وقتی صحبت از لاغر شدن میشه، خیلیها فوری میپرن سراغ رژیم 🍎، ورزشهای سنگین 🏋🏻♀️ یا حتی جراحی ✂️!
اما چیزی که معمولاً نادیده گرفته میشه، 🧠 تاثیر ذهن در چاقی و لاغریه؛ اون چیزی که واقعاً پشت صحنه این بازیه 🎭.
یکی از مهمترین عوامل پنهان توی مسیر لاغر شدن، لیاقت داشتن برای لاغر بودنه ✨.
خیلی وقتها ذهن ما، بدون اینکه خودمون بفهمیم، احساس میکنه لایق لاغر شدن نیستیم 🚫.
چون توی باورهای عمیقمون، چاقی یه جور هویت شده؛ یه لباسی 👕 که سالهاست تنمونه و برامون آشنا و قابل قبوله 🤷🏻♀️.
🎯 لیاقت داشتن و تاثیر ذهن در چاقی
تا حالا به این فکر کردی که چرا بعضیها با کمترین تلاش لاغرن 🏃♀️💨 و بعضی دیگه با هزارجور رژیم 🥗🏋️♂️ و ورزش باز هم وزنشون تکون نمیخوره؟
پاسخ سادهست، اما عمیق: تاثیر ذهن در چاقی رو دستکم گرفتیم.

لاغری فقط یه عدد روی ترازو نیست ⚖️، بلکه یه «احساس لیاقت» ✨ در ذهن ماست.
ذهن ما باید اول باور کنه که:
«من لایق لاغر شدن هستم» 💎
وگرنه هر تلاشی، مثل هل دادن دیوار 🧱 میمونه؛ پر سر و صدا، اما بینتیجه.
🔸 آیا با رژیم گرفتن 🥗، ورزشهای سخت 🏋️♀️ یا قرصهای لاغری 💊، میتونیم حس لیاقت رو در ذهنمون ایجاد کنیم؟
❌ نه! چون ذهن ما اونقدر باهوشه که فقط به عمل ظاهری بسنده نمیکنه؛ اون دنبال باور عمیق، حس شایستگی 💛 و تصویر ذهنی ما از خودمونه 🖼️.
و دقیقاً اینجاست که تاثیر ذهن در چاقی خودش رو نشون میده.
حالا یه سؤال جالبتر: برای چاق شدن چی؟ 🤔
آیا ما برای چاق شدن دوره آموزشی دیدیم 🎓؟ هدفگذاری کردیم 🎯؟ با برنامه خاصی روزی چند هزار کالری اضافه خوردیم 🍰؟
❌ نه! ولی چاق شدیم… چون ذهنمون، با هزار تجربه تلخ و شیرین 😅😭، باور کرده بود که چاقی امنتره، راحتتره، یا حتی بخشی از هویتمونه 👕.
و جالبه بدونی که این مسیر، تکرار پشت تکرار 🔄، عادت پشت عادت 🛤️، تبدیل شد به لیاقتی که ذهن ما برای چاقی ساخت.
خبر خوب اینه که همون ذهن، میتونه دوباره آموزش ببینه 🎓. اما این بار، نه برای چاق شدن…
بلکه برای متناسب شدن 🥰. با عزت، با آرامش 🌸، با احساس شایستگی 💛.
پس اگه میخوای از چرخه تاثیر ذهن در چاقی خلاص شی 🚀، از ذهن شروع کن؛
جایی که همهچیز آغاز میشه و تموم میشه 🌟.

🌱 لاغر شدن، لیاقتش رو داری؟ ذهن تو جوابشو میدونه!
خیلی وقتها پیش خودمون میگیم:
“من همه کاری کردم 🥗🏋️♀️💊، رژیم گرفتم، ورزش کردم، قرص خوردم… چرا هنوز لاغر نمیشم؟ نکنه مشکل از ارادهمه یا لیاقتش رو ندارم؟ 🤔”
اینجا یه نکته مهم وجود داره: تاثیر ذهن در چاقی 🧠 خیلی عمیقتر از اون چیزیه که فکر میکنیم. و احساس لیاقت برای لاغری ✨ درست وسط همین ماجرا جا خوش کرده.
سؤال عجیب اما واقعی:
آیا برای چاق شدن، زحمت خاصی کشیدی؟ 🍰 کلاس یا برنامه خاصی داشتی؟ ❌ نه!
این ذهن ناخودآگاهت بود که بر اساس باورها، احساسات و خاطرات 🌱، تو رو هدایت کرد به سمت چاق شدن. ذهن تصمیم گرفت که تو لایق این جسم باشی 💎.
هر بار که به چاقی فکر کردی یا روی تصویر بدنی تمرکز کردی 🖼️، ذهن ناخودآگاه برداشت کرد که «این آدم علاقه داره!» و مسیر چاقی ادامه پیدا کرد 🔄.
✅ ذهن همیشه دنبال تأیید لیاقتها 💛ست. اگه باور داشته باشی که لایق لاغری نیستی ❌، هرچقدر تلاش فیزیکی کنی، نتیجه پایدار نمیشه ⚖️.
خبر خوب: میتونی تاثیر ذهن در چاقی 🧠 رو خنثی کنی و لیاقت لاغر شدن ✨ رو دوباره در ذهنت تعریف کنی.
با تمرکز روی احساسات خوب 😊، تصویرسازی بدن دلخواه 🖼️ و مراقبههای ذهنی 🧘♀️، ذهن ناخودآگاهت قانع میشه که تو واقعاً لایق تناسب اندام 💪💎 هستی.
🌿 تو لایق لاغری هستی 💛، اما باید ذهن ناخودآگاهت رو به این باور جدید عادت بدی 🔔 و باورهای قدیمی مثل «من نمیتونم ❌» یا «من همیشه همینطوریام 🛑» رو جایگزین کنی.

🧠 ذهن ناخودآگاه، کارخانهی لیاقتسازی
ذهن ناخودآگاه ما یه سیستم فوقالعاده هوشمنده 🧠، ولی نه با منطق ما!
تو دنیای ذهن، توجه = علاقه شدید 💡.
یعنی فرقی نمیکنه چیزی رو با عشق بخوای 💖 یا با نفرت ازش فراری باشی 😡، همین که دائم بهش فکر کنی، براش یعنی:
«این آدم لیاقت اینو داره، پس بیشترشو بساز!»
همین جاست که تاثیر ذهن در چاقی 🧠 شروع میشه…
ذهن ناخودآگاه فراتر از آگاهی ماست 🌱، باورها، عادتها و الگوهای ذهنی ما رو شکل میده و میتونه به طور غیرارادی رفتارهای غذایی و واکنشهای بدن به سیری و گرسنگی رو تحت تأثیر قرار بده.
مطالعات روانشناسی سلامت درباره تاثیر ذهن در چاقی نشون داده که اصلاح باورهای ناخودآگاه و الگوهای ذهنی میتونه منجر به تغییرات مثبت و پایدار در وزن بشه و مسیر لاغری رو هموار کنه 🌟.
وقتی دائم به چاقی فکر میکنی، ازش شکایت میکنی 😔، جلوی آینه خودتو سرزنش میکنی 🪞، با حسرت به آدمای لاغر نگاه میکنی 👀 و هر روز با رژیمهای سخت 🥗🏋️♀️ خودتو تنبیه میکنی، در واقع داری یه پیام خیلی واضح به ذهن ناخودآگاهت میدی:
«من به چاقی توجه میکنم، من با چاقی درگیرم، من هنوز در مدار چاقیام!»
و ذهن ناخودآگاهت چی برداشت میکنه؟
«خب، پس تو لایق چاق موندن هستی! بذار کمک کنم بیشتر تثبیتش کنیم.» ❗️
همین میشه که با وجود همهی تلاشت، باز هم وزنت برمیگرده 🔄.
نه چون اراده نداری، نه چون بدنت مقاومه، بلکه چون ذهن تو هنوز لیاقت لاغر بودن 💎 رو باور نکرده.
در واقع خودت لیاقت چاقی رو ساختی و از تاثیر ذهن در چاقی 🧠 برای چاق کردن خودت استفاده کردی، البته ناخودآگاه.
حالا وقتشه ورق رو برگردونی 🔄.
به جای تمرکز روی چاقی ❌، تمرکز کن روی بدن متناسبی که دوست داری داشته باشی 💖.
به جای گله و شکایت، با خودت با عشق حرف بزن 💛 و به ذهن ناخودآگاهت بگو:
«من لایق متناسب شدنم 🌟… لایق آرامش 🍃، لایق سبکی ✨، لایق بدنی که دوستش دارم 💪.»
وقتی ذهن تو احساس کنه که لایق لاغری هستی 💎، تازه شروع میکنه به ساختن اون واقعیت در بدنت.
پس از امروز به بعد، به جای اینکه با چاقی بجنگی ⚔️، با باور لیاقت لاغری 💛 ذهن خودت رو متحد خودت کن… نه دشمن خودت. 🌿

تنفر از چاقی؛ دلیل اصلی چاقتر شدن؟
شاید برایتان عجیب باشد که چگونه ممکن است از چیزی به شدت متنفر باشیم 😣، اما همان چیز روز به روز در زندگی ما بزرگتر و گستردهتر شود 🌱.
اینجاست که تاثیر ذهن در چاقی خودش را نشان میدهد 🧠✨ و قانون جذب، این راز بزرگ ذهن ناخودآگاه را فاش میکند 🔑. درک این مسئله نیازمند آگاهی عمیقتر و پافشاری در مسیر تغییر است 💪.
سالها پیش، من هم مثل بسیاری از شما سردرگم بودم 🤔؛ دائم به خودم میگفتم:
«چرا همیشه آن چیزی که ازش متنفرم، بیشتر و بیشتر در زندگیام حضور دارد؟» 😩
بارها و بارها فکر کردم چرا ذهنم به چیزهایی که دوست ندارم گیر میدهد و از آنها خلاص نمیشود. اما از تاثیر ذهن در چاقی بیاطلاع بودم و نمیدونستم پاسخ سادهتر از آن بود که فکر میکردم 💡:
ذهن ناخودآگاه ما فرق بین «دوست داشتن» ❤️ و «نفرت» 💔 را نمیفهمد. هرچیزی که به آن توجه کنیم، در واقع برای ذهن به معنی «علاقه» است. و ذهن، بر اساس این «علاقه»، همان موضوع را در زندگی ما گسترش میدهد 🌟.
این یعنی اگر مدام به چاقی ⚖️، عیبها و نارضایتیها فکر کنیم 😓، ناخودآگاه داریم لیاقت «چاقتر شدن» را در خود تقویت میکنیم!
پس اگر واقعاً میخواهید لاغر شوید 🏃♀️✨، باید ابتدا لیاقت لاغر شدن را در ذهن خود بسازید 🧘♀️.
تا زمانی که نگرش شما به خودتان و بدنتان تغییر نکند 🔄، لیاقت «متناسب شدن» در شما ایجاد نمیشود ⚖️.
باید فرمولهای ذهنی که باعث چاقی میشوند 🔒 را خاموش و فرمولهای ذهنی لاغری 🌟 را فعال کنید.
و مهمتر از همه، باید توجهتان را از چاقی بردارید ❌⚖️ و به سوی لاغری، سلامتی و سبک زندگیای که آرزویش را دارید 🏞️🍎، معطوف کنید.
در نهایت، راز موفقیت در لاغری پایدار 🏆، درک عمیق و بهکارگیری تاثیر ذهن در چاقی و تقویت لیاقت لاغری داشتن است 🌈✨.
💛 اگر آمادهای زندگی ذهنی و جسمیات را با استفاده از تاثیر ذهن در چاقی متحول کنی، دوره ورود به سرزمین لاغرها 🏰💫 بهترین فرصت است تا اصولی و عمیق، از شر افکار چاقی خلاص شوی و لیاقت لاغری را در خود تقویت کنی 🎯.
✍️ تمرین آموزشی 📖
برای انجام بهتر تمرین تاثیر ذهن در چاقی، به سوالات زیر فکر کنید و پاسخهای خود را در بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید:
- به آنچه در مسیر چاق شدن تجربه کردهاید فکر کنید. چگونه لیاقت چاق شدن را در ذهن خود پرورش دادهاید؟
- آیا در تلاشهای قبلی خود برای لاغر شدن، توجهی به ایجاد لیاقت لاغر شدن در ذهنتان داشتهاید؟
- روشهای لاغری که استفاده کردهاید، باعث افزایش لیاقت لاغر شدن شدهاند یا بالعکس، لیاقت چاقتر شدن را بیشتر کردهاند؟
- چه پیشنهادهایی برای ایجاد و تقویت لیاقت لاغر شدن در ذهن خود دارید؟
- از محتوای ویدیوی آموزشی تاثیر ذهن در چاقی استفاده کنید و تمرینی که برای خود میسازید را در بخش نظرات بنویسید تا با هم به رشد و تغییر کمک کنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 4.19 از 222 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
بنام خدا
لیاقت چاقی یالیاقت لاغری . من لیاقت هردورودارم هم چاقی هم لاغری چون من چاقیمو ساختم و لاغریمو خودم میسازم باور اینکه منم میتونم این چیزو داشته باشم کاملا طبیعیه این یعنی حس لیاقت داشتن و این بایددرونا باشه فقط باسختی کشیدن به وجود نمیاد من تایه جایی حس لیاقت میکردم . اینکه من لیاقت بهتر زندگی کردن رودارم . لیاقت بودن در آرامش بدون سرزنش دیگران . .این رو باشروع رژیم نشون میدم و سختی میکشیدم اما وقتی به نتیجه که همون لاغری بود میرسیدم برام این حس وجود داشت که طبیعی نیست که من این رو داشته باشم و حالا درباره ی لاغری با تناسب ذهنی هم برام باورش سخته که بگم این طبیعیه چون همیشه چاق بودم پس بدون رژیم بتونم لاغربشم نه فقط برام طبیعی نیست که کلااصلا تو مخیله هم نمیگنجه واین رو من یه بار کاملا واقعی درک کردم که معنی لیاقت داشتن برای من چیه وقتی دوستم منو بغل کرد و بهم گفت تولیاقتشوداری و من مات شده بودم اصلا تاحالا اینو از کسی اینو درباره ی خودم نشنیدم و مهمتر از همه خودم تا به حال طی این 28سال زندگیم حتی خودم هم نگفته بودم و اقعا برام عجیب بود . وقتی به خیلی چیزها . و چیزهای بزرگ که از نظرم بزرگه فکر میکنم باخودم میگم طبیعی نیست و به خاطر همین هم تغییر نکردم تابه الان چون میترسم و میترسیدم جدا بشم و تنها بمونم . در واقع این هم از کودکی تا به الان بوده هر چقدر بزرگتر شدم به شکلهای مختلف این حس لیاقت کردن به شکلهای مختلف درمن سر کوب شده و نمیرفتم سراغ خواسته چون خودم رو لایق نمیدونستم یعنی باور داشتم که تواناییشو ندارم که داشته باشم وباترس داشتن در ذهنم این آنقدر ترس از اینکه نتونم روچیزی که به دست آوردم مداومت داشته باشم پس به شکلی که خودم نمیدونستم .ازبین میرفت وکمرنگ میشد یامن خودمو برمیگردوندم به حالت قبل در مورد یه سری چیزایی که عملی باید انجام بشه درمورد حس لیاقت بیرونی . اون حس لیاقت درونی اون رو تحت تاثیر قرار می داد و درنتیجه در هردو بی نتیجه باقی میموندم و تغییر نمیکردم و احتمالا دلیل خیلی از مشکلاتم توزندگیم که یقینا همینه وحتی دلیل دیگه ی چاق موندن من همینه لیاقت داشتن معنی های مختلف دیگه هم داره که همش به یه چیز ختم میشه اونم باور داشتن . به خودم و اعتماد کردن به خودم اینکه من میتونم برای منم هست . میشه طبیعیه و دلیل آوردن و نمونه آوردن برای وجود اون خواسته اون تصویر ذهنی اینکه وقتی بهش فکر میکنم پس حتماً هست که تو ذهنم تصویرش هست مثل ماشین . کسی که دوست داره ماشین داشته باشه . بافلان آپشن و فلان مقدارسرعت ورنگ .وچیزای دیگه هست که بهش مدام فکر میکنه و توش غرق میشه اما یکی بهش میرسه چون هم براش زحمت میکشه و هم میدونه که نتیجهی این کار طبیعی هست که رسیدن به این ماشین باشه وکس دیگه ای بااینکه میدونه لیاقتشو داره اماقدم برنمیداره چون میترسه از جداشدن از دیگران . از کسانیکه بااون توی یه سقف هستن . توی یک طبقه واین خودش هم یک نوع حس لیاقته و یک چیز درونی که با لیاقت بیرونی . ترکیب بشه و نتیجه به وجود بیاد ودر مورد چاقی در جهت چاقی همه چیز رو تجربه کردیم .وپذیرفتیم که به چاقی رسیدیم اما ندانسته باعث شدم که به خودم .جسمم آسیب بزنم واین حس لیاقت رو زمانی درک کردم که در این مسیر برای کمک کردن به خودم قدم برداشتم .
نشان های دریافت شده
بنام خدا:
بارژیم های سخت و طاقت فرسا بادردوفشار جسمی لاغر میشدم اما بعداز اون .من دوباره چاق میشدم .واین نگرش درون ایجاد میشد که من نمیتونم لاغربشم . توانایی لاغرشدن روندارم . پذیرش دلایل مختلف درباره ی علت چاق بودن هم بیشتر این موضوع روتشدید میکرد که من نمیتونم لاغربشم چون .من کلی تا حالا زحمت کشیدم ونشدم وو قتی این دلایل روهم کنارشون میزاشتم مثل یه پازل کنارهم قرار میگرفتن ودلیل چاقیمو منطقی میکردن.ودراساس من باور م بود که من چاقم ونمیتونم لاغرباشم چون راه دیگه ای ندارم راهی باقی نمونده وانقدر بهش فکر میکردم .ومنطقیش میکردم باترس از خوردن. باترس از اینکه تحرک ندارم پس چاق میشم وچون نمیتونستم همیشه در رژیم و ورزش باشم
من باورم این بود که من نمیتونم لاغربشم .چون من واقعا برای اتمام رژیم لحظه شماری میکردم. ذوق داشتم برای رسیدن به زندگی وروش قبلی . چون چاقی آسون بودی باخوردن غذا در هر ساعت تنوع غذایی و تونستن فعالیت روزمره انجام دادن بدون هیچ فعالیت اضافه همراه بافشار یادمه میگفتن وهنوزهم میگن که اگه ورزش نمیکنی ظرف شستن و کارهای خونه رو انجام بده لاغرمیشی ومن حتی از انجام کار خونه متنفربودم وبه خاطر همین نفرت تصاویری درمغزمن ایجادمیشدکه این نفرت از روی ترس هست ترس از قرار گرفتن دوباره توشرایط رژیم و ورزش درصورتیکه من کاری دیگه انجام نمیدادم اما همین طرزفکر هم درمن اثرگذاشت ومن رو درمسیر. چاق موندم قرار میداد ومن حتی از کارخونه هم دیگه متنفربودم چون مدام شنیده بودم انجام کارهای خونه روبه عنوان یه ورزش در نظر بگیر و باتجربه ای که ا ورزش ودوباره چاقی داشتم مدام تواین فکربودم چونکه من این کارهای خونه رو انجام نمیدهم هم چاقم ومدام احساس حقارت احساس گناه احساس یه آدم بی ارزش و غیر کاربردی روداشتم و این شکل یا چاق میشدم . یاچاقتر ویا چاق میموندم که بعداز مدتی من درمسیر چاق موندم قرار میگرفتم براینکه وزنم کم میشد ولی شکل ظاهریم تغییر نمیکرد و همین رفتن روی وزنه وسرزنش کردن خودم باعث میشد که من در مسیر چاقی هروز وحتی هر لحظه قدم بردارم .مرور خاطرات چاقی خاطرات تلخ حرف و حدیث دیگران . نفرت از خود همهی اونها باعث میشد تصویری ازمن درمن شکل بگیره که از خودم در ذهنم یه انسان ناتوان وبدشانس وچاق و تغییرناپذیر داشته باشم ومن درخودم این طور لیاقت چاقی رواضافه کردم.
۲ . دروشهای قبلی بیشتر. من به این فکر میکردم که چاقتر نشم ویا وقتی رژیم میگرفتم هم همین موضوع بود. به ظاهر برای لاغری بود اما باعملی که من انجام میدادم الان درک میکنم که من براتر س از چاق شدن ویا چاق موندنم این روش ها و انجام میدادم وعملابرایب لاغرشدن نبود. لیاقت لاغرشدن خودم ازبین میبردم ولیاقت چاق شدن رو در ذهنم پرورش میدادم .در ذهن من تصویر چاقی خیلی پررنگ تراز تصویرلاغری بود وذهن من درهر. صورتی از رفتارهای چاق کننده لذت میبرد . وچون مسیر دوباره چاق شدن بدون رنج بود بنابراین لیاقت چاقی من بیشتر میشد چون شکست خوردن هم در رژیم باعث میشد که باور کنم لیاقت لاغری ودرست بود ن رفتارهای روندارم واز اونجایی که درمورد رفتارهای لاغرکننده هیچ پیش زمینه ای نداشتم درنهایت من چاق میشدم چون تصویر چاقی ورفتارهلی اون تبدیل به پیش فرض شده بودن ومن به صورت کاملاً ناخودآگاه اشتیاق انجامش روداشتم واین هم زمانی بیشتر برام مشخص شد که وقتی بهش فکر میکنم درک میکنم ازانتظارم برای دوباره برگشتن برای اتمام روش های قبلی وزندگی براساس قبل از رژیم واین درمن خیلی بیشتر از اون تصمیمی بود که برای لاغرموندنم داشتم وبهش فک میکردم. پس بعداز دوباره هروعده ی غذایی وهر رفتاری وهر نشستن وخوابیدن من درخودم با پشیمانی واحساس گناه وعذاب وجدان دوباره مسیر چاق موندن و احساس لیاقت چاقی روقوی تر میکردم .
همه ی روشهای لاغری تنها یک نتیجه داشتن وشکست بود و به همین خاطر هیچ نتیجه ای جز محکم ترشدن باور چاقی و محکم کردن دلایل چاقی وچاق موندن. رو درمن نداشتن و نتیجه همیشه همین بود وهر چه تلاش بیشتر باورمحکم تر میشد.
توجه کردن به افکارودوباره باز بینی اطلاعات واعتمادبه جسم فکرکردن به دلیل چرایی انجام روشهای رژیمی واعتماد به خود همگی برای طی مسیر لاغری ورها کردن وبا غیرطبیعی نشون دادن چاقی غیر طبیعی نشون دادن چاقی وقوی کردن این موضوع در ذهن ودرتتیجه پذیرش غیر طبیعی بودن میتونم این لیاقت رودر خودم با تمرین کردن مرور کردن ودر مرور جستجو در افکارم به ترسهام غلبه کنم. ودر مسیر لاغری برسم و ادامه بدم وباتعهدداشتن یه ادامه دادن این مسیر که به سمت لاغری هست رودر خودم بانجام نوشتن ودیدن وتوجه کردن به نمونه هاوخیلی چیزهای دیگه این لیاقت درون به صورت اتوماتیک ایجاد میشه
نشان های دریافت شده
باور لیاقت داشتن یک باور ریشه ای هست که در من وجود داره برای اولین بار هست که درست متوجه شدم که من در طی این همه سال چطور زندگی کردم .پذیرش چیزی که درمن وجود داشت خلاف اون چیزهایی که شنیده بودم و دیده بود م و گفته بودم در واقع چاقی من به خاطر همین پذیرش پایدارموندن روی یک زندگی هست و اونهم زندگی چاقی در واقع در طی این همه سال من فقط پذیرفته بودم که من باید این شکلی باشم هیچ راه دیگری وجود نداره من به این فکر میکردم که هیچ آدم چاقی قادر به لاغرشدن نیست لاغری که بشه توش لاغرزندگی کرد من فقط چاقی خودم رومیدیدم و این یک پذیرش بود برای من تبدیل به یک سرنوشت یک چیزی حتما باید توش زندگی کنم بود و اصلا گزینه لاغری و تناسب اندام همیشگی اصلا تعریف شده نبود من از کلمه ی تغییر هم چیزی به عنوان یک کلمه وجود نداشت کلمه ی تغییر یعنی عوض شدن شرایط اما فقط در سطح فکربود و عملا ب این واژه هیچ آشنایی نداشتم فقط میدونستم یه کلمه هست نه مفهوم یک شرایط مخالف اون چیزی که هست نه شخصیت مخالف شخصیت قبلی واین در تناسب اندام همیشگی که برخلاف چاقی همیشگی هست . وپذیرش عدم تغییر یعنی عدم باور توانایی واین ریشه یابی ها کمک می کنه تابه خیلی چیزها برسم . برای من توذهنم غیرقابل پذیرش بود که فقط بشه یافایل گوش دادن و نوشتن لاغرشدوبعد با تغییر افکار جسم تغییر کنه چون همیشه تنها چیزی که میدونستم وشنیده بودم رژیم گرفتن. فعالیت بیشتر و گرسنگی کشیدن وحذف غذاها بوده . واین در ذهن من ثبت شده بود که هیچ روشی نمیشه لاغرشد. من اصلا توفکر لاغرموندن نبودم فقط توفکر این بودم که برای یه مدتی لاغربشم و بعد بتونم اون تعریف و تمجید واون لذت مربوط به فلان زمان روببرم برای یه مدتی هرچند کوتاه اون لباس روبپوشم و بعد لاغربشم و هیچ وقت وزن ایدهآل خودم که واقعا علاقه به رسیدن به اون رو داشتم نتونستم اصلا به این فکر کنم بهش برسم من وزنی که دوست دارم داشته باشم 54کیلوعست اما بارژیم بهش نرسید م همیشه من تاوزن 66کیلورسیدم وتازمانی که تونستم حفظش کنم که توی اون روش بودم .امادرموردلاغری همیشگی بهش اصلا فکر نمیکردم چیزی به اسم تناسب اندام همیشگی در ذهن من اصلا تعریف نشده بود با این که حتی زمانیکه لاغری باذهن وارد این مسیر شدم هم بااینکه مینوشتم اما هیچ باور اینکه بتونم به اون چیز برسم اون تناسب همیشگی در من وجود نداشت و به خاطر همین هم من تومسیر چاقی ادامه دادم حتی امروز هم به این فکر ونتیجه رسیدم که چرا بعداز اینکه وارد یه مسیر میشم سریع شروع به سایز و وزن کردن میکنم تا اگه نشد برم سراغ یه روش دیگه واین فقط به خاطر این بود که نمیتونست ذهنم بپذیره که میشه بدون انجام ورزش سخت و ورزش سنگین بهش برسم اونم برای مدتکوتاهی چه برسه به لاغرموندن وحالا تونستم در کنم که چراتابه الان لاغرنشدم چون من براساس یک سری افکار ورفتارهای پایدار زندگی کردم که اصلا برام توذهنم قابل پذیرش نبود حتی اعتماد کردن به خودم واینکه یک فکر یارفتاری روانجام بدم که مورد تایید دیگران نباشه در ذهنم نمیشد پس این نشون میده که من چرانتونستم لاغربشم ولاغربمونم چون پذیرش اون در ذهنم به عنوان یک چیز ناموجود بود که دنبالشم نمیگشتم چون باورداشتم پذیرفته بودم که نیست همون قصه ی گشتم نبود نگرد نیست.. واین برای من یک چیز کاملا محکم و پایدار بود به خاطر همین هم هست که من سالها چاق موندم و چاقیو زندگی کردم. چون زندگی من بود.،
باتشکر فراوان…🌹
نشان های دریافت شده
بنام خدا
لیاقت داشتن
لیاقت به معناها ی مختلفی درفایل بهش اشاره شد مثل خواستن برای اقدام کردن برای تغییر مثل باورداشتن به خود مثل توانستن که هر کدوم به شکل های مختلف ازش یادشده و مصداق این جمله است که انرژی ازبین نمیره بلکه از شکلی به شکل دیگر تبدیل میشود برای من که این طور برداشت کردم خب درمورد چاقی اگه بخوام بگم که مقصر کیه من بودم وقتی از دیگری ناراحت بودم و میومدم سریخچال و میرفتم به خوردن و قتی برای لذت بیشتر بردن ازفیلم و اون هیجان میومدم غذا میخوردم ویا برای اینکه خودمو. سرگرم کنم ویابعداز دیدن فیلمی می نشستم دوباره غذا میخوردم درطی تمام این مدت انجام رفتارها قبل از خوردن و انجام یک کار مثل دیدن فیلم یاهرچیزی من میخواستم من فقط یه حسی داشتم که انگار حس پوچی میکردم و من برای پرکردن اون احساس ازخوردن استفاده می کردم و در روز بارها این اتفاق می افتاد و من هربار برای فراموش کردن وابستگی هام یاسرگرم شدن من خودمو باخوردن آروم میکردم و فقط میخوردم وقتی به خودم وجسمم فکرمیکردم وحالم بدمیشد و اون حس می اومد سراغم باز از خوردن استفاده میکردم درطی تمام این مدت من داشتم چاقی روطلب میکردم و در واقع من با تکرارافکاراشتباه ورفتاراشتباه و بازتاب اون و حرف زدن وگله کردن درمورد چاقی درواقع روی چاق موندن خودم مصمم بودم پس برای اینکه لیاقت لاغری رو درخودم ایجاد کنم باید ببینم چه کارهایی کردم که لیاقتش رو درخودم دیدم من لیاقت یادگرفتن زبان انگلیسی بدون مدرک و فقط با تمرین کردن از روی نوشتن و دیدن فیلمها وتکرار تونستم حتی وقتی فیلمی هم می بینم وزیر نویس نداشته بتونم درک کنم چی میگن وتو هرشرایطی تونستم زندگی کنم و به زندگی ادامه بدم پس میتونم لاغربشم همون طوری که تونستم چاق بشم با افکار و رفتارم ومرور اینها بودکع به چاقی من کمک میکرد که پایدار بمونه چون من سالها طبق الگوی فکری و رفتاری ثابت زندگی کردم و به چاقی رسیدم پس برای لاغری به این روش که با افکار و رفتار ثابت درمسیرلاغری باشم و به نتیجه میرسم من لیاقت زندگی در شرایط ایده آل خودم رودارم من لیاقت حال خوب داشتن رو دارم و لذت بردن از غذاارو من دارم یاد میگیرم که باید ا خودم مواجه بشم و ازخودم فرارنکنم چون بالاخره هرچیز که الآن هستم بازتابی از درون من هست و این منم که چاق شدم پس این منم که لاغرمیشم.🌹
نشان های دریافت شده
بنام خدا 🌹
باسلام خدمت دوستان عزیز سایت تناسب فکری و استادگرامی
لیاقت لاغرشدن رود خودمون ایجاد کنیم . بااینکه چندبار اینو گوش دادم و تمرینشو حل کرده بودم . اما هیچ وقت تابه الان این طور از نوشتنش ذوق زده نشده بودم . کلمه ی لیاقت مساوی است با کلمه ی مسولیت . من اول نباید ازغذاخوردن بترسم . دوم باید فقط یک روش رومه اونم لاغری ازطریق ریشه یابی فرمول های ذهنی هست و هیچ روش دیگه ای رو انتخاب نکنم و یک مسیرر و پیش برم سوم اینکه من باور کنم که انتخاب شدم و به انتخاب خودم نبوده که وارداین مسیر شدم .وچهارم دلیل چاقیه من خودمم پذیرفتن وپنجم ایجاد لیاقت درخودم برای زندگی دوباره برای لاغری .لاغری باذهن .
در تمام زندگی ام حتی زمانیکه باقدرت ذهن داشتم تمرین میکردم همیشه منتظر بودم که ازطریق فایل گوش دادن وتمرین حل کردن لاغربشم .ومنتظر این بودم که فقط این دوتا منوبه لاغری برسونه . .ولاغر بشم موضوع من فقط لاغرشدن بود نه لاغر موندن اماحالا که شروع کردم به فکرکردن وتمرین حل کردن و سعی بر عمل کردن می بینم که این کارزمین تااسمون بااون کاریکه من انجام میداد م فقط برای لاغرشدن فرق داره دلیل اینکه من به لاغری نرسیدم به خاطر این بود که من عجله داشتم برای لاغرشدن وهربارکه درگیر عجله میشدم شکست ونامیدی پشت سر ش میومد.اماحالابرای لاغرشدن ولاغر موندن برای همیشه بایدلیاقت لاغری روبه خودم بدم وقتی فایل پنجم که استادتاکیدمیکرد سعی کن برده ی ذهنت نباشی من خواستم که تغییردررفتارغذاییم ایجادبدم وباتغییرایجادکردن دررفتا م غذابخورم مثل زمانیکه رژیم میگرفتم تاظهر احساس کردم که داره بهم فشار میاد اونوقت یادحرف استادافتادم که میگفت اگه دیدی بهت فشارمیاد باید تمومش کنی چون حتما یه جای کاراکال داره نشستم دوباره به این که بعدازاینکه لاغربشم چه اتفاقی قراره بیفته فکرکردم اینکه چه لباسایی میپوشم چه غذاهایی میخورم چطوررفتا رمیکنم وچه لذتی میبرم وبعد به رفتارادمای لاغرفک کردم اینکه چرااونهابامن فرق دارن اونها مثل موجودات جنگل که ازخونوادشون آموزش می بینند و تبدیل به غریضه شون میشه درموردادمهای لاغر تبدیل به عریضه ی اونها میشه برای بقا .ودرواقع ادمهای چاق هم به همین شکل هستن آنهاییکه که از بچگی اموزش دیدن چاق شدن رو . ولی ماادمها میتونیم اموزش ببینیم ویاد بگیریم چون حق انتخاب داریم .ومن به این موضوع داشتم. فکرمیکردم که بهتره به جای اینکه بشینم رویاپردازی بکنم درمورد اینکه لاغربشم. چه میکنم باخودم گفتم بهتره اون آدمی که وقتی لاغرشدم دوست دارم باشم. رو اونو زندگی کنم زندگی کنم شکلی که هرروز توفکرشم اون رفتاری رو که خودم دوست دارم انجامش بدم و مدام بهش فکر میکنم درسته که هنوز اون اندام رو ندارم امامیتونم خوشحال. باشم و مثل کسیکه همیشه. خواستم باشم زندگی کنم بدون رژیم بدون دمنوش . حالا که مسولیت پذیرفتم بایدتاا خرش ادامه بدم .نمیشه که رهاکنم اونم این آدمی روکه سالها دوست داشتم باشم . من لیاقت پوشیدن لباسهای شیک ورنک شادودارم من لیاقت عاشق خودم بودن ولذت برد نودارم من لیاقت مادربودنو دارم من لیاقت داشتن حال خوب رودارم من لیاقت سلامت زندگی کردنو دارم من لیاقت وزن دلخواهمو دارم من لیاقت پوشیدن لباس های کمرباریک رودارم من لیاقت عاشقانه زندگی کردن با همسرم رودارم من لیاقت دارم. لیاقت خوب زندگی کردن.🌹🌹🌹🙏
من درطی این مسیربارها سرخوردم اماهربار برگشتم من قبل از آشنایی با این مسیر بارهاو بارها چه قبل از ازدواج و چه بعداز ازدواج ازچاقی خودم متنفر بودم از خودم متنفر بودم که چرا انقدرچاقم ؟؟وبی اراده م همیشه آدمها به من میگفتن من استعداد چاقی دارم وازخدا ناراحت بودم ودر کمال شرمندگی ازخدامتنفر چون همیشه فکرمیکردم استعداد چاقی به من تحمیل شده و از اینکه با همچین استعدادی و به دوش میکشیدم وهمچین ژنی داشتم ناراضی وناراحت بودم . من سالهاتحقیر شنیدم وتحمل کردم خودم هم خودمواز درون تخریب مبکردم شخصیت خودمو و وجودمو خیلی ناراحت وافسرده بودم رژیم هایی میگرفتم که فقط جسم منو تخریب میکرد و درونمو بیشتر هرچقدربیشتر بهش نگاه میکنم میبینم که چاقی واقعا غیر طبیعیه واقعا به قول استاد هیچ کس ازبدوتولد چاق نبوده پس من چطوری اینطور شدم من روازحالت طبیعی درآوردن وقتی داشتن بهم آموزش میدادن چاقی زندگی منوتغییرداد وحالا من بایدلیاقت لاغری رودرخودایجادکنم
روشهای زیاد من امتحان کردم اماهیچکدو مشون لیاقت لاغری. درونم ایجاد نکردن وبیشر منوبه صورت یک آدم نالایق نشون دادن. .
پیشنهاد من برای ایجاد لیاقت در خودم اینه که اون طوری که تو ذهنمه زندگی کنم مثل شخصی که همیشه خواستم باشم اونو زندگی کنم و ادامه بدم تا بتونم باشم همون چیزی که واقعا میخوام.من یاد گرفتم تو زندگی برای همه چیز صبر کنم و ادامه بدم مثل نقاشی کردن بدون معلم ویاد گیری طراحی مثل زندگی کردن در شرایطی که دست خودم نبود اما ادامه دادم و بالاخره ازاون شرایط اومدم بیرون .امابالاخره هرجوریم بوده ادامه دادم و زندگی کردم پس ادامه میدم و زندگی می کنم و لاغر میشم ولاغرمیمونم . واین مسیرزندگی ادامه دارد…….. باتشکر از شما دوستان عزیز سایتواستاد وازخداوندمنان. سپاسگزارم.🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹
نشان های دریافت شده
بنام خدا .
لیاقت داشتن .:درتمام سالهایی که من باچاقی زندگی کردم وتسلیم شده ی چاقی شده بودم من لیاقت چاق شدنم روبیشترمیکردم ازنظر تعریفی هم میشه گفت هم لیاقت وتوانایی چاقیموبیشترمیکردم .
.زمانیکه میرفتم مدرسه و از دوستانم بابت اینکه چاقم حرف میشنیدم ومسخره میشدم یادرجمع خانوادگی منوتوی جمع میذاشتن ودرباره ی چاقیم حرف میزدن وبه من یه چیزایی میگفتن ومیخندیدن لیاقت چاقی من بیشتر میشد .هرزمانکه حتی معلمین مدرسه و دانش اموزهامنوبه اسم های مختلف صدامیز دن ومیخندیدن ومن ناراحت میشدم لیاقت چاق شدنم بیشترتقویت میشدوقتی به هر دلیلی شروع میکردم به پرخوری وبرای جلب دوست غذامیخریدم ومیخوردیم یااحساس تنهایی میکردم من لیاقت چاق شدن خودموبیشت میکردم وقتی خودمومحروم میکردم ازغذاخوردن ورژیم میگرفتم و ورزشهای سنگین میکردم ونتیجه روبعدازبرگشت به زندگی عادی قبلیم ازدست میدادم و احساس ناتوانی وعدم ارزشمندی روتجربه میکردم من لیاقت چاقترشدنم روبیشترمیکردم.لیاقت چاق شدن من مال خیلی زمانهای قبله وقتی فهمیدم که بابقیه فرق دارم ازنظرشکل ظاهری وتواوج بچگی حسرت لاغری بچه های همسن و سال خودم روداشتم نمیخوام بگم که شادنبودم ازبچگی وفلان ولی حقیقت اینه که من به خاطر چاقی ومریضی محدودیت داشتم و حتی دربازی کردن ودویدن درمدرسه وقتی بازی میکردم به من اخطار میدادن تومدرسه به خاطر این که چاقم نبایدبدوم چون بزرگترازبقیه ی بچه هابه نظرمیومدم درحالیکه من سنم شایدخیلی کمترازبقیه بود.وهمیشه بهم میگفتن ازجسمت خجالت بکش از اینکه بزرگی ولی عقل نداری وهمین یک جمله میتونه کل زندگی یک دانش آموز روتباه کنه نه فقط در مدرسه که در خانواده هم این بحث وجودداشت امامن سخت درس خوندم وموفق هم شدم بااینکه دردرسهای ریاضی به خاطر باورهایی که ازبچگی بهم گفته بودن که ریاضی سخته من هم ریاضی زیادجالب نبودامابه هرحال قبول شدم ومن درتمام مراحل چاق بودم همیشه فقط منتظرمیموندم که سال بعدازاینکه تموم شدرژیم بگیرم اما بازم نمیتونستم وهروقت این نمیتونم هاهر سال وهر روزبیشترمیشدمن لیاقت چاقیم بیشترمیشد وتاجاییکه زمانی هم که رفتم کنکور دادم ازترس اینکه به خاطر چاقی مسخره نشم همش به این موضوع فکرمیکردم که نکنه چیزی بگن ومن بالاخره کنکوردادموقبول شدم رشته ی مهندسی منابع طبیعی محیط زیست وبازهم به خاطر چاقی نتونستم وبهونه های آورد ن خونوادم ومن هم نخواستم به خاطرچاقی برم دانشگاه بازهم لیاقت چاقی درمن بیشترشدتااینکه بالاخره تونستم لاغربشم وبالاخره سایزووزنم خوب شد وقتی ازدواج کردم و دانشگاه نرفتم به خاطر ترس ازچاقی وخیلی چیزهای دیگه وازدواج کردم دراون زمان من به حرف اطرافیانم گوش میدادم که لاغری دیگه بخوردیگه الان نمیخوادرژیم باشی ومن دوباره برلیاقت چاقیم اضافه میشد🙁وبعدازاینکه به خونه ی زندگیم رفتم من بعدازسه ماه دوباره برگشتم همون آدم سابق و من نابودشده بودم دراون زمان ازنظراحساس وفکرونامیدی ولیاقت من برای چاق شدن هرروزبیشترمیشدوبعدرژیم هاودوباره روشهای دیگه ورزشهای سنگین و… هیچکدام درمن لیاقت لاغری ایجادنکردومن بیشتردرخودم لیاقت چاقی رو تجربه کردم ۲-من درطی اون زمان فقط میخواستم که ازچاقی فرارکنم وقصدمن ازلاغری بیشتررها شدن ازچاقی بودوترس ازوخیم ترشدن چاقی ومشکلات وافکارم بودوهیچ وقت به این فکرنرسیده بودم که میتونم برای همیشه لاغربشم چون میخواستم خودموبه دیگران اثبات کنم واین نشون میده که من درخودم این لیاقت رونمیدیدم مگراینکه دیگران تاییدمیکردن .😞😓
۳_همه ی روشهای لاغری که ازطریق عوامل بیرونی به لاغرشدن کمک میکنن هیچکدام درلیاقت لاغری من به من کمک نکردن وباعث بیشترشدن احساس ناتوانی ونامیدی من به خاطرهربارتلاش وشکست شدن .ومن روبه چاقترشدن وتسلیم چاقی شدن دعوت میکردن.
۴-تنهاروش صحیح لاغری ازطریق ذهن هست وارام کردن ذهن ازطریق انجام تمرینات رمانی به این نتیجه رسیدم که همه ی روشهابه جزعمل جراحی رویاامتحان کردم ویاخواستم امتحان کنم و فهمیدم که بایدازپایه واساس خودموتغییربدم ولاغری باذهن تنهاروشی هست که کمک به تغییرفرمولهای ذهنی میکنه ونه تنها باعث لاغری بلکه باعث تغییرتمام جهت های زندگی میشه .وباورکردن توانایی و احساس لیاقت رو.
برای لاغری بیشترمیکند. .
سپاس فراوان از شما استادودوستان هم مسیر.🙏🙏
والان تغییراتی که شکل گرفته درمن .:
من احساس آرامش دارم وچون نتونستم فایل های ثبت نامی روتهیه کنم اماباین حال ازرایگان استفاده دارم میکنم وشنیده بودم که برگه ی تعهدی همه ی دانشجوهای دوره ی ثبت نامی دارن من هم برای خودم درست کردم وازروش هرروز میخونم وتااینکه دیروزتصمیم گرفتم بخونم جلوی آینه اول خجالت کشیدم و صورتم خیس عرق شدوترس داشتم از اینکه کسی بشنوه امابااین حال خوندم وادامه دادم به خوندن وبعدکه توجه کردم متوجه شدم دیگه ترس ندارم وکاملااحساس اطمینان وارامش دارم .وبرای تغییروضعیت خودم درتمامی جنبه هابه خودم قول دادم .و احساس لیاقت و توانایی و شایستگی لاغرشدن روپیداکردم وباورکردم که لاغری ولاغرموندن حق منه واصلاغیرازاین امکان نداره وهیچ راهی وجودنداره به غیرازلاغربودن ولاغرموندن 😍😍.امروزهم رفتم سراغ اینه وبرگه ی تعهدموتکمیلش کرده بودم دوباره خوندم واین بارخیلی شادبودم خیلی شادتر🥰.وبه خودم تعهد دادم که لاغربشم ولاغربمیرم ..لباسهام یه ذره بهترشده وتحرک وجنب وجوشم عالی💃🤸🤸💃البته نه ازدیروزبلکه الان چندوقتی هست شروع کردم .واین نتایج زیبارودارم بدست میارم. ذهن من پذیرفته که هیچ راهی وجود نداره برای تغییر کردن جزاینکه تغییرکنم .غذاخوردنم خیلی تغییر کرده وترس ازخوردنم کمترشده امابازهم موانعی وجودداره که میتونم با انجام دادن تمرینات اونهاروبرطرف کنم وبه لاغری برسم وازاین بابت هم خوشحالم که هرروزبه شگفتی سازهاداره اضافه میشه .وبهشون تبریک میگم .
وبرای خودم خوشحالم که دارم آماده سازی میکنم که نقل مکان کنم ازچاقی به لاغری وازحال بدبه حال خوب 😌 وبه تغیییردرتمام زندگی ازاستادسپاسگزارم که این معلومات ودرکیات خودشون رو برای مابه رایگان قراردادن وکاملاسپاسگزار م .خوشحالم که با نتیجه گرفتن مدیون استادنخواهم شد. با سپاس فراوان از شما استادودوستان هم مسیر لاغری من.🙏🙏🙏🙏
نشان های دریافت شده
(درک مطلب، شرح بر اساس محتوا، ذکر مثال مرتبط با موضوع)
.
بنام خدا 🌸گام پنجم 🌸
موضوع:لیاقت داشتن
هربار که خودموتواینه دیدم وازخودم بدم اومده من لیاقت چاقی رودرخودم ایجاد کردم . وقتی نشستم عکسهای زمان بچبچگیمودیدم نگاه کردم و دیدم چطورلیاقت چاقی درمان ایجادشداززمانی که بچه بودم بارها به خاطر چاقی ازدیگران مسخره شد م چه پدرومادرچه خواهروچه اطرافیان فامیل همیشه به خاطر این که ازدیگران دوربشم کمترحرف میزدم و کمترابرازوجودمیکردم البته در زمان های هم که میخواستم تلافی کنم ونشون بدم که به خاطرچاقی قدرت دارم وقتی کوچک بودم دوست داشتم خودمونشون بدم اما هربار که میخواستم کاری انجام بدم باگفتن حرف های سرزنش کننده ومسموم منوازانجام دادن اون کار منصرف میکردن وحتی اگرهم میخواستم انجام بدم دیگه انجام نمیدادم وله این فکرمیکردم که چطوراین شکلی شدم از کوچیکی تابزرگی من احساس لیاقت روبه کلی درخودماندگی ازبین بردم زمانی که غذامیخوردم فقط برای اینکه بقیه ازمن راضی باشن وزمانی که میدونستم سیرم وبازهم ادامه میدادم به خوردن ومیگفتم حیفه حروم بشه درحالیکه حیف من بودم که داشتم خودموحروم میکردم من هربار که لباس گشاد میپوشیدم به خاطر اینکه دیگران نکنه درموردچاقی من نظربدن پس باید کاری کنم که لاغربه نظربیام خودم لیاقت چاق شدن رودرخودم ایجاد کرده بودم چون چیزی بود که باورداشتم وپذیرفته بودم امامیترسبدم ازدیگران بابتش سرزنش بشم به همین خاطر لیاقت چاقی رودرخودم ایجاد کردم هربار که من به خاطرچاقی وچاقترشدن گریه کردم من لیاقت چاقی رودرخودم زیادکردم وزمانی بزرگشدم دیگه خودم میگفتم نه نمیتونم بااینکه میتونستم ویامیگفتم نمیدونم باینکه میدونستم درواقع من داشتم خودم احساس بی لیاقتی روکه مثل یک علف هرز هست ساقشومحکم ترمیکردم همه ی اون هارو به خاطر ترسهای آینده درخودم ایجاد کردم و همین باعث شد که من لیاقت روازبین ببرم زمانی که برای اینکه بچه ها ی مدرسه ازمن به خاطر چاقی دورنشن من بامسخره. کردن وحرف زدن درموردچاقی برای بدست آوردن احساس دوستی و صمیمیت بابچه های کلاس هرکاری میکردم که به من بخندن تابامن دوست بشن یاکارهایی براشون میکردم که به خاطرچاقی مسخرم نکنن من داشتم لیاقت چاقی رودرخودم ایجاد میکردم و هرزمان که غذامیخورنداما عذاب وجدان میکردم لیاقت چاقی من بیشترمیشدوهربارکه به خاطر چاقی ازپدرومادرم و اطرافیان و سرانجام از همسرم هشداربهم داده میشدومن باظهارناتوانبودن لیاقت چاقی رودرخودم ایجاد میکردم احساس گناه میکردم وازخدامیخواستم بمیرم درخودم لیاقت چاقی بیشترمیکردم وهربارکه چندبشقاب اضافه میخوردم و به زندگی وسلامتی و عمرطولانی ناسزامیگفتم لیاقت چاقی رودرخودم ایجاد میکردم وهربارکه به جای آب غذامیخوردم توخستکی برای تفریح برای اینکه کاری کرده باشم غذامیخوردم وباباورهای مختلف من داشتم لیاقت چاقی رودرخودم ایجاد میکردم ۲.روش های لاغری فقط لیاقت چاقی رودرمقابل زیادکردباعث شدکه هربار لیاقت چاقی من بیشتروبیشتربشه شایدزمانی که رژیم میگرفتم میخواستم جسمم لاغربشهم وجسمم لاغرنشدبرگشت وزن لیاقت چاقی بیشترمبکردم میدونین به این خاطر بود که چیزهایی که من یکذعمرباهاشون زندگی میکردم وغذاهایی که دوست داشتم و ازخودم منع میکردم وبلافاصله بعدازتمام شدن رژیم محکم ترازقبل درمسیرچاقی ولذت غذاخوردن فراترازنیازقدمربرمیداشتمرته ذهنم این بودبذاررژیم تموم بشه اونوقت جبران میکنم دیگه اون موقع لاغرم ولی همیشه برگشت داشت واین باعث بیشتر شدن چاقی درمنرمیشدومنوحریص ترنسبت به غذامیخورنداما محدودیتهای زمانی فشارعصبی وفشارافکاروحرفهای مردم بیشترین من این روتاییدمیکردکه من ناتوانم،. ومن باقالب چاقی شکل گرفتم وشدم یک انسان چاق شخصیت من شدشخصیتی چاق بارفتارچاق که براش مهم نیس ومملوازناتوانی واحساسم بدونامیدی پس روشهافقط احساس بی لیاقتی رودرمقابل بیشترکرن و2من هم فقط میخواستم که این احساس بی لیاقتی روکه درمن ایجادشدسرکوب کنم هربار که بیشتر از قبل با دیگران ب خاطرچاقی دعوامیکردم بیشترناراحت میشدم به این موضوع باورداشتم که من نمیتونم من مشکل دارم وازخودم بدم میاد امامیخواستم طوردیگه ای نشون بدم ولی واقعیت درذهنم چیز دیگه ای بودمن فقط تلاش می کردم که این احساس بی لیاقتی روکه همه به من میگفتن تونمیتونی روسررکوب کنم وباهاش بجنگم اماجنگ کردنباین احساس یعنی پذیرفتن این
هت که اون ازمن بزرگتره ونمیشه براش کاری کردوازش فرار کرد واین باعث بیشتر شدن این حساس و قدرت گرفتن اون میشه پس من باروشهایی که انتخاب میکردم این احساس روبیشترمیکردم 4پوشیدن لباسهای موردعلاقم خوردن غذاهای موردعلاقم به اندازه ی نیازجسمم توجه به نیازجسمم وجایگزین کردن کارهایی که دوست دارم اما به خاطرچاقی انجام ندادم عمل کردن به خواسته های ی که همیشه دوست داشتم واینکه مسولیت کارو زندگیمو خودم به عهده بگیرم . ومنظردیگران نباشم که دیگران ب ام کاری انجام بدن .من مقصراصلی واقعی تمام زچاقی زندگیم هستم واین احساس بی لیاقتی روخودم درخودم ایجاد کردم وتعهدمیدم که درخودم احساس لیاقت داشتن روجایگزین کنم . من لیاقت پوشیدن لباس های شادوشیک رودارم من لیاقت خندیدن ازته ته دلمودارم من لیاقت لذت بردن از خودمون آرم من لیاقت دوست شدن باخودمم آرم من لیاقت سلامتی روندارم من لیاقت بدن متناسب با اندام ایده آل رودارم من لیاقت مادرنمونه بدنودارم من لیاقت احساس خوب و سرزنده و شاداب بودنودارم من لیاقت اعتماد به نفس داشتن وسربلندبودنودارم من لیاقت حال خوب داشتن ودارم ومن لیاقت بودن درمسیرلاغری رودارم.
من لیاقت اندام ایده آل و زیبایی رودارم لیاقت زندگی بدون ترس ازچاق شدن بدون نگرانی رودارم .