0

رهایی از تله‌ای به نام وابستگی و چاقی

اندازه متن

تا به حال شده در میانه یک تصمیم بزرگ، ناگهان احساس کنید که مثل یک کودک خردسال دست‌وپایتان را گم کرده‌اید؟ یا با وجود اینکه سال‌هاست مستقل زندگی می‌کنید، هنوز برای هر کار کوچکی نیاز به تایید والدین یا همسرتان داشته باشید؟

اگر این حس برایتان آشناست، شما با یکی از چالش‌برانگیزترین مفاهیم روانشناسی یعنی طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی روبرو هستید.

در این مقاله می‌خواهیم درباره شاهکاری به نام انیمیشن کوتاه طناب (The Cord) صحبت کنیم.
این اثر چند دقیقه‌ای، به قدری دقیق لایه‌های پنهان رابطه والد و فرزندی را به تصویر می‌کشد که می‌تواند از چندین ساعت کلاس آموزشی تاثیرگذارتر باشد. با من همراه باشید تا این کلاف سردرگم را با هم باز کنیم.

طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی چیست؟

اگر بخواهیم خیلی صمیمی و خودمانی این مفهوم را باز کنیم، باید بگوییم طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی مثل یک عینک کدر و سنگین است که از دوران کودکی روی چشمان فرد قرار می‌گیرد.

وابستگی و بی‌کفایتی

کسی که با این عینک به دنیا نگاه می‌کند، خودش را به شکل عجیبی ناتوان، کوچک و آسیب‌پذیر می‌بیند و در مقابل، چالش‌های ساده زندگی را مثل غول‌هایی بی‌شاخ‌ودم تصور می‌کند.

در واقع، این طرحواره یک “ناتوانیِ آموخته شده” است؛ یعنی فرد یاد گرفته که بلد نباشد، یاد گرفته که نتواند و یاد گرفته که همیشه محتاج دیگران بماند.

فردی که درگیر طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی است، در لایه‌های عمیق ذهن خود به یک سری باورهای سمی چسبیده است و قلباً تصور می‌کند که:

  • «من مثل یک کودک در دنیای آدم‌بزرگ‌ها هستم و تنهایی از پس مسئولیت‌هایم برنمی‌آیم.»
  • «دنیا جای به شدت خطرناک و غیرقابل پیش‌بینی‌ای است و من حتماً باید یک حامی یا تکیه‌گاه دائمی داشته باشم تا نابود نشوم.»
  • «قضاوت‌ها و تصمیم‌های من همیشه لنگ می‌زنند و اگر کسی تاییدم نکند، قطعاً به اشتباه می‌روم.»
  • «من مهارت کافی برای مدیریت بحران‌های زندگی (حتی موارد ساده مثل خرابی یک وسیله یا یک تماس تلفنی مهم) را ندارم.»

در انیمیشن کوتاه طناب، ما این مفاهیم را به صورت بصری و بسیار دردناک لمس می‌کنیم.

یک نکته بسیار ظریف و کلیدی در این مستند وجود دارد که شاید در نگاه اول از چشم خیلی‌ها دور بماند: تضاد اندام مادر و فرزند.
با اینکه مادر در تمام طول فیلم اندامی متناسب و ترکه دارد، اما فرزند او با گذشت زمان، نه تنها قد می‌کشد، بلکه دچار اضافه وزن و چاقی مفرط می‌شود.

می‌بینیم که فرزند حتی وقتی بزرگ می‌شود و به ظاهر یک مرد بالغ تبدیل می‌گردد، باز هم موقع راه رفتن لرزش شدیدی در پاهایش دارد و مدام تعادلش را از دست می‌دهد.
این لرزش، زمین خوردن‌ها و حتی آن حجم از توده‌ی بدنی اضافه، اصلاً ناشی از ضعف جسمانی یا بیماری فیزیولوژیک نیست؛ بلکه انعکاسِ دقیق همان طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی است که در روان او ریشه دوانده است.

قدرت ذهن: چاقی به مثابه یک لایه محافظتی

اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که قدرت ذهن در ترغیب جسم برای چاق شدن خودش را نشان می‌دهد. ذهنِ فردی که درگیر طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی است، دنیا را بیش از حد ناامن و خودش را بیش از حد کوچک می‌بیند.
در چنین شرایطی، ناخودآگاهِ فرزند برای جبران این حسِ ضعف و “بی‌پناهی”، شروع به ساختن یک “سپر چربی” می‌کند.

چاق شدن در اینجا دو پیام ناخودآگاه دارد:

  1. ایجاد امنیت کاذب: ذهن تصور می‌کند با حجیم‌تر شدن بدن، فرد “سنگین‌تر” و “ماندگارتر” می‌شود تا در برابر تلاطم‌های زندگی که مادر مدام از آن‌ها می‌ترساند، آسیب کمتری ببیند.
  2. اعلامِ نیازِ مداوم: این چاقی و سنگینی، راه رفتن و حرکت مستقل را برای فرزند دشوارتر می‌کند و این یعنی او دلیلی همیشگی برای “وابسته ماندن” به طناب مادر دارد.
وابستگی و بی‌کفایتی

ریشه‌های شکل‌گیری تله وابستگی و بی‌کفایتی در خانواده

شاید بپرسید: «اصلاً چطور می‌شود که ما این‌قدر وابسته بار می‌آییم و چرا جراتِ بریدن طناب‌ها را نداریم؟»

علم روانشناسی معتقد است ریشه‌های طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی معمولاً در بستر خانواده‌هایی رشد می‌کند که اجازه “آزمون و خطا” را از کودک می‌گیرند. به طور کلی، این تله در دو سناریوی اصلی شکل می‌گیرد:

۱. والدین هلیکوپتری و حمایت‌های افراطی

والدین هلیکوپتری کسانی هستند که مثل یک سایه، مدام بالای سر فرزندشان پرواز می‌کنند تا مبادا کوچک‌ترین سنگی جلوی پای او باشد. آن‌ها به جای فرزندشان فکر می‌کنند، به جای او انتخاب می‌کنند و حتی پیش از آنکه کودک احساس نیاز کند، خواسته او را برآورده می‌کنند.
در این سبک تربیتی، والد تمام مسئولیت‌های شخصی کودک را به عهده می‌گیرد.

نتیجه این رفتار، چیزی جز تزریقِ مستقیم طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی به رگ‌های روانی کودک نیست.
وقتی شما اجازه نمی‌دهید کودکتان با چالش‌های کوچک روبرو شود، در واقع فرصتِ “ساختنِ عضلات روانی” را از او گرفته‌اید.
پیام پنهان و مخرب این رفتار به کودک این است: «تو به تنهایی ضعیف و ناتوان هستی و بدون حضور من، در برابر ناملایمات دنیا نابود می‌شوی!» اینجاست که کودک باور می‌کند برای بقا، حتماً باید به کسی یا چیزی متصل باشد.

۲. والدین مضطرب، کنترل‌گر و سرزنش‌گر

در سکانس‌های مختلف انیمیشن می‌بینیم که مادر با هر حرکتِ مستقلانه‌ی فرزند، دچار اضطراب شده و بلافاصله طناب را می‌کشد.
این تصویرسازی دقیقاً نشان می‌دهد که چطور یک والد، اضطراب‌های درونی و ترس‌های شخصی خودش را به دنیای پاکِ فرزندش منتقل می‌کند. در این محیط، هر تلاشی برای استقلال، با ترس یا واکنش منفی والد روبرو می‌شود.

در چنین فضایی، فرزند به این نتیجه‌ی فاجعه‌بار می‌رسد که: «استقلال یعنی خطر و تنهایی، و وابستگی یعنی امنیت و عشق.» فردی که در این اتمسفر بزرگ می‌شود، در بزرگسالی هم دچار طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی می‌ماند؛ چون یاد گرفته است که “خودمختاری” مساوی است با اضطرابِ جدایی و از دست دادن حمایتِ تنها پناهگاهش.

وابستگی و بی‌کفایتی

نشانه‌های وابستگی و بی‌کفایتی در زندگی روزمره

بیایید کمی صادقانه به رفتارهایمان نگاه کنیم. آیا شما هم این نشانه‌ها را در خودتان یا اطرافیانتان می‌بینید؟

  • ناتوانی در تصمیم‌گیری‌های ساده: از انتخاب مدل مو گرفته تا تغییر شغل، حتماً باید نظر دیگران را بپرسید.
  • اجتناب از مسئولیت‌های جدید: وقتی فرصتی برای رشد پیش می‌آید، چون فکر می‌کنید “از پسش برنمی‌آیید”، آن را رد می‌کنید.
  • چسبندگی روانی در روابط: در روابط عاطفی، به شدت به طرف مقابل می‌چسبید و از ترسِ رها شدن، تمام خواسته‌های او را بی چون و چرا می‌پذیرید.
  • احساس درماندگی: در مواجهه با مشکلات کوچک زندگی (مثل یک خرابی ساده در منزل)، حس می‌کنید دنیا به آخر رسیده است.

تمام این‌ها نشان‌دهنده فعالیت طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی در لایه‌های عمیق ذهن شماست.

تحلیل سکانس طلایی انیمیشن: لحظه انتخاب

یکی از تاثیرگذارترین بخش‌های انیمیشن طناب، لحظه‌ای است که فرزند با دنیای بیرون روبرو می‌شود. او از یک طرف میل به کشف و شهود دارد و از طرف دیگر، سنگینی طناب و نگاه نگران مادر او را به عقب می‌کشد.

این دقیقاً همان کشمکش درونی است که افراد دارای طرحواره وابستگی هر روز با آن دست‌وپنج نرم می‌کنند: جنگ میان “عشق به آزادی” و “ترس از تنهایی”.

چگونه طناب‌های وابستگی را قطع کنیم؟ (راهکارهای عملی)

دیدن این مستند کوتاه، اولین قدم برای بیداری است. اما برای درمان طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی، باید آستین‌ها را بالا بزنید:

  1. پذیرش “اضطرابِ استقلال”: قبول کنید که وقتی می‌خواهید مستقل شوید، در ابتدا ترس و اضطراب خواهید داشت. این ترس نشانه ضعف نیست، بلکه نشانه رشد است.
  2. انجام کارهای “یک‌نفره”: تمرین کنید کارهای کوچک را بدون مشورت انجام دهید. حتی اگر اشتباه کنید، آن اشتباه ارزشمند است چون “مالِ شماست”.
  3. تقویت خودکارآمدی: مهارت‌های جدید یاد بگیرید. هر مهارتی که یاد می‌گیرید (از آشپزی گرفته تا لاغری با ذهن)، یک ضربه به پیکره طرحواره بی‌کفایتی می‌زند.
  4. بازنگری در رابطه با والدین: اگر والدینی دارید که هنوز می‌خواهند طناب را نگه دارند، با احترام اما قاطعیت، مرزهای خود را مشخص کنید. شما برای دوست داشته شدن، نیازی به “وابسته بودن” ندارید.

سخن پایانی: شما قوی‌تر از آن چیزی هستید که فکر می‌کنید!

ما به این دنیا نیامده‌ایم که زائده‌ای از دیگران باشیم. رسالت هر انسانی، کشف توانمندی‌های منحصر به فرد خودش است.

فراموش نکنید که قطع کردن طناب وابستگی به معنای بی‌احترامی به والدین یا عزیزان نیست؛ بلکه به معنای سالم‌سازی رابطه است. تا زمانی که شما وابسته باشید، رابطه‌تان از روی ترس است، نه از روی عشقِ آگاهانه.

امیدوارم تماشای این انیمیشن و خواندن این تحلیل، جرقه‌ای باشد برای اینکه با شجاعت بیشتری به سمت استقلال قدم بردارید و طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی را برای همیشه پشت سر بگذارید.

۱. نگاهی به ریشه‌ها: آیا شما قربانی “عشقِ خفه‌کننده” بوده‌اید؟

لحظه‌ای به دوران کودکی خود برگردید. آیا والدینی داشتید که به جای شما نفس می‌کشیدند؟

  • آیا هر بار که خواستید راه جدیدی را امتحان کنید، با “طنابِ نگران” آن‌ها به عقب کشیده شدید؟
  • هنوز هم وقتی می‌خواهید تصمیمی بگیرید، آن صدای درونی که می‌گوید «تو تنهایی از پسش برنمی‌آیی» در گوشتان می‌پیچد؟

اگر حس می‌کنید هنوز با این طناب نامرئی به انتظارات یا ترس‌های والدینتان گره خورده‌اید، بدانید که ریشه‌های طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی در شما نیاز به بازنگری و درمان دارد.

۲. نگاهی به آینه: آیا شما در حال بافتنِ طناب برای فرزندانتان هستید؟

این سخت‌ترین سوالی است که یک والد می‌تواند از خودش بپرسد:

  • آیا از ترس اینکه فرزندتان زمین بخورد، فرصتِ “قهرمانِ خود بودن” را از او گرفته‌اید؟
  • چقدر از کارهایی که فرزندتان “می‌تواند” انجام دهد را شما به جایش انجام می‌دهید تا فقط خیالتان راحت باشد؟

یادمان باشد که ما با محافظت بیش از حد، در واقع بذر طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی را در وجود آن‌ها می‌کاریم و آن‌ها را برای یک عمر ناتوانی آماده می‌کنیم.

نوشتن، اولین قدم برای بریدنِ طناب‌هاست.

تجربه‌ی شما می‌تواند به شخصی که همین حالا در بن‌بستِ طرحواره وابستگی و بی‌کفایتی گیر کرده، شجاعتِ تغییر بدهد. منتظر نظرات گرم و تحلیل‌های شما هستم!

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.77 از 13 رای

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=51640
4 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۴/۱۱/۱۸ ۲۰:۴۳
      مدت عضویت: 1109 روز
      امتیاز کاربر: 75356 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 458 کلمه

      به نام خدای یخشنده ومهربان

      سلام‌خدمت استاد عطاررروشن وهمه دوستان هم‌مسیر 

      طناب وابستگی به چاقی ومشکلات ناشی اراین وابستگی 

      وفتی به گذشته خودم‌ فکر میکنم متوجه میشم من به شکلی این  وابستگی تو‌  ذهن ساخته بودم‌  ارزش سعی میکرد دور بشم ولی نمیشد

       کل زندگی من‌ درگیر کرده  بود هی  چی تلاش  و رژیم گرفتم تا این وابستگی کاهش بدم‌ موفق میشدم  ولی برگشت بیشتر برام من مهیا میکرد تا این‌ وابستگی از بین نره  طنابی از افکار از گفتار از رفتار و عمل کرد من داخلش بود که هر سمتی می چرخیدم اون می دیدم 

      تو رابطه  بود تو ارتباط بود  تو غذا خودرن خیلی زیاد  بود  تو ارتیاط با خدایی عزیزم هم خودش،خیلی قویی نشون‌ میداد 

      کلی باور اشکال داره هم به این ارتباط، وارد شده بود که خودم‌ اصلا ازش خیر نداشتم که ریشه این باورها همه تو جاقی خودم‌ بود  باور نداشتم‌ نیار به برطرف کردن  داره و تمام توانم گذاشتم که این بخش. بهبود  بهتری بدم 

       اگاهی درست گرفتم تکرار با حس خوب دارم  تمرین کردم توکل درست انجام بدم  رها کردن  داشتم  اعتماد به خدایی خود به شکل درستری  انجام دادم  برم هم  از دست دادن هم‌ کنارش هر بخش داشتم و 

      چند روز پیش خودم‌ تو دیدگاهم  نوشتم که حالا من این همه طناب باز شده کنار خودم‌ دارم‌ مبینم چون‌ ازچاقی طناب وابستکی رو جدا کردم 

      از چاقی هر بخش خودم‌ ارام ارام جدا شده دارم‌ میبنم و رها شدن دارم  و حسم بهتر داره به پیش میبرم و بازم بابد حتما روی خودم کار کنم تا این برطرف کردن باید دائمی باشه و دیگه برگشت نکنم 

      طناب های که تو  ذهنم از  عقاید و باورهای  که اصل و اساس نداشت برام قویی کار امد شده بود ذهن  من پر بود از فرمول های و تصویرهای  بود که با تمام توان که گذاشتم قادر شدم با کمک خدای عزیزم تغیبر بدم که در این زمان تجسم های خیلی خوبی رو راحت اسون انجام میدم چون‌این بخش بهبود پیدا کرده  عقاید یا  باوهای تغیبر پیدا کرده تو صحبت بهتر کنترال دارم‌ و در نتیجه بخش افکارم هم بهتر کنترال میشه وعمل کرد هم‌ در اثر تغیبر ذهنم راحت اسون داره به پیش میره و حال دلم بسیار خوب هست 

      خیالم راحت هست که لاغر خواهم شد ترس ازلاغر شدن دهم خیلی کم شده زمانهای خیلی کوتاه بعضی زمان خودش نشون  میده  

      من فوری این فکر رو  متوقف میکنم نگرشم تغیبر پیدا کرده ونگرشم بیشتر تو بخش ،لاغری دور میزنه من قبلا تمام‌ این بخش های همه توبخش،چاقی بود و حالا تو بخش لاغری هست 

      خدایا شکرت که من توامند کردی خودم‌ از دائم و طناب وابستگی جاقی رهام شدم بی نهایت سپاس گزار هستم 

      وفتی  هدف روح من ازادی شاد بودن وخلق کردن هست با وابستگی به چاقی هیج زمان به هدفم نمیرسیدم  

      در ساحل  ارامش الهی از هر  وابستگی  نادرست رها باشیم امین 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شهربانو باقری
      ۱۴۰۴/۱۱/۱۸ ۱۶:۴۷
      مدت عضویت: 2037 روز
      امتیاز کاربر: 35236 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 524 کلمه

      استاد  سلام  

      به موضوع مهم و  چالش برانگیزی پرداختید …  به یک موضوع روان شناختی  بسیار با اهمیت …

      درباره  رابطه  طرحواره ها با چاقی و اضافه وزن  تحقیق کردم  نتیجه این تحقیق  رو  طی  یک  مقاله  به عنوان دیدگاه   ارسال می کنم 

      ‌طرحواره‌های ذهنی (Schemas) و رابطه‌شان با چاقی،  موضوع بسیار عمیق و قدرتمندی است‌. طرحواره‌ها در واقع «عینک‌هایی» هستند که ما از کودکی به چشم می‌زنیم و بر اساس آن‌ها خودمان، دیگران و دنیا را تفسیر می‌کنیم. وقتی این عینک‌ها آلوده یا بدفرم باشند (طرحواره‌های ناسازگار)، رفتارهای ما از جمله عادات غذایی را تحت تأثیر قرار می‌دهند.‌مهم‌ترین طرحواره‌هایی که معمولاً با چاقی و اضافه‌وزن گره خورده‌اند را بررسی می‌کنیم

      :‌### ۱. طرحواره محرومیت هیجانی (Emotional Deprivation)این طرحواره زمانی شکل می‌گیرد که فرد در کودکی حس کرده کسی نیست که واقعاً او را درک کند یا به او محبت کند. در بزرگسالی، فرد برای پر کردن این «خلاء عاطفی» و تنهایی، به غذا پناه می‌برد. غذا به جای آغوش یا همدم، نقش تسکین‌دهنده را بازی می‌کند

      .‌### ۲. طرحواره نقص و شرم (Defectiveness / Shame)فردی که این طرحواره را دارد، در درون احساس می‌کند ارزشمند نیست یا عیبی دارد. اضافه‌وزن در اینجا گاهی به عنوان یک «سپر» عمل می‌کند؛ فرد ناخودآگاه با چاق شدن می‌خواهد خودش را از قضاوت‌ها یا روابط نزدیک (که می‌ترسد در آن‌ها طرد شود) محافظت کند. همچنین، چاقی می‌تواند دلیلی خودساخته برای موجه کردنِ حسِ بی‌ارزشیِ درونی باشد.‌

      ### ۳. طرحواره رهاشدگی (Abandonment)ترس از دست دادنِ عزیزان باعث اضطراب شدیدی می‌شود. خوردن، یکی از سریع‌ترین راه‌ها برای سرکوب این اضطراب است. فرد با خوردنِ زیاد، سعی می‌کند استرسی که از فکرِ تنها ماندن دارد را مدیریت کند.‌

      ### ۴. طرحواره اطاعت (Subjugation)این افراد یاد گرفته‌اند همیشه طبق خواسته دیگران عمل کنند و نیازهای خودشان را نادیده بگیرند. انباشتِ خشم و نارضایتی ناشی از این «بله» گفتن‌های اجباری، معمولاً در تنهایی با «پرخوری عصبی» تخلیه می‌شود. در واقع خوردن، تنها جایی است که فرد حس می‌کند روی آن کنترل دارد یا با آن علیه فشارها اعتراض می‌کند.‌

      ### ۵. طرحواره خویشتن‌داری و خودانضباطی ناکافی (Insufficient Self-Control)این یکی از مستقیم‌ترین طرحواره‌ها در بحث وزن است. فرد در برابر تکانه‌ها و لذت‌های آنی (مثل مزه غذا) نمی‌تواند مقاومت کند و تحملِ سختیِ رژیم یا ورزش را ندارد. این افراد معمولاً می‌خواهند خیلی سریع به لذت برسند و از هرگونه ناراحتی فرار می‌کنند.‌

      ### ۶. طرحواره شکست (Failure)‌اگر فرد باور داشته باشد که در نهایت شکست می‌خورد، هر تلاشی برای کاهش وزن را با این فکر که «من که آخرش نمی‌توانم» نیمه‌کاره رها می‌کند. در واقع، چاقی به نوعی تداومِ همان هویتِ «شکست‌خورده» در ذهن اوست

      .‌### رابطه طرحواره با چاقی چگونه عمل می‌کند؟طرحواره‌ها باعث می‌شوند ما در موقعیت‌های استرس‌زا، به صورتِ خودکار از مکانیسم‌های مقابله‌ای استفاده کنیم. «خوردن هیجانی» (Emotional Eating) بزرگترین پل میان طرحواره و چاقی است. فرد برای فرار از دردِ بیدار شدنِ یک طرحواره (مثلاً حسِ تنهایی یا بی‌ارزشی)، به غذا به عنوان یک مُسکنِ فوری نگاه می‌کند.‌بنابراین  چاقی در بسیاری از موارد صرفاً یک موضوع فیزیولوژیک (مربوط به معده و سوخت‌وساز) نیست، بلکه فریادِ بلندِ زخم‌های روانی است که در قالب ولع مصرفِ قند و چربی ظاهر می‌شود.

       برای درمان پایدار، در کنار رفتارهای صحیح  غذایی،  «طرحواره‌درمانی» برای شناسایی و مدیریت این الگوهای ذهنی بسیار راهگشاست …

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار لیلا دمیرچلی
      ۱۴۰۴/۱۱/۱۸ ۱۳:۲۰
      مدت عضویت: 69 روز
      امتیاز کاربر: 2415 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 391 کلمه

      سلام وهزاران دورود بر بهترین استادم

      تله وابستگی وبیکفایتی وقتی این گام رو دیدم عمیقا به فکر فرو رفتم 

      ما والدین بدون اینکه آموزشی دیده باشیم صاحب فرزند شدیم 

      آنچه که از والدینمون آموخته بودیم رو بدون اینکه بدانیم چه بر سر فرزندانمان می آوریم  روی فرزندانمان بکار بردیم

      تازه چقدر هم فکر می‌کردیم چه والدین خوبی هستیم اما دریغ و صد دریغ …

      حالا کاری هم نداشتیم  با چه مدرکی هستیم اصلا سواد داریم یا نه؟

      همگی بعداز ازدواج به بچه دار شدن فکر می‌کردیم اگه کسی یک سال از ازدواجش می‌گذشت و بچه دار نمیشد بهش میگفتن کور اجاق 

      کاش بجای آموزش هایی که در مدرسه با اجبار به ما یاد می‌دادند و هرگز در طول زندگیمون به کارمون نیامد درسی هم داشتیم به نام تربیت  فرزندان و شوهر داری و همسر داری …الان هم در هیچ مدرسه ای همچین دروسی نداریم 

      در زمانی که ما بچه بودیم جزو نیروی کار خانه محسوب میشدیم 

       من از سن کم احساس مسئولیت پذیری زیادی داشتم و تقریبا همه کارهای خانه با من بود حتی بزرگ کردن خواهران و برادرم 

       در زمان بچگی ما من فکر می‌کنم طرحواره رها شدگی داشتم اگه درس میخوندیم کسی کاری با ما نداشت که که در خانه درسی از ما بخوان درس رو برای خودمون میخوندیم پدر مرحوم م اصلا نمی‌دانست که ما کلاس چندم هستم ویا در کدام مدرسه درس میخونم 

      درست برعکس حالا که والدین تمام مسئولیت فرزند رو برعهده میگیرند  روزانه شاهد هستیم که والدینی که بچه هاشون رو میبرن مدرسه و حتی کوله پشتی بچه ها در دست والدین است 

      این انیمیشن منو برد تو خونه هایی که الان فرزند کوچک هفت هشت ساله دارند

      وقتی والدین هر روز کیف و کتاب بچه ها رو باخودشون حمل می‌کنند در خانه هم همینکار رو میکنن و نسلی بسیار وابسته  و منفعل تحویل جامعه میدن

      البته ما والدین دهه ۴۰ هم خطاهای بسیاری داشتیم  

      چون از بچگی یاد گرفته بودیم روی پای خودمون بایستیم و هیچگونه وابستگی به والدین نداشته باشیم 

      وقتی خودم  بچه دار شدم  مسئولیت خانه داری و مهمانداری  و رسیدگی به والدین همسرم و تربیت فرزندان همه بر عهده من بود

      به درس بچه هام رسیدگی میکردم و بهشون مسولیت میدادم در ضمن خطاهایی هم داشتم 

      در این انیمیشن استاد به مطلب مهمی اشاره داشتن که فرزند این خانم چاق هست و علت چاقی هم همون وابستگیه که با ذخیره چربی برای خودش دژ چربی ساخته در برابر مسائلی که براش پیش میاد به این دژ پناه ببره

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام رستگار
      ۱۴۰۴/۱۱/۱۸ ۰۸:۲۲
      مدت عضویت: 1829 روز
      امتیاز کاربر: 35657 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 597 کلمه

      بنام خداوند بخشنده وهدایتگر

      سلام استاد خوبم چقدر دیدن این فیلم کوتاه ونوشته های این قسمت برای من به موقع بود مثل همیشه معجره وار هدایت شدم چند روزی هست لا دختر نوجوانم اختلاف دارم ورابطمون داره خدشه دار می شه اون به سنی رسیده که احساس نیاز به استقلال در وجودش هست ومن هنوز نتونستم از بند وابستگی که بهش دارم رها بشم وقتی انیمیشن رو دیدم فهمیدم منم هنوز اون بند ناف رو قیچی نکردم ترس دارم مستربم قبول دارم بزرگ شده ولی نمی خوام ابن بند رو پاره کنم همش نگرانم اگه من نباشم اگه اتفاقی برای من بیفته اون چی می شه هر روز چکش می کنم هر روز اتاقش رو بعد رفتن به مدرسه مرتب می کنم برا خوراکش برای خوابش برای پوشاکش برای دوستاش درس خوندنش مرتب بهش تذکر می دم نصبحت می کنم سرزنش می کنم گاهی به خودم میام می بینم رفتارم اشتباهه ولی زود فراموش می کنم وبرمی گردم سر نقطه اول دخترم الان حتی برای خربد یه لباس بابد حتما نظر منو بپرسه ودرآخر خودش نمی تونه انتخاب کنه وهمونی که من گفتم رو می خره این ترس ونگرانی در اونم هست از طرفی بنا به نیاز وتقاضای سنش دوست داره مستقل باشه از طرفی اون بند وابستگی نمی زاره واقعا این فایل به من تلنگر زد ومنو به فکر فرو برده وقتی به گذشته خودم فکر می کنم من خودم از بچگی همین جوری بودم خیلی وابسته خانوادم بودم شبا اصلا تنها نمی خوابیدم از رعد وبرق وحشت داشتم حتما باید مادرم یا پدرم دستشون رو می زاشتن روی گوشم تا نترسم از سگ خیلی وحشت داشتم می ترسبدم تنها برم مدرسه سگی تو خیابون باشه تا سالها حتما یکی باید منو می برد مدرسه اگه مادرم نمی تونست خواهرای بزرگ ترم یا کسی حتما همراهیم می کرد بعد ازدواج هم به شدت وابسته همسرم شدم ترس از جدا شدن همیشه همراهم بوده هنوز برای ساده ترین کارها باید همسرم همراهم باشه خربد های مهم خونه رو اون انجام می ده من می ترسم مسعولیتش رو به عهده بگیرم تنهایی حالا هم رابطم با دخترم داره تکرار زندگی خودم می شه دارم اذبتش می کنم دیشب لابه لای  حرف هاش بهم گفت مامان آخرش از دست این کارهات خودمو می کشم این حرف خیلی برام ترسناک بود خیلی ترسبدم از دیشب تو فکرش بودم والان که صبح شد واین فایل رو دیدم وانیمیشن رو نگاه کردم واقعا شک شدم کاملا مرتب با مشکل منه باید هر طوری شده تجدید نظر کنم در رابطمون باید این بند وابستگی رو قیچی کنم نباید بزارم ادامه دار تر بشه 

      خدای خوب ومهربانم بابت هدایتم به این فایل ارت ممنونم مرسی که حواست هست وبه موقع تلنگر می زنی تا من به خودم بیام سن نوجوانی وقتی که باید همراه ومشوق ودوست خوبی باشم برای دخترم نه یه مادر سخت گیر وکنترل گر وسرزنش گر حالا که راه درست رو فهمیدم دیگه رسالتم اینکه مسیرمو تعقیر بدم باید مثل اون پرنده که پرواز رو به جوجش یاد می ده ویه روزی تو هوا رهاش می کنه تا بال بزنه وپرواز رو تجربه کنه منم طناب وابسنگی به دخترم رو قیچی کنم تا تحربه کنه زمین بخوره بلند بشه وخودش قهرمان زندگیش باشه حتی ترس از این رها شدن باعث شد من دیگه جرعت نکنم بچه دیگه ای به دنیا بیارم که مبادا کمتر به دخترم برسم مبادا اون ناراحت بشه مبادا اونو کمتر دوست داشته باشم 

      خدایا همین طورکه هدایتم کردی ازم حمایت کن ویاریم کن تا کم کم در رفتارم با دخترم تعقیر ابجاد کنم تا این نسل کنترل گر دیگه ادامه پیدا نکنه واون برای فرزندش این مسیر رو ادامه نده

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم