0

به هموار شدن مسیر زندگی ام ایمان دارم (قدم ۲۱)

مسیر زندگی
اندازه متن

بسیاری از انسانها هرگز به برای تحقق آروزهای خود حرکت نمی‌کنند چون تصور می‌کنند مسیری پر پیچ و خم و دشوار در پیش روی آنها قرار گرفته است.

اما بهره مند شدن از کمک خداوند برای تحقق خواسته‌ها باعث هموار شدن مسیر زندگی خواهد شد.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 37 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.60 از 43 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42842

37 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

37 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرانک یونیک
      ۱۴۰۵/۰۳/۱۰ ۲۱:۲۰
      مدت عضویت: 2400 روز
      امتیاز کاربر: 9863 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 817 کلمه

      🌟✨ به نام خداوندِ جان‌آفرینحکیمِ سخن‌ در زبان‌آفرینخداوند بخشندهٔ دستگیرکریمِ خطاپخشِ پوزش‌پذیر ✨🌟

      سلام و درود خدمت استاد عطاروشن عزیز و دوست‌داشتنی و همه دوستان خوب سایت تناسب فکری 🌿💛

      استاد عزیز، به نظرم صلح و آرامش یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌های دنیاست؛ نعمتی که تا آدم نداشته باشد، واقعاً معنی خوشبختی را نمی‌فهمد 😔✨من هرچقدر بیشتر در زندگی جلو آمدم، بیشتر فهمیدم که آدم بدون آرامش، حتی اگر همه چیز هم داشته باشد، باز ته دلش خالی است.

      آدم می‌تواند پول داشته باشد، خانه داشته باشد، موقعیت داشته باشد، ولی وقتی درونش پر از جنگ و آشوب باشد، هیچ‌کدام از آن‌ها مزه واقعی زندگی را نمی‌دهد.

      من این را با تمام وجودم در زندگی حس کرده‌ام.هر وقت با خودم در جنگ بودم، زندگی هم انگار با من می‌جنگید 💔هر وقت خودم را سرزنش می‌کردم، بدنم هم خسته‌تر و سنگین‌تر می‌شد.هر وقت از خودم ناراضی بودم، دنیا هم انگار تیره‌تر به نظر می‌رسید.

      ولی برعکس، هر وقت حتی برای مدت کوتاهی با خودم در صلح بودم، همه چیز فرق می‌کرد 🌸✨بدنم باهام همکاری می‌کرد.ذهنم آرام‌تر می‌شد.زندگی رنگ بهتری می‌گرفت.حتی آدم‌ها رفتار متفاوت‌تری با من داشتند.

      خیلی جالبه، ولی واقعاً حس کردم وقتی آدم با خودش در صلح باشد، انگار انرژی متفاوتی ازش بیرون میاد 💫آدم‌ها بیشتر احترام می‌گذارند، بیشتر جذب آرامش آدم می‌شوند، حتی بعضی وقت‌ها تعجب می‌کنند که چرا این آدم اینقدر آرام است.

      به نظرم زندگی واقعی دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شود…از صلح 🌿💛

      صلح فقط جنگ نداشتن با دیگران نیست، مهم‌تر از آن، جنگ نداشتن با خودمان است.اینکه آدم مدام خودش را تحقیر نکند.خودش را با دیگران مقایسه نکند.هر روز جلوی آینه نایستد و خودش را قضاوت نکند.برای هر اشتباه خودش را تنبیه نکند.

      من سال‌ها با خودم در جنگ بودم 😔با بدنم…با چاقی‌ام…با اشتهایم…با گذشته‌ام…حتی بعضی وقت‌ها با خدا…

      همیشه فکر می‌کردم اگر بیشتر به خودم فشار بیاورم، اگر بیشتر سخت بگیرم، اگر بیشتر بجنگم، بالاخره به آرامش می‌رسم.ولی حالا می‌فهمم آرامش در جنگ به دست نمی‌آید.آرامش وقتی می‌آید که آدم دست از دشمنی با خودش بردارد 🌸✨

      به نظرم صلح، برکت با خودش می‌آورد.آرامش با خودش لبخند می‌آورد.آرامش زندگی را نرم‌تر می‌کند.

      هرچقدر با دیگران در جنگ باشیم، زندگی سخت‌تر می‌شود.هرچقدر با خودمان در جنگ باشیم، بدن خسته‌تر می‌شود.ذهن فرسوده‌تر می‌شود.و روح آدم کم‌کم از نفس می‌افتد 💔

      ولی آرامش، مثل آب زلالی است که کم‌کم همه چیز را شفا می‌دهد 🌿✨

      راستش من بعضی وقت‌ها به دوران کودکی فکر می‌کنم.حسرت خاصی نسبت به کودکی ندارم، ولی بعضی لحظه‌ها با خودم می‌گویم:«خوش به حال آن روزها…» 🥲

      نه به خاطر اسباب‌بازی‌ها یا بی‌مسئولیتی…بیشتر به خاطر آن رهایی و سبکی عجیبی که توی کودکی وجود داشت.

      آدم کودک که هست، هنوز اینهمه ترس و نگرانی ندارد.

      هنوز خودش را با بقیه مقایسه نمی‌کند.هنوز اینهمه درگیر آینده و گذشته نیست.راحت می‌خندد، راحت خوشحال می‌شود، راحت می‌بخشد و راحت زندگی می‌کند 🌸💛

      به نظرم آرامشی که آدم در کودکی تجربه می‌کند، خیلی خاص است.انگار دل آدم هنوز سبک است.هنوز ذهن آدم اینقدر شلوغ نشده.

      و شاید ما در بزرگسالی، دوباره باید همان آرامش را پیدا کنیم…اما این بار آگاهانه 🌿✨

      من الان حس می‌کنم باید نگاهم را به زندگی عوض کنم.باید یاد بگیرم به جای جنگیدن، پذیرفتن را تمرین کنم.

      باید بپذیرم که زندگی همیشه کامل نیست.همیشه همه چیز طبق خواسته ما پیش نمی‌رود.همیشه همه چیز ایده‌آل نیست.

      ولی شاید خوشبختی دقیقاً همین باشد که آدم وسط تمام نداشته‌ها، باز هم بتواند آرامش داشته باشد 💛

      من باید یاد بگیرم به جای تمرکز روی کمبودها، شکرگزار داشته‌هایم باشم 🌸✨چون وقتی آدم فقط روی نداشته‌ها تمرکز می‌کند، زندگی‌اش تبدیل می‌شود به حسرت.ولی وقتی داشته‌ها را می‌بیند، دلش آرام‌تر می‌شود.

      راستش وقتی به مشکلات زندگی‌ام نگاه می‌کنم، می‌بینم خیلی از چیزهایی که سال‌ها اسم «مشکل» رویشان گذاشته بودم، شاید فقط «مسئله‌های زندگی» بودند 🌿

      چاقی…بیماری…بی‌پولی…همه این‌ها بخشی از زندگی هستند، نه پایان زندگی.

      من سال‌ها فکر می‌کردم اگر چاق باشم، نمی‌توانم خوشحال باشم.اگر بیمار باشم، آرامش ندارم.اگر پول کم باشد، زندگی تمام شده.

      ولی الان کم‌کم دارم می‌فهمم که آدم حتی وسط سختی‌ها هم می‌تواند آرامش داشته باشد ✨

      چون خدا را دارد 💛

      واقعاً وقتی آدم حس کند خدا کنارش هست، دلش محکم‌تر می‌شود.حس می‌کند تنها نیست.حس می‌کند یکی هست که می‌فهمد، می‌بیند و دست آدم را رها نمی‌کند 🌸✨

      مسئله شخصی اصلی زندگی من، چاقی بوده است.چیزی که سال‌ها ذهن و روحم را درگیر کرده بود.ولی الان حس می‌کنم برای اولین بار دارم به جای جنگیدن، آرام‌آرام آن را حل می‌کنم 🌿💫

      با کمک فایل‌های استاد، با تغییر ذهنم، با آرام‌تر شدن، با آشتی با بدنم…انگار کم‌کم دارم از آن فضای تاریک بیرون می‌آیم.

      و درباره مسائل بزرگ‌تر زندگی، مثل شرایط کشور، مشکلات مردم، جنگ‌ها و سختی‌ها… راستش من به این نتیجه رسیدم که بعضی چیزها از کنترل من خارج است 😔

      من نمی‌توانم همه دنیا را درست کنم.نمی‌توانم همه غم‌های مردم را از بین ببرم.ولی می‌توانم دعا کنم، امید داشته باشم و به خدا توکل کنم 🌿💛

      گاهی آدم باید بعضی دردها را بسپارد به خدا…چون فقط اوست که قدرت آرام کردن جهان را دارد ✨

      و شاید یکی از بزرگ‌ترین درس‌های زندگی همین باشد؛اینکه آدم یاد بگیرد همیشه در حال جنگ نباشد.

      یاد بگیرد گاهی نفس عمیق بکشد…لبخند بزند…به آسمان نگاه کند…و به خودش بگوید:

      «همه چیز آرام‌آرام درست می‌شود…» 🌸💫💛

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرانک یونیک
      ۱۴۰۵/۰۳/۰۹ ۰۱:۲۰
      مدت عضویت: 2400 روز
      امتیاز کاربر: 9863 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 946 کلمه

      🌟✨ به نام خداوند جان و خرد ✨🌟

      سلام و درود خدمت استاد عطاروشن عزیز و همه دوستان خوب و دوست‌داشتنی سایت تناسب فکری 🌿💛

      راستش اگر بخوام کاملاً صادقانه از احساسات و باورهای درونی خودم بگم، من همیشه فکر می‌کردم موفق شدن یعنی سختی کشیدن… یعنی باید انقدر تلاش کنی که خسته و له بشی، انقدر فشار تحمل کنی که شب فقط بخوای از شدت خستگی بیهوش بشی و بخوابی 😔💔

      همیشه تو ذهنم موفقیت با رنج، عذاب، فشار، محدودیت، استرس و خستگی همراه بود. مخصوصاً وقتی صحبت از لاغری میشد، ذهنم فوراً می‌رفت سمت رژیم‌های سخت، حذف غذا، ورزش‌های طاقت‌فرسا، جنگیدن با خودم و تحمل کردن. انگار اگر چیزی راحت بود، پس واقعی نبود. انگار باید حتماً درد می‌کشیدم تا لایق تغییر باشم.

      شاید چون سال‌ها این جمله‌ها رو شنیده بودیم که:«نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود»یا «هر چیزی سخت‌تر باشد ارزشمندتر است»

      و من واقعاً این حرف‌ها رو باور کرده بودم. برای همین همیشه از شروع کردن می‌ترسیدم. چون ته دلم می‌گفتم:«باز باید خیلی سختی بکشم…»«باز باید خودم رو محروم کنم…»«باز یه جایی کم میارم و شکست می‌خورم…» 😔

      و حقیقت اینه که من خسته‌تر از اون بودم که دوباره وارد جنگ بشم.من سال‌ها بود داشتم با خودم می‌جنگیدم.با بدنم…با اشتهایم…با ذهنم…با احساساتم…

      و این جنگ هیچ‌وقت تموم نمی‌شد.

      من از حدود ۱۷ سالگی وارد چرخه رژیم گرفتن شدم. هر بار با امید شروع می‌کردم و هر بار با ناامیدی تموم می‌شد. یادمه بعضی روزها انقدر به خودم سخت می‌گرفتم که از شدت گرسنگی فقط می‌خوابیدم تا کمتر اذیت بشم 😔

      فکر می‌کردم هرچقدر بیشتر سختی بکشم، آدم بااراده‌تری هستم.فکر می‌کردم آدم‌های موفق و متناسب، آدم‌هایی هستن که هیچ لذتی از زندگی نمی‌برن و فقط دارن مقاومت می‌کنن.

      ولی نتیجه چی شد؟من خسته‌تر شدم…غمگین‌تر شدم…و هر روز بیشتر از قبل از خودم دور شدم 💔

      هر بار که رژیم می‌گرفتم، شاید چند کیلو کم می‌کردم، ولی بعدش همه چیز برمی‌گشت و حتی بدتر می‌شد. انگار بدنم از من می‌ترسید. انگار هر بار که بهش فشار می‌آوردم، بیشتر مقاومت می‌کرد.

      و بدترین قسمت ماجرا این بود که من همیشه خودم رو مقصر می‌دونستم.همیشه فکر می‌کردم من بی‌اراده‌ام.من ضعیفم.من خرابم.

      در حالی که الان می‌فهمم من خراب نبودم… فقط خسته بودم 🥲💛

      خسته از سال‌ها جنگیدن با خودم.خسته از ترسیدن از غذا.خسته از نگاه کردن به ترازو.خسته از مقایسه کردن خودم با بقیه.خسته از فکر کردن به اینکه چرا من مثل دیگران نیستم.

      هر بار که می‌خواستم دوباره شروع کنم، خاطرات شکست‌های قبلی مثل یک فیلم جلوی چشمم میومدن 🎥💔تمام رژیم‌ها…تمام ورزش‌ها…تمام اشک‌ها…تمام ناامیدی‌ها…

      و ذهنم می‌گفت:«باز می‌خوای همون مسیر رو بری؟»«باز می‌خوای خودت رو عذاب بدی؟»«یادت رفته دفعه قبل چی شد؟»

      و واقعاً همین خاطرات باعث می‌شدن حتی برداشتن اولین قدم هم برام سخت بشه.

      ولی وسط تمام این خستگی‌ها، یه روز با سوره الشرح روبه‌رو شدم… 🌿✨

      و انگار خدا خیلی آروم و مهربون شروع کرد با دلم حرف زدن.انگار برای اولین بار حس کردم خدا نمی‌خواد من اینقدر سخت زندگی کنم.

      وقتی خوندم:✨ «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا، إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» ✨

      واقعاً یه چیزی تو قلبم تکون خورد.

      انگار خدا داشت چند بار تاکید می‌کرد که بعد از سختی، آسانی هست…نه فقط یک بار، بلکه دوبار اینو گفت.انگار می‌خواست مطمئنم کنه که سختی همیشگی نیست.

      وقتی خوندم که خدا بار سنگین رو از دوشت برداشت، بغضم گرفت… چون حس کردم من سال‌ها بارهایی رو حمل می‌کردم که اصلاً لازم نبود حمل کنم 🎒💔

      بار ترس…بار چاقی…بار احساس بی‌ارادگی…بار مقایسه…بار رژیم…بار سرزنش کردن خودم…

      و شاید خدا هیچ‌وقت نمی‌خواست من اینقدر خودم رو شکنجه کنم.

      من همیشه فکر می‌کردم اگر چیزی راحت پیش بره، پس واقعی نیست. ولی حالا کم‌کم دارم باور می‌کنم که شاید خدا دوست داره زندگی برای بنده‌هاش آسان بشه 🌸💫

      وقتی به زندگی خودم نگاه می‌کنم، می‌بینم خیلی وقت‌ها دقیقاً وقتی فکر می‌کردم همه چیز تموم شده، ناگهان راهی باز شده 🚪✨

      سال‌ها یه خانه داشتیم که فروش نمی‌رفت.انگار قفل شده بود.دیگه تقریباً ناامید شده بودیم.اما یهو، بدون اینکه فکرش رو بکنیم، همه چیز درست شد و خانه فروش رفت.

      یا زمانی که درد شدیدی داشتم و دکترها دلیلش رو پیدا نمی‌کردند. من واقعاً خسته شده بودم و احساس می‌کردم گیر افتادم. اما فقط با یک تماس، یک دکتر عالی وارد زندگی من شد و الان همون دکتر داره من رو درمان می‌کنه 🌿💛

      یا حتی آشنا شدن من با سایت تناسب فکری…شاید برای بقیه فقط یک سایت باشه، اما برای من انگار یه در جدید بود.یه جایی که برای اولین بار حس کردم شاید لازم نباشه برای تغییر، با خودم بجنگم.

      شاید بشه بدون نفرت از خود، تغییر کرد.شاید بشه بدون عذاب، لاغر شد.شاید بشه با آرامش جلو رفت.

      من تازه دارم می‌فهمم که شاید لاغری واقعی از ذهن شروع میشه، نه از جنگ با بدن 🌿✨

      من سال‌ها فکر می‌کردم بدنم دشمن منه.ولی الان حس می‌کنم بدنم فقط خسته بوده.فقط ترسیده بوده.فقط می‌خواسته از من محافظت کنه.

      وقتی من هر روز با ترس و اضطراب زندگی می‌کردم، طبیعی بود که بدنم هم احساس امنیت نکنه. طبیعی بود که مقاومت کنه.

      ولی حالا دلم می‌خواد برای اولین بار به بدنم آرامش بدم 💛دلم می‌خواد بهش بگم:«دیگه لازم نیست بجنگی…»«دیگه لازم نیست بترسی…»«من کنارتم…»

      راستش من هنوز هم بعضی روزها می‌ترسم.هنوز هم خاطرات شکست میان سراغم.هنوز هم گاهی ذهنم ناامید میشه.

      اما یه فرق بزرگ ایجاد شده 🌸✨

      قبلاً وقتی می‌ترسیدم، رها می‌کردم.ولی الان حتی اگر بترسم، می‌خوام ادامه بدم.

      چون برای اولین بار حس می‌کنم شاید مسیر درست، مسیر جنگیدن نباشه…شاید مسیر درست، مسیر آرامش باشه.

      شاید خدا واقعاً می‌تونه زندگی رو آسان کنه.شاید ما فقط باید اجازه بدیم.شاید باید کمتر بترسیم و بیشتر اعتماد کنیم 🌿💫

      من هنوز اول راهم، ولی بعد از سال‌ها برای اولین بار ته دلم یه امید آروم و قشنگ حس می‌کنم. نه امیدی از روی استرس و اجبار… بلکه امیدی واقعی و نرم.

      و دلم می‌خواد این بار، به جای جنگیدن با خودم، دست خودم رو بگیرم و آروم‌آروم به سمت تناسب، آرامش، شادی و عشق به خودم حرکت کنم 💖✨

      شاید موفقیت واقعی همین باشد…اینکه آدم بالاخره دست از دشمنی با خودش بردارد 🌸💛

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اسما منصوری
      ۱۴۰۵/۰۱/۰۳ ۱۸:۲۱
      مدت عضویت: 227 روز
      امتیاز کاربر: 2135 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 829 کلمه

      بنام رب وهاب و هدایتگرم

      سلام به دوستان عزیزم 

      خدایاشکرت برای این آگاهی های فوق العاده این آگاهی ها اینقدر زیبا و جذاب هستند و به دل می‌نشینند 

      سعی میکنم دوبار بخونمشون و کمی درکم بره بالاتر و بعد کامنت بنویسم

      چون نیاز دارم در وجودم بنشینند 

      توانایی خداوند در هموار کردن مسیر

      هر جا آسونی باشه یعنی خدا هست 

      هر جا داری تقلا میکنی یعنی خودت با عقل ناقص خودت داری قدم ها رو برمیداری

      هر جا داری همزمانی های آسون و عالی و راضی کننده برمیداری، خدا داره کارها رو میکنه

      مثلا من همیشه عقیده داشتم من اون چیزی که واقعا میخوام رو تو دلم میگم تو دلم میسازم، اون چه که واقعا دوست دارم ؛ هر چند به تکامل فهمیدم دقیقا باید اون چیزی که دقیقااااا حالم رو خوب میکنه و راضیم میکنه رو بخوام نه کمتر از اون، و اگر کمتر بود یعنی محدودیت فکر من هست، من ایمانم به خدا و قدرتش و تواناییش کمه که نمیتونم زیاد بخوام گشایش عظیم بخوام این مشکل منه 

      و این مشکل چطوری فیکس میشه، بیام منطق بدم به ذهنم، توانایی ها و قدرت های خدا رو یادآوری کنم به خودم، چطوری از تمام اتفاقات خوبی و خیری که برام تو زندگیم ایجاد کرده، جاهایی که نجاتم داده و برام معجزه کرده با یادآوری خلقت عظیم جهان هستی و دقت و نظمی که درش هست 

      یا کنترل کردن افکارم هر لحظه، یعنی چجوری؟ استفاده نکنم از آنچه که به ذهنم وارد میشه به اشکال مختلف

      و سعی کنم احساس خوب داشته باشم

      حالا، من همیشه عقیده داشتم من هر چقدر پول داشته باشم، خدا میتونه به برکتی به پول من بده که هر چی میخوام رو بتونم باش بخرم و خدا شاهده همیشه همینطور بوده

      یادمه زمان دانشجویی بود، من همون موقع که میخواستم برای ترم جدید لباس بگیرم، میگفتم خدایا تو میتونی کاری کنی من با این پول چیزهایی که میخاام بخرم و خدا دقیقا همین انتظار رو برای من انجام میداد

      و به آسانترین شکل، و چیزی که هست من همیشه میگم من نیاز نیست برم بگردم سرچ کنم که چی میخوام من میدونم تو قلبم چی دوست دارم و به دلم میشینه بعد بصورت کاملا هدایتی یعنی با هدایت خدا اون چیزی که میخواستم دقیقا روبروم بود و هرگز من سرچ نمیکردم و هر کسی با من بود میگفت چقدر راحت خرید میکنی، و یا یادم هست بقیه برای خرید میگفتن بامون بیا که ما هم سریع چیزی که میخوایم رو بخریم

      و این همش نتیجه این فکر هست که خدا مسیر من رو همیشه هموار میکنه و واقعا دیدم دیدم به چشم که خدا خیلی جاها قبل من اونجا بوده مسیر رو هموار کرده و من رسیدم همه چی اوکی و عالی بوده

      یاد یه جمله ای از آگاهی های شما افتادم استاد، در یکی از قدم ها، قدم بی نهایت بودن خداوند، دقیقا ایمان به بی نهایت بودن خداوند باعث میشه خواسته ما جلوتر از ما ایستاده باشه منتظر ما و من به عینه دیدم و تا زمانی که  متن رو خوندم متوجش شدم

      خداوند دوست داره من با لذت به همه چی برسم 

      خداوند دوست داره من احساسم خوب باشه 

      احساس خوب من براش مهمه. چون دوستم داره

      دوست داره مسیرم هموار باشه

      و اینکارو برام میکنه کافیه من باور داشته باشم

      من ایمان داشته باشم

      ایمان داشته باشم که اینجوری هست خدا 

      ایمان داشته باشم که خدا بی نهایته و با تمام بی نهاییتش و قدرتش تمام قد برای من ربوبیت میکنه

      فرمانروای بی چون و چرای جهان، کسی که جهانی به این عظمت با این دقت ساخته، کسی که هر جنبنده ای در قبضه قدرتش هست، قطعا توانایی هموار کردن مسیر رو دازه

      عقل ناقص من فقط تا بینیش رو میبینه اونم بزور 

      ولی خداوند هستی بخش کل جهان رو خودش آفریده به امورات همه چی آگاهه چون خودش داره هر لحظه هدایت میکنه برای همین وقتی میگه کمکت میکنم برای خودت بهتره که باورش کنی 

      ایده ای که خدا میده معادل هزارقدم منه

      باید ایمان داشته باشم که خدا با تمام قدرتش و بی نهایتیش و سریع الحساب بودنش میخواد که من از مسیر هموار و به راحتی به خواسته هام برسم

      چون وقتی آسونه من دوست دارم خواسته داشتم باشم اجابت که شد برم سراغ خواسته بعدی و بعدی و بعدی و اینجوری جهان رو وسعت بدم 

      اگر قرار بود برای خواسته رنج بکشم که اصلا دیگه، بخیال خواسته داشتن میشدم و ناامید و افسرده میشدم اونوقت هدف از خلقتم چی بوده نااامیدی قطعا نه

      خدا خلق کرده برای لذت بردن

      و گفت من هدایتت میکنم محزون و غمگین نباش چون هدایت من هست 

      هدایت خدا یعنی آسان شدن برای آسانی ها یعنی از مسیر هموار رسیدن به خواسته ها و عشق کردن

      خدایاشکرت که هستی تو وجودم

      رب من، من به بی نهایت بودنت ایمان دارم 

      رب من. من به سریع الحساب بودنت ایمان دارم 

      رب من من به معجزه گریت ایمان دارم 

      رب من. من به گشایش های عظیمت ایمان دارم 

      استاد عطار روشن، شما یکی از سپاسگزاری های زندگی من هستید سایت شما به اشتراک گذاری آگاهی هاتون با ما همش از سپاسگزاری های من هستن

      واقعا از شما سپاسگزارم

      این نوشته ها فقط و فقط هدایت خدا بود برای آرامش من همون لحظه که از خدا خواستم بم دادش و برام معجزه کرد

      رب من به امید خودت❤️❤️❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ح ا
      ۱۴۰۴/۰۵/۱۸ ۲۰:۵۴
      مدت عضویت: 438 روز
      امتیاز کاربر: 410 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 11 کلمه

      با سلام 

      داستان تامل برانگیزی بود.

      امیدوارم در زندگی به آن تمسک جویم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شیرین
      ۱۴۰۴/۰۴/۲۵ ۱۸:۳۰
      مدت عضویت: 1168 روز
      امتیاز کاربر: 4565 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 775 کلمه

      به نام خدای مهربان 

      1.اگر بخایم فکر کنیم به اینکه تغییر مسیر زندگی سختی داره،پس انجام نمیدم !تا آخر عمرمون به همون شیوه ی اشتباهی که انتخاب کردیم برای زندگی کردن ادامه میدیم و حتی به تغییر کردن فکر هم نمیکنیم …وقتی که تصمیم میگیری تغییر کنی ینی اینکه باید کارهایی رو انجام بدی که چندوقت پیش انجام نمیدادی؛باید جوری فکر کنی ازین به بعد که قبلا اینجور فکر نمیکردی؛باید جوری صحبت کنی که قبلا اینجوری صبحت نمیکردی و…و کسی که انتظار داره شرایط براش تغییر کنه ولی میخاد همچنان همون روش های قبلی و به اصطلاح آسون خودشو ادامه بده هیچوقت قرار نیست تغییری توی زندگیش ببینه …اکثر ماها نمیخایم تغییر کنیم چون فکر میکنیم به شیوه ی جدید فکر کردن و صحبت کردن و به شیوه ی جدید عمل کردن برامون خیلی سخت و دور از تصوره…در صورتی که من اینجور فکر نمیکنم 

      2.خدا به طور واضح توی سوره بیان کرده که آیا غیر ازینه که من دارم کار رو برای تو انجام میدم؟آیا غیر ازینه که من دارم کار رو برای تو آسون میکنم؟و خب این یه قوت قلب و یه انگیزه ی بسیار قوی و دوست داشتنیه که ما میتونیم بگیم :ما مدرک داریم از خدا که خودش این قول رو داده!

      3.لاغری میتونه مثال خوبی برای این مورد باشه!زمانی که این همه رژیم های مختلف گرفتم ولی نتیجه نگرفتم،من فقد شروع میکردم و بدون اینکه بخام تغییر کنم انتظار داشتم همه چیز تغییر کنه و من به اندام رویاهام برسم و وزنم بیاد پایین…ینی حتی اون تغییر دادن ابزار (که توی دوره ی صدگام توضیح داده شد) هم برای من در حد یک یا دو روز بود بعد به همون شیوه ی قبلی بر میگشت.و نتیجه این بود که هیچ تغییری در من ایجاد نشد.

      4.قبلا(ینی قبل از شروع مسیر بیداری) اینجور بود که هروقت به تغییر فکر میکردم اینجور بودم که :خب که چی؟تو خیلی قبلا هم تلاش کردی ولی هیچ نتیجه ای نگرفتی اینم میشه مثل قبلی ها و دیگه رسمن چیزی به اسم شروع مجدد وجود نداشت!

      5.بعد ازینکه مسیر بیداری رو شروع کردم این اولین موردی بود که مثل گذشته به ذهنم اومد !ولی این دفعه تفاوت داشت!ینی گفتگوی درونی من به این شکل بود که در جواب این سوال و نگرش به خودم گفتم(برای اولین بار!):دلیل نمیشه اگه تا الان خوب زندگی نکردم و زندگی مورد علاقه مو نداشتم قراره از الان به بعدم این شکلی زندگی کنم !من باید تغییر کنم و هر تغییری که برای تغییر زندگیم به شکل ایده آل نیاز باشه انجام میدم و کوتاهی نمیکنم !و دیگه نتیجه هم برای خودم و هم برای دیگران کاملا قابل مشاهدس!

      6.خب این یک ایمان قلبیه؛تعداد آدمهایی که دور من هستن و این حرف و میزنن خیلی زیاده ولی به صورت عینی و عملی توی زندگی شون چنین چیزی مشاهده نمیکنم ولی جالبه که خیلی خوب بلدن ازین حرفا بزنن …من شخصا تمام زندگیم رو به خدا سپردم و میدونم و زندگی من با اراده ی خدا داره جلو میره و خودم هیچ دخالتی ندارم؛به هر موردی که برخورد میکنم میدونم که خدا داره یه چیزی رو سازماندهی میکنه که نعمت بزرگی رو وارد زندگیم کنه !به هیچ عنوان نه نگران میشم نه میترسم نه این فکر به سرم میزنه که دخالتی بکنم یا بخام کنترل امور رو در دست بگیرم…قبلا هم توی چندتا از کامنتهام گفتم که من حدود چند ماه پیش بود که وارد یکی از شرکت های هرمی شدم و 22 ملیون پول از دست دادم ؛و اینکه خیلی راضی ام ازین تجربه و خداروشاکرم که انقدر با یه موقعیت به من درس داد!یکی از مهم ترین درسهایی که گرفتم و الان میفهمم بیشتر اینه که :اون موقع که اینجوری انقدر کار به هم گره خورد به خاطر این بود که من داشتم خیلی تلاش میکردم همه چی رو کنترل کنم !از شرایط کاری و مالی گرفته تا حرف فامیل و مردم و…و اینو واقعن حسش کردم که خدا باید کار رو دست بگیره تا همه چیز عالی پیش بره؛ما خودمون همیشه خراب میکنیم وقتی که تصمیم به کنترل اوضاع میگیریم!

      7.حدود سه سال پیش بود که برای خونه ی جدید گرفتن هیچ پولی نداشتیم و با صاحب خونه به مشکل خورده بودیم و شرایط خیلی پیچیده و بد شد که یه اتفاقات واقعا ناخوشایندی افتاد(البته به ظاهر ولی الان برای من فوق العادس که همه ی اونا رو دیدم ،خدایاشکرت)ینی اینجوری که ما به مدت یک هفته حتی پیش هم نبودیم و از لحاظ شرایط روحی و روانی افتضاح بودیم؛تا اینکه یک نفر از دوستان پدرم مبلغ اجاره کردن خونه رو بهش داد به صورت قرض و قرار شد که بابا بعد از چند ماهی بهش برگردونه…این برای من کاملا یک گشایش الهی بود که دراون زمان اتفاق افتاد و ما تونستیم یه خونه اجاره کنیم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مری خانمی
      ۱۴۰۴/۰۱/۲۴ ۱۶:۱۸
      مدت عضویت: 786 روز
      امتیاز کاربر: 4645 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 76 کلمه

      سلام بعد از خواندن این متن یهو همه چیز به نظرم خیلی کوچیک اومد و خدا خیلی بزرگ.  راستش من آدمی هستم که زود ناامید میشم خسته میشم مایوس میشم حتی رژیم هم می‌گرفتم دنبال این بود همون روز اول نتیجه بگیرم و زود ناامید میشدم…. متن بالا خیلی تاثیرگذار بود ممنون که تجربه تون رو در اختیار ما گذاشتید … واقعا این آرامشی که داشتید برای خرید اون خونه درس بزرگی به من داد.  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا فروغی
      ۱۴۰۳/۱۱/۱۷ ۱۸:۵۱
      مدت عضویت: 1450 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 645 کلمه

      باسلام خدمت شما استاد عزیز

      زمان‌های زیادی گذشت تا من هم باور کنم که هموار شدن مسیر زندگیم بر اساس ذهنیت و باورها و نگرش من است و خداوند م همان چیزی را به من میده که از اون درخواست می‌کنم،هموار شدن مسیر زندگیم از اونجایی شروع شد که تصمیم گرفتم ذهن آرامی داشته باشم،وقتی شروع کردم به مرور افکار گذشته دیدم چقدر زودرنج ناراحت خسته و افکاری دارم که همه از گذشته و در ارتباط با آدم‌هایی است که احساس می‌کنم من رو ناراحت می‌کنند،

      احساس می‌کنم به ظاهر دوست من هستند احساس می‌کنم اگه با این افراد در ارتباط نباشم و درباره‌شون حرف نزنم و گذشته رو مرور نکنم راحت‌ترم و آرامش بهتری دارم،

      بعد که بررسی کردم دیدم همه چیزهایی که دارم بهشون فکر می‌کنم از گذشته میاد و هیچ چیزی رو از زمان حال استفاده نمی‌کنم و هیچ لذتی نمی‌برم و همه افکارم غرق آنچه که در گذشته اتفاق افتاد می‌ماند،

      فلانی حرفی رو زد که منو ناراحت کرد فلانی رفتاری کرد که من نمی‌خواستم فلانی چیزی رو که باب میل من نبود انجام داد همه این‌ها توقعاتی بودند که من از دیگران داشتم،که باعث شده بود آرامشم رو از دست بدم چون زیاد توقع داشتن از کسی که باب میلت رفتار نمی‌کنه خیلی سخته و مسیر زندگی رو برات ناهموار می‌کنه،

      همیشه انتظار داشتم که دیگران با من خوب خرد کنند من تو دوست داشته باشند اونجوری که من می‌خوام زندگی کنند ولی اشتباه می‌کردم،

      بعد که متوجه کلی از رفتارهای چندین ساله خودم شدم تصمیم به اصلاح و هموار کردن مسیر زندگی ذهنم گرفتم اول از مسیر ذهنیم شروع کردم به هموارسازی راه احساس خوب،

      مثلاً دیگه کم کم توقعاتم رو از آدم‌ها خیلی پایین آورده بودم یا دیگه زودرنج نبودم حتی با لبخند و سکوت یاد گرفته بودم که همیشه آرامش داشته باشم،خسته نمی‌شدم و با آدم‌ها مهربون‌تر از همیشه رفتار می‌کردم همیشه حالم خوب بود هیچ وقت یه احساس نمی‌کردم که کلافه یا خسته هستم و توی خلوت و جمع خود واقعیم بودم،

      مسیرو هدف‌های خودم رو داشتم و برای حال خوب خودم زندگی می‌کردم تصمیم گرفتم که همیشه در همه جا بهترین خودم باشم ذهن خودم رو نترل کنم و افکاری که دوست دارم مرور کنم توجه به چیزهایی که دوست دارم نشون بدم و راهی رو که خوشحالم می‌کنه برم،

      کم کم کیفیت زندگیم بالا رفت س خوبم بیشتر شد کم کم کیفیت آدم‌ها نعمت‌ها احساس خوبم و چیزهایی که توی زندگی احساسشون کردم بیشتر شد مثل سلامتی عشق رابطه‌های خوب،و اینجوری بود که مسیر زندگی برام همراه با تمام زیبایی‌هاش هر روز هموارتر و لذت بخش‌تر از همیشه می‌شد،

      هر جایی که می‌رفتم انسان شادی بودم با توجه به شرایط رفتار خوبی داشتم و سعی می‌کردم که بر اساس آگاهی ذهنم عمل کنم و همیشه سعی کنم سپاسگزار نعمت‌ها باشم،و رفتار و گفتار خوبی رو داشتم همیشه احترام و حال خوبم رو اولویت قرار می‌دادم تا اینکه همه این‌ها تبدیل شدن به شخصیت من عادت‌های زندگی،

      و کم کم من شدم یک انسان جدید و متفاوت که امروزه به خودم افتخار می‌کنم که مسیر زندگی برای من همیشه هموارتر و زیباتر پیش میره با اراده و کمک خداوند پیش میره و همیشه در زندگی به آنچه که دوست دارم می‌رسم و از آنچه که دوست ندارم هایی می‌یابم و افکاری هموار و احساسی خوب زندگی پر از لحظه‌های لذت بخش و تجربه می‌کنم،

      در آخر زندگی یعنی داشتن فرصتی دوباره برای بهترین بودن هر روز از دیروز و زندگی کردن برای ر لحظه بودن و سپاسگزار بودن نعمت‌های خوب،

      من هم به هموار شدن مسیر زندگیم ایمان دارم 

      من هم به زیباتر شدن مسیر زندگیم ایمان دارم 

      به بهترین بودن به سیدن به خواسته‌هام در زندگی ایمان دارم 

      من هم به بی‌نهایت لطف و نعمت‌های خداوند در زندگیم ایمان دارم 

      به گسترش نعمت‌ها 

      من هم به هموار شدن مسیر زندگیم ایمان دارم،

      و امروز یک روز خوب جدید برای من است که تمام استفاده‌ام را به نحو احسنت انجام می‌دهم و دوست دارم که همیشه بهتر و بهتر از روزهای خودم استفاده کنم،

      باتشکرازشما 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نرگس عبداللهی
      ۱۴۰۳/۰۷/۰۴ ۱۵:۳۲
      مدت عضویت: 890 روز
      امتیاز کاربر: 7145 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 488 کلمه

      سلام و درود خداوند برشما استاد 

      من به هموارشدن مسیر زندگی ام توسط خداوند ایمان دارم .زیرابارها با چشم ودل و‌گوش خودم دیدم و شنیدم و مشاهده کردم که چطور وقتی کارم رو فقط به خدا سپردم و ازش کمک و یاری خاستم بهم کمک کرده و هر شرایطی رو برام ساخته تا بتونم تو هدفم موفق بشم 

      وقتی مطالب بالارو خوندم و نحوه کمک‌خداوند برای خرید خونه و هموار کردن مسیر شمارو دیدم واقعا اشگ ریختم چون همین اتفاق برای من افتاد وامداد الهی بصورت فرشته ای از طرف خداوند برایم رخ داد 

      همیشه از بچگی آگاهی های اشتباهی به ما دادن متاسفانه باور این که زندکی خیلی سخت هست و تنها هستی و هیچ اشاره ای به کمک خدا نکردن و فقط نقاط منفی زندگی و عاقبت کارمون و دنیا و سختی های زندگی رو برامون پر رنگ کردن ما فقط از خداوند نرسیدیم همین باورهای اشتباه رو گفتن که تو همین حالتی که هستی بمون و هرگز تلاش نکن چون زندگی خیلی سختی داره و افرادی زندگی خوبی دارن هم با خدا نیستن ولی من از وقتی نوجوان شدم رابطه خوبی با خداوند داشتم و همیشه در ذهنم فقط از کمک‌های خودش حساب میکردم و عقیده من این بود که کسی جز خدا نمیتونه بهم کمک کنه وباور کنید حتی فکر کردن به این مطلب باعث میشد که بار سنگین ازروی دوشم برداشته بشه و مسیر زندگی برام هموار بشه الان که به شرایط زندگی خودم نگاه میکنم میبینم که دقیقا من روزی همه این شرایط رو از خدا درخواست کردم و رویاهای من بوده و همین اتفاق ها برایم افتاده وقتی با ایمان کامل از خدا چیزی بخاهی و در مسیر خاستن پافشاری کنی حتما به نتیجه میرسی 

      ولی اگر بری سراغ بنده خدا دیگه یعنی این که عظمت و بزرگی و توانایی خدارو فراموش کردی واین باعث نرسیدن به خاسته ات میشه 

      من همیشه هر کسی بهم بگه برام دعا کن مثلا کارم یا مشکلم حل بشه میگم هرگز از من نخواه از خدا بخواه من کاره ای نیستم در برابر این همه قدرتی که خدا دارد حتی شاید افراد زیاد خوششون هم نیاد از جواب من ولی من احساس بدی میگیرم وقتی بنده ای برای انجام کارش دعا کردن منو بخاد البته نه این که من نخام تا خاسته اون بنده خدا انجام بشه خیلی هم دوست دارم مشکل حل بشه ولی دلم میخواد اپن طرف بیشتر متوجه رحمت و کمک‌خدا باشه تا من که جزعی کوچک‌از این جهان هستم 

      راستش یادم نمیاد حتی به مادرم گفته باشم که برای من دعا کن چون همیشه فقط از خود خدا خاست هام رو میخام و باور دارم وقتی به بنده خدایی رو بندازم اهانت بزرگی به خدای بزرگم کردم و نادیده گرفتمش  البته تا قبل از آشنایی با این دوره ها فکر میکردم خیلی مغرور باشم و کار درستی انجام نمیدم ولی خوشبختانه هر گامی که جلوتر میام به درستی رفتارم پی میبرم 

      وباعث خوشحالی من میشه و ایمانم به خدای مهربانم بیشتر میشه وابعاد جدیدتری از آفرینش رو میبینم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام
      ۱۴۰۳/۰۷/۰۲ ۱۲:۰۷
      مدت عضویت: 1506 روز
      امتیاز کاربر: 22791 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 970 کلمه

      به نام خدای مهربان زندگیم 🌱

      ۱- نگرش شما درباره سختی های مسیر موفقیت یا تغییر مسیر زندگی چیست؟ فکر می کنید موفق شدن کار سخت و طاقت فرسایی است؟چند وقت پیش بله ،من واقعا فکر میکردم بخوای به هر جایی برسی باید بهترین باشی وگرنه نمیتونی،موفقیت که الکی نیس ، باید پوستت کنده بشه تا بتونی موفق بشی و برای همین همیشه میگفتم باید همه سعی خودتو بکنی باید همواره این طوری باشه!!!

      و به خاطر همین انتظارم این بود غیر از تایم خواب آدم باید در حال تلاش برای هدفش باشه و طرز تفکر اشتباه باعث شده بود من هیچ وقت نتونم از خودم راضی باشم با اینکه تلاش میکردم ، ولی باز فکر میکردم کمه!و خودمو سرزنش میکردم که تو امروزم نتونستی بهترین خودت باشی و از اینجور حرفا ،البته قطعا این حرفا از جایی نشات می‌گرفت که همیشه توی گوش اونایی که خواهان موفقیت بودن خونده شده بود که تلاش،پیگیری،استمرارمداوم ،نابرده رنج و گنج میسر نمیشود،برنامه ریزی مداوم شرط استمراره !!!

      از وقتی وارد این موضوعات شدم و بهشون علاقه دارم طرز تفکرم تغییر کرده و دیگه زندگی رو زهرمار خودم نمیکنم ، دیگه الان فکر نمیکنم باید از خودمون بزنیم،سختی بکشیم برای انجام کارها.

      ۲- دریافت های احساسی خود از مطالعه سوره الشرح را بیان کنید. خداوند از این طریق به شما چه گفته است؟

      حقیقتا من هنوز در درک صحیح آیه ۵و۶ مشکل دارم. از بچگی شنیدم که بعد از سختی آسانی هست ،به یقیق بعد از هر سختی آسانی هست .یعنی باید اول سختی بکشی تا بعدش به راحتی میرسی ولی حالا دارم می‌شنوم همراه با سختی آسانی هست هنوز برام مبهمه این آیه!!یعنی چی واقعا؟!خیلی بهش فکر کردم ، یعنی اینکه در موقعیت سخت راه حل های آسون خداوندی وجود داره ؟؟

      یا اینکه باید در اون موقعیت عینک بد بینی رو برداریم تا جنبه های مثبت رو ببینیم؟یا اینکه در همون موقعیت سخت، سختی با اسونی همراه میشه اگه ما با ایمان گام برداریم!!!

      ۲- خاطرات خود درباره اقداماتی که برای تغییر مسیر زندگی انجام داده اید اما نتیجه نگرفته اید را شرح دهید.

      • من یه زمانی به زور و رنج خودم میخواستم خودمو لاغر کنم ولی واقعا نتایج رضایت بخش بدست نمیومد .
      • یه زمانی میخواستم با زور و تلاش فراوان و منع کردن همه چی از خودم، رتبه عالی توی کنکور کسب کنم که بازم نشد .
      • یه زمانی هم به توصیه بقیه با خوندن دعاهای سخت و سنگین میخواستم خودمو به خدا نزدیک کنم تا دعاهام مستجاب بشه که بازم بی فایده بود
      • یه زمانی میخواستم با تغییر رفتار های بد دیگران سعی در ساختن زندگی خودم کنم و همش اصرار داشتم که بیاین با هم صحبت منطقی کنیم ،بیا بهم قول و تعهد بدیم که اینجوری رفتار کنیم و…تا شرایط بهتری برای زندگیمون به وجود بیارم که بازم هیچ فایده ای نداشت.

      ۳- خاطرات شکست های قبلی چقدر مانع حرکت مجدد شما برای تغییر مسیر زندگی تان شده است؟

       راستش من افکار منفی داشتم و هنوزم گاها دارم اما اینا باعث نشده که من کلا فکر تغییر و بهتر شدن رو بزارم کنار چون همیشه دوست داشتم و دوست دارم در شرایط بهتر زندگی کنم و زندگیم پر بشه از تجربیات لذت بخش😍

      ۴- مواردی را شرح دهید که با اینکه خاطرات شکست در ذهن شما مرور شده است اما تغییر مسیر زندگی خود اقدام کرده اید و نتیجه عالی کسب کرده اید.

      • من بارها از رژیم و ورزش شکست خوردم ولی بازم برای لاغری اقدام کردم و الان جز افراد متناسبم
      • من چندین بار موقع یاد گرفتن رانندگی اشتباه کردم و دعوام کردن وای بازم ادامه دادم و الان همون آدما میگن الان خیلی عالی هستی 😃
      • من چند بار در آزمون های تحصیلی نتایج بدی رو کسب کردم ولی باز با وجود ناامیدی تلاشمو کردم و الان نتایج رضایت بخشه!
      • من حتی توی مسیر تغییر زندگی هم ناامید میشم و ذهنم میگه سخته ،الان نمی‌خواد!!و نمیتونی ذهنتو کنترل کنی ولی من می‌خوام ادامه بدم .

      ۵- نگرش شما درباره اینکه خداوند کارها را آسان می کند چیست؟ برای خود منطقی کنید که خداوند این توانایی را دارد.

      واقعا من چرا تا الان این طرز تفکر رو‌ نداشتم؟!چرا روی خدایی که بینهایته و توانایی های بی حد و حصر برای انجام کارام حساب باز نمی‌کردم ؟! همش فکر میکردم خدا هست ولی روی چه حسابی باید بهم کمک کنه!؟با زبونم میگفتم توکل بر خدا ،به امید خدا اینکار رو انجام میدم ولی ته قلبم روی خدا حساب باز نمی‌کردم …

      خدا بر نهان و آشکار همه چیز تسلط کامل داره و قدرت انجام کارامون رو به بینهایت طریق داره و به راحتی میتونه خواسته هامون رو به ما برسونه یا ما رو به خواسته ها برسونه.واقعا با وجود این خدا میتونیم بهترین زندگی رو تجربه کنیم چون خدا نامحدوده.خدا می‌تونه با آوردن آدما ،با حذف کردن آدما ، با نرم کردن دلشون ، با افکاری که در لحظه در ذهنشون مرور می‌کنه ، با ترغیب خودمون برا انجام کارهای مختلف و هزاران روشی که فراتر از عقل من و همه اس ما رو به خواسته هامون برسونه .

      ۶- مثال هایی از زندگی خود یا اطرافیانتان پیدا کنید که با اینکه همه چیز به ظاهر در هم پیچیده و متوقف شده بود اما به یک باره درهای جدید به روی تان باز شده و کار به شکلی که فکرش را نمی کردید انجام شده است.

      • دوستی دارم که تعریف می‌کنه در برهه از زندگی شرایطم بسیار سخت و طاقت فرسا شده بود ولی یه نیمه شب بیدار شدم و به مناجات با خدا پرداختم و دقیقا از فردای اون روز همه چیز به طرز معجزه آسا شروع به سر و سامون گرفتن کرد و مشکلاتم حل شد به طوری که انگار هیچ وقت نبوده.
      • خودم زمانی که از همه چیز قطع امید کرده بودم و میگفتم برای زندگی من هیچ راهی برای خوب زندگی کردن نیس و خودم رو در باتلاق زندگی فرو رفته میدونستم که هیچ راه نجاتی برام نیست،به طرز معجزه آسایی آرامش الهی رو تجربه کردم و بعد از مدت دو ماه زندگیم کاملا دگرگون شده بود!
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار رویا سعیدی
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۱ ۲۳:۵۱
      مدت عضویت: 1055 روز
      امتیاز کاربر: 8195 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 245 کلمه

      سلام وعرض ادب خدمت دوستان واستاد عزیز
      من همیشه فکر میکردم برای رسیدن به هرچیزی وپیشرفت خیلی کارکنی،چن تا شغل داشته باشی،البته بعضی ها باکار زیاد بهبعضی از خواسته هاشون میرسیدن ولی خیلی از لحاظ روحی ومالی تحت فشار بودن
      پارسال ما برای جابجایی منزلمون به مسک خوردیم پول کمی داشتبم وناگهان صاحبخانه تصمیم گرفته بود خانه اش را بفروشد
      مشکلات زیادی هم داشتیم ،من وهمسرم به شدت به هم ریخته بودیم نه وام میتوانستیم بگیریم نه کسی بود که به ما غرض بدهد .
      داغون بودم حال روحیم خراب
      همسرم از سردرگمی دچار حالت بیتفاوتی عجیبی شده بود وهرموقع میگفتم چیکار کنیم میگفت هیچی نهایت تو خیابون چادر میزنیم دیگر کااری از دستش بر نمیامد
      بعد از یک ماهی من به نقطه صفر رسیدم نه راه پس داشتم نه راه پیش
      دوستی داشتم که از سایت تناسب فکری استفاده میکرد حال وروز من رو که میدید آرومم میکرد ،من کم کم به این سایت هدایت شدم خیلی کم از مطالب استفاده گردم ولی جایی بود که تمام وکمال حل مشکل خونه رو به خدا سپردم منی که از خدا ناامید شده بودم،
      آرامش پیدا کرده بودم وبه همسرم هم آرامش میدا دم ، وناباورانه در عرض یک هفته مشکل ما حل شد وخانه ای را اجاره کردیم،خدا رو هزاران با رشکر
      وقتی سوره الشرح رو خوندم واقعا بعد هر سختی آسانیست، کارها رو به خدا بسپاری به راحتی از آسونترین وکوتاهترین راه حل خواهند شد ودر این مسیر ما فقط به تجربیاتمون اضافه خواهد شد
      خدایا سپاسگزارم از لطف بینهایتت🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید