وقتی چاق بودم، فقط با دهنم غذا نمیخوردم. با چشمم هم میخوردم، با بینیم هم میخوردم و حتی با گوشم. ناهارم رو تا حالت خفگی خورده بودم، ولی تا یه جعبه شیرینی وارد خونه میشد، باز یکی دو تا برمیداشتم. اون روزها اسم این رفتار رو پرخوری عصبی میذاشتم و فکر میکردم دست خودم نیست. امروز میدونم اینها فرمولهایی بود که ذهنم یاد گرفته بود.
این نوشته جلسه ششم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه پنجم (دلیل چاق شدن من) دیدیم که مهمترین دلیل چاقی، باور کردن چاقیه. در این جلسه میخوام بگم مغز چطور با این فرمولها عادتهای ما رو تغییر میده و چطور میتونی ناظر رفتار غذایی خودت باشی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🎯 پرخوری عصبی؛ عادتی که میشه تغییرش داد
خیلیها میگن «وقتی زندگی بهم فشار میاره و اعصابم خرد میشه، ناخودآگاه دستم میره سمت خوراکی». انگار غذا براشون شده یه قرص آرامبخش یا سپر ایمنی در برابر احساسهای منفی.
ولی یه قانون ساده در لاغری با ذهن داریم: هر دلیلی وقتی درسته که برای همه یه نتیجه داشته باشه. اگه عصبی شدن باعث پرخوری میشد، همهی آدمهایی که عصبی میشن باید پرخوری میکردن. ولی خیلی از دوستان و فامیل و همکارهای ما در شرایط سخت عصبانی یا نگران میشن و باز هم متناسب میمونن. پس عصبی شدن بهتنهایی دکمهی پرخوری رو فشار نمیده.
خیلی از ما این رفتار رو از بچگی یاد گرفتیم. در خیلی از خانوادهها، وقتی بچه گریه یا بهانهگیری میکنه، یه خوراکی دستش میدن تا آروم بشه. بچه کمکم یاد میگیره که «هر وقت ناراحتم، باید یه چیزی بخورم تا حالم بهتر بشه». وقتی این الگو بارها تکرار بشه، سالها بعد همون بچه در بزرگسالی، موقع عصبانیت یا غم، ناخودآگاه سراغ غذا میره.
بنابراین در لاغری با ذهن، ما پرخوری عصبی رو به عنوان یک عادت که اونو یادگرفتیم میدونیم، نه یه چیزی که از درون بدن ما رو مجبور به خوردن کنه.

🔁 چاقی؛ اعتیاد به پرخوری
اعتیاد یعنی کاری که نمیتونیم انجامش ندیم. عادت هم همینه. چاقی هم در واقع نوعی اعتیاد به پرخوریه. شاید بگی «من که خیلی غذا نمیخورم». در ادامه میبینی که خوردن فقط اون چیزی نیست که سر سفره اتفاق میافته.
ریشهی هر عادتی که در بدن ما خودش رو نشون میده، در ذهنه. اگه دلیل چاقی بدن ما بود، میشد با فشار آوردن به بدن لاغر شد. ولی ما سالها با نتیجه، یعنی همین بدن، جنگیدیم و هیچوقت سراغ ذهنمون نرفتیم که ببینیم چرا داریم چاق میشیم.
شاید الان ناراحت بشی و بگی «من این همه سال به چاقیم توجه کردم، رژیم گرفتم، ورزش کردم، دیگه چه کار باید میکردم؟». حق داری. من هم همین کارها رو میکردم. ولی همهی این کارها یعنی جنگیدن با چاقی و فرار از اون، نه نظارت بر رفتاری که ما رو چاق میکرد.
از امروز میخوام دو نفر باشی. یه نفر همون آدم قبلیه که راه خودش رو میره. نفر دوم ذهن آگاه توئه که رفتار غذایی اون آدم رو زیر نظر میگیره. وقتی ناظر رفتار خودت بشی، میبینی در طول روز کجاها رفتارهای چاقکننده داری. باور کن تغییر دادن این رفتارها برای همه آسونه.
اعتقاد من اینه که لاغری با ذهن از چاقی با ذهن سادهتره. ما هر روز برای چاقتر شدن رنج میکشیم. وقتی میخوریم عذاب وجدان داریم و وقتی نمیخوریم هم ناراحتیم. ولی وقتی بدونی کدوم رفتار تو رو چاق کرده و اون رو تغییر بدی، آرامش میگیری و مطمئنی که راه درست رو انتخاب کردی.

🍽️ فرق شروع غذا خوردن ما و لاغرها
مغز یه آدم متناسب و مغز یه آدم چاق هیچ فرقی با هم ندارن. ولی ببین عملکردشون چقدر متفاوته. وقتی بدن یه آدم متناسب به انرژی نیاز داره، مغز فرمان خوردن میده. اون آدم هیجانزده نمیشه. از غذایی که دوست داره انتخاب میکنه، به اندازهی نیازش میخوره و سیر میشه. هر چقدر هم غذا متنوع و زیاد باشه، فرقی براش نمیکنه؛ چون سیر شده.
ولی آدم چاق تا حس کنه گرسنهست، هیجانزده میشه. مدام میگه «گرسنمه، بریم یه جا غذا بخوریم» و همهی کارها رو میذاره برای بعد از غذا. در حالی که اصلاً گرسنه نیست؛ فقط از حالت خفگی کمی پایینتر اومده.
آدم چاق معمولاً انتخاب هم نداره و هر چی باشه میخوره. از خیلی از آدمهای متناسب پرسیدم «اگه گرسنه باشی و غذای موجود رو دوست نداشته باشی چه کار میکنی؟». میگفتن «نمیخورم؛ یا غذایی که دوست دارم رو تهیه میکنم یا صبر میکنم». ولی من هر چی در یخچال بود، حتی غذای یکی دو هفته پیش، برمیداشتم و میخوردم.
یادمه به دوستی که سیر بود نون خامهای تعارف میکردم و اون میگفت «نمیتونم، از گلوم پایین نمیره». من اصلاً نمیفهمیدم یعنی چی. میگفتم «مگه راهش رو بستن؟ بذار تو دهنت!». چون من هیچ تجربهای از «میل ندارم» نداشتم. من همیشه میل داشتم. برای آدم متناسب، سیری یعنی رفع نیاز بدن. ولی برای من سیری یعنی خفگی.
👄 ما چاقها پنج تا دهن داریم!
یه نکتهای که هیچجا ندیدم و خودم بهش رسیدم: آدم متناسب فقط از راه دهانش غذا میخوره. ولی یه آدم چاق از چهار پنج راه غذا میخوره. انگار پنج تا دهن داره. راه اول همین دهانه که همهمون میشناسیم. حالا بقیهی راهها رو ببین.
خوردن با چشم
فرض کن غذات رو تا حالت خفگی خوردی و کنار گذاشتی. بعد مهمون میاد یا یکی یه جعبه شیرینی میاره خونه. تو فقط شیرینی رو میبینی و تصمیم میگیری بخوری. آیا گرسنه بودی؟ نه. آیا مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان داد؟ نه. چشمت تصویر شیرینی رو به مغز فرستاد. فرمول ذهنت هم میگه «هر وقت این تصویر رو دیدی، خوردی». بنابراین مغز فرمان خوردن میده و تو حتی یادت میره که سیری. یه آدم متناسب با چشمش غذا نمیخوره.
خوردن با بینی
کاملاً سیری و میری خونهی مادرت. غذای مادر معمولاً یه چیز دیگهست و بوی خیلی خوبی داره. هنوز غذا رو ندیدی و اصلاً تصمیم به خوردن نداری، ولی بوی قورمهسبزی رو حس میکنی. همین بو به مغزت میرسه و فرمول قبلی میگه «بوی این غذا یعنی خوردن». یهو حس میکنی دلت خالیه. یا از جلوی یه کبابی رد میشی و با اینکه سیری، گرسنهات میشه. آدم متناسب از راه بینی به خوردن تحریک نمیشه.
خوردن با گوش
دوستت تعریف میکنه «دیشب رفتیم یه رستوران جدید، غذاش عالی بود، زیاد بود، تازه تخفیف هم داشت!». این اطلاعات از راه گوش به مغزت میرسه و فرمول قدیمی فرمان میده. از همون لحظه فکر اون رستوران دیوونهات میکنه تا بری و امتحانش کنی. یا کسی که میخواد غذا بخوره، شروع میکنه به تعریف کردن از ادویه و گوشت تازه و سبزی تازهی غذاش و تو با اینکه سیری، هوس میکنی.
لمس و طعم؛ تشدیدکنندهها
یه راه دیگه هم هست که بهتنهایی راه جدایی نیست، ولی خوردن رو بیشتر میکنه. بارها پیش اومده بود که شیرینی تعارف میکردن و من تصمیم داشتم فقط یکی بردارم. ولی تا شیرینی دانمارکی رو در دستم میگرفتم و نرمیش رو حس میکردم، با خودم میگفتم «چقدر تازهست» و دو تا برمیداشتم. یا گاز اول رو که میزدم و طعمش رو حس میکردم، فوراً میرفتم سراغ دومی و سومی. آدم متناسب با لمس کردن یا چشیدن یه چیز خوشمزه تحریک نمیشه که بیشتر بخوره.

📺 تبلیغهای غذا برای ما ساخته میشن
جالبه بدونی که بخش بزرگی از صنعت غذا با همین رفتارهای ما میچرخه. ما آدمهای چاق خیلی بیشتر از نیاز بدنمون میخوریم. بنابراین بیشتر تبلیغهای غذا، تابلوهای رستورانها و عکسهای جذاب روی بستهها، در اصل برای ماست.
تبلیغهای غذا رو ببین: یه خانوادهی چهار نفره با لباسهای رنگی و آهنگ شاد که همه میخندن. بعد عکس غذا با بخار و دودش رو نشون میدن. چون نمیتونن بوی غذا رو منتقل کنن، با تصویر جاش رو پر میکنن. ما هم بعداً در رستوران ناخودآگاه سراغ همون چیزی میریم که تبلیغش رو دیدیم. ولی آدم متناسب اصلاً این تصویرها رو نمیبینه.
🌱 اولین جوانهها رو جشن بگیر
از امروز به رفتار غذایی خودت آگاه باش. بشین و صادقانه بنویس در طول روز چه بارهایی خوردی که مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان نداده بود؛ یعنی اول چشم یا بینی یا گوشت اطلاعات داد و بعد مغزت فرمان خوردن صادر کرد. این همون آگاهیه. وقتی این آگاهی رو پیدا کنی، کمکم حق انتخاب پیدا میکنی.
خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن بعد از چند روز برام مینویسن: «امروز رفتم خونهی مادرم. قبلاً اگه بود، کلی میخوردم. فلان غذایی که خیلی دوست داشتم هم بود، ولی میلم نکشید». خودشون هم تعجب میکنن. چون چند روزه روی ذهنشون کار کردن و فرمولها کمی تغییر کرده.
وقتی این تغییرها رو در خودت دیدی، فعلاً به بدنت نگاه نکن. اول باید فرمولها عوض بشن، بعد رفتارها و آخر سر بدن. بنابراین برای هر تغییر کوچیک به خودت آفرین بگو. نگو «حالا یه روز میلم نکشید، که چی؟». هر درختی که میوه میده، اول از یه جوانهی کوچیک شروع کرده. وقتی اولین تغییرها رو میبینی، یعنی جوانه زده. ادامه بده و تکرار کن تا رشد کنه.
در دورهی آموزشی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز یاد میگیرید چطور عادتهایی را که فکر میکنید عامل اصلی چاقی و پرخوری شما هستند، بهدرستی شناسایی و بازنویسی کنید.
✨ تمرین این جلسه: ناظر رفتار غذایی خودت باش ✨
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات همین جلسه بنویس. نوشتن کمک میکنه ذهنت شفافتر بشه.
🌱 مرحله اول: پرخوری از نگاه تو
- 🍽 به نظرت پرخوری یعنی چی؟ از کجا به بعد خوردن، پرخوری حساب میشه؟
- 😞 پرخوری چه احساسی در تو ایجاد میکنه؟
- 🧠 به نظرت برای فهمیدن اینکه چقدر باید بخوریم، باید چطور عمل کنیم؟
🌟 مرحله دوم: پنج دهن خودت رو پیدا کن
از امروز چند روز ناظر رفتار غذایی خودت باش. هر بار که بدون گرسنگی واقعی غذا خوردی، بنویس از کدوم راه شروع شد:
- 👀 چشم: چیزی دیدی و هوس کردی؟
- 👃 بینی: بویی به مشامت رسید؟
- 👂 گوش: کسی از غذایی تعریف کرد؟
- ✋ لمس و طعم: با دست گرفتن یا چشیدن، بیشتر خوردی؟
برای هر مورد یه مثال واقعی از زندگی خودت بنویس. اگه روزی دیدی میلت به خوردن نکشید، اون رو هم بنویس و به خودت تبریک بگو.
منتظر خوندن نوشتههات هستم! 🌸
در جلسه بعد (قسمت هفتم: فرمولهای چاقی) میبینیم مغز ما چطور بدون اینکه بفهمیم، فرمولهای پنهان چاقی رو اجرا میکنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. پرخوری عصبی یعنی چی؟
یعنی وقتی عصبی، ناراحت یا خستهایم، سراغ غذا میریم. در لاغری با ذهن این رفتار رو یه عادت یادگرفته میدونیم؛ چون خیلیها عصبی میشن ولی پرخوری نمیکنن. بنابراین مثل هر عادت دیگهای قابل تغییره.
۲. چرا وقتی عصبی میشم دستم میره سمت یخچال؟
چون احتمالاً از بچگی یاد گرفتی غذا حال آدم رو بهتر میکنه؛ مثلاً هر وقت گریه میکردی، یه خوراکی دستت میدادن. این الگو با تکرار به یه فرمول ذهنی تبدیل شده که امروز ناخودآگاه اجرا میشه.
۳. منظور از «پنج دهن» چیه؟
آدم متناسب فقط وقتی بدنش نیاز داره از راه دهان غذا میخوره. ولی آدم چاق با دیدن، بو کردن، شنیدن تعریف یک غذا، یا لمس و چشیدنش هم تحریک به خوردن میشه؛ حتی وقتی سیره.
۴. چطور پرخوری عصبی رو تغییر بدم؟
اول ناظر رفتار خودت شو و بنویس هر بار از کدوم راه به خوردن تحریک شدی. این آگاهی کمکم بهت حق انتخاب میده. بعد با تغییر باورها و فرمولهای ذهنی، عادت پرخوری خودبهخود کمرنگ میشه.
امتیاز 3.97 از 240 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











با اینکه گام ششم هستم اما یکسری تغییرات در افکارم ایجاد شده ولی برام مهم نیست چه تغییری در جسمم ایجاد شده یا خواهد شد من فقط تفریحی و فقط برای لذت خودم این راه را طی میکنم.
مرحله اول:به نظر شما پرخوری کردن چیست؟ مداوم خوردن مقادیر زیاد و بیش از حد وعده های غذایی بدون کنترل کردن و عدم اهمیت به احساس سیری در فردپرخوری کردن چه احساسی در شما ایجاد می کند؟احساس گناه و نا امیدی و درماندگی و سرخوردگی در من ایجاد میکند . احساس میکنم بسیار بی لیاقت هستم و میگم نباید دیگه غذا بخورم اما بعد دوباره ادامه میدم و دوباره احساس گناه و عذابجدان دامنگیر من میشود.به نظر شما بین پرخوری کردن و چاق تر شدن یا لاغر نشدن چه ارتباطی وجود دارد؟معمولا افرادی که در مدت کوتاهی لاغر میشوند اما هنوز افکار فرد همان عادات چاقی را دارد تمام افکارش درگیر این میشود “حالا که پرخوری کردم نکنه دیگه نتونم لاغر بشم” اما یکسری افراد که چاق هستند و پرخوری میکنند مطلع هستند که چاق تر میشوند. از نظر شما تا چه حد خوردن پرخوری محسوب نمی شود و بعد از آن پرخوری به حساب می آید؟من وقتی احساس میکنم معدهام درحالت سنگینی قرار دارد به حدی که حالت تهوع بهم دست میده این پرخوری محسوب میشود اما اگر مقداری خوردم و زیاد احساس بدی نداشتم پس یعنی پرخوری نکردم .به عقیده شما برای اندازه گیری میزان غذایی که باید بخوریم به چه طریق باید عمل کنیم؟ یک مقدار قابل قبولی غذا برای خودمان آماده کنیم و سعی کنیم باقی مانده غذا در قابلمه یا باقی ظروف را ، از دسترس خارج کنیم و برای خود یادآوری کنیم “این غذا برای من کافیه و بیشتر از آن فقط باعث سنگینی و حالت تهوع در من میشود.”مرحله دوم:دیدگاه و درک خود از توضیحات ارائه شده درباره غذا خوردن افراد لاغر و چاق را بنویسید.مادرم مدتی چاق بوده اما تلاش کرد و لاغر شد و اکنون اگر بعد از شام به او چیزی تعارف کنم قطعا میگوید میل ندارم اوایل برای من قابل هضم نبود اما پس از مدتی که لاغر شدم و درحال حاضر با روش لاغری با ذهن یکسری تغییرات در افکارم ایجاد شده که باعث تعجب و البته افتخار من است متوجه شدم من هم گاهی میل ندارم.
افراد لاغر به یک مقدار مشخص غذا میخورند و بعد از آن سیرند ، در خوردن زیاده روی نمیکنند و همیشه حد مشخصی برای خوردن دارند.انواع روش های غذا خوردن افراد چاق را نام ببرید؟برای هر کدام از روش نامبرده شده شرح دهید که این رفتار در شما وجود دارد یا خیر و اگر وجود دارد به چه شکل انجام می شود. برای شرح خود مثال واقعی مطرح کنید.این جلسه بسیار برای من جالب بود، انواع روش های چاقی را شناختم با اینکه تمام این راه ها را قبلا رفته بودم اما اکنون آگاه تر شدم . بینایی: بله این حس برای تحریک به غذا خوردن در من وجود دارد ، چندین بار شده فقط با دیدن یک دستور غذا یا دسر جدید در فضایمجازی تحریک شدهام و درست کردم و خوردم ، برای خرید اقلام بهداشتی به فروشگاه رفتم اما تنقلات هم خریداری کردم فقط چون در قفسه ها دیده بودم (و بعد از حساب کردن در مسیر بازگشت به خانه تمامی آنها را خوردم) ، فردی با یک جعبه شیرینی یا خوراکی های دیگری وارد خانه میشود و من میبینم و فردای آن روز هنوز یادم هست و تا از آن نخورم خیالم راحت نمیشود.شنوایی : بله در من وجود دارد . وقتی در جمع مهمانی نیستم اما ناگهان از دور صدای باز شدن بسته های تنقلات می آید باید بروم و بخورم ، دوستم از غذا یا خوراکی تعریف میکند بسیار تحریک میشوم تا آن را تست کنم.لامسه: بله که وجود دارد . وقتی چیپس میخواستم بردارم درحد ۱ یا ۲ برگ قصد داشتم بردارم اما آن احساس تردی باعث شد بیشتر بردارم.بویایی: تا به حال تجربه تحریک با بویایی نداشتم.
من یک تجربه دیگر هم دارم تحریک با حس چشایی
خیلی اوقات شده من فقط با تست طعم خوراکی تحریک به خوردن بیش از اندازه آن شدم.
با سلام
پرخوری چیست ؟ غذا خوردن بیشتر از حد نیاز بدن رو پرخوری میگیم،پرخوری یعنی برای رفع نیاز و سیر شدم غذا نمیخوریم،برای تفریح ،لذت غذا میخوریم.
پرخوری کردن باعث حس لذت از خوردن یه غذای خوشمزه و مورد علاقه میشه و همزمان حس عذاب وجدان و پشیمانی به همراه داره.
پرخوری کردن یه فرمول ذهنی هست که باور داریم با پرخوری چاق میشیم ،باور داریم چیز اضافه که وارد بدنمون بشه ذخیره میشه و به چربی تبدیل میشه ،پس چون باور داریم که با زیاد خوردن چاق میشیم پس نتیجه میگیریم و لاغر شدن دیگه برامون بی معنی میشه.
وقتی با گرسنگی غذا میخوریم خب مسلما پرخوری به حساب نمیاد ،اما زمانی که به حس سیری میرسیم و دست از غذا نمی کشیدم داریم پرخوری می کنیم.
وقتی حس سیری داریم و مطمئنم هستیم که هنوز غذایی که خوردیم کامل هضم نشده اما تصمیم به خوردن می کنیم پرخوری به حساب میاد.
بعضی از افراد لاغر رو دیدم که بعد از سیری حس انزجار از غذا پیدا میکنن،حالا همچین حسی در رابطه با نعمت خدا درست نیست ،اما میخوام بگم که این حسی که بهشون دست میده باعث میشه که تحت هیچ شرایطی لب به غذا نزنن برعکس افراد چاق که با وجود سیری دست هیچ کسی رو برای خوردن یه چیز اضافه رد نمیکنن.
غذا خوردن فقط از طریق دهان نیست،از طریق تمام حواس پنجگانه ما ممکنه غذا بخوریم ؛
با دیدن یه غذای مورد علاقه به خوردن تحریک میشیم .
بوی خوش یه غذای تازه و نرمی و تردید یه میان وعده ما رو به خوردن ترغیب میکنه.
بارها بوده که با صحبت در مورد یه غذای خاص دهانمون آب میوفته و ترغیب میشیم که اون غذا رو همون رو تهیه کنیم و بخوریم.
در مورد خودم حس لامسه م ذخیلی باعث ترغیبم به خوردن شده ،نرمی یه کیک، داغی یه نون ،واقعا نمیتونم در مقابل این مقاومت کنم.بقیه حواسم هم دخیل بودن اما خودم حس میکنم لامسه قوی ترین بوده .
نشان های دریافت شده
سلام برخدای مهربان من
سلام براستاد وهمه دوستان اینمسیر
افرادمتناسب هنگامی که عصبی هست حرکات اون افراد با من کی دجار اضافه وزن بودم فرق اساسی داره تو نگاه اول اون در پی راهکاره دیگه برای کم شدن حالت عصبی خودش هست یا محیط رو ترک میکنه یا فریاد میزنه یا هرکاری که این حالت عصبی رو کم کنه رو انجام میده ولی فرد که دچار چاقی هست جون به انواع روش مختلف تحریک به خودن میشه از جشم با گوش تعریف از غذا با لمس کردن مواد غذایی و با بو کردن مواد غذایی وبا دهان که تو این بخش تنهاترین بخش هست که افراد متناسب با من یکی رفتارمی کن من که اضافه وزن دارم با هر جیزی رو به آورد ه با خوردن به انواع مختلف کاره رو انجام میدم از خوردن به عنوان تفریح استفاده میکنم هر مکان هر زمان تو هر کاری که دلم لذت بیشتری رو طلب میکنه اون زمان مواد غذایی بهترین گزینه برای هم لذت بردن و هم کنترال کردن خودم هست پس درهنگام عصبی شدن وبهترین گزینه تو ذهن یی فرد نامتناسب خوردن هست ولی برای یی فرد متناسب اصلا همچین الکویی تو ذهنش نیست اون خوردن رو مساوی با رفع نیازمی بینه اگه سنک ازآسمان بیاد اون فرد تا نیاز به خوردن نداشته باشه امکان نداره مواد غذایی رو مصرف کنه زمان خوردن فرد متناسب هنگامی هست که کرینه باشه اون زمان به خودش اجازه مصرف میده نه هیچ زمان دیگه هیچ حالت دیگه جه شاد باشه وچه غمگین. جه عصبی اصلا خوردن درمرحله اول نیست ولی من بر خلاف این افراد هرکاری هرحالتی هر مشکلی هر عصبی شدنی خلاصه اولین و آخرین راه فقط خوردن بود گرسنه بود یا نبود هیچ ملاک نبود فقط خوردن تا حای که معده جا داره اصلا نه اندازه خوری و نه زمان گرینه بودن مصرف کردن انکار ودستور داشتم دائم تو حالت جویدن باشم سعی می کردم که نخورم ولی ذهن طبق فرمولی که داشت تو زمانی که هواسم به غذا نبود چنان ماهرانه من راهنمایی میکرد به خوردن تا به خودم می آمد میدیم کل مواد رو مصرف کرده تماموشده ولی اصلا من هواسم بهش نبوده چند وقت پیش یی جای بودم پدری که عادت پرخوری تکرار خوردن به میزان زیاد داشت یی نون قندی رو به پسرش داد وفتی من داشتم حرکات دست اون با دقت نگاه می کردم متوجه شدم اون پدر اول گفت من نمیخورم بیا نون قندتی درحال حرف زدن اصلا هواسش به دست نبود ولی انگشتهای طبق فرمان ذهن اول شروع به ور رفتن و لمس کردن نون شد بعد اون نون تگه شد و یواش یواش کل نون به توسط پدر خورده شد ولی هواس به خوردن اصلا متو جه نبودکه با دست کرفتن نون با لمس کردن تحریک به خوردن شده و اون مصرف شد دردصورتی که اون اول گفت اصلا نخواهد خورد ولی ذهن طبق فرمان فرمول خودش کاروش انجام داد من یاد گرفتم که به اطراف تودهنگام خوردن دقت کنم چند هفته پیش یی مکانی بودم که افرا اون مکان افرادی کامل متناسب بودن وفتی تو انجا بود درقسمت نو شید نی سیر بودم هر فرد متناسب با کوچکترین تکه با یی چای یا قهوه که تهیه میکرد هنگام خوردن همون غذایی کم اول از گرسنه بود بی اندازه خودش صحبت می کرد بعد به اندازه یی پشت دستی از مواد استفاده کرده و ابراز سیری می کردن ولی تازه بعضی همون کم مصرف نمی کردن یی مقدار از مواد رو تو بشقاب جا میزاشتن ولی افراد که اضافه وزن داشتن اون خوردن دو باره سفارش دادن بازم مصرف صورت گرفت ولی تو افکارم اون فرد هنوز سیر نشده بود
چون منظور رفع نیاز نیست منظور پر خوری تا جای که معده و محوطه شکم درد بگیره و با برای خوردن دیگه نباشه اون علامت سیری حساب می کن نه رفع نیاز من یاد گرفتم که زمانی که گرسنه هستم اجازه مصرف روبه خودم بدم ولی فبلا با نگاه کردن بو کردن لمس کردن گوش کردن به تعریف و خلاصه از هرحسم که میشد استفاده میکرد برای خوردن ولی به شکرخدا دیگه اولین اجازه خوردن فقط گرسنه بودن هست زمانی هست که اشتباه دارم ولی تعداد اشتباهتم کمشد و درنتیجه دارم طبق مسیر حرکت میکنم ولی فبل اصلا برام،خوردن تو درجه اول همه جیزی بود بیرون رفتم تفریح کردن گردش رفتم مهمانی رفتن تلویزین دیدن عروسی رفتن تولد رفتن تو پارک رفتن بیرون دور زدن اولین وآخرین لذت تفریح فقط،غذا بود ولی تو این یی سال اولین هدفم توجه به افرا متناسب هست که چطور دارن رفتا می کنن زاویه نگاهم رو تغییر دادم موقع خرید کردن نگاه به اندازه لباس و درخواست اوند لباس تو ذهنم برای خودم در زمان آینده هست با دیدن افرا متناسب تفریح میکنمکه جه خوش هیکل هستن طریقه خوردن این افرد رو در نظز می گیرم که به جه میزان وچه زمان اجازه مصرف به خودشون میدن کل تفریح از خورن رو ازش بیرون آمدم تفریحات بهتر وسالمتری رو جاکزین فقط خوردن کردم زمانی که دلم یی تفریح میخواد فوری اولین گزینه خوردن دیگه نیست کتاب خودن زبان یادگرفتن گردش رفتن دور زدن کردش کردن میشه بدون خوردن صورت بگیره چون یاددگرفتم که من نیازم اولین اجازه خوردن رو داره من بابد تو رفتا وعمل کردم توجه کنم سابق براین وفتی فرزندانم دورهم جمع می شدند خوردن خوراکی اولین گزینه من هم بودن خوردن با اونها بود ولی یی سال هست هر جیزی رو میل نمیکنم حتی زمان زیادی شده که گفتم من نیاز خوردن حالا نیست برای من نگه دادید بعد اون مصرف کنم ولی زمان شده همون نخوردن و بعضی زمان خورم چون فقط نیت رفع نیازم هست
خدا پشت وپتا هتون. یا حق. حق نگه دارتون
به نام خدای مهربانم
سلام به شما استاد عزیز و دوستان
پرخوری چیه ؟پرخوری یعنی آنقدر بخوری که دل درد بگیری اما باز غذا میبینی باز،میخوای بخوری دلت خیلی وقته سیر اما چشمت مدام هرچی میبینه میگه حالا اینم بخور و من از اون افرادی هستیم که هیچ وقت گرسنه نمیشم یعنی یا دم نمیاد گرسنه شده باشم همیشه به این بهانه که وای نخورم سر درد میگیرم آنقدر تلقین کردم که واقعا تا یکی دو ساعت چیزی نمیخورم سر درد میگیرم .
و وقتی میگم با نخوردن سر درد میگیرم همه اطرافیانم تایید میکنن و من باورم شده بود این که بله باید بخورم.
پرخوری کردن چه احساسی در من ایجاد میکنه .؟
من بعد سیر شدن البته سیر شدن نه بعد پرخوری واقعی که واقعا به حد خفگی میرسم مدام به خودم میگم چرا خوردم الان معدم درد میگیره احساس گناه که من نمیتونم من یه بی ارده ام مدام میگم این آخرین بار دیگه نمیخورم آخرش به نتونستن میرسم و همش خودمو سر زنش میکنم .
بین پرخوری کردن و چاقتر شدن و لاغر نشدن چه فرقی هست؟
منی که آمدم با ذهنم لاغر بشم و به تناسب اندام برسم به خاطر این که به این باور رسیدم که همه ما قطعا با پرخوری به چاقی نرسیدیم که با گرسنگی به لاغری برسیم چون قطعا کسانی که اینحا هستن بهتر از من میدونن که جسم ما توانایی لاغری،رو داره چون با رژیم و ورزش بار ها لاغر شده جسممون اما فکر و باور ما همچنان چاق مونده و باور چاق کننده ما مارو رها نکرده پس من به این نتیجه رسیدم که پر خوری مارو چاق نکرده میخوام باور هامو عوض کنم که بتونم به تناسب اندام برسم
از نظر شما تا چه حد خوردن پرخوری محسوب نمی شود و بعد از آن پرخوری به حساب می آید؟
وقتی که با دهان بخوریم فکر کنم زود سیر شیم و دیگه میل غذا خوردن نداشته باشیم اما تا اونجایی که من میدونم و خودم هستم چشمم و بینی من بیشتر غذا میخوره و پر خور تره .حرف قشنگی که استاد زدن این بود که چاقها فقط با دهان غذا نمیخورن به این باور رسیدم و این آگاهی رو کسب کردم از این فایل و حرفهای استاد که بتونم تواناییمو بالا ببرمش فقط با دهان عذا بخورم .
به عقیده شما برای اندازه گیری میزان غذایی که باید بخوریم به چه طریق باید عمل کنیم؟
خوردن غذا که فقط سیر بشیم یعنی دهان سیر بشه
اما چشم و گوش و بینی هیچ وقت سیر نمیشن باید بتونیم از،کلمه میل ندارم استفاده کنم و ذهنمون آگاه کنیم که بتونیم فقط اندازه ای که دهان میل داره غذا بخوریم .
من از اون دسته آدمهای هستم که چشمم خیلی پرخوری میکنه و ریز،خواری های من همش به خاطر چشمم هست
و با شنیدن حرفهای استاد به این فکر کردم که واقعا با دهانم خیلی کم غذا میخورم اگه بخوام با دهان غذا بخورم خیلی کم غذا هستم .
با آگاهی به ذهن چاقمون یاد بدیم که لطفا فقط با دهان غذا بخوره و به لاغری و تناسب اندام سلام کنیم و لذت لاغری رو به خودمون هدیه بدیم .
تشکر از،استاد عزیزم و دوستان که در تلاش هستن و تا به تناسب اندام برسن و مطمئن هستم که موفق میشوند با کمک خدای بزرگ و خودتون و استاد عزیز.
سلام خدمت استاد گرامی
تمرین آموزشی جلسه ششم
پر خوری کردن یعنی احساس سیری داری ولی مغزت میگه که برو غذا بخور. قبل از پر خوری یک احساس حرص و ولع به غذا در من هست بعد از پرخوری حس آرامش و از یه طرف عذاب وجدان که وای پرخوری کردم، در من ایجاد میشه.
فردی که پر خوری میکنه بیشتر از نیاز بدنش کالری دریافت میکنه و اون کالری زیاد در بدن به صورت چربی ذخیره میشه. و جالبه که خود حرص زدن برای غذا و خوردن آن باعث نمیشه ذهن آروم بگیره بلکه حریص تر میشه و ولع آدم نسبت به غذا رو بیشتر میکنه در نتیجه فرد هی چاقتر و چاقتر میشه.
اگه آدم تا جایی غذا بخوره که سیر بشه و اون حس گرسنگی رفع بشه پرخوری نیست و بعد از آن با وجود احساس سیری فقط برای لذت بردن غذا خوردن پرخوری هست.
برای اندازه گیری مقدار غذایی که میخوریم باید به احساس سیری خودمون توجه کنیم و وقتی که سیر شدیم دیگه ادامه به غذا خوردن ندیم.
افراد لاغر برای رفع نیازشان غذا میخورند و حرص و ولع به غذا ندارند اما افراد چاق به نیت لذت بردن، غذا میخورند و توجهی به احساس سیری در خود ندارند.افراد چاق نسبت به موادغذایی هیجان زده میشن و تحمل احساس گرسنگی رو ندارند ولی افراد لاغر در برابر موادغذایی اینطور برخورد نمیکنند.در افراد چاق عوامل مختلفی سبب تحریک آنها برای غذاخوردن میشود. افراد متناسب موقع گرسنگی غذا میخورند اما افراد چاق علاوه بر زمان گرسنگی در مواردی هم که احساس سیری دارند بدون توجه کردن به آن، با دیدن غذا هیجان زده میشوند و غذا میخورند. حتی علاوه بر دیدن با شنیدن در مورد غذا ، با بوی غذا و لمس کردن غذا هم تحریک میشوند که غذا بخورند. من خودم اگر سیر بودم و خوراکی مورد علاقه ام رو میدیدم شروع میکردم به خوردن آن با این تفکر که مگه چند بار پیش میاد این خوراکی رو بخورم. یا اگر بوی شیرینی میومد خیلی وسوسه میشدم که برم شیرینی بخرم ولی در اغلب موارد جلوی خودم رو میگرفتم. با شنیدن در مورد رستوران جدیدی که باز شده خیلی وسوسه میشم که برم امتحان کنم.توی کامنت ها خوندم از طریق احساس هم آدم پرخوری میکنه و یادم اومد که آره منم وقتی که خوشحالم ، ناراحتم، آرامم، عصبانیم، هیجانیم در هر حالتی دوست دارم بخورم.
نشان های دریافت شده
سلام به شما استاد عزیز و گرامی و دوستان خوبم
چه فایل عالی و پر از اطلاعات ارزشمند
پرخوری عصبی
من خودم از کسانی بودم که به این پرخوری عصبی اعتقاد داشتم و رفتارم هم اینرا ثابت میکرد
تحلیل من از این رفتار این است که وقتی ما عصبی میشویم یعنی در آن زمان آرامش نداریم و احساس ناراحتی میکنیم
ذهن ناخودآگاه ما به دنبال چاره برای رفع این احساس است و به دنبال راهی برای تغییر این احساس میگردد تا از رنج عصبانیت ما را خلاص کند
اطلاعات قبلی که در خودش دارد این است که ما از خوردن غذا لذت میبریم و احساس خوبی پیدا میکنیم در نتیجه ذهن ما از این وسیله استفاده میکند که ما را از احساس بد دور کرده و به احساس خوب برساند آنوقت است که مغز دستور خوردن را صادر میکند
حالا بماند که در آن لحظه که مشغول خوردن میشویم چون تمرکزمان از عصبی بودن منحرف میشود احساس خوبی داریم ولی بعد از آن است که دچار عذاب وجدان میشویم و اطمینان داریم که این خوردن که به غیر از رفع گرسنگی بوده باعث چاقی بیشتر ما میشود
من از دوره های آموزشی لاغری با ذهن یاد گرفتم که دلایل متفاوتی برای احساس آرامش و شادی به جز غذا خوردن را در خودم ایجاد کنم
با یادگیری اینکه غذا خوردن فقط برای رفع گرسنگی و ایجاد انرژی لازم برای بدن است و نه برای رفع عصبانیت و یا ناراحت بودن و یا حوصله سر رفتن و هر احساس متفاوتی به غذا خوردن پناه بیاورم
من آموختم که لیستی از علاقه مندی هایم تهیه کنم و هر زمان که تمایل به خوردن پیدا میکنم و میدانم که این تمایل به خاطر چیزی به غیر از گرسنگی است از یکی از آن علاقه مندی ها استفاده کنم مثل گوش دادن به موسیقی شاد و یا دیدن یک فیلم کمدی و یا تماس با یک دوست مثبت اندیش و بذله گو و یا به پیاده روی رفتن و یا کتاب خواندن و جدول حل کردن
وقتیکه استمرار در تغییر رفتار برای آرام کردن خودم داشته باشم این به عادت من تبدیل میشود و جایگزین خوردنهای بی جا شده و نتیجه کم کردن پرخوری خودش را نهایتا در جسمم نشان خواهد داد
من تجربه ای در این مورد دارم که دوست دارم با شما دوستانم به اشتراک بگذارم
همانطور که قبلا گفتم من یکی از کسانی بودم که پرخوری عصبی داشتم یعنی فکر میکردم که عصبانی شدنم باعث پرخوری بخصوص خوردن شیرینیجات میشود و به همین خاطر من چاق میشوم
من بعد از اینکه آموختم که به ذهنم حق انتخاب از روشهای مختلف برای آرام کردن من داشته باشد و فقط یک روش که غذا خوردن است در لیست او نباشد یکبار در خانه از دست یکی از اعضای خانواده عصبانی شدم و ناخودآگاه کفشهای پیاده روی ام را پوشیدم و از خانه بیرون آمدم
بعد از چند دقیقه متوجه شدم که من به جای پناه آوردن به خوردن خود بخود پیاده روی را جایگزین کرده بودم
در آن لحظه که متوجه این تصمیم ناخودآگاه و انتخاب متفاوت ذهنم برای آرام کردنم شدم بینهایت خوشحال شده و به خودم تبریک گفتم و از ذهنم هم تشکر کردم که آموخته هایم را به عمل تبدیل کرده است
زمانیکه ما فرمولهای لاغری را یاد بگیریم و انها را جایگزین فرمولهای چاقی بکنیم و به عمل برسانیم و استمرار داشته باشیم تا این آموخته های جدید به عادت ما تبدیل شود آنوقت است که به مرور زمان تغییر را در جسممان را هم مشاهده خواهیم کرد
جایگزین کردن فرمولهای صحیح تنها تاثیرش را بر جسم نمی گذارد بلکه تغییر در احساس ما و اینکه ما کنترل رفتار خودمان را داریم چقدر لذت بخش است
مثلا تغییر رفتار من از خوردن به پیاده روی رفتن برای رفع عصبانیت تاثیر آنی در جسم من نداشت ولی خوشحالی که من احساس کردم و اینکه برده غذا نیستم و مسئول کنترل رفتارم هستم به من قدرت و احساس توانایی داد
میدانم که با ادامه دادن و یادگرفتن بیشتر در مورد ذهن و عملکرد آن و به اجرا گذاشتن آموخته ها مرا به هدفم که یکی از آنها تناسب اندام است میرساند
این دوره های آموزشی تنها تناسب اندام را به ما هدیه نمیدهد بلکه در بسیاری از امورات زندگی تغییراتی ایجاد میکند که در ما احساس بهتر زندگی کردن و لذت بردن از زندگی را بوجود می آورد
نشان های دریافت شده
به نام خداوند شفا دهنده جسمم و روحم 🙏
باسلام به دوستانم واستاد عزیزم 🌹
گام ۶پر خوری عصبی
پر خوری عصبی اصلا حقیقت نداره چون این دروغی که تبدیل به باور شده که من چون پرخوری میکنم دست خودم نیست و عصبانی شدن و اتفاقات ناجالبم باعث پر خوری گردنم میشه پس اختیار و حق انتخاب ما انسان ها کجا رفته
مگر خداوند به ما حق،انتخاب نداده تا عمل کرد درست را انتخاب کنیم !
اگر این رو قبول داریم پس ما هستیم که باور پر خوری عصبی رو انتخاب و قبول کرده ایم چون بعضی افراد متناسب در هنگام عصبانیت چیز از گلویشان پایین نمیره عصبانی بودن ربط به خوردن زیاد نداره پس پرخوری عصبی از نظر من منتفی شد
پرخوری چیست ؟ رفتاری اس که بر اساس گرسنگی ایجاد نشود چون گرسنگی مساوی اس خوردن تا سیری نه خفگی وسنگینی
.وقتی به خوردن بعد از سیری ادامه میدهم
به دلیل لذتها بردن واحساس خوب داشتن ادامه میدم
و گاهی برای اسراف نشدن ادامه می دهیم
گاهی برای درباره تکرار نشده اون طعم فوق العاده که داره ادامه میدم
و گاهی برای در کنار عزیزانمان و بیشتر احساس باهم بودن کنیم ادامه میدیم و
گاهی هم برای لذت بردن از دور چینهای سفر ادامه میدیم
پس هر وقت از غذا خوردن برای رساندن انرژی به بدن وسیری استفاده نکنیم در حقیقت پر خوری کرده ایم
پرخوری در من احساس ناتوان بودنم و نداشتن اراده رو تلقین می کنه واحساس بد ناامیدی ایجاد می کنه
افراد لاغر برای خوردن از یک روش استفاده می کنن وقتی احساس گرسنگی میکنن از طریق دهان می خورن و هنگامی رفع گرسنگی میکنن دست از خوردن می کشن
واگر خوشمزه باشه دیگه ادامه نمیدن وی
با بو ی غذا جدید توجه نمی کنن و هوس خوردن ندارن یا کسی هی تعریف کنه از غذا آنها وسوسه نمیشن برای خوردن با لمس کردن خوراکی که نرمبودن ویا ترد بودن و تازه بودن چیزی تقریب به خوردن نمی شن
چون آنها فرمولی درستی در ذهنشان دارن خوردن تنها زمانی اتفاق می افته که گرسنه باشن و هیچ دلیل دیگری ( تجربه) دیگری رودر ذهن آنها وجود نداره تا مغز دستور خوردن صادر کنه
ولی افراد چاق از طریق دهان می خورن چه گرسنه باش یا نباشن آنقدر به چاقی توجه کرده اند و باور دارن چاقی رو .که همیشه احساس گرسنگی می کنن وفکر میکنن اشتها شون زیاد ولی این،طور نیست دلیل گرسنگی کاذب از باور و فرمول های چاقی ایجاد میشود طوری هستن با دیدن باچشیدن با بو کردن با لمس کردن با تجربه های گذشته از غذاها دوباره دست به خوردن می برن واین عادتهای ناجالبم بعلاوه باور چاقی و توجه به چاقی باعث چاقی در آنها شده
دلیل پرخوری باور چاقی و
باوردور بودن از لاغری اس
وباور راحت بودن چاقی
وسخت بودن لاغری
و باور آزادی در خوردن در چاقی و
محدودیت خوردن در لاغری
ولی با روش لاغری با ذهن فقط باور لاغر ی با چاقی عوض میشودمحدویت غذایی نداریم و خودمان به اندازه سیری ،غذا می خوریم و همیشه سیر هستیم
کارها که باید در مسیر لاغری انجام دهم 🤔
هرگز با هیجان غذا نخورم ودر بر خورد با غذا برای گرفتن انرژی و رفع گرسنگی اقدام به خوردن کنم 👌
فقط از طریق دهان غذا بخورم وروش های دیگه خوردن رو حذف کنم 👌
توجه بیشتری به رفتار وعادتهای نا جالبم در بر خورد با غذاداشته باشم وریشه اون کارم رو پیدا کرده واصولی حذف کنم 👌
و باور پر خوری عصبی رو در ذهنم غیر منطقی کنم با توجه،به افراد متناسب که عصبی هستن ولی عادت پر خوری ندارن👌
سپاس گذار پروردگارم هستم برای در مسیر درست سلامتی 🙏🥰
واز استاد عزیزم سپاس گذارم 🙏🥰
سلام برهمه ی متناسب های آینده و استاد.
من دوره هستم و همینطور رندم فایلهای رایگان و گوش می کنم.الان هم دقیقا زمانیکه این فایل تمام شد همسرم که قراربود ازبیرون غذا بگیره تماس گرفت و گفت می خوای به جای مرغ بریون پیتزا بگیرم(کسی نیست که ندونه من چقدر پیتزا دوست دارم) ومن بدون هیچ گونه مکثی گفتم نه همون مرغ وبگیر .ویاد این حرف افتادم که استاد گفتن کوچک آرین تغییر خودتون وتشویق کنید.برای خودم دست زدم .چیزی که برام مهم بود این هست که قبلاً اکرمی گفتم پیتزا نه به خاطر پیامهای منفی بود که درذهنم می چرخید ولی الان واقعا دلم پیتزا نمی خواست.من در مسیر هستم با اینکه زمان زیادی نیست که شروع کردم همین قدمهای کوچک مطمعن هستم که بسیار درنتیجه اهمیت داره.موفق وپیروز باشید.
به نام خداوند قشنگم
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
گام ششم
مغز ما فرمانده جسم ماست.
مغز دو سری کارها را به دو روش مختلف فرماندهی میکند .
اول:یک سری کارها هستند که غریزی و ذاتی هستند و مغز ما بدون نیاز به آموزش آن کارها را اتوماتیک انجام میدهد مثل ضربان قلب ،پلک زدن ،جریان خون،تنفس و غیره .
دوم :هر کاری که به صورت غریزی نباشد قطعا نیاز به یادگیری دارد تا مغز بتواند آن کار را انجام دهد .
ذهن ما محل ذخیره اطلاعات و داده ها است .وقتی ما از طریق محیط پیرامونمان برای کسب مهارتی شروع میکنیم به ذخیره اطلاعات در اصل داریم بستری را برای مغز آماده میکنیم تا بتواند بر اساس آن اطلاعات فرمان مخصوص صادر کند .
پس ما با مغزمان جسممان را کنترل میکنیم .
یا به عبارتی جسم مانند یک نمایشگر است که محتویات ذهنی ما را نمایش میدهد.
برای همین است که شخصیت انسانها با هم متفاوت است ،زیرا محتویات ذهنی و باورهای هر شخص با شخص دیگر تفاوت دارد.
زمانهایی که ما با کمک روشهای لاغری در صدد کاهش وزن بودیم تلاش میکردیم تا جسم را تحت فشار قرار دهیم در حالی که اشکال از ذهن ما بوده که ما چاق شده ایم .
مثلا :تصور کنید تلویزیون که یک گیرنده است جسم ما باشد و امواج رادیویی و فرکانسهای ماهواره ای حکم ذهن ما را داشته باشند .
زمانی که تلویزیون آنتن نمیدهد و تصویر خراب نمایش میدهد ما باید آنتن را بررسی و اصلاح کنیم یا دل و روده ی تلویزیون را با پیچ گوشتی باز کنیم .
دنبال ایراد در آنتن میگردیم یا شروع میکنیم به دست کاری تلویزیون ؟!!
مسلم است که آنتن را بررسی و درست میکنیم .
درباره چاقی هم همینطور است .جسم چاق ما نمایشگر ذهن چاق ماست .اگر ما دلایل چاقیمان را بفهمیم .رفتارهای چاق کننده مان را شناسایی و رفع کنیم .این چاقی خود به خود از بین میرود.
وقتی ما عادات اشتباهمان را رفع کنیم دیگر بعد از اصلاح رفتار هایمان چاقی معنایی پیدا نمیکند.
با یک نگاه اجمالی به افراد لاغر و چاق متوجه خیلی از دلایل چاقی خودمان میشویم.
یک فرد چاق از تمام حواس پنجگانه اش برای خوردن با لذت بیشتر استفاده میکند در اصل انگار پنج ورودی دارد و البته فکر کردن به خوراکی ها را هم باید ورودی ششم در نظر بگیریم .اما یک فرد لاغر فقط از طریق دهانش به اندازه نیاز جسمش میخورد.
ما باید معضل چاقی را از ریشه حل کنیم .باید خودمان قاضی رفتارمان باشیم و به درستی قضاوت کنیم و در رفع اشتباهاتمان تلاش کنیم .
تمرین شماره ۱
خدای مهربانم از تو سپاسگزارم که در این مسیر همراه من هستی و یاری ام میکنی .
استاد ممنونم برای آموزش این گام
الهی به امید تو
سلام دوستان و استاد گرامی
دیروز وقتی فایل صوتی رو شنیدم خیلی شگفت زده شدم و در های جدیدی از آگاهی به روی من باز شد از شما بینهایت سپاسگذارم. واقعا شما معمای چاقی رو برای ما حل کردید . تمام مثال هایی که میزدین من ازش هزاران خاطره داشتم .
حالا میفهمم چرا وقتی از یه چیزی یه ذره هم بخورم دیگه آماده میشم که تمومش کنم و یادم افتاد پری شب که به سینما رفته بودیم چطوری به اون چیپس و پفک های تو بوفه نگاه میکردم و چه ولعی داشتم .
یاد زمانی افتادم که بوی غذا از خونه همسایه میاد و اون حالتی که بمن دست میده . با وقتی از کنار مغازه نون فانتزی رد میشم و بوی نون برشته شده میاد چقدر هیجان زده میشم و هزارتا ازین خاطره ها دارم .
خداروشکر که متوجه شدم .
بنظرمن پرخوری یعنی بیش از حد نیاز معده ات خوراک بخوری حتی اگه یه گاز از یه لقمه باشه حتی اگه یه دونه انگور باشه وقتی بدنت احساس گشنگی واقعی نداره و حالت خوبه پس لزومی نداره چیزی بخوری مگر اینکه ذهنت تورو وادار کنه به خوردن اونم با بهانه های جور واجور . چون خوشمزه اس . چون تاحالا نخوردم . چون مفید . چون عصبانی ام . چون یه شب .و..…
این میشه پُرخوری
قتی پرخوری میکنم از طرفی احساس لذت و شادی زود گذر دارم که تا وقتی درحال خوردن هستم رو ابرا ام اما به محض تموم شدن پرخوری احساس گناه دارم چون میدونم که چه عواقبی در انتظارمه و ناراحت میشم چون فکر میکنم اینبار هم نتونسم جلو خودمو بگیرم و بی اراده ام .
بنظرم آدم با خوردن چاق نمیشه با پرخوری چاق میشه . حتی حیوانات هم پرخوری کنن چاق میشن . خوردن و آشامیدن نیاز بدن انسان ولی پرخوری یعنی زیاده روی کردن . درسته ما خیلی افراد رو دیدیم با لذت و اشتها غذا میخورن ولی چاق نیستن . اما حتما اونا به اندازه ای میخورن که سیر بشن و وقتی سیر باشن هم لب به هیچی نمیزنن . ولی ماهایی که چاقیم اسم چیزای خوشمزه هم میشنویم دست و پامون شل میشه . حتی اگه تا خرخره خورده باشیم و سیر باشیم . پس فکر نمیکنم کسی با پرخوری بتونه لاغر بشه هرچقدرم که فعالیت بدنی داشته باشه .
تا چه حدی باید بخوریم که پرخوری نباشه؟ تا حدی که واقعا دیگه گشنه نباشی حس کنی اگه نخوری ضعف نمیکنی ولی زمانی که بخاطر خوشمزه بودن یا تموم شدن بخوای بخوری میشه پرخوری . یا هر بهانه دیگه ای . مثلا با خانواده یا دوستات رفتی بیرون یچیزی میخرن ولی تو میگی میل ندارم پس نمیخری چون قبل اینکه ار خونه بیایی یه بشقاب غذا خوردی و اصلا گشنه نیستی . حتی اگه بهت اصرار هم کنن باید پای حرفت بمونی . بگی گشنه نیستم . میل ندارم .
اندازه غذا یا خوراکی یا میوه یا هرچی متر و معیار و میزان خاصی نداره که بگیم فقط ۲۰۰ گرم فلان چیز بخور ولی مثلا من میدونم با نصف بشقاب برنج و خورشت و کنارش کمی سالاد واقعا نیاز بدنم حداقل تا ۳ یا ۴ ساعت رفع میشه . و بیشتر سعی میکنم به حس توام توجه کنم که سیر شدم یا هنوز گرسنه ام . شاید من با دوتا شکلات سیر نشم ولی میدونم اگه بیشتر بخورم دیگه جایی برای شام نمیمونه و چون دوسدارم شام هم بخورم شاید ۱ شکلات کوچیک بخورم . همه این اندازه ها به خودمون بستگی داره . باید حواسمون باشه اگه سیر هستیم هی هله هوله و ریزه خواری نکنیم چون ما آدم هایی هستیم که به خوراکی ها نگاه هم کنیم دلمون میخواد و دیگه سخت میتونیم خودمون رو کنترل کنیم . باید این منطق رو تو ذهنمون جایگزین کنیم که من گشنه نیستم پس هیچی نمیخورم. من با خوردن لذت خاصی نمیبرم فقط نیاز بدنم رفع میشه . البته اونجوری هم نیستم هر چیز بدمزه ای بخورم . تعادل رعایت میکنم .
ما آدم ها خیلی از کارهامون و رفتارهایمان را از هیجان انجام میدیم وقتی یه میز شام بزرگ میبینیم با انواع دسر و غذا هیجانی میشیم و چند تا بشقاب پر میکنیم
وقتی یه جعبه شیرینی میبینیم هیجانی میشیم و پشت سر هم می خوریمشون
وقتی یکی یه چیزی تعارف میکنه ….
وقتی میخوایم اصراف نشه
وقتی خیلی خوشحال یا خیلی عصبانی هستیم ….
جمله های اولی که استاد تو این فایل گفت واقعا درست ما بدون توجه و با فشار به جسم میخواستیم لاغر بشیم . مثلا تو طول روز کلی گشنگی میکشیدیم بعد یدفه یکی با یه نون سنگگ داغ وارد خونه میشد بعد کل نون رو میخوردیم .
ما دیگه غذارو که میبینیم یا اسمش میشنویم یا لمسش میکنیم یا یکم مزه مزه میکنیم دیگه همه چیز از یادمون میره فقط میخوام بخوریم تا وقتی که تموم بشه همین .
واقعا روز هایی یادم میاد که یه غذای خوشمزه رو داشتم به زور تو شکمم جا میدادم و با خودم میگفتم کاش یکی بیاد اینو از جلو من برداره . !!! من میدونستم اشتباه ولی انجام میدادم. بدون اراده . چون عادت کرده بودم . ذهنم وقتی یه غذای حتی معمولی هم ببینه میگه زهرا بخور تا تموم بشه . و من دیگه نا خودآگاه اطاعت میکردم .
آنا العان با این آگاهی ها با این فکر های جدید دیگه وقتی یه جعبه شیرینی ببینم یا یه قابلمه پر از غذای خوشمزه . تو ذهنم دو نفر میان یکی میگه درو کن برو جلو تا تموم بشه یکی میگه نه زهرا یه لحظه صبر کن . ببین نترس هیجان زده نشو . باور کن هروقت اقدام کنی ازین چیزای خوشمزه در دسترس هست پس فقط به اندازه نیاز بدنت بخور . نمیخواد خودتو خفه کنی . بیا یکم طعم خوش لاغری رو بچش . بزار مثل قبل لاغر بشی . بسه هرچی چاق بودی اینهمه خوردی چیشد بخدا لذت تو پرخوری نیست تو رسیدن به اهداف تو تجربه خواسته هاست . تو لیاقت یک اندام متناسب رو داری .