردی،یعنی ما نمیخواهیم جسممون رو ببینیم ،به این شکل،من جسمم رو نمی خوام ببینم عکس از جسمم نمیگیرم، تو هیچ عکسی نباید باشم، لباس رنگ شاد تن جسمم نمیپوشم که افتضاحیش بیشتر مشخص بشه، باشگاه نمیرم که کسی این جسم مسخره رو ببینه، استخر شرکت نمی کنم که کسی این جسم آویزون منو بخواد ببینه، این چربیهای آویزون اعصابمو داغون کرده
وقتی همش داری به این ها توجه می کنی، داری از جسمت فاصله میگیری، وقتی جسمت رو فراموش کردی ازش متنفر شدی، انتظار نداشته باش مغزت و ذهنت، خیلی عاشق جسمت بمونه و اوناهی تلاش کنن،
بذار ما این جسم رو تغییر بدیم که این دوسش داشته باشه، میگه خوب این خودش دوسش نداره ،ولش کن دیگه این از ما جداست وهی بدترش میکنن
وقتی از چیزی نفرت داشتی،هی اوضاع سخت تر و بدتر میشه. خیلی مهمه که خودت رو بپذیری با همین شرایطی که هستی، شرایط خودته، جسم خودته ،باید بپذیریش، خیلی هم سخته، سعی کنیم نگاه کردن به خودمون تنفر نباشه، وقتی توی آیینه خودمون رو میبینیم اذیت نشیم خودمون رو سرزنش نکنیم، بدنمون رو در آینه نگاه کنیم حتی اگه حالمون هم بد میشه، نگاه کنیم و بپذیریمش مسئولیت جسممون رو به عهده بگیریم،
ازش فرار نکن،
جسمت رو در آغوش بگیر
اون و بپذیرش، باهاش صحبت کن، بگو میدونم من اینکارو کردم من این بلا رو سرت آوردم، نمیدونستم، اما میخوام تغییرش بدم ،می خوام افکارم رو تغییر بدم، میخوام رفتارم رو تغییر بدم، پس تو هم کمک کن و ببین جسمت چقدر بهتر در مسیر قرار میگیره
تا اینکه هی بخوای سرزنش کنی خودتو، هی بخوای تحقیر کنی خودتو، هی بخوای خودتو از جسمت جدا کنی، فرار کنی از خودت، وقتی از جسمت حالت به هم بخوره، خوب حالت بد میشه، حال بد هم یعنی توجه بیشتر به چاقی ضعیفتر شدن و فرصت رو مهیا کردن، برای اینکه چاقی بیشتر وارد ما بشه
پس گامدوم شد پذیرفتن خودتون
دیگه نباید خودتو سرزنش کنی، به جای اینکه خودت رو تحقیر کنی، به خودت اطمینان بده ،انگیزه بده که من درستش می کنم تحقیر نکن خودتو، با تحقیر کردن درست نمیشه ،اینجوری بین خودت و جسم داری فاصله میندازی، و این فاصله انداختن کار رو بدتر میکنه ،بپذیرش، جسمت مال خودته هر گرمی که بر بدن شما اضافه شده خودت انجامش دادی خودت بارها به اشتباه دستت رفته غذا رو برداشتی، هیچ غذایی علاقه نداشته به زور وارد دهان شما بشه
هیچ رقابتی بین غذاها نبوده که بخواد وارد دهانت بشه و این وضعیت رو به وجود بیاره. تک تک لقمه ها رو با دست خودت برداشتی.
چرا برداشتی؟؟؟
مغزت فرمان داده، خیلی جاها میدونیم سیر هستیم ولی این دست هی کار می کنه و مغز هی فرمان میده بخور کممیاد، بخور دیگه نیست، بخور از این گیرت نمیاد و دیگه نیست، مهمونی رفتی بخور تا هست ،میخوای پولشو بدی هر چی اومده بخور،
اینها فرمانه، اینها خاطرات ماست که باعث میشه فرمان هایی رو مغز ما صادر کنه
گام سوم خیلی کمک میکنه، بنویس درباره لاغر شدن، چه مزیت هایی رو برای شما به ارمغان میاره، دست به قلم بشید بنویسید درباره لاغر شدن، همون قدرکه دست به غذا بودن شما رو چاق میکنه، به همان اندازه، دست به قلم بودن شما رو لاغر می کنه. این توجهی که ایجاد می کنه وقتی که شما مینویسین، بسیار کمک کننده اس، بنویسید که متناسب شدن چه تاثیری در زندگی شما میزاره، در سلامتی شما چه تاثیری داره، در کسب و کارتون چه تاثیری میزاره، در بهتر انجام دادن کارهای روزمره تون میزاره، چه تاثیری در روابطتون با همسرتون میزاره ،چه تاثیری در اعتماد به نفستون میذاره
و اینها همه خلق رویاست، نوشتن درباره اینکه لاغری چه تاثیری در زندگیتون میزاره میشه خلق رویا. وقتی داری می نویسی، وقتی داری توجه می کنی به لاغری و تاثیرش در زندگیتون، تمام توجهتون به لاغریه، وقتی داری نوشته یک دوستی رو درباره لاغری میخونی، ذهن شما اصل رو از بدل تشخیص نمیده،
ذهنت نمیدونه که این نوشته رو که داری میخونی، نوشته دیگری ست، اینها رو خاطرات خودت به حساب میاره، اینها رو سعی خودت برای لاغری به حساب میاره
خودت رو در اون وضعیت داره تجسم می کنه، وقتی شما داری احساس خوبه یکی دیگه رو در مورد لاغری میخونی در واقع داری به ذهنت اطلاعات صحیح درباره لاغر شدن میدی، داری تصویر سازی صحیح می کنی
پس بنویسید و بخونید. در توضیحات و تمریناتی که بهتون ارائه میدم، هر جا که این شیطان گفت نه بابا مگه این میشه، آخه چه ربطی داره؟؟ بدون اون موضوع میشه این مقاومت ذهن، که خیلیها در موردش صحبت میکنن همینه
نمیذاره که شما تغییر کنید
چون نتیجه رو از قبل میدونه.
میدونه که اگه شما حواست رو بدی به متناسب شدن، خود به خود رفتارت شروع میکنه به عوض شدن، و از همون اول نمیزاره شما اقدام کنی. پس بدونید هر جا که ذهن شما میگه نکن این کارو، وقتت رو تلف نکن حالا این کار رو انجام بده بعدا میای مینویسی،
بدون که این نوشتن خیلی مهمه.
پس تمرین امروز اینه که اول یک لیستی از مواردی که چاقی بهتون ضربه زده و شما خیلی بهش توجه کردی رو بنویسید. که بهتون اثبات بشه که چقدر داشتید به چاقی توجه می کردید
تمرین دوم این سه گام رو انجام بدید. اول درباره چاقی با کسی صحبت نکنید
دوم خودتون رو سرزنش و تحقیر نکنید. جسم تون رو بپذیرید، باهاش آشتی کنید
و سوم درباره متناسب شدن تا میتونید بنویسید و تاثیراتی که در زندگیتون میتونه بذاره.
اینجوری فرض کن، الان یک سال آینده است و شما در تناسب اندام کامل هستی و می خوای بیای بنویسی که این تناسب اندام چه تاثیری در قسمتهای مختلف ز
و نتایج دیگران روهم بخون که باعث میشه، اطلاعات صحیحی به ذهنتون بدید.