0

زندگی با اراده خداوند (قسمت هشتم)

زندگی با اراده خداوند
اندازه متن

در قسمت‌های قبل درباره اراده شخصی و اراده خداوند و تفاوت بین آنها توضیحات کامل داده شده.

درک تفاوت بین اراده ما و خدا سبب می‌شود تا به شکل بهتری بتوانیم از این پس تصمیمات خود را تحلیل کنیم که بر اساس اراده شخصی اتخاذ شده اند یا مبنی بر همسو شدن با اراده خداوند اتخاذ شده اند.

نتیجه این دو نوع انتخاب از زمین تا آسمان است.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 44 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.41 از 74 رای

https://tanasobefekri.net/?p=29780

44 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

44 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار golestan2222
      ۱۴۰۳/۱۰/۰۶ ۰۰:۲۴
      مدت عضویت: 2258 روز
      امتیاز کاربر: 22199 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,188 کلمه

      باسلام ، گفتم تا شروع هفته ی جدید با گزینه ی “ حالم را خوب کن ” خودم را در بهبود نگرش کمک کنم . 

      این موضوع درمورد زندگی با اراده ی خداوند صحبت شد 

      اراده ی من چیست ؟ 

      اراده ی خدا چیست ؟ 

      تفاوت این دو اراده در چیست ؟  هر کدام را در تصمیم هایم اعمال کنم ، نتایج کاملا متفاوتی در یافت میکنم . 

      من اراده ی خودم را دارم ، میتوانم تصمیمات همسو با اراده ی خداوند بگیرم و برای گرفتن این تصمیمات ، در مرحله ی اول نیاز دارم این اراده را درک کنم . 

      برای توضیح دادن اراده ی خداوند ، از بیان ویژگی های خداوند اغاز کرد . خلاقیت – مهربانی – عشق 

      ما تمام این ویژگی ها را داریم و وقتی تصمیمی میگیریم ،میتوانیم از ویژگی های اراده ی خداوند در خودمان ، با نیت خداوند همسو شویم . 

      من برای به دنیا امدنم تلاش نکردم ، برای حمایت شدنم از سمت خانواده و عشقی که از اون ها دریافت کردم هم تلاش نکردم . برای جسمم ، نفسم و هر انچیزی که بودن من در زمین را تضمین میکند ، تلاش نکردم . واقعیت این است ، این قدر این چیزها در ما عادی شده که نمیبینیم . حتی درونم شرایطی را به من خاطر نشان میکنه ، که بودن در چنین شرایطی ، حتی بودن در کشور ایران ، فرهنگش ، جنسیتم و … هیچکدام اتفاقی نیست . علاقه ی من به موضوع خاصی هم اتفاقی نیست . از وقتی که شروع کردم به دیدن خودم ، و وقتی از درون ، دنیای بیرون رو تماشا کردم ، حس کردم که یک پروژکتور هستم که هرچه تعریف کنم حس کنم و باور کنم ، همان حس ، باور و نیرو را به دیگران و شرایط نسبت میدم و رفتاری که میکنم ، همان شرایط را که ازش فراری ام خلق میکنم . علاقه ی من به دنیای درون هم اتفاقی نیست . هیچ چیز اتفاقی نیست . اگر قرار بود بفهمیم و بدانیم ، هرگز فراموش نمیکردیم ، پس در مسیر رشد و تکامل ما اهمیت نداره ، یا شاید اگر میدانستیم داستان زندگی ما چیست ، هرگز برای بهبود شرایط تلاش نمیکردیم . هیچ چیز اتفاقی نیست . اینکه خدا و قدرت اراده ی خدا هست و من بخوام چیزی که نامحدود است را به چیزی که محدود است فکر و پردازش کنم ، شاید نتونم همان چیزی که هستم را درک کنم . 

      ما خیلی از چیزها را نمیدانیم . زمانی که در رحم مادر بودیم ، کسی نبود که بگه دنیای دیگه وجود داره یانه ! من بودم و یک دل تاریکی و گرمی ، قطعا زمانی که از آنجا بیام بیرون درک و نگرشی نداشتم و شاید اگر میگفتند بعد از مرگ چه شکلی است ، تخیلی نداشتم ولی وقتی بیرون امدم با چیزی مواجه شدم که قابل تصور نبود ! میتوانستم برروی دوپا حرکت کنم ، خانواده داشته باشم بدون انکه نگران پناهگاه یا زنده بودنم باشم . پس چرا این قدر نگرانم ؟ شاید دنیای بعد از مرگ هم عین زمان متولد شدن ما از رحم مادر باشد . من یاد گرفتم طبیعت از قانون پیروی میکنه و همان قوانین به شکل های متفاوتی در زمینه های متفاوتی بروز میکنه ولی قانون یکسانه . 

      ما زمانی تغییر نمیکنیم یا عاجز و درمونده میشیم که اگاهی و درک از شرایط موجود نداشته باشیم . قدرت تفکر و تعقل به هرفردی داده شده . چرا یاد گرفتیم که از این قدرت استفاده نکنیم . چرا باید کورکورانه عقایدی را پیروی کنیم که خلاف جهت روحه ؟ چرا باید در این دنیا زجر بکشیم تا اون دنیا همه ی ان چیزی که در این دنیا حسرت شده ، در ان دنیا که شاید تفاوتش مثل دنیای رحم و دنیای الان باشه ، با خود به دنیای بعدی ببریم . من در این مسیر یاد گرفتم که شیطان همان در ذهن خانه کرده ، مارا محدود میکنه ، اجازه ی رضایت نمیده ، مارو حقیر میکنه ، چون ما اجازه ی ورود ان به زندگی را دادیم . به نظر من اگر فقیر از دنیا برویم ، عشق خوب تجربه نکنیم ، مسافرت ها و علایق خودمون رو در این دنیا تجربه نکنیم ،  وقتی مردیم یک روح با حسرت در ان دنیا هستیم . اون زمانه که شیطان پیروز شده . ما به دنیا و بهبود دنیا و رشد و تعالی روح و تجربه ی روح خود به دست خودمان خودمان را محدود کردیم . زمان به ما داده شد و ما زنده بودیم ولی زندگی نکردیم !این خودش گناه است و جهنم زمانیه که ان ارزو را دارم ولی جایی نیست که تجربه کنم ،روحم رشد نکرده و این اوج حماقته که زمانی به من داده شه و من بدون هیچ دستاوردی این دنیارا ترک کنم . اگر تصمیم گرفتیم این افکار و باورها در لابلای زندگی ما رخنه کنه ، ما مقصربودیم . اینکه تصمیم گرفتیم فکرنکنیم و کورکورانه و نسل به نسل تغییر نکنیم و همان زخم ها و محدودیتها را به نسل بعد منتقل کنیم ، ما مقصر بودیم . 

      “اراده خداوند، چیزی است که همه ما آن را داریم، این نیرو نسبت به همه چیز مهارت و دانشی کامل دارد. اما این نیرو نمی تواند بیاندیشد بنابراین نمی تواند آنچه را که می داند به شکلی بر زبان آورد که ما آن را بشنویم.

      بشر، اراده خداوند را فدای دنیای عقل و منطق می کند. انسان هرچه بیشتر از دنیای عقل و منطق پیروی کند بیشتر از نیروی اراده خداوند فاصله می گیرد.”

      خداوند همین الان هم به زندگی ما  اراده داره ، همین که نفس میکشیم ، هرثانیه فکر میکنیم ، کامپیوتر داریم و در ان تایپ میکنیم ، منطق میگه دنیا محدوده ،ظالمه  ،خدا من رو نمیبینه . ایا این ها دستاورد شخصی ما بوده ؟ خیر ، درزندگی ما بوده و بدون تلاش ما این دستاوردها به ما هدیه داده شده . منطق ما تربیت شده ، در مدارس ، خانواده و … هرزمان که کسی این باور را در ما یاداوری کنه که برای خوب بودنت از خودت بگذر ، حقیر بدان ، برای خودت تلاش نکن ، از زندگی لذت نبر ، وقتی کسی مرد قدرش را بدان ، هرروز گریه کن ،… بدانیم همان شیطانی هست که در ارزوی بودن ما در این شرایط است . چون وقتی خودم را دوست نداشته باشم ، هرگز برای خودم کار ارزشمندی انجام نمیدم ، محتاجم ، اجازه میدم به من کمترین حق و حقوق را بدهند ، بهم بی احترامی کنند ،همیشه در مدار محدودیت ،رنج و فقر هستم . فقیر بودن فقط مادی نیست ، فقر احساسی هم داریم . 

       اراده خداوند در همه صورت های فیزیکی و حتی افکار ما وجود دارد بنابراین هم دنیای مادی و هم دنیای غیرمادی را در بر می گیرد. به این دلیل خداوند تلاش ما برای توصیف و توضیح خودش را نادیده می گیرد زیرا دارای ابعادی لایتنهای است.

      دقیقا همین طور است ، انقدر اراده ی خداوند در بودن ما در این زندگی همیشه بوده و عادی شده که ما نمیبینمش . 

       توصیف های ما درباره خداوند در اراده شخصی ما ذخیره و تاثیرگذار هستند بنابراین باورهای ما به توصیف های خداوند ،   پاسخ این انتظار را می دهد.

      باور قدرتمند است ، چارچوبیست که زندگی را درک و احساس میکنیم . اگر دنیا ظالم است ، ما هر اتفاقی را براساس ان باور تعبیر میکنیم . مردها خائن هستند ، ناخوداگاه برای زندگی در چارچوب فکری و احساسیمان مردی را انتخاب میکنیم که مشابه باور ما باشد و میگوییم اراده ی خداست . شاید اراده ی خدا این است که من هم مثل او خالق باشم !ما با باورمان انتظار ان را در زندگیمان فرا میخوانیم . 

      انسان ها شرایطی را در زندگی تجربه می کنند که بازتاب اراده شخصی آنهاست، اما از آنجا که باور کرده اند خداوند این ویژگی را دارد هرگز به این موضوع فکر نمی کنند که شاید عقیده و نگرش آنها نسبت به خداوند صحیح نمی باشد.

      ما هرچیزی که در دنیای پیرامون میبینیم ، درک ، برداشت ، باورهای اطرافیان و دید ما تجزیه و تحلیل میشه و ما چه بخواهیم یا نخواهیم ، دنیا و عملکردش را از ذهن منطقی خود نتیجه گیری و برداشت میکنیم و ذهن منطقی هم حاصل سالها تربیت از خانواده ، اطرافیان و جامعه بوده و دقیقا ناخوداگاه چیزهایی را برداشت و تجربه میکنیم که شاید هدف اصلی جهان نبوده ، بلکه تفسیر ما از اون وقایع و تمایل ما در بودن در ان شرایط به صورت ناخوداگاه بوده که داریم تجربه ش میکنیم . 

      به این طریق نقابی که تشکیل شده از حواس مادی و ذهن منطقی است و مانع درک قدرت اراده خداوند می شود را از وجود خود بر می داریم و با جلوه جدیدی از ویژگی های اراده خداوند مواجه می شویم.زندگی بر مبنای این جلوه جدید باعث دگرگونی زندگی ما در تمام جنبه های زندگی می شود.

       حیوانات ، نوزادان در حال رشد ، همه و همه در لحظه ی حال زندگی میکنند و شادند ، نیازهاشون رو طلب میکنند و از هرانچیزی که در مسیرشون در لحظه است ،لذت میبرند . نوزادان یا حیوانات به دنبال زندگی در حس بد نیستند . حتی اگر پاشون رو قطع کنی یا نابینا شوند باز هم متوجه میشی ، درلحظه از زندگی لذت میبرند . تفکر منطقی ما دنبال برداشتی از این وقایع هست و منشا تفکر منطقی هم دست بشر بوده . پس باید اجازه بدیم زندگی همانطور هست در جریان باشه ، به روند زندگی اعتماد کنیم و اجازه بدیم ، روح در این مسیر درخواست کنه ، ابراز کنه و تجربه کنه و احساس خوب داشته باشه . 

      ویژگی اراده ی خدا :

      1- خلاق بودن

      ما از جنس خدا هستیم ، پس نیروهای او در ما هم هست . خداوند بارها ثابت کرده که عاشق ساختن چیزهای متنوعه .حتی دوقلوهای همسان هم رفتارهای متفاوتی دارند . هیچ چیز شبیه نیست . ولی ما انسان ها میخوایم شبیه باشیم . چون جامعه تعریف کرده . چون گفتند درس خوبه من هم باید درسخون باشم . زنی خوبه که توقع نداشته باشه ، یک طرفه برسه ، حق طبیعی خودش رو نادیده بگیره ،چون جامعه میخواد ! این خلاف تجربه ی روح منه ! هروقت جامعه ای بخواد کارمند بشه ، قدرت تفکر نداشته باشه ، ان جامعه به مرور زمان فقیر ، وابسته و افسرده تر میشه . این خواسته ی خدا نیست ، خواسته ی بشر و اراده ی شخصیه . افرادی در زمینه کاری موفق بودند که خلاق بودند . اگر همه عین هم رفتار و عمل کنیم ، پیشرفت نمیکنیم ،فقیر میشیم . پس باید جسارت متفاوت بودن و تعریف هایی که از جامعه به ما تحمیل شده را باید در هم بشکنیم . اگر افراد موفق و پولدار را ببینیم ، انها جسارت متفاوت اندیشیدن و بها دادن به گفته های درونیشان را داشتند . این همان نتیجه ی همسو بودن با اراده ی خداونده . 

      از این پس برای رشد و گسترش زندگی باید تصمیمات خود را با تکیه بر این اصل اتخاذ کنید که اراده خلاق خداوند در وجود من جاری است و من می توانم به توکل به هدایت الهی تجلی خلاقیت خداوند در جهان مادی باشم.برای همسو شدن با اراده خداوند در زندگی باید نگرشتان درباره خودتان را تغییر دهید.

      اگر فکری یا تمایلی  به درون شما رخنه میکنه ، دلیلی داره که فقط در شما بیدار میشه ،میتونید براساس اراده ی شخصی و منطق که تربیت شده ی بشره خاموش و بی اهمیت جلوه بدید یا گوش بدید، بها بدید و درجهت ان اقدام کنید و همسو با اراده ی خداوند باشید . چون وقتی اقدام صورت بگیره به طرزعجیبی همزمانی ها و فرصتهایی به وجود میاد که در مخیله نمیگنجه . 

      1- مهربانی

      برای مهربان بودن و همسو بودن با این ویژگی خدا، اول باید با خود مهربان بود . در این جمله حرفی است . وقتی به خود توجه میکنی ، وارد درون میشوی و من بخشی از خدام ، پس توجه به خودم یعنی متصل بودن به هسته و انرژی . اگر مهربانی از درون پیدا بشه ، دیگه همان مهربانی ای نیست که جهت تایید از دیگران یا نیازهای درونی برخاسته شه . این خیلی مهمه . 

      ۳- عشق

      عشق یعنی همه چیز  !عشق به معنی ازدواج ، تعهد یا همان واکنش های شیمیایی مغز که در اوایل رابطه میاد ،این اون عشق ناب نیست . عشق یعنی تمامیت یک چیز را همانگونه که هست بپذیری و در جریان زندگی همراه باشی . عشق خوب و بد را لیبل گذاری  و جدا نمیکنه . اولین قدم با همسو شدن با اراده ی خداوند ، دوست داشتن خود بی قید وشرط در شرایطی که الان هستیم ، بدون قضاوت و حس بدی  . خب این خلاف اموزه های ماست . چون ناخوداگاه تربیت شدیم بخشی از ویژگی ها ی خود را دوست بداریم و بعضی ها را دوست نداریم و این دوگانگی در درون ، خلا ها و کمبودهایی را به وجود اورده که این انرژی خلاق ، به شکل کمبود ، حسرت ، حسادت در زندگی ما رخنه کرده . پس برای شبیه خدا شد ن این نگرش هم باید تغییر کنه و ارتباطمون با خودمون بهتربشه . 

      خب این مطالب خیلی فلسفی بودند و قطعا چیزهایی رو گفتم که درون من نیاز به شنیدنشون داشت . از خودمون ،توانمندی ها و منحصربفرد بودنمون برای اینکه خانوداه ،جامعه و انتظارشون خلاف رسالت روح ما اگرباشد ، خودمون ،ارزوهامون و رسالتمون رو فراموش نکنیم . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید