خیلیها که اضافه وزن دارن، یه دلیل تکراری رو دائم تکرار میکنن: پرخوری عصبی. 😖🍰
میگن: “وقتی زندگی فشار میاره، اعصابم خرد میشه، ناخودآگاه دستم میره سمت یخچال!” 🧠➡️🧊
انگار غذا براشون شده یه پناهگاه موقت… 🛑🍫
جایی برای فرار از اون احساسات سنگینی که نمیدونن چطوری باید باهاش کنار بیان یا رهاش کنن… 😞💭
🎯 نقش اعصاب در چاقی چیست؟
هر موضوعی وقتی از نظر علمی یا منطقی معتبر شمرده میشود که نتیجهی آن برای همه انسانها یکسان باشد.

مثلاً نیروی جاذبه زمین را در نظر بگیرید. فرقی نمیکند شما در ایران باشید یا آمریکا 🌍؛ اگر چیزی را از دستتان رها کنید، بدون شک به سمت زمین سقوط خواهد کرد.
یا تصور کنید سوزنی به انگشتتان برخورد کند.
فرقی نمیکند زن باشید یا مرد، سیاهپوست یا سفیدپوست، چاق یا لاغر؛ در هر صورت واکنش طبیعی بدن، ایجاد احساس درد است. 😖🩹
اینجاست که یک قاعدهی مهم شکل میگیرد:
“اگر یک باور یا ادعا درباره شرایط ما صحیح باشد، باید برای همه انسانها در همان وضعیت، نتیجهی مشابهی ایجاد کند.”
حالا بیاییم به موضوع پرخوری عصبی نگاه کنیم.
اگر باور داریم که «عصبی بودن» باعث پرخوری و چاقی ما شده، باید این قاعده را هم بپذیریم که هر کسی که عصبی میشود، دچار پرخوری عصبی و در نتیجه چاقی میشود. 🤔
اما با یک نگاه ساده به اطرافمان میبینیم که اینطور نیست.
خیلی از دوستان، فامیلها یا همکاران ما در شرایط استرسزا عصبانی یا مضطرب میشوند، اما همچنان متناسب میمانند. بعضیها ممکن است دچار استرسهای شدید شوند، اما نه به سمت پرخوری کشیده میشوند، نه چاق میشوند. ✨
پس سوال بزرگ اینجاست:
چرا بعضیها عصبی میشوند ولی پرخوری نمیکنند؟
و چرا بعضی دیگر وقتی عصبی میشوند، مستقیم سراغ یخچال میروند؟
🔎 تحقیقات علمی درباره پرخوری عصبی چه میگویند؟
طبق مقاله منتشر شده در انجمن ملی پرخوری (NEDA)، پرخوری عصبی بیشتر زمانی رخ میدهد که فرد راهکار سالمی برای مدیریت هیجانات خود نداشته باشد.
به عبارت دیگر، همه در شرایط استرسزا قرار میگیرند، اما آنهایی که به پرخوری عصبی مبتلا میشوند، غذا را به عنوان راه فرار انتخاب کردهاند. 🍕🍫

تاثیر اعصاب بر افراد لاغر
🤔 چرا بعضی افراد متناسب حتی وقتی عصبی میشوند، پرخوری نمیکنند؟
بیایید با یک سوال ساده شروع کنیم:
آیا عصبی شدن، به طور مستقیم دکمهی پرخوری را در بدن انسان فشار میدهد؟
جواب کوتاه این است: نه!
🔵 همهی انسانها استرس و فشار روانی را تجربه میکنند، اما واکنش هر فرد به این احساسات، محصول یادگیریهای قبلی اوست.
کسی که در کودکی یاد گرفته با ناراحتی سراغ غذا برود 🍩🍔، احتمال بیشتری دارد که در بزرگسالی هم هنگام عصبی شدن، با پرخوری عصبی واکنش نشان دهد.
در حالی که فرد دیگری ممکن است آموخته باشد که احساساتش را از راههای دیگری مثل پیادهروی 🚶🏻♀️، گفتوگو، یا حتی نوشتن تخلیه کند.
👶🏻 شاید این ترفند رایج در بسیاری از خانوادهها که برای آرام کردن بهانهگیریها یا گریههای کودک، به او هلههوله میدهند 🍭 یا وعدهی خرید خوراکیهای خوشمزه میدهند، در ظاهر کار ساده و بیضرری باشد…
اما همین رفتار به ظاهر کوچک، میتواند تاثیر مستقیم و عمیقی بر شکلگیری باورها و عادتهای ذهنی کودک بگذارد.
📚 کودک به تدریج یاد میگیرد که:
“هر وقت ناراحت بودم، باید چیزی بخورم تا حالم بهتر شود.”
این الگو اگر بارها و بارها تکرار شود، به یک مسیر عصبی پایدار در مغز کودک تبدیل میشود.
نتیجه؟
سالها بعد، همان کودک بزرگسال ممکن است هنوز هم در واکنش به احساساتی مثل عصبانیت، غم یا استرس، ناخودآگاه سراغ غذا خوردن برود — حتی اگر سیر باشد! 🍔😣
🔵 به همین دلیل است که خیلی از ما، بدون اینکه آگاه باشیم، هنگام ناراحتی دلمان شکلات، بستنی یا فستفود میخواهد — نه به خاطر گرسنگی واقعی، بلکه چون مغزمان از کودکی اینطور شرطی شده است.
📚 طبق پژوهشی در Journal of Eating Disorders، افراد مبتلا به پرخوری عصبی معمولاً یک الگوی ذهنی دارند که احساسات منفی را به غذا خوردن گره زده است. یعنی مغزشان به آنها یاد داده: “وقتی ناراحتی، غذا بخور تا آروم بشی.”
در حالی که این تسکین، کوتاهمدت است و در درازمدت احساس گناه، نارضایتی از بدن، و حتی تشدید اضطراب را به دنبال دارد.
🌟 وقتشه پرخوری عصبی رو بذاری کنار!
دیگه وقتشه که با اشتهای بیموقع و پرخوریهای بیدلیل خداحافظی کنی! دورهی ویژهی «اصلاح پرخوری و اشتها در مغز» کمکت میکنه کنترل غذا خوردنت رو با قدرت ذهن به دست بگیری و آرومآروم به تناسبی که همیشه آرزوش رو داشتی برسی. 🧡🌿
با آموزشهای این دوره، بدون رژیم گرفتن، بدون استرس، و فقط با تغییرات سادهی ذهنی، راه رهایی رو یاد میگیری. 🌸

نقش باورها در پرخوری عصبی
بعضی وقتها باورها میتوانند راههای جدیدی را برای تغییرات بزرگ باز کنند و گاهی هم… مثل یک زنجیر به دستتان بسته میشوند.
باور «من پرخوری عصبی دارم» یکی از این باورهاست که میتواند مثل یک مانع بزرگ، جلوی شما را بگیرد و نه تنها از لاغر شدن شما جلوگیری کند، بلکه ممکن است حتی باعث چاقتر شدن شما شود. 😔
چرا من چاق شدم؟ 🤔
شاید این سوال همیشه توی ذهنتان چرخیده باشد. حقیقتش این است که بیشتر از هر چیز، عادتها هستند که تعیین میکنند چطور به سمت چاقی پیش میروید.
هر فردی که به طور منظم در زندگیاش عادات خاصی دارد، در مسیر خاصی از زندگی خود قرار میگیرد. به زبان ساده، این عادات، چه خوب و چه بد، میتوانند شکلدهنده وضعیت بدنی شما باشند.
پرخوری عصبی؛ یک عادت، نه اختلال 🍫
پرخوری عصبی را خیلیها به عنوان یک اختلال جدی میبینند، اما باید بگوییم که در حقیقت، این یک عادت است که وقتی عصبانی میشوید یا تحت استرس قرار میگیرید، به طور ناخودآگاه به سراغ غذا میروید.
یعنی این چیزی نیست که از درون بدنتان بخواهد شما را به پرخوری سوق دهد، بلکه رفتاری است که در شرایط خاص، تکرار شده و تبدیل به یک عادت میشود.
مثلاً تصور کنید که وقتی تلویزیون تماشا میکنید، همیشه به سراغ تخمه یا تنقلات میروید.
خب، این شما را در دسته “پرخوری تلویزیونی” قرار نمیدهد، بلکه فقط نشاندهنده یک عادت است که به خاطر لذت بیشتر از تماشای برنامه تلویزیونیتان ایجاد شده است.
عادتها، نه اختلالها 🧠
هر رفتاری که از ما سر میزند، یک نتیجه از عاداتی است که در طول زمان شکل گرفتهاند.
وقتی که مغز یک رفتار را تکرار میکند و آن رفتار به نوعی برای ما لذت یا آرامش به همراه دارد، به مرور زمان تبدیل به یک مسیر عصبی ثابت میشود.
در واقع، پرخوری عصبی هم به همین شکل، به عادت تبدیل شده و از آنجا که مغز همیشه از «لذت» خوشش میآید، این عادتها ممکن است گاهی از کنترل خارج شوند.
چطور میتوانیم عادتها را تغییر دهیم؟ 🔄
از آنجایی که این رفتارها عادت هستند و نه اختلالهای غیرقابل تغییر، میتوانیم با آگاهی و تمرین، آنها را از نو بسازیم.
به یاد داشته باشید که هیچ چیزی در بدن ما ثابت و غیرقابل تغییر نیست؛ حتی عادتی که شاید سالهاست با شما همراه بوده و از دوران کودکی شکل گرفته است. ✨
در دورهی آموزشی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز یاد میگیرید چطور عادتهایی را که فکر میکنید عامل اصلی چاقی و پرخوری شما هستند، بهدرستی شناسایی و بازنویسی کنید.
با شرکت در این دوره، نهتنها متوجه میشوید چرا برخی رفتارها همیشه شما را به سمت غذا هل میدهند، بلکه راهکارهای عملی برای اصلاح این عادتها و ساختن الگوهای تازه به دست میآورید.
✨ یادتان باشد: شما اسیر عادتها نیستید؛ بلکه میتوانید استاد و خالق عادتهای تازهای باشید که شما را به سمت اندامی متناسب و زندگی سالم هدایت میکنند.
🔑 همین امروز تصمیم بگیرید عادتهایی که سالها مانع شما شدهاند را تغییر دهید و با آگاهی، آیندهی تازهای برای خودتان بسازید.🌱 و بدانید که با هر انتخاب جدید، یک گام به سمت لاغری و سلامت واقعی نزدیکتر میشوید.
✨ تمرین طلایی برای تغییر پرخوری عصبی ✨
دوست خوبم 👋🏻
اگر دوست داری یک قدم واقعی و ماندگار برای درمان پرخوری عصبی برداری، این تمرین مثل یک پل نجاته! ⛅️
با نوشتن جوابها، ذهنت رو شفافتر و انگیزهات رو قویتر میکنی. قول میدهم که حس فوقالعادهای بعدش خواهی داشت! 💖
🌱 مرحله اول:
با دقت و به صورت شرح انشایی به سوالات زیر پاسخ بده:
- 🍽 به نظر شما پرخوری کردن چیست؟
- 😞 پرخوری چه احساسی در شما ایجاد میکند؟
- 🔗 چه ارتباطی بین پرخوری کردن و چاقتر شدن یا لاغر نشدن میبینید؟
- 📏 از نظر شما تا چه حد خوردن، پرخوری محسوب نمیشود و بعد از آن پرخوری به حساب میآید؟
- 🧠 به نظر شما برای اندازهگیری میزان غذایی که باید بخوریم، باید چگونه عمل کنیم؟
✍️ پاسخهای خودت رو در بخش نظرات همین جلسه با عشق ثبت کن!
🌟 مرحله دوم:
حالا وقتشه که دیدگاه خودت رو درباره غذا خوردن افراد لاغر و چاق با ما به اشتراک بذاری! 🍏🍔
- 🔍 انواع روشهای غذا خوردن افراد چاق را نام ببر.
- 📝 برای هر روش توضیح بده که آیا این رفتار در تو وجود داره یا نه، و اگه هست، یک مثال واقعی از زندگی خودت بیار.
یادت باشه دوست خوبم 🌈، همین لحظه که در حال فکر کردن، نوشتن و آگاهتر شدن هستی، قویترین قدم رو برای تغییر مسیر پرخوری عصبی و ساختن یک زندگی جدید برمیداری. 💪🏻💖
منتظر خوندن نوشتههای ارزشمندت هستم! 🌸✨
منتظر خواندن نوشته های شما هستم
همراه همیشگی شما: رضاعطارروشن
امتیاز 3.95 از 232 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
به نام خداوند شفا دهنده جسمم و روحم 🙏
باسلام به دوستانم واستاد عزیزم 🌹
گام ۶پر خوری عصبی
پر خوری عصبی اصلا حقیقت نداره چون این دروغی که تبدیل به باور شده که من چون پرخوری میکنم دست خودم نیست و عصبانی شدن و اتفاقات ناجالبم باعث پر خوری گردنم میشه پس اختیار و حق انتخاب ما انسان ها کجا رفته
مگر خداوند به ما حق،انتخاب نداده تا عمل کرد درست را انتخاب کنیم !
اگر این رو قبول داریم پس ما هستیم که باور پر خوری عصبی رو انتخاب و قبول کرده ایم چون بعضی افراد متناسب در هنگام عصبانیت چیز از گلویشان پایین نمیره عصبانی بودن ربط به خوردن زیاد نداره پس پرخوری عصبی از نظر من منتفی شد
پرخوری چیست ؟ رفتاری اس که بر اساس گرسنگی ایجاد نشود چون گرسنگی مساوی اس خوردن تا سیری نه خفگی وسنگینی
.وقتی به خوردن بعد از سیری ادامه میدهم
به دلیل لذتها بردن واحساس خوب داشتن ادامه میدم
و گاهی برای اسراف نشدن ادامه می دهیم
گاهی برای درباره تکرار نشده اون طعم فوق العاده که داره ادامه میدم
و گاهی برای در کنار عزیزانمان و بیشتر احساس باهم بودن کنیم ادامه میدیم و
گاهی هم برای لذت بردن از دور چینهای سفر ادامه میدیم
پس هر وقت از غذا خوردن برای رساندن انرژی به بدن وسیری استفاده نکنیم در حقیقت پر خوری کرده ایم
پرخوری در من احساس ناتوان بودنم و نداشتن اراده رو تلقین می کنه واحساس بد ناامیدی ایجاد می کنه
افراد لاغر برای خوردن از یک روش استفاده می کنن وقتی احساس گرسنگی میکنن از طریق دهان می خورن و هنگامی رفع گرسنگی میکنن دست از خوردن می کشن
واگر خوشمزه باشه دیگه ادامه نمیدن وی
با بو ی غذا جدید توجه نمی کنن و هوس خوردن ندارن یا کسی هی تعریف کنه از غذا آنها وسوسه نمیشن برای خوردن با لمس کردن خوراکی که نرمبودن ویا ترد بودن و تازه بودن چیزی تقریب به خوردن نمی شن
چون آنها فرمولی درستی در ذهنشان دارن خوردن تنها زمانی اتفاق می افته که گرسنه باشن و هیچ دلیل دیگری ( تجربه) دیگری رودر ذهن آنها وجود نداره تا مغز دستور خوردن صادر کنه
ولی افراد چاق از طریق دهان می خورن چه گرسنه باش یا نباشن آنقدر به چاقی توجه کرده اند و باور دارن چاقی رو .که همیشه احساس گرسنگی می کنن وفکر میکنن اشتها شون زیاد ولی این،طور نیست دلیل گرسنگی کاذب از باور و فرمول های چاقی ایجاد میشود طوری هستن با دیدن باچشیدن با بو کردن با لمس کردن با تجربه های گذشته از غذاها دوباره دست به خوردن می برن واین عادتهای ناجالبم بعلاوه باور چاقی و توجه به چاقی باعث چاقی در آنها شده
دلیل پرخوری باور چاقی و
باوردور بودن از لاغری اس
وباور راحت بودن چاقی
وسخت بودن لاغری
و باور آزادی در خوردن در چاقی و
محدودیت خوردن در لاغری
ولی با روش لاغری با ذهن فقط باور لاغر ی با چاقی عوض میشودمحدویت غذایی نداریم و خودمان به اندازه سیری ،غذا می خوریم و همیشه سیر هستیم
کارها که باید در مسیر لاغری انجام دهم 🤔
هرگز با هیجان غذا نخورم ودر بر خورد با غذا برای گرفتن انرژی و رفع گرسنگی اقدام به خوردن کنم 👌
فقط از طریق دهان غذا بخورم وروش های دیگه خوردن رو حذف کنم 👌
توجه بیشتری به رفتار وعادتهای نا جالبم در بر خورد با غذاداشته باشم وریشه اون کارم رو پیدا کرده واصولی حذف کنم 👌
و باور پر خوری عصبی رو در ذهنم غیر منطقی کنم با توجه،به افراد متناسب که عصبی هستن ولی عادت پر خوری ندارن👌
سپاس گذار پروردگارم هستم برای در مسیر درست سلامتی 🙏🥰
واز استاد عزیزم سپاس گذارم 🙏🥰
سلام برهمه ی متناسب های آینده و استاد.
من دوره هستم و همینطور رندم فایلهای رایگان و گوش می کنم.الان هم دقیقا زمانیکه این فایل تمام شد همسرم که قراربود ازبیرون غذا بگیره تماس گرفت و گفت می خوای به جای مرغ بریون پیتزا بگیرم(کسی نیست که ندونه من چقدر پیتزا دوست دارم) ومن بدون هیچ گونه مکثی گفتم نه همون مرغ وبگیر .ویاد این حرف افتادم که استاد گفتن کوچک آرین تغییر خودتون وتشویق کنید.برای خودم دست زدم .چیزی که برام مهم بود این هست که قبلاً اکرمی گفتم پیتزا نه به خاطر پیامهای منفی بود که درذهنم می چرخید ولی الان واقعا دلم پیتزا نمی خواست.من در مسیر هستم با اینکه زمان زیادی نیست که شروع کردم همین قدمهای کوچک مطمعن هستم که بسیار درنتیجه اهمیت داره.موفق وپیروز باشید.
به نام خداوند قشنگم
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
گام ششم
مغز ما فرمانده جسم ماست.
مغز دو سری کارها را به دو روش مختلف فرماندهی میکند .
اول:یک سری کارها هستند که غریزی و ذاتی هستند و مغز ما بدون نیاز به آموزش آن کارها را اتوماتیک انجام میدهد مثل ضربان قلب ،پلک زدن ،جریان خون،تنفس و غیره .
دوم :هر کاری که به صورت غریزی نباشد قطعا نیاز به یادگیری دارد تا مغز بتواند آن کار را انجام دهد .
ذهن ما محل ذخیره اطلاعات و داده ها است .وقتی ما از طریق محیط پیرامونمان برای کسب مهارتی شروع میکنیم به ذخیره اطلاعات در اصل داریم بستری را برای مغز آماده میکنیم تا بتواند بر اساس آن اطلاعات فرمان مخصوص صادر کند .
پس ما با مغزمان جسممان را کنترل میکنیم .
یا به عبارتی جسم مانند یک نمایشگر است که محتویات ذهنی ما را نمایش میدهد.
برای همین است که شخصیت انسانها با هم متفاوت است ،زیرا محتویات ذهنی و باورهای هر شخص با شخص دیگر تفاوت دارد.
زمانهایی که ما با کمک روشهای لاغری در صدد کاهش وزن بودیم تلاش میکردیم تا جسم را تحت فشار قرار دهیم در حالی که اشکال از ذهن ما بوده که ما چاق شده ایم .
مثلا :تصور کنید تلویزیون که یک گیرنده است جسم ما باشد و امواج رادیویی و فرکانسهای ماهواره ای حکم ذهن ما را داشته باشند .
زمانی که تلویزیون آنتن نمیدهد و تصویر خراب نمایش میدهد ما باید آنتن را بررسی و اصلاح کنیم یا دل و روده ی تلویزیون را با پیچ گوشتی باز کنیم .
دنبال ایراد در آنتن میگردیم یا شروع میکنیم به دست کاری تلویزیون ؟!!
مسلم است که آنتن را بررسی و درست میکنیم .
درباره چاقی هم همینطور است .جسم چاق ما نمایشگر ذهن چاق ماست .اگر ما دلایل چاقیمان را بفهمیم .رفتارهای چاق کننده مان را شناسایی و رفع کنیم .این چاقی خود به خود از بین میرود.
وقتی ما عادات اشتباهمان را رفع کنیم دیگر بعد از اصلاح رفتار هایمان چاقی معنایی پیدا نمیکند.
با یک نگاه اجمالی به افراد لاغر و چاق متوجه خیلی از دلایل چاقی خودمان میشویم.
یک فرد چاق از تمام حواس پنجگانه اش برای خوردن با لذت بیشتر استفاده میکند در اصل انگار پنج ورودی دارد و البته فکر کردن به خوراکی ها را هم باید ورودی ششم در نظر بگیریم .اما یک فرد لاغر فقط از طریق دهانش به اندازه نیاز جسمش میخورد.
ما باید معضل چاقی را از ریشه حل کنیم .باید خودمان قاضی رفتارمان باشیم و به درستی قضاوت کنیم و در رفع اشتباهاتمان تلاش کنیم .
تمرین شماره ۱
خدای مهربانم از تو سپاسگزارم که در این مسیر همراه من هستی و یاری ام میکنی .
استاد ممنونم برای آموزش این گام
الهی به امید تو
سلام دوستان و استاد گرامی
دیروز وقتی فایل صوتی رو شنیدم خیلی شگفت زده شدم و در های جدیدی از آگاهی به روی من باز شد از شما بینهایت سپاسگذارم. واقعا شما معمای چاقی رو برای ما حل کردید . تمام مثال هایی که میزدین من ازش هزاران خاطره داشتم .
حالا میفهمم چرا وقتی از یه چیزی یه ذره هم بخورم دیگه آماده میشم که تمومش کنم و یادم افتاد پری شب که به سینما رفته بودیم چطوری به اون چیپس و پفک های تو بوفه نگاه میکردم و چه ولعی داشتم .
یاد زمانی افتادم که بوی غذا از خونه همسایه میاد و اون حالتی که بمن دست میده . با وقتی از کنار مغازه نون فانتزی رد میشم و بوی نون برشته شده میاد چقدر هیجان زده میشم و هزارتا ازین خاطره ها دارم .
خداروشکر که متوجه شدم .
بنظرمن پرخوری یعنی بیش از حد نیاز معده ات خوراک بخوری حتی اگه یه گاز از یه لقمه باشه حتی اگه یه دونه انگور باشه وقتی بدنت احساس گشنگی واقعی نداره و حالت خوبه پس لزومی نداره چیزی بخوری مگر اینکه ذهنت تورو وادار کنه به خوردن اونم با بهانه های جور واجور . چون خوشمزه اس . چون تاحالا نخوردم . چون مفید . چون عصبانی ام . چون یه شب .و..…
این میشه پُرخوری
قتی پرخوری میکنم از طرفی احساس لذت و شادی زود گذر دارم که تا وقتی درحال خوردن هستم رو ابرا ام اما به محض تموم شدن پرخوری احساس گناه دارم چون میدونم که چه عواقبی در انتظارمه و ناراحت میشم چون فکر میکنم اینبار هم نتونسم جلو خودمو بگیرم و بی اراده ام .
بنظرم آدم با خوردن چاق نمیشه با پرخوری چاق میشه . حتی حیوانات هم پرخوری کنن چاق میشن . خوردن و آشامیدن نیاز بدن انسان ولی پرخوری یعنی زیاده روی کردن . درسته ما خیلی افراد رو دیدیم با لذت و اشتها غذا میخورن ولی چاق نیستن . اما حتما اونا به اندازه ای میخورن که سیر بشن و وقتی سیر باشن هم لب به هیچی نمیزنن . ولی ماهایی که چاقیم اسم چیزای خوشمزه هم میشنویم دست و پامون شل میشه . حتی اگه تا خرخره خورده باشیم و سیر باشیم . پس فکر نمیکنم کسی با پرخوری بتونه لاغر بشه هرچقدرم که فعالیت بدنی داشته باشه .
تا چه حدی باید بخوریم که پرخوری نباشه؟ تا حدی که واقعا دیگه گشنه نباشی حس کنی اگه نخوری ضعف نمیکنی ولی زمانی که بخاطر خوشمزه بودن یا تموم شدن بخوای بخوری میشه پرخوری . یا هر بهانه دیگه ای . مثلا با خانواده یا دوستات رفتی بیرون یچیزی میخرن ولی تو میگی میل ندارم پس نمیخری چون قبل اینکه ار خونه بیایی یه بشقاب غذا خوردی و اصلا گشنه نیستی . حتی اگه بهت اصرار هم کنن باید پای حرفت بمونی . بگی گشنه نیستم . میل ندارم .
اندازه غذا یا خوراکی یا میوه یا هرچی متر و معیار و میزان خاصی نداره که بگیم فقط ۲۰۰ گرم فلان چیز بخور ولی مثلا من میدونم با نصف بشقاب برنج و خورشت و کنارش کمی سالاد واقعا نیاز بدنم حداقل تا ۳ یا ۴ ساعت رفع میشه . و بیشتر سعی میکنم به حس توام توجه کنم که سیر شدم یا هنوز گرسنه ام . شاید من با دوتا شکلات سیر نشم ولی میدونم اگه بیشتر بخورم دیگه جایی برای شام نمیمونه و چون دوسدارم شام هم بخورم شاید ۱ شکلات کوچیک بخورم . همه این اندازه ها به خودمون بستگی داره . باید حواسمون باشه اگه سیر هستیم هی هله هوله و ریزه خواری نکنیم چون ما آدم هایی هستیم که به خوراکی ها نگاه هم کنیم دلمون میخواد و دیگه سخت میتونیم خودمون رو کنترل کنیم . باید این منطق رو تو ذهنمون جایگزین کنیم که من گشنه نیستم پس هیچی نمیخورم. من با خوردن لذت خاصی نمیبرم فقط نیاز بدنم رفع میشه . البته اونجوری هم نیستم هر چیز بدمزه ای بخورم . تعادل رعایت میکنم .
ما آدم ها خیلی از کارهامون و رفتارهایمان را از هیجان انجام میدیم وقتی یه میز شام بزرگ میبینیم با انواع دسر و غذا هیجانی میشیم و چند تا بشقاب پر میکنیم
وقتی یه جعبه شیرینی میبینیم هیجانی میشیم و پشت سر هم می خوریمشون
وقتی یکی یه چیزی تعارف میکنه ….
وقتی میخوایم اصراف نشه
وقتی خیلی خوشحال یا خیلی عصبانی هستیم ….
جمله های اولی که استاد تو این فایل گفت واقعا درست ما بدون توجه و با فشار به جسم میخواستیم لاغر بشیم . مثلا تو طول روز کلی گشنگی میکشیدیم بعد یدفه یکی با یه نون سنگگ داغ وارد خونه میشد بعد کل نون رو میخوردیم .
ما دیگه غذارو که میبینیم یا اسمش میشنویم یا لمسش میکنیم یا یکم مزه مزه میکنیم دیگه همه چیز از یادمون میره فقط میخوام بخوریم تا وقتی که تموم بشه همین .
واقعا روز هایی یادم میاد که یه غذای خوشمزه رو داشتم به زور تو شکمم جا میدادم و با خودم میگفتم کاش یکی بیاد اینو از جلو من برداره . !!! من میدونستم اشتباه ولی انجام میدادم. بدون اراده . چون عادت کرده بودم . ذهنم وقتی یه غذای حتی معمولی هم ببینه میگه زهرا بخور تا تموم بشه . و من دیگه نا خودآگاه اطاعت میکردم .
آنا العان با این آگاهی ها با این فکر های جدید دیگه وقتی یه جعبه شیرینی ببینم یا یه قابلمه پر از غذای خوشمزه . تو ذهنم دو نفر میان یکی میگه درو کن برو جلو تا تموم بشه یکی میگه نه زهرا یه لحظه صبر کن . ببین نترس هیجان زده نشو . باور کن هروقت اقدام کنی ازین چیزای خوشمزه در دسترس هست پس فقط به اندازه نیاز بدنت بخور . نمیخواد خودتو خفه کنی . بیا یکم طعم خوش لاغری رو بچش . بزار مثل قبل لاغر بشی . بسه هرچی چاق بودی اینهمه خوردی چیشد بخدا لذت تو پرخوری نیست تو رسیدن به اهداف تو تجربه خواسته هاست . تو لیاقت یک اندام متناسب رو داری .
نشان های دریافت شده
سلام
به نظر من وقتی من زیاد تر از حدی که بدنم بهش نیاز داره غذا میخورم دارم پرخوری میکنم ، برای من پرخوری رفتاریه که از روی ترس بوجود اومده ترس از اینکه به چیزای دیگه ای توی زندگیم فکر کنم و به خاطر دور شدن از مسائل دیگه رو میارم به چیزی که برام لذت بخشه؛ غذا خوردن.
برای خیلی های دیگه هم این موضوع وجود داره ولی اون عمل لذت بخش براشون یه چیز دیگه به جز پرخوری تعریف شده ، مثلا من خیلی ها رو میشناسم که وقتی میخوان به چیزی فکر نکنن و از مسائل مهم فرار کنن سیگار میکشن یا چیزی مصرف میکنن چون اون رفتار براشون لذت بخش و آرامش دهنده ست یا خیلی ها میرن خرید ، نقاشی میکشن ، داد میزنن ، می نویسن ، راه میرن و… برای هر کس ممکنه یه رفتار متفاوت این احساس رو بهشون بده و برای اکثر آدم های چاق این احساس رو خوردن غذا به اونا میده ، مثلا من وقتی کلی کار دارم و همشون رو پشت گوش میندازم و بازم به کارام اضافه میشه ، دلم میخواد پرخوری کنم و همینطور چیزای مختلف و معمولا شیرین مصرف کنم ولی برای یه آدم متناسب اصلا اینطوری نیست ، من تا حالا ندیدم آدمای متناسب اطرافم وقتی عصبانین چیزی بخورن تازه معمولا این شکلین که دلشون نمیخواد چیزی بخورن و به قول خودشون اشتهاشون کور میشه و وقتی توی دوران ناراحتی خودشون هستن کلی وزن کم میکنن اما من هر وقت ناراحتم وزنم بیشتر میشه چون نیاز بیشتری به این دارم که ذهنمو با الگوی قدیمی لذت بخشم که خوردنه سرگرم کنم.
پس میشه نتیجه گرفت که عصبی شدن باعث نمیشه که آدم چاق بشه و بره پرخوری کنه چون اگه اینطوری بود همه ی آدمای بی اعصاب باید چاق می بودن با این حال من خیلی از آدمای عصبی و نگران دورم رو سراغ دارم که متناسبن .
پرخوری عصبی صرفا یه عادته که قابل حذف شدنه مثل خود من که الان چند وقته که این دوره رو شروع کردم و پرخوری هام به حداقل رسیده و آرامش خیلی بیشتری پیدا کردم حتی وقتایی هم که عصبی بودم و قبلا یه راست میرفتم سراغ چیزای شیرین و یا هر چیزی که دم دستم میومد ، اما الان دیگه میلی به تکرار این رفتار ندارم و خیلی خود به خود آرامش ذهنم بیشتر شده و راحت تر فکر میکنم و مشکلاتمو حل میکنم و سعی میکنم ازشون فرار نکنم و سراغ خوردن غذا برم.
زمانی که در حال پرخوری کردنم با خودم میگم که بزار این یه لقمه رو بخورم بعد دیگه نمیخورم ولی تا اون لقمه رو میزارم توی دهنم و مزه خوب خوراکیم توی دهنم پخش میشه به خودم میگم یه لقمه دیگه… در واقع من نیازم خیلی پیش از اون لقمه ها بر طرف شده ولی عمدا پیام ذهنمو نا دیده میگیرم و ادامه میدم تا وقتی که پیام سیری تبدیل به پیام خفگی و عذاب وجدان میشه و اونجاست که خوردن رو متوقف میکنم زمانی که دیگه مطمئن شدم دست من نیست که نمیخورم ، بلکه دست معدمه و تا آخر ، لذتی که می تونستم رو بردم ولی بعد از پرخوری بدترین حالت خودمو پیدا میکنم توی همون لحظه ای که از خودم متنفر شدم نگاهم توی آینه به خودم میوفته و تمام چیزی که می بینم چاقیه و مهم نیست که جسم من شاید ۱۰۰ گرم با قبل از پرخوریم تفاوت داشته باشه ولی من خودم رو چاق تر و منفور تر می بینم و از خودم خوشم نمیاد و خودمو لایق چیزای خوب نمیدونم و اگه یه اتفاق خوب برام بیوفته برام مهم نیست در حالی که شاید خیلی دوس داشتم اون اتفاق برام بیوفته ولی وقتی پرخوری کردم هیچ چیز نمیتونه منو از خودم راضی کنه . باید یکم بگذره و وقتی یکم خیلی کوچولو احساس سبکی کردم ، اون وقت تازه میتونم با خودم مهربون تر باشم و به خودم اهمیت بدم .
در کل من از پرخوری متنفرم و دلم نمیخواد هیچ وقت این رفتارو تکرار کنم و اون احساس عذاب و رنج بعدش رو تجربه کنم.
همچنین پرخوری بعضی وقتا باعث میشه از یه غذا متنفر بشم مثلا من یه مدت خیلی حلوا شکری میخوردم و خاطره های خیلی بدی از زمانی که اون طوری پرخوری میکردم و حلوا شکری میخوردم توی ذهنم دارم و الان هر وقت توی فروشگاه از کنار اون برند حلوا شکری که من ظرف دو روز دو تا بسته بزرگش رو تموم کردم ، رد میشم حالم بد میشه و خاطره اون برهه برام تکرار میشه و احساس بدی بهم دست میده
اگر پرخوری کردن اون حالتی در ذهن و بدنه که از سیری یه پله بالاتره و به این شکله که ما پیام سیری رو دریافت کردیم ولی بازم ادامه میدیم به خوردن؛ خب من این حالت رو توی خیلی از آدمای متناسب هم دیدم اون آدمای متناسبی که رفتار پر خطر دارن رو نمیگم . مثلا داداشم که کاملا متناسبه بعضی وقتا غذای مورد علاقش جلوشه و گرسنشه و بیشتر از نیاز بدنش میخوره و خودش میگه ترکیدم . اگه پر خوری نتیجه یکسان روی افراد میداد پس همه الان باید چاق می بودن چون حتی آدمای متناسب هم بعضی وقتا پرخوری میکنن ولی نگرششون این نیس که قراره با این رفتار چاق بشن .
در نهایت نتیجه اینه که پرخوری باعث چاقی همه ی ما نشده و نمیشه دلیل چاقی رو به عهده این رفتار گذاشت و ارتباط مستقیمی بینشون وجود نداره.
به نظر من وقتی هر مقدار – مهم نیست چقدر – شاید بعد از یه قاشق غذا مغز دستور سیری بده ، بیشتر از نیاز واقعی و ناخودآگاه و شهودی بدنمون غذا بخوریم ؛ اسمش پرخوریه . من احساس گرسنگی رو اصلا دوست ندارم ، احساس خفگی ناشی از زیاد خوردن رو هم دوست ندارم یه احساس این بین وجود داره که آرامش و لذت درونش هست و اون مناسب ترین حالتیه که برای من وجود داره .
منم قبلا مثل خیلی دیگه از آدمای چاق فکر میکردم یه نفر دیگه باید بهم بگه چقدر غذا بخورم و چقدر نخورم و کی و چطور ؟ ولی الان فهمیدم بدن من یه ماشین باهوشه که همه چیزو ساده میکنه اگه من بهش اعتماد داشته باشم اون بهترین رفتار رو از خودش نشون میده اما قبلش باید آموزش درست بهش بدم.
فقط هم توی بحث خوردن نیست مثلا من یه مدت به بدنم اطمینان کرده بودم و بهش سپرده بودم که منو سر ساعت مشخصی بیدار کنه صبحا و بدون اینکه گوشیمو بزارم روی زنگ یا به کسی بسپارم بیدارم کنه ، به شکل عجیب و جالبی همون ساعت چشم هام باز میشد .
توی میزان غذایی که باید بخوریم و نوع غذا و… هم ، به همین شکله به نظرم. مثلا اگه بدنمون نیاز به پروتئین و چربی و هر چیز دیگه ای داشته باشه اگه ما بهش اعتماد داشته باشیم و آموزش درست هم دریافت کرده باشه ، ما به همون مقدار که مناسبمون هست غذا میخوریم و مواد مغذی بدنمون تامین میشه.
و رژیم گرفتن به نظر خیلی مسخره میاد وقتی این طوری به بدنم نگاه میکنم.
من خیلی به این موضوع تفاوت افراد چاق و لاغر در غذا خوردن فکر میکنم و دنبال مثال براش میگردم مثلا زهرا امروز خبر خوشحال کننده بهش رسید و از صبح که بیدار شد تا ظهر که من رفتم بیرون و اومدم غذا نخورده بود و داشت با تلفن صحبت میکرد و به آدمای مختلف خبر خوش میداد و خیلی گرسنش شده بود و اومد ساعت ۱ ظهر با آرامش و به مقداری که همیشه میخوره صبحانه خورد حتی فکر ناهار هم نبود و نشست با لذت صبحانشو خورد و برای خودشم جای تعجب داشت که از صبح تا حالا که بیدار شده بود هیچی نخورده بود حتی صورتشم نشسته بود ولی من خیلی کم این رفتارو توی آدمای چاق می بینم چون من خودم همیشه تا چشمام باز میشد به صبحانه فکر میکردم بعضی وقتا خیلی خوابم میومد ولی به عشق اینکه قراره برم صبحانه بخورم از جام پا میشدم.
یا همین موضوع مهمی که توی این فایل استاد توضیح دادن ؛ اینکه ما از هر طریقی برای خوردن تحریک میشیم مثلا من امروز فقط به هلو فکر کردم و خیلی هم هوس نکرده بودم و نیازی بهش نداشتم ولی پاشدم برای خودم اوردم پوست کندم و خوردم و حتی وسطاش دیگه نمیخواستم اما تا تهشو خوردم و رفتم یه هلوی دیگه هم اوردم و نصف اونم خوردم ، این در حالتی بود که من بهش نیازی نداشتم و وقتی هم که شروع به خوردنش کردم همون اولاش سیر شدم اما به اندازه ی یک هلو اضافه خوردم.
و این تفاوت در فرمول های ذهن منه که باعث بروز رفتار متفاوت در من میشه .
بویایی : من امروز که داشتم غذا درست میکردم توی غذام سیر ریختم و من از بوی سیر خیلی خوشم میاد و وقتی غذام داشت میپخت ازش خوردم بعدشم که دم کشید و بوش کاملا جا افتاده شده بود بازم ازش خوردم در صورتی که گرسنم نبود پس بویایی باعث شد که من غذا بخورم و این در آدم های متناسب به ندرت دیده میشه. یا یه دفعه توی مترو که بودم بوی شیرینی به مشامم رسید و با اینکه هیچ برنامه ای برای خوردنش نداشتم رفتم و سفارش دادم و خوردم بازم هم بهش نیاز نداشتم ولی چون به واسطه حس بویاییم تحریک شده بودم مغزم بهم دستور داد که برم و استفاده کنم ولی سپهر که باهام بود گفت برای منم بخر ولی الان گرسنم نیست و بعدا میخورم این در حالتیه که سپهرم خیلی از بوی شیرینی ها خوشش اومده بود و همش میگفت چقدر جالب و خوشمزه ست بوشون ولی حتی امتحان نکرد ازش تا وقتی گرسنش بشه .
بینایی: من خیلی از این راه تحریک میشم به خوردن. مثلا مامانم برام دونات درست کرده بود و من قصد نداشتم ازشون بخورم ولی تا چشمم بهشون افتاد یه چیزی توی مغزم مدام میگفت که برشون دارم و ازشون بخورم در حالی که تازه صبحانه خورده بودم و گرسنم نبود ولی ۶ تا دونات خوردم و با حس لامسه هم تشدید میشد و من بعدی و بعدی رو برمیداشتم و به زور میخوردم چون از احساس خودن دونات خوشم میومد
امروز با دیدن نخود های آبپز دلم ازشون خواست و صرفا چون روی میز بودن ازشون برداشتم خوردم.
دیروز با دیدن نقل ها ازشون برداشتم و خوردم ولی نیازی به خوردنشون نداشتم اما یکی از دوستام نقلا رو دید ولی گفت میل ندارم و نمیخوام و دمنوشش رو خالی خورد.
شنوایی: من خیلی با شنوایی تحریک نمیشم مگر اینکه یه نفر خیلی بهم اصرار کنه و از طریق شنیدن حرفای اون طرف با خودم استدلال کنم که باید برم بخورم حتی شده یه ذره وگرنه ناراحت میشه اون شخص. مثلا دیروز من چون بقیه خیلی بهم تعارف کردن شیرینی خامه ای برداشتم و میتونستم بر ندارم چون اصلا میل نداشتم ولی با شنیدن اسم نون خامه ای تحریک شدم و دلم خواست بردارم و بخورم.
یا یه نفر بهم یه دستور غذا پیشنهاد داد و من فقط با شنیدن اون تحریک شدم که برم بپذم و بخورمش.
حس لامسه: همین امروز که هلو رو لمس کردم و با خوردن اولی دلم دومی رو هم خواست و خوردمش .
دیشب یه شکلات خوردم و بعد از تموم شدنش چایم هم تموم شده بود و دیگه نمیخواستم اما چون شکلاته رو لمس کرده بودم و مزه اش زیر دندونم بود بازم چای ریختم و با یه شکلات ذیگه خوردم.
آدمای متناسب معمولا با این روش ها غذا نمیخورن و فقط با دهانشون غذا میخورن چون فرمول های ذهنیشون روی تناسب اندام چیده شده ولی فرمولای ذهن من میگن که از هر طریقی باید تحریک به خوردن بشم و منم بهش گوش میدم و تا وقتی فرمول های ذهنم رو اصلاح نکنم رفتارم تغییری نخواهد کرد.
خدایا شکرت که توی این مسیرم
ازتون ممنونم استاد
نشان های دریافت شده
سلام به همه دوستان متناسبم
قبلاً هر موقع عصبی و ناراحت میشدم فکر می کردم که خوردن میتونه من رو آروم کنه اما حتی بعد از خوردن به حد خفگی هم به آرامش دلخواهم نمیرسیدم و مدام با خودم درگیر بودم اما بعد از آشنایی با این روش یکبار که با خواهرم در مورد پرخوری صحبت می کردیم من گفتم که موقعی که عصبانی میشم دلم میخواد فقط بخورم اما خواهرم در گفت که من وقتی عصابی یا ناراحت بشم انگار راه گلوم بسته میشه و حتی آب هم نمیتونم بخورم و حتی ماه پیش با شوهرم بحثمون شد من بعد اون شروع کردم به خوردن اون هم با چه سرعتی اما شوهرم حتی ناهار هم نخورد پس اگه پرخوری عصبی باشه باید در همه افراد به یک شکل عمل کنه نه فقط در افراد خاصی وجود داشته باشه
در مورد راه های خوردن افراد متناسب و چاق هم واقعا شما درست میگین که متناسب ها فقط از راه دهان غذا میخورن، من دو روز پیش که خونه مامانم همگی جمع بودیم و داداشم شیرینی خامه ای خریده بود اعضای خانواده ام آنهایی که متناسب هستند اصلا شیرینی رو نگاه نکردن و گفتن که سیرند غذا زیاد خوردن، اما آنهایی که چاقند از جمله من حداقل یکی برداشتیم و خوردیم پس یکی از راههایی که من میخورم چشمهام هست چون شیرینی رو دیدم و خوردم
در مورد بویایی من زیاد تحریک نمیشم و حتی گذشتن از جلوی کبابی یا رستوران ها و حتی خونه بوی خوبی باشهمن تحریک به خوردن نمیشم
اما راه لامسه و چشایی، برام بسیار تحریک کننده است که اگه اون نرمی و تازگی یا تردی خوراکی و یا مزه خوب غذا رو حس کنم، حتما زیاد میخورم
شنیدن هم تا زمانی که ندیدم زیاد روم تاثیری نمیذاره اگه کسی از رستورانی تعریف کنه من تحریک به خوردن در اون رستوران نمیشم امااگه کسی در حضورم غذا بخوره و ازش تعریف کنه حتما ترغیب به خوردن میشم
من از پرخوریم واقعا متنفر بودم اما متاسفانه درهر وعده غذایی تا حد خفگی میخوردم و بعد از هربار احساس تکرار ان عذاب وجدان و سرزنش سراغم میاد مدتی هست که سعی میکنم با این عادتم در صلح باشم چون خودم باعث ایجاد این عادت شدم و تازگی احساس میکنم مثل قبل نمیخورم و پرخوریم کمتر شده و به محض سیری مغزم آلارم میده که بسه سیر شدی دیگه ادامه نده و من به راحتی از خوردن دست برمیدارم و روی افکارم دارم کار میکنم تا همیشه آرامش خودم رو حفظ کنم
برای زمانی که مثلا میخوام شیرینی زیادی بخورم میگم حالا یکی خوردی بعدی رو هم بخوری همین مزه رو میده و اینکه اصلا به درد شکم بعد خوردن نمیارزه حالا الان هم نخوردی بعدا میتونی بخری و بخوری دیگه مثل روزگار قدیم نیست که همه چیز کم باشه هر موقع خواستی میتونی به راحتی به همه چیز دسترسی داشته باشی.
انچه که در جسم ما نمود پیدا میکنه و بصورت چاقی خودش رو نشون میده از عادتهای ما ناشی میشه.عادتها رفتارهایی هستن که به دفعات تکرار شدن.وبصورت دستور خودکار در ناخوداگاه ما ذخیره شدن.و بطور ناخوداگاه اجرا میشن.همیشه بد نیستن مثل رانندگی که ما ناخوداگاه رانندگی میکنیم.این قدرت ذهن در راستای کمک به انجام کارهاست.
اگاه شدن از عادتها به ما کمک میکنه که تسلط بیشتری به عادتهامون پیدا کنیم.
پرخوری ،خوردن بعد از سیری.چه احساسی میده؟یاس،ناتوانی،شکست،تصمیم به شروع دوباره ای که ته دلت میدونی بازم شکست میخوری،بزرگ شدن غول چاقی،توجه درد اور به چاقی،احساس ضعف بیشتر وکسب چاقی بیشتر.وچاقتر شدن وچاقتر شدن.ترس از روبرو شدن با غذا.وهروعده وارد یه جنگ ازپیش شکست خورده.لذت نبردن از خوردن،….وهمه ی اینا یعنی تصویر ذهنی چاقی داشتن.
گاهی وقتها البته الانها بیشتر که تحت تاثیر سایت واگاهیهای سایت هستم هنگام خوردن با خودم ارتباط میگیرم با معده ام و حسش میکنم که به نقطه سیری رسیدم یا نه وهمونقدر میخورم.و البته پیروز این میدان میشم.
شاید بهتره از شکست وپیروزی وجنگ صحبت نکنیم چون اینجا قراره ذهن رو متقاعد کنیم تا همسو باشیم.
درمورد خوردن عصبی بله منم باورم این بوده و این مشکل رو داشتم که برای جبران تلخیها و ناکامیهای زندگی از حس لذت خوردن استفاده کنم.اما وجود انسانهایی که درگیریهای بیشتری دارن و البته متناسبن و حتی بهتره بگم تو شرایط بحران حتی تمایل به خوردن لقمه ای ندارن منو متقاعد میکنه که این فورمول ذهن منه نه مختص همه ی انسانها.وازطرفی حس بد بعدش و کوفتگی بعدش ارزش حس خوب ولذت لحظه ای رو نداره.
بله بوده که سیر بودم وبوی غذا،شکل غذا یاداور لذت خوردن همون غذا در قبل بوده و اقدام به خوردن کردم کاملا ناخوداگاه.
اما حالا که تو سایت هستم یک سوال میکنم ایا گرسنه ای؟ اگه بله هیچ اشکالی نداره بخور تا سیر بشی با اگاهی از نقطه ی سیری.اگر گرسنه نیستی میشه بعدا خورد.که البته سعی میکنم درگیری ذهنی ایجاد نکنم.چرا که این طریق هنوز در وجودم قدرت نگرفته و دارم ازش مراقبت میکنم.و لازمه هر روز بیام سایت تنظیم بشم.شاید مدتی روی یک گام بمونم اما کمک میکنه به من.
و من اینجا از استاد عزیز که این روش رو ایجاد کرده و زحمت کشیده .بخصوص رایگان در دسترس قرار داده و به تعداد زیادی انسان کمک میکنه وبه من کمک میکنه تشکر میکنم.یقین دارم همه ی این حسهای خوب به زندگیشون بر میگرده.
بنام خداوند یکتا
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم وتمام دوستان گلم
پرخوری به نظر من یعنی سیر باشی وباز دوباره بخوری وپرخوری باعث سنگینی واحساس درد در معده و باعث بی انرژی شدن برای انجام کارهای روزمره میشود به نظر من وقتی زیاد از حد بخوری نه تنها غذا باعث ایجاد انرژی نمی شه بلکه انرژی و انگیزه فعالیت را از انسان میگیره و تا زمانی که احساس کردی سیری واز خوردن لذت میبری بخوری واگر احساس سیری کردی ولی عادت های چاق کننده پرخوری دوباره وادارت کرد به خوردن باید جلوشو بگیری وبا انجام این تمرین که من سیرم احساس سیری را در خود حس کنید ودست بکشید ومن با همین جمله جادویی چند روزی هست که خودمو سیر نگه میدارم ،افراد چاق با تمام حواس پنجگانه غذا میخورن ولی افراد متناسب فقط با ذهنشان غذا میخورن ،من خودم با چشمان هم غذا میخوردم که به لطف خداوند وآموزشای استاد دو روزه که جلوی چشمم را گرفته ام واحساس بسیار خوبی دارم وخدارو بابت این آگاهی که توسط استاد عزیزم به من داد سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
سلام بر ذاتِ پرازعشق هستی.
موضوع:پرخوری عصبی.
پرخوری کردن یعنی بیشترازنیازبدنت غذابخوری.
پرخوری احساس سنگینی ودلزدگی درمن ایجادمیکنه وبه این حس میرسم که دربرابرچاقی ناتوان هستم ودرمقابل موادغذایی ضعیف.عمل میکنم ونمیتوانم خودم روکنترل کنم که به اندازه بخورم.
وقتی بیش از حدنیازغذامیخورم حسم نسبت به خودم بدمیشه وخودموسرزنش میکنم که چرا زیادخوردم وهمه اینهایعنی توجه به چاقی.
برای اینکه پرخوری نکنیم بایدتاحدی که مزه غذا راحس کنیم وحس مان بدنشودوبه فشارشکمی نرسیم غذابخوریم.
برای اینکه بدانیم چقدرغذانیازبدن مارابرطرف میکندبایدبه احساسمان رجوع کنیم وباحس کردن نقطه سیری وگرسنگی دست ازخوردن بکشیم.
من باتوضیحات این فایل به این درک رسیدم که افرادمتناسب فقط ازیک راه آنهم دهانشان غذامیخورند ولی افرادچاق ازطریق دهان چشم وگوش وبینی ولامسه هم غذا میخورند وحتی ازراه احساسات هم غذامیخورند یعنی وقتی عصبی میشوندمیخورندویاوقتی ناراحت یاشادند میخورندو همه چیزرابه خوردن گره میزنند.
مابایدفقط برای رفع نیازبدن غذا بخوریم وپنج حواس واحساساتمان رانبایددرگیرکنیم.
من بیشتراز راه دیدن غذا میخورم وازراه شنیدن شایددرموردغذایی دستورش رابشنوم واقدام به درست کردن آن نمایم.
ازطریق حس بویایی بعضی وقتهاکه بوی غذایی مثل کوکوسبزی یاکباب ازخانه همسایه می آید دلم میخواهددرست کنم وبخورم. وازراه چشایی شاید طعمی برایم خوشایندباشد وبخورم. درموردلامسه هم بله شاید نرمی یه تکه کیک مراتحریک به خوردن کند. ولی ازوقتی واردآموزشهای لاغری باذهن شدم،وتمرینات راانجام میدهم بیشتروقتی گرسنه هستم غذامیخورم وموقع سیری هیچ حس وراهی منو تحریک به خوردن نمیکنه.
حتی تعارف واصراردیگران که فقط یه لقمه بخور. ومن براحتی میگم نمیخورم میل ندارم وواقعاًتمایلی به خوردن بدون احساس واقعیه گرسنگی ندارم.
خیلی خوشحالم که درمسیر درست هستم وبالذت وبراحتی درحالِ خلقِ لاغری هستم. ومشتاقانه ادامه میدهم.
نشان های دریافت شده
سلام بر ذاتِ پرازعشق هستی.❤️
موضوع:پرخوری عصبی.
پرخوری کردن یعنی بیشترازنیازبدنت غذابخوری.
پرخوری احساس سنگینی ودلزدگی درمن ایجادمیکنه وبه این حس میرسم که دربرابرچاقی ناتوان هستم ودرمقابل موادغذایی ضعیف.عمل میکنم ونمیتوانم خودم روکنترل کنم که به اندازه بخورم.
وقتی بیش از حدنیازغذامیخورم حسم نسبت به خودم بدمیشه وخودموسرزنش میکنم که چرا زیادخوردم وهمه اینهایعنی توجه به چاقی.
برای اینکه پرخوری نکنیم بایدتاحدی که مزه غذا راحس کنیم وحس مان بدنشودوبه فشارشکمی نرسیم غذابخوریم.
برای اینکه بدانیم چقدرغذانیازبدن مارابرطرف میکندبایدبه احساسمان رجوع کنیم وباحس کردن نقطه سیری وگرسنگی دست ازخوردن بکشیم.
من باتوضیحات این فایل به این درک رسیدم که افرادمتناسب فقط ازیک راه آنهم دهانشان غذامیخورند ولی افرادچاق ازطریق دهان چشم وگوش وبینی ولامسه هم غذا میخورند وحتی ازراه احساسات هم غذامیخورند یعنی وقتی عصبی میشوندمیخورندویاوقتی ناراحت یاشادند میخورندو همه چیزرابه خوردن گره میزنند.
مابایدفقط برای رفع نیازبدن غذا بخوریم وپنج حواس واحساساتمان رانبایددرگیرکنیم.
من بیشتراز راه دیدن غذا میخورم وازراه شنیدن شایددرموردغذایی دستورش رابشنوم واقدام به درست کردن آن نمایم.
ازطریق حس بویایی بعضی وقتهاکه بوی غذایی مثل کوکوسبزی یاکباب ازخانه همسایه می آید دلم میخواهددرست کنم وبخورم. وازراه چشایی شاید طعمی برایم خوشایندباشد وبخورم. درموردلامسه هم بله شاید نرمی یه تکه کیک مراتحریک به خوردن کند. ولی ازوقتی واردآموزشهای لاغری باذهن شدم،وتمرینات راانجام میدهم بیشتروقتی گرسنه هستم غذامیخورم وموقع سیری هیچ حس وراهی منو تحریک به خوردن نمیکنه.
حتی تعارف واصراردیگران که فقط یه لقمه بخور. ومن براحتی میگم نمیخورم میل ندارم وواقعاًتمایلی به خوردن بدون احساس واقعیه گرسنگی ندارم.
خیلی خوشحالم که درمسیر درست هستم وبالذت وبراحتی درحالِ خلقِ لاغری هستم. ومشتاقانه ادامه میدهم.