0

زندگی با اراده خداوند (قسمت هفتم)

زندگی با اراده خداوند
اندازه متن

در قسمت های قبل درباره اراده شخصی و اراده خداوند توضیحات کامل داده شد و اینکه ما حق انتخاب داریم که بر اساس اراده شخصی زندگی کنیم یا بر اساس اراده خداوند زندگی در دنیای مادی را تجربه کنیم.

همچنین درباره ترکیب اراده شخصی و اراده خداوند توضیحات کامل داده شد.

در این قسمت درباره یک روش عملی برای تغییر نگرش از اراده شخصی به اراده خداوند توضیح داده می شود.

روشی که با استفاده از آن به لطف خدا تغییرات عالی در نگرش، احساس و عملکرد من در زندگی ایجاد شد.

به شما اطمینان می دهم اگر برای یادگیری و استمرار درعمل کردن به بخش های مختلف این تمرین عملی و تاثیرگذار اهمیت قائل شوید، نتایج عالی در زندگی تجربه خواهید کرد.

چند راه کار برای همسو شدن با اراده خداوند

  • دست خداوند را در دستتان بگیرید.

هر زمان احساس کسالت، شکست خوردگی، بی حوصلگی و ناامیدی داشتید، تنها کافی است برای چند لحظه چشمان خود را ببندید و در ذهن خود تصور کنید دست خود را دراز کرده اید و خداوند دست شما را گرفته است.

احساس کنید دست خداوند را در دست خود می فشارید.

احساس امنیت، آرامش و اطمینان از حمایت و هدایت خداوند در وجود شما گسترش می یابد.

در هر شرایطی از زندگی باشید و تصمیم به تغییر زندگی گرفته باشید ذهن شما مملو از افکار و فرمول های است که اراده شخصی شما را تشکیل داده اند.

از آنجاکه در طی زندگی آموخته اید که برای زندگی کردن و مسائل مربوط به زندگی باید از اراده شخصی استفاده کنید و انسانهای اطراف شما همواره در حال استفاده از اراده شخصی خود برای زندگی کردن هستند بنابراین کاملا طبیعی است که همچنان تحت تاثیر فرمول های اراده شخصی ذهن خود باشیم.

از زمانی که تصمیم به تغییر گرفتم بارها اسیر افکار منفی و گفتگوهای ذهنی شده ام که منبع آنها اراده شخصی من بوده اند.

در ابتدا که درک صحیح از خداوند و اراده اش در زندگی ام نداشتم مدت زیادی غرق احساس بد می شدم و رهایی از آن حالت کار دشواری بود.

هرچه بیشتر در مسیر درک و شناخت خداوند و اراده او حرکت کردم، اطمینان و ایمان قلبی من به خداوند و همراهی او در زندگی بیشتر و بیشتر شد.

این درحالی بود که هنوز هم افکار منفی و گفتگوهای ذهنی من ادامه داشت اما دیگر من آن انسان تحت فرمان اراده شخصی نبودم بلکه تصمیم گرفته بودم از اراده خداوند برای گسترش و رشد زندگی خود استفاده کنم.

بنابراین هر زمان که به هر دلیلی دچار احساس بد می شوم، چند ثانیه چشمان خود را می بندم و در ذهنم تجسم می کنم دستم را دراز کرده ام و دست خداوند را گرفته ام.

هرچه بیشتر این تمرین ذهنی را تکرار کردم، وضوح آن برای من بیشتر و تاثیرش در احساس من قوی تر شد.

شاید در شروع کار با بستن چشمان خود نتوانید در ذهن تصویر دراز کردن دستتان و گرفتن دست خداوند را تجسم کنید. اما هربار در شرایطی که نیاز به کمک گرفتن از خداون دارید این تمرین را تکرار کنید.

به شما اطمینان می دهم زودتر از آنچه تصور می کنید به انجام این مهارت مسلط می شوید و از نتایج عالی آن بهره مند خواهید شد.

  • از عبارت “من به خداوند توکل کرده ام” استفاده کنید

من در سن 35 سالگی تصمیم گرفتم همسو با قدرت اراده خداوند زندگی کنم و این در حالی است که تا آن روز هرچه درباره خداوند شنیده بودم درباره قدرت او جهت کمک رسانی به من در زندگی نبود.

همیشه از سخت گیری ها و امتحاناتی که همواره برگزار می کند شنیده بودم. بنابراین هر فرمولی درباره خداوند در ذهن من وجود داشت همسو با اراده شخصی بود.

به این نکته توجه ویژه داشته باشید.

به شکل دیگری دوباره این مفهوم را تکرار می کنم.

من خدا را می شناختم اما شناخت من از خداوند همسو با اراده شخصی بود نه اراده خداوند. بنابراین شناخت من از خداوند نه تنها کمکی به همسو شدن من با اراده او نمی کرد بلکه در بسیاری از موارد مانع بزرگی جهت ارتباط با اراده خداوند بود.

من درباره خداوند شنیده بودم که سرنوشت انسانها را از قبل تعیین می کند.

این فرمول درباره خداوند در ذهن من ایجاد شده بود اما چه کمکی به همسو شدن من با اراده خداوند می کرد؟

نه تنها کمک نمی کرد بلکه مانع بزرگی برای همسو شدن با اراده خداوند بود.

بنابراین از زمانی که ما تصمیم می گیریم همسو با اراده خداوند فکر، تصمیم و عمل کنیم، مسائل زیادی در زندگی ما ایجاد می شوند که منشا اراده شخصی و اعتباری به بزرگی قدرت اراده خداوند دارند.

به عبارتی ساده تر، فرمولی در ذهن ما ایجاد شده است که سبب شکل گیری اراده شخصی می شود اما اعتبار آن به خداوند داده شده است و به همین دلیل این فرمول می تواند در دل ما شک و تردید ایجاد کند.

وقتی نگران هستم یا وقتی به نظر می رسد همه چیز در محیط اطرافم دست به دست هم داده تا مانع عملکردن بر اساس تصمیم خود برای همسو شدن با اراده خداوند شوم بارها عبارت “من به خداوند توکل کرده ام” را با خود تکرار کنم.

به این ترتیب به خودم یادآوری می کنم که خونسرد و آرام باشم و اطمینان داشته باشم که اراده خداوند در حال انجام مراحل موردنیاز برای رقم زدن همزمانی هایی است که مرا به سمت تجربه خواسته هایم هدایت می کند.

عبارت “من به خداوند توکل کرده ام” برای من فقط چند کلمه نیست که پشت سر هم نوشته شده اند و من آنها را بعنوان یک ذکر یا عبارت تاکیدی بیان کنم. بلکه نشانی برای یادآوری تعهدی است که مدت ها قبل به خودم داده ام تا سعی کنم همسو با اراده خداوند زندگی کنم.

این عبارت به من یادآوری می کند طرف قرارداد من خدایی است که من و این جهان را خلق کرده است. او خدایی است که سابقه مدیریت بسیار طولانی بر جهان هستی دارد و قطعا لیاقت و توانمندی لازم برای مدیریت زندگی من را دارد.

من به خداوند توکل کرده ام.

  • خداوند را همدم خود بدانید.

در سن 35 سالگی در کتابهای معنوی خواندم: من برای هدفی به این دنیا آمده ام.

این عبارت به نظرم بیشتر جنبه توهم داشت تا واقعیت.

هرچه با خودم فکر می کردم هدف از حضور من در دنیا چه بوده است دلیل قانع کننده ای پیدا نمی کردم.

بعد از آن با عبارت “رسالت من” مواجه شدم.

درک این موضوع که من برای هدفی به دنیا آمده ام و باید در مسیر انجام رسالتم در زندگی حرکت کنم مرا گیج و سردرگم کرده بود.

این سوال در ذهنم ایجاد شده بود که: رسالت من در زندگی چیست؟

هیچ توانایی یا استعدادی در خود نمی دیدم که بخواهم بر مبنای آن رسالتم از بودن در دنیا را کشف و دنبال کنم.

کتابهای زیادی برای چگونه پیدا کردن رسالت زندگی مطالعه کردم اما هرچه بیشتر جستجو می کردم، کمتر احساس نزدیک شدن به یافتن “رسالت زندگی” در من ایجاد می شد.

زمانی که با موضوع اراده شخصی و اراده خداوند مواجه شدم و تصمیم قاطع گرفتم زندگی بر مبنای اراده شخصی را رها کرده و سعی کنم همسو با اراده خداوند در جهت گسترش و رشد زندگی حرکت کنم به شکل خودبخود رسالت من در زندگی برایم واضح شد.

رسالت من، لاغر شدن و کمک کردن به لاغر شدن میلیون ها انسانی بود که سالها بود درخواست طریقه صحیح لاغر شدن را به خداوند می دادند.

همه انسان ها برای انجام ماموریتی وارد این جهان شده اند و یک همدم خاموش جهت همراهی و کمک کردن به ما برای انجام رسالت زندگی درون ما قرار داده شده است.

همدم ما در هر لحظه که بخواهیم در دسترس ما قرار دارد.

از اینرو نام همدم خاموش را برای این بخش از وجودمان انتخاب کرده ام چون صدای او با گوش سر شنیده و حضور او با چشم سر دیده نمیشود.

او خاموش است به همین دلیل فقط از طریق ذهن و احساس می توانیم با او هم کلام شویم.

وقتی بر اساس اراده شخصی خود را بر اساس آنچه داریم یا آنچه انجام می دهیم توصیف می کنیم و یا خود را با دیگران مقایسه می کنیم خود را از همراهی این همدم خاموش محروم می کنیم.

بنابراین از این پس نباید وجود (حضور) خود در دنیای مادی را بر اساس دارایی، دانش، پست و مقام، خانواده، فرهنگ و هر موضوع دیگر مورد سنجش قرار دهید.

اگر تصور می کنید برای ارزشمند بودن باید دارایی های بیشتری داشته باشید شما بر اساس اراده شخصی خود فکر کرده اید.

اگر تصور می کنید برای موفق بودن باید مدرک تحصیلی بالایی داشته باشید شما بر اساس اراده شخصی خود فکر و عمل کرده اید.

اگر خود را با دیگران درهر جنبه از زندگی مقایسه می کنید شما بر اساس اراده شخصی در حال بررسی ارزشمندی و رتبه بندی حضور خود در دنیای مادی هستید.

به هر طریقی خود را قضاوت و مورد سنجش قرار دهید خود را از همراهی همدم خاموش محروم می کنید.

وقتی ما بر اساس پارامترهایی که از نظر اراده شخصی (منیت) مهم و ارزشمند هستند خود را تحلیل و بررسی می کنیم در هماهنگی کامل با اراده شخصی هستیم و دراین صورت همدم ما خاموش خواهد شد چون مبنا و معیارهای ما بیرونی هستند.

برای شنیدن صدای همدم خاموش در قلب خود و دیدن حضور او با چشم دل، باید از مقایسه کردن خود با دیگران و ارزش گذاری خود بر مبنای پارامترهای اراده شخصی جدا خودداری کنید.

در این صورت شما اعتبار خود با همدم خود مورد سنجش قرار می دهید.

همدم شما منبع و منشا حضور شما در دنیای مادی است.

منبع شما، خالق شماست و هدفش از حضور در شما، همراهی کردن شما برای تجربه خلق کردن زندگی در مسیر علت حضور شما در دنیاست.

باید باور کنید که شما برای منظوری توسط همدم خاموش خود آفریده شده اید. شما می توانید با کمک همدم خود هرآنچه می خواهید را انجام دهید و این کار را با هماهنگ شدن با نیروی خلاق و گسترده در سراسر جهان هستی انجام خواهید داد.

باید این نگرش به روش ناخودآگاه شما برای فکر کردن درباره خود تبدیل شود در این صورت واکنش های شما در زندگی روزمره بر مبنای همدم خاموش خود و این نگرش خواهد بود.

نتیجه این هماهنگی، رخ دادن همزمانی هایی است که سبب می شود آنچه در ذهن خود ساخته اید را در دنیای مادی تجربه کنید.

  • در دنیای آرزوها زندگی کنید.

زمانی که تصمیم گرفتم زندگی خود را تغییر بدم برای اولین بار به آنچه می خواستم در زندگی تجربه کنم فکر کردم.

تا قبل از آن همیشه به آنچه در زندگی من رخ داده بود فکر می کردم و به دنبال راه حل مسائل زندگی بودم اما زمانی که با قدرت ذهن در خلق زندگی آشنا شدم برای اولین بار بود که به آنچه می خواستم در زندگی من وجود داشته باشد فکر کردم.

موضوعاتی مثل لاغر شدن، داشتن ماشین صفرکیلومتر، خریدن خونه لوکس، رفتن به مسافرتهای خارج از کشور و خیلی از آرزوهایی که قبلا حتی جرات فکر کردن به آنها را نداشتم.

مدتها در این فضای فکری بودم و همیشه از تجسم کردن برای رسیدن به خواسته هایم استفاده می کردم اما زمانی که موضوع اراده شخصی و اراده خداوند را درک کردم به این نتیجه رسیدم که آرزو کردن یکی از فرمول های همسو با اراده شخصی است و به همین دلیل است که انسانهای بسیاری هرگز به آرزوهای خود نمی رسند.

چون آرزو کردن بر مبنای اراده شخصی صورت می گیرد قابلیت برآورده شدن از طرف منبع جهان هستی را ندارد.

شاید از شنیدن این موضوع شوکه شده باشید که آرزو کردن مانع رسیدن به آرزو می شود، چرا  که در کتاب های زیادی درباره آرزو کردن، نوشتن آرزوها و … خوانده یا شنیده باشید.

چنانچه از دوره رایگان زندگی با طعم خدا استفاده کرده باشد حتما به خاطر دارید در این دوره ما آرزوهای خود را مکتوب کردیم اما به جای تشویق و ترغیب افراد به رویاپردازی درباره آرزوها تمرین زندگی بر اساس واقعیت را اجرا کردیم.

تمرینی که طی آن باید آرزوهای خود را بررسی می کردیم و آنهایی که دور از دسترس یا در فاصله بسیار از شرایط فعلی ما بودند را اصلاح یا حذف می کردیم.

در آن دوره موضوع آرزو نکردن را به این شکل برای علاقمندان توضیح داده شد.

اما در نوشته های باورساز با آگاهی سطح بالاتری آشنا می شویم.

اگر به این سوال که: “چرا آرزو می کنیم؟” پاسخ دهید، راز اینکه چرا آرزو کردن همسو با اراده شخصی است و توسط اراده خداوند پاسخ داده نمی شود پی می برید.

احتمالا شما هم مانند من این عقیده را داشته باشید که: “هرآنچه را نداریم آرزو می کنیم”

هر پاسخی به این سوال داده باشید به “نداشتن ” یا “نیاز داشتن” ارتباط پیدا می کند.

نداشتن و نیاز داشتن بر اساس فرمول های اراده شخصی در ذهن ما ایجاد شده اند چون در اراده خداوند نداشتن و نیاز داشتن معنا ندارد.

خداوند این جهان را کامل خلق کرده است و چیزی نیست که نیاز ما باشد و در این جهان نباشد اما وقتی ما آرزو می کنیم به این معناست که آن چیز وجود ندارد.

شاید سوال شما این باشد: به این دلیل آرزو می کنم چون آن چیز درزندگی من وجود ندارد.

نکته ماجرا دقیقا همین است که فکر کردن به نداشته ها، باعث ایجاد تصویری از دنیا در ذهن می شود که ناقص است و این تصویر از کودکی به مرور در ذهن ما شکل گرفته است و بر تصویر اصلی و اولیه که در ذهن ما وجود داشته است که همه چیز در دنیا وجود دارد سایه افکنده و ارتباط ما با اراده خداوند را قطع و به اراده شخصی متصل می کنید.

به دوران کودکی خود فکر کنید، تصور شما درباره دنیا چه بوده است؟

تصور نوزادان و کودکان از دنیا چیست؟

آیا آنها به کمبود فکر می کنند؟

هیچ کودکی آرزویی در سر ندارد چون می داند که دنیا کامل است و همه چیز برای تجربه زندگی مهیاست.

اما به مرور که بزرگتر می شود و تحت تعلیم خانواده و جامعه قرار می گیرد با کمبودها آشنا می شود و به مرور تصویری از زندگی در ذهن او شکل می گیرد که حکایت از ناقص بودن جهان هستی دارد.

در این مرحله به مرور آنچه کودک دوست دارد تجربه کند و خانواده او به هر دلیل مانع تحقق آن خواسته می شوند به شکل یک آرزو در ذهن کودک شکل می گیرد.

به همین دلیل آرزو کردن در عین حالی که کاری زیبا و به ظاهر خوب است اما در واقع عملی همسو با اراده شخصی است و این عمل هرگز توسط اراده خداوند پاسخ داده نمی شود.

باید به گونه ای درباره خواسته های خود فکر و عمل کنیم که گویی هرآنچه می خواهیم در اینجا موجود است.

بارها اتفاق افتاده که به همراه خانواده در ماشین در حال حرکت هستیم که دخترم آیدا (17 ماهه) درخواست آب می کند.

چند بار پشت سر هم کلمه آب را تکرار می کند و چون آب همراه ما در ماشین نداریم که به او بدهیم با جیغ و گریه کردن کلمه آب را تکرار می کند.

تصور من و عموم این است که بچه نمی داند در ماشین آب نیست و باید صبر کند تا به خانه یا محل مشخص برسیم و درخواست آب کند.

اما واقعیت این است که بچه می داند همه چیز در این دنیا موجود است و بر مبنای آنچه می داند در هر لحظه نیاز به آب داشته باشد درخواست می کند.

بارها به آیدا گفته شده که اینجا آب نیست و سعی کردیم او را آرام کنیم تا به خانه رسیده و به او آب بدیم.

این اولین مرحله مواجه شدن کودک با نبودن است. نبودن آب.

این یک نمونه ساده از چگونگی تغییر فرمول های ذهنی صحیح کودک توسط والدین و محیط پیرامون است.

به مرور کودک یاد می گیرد که هرآنچه می خواهد موجود نیست.

این کودک وقتی بزرگ می شود به خوبی باور کرده است که همه چیز موجود نیست و از این رو شروع به آرزو کردن می کند.

پس آرزو بر مبنای کمبود و نبودن است نه بر مبنای بودن و وجود داشتن.

باید نگرش ما به زندگی به شکل دوران کودکی تغییر پیدا کند به شکلی که باور کنیم همه آنچه برای زندگی نیاز داریم از قبل برای ما مهیا شده است.

این تغییر نگرش کار ساده ای نیست اما مانند هر کار دیگر با تمرین و تکرار ساده و انجام شدنی خواهد شد.

باید اعتقاد داشته باشید همه آنچه از خداوند درخواست می کنید از قبل در دایره قدرت خداوند وجود دارد.

یا به صورت مادی و قابل لمس و تجربه یا به صورت انرژی که قابلیت تبدل شدن به واقعیت قابل لمس را دارد.

اگر نگرش خود درباره آرزو کردن را به عنوان خواسته ای که الان وجود ندارد و من آن را آرزو می کنم و دعا می کنم که خداوند آرزوی مرا برآورده می کند به این شکل تغییر دهید که هرآنچه من برای زندگی نیاز دارم هم اکنون وجود دارد و من می توانم آن را تجربه کنم دیگر خواسته های شما به شکل آرزو نخواهند بود بلکه مقصد هایی هستند که شما به سمت آنها حرکت می کنید و اطمینان دارید به آنها رسیده و تجربه شان خواهید کرد.

در این شرایط شما از هم اکنون به گونه ای با خود فکر و رفتار خواهید کرد که آرزویش را دارید.

اگر دوست دارید شرایط مالی بهتری داشته باشید تا زمانی که پول دار شدن آرزوی شما باشد به خواسته خود نمی رسید.

اگر بتوانید از هم اکنون وقتی درباره خود و شرایط زندگی تان فکر می کنید به گونه ای باشد که ثروتمند هستید دیگر نیازی به فکر کردن به پول نخواهید داشت.

ممکن است این فکر در ذهن شما ایجاد شود که وقتی پول ندارم و نمی توانم نیازهایم را خریداری کنم چگونه فکر کنم که پول دارم؟

در پاسخ به این سوال توجه داشته باشید که فکر پول دار بودن با پول خرج کردن تفاوت دارد.

فردی که رقم حساب بانکی بالایی دارد همواره در حال خرج کردن پول خود نیست که احساس ثروتمند بودن داشته باشد. او بدون اینکه پولش را خرج کند احساس ثروتمند بودن می کند.

در واقع ثروتمند بودن فقط یک احساس است و احساس برای ایجاد شدن نیاز به ماده ندارد.

یعنی بدون پول خرج کردن می شود احساس ثروتمندی در خود ایجاد کرد همانطور که می بینید افرادی در عین حال که پول فراوان دارند اما احساس ثروتمندی ندارند.

اگر آرزوی شما داشتن روابط عاطفی عاشقانه است باید بتوانید در ذهن خود احساس بودن در رابطه عاشقانه را ایجاد کنید.

احساس برای شکل گیری نیازی به ماده ندارد.

زمانی این موضوع را درک کردم که تصور میکردم با داشتن حساب بانکی بالا احساس ثروتمندی خواهم کرد.

این موضوع مربوط به زمانی است که پس انداز من صفر تومان بود و حدود 30 میلیون تومان بدهکار اشخاص بودم و نزدیک هشت قسط بانکی هر ماه باید پرداخت می کردم که هر کدام چند قسط عقب افتاده داشت.

زمانی که در این شرایط بودم بارها به همسرم می گفتم اگه یه روزی برسه که من 5 میلیون تومان پس انداز داشته باشم دیگه هیچ غمی ندارم.

تصور می کردم داشتن 5 میلیون تومان در حساب بانکی احساس امنیت، آرامش و ثروتمندی به من خواهد داد.

سال ها بعد که به لطف خداوند صدها برابر آن رقم را بعنوان پس انداز تجربه کرده ام اما همچنان احساس ثروتمند بودن نداشتم.

آن زمان بود که به این درک رسیدم که پول داشتن نمی تواند احساس ثروتمندی در فرد ایجاد کند اما احساس ثروتمندی داشتن می تواند مقادیر زیاد پول در حساب بانکی فرد ایجاد کند.

چون زمانی که توجه ما به پول برای ایجاد احساس است در واقع همسو با اراده شخصی فکر کرده ایم و از این جهت خواسته ما توسط اراده خداوند پاسخ داده نخواهد شد.

اما زمانی که احساس ثروتمندی را در خود ایجاد می کنیم همسو با اراده خداوند فکر کرده ایم و این خواسته از سوی اراده خداوند پاسخ داده شده و به شکل ثروت قابل لمس و تجربه در زندگی ما متجلی میشود.

عبارت “در دنیای آرزوها زندگی کنید” به این معنی است که به جای زندگی کردن با احساسی که تحت تاثیر شرایط پیرامون است و رویاپردازی برای بودن در شرایطی که آرزو می کنید، با احساس داشتن آرزوهای خود زندگی کنید به این شکل که گویی به همه آرزوهای خود رسیده اید و در حال زندگی کردن هستید.

در این شرایط احساس شما چگونه خواهد بود.

آن احساس دقیقا منطبق و همسو با اراده خداوند است.

اگر با این احساس زندگی کنید طولی نخواهد کشید که احساس خود را در دنیای واقعی تجربه می کنید.

مجددا تکرار می کنم:

با احساسی که اگر به آرزوهای خود برسید خواهید داشت، هر روز باید از خواب بیدار شوید و زندگی کنید.

این طریق صحیح و عملی همسو شدن با ارده خداوند برای گسترش و رشد زندگی است.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

Rating 4.04 from 50 votes

https://tanasobefekri.net/?p=29736
برچسب ها:
29 نظر توسط کاربران ثبت شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار زهره
      1402/08/28 11:50
      مدت عضویت: 318 روز
      امتیاز کاربر: 1620 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 404 کلمه

      سلام و درود ب فرمانروای جهان و جهانیان |،خداوندگار زمین و زمان 

      سلام ب استاد گرامی و دوستان عزیز

      (چشمانم را میبندم ،و حضورش را لمس میکنم و او مرا در آغوش خود میفشارد و بر دوش خود سوار می کند.او همدم و هم راه من میشود و من در او ذوب میشوم) خخخخخ چند سال پیش اگر این را میشنیدم میگفتم دیوانه شدن..اون خداس!!!!خدایا شکرت خودت حضورت را ب من نشان دادی. 

      حال می دانم که زندگیم بر اثاث قانون بی نقص خداوند و فرمولهای الهی پیش میرود .کافیست که آن را جستجو کنم و قوانین جهان هستی را بیاموزم 

      من که غرق در حس بد بودم و اکنون راهش را را خداوند ب من آموخت .ب او  توکل میکنم و میدانم که هیچ چیز شر نیست و اصلا وجود ندارد

      شر همان افکار و باورها و بینش های اشتباه س.که سالها ب خورد خودم دادن یا خودم ب خودم تحمیل کردم . و شد حس بد .مدار نادرست .

      (من ب خداوند توکل میکنم)با چه حسی؟حس شادی و اطمینان ؟یا شک و دودلی ؟

      با ایتکه نجواها را خاموش میکنم .با اینکه برای ذهنم منطقی میکنم در پس ضمیر ناخداگاه هنوز اون عادت (کتاب جو دیسپنزا ..عادتهای قدیمی)

      ب ترس و دلهره میاید و مرا میخواهد بازی دهد.اما خدایا شکرت که نمیتواند و قدرتش را از دست داده .و بر من تسلطی ندارد .چرا که من انتخابهایم 

      را ب اراده او گره زدم .

      ای مهربان عالم همدم خاموش من .آیا واقعا تو خاموشی ؟آیا تو ساکت ،نظاره میکنی مرا؟من صدای بلند تو را بارها و بارها شنیده ام ،دیده ام و لمس 

      کرده ام.من صدای بلند تو را که شجاع باش و نترس ،من با توام را شنیده ام.

      ای همدم من که صدایت چنان بلند است که جهان با نوای تو میرقصد و ما فراموشکارو ناشنوا یم.خدایی که هر لحظه داری سخن می گویی و راهنمای

      من هستی .بارها ب خودم میگویم درس من از این دنیا آمدنم چیست؟رسالتم چیست؟همدم خاموش من ،که صدایت در ضربان قلب من جاری ست.

      در تمام سلولهای من ،تو حضور داری و حافظ من هستی .و من فرموش میکنم که تو همچون پدری مهربان ،ومن کودکش. هر آنچه را بخواهم فراهم 

      می کند .فقط ایمان من است که خواسته هایم را میسازد.خدایا تمام زندگیم و آرزوهایم را،آگاه شدن هایم را.از تو میخواهم .و تو باید برایم فراهم کنی .

      من وظیفه دارم بنده گی کنم و تو وظیفه داری برایم خدایی کنی و پادشاهی) من تمام خواسته هایم را ب اراده تو میسپارم .

      من ب دستان خداخیره شدم معجزه کرد.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا فروغی
      1402/08/19 21:03
      مدت عضویت: 483 روز
      امتیاز کاربر: 13735 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 310 کلمه

      باسلام خدمت شما استاد عزیز

      من هم مدت‌ها بر اساس  تاثیر بودن عوامل بیرونی با اراده شخصی خودم زندگی می‌کردم و احساس بدی را تجربه می‌کردم،

      ناراحت شدن از رفتار دیگران و انتظار داشتن از دیگران برای خوب بودن و درست رفتار کردن با من ،

      چرا من همیشه فکر می‌کردم که دیگران در خوشحالی من نقش مهمی دارند و خودم رو از خودم زده بودم و با خودم در جنگ بودم،

      همیشه فکر می‌کردم که انسان‌ها باعث به وجود آمدن احساس خوبی در من خواهند شد،

      اما من اشتباه میکردم و از باور های غلط خودم همان و اراده شخصی پیروی می‌کردم و گوش به افکار ذهن خودم می‌دادم یعنی شیطان ذهنم،

      مدت‌ها در این باره که دوست داشتم تغییر کنم و با احساس خوب زندگی کنم من تصمیم داشتم و بالاخره موفق شدم و کنار گذاشتم اراده شخصی خودم رو،

      من هم به خداوند توکل دارم من همه خداوند ایمان دارم و در مواقعی که دچار اضطراب یا تردید می‌شوم یا رفتارهای دیگران احساس منو بد می‌کنه،

      چشم های خودم رو می‌بندم و در ذهن من خدای مهربان هست که دست من رو محکم گرفته و به من میگه نگران نباش من کنار تو هستم من نزدیک تو هستم و تو با سپاسگزاری و حال خوب من را در کنار خودت احساس می‌کنی،

      بارها این تجربه رو داشتم که در شرایط و موقعیت‌های مختلف بر اساس عوامل بیرونی شاید اندازه کمی از مسیر خودم خارج شدم اما با به یادآورم که دست خداوند در دست منه که من به خداوند توکل کرده‌ام و نتیجه توکل و ایمان من آرامش بوده و در همان لحظه آرامش خوبی را تجربه کردم و لبخند در صورتم شکل گرفته،

      خدایا متشکرم برای اینکه همه لحظه‌ها از کودکی تا به الان دستم را گرفته بودی من رو حمایت می‌کردی و آنچه برای من می‌خواستی که من در ذهنم می‌خواستم و تو آگاه هستی و تو توانا هستی و من به تو ایمان دارم،

      سپاسگزارم

      باتشکرازشما 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا
      1402/05/23 19:59
      مدت عضویت: 316 روز
      امتیاز کاربر: 17350 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 507 کلمه

      سلام استاد 

      خیلی خوشحالم خداوند من را به سمت این سایت هدایت کرده که علاوه بالاتری زندگی خودرا با اراده خداوند همسو کنم و مطالب زیر را یاد بگیرم 

      • دست خداوند را در دستتان بگیرید.
      • هر زمان احساس کسالت، شکست خوردگی، بی حوصلگی و ناامیدی داشتید، تنها کافی است برای چند لحظه چشمان خود را ببندید و در ذهن خود تصور کنید دست خود را دراز کرده اید و خداوند دست شما را گرفته است که چقدر این فکر به من آرامش می‌دهد و همیشه خودمان را از خداوند دور می دیدیم و حالا با این فکر ، باور می کنیم که خیلی نزدیک و دوزانو در مقابل خدا نشسته ایم و دستان خود را در دستان خداوند قرار دادیم و با خدای خود درددل می کنیم
      • از عبارت “من به خداوند توکل کرده ام” استفاده کنید
      • وقتی نگران هستم یا وقتی به نظر می رسد همه چیز در محیط اطرافم دست به دست هم داده تا مانع عملکردن بر اساس تصمیم خود برای همسو شدن با اراده خداوند شوم بارها عبارت “من به خداوند توکل کرده ام” را با خود تکرار کنم.
      • تا احساس بد در من کم کم تبدیل به احساس خوب شود
      • خداوند را همدم خود بدانید.
      • برای شنیدن صدای همدم خاموش در قلب خود و دیدن حضور او با چشم دل، باید از مقایسه کردن خود با دیگران و ارزش گذاری خود بر مبنای پارامترهای اراده شخصی جدا خودداری کنیدتا بتوانیم وجود اصلی خداوند را برای اینکه ما چه رسالتی برای آمدن در این دنیا داریم رابهتر درک کنیم
      • در دنیای آرزوها زندگی کنید.
      • باید به گونه ای درباره خواسته های خود فکر و عمل کنیم که گویی هرآنچه می خواهیم در اینجا موجود است
      • من در چندین سال به لوک خوش شانس معروف بودم چون امکان نداشت در قرعه کشی اسم بنویسم و اسم من در نیاد همه می گفتن تو وردی می خوانی و اسمت بیرون می‌آید و من خودم می دانستم وقتی اسمم را می نوشتم یک حس ششمی به من می‌گفت اسم من حتما بیرون می آید و حس من خیلی خوب بود به مرور زمان خودم گفتم این حس چیه و کم کم کمرنگ شد و وقتی در نیامد گفتم من را چشم زدن ، باورتان میشه استاد در یک جشن ازدواج حضرت علی و فاطمه گفتند به اسمهای علی و فاطمه و زهرا جایزه میدهند.  من اسم پدر و مادرم ( علی و فاطمه ) اسم خودم و همسرم و دخترم ( زهرا  ،علی، فاطمه ) را نوشتم و با اطمینان به همه گفتم چون من نوشتم اسم همه بیرون میاد و جایزه می برید آن سال برای پدرم پلاک طلا و مادرم سرویس قوری ، خودم سرویس قهوه خوری ، همسرم سرویس ۶ تایی چینی و دخترم پارچ لیوان درآمد همه تعجب کرده بودند و اسم من را لوک خوش شانس گذاشتند نمی دانم چی شد دیگه من اسمم در نیامد چند سال و دیگه ننوشتم حالا متوجه شدم که آرزوی من با اراده خداوند همسو بوده و الان نیست انشاالله بتوانم تمام مطالب لالا را به کار ببندم و ودر دنیای آرزوها زندگی کنم و آنرا را موجود بدانم که رسیدن به آنها خیلی راحت است
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا
      1402/05/22 17:48
      مدت عضویت: 316 روز
      امتیاز کاربر: 17350 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 507 کلمه

      سلام استاد 

      خیلی خوشحالم خداوند من را به سمت این سایت هدایت کرده که علاوه بالاتری زندگی خودرا با اراده خداوند همسو کنم و مطالب زیر را یاد بگیرم 

      • دست خداوند را در دستتان بگیرید.
      • هر زمان احساس کسالت، شکست خوردگی، بی حوصلگی و ناامیدی داشتید، تنها کافی است برای چند لحظه چشمان خود را ببندید و در ذهن خود تصور کنید دست خود را دراز کرده اید و خداوند دست شما را گرفته است که چقدر این فکر به من آرامش می‌دهد و همیشه خودمان را از خداوند دور می دیدیم و حالا با این فکر ، باور می کنیم که خیلی نزدیک و دوزانو در مقابل خدا نشسته ایم و دستان خود را در دستان خداوند قرار دادیم و با خدای خود درددل می کنیم 
      • از عبارت “من به خداوند توکل کرده ام” استفاده کنید
      • وقتی نگران هستم یا وقتی به نظر می رسد همه چیز در محیط اطرافم دست به دست هم داده تا مانع عملکردن بر اساس تصمیم خود برای همسو شدن با اراده خداوند شوم بارها عبارت “من به خداوند توکل کرده ام” را با خود تکرار کنم.
      • تا احساس بد در من کم کم تبدیل به احساس خوب شود 
      • خداوند را همدم خود بدانید.
      • برای شنیدن صدای همدم خاموش در قلب خود و دیدن حضور او با چشم دل، باید از مقایسه کردن خود با دیگران و ارزش گذاری خود بر مبنای پارامترهای اراده شخصی جدا خودداری کنیدتا بتوانیم وجود اصلی خداوند را برای اینکه ما چه رسالتی برای آمدن در این دنیا داریم رابهتر درک کنیم 
      • در دنیای آرزوها زندگی کنید.
      • باید به گونه ای درباره خواسته های خود فکر و عمل کنیم که گویی هرآنچه می خواهیم در اینجا موجود است
      • من در چندین سال به لوک خوش شانس معروف بودم چون امکان نداشت در قرعه کشی اسم بنویسم و اسم من در نیاد همه می گفتن تو وردی می خوانی و اسمت بیرون می‌آید و من خودم می دانستم وقتی اسمم را می نوشتم یک حس ششمی به من می‌گفت اسم من حتما بیرون می آید و حس من خیلی خوب بود به مرور زمان خودم گفتم این حس چیه و کم کم کمرنگ شد و وقتی در نیامد گفتم من را چشم زدن ، باورتان میشه استاد در یک جشن ازدواج حضرت علی و فاطمه گفتند به اسمهای علی و فاطمه و زهرا جایزه میدهند.  من اسم پدر و مادرم ( علی و فاطمه ) اسم خودم و همسرم و دخترم ( زهرا  ،علی، فاطمه ) را نوشتم و با اطمینان به همه گفتم چون من نوشتم اسم همه بیرون میاد و جایزه می برید آن سال برای پدرم پلاک طلا و مادرم سرویس قوری ، خودم سرویس قهوه خوری ، همسرم سرویس ۶ تایی چینی و دخترم پارچ لیوان درآمد همه تعجب کرده بودند و اسم من را لوک خوش شانس گذاشتند نمی دانم چی شد دیگه من اسمم در نیامد چند سال و دیگه ننوشتم حالا متوجه شدم که آرزوی من با اراده خداوند همسو بوده و الان نیست انشاالله بتوانم تمام مطالب لالا را به کار ببندم و ودر دنیای آرزوها زندگی کنم و آنرا را موجود بدانم که رسیدن به آنها خیلی راحت است 
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      1402/03/23 09:56
      مدت عضویت: 398 روز
      امتیاز کاربر: 44300 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 308 کلمه

      سلام بر خدایی مهربون وبخشنده که بخشش از توانمدیش هست 

      سلام براستاد وهمسیران 

      من این بخش رومتن رو ۳ بار کامل مطالعه کردم برام کمی واضح شد ولی به شکل کلی درک‌کامل ازش پیدا نکردم 

      چندین سوال توذهنم‌به وجودامد که شاید در متن بعدی حوابش رو به دست بیارم 

      ۱_مگه خدا خودش  ازندگی ما خبر نداره که من باید همه رفتارها ی خودم با خدا همسو کنم 

      ۲_ وفتی بخوام با خدا ارتباط برقرا کنم‌ازکجا متوجه بشم که اون حس واقع خدا هست که من دارم باهش ارتباط می کیرم خدای نکرده شیطان نباشه که درپی فریب من هست 

      ۳_ زمانی که قراردستم به سوش بلندکنم تا ارزش کمک بخوام اون زمان حسم چی خواهدبود 

      باید برگردم جواب این سوالهای رو پیدا کنم تا درادامه دچار مشکل نباشم 

      این متن من‌روز گذشته تا ابنجا نوشتم به خودم گفتم تادرکش نکنم اودامه نمیدم امرو با احساس اطمیانی که دربافت گردم  کرداون حسم سوا ل اول و دوم وسوم درک‌کردم همه رو به شکل واضح متو جه شدم کلی تخیله انرژی  رو دوباره داشتم به شما  گفتم تومسیر لاغری با ذهن این تخیله انرزی رو داشتم   امروز یه من ثابت شده تولاغری با ذهن به من  کمک زیادی کرد 

      حالا توبخش خداسناسی بین چقدرکم حالت خواهد بود این تخیله  انرژی ازدیدمن یی پله هست برای بالاتر روفتن وداشتن  درک فهم بیشتر خوداز موضوع میدونم 

      وفتی دارم‌با گربه بی امان این تخیله انجام‌میدم یی ارامش بزرگی رو به خودم می بخشم یی حس شیرن روجاگرین میشه ومن اشنیاقم روتواون بخش به شدت زیادتر دنبال میکنم 

      تا امروزاگه تواین بخش کمی شک درش بود ازامروز  اون شک به اطمیمان ویقین تبدیل شد به خودم به شکل واضحی اثابت شد که درسته چون من حسش کردم ودرک کردم خدایی تشگردارم که این حس رو به من انتقال دادی این بخش دیگه به شکل واقعی کارخودت هست  اصلا من‌تواین بخش دخالتی نداشتم این درک ازخودت دارم 

      خدا پشت وپناهتون یا حق حق نگه دا تون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار arezooo.drp
      1402/03/18 16:36
      مدت عضویت: 1209 روز
      امتیاز کاربر: 31468 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 492 کلمه

      به نام انرژی برتر جهان هستی

      ما الان که با این مطالب آشنا شدیم متوجه شدیم که این سیستم خیلی هوشیار و اینطور نیست که شب ها خواب باشه و صبح بیدار و ما فقط حواسمان به بیدار باش صبح باشه برای رزق و روزی و تغییر افکار این سیستم همیشه در حال فعالیت است من قبل از دوره ورود به سرزمین لاغری فکر میکرده ام که ساعات خاصی باید غذا بخورم و اگه رسید به ۱۲ شب که دیگه هیچی من چاقی خودم رو امضا کرده ام ولی وقتی فرمول های ذهنی ام رو عوض کرده ام و خدای جدید یا همان انرژی یا سیستم رو شناختم فهمیده ام که اصلا زمان مهم نیست تاریخ و جنسیت و سن و سال معنایی ندارد این انرژی بینهایت است و محدودیت زمانی و مکانی ندارد که من نگران باشم ساعت چند غذا بخورم یا چی بخورم این خیلی مسخره است که من خودم رو محدود به زمان یا نوع غذا کرده بوده ام من متوجه شده ام که من باید اول با خودمون و شرایط فعلی ام سازگار و در صلح باشم و بعد با توجه و تمرکز روی افراد لاغر و متناسب توجه ام روی از روی چاقی بردارم و بزارم روی لاغری و بعد از چندین ماه توجه و تمرکز روی لاغری و انجام تمرینات لاغری به صورت روزانه دیگه انتظارم از خودم عوض می‌شود و من لاغری در من تقویت می‌شود و من احساس لاغری میکنم و لاجرم جسم دنبال ذهن میاد خیلی آسان و متوجه شده ام که استاد میگه آرزو نکنید یعنی اینکه آرزو کردن یعنی عدم تحرک در اون موضوع و دور بودن اون موضوع برای ماست یعنی اگر من آرزوی لاغری داشته باشم در حالی که چاق هستم اگر بشینم ساعت ها تجسم کنم که لاغر هستم فایده ای ندارد قرآن رو ختم کنم باز هم تاثیری در لاغر شدن من ندارد گریه کنم خودم رو بزنم به دیوار باز هم فایده ای ندارد زیرا آرزو کردن یعنی کمبود و کمبود هم یعنی احساس بد و احساس بد بیشتر یعنی توجه روی ناخواسته بیشتر و از آنجائییکه که کانون توجه و تمرکز ما جهان ما را می‌سازد پس ناخواسته بیشتر وارد زندگی ما می‌شود.

      ولی اگر آرزو نکنیم و سعی در بهتر کردن خودمان داشته باشیم و خواسته ما لاغری باشد اول باور می‌کنیم که من هم میتوانم لاغر شوم و سپس شروع میکنم هر روز با احساس خوب و توجه ووتمرکزم رو میزارم روی افراد لاغر و متناسب و به آنها توجه میکنم و تمرینات روزانه لاغری رو هم انجام می‌دهم و وقتی چندین مورد رو میبینم که چقدر متناسب هستند کانون توجه من کم کم عوض می‌شود و به سمت متناسب شدن می‌رود و انتظارم از خودم هم لاغر شدن می‌شود و وقتی انتظار عوض شود نتیجه هم عوض می‌شود.

      آرزو کردن یعنی قرار نیست من حرکتی کنم بلکه آرزوها باید به سمت من بیایند ولی تجربه خواسته ها یعنی من باور دارم که خواسته من هست و حالا من باید به سمت خواسته ام حرکت کنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 25287 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,388 کلمه

      باسلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      من عاشق این هستم که با قدرت و اراده خداوند زندگی کنم و هر روز این جمله رو تکرار میکنم که خدایا من میخوام با قدرت و اراده تو زندگی کنم و نمی‌دانم چکار کنم خدایا به من کمک کن 

      یعنی استاد اون روشی که وقتی از خواب بیدار میشم نفس میکشم و در ارتباط با خداوند قرار دارم و خداوند نعمتهای به سمت من روان کرده و منم آماده هستم که هر روز نعمت‌ها و نعمتهای جدیدتری دریافت کنم هم یعنی ترکیب اراده شخصی با اراده خداوند 

      ببخشید من اشتباه فکر کردم این چند راه برای همسو شدن با اراده خداوند بود خیلی لذت بردم وقتی ناراحتم  و قتی احساس خوبی ندارم وقتی حالم بد درد دارم وقتی نگرانم استرس دارم ترس دارم و خلاصه به هر دلیلی ناراحت هستم چشمانم ببندم دستم دراز کنم احساس کنم دستان خداوند رو گرفتم نمیدونم چه حسی داره ولی باید یه حس آرامش الهی رو به من بده به نطرم یه حسی که شادی درون رو تجربه کنم یه حسی امیدواری یه حس یکی بودن با خدا رو باید تجربه کنم یه حس اطمینان خلاصه یه حسی که خیلی لدت بخش تا حالاتجربش نکردم و وقتی تجربش کنم اون حس عاشقی رو تا ابد بیادم میمونه خدایا چه حس عالی 

      عبارت من به خداوند توکل کرده‌ام 

      من سعی میکنم هر روز از این عبارت استفاده کنم گفتم یه تسبیحی دارم که مخصوص گفتن این عبارت‌هایی و این جمله شگفت انگیز هم به عبارت‌های قبلی اضافه کردم و هر روز اونها رو تکرار میکنم هنوز خیلی درکش نمیکنم ماه مفهوم آن پی نبردهام ولی بازم به من احساس آرامش می‌دهد و من سالهاست که دنبال همین آرامش الهی هستم 

      استاد یه داستان براتون تعریف کنم واقعی واقعی درباره احساس آرامش الهی نمیدونم چرا  ذهنم گفت من مینویسم 

      چند وقت قبل یه خوابی دیرم که اصلا به مرگ و اینا دیگه فکر نمی‌کنم ولی نمیدونم چیشد خواب میدیدم و آیتم بگم کهاصلا فکری نداشتم در این باوره 

      یه شخصی بود که اون سالها خواستگار من بود خلاصه به هر دلیلی ازدواج نرسید و مشکلاتی که کشیدم و اش نخورده و دهن سوخخخخخخخختتتتتته شد 

      اینم بگم که اون آقا ۵ سال پیش بهشتی شد من خواب دیدم که ایشون اومده تو خوابم به من می‌گفت بیا بیا اینجا انقد خوبه اینجا همه چیز داریم هر چی دوست داری اینجا هست در عین این گفته ها داشت مغازه‌ها رو نشون میداد ولی من نمیدیدم اونها چه مغازهایی هستند از طرفی هم من تو خونه خودمون بودم یه خطی واقع بین خونه من و اون صحنه کشیده شده بود ایشون خیلی خوشحال بود خیلی اسرار می‌کرد دستشو به طرف من دراز گرده بود گفت بیا من در عین حال داشتم میگفتم تو ذهنم که نه دستشو نمیگیرم نا محرم خلاصه فقط پای راستم از خط بیرون گذاشتم و به طرف ایشون رفتم فقط پای راستم از خط عبور کرد اما کل بدنم احساس می‌کردم در ا ن قسمت هست بجز پای چپم خلاصه خدا شاهده که 

      یه احساس آرامش الهی رو من از همه طرف احساس کردم به وضوح راحت میشد احساس کنم که یه انرژی از کف پای من وارد وجودم شد از طرفی هم همه جا سفید بود بدن منو هم از همه طرف اون احساس احاطه کرده بود طوری که من غرق در اون احساس بودم طوریکه احساس سبکی لذت شادی آرامش میکردم طوریکه هیچ دردی نداشتم انگار وزنم خیلی کم شده بود و اون احساس آرامش با تمام وجودم احساس کردم و یادم نمیاد پای چپم رو هم گذاشتم یا نه که یهو از خواب بیدار شدم ولی خیلی لذت بخش بود بعد از اینکه از خواب بیدار شده بودم اون احساس داشتم که هیچ یه حال دل خوبی هم داشتم یهشتدی درون هم احساس کردم خلاصه خیلی لذت بخش بود 

      و راه دیگه همسو شدن با اراده خداوند اینکه  وقتی ناراحتی نگرانی و اینا از این عبارت استفاده کنیم ن ممکن جایی باشیم که نتونیم جلوی اون همه آدم مثل دیروز که من رفته بودم مراسم ختم نتونم دستم دراز کنم تا دست خدا ند رو بگیرم انحام میدیدم 

      به نظرم وقتی هم شاد هستم ه

      سلامت هستم به شکرانه اون نعمت از این عبارت استفاده کنم اینجوری امیدم بیشتر میشه و حالم بهتر میشه شادتر میشم اطمینان به خدا بیشتر میشه 

      به نظرم میومد که هدف پن از بدنیا اومدن اینکه یه دختر خوب برای پدرو مادرم باشم یه خواهر خوب برای خواهرهام یه خاله خوب برای فرزندان خواهرهام یه همسر خوب برای همسرم و یه مادر خوب برای دخترهای باشم ولب امروز متوجه شدم که این نبوده من اینجوری فکر میکردم 

      فکر میکردم هدف من از بدنیا اومدن اینکه از نعمتهای بیشتری استفاده کنم و لذت ببرم و سپاسگزار خداوندم باشم 

      و اینکه هدف من از بدنیا آمدنم این باشه که خداوند میخواد خلق کردن تجربه کنه و از طریق جسم من که نماینده خدا هستم بر روی زمین میخواد این کار رو تجربه کنه 

      به نطر من نه تنها من بلکه هر انسانی ب روی زمین این هدف داره که خداوند بخواد از طریق انسانهای مختلف خلق کردن رو در زوایای مختلف زندگی بوسیله هر شخصی مرد زن بچه ها پیرو جوان خلافکاری  آدم محجبه آدم بی‌حجاب انسان دزد انسان فداکار انسان باشعور و انسان بی‌شعور دور از جون شماها بخواد دنیا رو تجربه کنه برای همین که شما هر کاری کنید نمیتونید از خدا جدا باشید نمی‌تونید کاری کنید که خدارو ناراحت کنی 

      من رسالت خودم هنوز پیدا نکردم نمیدونم چی هست 

      منقولات فکر میکردم من برای داشتن مدرک تحصیلی باید مدرک بالایی داشته باشم اما الان میگم نه پن برای داشتن مدرک تحصیلی بالا باید اتصال به خدا رو داشته باشم چون خدا ند از طریق خاصی بی‌حساب به من میبخشه 

      من نمیدونستم که آرزو کردن بر مبنای اراده شخصی صورت میگیره وقابلیت برآورده شدن نداره پس برای همین که من هیچ نعمت خاصی رو دریافت نکردم 

      میدونید استاد من این جمله رو خیلی شنیده بودم که هر آنچه که تو نیاز داری برای یه زندگی خوب در انبار خوبیهای خداوند وجود داره و هر کس هم بخواد بازم هست تموم نمیشه ولی درکش نکرده بودم فکر میکردم برای آرزوهای من گفته میشه که خیالم راحت باشه که هر چی میخوام هست تموم نمیشه 

      الان متوجه شدم به این دلیل نیست به این دلیل که خداوند جهان کامل خلق کرده و من هر چی نیار دارم در جهان وجود داره فقط باید اینو باور کنم که هر چی بخوام در دسترس منه و در این صورت که نیاز به آرزو کردن نیست آرزو به این معناست که اون چیز وجود نداره در صورتیکه اون چیز بینهایت وجود داره و ما نباید آرزو کنیم باید باور کنیم که هر چیزی نیاز دارم چه سلامتی چه آرامش چه ماشین چه هر چیزی در جهان هستی وجود داره و نیاز نیست آرزو کنیم پس دیگه آرزو نمیکنم و این الان برام یکم درکش راحت نیست یکم تمرین کنم حتما درکش میکنم 

      وچقدر دنیای بچه ها زیباست که اونها با خدای خودشون همیشه در ارتباط هستند و نگران چیزی نیستند میدونن مطمئن هستند که هر چیزی میخوان وجود داره اما من الان اینو درک نمیکنم نمیدونم چطور وجود داره 

      و پرندگان حیوانات اینا هم این موضوع میدونن که هر چی بخوان وجود داره برای همین که فقط در حال زندگی میکنن نه به آینده فکر میکنن نگران میشن نه به گدشته فکر میکنن حسرت میخورن و خداروشکر که من هم به این موصوع پی بردم از این پس سعی میکنم که در دنیای آرزوها زندگی کنم 

      طوریکه هر چیزی نیاز دارم فکر میکنم وجود داره یعنی وجود داره در درک من نیست و خداوند راه بدست آوردن اونو به من نشون میده و من اونو درکش میکنم من این تمرین قبلا انجام دادم 

      من ۲۰۶ سفید نو خیلی دوست دارم هر وقت ۲۰۶ تو خیابون میدیدم تمرینشو انجام می‌دادم و میدیدم که منطق من میگه تو نه شغلی داری نه پولی داری نه همسرت پولشو داره چطور میتونی بدستش بیاری این دفعه که ۲۰۶ دیدم گفتم خدایا تو استمرار داری در خواسته پن پس راهشم به من نشون بده و آماده هستم که خداوند راهش نشون بده 

      متوجه شدم که برای ثروتمند شدن نباید آرزو اونو داشته باشم باید طوری زندگی کنم که انگار یه فرد ثروتمندی هستم این یکم مشکل ولی امکان پذیر چون من عادت نداره به این فکر اما عادت میکنم باید طوری به پول فکر کنم که انگار دارم و نیازی به پول ندارم با اطمینان خاطر که دارم فکر کنم پولدار هستن هر چیزی نیاز دارم به راحتی مثا افراد ثروتمند که فقط کارت میکشن خیالشون راحت که پول تو کارتون هست کارت بکشم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا فروغی
      1402/01/30 15:02
      مدت عضویت: 483 روز
      امتیاز کاربر: 13735 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 448 کلمه

      با سلام خدمت شما،

      من نیز به این معتقد هستم که آرزو کردن چیز بسیار زیبا و به ظاهر قشنگی در جهان ای هست که مادر اون احساس نیاز و خواستن در مورد چیزهای مادی در زندگی خود داد اما آیا همسو با اراده خداوند است یا با اراده شخصی من فکر می کنم همسو با اراده شخصی باشه چون که اگر قرار باشه خداوند در جهت آرزوهای ما همیشه پاسخی به ما بدهد پس الان خیلی از چیزهایی که باید و نداریم رو می داشتیم اما با درست کردن و درست عمل کردن و توکل داشتن به اراده خداوند می توانیم به اهداف و خواسته های خودمون در جهانی که همه چیز درون وجود دارد برسیم ،

      بنابراین باید نگاهی به دنیای کودکان انداخت و یک کودک هرگز آرزوی بزرگی در زندگی خودش ندارد زیرا اون بر این باور است که جهان بسیار کامل است و هر چیزی که او بخواهد وجود دارد اما رفته رفته که بزرگ می شود و بر اساس تربیت خانواده افکار او شکل می‌گیرد او هم آرزوهایی در سر خود پرورش می دهد که این نشان دهنده دنبال کردن اراده شخصی است،

      اما یک موضوع دیگه این است که ما انسان ها در طول روز و در طی زندگی خود گاهی احساس ناامیدی و بی حوصلگی به ما دست می‌دهد چرا این احساسات ما در طول روز به ما هجوم می آورند اگر خودمان را همسو با اراده خداوند بدانیم این احساسات کمتر می شود اما خوب برای رفع این احساس بهتر است که زمانی که این حسن حمیدی به ما دست میدهد،خودمان را همسو با اراده خداوند تصور کنیم و سعی کنیم که خودمون تصور کنیم که دستمان را دراز کرده و دست خداوند را گرفته‌ایم دو کمک و یاری و امید می خواهیم این تمرین رو باید زمانی انجام بدیم که احساس ناامیدی در ما شکل می‌گیرد و به لیمو می خواهد که بر اساس اراده شخصی زندگی کند،

      اما اگر بدانید که همسو شدن با اراده خداوند چقدر زیباست و چه قدرت بالایی دارد هرگز است اراده شخصی پیروی نخواهید کرد زیرا اراده شخصی مثل خواستن و طلب کردن چیزهای مادی ممکن است جواب کوه نباشد اما وقتی که به توکل خداوند و همسو می شوید با ارادی خداوند به طور اتفاقی و ناخودآگاه در مسیر خوبی قرار می گیرید و خیلی از نعمت های بیشمار به سوی شما جذب می شوند و وارد زندگی شما می شود،

      من هم از امروز به خداوند توکل کرده ام و این رو جمله ای  برای خودم برای یادآوری این که من هم با قدرت اراده خداوند قرار می‌دهند تا هر زمان که یاد خدا می کنم و به خداوند توکل می کنم به این یاد بیفتم که من هم سو با اراده خداوند هستم،

      باتشکر از شما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فهيمه
      1402/01/08 21:37
      مدت عضویت: 368 روز
      امتیاز کاربر: 6205 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 640 کلمه

      سلام به استاد عطار روشن عزيز

       دو بار اين متن سنگين رو خوندم

      وسطاش احساس سنگيني عجيبي توي قفسه سينه ام حس كردم

      حسي كه ميدونستم همه چي داره خراب ميشه

      هر چي كه تا الان ساختم توي ذهن 

      هر چي درباره آرزو كردن و ارتباط اون با دستيابي به آرزوها

      هر چي كه ساخته بودم درباره اينكه تا حدودي دستيابي به آرزوها رو ياد گرفتم…كه خلاصه ميشه در بخشي تلاش من+ بخشي توكل+ بخشي احساس خوب+ تصوير سازي+ شكرگذاري  = آرزوي من

      اين متن با هر جمله اش چكشي بود بر تمام اين باورهام

      گريه ام گرفت احساس تنهايي عجيبي كردم كه باز  همه چي خراب شد باز قراره برم ته ته

      درونم ميگفت تو اومدي بسازي

      تو تعهد دادي

      قرار نيست كم بياري

      صدايي بهم گفت يادته با ديدن فايل نتايج رضا عطار روشن چه حسي شدي 

      اون كششي كه تو رو كشوند تا پيداش كني رو به ياد بيار 

      اين صداها توي گوشم پيچيده بود درحاليكه فضاي سينه ام فشرده شده بود ، گلوم رو بغض هاي پي در پي فشار ميداد

      حسي بهم گفت همين تمرين رو همين الان انجام بده 

      چشمامو بستم و دستامو دراز كردم و دستان خداوند رو گرفتم 

      گفتم خدايا اومدم كه بمونم دستامو بگير تو از حس الانم خبر داري..اين احساس پوچي رو داري ميبيني…خيليا به اينجا رسيدن ولي بعدش تو دستشونو گرفتي…همين استاد  عطار كه دارم متنش رو ميخونم…اونم حتما يه روزي به اين خلاْ رسيده و از تو خواسته دستشو بگيري والا كه نمي آمد اينجا بگه راه اينه از اين راه بريد

      و آروم تر شدم

      تجربه افرادي كه قبلا خونده بودم برام مرور شد كه اين راه سخت و آسان هست

      يعني چي؟

      يعني اين كه براي كسايي كه با اراده شخصي بخوان واردش بشن انقدر سخت هست كه اصلا واردش نميشن و همون اول راه ميرن تو جاده خاكي …همون جايي كه من اين سالها بودم 

      آسانه براي كسايي كه توكل ميكنن و اين فشار توي سينه رو ميپذيرن مثل كرم ابريشمي كه كه داره پيله ميبنده

      مثل الماسي در دل كربن

      الان كه دارم مينويسم هم چنان احساس ميكنم هيچي نيستم هيچي ندارم 

      ولي توكل دارم به خدايي كه در رگ گردنم داره ميطپه

      اشگامو پاك ميكنم و به خودم دلداري ميدم و ميگم دختر ميبنمت اون بالا بالاها نا اميد نشو اين دنيا انقدر قشنگي داره كه نا اميد شدن خود كفر

      نا اميد شدن خود گناه كبيره ست

      استوار باش

      ايمان داشته باش كه اين جهان رو براي تو آفريدن

      استاد هر مرحله كه دارم جلوتر ميرم هي احساس ميكنم پوست ميندازم 

      هر مرحله ميگم اين ديگه آخرشه ولي جلوتر كه ميرم ضربه ها شديدتر ميشن 

      ضربه هاي سنگ تراشي كه داره از دل اين سنگ مجسمه اي كه ميخواد رو ميتراشه

      قبل از اين فايل، فايل قسمت 60 رو ديدم “محتاج لاغر شدن نباشيد”از دوره صد گام تا لاغري

      اونجا نوشتم كه من فهميدم منيت چيه و فهميدم بايد يك قدم ازش فاصله بگيرم اونوقته كه به خود واقعي ، “رب” دست مي يابم

      و اينجا كه از منيت گفتيد كاملا برام قابل درك بود

      بخش آخر كه در دنياي آرزوها زندگي كنيد قطعا كار راحتي نيست

      نميدونم چطوري بايد شروعش كنم

      نميدونم بايد با تمام آرزوها شروع كنم كه البته فك كنم شدني هم نيست

      و احساسم ميگه بايد با اون آرزويي شروع كنم كه بيشتر از همه فكر ميكنم حالم رو خوب ميكنه

      بايد تمرين كنم اون رو زندگي كنم

      و به خودم بگم گرچه در زندگي من نيست و اين به اين معنا نيست كه در جهان نيست

      در جهان وجود داره خيلي هم اتفاقا ازش هست

      من بايد برم توي مسيري كه بهش برسم 

      انصافا تمرين راحتي نيست 

      اما با همون تمرين قبلي كه دستم رو توي دست خدا بزارم كمك ميگيرم

      استاد عطار، الان صداهاي توي سرم ميگه تو كه ميخواستي فقط به خدا برسي حالا چرا ميخواهي تمرين كني آرزوهاتو زندگي كني!!!

       ما به اين دنياي مادي اومديم كه تجربيات مادي داشته باشيم

      و اينكه ما فقط هدفمون رو غير مادي بزاريم به نظرم يكم دور از واقعيت اين دنياست

      و خداوند به نظرم هدفش از اين جهان مادي اين بوده كه خودش رو در بعد مادي تجربه كنه به وسيله ما 

      اين تغييرات ادامه دارد…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار السا فرزانه
      1401/09/23 20:39
      مدت عضویت: 497 روز
      امتیاز کاربر: 61404 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,012 کلمه

      به نام خدایی که مهرپیشه است و نعمت بخش…یاورى صاحب نعمت و شکست ناپذیر❣️

      سلام خدمت استاد عزبز و دوستان همراه در آکادمی تناسب فکری 💮

      */ شادی ما رابطه مستقیم با این دارد که با چه سرعتی میتونیم ترس هامون رو به عشق تبدیل کنیم. 

      ما در عصری  زندگی میکنیم که دنیا بسیار شتاب زده شده و بخاطر این شتاب و گسترش و حاکمیت فضای مجازی، فرصت های بیشماری از عشق الهی رو از دست بدیم. از طرفی فشار باورهای محدود و عدم شناخت کافی از خداوند و در نتیجه ی دور بودن از خدا به ترس ها و آرامش نداشتن ما کمک میکنه. 

      شاید برای خیلی از ماها گیر افتادن در موارد منفی و ترس ، احساسی درد آشنا باشه. ولی معجزه اینه که سریع ذهنیت خودمون رو تغییر بدیم و به سمت خدا برگردیم. 

      البته قصد ما فرار از ترس نیست، ترس هرگز از بین نمیره و فرار از ترس باعث میشه تمام انرژی مون صرف این دوری و فرار بشه ، در نتیجه فرصت تجربه ی لحظه ی حال مقدس رو از دست بدیم. و اتفاقا مشکل خیلی از ماها اینه که دلمون میخواد ترسهامون رو رها کنیم اما باز ته دلمون احساس میکنم لیاقت عشق خداوند رو نداریم چون متاسفانه بیشتر از اینکه به سمت خدا تشویق شیم از خدا منع شدیم…. با شناخت نادرستی که از خدای غضبناک و عصبانی و خشمگین، خدایی خشن و منتقم در ذهن ما ساختن، با انواع و اقسام مراسمات خاصی که لازمه ی صحبت کردن با خداست، با اداب و رسومی عجیب و غریب که اگر هر کدامشون زیر پا گذاشته بشه نتیجه ش میشه چوب بی صدای خدا و آتش جهنم و هزار و یک تنبیه کوچک و بزرگ دیگه… توسط خدایی که با رحمانیت و رحیمیتش، با بخشش و بزرگی و مهربانیش ودش رو تعریف کرده!!! 

      در ایده آل ترین شرایط ، به طرد شدگی از طرف خدا وعده مون میدادن و تهدید میکردن که خدا دوستت نداره!! حتی شایط بارها شنیدم اگه خدا بهت زیاد داد یعنی دیگه دوستت نداره! از یاد برده تو رو ! یا اگر ارزویی داشتیم میگفتن باید به خدا زیاد بگی، باید التماس خدا کنی، خدا هر بنده ایشو دوست داره ارزوش رو براورده نمیکنه تا همش صدای بنده شو بشنوه…😐

      و تمام این نااگاهی ها باعث شده نسبت به خدا، نسبت به جهان هستی، و حتی خودمون احساس ترس و اضطراب همیشگی داشته باشیم. خیلی از ما تمام عمرمون شاید واقعا ترسیدیم حتی در حوزه شناخت خدا مطالعه و فکر کنیم. 

      من به شخصه یادمه از بچگیم ، نسل مادربزرگ و پدربزرگ ها همیشه میگفتن اگه زیاد به خدا فکر کنی چون خیلی عظمت داره از قدرتش دیوونه میشی😂 و من بارها اینو شنیدم و همیشه تو عالم بچگی فکر میکردم اگه درباره خدا سوال بپرسم یا درس دینی رو زیاد بخونم حتما دیوونه میشم 😂

      الان که فکرشو میکنم با خودم میگم آخه این چه دیدگاهی بوده به ما بچه ها یاد میدادن؟! 

      شاید چون خودشون جواب و تصویر قانع کننده و درستی از خداوند و عظمت و رحمتش نداشتن با این خرافات خودشون رو قانع میکردن که زیاد نباید به خدا فکر کرد! 

      من یادمه مادربزرگم میگفت شماها نمازتون رو بخونین، قران بخونین، دروغ نگین، موتون بیرون نباشه، از خدا زیاد نخواین و 

      آرزوی بزرگ تو دلتون نباشه خدا خودش خوب میدونه چیکار کنه کارشو خوب بلده! و من تمام عمر دوست داشتم خدا رو کشف کنم…بفهمم خدای واقعی کیه و مهربونیش چه شکلیه…  چرا نباید  ازش زیاد خواست؟! چرا نباید ارزوی بزرگ تو دلم باشه و از خدا بخوامش؟!  از طرفی ورد زبونشون بود که میگفتن توکل به خدا.. و من سالهای زیادی به این تضاد فکر کردم… که اگه توکل به خدا پس چرا ازش نخوایم؟! چرا سمتش نریم؟! پس این توکل چه معنایی میده؟! وقتی هم ارزویی داشتیم که بهش نمیرسیدیم میگفتن یا تو دلت بد نیتی کردی  یا نماز نخوندی یا گناه کردی…  ومنی که همیشه بخاطر اینکه زیاد تو قید و بند روسری  سر کردن نبودم و حجاب نمیگرفتم همیشه  توسط پیران فامیل سرزنش میشدم که واسه همینه خدا دوستت نداره   یا تهدید میشدم  : چطور توقع داری خدا ارزوهاتو براورده کنه وقتی تو به حرف خدا گوش نمیدی و من همیشه ته ذهنم ترس داشتم که سمت شناخت خدا قدمی بردارم…و حتی همه ی این باورها و تصاویر نادرست باعث شده بود کینه ی عجیبی از خدا داشتم و فکر میکردم واقعا چون محجبه نیستم   چون اونقدری پایبند نماز و روزه نیستم طرد شده ی خداوندم و هر بلایی سرم بیاد حقمه تازه آتش جهنم هم در دنیای آخرت انتظارم رو میکشه و نکیر منکر منتظر نشسته ن تا شب اول قبرم فرا برسه که به عذابم رسیدگی کن و با موهام از دیواره های جهنم اویزونم کنن در حالیکه زیر پام شعله های  آتش زبانه میکشن و توی دهنم هم سرب داغ میریزن …. (واقعا الان با 39 سال  اینا یادم میاد تو ذهنم خوف کردم چه برسه به یه دختر بچه یا نوجوون که اینا رو مدام بشنوه 😂) 

      غافل از اینکه، پشت مه گرفتگی و غبار این همه خرافات و ناآگاهی و ندانستن، خداوندی مهربان و بیکران هست که بر اساس انرژی  مرتبط به باورهامون به ما جواب میده…

      غافل از اینکه اگر نظام باورهامون با ترس هماهنگ باشه  تجربه هامون با ترس پشتیبانی میشه  و اگر خداوند رو انتخاب کنیم زندگی رو از جنبه ی آرامش همیشگی و شکست ناپذیر تجربه میکنیم که هر آرزویی داریم براحتی براورده میشه چون ذات خق مهربانیه. و خداوند محبت و توکل و عشق هیچ بنده ای رو بی پاسخ نمیگذاره. خداوند در قران به ما بارها بشارت داده برای بدیها مهلت میده بابت توبه، اما نیکی ها رو با وزن بیشتری بی درنگ پاداش میده… پس اگر تمام وجودمون رو به چنین خدایی بی کران و مهربان بسپاریم ، آیا قراره چیزی جز نیکی در و مهر عایدمون بشه؟ آیا قراره حمایت نشیم و به امان خودمون رها بشیم؟ آیا با ذات نور و عدل و مهر خداوند مطابقه؟ 

      بله…مشکل از ما  و شناخت ما و نگاه ما به خداوند بوده…. ما معنای توکل رو خوب نفهمیدیم…. توکل بر خدا  برای ما فقط جمله ای زبانزدی و اصطلاحی بوده که حتی خودمونم نفهمیدیم چی گفتیم! 

      پس : 

      چشم ها را باید شست… جور دیگر باید دید…. ❣️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatmhadly85@gmail.com
      1401/05/15 03:48
      مدت عضویت: 1122 روز
      امتیاز کاربر: 4227 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 573 کلمه

      به نام خدایی که در این نزدیکیست 💖💖💖

      سلام🙋🌹

      زندگی با اراده خداوند قسمت هفتم 🌹

      از بچگی بهمون یاد دادن که انسان باید قانع و به کم راضی بشه و اگه چیزی خواستیم و دوست داشتیم که داشته باشیم گفتن درست نیست که زیاده طلب باشی و اگه چند چیز و با هم خواستیم که دیگه مصیبتا گفتن نمیشه که هم خر و بخوای هم خدارو بخوای و هم خرما رو این جوری خدا دوست نداره فقط میتونی یکی رو انتخاب کنی و این شد که خواسته هامون رفته تو خیالات مون و تبدیل به آرزو شدن و معمولاً هم اکثر مون به آرزوها مون نمی‌رسیم و به صورت همون آرزو باقی میمونن چون ما توجه مونو از روی خواسته ها برداشتیم و گذاشتیم روی ناخواسته ها مون وچون همه افکار و اندیشه و توجه مون به ناخواسته هاست پس طبق قانون جذب و جهان هستی همونا رو هم جذب زندگی مون میکنیم .

      حالا ما چی کار می کنیم طبق آموزش هایی که دیدیم میایم همونارو هم در زندگی شخصی خود مون تبدیل به عمل می کنیم هم به فرزندان مون آموزش میدیم و به همین ترتیب این چرخه معیوب ادامه پیدا می‌کنه مثلاً من خودم فکر میکردم چون چاقیم ارثیه و اضافه وزنم بعد از ازدواجم شروع میشه همین اتفاق برام در زندگیم افتاد و چون بار‌ها این جمله رو تو خونه تکرار میکردم دخترمم باورش شده بود که ما ارثی چاق میشیم و همیشه می‌گفت ای کاش آدم وقتی ازدواج کنه چاق نشه و اندام آدم همین طوری مثل قبل از ازدواجش بمونه و چون تو سن ازدواج هستش خیلی نگران بود و مدام باشگاه می‌رفت و ورزش میکرد ولی از زمانی که من به این مسیر زیبا هدایت شدم و چیزهای با ارزشی که این جا یاد گرفتم به دخترمم توضیح دادم که چاقی ما ارثی نیست و ما تناسب و اندام و زیبایی رو از خداوند ارث می‌بریم و پیش فرض بدن همه مون تناسب اندام و زیباییه و بهش توضیح دادم که قرار نیست بعد از ازدواج اتفاق خاصی بیوفته همین چیزها یی که الان اینجا میخوری اونجام از همین خوراکیها و مواد غذایی استفاده میکنید فقط در کنار کس دیگه وارد دنیای جدیدی از زندگی میشی و اونو تجربه می‌کنی همین و بهش توضیح دادم که این چیزهایی که من باور داشتم همه شون پوچ و غلط بودن که از اطرافیان و نزدیکانم آموزش دیده بودم تو یاد بگیر هر چیزی رو که شنیدی باور نکنی حداقل قبلش در موردش فکر و تحقیق کن بعد تصمیم بگیر بپذیری یا باید ردش کنی و دخترم با اینکه اصلا تو این مسیر نیست و فقط چیزهایی رو که خودم اینجا یاد میگیرم به اونم توضیح میدم و دخترم آنچنان لاغر و کمر باریک شده که نگو و من از دیدن اندامش لذت میبرم و با خودم میگم خدایا منم دوست دارم همچنین اندامی رو تجربه کنم . البته نه با حسرت چون من می‌دونم که همچین اندامی در منم وجود داره فقط احتیاج به زمان داره و زمانی که همه باورهای نادرست ذهنیم و شناسایی و رفع شون کنم تناسب اندام زیبای منم نمایان میشه ان شاالله 🌹

      منم از سر راه خدا کنار میریم ، منیتم رو رها میکنم و همه چیز و میسپارم به خودش و دوست دارم که تغیراتی که قراره در زندگیم اتفاق بیوفته با اراده خداوند متعال باشه که البته تغییرات زیادی در زندگیم به وجود آمده و تا به این لحظه طعم های شیرین و لذت بخش زیادی رو چشیدم.🤗🤗

      با تشکر از زحمات استاد گرامی 🙏🙏🙏🌹🌹🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 18 از 4 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار متولد 1400/6/5
      1400/07/26 01:09
      مدت عضویت: 929 روز
      امتیاز کاربر: 1850 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 319 کلمه

      با سلام 

      بعد از آشنایی با سایت تناسب فکری تازه متوجه نجواهای ذهنم شدم نجواهایی که همیشه در حال شنیدن و شاید عمل کردن بودم ولی توجهی بشون نداشتم  

      دونستن مطالب این سایت داره یه نظمی به افکار درون ذهنم میده 

      افکارم در هر زمینه ای دارن شناسایی میشن مرتب میشن و هرکدوم جایی که باید قرار میگیرن 

      حس میکنم ذهنم یه درایوه پر از فایلهای به هم ریخته 

      که کلی شم به درد نخور بوده و فقط حجم و سنگین کرده وباعث هنگ کردن میشه و من الان این درایو و پوشه بندی کردم و فایلهای سبز مربوط به هر پوشه رو توی پوشه مربوطه میزارم و فایلهای قرمز رو دلیت کردم و الان در پوشه سطل زباله هستن تا بعد از گذشت یک ماه پاک بشن والان همه چی داره مرتب میشه کلی فضای خالی باز شده و هروقت نیاز به هرچی داشته باشم جاش مشخصه و افکار منفی هم انقدر کمرنگ هستن که دیگه نمیتونن باعث هنگ کردنم بشن 

      هرآنچه که میخواهیم توی این دنیا هست و برای ماهم هست فقط باید منتظر باشیم تا در مسیر بهش برسیم 

      چقدر این جمله زیباست که اگر کسی کاری بخواهد انجام بدهد راهش را پیدا میکند و اگر کسی نخواهد بهانه اش را پیدا میکند  و پیدا کردن راه راحته وقتی که با اراده خدا مسیر روپیش بریم و مسیر رو پیدا کنیم خودش اگر بتونه یه جاهایی میانبر هم میزنه برامون 

      من قبلا توی سختی های زندگیم وقتایی که کسی رو نداشتم توی اوج ناراحتی هام سرم و روی پای خدا میزاشتم توی تصوراتم و پناه میبردم بهش و واقعا دلگرم میشدم در اون لحظه قوت قلب خاصی میگرفتم به طوری که اطرافیانم میگفتن چجوری میتونی آرامش داشته باشی و قوی باشی و واقعا خدای من همه چیز رو به بهترین شکل وتوی بهترین ایستگاهها برام رقم زد و من و از مسیر های اشتباه به مسیر درست هدایت کرد 

      خدایا سپاسگذارم از وجود گرمت در وجودم 

      بهترین دعا از نظر من اینه:خدا پشت و پناهت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پونه عدل تهرانی
      1400/07/04 00:55
      مدت عضویت: 1646 روز
      امتیاز کاربر: 14285 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 353 کلمه

      به نام خدا

      وقت بخیر عزیزان

      من هم همیشه شنیده بودم که سرنوشت ما از قبل تعیین شده و نمی دونستم یعنی ما باید چیکار کنیم پس اگه همه چی از قبل تعیین شده….!

      این قسمت و من قبل از مسافرتم خونده بودم و همه جا اون و تصور می کردم که خدا دستم و گرفته همیشه همراهمه و همینطور من به خدا توکل کرده ام این یک عبارت تاکیدی نیست برای اینکه تعهد داده بودیم که می خوایم همسو بشیم با اراده خداوند. من هم توی اون دوره زندگی با طعم خدا ارزوهامو نوشته بودم اتفاقا دیروز اوردم از جعبه بیرون که بخونمشون دیدم همه چی مادی هم نبود ولی خوب ارزو بود .

      این مثال آبی که توی ماشین زدین شما برای آیدا خانم یادمه که ما هم بچه بودیم مامانم یه دوستی داشت که بچه اش همسن و سال ما بود هر وقت باهاشون می رفتیم بیرون بچه تشنه می شد آب می خواست مادره دم در خونه ها همه جا می گشت که آب پیدا کنه برا بچه ولی مامانم هی می گفت خوب بگو تحمل کنه تا جایی برسیم و از این حرفا ….

      همونطور که در زندگی با طعم خدا گفته بودین همه چی به اندازه نیاز تمام آدم‌ها در دنیا براشون وجوود داره در دایره قدرت خداوند محدودیتی وجود نداره پس باید نظرمون این باشه که الان به همه آرزوهامون رسیدیم همه چی در اختیارمونه و داریم لذتشو می بریم سپاسگزار باشیم احساسمون و خوب کنیم تا خداوند همزمانی هاشو سر راهمون قرار بده و ما اونها رو تجربه کنیم احساس نیازی به ماده نداره واقعا هم همینطوره من اون موقع که کوچیک بودم یادمه خیلی از اقوام و آشنا ها خیلی ثروتمند بودن ولی هیچ وقت از حرفاشون معلوم بود که احساسشو نداشتن و لذت نمی بردن همش می م

      نالیدن و می گفتن نداریم ….

      خدایا ممنون و سپاسگزارم که همه چی دارم همه خانواده سلامت هستیم همه چی داریم خدا رو شکر همه در پناه خودت هستیم همیشه همراهتون هستی و ما به طناب خودت چنگ انداختیم و ما رو یه لحظه رها نمی کنی ممنون و سپاسگزارم.

      من در ضمن این تمرین سپاسگزاریمو و هر شب انجام می دم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آزیتا
      1400/06/02 18:55
      مدت عضویت: 1629 روز
      امتیاز کاربر: 5923 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 502 کلمه

      با یاد و نام خدای مهربان

      تمرین امروز به نظرم یه شاهکار بزرگ بود چون من متوجه خیلی از اشتباهتم در زندگی شدم و فهمیدم که چرا خیلی از آرزوهای ما در حد یه آرزو و حسرت باقی می مونه.

      وقتی به گرفتن دستان پر مهر خدا فکر کردم حس عجیبی از آرامش و امنیت سراسر وجودم را گرفت. درست مثل بچه ی کوچک که وقتی به خیابون وجای شلوغ میره دست پدر یا مادرش را محکم می گیره که راه رو گم نکنه. از این به بعد هرجا احساس سردرگمی وکسالت و نا امیدی داشتم میخوام از این روش استفاده کنم و مطمئنم که تجربیات خوبی به دست میارم.

      عبارت به خدا توکل کردمو همیشه می گفتم ولی درکم کامل نبود خدایی که اون زمان بهش توکل می کردم بسیار متفاوت از خدای الانم بود اون خدا یه خدای انتقام جو و سختگیر بود که مرتب در حال آزمایش و امتحان من بود و من بیشتر ازش می ترسیدم و احساس نزدیک بودن هم بهش نداشتم اما خدای مهربانی که اکنون در ذهنم می شناسم خالق مهربونی هست که همیشه و همه جا حامی و پشتیبان منه و قصدش فقط کمک کردن به منه تا به هدف های زیبام برسم و من هم از داشتن این خالق بی همتا خوشحالم.

      وقتی این مطلب رو خوندم که هدف از خلقت هر انسانی رسالتی هست که به عهده اون شخصه و برای همین منظور توسط همدم خاموش آفریده شده خیلی گیج شدم و باید بیشتر در این باره مطالعه کنم الان چند روزه دارم این قسمت رو میخونم و مطالعه می کنم و می دونم که خداوند هیچ کار بیهوده ای انجام نمیده این ما هستیم که باید هدف رسالت خود را متوجه بشیم.

      من خیلی جاها اشتباه داشتم و شاید خیلی مواقع حتی وضعیت زندگی و … خودم را با دیگران مقایسه کردم و این یعنی بر اساس اراده شخصی خودم پیش می رفتم و از میدان اراده خدا خودم را خارج می کردم.

      با رویاهایتان زندگی کنید این جمله علت نرسیدن به خیلی از آرزو و رویاها  را برام مشخص کرد و متوجه اشتباهاتم در این زمینه شدم تا الان بیشتر آرزو و رویا می ساختم و هدفم این بود که یه جورایی به اون برسم یعنی کاملا کمبودش را در زندگی و حتی در جهان حس می کردم چند روز بهش فکر می کردم وبعد با سنجیدن شرایط و چیزای دیگه خودمو از رویایی که ساخته بودم دور می دیدم در واقع بیشتر به کمبود و نداشتن اون موضوع فکر می کردم 

      نمی دونستم که باید نگرش خودم را نسبت به آرزویی که دارم تغییر بدم از این به بعد من خواسته و رویای خودم  را آرزو می کنم و دعا می کنم که خدا آرزوی مرا برآورده می کند به این شکل هرچیزی که من برای زندگی نیاز دارم همین  الان هم  وجود دارد و من می توانم آن را تجربه کنم و به این صورت دیگه خواسته های من به شکل آرزو نخواهند بود بلکه اهدافی هستند که باید به سمت شون حرکت کنم و اطمینان داشته باشم که اونا را حتما تجربه می کنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار منیره.ف
      1400/05/14 23:46
      مدت عضویت: 1619 روز
      امتیاز کاربر: 9141 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 121 کلمه

      از انجا که همواره به دنبال لاغری بودم هیچ وقت نوشته های باور ساز نخونده بودم به قدر ی برای من جدبد بود درست مثل روزهای اول ‌که فایل های لاغری رایگان شنیدم خیلی جدید بود خیلی تازه

      استاد با توکل به خدا حتی میشه لاغر شد مگر نه اینکه من برای خرید می‌کنم به خدا توکل کردم اکنون لاغری داشتن فرزند خانه زیبا زندگی با عشق  سلامتی از خدا طلب میکنم و ان را زندگی میکنم

      قبلا هر وقت از خدا چیزی دریافت میکردم و اطمینان داشتم بهم میداد

      ما بارها این جمله رو شنیده بودیم که چیزهای کوچک خدا سریع میده علتش اینکه در چیزهای کوچک باور ماقوی پس هر چه از خدا بخوای ک ارامش بگیری نشان دهنده ایمانت به خداست

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار منیره.ف
      1400/05/13 20:12
      مدت عضویت: 1619 روز
      امتیاز کاربر: 9141 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 136 کلمه

      استاد چه قدر حرفهاتون عالی بود و به دل نشست همه رو برای همسرم خوندم استاد این اولین بار بود که متنی رو برای اون خوندم استاد من همیشه نوشته های باور ساز میدیدم ولی اصلا روش نمیزدم از وقتی ‌که تصمیم گرفتم برای خونه حیاط دار خریدن کار ذهنی کنم به صورت کاملا تصادفی وارد این بخش شدم و دیدم که چه دنیایی استاد اصلا همین لحظه احساس کردم هوای تازه در اپارتمان زیبای ما جریان گرفت اگر من هر روز بیدار شم در حالی که به خواسته هام رسیدم خوب این خودش بهترین حس دنیاست چه بسا که ممکن تو خونه حیاط دار هم هر روز صبح با حسی به این قشنگی بیدار نشم واقعا خوندن یک متن کلی از حصارها را برداشت و دنیای زشتی که برای خودم ساخته بودم را زیبا کرد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار razieemohammadi
      1400/05/11 11:57
      مدت عضویت: 1434 روز
      امتیاز کاربر: 8213 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 579 کلمه

      از این به بعد هر موقع دچار سردرگمی،ناراحتی،کم حوصلگی شدم باید دستان خدا رو در دستان خودم احساس کنم ، گرمی دستان خدا با اون مهر و عطوفت خاصش،و فشار دادن دستام تو دستاش،به حالت آرامش دست پیدا میکنم و لبخند بر لبانم ظاهر میشه ،و با گفتن عبارت جادویی من به خدا توکل کرده ام ،بازخورد این عبارت رو به شکل تسکین استرسهام،و پیدا کردن آرامش در خودم میبینم

      و بوجود آوردن این دیدگاه که من برای منظوری توسط همدم خاموش خود آفریده شده ام و می‌توانم با کمک همدم خود هر آنچه که می‌خواهم را انجام دهم و اینکار را با هماهنگ شدن با نیروی خلاق و گسترده جهان هستی،انجام خواهم داد

      و این دیدگاه که،هر آنچه را که من برای زندگی نیاز دارم در جهان هست و من به سمت آن حرکت میکنم و اطمینان دارم که به آنها میرسم وتجربه شان خواهم کرد 

      یه موضوع دیگه که نیاز داره بیشتر روش کار کنم این نگرش هست که هر چیزی که در بیرون از من هست اگر بهش توجه کنم و با توجه به اون بخوام احساساتم رو تنظیم کنم و این احساس منفی باشه، این دیدگاه بر اساس اراده شخصی و نادرست هستش،من با درک این که،تمام شرایط بیرونی من ،بر اساس محتویات درونیه منه،مثل یک نمایشنامه که در تئاتر اجرا میشه و داره روی صحنه به نمایش گذاشته میشه ،در اصل این متن نمایشنامه هست که داره نحوه بازی رو روی صحنه تنظیم میکنه و شکل میده اگر ما اون متن نمایشنامه را معادل الگوها و افکار درونی قرار بدیم و اون چیزی که در پیرامون خودمون داریم تجربه و مشاهده می‌کنیم را معادل اون بازی که در صحنه بر اساس متن نمایشنامه داره به دید ما در میاد در نظر بگیریم،می‌بینیم که هر گونه اعتراض،گله و شکایت و داد و بیداد و …در مورد نمایش بی فایده،بی اهمیت و واقعا نادونانه،و احمقانه است و باید رفت سراغ متن نمایشنامه و اون رو درست کرد ،

      قضیه ما هم همینطوره،شرایط بیرونی از روی الگوهای فکری میان،باید رفت الگوها و افکار رو درست کرد و اینکه زود تحت تاثیر محیط پیرامون قرار بگیریم و شروع به قضاوت کنیم این کار درس  نیست و طبق اراده شخصی هست.

      احساسی که تحت تاثیر شرایط پیرامون دارم و اینکه رویا پردازی کنم برای بودن در شرایطی که آرزو دارم ،اینهم بر اساس اراده شخصی خودم هست و باید تغییر کنه به اینشکل،که با احساس داشتن آرزوهای خودم زندگی کنم انگار که به تما آرزوهام رسیدم ( ولی مقاومت دارم در موردش ،ذهن منفی بافم میپره وسط میگه،کو؟ تو خواسته ات مثلا فلان ماشینه،کو؟ تو که نداریش،و من میگم درسته به چشم من دیده نمیشه،ولی به صورت غیر مادی هست،و دوباره نجوا میگه،تو لیاقتشو نداشتی وگرنه الان بود ،و من میگم باشه من لیاقت بالاتر رو نداشتم ولی این چیزی هم که الان هست خوبه،همین ماشین هم خوبه و من راضی ام ازش،من از وضعیتم راصی ام ) یه سوال از خودم ،: با احساس داشتن آرزوهات زندگی کردن یعنی چی؟ 

      میخوام معیار رو عوض کنم و از خودم بپرسم با احساس رضایت از خودم و وضعیت الانم زندگی کردن و عاشق همینی که الان دارم بودن،و دوست داشتن همین چیزی که الان هست چه شکلیه؟ برا جواب این سوال فکر میکنم مقاومت کمتری دارم .و برام قابل لمس تره 

      در این شرایط هر احساسی که دارم همان همسویی با خداست و صددر صد صحیحه.

      من اصلا معیارمو نباید بزارم اجسام و داشته هام،معیارم داشتن احساس خوب باشه،هدفم احساس خوب باشه و به داشتن احساس خوب به عنوان اصل توجه کنم و بقیه چیزها حواشی و فرع.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریده حسنی
      1400/05/07 23:54
      مدت عضویت: 1552 روز
      امتیاز کاربر: 22773 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,222 کلمه

      زندگی با اراده خداوند (قسمت هفتم)

      سلام دوستان و استاد

      خدارو شکر میکنم که هر لحظه در حال یادگیری و آپدیت کردن اطلاعات در مغزم هستم که هر چقدر از باورهای قدیمم‌ فاصله بگیریم میتونم به اراده خداوند نزدیکتر بشم

      یکی از راه های  رهایی از افکار منفی، در لحظه بودنه اونم در لحظه ای که در حال مرور افکار قدرتمند کننده باشی ،یعنی باید به ذهنت خودت خط بدی وگرنه که محتویات ذهن به اندازه کافی مخرب هست و هر لحظه مارو میبره به گذشته و ترس ها و غم ها 

      و هر زمان که ما بریم بسمت داشته های ناخوداگاهمون در واقع در حال شنا کردن در افکار منحرف کننده هستیم از کجا بفهمیم ،از احساس ناخوبی که داریم مشخص میشه ما الان در ذهن قدیم هستیم یا نه 

      پس خودمون باید به ذهن گرا بدیم ،چجوری ؟ با آگاهانه زندگی کردن ،تمرینی که من خودم چند روزه انجام میدم اینه که هر ۱ ساعت آلارم گوشیمو روشن کردم که زنگ بزنه و من برای ۱ دقیقه با خودم حرف میزنم ،به خودم میگم که من توکلم به خداست ، میدونم از زمین و اسمون برام خیر وبرکت میباره البته این جملاتو قبلا برای خودم منطقی کردم و چونکه در دوره های دیگه ای هم هستم که مرتب داریم روی باورسازی هامون تمرین میکنیم ،گفتن این صحبتها با خودم حس خوب در من بوجود میاره

      حالا اگر ما بین این ۱ ساعتها هم یادم باشه باز هم آگاهانه مسیر ذهنیمو میبرم روی خواسته هام و خواسته هامو حس میکنم و باز هم حالم بهتر میشه 

      وقتی مرتب خودت  به ذهنت مسیر میدی ،ذهن دیگه کمتر وقت میکنه از محتویاتی که قبلا بهش تزریق کردیم استفاده کنه و قسمت ras مغز فعال میشه روی خواسته ها بجای افکار منفی

      از اونجاییکه ذهن همیشه بدنبال سرچ کردن  افکار منفیه با این تمرین حداقل از ازدیاد گفتگوهای درونی کم میکنیم و هر چقدر گفتگوهای درونی منفی تعدیل بشن ،روح ما فعالتر میشه و ما صدای هدایت ها و الهاماتو واضحتر متوجه میشیم‌ و ذهن که  آرومتر باشه بهتر میتونه تصمیم های خوب بگیره

      این تمرین برای من خوب جواب داده ،هر چند کار راحتی نیست در اعماق افکارت بخوایی مرتب در لحظه بری و بخوایی حس خوب بگیری ولی با تمرین کردن میشه آرام آرام به درونیات  تمیزتری دست پیدا کنیم 

      از این به بعد تمرین تصور دستان خدا رو هم به تمریناتم اضافه میکنم و مطمئنم استمرار باعث میشه درون آرامتری داشته باشیم‌ و زندگی با کیفیتریو تجربه کنیم 

      با داشتن باورهای مخربی که در  گذشته  در مورد خدا داشتم تجربه کردن اون زندگی کاملا طبیعی و عادی بود 

      من خداوند رو بزرگ میدونستم ولی نه برای خودم ، خداوندو برای خودم ،یک موجودی که نمیدونم اصلا تو ذهنم چجوری بود ولی هر چی بود ،موجود خشن،عصبی،نامهربان،زجر بده  از مو آویزون کن ، شکنجه گر و ناراحتی بود که با من لج بود 

      از همون ابتدا که منو چاق آفرید و نامتعادل، زندگی بعد منهم که چنگی به دل نمیزد ،خداوند در باورهای من جایی برای راضی کردنم نداشت ،اصلا قبولش نداشتم و ته دلم یه صدایی میگفت انقدر با خدا لج میکنی که در انتها یه بلایی سرت میاره و همیشه دوست داشتم آخرین بدی هارو در حق من بکنه که با حالت قربانی ها ،به همه و به خودش بگم ،دیگه راحت شدی ،دیگه چیزی ندارم که از دست بدم ،دست از سر من بردار و این بود افکار اون موقع های من

      با داشتن اونهمه تضاد ،آیا جایی برای توکل میموند ؟ برای گرفتن دستان خدا میموند ؟

      خداییکه از قبل نشسته سرنوشت همه رو نوشته مال بعضی هارو شکل سرنوشت مادرشون نوشته شکل بعضی هارو خوشبخت نوشته 

      منهم سالهاست بدنبال پیدا کردن رسالت خود هستم ، دوست دارم بدونم‌ من چکاری میتونم انجام بدم ، یعنی انجام کارهای روزانه خودمو ،کار نمیدونم ، انگار به ما گفته شده که حتما باید کار خاصی انجام بدیم و چند وقتیه که متوجه شدم من هر وقت در مورد قوانین جهان هستی حرف میزنم حالم خوب میشه و متوجه شدم که میتونم خیلی خوب هم به دیگران آموزش بدم ،حس میکنم دوست دارم این آگاهی هارو گسترش بدم تا انسان های بیشتری بیدار و آگاه بشن و هر چقدر تعداد بیدارها بیشتر بشه جهان جای زیباتر و امن تری خواهد بود 

      از بچگی رویاهای زیادی داشتم که زیاد بهشون فکر میکردم ولی بعد از مدتی که در شرایط نامطلوبی زندگی کردم رویاهام و ارزوهام‌ کمرنگ شدند ،همه بمن میگفتن تو بلند پروازی ،دلم آرزوهامو میخواست ولی امیدی به رسیدن بهشون نداشتم و بعد از اون ، شرایطی پیش اومد که تونستم آرام‌ آرام از شرایط ناراحت کننده خارج بشم و  یکمی بهتر از قبل زندگی کنم‌ ولی همچنان در گیر اراده شخصی خودم بودم

      دلم میخواست به همه آرزوهام برسم گاهی تو ذهنم تصورشون میکردم ولی‌ باور به داشتنشون نداشتم و در کمال ناباوری از ۱۰ سال پیش به چندتا از خواسته هام رسیدم تازه ۱۰ سال پیش من هنوز آشنایی با قوانین جهان نداشتم 

      تازه چندین ساله یاد گرفتم که خواسته هامو از ته دلم بخوام هر چند این ته دل هم تکاملی الان به اینجا رسیده ،ته دل ۴ سال پیشم‌ مثل الان عمیق نبود ولی الان مطمئنم آرزوهای من از طرف خداوند اجابت شده و از قبل در جهان وجود مادی هم داره ، ذره ای که من به جهان فرستادم باید انقدر قوی بشه که به ماده تبدیل بشه 

      ۲ سال پیش کتابی از دکتر جو دیسپانزا خوندم که تمام مراحل فرکانس و ارتعاش و ذره و تبدیل شدنش به ماده رو بصورت علمی و نورونی در مغز  توضیح داده بود ،از شروع نگاه ناظر به اتم ها تا تشکیل ماده 

      در کتابشون نوشته بودن که باید حس کنید که الان در  خواسته های خودتون دارید زندگی میکنید ،وقتی این حس به اندازه کافی در جهان ارتعاش یک شکل بوجود آورد ،ذره به ماده تبدیل میشه یعنی انرژی و حس ما به تجربه خواسته مون میرسه 

      درکش برام راحت نبود و هنوزم نیست اینکه در جاییکه نیستم حسش کنم کار راحتی نیست ،گاهی انجامش میدم ولی خیلی کوتاه 

      ۳ سال پیش فایلی از شخصیو گوش دادم که میگفت به مدت ۱ ماه از اطرافیانتون دور بشید و صبح تا شب فرکانس و حس رسیدن به خواسته تونو بفرستید ،دلم میخواست انجامش بدم ولی نتونستم 

      الانم که در دوره علم ثروت هستم ،استادم مرتب بهمون میگه آرزوهاتونو حس کنید ،احساس کنید در خواسته هاتون هستید ،اگر تو دل خواسته هاتون بودید الان چه حالی داشتید؟ چجوری فکر میکردید؟ چجوری رفتار میکردید ؟ 

      حس قشنگیه و دلم میخواد بتونم آروم اروم اجراش کنم که میدونم راه صحیحش همینه ،زمانیکه ما در حال آرزو کردن هستیم‌ در حال ارسال یک پیام به جهان هستیم که ما اون خواسته هارو نداریم ،جهان هم آینه حس های ماست ،چه جوابی به ما میده ؟ من میگم ای جهان هستی من خونه بزرگتر و مدرن تر میخوام ، جهان هم میگه من خونه بزرگتر و مدرن تر میخوام ، حس نداشتن فرستادم،  حس نداری ، نداری بیشتر جذب میکند

      ولی وقتی خواسته مو حس میکنم ،حس رسیدن به خواسته رو به جهان فرستادم ،حس دارایی ،دارایی بیشتر رو جذب میکند 

      دلم میخواد با این همدم خاموشم بیشتر آشنا بشم ،الان به دم و بازدم خودم توجه کردم ،متوجه شدم همین نفسم خودش همدم خاموش منه که اگر نباشه منی هم وجود نخواهد داشت 

      خیلی این تمرین هارو دوست دارم ،دوست دارم لحظه به لحظه به خدای خودم بگم که بهش توکل کردم ،بهش بگم که خدایا تنها تورو میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم ، میخوام دستانم در دستان خداوند باشه و در مسیر زندگیم از اراده خداوند استفاده کنم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار آزیتا
        1400/05/31 16:42
        مدت عضویت: 1629 روز
        امتیاز کاربر: 5923 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 45 کلمه

        سلام دوست عزیز

        چقدر از خواندن نوشته شما حالم خوب شد کلا در این دوره تمام نظرات شما را با حال خوب می خونم واحساس خیلی خوبی بهم میده هم در لاغری ذهنی و هم در مسیر اراده خدا. براتون بهترینها رو از خدای مهربان خواهانم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار فریده حسنی
          1400/06/01 01:19
          مدت عضویت: 1552 روز
          امتیاز کاربر: 22773 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
          محتوای دیدگاه: 40 کلمه

          سلام خانم آزیتای عزیز

          خدارو شکر که نظراتم براتون مفید بوده👌

          ممنون از شما برای خوندن نوشته هام 😍

          نوشتن و خوندن ۲ تا از بهترین راه های شناسایی موانع ذهنی و تقویت باورهای قدرتمند کننده است

          براتون آرزوی سلامتی و موفقیتو دارم ⚘

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار alireza8199@gmail.com
        1401/09/23 19:51
        مدت عضویت: 805 روز
        امتیاز کاربر: 1949 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 49 کلمه

        سلام خانم حسنی چه حس خوبی دارید و چه خوب مطالبو به صورت عملی توضیح می دهید من که خیلی استفاده کردم حتی از استاد هم  به نظر من بهتر مطلبتونو رسانیدید من که چند بار آن را خواندم منتظر پیامهای عالی شما از این دست هستم موفق باشید 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار فریده حسنی
          1401/09/23 21:04
          مدت عضویت: 1552 روز
          امتیاز کاربر: 22773 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
          محتوای دیدگاه: 15 کلمه

          سلام آقای علیرضا 

          خدارو شکر کامنتم براتون مفید بوده 

          سپاس از پاسختون به کامنتم

          در پناه خداوند باشید

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار razieemohammadi
      1400/05/02 09:26
      مدت عضویت: 1434 روز
      امتیاز کاربر: 8213 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 175 کلمه

      سلام استاد عزیزم

      چند روزه که دارم سعی میکنم طبق اراده الهی عمل کنم و توجهی به حرفهای بخش منفی باف درونم نکنم 

      ولی استاد سریع از این مسیر خارج میشم و برمیگردم به روال قبلیه فکریه خودم😔

      استاد حس میکنم یه کودک درون ناآرام و زخم خورده دارم که نیاز به التیام داره و من با برداشتن توجهم از روی اون کودک ،مظلوم نما،ناراحت ،غمگین ،افسرده،و …. حس میکنم سرکوبش میکنم و اون دوباره شر از جای دیگه باز میکنه

      من دو روزی هست که به خاطر کدورت داشتن از شخصی 

      در حالت استرس و ناراحتی بودم با وجودیکه تو این مدت که در این حال و احوال بد بودم به خودم تلنگر میزدم که نباید به اون افکار بها بدم باید برگردم به مسیر اراده الهی،ولی متاسفانه نمیتونستم تو مسیر درست بمونم و سریع عصبی میشدم و عکس العمل بد نشون میدادم

      الان سوال من اینه استاد

      من درونا نیاز به درمان ندارم ؟ یا نه نیاز نیست؟ باید بی توجه باشم به اون کودک درون ناراحت و اون حرفها و گفتگوهای درونیه منفی که چند روزه واقعا شدت گرفته

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 5956 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 64 کلمه

        سلام دوست عزیز
        خیلی وقت ها یک فکر اشتباه میتونه سالها باعث دردسر ما بشه درحالی که فقط یک توهم بوده
        “استاد حس میکنم یه کودک درون ناآرام و زخم خورده دارم که نیاز به التیام داره”
        همچین چیزی واقعیت نداره و فقط میتونه باعث سردرگمی افراد بشه
        افکار منفی همیشه بوده و خواهند بود این ماهستیم که باید بتونیم بهش بی توجه باشیم که گسترش پیدا نکنه

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار razieemohammadi
          1400/05/02 12:10
          مدت عضویت: 1434 روز
          امتیاز کاربر: 8213 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
          محتوای دیدگاه: 39 کلمه

          پس شما میگید که باید نسبت به هر فکر منفی ای بی توجه باشم؟ و بهش بها ندم

          و توجهمو بزارم رو موضوع دیگه ای؟

           یا اینکه مثلا میتونم دیدگاهمو نسبت به اون قضیه تغییر بدم و به احساس خوب برسم 

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اشرف مخلوقات
      1400/04/18 23:26
      مدت عضویت: 1625 روز
      امتیاز کاربر: 2472 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 433 کلمه

      بنام یگانه خالق هستی 

      در ادامه آگاهی هایی که درک کردم این تمرین خیلی فوق العاده است 

      در دنیای آرزوها زندگی کنید 

      من در کودکی وحتی تا زمان ازدواجم واقعا در دنیای دیگری زندگی می کردم قبل از خواب تو رختخواب به چیزهایی که میخواستم فکر میکردم اما هر بار منو یک انسان خیال باف خطاب میکردند ونا امیدم میکردند در خانواده که اولین جایی بود به تصورات ذهنی من هیچ بهایی نمی دادند اما در همان دوران کودکی من کیف پر پول هدایا وچیزهایی را از دوستانم وآشنایان دریافت می کردم اسباب بازی وعروسک خوراکی لباسهای زیبا بدون اینکه من بدانم که دارم از قوانین خداوند استفاده میکنم ولی همیشه به عنوان یک انسان خیالباف منو خطاب میکردند .حتی یادم هست که تست روان شناسی  رنگ ها رو در کامپیوتر که در جمع دوستان بودیم انجام دادیم اونجا هم منو به عنوان یک خیالباف معرفی کرد که مورد مسخره ی بقیه قرار گرفتم خیلی از خودم نا امید شدم که چرا چنین انسانی هستم وکم کم به سمتی رفتم که با باورهای واقع گرایانه دیگران شروع کردم به زندگی .دیگه هیچ خبری از اون اتفاقات نبود این من بودم هر چی می دویدم خواسته های من هم دورتر می شدند .اما خبر خوب اینجاست دوباره تمرین می کنم تا همون احساس قبلی رو در خودم ایجاد کنم دوباره میخوام بر گردم به همون کارهای دوران کودکیم میخوام همونجوری تصویر سازی کنم که در کودکی انجام میدادم امروز هر وقت افکار منفی به سراغم می اومد میخواستم جهتش بدم به سمت خواسته هام چون اول کارم هست سخته اما میخوام اینقدر انجامش بدم تا جز اصلی زندگی من بشه چون اینجا اراده ی خدا حاکمه نمیخوام بر اساس اراده ی خودم تصمیم بگیرم.

       در دنیای آرزوها اگر زندگی کنم دیگر هیچ چیزی دور از دسترس نیست ، در دنیای آرزوها که زندگی کنم هیچ وقت مسیر رو تصور نمی کنم بلکه لذت داشتن اون خواسته برام لذت بخشه بودن وداشتن خواسته احساس خوبش رو من تجربه می کنم .

      چقدر مقوله ی زندگی کردن در دنیای آرزوها احساس شادی درونی به من میده ،ولی آرزو داشتن ممکن هست نتونم بهش برسم وهر بار ناامیدتر از قبل می شدم که نمیشه.

       همین چند وقت پیش بود داشتن یک گوشی مدل خاص را دوست داشتم تجربه اش کنم واز اون گوشی ام که صفحه اش شکسته بود نهایت لذت رو بردم وهمیشه فکر میکردم که الان دارم با اون گوشی خاص کار می کنم برای همین به سرعت وبه سادگی بهش رسیدم حتی پولش رو هم نمی دونم چه جوری جور شد .آره دقیقا اگر بتونم از امروز در دنیای آرزوهای خودم زندگی کنم قطعا نتایج من بزرگتر وبزرگتر میشه .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار شقایق
        1400/04/21 01:32
        مدت عضویت: 1078 روز
        امتیاز کاربر: 395 سطح ۱: کاربر مبتدی
        همیار لاغری
        محتوای دیدگاه: 279 کلمه

        سلام دوست خوبم 

        متاسفانه در دنیای امروز هر کسی را که راهش  خلاف جهت اکثریت مردم باشد  به او 

        هزاران برچسب میزنند وبا  رفتار ناشایست با او برخورد میکنند ، اخر اگر همه ی ما بخواهیم راهی که گذشتگان ما رفته اند را ادامه بدهیم و کپی آنها باشیم که اینقدر  تغییر و پیشرفت در جهان رخ نمیداد و ما هم میشدیم مانند حیوانات که طبق غریزه و یک الگوی از پیش تنظیم شده   سالها  و نسل به نسل مثل هم هستند 

         هر چند اگر در مورد اشخاصی که کارهای بزرگ کردند و اختراعات بزرگی داشتند هم نگاه کنیم خواهیم دید راهی ورای راه همگان رفتند و بارها مورد شماتت و تمسخر قرار گرفتند ولی 

        انقدر اراده ی قوی و محکمی داشتند و این اراده ی انهاقطعا نشات گرفته از اراده ی الله و قوانین الهی  بود که بدون توجه به مرغابی صفتان راه عقاب را پیش گرفتند و  اوج گرفتند و پیشرفت کردند

        پس ما هم طبق الگوی الهیمان و طبق قوانین آفرینش  راه درست زندگی را پیش میگیریم و زندگی زیبایی را خلق میکنیم 

        اراده یمان را در اراده الله محو میکنیم و  سر نوشتمان را به بهترین شکل میسازیم 

        بدون توجه به سخنان دیگران ، چرا که برای موفقیت باید خیلی از انسانها و سخنانشان را نادیده گرفت و طبق قوانین حرکت کنیم 

        دقیقل مثل زمان کودکی که رها بودیم در اراده ی خدایمان شاد بودیم و بدون مانع هر چه میخواستیم بدست می آوردیم 

        به قول شما باید مثل بچگیمان شویم و  رها شویم و خیالمان تخت  باید یک مومن واقعی شویم 

        نه ترسی داشته باشیم و نه غمی 

        متشکرم دوست خوبم من همیشه دیدگاه شما رو میخوانم و واقعا لذت میبرم 

        قطعا همه ی ما هدایت شدگانیم و پاداش ما غیر از بهترینها نخواهد بود 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 4 از 1 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار اشرف مخلوقات
          1400/04/22 07:38
          مدت عضویت: 1625 روز
          امتیاز کاربر: 2472 سطح ۳: کاربر پیشرفته
          محتوای دیدگاه: 35 کلمه

          سلام وسپاس فراوان دوست خوبم

          قطعا ودقیقا اگر مثل گذشتگان عمل کنیم مثل همان ها نتیجه می گیریم اگر اینجائیم چون میخواهیم متفاوت از جهان بیرون باشیم 

          آرزوی مو فقیت وتوفیق وسربلندی را برای شما خواهانم  

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اشرف مخلوقات
      1400/04/18 02:22
      مدت عضویت: 1625 روز
      امتیاز کاربر: 2472 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,088 کلمه

      بنام یگانه خالق هستی 

      ای خداوندعظیم وبلند مرتبه ام تنها تو را می پرستم وتنها از تو یاری می جویم سپاسگزار تمام لحظات زندگیم هستم سپاسگزارم سپاسگزارم 

      سلام به استاد عزیزم 

      واقعا از شما سپاسگزارم برای این قسمت که واقعا اگر کسی این قسمت رو جدی بگیره دیگه اون انسان قبلی نخواهد بود .

      درک اراده ی شخصی واراده خداوند درک وآگاهی جدیدی به من اضافه کرد میخوام اینو بگم که آدم وحوا اگر اومدند بر اساس اراده شخصی خودعمل کردند این یعنی حق انتخابی که خداوندبه ما داد.

      تا الان کل این موضوع را اشتباه فهمیده بودم که چرا اونها اومدند زمین .

      چقدر درک این مطالب به من آرامش میده ،چقدر حس قدرت وتوانایی میگیرم از اینکه می تونم از ترکیب اراده خدا وخودم زندگیم را از نو می تونم بسازم وتغییر بدم .

      تمرین زندگی کردن بر اساس اراده خدا قطعا نتایج عالی بهمراه داره چون خوندن آن به من آرامش زیادی میده چه برسه عمل کردن به تمارین .

      راهکار اول 

      دست خداوند  را در دستتان بگیرید 

      امروز که در جاده بودم این را تجسم کردم هر چند این کار را اولین بار هست که انجام دادم اما واقعا فوق العاده است خیلی لذت بخش وآرامش دهنده است .

      همیشه در تصورات وفرمول های ذهنی من اینگونه بود که خدا باید دست منو بگیره واین یک احساس گناهی همیشه بهمراه برای من داشت ویک ترس و واهمه ایی که نکنه خدا کمکم نکنه ،نکنه خدا بخاطر اون کار بدی که اجام دادم دستم رو ول کنه واز من روی بر بگردانه وکلی افکار دیگه ایی که احساس گناه وترس داشت که خدا دستم رو رها کرده ،اما الان یک حس قدرت وتوانایی دیگری حس می کنم حس آرامش وآسودگی خاطر که دست خدا تو دست منه خیلی این دو احساس متفاوت هستن اولی حس ترس دومی حس شجاعت اولی حس گناه دومی حس بخشندگی خدا ،حتی این خدا ها با هم فرق می کنن .

      یادم باشه برای قدرت گرفتن ازش خیلی استفاده کنم ، چون احساس امنیت ، آرامش وو اطمینان به من میده که وجود خداهمیشه منو حمایت کرده ومی کنه ومنو هدایت می کنه وراه رو هم نشونم میدم فقط با اراده ی این نیرو همسو بشم از امروز تا جایی که می تونم بر اساس فرمول های گذشته وفرمول های ذهنی اطرافیان وجامعه که همواره در حال استفاده از آنها هستم بیام متفاوت از آنها ععمل کنم دقیقا متل ادب از که آموختی ؟از بی ادبان !

      باید متفاوت از آنها باشم چون تا الان مثل اونها بودموعمل کردم نتیجه اش این بوده الان بر عکس اونها عمل کنم اگر دیدم نتیجه اش خوبه پس دیگه باید ادامه اش بدم .

      شما یک الگوی خوبی برای من هستیدکه می تونم نتایج شما را ببینم که با عمل کردن به همین تمارین  چه نتایجی گرفتید پس منن هم اگر مثل شما فکر کنم وعمل کنم قطعا نتایج خوبی می گیرم وهر چه بیشتر بتونم وبهتر عمل کنم نتایج من هم بزرگتر میشه .

      من به خدا توکل کرده ام 

      عجب عبارتی هست هر چه بیشتر درکش کنم وازش استفاه کنم به همون اندازه حضور خدا در زندگی من بیشتر وبیشتر میشه وحضور خداوندیعنی باز شدن درهای نعمت وثروت وسعادتی  که من بسته بودم به روی خدا .

      میخوام خدا رو با اراه وهمسو شدن با خودش بشناسمم ودرک کنم وتمام اون خدایان قبلی را رها کنم پاک کنم اون خدا هایی که بت های ذهنی من بودند اون خداهای انتقام گیر وسخت گیر اون خدایی که اژ قبل سرنوشت منو تعیین کرده رو رها کنم خدایی که براش باید گریه وزاری کنی  تا شاید صداتو بشنوه خدایی که فقط امتحان می گیره خدایی که فقیره وفقر رو دوست داره خدایی که با بیمار کردن من شاد میشه وامتحانم می کنه تا در دنیای شاید دیگه اش به من پاداش بده ویا عذابم رو کم کنه ،خدایی که هیزم جهنمش از انسانه خدایی که هر جایی عذاب وبدبختی وآتش سوزی وطوفان زلزله ایی و بلایی هست کار اونه .وکلی خدای دیگه همه رو امروز می خوام ول کنم فقط به همین خدایی که الان به من آرامش داده بچسپم چون از روزی که به سمت این خدا رفتم دیگه نگران پول یا ویا چیزی دیگه ایی نیستم حتی اگر به من بگه الان لحظه آخر زندگیت هست من باآغوش باز می رم ..

      این ننفس عمیقی که الان کشیدم به خاطر همین خداست که سعی دارم باهاش ارتباط بگیرم وارتباطم رو  عمیق تر کنم چون هر روز می تونم بگم من به خدا توکل کرده ام . منم میخوام یک قرار داددی باهاش داشته باشم همون طور که اون مدیریت کامل این جهان رو تا الان برعهده داشته میخوام مدیریت زندگیم رو به اون بسپارم وبهش اجازه بدم تا اراده ی خدا تو زندگی من نقش ایفا کنه نه اراده ی من.

      خداوند رو همدم خود بدانم

      استاد عزیز از وقتی که به دنبال این بودم که هدف خدا از خلق من چی بوده منم به پوچی رسیدم فکر می کرم اومدم اینجا همین روز مرگی ها رو بگذرونم وبرم  من هم چند وقتی هست رسالت خودم را احساس می کنم که دریافت کردم همانطور که شما رسالت لاغر شدن افراد را در این جهان  دارید قطعا زسالت من هم به بزرگی واحتیاج همین جهان هست چون باعث گسترش این جهان میشه.

      وقتی نام همدم خاموش را شنیدم اولش نفهمیدم اما انگار الان بهتر می فهمم چون با این اعضای جسمی اونو  نمی تونم ببینم وحتی با این گوش هایی گه دارم صداش رو نمی شونم وفقط هر چه هست در وجودمه  

       .او خاموش است به همین دلیل فقط از طریق ذهن واحساس می توانیم با او همکلام شویم .

      این همدم خاموش همیشه منو آروم می کنه همیشه به من قدرت میده همیشه به من میگه نگران نباش خدا هست و…همیشه به من می گیه که کی وکجا حاضر باشم چکار کنم .آره ددرباره همه چیز به من میگه چککار کنم ومن خیلی وقت ها به حرفهاش اعتنایی نکردم گوش ندادم وعمل نکردم وبر اساس اراده ی خودم عمل کردم .

      باید بتونم صدای این همدم خاموش را بلند کنم باید به حرفش عمل کنم ،از امروز تمام سعیم رو می  کنم نه قضاوت کنم نه  مقایسه سعی می کنم صدای آرامش بخشش رو بشنونم .

      همدم من منبع ومنشا حضور من در دنیای مادی است .

      این جسم من نیست بلکه همدم هست که این جسم خاکی روهمراهی می کنه . منبع من خالق من هست که هدفش از حضور من در این دنیا همراهی کردن وهمدم من بودن برای تجربه ی خلق کردن زندگی این جهان هست وقرار هست همدم با این جسم مدتی این مسیر را با هم طی کنند ونتیجه آن رخدادهاو همزمانی هایی که سبب میشه هر چی تو ذهن من ساخته بشه در دنیای مادی تجربه اش کنم .

      ادامه دارد 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 28 از 6 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم