شاید باورت نشه، اما خیلی از آدما هر سال رژیم میگیرن، ورزش میکنن، قرص میخورن… اما آخرش چی؟ باز هم چاقتر میشن! 😣
دلیلش این نیست که تنبلن یا کم تلاش میکنن، بلکه چون ذهنشون هنوز برای چاقی برنامهریزی شده 📍
اگه رؤیای لاغر شدن داری، باید اول توی ذهنت مسیر جدیدی بکشی. درست مثل نقشهای که از یه شهر شلوغ به یه ساحل آروم میره 🏝️.
وقتی ذهنت مسیر لاغری رو بشناسه، بدنت هم کمکم همون مسیر رو دنبال میکنه، بدون زور و فشار! 🌱
همونطور که بدون برنامهریزی خاصی چاق شدی، با برنامه ریزی ذهن برای لاغری هم میتونی به شکل طبیعی، سبک و رها بشی 💫
نقشه ذهنی چیست؟ 🧠
🧠✨ برنامه ریزی ذهن برای لاغری یعنی کشیدن نقشهای تازه در ذهن، درست مثل وقتی قراره از یه مسیر ناشناخته سفر کنیم…
حتماً تا حالا شده بخوای بری یه جای جدید و از روی نقشه یا GPS کمک بگیری. اون نقشه دقیقاً بهت میگه از کجا باید شروع کنی، از کدوم خیابون بری و چطور به مقصد برسی 🗺️🚗
ذهن ما هم دقیقاً به همین شکل کار میکنه!
ما توی ذهنمون برای هر کار و هدفی، یه مسیر میسازیم؛ به این مسیر میگیم نقشه ذهنی. این نقشه شامل باورها، تجربهها، خاطرات و افکار ماست. چیزهایی که گاهی حتی خودمون هم نمیدونیم اونجاست!

📌 حالا اگه سالها با تصویر چاقی زندگی کردیم، بارها از شنیدهها ترسیدیم، شکست خوردیم، ناامید شدیم و به خودمون گفتیم “من نمیتونم لاغر شم”… یعنی داریم طبق یه نقشه ذهنی چاقی زندگی میکنیم 😟
🔄 ولی خبر خوب اینه که:
میشه با برنامه ریزی ذهن برای لاغری، یه نقشهی جدید ساخت
نقشهای که مقصدش سبکیه، آزادیه، لباس دلخواهمونه که بهمون اندازه میشه 👗😄
نقشهای که توش، اولین ایستگاه احساس امید و انگیزهست، نه ترس و یأس ✨🚉
💡 و جالبه بدونی:
هر کسی فقط میتونه نقشه ذهنی مخصوص خودش رو بسازه.
تجربه هرکس متفاوته، پس پاسخهایی که از دیگران میگیریم هم متفاوتان. چون هرکسی داره از روی نقشه خودش حرف میزنه!
پس اگه توی مسیر لاغری بارها سردرگم شدی، وقتشه بشینی پشت فرمون ذهنت، یه نقشه تازه طراحی کنی 🧭
و بذاری برنامه ریزی ذهن برای لاغری، راهنمای تو در این سفر متفاوت باشه 💚
🧩 نقشه ذهنی چطور ساخته میشه؟
ما از وقتی بچه بودیم و کمکم شروع به فهمیدن دنیا کردیم، شروع کردیم به ساختن مسیرهای ذهنیمون. این مسیرها، همون نقشههای ذهنی ما هستن؛ برای هر کاری، از غذا خوردن گرفته تا رابطه با دیگران و حتی لاغر شدن!
مثلاً وقتی از کسی میپرسی “تو چطوری لاغر شدی؟” اون داره از روی نقشه خودش باهات حرف میزنه، نه نقشه تو 📍
برای همینه که اگه از ۵ نفر بپرسی، ۵ تا جواب متفاوت میگیری! چون هر کسی، بر اساس تجربهها، ترسها، شکستها و تلاشهای خودش، یه مسیر ذهنی خاص ساخته.
حالا تصور کن کسی که سالها با اضافهوزن زندگی کرده، ذهنش پر شده از تصاویر، باورها و تجربههایی که به چاقی منتهی شدن 😞
این یعنی یه نقشه ذهنی چاقی ساخته شده که هنوز فعاله!
درسته که خیلی از افراد چاق، تجربههای مشابهی دارن، ولی هیچکس دقیقاً مثل تو فکر نکرده و زندگی نکرده. پس وقتشه که با آگاهی، نقشهی مخصوص خودت رو طراحی کنی!

💭 نقشه ذهنی چاقی چه محتوایی داره؟
🌌 بیا یه لحظه چشماتو ببند… و تصور کن ذهنت مثل یه شهر بزرگه؛ با خیابونها، کوچهها و تابلوهای راهنما 🧠🏙️
توی این شهر، مسیرهایی هست که سالها رفتی و برگشتی. اگه با اضافهوزن زندگی کردی، حتماً یه جاده پهن به اسم «نقشه ذهنی چاقی» ساختی — یه مسیر قدیمی اما آشنا! 🛣️
این مسیر پر از تابلوهاییـه که ذهنت سالهاست ازشون پیروی کرده:
🔹 جملههایی مثل: «چاقی ارثیهست» یا «سنم بالا رفته، دیگه فایده نداره»
🔹 ترسهایی مثل «اگه رژیم رو ول کنم چی میشه؟» یا «نکنه دیگران قضاوتم کنن؟»
🔹 رفتارهایی مثل غذا خوردن با استرس، یا پرخوری بعد از ناراحتی 😓🍕
🔹 خاطراتی که ذهنت بارها پخش کرده: لباس تنگ، عکسهایی که دوست نداشتی، خجالت از نگاه دیگران
🔹 تلاشهایی که شروع شدن و با حس شکست تموم شدن…
⛓️ همه اینا شدن مصالحی برای ساختن نقشه ذهنی چاقی — و حالا وقتشه که با برنامه ریزی ذهن برای لاغری، نقشه تازهای بکشی.
برنامه ریزی ذهن برای لاغری یعنی کمکم مسیرهای قدیمی رو ببندی و توی ذهنت کوچهپسکوچههای جدید بسازی؛ کوچههایی پر از اعتمادبهنفس، آگاهی و انتخابهای سالم 🌱✨
ذهنت آمادهی تغییر هست؛ فقط باید بلد باشی چطور فرمان رو دست بگیری. و این دقیقاً همون کاریه که با برنامه ریزی ذهن برای لاغری انجام میدی: ساختن عادتهای تازه، باورهای تازه، احساسات تازه!
🧭 کدوم مسیر رو انتخاب میکنی؟ چاقی یا لاغری؟
نقشه ذهنی چاقی هنوز توی ذهن ما هست، پاک نشده! 📍
| 🧠 نقشه ذهنی چاقی | 🌱 نقشه ذهنی لاغری |
|---|---|
| احساس شکست و ناامیدی در پایان مسیر | احساس ذوق، امید و اطمینان در آغاز مسیر |
| اضطراب از چاقتر شدن | آرامش در حرکت طبیعی به سمت لاغری |
| پرخوری احساسی و عادتهای ناآگاهانه | تغذیه آگاهانه و احترام به بدن |
| باورهای محدودکننده درباره لاغر شدن | باورهای قدرتمند و سازنده درباره تناسب |
| تجربه تکراری شکست با رژیمهای سخت | لذت بردن از مسیر ذهنی و بدون اجبار |
اما وقتی برنامه ریزی ذهن برای لاغری رو شروع میکنیم، یه نقشهی تازه توی ذهنمون کشیده میشه — نقشهای که مسیرش کاملاً برعکسه! درست مثل دو قطار که روی ریلهای جدا از هم، به دو مقصد متفاوت میرن 🚂➡️🚂
تو نقشه چاقی، آخر خط میرسیدیم به حس شکست، یأس و اینکه “من هیچوقت لاغر نمیشم” 😞 اما توی مسیر لاغری با ذهن، همین نقطه آخر، تبدیل میشه به اولین ایستگاه!
ایستگاهی پر از ذوق، اطمینان و امید ✨💪

تصور کن ذهنت مثل یه GPS باشه که هر وقت مسیر قدیمی رو انتخاب کنی، تو رو به همون مقصد آشنا میبره — اضافهوزن، ناامیدی، تسلیم شدن…
اما حالا که داری مسیر ذهنی لاغری رو فعال میکنی، هر قدمت یه جهته تازهست به سمت رهایی و سبکی 🌿💚
با شناختن این نقشهها و مسیرها، خیلی راحتتر میتونی بفهمی آیا هنوز توی مسیر قبلی گیر کردی یا واقعاً داری به سمت هدف جدیدت حرکت میکنی؟
و همین آگاهی، نقطهی طلاییه 🌟
وقتی بدونی ذهنت چطوری برنامهریزی شده، میتونی خودت اون رو بازنویسی کنی… و این یعنی قدرت واقعی تو برای لاغر شدن!
من با عشق این مسیر رو تجربه کردم و حالا با تمام وجود این آگاهی رو با تو به اشتراک میذارم ❤️
چون باور دارم هر کسی بتونه ذهنش رو دوباره طراحی کنه و برنامه ریزی ذهن برای لاغری رو انجام بده، میتونه بدنش رو هم دوباره بسازه.
و حالا نوبت انتخاب توست…
حالا که با مفهوم برنامه ریزی ذهن برای لاغری آشنا شدی و فهمیدی چطور ذهن میتونه مسیر چاقی یا لاغری رو توی زندگیت مشخص کنه، یه سوال مهم پیش میاد:
🧭 چطور این برنامهریزی ذهنی جدید رو شروع کنم؟ از کجا؟
پیشنهاد من به تو، دورهایه که هزاران نفر رو از سردرگمی، رژیمهای طاقتفرسا و احساس شکست نجات داده…
🌟 دورهی ورود به سرزمین لاغرها 🌟
این دوره دقیقاً مثل یه نقشه راه شفاف طراحی شده تا قدمبهقدم کمکت کنه تا برنامه ریزی ذهن برای لاغری رو انجام بدی:
✅ افکار چاقکننده رو بشناسی و رها کنی
✅ ذهنت رو برای لاغر شدن از نو برنامهریزی کنی
✅ احساس خوب و امید رو جایگزین یأس و ناامیدی کنی
✅ و مهمتر از همه، به لاغری ذهنی ماندگار برسی… بدون رژیم، بدون اجبار، فقط با آگاهی 🧠💫
این مسیر مثل یه سفره؛ سفری که از درون شروع میشه و به بیرون ختم میشه. و دورهی ورود به سرزمین لاغرها بلیت طلایی تو برای این سفره 🎫🚀
پس اگه آمادهای تا مسیر جدیدی توی ذهنت بکشی و برای همیشه از نقشه ذهنی چاقی فاصله بگیری…
🌱 با عشق، از همین امروز قدم اول رو بردار!
✍️ تمرین آموزشی | برنامه ریزی ذهن برای لاغری
انجام تمرینها، یکی از مهمترین بخشهای برنامه ریزی ذهن برای لاغریه. 🤯🧭
هر تمرین مثل یه پلهست که تو رو به سمت ساختن نقشه ذهنی جدید نزدیکتر میکنه.
پس با دقت و تمرکز، این تمرین رو انجام بده و بگذار ذهنت مسیر تازهای برای لاغر شدن ترسیم کنه. 🌿🌟
پیشنهاد میکنم ابتدا متن آموزشی رو با دقت بخونی، بعد ویدیوی مربوط به این جلسه رو ببینی و در نهایت پاسخهای خودت رو بهصورت کامل در بخش نظرات بنویسی.
📌 سوالات تمرینی برنامه ریزی ذهن برای لاغری:
- ✨ نگرش شما درباره برنامه ریزی ذهن برای لاغری چیست؟ تجربهای در اینباره داری؟
- 🧠 نقشه ذهنی چاقی در شما چطور شکل گرفت؟ چه باورهایی در اون نقش داشتن؟
- 🏃♀️ چرا در گذشته برای لاغری سراغ رژیم یا ورزش میرفتی؟ ذهنت چی بهت میگفت؟
- 🔍 توی نقشه ذهنیت چه اطلاعاتی درباره لاغری ذخیره شده؟
- ❓ چرا با وجود تلاش زیاد، از روشهای مختلف لاغر نشدی؟
- 🛤️ چرا ایجاد نقشه ذهنی لاغری رو «آسانترین راه لاغری» میدونی؟ توضیح بده.
- 🗺️ چطور میتونی با استفاده از محتوای آموزشی، یک نقشه ذهنی برای لاغری بسازی؟
- 📝 از محتوای ویدیویی چه تمرینی برای خودت ساختی؟ در بخش نظرات بنویس.
💬 منتظر مشارکت تو هستم!
تمرینت درباره برنامه ریزی ذهن برای لاغری رو با دقت و از دل بنویس. تجربهات مهمه و میتونه الهامبخش بقیه همراهان هم باشه.
پاسخهات رو توی بخش نظرات همین صفحه با ما به اشتراک بگذار 💚✍️
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.62 از 63 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
با سلام ودرود خدمت استاد عزیز وهمراهانگرامی
بازم یه گام دیگه ویه آگاهی دیگه …آمروز در محل کارمون دوستم گفت به خدا سه روزه که هیچی نخوردم
وفقط یه کم نون وچند روزم هیت که فقط شب یه کم عذا میخورم در حد خیلی کم ..گفت خیلی چاق شدم اصلا اینقد تو مخم بوده وزنم جدیدا که به دکتر گفتم که من عمل جراحی کنم …منم گوش میدادم وازش سوال میکردم وبا خودم میگفتم خودم هم قبل اینکه تو سایت تناسب فکری نبودم مثل همکارم فکر میکردم ..
خوب منم اونوموقع میگفتم خوردن باعث چاقی شده
پس نخورم …میگفتم ژنتیک من باعث شده ..میگفتم بارداری دوم باعث شده ..میگفتم بد موقع غذا خوردم وخوابیدن باعث میشه ..میگفتم من پرخوری کردم .میگفتم من شام خوردم .من میان وعده خوردم .من هزاران علت رو باعث اضافه وزنم میدیدم وابستگیها را یکی یکی طی میکردم .ناآگاهانه وندانسته ..اول دیدم وشنیدم وباور کردم .بعد خودم رو مقایسه کردم .بعد از وزنم راضی نبودم. بعد ترس ونگرانی .بعد احساس بد نسبت به خودم ولباس پوشیدن. بعد نگاه نکردن به خودم .بعد رژیم وورزش بعد لاعر نشدن وتصویر ثابت از خودم که دیگه من اضافه وزن پیدا کردم .وهر سال ایستگاهها رو یکی یکی رفتم وچاق وچاقتر شدم
ولی الان قضیه متفاوت شده من اون حس ناامیدی رو ندارم ..من خودمو دوست دادم .من ترس از عذا خوردن ندارم.من به غذاها برچسب نمیزنم .من به خودم برچسب نمیزنم ..من اندازه میخورم ولذت میبرم.من عاشق خودم واضافه وزنم هستم چون خودم خلقش کردم ..واین زمان برده پس برگشت هم زمان میبره ولی راحته چون برامون آشناست کافیه بیوفتی تو جاده که من افتادم تو جاده تناسب ولاعری واقعا خوشحالم
ونمیدونم اون کارهایی که همکارم انجام میده برا لاعری نه این که بد باشه ..نه ..بلکه اشتباهه چون تا کی میخاد هیچی نخوره وبجنگه به قول خودش که آدم پرخوری هم هست از بیرون نمیشه هیچ کاری رو درست کنیم
از نوشته های بچه ها واقعا لذت میبرم وعمیق میخونم
وخدا رو شکر میکنم که تو این مسیرم ودارم نتیجه میگیرم به لطف خدا وهفتم تا نتیجه کامل بگیرم چون ۴۰ سال خودمو چاق تصور کردم الان میخام مسیرم رو برگردم به خوبیهای لاغری فکر میکنم به پوشیدن لباسای اندازه وزیبا ومورد علاقه به احساس سبکی به ورزش با سبکی به خوش تیپی به خوب نفس کشیدن به آزادی
ممنون از استاد عزیز
سپاس از خداوند بزرگ
وسپاس لز دوستان سایت
چقدر باحاله این نقشه ذهنی !
همون طور که صحبتاتون رو گوش میدادم ذهن خودم رو هم کندوکاو میکردم و واقعا توش نقشه دیدم و چقدر از زمانی که وارد سایت شدم و تمرینات رو انجام میدم نقشه ذهنیم تغییر کرده مخصوصا در مورد خوردن ،نفشخذذهنی چاقی من اینطوری بود که هر وقت حوصله ام سر می رفت می خوردم ،موقع آشپزی میخوردم ،غذای اضافی پسرم رو می خوردم ،اما الان واقعا این کارا رو نمی کنم.وقتی خودم رو جلو آینه میدیدم ،چشمم ناخودآگاه میوفتاد به ایرادای بدنم اما الان خیلی کمتر شده .
در نقشه ذهنی من در لاغری ایستگاه پوشیدن لباسهای سایز کمتر وجود داره ،یکی از ایستگاهها گشاد شدن لباسهای الانم .سبک شدن .خوشحالی و لذت از لاغری،خوس اندامی و اعتماد بنفس بیشتر همه اینها ایستگاههای ذهنی کنه که در مسیر لاغریم قرار داره و به بعضیا رسیدم و بعضیاای دیگه رو هم مطمینم تجربه می کنم و ازشون گذر میکنم.
امروز ۱۴۰۳/۲/۲ یکشنبه ساعت ۱۷:۵۳ دقیقه هست ،
استاد حدودا یک صدایی درونم حدودا یک هفته هست مدام میگفت برو بستنی و برو پاستیل برو دسر دنت برو فست فودی بخر مدام نوکمیزد و تکرار میکرد اما من ازخودم یکم براتون که بگم معجزه خداوند بعد چند ماه در درون من رخ داده مخصوصا الان که در هفته سوم و گام روز یکشنبه دوره سرزمین لاغرها هستم بقران معجزه الله در من بار دوم من هست که بعد از هدایت به این سایت در من رخ داده هست چون اون صدا بهم گفت علنا اینکارو هر چی من بهت میگم ازت میخوام انجام ندادی چرا؟؟؟یادت قبلا من تا میگفتم میخریدی !!!!!!!!!! و در حین گفتنش مدام همون لحظه تصویر همون بستنی و پاستل و دسر رو براای من میورد تا من وسوسه بشم.
اما دو موضوع و معجزه برام پیش اومده در رابطه با این موضوعی که گفتم:
من از خدا واقعا پاکسازی ذهنمو چند وقت پیش خواستار شده بودم دلم واقعا میخواست فقط افکار و رفتار و حس خوب دوران لاغریمو یادم بیاره و اونها فقط یادم بمونه ،
و تمام افکار رفتار و حس بعد از لاغریمو دوران ده ساله رو کاملا مخصوصا دو سه سال اخریمو کاملاااا از یادم ببره رها بشم ارامش پیدا کنم مسلط بر افکارو رفتارم کنه خدای بزرگم،
و الان دارم معجزه رو میبینم نمیگم یکدفعه رخ داده در من نه اما همین سه ماه و چندی در من تحولات طوفانی رخ داده مثلا یکی از این معجزات ،
من چرا هر چی فکر میکنم اسم دسر مورد علاقه یادم نمیاد؟؟؟
یا خدااااا خودم از خودم شگفت زده شدم الله اکبر استاد من یادم رفته نمیگمالزایمر گرفتم دارم به مغزمم فشار میارم شاید بعدا یادم بیاد اما الان برای من نشانه الله بزرگ مطمئنم این نشانه هست ،
و جالب بود اون صدا مدام بود اتفاقا تنها هم بودم همسرمم نبود که مدام بهم بگه نخور نخور یا جلومو بگیره خیلییی راحتم میتونسم بروم و بخورم ،اما به خدا قسم من هیییچ تحریک یا عکسالعمل جسمی ویا حتی بزاقی نسبت به اون مواد شیرین بستنی و پاستیل و دسر بدن من نشان نداد،
و واقعا دلم نمیخواست برم و اون خرید را کنم و واقعا معجزه هست که ابدا و اصلا تداعی اون تصویر منو تحریک و حریص نکرد به ولع منو ننداخت،
و اینجا جالبترم شده برام که ذهنم رفته بالا منبر برای من الحمدالله به لطف معجزه الله ،فکر میکنید به من چی میگه ذهنم؟!!!!!!!!!!!:
ببین تینا تو خودت گفتی بیا با هم همکار و رفیق باشیم و گفتی بهم بیا رفتارمون با هدفون هم راستا بشه تا نتیجه در عمل حاصل بشه,
تو به من گفتی هر روز یک قدم برداریم و اون قدمو حفظ میکنیم و با کیفیترشم میکنیم خودت بهم گفتی تینا؟!
حالا چطوری به من میگی بیا برو پاستیل بخر بستنی بخر دسر بخر،شرمنده تینا تو میخوای بری برو اما من با تو نمیام همکاری ندارم تو این موضوع دیگه باهات ، من لذت و سلامتی اندامم برام مهمتره نتیجه عملی گرفتن برام مهمتره تازه داره اینا رو اون به من میگه استاد این واقعا ذهن من؟!!!!!! معجزه خدا الله اکبر من خودم انگار اون لحظه یه نفر بودم
یکدونه اون صدا به اصرار که بروبخر بخور اما احساسی دیگه نداشتم بهش،
دوم اون صدای ذهنم و مغزم که میگفت من نیستم همکاران دیگه تو این زمینه نیستم قولیدادم همکاری کنم تا نتیجه رو ببینم شرمنده تو میخوایبری برو من نمیام ،
سوم خودم که ماتو مبهوت مونده بودم این چنین کنترل و تسلط و صدا واضحی واقعا منم؟!!!
من بین تینای قدیم و تینای جدید داشتم مکالمه دو نفر درون خودمو میشنیدم
که طرفدار ذهنم بودم رفتم بیرون نانوایی اما نخریدم نگذاشت بحاطره تعهد و قولیکه بهم داده بود نزد زیر قول و تعهدش با من ذهنم استاد اشک تو چشام میاااد خدایااااا مهربونم ممنونم دارم نجاتمو حس میکنم علنا الله اکبر استاد ممنونم از شما بعد خدا مدیون شما هستم استاد وای استاد الله اکبر چی بگم .
امروزم نانوایی سنگکی رفتم ذهنم گفت اصلا دلم نان خوردن بی موقع نمیخواد هوسشم حتی ندارم که چی بشه من که گرسنه نیستم وعده اضافی بیجا هم نمیخوام لطفاً به من نده نون ،ذهنممیگفت بالاخره باید قدم بردارم در راستای هدفم و رفتارمو هدایت کنم دیگه اینو ذهنم گفت تو نانوایی بهم و من خودم از ذهن خودم از تعجب شاخ دراورده بودم،
به خدا میگم قشنگ کسی درون منو میتونست ببینه یک دهنو فک باز گنده ازتعجب تا کجا افتاده بود پایین میدید از درون من،
حالا استاد فرموده بودید به رفتار افراد مناسب دقت کنید دو تا خانوم را دیدم تو همون نانوایی ،
یکیشون خانوم توپول یکی دیگشون یک خانم متناسب این دو خانوم داشتن با هم حرف میزدن در مورد اردو حالا نمبدونمطبخ چی؟ ببینید من دقت کردم اون فرد توپول از دستور آشپزی با آرد که داشت میگفت نون میخورد و میگذاشت دهنش اون فرد متناسب فقط نونشو قطعه قطعه میبرید و میگذاشت تو پلاستیک تا ببره با خودش آخرشم زن متناسب کارش بهتر و سریعتر تموم شد با نونها، استاد اشتهای زیاد و حرصو ولع خانوم توپول و توضیح طبخ با آردش و مرور خاطرات باعث میشد هی حرف بزنه و ولع بگیره بخوره ولی شما بگویم ذرع وسوسه ایجاد بشه در اون خانوم متناسب هیچی انگار نه انگار اما با دقتمداشت گوش میکرد به دستور طبخ نمیدونم چی حالا؟!!!!!چقدر افکار و ذهن این دو فرد فرق داشت و من داشتم واقعا علنا میدیدم حتی از روی اندامشون.
و اینکه استاد راستی در رابطه با موضوع این فایل ،
ببینید من همیشه استاد برام سئوال بود تو ذهنم اونموقع که لاغر بودم و قبل کرونا باشگاه مدام میرفتم که چرا افرادی که طی سالها چاق شدن میخوان مثلا طی دو ماه تا عید لاغر بشن؟
همیشه برام سئوال بود و حسی میگفتم البته که ااینا اشتباه میکنن یک چیزی این وسط جور در نمیاد زمان طولانی چاقیبا زمان کوتاه لاغری مدلی که اینا میخواستن، چون میدیدم اینا باز میخوردن و بعد عید با کلی غور زدن ای وای مسافرت رفتم فلانی هی اصرار کرد بهم بخور خوردم و یا کلی خوراکی خوردم ،ای وای الان هر چی کمکردم برگشته،
و همیشه بازم اینم سئوال بود برام که چرا یکسری افراد لاغر میومدن بهم میگفتن به ما رژیمی بدین که فقط و فقط صورتمون چاق بشه ؟ میگفتم نمیشه آخه مغز شما خودشو یک بدن کلی میدونه چطوری دستور بده فقط صورت تو حق داری چاق بشی بقیه اندامها به سهم چاقی صورت اصلا دست نزنیدا دست بزنید خودتون میدونید ؟و بقیه اندامها از کار بیفتن و سکوت مطلق اختیار کنن؟،همیشه هم از دست من ناراحت میشدن میرفتن و میگفتن فلانی بهم مثلا سبوس گندم گفته بخور ببینید صورتم چه توپول شده و بعد من نگاه میکردم میدیدم خوب ایشون کل بدنشم چاق شده !!! و بعد مدتی استاد دوباره لاغر میشدن.
دنبال یک دروغ از من بودن تا دلخوش کنن.
اما اینو قبول دارم ورزش اصلا عامل لاغری من نشد که نشد واقعا عملی بهم ثابت شده،
ولی ورزش تنها خوبیش اینه در طولانی مدت فرم اندام منو شکل داده همین اما دریغ از یک کیلو کاهش وزن با ورزش و حتی رژیمها اونا هم منو بدتر کرده بودن .
در کل هم واقعا چقدر زیبا مسیر رفت چاقی رو باید برگردیم ایستگاه به ایستگاه منتهی این سری ایستگاه هایاونور جاده که لاغریو حال خوب و تغییر فرمول و صحیح ذهنی هست به به
من باور دارم حالم خوب شده و اعتماد کردم به لاغری با ذهن و داره معجزه هاش برام میاد.
خدایا شکرت هزاران تا بینهایت بار،
استاد خیلی ممنونم این فایل هم واقعا شگفت انگیز بود .
نشان های دریافت شده
به نام خدای هستی بخش
گام ۸۵ : نقشه ذهنی و تأثیر آن در لاغری
چقدر استاد در این فایل قشنگ توضیح دادین و نقشه راه لاغری با ذهن رو برای ما روشن کردین .همون طوری که اگه در زندگی روزمره برای هر چیزی نقشه راه داشته باشیم و طبق اون عمل کنیم تمام کارهامون خوب پیش میره در چاقی و لاغری هم مطمئنا نقشه راه وجود داره . ما در چاقی با داشتن نقشه راه عالی مسیر چاقی رو ایستگاه به ایستگاه طی کردیم تا به مقصد که ناامیدی و افسردگی و چاقی بود رسیدیم . برای لاغری هم باید برای خودمون نقشه ذهنی ترسیم کنیم از نوع عالیش که بتونیم به مقصد که تناسب اندام برسیم .حالا چطور باید این نقشه ذهنی رو ترسیم کرد ؟ باید از راهنمایی استاد استفاده کنیم و مسیر خلاف چاقی رو نقشه ذهنی برای لاغری خودمون بدونیم . چاق شدن خیلی سخت بوده چون هیچ نقشه راهی از قبل وجود نداشته مثل این میمونه که قصد رفتن به جایی رو داریم و مسیر رو بلد نیستیم و زمانی زیادی رو صرف پیدا کردن مسیر میکنیم و ایستگاه به ایستگاه جلو میریم و در هر ایستگاهی چیز جدیدی میبینیم تا به مقصد خودمون میرسیم . در راه برگشت به مبدأ کار خیلی راحتتره چون دیگه ما مسیر رو پیدا کردیم و فقط کافیه اونو در جهت مخالف ادامه بدیم تا به مبدأ برسیم دیدن ایستگاه ها به طور برعکس دلیل درست بودن مسیر ماست و با دیدن هر ایستگاه اطمینان مون برای رسیدن به مبدأ بیشتر میشه . در چاقی هم به همین صورت بوده چون مسیر چاقی وجود نداشته خیلی زمان و انرژی صرف شده تا نقشه ذهنی چاقی ترسیم بشه ولی زمانی که ما با سایت تناسب فکری آشنا شدیم و تصمیم به لاغری شدن گرفتیم کار خیلی راحته فقط کافیه همون راهی رو که رفتیم به طور برعکس برگردیم و با دیدن هر ایستگاه اطمینان مون برای رسیدن به مبدأ که لاغری وجودی و ذاتی خودمونه بیشتر بشه و مطمئن باشیم که مسیر رو درست داریم میریم . پس لاغری خیلی راحت تر از چاقی اتفاق میوفته مثلااگر مسیر لاغری تا چاقی رو مین گذاری شده در نظر بگیریم که در حرکت به سمت چاقی چقدر با احتیاط و کند مسیر طی میشه و دونه به دونه مین ها خنثی میشه تا زمانی که تمام این مین ها خنثی شده و وقتی به مقصد یعنی چاقی میرسیم که دیگه مینی باقی نمونده ، بعد از اون مسیر برگشت به سمت لاغری رو میشه خیلی سریع تر حتی با دویدن طی کرد و به لاغری رسید به همین خاطره که استاد میگن لاغری شدن خیلی آسون تر از چاق شدنه .
به نام خداوند خاصم
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
حل تمرینات نقشه ذهنی
به نام خداوند یاری دهنده ام
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
نقشه ذهنی چاقی
در این مدت که در سایت بودم خیلی خوب درک کرده ام که مقصد و رسیدن به هدف مهم نیست بلکه مسیر رسیدن به هدف مهم است .
وقتی از مسیر رسیدن به هدف خود لذت ببرم زمانیکه به هدف خود می رسم باز حالم خوب است و از مقصد و هدف خودم بعد از مدتی دلسرد نمی شوم .
یاد گرفتم که موفقیت این است که در مسیر هدف و خواسته های خود حرکت کنم ،این نشانه پیروزی است
موفقیت یعنی بهبود نسبت به گذشته خود.
اما همانطور که میدانیم برای طی کردن هر مسیری نقشه راهی موجود بوده که ایستگاه به ایستگاه ما آنها را طی کرده ایم و به مقصد رسیده ایم .
مسیر چاق شدن هم دارای یک نقشه ذهنی است که من این نقشه ذهنی را در خودم واکاوی کردم و به ایستگاه های زیر رسیدم
:و اما
ایستگاههای چاق شدن من
ایستگاه :شنیدن و وارد کردن اطلاعات چاقی به ذهن
ذره ذره اطلاعات اشتباه از طرق مختلف وارد ذهن من شد ،مثلا زمان بارداری و شیردهی باید زیاد بخورم ،ژنتیک من چاقی است،استخوانبندی من درشت است ،متابولیسمم پایین است و هزاران اطلاعات که وارد ذهنم شد و ذهن من آنها را ثبت کرد
ایستگاه :تبدیل شنیده ها به باورها
تکرار بارها و بارهای اطلاعات وارد شده در ذهن ، باورهای من را شکل داد مثلا اینقدر تیروئید داشتن و چاقی را بارها و بارها شنیدم که چون من گواتر دارم طبیعیه چاق باشم و این شد باور من که اگر چاق بشم طبیعیه چون من تیروئید کم کار دارم
ایستگاه :تبدیل باورها به رفتار
چون باور کرده بودم حالا یکی یکی اون باورها در رفتار من خودشان را نشان میدادند مثلا :باور شخص باردار باید به اندازه چند نفر بخورد و من به اجبار بخاطر حفظ جان جنین هایم به اندازه ۴ نفر میخوردم .
ایستگاه :تکرار رفتارها و تبدیل شدن به عادات
همینطور رفتارهای اشتباه که از باورهای اشتباه شکل گرفته بودند پشت سر هم تکرار میشدند و من به طور غیر ارادی و اتوماتیک دیگر بدون نیاز به فکر و تصمیم گیری بر طبق عادات آن کارها را انجام میدادم درست مثل نفس کشیدن همانقدر عادی و عادتی مثلا :بیشتر خوردن از حد نیاز طبیعی بدنم تبدیل به عادت شد و تا به مرز خفگی نمیرسیدم دست از خوردن نمیکشیدم کاملا عادی و عادتی این اتفاق هر بار تکرار میشد
ایستگاه:تکرار عادتها و تبدیل شدن به شخصیت
عادتهای بد بصورت خودبه خودی اتفاق می افتادند و کنش و شخصیت من را شکل میدادند حالا دیگر در مواجهه با خوراکی ها عنان از کف میدادم و مثل افراد پرخور و شکمو رفتار میکردم مثلا به محض دیدن پیتزا یا ساندویچ مثل قحطی زده ها تند تند و با عجله میخوردم گاهی فرصت نفس کشیدن هم به خودم نمیدادم انگار اگر عجله نکنم غذای من را کسی میدزدد و چنان مثل دیو دو سر به آن غذا حمله میکردم گویا اولین بار است که چنین چیزی دیده یا خورده ام .
ایستگاه :تبدیل شخصیت به جسم
تکرار رفتارهای شخصیت چاق به مرور زمان جسم من را تحت تاثیر قرار داد و روند چاق شدن من شروع شد ترس از چاقی بیشتر یکباره متوجه چاق شدنم شدم و ترس تمام وجودم را گرفت و حالا دیگر از چاقتر شدن واهمه داشتم
ایستگاه: تنگ شدن لباسها
خدای من حالا دیگر دکمه های لباسم به راحتی بسته نمیشد ،کمی که جلوتر رفتم آنقدر چاق شدم که دیگر لباس دلخواهم در سایز من وجود نداشت
ایستگاه :ترس از خوردن
آنقدر ترس از چاقی در وجود من رخنه کرده بود که حالا برای رها شدن از چاقی روی آوردم به سمت روشهای لاغری و در تمام آن روشها اولین چیزی که به من تزریق شد تفکیک موادغذایی و ایجاد ترس از خوراکی ها بود حالا هر چه میخواستم بخورم میترسیدم نکند چاقتر شوم.
و خوردنی ها برای من تبدیل شدند به ؛چیزهای لذیذ و لذت بخشی ،که بسیار در اوج لذت ،ترسناک و چاق کننده هستند
ایستگاه :پرخوری کردن
حالا از بس روشهای مختلف لاغری را امتحان کرده بودم و لاغر نشده بودم زدم کانال بیخیالی و تا حلق میخوردم آنقدر پرخوری میکردم تا از شدت چاقی بمیرم و با خودم لج کرده بودم
ایستگاه:چاق شدن
حالا دیگر هر روز وزن من بالاتر میرفت سایز من بیشتر میشد و چاقی در درون من جولان میداد.
ابتدا شکمم بزرگتر شد
کم کم باسنم بزرگ تر شد
رانهایم پهنتر و چاقتر شدند
بازوهایم بزرگ شدند
دور سینه ام بزرگتر شد
صورتم چاق شد
و من به همین ترتیب تبدیل شدم به یک چاق
ایستگاه:حرف و طعنه دیگران
حالا هر کس به من میرسید میخواست چاقی ام را به من یادآوری کند یا از سر دوست داشتن یا از سر طعنه؛
کار عادی و روزمره شان شده بود و من بیشتر لج میکردم و بیشتر به جسمم آزار میرساندم ؛
چه با پرخوری چه با روشهای لاغری اشتباه
ایستگاه :نفرت از خود و خدا و انسانها و جهان و ناشکری
اصلا خودم را دوست نداشتم و هر بار که با روشهای لاغری زجر میکشیدم ،محکم به شکمم میکوبیدم و میگفتم بکش حقت است لیاقت تو همین است تو باید زجر بکشی تا آدم شوی .
و علاوه بر تحقیرهای دیگران حالا خودم هم خودم را تحقیر میکردم و کتک میزدم و از خودم نفرت شدیدی داشتم
ایستگاه:فرار از جمع و نگاه کردن به آیینه و عکس گرفتن
آنقدر از خودم انزجار داشتم که حاضر نبودم در آینه به بدنم نگاه کنم و این اواخر صورتم را هم نمیدیدم و از عکس گرفتن بیزار بودم هر وقت دیگران عکس میگرفتند من نمیرفتم.
اگر هم با اصرار و اجبار میرفتم بدنم را پشت دیگران پنهان میکردم، اصلا دوست نداشتم در جمع و مهمانی حاضر باشم و گوشه گیر و منزوی شده بودم
ایستگاه :از دست دادن اعتماد به نفس و عزت نفس
اصلا اعتماد به نفس نداشتم و فکر میکردم انسانی زشت تر و بد تر از من خلق نشده و این باعث شده بود هیچ جا نتوانم از حقم دفاع کنم و فقط پناهگاه من خداوند و ساعتها گریه کردن بود
ایستگاه:نا امیدی و افسردگی
متاسفانه دیگر لاغر شدن برایم غیر ممکن و یک آرزوی دور و دراز شده بود و من دچار افسردگی شدم و اصلا امیدی به لاغر شدن که نداشتم بماند، حالا از هر روز چاقتر شدنم هم به ستوه آمده بودم و متاسفانه هیچ راهی نتوانسته بود چاقی من را متوقف کند و حال من هر روز بدتر میشد .
و اما
خوب حالا با لذت برویم سراغ مراحل لاغری من از طریق یادگیری اصول ذهنی.
همانطور که میدانیم بهترین مسیر برای برگشت ،برگشتن از همان مسیر رفتن است
و اما ایستگاههای لاغری من
ایستگاه :امید و اشتیاق
من حالا سرشار از امیدواری به کسب نتیجه لاغری شده بودم و اشتیاق و ذوق من برای ادامه دادن مسیر یادگیری سبب میشود هر روز با عشق در مسیر یادگیری حرکت کنم .الهی شکرت
ایستگاه :بالا رفتن اعتماد به نفس و عزت نفس
آنقدر به شکر پروردگارم اعتماد به نفس و عزت نفسم بالا رفته که توانایی کنترل ورودی های ذهنم را در دست گرفتم ،حالا به راحتی از حقم دفاع میکنم .الهی شکرت
ایستگاه :نترسیدن از جمع و نگاه به آیینه و عکس گرفتن
حالا با لذت در جمعها و اجتماع حاضر میشوم قبلا اصلا بدون آرایش جایی نمیرفتم اما الان مدتهاست بیرون میروم ولی آرایش نمیکنم؛ مگر اینکه میلم بکشد .
به راحتی در آینه نگاه میکنم و هر بار چشمکی به خودم میزنم و میگویم دوستت دارم خودم را بغل میکنم و لذت میبرم .
بدون ترس و نگرانی تمام قد عکس میگیرم و اصلا از قضاوت دیگران نمیترسم. الهی شکرت
ایستگاه:خود دوستی و خدا دوستی و انسان دوستی و جهان دوستی و شکرگزاری
من عاشق خودم هستم ،خودم را میبوسم در آغوش میگیرم با خودم صحبت میکنم و درونم را آلوده نمیکنم چون جایگاه پروردگار عظیم الشأن من است .انسانها را بیشتر از قبل دوست دارم چون تجلی قدرت پروردگار من هستند به جهان هستی با دیده عشق و لذت نگاه میکنم و هر لحظه شکر گزار هستم و از هر نعمتی استفاده میکنم همان لحظه شکرگزاری میکنم و چقدر معجزه شکرگزاری زیباست الهی شکرت
ایستگاه: حرف و طعنه دیگران
از وقتی احساسم خوب شده انگار فرکانس اطراف من که همگی خیر و خوبی است را دیگران دریافت میکنند دیگر از طعنه و سرزنش خبری نیست بلکه تمام کائنات به تحسین من وزیبایی هایم مشغول هستند الهی شکرت
ایستگاه :توقف چاقی من و شروع روند لاغری
به شکر خدای بی نظیرم چاقی من که تحت کنترل نبود به طرز معجزه آسایی متوقف شده و روند لاغری در من شکل گرفته
صورتم کشیده تر شده
دور سینه ام جمع و جور تر شده
بازوهایم لاغرتر شده
رانهایم کوچکتر و کشیده تر شده
باسن جمع تر شده
شکمم جمع تر شده
و اینها یعنی ظهور نشانه ها؛ الهی شکرت
ایستگاه :به اندازه نیاز جسم خوردن
حالا دیگر به اندازه نیاز جسمم میخورم ،نقطه سیری و گرسنگی را درک کرده ام و چقدر لذت بخش است توجه به جسم و نیازهایش الهی شکرت
ایستگاه:نترسیدن از خوراکی ها
حالا دیگر خوراکی ها را بخاطر ترس از آنها تفکیک نمیکنم ،کالری های آنها را محاسبه نمیکنم ،به نعمتهای خداوند برچسب چاق کنندگی یا لاغر کنندگی نمیزنم و از هر چه دوست دارم با لذت میخورم
ایستگاه :آزاد شدن لباسهایم
حالا دیگر نگران نیستم که موقع خریدن لباس چیزی بخرم که با چاق تر شدنم باز هم اندازه ام باشد. بلکه الان حتی لباسهایی که محرم خریدم کلی از تمام قسمتها به من آزادتر شده اند و این یعنی شادی و درستی مسیر ؛ الهی شکرت
ایستگاه:تبدیل شخصیت متناسبم به جسم متناسبم
من حالا مثل یک فرد متناسب و باشخصیت رفتار میکنم و جسمم هم به طبع آن در حال متناسب شدن است
حالا دیگر مثل آپاچی ها و قحطی زده ها با موادغذایی رفتار نمیکنم بلکه مانند افراد متناسب رفتار میکنم ؛الهی شکرت
ایستگاه :تکرار عادتهای متناسب و تبدیل شدن به شخصیت متناسب
من در حال تلاش برای تکرار کردن عادتهای خوب هستم تا شخصیت متناسبم شکل بگیرد
مثلا آرام و شمرده غذاخوردن را دارم در شخصیت متناسبم نهادینه میکنم
ایستگاه :تکرار رفتارهای متناسب و تبدیل شدن به عادات متناسب
خوب میدانیم که اگر رفتارها را در یک بازه زمانی مشخص تکرار کنیم تبدیل به عادات ما میشوند
پس من تلاش میکنم رفتارهای درست و متناسب کننده را به عادات زندگی ام تبدیل کنم
مثلا رفتار آرام خوردن و عجله نکردن را دارم به عادتم تبدیل میکنم .
ایستگاه:روی کار آوردن باورهای درست و متناسب برای تبدیل به رفتارهای متناسب
خوب ذهن ما مملو از باورهای اشتباه است ولی من تلاش میکنم باورهای صحیحی که به صورت پیش فرض در درون من است را فعال کنم تا رفتار من طبق طبیعت جسمم به سمت تناسب تغییر مسیر دهد و من رفتارهای متناسب کننده از خودم در تمام شرایط بروز دهم .
ایستگاه :شنیدن یادگیری های ذهنی برای روی کار آوردن باورهای صحیح
من از ابتدای ایستگاه لاغری ام در حال شنیدن و یادگیری صحیح هستم و میدانم برای اینکه این شنیده ها تبدیل به باورهای من شوند نیاز به زمان و صرف وقت و هزینه است پس با عشق میشنوم و باورهای صحیح را در ذهن خودم شکل میدهم
ایستگاه :دریافت اطلاعات و داده های صحیح لاغری
من در این ایستگاه دیگر به مهارت کنترل ذهن رسیده ام ؛
ایستگاهی که با کنترل ورودی ها و دادن اطلاعات صحیح ذهن را آلوده به هیچ چیز اشتباهی نمیکنم .رسیدن به این ایستگاه یعنی قرار گرفتن در مسیر درست تکامل یعنی موفقیت یعنی لاغری همیشگی
خداوندا سپاسگزارم که من را یاری میدهی تا ایستگاههای زیبایی که در مسیر زیبای تکامل من در جهت لاغری وجود دارد را طی کنم
خداوندا دوستت دارم
الهی به امید تو
نشان های دریافت شده
با سلام ودرود بر شما ..بسیار عالی ودقیق ایستگاههای رسیدن به جایی وبرگشت لز مسیر وبه سمت لاعری رفتن رو توضیح دادین خدا رو شکر میکنم وبتون تبریک میگم
من هم از نوشته ی شما درس گرفتم وبهره بردم ممنون وسپاسگذارم
سلام استاد صبح شما بخیر و شادی
خدایا شکرت توانستم این فایل را درتاریخ ۱۴۰۲/۰۶/۲۱ با موضوع نقشه ذهنی و تاثیر ان با لاغری گوش بدهم
استاد خیلی ممنون که نقشه ذهنی چاق و لاغری را با هم مقایسه کردید تا ما بتوانیم بدانیم درمقابل رفتار ذهنی چاقی چکاری باید انجام دهیم.
من باور نمیشد که تمام نقشه ذهن چاق موانع لاغری درذهن لاغر باشد وخیلی ممنون که با این مقایسه به آگاهیهای من اضافه تر شدو خیلی راحتر میتوانم موانع را شناسایی کنم و راه حلی برای آن پیدا کنم .
استاد این تشابه مسیر لاغری را میخواهم به مسیر پیاده رویهایی که برای مناسبت ها مختلف انجام میشود تشبیه کنم که دربین راه موکب هایی زده میشود که کسانیکه ازاین مسیر درحرکتند استفاده کنند و اگر ما از طریق نقشه ذهنی چاقی دراین مسیر باشیم در پایان مسیر احساس خستگی ، ناامیدی، و حتی پشیمانی برای ادامه دادن این مسیر داریم ولی اگر با نقشه ذهنی لاغری دراین مسیر قرار بگیرم درموقع برخورد با هریک از موکب ها حتی اگر خسته هم باشیم و پاهایمان تاول زده باشد و بیخوابی زیادی را تحمل کرده باشیم در طول مسیر احساس شادی ، نشاط،سبکی ،و درنهایت رسیدن به آرزوی خود را داریم مثل پیاده روی اربعین کسانی که با عشق به امام حسین و استمرار دراین مسیر قرار میگیرند درموقع سفر درهرحالی که باشند راضی و خشنود هستند و سختیها راهم راحتی میبینند ولی افرادیکه که واقعا دلشان نمیخواستند دراین مسیر باشند و فقط برای تفریح و سیروسیاحت آمدند خیلی زود خسته شده وشاید اصلا پیاده روی هم نکنند و با وسیله نقلیه این مسیر را بروند پس ما باید درمسیر لاغری با نقشه ذهنی لاغری جلو برویم تا احساس خوب داشته باشیم و انگیزه برای استمرار دراین مسیر
نگرش شما درباره نقشه ذهنی چیست؟ تجربه خود درباره استفاده از نقشه ذهنی را شرح دهیدنگرش من درمورد نقشه ذهنی عالی است من اصلا تصوراینکه ذهن ما با این نقشه جلو رفته را نداشتم . تجربه خودم چاقی که الان دارم و دقیقا از نقشه ذهنی چاق استفاده کردم
سلام و درود
من از روی عکس نقشه ی ذهنی که در بالا قرار دادید چیزی فهمیدم
در قسمت چاقی نوشتید پرخوری و زیرش نوشتید ترس از خوردن و در قسمت لاغری نوشتید اندازه خوردن و زیرش نوشتید لذت از خوردن .
در مسیر لاغری همه الگوهاش رو پذیرفتم . فهمیدم که کسی که متناسبه متعادل میخوره .
و کسی که متعادل بخوره از خوردن غذا لذت میبره ولی کسی که چاقه پرخوری می کنه و چون پرخوری می کنه از غذا می ترسه .
ترس از غذا یه حس منفیه و لذت از غذا یه حس مثبت . البته این لذت با ولع فرق داره . حس ولع لذت نداره همش رنجه . همش حس فقدان غذاست .
مطلب دیگه من از دیروز تصمیم گرفتم نقش لاغری رو بازی کنم .
نقشه ی ذهنی که اول این صفحه نوشتید میخوام نقش لاغریش رو بازی کنم .
من تا حالا نقش چاقی رو بازی می کردم و اونقدر بازی کردم که فکر می کنم خودم اونم در حالیکه من اون نیستم . اون فقط نقش منه . نقش لاغری بازی کردن لذتبخشه
امید داره
در نقش لاغری من از اندازه خوردن لذت میبرم نه رنج
در نقش لاغری من از غذا خوردن لذت میبرم .
در نقش لاغری من عشق به خود رو تمرین می کنم .
این نقش اصلی منه من برای این نقش آفریده شدم . سرنوشت منه .
لباسهام در این نقش آزاد میشن
ادای گشاد شدن لباسارو در میارم و مثلا روبروی آیینه بازی می کنم میگم لباسام چقدر گشاد شدن باید برم لباسای سایز کوچیکتر بخرم . لباسام دیگه خیلی گشاد شدن . البته فعلا توشون راحتم حس خوبی دارم ولی لباسای سایز کوچکتر برازندم هستن .
در نقش لاغری از بازی کردن نقش لاغری لذت میبرم . از لاغر شدنم لذت میبرم .
یه فرد لاغر از اینکه لاغره لذت میبره .
یه فرد لاغر از اینکه داره لاغر میشه لذت میبره
یه فرد لاغر از زندگی در لاغری لذت میبره .
من لاغر شدن رو تمرین میکنم
براش سناریو مینویسم .
خودم نویسنده اش میشم
خودم میشم کارگردان
خودم میشم بازیگر برای لاغر شدن از نیروی فکر خودم کمک میگیرم .
لاغر شدن ذهنی ربطی به بدن فعلی ما نداره .
تصور میکنم بازیگری هستم که باید در نقش یک انسان لاغر بازی کنم . به من نقش یک انسان لاغر پیشنهاد شده که باید خیلی طبیعی آن را بازی کنم . بازی من هم هیچ ربطی به جسم فعلی من نداره و با فتوشاپ فیلم اندامم را درست می کنم . من فقط کافیه ادای یک انسان لاغر را دراورم .
چه می کنم ؟
ا به من گفته اند باید کاملا طبیعی و واقعی بازی کنم . پس من تمرین لاغری را از سر صبح شروع می کنم .
یه انسان لاغر چطور از خواب بیدار میشه ؟ چطور کار میکنه ؟ چطور خودشو تو آیینه میبینه ؟ چطور با خودش حرف میزنه ؟ چطور غذا میخوره ؟ چطور راه میره ؟ چطور با دیگران صحبت می کنه ؟ من تمام رفتارهای یک انسان لاغر را بازی می کنم . البته در نقش فعلی خودم هم هستم و نقش فعلی من ربطی به نقشی که میخوام بازی کنم نداره
من لاغر وقتی از خواب بیدار میشم سریع و با عشق از رختخواب میام بیرون . رختخوابمو با حال خوب جمع می کنم سر جاش میزارم . . اندام عالی خودمو در آیینه برانداز می کنم و حالا هر کاری که نقش لاغریم رو طبیعی تر می کنه بازی می کنم .
ما در این بازی همه بازیگریم نقشها هستند و ماها نیستیم
بله اینا همه نقشن . چاقی نقشی بود که ما اونقدر بازیش کردیم تا خلق کردیمش . اصل وجود ما نیست. اصل وجود ما متناسب بودنه ولی انقدر این برچسبا رو به خودمون زدیم که فکر می کنیم شخصیت اصلی ما اینه .
برای اینکه دوباره به شخصیت اصلیمون برگردیم لازمه دوباره نقش اصلیمون رو بازی کنیم و به خودمون برچسبهای خوب بزنیم . حداقل برای چند ساعت از شبانه روز :نقش یک انسان لاغر رو بگیریم ،نقش یک انسان فرز رو بگیریم ، نقش یک انسان متعادل خور رو بگیریم .
بعد از یه مدت اگه خوب نقش بازی کنیم نقش جدید جزء شخصیتمون میشه و خودمون رو باور می کنیم که ما اینیم نه اون قبلیها
یه شخص متناسب رو بازی میکنم .ازش حرف میزنم : باهاش در خیالم تصور می کنم . فیلم بازی می کنم . در بیرونم هم فیلم متناسب بودنمو بازی می کنم . من یه شخص متناسبم .
متناسب به خودم عشق می ورزم
متناسب نکات لازم رو به خودم میگم .
به خودم نگاه متناسب دارم
امروز میخواستم عسل بریزم در ظرف اومدم مثل یه آدم چاق ته ظرف رو با انگشتم بمالم بزارم دهنم بعد گفتم نقش لاغریتو بازی کن .
جالبه ذهنم مقاومت نمیکنه ازم حمایت میکنه . خودش میگه ادا در بیار . یه انسان متناسب در این وضعیت چی کار می کنه . بعد گفتم یه شخص لاغر ته ظرف رو پاک نمی کنه .
اون به خودش ارزش قائله . اگه بخواد بخوره نون برمیداره کمی عسل میزنه روش میخوره اگه نخواد بخوره هم نمیخوره . کارای آدم چاق رو نمی کنه بعد مثل یه آدم متناسب نقش بازی کردم .
یه انسان متناسب وقت استراحت به خودش حق میده استراحت کنه و با لذت و بدون اینکه برچسب تنبلی به خودش بزنه استراحت می کنه برای همین وقتی خستگیش در میره سرحال بلند میشه
ولی یه ادم چاق موقع استراحت اونقدر به خودش برچسب تنبلی میزنه که بعد از استراحت از ناراحتی دیگه حس نداره بلند بشه .
به جای واژه ی تنبلی بهتره بگم استراحت کردم .بدنم به استراحت نیاز داشت و استراحت کردم . وقتی این حق رو به خودم بدم موقع بلند شدن از جا هم با انرژی خوب بلند میشم و انرژی انجام کار رو دارم.
این تمرین دیروزم بود . تا آخر شب در نقش لاغری بازی کردم . در سطح افکارم مثل یک انسان متناسب بازی کردم . در سطح احساسم سعی کردم حسم مثل یه شخص لاغر باشه . در سطح رفتارم هم سعی کردم رفتار یک انسان لاغر رو بازی کنم . تجربه ی خوبی بود . لذتبخش بود . امروز هم میخوام نقش انسان متناسب رو بازی کنم . من با همین نقش دیروز مقاومت ذهنم رو تبدیل به حمایت کردم .
امروزم ازش حمایت میخوام . میخوام ازش که از لاغریم حمایت کنه و کمکم کنه نقشه ی لاغری رو خوب بازی کنم .
یه ادم لاغر به خودش برچسب پرخوری نمیزنه .
اما یه انسان چاق خودشو پرخور تصور می کنه . همش فکر میکنه زیاده روی کرده . برای همین همش در رنجه میترسه .
ولی وقتی نقش لاغری رو بازی می کنم به خودم برچسب اندازه خوردن میزنم . میگم خوب بود در نقش لاغری اندازه خوردم .
کم کم ذهنم عادت می کنه که برچسب چاقی و پرخوری و تنبلی به خودش نزنه .
اینا فقط اسمه ما در ذهنمون تکرارش کردیم خلق شده وقتی دیگه این القاب رو در ذهن تکرار نکنیم خلق نمیشن .
حداقل در زمانیکه نقش لاغری داریم برچسبهای لاغری رو بازی می کنیم و اونارو تکرار می کنیم .
برچسب لاغری و لذت لاغری
برچسب اندازه خوردن و لذت خوردن
برچسب فرز بودن و لذت بردن از فرز بودن
نشان های دریافت شده
با سلام ودرود آقا عطا مثل همیشه از مطلبتون واقعا لذت بردم ویادداشت کردم بسیار عالی بود ممنون از این درک ونگاه زیباتون من مطالبتون رو دنبال میکنم وازشون یاد میگیرم واقعا سپاسگذارم
“به نام خداوندی که بسیار مهربان است و بسیار بندگانش را دوست دارد .”
سلام به تمامی هم مسیران مصمم و استاد ارجمند.
گام هشتاد و پنجم : نقشه ی ذهنی و تاثیر آن در لاغری.
معبودا اگر هر لحظه و هر ثانیه تو را شکر گویم و سپاس گذار تو باشم باز هم در برابر لطف و مهربانی بی حدت کم و ناچیز است.امروز ۷ اریبهشت ۱۴۰۲ به لطف خداوند خوبم توانستم گام هشتاد و پنجم را بر دارم پروردگارا سپاس.
نقشه ی ذهنی به مجموعه ی تجربیات ما در طی کردن مسیری که ما را از مبدا به مقصد می رساند گفته می شود.
نکته : نقشه ی ذهنی توسط هر فردی و برای خودش ایجاد می شود .
توجه : از زمانی که ما قدرت درک و تصمیم گیری پیدا می کنیم و به کسب تجربه در زندگی مشغول می شویم نقشه های ذهنی در ما شکل می گیرند.
نکته : برای هر موضوع هر تصمیم هر هدف یا خواسته ای نقشه ی ذهنی مختص به خود ایجاد می شود که حاوی اطلاعات و تجربیات ما در طی کردن آن مسیر است .
همان طور که سال ها چاقی در ما همیشگی و ماندگار بود اکنون نیز لاغری برای همیشه در ما ماندگار خواهد بود چرا که برای چاقی و لاغری نقشه ی ذهنی واضح در ذهن ما ایجاد شده است .
نکته : نقشه ی ذهنی چاقی پاک نشده و همچنان وجود دارد اما با ترسیم شدن نقشه ی ذهنی لاغری ما انتخاب کرده ایم که از کدام نقشه برای ادامه دادن استفاده کنیم .
نقشه ی ذهنی لاغری دقیقا مشابه همان نقشه ی چاقی است با این تفاوت که ایستگاه های آن به شکل مخالف ترسیم شده است .
اهمیت نقشه ی ذهنی در لاغری بسیار مهم است و باید به آن توجه داشت.
در این قسمت می خواهم اشاره ای به نحو ه ی آشنایی خودم با روش لاغری با ذهن داشته باشم و مطالبی را بنویسم .زمانی که من با این روش و سایت تناسب فکری آشنا شدم یعنی اواخر سال ۱۴۰۰ بود و من در اوایل سال ۱۴۰۱ به طور اتفاقی در اینستاگرام با تایپ کردن لاغر شدن از طریق ذهن با پیج استاد آشنا شدم و با دیدن اولین فایل تصویری کوتاه از استاد بسیار کنجکاو شدم و همزمان امیدوار که بالاخره به روشی که می خواهم از طریق آن به راحتی لاغر و متناسب شوم دست پیدا کردم و خوشحال بودم.لازم به ذکر است که من قبل از آشنایی با این روش و استاد عطار روشن دیگر بی خیال لاغری شده بودم و بسیار از لحاظ روحی ناراحت و غمگین بابت لاغر نشدنم بودم و احساس می کردم تا زمانی که من لاغر و متناسب نشوم به طور کامل نمی توانم از زندگیم لذت ببرم اما با دیدن چند فایل تصویری و شرکت در دوره ی سیزده گام بسیار سریع از لحاظ روحی و نگرش تغییرات در من ایجاد شد و بسیار امیدوار به لاغر شدن .در دوره ی سیزده گام من فقط فایل های تصویری را می دیدم و تقریبا بیشتر با این روش آشنا شدم و بعد از آن در سایت تناسب فکری عضو شدم و در دوره ی مسیر لاغری من ۱۰۰ گام شرکت کردم و حدود بیست و سه گام را برداشتم اما به دلایلی آن را ادامه ندادم ولی در آن مدت از هیچ روشی برای لاغری استفاده نکردم و گام هایی را که برداشته بودم را مرور می کردم.چند ماهی به دلیل اوضاعی که در ایران ایجاد شده بود رغبتی به ادامه ی مسیر نداشتم تا اینکه در ۲۵ آذر ۱۴۰۱ با خودم گفتم که تا کی خود را درگیر چیزهایی کنم که من را از توجه به خودم و زندگی خودم باز می دارد پس دوباره دوره ی مسیر لاغری من ۱۰۰ گام را شروع کردم و تا الان ادامه داده ام.هر چند از لحاظ جسمی فعلا تغییر چندانی نکرده ام اما بسیار بسیار از لحاظ روحی و نگرشم به چاقی و لاغری و حس و حالم به خودم و زندگی تفاوت و تغییر ایجاد شده است و مطمئنم با ادامه دادن در جسمم هم تغییرات شروع خواهد شد چون من در حال ترسیم نقشه ی ذهنی لاغری در ذهنم هستم و این نقشه را برای ادامه ی زندگی خود انتخاب کرده ام.روش لاغری با ذهن باعث شد که من تا حدود زیادی با عملکرد مغز و ذهن خود آشنا شوم و همین آشنایی سبب ایجاد حس خوب نسبت به خودم وجسمم و صلح با شرایط چاقی در من شد و همین باعث ایجاد آرامش درونی و ذهنی من شد و مطمئن تر شدم که مسیرم درست است و روشی که انتخاب کرده ام صحیح است .لاغری با ذهن این باور را در من ایجاد کرد که من هم می توانم به راحتی و آسانی و با زیبایی کامل متناسب و لاغر شوم و ترس من از خوردن و غذاها بسیار کم شد و باورهای نادرست خود را که توسط خود من در مغزم و ذهنم ایجاد شده بود و به ثبت رسیده بود را شناسایی کردم و روی باورهای درست خود کار کردم باورهایی مانند اینکه چاقی من ارثی یا ژنتیکی است /چاقی حالت طبیعی جسم من است و زیباست/پایین بودن سوخت وساز بدنم باعث چاقی است /کم تحرکی و ورزش نکردن باعث چاقی است و خیلی باورهای نادرست دیگر که هر روز با بودن در این مسیر این باورهای نادرست در ذهنم کمرنگ می شوند و باورهایی مانند تناسب و لاغری حالت طبیعی جسم من است /من می توانم به راحتی لاغر شوم /غذا فقط برای تامین انرژی و نیروی مورد نیاز بدن من برای انجام فعالیت های مربوط به خودش می باشد /همان طور که چاقی را به راحتی و آسانی در جسم خود به وجود آورده ام همان طور هم می توانم تناسب و لاغری را برای جسم خود به وجود آورم البته همه چیز در درون من وجود دارد کافی است به آن دقت و توجه لازم را داشته باشم. پس من همچنان به مسیر و راه خود هر روز با اطمینان و باور بیشتر ادامه خواهم داد چون نقشه ی ذهنی لاغری من با مبدا چاقی ترسیم شده است و به زودی به مقصد خود یعنی تناسب و لاغری ختم خواهد شد.ختم کلام.
“ یا حق ”
نشان های دریافت شده
سلام بر شما اقایی روشن وهمسیران باند برگشت
غروب پنچ شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۲
همه شمایی که نقشه کشیدید چاق شدید وحالا باید از همون نقشه استفاده کنید در مسیر برعکس برای رسیدن به لاغریی ولی باحس وحال متفاوت ومخالف
دوران مدرسه خوشبختانه درس جغرافی رو بسیار دوست داشتم همین اکنون نیز تو پیدا کردن مسیره خیلی بهتر عمل کرده جغرافی ایران رو بهتر به یاددارم
حالا این درس نقشه جغراقیا تبدیل شده به نقشه ذهنی برای رسیدن به چاقی وباند برگشتن به لاغریی ولی با حس مخالف
ناامیدی امیدواری
چاق شدن لاغر شدن
پر خوری اندارز خوردن
ترس ازخوردن لذت ازخوردن
تنفر از خود عشق به خود
تنک شدن لباس ازاد شدن لباس
ترس ازجاقی لذت لاغری
وفتی درحرکت به سوی جاقی هستیم وفتی از باند برگشت باشه اخرین ایستگاه اولین ایستگاه برگشت هست ولی مخالف رفتن هست
روز اول که من وارد سایت شدن کلی نا امیدنگران بودم
با شروع تو قسمتهای اول این نگرانی جاش عوض شد حسم بهتر شد وامید زیادتر شد
بعدازون چند روزکه گذشت چاق شدن داشتم کم کم به فکر لاغر شدن بودم
به مرور پرخوری تبدیل انداره خوری شد ولی بازم بعضی زمان ار دستم در میرفت
ترس از خوردن هر غذایی یی فکر در سرم داشت سبزیجات خوب ولی بعضی غذاها هم بادیدنش وهم با خوردنش وهم با نخوردنش = چاقی
تمامش در من از بین رفت دیگه فرقی بین هیچ غذا وسبزیجاتندارم اگه گرسنه بشم هر چیزی که دوست داشته باشم به اندازه میخورم ودیگه اصلا نگران اینکه من چاق کنه نیستم خیلی حال خوبی داره بعد از خوردن دیگه اون غذاب وحشناگ سراغت نماید کیفی داره عالی
ا زخودم منتفربودم حتی تو اینه هم دوست نداشتم خودم
بیبنم با دیدن تو اینه کلی به خودم حرفهای بی ارزش میزدم
به مرور عاشق خودم شدم حتی بارها به خودم میگفتم جسم من تقصیر نداره این من بودم که با روشهای اشتباه اون رو اذیت کردم تازه ارش معذرت خواهی میکردم بهش قول میدام جبران کنم دلم میخواست خودم تواینه ببینم وخودم تشویق کنم که افرین داری خوب عمل میکنی تو لاغر میشی
تنگ شدن لباسهای باره به خودم میگفتم جرا این پارچه اب رفتن من که با اب گرم لباسمو نشوستم پس چر اب رفتن
حی باید مکشیدم تا اندازم شن حی میپردین بالا
از تنگی لبایهام شگایت داشتم اخه چرا این لباسم انقدر تنک شدن چرا یقه لباس تنگ هست لباسم به تنم می چسبید
شلورها به سختی بالا میرفت خسابی تنک وچسبون شده بود
حالا لباسم برام تو تنم حی دارن اویزون تر وگشادتر وحتی بعضی زمان از تنم دارن می افتن شلورهام تنک کردم ولی بازم اویزون شدن دست دائم به لباس مرتب کردن هست
بقه های لباس به نظرم خیلی بزگ شدن دایم باید درستش کنم لباس نمیخرم تا لاغرتر بشم بعدشروع به خرید میکنم
ترس از چاقی جاشو به لذت ازلاغریی داده دارم دائم به خودم میگم دوسال اینده چطور خرید کنم کجاهای که بخاطر چاقی نتونستم برم برم کلی نقشه کشیدم که کم کم با لاغر شدن انجامش میدم با این توضیح که دادم ومقایسه کردم من تومرحله اخر هستم فقط باید استمرا داشته باشم وتو رفتا کردن وعمل کردن کار کنم فقط توجه خودم به خودم بدم افکاد منفی رو به مجزن راه ندم افکارمثبت وارد مخزن ذهنم کنم وکم کم افکار منفی رو از مخزن ذهنم خالی کنم جاشو با افکار مثبت پر کنم تا بهتر وبیشتر نتیجه بگیرم
خدا پست وپنهتون باشه یاحق حق نگه دارتون