0

منطق ذهن چاق

منطق ذهن چاق
اندازه متن

سی و پنج سال زندگی با چاقی سبب شد تا درک کاملی از شرایط فکری و نگرش افراد چاق داشته باشم و به همین دلیل آموزش های لاغری با ذهن کاملا منطبق بر نیاز افراد چاق تهیه و ارائه شده است.

اکنون که دهه چهارم از زندگی ام را تجربه می کنم به وضوح می دانم که در تمام سال هایی که درگیر چاقی و لاغر نشدن بودم به دلیل افکار و نگرش هایی بوده است که توسط دیگران و خودم در ذهنم ایجاد شده است.

در ابتدا افکار چاق کننده توسط دیگران در ذهن ما ایجاد می شوند اما در ادامه با چاق شدن جسم شرایط زندگی ما تغییر می کند و تجربه های زندگی با چاقی به تثبیت و گسترش چاقی در ذهن کمک می کند و به همین دلیل است که افرادی که دچار اضافه وزن می شوند هرگز نمی توانند با استفاده از روش های رژیم درمانی یا ورزش کردن به تناسب اندام ایده آل دست پیدا کرده و مانند افراد متناسب زندگی کنند.

وقتی ذهن تحت آموزش چاقی قرار می گیرد در ابتدا فقط می آموزد، اما به مرور که آموزش ها ادامه پیدا می کند و دادها های ذهنی تکمیل تر می شوند منطق مغزی وارد عمل شده و آنچه آموخته ایم را به منطق و واقعیت زندگی ما تبدیل می کند.

ذهن چاق همواره در تلاش برای منطقی کردن چاقی است.

درک این عبارت به تنهایی برای کشف دلیل چاقی و همچنین علت لاغر نشدن میلیاردها انسان چاق در جهان که هر روز برای لاغر شدن تلاش می کنند کافی می باشد.

چگونه با ذهن چاق شدیم

در مرحله اول ذهن افراد تحت تعلیم چاقی قرار می گیرد. این روند به بی نهایت شکل انجام می شود به همین دلیل نمی توان چگونگی آن را توضیح داد چون برای هر فرد می تواند متفاوت باید.

شنیدن صحبت های پزشک که هشدار چاق شدن به دلیل مصرف دارو را می دهد به سادگی می تواند بذر چاقی را در ذهن یک فرد ایجاد کند.

شنیدن صحبت های دیگران درباره معایت لاغری می تواند به سادگی اشتیاق برای چاق شدن را در ذهن فرد شنونده ایجاد کند.

اشتیاق مادرانه برای کمک به رشد فرزندش به صورت انتظار چاقی در ذهن نوزاد ایجاد می شود و به همین سادگی یک نفر دیگر به افراد چاق جهان اضافه می شود.

طریق شکل گیری انتظار چاقی در ذهن افراد به قدری متنوع است که می توان این لیست را تا هزاران ردیف ادامه داد.

اما آنچه واضح است طریق چاق شدن با ذهن در همه افراد یکسان است.

در مرحله اول آگاهی از طریق شنیدن،‌دیدن یا حتی درک کردن (در نوزادان) در ذهن فرد ایجاد می شود.

در مرحله دوم به واسطه تکرار آموزش ها و در معرض دریافت آگاهی بودن برای ذهن چاق شدن منطقی می شود.

در مرحله سوم نوبت به هماهنگ کردن جسم با منطق ذهنی است. در این مرحله است که جسم شروع به تغییر کردن می کند و به آرامی و گرم به گرم وزن اضافه شده و جسم در هماهنگی با ذهن قرار می گیرد.

مرحله چهارم پایان داستان چاقی است و آن تلاش ذهن چاق برای منطقی کردن هرچه بیشتر چاقی است.

ذهنی که چاق شده است همواره در تلاش است تا به فرد اثبات کند چاقی منطقی است و تو نمی توانی لاغر شوی.

این گفتگوی ذهنی را همه افرادی که اضافه وزن دارند هزاران بار در ذهن خود شنیده و مرور کرده اند.

چرا افراد چاق لاغر نمی شوند

تنها دلیل لاغر نشدن افراد برتری داشتن منطق چاقی ذهن آنها بر منطق لاغری است.

در سمت مقابل درباره افراد متناسب تنها دلیل همیشه متناسب بودن آنها برتری داشتن منطق لاغری بر منطق چاقی است.

همه افراد چاق بارها از روش های لاغری برای رهایی از وضعیت چاقی تلاش کرده اند اما هرچه از نظر جسمی برای لاغر شدن تلاش کنید در حال قوی تر کردن منطق چاقی ذهن خود هستید.

شاید بی رحمانه باشد که فردی برای لاغر شدن تلاش کند اما نتیجه نهایی چاق تر شدن باشد اما به هر حال این موضوع واقعیت دارد و با بررسی وضعیت افراد چاق که همیشه در حال تلاش برای لاغر شدن هستند اما هر سال چاق تر از سال قبل می شوند این موضوع اثبات می شود.

لازم به ذکر است که جهان هستی بر اساس قانون و نظم شکل گرفته و اداره می شود و موضوعی که بر خلاف قانون باشد هرچقدر هم که نتیجه آن دردناک باشد اما بارها رخ خواهد داد تا زمانی که قانون توسط افراد درک و اجرا شود، در این صورت نتیجه تغییر خواهد کرد.

همه چیز از ابتدا در ذهن شکل گرفته و سپس به صورت عمل در رفتار نمایان می شود و در نهایت به صورت واقعیت در زندگی تجربه می شود.

مثال تلاش افراد برای لاغر شدن اما چاق تر شدن را در جنبه های مختلف زندگی می توان مشاهده کرد و چه بسا حتی تجربه کرده باشیم.

اگر عقیده داشته باشید که آدم بدشانسی هستید اصلا اهمیتی ندارد چقدر برای موفقیت تلاش می کنید چون در نهایت شرایطی را در زندگی تجربه خواهید کرد که بدشانس بودن خود را بیشتر باور کنید.

به طور کلی درمورد تاثیر ذهن بر زندگی می توان به این شکل بیان کرد:

  • ذهن چاق در تلاش برای منطقی کردن چاقی است.
  • ذهن بدشانس در تلاش برای منطقی کردن بدشانسی است.
  • ذهن فقیر در تلاش برای منطقی کردن فقر است.
  • ذهن افسرده در تلاش برای منطقی کردن ناامیدی است.

هرآنچه در ذهن خود ایجاد کرده باشید در تلاش برای اثبات کردن و منطقی کردن خودش است بنابراین اگر تمایل به تغییر هر شرایطی در زندگی خود دارد بدانید که ابتدا باید از ذهن شروع کنید.

به اندازه ای که آگاهی ذهن شما درباره موضوع مورد نظر تغییر کند منطق ذهنی تغییر کرده و سپس نتیجه زندگی تغییر می کند.

دوره های آموزشی لاغری با ذهن بر اساس تغییر آگاهی های ذهن و سپس منطقی کردن آن و در نتیجه تغییر جسم تهیه و ارائه شده است به همین دلیل است که به لطف خدا افراد زیادی با استفاده از این آموزشها مهارت تغییر افکار و خلق شرایط دلخواه هم از نظر جسمی و هم در سایر جنبه های زندگی را آموخته و زندگی خود را تغییر داده اند.

دوره اصلاح پرخوری و اشتها یکی از این دوره هاست که در طی سه مرحله فرایند تغییر کردن را به هنرجویان آموزش می دهد.

ذهن چاق همواره در تلاش برای منطقی کردن چاقی است و زمانی که شما از هر روشی برای لاغر شدن استفاده می کنید همواره تلاش می کند تا لاغر شدن شما را امری محال و چاق ماندن یا چاق تر شدن شما را امری کاملا طبیعی جلوه دهد. بنابراین اگر رویای لاغر شدن دارید مراقب این حربه ذهن چاق باشید.

در این فایل آموزشی درباره منطق ذهن چاق و اینکه چگونه باعث لغزش افراد در مسیر لاغر شدن می شود توضیح داده شده است.

اطمینان دارم استفاده از این محتوای آموزشی و درک منطق ذهن چاق و همچنین چگونگی تقویت منطق ذهن لاغر می تواند باعث بهبود حرکت شما دوست عزیز در مسیر لاغری با ذهن شود.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.29 از 51 رای

فایل صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=35945
برچسب ها:
5 نظر در مورد منطق ذهن چاق

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      1401/09/06 18:46
      مدت عضویت: 52 روز
      امتیاز کاربر: 3033 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 545 کلمه

      به نام خدایی که زیباست و زیبایی را دوست دارد

       

      سلام و درود خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیر 

       

      منطق ذهن:

      فایل بسیار مفیدی هست مثل همیشه و من سه چهار مرتبه پشت هم نان استاپ گوش دادم، یکی از شاهکلیدهای موفقیت در هر زمینه ای. چون محتوای صحبتها و نکته های طلایی که استاد میگن، چند بعدی و قابل تعمیم و تامل هست. 

       

      منطق ذهن به نظرم شبیه یک فرمانروای قوی حاکم بر دنیای درون ماست که مقتدرانه به افکارمون خط و مسیر میده. حالا بسته به این که فضای ذهن ما مثبت باشه یا منفی، ثروتمند یا فقیر، چاق یا لاغر، معتمد به نفس یا متکی به ضعف، و… مسیرهای فکری رو کنترل میکنه و تحت سلطه ی خودش میگیره. البته خبر خوش این هست که علیرغم قدرتش در حکمرانی و فرمانروایی ، قابل تغییر و تسلط توسط ماست یعنی میتونیم آگاهانه منطق ذهن رو از منفی به مثبت تبدیل کنیم، یا اگر مثبت هست تقویتش کنیم، و مراقب باید باشیم که ازش غافل نشیم چون راه خودش رو میره و اون به ما حکمرانی میکنه. 

      این فرمانروای قوی ، وظیفه و نقش اش رسوندن ما به وضوح در تمام انتظاراتی که داریم هست. یعنی اگر انتظار درستی داریم از خودمون، از جهان، از موفقیت، از شغل مون، از هر موضوعی، طوری همه چیز رو در چشم ما واضح و منطقی جلوه میده تا به انتظار بیشتر، موفقیت بیشتر، شغل بهتر و ثروت افزون تر برسونه. و اگر انتظار صحیحی از خودمون نداشته باشیم  باز تلاشش در رسوندن ما به اون انتظار ناصحیح هست. 

      اگر انتظار ما و باور ما چاقی بخاطر کم تحرکی هست (انتظاری که خودم داشتم و چقدر دقیق و قشنگ بهش رسیدم)، این فرمانروا طوری این قضیه رو برای ما منطقی جلوه میده که مثل یک قاتل خاموش و ساکت، طوری تناسب و لاغری ما رو از بین می بره که ما اصلا متوجه نمیشیم کی به اضافه وزن دچار شدیم. و مانع لاغری مون هم میشه. 

      اگر باور ما این باشه که بخاطر تورم موجود در جامعه، هرچقدر تلاش کنم باز هم به شرایط مالی ایده آل نمیرسم، این فرمانروا اونقدر قشنگ این باور رو برای ما منطقی میکنه و شواهدی جلوی چشم ما میگذاره و اونقدر حق به جانب دلیل و مدرک میاره که در دنیای درونی ذهن ما هیچ راهی برای ثروت و موفقیت مالی باز نباشه.

      در ذهن افراد متناسب هم همین اتفاق با همین فرایند وجود داره منتها مسیر منطق شون بر عکس مسیر منطق ماست. فرایند فکری افراد چاق به حالت صعود -نزول داره یعنی ذهن شون چاق بودن و چاق موندن رو منطقی کرده، بنابراین یا  روز به روز 

       چاق تر میشن یا چاق میمونن و نمیتونن لاغر شن. اما افراد متناسب مسیر صعودی دارن و همیشه ذهن شون در جهت متناسب موندن همه افکار و باورهاشون رو منطقی میکنه. 

       

      پس حالا که این نکته طلایی و مهم رو آموختیم خیلی مسئولیت بیشتری نسبت به قبل در مقابل افکار و دنیای درونی ذهن مون داریم چون اولا عمل نکردن به دانسته ها، -کارمای منفی نسبت به خود- برامون ایجاد میکنه. دوما وقتی میتونیم بر فرمانروای ذهن مون سلطه پیدا کنیم، وقتی میتونیم تمام خوبیها و زیبایی ها و موفقیتها و لذت ها رو برای خودمون منطقی کنیم و ازشون بهره مند چرا خودمون رو از چنین دنیای پرشوری محروم کنیم ؟! 🙂 

       

      سپاس از استاد عزیز که چراغ روشن راه مون هستن. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      فریده قادری آذر
      1401/09/02 16:25
      مدت عضویت: 310 روز
      امتیاز کاربر: 7435 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 97 کلمه

      سلام استاد عزیز و دوستان هم مسیر 

       

      منطق ذهن چاق 

       

      این خیلی جالب بود :

      ذهن چاق همواره در تلاش برای منطقی کردن چاقی ست 

      ذهن فقیر همواره در تلاش برای منطقی کردن فقر است 

      و …

       

      ذهن چاق میاد میگرده دلیلی پیدا کنه که آره پس واسه اینه(مثلا وقت نداشتن واسه پیاده روی یا مثلا بی پولی) که نمیتونه لاغر بشه و میخواد به خودش اثبات و تایید کنه چاقی رو .

       

      دلیل لاغر نشدن افراد چاق برتری داشتن منطق  چاقی ذهن بر منطق لاغریست .

      دلیل متناسب ماندن متناسب ها برتری داشتن منطق لاغری ذهن بر منطق چاقی ست .

       

      خسته نباشید استاد گرامی 

       

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      فرشته مهربانF.s
      1401/08/24 10:16
      مدت عضویت: 846 روز
      امتیاز کاربر: 3531 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,026 کلمه

      به نام خداوند بخشنده وبسیار مهربان

      سلام خدمت استاد گرامی وهمگی دوستان عزیزم

      منطقی کردن ذهن چاق

      ذهن ما همه چیز برای خودش منطقی میکنه 

      مثلا من افسرده شده بودم وذهنم منطقیش میکرد که خب تو همسرت خیلی بیرون خونه است وکارش زیاد وتو تنهایی منطقیه افسرده باشی

      حالا اینهمه آدم تو دنیا هستن که همسرانشون حتی ماهها ازشون دورن  ولی افسرده نیستن

      یا مثلا میگفتم نمیتونی رژیم بگیری پس منطقیه چاق باشی

      درصورتی که هیچ فرد متناسبی روزی رژیم نگرفته

      یا میگفتم چون ورزش نمیکنی منطقیه چاق باشی یا پیاده روی نمیکنی

      ولی بینهایت آدم معلول حتی هست که ورزش که سهله حتی قادر به تکان دادن دست یا پای خودشونم نیستن 

      واصلا هم چاق نیستن

      مثلااستیون هافکین مثل چوب خشکه از بس لاغره فقط قادر انگشتشو تکان بده 

      واصلا هم حتی فعالیت معمول ما رو هم نداره 

      اینا نشون میده که آدمها میتونن درهر شرایطی چاق یا متناسب باشن 

      ویا حتی لاغر مریض گونه

      یعنی همش برمیگرده به ذهن خودمون

      مثلا من دوره پیاده روی رو که تهیه کرده بودم تصمیم گرفتم برم پیاده روی 

      اما چند روز که رفتم روز ۴ ام پنجم پادرد شدم واومدم نشستم تو خونه 

      وذهنم شروع کرد به گفتن اینکه حتی پیاده رویم نمیتونی بکنی وچاق میشی وحالمو خراب کرد وحتی از مسیرم خارج شدم یه مدت کوتاه

      ولی بعدش فهمیدم پیاده روی که تبدیل به جبر بشه ولاغری من ومتناسب شدن من وابسته به پیاده رویه باشه اصلا نمیخوامش 

      ومن دقیقا مدلی تناسب اندام میخوام که همیشه بتونم انجامش بدم ومنو دررنج وسختی ومحدودیت قرار نده

      اگه میرم پیاده روی 

      دوست داشته باشم برم وبه اندازه ای که دلم میخواد برم 

      نه از زور پادرد نتونم حرکت کنم

      یا مثلا دیروز جایی مهمان بودیم

      خواهر شوهرم اعتقاد داشت زنی که بچه دار بشه موهاش میریزه دندوناش خراب میشه وخانه داریم آدمو داغون میکنه

      وخیلی جالب بود که گفتم نه مادر من دوتا بچه داره نه پوستش خراب شده نه دندونش نه موهاش کم پشت شدن

      همه مثل هم نیستن کارخونه هم تا دلت بخواد انجام داده ولی طوریشم نشده 

      دید نه نشد گفت چون شاغله روحیش خوبه

      درصورتی که سختی وفشاری که مادرم از کار بیرونش متحمل میشد چندین برابر کار خونش بود

      میخوام بگم که کلا ذهن آدمها وقتی بخواد یه چیزی رو به خودش اثبات کنه میکنه کاری نداره چطوری هرجور شده منطقیش میکنه

      ودقیقا اینجاست که باید جلوش بایستی وبگی نه اینطوری نیست حرفت درست نیست البته به خودت با آدمهای دیگه نمیشه بحث کرد وفقط دردلت بگی من قبول ندارم واصلا هم اینطوری نیست 

      من خودم وقتی شاغل بودم بیرون خونه اونقدر حجم کاریم زیاد  بود که موقع برگشت خونه درراه از شدت خستگی گریه میکردم وداشتم دیوانه میشدم

      ولی ظاهرمو حفظ میکردم 

      اما ازوقتی خانه دار شدم چقدرروحیم خوب شد به خودم تونستم برسم 

      با این دوره آشنا شدم اعتماد به نفسم بیشتر شد

      ارتباطم با آدمها خدا وهمسرم بهتر شد

      ویاد گرفتم چقدر بهتر زندگی کنم به دور از تنش ها 

      واتفاقا حرفهای منفی دیگران نمیشنوم وکلی حالم خوب شده

      فهمیدم میشه خانه دار بود وپولدار شد پیشرفت کرد 

      حالش خوب بود متناسب بود از زندگی لذت برد 

      وخلاصه کلی خوشبختی رو تجربه کرد 

      حتی دارم برای ذهن خودم منطقی میکنم که اگه روزی مادر شدم حتما همه چی عالی خواهد بود

      یه بچه سالم آروم باهوش مهربون ودرستکار دلسوز وزرنگ نصیبم میشه که کمک حالم میشه ومن هم دوران حاملگی خوبی خواهم داشت هم دردوران بزرگ شدنشم خوشبخت ترین مادر دنیا خواهم بود

      چرا چیزایی که دوست داریمو منطقی نکنیم برای خودمون 

      ومنطقیش کنیم که بچمون اصلا رفتارهای بد بقیه بچه ها رو تکرار نمیکنه  وخیلیم مهربونه 

      اصلا خداییشم نمیدونم چرا مردم دوست دارن همه چیز وحشتناک وداغون جلو بدن نمیدونم چی گیرشون میاد

      مثلا اون روز منتظر اتوبوس بودم یه دختر بچه خیلی مهربون خیلی باهوش وخوب دیدم که سرزبون دار

      باهام دوست شد

      کلی مهربونی کرد بهم وخلاصه خیلی دلنشین بود اونقدر که منو یاد بچگی های خودم مینداخت

      ودلم واقعا براش ضعف رفت 

      ولی مادرش اصلا قدر این فرشته رو نمیدونست 

      خیلی تو هم افسرده بودومدام میگفت که دهه نودیا دراکولان واذیت میکنن وزور میگن و… خیلی تو دلم از دستش عصبانی شدم 

      گفتم شما باهمچین دختر ماهی اصلا پیر نمیشی

      از بس میخندونتت و شاداب وفوق العادست ولی پیر شده بود وافسرده ودل مرده

      میدونید چرا چون برا خودش منطقی کرده بود که بچه داشتن مساوی با پیری رنج وسختی افسردگی واذیت

      واصلا نمیتونست نشاط بچه اشو ببینه ومن چقدر حض کردم از بودن کنارش واحساس کردم چقدر دلم یه فرشته مثل اونو میخواد دختری که انرژی میداد عجیب وشادی میبخشید

      وخیلی خیلی عالی بود

      یا مردم فقر برای خودشون منطقی کردن  ولی به قول مادرشوهرم دیشب میگفت مردم ناله میکنن گرونیه ولی همیشه فست فودیا ورستورانا شبا قیامته

      اینا همونان که ببینیشون مینالن یعنی باید از دستشون فرار کنی

      کلا بهم میرسن از بچه نداشتنشون مینالند از بچه داشتنشون مینالند 

      از مردشون از زنشون از کارشون از اجتماعشون 

      از همه چی شکایتن  شاکین

      بابا به پیر به پیغمبر من وهمسرمم داریم درهمین مملکت زندگی میکنیم ماهم فقر ومریضی ودلخوری وگرونی و….اوه خیلی چیزا رو لمس میکنیم 

      ولی منطقیش نمیکنیم برای خودمون 

      ما فقیر بودیم ولی به لطف خدا یادگرفتیم نپذیریمش فقر منطقی نکنیم برای خودمون وداره هر روز وهرماه وهرسال از چند سال قبل شرایطمون بهتر میشه

      وگرنه کار همونه ماهمون آدما هستیم وتازه شرایط جامعه هم که بهتر نشده

      اگه بدتر نشده باشه همونه

      ولی ما فقر رو یه چیزی دیدیم که غیر عادیه ونمیخوایمش وباید ثروت مند بشیم بدهیامون بدیم خونه بخریم ماشین بخریم طلا بخریم و….

      وخداروشکر اوضاع رو به بهبود نمیگم صد درصد به خواسته هامون رسیدیم والان داریم درقصرمون خاویار میخوریم واستیک وپورشه سوار میشیم ولی خیلی بهتر شدیم وخیلی اوضاعمون خوب شده به لطف خدا 

      وبهترم میشه روزی میرسه قصر وپورشه خودمونم خواهیم داشت به لطف خدا

      وچاقیم همینه تا وقتی عادی باشه منطقیشیش میکنه ذهن که تو چاقی به این دلیل وآن دلیل

      ولی من اومدم گفتم چی چاقی رو نمیخوام 

      چاقی منطقی نیست من چاق باشم وداشته باشمش 

      غیر طبعیه  غیر منطقیه اصلا هیچی دلیلی وجود نداره ومن هر روز دارم متناسب تر میشم وخداییشم خیلی بهتر شدم روحیم اعتماد به نفسم ارتباطم با خدا با همسرم وکلی تناسب ذهنی پیدا کردم که جسمم هم بالاخره نشانه های واضح خودشو دیر یا زود نشون میده 

      وقتی من درمسیر باشم 

      وبه خودم هر روز بگم که من طبیعی من اینکه متناسب باشم وبشم 

      هر روز سالم تر بشم هر روز شاداب تر بشم سلامت تر بشم 

      هر روز احساسم بهتر بشه وهر روز جسمم متناسب تر وزیبا تر بشه 

      تناسب انداممون برای خودم منطقیش کنم 

      درستش اینکه متناسب بشم وغیر این نیست

      دیشب لباس که پوشیدم دیدم متناسب تر شدم واحساسم خیلی بهتر شده بود

      خدایا شکرت برای این آگاهی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1401/08/23 14:09
      مدت عضویت: 503 روز
      امتیاز کاربر: 7234 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 455 کلمه

      سلام خدای مهربون 

      خداوندا بینهایت سپاس که ذهنم از فرمولهای اشتباه داره خالی و خالی تر میشه 

      ما همیشه در طول این عمری که داشتیم به اندازه چاقیمون مطمئنا فرمولهای اشتباه هم برای برطرف کردن اون داریم و هنوز کسی رو میبینیم که لاغر شده اولین چیزی که در موردش به ذهنمون میرسیم رژیم گرفتن بود و میپرسیدیم داری از کدوم رژیم استفاده میکنی و یا داری چه ورزشی رو انجام میدی و این افکار قبلی ماست و همیشه چون فرمولهای ذهنی ما اشتباه بوده قضاوت ما نسبت به بقیه هم اشتباه بوده 

      من از زمانی که لاغر شدم خیلی ها منو میبینن میگن راستشو بگو رژیمت چیه و وقتی تعارف میکنن میگم نه مرسی الان نمیخورم میگن خب همینطوری میخوری که لاغر شدی و من فقط میخندم و خب اونا از اطلاعات من خبر ندارن و مثل قبل من هستن و حق هم دارن 

      نمیدونم چرا نمیگن خب تو که قبلا هم اقدام میکردی پس چرا موفق نشدی خب اونا فکر میکنن راه بهتری رو پیدا کردم 

      ذهن چاق من همیشه تلاش برای چاقتر شدن من میکرد و حالا همین ذهن چون لاغر شده تلاش برای لاغری من میکنه 

      خب حالا مثل زمان چاقی که اموزش دیدیم و تکرار کردیم و این فرمولها با تکرار در رفتار ما نشون داده شد و منجر به چاقی شد با دیدن اموزشهای لاغری و تکرار وتکرار این اموزشها یواش یواش در رفتار ما نشون داده میشه و در نهایت در جسممون نشون داده میشه ولاغر میشیم برای همیشه 

      همونطوری که اگر عقیده داشته باشی بد شانسی هر جا که میری به قول مادرم شانست جلو جلو میره و من یادم نمیاد بابام در قرعه کشی برنده بشه چون معتقد بود که انسان بد شانسی است و هیچ وقت هم کائنات برای اون شانس رو به همراه نیاورد

      ولی من با بودن در این دوره و تغییر فرمولهای ذهنی تونستم هم لاغر بشم و راحت بخورم و هیچ ترسی برای خوردن ندارم و غذا رو عامل چاقی نمیدانم چون همسرم هم از همون غذایی که درست میکنم میخوره و متناسبه و از تمام مواد غذایی میخورم به اندازه نیازم و لاغر میشم  و این راحتی فقط وفقط با تغییر فرمولها در من ایجاد شده 

      این مسیری که ما میریم اینقدر درسته که روز به روز لاغر تر میشی به جای اینکه مثل روشهای قبلی  برمیگشتیم و تازه چاق تر از قبل به میدون میومدیم و هر بار ناتوان تر از قبل ولی در این دوره هر روز خودم رو توانا تر میبینم که با خودم تکرار میکنم که در برابر این اراده و این مسیر صحیح این چربی ها که چیزی نیست بیشتر از اینارو میتونم اصلاح کنم و کل زندگیمو میتونم اصلاح کنم 

      خداوندا به خاطر این مسیر صحیح و راحت و بدون محدودیت بینهایت سپاس و مرا در این مسیر هدایت و حمایت کن 

      در پناه خداباشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      1401/08/23 08:22
      مدت عضویت: 1174 روز
      امتیاز کاربر: 5701 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 122 کلمه

      صحبتهاتون کاملا درسته یادم یکی از نوشته هاتون برای خواهرم فرستادم عملکرد یک روزتون بود و اون گفت چه قدر راه میرن در طی روز خوب اون زمان شما روی تردمیل میرفتید

      خیلی برام جالب بود که من اصلا متوجه نشده بودم 

      چون من لاغری شما رو فقط از روی عملکرد ذهن میدونم حتی اگر از صبح تا شب راه برید

      مثل خودم که از اول پاییر صبحها با فایلهای بی نظیر پیاده روی راه میرم و در منزل ورزش هم میکنم حالا اگر یک نفر بگه برای همین لاغر شدی فقط میخندم

      اگر راه رفتن لاغر میکنه پس چرا راه نمیری

      اگر رژیم این همه سال لاغری ثابت نگه میداره چرا نمیگیری

      یا به من میگن صفرات برداشتی لاغر شدی پس همه چاقها برن صفراشون عمل کنند

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم