0

شروع مسیر لاغری (قسمت اول)

شروع مسیر لاغری
اندازه متن

✳️ مسیر لاغری همون مسیر چاقیه، فقط باید برعکسش حرکت کنیم ⏪💫

توی همه‌ی سال‌هایی که چاق بودم، همیشه اینو شنیده بودم که:

«برای لاغر شدن باید رژیم بگیری 🍽️ و فعالیتت رو بیشتر کنی 🏃‍♀️». منم بارها این کارها رو کردم، اما خبری از لاغر شدن نبود 😕

در حالی که هم‌کلاسی‌هام و دوستام نه رژیم می‌گرفتن، نه ورزش خاصی می‌کردن… ولی همیشه لاغر بودن! 🤷‍♀️⚖️

🛣️ چگونه در مسیر لاغری قرار بگیرم؟

اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی برات توضیح بدم، بهترین راه برای وارد شدن به مسیر لاغری اینه که همون مسیر چاقی رو ادامه بدی… اما در جهت عکسش! 😄 ⏪

شاید عجیب به نظر برسه، اما وقتی از جاده چاقی دور می‌شی و برمی‌گردی به عقب، در واقع داری همون راهی رو که یه روز از لاغری منحرفت کرد، اصلاح می‌کنی! و این یعنی حرکت به سمت مقصدی که همیشه دلت می‌خواسته: لاغری دائمی و بدون بازگشت! 🧘‍♀️🌟

مسیر لاغری

🚗 یه مثال ساده…

فرض کن داری با ماشین میری به سمت یه شهر دیگه. یهو یادت می‌افته یه وسیله خیلی مهم رو جا گذاشتی 😳 چی کار می‌کنی؟ خب برمی‌گردی دیگه!

مراحلش چیه؟

  1. اول باید تصمیم بگیری که برگردی 🧭
  2. بعد دنبال یه دوربرگردون می‌گردی 🔁
  3. و بعدش دوباره راه می‌افتی، اما این بار توی مسیر درست 🛣️

مسیر لاغری هم دقیقاً همینطوره!

تو مسیر زندگی، یه جایی متوجه می‌شی که حالت با چیزی که آرزوشو داشتی خیلی فرق داره… حالا وقتشه برگردی سمت خودِ واقعی‌ت! 😌💪

🟢 مرحله ۱: تصمیم‌گیری برای لاغری

همه‌مون بارها تصمیم به لاغری گرفتیم، اما این بار فرق داره!

این بار قراره وارد مسیر بشی، نه فقط نیت کنی! 🚶‍♀️✨

🟢 مرحله ۲: پیدا کردن روش درست

باید روشی رو انتخاب کنی که بهت کمک کنه از درون تغییر کنی، نه فقط کالری بسوزونی 🔥🧠

🟢 مرحله ۳: حرکت با اراده در مسیر

اگه راه درست رو پیدا کردی، با دل و جون ادامه بده… به مقصدت می‌رسی، چون این بار از مسیر اشتباه وارد نشدی! 🚀🌈

❗حواست باشه، خیلی وقت‌ها ما وارد مسیر لاغری نمی‌شیم، چون نقطه شروع‌مون درست نیست.

به جای اینکه از ذهنمون شروع کنیم، می‌ریم سراغ رژیم و ورزش سنگین… در حالی که باید اول ذهن رو همراه کنیم، بعد بدن خودش راه می‌افته 💭➡️💪

🌟 لاغری ذهنی یعنی برگشتن به خودت، به باورهایی که یه روزی منحرفت کردن و حالا وقتشه با آگاهی، مسیرو درست کنی…

حالا که دونستی چطور باید برگردی، حاضری حرکت کنی؟ 🧠❤️

چرا لاغر نمی شم؟

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمی‌دهد؟

چاقی مثل یه جاده‌ست 🚧 که هر چی بیشتر توش جلو می‌ری، بیشتر از مقصدت که همون سلامتی و تناسب اندامه، فاصله می‌گیری 🛣️💨

اوایل شاید خیلی متوجهش نشی، ولی کم‌کم حس می‌کنی این مسیر حال دلتو خوب نمی‌کنه، چون اون چیزی نیست که واقعا می‌خوای 😞

تو این مسیر، تابلوهای زیادی می‌بینی که بهت قول لاغری می‌دن 📢 اما وقتی واردشون می‌شی، فقط مسیرتو عوض می‌کنی، نه نتیجه‌تو! در واقع، فقط داری چاق‌تر می‌شی… ولی این بار، با ناامیدی بیشتر! 😩

📚 طبق مقاله‌ای از مجله Nutrients، درباره انتخاب مسیر لاغری، رژیم‌های یویویی می‌تونن تعادل میکروبیوم روده رو به هم بریزن ⚠️

این به‌هم‌ریختگی باعث التهاب مزمن، افزایش اشتها، و ذخیره بیشتر چربی می‌شه 🍔🍩 و در نهایت ممکنه خطر بیماری‌هایی مثل دیابت نوع ۲ و مشکلات قلبی رو بالا ببره ❤️‍🔥

✅ پس راه‌حل چیه؟

باید از اول، مسیر لاغری درست رو انتخاب کنیم؛ مسیری که پر از فشار و اجبار نیست 😌 بلکه ذهن و بدن ما رو با آرامش، آگاهی و عشق همراه می‌کنه 🧠💖

وقتی از ذهن شروع کنی، لاغری نه‌تنها آسون‌تر می‌شه، بلکه موندگار هم می‌مونه ✨ این بار برمی‌گردی به جاده لاغری… همون جاده‌ای که تو رو به خواسته‌هات می‌رسونه 🚀

لاغری با ذهن

❓ روش صحیح لاغر شدن کدام است؟

هممون می‌دونیم که برای حل هر مشکلی، اول باید ریشه‌ش رو پیدا کنیم 🌱 مسیر لاغری هم از همین قانون پیروی می‌کنه!

یعنی اگه بخوای واقعا لاغر بشی، باید بدونی چی باعث چاقی‌ت شده؟ 🤔

🧩 اولین قدم: شناسایی دلایل چاقی

وقتی دلایل واقعی چاقی‌تو پیدا کنی، راهکار پیدا کردن براش آسون‌تر می‌شه ✅

یعنی به‌جای اینکه فقط با رژیم و ورزش خودتو اذیت کنی، ریشه مشکل رو هدف می‌گیری 🎯 و اینجاست که مسیر لاغری با ذهن وارد ماجرا می‌شه…

🧠 چرا مسیر لاغری با ذهن فرق داره؟

برخلاف روش‌های سنتی که پر از محدودیت، اجبار و استرس هستن 🚫لاغری ذهنی بهت کمک می‌کنه تا از درون تغییر کنی، نه فقط از روی ترازو! ⚖️❤️

اینجا تمرکز روی شناخت افکار، احساسات و عادت‌هایی‌ست که تو رو چاق نگه داشتن.

✍️ تجربه شخصی من از شروع مسیر ذهنی

وقتی تصمیم گرفتم لاغری با ذهن رو شروع کنم، اولین کاری که کردم این بود که نشستم و دلایل چاقی‌مو نوشتم…

از وراثت گرفته تا سبک زندگی کم‌تحرک و حتی حرف‌هایی مثل:

«تو چون آرومی، طبیعتاً چاقی!» 😅

اما وقتی با ذهنم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این باورها فقط برچسب‌هایی بودن که سال‌ها به خودم زده بودم 🏷️

📉 فرق این روش با رژیم‌های قبلی

قبلاً هر بار رژیم می‌گرفتم، اولش هیجان داشتم، بعدش خسته می‌شدم، و آخرش… برمی‌گشتم سر خونه اول 😩

اما لاغری ذهنی فرق داشت؛

اینجا دیگه خبری از ترازو، کالری‌شماری و لیست غذاهای ممنوع نبود ❌🍰

من یاد گرفتم که خودم تصمیم بگیرم چی بخورم و چطور رفتار کنم 🍎💬 و این آزادی، باعث شد احساس خوبی از مسیر داشته باشم.

🌟 لاغری واقعی از ذهن شروع می‌شه!

مهم‌ترین درسی که گرفتم این بود:

برای لاغر شدن، باید اول ذهنمو برای تغییر آماده کنم 🧠✨ وقتی ذهن تغییر کنه، بدن هم دنبالش میاد 🚶‍♀️

💡 لاغری ذهنی یعنی کنار گذاشتن باورهای محدودکننده و شروع یه مسیر جدید

مسیری که نه فقط به تناسب اندام می‌رسونه، بلکه باعث می‌شه آرامش، اعتمادبه‌نفس و شادی بیشتری تو زندگی‌مون جاری بشه 🌈🌸

✨ شگفت‌انگیز بودن لاغری با ذهن ✨

یکی از عجیب‌ترین و قشنگ‌ترین تجربه‌هایی که برای اولین‌بار تو مسیر لاغری با ذهن برام اتفاق افتاد، این بود که…

دیگه هیچ‌کس برام رژیم نچیده بود! 😍🍽️

هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نبود، هیچ برنامه ورزشی سختی نداشتم 🏋️‍♀️ فقط خودم بودم که تصمیم گرفته بودم تغییر کنم 💪

خودم مسئول شدم. خودم مسیرمو انتخاب کردم. خودم پشت فرمون زندگیم نشستم 🚗💫

۳۵ سال با اضافه‌وزن زندگی کرده بودم، بدون اینکه بدونم دقیقاً چطور چاق شدم 🤷‍♀️ هیچ‌کس بهم نگفته بود: «فلانی! این‌جوری باید چاق شی!»

اما کم‌کم و بی‌صدا چاق شده بودم… حالا هم کسی بهم نگفت: «باید اینجوری لاغر شی»

فقط این‌بار، خودم خواستم لاغر شم — با دل، با اشتیاق، با آگاهی 🧠❤️

🤝 ما چاق‌ها، بیشتر از اونی که فکر می‌کنی به هم شبیهیم…

تو سبک زندگی‌مون، تو باورهای قدیمی‌مون، تو خاطرات بچگی و حرف‌هایی که از بقیه شنیدیم…

منم ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که تو الان توش هستی، و فقط با یه انتخاب جدید، ورق رو برگردوندم 📖✨

تو هم می‌تونی… با لاغری ذهنی، به جای برگشتن به چاقی، برای همیشه به سمت تناسب حرکت کنی ⚖️🌈

فقط یه چیز می‌خواد: استمرار.

همون‌طور که سال‌ها با ثبات چاق موندی، حالا فقط کافیه همون پایداری رو بذاری برای لاغر شدن 💫

⏱️ لاغری، سریع‌تر از چاقیه!

برخلاف چیزی که فکر می‌کنیم، مسیر لاغر شدن خیلی سریع‌تر از چاق شدنه 🚀 اما یه شرط داره: صبوریِ آگاهانه. نه عجله، نه انتظار معجزه یه‌شبه…

اگر یه ساله اضافه وزن داری، اگه سه ساله با چاقی دست و پنجه نرم می‌کنی، یا حتی ده ساله که از وضعیت بدنت خسته‌ای…

بدون که چند ماه آگاهی، تمرین، و همراهی با ذهن، می‌تونه معجزه کنه 🧠🌟 نه با جادو، نه با فشار… با عشق و بینش درست 💖

🟣 گام اول: آگاهی

الان که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی 🎬 فایل آموزشی این جلسه رو با دقت ببین، چند بار گوش بده 🎧

نت‌برداری کن، فکر کن، خودتو مرور کن… ببین چه باورهایی باعث چاقی‌ت شده؟ چی از بچگی با خودت آوردی؟ 👀💭

✍️ شناخت همین‌ها، اولین کلید ورود به مسیر لاغری واقعیه 🗝️

🌞 وقت بذار، عجله نکن

🧭 شروعِ قوی، ادامه‌ی مسیرتو روشن نگه می‌داره

🔥 بذار آتیش اشتیاقت شعله‌ور بمونه…

و من، با تمام وجود، منتظر خوندن نظرات قشنگت هستم 💌 تو، که نور امیدی برای لاغر شدن توی قلبت روشن شده 🌟💜


پیشنهاد می کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.

اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.


✍️ تمرین آموزشی 📖

📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری

حالا که تصمیم گرفتی وارد مسیر لاغری بشی، وقتشه با دقت بیشتری به گذشته‌ات نگاه کنی. نه برای سرزنش، بلکه برای شناخت.

  • 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد؟ چه سبک فکری یا عادتی باعثش شد؟
  • 🔍 چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن؟
  • 📓 همه چیز رو بنویس! یک دفترچه مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحه‌اش رو پر کن.
  • 🎧 فایل آموزشی این جلسه رو چند بار گوش بده. هر بار چیز جدیدی کشف می‌کنی!

یادت باشه: آگاهی، اولین چراغ مسیر لاغریه. هر چی واضح‌تر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحت‌تر می‌تونی تصمیم بگیری به کجا بری.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.81 از 666 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=11407
900 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,266 کلمه

      به نام خدا، الهی به امید تو که میدونم همیشه بهترین هارو سر راهم میزاری ، که همیشه هدایتم میکنی و خودت منو به اینجا آوردی تا فکر کنم، تا به قدرتی که تو وجودم قرار دادی پی ببرم تا بفهمم من و تو یکی هستیم ، پس من هم قدرتمندم، من خطا کردم که درست فکر نکردم و در نتیجه درست باور نکردم ، اما میدونم که وقتی تو گفتی توبه کنندگان و میبخشی ، پشت این جمله معنی ظاهریش نیست، یعنی هرزمانی خواستی میتونی زندگیتو تغییر بدی و این همون مفهوم زندگی در حال است. پارسال که کتاب قدرت ذهن از ژوزف مورفی و می خوندم یادمه که یه جا نوشته بود ” کلم بروکلی و کاهو و هویج شمارو لاغر نمیکنه،  ذهنت است که همه کارهارو انجام میده ” اون موقع سطحی از کنارش گذشتم چون نتایج بیوشیمی و مسیر حرکت چربی و قند تو بدن به نظرم حق بود، اما الان میبینم  اگه می چرخم و باز به جایی نمیرسم ، دلیلش اینه که اون اشتباه و تکرار میکنم، من قبل از هر چیزی با باور اومدم اینجا و اینجا رو انتخاب کردم تا اشتباهمو تصحیح کنم و مهم تر اینه صداقت خاصی و تو صحبتهای آقای عطار روشن دیدم. از نظر خیلی ها من چاق نیستم اما برای منی که آدمی درونگرام، این قضیه دیگه به یه آزار تبدیل شده، فکر میکنم خودمو دوست دارم اما انگار دوست ندارم. خیلی وقته خیلی کم غذا میخورم، بعضی روزها اصلا نهار هم نمیخورم اما لاغر نمیشم، استپ وزن ؟ این چیه که یه بستی کوفتم میشه که من چاق میکنه ، اما نخوردن تاثیری نداره ؟ نمیشه که. من واقعا ذهنمو خراب کردم و اینجام چون من مسئولشم و باید درستش کنم.

      من چرا چاقم؟ ۳۱سال پیش وقتی من به دنیا اومدم تپل بودم، نه اینه وزن اضافی داشته باشما، تپل، خوب همه بچه ها تپل به دنیا میان. بعد اون که عکسامو میبینم، لاغر و کشیده ام، و در سالهای بعدی هم چاث نیستم،  فقط نسبت به هم سن و سالهام کمی اضافه وزن دارم. اما بقیه چی میگن : توپولی ، چاق ، گنده بک ، از تو چاق تر تو فامیل نیست( این جمله ای است که عمه من گفته بود، به یه بچه که بجای ۴۵، وزنش ۵۲ بود) اما من نمیدونستم همین باور ذهنی منو شکل میده، نه تنها این جمله ، حرفهای ساده بقیه که خیلی راحت به شوخی میگفتن توپول ، و همون موقع ها با سن کم چقدر اذیت میشدم اما هیچ وقت به روم نمیاوردم ، چقدر به خاطر این حرفها لباسهای گشاد پوشیدم که وقتی نگاه میکنم میبینم اصلا نیازی نبود ، از این حرفها و داستانها تو بچگیم زیاد دارم یه روزی که خوشحال داشتم دوچرخه سواری میکردم ، خانوم مسن همسایه که منو صدا کرد و گفت : تو دیگه بزرگ شدی (۱۲سالم بود ) دیگه نباید پیرهنتو بزاری تو شلوارت پاهات و باسنت چاقن و جلب توجه میکنی . یا یه بار که با دوستام قهر بودم و برام نامه نوشتن و به من گفتن گنده بک، درسته بعدش آدم میبخشه آشتی میکنه ، اما اون حرفها رفتن تو وجودم. تا اینکه سالها گذشت و تو ۱۷ سالگیم رفتم پیش متخصص تغذیه با وزن ۶۸ و قد ۱۶۳. دکتر ۱۰ روز بعد برای چکاب میخواست که من کلا نرفتم و حتی یادمه اصلا خوب رعایت نکردم و بعدش که رفتم مدرسه چند نفری ازدوستام گفتن لاغر شدی. شاید ۳ کیلو. و بعدش بیشتر هم چاق شدم. چون عقده ی ۶ ق برنج ها مونده بود برام. و این ها همه تمام شد تا رسیدم دانشگاه. تو ۲۰ سالگی دوباره من خسته از چاقی رفتم دکنر تغذیه . یادمه وزنم ۷۲.۳ بود. این بار خوب رعایت کردم و تو سه ما شدم ۶۳. و حتی به خیلی از دوستام هم انگیزه دادم. اما این رژیم پربود از نخوردن ها. از ساقه طلایی متنفر شده بودم. از اینکه همش باید مواظب باشم چی میخورم. سختم بود دوستام پیتزا بخورن و من فقط نگاه کنم. و مهم ترین چیزی که ناراحتم میکرد بعضی از دوستام بودن که یک بار یک چایی و بدون کیک و اسنیکرز نمیخوردن و منی که قند برام ممنوع بود. ادامه ی این جریان این شد که بعد از رسیدن به ۶۳ کیلو من رژیم و ول کردم و در عرض دو ماه شدم ۶۸ کیلو. این بار که رفتم پیش دکتر تغذیه به من گفت: تو چیکار کردی که به این زودی باز چاق شدی برنامه تو بده بدم برای لاغرها. بعد از این دیگه پیش دکتر نرفتم و خودم با نخوردن. روزی یک سیب زمینی و تخم مرغ کلا بدون نون و برنج رسیدم به ۵۴ کیلو و طوری بودم که انگار شبیه اسکلت بودم. کلا بدنم ریخته بود و میترسیدم هم غذا بخورم که دوباره چاق میشم. فکر میکردم یه ق برنج منو چاق میکنه . و طبق معمول بعدش دوباره وزن گرفتم . چون ولع داشتم و باز وزنم رفت بالای ۶۵ و باز رژیم و باز ۶۰. و باز ۶۸ و رژیم و باز ۵۹ . ولی چندسالی این وسط روی ۶۲ بودم اونم با نخوردنهای فراوان . تا اینکه یک تابستونی هیچی مخوردم و رسیدم به ۵۷ و بعدش که ازدواج کردم و کرونا شروع شد وزن من ۸۰ شدم. این بالانرین اضافه وزنم بود. قبلش داروهای هورمونی خوردم و من همیشه تیروئید کم کار داشتم که شدید تر هم شده بود و من طبق حرفهای بقیه و دکترها این دو دلیل و هم به چاقیم اضافه کردم. انگار دنبال مقصر بودم. خوب تیروئید خواهر من هم کمک کار بود. پس من چرا ؟ هیچ کس تو خونمون چاق نیست پس من چرا ؟. این بار با کالری شماری روزانه ۱۰۰۰ کالری به ۶۰ رسیدم و واقعا در عرض چند ماه دوباره برگشت و شدم ۷۲. اما بعدش هر رژیمی و امتحان کردم. لو کرب و هرچی . باشگاه. دستگاه ای ام اس . اما وزنم تکون نخورد. با اینکه گاها هیچی هم نمیخورم و سر درد و تحمل میکنم وزنم همینه که است و حتی بیشتر هم میشه. اینم بگ که با رژیم ها حجم موهام با ¼ رسیده. قبل اینجا میخواستم کتو بشم. اما وقتی عاقلانه فکر کردم دیدم که اونم یه جور عذاب دیگه است برام و برای همین ۵۱ روز طول کسید تا باز اینجارو انتخاب کنم. من خسته ام از چاقی. از این احساس که همش فکر میکنم . جایی برم میکن این چاقه. لباسام بهم نمیان. من احساسم داغونه. و میدونم که باورهام نابود شدن. اینا همش از ذهنمه. در حالی دورو برم پره آدمهایی هست که ۱۰برابر من غذا میخورن و از لاغری رنج میبرن. مشکل من نخوردن و خوردن نیست. من با ذهنم خودمو داغون میکنم. من خسته و درمانده به اینجا اومدم. که احساس خوب و خلق کنم. که یک بار برای همیشه تموم کنم این عذابی که برای خودم ساختم و. خدا خودش پشت و پناهمه. مرسی از شما. واقعا ممنونم. که این امکان و قرار دادین. این سوال و پرسیدین و منو به فکر انداختین که واقعا مطمعن شم که ذهنم نا آرومه. و اینجام که به کمک شما ، که لطفی از طرف خداست. این لطف و در حق خودم انجام بدم. الهی تمام امیدم فقط تویی و تو بزرگترین و قدرتمندترین پناهگاه زنگیم هستی. ( اینو بدونیم که چاقی صرفا این نیست که به کسی بگیم تو چاقی و ساده بگذریم. اون آدم میریزه تو خودش. خودخوری میکنه و اعتماد به نفسش نابود میشه ). آقای عطارروشن. من به شما دایرکت دادم و شما ۱۲ قدم و به من پیشنهاد کردین. ممنونم از شما. اولین عکسی که واقعا هست و نشون میده روش شما درسته. عکس قبل و بعد شما و انرژی مثبت شماست. ممنونم و امیدوارم من هم نتیجه عالی بگیرم. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۱/۰۵/۱۶ ۱۸:۲۱
      مدت عضویت: 2420 روز
      امتیاز کاربر: 5080 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,921 کلمه

      به نام خدای مهربان 

      سلام و درود بر استاد گرامی بلاخره من بعد از یه سفر چند روزه تونستم دوباره وارد سایت بشم  وفعالیت کنم و در این مدت  نبودنم  خیلی هم دلتنگ سایت و گوش دادن به فایلها بودم و من دیشب رسیدم و در اولین فرصت خالی که امروز  پیدا کردم من وارد سایت شدم و  میخواهم  با انرژی بیشتر  به راهم ادامه میدم .

      من بسیار خوشحالم که در این مسیر هستم و  تا به الان نتایج ارزنده ای گرفتم که شوق من رو برای ادامه دادن خیلی بیشتر کرده. من کسی بودم که  بعد از ازدواجم حدودا بیست سال میشه درگیر چاقی بودم و همیشه در حال تلاش برای از بین بردن اون چاقی در جسمم بودم که هر چقدر بیشتر تلاش می‌کردم نتیجه ی دایمی از من دورتر میشد و  فقط در مقطعی من لاغر میشدم و دوباره چاقی حتی بیشتر از قبل به سمت من برمیگشت .و این اواخر اینقدر در زجر و محدودیت شدید بودم که واقعا اذیت بودم و نتیجه هم در حد این همه محدودیت و سختی  نداشتم اما این سالهای آخر قبل از آشنایی با سایت باورهای من به خاطر حرفهای پزشکان که چون دارو های کم کاری تیرویید و یا هورمونی میخورم خراب شدند و فکر کردم که به خاطر مصرف دارو  چاقی در بدن من طبیعی هست و من  باید چاقی بیشتری رو تجربه میکردم در حالی که من همچنان در رژیم و ورزش سخت بودم اما من هر ماه چاقتر و چاقتر میشدم واما ته دلم این  چاقی  رو قبول نداشتم و  همش میگفتم آخه مگر یه قرص چکار میکنه که من چاق بشم؟؟؟ و یا بارها میگفتم چرا خواهرم و یا افراد لاغر بیشتر از من میخورن و هر چی بخوان میخورن و  لاغر  هستن و اما من این همه نخوردن و محدودیت دارم و اگر همون غذاها روبخورم چاق میشم ؟؟؟ که زمانیکه با این  راه آشنا شدم جواب سوالهام رو گرفتم که همه چیز به ذهن من برمیگرده و این ذهن افراد چاق و لاغر هست که با هم متفاوت. هست نه جسم اونها و خودم به محض ورود به سایت کلی ریزش  سایز و وزن داشتم که واقعا شگفت زده شدم و سعی کردم دیگه همیشه این راه سبک زندگی من بشه و یادم میاد اون اوایل راه  اینقدر از این راه خوشم اومده بودو ذوق زده شده بودم  که به اطرافیانم هم میگفتم و به هر کس میگفتم بهم میخندیدن و قبول نمی‌کردن تازه شاید هم مسخره ام میکردن و هیچ کس مثل من در اطرافیانم. این راه رو ادامه نداد و  اما من کاری به هیچ کس نداشتم و انگار یه نیرویی من رو از درون به سمت این راه هل میداد و من با عشق و امید  راهم رو ادامه دادم و انگار  واقعا من به این راه هدایت شده بودم .و خلاصه به لطف خدا من سالها هست  آگاهانه در این مسیر دارم قدم. برمیدارم .

      وقتی صحبت از تغییر میشه دو موضوع باید بررسی بشه : 

      #یکی چرا اینکه خیلی‌ها چاق هستن و خیلی‌ها لاغر هستن ؟

      #دوم اینکه چطور میشه لاغر شد .؟

      و بررسی سوال اول خیلی مهم هست .و من نباید  فقط به دنبال تغییر نتیجه که چاقی هست باشم باید صورت مسأله رو بررسی کنیم که چرا ما چاق هستیم ؟؟ اگر این کار رو بکنیم به لاغری همیشگی میرسیم و این کار  خیلی ارزشمند هست .

      من خودم به شخصه درگذشته چند دلیل برای چاقی داشتم و همیشه هم راهش رو رژیم و ورزش میدونستم و با اونها هم نتیجه میگرفتم اما هیچوقت برام ماندگار نبود و من زجر میکشیدم و نمی‌دونستم ایراد کارم چی هست .

      اما الان که با این راه لاغری با ذهن آشنا شدم متوجه میشم چقدر فرمول اشتباه در ذهنم داشتم و اونها رو با فرمول صحیح  در ذهنم جایگزین کردم و نتیجه هم گرفتم و من متوجه شدم چقدر در گذشته اشتباه فکر کردم و چقدر راه های اشتباه رفتم و به همین خاطر  دیگه  من به هیچ روش و  راهی اطمینان ندارم و فقط  روش لاغری با ذهن رو قبول دارم .

      من متوجه شدم که علت چاقی در ذهن ما هست و ما نباید به جسم خودمون فشار بیاریم و با این کار ما هیچوقت برای همیشه لاغر نمیشیم.

      تمرین این جلسه :

      دلایل چاقی من در گذشته چی بودن ؟

      ازدواج 

      بارداری 

      مواد غذایی 

      کم تحرکی 

      اشتهای زیاد 

      بودن خوراکیهای مختلف در اطرافم 

      هر شب رفتن به خونه ی مادرم و اونجا شام خوردن 

      خواب زیاد 

      استخوان بندی درشت 

      مصرف داروی هورمونی 

      مصرف داروی کم کاری تیرویید

      و اینکه من از چه سنی چاق شدم و چه مشکلاتی برای من به وجود اومد ؟؟

      من با انجام این تمرین برنامه ریزی ذهنی رو تغییر میدم و من به سمت تناسب حرکت خواهم کرد .

      من از وقتی که خودم رو می‌شناختیم کاملا لاغر و استخوانی بودم بماند که میگن در دوران نوزادی بسیار بسیار تپل و  زیبا بودم و اما از همون کلاس اول دوم مدرسه که یادم هست تا سن ۱۷ سالکی که عقد کردم  من  بسیار لاغر بودم و اتفاقا هر چهار فرزند مادرم همینطور بودن ما هر چهار خواهر و برادر اینطور بودیم و اما همیشه از زبان اطرافیان می‌شنیدم که ازدواج باعث چاقی میشه و میدیدم که بقیه همین روال رو دارن و بعد از ازدواج چاق میشن تا خواهر بزرگترم که سه سال زودتر ازمن ازدواج کرد و خودش  و همسرش که خیلی لاغر بودن هر دو در عرض زمان کوتاهی بسیار بسیار چاق شدن و بیشتر برام باور پذیر شد که این حرفها درسته تا زمانی که خودم عقد کردم و من هم خیلی به خوبی اشتهام تغییر کرد و زیادتر می‌خوردم و تا یک سال بعد من دوزاده کیلویی اضافه  کردم و چقدر از طرف بقیه تایید شدم که حالا خوب شدی صورتت زیبا شد  لباس بهت بیشتر میاد و …. و منم همین روند رو داشتم تا بعد از ازدواجم بازم چاق و چاقتر شدم و من زیر ۶۰کیلو بالای هشتاد بودم و اون موقع بود که جدی به لاغری فکر کردم و خودم با نخوردنها م دوست داشتم لاغر تر بشم و یادم میاد که تونستم و لاغر تر هم شدم و اطرافیانم بهم میگفتن چه اراده ای داری و این حرفها ‌واما دقیقا من برای بارداری بازم الگو داشتم که آدم چاق میشه و همین خواهرم بازم همین روال رو داشت و کلی چاقتر شد و اتفاقا فرزند درشتی هم به دنیا آورد  و من پذیرفتم که اره  برای بارداری و داشتن فرزند ی با بنیه ی قوی باید به جای دو نفر غذا بخوری و بازم من چاقی بیشتر  در هر دو بارداری تحمل میکردم اونم چاقی وحشتناک بالا که وزنم درحد صد کیلو یی  میشد تازه در بارداری دومم صد و سه کیلو شدم که واقعا برام تحمل این وزن سخت بود و من زیر نظر کارشناس تغذیه رفتم که دیگه وزنم بیشتر نشه و بعد از زایمان من با یه  اندام چاق و سایز بسیار بزرگ رو به رو شدم که واقعا زجر میکشیدم طوری که من شکم بند طبی پنج ایکس لارج خریدم ومیبستم به شکمم که شاید نبینمنش تا کوچیک بشه وپوستم حساسیت زده بود و پر از تاول  قرمز اما من بازش نمیکر دم حتی در خواب هم با من بود و من با اون می‌خوابیدم که شاید  شکمم زودتر کوچیک بشه و حتی وقتی کسی اون رو میدید از اطرافیانم تعجب میکردن که اذیت نیستی این چه کاریه اما من ادامه میدادم و یادم میاد من میرفتم داخل کمد اما هیچ  مانتویی از گذشته به تنم نمی‌رفت و من غصه می‌خوردم حتی یادم هست لباسهای خونگی قبل از بارداری  رو برمیداشتم  و نگاه میکردم که چقدر لاغر بودم و غصه می‌خوردم . من مجبور بودم کلی لباس خونگی گشاد برم بخرم که اصلا دوستشون نداشتم و یا اینکه هیچ دستبند و انگشتر و النگویی به دستم نمی‌رفت و من زجر میکشیدم و یادم بعد از زایمانم  یه روز به همراه همسرم و خواهرم که بچه رو بگیره تا من خرید کنم من کل شهرم رو گشتم تا یه مانتوی سایز بزرگ و شلوار سایز بزرگ که  اصلا دوستش نداشتم خریدم و به تنم کردم و اینقدر ناراحت بودم که تصمیم گرفتم عصرها پیاده روی برم اما یادم که کفشهای  ورزشیم  به پام نمی‌رفتن و من سایز پام هم تغییر کرده بود و من  فقط کفش طبی بد شکل میتونستم. بپوشم و خلاصه چاق شده بودم و متنفر از چاقی بودم و همون تنفر اینقدر شدید بود که تصمیم گرفتم پیش کارشناس  تغذیه برم و زیر نظر اون لاغر بشم چون فرزند شیر خوار داشتم و همه میگفتن این کار برای بچه ضرر داره و خلاصه رژیم گرفتم و به عشق لاغری چنان رژیم رو با تعهد انجام دادم و  در کنارش باشگاه هم رفتم که زودتر لاغر بشم و من تونستم درعرض چند ماه سی کیلو شایدم بیشتر کم کنم و وزنی  رو تجربه  کنم که در کل دوران ازدواجم اون رو نداشتم و ازطرف باشگاه تشویق شدم وهدیه گرفتم و به قول کارشناس تغذیه به سایز دخترونه رسیده بودم اما چه فایده  ادامه دادن راهم برام  سخت بود حرص  و ولع شدید داشتم و درهمین اوضاع به خاطر یه مشکلی رفتم ازمایش خون دادم و متوجه شدم که من کم کاری تیرویید و مشکل هورمونی دارم و باید دارو مصرف کنم و همزمان از چند دکتر با هم شنیدم که این داروها تو روچاق می‌کنه حتی کارشناس تغذیه هم گفت و من دیگه بعد از اون موقع روی لاغری رو ندیدم هر ماه چاقتر و چاقتر میشدم وپیش  همه گله و شکایت میکردم که چرا من این همه زجر میکشم و اما چاقتر میشم و هی محدودیتم و بیشتر. میکردم اما هر ماه شاهد وزن بیشتر میشدم وترس  و‌ نگرانی و تنفراز چاقی داشتم هر هفته خودم رو  وزن میکردم و از اضافه وزنم گریه میکردم و به همه میگفتم اما چاره ای نبود. بقیه هم درکم نمی‌کردن میگفتن به خاطر دارو ها هست و اینکه تو حساس شدی و من می‌دیدم که هیچ چیز نمی‌خورم و تازه ورزش هم میکنم اما چاقتر شدم ولی خواهرم که خیلی لاغر بود همه چی میخورد و نگرانی نداشت و لاغر بود و من همش میگفتم بدن من با اونها فرق داره من  دیگه توانایی لاغر شدن ندارم و دیگه ناامید شده بودم و همش به خودم  میگفتم کاری از دستم بر نمیاد من که ته ورزش ورژیمم دیگه نمی‌دونم چه باید بکنم و ناامید وخسته شده بودم میخواستم به دمنوش و قرص لاغری پناه ببرم که شاید لاغر  بشم چون دقیقا دوستی در باشگاه دمنوش خورده  بود و خیلی لاغر شده بود و من با حسرت بهش نگاه میکردم اما ترس از تداخل با داروهای داشتم و جرات مصرف نداشتم و یا قرص هم همینطور میخواستم استفاده کنم اما از عوارضش میترسیدم  تا اینکه به طور معجزه آسایی با این راه آشنا شدم و انگار حلقه ی گمشده ی خودم روپیدا کرده بودم و با تمام توانم در مسیر ماندم و الان دیگه نه تنها وزن اضافه نمیکنم بلکه بسیار لاغرتر و متناسب تر شدم و نزدیک به تناسب دلخواهم هستم و من اصلا متوجه شدم که چقدر دلایل من برای چاقیم بیهوده و پوچ بودن و من بدنم بسیار توانمندو مشتاق در  لاغری هست و با عشق به سمت اون داره  حرکت می‌کنه و باید بگم من امسال نزدیک به چهار بار سفر یهویی چند روزه داشتم که هر دفعه از دقعه ی قبل بهتر رفتار کردم و بسیار متناسب تر شدم که اگر در گذشته بودم نه تنها ثابت نبودم و بلکه کلی هم چاقتر میشدم و دلیل چاقی خودم رو سفرهای زیادم میدونستم اما الان به لطف خدا در هر زمان و مکانی من با روش  تناسب فکری دارم به سمت لاغری  جلو میرم و از خودم راضیم و هیچ عامل بیرونی رو عامل چاقیم نمی‌دونم و تنها عامل چاقی الان خودم رو انتخابها و افکار نادرستم می‌دونم که با بودن در مسیر مهارتم به مرور بیشتر و بیشتر میشه .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار ملکه عشق
        ۱۴۰۱/۰۵/۱۷ ۰۹:۳۷
        مدت عضویت: 1999 روز
        امتیاز کاربر: 10613 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 127 کلمه

        سلام دوست خوبم بانو فروغ عزیز 

        خواندن دیدگاهتون باعث شد که انرژی رنج از چاقی در من دوباره ،فعال بشه و الآن مدتی بود فکر می کردم که به یک حالت امنیت رسیدم که خودش مانع ازطبیعی تر شدن و لاغری میشه.

        بابت تغییرات صحیح رفتاریتون در مسافرت بهتون تبریک عرض می کنم چون در ذهن خودم هم الگوهای غیرصحیح در مورد مسافرت هست و سالها باعث چاقی من در مسافرت شدند و الآن با خواندن دیدگاه شما ،احساس توانمندی کردم و با خود گفتم منم با استمرار داشتن در مسیر و به مرور زمان میتونم رفتار صحیحی در مسافرت داشته باشم 😇و به راحتی موانع محیطی ام را از بین ببرم و خوشحالم از اینکه شما الگوی صحیح رفتاری من در مسافرت هستید.

         درود بر شما پاینده باشید  

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار فروغ ریاحی
          ۱۴۰۱/۰۵/۱۷ ۱۹:۴۶
          مدت عضویت: 2420 روز
          امتیاز کاربر: 5080 سطح ۳: کاربر پیشرفته
          محتوای دیدگاه: 71 کلمه

          سلام دوست عزیز و هم مسیرم 

          چقدر خدا رو سپاسگزارم که در این مسیر هستم و در کنار دوستان بینظیری مثل شما هستم .

          از اینکه کامنت من رو خوندین بسیار خوشحالم و از اینکه تونسته باشم با نوشتم  به هر کدوم از بچه های عزیز سایت کمکی کرده باشم لذت میبرم .

          آرزوی سلامتی و شادی و ثروت و سعادت و تناسب اندام زیبا رو برای شما دوست خوبم از خداوند مهربانم  دارم 

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صبا
      ۱۴۰۱/۰۵/۰۴ ۰۸:۰۷
      مدت عضویت: 2092 روز
      امتیاز کاربر: 21751 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,763 کلمه

      سلااام

      من میخوام انشای چاقی خودمو بنویسم که به نظرم خیلی ایده ی بامزه ایه که به ذهنتون اومد که به ما بگید انشای چاقیمونو بنویسیم.

      من برام سخت بود الان که با لاغری با ذهن آشنا شدم دلیلی به جز دلایل ذهنی بیارم ولی بعد که بیشتر به درونم توجه کردم دیدم هنوزم دلایلی جدای از دلایل ذهنی دارم.

      بر میگردم به وقتی که اوایل ۸ سالگیم بود ، خب من تا قبل از اون دختر نحیف و لاغر اندام و ظریفی بودم تا ۸ سالگیم توی روستای نزدیک اصفهان زندگی میکردم و مدرسه میرفتم و همیشه کسایی بودن که بتونم پیششون بمونم یا اگرم تنها میموندم زمانش خیلی کم بود ، مادر و پدرم دوتاشون کارمند بودن و من توی همون سن ۷_۸ سالگی بودم که تصمیم گرفتن به اصفهان نقل مکان کنیم و من اونجا توی شهر برم مدرسه و کار بابام هم اصفهان بود ولی همچنان مامانم توی همون روستای خودمون کارمند اداره بهداشت بود و هر روز میومد اصفهان و صبح دوباره میرفت روستا ، من رفتم یه مدرسه ی جدید آدمای جدید و همه چیز تغییر کرد ، زمانای بیشتری بود که ممکن بود تنها بمونم ولی مدرسه ی جدیدم یه گزینه هایی داشت و یکیش این بود که بچه ها میتونستن تا ساعت ۴و۵ بعد از ظهر توی مدرسه بمونن و همونجا ناهار بخورن و بعد از اون برن سر کلاس و تکلیفایی که معلم اون روز داده یا کلا تکالیفشونو حل کنن . پدر و مادر منم برای اینکه من کمتر توی خونه تنها بمونم و کلا راحت تر باشم از نظر درسی و … توی این طرح ثبت نامم کردن و اینطوری بود که من هر روز بعد از مدرسه با خیلی از بچه های دیگه میموندیم و کارای مدرسه رو انجام میدادیم و الان که دارم بهش نگاه میکنم این از خیلی نظر ها خوب بوده ولی برای صبای ۸ ساله حادثه ی نسبتا تلخی بود اینکه از اون فضای گرم و صمیمه روستا جدا بشم و بیا جایی که هیچ کس رو نمیشناسم و گاها کسایی که قرار بود دوستم بشن منو مسخره میکردن و باهام شوخی هایی میکردن که من هیچ وقت منظورشونو نمیفهمیدم و کسی نبود که منو دوست داشته باشه و من تنها شدم ، بعدش دوست هایی پیدا کردم ولی هیچکدومشون منو دوست نداشتن و اگه بازی میکردیم منو اون شخصیت بده میکردن و بهم میگفتن بهت میاد این نقشا و وسایلمو بر میداشتن مینداختن روی زمین یادمه مامان و بابام تازه برام یه بسته ۲۴ تایی مداد رنگی گرفته بودن و من فرداش که بردمش مدرسه دیگه پس فردا نداشتمشون و بچه ها همشونو برداشتن و گم کردن همونروز و هیچ وقت نفهمیدم کی این کارو کرده ، خلاصه همه ی این احساس ها بود به علاوه جنگ و دعوا های توی خونه ، اونا همش با هم بحث میکردن و من بیشتر وقتا نگران بودم نکنه مامان و بابام از هم جدا شن و من تنها شم

       من برای پیش دبستانیم هم اومده بودم توی شهر اصفهان و یکسال اونجا بودیم و دوباره برگشتیم روستامون و من کلاس اول توی روستامون بودم و دوباره برای کلاس دوم اومدیم اصفهان و تا الان موندیم و آخر هفته ها فقط میرفتیم روستامون . ولی سال اولی که من پیش دبستانی بودم همه چیز قشنگ بود ما یه خونه ی کوچولوی خشگل داشتیم توی یه خیابون قشنگ و نزدیک خونه ی عمه ی مامانم بودیم که یه زن خیلی خوب بود و همه اونجا صمیمی بودن و من با نوه ی اون دوست بودم که اسمش شقایق بود و صبحا باهم دیگه میرفتیم مدرسه، اون کلاس سوم بود و من پیش دبستانی بعد از ظهرا هم که بر می گشتیم با هم تام و جری می دیدیم و کشک و غارا میخوردیم و نقاشی میکشیدیم و حرف میزدیم و من احساس خوبی داشتم یادم نمیاد اون موقع ها درگیر جر و بحثای مامان و بابام هم بوده باشم یا شاید اونا دعوا نمیکردن.

       همه منو دوست داشتن معلمام همیشه مامانمو کنار میکشدن و بهش میگفتن از صبا خیلی راضی هستیم هم درسش خوبه هم دختر خوبیه ، خیلی هم باهوشه و من خوشحال بودم ، دوباره کلاس اولم که روستامون بودم همه چیز خوب بود و سال بالایی ها باهام دوست بودن و باهمدیگه دست میدادیم ، همه به خاطر مامانم که توی روستامون توی خانه بهداشت کار می‌کرد منو هم میشناختن . من از همه نظر احساس کامل بودن میکردم نقاشیام قشنگ بود و همه ازشون تعریف میکردن ، درسم خوب بود و همیشه خیلی خوب میگرفتم ، دوستای زیادی داشتم ، کلی اسباب بازی داشتم ، یه اتاق خشگل داشتم و راضی و خوشحال بودم. آخه یه بچه ی ۷ ساله چی دیگه میخواد غیر از اینا؟ولی یه چیز بود که من توش احساس کمبود میکردم و همیشه به خاطرش سرزنش میشدم و اونم بدنم بود ، هر جا حرف از غذا بود مامانم میگفت صبا اصلا خوب غذا نمیخوره و مامانجونم همیشه از دستم حرص میخورد و برام توضیح میداد چقدر آدم وقتی تپل باشه همه چیزش قشنگ تره ، لپاش قرمزه و عین هلوئه ، لب هاش سرخ و خشگله و همه چقدر دوسش دارن ولی وقتی لاغری و هیچی نمیخوری؛ ضعیف میشی ، درساتو خوب یاد نمیگیری ، جون نداری بازی کنی ، بقیه دوستت ندارن و من هر روز بیشتر نیاز به چاق شدن رو توی خودم پیدا میکردم .وقتی رفتیم اصفهان زندگی کنیم ، چون همه چیز‌ تغییر‌ کرده بود منم کم کم میزان رضایتم از خودم‌ کم شد ، دیگه شاگرد اول نبودم ، دیگه دوستای زیاد نداشتم ، نمیدونستم وقتمو چطوری بگذرونم ، مامان و بابامو کمتر میدیدم و…و این شرایط باعث شد نیازم به چاقی خیلی بیشتر بشه من اون زمانا همون دختر ضعیف و نحیفی بودم که همون چیزایی که گفته بودن اگه لاغر باشی سرت میاد ، سرم اومده بود و قهرمان من‌ اون لحظه فقط و‌ فقط چاقی بود. چون میگفتن اگه چاق بشی قوی میشی منم قوی بودنو دوس داشتم تا به اون دوستام که تو مدرسه اذیتم میکردن نشون بدم با کی طرفن و باهاشون بی حساب بشم ، میگفتن اگه چاق بشم خشگل میشم منم نیاز داشتم خشگل تر بشم تا توجه بقیه رو جلب کنم ، میگفتن اگه چاق بشم درسا رو بهتر یاد میگیرم و از همه جلو میزنم ، منم نیاز داشتم چاق بشم تا دوباره شاگرد اول باشم و همه ازم تعریف کنن و دوباره باهوش ترین فرد کلاس باشم.همه اینا باعث شد من عاشق چاقی بشم و اونو تنها راه نجاتم بدونم در صورتی که وقتی چاق شدم هیچکدوم از اون اتفاقا نیوفتاد تازه صفت چاقالو به بقیه صفتایی که قبلا برای مسخره کردنم به کار میبردن اضافه شد ، تو فامیل خیلی از کسایی که دوسم داشتن و من براشون عزیز بودم وقتی منو چاق دیدن شروع کردن به نصیحت کردنم و بهم میگفتن ما گفتیم یه ذره چاق شی بهتر میشی نه اینکه این همه خپل شی یهو و همش لپامو میکشیدن ، دیگه لباسای خشگل نمی پوشیدم و هر چی میخریدم بهش حس خوب نداشتم با اینکه مامانم از بهترین لباس فروشیا برام لباس میگرفت و واقعا هم خشگل بودن ولی هیچ کدومشونو دوست نداشتم و هر روز احساسم به خودم بد و بدتر میشد .چاقی قرار بود قهرمان من باشه و منو از تنهایی نجات بده ولی خودش منو تنهاتر کرد.همه چیز بر عکس شده بود و منم ناامیدانه داشتم دنبال راه حل میگشتم که چطور دوست داشتنی باشم اما راه حلشو پیدا نمیکردم.الان اگه بخوام دلیل چاقیمو بگم فقط یه چیز میاد به ذهنم و اونم پذیرفته شدن توسط بقیه بود.میخواستم چیزی بشم که بقیه میخوان ، دوست داشتنی باشم ، همه رو جذب خودم کنم و عالی باشم و هنوز هم که هنوزه این احساسو دارم ولی پیداش نکردم . الانم احساس میکنم اگه میخوام دوست داشتنی باشم باید یه سری دستاوردها داشته باشم و بعدش بقیه منو دوست دارن اون موقعم فکر میکردم اگه چاق شم بقیه بیشتر دوسم دارن . چیزی تغییر نکرده چون کاملا درونی بوده. با بزرگ شدنم خواسته های ذهنمم بزرگ تر شده و هر روز منو بیشتر عقب میکشه و بهم یاد آوری می کنه که کافی نیستم و لیاقت داشتن چیزایی که میخوام رو ندارم و منو پاس میده به خواسته های بزرگ همش خواسته های بیشتر و منو تو دام خودش انداخته یه زمانی با ذهن بچگونم بهم گفت اگه چاق شی شاید دوست داشتنی تر بشی الان میگه اگه فلان کس بشی فلان جایزه فلان شغل فلان ماشین فلان خونه و…. رو داشته باشی ممکنه دوست داشتنی تر و قابل تحمل تر بشی و این حرفش بعنی من الان کامل نیستم که بخوام از خودم رضایت داشته باشم ، یعنی الان کافی نیستم و دوست داشتنی نیستم و وقتی اون همه چیزو به دست بیارم ممکنه فقط ممکنه خودمو دوست داشته باشم و از خودم راضی باشم وگرنه همینطوری  که الان هستم خیلی مزخرفه و همه چیز باید تغییر کنه تا دوست داشتنی باشم .ولی من میخوام همین الان این زنجیره رو قطع کنم و دیگه قربانی خواسته های بیشتر نباشم . من به هیچی نیاز ندارم برای خوب بودن چون همین الان خوبم و بسه هر چقدر خودمو تحقیر کردم و مقایسه کردم با کسایی که فکر میکنم ازم بهترن . من حتی فکر میکردم باید تغییر کنم تا خدا منو دوست داشته باشه ولی همینم نمیخوام ، اگه خدا میخواد من لاغر شم تا دوسم داشته باشه پس نمیخوام اصلا دوسم داشته باشه . من همین طوری که الان هستم هم قشنگ و دوست داشتنیم و هر چی بقیه میگن و میخوان ما شبیه استاندارداشون بشیم ، گور باباش ، من نمیخوام شبیه استاندارداش بشم اگه بازو ها و رونای لاغر دوست داره و فک زاویه دار و دستایی که رگاش بیرون زده و ترقوه ی برجسته ، باشه ، بره پیدا کنه ، الان تو اینستا پر از دخترای خشگله که این خصوصیاتو دارن . ولی من اینطوری نیستم اما میخوام دوست داشتنی باشم و مطمئنا میتونم . انقدر تو سرم پر از مقایسه هاییه که حتی خودمم قبولشون ندارم که دیگه یادم رفته اصلا چطور میشه باهاشون مخالفت کرد؟من فقط میدونم اگه رضایت از خودم با یه دستاورد امکان پذیر بود پس تا الان باید به دستش میوردم ولی وقتی دستاوردای زیادی به دست اوردم اما هنوز از خودم راضی نیستم پس طبیعیه که ذهنم و یا حالا یه چیز درونیم مشکل پیدا کرده و من اونو میخوام درست کنم.من نمیخوام تبدیل به یه آدم دوست داشتنی بشم ، میخوام اون آدم دوست داشتنی که همین الان هستم رو پیدا کنم و بیارمش رو.

      اونوقته که یه چیزی مثله چاقی که به خاطر گم شدن صبای دوست داشتنی پیداش شده دمشو میزاره رو کولش و میره نه به خاطر اینکه بد ترکیب و زشته ، به خاطر ابنکه جاش اینجا نیست و دیگه بهش نیازی ندارم. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 30 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام خضرلو
      ۱۴۰۱/۰۵/۰۳ ۱۹:۲۴
      مدت عضویت: 2479 روز
      امتیاز کاربر: 4098 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 324 کلمه

      به نام خدای مهربان

      گام اول

      این دفعه که این فایل رو گوش دادم بیشتر به بزرگی کاری که استاد انجام دادند پی بردم .راهی که خودشان آن را طرح ریزی کردند با توجه به آموزشهایی که دیده بودند این روش رو در ایران وجهان به اسم خود ثبت کردند .

      من تا الآن هیچ استادی از اساتید مطرح جهانی یاایرانی را ندیدم که لاغری با ذهن را تدریس کند واین مایه ی افتخار من هست که شاگرد استاد بزرگی چون استاد روشن هستم و درین راه قدم گذاشتم وبه لاغری با ذهن ایمان آوردم وبه خودم هم افتخار میکنم که لاغری با ذهن رو باور کردم ودرین راه استمرار دارم .

      شاید الآن خیلی ها به این باور نرسند ولی بالاخره یک جایی یه روزی به این مسیر هدایت بشن و لاغری با ذهن روشروع کننن مثل همه ما که هدایت شدیم .

      لاغری با ذهن یک روش زندگی به سبک افراد متناسب هست یک طرز فکر به شیوه ی افراد متناسب هست پس یک روش ماندگار ودائمی هست که باید آن را زندگی کرد.

      من  چاق شدم چون افکار و گفتار ورفتارم و احساسم در مسیر چاقی بود چون من چاقی رو زندگی کردم چون سالها افکار و گفتار و رفتار واحساس چاقی داشتم وتمام تمرکزم بر چاقیم بود تمام توجه هم بر احساسات منفی وجودم بود .

      من اگر اغراق نکنم تا قبل از آشنایی با قانون جذب یک روز خوش در زندگیم ندیدم یعنی واقعا اصلا خوبی هاو اتفاقات خوبی که برای من می افتاد نمی دیدم چون بیشتر اتفاقات زندگیم پراز غم وغصه وترس بود 

      من تازه دارم معنای زندگی رو میفهمم معنای لذت بردن معنای عشق و ایمان را درک میکنم 

      و امیدوارم هیچ وقت یادم نرود از کجا به اینجا رسیدم واز خودم توقع بیجا نداشته باشم ومسیرم رو با عشق دنبال کنم وچشم از نقطه ی آخر بردارم 

      ممنونم استاد که نوری در تاریکی بودید و راه رو برای ما روشن کردین 

      واقعا فامیلیتون به معنای واقعی برازنده تون هست 

      شما روشنگر راه زندگی برای ما هستین .🌼🙏💙

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 472 کلمه

      سلام و وقت بخیر امروز اومدم منم نظراتمو راجع به اینکه چرا چاقم اینجا بنویسم تا شاید گرهی از این موضوع باز بشه تا اونجایی که یادمه از اول خیلی لاغر و به اصطلاح نی قلیون بودم تا اواخر راهنمایی بعد از اون یادمه که روند افزایش وزن من شروع شد مخصوصا بعد از  ولیمه و مراسم شیرینی خورون از مکه برگشتن پدر و مادرماون موقع من خیلی میخوردم تو مهمونی انواع و اقسام میوه و شیرینی و غذا خیلی خیلی زیادهرچی فکر میکنم من اگه باور چاق کننده داشتم چرا تا اون موقع متناسب و حتی لاغر بودمچندین و چندسال گذشت و من انواع و اقسام رژیم رو گرفتم و باشگاه رفتم و مثل یویو تا یه ذره وزنم پایین میومد دوباره برمی‌گشت سرجاش حتی بیشتر از وزن کم شدهرسیدیم به دوران عقدم تا اونجایی که یادمه اون موقع حدودای ۷۸کیلو بودم و به نظر خودم خیلی چاق نبودم ولی این ذهنیت تو وجود من بود که ماها بعد از عقد و ازدواج چاق میشیم و همونطوری هم شد من وزنم شدید رفت بالا دو ماه مونده به عروسیم رفتم باشگاه تا وزنم بیارم پایین و خیلی سفت و سخت ورزش میکردم چون لباس عروسی که به دلم بشینه نمیتونستم با اون سایز پیدا کنم حدودا ۱۰ کیلویی کم کردم و همه خیلی تشویقم میکردن که الان خیلی خوب شدی و به ۶ماه نکشید من دوباره ۲۰کیلو افزایش وزن پیدا کردم و بعد از اون هرچی تلاش کردم دو کیلو کم کردم ۳کیلو اضافه  کردم و درنهایت با وزن ۹۴ کیلو باردار شدم و دکترم خیلی استرس میداد که وزنت زیاد بالا نره و نهایت با وزن ۱۰۴کیلو زایمان کردم دخترم که به دنیا اومد در عرض یکی دوماه وزن خوبی کم. کردم و تا ۸۸ اومدم پایین ولی چه فایده که دوباره در عرض چند ماه برگشتم  و الان دخترم سه سال و نیمه است و من همون ۱۰۴کیلوی زمان زایمان هستم یکی اَز باورهایی که تازه بهش دقت کردم این بود که تا زمانیکه چاق نشده بودم قبلش خیلی لاغر بودم و توسط اطرافیان همیشه این موضوع به من گوشزد میشد و آزارم میداد شاید یکی از دلایل چاقی من همین موضوع بود یه موضوع دیگه اینکه هروقت خواستم اقدام کنم برای لاغری تمام عوامل دست به دست هم دادن تا من نتونم، همون روز میرفتم کیک یا شیرینی یا تنقلات می‌خریدم و با ولع بیشتری میخوردم و انگار همیشه یه صدایی درون من می‌گفت باید بخوری مخصوصا اگه شیرینی یا هله هوله ای تو خونه باشه من تا تهش رو در نیارم ول کنش نیستم میترسم از اینکه لاغر بشم و یکی دو سال دیگه اگه خواستم دوباره مادر بشم بازم اضافه وزن پیدا کنمچون استاد گفته بودن بیایم بنویسین اومدم نوشتم امیدوارم این سایت و مطالبش و راهنمایی های استاد کمکم کنه منم خلاص بشم از این درد چندین ساله حسرت به دل موندم منم لباس مورد علاقه ام رو بپوشم و بابت سایزم خجالت نکشم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 432 کلمه

      سلام استاد عزیز من امروز روز اول ورود به سایت تناسب فکری هستم خواستم بگم منم خیلی‌ها از اول چاق نبودم اصلا به چاقی فکر نمیکردم تاوقتی که به سن ۱۶ سالگی رسیدم ورفتم سرکار شغلم طوری بودکه با نمای توده بدنی وکالری غذا ها بیشتر سرکار داشتم اوایل شروع بکارم توده بدنی من زیاد نبود اما. کم‌کم تر س از اضافه وزن پیدا کردن وچاقی من رو هدایت کرد به سوی چاق شدن هر روزبیشتر خودم وزن کردم نکته چاق بشم نکته bmiمن بیشتر بشه واین شد شروع چاقی من تا اینکه دیگه تو سن ۲۳ سالگی که ازدواج کردم حتی لباس مناسب عروس تنم نمیشد خیلی چاق شدم  کم کم از خودم متنفر شدم اعتماد به نفس نداشتم میترسیدم تو جمع فامیل شوهرم برم فکر میکردم همه به یه دید بدی به من نگاه می‌کنند چاقی شده بود معضلی برام تا اینکه تصمیم گرفتم یه کاری بکنمیکی از دوستام که به پزشک زنان رفته بود به او گفته بودن باید لاغر بشی تا باردار بشی منم برنامه رژیم اون رو گرفتم و شروع کردم رژیم گرفتن الحق که خوب هم وزن کم کردم خیلی خوشحال شدم تا ایکه باردار شدم وتو بارداری خیلی چاق شدم طوری که حتی بعد زایمان هم چیز زیادی کم نکردم از اینجا بود که دست بکار شدم به متخصص تغذیه رفتم تا وزن کم کنم اما چه فایده یکم وزن پایین می‌آمد دوباره برمی‌گشت الان حدودده یا ۱۵ ساله که درگیرچاقی خودم هستم از خودم بدم میاد دوست ندارم  تو عکسهای جمع دوستانه یا خانواده باشم همیشه ترس از چاق شدن بیشتر رو دارم شما گفتید دلایل چاقی خودتان را بگید من خیلی فکر کردم خیلی دنبال دلیل گشتم با خودم گفتم اگه ازخوردن باشه که کسانی رو میشناسم که چند برابر من غذا میخورن و اصلا هم چاق نمیشن واینکه اگر از کم تحرکی باشه که من تحرکم از خیلی هاکه لاغر هم هستن بیشتره پس چرا من چاقم واونها لاغر فقط یه چیز به من ثابت کرد که دلایل چاقی من نه از خوردن نه از کم تحرکی ونه از بیماری چون من هیچ بیماری ندارم الحمد لله که سالم هستم دلایل چاقی من فقط یه چیز میتونه باشه  ترس از چاق شدن  و زن کردن هرروزه خودم شناختن توده بدنی یا دانستن کاری غذا که باعث چاقی میشن والبته یه چیز دیگه هم هست که میگفتن استعداد چاقی دارم این شده بود ملکه ذهنم که من هرچی بخورم چاق میشم آبم که بخورم چاق میشم امیدوارم با ورد به این دوره که متمعنا دوره درستی هست در راه تناسب اندام به آن چه که میخوام برم    ممنون از شما استاد عزیز

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه نبوی
      ۱۴۰۱/۰۴/۲۲ ۱۹:۲۶
      مدت عضویت: 2427 روز
      امتیاز کاربر: 1574 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 25 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز این مطلب رو خیلی دوست داشتم و خیلی خوب برداشت کردم باید خیلی بیشتر گوش کنم به امید بهتر درک کردن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 544 کلمه

      سلام و درود 

      من تا الان حدود ۵ بارمثل داستان  در مورد عوامل چاقی خودم نوشتم تو دفترم البته ، و بار آخر فقط لیست وار نوشتم از دیدن این همه عامل واقعا تعجب کردم والبته کمی ترسیدم !چون من از دوره آموزشی اصلی که گام به گام و طبقه بندی شده است ،  نمی تونم استفاده کنم ، آیا می تونم با تلاش خودم و با هرآنچه از دورها ی رایگان دریافت میکنم این همه باور غلط رو درست کنم یا نه ؟ 

      اما همه تلاشم رو خواهم کرد ….

      و اماعواملی که من تو ذهنم برای  چاقی خودم داشتم …

      من از بچه گی مادرم رو میدیدم که با وجود کارهای زیاد خانه داری و مراقبت از ۵ فرزند و کارهای زیاد دیگه که از ۵صبح روزش آغاز میشد، همچنان چاقه ! و بارها شنیده بودم که پدرم و بقیه دلسوزانه بهش میگن که چاقیش ارثیه و کاری ازش برنمیاد و حتی آبم بخوره چاق میشه ! چون پدربزرگم دایی ها و خاله هام همه چاق بودن و تنها فرد متناسبشون از ۱۰ فرزند خاله کوچیکم بود که اونم متهم به مریضی میکردنش ! و نکته این بود که همه به من میگفتن توهم شبیه مادرتی در صورتی که من بچه کاملا متناسبی بودم ! ولی هر بار این ذهنیت سمی وارد ذهنم میشد که شبیه مادرتی ! و من با وجود متناسب بودن همیشه فکر میکردم قراره مثل مادرم بشم وچاقی هیچ درمانی نداره چون مادرمن با وجود همه کارها و زحمات و تحرک و کم خوری اینا چاقه ! تو دوره دبیرستان کم کم متوجه شدم یه چند کیلویی از دوستام چاق ترم و چون قد کوتاهی داشتم کاملا مشهود بود و از اون موقع شکنجه وزن کم کردن در من شکل گرفت ، شروع کردم به روزه داری های بدون سحری متناسب شدم ! تا دیپلم بعدش یهو شروع به چاق شدن با سیر صعودی داشتم و مثل همه چاق های دیگه همش در حال کم خوری و رژیم برای لاغری تا ازدواج با این روش ها و شکنجه ها خودمو لاغر نگه داشتم و اما بعد ازدواج ترکوندم بعدم متوجه تیرویید شدم ک یه متهم دیگه اضافه شد، مشکلاتم با همسرم و خانواده اش افسردگی ، بارداری و شیردهی ، کم تحرکی ، افسردگی بعد زایمان و داروهای افسردگی متهم های بعدی من بودن و البته از خوراکی های مثل برنج و قند وچیزهایی که علاقه داشتم و خواب خرابم و صبحانه نخوردن ، پرخوری عصبی و شب خوری  هم غافل نشم ….

      و اینطوری ۱۶ سال از زندگیم رو گذروندم سالهایی که  با شکنجه رژیم ها و لاغر شدن های دوره ایی و کوتاه مدت گذشت ! 

      و حالا که لیست عوامل چاقیم رو نگاه میکنم برام وحشتناکه که چطور میخوام این همه رو درست کنم و پاکسازی کنم ….

      عواملی که سالها برام مثل سیاهی شب و روشنی روز واضح و مُبرهن بود! 

      عواملی که سالها تقصیر چاقی من و تمام حسرت هام رو به گردن داشتن ! 

      ولی با خودم فکر میکنم ، یا بهتره بگم اینطور به خودم آرامش میدم که همین که خدا من رو به این راه هدایت کرده برام یه نشونه است و مطمئنم نتیجه میگیرم …

      می دونم نیاز به تلاش چند برابری نسبت به شرکت کننده ها دارم و این کار رو میکنم ! با توکل به خدا و توجه و دقت به گفته های استادبزرگوارم..

      با ارزوی بهترین ها

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6571 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 63 کلمه

        سلام و درود
        خوشحالم در سرزمین لاغرها همراه ما هستید
        بدون توجه به موانع ذهنی از محتوای آموزشی استفاده کنید هیچ مانعی برای لاغر شدن وجود ندارد
        ضمنا
        اگه انقدر که مطمئنی نمی تونی دوره های آموزشی رو خریداری کنی چون راهی براش سراغ نداری مطمئن باشی به لطف خدا این دوره ها را خریداری خواهی کرد می بینی که راهش جلو پات گذاشته می شه
        موفق باشی

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          امتیاز کاربر: 0
          محتوای دیدگاه: 56 کلمه

          سلام استاد بزرگوار

          چشم همونطور که گفتید بدون توجه به موانع فایل هارو با دقت و اشتیاق گوش میدم و هر بار مجدد تمارینش رو انجام میدم…….

          درسته هیچ چیز ناممکنی نیست ! 

          امیدم به خداست شایدم یه روز منم تونستم بخرم دوره رو 🌸

          خیلی خوشحال شدم خودتون پاسخ دادید این واسم انرژی مضاعف شد …..

          با آرزوی بهترین ها

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار متناسب شاد
      ۱۴۰۱/۰۴/۱۳ ۱۸:۲۳
      مدت عضویت: 2209 روز
      امتیاز کاربر: 4517 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 51 کلمه

      سلام

      منم از روزی که توسایت بودم تا به الان که فعالیت میکنم همچنان درحال شناسایی علت چاقیم هستم کلی روتونستم پیدا کنم :

      کم تحرکی وپشت میز نشینی

      رفتن به باشگاه ورزشی

      استخوان بندی درشت

      بالا رفتن سن

      شباهت به عمه هام

      وضعیت مالی بهتر و چاق ترشدن 

      اتمام تحصیلات و دورشدن از استرس امتحانات

      رفاه و آزادی بیشتر 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار a.mohammadi8393@gmail.com
      ۱۴۰۱/۰۴/۰۳ ۱۸:۵۵
      مدت عضویت: 1485 روز
      امتیاز کاربر: 4310 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 24 کلمه

      سلام برهمگی 

      من همیشه فکرمیکنم پشت میزنشینی واستراحت زیادوخوردن کیک وکلوچه وخوردن غذاهای مقوی وچربی باعث چاقی می‌شودوفکرمیکردم اگرکمی چاق ترشوم صورتم پف میکندوزیباتروقشنگ ترمیشوم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا