۳۵ سال از زندگیام را با چاقی سپری کردم. در این سالها، بارها از روشهای مختلف برای لاغری استفاده کردم اما هیچکدام نتیجهای نداشت. 💔
همه اطرافیانم نه تنها چاقی من را میدیدند، بلکه از تلاشهای بیوقفهام برای کاهش وزن هم باخبر بودند. 💪 اما چیزی که نمیدانستم این بود که در حال جمع کردن شاهدهایی برای تایید چاقیام بودم!
به همه درباره چاقی و تلاشهای بیثمرم توضیح میدادم و در حقیقت، در حالی که فکر میکردم در حال جلب حمایت دیگران هستم، در واقع در حال تقویت تاثیر افکار منفی بر چاقی در ذهن خود و اطرافیان بودم. 💭
چرا باید مراقب سخنانمان باشیم
شاید براتون جالب باشه که وقتی میگیم “شاهد بر علیه خود جمع کردیم”، دقیقا چی منظورمه؟ 🤔
واژهی “شاهد” توی فرهنگ لغت یعنی کسی که چیزی رو دیده، شنیده یا تجربه کرده و در واقع به نوعی میشه گفت گواهی میده. توی دادگاهها هم شاهد باعث میشه حکم به نفع یکی از طرفین صادر بشه! 🏛
اما حالا که صحبت از خودمون میشه، خیلی از ما درباره خودمون باورهایی داریم که مثل یک شاهد در زندگیمون عمل میکنن. 🤨 مثلا شاید خودمون رو “بدشانس” بدونیم، یا بگیم “تنبل هستیم” یا حتی فکر کنیم که “هوش کمی داریم”!
در گفتگو با دوستان، خانواده یا حتی همکاران، بارها از ضعفها و ناتوانیهامون صحبت کردیم و به نوعی “گواهی” جمع کردیم که این باورها درستی دارن.
اما این رفتار یکی از مخربترین عادتهاست که میتونه در برابر خودمون عمل کنه! 💥
چون وقتی ما درباره ضعفهامون زیاد حرف میزنیم، در واقع داریم به خودمون میگیم که این ضعفها واقعاً وجود دارن و به نوعی خودمون رو در یک دایره محدود میزنیم. 😣
این روند میتونه باعث بشه که حتی بدنمون هم تحت تاثیر افکار منفی بر چاقی قرار بگیره و در نهایت، چاقی یا هر مشکل دیگهای که داریم، بیشتر و بیشتر بشه. 🍔

چگونه باورهای ما شرایط زندگیمون رو شکل میده
وقتی درباره خودمون خیلی واضح صحبت میکنیم و باورهایی مثل “من چاقم” یا “من هیچ وقت لاغر نمیشم” رو به دیگران میزنیم، در واقع داریم برای خودمون شاهد جمع میکنیم.
🕵️♂️ هر بار که این حرفها رو میزنیم، در دنیای بیرون شاهدهایی برای ویژگیهایی که فکر میکنیم داریم پیدا میکنیم.
نتایج تحقیقات علمی هم داستان ما را تایید میکنند. برای مثال، نوجوانانی که خود را چاق تصور میکنند تا ۸۹٪ بیشتر احتمال دارد دچار چاقی شوند . یعنی هرچقدر بیشتر بر این باور باشیم که اضافهوزن داریم، احتمال واقعیشدن همان باور هم بالاتر میرود و تاثیر افکار منفی بر چاقی را میبینیم!
حالا، سیستم جهان به شکلی طراحی شده که هر چیزی که باور داشته باشی، با توجه به شواهدی که جمع میکنی، به زندگیات وارد میکنه.
یعنی وقتی شما درباره چاقی صحبت می کنید قطعا افکار منفی در ذهن تان مرور می کنید و احساس بدی خواهید داشت.
اینجاست که تاثیر افکار منفی بر چاقی با احساس بد ناشی از چاقی ترکیب شده و فرکانسی به جهان هستی یا خداوند ارسال می کند با این مفهوم که من از چاقی متنفرم، من از چاقی گله و شکایت دارم، من زندگی با چاقی را دوست ندارم و ….
تاثیر افکار منفی بر چاقی با صحبت کردن شما درباره چاقیتون شدت پیدا می کند و هرچقدر این افکار رو تکرار میکنید، باعث میشه که شرایط به شکلی باشه که گویا جهان هم همون طور فکر میکنه! شما رو چاق تر می بینه و در نتیجه چاق تر میشید.
پس برای اینکه تاثیر افکار منفی بر چاقی رو کم کنیم، باید شروع کنیم به تغییر باورها و جمعآوری شاهدهایی که از تغییر و لاغری صحبت میکنن. 🌱

چگونه شاهدهای منفی بر ما اثر میگذارند
چند نفر شاهد چاقی بر علیه خود دارید؟ 🤔
حقیقت اینه که خیلی از ما به اشتباه درباره چاقی و لاغر نشدن خودمون بارها و بارها صحبت میکنیم.
این حرفها نه تنها به خودمون بلکه به دیگران هم منتقل میشه و کم کم باعث میشه که “تاثیر افکار منفی بر چاقی” در زندگیمون عمیقتر بشه. 😞
یادمه وقتی یکی از اطرافیانم درباره چاقی من صحبت میکرد، من حتی بیشتر از اون چیزی که اون گفته بود، شروع میکردم درباره چاقی و تلاشهای نافرجامم برای لاغری حرف زدن. 🗣
این کار رو میکردم تا به همه ثابت کنم که چاقی من تقصیر خودم نیست! میخواستم بگم من آدم بیارادهای نیستم، من خیلی تلاش کردم که لاغر بشم، ولی هیچچیز فایده نداشت! 🙄
هر بار که میگفتم “من هر چی رژیم میگیرم یا ورزش میکنم، هیچ فایدهای نداره”، داشتم به نوعی برای خودم و دیگران شاهد جمع میکردم که چاقی من غیرقابل تغییره. 😓
همه اینها باعث شد که باور کنم من هیچ وقت لاغر نخواهم شد. 😔و “تاثیر افکار منفی بر چاقی” در زندگی من عمیقتر بشه. چون هر بار که به دیگران میگفتم “من لاغر نمیشم”، همون باور در ذهنم بیشتر ریشه میزد. 💭
تصور کنید که شما ۱۰۰ نفر شاهد داشته باشید که باور دارن شما هیچ وقت لاغر نمیشید. چطور ممکنه جهان هستی با شما به شکل متفاوت رفتار کنه؟ 🤯
وقتی شما باور دارید که لاغر شدن براتون غیرممکنه، حتی اگر بهترین رژیمها و ورزشها رو هم امتحان کنید، هیچ تغییر چشمگیری نخواهید دید. چون تاثیر افکار منفی بر چاقی، چیزی نیست که بشه به راحتی ازش فرار کرد. 🙅♀️

لاغری با ذهن و حذف شاهدها
وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن میشید، اولین قدم اینه که ذهن خودتون رو از انبوه فرمولهایی که شما رو وادار میکنه بر علیه خودتون شاهد جمع کنید، پاک کنید. 🧠
هر چی کمتر به این شاهدها توجه کنید، بیشتر میتونید شاهدانی پیدا کنید که به نفع لاغری شما باشن. 💪
ولی طبیعی هست که اگر چند وقتی هست در مسیر لاغری با ذهن هستید، هنوز هم ممکنه شاهدانی که قبلاً بر علیه خودتون جمع کردید، یادآوری کنن که “چرا لاغر نشدی؟” یا “چرا دوباره چاق شدی؟” 😔
اگر از شنیدن این حرف ها مایوس و ناامید می شوید، گرفتار تاثیر افکار منفی بر چاقی شده اید که قبلا خودتان از طریق شاهد جمع کردن برای چاقی آنها را ایجاد کرده اید.
شاید خودتون خیلی وقت پیش به دیگران گفتهاید که “من هیچ وقت لاغر نمیشم” و حالا اونها با دیدن شما میگن که چرا هنوز لاغر نشدید. 😕
اما مهم اینه که نگران صحبتهای شاهدان چاقی و لاغر نشدن خودتون نباشید. چون این خود شما بودید که به طور ناآگاهانه اونها رو بر علیه خودتون جمع کردید. 😅
من خودم وقتی به این نکته پی بردم، متوجه شدم که افراد غریبهای که مرا دیدهاند هیچوقت درباره چاقی من صحبتی نکردند، ولی همیشه اونهایی که با من آشنا بودن درباره این موضوع صحبت میکردن. 🤔
دلیلش هم اینه که من قبلاً با اونها درباره چاقی و لاغر نشدن خودم صحبت کرده بودم. 🗣
پس حالا که وارد مسیر لاغری با ذهن شدید، برای بی اثر کردن تاثیر افکار منفی بر چاقی فقط باید مراقب باشید که شاهدهای منفی رو از ذهن خودتون پاک کنید و با ایجاد فرمولهای مثبت و صحیح، شاهدانی به نفع لاغری و سلامت خود پیدا کنید. 🌟
انواع شاهد جمع کردن
وقتی شما درباره چاقی یا لاغر نشدن خود صحبت میکنید، به طور ناخودآگاه شاهدانی برای خود جمع میکنید. 📢 این شاهدها میتونن به دو صورت مختلف در زندگی شما وارد بشن:
۱. گفتگوی زبانی 🗣
۲. مرور افکار در ذهن 🧠
۱. گفتگوی زبانی
وقتی به صورت مستقیم درباره چاقی و لاغر نشدن خود با دیگران صحبت میکنید، دارید شاهدان منفی رو بر علیه خود جمع میکنید.
شاید بگید: “من چاقم و هر کاری میکنم لاغر نمیشم.” یا “چه قدر سعی کردم، اما هیچ فایدهای نداره.”
این صحبتها باعث میشه که ذهن شما و اطرافیان شروع به تکرار این افکار منفی کنن. به همین دلیل تاثیر افکار منفی بر چاقی به وضوح دیده میشه. 😞
۲. مرور افکار در ذهن
حتماً دقت کردید که وقتی به دیدگاه یا نظر دیگران درباره چاقی خود فکر میکنید، به طور ناخودآگاه دارید فرکانسهای چاقی رو به جهان هستی ارسال میکنید.
مثلاً وقتی قبل از یه مهمانی یا روبرو شدن با افراد به فکر چاقی خود میفتید، دارید خودتون رو در ذهن دیگران به عنوان فردی چاق معرفی میکنید. 💭
این یعنی شما بدون اینکه متوجه باشید، در حال جمع کردن شاهدانی برای چاقی خودتون و تقویت تاثیر افکار منفی بر چاقی هستید. 😬
نتیجهگیری
تاثیر افکار منفی بر چاقی چیزی نیست که نادیده بگیریم. شما باید با این واقعیت روبرو بشید که هر افکار منفی و هر گفتگوی زبانی درباره چاقیتون، در واقع شاهدهایی هستن که خودتون جمع کردید.
🌪 به جای تمرکز بر اون شاهدها، باید شاهدانی برای لاغری و سلامتی جمع کنید. ✨ از همین امروز تصمیم بگیرید که ذهن و گفتار خودتون رو تغییر بدید، تا شاهدان جدیدی بسازید که به نفع شما عمل کنن و زندگی جدیدی رقم بخوره. 🔑
✍️ تمرین آموزشی تاثیر افکار منفی بر چاقی 📖
برای درک بهتر این جلسه آموزشی ابتدا محتوایی نوشتاری را مطالعه کنید. سپس ویدیوی آموزشی را ببینید و بعد از آن به سوالات مطرح شده به شکل انشایی در بخش نظرات این جلسه پاسخ دهید.
- در گذشته چقدر درباره چاقی خود با دیگران صحبت کرده و بر علیه خود شاهد جمع کردهاید؟
- به نظر شما صحبت کردن درباره چاقی چه تاثیری بر تقویت تاثیر افکار منفی بر چاقی شما داشته است؟
- درباره چه ویژگیهای خودتان با دیگران صحبت کرده و بر علیه خود شاهد جمع کردهاید؟
- تاثیر صحبت کردن درباره ویژگیهای خود در سایر جنبههای زندگیتان چه بوده است؟
- برای لاغر شدن چرا اهمیت دارد صحبت کردن درباره چاقی و لاغر نشدن را متوقف کنید؟
- به منظور جمع کردن شاهد برای تواناییهای خودتان، لیستی از ویژگیهای عالی و توانمندیهای خودتان بنویسید.
- برای لاغر شدنتان باید شاهد جمع آوری کنید و سرزمین لاغرها بهترین مکان برای شاهد پیدا کردن است. بنابراین درباره توانایی خود در لاغر شدن و تصمیم برای لاغر شدن از طریق آموزشهای لاغری با ذهن شرح دهید تا هم مسیران شما شاهد لاغری شما باشند.
از محتوای ویدیوی آموزشی تاثیر افکار منفی بر چاقی برای خود تمرین ایجاد کرده و در بخش نظرات تمرینی که باید انجام دهید را بنویسید. 💡
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.47 از 91 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!
به نام خدای مهربانم
من خدا رو شاکرم که در این راه هستم چون نتایج عالی در تمام جنبه ها دارم .
من نباید نتیجه ی خودم رو در زندگی ربط بدم به عوامل بیرونی مثل تحصیلات و شهر و خانواده و … من باید باتمام موانع ذهنی که دارم موفق بشم من فقط با کنترل ذهن و نیروی ذهن میتونم موفق بشم .وقتی در این راه آموزش بینی و ذهنت رو کنترل کنی نتایج عالی خواهی گرفت .مثلا من در گدشته چونکه به دانشگاه نرفته بودم اون رو ضعفی در وجودم میدانستم و به خودم و بقیه میگفتم فلانی و یا اطرافیان از اینکه من تحصیلات ندارم با من خوب رفتار نمی کنن و من رو دست کم میگرن
خیلی از ما تعریف هایی از خودمون داریم که به همه میگیم مثلا در گذشته من میگفتم
من آدم بی اراده ای هستم من هر کاری کنم لاغر نمیشم من آدم بد شناسی هستم و …
بارها شده بود در گذشته همه میگفتن مواظب باش داری چاق میشی و من شروع میکردم به حرف ز دن و میگفتم اره من به راحتی چاق میشم اما به سختی لاغر میشم یعنی من آب بخورم چاق میشم و این دست خودم نیست هر کاری باشه میکنم ولی لاغر نمیشم و میگفتم خدا من رو اینطور خلق کرده باید رژیم سخت بگیرم تا شاید لاغر بشم و بارها میگفتم من آدم بی اراده ای هستم و ….من کلی تعریفهای ناجالب از خودم داشتم که هزار بار به خودم و بقیه گفته بودم و انتظار داشتم نتیجه ی زندگیم تغییر کنه ،خب نمیشه چون ابن تعریفها رو از خودم در ذهنم داشتم
من شخصی رو می شناسم که هزار بار در مورد همسرش می گفت مواظب حرف زدن با اون باشید چون اون آدم عصبی مزاجم و رکی هست وقتی این تعریفها رو در مورد خودتون داشته باشبن جهان هم شما رو در مسیرهایی قرار میده که اثبات کنه تو همینی هستی که میگی .
پس نباید در مورد خودت تعریف های نامناسب داشته باشی مثلا بعضیا میگن من حافظه خوبی ندارم و هر چه تلاش کنیم چیزی رو یاد بگیریم نمیتونم و در اون زمینه پیشرفتی ندارم .و بارها میگن من تاریخ تولدها رو هم یادم نیست من اطلاعات عمومی خوبی ندارم و …و تا وقتی کسی این حرفها رو در مورد خودش میزنه هرگز تغییر نمیکنه چون انتظارت از خودت این هست که تو خنگی و …
من باید محتویات ذهنیم رو مرور کنم ببینم چه برچسب هایی رو به خودم زدم .مثلا گفتم من آدم فراموش کار و و چاقی. هستم و کسی من رو دوست نداره و ….هرچه قدر هم اینها به من می چسبن جهان هم بر حسب اونها اتفاقها رو رقم میزنه
اگر باورت این باشه که من انسان ناتوان و ضعیف و بد شناس و چاقی هستم و اون رو به همه میگم و در مورد ضعفها و نگاه خودم به همه میگم دارم در جهان برای خودم شاهد جمع میکنم که من ادم ناتوان و بد شناس و دوست نداشتنی.و ناموفق و چاقی هستم .
من در گذشته به همه میگفتم چرا فلانی با من فلان رفتار رو داره انگار من رو دوست نداره و به من بی احترامی میکنه و در ذهنم این بود که افراد از بودن با من لذت نمی برن و من رو ارزشمند نمیدونن جهان هم همینا رو برام رقم میزد .
من اگر برای نگاه های خودم به خودم شاهدهای بیشتری داشته باشم خدا همونها رو رقم میزنه .
من باید زندگی خودم رو مرور کنم و میبینم من تمام دوران کودکی و نوجوانی و جوانی لاغر بودم پس من راحت لاغر . بودم پس بارها باید به خودم و بقبه بگم من خودم ،خودم رو با افکار نادرست چاق کردم و گرنه ذات من تناسب اندام هست و من مدتها هست که دیگه نگفتم من انگار چاقم من ناتوانم و ضعیفم من در مورد خودم مدتها هست حرف بد نزدم و فقط دررمورد موفقبتها و توانمندیهام حرف میزنم و میگم من میتونم خودم و زندگیم رو تغییر بدم و شاهد جمع می کنم .
من باید شاهد خوب برای خودم جمع کنم من اگر ضعفی در خودم میبینم حق ندارم در اون با کسی حرف بزنم وو بگم. من آدم فلانی هستم
من باید فقط شاهد برای خوبی ها و موفقیت هام جمع کنم تا زندگیم بهتر بشه و شاهدهای من بیشتر بشه که من آدم موفق و درست و دوست داشتنی هستم .
من باید بدونم هر جا خواستم در مورد بدیهای خودم حرف بزنم میخوام در مورد خودم شاهد جمع کنم و خدا هم همون رو به من نشون میده چون من شاهد جمع کردم .
من از امروز تعهد میدم برای مشکلات خودم شاهد جمع نکنم و بعد میبینم نتایجی وارد میشه که فرارتر از تصور هست .
چقدر خوبه من از خدا ده میخوام ولی اون صد میده من عاشق این ویژگی خدا هستم و عاشق این عادتش هستم که هر چی بخوام اون بیشترش رو میده .چقدر با این آگاهی ها به زندگی دلگرم تر میشم و امیدوارتر میشم که آیندم قطعا درخشان تر از چیزی هست که تصور می کنم .
پس من در مورد چاقی خودم با هیچ کس حرف نمیزنم و بعد میبینم چقدر عالی دارم لاغررتر میشم
و اما من میخو ام در مورد خودم شاهد جمع کنم :
من بسیار آدم مودب و آرام و شاد و با وفا با تعهد و با پشتکاری هستم و از داشته هام و خودم و زندگیم لذت می برم من هر جا برم افرادی دوست دارن با من آشنا بشن و من بسیار خوش سلیقه و خوش اندام هستم من بسیار گرم و صمیمی با افراد برخورد میکنم و من بسیار بدن سالم و زیبا و خوش استایلی دارم من همسر و فرزندانی بی نظیر دارم زندگی من عالی تر از عالی هست من خدای خوبی دارم که هر انچه بخواهم از راه درستش به من میدهد من قدر دان آدم های خوب اطرافم هستم مثل پدر و مادر و خواهر و برادر و دوست و آشنا من این راه و قانونهای جهان هستی رو به خوبی یاد گرفتم و دارم به اونها عمل میکنم من با شجاعت میگم من در دانه ی خدا هستم و خدا عاشق من هست و من خودم رو دوست دارم و باور دارم و به خودم اعتماد دارم من انسان درست کاری هستم که برای همه خیر و برکت میخوام و من بارها به خودم داخل اینه میگم فروغ تو بسیار انسان ارزشمندی هستی تو بسیار دانا و توانا و آگاه هستی
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان خوبم
من یاد گرفتم نتایج زندگی خودمون رو نباید ربط بدیم به شرایط اطرافمون مثلا شهر و کشور و تحصیلات و …. دقیقا مثل استاد که بدون اینکه از شهرش،و یا کشورش خارج بشه و یا بدون اینکه مدرک تحصیلیش رو تغییر بده کلی نتایج بزرگ در زندگیش رقم زده و مهمترین اون کسب و کار جدیدش و میزان در آمد بالای ایشون هست که حتی برای خودش این همه تغییرات بزرگ در زمان کم قابل باور نیست چه برسه به اطرافیانش اما تمام اینها به خاطر کنترل ذهن و آموزش ذهن و کار کردن روی خودش هست یعنی استاد هر چیزی رو یاد میگیره در زندگی خودش عملیش میکنه و اینقدر تکرارش میکنه تا اون موضوع جزیی از زندگیش بشه .
من هم اون موقع ها خیلی به خودم برچسب میزدم که من آدم توانایی در انجام کارها نیستم من آدم دانا و آگاهی در زندگی برای حل مسایل و مشکلات و .. نیستم بارها میگفتم من آدمی با قدرت بیان بالا نیستم من آدم تاثیر گذار و محبوب و دوست داشتنی نیستم من آدم با اعتماد به نفس بالا نیستم من آدم شاد و سرحالی نیستم و …خیلی وقتها میشد من با کسی حرف میزدم و اون شخص میپرسید که دیروز کجا بودی چه خبرا بود ؟؟؟و من شروع میکردم به بازگو کردن هر اتفاق منفی وبه ظاهر بد ی که اگر رخ داده و یا اینکه میخواسته رخ بده و اما رخ نداده و هر چیز ناخوشایندی رو تعریف میکردم هر صحنه ی بدی رو که دیده بودم و یا هر حرکت بدی و یا هر رفتارو یا برخورد بدی که تجربه کرده بودم حالا اگر خودم با کسی داشتم و یا کسی با من داشته و ….. در کل خودم رو آدم ضعیف و نادرست و غیر محبوب و … میدونستم و برای همه توضیح میدادم و من همیشه یه تعریف هایی از خودم داشتم که برای بعضی از افراد که باهاشون راحتم خصوصا خواهرم میگفتم و بیشتر باور میکردم که اره اینطورم و دقیقا همون حرفها رو در زندگیم بیشتر تجربه میکردم و در مورد چاقی هم همینطور بودم کلی تعریفهای بدی از خودم داشتم که هزاران بار اونها رو به خودم می گفتم و به دیگران هم می گفتم که مثلا من آدم بی اراده ای هستم ، من آدمی با اشتهای زیادی هستم من آدمی هستم که همیشه میل به خوردن دارم و گرسنه هستم من آدمی هستم که عاشق خوردن غذا هستم و از این کار خیلی لذت میبرم پس دوست دارم همیشه بخورم و یا اینکه من به سختی لاغر میشم و به راحتی چاق میشم و یا اینکه من آب هم بخورم چاق میشم من اصلا جرات خوردن خیلی از غذاها رو ندارم اما وزنم خیلی بالا هست .
دلیل اینکه در گذشته و شاید حالا من در جنبه های مختلف زندگی دارم تلاش میکنم که اوضاعم رو خوب کنم اما نمیتونم چون کلی تعریف در مورد خودم درست کردم و به بقیه و خودم بارها گفتم و برچسب زدم .
مثلا من کسی رو میشناسم که میگه من آدم احساساتی هستم و اگر چیز غمگینی و یا شادی بشنوم و یا ببینم سریع گریه میکنم و واقعا هم این کار رو میکنه و این اتفاق براش میفته و حالا سوژه ی جمع شده چرا ؟؟؟ چون بارها به همه گفته و جهان اون رو به راه هایی هدایت میکنه که بارها خودش گفته .
منم قبلا زیاد به خودم و بقیه گفتم که حافظه ی خوبی ندارم مثل این دوست عزیزی که استاد گفت ومن بارها به اطرافیان میگفتم حافظه ی بدی دارم چون اطلاعات عمومی ضعیفی دارم خیلی از مسایل جعرافیای و تاریخی کشور و جهان رو بلد نیستم اما در جایی دیدم بزرگی گفتن انیشتین هم همینطور بوده واگر نیازی داشتن از کتابهای مربوطه کمک میگرفتن و از حافظه اشون برای این مسایل استفاده نکردن و ایشون هم میگفتن پس ذهنتون رو از این چیزها پر نکنید چون امروز با این امکانات اینترنت و گوشی …. هر وقت که خواستین سرچ کنید و اون اطلاعات مربوطه رو در یک لحظه پیدا کنید و من هم دیگه از این قضیه ناراحت نیستم .و اما در گذشته همین پایین بودن اطلاعات عمومی من در زمینه ی تاریخ و جغرافیا و سیاست و … باعث شده بود که آدم بی اعتماد به نفسی باشم که نتونم هیچ وقت در جمع راحت حرف بزنم و یا نظرم رو بگم و به خودم میگفتم ادم اگاه و دانا و به روز و توانایی در حرف زدن نیستم و با این افکار هیچ وقت نتونستم آدم محبوب و تاثیر گذاری و آدمی با قدرت بیان خوبی باشم و در جمعی شرکت کنم و یا دوستان زیادی داشته باشم و …..چون انتظارم از خودم این حرفها بود بقیه هم دقیقا همچین نگاهی به من داشتن و هیچ وقت نه با من صمیمی میشدن نه من رو برای گفت و گو کردن انتخاب میکردن و نه از من نظری میپرسیدن نه اینکه من رو آدم مناسبی برای راهنمایی کردن و مشورت کردن میدونستن پس خیلی مهم محتویات ذهنیم رو بررسی کنم ببینم چه برچسبهایی به خودم زدم .
پس اگر در گذشته میگفتم من آدم به درد نخور و ضعیف و نادان و بی اعتماد به نفس و بی اطلاعات و …. هستم و یا کسی من رو دوست نداره و یا قدرت بیان خوبی ندارم و نمیتونم با بقیه خوب ارتباط بگیریم و بقیه برای من ارزش قایل نیستن و …اینها مثل برچسبهایی هستن که به خودم در گذشته زیاد میزدم و جهان هم دقیقا همینها رو نشون من میداد و اونها رو وارد زندگی من میکرد یعنی اگر من بارها بگم من آدم لایق و دوست داشتنی و با ارزشی نیستم جهان همین مورد رو میگرده که ببینه کی این برچسب رو داره و دقیقا اون شخص رو وارد مسیرها و راه هایی میکنه که این موارد رو تجربه کنه در واقع تو با برچسب زدن به خود خدا گفتی من چنین آدمی هستم که مثلا نمیتونم خوب صحبت کنم قدرت حرف زدنم ضعیف هست و خدا هم طوری با تو رفتار میکنه که تو این قضیه رو بیشتر تجربه کنی و آدم این چنینی بشی و یا مثلا اگر بگی من آدم دوس داشتنی نیستم دقیقا جهان افرادی رو سر راهت میزاره که به تو میگن تو آدم دوست داشتنی نیستی چون خودت داخل ذهنت به خودت برچسب زدی و حالا کار خطرناک ترمن این بود علاوه بر مرور کردن این افکار در ذهنم میومدم به آدمهای اطرافم هم بارها میگفتم و اما وقتی من میام در مورد ضعفهای خودم با خواهرم و همسرم و یا دخترم بارها و بارها حرف میزنم دارم برای خودم شاهد جمع میکنم که ای مردم بدونید که من آدم ناتوان و بی ارزش و دوست نداشتنی و …. ای هستم .
من هم بارها در مسیر لاغری بودم ولی بعد از یه مدت خسته شدم و اون رو رها کردم اما در این مسیر لاغری با ذهن مدتها هست دارم با قدرت ادامه میدم .(چون سختی نداره چون محدودیت نداره چون استرس نداره و برعکس به جاش آرامش و شادی و و اعتماد بنفس و حال خوب و … داره که هرچند هنوز باید متناسب بشم ولی در این ۱۵ ماه فعالیتم اصلا عجله نداشتم آخه بد که نمیگذره تازه عالیم هست پس به آرامی گام بر میدارم و مطمعنم به زودی به هدفم میرسم )
نتیجه ی خودتون رو در زندگی به عوامل بیرونی ربط ندید مثل شهر یا تحصیلات و سن و خانواده …(اینها همش بهانه هست که ما موفق نشیم و بگیم شرایط ما طبیعی هست چون در این شهر و کشور و خانواده و … هستیم اما هیچ وقت فکر نکردیم چرا خیلی از آدمهای موفق در شرایط مثل ما به جایی رسیدن ؟مگر چه تفاوتی با هم داریم ؟اگر اینطور بود پس باید تمام بالای شهر و شهرهای بزرگ و افراد تحصیلکرده همه با هم موفق و ثروتمند وسالم و … باشن ولی نه خیلی آدمها هستن که با اون شرایط ولی در اوضاع خوبی به سر نمیرن حالا چه مالی یا عاطفی یا جسمی و …)
و هر کس بخواد موفق بشه نیاز به هیچ چیز بیرونی نداره مثل استاد عطار روشن عزیز پس موانع ذهنی رو از ذهنتون خارج کنید و روی ذهن و کنترل ذهن و فرمولهای ذهنی کار کنید صد در صد موفق میشید( مثل استاد که نه تحصیلاتش رو تغییر داد نه شهرش رو تغییر داد نه کشورش رو و نه هیچ چیز دیگه پس به خودت بگو اگر یک نفر تونسته موفق بشه پس منم میتونم بدون عوامل بیرونی موفق بشم و نگاه به شکست خورده ها ی اون مسیر نکن ) .
وقتی روی ذهنت کار کنی نتایج تو خیلی بزرگتر از تلاش تو در هر زمینه ای که هست میشه
کنترل ذهن از طریق همین آموزشها هست و باید به اونها عمل کنیم و زندگی کنیم و اون رو جزیی از وجود خودمون باید بکنیم .(من هم دارم روی ذهن و موصوعات ذهنی کار میکنم و خوب میدونم باید عمل کنم به حرف نیست بارها شده در شرایطی قرار گرفتم که خواستم مثل گذشته رفتار کنم ولی گفتم به هیچ عنوان من در مسیر تغییرم و با تعهد و استمرار و علاقه ای که به این مسیر دارم راه درست رو انتخاب کردم و بیراهه نرفتم مثلا بارها شده در شرایط بیماری کرونا اطرافیان میگن در آمد نیست مردم پول ندارن فلانی بدبخت شد تا خواستم باهاشون هم کلام بشم گفتم نه من خوب میدونم خیلیها در همین اوضاع بد اقتصادی بهترین شرایط مالی رو دارن و دارن روز به روز هم بهتر میشن و همه مثل هم نیستن هر کس نون باورهای خودش رو میخوره و اصلا در این بحث ها شرکت نکردم )
خیلی از ما ها عادت داریم تعریفهایی از خودمون دا شته باشیم مثلا خودمون رو به یه سری شخصیتها میشناسیم که من تنبلم من بی شانسم من هر کار کنم لاغر نمیشم من نمیتونم کتاب بخونم و من نمیتونم خوب حرف بزنم و یا من قدرت بیانم بد هست و یا اینکه من روابط اجتماعی خوبی ندارم و یا من اطلاعات عمومی خوبی ندارم و یا من هوشم پایین هست …پس خیلی تعریفها داری که نه تنها به خودت به بقیه هم توضیح میدی (بله قبلا من هم اینکار رو زیاد میکردم در مورد خودم زندگیم و مشکلاتم نه تنها با خودم بلکه با اطرافیانم هم حرف میزدم که من آدمی هستم با حافظه ی ضعیف و یا اینکه اطلاعات عمومی خوبی ندارم و یا اینکه من قدرت بیان خوبی ندارم و من روابط اجتماعی خوبی ندارم و یا اینکه من آدم دانایی نیستم و یا اینکه من دوست داشتنی نیستم و … و همین حرفهای منفی که میزدم دقیقا اتفاقهای متفی رو هم جذب میکردم و در واقع از افکار من بر گفتار من و از گفتار من بر اعمال من تاثیر گذاشته میشد )
قبلا کافی بود کسی بپرسه اوضاع زندگی چطور ؟من هم میگفتم همه چیز گرون هست پول دست مردم نیست جون ها بیکارن و پدرمون در میاد تا یه تیکه چیز برا زندگی بخریم و یا اینکه فرزندم که هم فلان مورد رو داره و همسرم هم که فلان طوره ….در مورد مشکلات و ناخواستها و بیچارگیهام میگفتم و خودم رو نادان و بی اعتماد به نفس و بد شانس و… می دانستم .
و حالا بعضیا در مورد اضافه وزن یه تعریفی دارن که هزار بار به همه میگن
مثلا من آدم تنبلی هستم یا من آدم بی اراده ای هستم ادمی هستم که آب بخورم چاق میشم
و انتظار داریم با این حرفها تغییر هم بکنیم (من چقدر از این تعریفا داشتم که من غذای غیر رژیمی میخورم من ورزش هم مرتب میکنم اما همینطور دارم چاق میشم و ثابت نیستم و دیگه نمیدونم چیکار کنم و من نمیخوام چاق بشم چرا هر کاری میکنم بی فایده هست و ….ولی همیشه نتیجه برای من چاقی بیشتر بود فکر میکردم اگر بگم برام فکری میشه و مشکل حل میشه و من چاق نمیشم و یا حتی در خوردن غذاها وقتی غذای سرخ شده و فست فود و یا سنگینی میخوردم بلافاصله میگفتم من دیگه چاق شدم من خیلی خوردم من اشتباه کردم کاش نمیخوردم و اینقدر میگفتم که گاهی اطرافیانم میگفتن بازم تو شروع کردی بابا ول کن خوردی که خوردی ولی بعدش عذاب وجدان شدید داشتم و احساس اینکه با این خوردنها من چاقتر میشم )
پس به خاطر همین تعریفها که از خودت در ذهنت ایجاد کردی و به بقیه هم گفتی پس هر چقدر تلاش کنی نتیجه نمیده (اره چقدر رژیم و ورزش کنار این افکار و حرفهای منفی داشتم حالا متوجه میشم که چقدر ترس از چاقی داشتم چقدر به چاقی تو جه کردم چقدر به دنبال راهی بودم که از بین ببرمش چقدر میرفتم ورزش که لاعر بشم چقدر غذای بدمزه میخوردم که چربی های اضافه ی من برن ولی در تمام این کارها داشتم به چاقی توجه میکردم و خودم خبر نداشتم چقدر وزن و سایز میکردم و در آینه ی باشگاه ورزشی و خونه به شکم و اندام های چاقم نگاه میکردم و متنفر بودم از اونها چقدر لباس نمیپوشیدیم چون میگفتم چاقترم میکنن و من با این کارها چاقی بیشتر رو جذب میکردم چون ناخواسته داشتم به چاقی توجه میکردم اونم با حال بد پس فرکانسش رو به جهان هستی صادر میکردم که میخوام چاقتر بشم )
و یا خیلیها میگن من آدم عصبی هستم به من گیر نده و گرنه قاطی میکنم و کسی که این حرف رو بارها میزنه حتما همین نتیجه رو در زندگیش میبینه که همیشه در حالت عصبانیت هست (خیلیها رو میشناسم که همیشه در حال بد گفتن از فرزندشون هستن که خیلی بچه ام ایراد میگیره و غدا خوب نمیخوره اذیت میکنه و یا درس نمیخونه و یا سر به هوا هست و یا با ما خوب رفتار نمیکنه و این افراد دقیقا یه همچین رابطه ای رو با فرزندشون و همچین رفتارهایی رو از فرزندشون میبینن در زندگیشون چون در مورد هر چه گله و شکایت کردی و حرف زدی و یا غر زدی همونها رو به زندگیت وارد میکنی خواه خواسته ی تو باشه خواه ناخواسته ی تو باشه )
کسی که میگه دورها خوبه ولی میترسم رها کنم این فرد به خودش اعتماد نداره و میگه من هر کاری رو شروع کنم نیمه کاره رها میکنم
نباید درباره ی خودت تعریفهای نامناسب داشته باشی
بعضیا میگن من حافظه ی خوبی ندارم و نمیتونم چیزی رو یاد بگیریم چرا اطلاعات عمومی پایینی دارم و چون من بارها این حرف رو به خودم زدم و این باور رو دارم که من اینطورم پس انتطار نباید داشته باشم که من در کلاس شاگرد اول بشم چون انتظارم از خودم پایین هست و نباید انتظار موفقیت داشته باشم (من قبلا زیاد میگفتم و حالا خیلی کمتر میگم و لی گفتن این حرفها بدون اینکه بدونم نتیجه اش چی هست حالم رو بد میکنه ناامیدم میکنه و همین باعث میشه حرفهای بدتر بزنم و ارتعاشم بیاد پایین و در نهایت اتفاقهای بدی رو جذب کنم و چون حالم بد میشه میدونم این افکار و حرفها از پیش شیطان میاد که من موفق نشم پس هر فکری از قبل نتیجه اش مشخصه و میدونیم مرورش حال ما رو بد میکنه یا خوب میکنه اگر میدونیم حالمون بد میشه مجاز نیستیم که بگیم و یا مرورش کنیم چون شیطان قسم خورده نزاره آب خوش از گلوی ما پایین بره پس من بر میگردم به ذات خودم و به اون وصل میشم )
پس محتویات ذهنیت رو مرو کن و هر حرفی و هر فکری رو نگو و مرور نکن مثلا :
*من آدم تنبلی هستم
*من آدم عصبی مزاجی هستم
*هیچ کس من رو دوست نداره
چون اینها همه بر چسب به خودت هستن که میزنی پس جهان هم به تو از این اتفاقها میده اگر بگی من رابطه ی عاطفی بدی دارم جهان شما رو در این مسیر وارد میکنه که رابطه بی بدی رو تجربه بکنی چون خودت به جهان اعلام کردی من رابطه ی عاطفی بدی دارم
ویا اگر بگی کسی من رو دوست نداره پس جهان کاری میکنه که تو بارها با افرادی مواجه بشی که به تو بگن تو آدم دوست داشتنی نیستی (چقدر جالب جهان عین آیینه هست که بازتابی از افکار و تصورات و و عقاید و باورهای خودمون رو به خودمون در زندگی نشون میده پس بازهم باید بگیم این ورودیهای ذهن رو کنترل کنید و باورهای درست داشته باشین و هر حرفی رو نزنید با هر کسی هم صحبت نشیم هر فیلم و ویس و اخباری رو دنبال نکنید چون همینا باعث میشه افکار و باورهای ما رو شکل بدن و ما زندگیمون بر اساس باورهامون شکل میگیره و خلق میشه )
و نکته خطر ناکش این هست که شما در باره ی ضعفهایت میایی با بقیه حرف میزنی داری برای خودت شاهد جمع میکنی که من آدم بدشانسی هستم حالا ببین چقدر برای خودت شاهد جمع کردی ؟؟
ولی از خودمون انتطار داریم که تغییر کنیم نمیشه چون کلی شاهد برای خودم جمع کردم که من بدشانسم و …(من هم چند تا شاهدی داشتم حقیقتا من آدم درونگرایی بودم و خیلی با هر کسی مچ نمیشم و حرف دلم رو پیش همه نمیرنم و اصلا عادت ندارم به این کار و اما در مورد چاقی اعتراف میکنم زیاد حرف زدم و با همه حتی افرادی که خیلی باهاشون در ارتباط نبودم اگر بعد از مدتی همدیگه رو میدیدیم حتما در مورد چاقی حرف میزدم و دنبال راهی و تکنیکی برای لاغری میگشتم و از خودم میگفتم که دارم همش چاق میشم و من نمیتونم ثابت بمونم و در واقع برای خودم شاهد جمع میکردم پس خیلی کار خطرناکی بوده )
خداوند به عنوان قاضی این جهان هست که به شاهدهای تو نگاه میکنه ببینه تو چندتا شاهد داری که بد شانشی و اگر تو خیلی شاهد داری که بد شانسی پس دیگه خدا هم میگه بله تو باید بدشانسی بیشتر رو دریافت کنی چون خودت خواستی (در واقع زندگی ما بر اساس باورها و افکار ما رقم میخوره و این وسط عادتها یی در ما شکل میگرین که رابط بین باورها و نتایج زندگی ما میشن و هر چقدر در مورد باورهای غلط خودمون با بقیه حرف بزنیم سریعتر اون اتفاقها رو جذب میکنیم چون علاوه بر باورهای غلط داریم شاهد هم جمع میکنیم )
شاهد در حکم تو خیلی تاثیر داره پس خدا هم در حکم تو به دنبال شاهد هست و بر اساس اون حکم میده و گرنه خدا به تو چاقی و بدبختی و بیماری که نمیده خودت برای خودت این قضیه ها رو جمع میکنی با حرف زدن با دیگران و ..
پس دیگه شاهد جمع نکن و برچسب به خودت نزن و با کسی در مورد خودت حرف بد نزن و از این حرفها نزن و متعهد باش و بدون چقدر خطر ناک هست (من مدتها هست هیچ حرف بدی در مورد خودم با بقیه نزدم و شاهد جمع نکردم که کار خطرناکی هست ولی هنوز باید روی باورهای غلطم کار کنم و ببینم اون ته ته های ذهنم چه باورهای غلطی درمورد خودم و اهدافم دارم که بتونم با سرعت عالی به نتیجه برسم )
پس در مورد مشکلات خودت شاهد جمع نکن و برچسب نزن بعد میبینی زندگیت تغییر میکنه نه درباره ی چاقی و نه در مورد مسایل زندگیت با هیچ کسی حرف نزن (انصافا زندگی من خیلی تغییر کرده از وقتی که این قانون رو رعایت کردم هم در زمینه ی اندام و جسم و هم در زمینه ی زندگی شخصیم کلی تغییرات داشتم و از هر نطر دارم زندگی با کیفیت تری رو تجربه میکنم و میدونم که همش به خاطر تغییر نوع نگاه من به خودم و اطرافم هست و از وقتی که به همه جیز و همه کس با دید مثبت و خوب نگاه میکنم حتی خودم حالم بهتر و آرامشم بهتر اعتماد به نفسم بهتره و روابطم بهتره و اصلا خودم از خودم راضی ترم و همین احساس خوب داشتن من و رضایتمندی من بالاترین نوع سپاسگزاری هست که خداوند به من بهترینا رو میده پس ببینید چقدر کلام تاثیر داره و زندگی ما رو تغییر میده )
در مورد توانمندیهات و خو بیهات حرف بزن و بگو من خودم خودم رو به این شرایط رسوندم و در مورد موفقیتهات شاهد جمع کن (اتفاقا من حدود چند ماه پیش به یه علتی مجبور شدم در مورد این دورها حرف بزنم که اشخاص اون جمع گفتن بابا این راهش نیست با قدرت ذهن نمیشه موفق شد و اینا برات نون و آب نمیشه و …. و من همونجا بلند گفتم اما زندگی الان من از هر لحاظ مثل قبلا من نیست و من از هر لحاظ در شرایط بهتری هستم و رو به رشدم و موفقیتهای بهتری هم کسب میکنم و دقیقا اون روز که گقتم و همیشه که به همسرم و یا گاهی بچه هام میگم من خیلی عالیم و در مسیر رشد و تغییر هستم عمدا گفتم و میگم که شاهد جمع کنم و همین آموزشها و حرفهای استاد رو به عمل تبدیل کنم و در ضمن برام مهم نیست اطرافیانم میخندن یا باور نمیکنن من میگم آدم موفق و توانمندی هستم تا خودم باورکنم و ذهنم باور کنه من فروغ قبلی نیستم که برای اثبات این حرفم به خودم به تغییراتی که طبق اموزشها در روند زندگیم و روابطم و … دارم به اونها نگاه میکنم و مرور میکنم در ذهنم که بگم اره من در مسیر تغییرم و موفق میشم )
پس اگر ضعفی داری حق نداری این رو به گوش بقیه برسونی و خدا با شاهد هایی که داری اتفاقها رو وارد زندگیت میکنه
(من هر روز زندگیم داره بهتر میشه چون شاهد دارم و بهشون اثبات میشه که فروغ آدم موفقی هست پس باید شاهد جمع کنم )
خدا میگه ببین من بدبختی دارم خوشبختی هم دارم ولی تو خودت شاهد جمع کردی که من بدبختم پس منم از انبار بدختی ها به تو دادم حالا بگو خوشبختم از انبار خوشبختی ها به تو داده میشه (هر انسانی چیزی جز نتیجه ی اعمال و افکار خودش بهش نمیرسه و هر چه از خداوند به ما میرسد خیر و خوبی هست و اگر در فلاکت و بدبختی و بیماری و فقر و نداری هستیم و … همه رو خود ما ساختیم و جدب کردیم و گرنه طبیعیش اینه که ما افریده شدیم که در بهترینا باشیم بهترین اندام و بهترین امکانات و بهترین ثروت و خوشبختی و بهترین روابط و … )
تعهد بده از امروز برای مشکلات خودم شاهد جمع نمیکنم .(من فروغ ریاحی فر در تاریخ اسفند ۹۹ متعهد هستم که برای مشکلات خودم شاهد جمع نکنم تا از انبار خوشبختی ها کلی نعمتهای خوب و عالی دریافت کنم )
من اگر روی خودم کار کنم کلی نتیحه میگیریم اولا خدا سریع الجوابه دوما خداو ند بی نهایت بخشنده هست مثلا من از خدا ده میخوام خدا صد میده من عاشق این کار خداوندم در کنار بقیه کارهاش این کارش فوق العاده هست .( به به خدا جونم بده تند و تند بده و منم تند و تند لذت میبرم و حالم روز به روز بهتر میشه هر چند اصل حال خوبه و این دادنها ی خدا فرع هستن ولی خیلی عالیه که داشته باشیم و از خدا بگیریم و غرق در نعمتها زندگی کنیم )