🍕🍩 هر چی میخورم چاقتر میشم… اما لاغرها؟! هر چی میخوان میخورن و آب هم روش! 😮 چرا لاغرها چاق نمی شن؟! این سوال سالها مثل یه علامت سوال بزرگ تو ذهنم چرخ میزد.
وقتی کنار یه آدم لاغر مینشستم که با خیال راحت غذا میخورد، همیشه تو ذهنم یه صحنه شکل میگرفت: من یه بادکنک در حال ترکیدن، اون یه نی با استایل! 🎈🥢
اما واقعاً فرق ما توی معدهمونه یا توی ذهنمونه؟
بیا باهم بریم دنبال جواب این سوال که چرا لاغرها هیچوقت چاق نمی شن؟! 🧠✨

تفاوت من با افراد لاغر
🧍♂️ همیشه فکر میکردم لاغرها یه جور دیگهان… انگار خدا اونا رو یه مدل خاص ساخته و منو یه مدل خراب 😅
چند بار پیش خودم گفتم: «خدایا چرا منو چاق آفریدی ولی خیلیها هرچی میخورن چاق نمیشن؟!»
هر وقت میدیدم یکی با خیال راحت 🍕 و 🍰 میخوره و حتی یه گرم اضافه نمیکنه، تو دلم آتیش میگرفت و یه سؤال قدیمی بالا میاومد:
چرا لاغرها چاق نمی شن؟! من که حتی با آب خوردن 💧 هم چاق میشدم!
راستش، سالها دنبال جواب این سؤال بودم، ولی هیچکس بهم جواب درستی نمیداد.
تا اینکه با مسیر لاغری با ذهن آشنا شدم. اولش فکر میکردم یه روش جدید برای کنترل غذا خوردنه، اما کمکم فهمیدم داستان خیلی عمیقتره.
اونجا فهمیدم که چرا لاغرها چاق نمی شن؟! و تفاوت من با افراد لاغر، نه توی معدهست، نه توی ژنهام… بلکه توی ذهنمه. 🧠
من سالها با این باور زندگی کردم که بدن من یه سیستم خراب داره که چربی رو ول نمیکنه، اما بدن اونا سالمه و راحت غذا رو میسوزونه!
درحالیکه الان میفهمم همهمون یه بدن داریم، با یه سیستم، یه معده، یه مغز… اما فرق اصلی اینجاست که چطور از این سیستم استفاده میکنیم 🎛️
🔧 درست مثل اینکه همهمون یه ابزار تو دستمونه — ذهنمون — ولی یکی باهاش خودش رو چاق میکنه، یکی خودش رو متناسب نگه میداره.
مثل دستها… همه دارن! اما یکی باهاش آشپزی میکنه، یکی نقاشی، یکی تایپ. پس ابزار یکیه، استفادهاش متفاوته 🎨🍳⌨️
سالها با این فکر زندگی کردم که چاقی من یه تقدیره، یه سرنوشته که دست خودم نیست. اما حالا میدونم چرا لاغرها چاق نمی شن! ولی من چه بخورم، چه نخورم بازم چاق تر می شم!
فرق من با آدمای لاغر فقط توی باورهاییه که از بچگی تو ذهنم حک شده.
💭 اونا از غذا نمیترسن، احساس گناه نمیکنن، خودشونو قضاوت نمیکنن. برای همین ذهنشون هیچ فرمان چاقیای صادر نمیکنه.
اما ذهن من؟ پر بود از باورهای چاقکننده… مثل:
- «تو استعداد چاقی داری»
- «هرچی بخوری چاق میشی»
- «باید گرسنه بمونی تا لاغر شی»
- «خوردن یعنی عذاب وجدان» 😵💫
و همون ذهنی که این افکار رو تو خودش ذخیره کرده بود، با وفاداری تمام، بدنم رو ساخت… یه بدن چاق.
مثل یه نقاش که اول تصویر رو تو ذهنش میکشه، بعد میاره روی بوم 🎨 منم سالها تصویر ذهنی یه آدم چاق رو حمل میکردم و خب… جسمم هم همون شد!
✨ حالا که میفهمم چرا لاغرها چاق نمی شن، دیگه دنبال جواب عجیبغریب نیستم. چون جوابش خیلی سادهست:
لاغرها ذهن چاق ندارن.

🧠 چرا لاغرها چاق نمی شن؟!
واقعاً چرا اونها همینطور لاغر میمونن، ولی ما چاقها هر چی تلاش میکنیم، لاغر نمیشیم؟! 🥲
تا حالا به این فکر کردی چرا لاغرها چاق نمی شن؟ چه چیزی جلوی چاق شدن اونها رو گرفته؟ و چی دستوپای ما رو برای لاغر شدن بسته؟! 🤔
یه روز از خودم پرسیدم: اگه ما و اونها، همهمون معده، قلب، مغز و بدن داریم، پس فرقمون دقیقاً کجاست؟
و همونجا بود که جواب سؤال چرا لاغرها چاق نمی شن رو فهمیدم — خیلی ساده ولی در عین حال عمیق:
✨ فرق توی نحوه استفاده از ذهنمونه، نه بدنمون!
آدمهای لاغر تصویری از یه بدن چاق تو ذهنشون ندارن.
🍽️ برای اونا غذا چیزیه که هست؛ نه دشمنه، نه تهدید، نه عامل ترس. نمیترسن، احساس گناه نمیکنن، نمیجنگن با لقمهها.
ذهنشون هم چون آرامشه، فرمان چاقی صادر نمیکنه.
اما ذهن ما چطور؟
🧠 پر از تصویرهای چاق، پر از خاطره، ترس، نگرانی، حسرت و تعریفهای اشتباه درباره چاقی. از همون کودکی باور کردیم چاقی یعنی سلامتی، چاقی یعنی خوشخوراک بودن، یا چاقی یعنی دوستداشتنی بودن…
همهی اینا جمع شدن توی یه مخزن ذهنی سنگین 🧳 که مدام داره نقشهی بدن ما رو طراحی میکنه.
📸 یه ذهن با تصویر بدن لاغر، نتیجهاش اندامی متناسبه. یه ذهن با تصویر چاق، نتیجهاش بدنی درگیر اضافهوزنه.
نتیجهش واضحه: یکی همیشه لاغر میمونه، اون یکی هم با هر تلاشی باز هم چاق میمونه.
و جالبتر اینکه همونطور که ما فکر میکنیم لاغر شدن خیلی سخته، افراد لاغر هم دقیقاً همینو درباره چاق شدن میگن! 😲
به یه فرد لاغر بگی: «نمیخوای یه کم چاق شی؟»
جوابش اینه: «من هرچی میخورم، چاق نمیشم!» 😅
چون اون ذهنش فرمان چاق شدن بلد نیست… درست همونطور که ذهن ما هنوز فرمان لاغر شدن رو بلد نیست!
🔹 برای یه فرد لاغر، چاق شدن غیرقابل باوره.
🔹 برای یه فرد چاق، لاغر شدن غیرقابل باوره.
اما حالا که میدونیم چرا لاغرها چاق نمی شن، میتونیم آگاهانه تصویر ذهنیمونو تغییر بدیم… و اونوقت نتایج هم تغییر میکنن ✨🚀

🚨 چاق شدن با ذهن داستانی کاملاً متفاوت
شاید برات عجیب باشه، اما خیلیها تو دنیا هستن که از لاغر بودن رنج میکشن! 😳
همونهایی که باعث تعجب ما میشن و مدام این سؤال برامون پیش میاد: چرا لاغرها چاق نمی شن؟! 🤔
جملاتی مثل:
- «چرا چاق نمیشم؟»
- «چرا هرچی میخورم فرقی نمیکنه؟»
- «خدایا یه کم گوشت هم به ما بده!»
برای افراد چاق شاید خندهدار باشه، ولی واقعاً بعضیها از شدت لاغری، اعتمادبهنفسشون رو از دست دادن 😞
اما مشکل کجاست؟
بیشتر اوقات این رنجها واقعی نیستن؛ ذهنی و ساختگیان. یعنی فرد فقط چون فکر میکنه دیگران ظاهرش رو نمیپسندن، دنبال چاق شدن میره.
💭 در حالی که از نظر جسمی هیچ مشکلی نداره!
حالا اگه همچین فردی با ذهنش چاق شدن رو باور کنه، اون ذهن یه دستور جدید صادر میکنه — مثل یه توپ که تو سرازیری افتاده! ⚠️
اولش خوشحال میشه، چون به ظاهرش یه کم تغییر داده. ولی بعد از مدتی، اون روند چاقی متوقف نمیشه… چون ذهن توی مسیر چاقی افتاده و توقف نداره! 🌀
نتیجه؟
✅ لاغریِ خیالیش جای خودش رو به چاقی واقعی میده.
✅ خوشحالیِ اول تبدیل میشه به نارضایتی شدید.
✅ و حالا به جای دغدغهی چاق شدن، درگیر دغدغهی سخت لاغر شدنه.
👥 خیلی از این افراد بعداً با حسرت میگن:
«کاش همون لاغر مونده بودم! کاش به خاطر بقیه خودمو تغییر نداده بودم!»

🎤 تجربهای واقعی از مسیر لاغری با ذهن
حالا میخوام شما رو با تجربه یکی از هنرجوهای عزیز دوره لاغری با ذهن آشنا کنم؛ داستانی از تغییر، از درک عمیق و از باورهایی که زندگیش رو به کلی دگرگون کرده.
🌟 چرا دیگه حسرت لاغرها رو نمیخورم؟
یه روز که رفته بودم مهمونی، زنداییم یه آلبوم عکس قدیمی آورد. بین عکسها، چند تا از بچگیهام بود که خودم هم هیچوقت ندیده بودم.
باورم نمیشد اون بچهی فوقالعاده لاغر و خوشفرم، خودم بودم! 😳 حتی مامانم هم شوکه شده بود.
تا شب خوابم نمیبرد… گیج و منگ شده بودم. فقط یه سوال تو سرم میچرخید:
🔁 «چرا لاغرها چاق نمی شن؟! چرا من اینقدر تغییر کردم؟»
جالبه بدونی تو همین سالها که من داشتم با چاقی دست و پنجه نرم میکردم، زنداییم با بدنی لاغر و دخترونه، مدام دنبال چاق شدن بود! فقط به این دلیل که شوهرش گفته بود صورتت خیلی استخوانیه! 🤦♀️
یا زندایی همسرم با اینکه ۴۰ سالشه و دو تا بچه داره، هنوز دوست داره فقط صورتش تپل بشه!
از بیرون نگاه میکردم و با خودم میگفتم: مگه میشه؟ همه دارن دنبال لاغری میدَوَن، اینا چرا دنبال چاقیان؟!
ولی حالا که دارم با استفاده از دوره ورود به سرزمین لاغرها آگاهانه ذهنم رو تغییر میدم، میفهمم اون حسرت همونقدر الکیه که حسرت من برای لاغری!
🧠 فهمیدم که فرق من با اونهایی که متناسب موندن، توی ذهن و باورم بود. نه توی ژن و استخوانبندی. نه توی سوختوساز و غذا خوردن.
💪 من الان قویتر از همیشهام.
میدونم چطور حرف دیگران رو بشنوم، ولی به ذهنم اجازه ندم اون رو بهعنوان حقیقت ذخیره کنه.
✅ من دیگه حسرت نمیخورم که چرا لاغرها چاق نمی شن، چون فهمیدم که فرق بین ما فقط در فرمولها و باورهای ذهنیه.
من انتخاب کردم که لاغر بشم. نه به خاطر دیگران، بلکه برای خودم. من زندهام، و لذت لاغری با ذهن رو با همه وجودم دارم حس میکنم…
و برای این مسیر، از خدای خودم و از خودم ممنونم ✨
✍️ تمرین آموزشی چرا لاغرها چاق نمی شن📖
وقتی به شکل آگاهانه تمرین کنیم، میتوانیم باورهای نادرست درباره خود و وزنمان را اصلاح کنیم و ذهن را برای خلق تصویر جدید و سالم آماده کنیم.
این تمرینات اولین قدم مهم برای درک دقیق این است که چرا لاغرها چاق نمی شن و چطور ذهن ما میتواند مسیر جسممان را تعیین کند.
❓ سوالات تمرینی چرا لاغرها چاق نمی شن 📝🤔
- نظر و عقیده شما درباره تاثیر ذهن در چاق شدن و لاغر نشدن چیست؟ شرح دهید.
- چرا لاغرها چاق نمی شن؟ تفاوت آنها با چاقها چیست که به راحتی چاق میشوند؟ شرح دهید.
- آیا تجربه مشاهده افرادی را دارید که تلاش میکنند چاق شوند؟ در اینباره توضیح دهید.
- شباهتها و تفاوتهای ذهن یک فرد لاغر و یک فرد چاق را شرح دهید.
- درک و برداشت خود درباره اینکه چرا لاغرها چاق نمی شن را به صورت انشایی بیان کنید.
💬 دعوت به مشارکت در بخش نظرات 🗣️❤️
لطفاً پاسخها و نظرات خود را در بخش نظرات همین صفحه به صورت مفصل و صمیمی بنویسید.
نظرات شما به ما و دوستان دیگر کمک میکند تا مسیر لاغری با ذهن را بهتر درک کنیم و از تجربیات هم یاد بگیریم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.13 از 91 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
سلام استاد گرامی
وقت بخیر
امروز هم قوطی شانسیمو باز کردم و آمدن به این قسمت از اطلاعات سایت …
شاید سوال کنید قوطی شانسی دیگهچیه ؟ 😃 اخیرن به دلیل امکان فالو کردن دوستان در قسمت دیدگاهها و اطلاع از نظراتشون که در هر قسمت از فایلهای موجود در سایت وارد کردن و از طریق ایمیل اطلاع رسانی میشه برام قوطی شانسی تداعی میشه با یه شادی خاصی بازش می کنم می دونم که اطلاعات جدیدی برای ترسیم قسمت دیگری از نقشه ذهنیم در راهه .
با لذت خاصی اون دیدگاه رو می خونم و بعدمراجعه می کنم به منبع اصلی دیدگاه که همون فایل صوتی و تصویری استاد گرامی هست .
امروز هدایت شدم به اینجا .و از دیدن نام فایل که برام یک سوال آشنا بود به خوندن متن اقدام کردم هنوز فایل صوتی رو گوش نکردم ..
من موازی با حرکت در مسیر دوره مقدماتی به قسمتهای دیگه سایت هم هدایت میشم و این مسیله برام لذت بخشه و با اهمیت دادن به مطلبی که بهش رسیدم به خودم اثبات میشه که برای رسیدن به تناسب عجله ای ندارم ..
بعد از خوندن متن این فایل یک سوالی راجع به یکی از پاراگرافها پیش اومد این قسمت رو کپی می کنم و بعد سوالمو از محظر استاد می پرسم ….
( آموزش دادن چاق شدن به افرادی که لاغر هستند کاری بسیار خطرناک است چرا که وقتی ذهن موضوعی را باور می کند مانند توپی می شود که در سراشیبی رها شده است، هر لحظه به سرعت حرکتش به سمت عمق افزوده می شود و این همان اتفاقی است که برای بسیاری از افرادی که مدت ها تلاش کرده اند فقط چند کیلو چاق شوند رخ داده است و اکنون آنها چند ده کیلو اضافه وزن پیدا کرده اند.)
سوالم اینه مادر مسیر لاغر شدن با ذهن بحثی داریم به نام ترموستات ذهنی که من هنوز به قسمتی از دوره که این بحث به شکل کامل راجع بهش صحبت شده نرسیدم فقط اسمشو شنیدم ..و چون می دونم که ترموستات یک وسیله ای است برای تنظیم انرژی حرارتی که روی بخاری ها نصب می کنن ..و کلا یک وسیله ی تنظیم کننده اس .
که در مورد وزنهای مختلفی که هنر جوهاتمایل دارن به اون وزن خاص برسن و ثابت بمونن فیکس بشن و در همین وزن به زندگی ادامه بدن از بحث ترموستات نام برده شده چون تنظیم کننده انرژی حرارتیه بدن در اون وزن خاص هست .
مثلا من می خوام که در وزن ۶۵ کیلویی باشم و دیگه کمتر نشم .چون لاغری زیاد رو هم دوست ندارم .وگرنه اگر بخوام خیلی لاغر شم باید در وزن ۵۵ یا ۶۰ کیلو واقع بشم .
سوالم راجع به همینپاراگراف در ذهنم ایجاد شده
چطوریه که برای کاهش وزن و رسیدن به وزن دلخواه ترموستات ذهنی کاربرد داره ولی برای کسی که می خواداز جسمی لاغر و نحیف به جسمی تو پر منتها بدون شکم پهلو برسه نمیشه ازش استفاده کرد ؟؟
نمی دونم برداشتم یا سوالم درست بود یا نه؟
ممنون میشم از استاد در این مورد گیر ذهنی منوبرطرف کنن ..با تشکر فراوان باقری
نشان های دریافت شده
سلام به استاد گرامی
و دوستان همراه
من از هنرجویان دوره مقدماتی ورود به سرزمین لاغرها هستم و در حال گذراندن دروس هفته دوم .
اشتیاق زیادی به یادگیری نکات مسیر ذهنی دارم و عاشق نوشتن در هر دیدگاهی که موضوعش منو جذب کنه.
البته در تمرینات دوره موظفم برای هر فایل آموزشی حتما دیدگاهمو به عنوان تمرینات گام به گام بنویسم .
اما در دیدگاههای فایلهای رایگان هر جا ذهنم یاری و تشویقم کنه مطلبی رو می نویسم و ارسال می کنم .قبل از خریدن دوره مقدماتی مدت ۸ ماه در دوره های رایگان جسته گریخته فعالیت داشتم اما احساس کردم برای به نتیجه رسیدن باید آموزشهام با یکنظم خاصی پیش بره که همین کار رو هم کردم
بسیار از تصمیمی که گرفتم و انجام دادم راضی ام و به ذهنم برای اینکهچه وقت به تغییر جسمم به لاغری فیزیکی رضایت بده احترام می ذارم و سعی می کنم تا اون موقع حس و حالمو خوب نگه دارم و به گرفتن نتیجه کاملا امیدوار باشم . ایمان دارم تا ذهنم لاغر و متناسب نشه جسمم متناسب یا لاغر نخواهد شد چون جسم و حالاتش تابع ذهنه ….پس عجله کردن هم درست نیست و باعث نا امیدی و خروج از مسیر میشه .
به دوستانی که خیلی دلشون می خواد چند کیلویی چاق بشن توصیه اکید دارم که از این فکر منصرف بشن .توضیح چرایی این نظر در فایل صوتی استاد کاملا شرح داده شده توصیه می کنم دقیق گوش بدید .من خانومی ۵۳ ساله هستم که از سن مدرسه و دبستان که لاغر شدم تا بعد از پایان سی سالگی کاملا لاغر مونده بودم بدون هیچ کار خاصی بدون هیچ رژیم و تحرکی ولی چون لاغری رو دوست نداشتم و دایم فکر می کردم وجهه خوبی برام نداره دوست داشتم که لا اقل چند کیلو چاق بشم تا حسم نسبت به خودم خوب بشه و دیگران ازم تعریف کنن و منم ذوقشو کنم ولی فکر کاملا اشتباهی بود و ۲۵ ساله که دارم تاوان این فکر اشتباه رو پس می دم .
چاق شدن مثل طبل و دهلی است که صدایش از دور خوش است ..
من از کودکی استعداد داستان نویسی داشتم بیشتر در موضوع طنز .
بعد از گوش دادن به فایل صوتی استاد و پیشتهاد ایشون به هنرجویانی که ابتدا لاغر و متناسب بودن ولی به عشق چند کیلو چاق شدن به ورطه اضافه وزن زیاد افتادن که بیان و بگن برای دوستان که این میل و هوس به چاق شدن چه عواقبی در آینده براشون ایجاد خواهد کرد .اینو به شکل داستان چراغ جادو براتون تنظیم کردم می نویسم و ارسال می کنم …
هر کدوم از ما که یا چاقیم یا افراد چاقی در خانواده یا دوستان می شناسیم که به این وضع گرفتارن بخوبی از مشکلات و رنج چاقی مطلعیم و نیاز به توضیح نیست .
داستان چاقی من و چراغ جادو
خیلی سال قبل که فقط ۲۰ سال داشتم به دلایلی رویای چاقشدن به ذهنم نشست.
اون موقع ۴ سال بود که ازدواج کرده بودم و دو فرزند به دنیا آورده بودم .
وقتی بیست سالم بود یک پسر ۳ ساله و یک دختریکساله داشتم و فوق العاده لاغرتر شده بودم .و همین باعث شروع رویای چاقی من شد که تحقق این رویا ۱۰ سال طول کشید و من از سی سالگی به بعد چاق شدم که اوایل تا حدود ۵ سال در وزنتناسب بودم و خیلی هم خوشحال و راضی .برمی گردم به عقب به بیست سالگیم ..دوستان داستان چراغ جادوی من
از اینجا شروع میشه..
یه روز خییییلی ناراحت بودم گفتم کاش منم یه چراغ جادویی داشتم دست می کشیدم روی اون و غول چراغ ظاهر می شد و خواسته ی منو در چشم به هم زدنی برآورده می کرد .
یادم اومد از مادربزرگم یه چیزی شبیه چراغ جادو توی صندوقچه اشیاء قدیمی دارم .گفتم برم بیارم دستی روش بکشم شاید غول ظاهر بشه .
رفتم آوردم و دستمو کشیدم روی بدنه اون ظرف که یهو دیدم غول بی شاخ و دمی با صدای خنده ی مهیبی بیرون اومد😃😃😃😃😃 دست به سینه توی هوا ایستاد به من گفت فرمانبردارم سرورم .
یه لحظه خیلی ترسیدم ولی دوباره خودمو جمع و جور کردم و کمی به خودم مسلط شدم و سعی کردم باهاش دوستانه و مهربانانه صحبت کنم خواسته امو بگم .
گفتم غول عزیز میشه بگی تو از کجا اومدی ؟
گفت بله سرورم من همون ذهن نیمه هشیار توام که قدرت انجام هر خواسته ایکه ذهن هشیار ازم بخواد دارم …
تو همون ذهن هشیار یا خودآگاه هستی که به من دستور می دی و من انجام می دم و خواسته هاتو برآورده می کنم .
حالا بگو چی ازم می خوای ؟
گفتم عه چه جالب بعد با خوشحالی بهش گفتم ببین چقدر لاغرم حتی از قبل از ازدواجمم لاغرتر شدم دوست ندارم خوشم نمی آد اینقدر لاغر باشم ازت می خوام منو چاقم کنی .
این تنها خواسته منه .
غول چراغ گفت بله سرورم اطاعت ولی اول باید به من بگی چرا می خوای چاق بشی ؟ مگه این جسم لاغر چه عیبی داره ؟ تا دلایل کافی برای رد لاغریت و انتخاب چاقی نیاری ومنو مجاب نکنی از چاق شدنت خبری نخواهد بود .بعد ادامه داد من هیچ نمی دونم چاقی برات خوب خواهد بود یا نه ضرری خواهد داشت یا نه فقط به تو و احساست اهمیت می دم اگر ثابت کنی لاغری برات رنج آوره و در عوض با چاقی حالت خوب میشه و شاد میشی و می زنی به در راحتی و بی خیالی حتما موافقت می کنم و کمکت می کنم تا چاق بشی …تا الان لاغر بودی کاری باهات نداشتم چون هیچوقت مثل حالا از لاغری بدت نیومده بود و شکایتی ازش نداشتی و اصلا کاری به لاغریت نداشتی ولی الان می بینم نظرت عوض شده .می خوام بدونم چرا ؟
به غول چراغ گفتم :
من با این جسم لاغرم اصلا حال نمی کنم پاهام که مثل چوب پرچمه 😀😀😀وقتی جوراب سیاه می پوشم چون همسرم میگه وقتی دامن روی زانو می پوشی حتما باید جوراب سیاه پات کنی خیلی پاهام زشت به نظر می آد …
دوست دارم مثل خواهر شوهرم باشم که هیکل چاق و توپولی داره وقتی جوراب دامن می پوشه اونقدر به چشمای من زیبا می آد یا سایر خانومای چاق …
گفت دیگه چه دلایلی علیه لاغریت داری ؟
گفتم وقتی باردار شدم و شکمم بزرگ شد شبا که خواب بودم شکممو خاروندم و روی اون خط افتاد بعد از زایمان شکمم که پایین رفت دور نافم چروک خورده باقی موند .میگن اگه چاق بشی و گوشت به تنت بیاد این چروکا صاف میشن .
غول چراغ گفت ولی این چروک که میگی اصلا زیاد و قابل توجه نیست چرا بهش گیر دادی
گفتم نه نه نمی خوام می خوام صافه صاف بشه عین قبل از بارداریم . تازه صورتمم خیلی باریک و کوچیک شده همینجوری پیش بره معلوم نیست قیافه ام مث گرسنگان آفریقا بشه ..😀😀😀😀
غول چراغ گفت دیگهچه دلیلی برای خروج از جسم لاغرت داری ؟
گفتم از بس لاغرم هر کی منو می بینه فکر می کنه بیماری سختی گرفتم و یا فکر می کنه اینقدر فقیر و بدبختم نون ندارم بخورم یعنی لاغریم دلیل فقر و بی چیزی در نظر مردمه .
بعدم تحرکم زیاده حرص و جوشی هم هستم میگن این دوتا نمی ذاره چاق بشم گوشت تنم آب میشه …….
اینارو که گفتم غول چراغ گفت کافیه فهمیدم بخاطر همینایی که گفتی از لاغری داری رنج می بری و فکر می کنی چاق شدن پایان این رنج و اندوهه
اوکی من تو رو چاق خواهم کرد لازمه که تصویرهایی برام بفرستی تا بایگانی کنم و طبق همون تصاویر جسمت رو تغییر بدم
با خوشحالی گفتم همین ؟
گفت نه همین انتظارات دیگه ای هم ازت دارم .گفتم چی انتظاراتی ؟
غول چراغ ادامه داد:
باید تا می تونی تصویر از آدمای چاقی که دوستشون داری برام بفرستی بعدم حسرت خوردن رو متوقف کن امید داشته باش و منتظر باقی بمون یعنی باور کن کهچاق میشی …بعد از این صحبتا غول چراغ جادوی من دوباره مخفی شد
دیگه کاری باهاش نداشتم و تصمیم گرفتم به گفته هاش عمل کنم تا منو به آرزوم برسونه.
یه چند سالی گذشت دیدم خبری نشد دوباره غول چراغو احظار کردم گفتم په چی شد چرا چاق نمیشم ؟ 😃😃😃
مگه من همون نون و برنج و شیرینی و غذای چربی که اون خانوم چاقه می خوره نمی خورم ؟ مگه من هر روز برات تصویر اندامهای چاق و خوش هیکلو نفرستادم …چرا خلاف وعده کردی ؟ اینه اون فرمانبرداری که ازش دم می زنی ؟ 😀😀😀
غول گفت سرورم تو منو گیج کردی 😀😀😀 هنوز تصمیم قطعی برای چاقی فیزیکیت نگرفتم😀😀😀😀 آخه یه جای کارمی لنگه ..
با ناراحتی گفتم کجای کار ؟
غول گفت :
ببین تو درسته که می خوای چاق بشی توی پوشه چاقیت هم عکسهایی بایگانی کردم ولی می بینم هنوز انتظار چاق شدن از خودت نداری ؟
گفتم مگه باید چکار کنم که نکردم ؟
گفت کار خاصی لازم نیست فقط هنوز منتظر چاقی نیستی چون از مامانت شنیدی که میگه تو تا سی سالگی رو رد نکنی چاق نمیشی تا بچه هات بزرگتر نشن تا همسرت دست از آزار و اذیتت برنداره حرص و جوشت نده چاق نمیشی .
خوب اینارو هم که دربست قبول کردی باورشون کردی .من فعلا هیچ کاری نمی تونم برات کنم .اون باورهات اینقدر قوی هستن که باور چاق کنندگی خوراکت رو تحت الشعاع قرار داده ….تا اون شرایط کنسل نشه تو هر چقدر بخوای به زور غذاتو زیادتر کنی تو چاق نمیشی .چون اول باید باورها و انتطاراتت با خواسته ات همسو بشه .
من میرم تا اوضاع برات تغییر کنه ولی به ارسال تصاویر ادامه بده فعلا خدانگهدار
غولچراغ ناپدید شد دیگه ندیدمش من موندم و باورهایی که داشتم .عصبی و ناراحت بودم که این شرایط چه وقت تغییر می کنن .بعدم چون باور چاق شدن بعد از سی سالگی در من قوی بود تر جیح دادم فکر چاق شدن رو از ذهنم خارج کنم صبر کنم تا ببینم بعد از سی سالگی چه اتفاقی میفته .
گذشت وگذشت ومن همچنان لاغر بودم و بهش تن داده بودم از اینکه از خوردن نون و برنج و شیرینی چاق بشم نا امید شدم .تا اینکه مرز سی سالگیمو رد کردم .اوضاع و شرایط هم تغییر کرد از همسر بداخلاق و بد دهن و خشونت طلبم جدا شدم سرپرستی بچه هامو عهده دار شدم و به منزل پدرم اومدم .مادرم با فوت پدر تنها شده بود و من و بچه هام مونس تنهاییش شدیم
خونه مادر وفورنعمت بودحقوق ارتش و اجاره بها رو دریافت می کرد منم بهش قول دادم خودم یه جایی کار می گیرم که خرج بچه هارو خودم تامین کنم
خلاصه دوره آسایش و شادی فرا رسید بچه ها ۱۰ و ۱۱ ساله شده بودن دیگه مث گذشته زحمت و اذیت نداشتن پدر بداخلاقشونم دیگه نبود ….
یه حسی بهم گفت همه چی جفت و جوره .خواهرمو بعد از چند ماه دیدم گفت خوب بهت همه چی ساخته چه خوب شدی اونوقت بودکه متوجه شدم بله یه چند کیلو چاق شدم و اصلا متوجه این تغییرات نشدم .
خیییییلی خوشحال شدم و یادم افتاد که غول چراغ گفته بود وقتی همه شرایط جفت و جور بشه من چاق میشم و حالا شده بودم .
دیگه نیازی به احضار غول چراغ نبود چون به خواسته ام رسیده بودم
پنج سال گذشت احساس کردم از وزن نرمال خارج شدم به جای ۶۰ کیلوکهمدنظرم بود شدم ۷۲کیلو و این اصلا به نطرم خوب نبود
نسخه پیچی ها برای لاغرتر شدنم شروع شد از خانواده بگیر تا دکترای تغذیه و رسانه ها و کتابها و مجلات …
از هر راهی رفتم نشد که نشد شدم ۸۴ کیلو دیگه وقت احضار چراغ جادو بود
باز یه روز که خواستم از جام بلند شم و نتونستم و به فکرم رسید که خوبه کنار مبل یه عصایی چیزی بذارم که بتونم با تکیه به اون از جام راحت تر پاشم خیییلی حالم بد شد احساس پیری و ناتوانی کردم یادم اومد که آره چند وقتیه موقع نماز روی صندلی میشینم
یادآوری این موضوع حسابی اشگمو درآورد گفتم خدایااااااا خودت کمک کن اگه وضع همینجور پیش بره ویلچری میشم خدایا تو رابه مقدسات قسم یه راهی جلو پام بذار …
می خواستم دوباره چراغ جادو رو بیارم و غولمو احضار کنم ولی گفتم ببینم شاید خدا یه راهی گذاشت جلوپام و این شد که خدا صدای منو در اوج استیصال شنید و منو به سایت تناسب فکری هدایت کرد
به لطف خدا خیلی احساس سبکی خوبی دارم شاد و امیدوارم با شوق تمریناتمو انجام می دم .احساس می کنم شلوارهام به پام گشادتر شدن و جدیدن مجبور شدم از بغلاشون دوخت بگیرم و این نشون می ده ذهنم برای کاهش رضایت داده ومن به تدریج لاغر خواهم شد از وقتی به اینجا هدایت شدم هیچ نوع رژیم و ورزش قرص دمنوش پماد کمربند رو هم دنبال نکردم..و همه ارو بوسیدم گذاشتم کنار….
تنها راه تناسب همینه و بس .
دوستان گلی که رویای چند کیلو چاقی دارید خواهش دارم دست بردارید از این فکر .که دور از جونتون بیچاره میشید
امیدوارم از داستان چراغ جادو خوشتون اومده باشه .
موفق و منصور باشید .
نشان های دریافت شده
استاد سلام
یکدنیا تشکر از پاسختون ….
به مرور کامل متوجه خواهم شد ….الانم یه چیزایی فهمیدم