اغلب اوقات فکر میکنیم که از خدا دور شدهایم، شاید به خاطر کارهایی که کردهایم 😔، یا شاید هم به خاطر دغدغههای روزمره زندگی 😩.
اما واقعیت چیز دیگری است.
اگر به دنبال نزدیکی خدا به انسان هستید، باید بدانید که این فاصله فقط یک تصور ذهنی است. ✨ خداوند در قرآن وعده داده که همیشه به ما نزدیک است، حتی نزدیکتر از رگ گردنمان!
پس وقت آن رسیده که این باور غلط را رها کنیم و این نزدیکی بینظیر را با تمام وجودمان حس کنیم. ❤️ بیایید با هم به این حقیقت الهی پی ببریم. 🤝
خداوند به ما نزدیک است
اغلب ما فکر میکنیم خدا اون بالا، خیلی دور از ما نشسته و ما این پایین، تنها و دست خالی هستیم. 😔 اما اگه به آیه ۱۸۶ سوره بقره نگاه کنیم، میبینیم که خدا یه چیز دیگه میگه:

و هرگاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزديكم، و دعاى دعاكننده را اجابت مىكنم، پس [آنان] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند.
اینجا خدا نگفته «من بخشندهام» یا «من روزیدهندهام»، بلکه گفته «من نزدیکم»! 🤩 یعنی کلید اصلی درک خدا، همین نزدیکیه. این یک نکته خیلی مهم و کلیدیه که همه صفات دیگه رو هم شامل میشه. این آیه، یک انقلاب فکری درباره نزدیکی خدا به انسان به وجود میاره.
فکرش رو بکنید: اگه خدا فقط خودش رو بخشنده معرفی میکرد، شاید بعضیها میگفتند «خب من که خیلی گناه کردم، حتماً دیگه منو نمیبخشه.» 😞 یا اگه فقط میگفت «من رزاقم»، باز هم شاید کسی با خودش فکر میکرد «من که بنده خوبی نبودم، پس حتماً رزق و روزی منو قطع کرده.» 😔
اما وقتی خدا میگه “نزدیکم”، یعنی هیچ فاصلهای بین ما نیست. 💖
یعنی مهم نیست چقدر از خودت ناامید شدی، اونجا هست، نزدیک تو. این نزدیکی خدا به انسان، ریشه همه باورهای مثبته.
این عبارت نه تنها شامل بخشش و رزق الهی میشه، بلکه به این معناست که خدا همیشه در دسترس است.
به همین دلیل، باید این باور رو در قلبمون جا بدیم و بدونیم که این فاصله فقط یک تصور اشتباهه و بس. ❤️✨
نزدیکی خدا به انسان مهمترین باوریه که برای داشتن یک رابطه سالم و عمیق با خدا به اون نیاز داریم.

خداوند تغییر نمی کند
یکی از مهمترین حقایقی که باید درک کنیم این است که خداوند تغییر نمیکند. ⚡️
وقتی خدا در قرآن وعده داده که «من نزدیکم»، این وعده برای همیشه پابرجاست.
خدا مثل انسانها نیست که امروز وعدهای بدهد و فردا آن را فراموش کند یا زیرش بزند. این حقیقت به ما آرامش و اطمینان خاطر میدهد. 😌
صفت تغییرناپذیری، هسته اصلی وعدههای الهی است. پس هر زمان که احساس دوری کردید، به یاد بیاورید که این نزدیکی خدا به انسان یک حقیقت ابدی و ثابت است.
پس اگر فکر میکنید به خاطر اشتباهات یا گناهانتان، از خدا دور شدهاید یا او شما را رها کرده، باید بدانید که این فقط یک تصور ذهنی است. ما بهعنوان مخلوق نمیتوانیم ارادهی خدا را تغییر دهیم. 🙏
یعنی وقتی خدا اراده کرده که به ما نزدیک باشد، ما نمیتوانیم با کارهایمان این اراده را نفی کنیم. این ایده که “ما از خدا دور شدهایم” در واقع یک فریب شیطانی است، چرا که انسان قادر نیست از وعدهی خدای خود تخلف کند.
وقتی خداوند قول داده که به تو نزدیک است، چگونه میتوانی از او دور شوی؟!
این تصور با ماهیت خداوند و وعدههای او در تضاد است و مانع درک حقیقت نزدیکی خدا به انسان میشود.
درک این حقیقت، اولین قدم برای رهایی از این باورهای اشتباه و در آغوش کشیدن آرامش است. نزدیکی خدا به انسان یک موهبت دائمی است که هیچگاه از ما گرفته نمیشود.
نزدیکی خدا به انسان، یک حقیقت است، نه یک نظریه
هر نظری که دربارهٔ رابطهات با خدا داری، تنها یک برداشت شخصی است و در واقع هیچ تأثیری بر ماهیت رابطهی واقعی خدا با تو ندارد.
اینکه فکر میکنی او از تو دور شده یا تو را رها کرده، فقط نتیجهی افکار خودت یا تلقینهای دیگران است.
خداوند این باورها را ندارد؛ او به تو نزدیک است و نزدیکی خدا به انسان به هیچ دلیلی تغییر نخواهد کرد. 💖
برای اینکه یک رابطه واقعی و عمیق با خدا داشته باشی، باید ابتدا این فاصله ذهنی را از بین ببری. ✨
قدم اول این است که خودت را ببخشی و با تمام وجودت باور کنی که خداوند همانقدر به تو نزدیک است که در قرآن وعده داده است.
این پذیرش درونی، اولین قدم برای اصلاح نگرش و تجربه یک رابطه متفاوت و لذتبخش با خداست.
با حذف این فاصلهی خیالی، مسیر برای تجربهی واقعی نزدیکی خدا به انسان هموار میشود و درهای آرامش به روی زندگی شما باز خواهد شد.

توبه؛ کلید رهایی و نزدیکی به خدا
برای اینکه بتوانیم آن نزدیکی خدا به انسان را تجربه کنیم، باید اول از همه، گذشته را رها کنیم. 🕊️
گذشتهای که پر از حسرت و پشیمانی است و به ما احساس بد میدهد، مانع از حرکت ما به سمت جلو میشود و یک دیوار نامرئی بین ما و خدا میکشد.
بهترین و مؤثرترین راه برای پاک کردن این گذشته و رها شدن از بار آن، توبه است.
این راهی است که خداوند خودش برای ما قرار داده تا بتوانیم به پاکی اولیه خود بازگردیم و از شر گناهان و افکار منفی رها شویم.
در قرآن، بارها از عبارت توبه استفاده شده و انسانها به توبه دعوت شدهاند. نکته شگفتانگیز و بسیار دلگرمکننده اینجاست که هر بار پس از دستور به توبه، بلافاصله وعده بخشش و عفو الهی بدون هیچ قید و شرطی داده شده است. ✨
مثالهایی از قرآن برای بخشش بعد از توبه
- سوره نساء، آیه ۱۷:توبه نزد خدا، تنها برای کسانی است که از روی نادانی کار بدی انجام میدهند، سپس به زودی توبه میکنند. خداوند توبه این افراد را میپذیرد و خداوند دانا و حکیم است.
در این آیه، بلافاصله پس از اشاره به توبه، وعده پذیرش آن بیان شده است.
- سوره هود، آیه ۳:و از پروردگار خود آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید (و توبه کنید) تا شما را تا مدّت معینی، (از مواهب زندگی) به خوبی بهرهمند سازد و به هر کس که شایسته نیکی است، از فضل خود عطا کند.
- در این آیه هم توبه و استغفار مستقیماً به بهرهمندی از زندگی خوب و دریافت فضل الهی مرتبط شده است.
- سوره فرقان، آیه ۷۰:مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پس خداوند بدیهای آنان را به نیکیها تبدیل میکند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.
این آیه یکی از قویترین مثالها است که نه تنها وعده بخشش میدهد، بلکه میگوید خداوند گناهان را به حسنات تبدیل میکند، که نشاندهنده عظمت و مهربانی بینظیر اوست.
این آیات به وضوح نشان میدهند که توبه دروازهای مستقیم به سوی بخشش الهی است و نزدیکی خدا به انسان نامحدود و در دسترس است.
تنها شرطی که خداوند برای بخشش قرار داده، این است که فرد گناهکار واقعاً نیت کند که دیگر آن خطا را تکرار نکند.
همین نیت خالصانه و قلبی، کافی است تا درهای رحمت الهی به رویتان باز شود و شما را از بند گذشته آزاد کند.
پس، برای تمام افکار و احساسات منفی که باعث شدهاند فکر کنید از خدا دور شدهاید، توبه کنید. 🤲
از خداوند برای تمام خطاهایی که مرتکب شدهاید طلب بخشش کنید و سپس با تمام وجودتان، خود را نزدیک او احساس کنید.
با این کار، نه تنها گذشته را رها میکنید، بلکه نگرش و احساس شما نسبت به خداوند کاملاً دگرگون خواهد شد.
اینجاست که طعم واقعی ایمان و لذت یک رابطه نزدیک و عمیق با خدا را تجربه خواهید کرد. ❤️
استفاده از توبه، یک ابزار قدرتمند برای رسیدن به این آرامش درونی است و به شما کمک میکند تا باور کنید نزدیکی خدا به انسان یک حقیقت همیشگی است، نه چیزی که به اعمال شما وابسته باشد.
با رها کردن گذشته، آیندهای سرشار از نور و آرامش را در آغوش میکشید. این تغییر درونی، پلی است که شما را از دنیای تاریک ناامیدی به دنیای روشن امید و اتصال به خالق میرساند.
تجربه نزدیکی خدا به انسان، بزرگترین نعمت در زندگی است.
نتیجهگیری: از باور دوری به حقیقت نزدیکی
در نهایت، میتوانیم با اطمینان بگوییم که نزدیکی خدا به انسان نه یک نظریه، بلکه یک حقیقت تغییرناپذیر است. این باور که از خدا دور شدهایم، تنها یک مانع ذهنی است که خودمان و جامعه برایمان ایجاد کردهایم.
با پذیرش این حقیقت، دیگر نیازی نیست خود را به خاطر گذشته سرزنش کنیم یا از رحمت الهی ناامید شویم.
درک این موضوع به ما قدرت میبخشد تا با آرامش بیشتری به زندگی ادامه دهیم و هر لحظه حضور خداوند را در کنار خود احساس کنیم.
باور به نزدیکی خدا به انسان به ما این امکان را میدهد که گذشته را با توبه رها کنیم و با تمام وجود، خود را در آغوش پرمهر خداوند احساس کنیم.
توبه به ما فرصت میدهد تا از بند گناه و حسرت آزاد شویم و یک شروع تازه داشته باشیم.
این تغییر نگرش، زندگی ما را دگرگون میکند و به ما اجازه میدهد طعم واقعی آرامش و ایمان را بچشیم.
این آرامش ناشی از دانستن این حقیقت است که مهم نیست چقدر اشتباه کردهایم، او همیشه نزدیک ماست و منتظر بازگشت ماست.
پس بیایید از همین لحظه، دیوار فاصله را در ذهن خود خراب کنیم و از لذت بینظیر نزدیکی به خالق هستی بهرهمند شویم. ❤️
این حقیقت، کلید رهایی ما از رنج و ناامیدی است و ما را به سوی یک زندگی پر از نور و امید هدایت میکند.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.18 از 189 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


بنام خدا
باعرض سلام ب دوستان عزیزو استادگرامی
عرض شودخدمت باسعاتتون ک همه جور آدم وجودداره. بادیدگاهها و طرزفکر ورفتارهای مختلف. حالاچی باعث میشه ک یک نفرخوب ببینین یابد؟ معیاروسنجش مابرای سنجیدن خوب یابدبودن طرف مقابل چیه؟ شایدطرف کاردرستی داره انجام میده ولی چون مااون کارودوست نداریم میگیم طرف ادم بدیه یابلعکس.. مثلا من خودمو ادم خوبی میدونم.. سرم توی کارخودمه و بکسی کاری ندارم. توی کاردیگران فضولی نمیکنم. بکسی صدمه نمیزنم. حق کسیرونمیخورم. حلال خورم و تاحالا یک قرون ازمال مردم نخوردم. ووووو… ولی اگه ازدید یکی دیگه بخوایم خوب وبد بودن منو بسنجیم میبینی۱۰۰تا اخلاق بد ازم بیرون میکشه ک خودم تاحالامتوجه نبودم. بعنوان مثال خودم میدونم ک عصبی مزاج هستم واز یک حرف میبینی حسابی داغ میکنم و ازکوره درمیرم. یااینکه گاهی اوقات بازبونم باعث شدم طرف مقابلو ازخودم برنجونم. البته دربیشترمواقع همچین قصدی نداشتم وفکرمیکردم دارم بطرف لطف میکنم ک بدیهاشومیگم ک طرف متوجه بشه وخودشودرست کنه و اون کاربدشوبزاره کنار.. ولی خب بهرحال طرفو رنجوندم. خلاصه من خودمو بااینکه ادم خوبی میدونم ولی اینم میدونم ک ممکته هزارتا عیب وایرادومشگل دیگه داشته باشم ک خودم خبرندارم.. وبخاطرهمین هم هست ک میخوام دستموبزارم توی دستان بامحبت شمادوستان و استادعزیز و درگروه زندگی باطعم خداباشم وب این ریسمان الهی چنگ بزنم چراکه رستگاری باخدابودن ودرکناراون بودنه..واین هم یکی از راههای رسیدن بخداست. ب امید قرب الهی. موفق باشیددوستان عزیز
به نام خدای مهربان
من دوست ندارم وقتی مهمون داریم یا یک اتفاقی در زندگی میافتد همش حرفم راجب اون شخص باشه یا اون اتفاق باشه ، از غیبت کردن پشت سر دیگران خسته شدم با این که خودم هم در طول روز اونقدری هم غیبت نمیکنم اما حرف های دیگران و گفته شونو میشنوم خسته میشم،
هرزمان که غیبت میکنم احساس میکنم از مسیر خدا و رسیدن به خواسته هام دور میشم و در مسیر گناه کردن قرار میگیرم پس تصمیم گرفتم از این پس دیگه نه با کسی هم کلام در غیبت کردن بشم و نه دیگه توجه به اتفاق های کنم که در گذشته شکل گرفته بودن،
واحساس میکنم ادم های ک غیبت میکننده در زندگی به هیچ خواسته ای نخواهند رسید و حس خوبی از زندگی خودشون ندارند، کینه داشتن و غیبت کردن فقط احساس منفی روی ذهنم میزاره پس نمیخوام از این لحظه تکرار کنم و هم کلام شم،
هر انسانی ک غیبت میکنه توجه ای به نعمت های خودش نداره و زندگی خودش رو باور نداره و قبول نداره و همیشه در حال مقایسه کردن خودش و دیگران است ، به انرژی خوبی نمیرسه و چون از زندگی خودش راضی نیست همش غیبت میکنه و دچار گناه میشه و همش گناه رو تکرارمیکنه،
من هم دیگه دلم نمیخوام و دوست ندارم حتی یک کلمه راجب دیگران حرف بزنم و حتی یک کلمه گناه کنم و حس های بد رو به خودم جذب کنم و از حس خوب زندگی با طعم های خوب خدا دور بشم،
دیگه دوست ندارم غیبت کنم و با این ادم های ک دائم ذر حال غیبت کردن هستن رو دوست ندارم هم کلام بشم ،
چون با احساس بدی هم سو میشم و دوست ندارم از مسیر خوب خدا دور شم،
دیگه از این پس غیبت نمیکنم و با ادم های غیبت میکنند هم کلام نمیشم و حتی دوست ندارم بشنوم حرف های اونارو ک غیبت میکنند،
و باور دارم و ایمان دارم خدا توبه من رو قبول میکنه و میپزیره وکمکم میکنه تا از حس خوب با او بودن لذت ببرم و دیگه غیبت نکنم و گناه کسی رو به دوش نکشم .
با تشکر از شما استاد عزیز
سلام خدمت استاد عزیز و هم مسیر های گرامی
فایل این جلسه عاالیی بود باعث شد دوباره باور کنم که خدا هنوز دوستم داره هنوز میتونم برگردم سمتش و در آغوشش قرار بگیرم آغوشی از جنس آرامش و امید.
تمرین
لطمه هایی که حس دوری از خدا بهم زد؟؟
نمی دونم اولین باری که احساس کردم خدا دوستم نداره کی بود و چیکار کرده بودم اما یادمه که وقتی زندگی در شرایط خوبی نبود میشنیدم از اطرافیان که میگفتن این شرایط کفاره گناهانی هست که پس میدیم
یا میگفتن نمی دونیم گناهی به درگاه خدا کردیم که اینطوری باید توی زندگی رنج و عذاب بکشیم
یا میگفتن ما که معصوم نیستیم که توی زندگی گناه نکرده باشیم شاید برای همینه که دعاهامون مستجاب نمیشه
همه این صحبت ها باعث شده بود که من هر وقت میخواستم دعا کنم اولش میگفتم ببین خدا من خیلییی گناهکارم و لیاقت استجابت ندارم(امیدی هم ندارم که اگه توبه کنم توام منو ببخشی چون طبق آموخته هام انجام توبه هم سخت بود و لیاقت خاصی میخواست تازه بعدشم معلوم نبود که قبول میشه توبه یا نه) ولی تو خدایی کن ولی بعدش با خودم میگفتم انقد پر از گناهم که خدا حتی نگاهمم نمیکنه چ برسه به اجابت!!
یا فکر میکردم به خاطر قول های بیشماری که به خدا دادم ولی زدم زیرشون خدا دیگه حتی گوش نمیکنه ببینه چی میگم یا اگر هم این کار رو بکنه روی حرفام حساب باز نمیکنه اصلا
یا فکر میکردم خدا مسئول مشکلات و گرفتاری های روزمره من هست و میگفتم اگر خدامیخواست کارها درست میشد اما چون من بدم خدا برام نمیخواد.
یا توی روابط با اعضای خانوادهام اگه شرایط بد بود بعدش با داد به خدا میگفتم دست از سرم بردار…ولم کن دیگه میدونم گناهکارم اینطوری عذابم نده.
یا واقعا ته دلم فکر نمیکردم خدا یه زندگی خوب بهم بده چون خودم رو فردی که منتخب خدا باشه برای زندگی عالی نمیدیدم …به طور زبانی از خدا ی زندگی پر از آرامش و خوشبختی میخواستم ولی باز موج منفی افکار میگفت :مگه بنده خوبی بودی؟؟اما حالا توبه می کنم و برمیگردم سمت خودش توبه می کنم از خطاها و اشتباهاتی که باعث حس دوری شده … از اون مهمتر از باور هایی که باعث ایجاد حس بد در دل من شدن،میخوام که هر روز تعدادی از این باورها و افکار را عوض کنم تا حسم نسبت به خالق و فرصتی که برای یک بار زندگی کردن بهم داد عوض بشهپروردگار من! من از امروز تاریخ هجدهم آبان ۱۴۰۱ آگاه شدم و درک کردم که گناهان بین من و تو حس فاصله ایجاد میکنه و تصمیم گرفتم دیگه اونا رو تکرار نکنم و خودم را بابت همه خطاها و گناهان می بخشم و ازتو هم طلب بخشش دارم و میدونم که تو از من هم بخشندهتری… پس ایمان دارم خدای من همین لحظه همین الان هم درخواست من را تایید میکنه و از همین لحظه بنده پاک و محبوب و دوست داشتنی خداوندم هستم
ممنونم از خدا که باعث شد هر روز آگاهی هام بیشتر بشه و باور های اشتباهم در حال اصلاح شدن باشن…ممنون از استاد عزیز که این مسیر رو طراحی و اجرا کردند
سلام استاد وقت بخیر ببخشید من دو روز پیش در جلسه سوم زندگی با طعم خدا دیدگاه نوشتم و تایید شد نوشت منتظر تایید مدیر باشید اما الان نیستش در قسمت نظرات مشکل کجاست ممنونم.
سلام و درود
دیدگاه شما تایید و قابل نمایش برای عموم می باشد
سلام خدمت استاد عطار روشن مهربون و دوستان مسیر زندگی با طعم خدا.
استاد من در همه دیدگاهام نوشتم بازم میگم شما دستان خدا هستید م از خداوند سپاسگزارم که شما رو سر راه زندگی من قرار داد و با سایت شما آشنا شدم و هر روز بیشتر از روز قبل سپاسگزار خداوند هستم که منو داره در مسیر درست هدایت میکنه مطلب این جسله خیلی عالی بود انگار به موقع بود انگار خدا میدونست من بهش نیاز دارم و تا شروع کردم به گوش دادن حس خوبی گرفتم منتظر شنیدن این حرفا بودم خیلی بهم چسبید و اما تمرین این قسمت من هر زمان دیدگاه مینویسم مطلب اون گام و جلسه رو بیشتر متوجه میشم.
تمرین جلسه سوم:چه حسی نسبت به خدا داری؟و حس دوری از خدا چه لطمه ای به زندگیت زده.
استاد همونجوری که چاقی با ذهن رو از محیط خانواده از کودکی یاد گرفتم الان به این نتیجه رسیدم که ارتباط با خدا هم از خانواده آموزش دیدم چون همیشه میدیدم وقتی مادرم یا پدرم به مشکلی میخوردن که به بمب بست میرسیدن میگفتن نمیدونم من چه اشتباهای چه خطایی توی درگاه خداوند کردم که باید این روزگار برام رقم بخوره این اتفاق بیفته و هزار تا چیز دیگه که به دید خودشون خدا رو قبول داشتن اما حس میکردن خدا خیلی ازشون دور شده و دوسشون نداره چون حتما یه گناه کبیره ای کردن که زندگیشون اینجوری شده و من هم الان که فکر میکنم شبیه خودشون فکر میکردم احساس میکردم و به مرور خوب که بزرگ شدم و فهمیدم خدا در وجود ما هست بد رو از خوب تشخیص میدادم سعی میکردم بیشتر سپاسگزار خداوند باشم اما بعد از اینکه یه مشکلی برام پیش میومد دوباره همون افکار ناامید کننده به سراغم میومد به حدی رسیدم که همون پدر و مادرم بهم میگفتن تو دیگه زیادی ناامیدی ناشکری بخاطر همین ناشکریت خدا تو رو دیگه قبول نداره تا زمان مجردی این افکار همیشه باهام بود و و راستش به اون چیزای هم که میخواستم تا حدودی نرسیدم ولی از وقتی متاهل شدم حسم نسبت به خداوند اونقدر تغییر کرده حس میکنم خیلی خیلی نسبت به قبل ایمان و اعتقادم به خداوند بدتر شده وبیشتر هم پای شیطون شدم تا خدا چون نالیدنم بیشتر شده خصوصا این که وقتی با همسرم بحثم میشه میگم خدایا من توی مجردیم چه گناهی کردم که الان توی زندگی مشترک با همسرم مشکل دارم و از اینکه مثلا میبینم فلان اقوام نزدیکم فلان دوستم یا همسایه ام که به ظاهر من فکر میکردم از اون کمتر گناه کردم بدجنس نبودم در حق کسی مثل فلانی ظلم نکردم چرا اون خونه به این شیکی داره فلان ماشینو داره چرا من حسرت یه خونه کوچیک دارم چرا توی فلان قرعه کشی همه برنده میشن من نمیشم حتما من خیلی بنده بدی هستم خدا منو دوست نداره حتی میرفتم توی اینترنت یا پیش یه شخصی که از نظر ادیان اطلاعات زیادی داشت جستجو میکردم که کدوم آیه کدوم متن قرآن بخونم که خدا منو ببخشه شاید زندگی منم بهتر شد بعد انجام میدادم اما کارم درست نمیشد میگفتم نه خدا انگار با آدمای بدجنس راحت تره در صورتی که این حرف منو حرف خدا نبود این حرف شیطان بود که سعی میکرد منو از خدا دور کنه و خیلی هم در این کار موفق هست اما به گفته شما خدا اونقدر به ما نزدیک هست چسبیده هست که شیطان هرچقدر هم تلاش کنه بازم نمیتونه ما رو برای همیشه از خداوند مهربان دور کنه و بعد از مدتی با توبه کردن بازم سمت خدا میریم و احساس آرامش میگیریم و من با دور شدن از خدا به اون شغلی که میخواستم نرسیدم به اون رشته موسیقی که دلم میخواست نتونستم شرکت کنم و آموزش ببینم احساس ناامیدی من بیشتر شده افسرده شدم بیشتر وقتم رو توی گریه کردن هستم که خدایا چرا چرا چرا مگه چیکار کردم که منو نمیبینی و الان با آشنا شدن با سایت شما هم در زمینه تناسب اندام دارم به جاهای خوبی میرسم و دیگه دغدغه چاق تر شدن و ناامیدی که من باید تا آخر عمرم چاق بمونم ندارم و خداروشکر روز به روز دارم بیشتر از قبل عاشق مسیر لاغری با ذهن میشم دوم اینکه بعد از چهل روز تصمیم گرفتم وارد قسمت زندگی با طعم خدا بشم فهمیدم خدا منو دوست داره که هم به مسیر به این قشنگی لاغری با ذهن هم زندگی با طعم خدا آشنا شدم چون خیلیییییییی ها حتی این سایت رو تا آخر عمرشون نمیبینن و مطالب به این باارزشی رو نمیشنون چون هدایت نمیشن و از امروز به بعد میخوام هم مسیر با استاد عطار روشن و خدای مهربان ادامه بدم تا هر لحظه از زندگیم که زنده هستم.
««تعهدم برای زندگی جدید با خدا»»
من از امروز ۱۴۰۱/۰۸/۱۳ تصمیم گرفتم برای همه اشتباهاتم برای همه گناهانم برای همه خطاهام خودم رو ببخشم و از خدای مهربانم طلب عفو و بخشش کنم و ایمان دارم خدای مهربانم بلافاصله درخواست من را تایید میکند و من از این لحظه بنده پاک ومحبوب و مورد علاقه و دوست داشتنی خداوندم هستم.
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت استاد عزیزم ودوستان گرامیم
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
سلام به همگی دوستان عزیز واستاد گرامی
من چند روزیه که دارم این فایلو گوش میدم
راستش قبلا خیلی احساس گناهم محسوس بود
اما بعد چند بار گوش دادن خودمو تا حدی بخشیده بودم اما نه کامل
وانگار نهفته بود درلایه های ذهنم این احساس گناه وعذاب
وبرام خیلی دردناک بود شنیدن این حرفها چون فکر میکردم من احساس گناه ندارم پس چرا عذاب میکشم وخودمو لایق بعضی چیزا نمیدونم
که رسیدم به این حرف شما استاد که هر جای زندگیتون مشکل دارید رابطتتون باخدا خوب نیست
و بعد کلی فکر فهمیدم من برای بعضی مسائل زندگیم حضور خداوند حتی لازمم نمیدونستم
یعنی مثلا میگفتم اگه گناه کنی از خداباید طلب بخشش کنی ولی اگه چاقی این دیگه به خدامربوط نیست
وخیلی چیزای دیگه ومتوجه شدم نمیشه نصفه ونیمه به خدا اعتقاد داشته باشم
دیروز همینو دقیقا به همسرم گفتم که نمیشه نصفه ونیمه به خدا اعتقاد داشت اگه اعتقاد داری که خدا هست ودرست میکنه همه چیو پس مشکلات مالی مارم درست میکنه هوامون تو شرایط سختم خواهد داشت آرامشم بهمون میده زندگیمونم شاد وآروم نگه میداره
رنج ودردمونم از بین میبره
وقتی داشتم بهش میگفتم تازه فهمیدم چقدر خودم بهشنیدنش احتیاج داشتم
اگه خدایی هست که هست درنتیجه چاقی منم خوب میکنه کمکم میکنه پرخوری نکنم احساسم خوب بشه واز زندگیم لذت بیشتری ببرم
خوشیمو منوط به پول وعوامل بیرونیم نبینم
وخوب زندگی کنم
امروز حتی داشتم چند ساعت به اینکه خدا واقعا چیه ویا کیه فکر میکردم
دیدم خدا کسی یا چیزیه که نامحدوده درزمان ومکان درقدرت وتمام صفات خوب
واین یعنی همه جا هست همه وقت هست بینهایت عاشقمه خیر خواهمه بینهایت میتونه ببخشه به من وهمه بینهایت توانایی حل همه چیز داره وخودش منبع آرامش وشادی وخوشبختیه فقط کافیه بهش وصل شم
وچطور میتونم وصل شم
اینکه من بهش وصلم وقتی درتارو پود وجود من هست یعنی وصل بودم وهستم وخواهد بود یعنی یکیم
پس چرا بعضی مواقع حسش نمیکنم چون حسمو بد کردم
ودرنتیجه بدی وخدا دریک جا باهم نمیگنجند
وقتی حسمو خوب میکنم دوباره خدارو درسراسر وجودم زندگیم حس میکنم
من یقین دارم خدای مهربان وبخشنده من همیشه حامی من بوده وهست وخواهد بود
جالبه که من از خودم ناامید میشم اون نمیشه
نمیتونم توصیفش کنم چطور شاید عاشقیه که منتظر معشوقش که منم نشسته با اشتیاق درحالیکه خستگی ناپذیره ودستاشو باز کرده همیشه که بیا درآغوشم بهت آرامش بدم حال خوب بدم هر چی میخوای بدم
همه چیزم برای توست همه رو به زیر پاهات میریزم واقعا وقتی درک میکنم چطور عاشقانه نگاهم میکنه از افکار منفی خودم خجالت میکشم از صدمه زدن های به خودم خجالت میکشم با پرخوری وبدرفتاری با خودم
و وقتی بهم میگه اشکال نداره بیا درآغوشم از شدت شوق چشمانم پراز اشک میشه که چطور اینهمه عشق وندیده ونفهمیده بودم
یادمه چند وقت قبل مختصری جروبحث کردم باهمسرم وبعدش پشیمون شدم که منکه اینهمه عاشقشم چرا بحث میکنم وباعث رنجشش میشم
وقتی رفت سرکار زنگ زدم بهش وازش معذرت خواهی کردم وبهش گفتم که چقدر دوستش دارم ومتاسفم بابت رنجوندنش ما توخونمون عذر خواهی نداریم
وگفت که نگو معذرت میخوام من فراموشش کردم
وقتی بندش اینهمه میتونه مهربون باشه وبه این سرعت ببخشه حالا ببینید خدا چقدر میتونه سریع تر ببخشه
بزرگترین احساس پشیمانی من از چاقیم واین که باخودم بد تا میکنم
اما وقتی اینهمه مهربانی رو میبینم از جانب خدای مهربان تصمیم میگیرم منم خودمو ببخشم وبه خدای خودم بگم که
من از امروز بنده پاک ومطهر توام وخودمو بخشیدم وتوبه کردم واز این لحظه بنده مورد علاقه وخاص پروردگارم هستم وعاشقتم منم درست همون قدر که تو دوستم داری وخودت میدونی که چقدر عاشقانه میخوامت ومیدونم که توهم معذرت خواهی اذیتت میکنه درنتیجه فراموشش میکنیم هرچی بوده امروز وازاین لحظه یه شروع قشنگ میکنیم باهم
از این لحظه عاشقانه تر از همیشه باهم لحظاتمون سپری میکنیم
خداروشکر که احساسم عالی شده این حس خوب ادامه میدم واز این لحظه خودمو لایق همه خوبی ها ونعمت ها میبینم وهمین طور خودمو صدددصد لایق متناسب شدن وزیبا شدن میبینم
زندگی با طعم خدا (جلسه سوم)
سلام به همه هم مسیرانم
۱. لیست کارهایی که من را ا از خدا دور کرده است:
ممکن است طرز تفکر اینکه ما همه چیز را خودمون تحت کنترل داریم، باعث میشود که ما خدا را از خودمون دور بپنداریم. البته توکل نداشتن هم میتواند این تصور و تخیل ما را تقویت کند. در عین حال،تنها به دنبال امور دنیوی بودن بیش از حد تعادل، ما را از خدا دور خواهد کرد. ولی آیا واقعا خدا از ما دور است؟
۲. احساس دور افتادگی من از خدا:
وقتی من احساس کردم از خدا دور افتادم، احساس تاریکی، ترس و یاس کردم. من جهنم واقعی را در این دنیا دیدم. همه چیز در حال سوختن بود و من هم در حال سوختن و آتش گرفتن و نابودی محض بودم. من به پوچی رسیدم، اما دریغ از آن همه تصور من، چون درهمان حال و هوا بودم که خداوند با هدایتگر خود، مرا نجات داد. تا حالا نشده است جایی و مکانی در ناامنی بیش از حد، فقر مالی وروحی بالای ده سال و غیره بمانم و خدا به کمکم نیامده باشد. هر وقت به خدا روی آورده آم، دستم را گرفته است. هر موقع هم خدا رافراموش کردم، باز نهایتا کمکم کرده است.
۳. خوردن لطمه در زندگی به خاطر دوری از خدا:
عدم خوشحالی درون، باعث میشود که اثرات دوری از خداوند برای ما ا حساس نیستی و عدم بیاورد. خوب یادمه که من و همسرم حدود ۱ سالی مشکل خیلی بزرگ روحی، مالی و سر درگمی داشتیم. وقتی کاملا جهنم را به چشم دیدیم، همسرم به من گفت:« من فکر کردم که خدا ما را فراموش کرده است، ولی ما الان مدتهاست که ما روی شانه های خدا هستیم و در مسیر درست داریم پیش میرویم.» باخودم گفتم که چقدر من به عنوان بنده خدا میتوانم، بی انصاف باشم که فکر کردم خداوند که عاشق ماست و عشق بدون چون و چرا، مارافراموش کرده است.واقعا این را الان در این دوره، تا اعماق وجودم حس میکنم.
۴. حس من نسبت به خدا:
خداوند قادر و توانا، همیشه با ماست؛ ولی ما گاهی او را درکنار خودمون فراموش میکنیم. من الان لازم نیست که دفترچه مناجات ودعایی در دست داشته باشم تا خدا را حس کنم، یا اینکه چشمهایم را ببندم و پر از اشک کنم تا خدا، صدایم را بشنود. الان کافی استکه فقط نام خدا از ذهنم رد شود، چون خدا با من است، و در درونم است و هر لحظه من پیش او هستم. خداوند، هر کس را بخواهد به ثانیه ای به جهان الهی، میبرد و هر موقع اراده ای کند، نوزادی را در این دنیا متولد میکند. شاید من قدرت درک و شناخت کامل او رانداشته باشم؛ ولی او همچنان من را بهتر از خودم میشناسد و تمامی استعدادها ی درجه یک، ممتاز و عالی را در وجودم هر روز بیشتراز روز قبل، نمایان میکند.
۵. طرز تفکر ما نسبت به خدا:
من اصلا نمیدونستم، خدا کجاست. از خانه، مدرسه و جامعه یاد گرفته بودم که خدا بالاست. آنقدر دور که من نمیتوانم به او دسترسی داشته باشم. خواهرم که ده سال از من بزرگتر است، برایم خاطره ای از من که اصلا یادم نمی اید را تعریف کرده آست که در اینجابرای شما از زبان خواهرم، بازگو میکنم:
« لاله، تو حدود ۵ ساله بودی. از من پرسیدی؟ خدا کجاست؟ من گفتم:« خدا، آن بالاست.» لاله، تو گفتی:« چقدر بالا؟ مثلا خیلی دور، پیش ماه و ستاره ها؟» من گفتم:« افرین، خدا پیش ماه و ستاره ها آن بالا، دور از ماست.» تو زدی زیر گریه و اصلا ارام نمیشدی. بعدمامان، من را دعوا کرد که چرا راستش را بهت گفتم، چون تو درک معنای خدا را در سن ۵ سالگی، نداشتی.»
به نظرم، من، در سن ۵ سالگی، حس کرده بودم که نمیتوانم پرواز کنم و به سمت خدا بروم و از او خواسته ای داشته باشم، برای همین دلم شکسته شده بود و بی قرار گریه میکردم. الان حس میکنم که حتی خواهرم، بعد از سالها نتوانسته درک کند که کودکان بیشتر و بهتر ازبقیه افراد، میتوانند خدا را درک کنند؛ چون آنقدر بی گناه و معصوم هستند که خودشون را جدا از خدا نمیبینند. اگر شما، در باره این خاطره من نظری دارید، خوشحال میشوم از زبان شما خوبان، بشنوم.
۶. رها شدن من از این موارد فوق:
من از تو ای خداوند عزیز، میخواهم که مرا ببخشایی. ای خدای مهربانم، من از تو طلب بخشایش میکنم و بابت تمامی اشتباهاتی که درگذشته داشته ام؛ طلب بخشایش بی نهایت تو را دارم. من امروز آگاه شدم که این رفتارم اشتباه بوده است و تصمیم گرفتم که اشتباهاتم را تکرار نکنم و من مطمینم که تو مرا میبخشایی. من از امروز، روز ۳۰ آگوست سال ۲۰۲۲ میلادی مطابق ۹ شهریورسال ۱۴۰۱ هجری شمسی، تصمیم گرفتم که برای همه اشتباهاتم و برای همه گناهانم وبرای همه خطاهایم، خودم را ببخشایم و از خدای مهربانم طلب عفو و بخشایش کنم. ایمان دارم که خدای مهربانم، بلافاصله درخواست من را تایید میکند و من از این لحظه بنده پاک و مطهر و مورد علاقه و دوست داشتنی خداوند هستم.
۷. احساس نزدیکی من به خداوند:
در مواقعی که کاری انجام میشد که من برای آن کار نگرانی داشتم، متوجه میشدم که خداوند چقدر زیبا، هم گام با قدمهای من، قدم برداشته است. وقتی هم ان کار به انجام میرسید، کاملا تکمیل آن و به پایان رسیدن آن کار با موفقیت را از طریق تاییدات خداوند عالم میدانستم.
روز چهارشنبه ۹ شهریور ماه سال ۱۴۰۱ هجری شمسی مطابق ۳۰ ماه آگوست سال ۲۰۲۲ میلادی
نشان های دریافت شده
سلام به دوست عزیزم لاله
امیدوارم حالت عالی باشه
به نظر منم همینطوره که گفتین چون باشنیدن این حرف از خواهرتون که خدا پیش ستاره ها وماه هست احساس کردی خدا خیلی دوره و نمیتونی اونو ببینی ودر آغوش بگیری ویا بیاری پیش خودت وباهاش حرف بزنی برای همین گریه کردی واروم نمیشدی
ما وقتی مادرمون جایی میرفت بازار میرفت آرام قرار نداشتیم موبایلم نبود تا مادر بیاد ما ناراحت بودیم یا اگر می دیدیم داره حاضر میشه بره گریه میکردیم وبه چادرش میچسبیدیم ولی بالاخره میرفت بعضی وقتا هم یواشکی چادر و وسایل رو بر میداشت میرفت کوچه می پوشید تا ما متوجه نشیم داره میره بیرون ولی اینموقع ها بیشتر گریه میکردیم وقتی یهویی می دونستیم خونه نیس
برای شما هم به نظرم همینطور.بوده
خدا برای ما مثل مادر هست
خدا همه مادران رو حفظ کنه روح مادر استاد رو هم شاد کنه
ما باید قدر مادرها رو بدونیم و ازونها ناراحت نباشیم وقضاوتشون نکنیم چون اونا کاراهایی که به نظر خودشون درست بوده رو انجام دادن با توجه به شنیده ها ودیده هاشون از اطرافیان و مادر پدرهاشون اونا هم روزهای سختی داشتن و تا اینجا ما رو رسوندن و ما رو زنده نگه داشتن واز ما مراقبت کردن تا اتفاقات بدی رو تجربه نکنیم
و باید با تغییر نگاه اونها رو خیلی دوست بداریم وقدردانشون باشیم من خودم رو اول میگم چون من هیچ وقت نتونستم مادرم رو درک کنم وازش کینه داشتم ولی به لطف دوره استاد رابطه ام با مادرم خیلی بهتر شده و با هم حرف میزنیم ومن سعی میکنم بهش امید بدم وارومش کنم چون واقعا دوران سختی داشته و مشکلات روحی زیادی رو گذرانده و حالش خوب نیس
شاید اگر من جای اون بودم تا حالا در بیمارستان روانی بودم یا خودکشی کرده بودم یا هم سکته کرده بودم
بزرک کردن ده تا بچه با فقر ونداری کار راحتی نیس من خودم یه بچه دارم واقعا سخته من حوصله یه بچه ندارم واقعا
نمیدونم چرا اینا رو نوشتم ولی به هر حال جسم به مادرم خیلی عالی تر شد
ممنونم ازاز لاله و استاد عزیزم
نشان های دریافت شده
سلام خانم لیلا خوبین میخواستم بگم که خواهر شما چیزی رو به شما گفته که یا شنیده یا خودش به این نتیجه رسیده وقتی میبینی پدرت یا مادرت یا هر کسی وقتی میخواد با خدا صحبت کنه تشکر کنه حتی گله کنه سرش به سمت آسمان میبره وحرف میزنه نا خودآگاه آدم فکر میکنه خدا تو آسمانها ست ولی خدا در قلب ما انسانهاست وخواهر شما هم از این آگاهیها بهرمند نشده که بتونه شما رو قانع کنه وخوشحالم که شما در اون سن کم به اون حد از درک رسیده بودی که با خدا حرف بزنی من اصلا یادم نمیاد در بچگی با خدا حرف بزنم
سلام خانم فرزانه ابوالحسنی
ممونم از اینکه نظر مثبت خودتون را برایم نوشتید ، فقط به شما بگویم که من « لاله » هستم و فکر میکنم شما به اشتباه، اسم من را لیلا نوشته اید. من فکر میکنم و مطمین هستم و با شما هم عقیده هستم که، خداوند در قلب همه ما انسانها حضور دارد و باز هم مطمین هستم که همه کودکان دنیا، با خدا رابطه عمیق و تنگاتنگی دارند. این واقعا به درک من و یا شما بستگی ندارد، شاید شما ان را به یاد نداشته باشید؛ ولی مطمئن باشید شما هم با خداوند در کودکی بارها صحبت کرده بودید، فقط الان یادتون نمیاید.
من وقتی پسرم زبان باز نکرده بود، همیشه فکر میکردم که پسرم چطوری میفهمد که گرسنه است یا چطور متوجه میشود که میخواهدبخوابد و یا بایست پوشکش عوض بشود. آلان ایمان دارم که پسرم حرفهایش را مثل نوزادان دیگر، با خدا مطرح میکرده است و خدا او را با گریه کردن برای گرسنگی و یا با بستن پلکهایش برای خوابیدن، هدایت میکرده است. شاید باورتون نشود، ولی من با زندگی کردن در۳ کشور مختلف؛ به راحتی توانسته ام با هر نوزادی به فاصله زمانی یک ثانیه، رابطه عالی و آنی، برقرار کنم چون همه آن نوزادان؛ قلب خدایی دارند و روحی معنوی.
من معتقدم حتی یک قاتل زنجیره ای هم در دوران کودکی و نوزادی آش، باورها و افکار فابریک خدایی را در دل و قلب و روح و ذهنش داشته است. کاش همه ماها معصوم و بی گناه مثل نوزادان بودیم و همانگونه می ماندیم، ولی خوب این هم چالش خداوند برای ماست که خودمون را محک بزنیم و از سنگ معمولی به سنگ طلا تبدیل شویم.
موفق و موید باشید دوست خوبم..
نشان های دریافت شده
سلام و درود بر همه همراهان همیشگی و درود بر استاد عزیز
واقعا چند روز است که با شنیدن این فایل در رابطه با ارتباط خودم با خدا در فکر هستم. هر چه فکر میکنم به جز فراموشی و ترس چیز زیادی یادم نیست. حتی احترام و امید به خدا هم رنگی از ترس و ناچاری داشت . مثل یک محکوم یک فرد گیر افتاده و اسیر که چاره ای به جز طی مراحل نداره و با توجه به طبقه ای که آفریده شده ناچار است که تبعیت کنه.
البته ته دلم می دونستم که خدا از برخی شجاعتها و شاید شیطنتها خودش میاد . درک میکردم که اگر قرار بود همه فقط سرشان رو پایین بندازند و هیچ کاری نکنند که هیچ تغییری در ددنیا بوجود نمی اومد اون هم تغییرها ی مثبت. به خاطر همین و روحیه سوال کردن که همه چیز رو با شک سوال میکردم می فهمیدم که پایه استدلالی که بزرگان می آورند سست است و اونها هم فقط از روی ترس صحبت میکنند.
مقوله عشق هم که خط قرمز کلی خانواده ها بود هر چند که در مورد شعرها میگفتند که منظور شعرا عشق به خداست ولی مگر میشه به کسی که اینقدر بزرگ و پر قدرت اون بالا نشسته عشق ورزید. این چه جور عشق بر باد رفته ای هست که نه میشه معشوق رو دید نه میشه حرفهاش و شنید نه میشه ازش انتظاری داشت اخرشم با یک فوت میتونه تو رو عذاب کنه خلاصه بعد از شنیدن و دیدن و خواندن در مورد داستانهایی ارتباط با خدا و مقایسه نحوه زندگی افرادی که مشخصه ایمان به خدا را در ظاهر دارند با زندگی افرادی که ظاهرا با خدا کاری ندارند به این نتیجه رسیدم که خیرت الله خیر ما وارد نشیم بهتره ، این محدوده جایی که از شمشیر تیزتر و از مو باریکتر و من هم که نه بلدم ووی مو راه برم نه توان مقابله با شمشیر پس بهتره برم دنبال کار و زندگی خودم. تهش مثلث خیلیها میریم جهنم دیگه اون موقع بالاخره یک جوری میشه.
البته همیشه این کار ناتمام تو ذهنم میرفت و بر میگشت . هیچ وقت تموم نشد همیشه هم اون حس دلتنگی و دوست داشتن خدا در وجودم شعله می کشید چون واقعا خودم را آدم خوبی می دونستم و لیاقت دوستی با خدا رو داشتم اما مگر این آداب و اصول که با ید هر لحظه به اونها بپردازی اجازه میداد که یک دقیقه آسوده با خدا بشینی و حرف بزنی . هر چند که بارها و بارها وجودشون لمس میکردم بارها ارزوهامونو شنیده و برآورده کرده بود خیلی جاها با وجود اینکه بر اساس هیچ توجیهی نمی تونستم بفهمم که چرا آرزوم برآورده شده ولی باز هم باور نمیکنیم که این پاسخ خداست چون می ترسیدیم که اگر ارتباط با خدا برقرار بشه باید تمام اون چارچوبهااحیا بشه و من میترسیدم.
حالا و در این لحظه من خودم را به عنوان یک بنده شایسته و عالی خدا ، خودم را از تمام خطاهایی که کردم یا فکر میکنم کردم پاک و مبرا دانسته از خداوند مهربانم طلب بخشش می کنم و اطمینان دارم که خداوند مهربان خطا پذیر من را بلافاصله بخشیده و مورد عنایت خاص خود قرار میدهد.
استاد مهربانم بی نهایت سپاسگزارم.
خدای مهربانم بی نهایت سپاسگزارم.
نشان های دریافت شده
به نام خدای
من تو خانواده ای بزرگ شدم که پدرم نماز خوان واهل نماز وروزه بود ولی مادرم هیچ وقت نماز و روزه نمیخواند و نمیگرفت و اصلا به بهشت یا جهنم اعتقادی نداشت و معتقد بود وهست که همه چی تو این دنیاست
و همیشه پدرم رو بابت نماز روزه هاش سرزنش میکرد و میگفت این چه نمازی هست که تو می خونی از صورت کسی که نماز میخونه نور می باره از صورت تو چی و توهین های زیادی به پدرم میکرد .
هیچ وقت مادرم اهل نماز نبود و پدرم رو که کارگر ساده و فقیر با ده تا بچه بود شماتت میکرد و میگفت کاش تو هم اهل شرابخواری وخلاف بودی ولی پول داشتی به فکر آینده بچه ها بودی مسؤلیت پذیر بودی وخیلی حرف های دیگه
من اون زمان نمی دونستم کدوم راه درسته نه سمت مادر بودم نه سمت پدر یعنی بعضی وقتها نماز میخوندم ولی ماها نماز رو ترک میکردم چون با خدا قهر میکردم چون خواسته ام برآورده نمیشد دیگه نماز نمیخوندم ولی یادمه زمانهایی که نماز میخوندم شاید کوتاه بود ولی با احساس خوب اکثرا میخوندم دوس داشتم بخونم اجبار نمی کردم خودمو
ولی روزه رو دوس داشتم الآن که فکر میکنم من روزه رو هم به خاطر لاغری دوس داشتم نه برای ثوابش من روزه هامو کامل میگرفتم تا چند سال پیش ولی به خاطر خدا نبود روزه میگرفتم لاغر بشم یا مورد توجه بقیه قرار بگیرم یا زیاد کار نکنم زمان های روزه داری
من یادمه خیلی گریه میکردم به خصوص شبها که همه خواب بودن چون شرایط سختی تو خونه داشتیم وضعیت خانوادگی خیلی سخت و پرتنش داشتیم هیچی سرجاش نبود همش تو خونه جنگ ودعوا بود هیچ کس تو خونه به همدیگه احترام نمیزاشت همه همدیگرو اذیت میکردن چه زبانی چه جسمی من سالها به خاطر این شرایط گریه میکردم واز خدا درخواست کمک میکردم دوس داشتم ازون خونه برم برای همین خوب درس میخوندم تا دانشگاه قبول بشم وازون خونه برم خوابگاه مثل خواهرم ولی نشد من دانشگاه پیام نور شهرمون قبول شدم وتو خونه ماندگار شدم
خیلی وقتها به فرار از خانه فکر میکردم ولی جرأت وشهامت این کار رو نداشتم چون من سالهای عمرم رو تو خونه سپری کرده بودم و هیچ جا نرفته بودم حتی یه مغازه یا خرید همه کارها رو مادرم انجام میداد وپدرم من فقط مدرسه میرفتم وبرمیگشتم هیچ جارو هم نگاه نمیکردم
شرایط سختی بود من خدا رو دور می دیدم اصلا خدا رو نمی شناختم تو کتابهامون در مورد خدا چیزهایی گفته بودن ولی من در اعماق وجودم اونها رو باور نکرده بودم ولی خیلی دوس داشتم خدا رو بشناسم
به نظرم برای همین با هدایت خدا رشته ادبیات فارسی رو انتخاب کردم کتابهای ادبیات پراز مطالب عرفانی و خداشناسی بود مولوی حافظ سعدی جامی و بسیاری از شاعران دیگر در مورد خدا حرف میزدند ولی من آنها رو هم به خوبی درک نمی کردم اساتید خیلی نمیتونستند مطالب عرفانی شعرا رو برای ما توضیح بدن ولی الان که من با این مباحث آشنا شدم سالهای تحصیلم در ادبیات رو هم طی دوران تکاملم در شناخت خدا میدونم و من تکاملی به این مباحث رسیدم
در دوران ارشد با استاد عرفانمون آشنا شدم که به تازگی با فرادرمانی آشنا شده بود وخیلی ازین مطالب استقبال میکرد ومنو دوستم هم جذب آگاهی های فرادرمانی شدیم تا ترم سه پیش رفتیم حالم دگرگون شده بود خیلی دیدگاهم به خدا قرآن پیامبر نماز روزه به ائمه عوض ش
د خیلی به نظرم ان دوره به من کمک کرد تا بعد از چند سال با دوره های قانون جذب آشنا شدم .
وخیلی خوشحالم که در این چهار سال آشنایی ام تونستم با طی دوران تکاملم و کار کردن با چند استاد جوان با استاد عزیزم استاد رضا عطارروشن آشنا بشم و از مطالب ارزش مند ایشون در مورد خداشناسی و خودشناسی استفاده کنم
.چند روزه دارم هم نوشته های باور ساز رو دنبال میکنم هم زندگی با طعم خدا خیلی مطالب عالی وارامش بخش و تاثیر گذاری هست وبه نظرم دنبال کردن همزمان این دو بخش به صورت کاملا هدایتی باعث رشد فکری ومعنوی بیشتری در من بشه و مرور همزمان این مطالب باهم درک مطالب رو برای من آسانتر کرده به امید خدا دوس دارم همین طور ادامه بدم تا پایان هر دو دوره .
چیزهایی که من طی چندین سال در مورد خدا فهمیدم این هست که خدا رو نمیشه تو کتابها تو اعماق آسمانها تو زیارت گاها یا تو امامزاده ها یا تو خونه خدا به پیدا کرد خدای هر کس تو قلب خودشه خدای هرکس در درون خودش زندگی میکنه خدا در قلب همه انسانهاست.
خدا جای دور نیس کافیه به قلبت رجوع کنی کافیه به احساست رجوع کنی خدا همون جاست خدا در لبخند نوزاد هست خدا در مهر مادری هست خدا در عشق پدر هست خدا در همه جا هست
خدا در همه چیزهای خوب هست خدا عاشق همه هست عاشق همه بنده هاش
خدا اهل قضاوت کردن نیس هیچ وقت نبوده خدا در همه حال عاشق ماست چه کار خوب کنیم چه بد در نظر انسانها
خدا هیچ وقت اهل انتقام نبوده ونیس
خدا رو در صدای رود میشه حس کرد در وزش باد در آواز پرندگان در همه چیز
خدا مهربان تر از مادر هست برای ما هیچ وقت یک مادر از فرزندش کینه نمیگیره براش چیزهای بد نمیخواد هیچ وقت دوست نداره ناراحتی بچه شو ببینه نمیخواد گریه بچه شو ببینه فقط دوس داره آرامش و شادی و خوشحالی و خوشبختی و سلامتی بچه شوو ببینه
خدا هم اینطوره خدا حتی از مادر مهربان تر هست خدا عشق بدون قید وشرطه خدا عشق مطلقه
خدا همه چیز هست همه چی تو این دنیا خداست من میگم همه چیزهای خوب و بد خدا همه چیزه به نظر من چیز بدی تو دنیا نیس خدا همش خوبی هست چیز بدی تو این دنیا وجود نداره چیز زشتی وجود نداره همش خوبی وزیبایی محضه
ما انسانها دنیا رو به خوب وبد تقسیم کردیم همه دنیا زیباست همه آدمها خوبن همه آدمها زیباهستن همه حیوانات هم خوبن هیچ چیز بدی وجود نداره تمام اینو آدمها ساختن با معیارهای خودشون برای خدا خوب و بد وجود نداره همه بندگان خدا هستیم وخدا بی قید و شرط بدون قضاوت هممون رو دوست داره و پدر و مادر واقعی ما خدای مهربان هست
پس همه چیز رو از سرپرست واقعی مون بخواهیم نه دیگران نه پدر مادر زمینی مون از خدایی که در دلمون هست بخواهیم.
پس با این تفاسیر گناهی در زمین واسمان و هیچ جایی نیس وما بندگان پاک وخالص ودوست داشتنی خداوندیم.