0

چگونه با خداوند صحبت کنیم (جلسه دوم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

گاهی وقت‌ها دلت می‌خواد بشینی و بی‌واسطه با خدا حرف بزنی ✨ همون‌جوری که با صمیمی‌ترین دوستت گپ می‌زنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او می‌شنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔

حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی می‌خواد و نه واژه‌های سخت. کافیست با زبان خودت، همون‌جوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿

تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا می‌کنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت می‌نشینه 🌙💫.

چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨

از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.

برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشته‌هایی به عربی می‌گشتم تا خواسته‌هام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمی‌اومد 😅.

چگونه با خداوند صحبت کنیم

فقط از سر اجبار سعی می‌کردم متن‌ها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره می‌تونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث می‌شد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سخت‌گیری رو نداشتم.

تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگی‌م شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبه‌رو شدم: اینکه می‌تونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوق‌زده بودم، هم گیج 🤯.
نمی‌دونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.

چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنی‌شون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جمله‌ای که می‌گفتم، سریع خودمو سرزنش می‌کردم:

«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمی‌تر باشه؟» 🤦‍♂️

خیلی وقت‌ها شک و تردید می‌کردم که نکنه اشتباه می‌کنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اون‌ها نداشتم.

اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمی‌ده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه می‌کنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.

از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط می‌گیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحت‌ترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرف‌هام هستم. چون مطمئنم خداوند بی‌نهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو می‌شنوه ✨.

پس اگر می‌خوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایت‌ها نگو، همون‌جوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش می‌شنوه.

دعا و راز و نیاز

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨

وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جمله‌ای بگم؟ مودبانه‌تر باشه یا صمیمی‌تر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔

اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.

تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت می‌کنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرف‌هات توجه می‌کنه تا به خود کلمات. حتی اگه جمله‌هات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو می‌ذاره.

ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بی‌نهایت عمیق‌تر و کامل‌تر از هر کسی، دل ما رو می‌شنوه ✨.

شادی، غم، امید، ناامیدی… همه این‌ها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جمله‌ها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط می‌گیره 💫.

پس وقتی از خودت می‌پرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهم‌ترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت می‌کنی، نه با چه زبانی.

🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.

🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبی‌ت کامل نشده.

این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا می‌افتی، دل‌ت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.

و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.

پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جمله‌ای می‌گی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨

برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیق‌تر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطه‌مون با او تأثیر می‌ذاره 🌿.

گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همه‌مون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟

اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونه‌های رزق و روزی گسترده رو توی زندگی‌مون هم حس می‌کردیم 💰✨.

واقعیت اینه که خیلی وقت‌ها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف می‌کنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبه‌پذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنش‌هامون نشون می‌ده که این‌ها بیشتر شنیده‌هامون بوده، نه باورهای ریشه‌ای ما 😔.

پس لازمه از خودمون بپرسیم:

  • وقتی می‌گم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظه‌های سخت این مهربونی رو حس می‌کنم؟ 💖
  • وقتی می‌گم خدا روزی‌دهنده‌ست، آیا نگرانی‌هام رو درباره آینده رها می‌کنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
  • وقتی می‌گم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف می‌زنم یا هنوز دنبال جمله‌بندی درست و رسمی هستم؟ 🤔

اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرش‌هامون رو با واقعیت زندگی‌مون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار می‌کنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.

به مرور که این تطبیق اتفاق می‌افته، هم ایمانمون واقعی‌تر میشه و هم یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالب‌های خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.

این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامش‌بخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)

اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.

وقتی به خدا فکر می‌کنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش می‌ده نه به واژه‌هایی که انتخاب می‌کنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه می‌شی که هر لحظه می‌تونی با او صحبت کنی.

برای همین می‌خوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحت‌تر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمره‌ات تبدیل کنی.

 

۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨

صبح که بیدار می‌شی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفت‌وگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.

۲. نجوای دوستانه در لحظه‌های عادی 💬💖

وقتی داری کارهای روزمره‌تو انجام می‌دی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک می‌کنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.

۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙

قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی می‌شه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد می‌گیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.

🌸 نتیجه‌گیری: گفت‌وگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بی‌پایان

وقتی یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی می‌سازیم میان قلب پر از دغدغه‌های دنیایی‌مان و دریای بی‌کران آرامش الهی 🌊✨.

صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترس‌ها و نگرانی‌ها، یعنی سپردن خودمان به منبع بی‌پایان عشق و رحمت.

هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس می‌کنیم خداوند واقعاً نزدیک‌تر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آن‌وقت است که زندگی رنگ دیگری می‌گیرد: سبک‌تر، روشن‌تر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.

پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانه‌ای برای گفت‌وگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمی‌تواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.94 از 386 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12200
416 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار الهام خوشبخت
      ۱۳۹۹/۰۹/۰۸ ۱۰:۴۴
      مدت عضویت: 2575 روز
      امتیاز کاربر: 5468 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 633 کلمه

      به نام خدای مهربان
      این فایل خیلی عالی بود وپراز آگاهی های ناب وخالص در مورد خدا وخداشناسی من خیلی لذت بردم این فایل با اینکه چهل وپنج دقیقه بود ولی اینقدر زیبا وخالص بود اصلا زمانو متوجه نشدم وقتی تموم شد تعجب کردم اصلا زمان را احساس نکردم فایل سرشار از لذت واگاهی بود.راستش وقتی من در مورد باورهای کثیفی که حاکمان دین در مورد خدا و مذهب به خورد مردم وجامعه دادن خیلی قلبم درد می گیره وازشون متنفر میشم از اونهایی که دین فروشی کردن تا بر مردم حکومت کنن ولی بعدش با خودم می گم خیلی ها هم بودن که حرفهای اینها رو باور نکردن وبه حرفهای اونها عمل نکردن وراه خودشون رو رفتن. من قبلا فکر می کردم رقص خوانند گی حرف زدن خانمها با اقایون وخنده کردن وحجاب نداشتن حرام هست وخدا کسایی که این موارد را رعایت نمی کنند بیزار هست وقتی افرادی رو می دیدم این مسائل را رعایت نمیکنن تو ذهنم دیگه محبوبیتشون رو از دست می‌دادن وازشون متنفر می شدم. ولی تو اعماق ضمیر ناخودآگاهم یه حسی بهم می گفت که یک جای کار ایراد داره قلبا قبول نداشتم. رابطه داشتن با جنس مخالف قبل ازدواج یکی از مهمترین خط قرمز ها برای ما تعریف شده ویک گناه نابخشودنی هست کلا هرچیزی به لذت وشادی وخوشی وحال خوب باشه بده گناهه زشته نا بخشودنی هست ولی غم غصه گریه فقر بی پولی بدبختی خوبه خدا آدمهای بدبخت رو بیشتر دوست داره وجاشون بهشته آدمهای شاد رقاص آوازه خون بازیگر ثروتمند جاشون جهنمه واون دنیا عذابشون شدیده وخدا حسابشون رو می رسه ودر آتش جهنم سوزونده میشن.آدمهایی که با مریضی از دنیا میرن کفاره گناهانشون رو دارند پس میدن وتو اون دنیا دیگه محاسبه نمیشه گناهانشون وپاک از دنیا میرن وبارشون سبک میشه.یا ثروتمندا آدمهای کثیفی هستن کلاهبردارن خوشگذرانن متعهد نیستن خسیسن خدا آدمهای ثروتمند رو دوست نداره آدمهای فقیر آدمهای باایمان وخوبین .هرمردی شلوارش دوتا بشه میره زن می گیره. آدمهای ثروتمند خوشبخت نیستند یا مریضن یا تو خانواده مشکل دارند با زناشون با بچه هاشون.ما یک مثلی تو ترکی داریم میگن الله کریمدی گویوسو دریندی معنیش این هست که خدا بخشنده هست ولی چاهشم عمیقه خدا بخشنده هست ولی عذابشم سخت وشدید هست مغز مارو شستشو دادن قشنگ ولی باید خدا رو شکر کنیم که هدایت شدیم به سوی این آگاهی ها. یک کتاب قطور احکام در مورد نماز روزه حجاب غسل زکات خمس برای ما درست کردن در حالی که خدا هیچ وقت برای بنده هاش سختی نخواسته خدا همه چیز رو راحت میخواد. به قول مولوی
      هیچ آدابی وترتیبی مجو -هر چه می خواهد دل تنگت بگو

      به قول استاد اگه باورهامون رو در مورد خدا در زمینه ثروت در روابط در سلامتی در لاغری در معنویت تغییر بدیم همه چیز در زندگی مون عالی میشه وبهشت را در زمین تجربه می کنیم چقدر عالی بود این جای فایل هر کسی هر جایی از زندگیش مشکل داره باورهاش راجع به اون موضوع در مورد خدا مشکل داره .واین که باورهامون با خواسته هامون دریک جهت نیستند باهم در تضاد هستند که ما به خواسته هامون نمیرسیم کافیه باورهامون رو با خواسته هامون همسو کنیم. مثلا ما به زبان میگیم خدا بخشنده هست ورازق و روزی رسان هست ولی همش در حرفه وبه این حرف باور نداریم ایمان نداریم وهمش نگران هزینه های زندگی ومعاشمون هستیم کسی که باور داره خدا رازقه آرام هست وترس نداره نگران روزیش نیست.
      یا کسی که چاق هست دوست داره لاغر بشه ولی باورش این هست که لاغری سخته لاغری ادمو زشت وبی ریخت می کنه یا آدمهای لاغر مردنی هستند وکلی باور دیگه این آدم لاغر نمیشه چون باورهاش مشکل داره وهم جهت نیست با هدفش.برای این فایل صفحه ها می تونیم از باورهای اشتباه در مورد خدا بنویسیم حتی کتاب میشه نوشت.

      ممنونم استاد بابت فایلهای عالی وزیبا وتاثیر گذار

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ssba7303
      ۱۳۹۹/۰۹/۰۸ ۰۰:۱۶
      مدت عضویت: 2347 روز
      امتیاز کاربر: 321 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 1,627 کلمه

      سلام امیدوارم همه شاد باشن و در مسیر رسیدن به خواسته هاشون 👋
      امیدوارم که این تمرین رو خوب نوشته باشم استاد …
      خب واقعا یادم نیست از چه زمانی راجب خدا شنیدم و چی اولین بار شنیدم ولی یادمه که همیشه میدونستم که خدا وجود داره …
      پدر من نماز میخوند قبلا همون شیوه نمازی ک همه میخونن خم و راست شدن ولی مادرم و خواهرم هیچوقت نمیخوندن فقط گاهی خواهرم اونم خیلی کم شاید دو سال یکبار . من همیشه میدونستم خدا وجود داره ولی ….. ولی نمیدونستم دقیقا چیه یا چیکار میکنه . میدونستم که هر چی که خلق شده رو خدا خلق کرده ولی تأثیر وجودش رو الان نمیدونستم فکر میکردم که خب خدا جهان رو به وجود اورده با یکسری مسائل مثل خورشیدی بی پایان و آب و زمین و یه هوش و دست و پا هم داده دیگه از اینجا به بعدش کاری به ما نداره نه کمکی میکنه نه چیزی نماز هارو میشماره روزه هارو میشماره کارای خوب رو مینویسه کار های بد رو مینویسه کار های خوب رو میزاره اون دنیا بهت بده کار های بد رو هم اون دنیا هم این دنیا باهات حساب میکنه ایستاده بالا سرت تا یه کار بد کردی خندیدی سریع یه بلا نازل کنه تازه پولدارم بخوای بشی کلی برات مانع میزاره (اینایی تعریف هایی ان که راجب خدا نه فقط میگفتن بلکه اینجور عمل میکردن که همیشه بترسن و همیشه مجبور باشن به یکسری از کارا ) نمیدونستم خدا چیه یک فرد قدرتمند؟ توی یک جعبه اجری توی مکه؟ … وقتی پدرم بهم کفت از رگ گردن خدا بهت نزدیک تره یکم ترسیدم و خب یکم حس کردم تنها نیستم ولی بازم نمیدونستم ک فایدش چیه که بهم نزدیک باشه جز اینکه میخواد همیشه نگاهم کنه چه گناهی میکنم یا چه کار خوبی میکنم سریع تو پرونده اعمالم بنویسه ؟ با این حال من خدارو همیشه دوست داشتم حس میکنم کنارمه و میگفتم که خدای من فرق داره و باهاش حرف میزدم صرفا چون خداست چون میفهمه حتی اگه نگم چون بی دلیل شاید دوستش داشتم ولی هیچوقت باور نداشتم ک بتونه برام کاری کنه باور نداشتم که بتونه کمک خیلی بزرگی در زندگیم بکنه
      همیشه شنیده بودم و هنوزم میشنوم از تو حرکت از خدا برکت
      مامانم همیشه میگفت خدا یه کیسه پول از اسمون که نمیندازه برات تو باید سخت تلاش کنی خودت سخت کار کنی و خدا بعد بهت یه کمک کوچولویی میکنه هنوزم درک کامل ازین جمله ندارم اصلا درسته یا اشتباه هنوزم نمیدونم وقتی من سخت درس میخونم پدرم در میاد میرم سر امتحان خب همشو ک خودم انجام دادم برکت خدا قبلا بوده ذهن داده حافظه هم داده که تونستم اصلا حرکتی کنم ولی اون کمک اون برکتی ک بعدش میاد چی …
      بهم گفتم مستقیم و غیر مستقیم که روی خدا حساب باز نکن خودت باید زندگی خودت رو بسازی و هیچ جادویی قرار نیست کمکت کنه
      با این حال هنوزم امیدوارم بودم خدا کمکم کنه ولی باور نداشتم چون اتفاقی نمیافتاد
      شاید در مرحله بعدی زندگیم تصور بهتری از خدا وارد زندگیم شد
      شنیدم ک خدا قدرتمنده ولی قدرتش رو توی چیزای دیگه تصور میکردم یا باور نداشتم ک قدرتش رو بزاره که زندگی منو خوب کنه مشکلات منو درست کنه به من کمک کنه فکر نمیکردم اینجوری باشه قدرتش توی باران و خلق زمین میدیدم شایدم خودم رو حقیر تر از اونی میدیدم که خدا بخواد قدرتش رو بزاره برام …
      شنیدم خدا مهربونه و بخشندس و خدایی اینو قبول داشتم همیشه که بهم گوش میده باور داشتم ک نگاهم میکنه باور دارم منو میبخشه باور داشتم بهم دلداری میده باور داشتم تنهام نمیزاره اره و بخاطر همین دوستش داشتم
      زمانی بود که شنیدم از خانوادم که ….‌‌‌
      خدا وجود نداره ‌
      ‌اونا هنوزم همین باور رو دارن و به من میخندن منو مسخره میکنن میگن خرافاته میگن داری وقتتو هدر میدی با اینکه من راجب دوره و این چیزا حرف نمیزنم ولی خودشون میان و فضولی میکنن نگاه میکنن با تحقیر سوال میپرسن و فکر میکنن من تحت تأثیر دوستمم و دارم مسیر بدی رو میرم و دارم اشتباه میکنم و ته این چیزا هیچی نیست این حرفیه ک میزنن و از مذهب بیزارن از خدا بیزارن باور ندارن فقط علم رو قبول دارن ولی من اینجور نیستم و اونا درک نمیکنن فقط مسخره میکنن میگن دوتا کتاب بخون بهتر ازین چرت و پرتاس … ولی نمیدونن اصل زندگی همینه قدرت واقعی همینه .شاید بخاطر اصول ها و حرفای واقعا اشتباهیه ک توی جامعه ما بیان میشه و خدارو محدود کردن و کاری کردن بقیه ازش بدشون بیاد منم زمانی از این چیزایی ک به خدا ربط داده بودن و ازین خدا ک خودشون با ذهن نا اگاهشون ساخته بودن برای مردم خوشم نمیومد
      اینجا بود ک من یسری حرفا رو رد کردم و یسری هارو قبول و یک خدایی ساختم که دوستش دارم و همیشه پیش خودم میگفتم خدای من فرق داره با اینکه نشانه ای از نعمت ها یا کمک هاش توی زندگیم نبود ک بگم این نتایجشه …‌
      من انسانی هستم که به اون شکل خم و راست شدن نماز نمیخونم و نخوندم مگه از روی ‌اجبار مدرسه من انسان بد حجاب و بی حجابی هستم من انسانی هستم که از عربی متنفرم هیچی ازش سر در نمیارم و هیچ آیه ای یا سوره ای رو نه حفظم نه بلدم نه تاحالا استفاده کردم و خب قبلا واقعا حس میکردم کافرم چون هیچکدوم از شرایط مومن بودن ک میدیدم میگن اینا مومنن رو نداشتم ولی همیشه میخواستم ته وجودم خدارو داشته باشم همیشه میخواستم یک قدرت بزرگ بیاد تو زندگیم و همچی رو درست کنه کمکم کنه منو به خواسته هام برسونه و وقتی این خدارو دیدم وقتی استاد رو دیدم استاد عطار روشن و استاد عباسمنش رو دیدم و خدایی ک اونا میگن رو شناختم الان میتونم بگم که یک مومن هستم یک خدا پرست کسی هر لحظه و همیشه داره به غیب ایمان میاره الان میفهممپک اصلا نماز کلا یه چیز دیگس اصلش معنیش یجور دیگس و این نماز رو میخوام همیشه در زندگیم داشته باشم خجالت اوره وقتی میبینی چقدر راجب خدا شنیدب که حتی به یه مورچه زیر خاک هم نعمت میده ولی باور نکردی فقط میدونی فقط حرفه ولی نیازی نیست خجالت بکشیم برای تغیر اول باید بپذیریم این مسیری ک توش هستیم رو بایپ خوب نگاهش کنیم خوب بشناسیمش تا به تضاد برسیم تا دیگه پامونو اینجا نذاریم تا بفهمیم کدوم مسیره درسته …‌‌
      ‌من شنیدم خدا نعمت میده به همه بنده ها ‌
      ‌ولی باور نکردم به منم میتونه نعمت بده ‌
      ‌‌شتیدم خدا کمک میکنه به بنده هاش ‌
      ‌ولی فکر میکردم که باید پدرم در بیاد اینقدر تلاش کنم جونم در بیاد بعد اونم یه کم یه ‌کوچولو کمک میکنه تهش ‌
      شنیدم خدا قدرتمنده ‌
      ولی قدرت خدارو مطلق نمیدونستم و اینقدر اعتماد نداشتم که کار هامو به دستش ‌‌‌یسپارم و بهش اعتماد کنم که خودش با قدرتش درستش میکنه و به بقیه قدرت میدادم به خواهرم به مامانم به پدرم اطرافیانم کسانی بودن ک ازشون طرز بد رفتارشون ‌‌‌میترسیدم و میخوام این ترس از بین بره فقط خدارو ببینم
      شنیدم ک خدا توی کعبه و توی مکه هست ‌
      هم باور کردم هم نکردم یعنی فکر میکردم شاید خدای اونا اینجوری باشه ولی کفتم من‌ همچین خدایی رو نمیخوام ‌
      شنیدم خدا همیشه داره نگاهم میکنه با منه و از رگ گردن نزدیک تره ‌
      این یکم منو ترسوند راستش که همیشه داره نگاهم میکنه و انگار منتظره من دست از پا ‌‌‌خطا کنم الان میفهمم که این یعنی صمیمیت این یعنی نزدیک بودن
      شنیدم که خدا فقط یکسری افراد خاص رو دوست داره ‌
      تا حدودی باور کردم و فکر میکردم اونا عزیز ترن پیش خدا ‌
      ولی من تازه دارم خدارو میشناسم بهتره بگم شاید تا یک سال پیش من حضوری واقعی از خدا در زندگیم نداشتم حتی پدرم هم از نماز و قرآن خوندن دست کشید و یکسری حرفای ‌وحشتناک رو درباره دین قرآن و خدا گوش میده من دوست داشتم کمکش کنم ولی نمیخوام راجب این دوره با کسی حرف بزنم و نمیخوام راجب چیزایی ک باور داره بهش بشنوم من این مسیر رو دوست دارم همیشه منتظرش بودم و با افتخار میگم که میخوام این دوره نقطه اوج من باشه تا به اشتباهاتم راحب خدا پی ببرم و اونو توی زندگیم احساس کنم بزرگترین خواسته من از خدا اینه که خدایا منو توی این مسیر نگه دار بزار بشنوم این حرفارو و بمونم توی این مسیر همیشه این حرفا گوشم باشن اگه جایی دستم لغزید اشتباه کردم منو ببخش و از مسیر خارجم نکن اگه خسته شدم منو ببخش و از مسیر خارجم نکن بزار همین جا تویهمین اگاهی ها و مسیر بمونم اینجا مسیر واقعی و اصلیه .
      چند روز پیش برای پروژه مدرسه من خیلی خسته بودم ولی وقت نداشتم و باید مارم رو‌ فرداش سر موقع تحویل میدادم ولی بخاطر اشتباهم که عصابم خورد شد یک قسمت از کارم خراب شد و در واقع تمام اون زمانی که گذاشتم براش به باد رفت ولی بعدش یاد فایل هایی افتادم ک گوش دادم یاد استاد و به خدا گفتم خیلی خستم و خوابم میاد تمام روز وقت گذاشتم و دیگه در توانم نیست ادامه بدم و هیچ ایده ای ندارم چحوری درستش کنم خدایا لطفا کمکم کن من باقی این پروژه رو به دستای تو میسپارم وبهت اعتماد دارم و میخپابم و میدونم برام تمومش میکنی …. و شاید باور کردنی نباشه ولی من خوابیدم و صبح بیدارشدم و کارم اماده بود .. و من نمره ۱۹ گرفتم یه نمره عالی به همین زیبایی فقط باور کنید و خدا خودش کارارو پیش میبره . با اینکه من اولین روز بود ک وارد دوره شدم و تمرین انجام دادم ولی نتایج گرفتم .. و من از شدت ذوق بعدش گریم گرفت که خدایا چقدر تو خوبی و واقعا هرگز دیر نمیکنی .‌‌….من با این دوره به خورشید منبع و اصل این جهان نزدیک میشم و زندگی رویاییم رو میسازم .. مرسی استاد مرسی 💖

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6751 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 105 کلمه

        سلام دوست عزیز
        از خوندن نوشته شما لذت بردم
        خدا رو شکر میکنم که بهترین ها رو برای همراهی من در این مسیر به سمت سایت تناسب فکری هدایت میکنه
        موضوع خدا کاملا شخصیه
        و شما حق داری در پی شناخت و تجربه خدایی باشی که دوست داری تجربه اش کنی
        همه افرادی که تاکید بر نبود خدا و این مسائل دارند در دل ها اعتقاد به یه نیرویی دارند اما با اسم خدا مشکل دارند
        در نهایت اهمیت نداره حتی این افراد چی درباره خدا فکر می کنند یا حتی به زبان می آورند
        مهم اینه که خداوند همیشه نزدیک و هدایت کننده است
        منتظر خوندن نوشته های عالی شما هستم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار ssba7303
          ۱۳۹۹/۰۹/۰۸ ۲۲:۴۳
          مدت عضویت: 2347 روز
          امتیاز کاربر: 321 سطح ۱: کاربر مبتدی
          محتوای دیدگاه: 27 کلمه

          مرسی استاد ک همیشه همراه هستید تو این مسیر … و مرسی ک این آگاهی هارو در اختیار ما میگذارید 💖💖خیلی خوشحال شدم از خوندن جوابتون 😍😍💖

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۳۹۹/۰۸/۲۵ ۰۱:۴۸
      مدت عضویت: 2516 روز
      امتیاز کاربر: 8080 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 1,713 کلمه

      من هم مثل بقبه یه باورهای علط از اطرافیان درباره خداوند دارم که در متن زیر دیدگاهم رو درباره ی خداوند قبل از اشنایی با دورها و بعد از اشنایی با دورها نوشتم و بیشتر از همه برای خودم مقایسه شد و دیدم چقدر تفاوت هست بین باورهای گدشته ام و باورهای الانم شاید خیلیهای دیگه هم مثل من از این باورهای غلط داشته باشن ولی وقتشه که دیگه تغییر کنیم و به لطف این دوره و استاد عطار روشن با خیلی از واقعیت ها روبه رو بشیم
      در واقع من زیاد داشتم که حرفم با باورم همسو نبوده زیاد شده که گفتم به خدا ایمان دارم ولی در رفتارم و در زندگی با ایمان کامل رفتار نکردم این نشون دهنده ی این هست که خیلی خوب خدا رو نشناختم در واقع در عمل به خدا ایمان ندارم فقط در حد حرف دارم ولی حالا دارم یه ذره روی ایمانم کار میکنم که کمی در عمل فرق کنم نه فقط در حد حرف باشم دیگه میخوام بهش توکل کنم و ایمان داشته باشم
      ۱:
      مثلا من شنیدم خداوند روزی دهنده هست ولی بارها شده با کمترین فشار مالی ناامید شدم که دیگه من نمیتونم به ثروت و یا فلان خونه یا ماشین یا امکانات برسم
      ولی الان اصلا برام مهم نیست اقتصاد مملکت یا کشور یا دنیا چطوره اصلا اصلا نگران نیستم چون اینا همه هیچ کاره هستن و فقط خود خدا باید بده خودش رو تنها منبع رزق و روزی میدونم و بی نهایت امیدوار هستم به آینده و به زندگی سراسر نعمت و رفاه و پول و ثروت برای خودم و عزیزانم
      ۲:
      یا اینکه زیاد شنیدم خداوند بخشنده و مهربان هست ولی اگر خانوادم یا بچه ام کمی دیر کرده باشن یا مریض شده باشن من سریع نگران شدم
      ولی الان بچه ام یا همسرم از در خونه که میره بیرون میگم خدایا دیگه خودت حواست بهش هست که آسیبی نبینه و تحت حمایت خودت هستیم و ارام میگیریم البته چند باری هم لغزش داشتم ولی از گذشته ام فاصله زیادی گرفتم خدا یا شکرت انگار که کسی مراقب خودم و خانوادم هست و من خوشحال و ارام هستم و همیشه میگم بی اذن خدا برگی از درخت نمیفته بازم شکرت
      ۳:
      یا شنیدم خدا تنها قدرت حاکم در جهان هست ولی از حرف و قدرت بنده ای خدا سریع نگران میشدم که نکنه زندگی من و یا بچم و یا شوهرم و … رو چشم بزنه و من سریع اسپند دود میکردم و صدقه میدادم ولی الان اصلا چنین دیدی ندارم و میگم ای بابا اینم یه بنده ی خدایی هست که تحت نظر خدا هست و قدرت این بنده در مقابل قدرت خدا اندازه بال مگس هم نیست و اگه خدا نخواهد نمیزاره هیچ اتفاقی برای هیچ کس بیفته و این اگه قدرت خاصی داشت که زندگی خودش رو درست میکرد ودر صمن چرا خدا از این قدرتها به پیامبران و امامان نداده و یا اینکه چرا به یکی این قدرت رو میده یه یکی دیگه نمیده این که عدالت نیست
      ۴:
      یا شنیدم خدا خیر و خوبی مطلق هست ولی هر بدی یا مشکلی برام پیش میومد میگفتم دیگه خدا داده نمیشه کاری کنم در حالی که الان متوجه شدم هر بدی و مشکلی برای هر کس پیش میاد نتیجه عمل خودش هست و خدای من فقط خیر و خوبی برای من میخواد و به سمت بنده اش میفرسته حالا شده گاهی مشکلی پیش بیاد بگم خدا خواسته ولی سریع تصحیحش میکنم که نه خدا نخواسته بنده ی خدا خواسته چون خدا خیر مطلق هست و کلا ادمها اینطورن که هر چی خوبی در زندگی میبینن میگن اره خودم بهش رسیدم ولی هر چی بدی و مشکل دارن میگه خدا نخواسته و نداده و ازطرف خدا بوده و مصلحتی در اون هست
      ۵:
      یا شنیدم هر کس خوبی کنه اون دنیا نتیجه اش رو میبینه و همیشه هر کار خیری میکردم میگفتم اندوخته ای باشه برای اخرتم و با چشم داشت که به بهشت برم و ذخیره ی اخرتم باشه کار خیر میکردم ولی الان فقط با عشق و لذت کار خیر میکنم بدون هیچ چشم داشتی و همیشه میگم خدا عارف عاشق میخواد نه مشتری بهشت و جهنم و من از ترس بهشت و جهنم نمیخواهم زندگی کنم اینجا میخوام با عشق و لدت زندگی کنم و اصلش این هست که خدا گفته هم این دنیا و هم اون دنیا پاداش میدهم
      ۶:
      یا شنیدم زیاد خواستن و همیشه از خدا خواستن خیلی کار زشتیه و زیاده خواهی هست و باید قانع باشم و قناعت کنیم که خدا خوشش بیاد چون ادمهای فقیر و بدبخت پیش خدا عزیزترن در صورتی که خدا میگه تو از من بخواه تا به تو داده بشه والان برعکس اینم چون فهمیدم زیاد خواستن از خدا یعنی بزرگ دونستن خدا یعنی ایمان داشتن به خدا که خیلی غطیم هست و قدرت داره و بخشنده هست و تازه متو جه شدم که این خودش بالاترین نوع ایمان و سپاسگزاری هست و اگر نخواهم چیزی اون دنیا از من پرسیده میشه مگه خدا رو قبول نداشتی به بزرگی به قدرت عطیم به بخشندگی پس چرا ازش چیزی نخواستی تا به تو داده بشه وبلعکس قبلن خودم که به من گفته بودن چقدر کار زشتیه همش طلب کنی دنبال زندگیت باش و خدا رو شکر کن که همینا رو داری و چیز دیگه درخواست نکن و گرنه همینا رو هم از دست میدی ولی حالا بلعکس میخوام زیادم میخوام چون ایمانم بیشتر اعتمادم بیشتر و توکلم به خدا بیشتر هست
      ۷:
      یا همیشه به من گفتن خدا در اسمانها هست و مراقب اگه دست از پا خطا کردیم ما رو مجازات کنه در صورتی که در قران خدا گفته از رگ گردن به شما نزدیکتر هستم من همیشه خدا رو در اسمانها میدیدم و هیچ وقت نزدیک به خودم نمیدونستم ولی حالا با دره ای خودشناسی به این نتیجه رسیدم من خود خدا هستم بر روی زمین و ااز روح خدا در من دمیده شده و من خود خدا هستم که با این جسم تونستم وارد این کره ی خاکی بشم و اینجا روی زمین زندگی کنم و همین اعتماد به نفسم رو هزار برابر کرده هر چند هنوزم باید کار کنم روی این موصوع و خودم رو دست کم نگیرم و با ارزش و با لیاقت بدونم خودم رو
      ۸:
      یا زیاد شنیدم هر کس سرنوشتی داره که خدا از روز اول روی پیشونیش نوشته و تغییر نمیکنه ولی الان بلعکس فهمیدم هیچ چیز از قبل برای ما تعیین نشده و من با قدرت خلق کنندگی افریده شدم که هر لحطه از زندگیم رو هر طور که دوست دارم خلق کنم و تغییر بدهم به سمت بهترینا
      ۹:
      یا زیاد شنیدم که خدا هیچ وقت همه چیز رو با هم به کسی نمیده اگه یه چیز بده چیز دیگه ای میگیره و بارها منم میگفتم خدایا فقط سلامت در کنار خانواده باشم و دیگه هیچ چیز دیگه نمیخوام مثلا ثروت نمیخوام فقط سلامتی بده بسه ولی حالا بلعکس میگم مگه خدا خصیصه مگه خدا انسان که بخیل باشه واگه یه چیز داد بقیه رو بگیره و اصلا هدف از خلقت انسان بودن در آسایش و راحتی و ثروت و سلامتی و سعادت و بهترینا در دنیا و اخرت هست و بوده و من هم باید از خدا همه رو با هم بخواهم ودر بهترین زندگی و ثروت و سلامتی و . خوشبختی و …باشم
      ۹:
      و یا اینکه زیاد شنیدم ثروت زیادیش خوب نیست چون یا انسان منحرف میشه به راه بد و از خدا دور میشه و یا اینکه با ثروت زیاد کافر و بی دین میشه و یا در زندگی خیانت میکنه به طرف مقابل پس ثروت در حدی خوبه که دست آدم به سمت کسی دراز نشه ولی الان بلعکس میگم ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیا هست و من رو به خدا بی نهایت نزدیک میکنه چون میتونم با عشق دست خواهر و مادر و طرافیانم رو بگیرم و روزی رسان خیلیها بشم و با ثروت زیاد من خدا رو پیدا میکنم وچقدر باور فراوانی و بخشش خدا رو بشتر درک میکنم
      ۱۰:
      و یا اینکه شنیدم اگه زیاد خندیدی و خوشحال بودی حتما بعدش خدا تو رو گریه میزاره و ناراحتی برات به وحود میاره پس زیاد نخند و خوشحال نباش در صورتی که من الان بلعکس هستم و میگم حال خوب اتفاقهای خوب رو رقم میزنه و حال بد اتفاقهای بد رو رقم میزنه ودر صمن خوشحال بودن و شاد بودن بالاترین نوع سپاسگزاری هست
      ۱۱:
      یا زیاد شنیدم توبه و بخشش خدا و گدشتن خدا از روی گناهم و یا اصلا درخواستهام از خدا با التماس و با گریه زاری هست و فقط و در شبهای خاصی اتفاق میفته در صورتی که الان میگم خدا هر لحطه که من بخواهم توبه کنم من رو میبخشه و اصلا نیاز به ساعت و زمان و مکان خاصی نداره و خیلی برای یه انسان زشته که با گریه و زاری از خدا چیزی بخواهد انسانی که این همه والا مقام هست نباید در این حال بد درخواست کنه و چیزی بخواد در صمن خدا با زبان کسی کاری نداره با احساس ما کار داره که چون با ناراحتی هست ناراحتی بیشتر به ما بر میگرده
      ۱۲:
      و همیشه میگفتم خدا نعمت لاعری رو به بعصیا داده و به بعضیا نداده و همیشه با حسرت به لاعرها میگفتم خوش به حالتون شما هر چی که میخوایین میخوریین و لاعر هم هستین ولی ما این نعمت رو نداریم و محکوم به چاقی هستیم ولی الان بلعکس میگم هر کسی میتونه جسم خودش و زندگی خودش رو خلق کنه و هیچ فرقی بین لاعرها و چاقها نیست مگر در افکار و باورهای اونها که باعث شده اونها بپدیرن چاقی رو و هیچ تلاشی نکن و گرنه هر کس خودش میتونه زندگی و جسم وخودش رو اونجور که دوست داره خلق کنه رویای لاعری خودت رو خط نزن تو میتونی که الان اینجایی پس خلقش کن

      هنوزم از این باورها دارم که بنویسم و……
      اما دیگه میخواهم افکار و باور و حرفهام با هم همسو باشن میخواهم زندگی با طعم خدا رو بیشتر تجربه کنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار smanhahmady32
      ۱۳۹۹/۰۸/۲۰ ۱۱:۴۱
      مدت عضویت: 2153 روز
      امتیاز کاربر: 13342 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 200 کلمه

      سلام .شاید باورتون نشه اما از بچگی منو از خدا ترسوندن همش تصویری رو در ذهن من ساختن که اگه کار بدی کردم میرم جهنم .هیچوقت بهم نگفتن خدا خیلی مهربونه خدا خیلی دوست داشتنیه همیشه یه ترس عجیبی از خدا داشتم شایدم به خاطر همینه خیلی نتونستم به اون چیزایی که ازش شنیدم باور پیدا کنم و ایمان بهش داشته باشم اما با این حال خیلی چیزا رو ازش خواستم و بهم داده و بهش رسیدم بارها و بارها ازش تشکر کردم .
      چقدر حرفهای شما با زندگی من یکیه خیلی وقتا به خاطر گناهی که کردم توبه کردم اما همیشه ترسیدم خدایی که منو ازش ترسوندن قبول نکنه توبه منو .اما حالا با شنیدن حرفای شما مطمعن شدم که خدا بخشنده مهربانه .
      خیلی خیلی خدا رو شاکرم که شما رو سر راه من قرار داد که الان با اینکه جلسه دومه اما به آرامشی رسیدم در زندگیم که حاضر نیستم با هیچی عوضش کنم
      الان باور دارم اگه به خدای مهربونم توکل کنم همه چی درست میشه
      بعنوان مثال برای خونه ای که خیلی تلاش کردم بخرم و نشد شاید یه جورایی امیدمو از دست دادم اما حالا مطمعنم که خدای مهربونم قادر و توانا ست
      ارادتمند همه شما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mojgan
      ۱۳۹۹/۰۸/۰۱ ۱۵:۰۲
      مدت عضویت: 2543 روز
      امتیاز کاربر: 8796 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 244 کلمه

      سلام از وقت یادمه بهمون گفتن خدابزرگه، خدا رزاق، خدا مهربون اما وقتی شرایط زندگی رو دیدیم گفتیم خب رزاق به این معنی که بخور نمیر بهت میده یا مهربون اونقدر که با زاری و التماس چیزی رو بهت میده اصلا من از کودکی از جامعه این یاد گرفتم با التماس با خواهش و تمنا خدا بهت چیزی میده باید زاری کنی واسه همین همیشه غمگین بودم . می گفتن به خدا توکل کن می گفتم باشه اما نمی فهمیدم چطوری یعنی! چیکار کنم مگه میشه کاری نکنی همه چی درست بشه واسه همین همیشه فکر کردم من کم کاری می کنم که همه چی یه جور دیگه ست اونم خب تا یه جایی می تونی خودتو به آب و آتیش بزنی بعد این میشه که از خدا لجم میگیره می گم دوستم نداری یعنی هرچی توی زندگی درباره توکل شنیدم واسه من متاسفانه در عمل هیچ بوده، و باعث شده زندگی بسیار به من سخت بگذره تازه با این افکار بازم خدا همیشه دستمو گرفته این جالبه. مدتیه نمیدونم چطوری ولی ذهنیتم کمی بهتر شده و متوجه شدم وقتی یه چیزی رو ازش می خوام بعدش می گم ممنون اون چیز در عرض چند ماه بعد توی زندگیم وارد میشه امیدوارم برای رسیدن به آرزوی لاغری هم این اعتماد رو انجام بدم اصلا این دوره برای من یکی که خیلی ضروریِیه چون یکبار قبلا سعی کردم گوشش بدم اما درکش نکردم و جزو همونایی بودم که رفتم اما اینبار خیلی بهتر متوجه شدم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار hosseingolipor5225
      ۱۳۹۹/۰۷/۲۴ ۱۹:۲۴
      مدت عضویت: 2163 روز
      امتیاز کاربر: 212 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 406 کلمه

      سلام انچه تا به امروز من درباره خدا شنیده ام اینست که خدامهربان است اما دربرابر سختیهای بندگانش صبور است ودر هنگامی که خودش صلاح بداند سختی را به اسانی تبدیل می کند وبنده باید در برابر مصلحت خداوند راضی باشد .خداوند گناهکاران را مجازات می کند بطرزبسیار دهشتناکی واو شدیدالعقاب است. هرکس بنام خدا قسم دروغ بخورد مکافات بدی میبیند من حتی جرات ندارم نامهای خدارا که به ان لفظ جلاله می گویند به زبان بیاورم از ترس انکه مبادا غفلتا قسم بخورم. خداونو کسی را که عبادتهای گفته شده را انجام ندهددردنیا به انواع بلا ها دچار می کند ودر اخرت شلاق میزند . خداوند هرکس به دیگران ظلم کند رامجازات خواهد کرد در این جهان وجهان اخرت از انجا که امکان مجازات در این جهان برای کسانی مانند هیتلر وجود ندارددرجهان دیگر انجام خواهد داد. خداوند می تواند بیماران را شفادهداما اگر مصلحت بداند. خداوند رزاق است وبه همه بندگانش روزی می دهد اما مقدار ان بستگی به نظر خدا دارد خدادعا ها را مستجاب می کندوبرای استجابت دعا باید شرایطی مهیا باشد مثلا کسی که بیشتر تقوی کند وبه عرفان برسد مستجاب ودعوه می شود . خداعادل است ومی خواهد روزی در جهان عدالت برپا کند خداوند گفته که روزی زمین از ان مستضعفان خواهد شد وجهان پر از عدل وداد می شود. خداوندامرزنده است وگنا هان بندگان تواب را می بخشد و انسان تا لحظه مرگ فرصت توبه دارد اما هر گناهی که انسان مرتکب می شود دارای اثرات وضعی است وبرای فرد گناه کار مشکل پیش می اورد همه ی این شنیدها اما با انچه من در طول زندگی دیده ام مطابقت ندارد خدای که مهربان است چگونه تحمل می کند کسی بندگانش را شکنجه کند در طول تاریخ بسیار این اتفاقها افتاده است . خیلی هارا دیدهام که عبادات دستور دادده شده را انجام نداده اند ولی خوشبخت و راضی زندگی کرده اند چرا خدا بجای شفای بیماران از قانون پیشگری بهتر از درمان است استفاده نمی کند خداوند مهربان ورزاق ایت اما انسانهای گرسنه زیادی در جهان زندگی می کنند خداوند دعا ها را مستجاب می کند اما چگونه تمام انسانها به عرفان برسند تا مستجابو دعوه شوند با اینهمه تناقضات در ذهنم چگونه می توانم باور کنم خیلی امید وارم در این دوره به ارامش بدسم با تشکر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا رضاخانی
      ۱۳۹۹/۰۷/۲۲ ۱۷:۱۷
      مدت عضویت: 2575 روز
      امتیاز کاربر: 46007 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 198 کلمه

      چه فکرهایی در مورد خدا دارم؟
      همیشه شنیدم که خدا رزاق است و اون روزی دهنده است ولی همیشه نگام به دست شوهرم بوده و فک میکردم نباشه میمیرم ولی الان برای بار دوم که دارم مرور میکنم شک ندارم که فقط وفقط روزی دهنده ی من خداست ومن از خدا کاری عالی با درآمد عالیتر میخوام وچون اشرف مخلوقات هستم خدا به زودی جواب درخواست من رو میده
      دوم اینکه از بچگی شنیده بودم خدا بخشنده است ولی چندین سال با عذاب وجدان گناهانم زندگی میکردم و روز به روز بیشتر گناه میکردم ولی وقتی دوره زندگی با طعم خدا رو گذراندم توبه کردم و شک ندارم خدا گناهان من رو بخشیده و با آرامش دارم زندگی میکنم
      همیشه میگفتن خدا حلال مشکلات است ولی من با یک عالمه مشکل دست ومن چه نرم میکردم و یکبار از خدا نمیخواستم ولی ایندفعه خواستم و مشکلات یکی یکی داره حل میشه
      همیشه شنیده بودم خدا آرامش دهنده ی قلب هاست ولی باورم این نبود مدام به این در اون در میزدم یکنفر پیدا شود و حرف من رو بفهمد و متاسفانه همش میشد سو استفاده ولی الان فقط فقط با خدای خودم حرف میزنم واز اون آرامش میخوام نه کس دیگری
      😍

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mary.myb1300
      ۱۳۹۹/۰۷/۲۰ ۱۱:۳۵
      مدت عضویت: 2173 روز
      امتیاز کاربر: 315 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 46 کلمه

      واقعا خدا موجودی نیست که خصوصیات انسانی داشته باشه اگه من گریه کنم دلش به رحم بیاد. خیلی اوقات من درخواست ترحم از خدا کردم برای چیزی که میخواستم اتفاق بیفته ولی اشتباه بود، باید در عوضش لیاقت داشتن اون چیز رو در خودم ایجاد میکردم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار sana902
      ۱۳۹۹/۰۷/۱۶ ۱۰:۵۶
      مدت عضویت: 2202 روز
      امتیاز کاربر: 518 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 151 کلمه

      سلام ودرود
      شاید بگم تقریبا به تمام مردم سرزمنم خدایجور تعریف شده
      خدا جبار خداقهار خدا عذاب میده راضی باش به رضای خدا
      خدابرات خواسته به قسمتت راضی باش انشالله آخرت نتیجه صبر وتحملت را میبینی وتاآخر…
      یادمه بچه ی 6 ساله بودم ی تخت تو حیات داشتیم شبا روی اون میخوابیدیم ستاره ها وماهو که میدیدیم خیلی حسم بهم میگفت دورن ودائم ی سوال از مادرم داشتم پس خدا کجاست میگفت خیلی دورتر از ستاره هاوماه وحالا اگه ربود نخوابی خدادوست نداره
      بزرگ که شدم نماز وروزه وحجاب رابرایم یک واجب دینی برام تعریف کردن که تنهاراه ورود به بهشت ورضایت خدا از ماست
      انگار خدا محتاج ماست ویک حاکم است
      حالا فهمیدم که خدا سیستم است وازما میخواد شاد باشیم عاشق باشیم ثروتمند باشیم خوش باشیم وزندگی کنیم وخبری از زجر واجبار وواجبات با اکراه نیست
      فهمیدم که خدا خود عشق وجزئی از روح من
      پس مرا دوست دارد پس منم عاشقشم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من میتوانم
      ۱۳۹۹/۰۷/۱۱ ۰۲:۳۸
      مدت عضویت: 2403 روز
      امتیاز کاربر: 23453 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 487 کلمه

      سلام. من چون قبلا تمرین این قسمت رو انجام دادم میخوام که برداشت های جدیدی که داشتم رو بنویسم. و باید بگم که احساسم خیلی تغییر کرد و خوب شد. 😊
      💎 هم زبانی با خداوند.. به هر زبانی که صحبت میکنی با خداوند صحبت کن. با خداوند فارسی، ساده و عادی صحبت کن.

      💎💎رابطِ بین ما و خداوند، احساس ماست.

      💎💎💎 فکر و باور ما درباره ی خدا با هم هماهنگی ندارد.
      ما در سطح فکر قبول داریم که خداوند قدرت مطلق است اما وقتی نتیجه ای از قدرت خداوند در زندگی خود نمی یابیم می‌گوییم تجلی قدرت خداوند مثلا در قیامت است و در این دنیا باید در سختی باشی تا در آن دنیا آسانی را تجربه کنی.
      حتی این بی بهره بودن از قدرت خداوند، از روزی رساندن خداوند و… را مقدس می‌دانیم و خوب میپنداریم.. چون در دنیایی دیگر از کامروایان خواهیم بود.
      ما در سطح فکر خداوند را روزی رسان میدانیم. اما در زندگی مان، حتی حرفش را هم نمیزنیم و اگر هم بزنیم اعتقادی و اعتمادی پشت آن نیست…

      💎💎💎💎
      در حیات و بقای درخت، فقط خداوند حاکم است و نقش دارد، اما در زندگی ما نه!
      من فکر میکنم اگر درخت یا یک گنجشک می‌توانست حرف بزند و از آن میپرسیدم چه اتفاقی یا چیزی در زندگی تو کم شود تو نیز نخواهی بود؟ او حتما جواب میداد خداوند…
      اگر این باور و اعتماد به خداوند، واقعا در وجود من باشد و زندگیم را وابسته به هیچ چیز و هیچ کس جز خداوند ندانم، شرایط بسیار متفاوت تر خواهد بود برای من..
      سوالات : چه چیزی عامل و باعث خوشبختی شما می‌شود؟؟
      در حالت زندگی اکنون: پول و ثروت فراوان، ازدواج با فرد مناسب، داشتن یک شغل دلخواه، سلامتی، خانه و ماشین و آرامش داشتن..
      در حالت اعتماد کامل به خداوند: تنها عامل مؤثر در زندگی من خواست و اراده ی پروردگارم است که همیشه بهترین ها را برای من می‌خواهد..
      به همین ترتیب در جنبه های مختلف زندگی این موضوع وجود دارد…
      چرا یک نوزاد با تمام وجود به مادرش اعتماد و ایمان دارد؟؟ مادری که تا حدودی می‌تواند نیازهای او را برآورده کند اما من به تنها قدرت عالم نمیتوانم تکیه کنم و درخواست هایم را از او بخواهم؟؟؟
      چرا قدرت خداوند مثل مطالبی که در دوران تحصیل یاد گرفتم و بی استفاده ماند، در زندگی من، نقشش نامعلوم مانده؟؟؟
      چرا با وجود خداوند که بی منت به بنده اش نعمت می‌دهد، من خوشبختی و سعادتم را در گرو مخلوقاتش میبینمم؟؟؟
      آیا میزان روزی رسانی خداوند در نقاط کره زمین متفاوت است یا خداوند به میزان خواسته ها، نعمت میدهد؟؟؟
      چرا باید معیار انسان های خوب و خدایی در گام اول، فقر و تنگدستی باشد؟؟
      و سوالات بی شمار دیگر…
      به قول سهراب، چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید…
      من تصمیم گرفتم جور دیگری به خداوند نگاه کنم و نتیجه را به تماشا بنشینم و اگر رضایت داشتم تا همیشه مدل جدیدم را ادامه بدهم و لذت های خودم از زندگی را افزایش دهم.. تا بیشتر سپاسگزاری کنم و شاد باشم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم