0

در مسیر لاغری با ذهن، مراقب لغزش‌های پنهان باش! (گام ۲۵)

چالش های مسیر لاغری با ذهن
اندازه متن

۳۵ سال با چاقی زندگی کردم، سال‌هایی که بیشترشون با نارضایتی و خجالت گذشت 😔 بارها رژیم گرفتم، ورزش کردم، وزن کم کردم… ولی همیشه برگشتم سر جای اول یا حتی بدتر.

📍 این جلسه ادامه گام ۲۴ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.

تا اینکه با لاغری با ذهن آشنا شدم. تازه فهمیدم مسیر لاغر شدن فقط عدد ترازو نیست، یه راه درونی و پُر از چالش‌های مسیر لاغریه. مسیری که باید قدم‌به‌قدم با آگاهی طی بشه، نه با عجله و اجبار 💫

🌧️ چرا فکر می‌کردم بی‌اراده‌ام؟

بارها و بارها برای لاغری تلاش کرده بودم، اما هر بار با شکست روبه‌رو می‌شدم.
رژیم می‌گرفتم، ورزش می‌کردم، امید می‌ساختم… اما خیلی زود همه‌چی برمی‌گشت سر جای اول 😞 و من می‌موندم و یه ذهن پر از شک:

🔁 «من نمی‌تونم لاغر بشم» 🔁 «من اصلاً اراده ندارم» 🔁 «من لاغربشو نیستم»

یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های مسیر لاغری برای من همین باور نداشتن به خودم بود. حتی وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن شدم، اولین و سخت‌ترین قدمم، باور کردن این بود که من می‌تونم. 🧠

ذهنم پر از صداهای محدودکننده بود:

🗣️ «تو نمی‌تونی!» 🗣️ «چاقی‌ات ارثیه!» 🗣️ «سوخت و ساز بدنت پایینه!» 🗣️ «اصلاً بی‌فایده‌ست!»

و از اون طرف، اطرافیان هم با لبخندهای مسخره‌کننده‌شون آتیشی می‌ریختن روی این ذهن پُر از تردید 😐

می‌گفتن: «بازم رژیم گرفتی؟»، «تو که لاغر بشو نیستی!»

و من؟ فقط دلم می‌خواست باور کنم می‌شه… حتی اگه سخته.

💪 اما می‌دونستم اگه بخوام توی مسیر بمونم، باید با این صداهای محدودکننده مقابله کنم. باید توی این یکی از سخت‌ترین چالش‌های مسیر لاغری، قوی ظاهر بشم.

برای همین، روزهای اولم توی مسیر لاغری با ذهن فقط به یه چیز فکر می‌کردم:

«چطور می‌تونم باور کنم که توانایی لاغر شدن را دارم؟»

این باور مثل یه ریشه‌ی قدیمی بود توی ذهنم که باید با تمرین، آبیاری و صبر تغییرش می‌دادم 🌱

چالش‌های مسیر لاغری خیلی زیادن، اما اولین و شاید مهم‌ترینش همینه:

✳️ «باور کنیم که می‌تونیم.»

گاهی پیام‌هایی در سایت می‌خونم که توش از ناامیدی نوشتن.

🔸 اینکه یه مدت تلاش کردن، اما شور و شوقشون کم شده…

🔸 انگیزه‌شون پایین اومده…

و این دقیقاً همون چیزیه که باید یادمون بمونه:

چالش‌های مسیر لاغری تموم نمی‌شن، اما با آگاهی، تمرین و باور به خودمون، می‌تونیم ازشون عبور کنیم 🌈

فشار چاقی

🌪️ خارج شدن از مسیر لاغری؛ وقتی انگیزه‌مون ته می‌کشه…

یکی از مهم‌ترین چالش‌های مسیر لاغری با ذهن، اینه که گاهی اشتیاقمون کم می‌شه، انگار باتری‌مون خالی می‌کنه 🔋😞

اما چرا؟

دو دلیل اصلی داره:

1️⃣ توجه به چاقی و عوارضش

وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن می‌شیم، جسم‌مون هنوز چاقه. یعنی هنوز با اضافه وزن، بیماری‌ها، نگاه سنگین دیگران و خستگی‌های روحی درگیریم.

هر روز با این واقعیت‌ها زندگی می‌کنیم و در عین حال داریم آموزش می‌بینیم و تمرین می‌کنیم.

⚠️ این هم‌زمانی می‌تونه ذهن ما رو منحرف کنه…

وقتی هنوز هر روز خودتو توی آینه با همون اندام قبلی می‌بینی، خاطرات تلخ شکست‌هات دوباره زنده می‌شن.

و این یکی از سخت‌ترین چالش‌های مسیر لاغریه:

اینکه با وجود وزن فعلی، خودتو در مسیر باور لاغر شدن نگه داری 💭

2️⃣ توجه به حرف دیگران

😓 یکی دیگه از پرتکرارترین چالش‌های مسیر لاغری، حرفای دیگرانه!

اونایی که سال‌ها مارو چاق دیدن، هنوز هم به‌جای حمایت، سعی می‌کنن چاق بودنمون رو یادآوری کنن:

👄 «بازم چاق شدی!»

👄 «این‌همه رژیم گرفتی چی شد؟!»

و اینجا یه اشتباه معمول رخ می‌ده:

🔊 بهشون می‌گیم که داریم روی ذهنمون کار می‌کنیم!

نتیجه؟

مسخره‌مون می‌کنن، ناامیدمون می‌کنن، و حتی باعث می‌شن به خودمون شک کنیم 😔

و شک… یعنی سقوط از مسیر لاغری!

چالش‌های مسیر لاغری

🌨️ مراقب باشید زمین نخورید!

اگه تصمیم گرفتی از مسیر لاغری با ذهن بری به‌سمت تحقق رویات، باید همیشه حواست به چالش‌های مسیر لاغری باشه.

ذهن چاق بی‌کار نمی‌شینه! 🤯 چون سال‌ها به چاق بودن عادت کرده، دائم دنبال فرصته که تو رو از تصمیمی که گرفتی، منحرف کنه.

🎢 هرچی بیشتر پیام‌های شرکت‌کننده‌ها رو می‌خونم، بیشتر این تصویر برام روشن می‌شه:

مسیر لاغری با ذهن مثل یه جاده یخ‌زده‌ست، لیز و لغزنده… و هر لحظه ممکنه سُر بخوری و بیافتی!

و خب… هر زمین خوردنی ممکنه باعث بشه نتونی راحت بلند شی و ادامه بدی. 😔

🎒 از چالش‌های مسیر لاغری اینه که توی این مسیر، یه کوله‌بار سنگین به دوش داری؛ که اسمش هست: کوله‌بار چاقی!

چی توشه؟ مثلاً اینا:

  • ترس از اینکه نکنه چاق‌تر بشم 😨
  • خاطره شکست‌های قبلی با رژیم و ورزش 🥀
  • حرف‌های ناامیدکننده‌ی اطرافیان 😒
  • تبلیغ‌هایی که قول لاغری سریع می‌دن 🧃
  • پیشنهادهایی از دیگران برای امتحان راه‌های جدید ⚠️

همه‌ی اینا وزنه‌هایی‌ان که توی مسیر همراهتن، و وقتی مسیر لیز هم هست، احتمال سُر خوردن و افتادن خیلی بیشتر می‌شه.

📉 اما یه نکته مهم اینه: حتی اون‌هایی که از دوره ورود به سرزمین لاغرها استفاده کردن و نتایج شگفت‌انگیزی گرفتن، ممکنه بعد از مدتی دوباره سُر بخورن!

پیام‌هایی داشتم از هنرجوهایی که دوره رو کامل تموم کردن، کلی سایز کم کردن، کلی انرژی گرفتن، ولی بعد از چند ماه دوباره رفتن سراغ یه روش دیگه؛ مثلاً یه رژیم خاص یا یه برنامه ورزشی سخت.

چرا؟ چون هنوز عمق مفهوم لاغری با ذهن رو درک نکرده بودن.

🧠 اگر کسی واقعاً درک کنه که لاغری از ذهن شروع می‌شه، دیگه نمی‌ره دنبال روش‌های دیگه!

چون می‌فهمه هر راهی به‌جز تغییر ذهن، یه دور باطل دیگه‌ست…

✨ پس یادت باشه: یکی از مهم‌ترین چالش‌های مسیر لاغری اینه که ذهن چاق با روش‌های ظاهراً منطقی، تو رو از مسیر خارج کنه.

❓لاغری بیشتر یعنی چی واقعاً؟

💡 اگه می‌خوای این لغزش‌ها رو با راهنمای کامل و پشتیبانی مستقیم مدیریت کنی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین مسیر رو باز می‌کنه.

✍️ حالا بریم سراغ اینکه لاغری بیشتر واقعاً یعنی چی؛ در ادامه هم توی گام ۲۶ سراغ «موانع ذهنی کاهش وزن» می‌ریم.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 156 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.49 از 118 رای

https://tanasobefekri.net/?p=24998

156 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

156 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار متناسب شاد
      ۱۴۰۲/۰۶/۱۰ ۱۷:۲۷
      مدت عضویت: 2350 روز
      امتیاز کاربر: 4237 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 516 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و دوستان همراه

      من تا چندسال پیش بدون اینکه از قانون جذب  و دوره های ذهنی چیزی بدونم همش ناخودآگاه از خدا میخاستم که خداوندا چگونه زیستن رو به من بیاموز و چگونه مردن رو خود خواهم آموخت .

      بعد مدتی که به این دوره های ذهنی هدایت شدم و آموزشها رو دنبال کردم ومیکنم متوجه شدم چگونه زیستن همون پیوسته مراقب ورودی های ذهنم بودن هست  نه یک ماه ویکسال . بلکه پیوسته .

      واز اونجاییکه برای رسیدن به هر هدفی باید بهاش رو بدی مثلا من برای چاق شدنم بهایش رو پرداختم و وروری های ذهنم همش روی چاقی . روشهای لاغرشدن و خوردن ونخوردن و… بود و سالها همت گماشتم و چاق شدم حالا باید برای هدف لاِغر شدنم هم باید بها پرواخت کنم  واونهم ورودی های درست وآگاهیهای درست لاغری به ذهنم بدهم و ذهنم برنامه ریزی بشه برای هدف لاغرشدن .

      یکی از بها دادنم بی توجهی به حرف وحدیث اطرافیان هست که باعث میشه ذوق وشوقم برای رسیدن به هدف لاغری کم بشه .

      دومیش دنبال نکردن هیچ روش دیگر برای لاغرشدن هست چون مسیری که دارم دنبال میکنم احساس خوبی بهم میده وهمین حکایت از درست بودن مسیر داره .

      وبعد استمرلر داشتن وعمل به آموزشهاست .

      من خودم طی دوره بارها از طرف عزیزانم بابت چاقی به طرز وحشتناکی مورد تمسخر قرار میگرفتم اما خودم فقط خودم به خودم مرتب میگفتم ادامه بده  بزلر بگن من که میدونم مسیر درست همینه . اونها اگه واقعا میخان کمک کنند خوب در درجه اول باید به خودشان کمک کنند واز اونجایی که خودشان زندگی همچین خوبی ندارند چطور میتونن الگوی من باشند .

      من الگویی برای موفقیتم میخام که خودش به نتیجه رسیده باشه وگرنه یه بچه ۵ ساله امروزز ی هم من نمیتونم حریف زبونش بشم .

      ادامه دادم اونم عاشقانه . یعنی سعی میگردم آگاهانه تمرکزم رو در طی روز به سمت لاغری ببرم وحواسم به نگرشهای فردلاغرباشه و تمرکزم رو از چاقی برداشتم .

      الان که در وضعیت تناسب اندام خوبی به سر می برم احساس قدرت میکنم که شجاعانه این مسیر رو طی کردم ولیز نخوردم و حرف وحدیث دیگران برام مهم نبود . وچقدر الان همون آدما که چاق هستند واطرف من هستند دیگر حرفی برای گفتن ندارن اگرچه برای من هم مهم نیست اونها چه فکری در مورد لاغرشدنم میکنند . 

      و اگرچه همون آدمها الان حسرت میخورن ولی باز هم حاضر نیستند راهی که من دنبال کردم رو دنبال کنن و برای منم اصلا مهم نیست . بدن خودشانه اختیارشو دارن همین .

      الحق آموزشها آنقدر کامل هستند و به تمامی افکار فرد چاق پرداخته میشه و به تمامی فراز و فرودهای این مسیر پرداخته میشه که بهانه ای باقی نمی مونه برای فردی که وارد این مسیره . وممکنه بهش برخورد کنه و همش هم به موقع در ترتیب فایل ها بهش اشاره میشه .

      یکی اش لیز خوردن . یکی اش استمرلر . یکی اش باور به توانایی لاغرشدن و….

      استاد عزیز واقعا ازتون ممنونم چونکه آموزشها واقعا کامل هستند وبه تمامی چالشهایی که حین مسیریک فرد چاق  بهش برخورد میکنه اشاره کرده و راه حل هاشو بهمون میگید و مانند یک محافظ عاشقانه کنارمون هستید تا ما نتیجه بگیریم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار متناسب شاد
      ۱۴۰۱/۰۲/۱۵ ۲۱:۲۸
      مدت عضویت: 2350 روز
      امتیاز کاربر: 4237 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 596 کلمه

      سلام

      این مسیر لاغری با ذهن برای منی که تازه اوایل کاربودم مثل این بود اولین بار پشت فرمون میشینم و قراره خودم رانندگی کنم .

      منی که خوب رانندگی در جاده و دست اندازها و تونل ها واتوبان ها رو مسلط نیستم و لازم هست که با احتیاط و با هوشیاری کامل آنچه که قبلا مربی بهم گفته رو انجام بدم تا به سلامت به مقصد برسم .

      ودقیقا این چالش رو داشتم من . زمانی که ماشین خریدم و دامادمون بهم داشت توقف در سربالایی رو یاد میداد میگفت وقتی ترمز کردی وسط سربالایی . و میخای دوباره حرکت کنی به محض اینکه پاتو از روی ترمز بردارو سریع یک گاز محکم بده . واین حرفش باعث میشد چند بار درمسیر سربالایی سربخوره ماشینم .

      درحالیکه مربیم میگفت در چنین شرایطی نیم کلاج کن وبعد که ماشین لرزش داره گاز روفشار بده . و من وقتی حرف مربیم رو گوش کردم نه ماشین سر خورد و نه هیچی .

      یا یادم میاد اوایل رانندگی مرتب ماشین  وسط جاده تو ترافیک خاموش میشد و راننده های پشتی که مرد بودن همش با دید تمسخر که خانمها رانندگیشون اینجوریه بوق میزدن . اما من ادامه دادم وادامه دادم .و سر نخوردم و رانندگی رو رها نکردم . بعد مدتی ماهر شدم و تو بدترین شلوغی وترافیک اصلا ماشینم خاموش نشد . حتی یکبار فقط یکبار تصادف نکردم .

      یک بار یادم میاد تک وتنها بودم واوایل رانندگیم بود وخودم تنها رفتم داخل شهر شلوغ وشروع به رانندگی کردم .

      خاستم بریدگی رو دور بزنم دیدم ماشین خیلی میاد هیچی گفت وامیاستم عجله ای که نیست صبر میکنم ماشینها تمام بشه رد میشم .

      یهو به خودم اومدم دیدم سروصدا میاد تو آینه نگاه کردم دیدم یاعلی چه ترافیکی من تو جاده ایجاد کردم و پشت سرم کلی ماشین بود که میخاستن دور بزنن و من با ترسم راه راننده ها رو بند آوردم .

      یهو دیدم یکی داد میزنه برو خانم دیگه .یهو من دور زدم و راه جاده باز شد . 

      پس متوجه شدم ترسم باعث نرفتن در راه جاده شد و عجله کردن باعث تصادف میشه .

      پس ترس جلوی حرکت رو میگیره . و میخاد ما دروضعیت سکون باشیم و اونوقت نباید انتظار رسیدن به خواستمو داشته باشم .

      حالا لاغری با ذهن هم برام همینطوریه . من باید مراقب تمام چاله ها ودست اندازهای این مسیر باشم . اگه یه موقع ماشین ذهنیم  وسط جاده پرترافیک چاقی خاموش شد (به دلیل افکار منفی که گاها برمن غلبه میکنه) .رهاش نکنم و تحت تاثیر اطرافیان وتمسخرشون قرار نگیرم  وادامه بدم .

      اصلا نه تنها لاغری با ذهن بلکه در بیشتر مسایل ما ممکنه لیز بخوریم باید حواسمون باشه .

      دلیل نمیشه به خاطر لیز خوردن بترسیم و رها کنیم همانطور که من جاده رو بند آوردم ومورد تمسخر قرار گرفتم ولی رها نکردم بلکه بر ترسم غلبه کردم .

      یا زمانی که لیز خوردم و ماشینم وسط جاده خاموش میشد با خونسردی دوباره استارت میزدم وحرکت میکردم .

      منم اوایل دوره حرف وحدیث میشنیدم ونتیجه نمیدیدم ولی فقط ادامه دادم . ادامه میدادم و الان خدا روشکر در وضعیت روحی وجسمی خوبی هستم .

      بازم این نجواها رو دارم اما اهمیت نمیدم ومثل رانندگیم که به حرف وحدیث اطرافیان اهمیت نمیدادم و تونستم راننده خوبی بشم و لذت ببرم . 

      یادم باشه دو راه دارم یا عقب بشینم و همش تو حسرت باشم یا ادامه بدم و لذت ببرم از زندگیم .

      در هردو صورت من مختارم .

      هرکاری بها میخاد . بهای مالی . بهای زمانی . بهای تسلط بر افکار .

      منم برای تجربه یک زندگی لذت بخش در متناسب شدن باید این بها رو بدم . 

      مهم ترینش همین نجواهای ذهنی هست که درمسیر بهش بربخورم و ممکنه هر آن لیز بخورم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار متناسب شاد
      ۱۴۰۰/۰۷/۲۴ ۱۲:۵۱
      مدت عضویت: 2350 روز
      امتیاز کاربر: 4237 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 367 کلمه

      سلام براستادعزیز و دوستان همراه

      مسیر لاغری با ذهن واقعا لیز است این تجربه ای است که در ۵ ماهی که مستمرا آموزشها رو دنبال میکنم بهش برخوردم .

      اینکه طی دوماه اول شروع آموزشهام خوب چون هنوز تغییرات درجسمم شروع نشده بود مرتب از طرف اطرافیانم مورد سرزنش قرارمیگرفتم و منم لاغری با ذهن رو به اونها میگفتم واونها هم روش خودشون رو پیشنهاد میدادن .

       البته اینها زیاد برام مهم نبود و من باایمانی که نسبت به این دوره داشتم واستاد بارها تجربیاتش رو میگفت به حرفشون اهمیت نمیدادم وگاها حتی با دل شکسته ادامه میدادم .

      به لطف خدا که الان تو این ۵ ماهی اخیرا کلی کاهش وزن داشتم و احساسم هر دفعه بهتر وبهتر میشه .

      اما یه چیزی همش برام سوال بود که استاد دریکی ازفایل ها که درمورد ورودی منفی صحبت میکرد و از وضعیت کارهای اون روزش صحبت کرد که یک ساعت روی تردمیل بودم و یک ساعت ونیم پیاده روی کردم و تازه قهوه هم خورد .

      آخه این کارها رو افراد چاق برای لاغرشدن استفاده میکنند .

      پس چرا استاد خودش درکنارلاغری باذهن خودش این کارها رو میکنه .ولی به ما میگه اصلا این کار رو نکنید حتی از دوست عزیزی که خواستند بعد اتمام دوره یکساله ونتیجه گرفتن گیاه خواری رو ادامه بده.

      مگه تردمیل یا گیاه خواری فرقی دارند . هر دو ابزار  و روشهای لاغری موقتی هستند .

      مگه پیاده روی اونهم یک ساعت ونیم مگه میشه پاهات بعدش درد نگیره؟

      خوب اینها همش تو فکرم بود و بار دوم که دوباره دوره را شروع کردم با آگاهی بیشتر ارقبل . وچند روز پیش متوجه شدم که استاد منظورشون اینه که در سری قبل ما موافقت ذهن ناخودآگاه را نداشتیم و با رنج وسختی این کار رو میکردیم ولی الان موافقت ذهن ناخودآگاه رو داره و با احساس خوب این کارها روانجام میده وقانع شدم .

      ولی باز ذهنم بهم میگه خوب چرا تردمیل اون ابزار لاغریه هرچند موقت ؟ چرا حتمن اصرار داره حتی با احساس خوب از تردمیل استفاده بکنه . 

      خیلی چیزها تو این مسیر ما رو میخاد منصرف کنه .و حواسمون باید خیلی جمع باشه . 

      ولی من با اینکه جوابشو نگرفتم ولی آنقدر به این روش اطمینان دارم میگم حتمن من خوب گوش ندادم آموزشها رو 

      و بایستی ادامه بدم وادامه میدم . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 19 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار s.mohammadi8195
      ۱۴۰۰/۰۳/۱۱ ۱۲:۰۶
      مدت عضویت: 2350 روز
      امتیاز کاربر: 4237 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 437 کلمه

      سلام بر مشتاقان تناسب اندام

      همین دیشب بود که من داشتم به خواهرم گفتم در مورد دوره لاغری به ذهن گفتم و اون اصلا متوجه نمی شد من چی میگم و بهم پیشنهاد داد که از روش دوستش برای لاغر شدن استفاده کنم . بهم گفت دوستش زمانی که به شرکتشون اومد ۸۴ کیلو وزن بود و الان با خوردن دم نوش خیلی لاغر شده. 

      منم بهش گفتم تا زمانی که دوستت از دم نوش استفاده میکنه خوبه اما به محض اینکه این روش رو کنار بزاره دوباره بدتر از حالت قبل چاقی اش برمی گرده . و روش استاد رو بهش گفتم که لاغری با ذهن هستش و برگشتی در کار نیست و… اما اون اصلن نپذیرفت و یه سری حرفها .

      میخام بگم من خودم با اینکه روش لاغری با دم نوش رو استفاده نکردم اما مطمئن بودم که اون هم نمیتونه لاغر کنه چون فقط داری به جسمت فشار میاری که لاغربشه  درحالی که افکار چاقی و رفتار چاقی همراهت هست . وما زمانی که ذهنت پاک نشه هر روشی که امتحان کنیم همون آش و همون کاسه .

      البته امروز فهمیدم چون در طبقه بالاتر آگاهی بودم و اون پایین تر من نمی تونستم اون رو بالا بکشم ولی اون میتونست  منو پایین بکشه . مرحبا به خودم که ایمانم به استاد و ایمانم به خودم  آنقدر زیاده که نتونستم سر بخورم .

      امروز که قرارشد یه سری وسایل رو وزن کنیم بعدش که کار تموم شد یه حسی بهم میگفت برو وزن کن منم بهش می گفتم نه . من تازه بیست روزه وارد دوره شدم و هنوز چون حس لاغری رو ندارم بهتره وزن نکنم شاید وزنم به خاطر اینکه هرچی دلم بخواد میخورم البته موقع گرسنگی و دلم یه موقع هایی میخواد بالا رفته باشع و ممکنه تو این مسیر لاغری با ذهن سر بخورم .   

      ولی یه حسی بهم میگفت برو  وزن کن دیدم هیچی نمیشه با خودم عهد کردم اگه وزنم هرقدر بالا رفت نباید حسم رو بدکنم و با رغبت همیشگی ادامه بدم .

      ۲۰ روز پیش که می خاستم تعهد بنویسم وزن کردم که بدونم چند کیلو هستم تا در تعهدنامه ام بنویسم دیدم ۷۴ کیلو هستم و امروز دیدم ۷۲ کیلو ونیم .

      مونده بودم نه تنها چاق تر نشدم علیرغم اینکه کلن پیاده روی رو گذاشتمش کنار .و کلن رژیم رو هم بوسیدم گذاشتمش کنار.

      اما ۱کیلو ونیم لاغرشدم .  

      خیلی خوشحالم و باور دارم که  آگاهیها و باورهای چاقیم یه کم آب شدن.😁

      امروز خیلی خوشحالم و برای خودم یه هدیه میخرم تا کمی جبران کنم اون همه اذیتی  که به جسم و روحم کردم . وبا اشتیاق فراوان ادامه میدم .

      با آرزوی شنیدن خبرهای خوش از مشتاقان این راه . 

         

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم