تا حالا شده جلوی آینه بایستی و با خودت بگی:
“چرا با اینکه انقدر تلاش میکنم، باز هم چاقم؟!” 😔
وقتشه زاویه نگاهت رو عوض کنی… چاقی فقط نتیجه پرخوری یا کمتحرکی نیست،
بلکه حاصل یه سری باورهای چاق کنندهست که سالهاست توی ذهنت جا خوش کردن. 🧠💭
مثل یه برنامه پنهانی که بیصدا، هر روز داره تو رو به سمت ناراحتی بیشتر و اضافهوزن میبره.
قراره تو این مقاله با هم بریم سراغ این فرمولهای ذهنی پنهان و ببینیم چطور میتونیم مسیر ذهنمون رو به سمت لاغری واقعی و پایدار تغییر بدیم. 🚶♀️🌿
ما قربانی غذا نیستیم؛ ما قربانی باورهای چاق کنندهایم 🧠🍽️
سالهاست ذهنمون داره ما رو چاق میکنه، ولی ما هنوز تقصیر رو گردن بشقاب غذا میندازیم!
اگه اضافهوزن داری، لازم نیست خودتو سرزنش کنی که چرا نخوردم، چرا دویدم، چرا باز چاق شدم… چون مشکل فقط «خوردن» نیست.

اگه یه کم دقیقتر نگاه کنی، حتما دیدی که آدمهایی اطرافت هستن که بیشتر از تو میخورن، کمتر از تو ورزش میکنن ولی متناسبن! 🤔
چرا اونها با خیال راحت پیتزا و برنج و نون میخورن، ولی تو با خوردن چند قاشق بیشتر، حس چاق شدن میکنی؟
جواب اینه: اونا باورهای چاق کننده ندارن، ولی تو داری.
تو سالهاست با جملههایی زندگی کردی که مثل سم آرومآروم وارد ذهنت شدهن:
- «برنج چاق میکنه»
- «من استعداد چاقی دارم»
- «تا ورزش نکنم لاغر نمیشم»
- «آب هم بخورم چاق میشم!»
- «اگه فلان غذا رو بخورم، باید فرداش جبران کنم»
- «اگه گرسنه بمونم، حالم بد میشه»
اینا فقط جمله نیستن؛ اینا شدن دستورهای پنهانی ذهن تو. دستورهایی که شب و روز، توی ناخودآگاهت در حال پخشان. 📻
مغزت طبق همین برنامهها، برات گرسنگی میسازه، ولع ایجاد میکنه، عذاب وجدان میفرسته، یا حتی باعث میشه با یه لقمه، احساس سنگینی و چاقی کنی.
در واقع، خیلی وقتها تو واقعاً گرسنه نیستی… ذهنته که گرسنهست. ذهنی که با باورهای چاق کننده پر شده.
فرمول ذهنی تو، دلیل چاقی توست… نه غذات 🍞🍚
سالها پیش خودم این رو تجربه کردم.
تصور میکردم دلیل چاقیام برنجِ. 🍚❗میگفتم: «اگه فقط اینو حذف کنم، درست میشه.»
پس شروع کردم به حذفش. یا لااقل خوردنش رو محدود کردم به دو سه قاشق. 🥄🥄🥄
برای سیر شدن، سالاد میخوردم، سبزی میخوردم، اما دلم هنوز برای یه بشقاب برنج 🍚 پر میکشید.
درسته، یه مدت وزنم پایین اومد…
ولی چون هنوز ذهنم همون باور قدیمی رو داشت — که برنج یعنی چاقی — با برگشتن دوباره برنج به بشقابم، وزنم هم برگشت. 😓
انگار غذا دشمن من شده بود، نه دوست من.
و اینجا بود که فهمیدم:
📌 مشکل از جسم من نیست… مشکل از باورهای چاق کنندهایه که ذهنم بهشون ایمان داره.
ما سالها روی رفتار کار کردیم؛ ولی فرمول ذهنمون رو رها کردیم 🌀
تا حالا چند بار رژیم گرفتی؟
چند بار با عذاب وجدان رفتی باشگاه؟
چند بار با حس گناه سراغ بشقاب غذات رفتی؟
ولی آیا تا حالا نشستی و فکر کردی که «ذهن من درباره غذا چی فکر میکنه؟»
واقعیت تلخه، ولی شفافه:
ما چاق هستیم چون ذهنمون چاق فکر میکنه.

ما چاق شدیم چون از کودکی فرمولهایی یاد گرفتیم که در ظاهر منطقی، ولی در عمل مخرب بودن.
چون همیشه سعی کردیم فقط رفتار رو تغییر بدیم، نه باور رو.
تا وقتی فرمول ذهنی همونه، تا وقتی برنج، نون یا شکلات توی ذهنت «خطر» محسوب میشن، هر چقدر هم نخوری، هر چقدر هم بسوزونی، نتیجه موقتهست.
راه نجات چیه؟ 🛤️
✅ شناخت و اصلاح باورهای چاق کننده
✅ برنامهریزی ذهنی برای ساختن باورهای لاغرکننده
✅ رهایی از استرس، ترس و کنترل بیمارگونه روی غذا
✅ زندگی با لذت، انتخاب آگاهانه و آرامش روانی
و این کار، با رژیم و ورزش و حذف غذاها ممکن نیست. بلکه نیاز به مسیر آموزش ذهنی داره.
همونطور که من از وقتی «فرمولهای ذهنی» رو شناختم، نهتنها لاغر شدم، بلکه دیگه از غذا نمیترسم، دیگه احساس شکست نمیکنم و دیگه ذهنم گرسنه نیست.
یکی از نکات کلیدی در مسیر لاغری با ذهن، شناخت تفاوت بین رفتارهای چاقکننده و باورهای چاق کننده است است.
یعنی بفهمیم اون چیزی که ما رو چاق میکنه، لقمه غذا نیست… باوریه که پشت اون لقمه پنهان شده! 🧠💥

چاقی ارثیه؟ یا باورهای چاق کننده ارثیه؟ 👨👩👧👦🧠
تو جملهای که بالا گفتم، دقت کن:
«تفکر درباره برنج از مادرم به من ارث رسیده بود.»
یعنی چی؟
یعنی چیزی که از خانوادهم به من منتقل شده، ژن چاقی نبود!
بلکه چیزی که بهم منتقل شد، باورهای چاق کنندهای بود که اونها بهش ایمان داشتن.
ما تو خیلی از زمینههای زندگیمون به خانوادهمون شبیهایم:
💸 طرز فکر درباره پول
💬 شیوه ارتباط با دیگران
🍽️ حتی نگاهمون به غذا و بدن خودمون…
ولی عجیب اینه که فقط درباره چاقی فکر میکنیم که ارثیه!
در حالیکه همون فکر «چاقی ارثیه» هم خودش یک باور چاق کنندهست که از دیگران به ذهن ما منتقل شده.
🧭 مسیر لاغری از باور شروع میشه، نه از حذف غذا
تا زمانی که برنج و نون و شیرینی رو دشمن بدونی ❌🍞🍰
و هر لقمهای رو با عذاب وجدان بخوری 😔 و به ژن یا سرنوشت یا بدن خودت مشکوک باشی…
هیچ رژیمی، هیچ باشگاهی، و هیچ قرصی نمیتونه نجاتت بده. 💊🛑
«من چاق نیستم چون زیاد میخورم؛
من زیاد میخورم چون ذهنم پر از باورهای چاق کنندهست.» 💡
وقتی این جمله رو عمیقاً باور کنی، تازه اولین قدم برای لاغری واقعی برداشته میشه.
لاغریای که از ذهن شروع میشه، نه از معده. 🧠❤️🔥

🎯 رژیم نمیتونه حریف باورهای چاق کننده بشه!
اولین فکری که بعد از دیدن عدد ترازو به ذهن خیلیا میرسه چیه؟
🗣️ «دیگه بسه! از فردا رژیم میگیرم!»
و این یعنی شروع یک چرخه آشنا و خستهکننده:
📏 حذف غذاها، 🧮 شمارش کالری، 📅 برنامهریزی دقیق وعدهها، و 😖 محدودیتهای طاقتفرسا…
اما بذار یه سوال مهم بپرسم:
❓ آیا رژیم میتونه اون صداهایی که توی ذهنت میپیچه رو خاموش کنه؟
صداهایی مثل:
«الان بخور، بعداً جبران میکنی»
«تو استعداد چاقی داری!»
«بدنت بدون این غذا ضعف میکنه»
«یه بار که چیزی نمیشه!»
🔴 نه دوست عزیز! رژیم فقط با رفتارها کار داره؛ اما چیزی که تو رو چاق کرده، فقط رفتارت نبوده…
باورهای چاقی بودن که توی ناخودآگاهت ریشه دوندن. 🌱🧠
🧠 چرا رژیم نمیتونه باور رو عوض کنه؟
رژیمها میان و میرن. شاید یه مدت باعث بشن کمتر بخوری، ولی هیچکدوم نمیتونن وارد “ذهن ناخودآگاهت” بشن.
همون جایی که سالهاست باورهای چاق کننده مثل برنامههایی مخفی دارن مدیریت رفتارت رو به عهده گرفتن.
مثلاً:
«برنج چاقکنندهست!» 🍚
«باید حتماً بشقابو تموم کنم!» 🍽️
«تا خودمو خفه نکنم، سیر نمیشم!» 🤯
تو ممکنه سالها سعی کرده باشی این باورها رو فقط با جویدن بیشتر لقمه یا آهسته غذا خوردن تغییر بدی…
ولی آخرش برگشتی سر خونهی اول. چرا؟ چون فرمول ذهنی پشت اون پرخوری هنوز عوض نشده بوده.
🔬 نگاه علمی به این موضوع:
در یک مقاله مرجع از مجله علمی Appetite (منبع: Elsevier, 2015)، اشاره شده که:
«رفتار خوردن افراد، بیشتر از آنکه تابع گرسنگی واقعی باشد، تابع محرکهای ذهنی و محیطی است؛ مانند باورهای چاقی، خاطرات غذایی و احساسات.»
یعنی چی؟ یعنی تو ممکنه غذا بخوری چون ناراحتی 😞، خستهای 💤، یا صرفاً چون عادت داری بشقاب خالی کنی.
پس اگر بخوای لاغر شی، باید بری سراغ ریشهی رفتارها نه فقط خودِ رفتارها.

🌱 راهحل چیه؟ تغییر فرمولهای ذهنی
اگر میخوای به شکل ساده، مؤثر و موندگار لاغر شی، باید مهارتی رو یاد بگیری که خیلیا ازش غافلان:
🎯 مهارت شناسایی و تغییر باورهای چاق کننده!
- یاد بگیری چی باعث پرخوریته؟
- چرا بعضی غذاها برات وسوسهانگیزن؟
- چرا بعد از پرخوری دچار عذاب وجدان میشی؟
- چرا رژیم برات شبیه شکنجهست؟
- چرا همیشه برمیگردی به رفتارهای قبلی؟
👣 توی دورهی ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً همین مسیر رو یاد میگیری.
یاد میگیری چطوری «باورهای چاق کننده» رو پیدا و بازنویسی کنی.
✍️ چرا تمرین بازنویسی فرمول ذهنی مهمه؟
ذهن ما سالها با باورهای چاق کننده مثل: «برنج چاق میکنه»، «ژن چاقی دارم»، «آب هم بخورم چاق میشم» برنامهریزی شده. 🧠💭
تا وقتی این فرمولهای ذهنی رو بازنویسی نکنیم، حتی بهترین رژیمها هم نمیتونن کمکمون کنن.
تمرینات ذهنی، ابزار تغییر ریشهای هستن؛ همون چیزهایی که به ناخودآگاه پیام جدید میفرستن و ذهن رو از «فرمان چاقی» آزاد میکنن. ✨
🧩 تمرینات بازنویسی فرمول ذهنی
لطفاً این سوالات رو در بخش نظرات بنویس و با صداقت کامل بهشون پاسخ بده:
- 🍚 اولین غذایی که فکر میکنی باعث چاقیته چیه؟ چرا این باور رو داری؟
- 📻 کدوم جمله چاقکننده هنوز توی ذهنت مدام تکرار میشه؟ سعی کن از کودکی ریشهش رو پیدا کنی.
- ⚖️ تا حالا چند بار رژیم گرفتی بدون اینکه باور ذهنیت تغییر کنه؟ نتیجه چی شد؟
- 🧠 اگر قرار بود فقط یک باور ذهنی رو برای همیشه حذف کنی، اون کدومه؟
- 🌈 تصور کن ذهنی داری که «برنج، نون، شیرینی» رو دشمن نمیدونه. حس آزادی چطوره؟ بنویس.
🌟 نوشتن یعنی بازنویسی باورهای چاق کننده، باورهای ناخودآگاه. هر پاسخ = یک قدم به سمت آزادی ذهنی و جسمی.
💬 نوبت توئه!
حالا دوست خوبم! تو هم چندتا از باورهای چاق کنندهای که داشتی یا هنوز داری رو تو بخش نظرات بنویس. 📝
بگو کدوم جمله بیشتر توی ذهنت تکرار میشه؟ کدوم غذا برات بیشتر بار ذهنی داره؟
شاید حرف تو، یه تلنگر برای یکی دیگه باشه! 🧡
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.86 از 118 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
با سلام گام ۱۹–فرمولهای ذهنی چاق کننده را بشناسیم.
همیشه فکر می کردم یکی از دلایل چاقی سوخت و ساز بدنم پایین است—
یا خوردن غذاهایی که کربوهتدرت مثل برنج و نان و…است برای همین همیشه درگیر رژیم های مختلف بودم —
یا اینکه تحرک در حد عرق کردن زیاد —
-یا ازدواج وبا بعد از تولد فرزند و خیلی دلایل دیگری مثل خوردن قرص های ویتامین و یا داروهای افسردگی که توسط اطرافیان شنیده می شد را عامل اضافه وزن می دانستم غافل از اینکه هیچکدوم از اینها عامل چاقی نیستند چون با بودن تمام این دلایل افراد متناسب زیادی هستند پس همه اینها رد می شوند -هر وقت با شخص متناسبی برخورد داشتم فکر می کردم که یک تفاوتی بین من و او هست ولی نمی دانستم چی هست تنها فکری که می کردم می گفتم حتمی سوخت ساز بدنش با من فرق دارد یا بیشتر ورزش می کند کلی سوال در ذهنم. خیلی وقتها آنها تشویق می کردم و می پرسیدم چه سکرتی داری که متناسب هستی غافل از اینکه تفاوت در ذهن ماست (افراد متناسب در وزنی که مد نظر من هست صبحت می کنم چون من همیشه متناسب بودم و هستم بالاترین وزن من ۵۸کیلو بوده)حتی می پرسیدم چه می خورند چه ورزشهای می کنند و از هر کسی یک ایده می گرفتم و کارهای که می گفتم انجام می دادم و وقتی به اونون چیزی که می خواستم نمی رسیدم خودم را سرزنش می کردم وناامید. غافل از اینکه بلد نبودم نه اینکه تلاش نداشتم و خدا را شکر که با گوش کردن فایل ها و آگاهیهایی که در این مدت دریافت کردم متوجه شدم که خیلی فرمولهای ذهنی من تغییر کرده و یکسری عادتهای خوب جایگزین عادتهای بد شد .مواد غذایی دیگر برای من تصمیم نمی گیرند من تصمیم می گیرم چی بخورم و موقع گرسنگی بخورم.و به اندازه بخورم.
من همیشه در خوردنم مدیریت داشتم اما از راه درست نبوده و خودم را از خوردن خیلی غذاها محروم و محدود می کردم و همیشه ترس از خوردن را داستم که باعث آزار روح و روانم می شد چون بلد نبودم و اکنون که یاد گرفتم و باز هم مدیریت روی واکنش به مواد غذایی دارم با یک حساس کاملا متفاوت بدون ترس از غذا خوردن بدون محرومیت و محدودیت از مواد غذایی و فرمولهای ذهنی من الان کلی تفاوت دارد با فرمولهای ذهنی قبل از آشنایی با این دوره لاغری با ذهن.چند روز پیش رفتیم مسافرت یک طبیعت بسیار زیبا با هوای بهاری بسیار لذت بخش-در هتلی که اقامت داشتیم چند رستوران مجعز با غذاهای متنوع با دسرهای متفاوت و پیش غذاهای متنوع -روز اول صبح یک قهوه داخل آتاق درست کردم خوردیم و برای صبحانه رفتیم پایین داخل رستوران نشستیم اول قهوه و چایی و آب آوردند که من آب را ترجیح دادم چون قهوه را خورده بودم و متوجه شدم که اصلا میل به صبحانه ندارم به شوهرم گفتم من هیچی میل ندارم و اومدیم بیرون و رفتیم کنار ساحل واز زیباییهای اطراف کنار اقیانوس لذت بردیم اینجا من برای خوردن تصمیم گرفتم و اونون صبحانه رنگ و رنگ و با شیرینهای متنوع و منظره زیبای بیرون رستوران همراه با آبشاری که می آمد اصلا وسواس و تحریک برای خوردن نشدم( در صورتی که خیلی ها بخاطر منظره زیبا هم که شده ترجیح می دهند بنشیند و غذا بخورم )یک ماشین کرایه کردیم رفتیم دوره جزیره را بگردیم بین راه شوهرم گفت گرسنه هستی چیزی بخوریم که اصلا گرسنه نبودم و بعد از ظهر بر گشتیم هتل و ساعت ۷/۵ رفتیم رستوران برای شام که من گفتم یک غذا برای هر دو ما کافی است با یک سالاد با وجودی که ساعتها چیزی نخورده بودم فقط به اندازهای خوردم که نیاز داشتم ولی همسفری که با ما بود تمام غذایش را خورد و می گفت که حیف است پول داده اگه نخوره اسراف می شه وحتی دسر هم سفارش داد و خورد خیلی هم چاق بود و فکر می کرد من غذا خوردن را دوست ندارم که بهش کفتم من بیشتر نمی توانم بخورم با تعجب مرا نگاه می کرد.روز دوم دو باره ماشین گرفتیم و رفتیم hiking قبل از اینکه بریم شوهرم گفت بریم چیزی بخوریم که انرژی برای بلا رفتن داشته باشیم که من اصلا میل نداشتم ولی شوهرم با همسفرمون همبرگر خوردند و رفتیم تا ارتفاع ۵هزار فوت با شیب خیلی تند و خیلی راحت و با انرژی مسیر را رفتم بدون خوردن غذایی که مثلا انرژی داشته باشم در صورتی که قبلا برای همچین برنامهای حتمی کلی خوراکی مثل آجیل میوه و حتی ساندویچ بر می داشتم که خوردن در طبیعت و بالارفتن بالای کوه با خوراکی بیشتر تفریح دارد این هم یک تغییر دیگه.و ساعت های ۵ بود که رفتیم رستوران و غذا سفارش دادیم و من باز هم اصلا ولع گرسنگی نداشتم همانقدر که نیاز داشتم خوردم می خوام بگم که توی این مسافرت خیلی تغییرات را در خودم دیدم و خیلی لذت بخش بود برام که بدون هیچ محرومییت و محدودیتی بود کاملا آزاد بودم انتخاب با خودم بود حس گرسنگی خیلی کم داشتم و این نشان از این است که فرمولها تغییر کرده ممنونم استاد از آگاهی های بی دریغ شما استاد .این مسافرت یک محک خوبی بود برام که اصلا خودم فکر نمی کردم که تغییرات اینقدر وسیع باشد به گفته استاد کسانی که با این دوره آشنا شدهاند صلاحیت و لیاقت لاغر شدن را دارند این واقعیتها و تغییرات را نوشتم تا دوستانی که ذره ای شک دارند بدانند که اگر شک نکنند و علاقه داشته باشند موفق می شوند ادامه بدهند عادتهای خود را بررسی کنند موانع را به موقع شناسایی کنند و به گفته استاد استمرار داشته باشند حتمی موفق می شوند مهمتر اینکه وقت تعیین نکنند فقط کاری که استاد می گوید باید انجام داد .مجددا از شما استاد متشکرم .
نشان های دریافت شده
چقدر متنتون عالی بود زری جان . کلی انرژی مثبت بهمون دادی . ممنون از لطف شما
نشان های دریافت شده
خوشحالم فاطمه سادات عزیز که واقعیت تغییر ذهن من به شما انرژی مثبت داد .
نشان های دریافت شده
سلام زری خانوم عالی بود دیدگاهت
نشان های دریافت شده
بنام خدا 🌸 گام نوزدهم . فرمول های چاق کننده:فرمول های ذهنی درافرادچاق به شکل چاق کننده روی ذهن اونها تاثیر میگذارند درطی این مدت که این فایلها روامرین میکردم وبا هاگوش میدادم به این رسیدم که چراازخوردن میترسم وبه این رسیدم که من به خودم اطمینان ندارم و قدرتی دربرابر موادغذایی ندارم و ازخودم نشون نمیدم به همین خاطر زمانیکه غذامیخورم وزیاده روی میکنم این دلیله وچون اطمینان ندارم مدیریتی روی خوردن خودم ندارم واین یعنی همونطورکن که در فایل گفته شد مدیریت خوردن من چه اندازه خوردنم به دست موادغذایی هست.
علت چاقی وفشارشکم فقط به این منتهی نمیشه بلکه خاطرات وتصاویرذهنی نقش مهمی در چاقی هم ایفامیکندپس موضوع. دیگه ای هم که درطی این مدت هست اشتیاق داشتن هست اشتیاق برای چاقی وعملکردن براساس خاطرات گذشته وسیری وخفگی یعنی خارج شدن از حالت طبیعی بدن که همون لاغری هست ورسیدن به چاقی .. چاقی واکنش ذهن به جسم هستش وفشارشکم هم غیرطبیعیه چون کسیکه سیرمیشه زمانی که به اندازه کافی خورده دیگه نبازبه پرخوری واضافه خوردن ندارم اما برای اینکه تجربه ی لذت بخش رودوباره خوردن اون غذاروتجربه کنه تصمیم میگیره که بیشترمصرف کنه و به همین خاطر به خوردن ادامه میده تابه فشارشکم برسه . فشارشکم یک احساس سنگینی هست وچاقی و اضافه وزن به صورت یک تصویر واقعیت پیدامیکنن که همگی اونهادرزمانی فقط یک فکر بودن و باتکرارشدن اونها وعمل شدن به اونها واقعیت فیزیکی پیدامیکنن فشارشکم به خاطر فقط خوردن نیست خیلیاهستن که غذامیخورم امابه فشار شکم نمیرسن چون خوردن پریدن اونها به صورت اتوماتیک هست ماهرروزداریم به نیازهای اتوماتیک بدنمون جواب میدیم با توجه به اونها بعضی ازاونهاهم کاملادرونیه وخودبخودی توسط بدن انجام میشه وغذاهم اتوماتیکه چون اکثر جریان های بدن اتوماتیک انجام میشه ولی درذهن افرادچاق ازحالت اتوماتیک خارج میشه یعنی اونها غذامیخورن وسیرمیشن امابعدازاون دوباره ادامه میدن به خوردن و درنهایت رسیدن به خفگی وفشارشکم درطبیعت روند تکامل همیشه .جودداره ولاغربشم طبیعت بدن انسانه اماچون انسان قدرت انتخاب داره به همین خاطر افرادی هستن که لاغرن وبدن اونها طبق طبیعت اونهاعمل میکنه موقع گرسنگی غذامیخورن وموقع سیری دست میکشم ازغذاو به سمت غذابه عنوانهای مختلف نمیرن وفقط رفع نیاز طبیعیشون براشون مهمه اماافرادچاق اینطور نیست بلکه ای اونهاخروج ازحالت طبیعی طبیعیه چون در ذهن اونها اینطوری نامه ریزی شده چاقی درذهن اونها به عنوان یک حالت طبیعی هست به خاطر برنامه ریزی ای که در ذهن اونها هست وبه همین خاطر به هر اندازه که در ذهن اونها چاقی طبیعی باشه اونها چاق میشن و سرعت چاقیشون افزایش پیدامبکنه امادرطبیعت خداوند به این شکل نیست هیچ حیوانی چاق نیست چون ذهن ندارن وقدرتی انتخابی ندارن واونهاطبق فرمولهای ازقبل نوشته شده در ذهنشون عمل میکنن دوطرززندگی کردن اونها وهمه چیزاونها به صورت ناخودآگاه انجام میشه واتوماتیک میدونن که در بهاردرکجاکوچ کنم درزمستان ودرپتییزودرتابستان وچطوروچطوربتیدعمل کنن تازنده بمونن اماانسان چون قدرت انتخاب داره وبراساس پارامترهای بیرونی اون که ذهنی هست وبراساس توجه کردن و الگوبرداری کردن واموزش دیدن هست عمل میکنه وله اندازهای که تکرارمیکنه نتیجه میگیره وبعدخودش به اونها اضافه میکنه وتجربیاتش وعلمش گسترده تر میشه درچاقی هم به همین شکل هست من که فکرشو میکنم می بینم به شدت علاقه به گسترش دادن چاقی دورخودم بودم فکرکردن به چطورخوردن برای لذت بیشتراحساس دربارهی انواع غذاها شکل غذاها وچطورلذت بردن از تعطیلات به وسیله ی غذاخوردن وچطورتکزاکردن ورسیدن به تجربه ی خاطرات لذت بخش وتکراریادگیری های گذشته واضافه کردن به عادتهامه همگی به اندازه ی سالها ی عمرم قدمت پیداکرده ودرمن ودرذهنم تثبیت شده وله صورت ناخودآگاه وبدون فکرکردن مثل زمانیکه دستم میخولدبسوزه اماباحساس کردن ناخودآگاه دستم قبل از اینکه بسوزه برمیدارم بدون اینکه بخوام بهش فکربکنم درباره ی وفشارشکم به اندازهای که تکرار شده بدون فکرکردن من اونوانجام میدادم وبعدازاینکه تموم میشد ناراحت میشدم که اونها درمان به صورت ناخودآگاه ثبت شده بود چاقی در ناخودآگاه وفشارشکم وفرمولهای چاق درذهن هستن پس برای لاغرشدن باید فرمولهای ذهن روتغییردادوبایداستمرارداشت تابه نتیجه رسیده طبیعت لاغری چون لاغری طبیعت بدن هست نه. چاقی و لاغری ازچاقی خیلی راحت تروسریعترهست وروندتکاملش هم عالیه مثل چاقی نیست.وتغییرشخصیت ازپایه واحساس شکل میگیره زمانیکه فرمولهای ذهن تغییرمیکنه.
باسلام گام ۱۹ : فرمولهای ذهن چاق کننده رابشناسیم
تاحالا باگوش کردن به فایلها و با انجام تمرینات هم ذهنمون به ارامش واطمینان مسیر لاغری رسیده وهم به این باور رسیدیم که علت چاقی ما حالتهای روحی وبیماری وارث وژنتیک نیست وهرچه راعامل چاقی نام بردیم فقط بهانه هایی برای بهتر وبیشتر خوردنمان و لذت بردن از غذاهایی بوده که خاطرات خوبی از انها داشتیم به همین دلیل تصمیم اگاهانه به خوردن میگرفتیم بلکه علت چاقی ما فرمولهای چاق کننده ذهنی ما که همان عادات رفتار غذاییمان هست بوده که باانجام انها چاق میشدیم که هربار ما باروشهای مختلف میخواستیم وتصمیم میگرفتیم لاغر بشیم در واقع برای افزایش عادتهای چاق کننده حرکت میکردیم .اگر رژیم غذایی میگرفتیم وخودرا ازخوردن محروم میکردیم چون غذاراعامل چاقی جسم می دانستیم به همین دلیل برای لاغر شدن از دستورهای غذایی پزشک بنام رژیم غذایی استفاده میکردیم.اگر کم تحرکی را باعث چاقی خود میدانستیم ورزش وپیاده روی رابرای تحرک زیاد وعرق ریختن واب شدن چربیها برای متناسب شدن انتخاب میکردیم.هرروشی که برای لاغر شدن استفاده کردیم انهارادلایل چاقی خود میدانستیم .هرتلاشی که انجام میدایم مثل نخوردن نان وبرنج وسرخ کردنی وکره وشیرینی وخامه ونوشابه وفست فود و………..همه توجه واکنش جسم ما بوده به غذا خوردن به همین علت تمام تلاشهای ما بی نتیجه می مانده چون اینها همه فرمولهای ذهنی چاق کننده ای بودند که به وسیله حذف انها می خواستیم به لاغری برسیم با داشتن فرمولهای غذایی چاق کننده درذهن وتکرار انها مثل انواع سسها و پیتزا ولازانیا وماکارونی و……….. باورکرده بودیم که هر چیزی بخوریم برایمان چاق کننده است حتی اب .هرچه فرمولهای ذهنی چاقی بیشتر ی درباره اثر موادغذایی در ذهن ایجاد بشه ترس از غداخوردن ومنتطر چاق شدن درمابیشتر می شود وبرای لاغر شدن نخوردن وحذف ان مواد غذایی را انجام میدهیم .درصورتیکه این تصورات ماست که مواد غذایی مثل برنج یا نان چاق کننده است . اما در نگاه به بعضی از کشورها وحتی مناطق وشهر هایی از کشورما هستند میبینیم که خوردن برنج جزء اداب وسنت اصلی غذایی شان حتی دروعده صبحانه است بااین وجود اکثر مردمشان متناسبند اما برا ی ما خوردن برنج ونان یکی از عوامل چاقیمان است. درنظرمان چاق نشدنشان دراثر خوردن برنج نداشتن استعداد چاقی بود ودرما داشتن استعداد چاقی .وقتی با مسیر لاغری با ذهن اشنا شویم متوجه می شویم که تفاوت ما با لاغرها درفرمولهای ذهنی ورفتار غذایی مان است نه استعداد چاقی .برای متناسبها برنج یک ماده غذایی لذیذ ومقوی برای سیر شدن است وبرای چاقها عامل پرخوری ولذت برای چاق شدن . در ذهن همه مصرف برنج از هر نوعی یک عامل چاقی است که یک باور غلط است در مورد چاقی مثل باور چاقی ارثی وژنتیکی است وخیلی باورهای دیگر که از خانواده به ما منتقل شده .غذا ها عامل چاقی نیستند که با حذف انها وفشار برجسم وسختی لاغر شویم لاغر شدن باید به اسانی وراحتی مورد پذیرش ذهن باشدوباید عوامل وفرمولهای چاق کننده راشناسایی کنیم که بهترین راه استفاده از دوره های لاغری با ذهن است .برای پیدا کردن فرمولهای چاق کننده اول باید عوامل ایجاد انها را درخود پیدا کنیم .
وقتی ما عامل چاقی را در حد ترکیدن خوردن می دانیم وبوسیله رژیم که محدود ومحروم کردنمان از خوردن است و تند خوردن را عامل دیگر چاقی می دانیم وبا ارام جویدن واهسته تر خوردن مدت خوردن وچگونگی خوردن راتغییر می دهیم وبا محدود کردن ومحروم کردن از خوردن وتغییر چگونگی ومدت خوردن برای لاغر شدن تلاش می کنیم متوجه نیستیم که چاقی یک واکنش غذا خوردن جسم نسبت به بیش از اندازه خوردن است که دراثر فرمان مغز صادر می شود که دردست مانیست و ما به هیچ وجه با کنترل میزان وچگونگی ومدت خوردن نمی توانیم چاقی را به لاغری تبدیل کنیم .فقط با تغییر در فرمولهای ذهنی وواکنش جسم به خوردنمان می توانیم به لاغری برسیم نه با کنترل وچگونگی خوردن . پس باید فرمولهای ذهن درواکنش رفتاری جسم به خور ن راشناسایی کنیم و فرمولهای صحیح را یاد گرفته وکم کم انها را جایگزین فرمولهای غلط بکنیم تا به مرور زمان رفتار غذایی ماتغییر کند وجسم ماهم مطابق با رفتار غذایی درست ما تغییر کند وما لاغر شویم 🏵باید واکنش رفتار غذایی خود را نسبت به خوردن مدیریت وکنترل کنیم .اصلی ترین مطلب در چاقی نداشتن مدیریت برخوردن واستفاده از موادغذایی است .در افراد چاق مواد غذایی هستند که خوردن ما را کنترل می کنند وبرای ما تعیبن میکنند که ازهرغذا چقدر مصرف کنیم وبعضی هارا بیشتر مصرف می کنیم وقتی مواد غذایی خوردنمان را مدیریت می کنند دراین حال ما مسئولیتی درمقابل خوردن مواد غذایی نداریم چون هر غذایی به شکلهایی مثل بو طعم رنگ مزه عکس بسته بندی و……. مارا تحریک به خوردن می کنند وعلاوه بر واکنش جسمی بصورت چاقی بر واکنش روحی ما بصورت تحریکات عصبی وافسردگی وناراحتی وخستگی باعث ایجاد واکنش عصبی در ما می شود که در بیشتر خوردن ما موءثر است . تفاوت متناسبها وچاقها هم در همین است یعنی فرمولهای ذهنیشان که درموقعیتهای مختلف واکنشهای غذایی متفاوت دارد وهمین تفاوت دررفتارغذاییشان است که باعث تفاوت درجسمشان بصورت چاقی یا لاغربودن است نه ارث وژنتیک
ومحیط زندگی واداب ورسوم و تیروئید و………همه این موارد توجیه وبهانه بیش از اندازه خوردن وپیدا کردن اضافه وزن وچاق شدن است .
این تفاوت رفتار غذایی چاق ها با لاغرها در الگوهای ذهنی متفاوت انهاست که خودمان وارد وذخیره در ذهنمان کردیم . مغز ما یراساس این اطلاعات والگوهای وارد وذخیره شده در ذهن فرمان چگونه خوردن راصادر می کند.مثلا درافراد چاق بااینکه خیلی غذا خوردن درحد شکم درد وخفگی است ولی باز با اوردن خوراکی می خورند . به هنگام شناسایی فرمولهای ذهنی و جایگزینی فرمولهای صحیح و تغییرانها ،واکنش غذایی ما بطور اتوماتیک عوض می شود بدون رنج وفشار وسختیه رژیم گرفتن وورزش کردن .اینکه ما بارها اقدام به لاغرشدن کردیم ولی شکست خوردیم ا بی ارادگی وبی عرضگی وضعیفی مانبوده بلکه راهمان رابلد نبودیم ومسیر را اشتباه می رفتیم .وگرنه تحمل پیمودن این همه راههای سخت وبا فشار ورنج اور برای لاغرشدن نشانه اراده وتوانایی مادر رسیدن به لاغری است پس ما بی عرضه نیستیم بلکه مسیر درست را نمی دانستیم .بادیدن تصاویر افراد متناسب در تبلیغات غذایی وروشهای لاغری ما فکر میکردیم که ناتوانیم وخوب عمل نکردیم واراده نداشتیم وخودراسرزنش میکردیم در صورتیکه چنین نبوده وما ففط راه را بلد نبودیم و علاوه برضربه به جسم به روحمان هم لطمه میزدیم.استفاده از روش لاغری با ذهن فواید زیادی دارد که علاوه برتناسب جسم بر ارامش روح وشادی ونشاط وبهبود شرایط زند.گی وارتباطات وشرایط کاری وهمه جنبه زندگی اثر مثبت دارد.روش لاغری با ذهن بسیار اسان است چون بدون تحرک وزحمت زیادی واتلاف وقت ورفت وامد در شلوغی ها وهزینه ان چنانی وسختی ، فایل ها در دسترس است وبا انجام تمرینات وعمل درست به انها به نتایج عالی میرسیم .
اختلاف خوردن چاقها تامرزشکم درد ولاغرها فقط در حد سیری در این است که لاغرها اگر به مقدار زیاد ومتنوع غذا هم برسند زیاده روی نکرده وبه اندازه مورد نیاز بدنشان وفقط برای رفع گرسنگی می خورند.اما چاقها وقتی از خوردن بیش از سیری شکم درد می گیریند یعنی رفتاربدی باجسم خود داشتند ومانعی بوده که باعث ایجاد مشکل درد در شکم اوشده مثل وقتی که ما بیماریم درد داریم ویا وارد شدن ضربه ای در بدن ان قسمت از شدت ضربه دچار درد می شود.درد واکنش بدن است در برابر اصابت ضربه خورده شده به جسم .
در فرد لاغر موقع گرسنگی صدای غارو غور شکم ویا درد ویا احساس ضعف ولرزه ومور مور اندام واکنش بدن در برابر گرسنگی اعلام گرسنه بودن می کند در فرد چاق هم درد شکم وپیچش همراه بادرد وسخت نفس کشیدن تا حد خفگی خوردن سنگین شدن وخسته شدن از پرخوری نشانه واکنش بدن برای بیش از اندازه خوردن است. پس درد در مقابل واکنش به چیزی ایجاد می شود.
با این توضیحات متوجه تفاوت واکنش رفتار خوردن در لاغرها وچاق ها می شویم که در چاق هاسیرشدن در حد خفگی وحالت سنگینی علایم سیری است اما لاغر ها هیچ وقت به این علایم نمی رسند وبعد از خوردن احساس سنگینی ندارندچون به اندازه لازم بدن میخورد مثل تنفس کردنشان ضربان قلبشان که خسته نمی شود ولی افراد چاق از خوردن زیاد خسته می شوندوسیر شدن برایشان معنی خسته شدن از خوردن وتغییر فیزیکی بدن وفشاربه شکم ودرد شکم را دارد.
برای متناسب شدن باید قبل از فشار امدن به بدن از خوردن بلند شویم نباید به رنگ وبو وطعم ومزه وجشن ومهمانی وتنوع غذایی ورستوران ودور همی وتفریح و تعارف و……….
توجه کنیم واهمیت دهیم .به غذا به عنوان یک وسیله رفع نیاز بدن ورفع گرسنگی باید نگاه کرد نه لذت نه جبران کردن نه حروم میشه وحیفه نه پولشو دادم نه فرصت .وقتی غدا خوردن براساس این بهانه ها و نقطه نظرها باشد برای جسم نتیجه ای جز چاقی ندارد. 🌹
اگر این بهانه ها را کنار بگذاریم ووقتی غذا می خوریم بیش از سیری بافشارودرد شکم ودرحد خفگی وتهوع وترکیدن نخوریم وبه اندازه بخوریم به مرور زمان کم کم وخودبخود لاغر می شویم .باید پر خوری را برای خودمان کاری زشت وغیر انسانی معنی کنیم وبرای این کار عناوینی انتخاب کنیم مثلا مگه قحطی زده ایم ازجنگ فرار کردی نخورده وندیده ای شکمو چاقاله پر خور می ترکی خجالت بکش از خوردنت حیوان هم به اندازه سیری می خوره هرچه درسفره یا سر میز هست که نباید بخوری و…………وهمینطور تنبیه برای خودمان برای هربار ویا تکرار بد خوری بگذاریم وخودمان راسرزنش کنیم .
اگر هم رفتار غذایی درست داشتیم ودرست وبه اندازه خوردیم ونقطه گرسنگی وسیری را رعایت کردیم وریزه خواری وبد خوردن رانداشتیم حتما خودمان را تحسین وتشویق کنیم تا ذهنمان به انجام مواقع درست وبد رفتار غذایی اگاه شو د.
یک روش دیگر کنترل خوردن این است که اجازه ندهیم غذا برای ماتصمیم بگیرد وحدو مرز خوردن را با رنگ وبو وطعم وزرق وبرق وبسته بندی هاوتبلیغات وتنوعش تعیین کند.فردمتناسب به هیچکدام از اینها توجهی ندارد فقط به اندازه نیاز بدن وسیر شدنش می خور د.بارعایت این نکات میتوان هرروز یک قدم به تناسب نزدیک وامیدوارتر به لاغر شدن درمسیر ادامه داد.
از شروع گام اول تا حالا تغییرات خوبی در رفتار غذاییم ایجاد شده ریزه خواری ندارم توجه به نقطه سیری وگرسنگی را متوجه ورعایت می کنم البته یکی دو مورد کمی زیادتر خوردم ولی نه به اندازه شکم درد بلکه با داشتن احساس سیری بیشتر. بااینکه عاشق خوردن بودم اصلا میل به هله هوله خوردن نداشتم وانجام هم ندادم همینطور با اینکه روی میز میوه وشیرینی وتنقلات همیشه هست ولی واقعا ای ۲۰ روز خیلی کم به اندازه چند دانه مغز وتنقلات وچند دانه بیسکوییت کرم داربیشتر نخوردم .واقعا ازصدای غرغر شکم برای گرسنگی لذت میبرم وهمینطور منتظر شنیدن واکنش شکمم هستم حتی به نقطه گرسنگی هم که میرسم به خودم میگویم هنوز زوده با راحتی وارامش نه با رنج وناراحتی البته هنوز تغییر ی حاصل نشده که بقول استاد زوده وزمان تعیین کننده نیست بلکه تغییر جسم ملاک است وهمینقدر که این تغییرات حاصل شده، خیلی خوشحالم وشکر گزار وبی صبرانه منتظرم برای امدن فردا وشنیدن فایل بعدی وانجام تمریناتش.
پس باید به رفتار خوردن واحساسی که از ان داربم دقت کنیم که در هروعده غذایی از هرچه می خوریم به اندازه بخوریم وبه واکنش جسم برای سیری توجه کنیم که اگر احساس سنگینی ودرد شکم وحال بد داشتیم به خود تذکر داده و بگوییم رفتار غیر انسانی داشتیم وبرای خود تنبیه بگذاریم وبرای دفعه بعد رفتار صحیح غذایی را جایگزین
کنیم تا رفتار صحیح خوردن در ما بوجود اید .درد پر خوری را خود بوجود اوردیم باید خودمان هم درمانش کنیم ودارویی ندارد جزانجام رفتار صحیح غذابی .
من وخانوادم هم قبلا که متناسب بودیم در خانه می خوردیم اما درمهمانی وجشن که می رفتیم اصلا میلی به خوردن نداشتیم شاید فقط یک میوه می خوردیم طوریکه صاحب مهمانی یاجشن واطرافیان به ما می گفتند اومدید مهمانی ها فقط یک شبه چرا نمی خورید هرکس می خواد بره مهمانی یا جشن از یک هفته قبل نمی خوره تا بتونه انجا خیلی بخوره شما چرا برعکس هستید ولی نمیدونم از کی رفتارم برعکس شد بااینکه تاقبل از مهمانی یا جشن خورده بودم ولی انجا هم درحد ترکیدن می خوردم گاهی چیزهایی هم هنوز باقی می موند که من از انها نخورده بودم ولی خداروشکر الان تب خوردنم خیلی افتاده امیددارم که حتما متناسب میشم وتا اخر مسیر ادامه میدهم.
از خدا برای همه چیز متشکرم واز شما استاد گرامی بابت تلاش وتوجه تان برای رفع مشکل اضافه وزن وتمام گرفتاریهایی که با حل شدن این معزل انها هم تحت تاثیر ان حل می شوند بسیار سپاسگزارم وتشکر از اینکه صادقانه وخالصانه انچه درتوان دارید دراختیار هدایت شدگان به سوی لاغری قرارمیدهید توفیق روز افزون وسلامت شما وعزیزانتون را از خدا خواهانم⚘
سلام دوستان واستاد گرامی گام۱۹ مهمترین موضوع لاغری اینکه ما کنترل ومدیریتی روی واکنشهای مون به مواد غذایی نداشتیم واینکه ما کنترای روی مواد غذائ نداریم غذاها روی ما کنترل دارن بعضی از غذاهارو خیلی دوست داریم وبیستر میخوریم هر مواد غذایی که بهش برخورد میکنیم میخوریم ما مسئولیتی رویدخوردن خودمون نداریم هر ماده غذایی مارو تحریک به خوردن میکنه واما تعاوت افراد چاق با لاغر فقط روی فرمولهای ذهنی اونهاست نه چیز دیگه واین تفاوتهاست که باعث تفاوت درجسممون شده وفکر میکردیم ژنتیک داروها تیروئید ما رو چاق کردن وذهن ما مثل ی نوار خالیه وما این فرمولهارو بهش دادیم وبر اساس این فرمولها رفتار غذایی ما تغییر کردن وما پر خوری میکنیم ووقتی که این فرمولها شناسایی بشن خود بخود مشکل حل میشه ما انسانیم عقل وشعور داریم وباید بتونیم چیزیکه برای ما ضرر داره رو انجام ندیم ما ضعیف نیستیم وفقط بلد نبودیم چکار کنیم از بسکه فرمولهای غلط بهمون گفتن از طریق رسانا و…ما ناتوان نیستیم بر عکس خیلیم توانا هستبم چون بارها وبارها رژیم گرفتیم وروشهای نادرست مختلف امتحان کردیم وبه نتیجه نرسیدیم وخوشبختانه با روش ذهنی اشنا شدیم و این روش تنها روش که میتونه مارو به مقصد برسونه ما چه کارهایی رو برای لاغر شدن نکردیم از قرص ودارو رزیم وچه زحمتها ورنجهاییکه نکشیدیم وبه نتیجه نرسیدیم چون این روشها اشتباه بوده اما از زمانیکه با لاغری با ذهن اشنا شدیم مشتاقتر شدیم وچون بیماریمون کمتر شده واسترسمون کمتر شده احساسمون بهتر شده و..چون تنها روش یکه ما رو به مقصد میرسونه وخدا ما رو انتخاب کرده هدایت کرده برای لاغرشدنوواین بزرگترین سند برای لاغر شدنمون وباید دقت کنیم به رفتارهای غذائ خودمون با افراد متناسبحالا تفاوت بین انسانهای چاق وانسانهای لاغر در چیهچرا ما انقد دوست داریم بخوریم چرا نمیفهمیم که کی گشنمونه وکی سیریم چرا ی فرد متناسب با انبوهی از غذا ودثر و…مواجه بشه زیاده روی نمیکنه ودر حد نیازش مصرف میکنه اما ما چی ما چطور رفتار میکنیم چه اختلافی لین من واون وجود داره بدن زمانی واکنش میده که ی مشکلی وجود داره هر وقت غذا میخوریم بدن ماواکنش نشون میده ووقتی ما بعد از خوردن غدا حس بدی داشتیم وسنگین بودیم وبه شکممون فشار میمود معلومکه ما اشتباه کرویم وغذا زیادی خوردیم باید توجه کنیم به این موضوع واگر اینجوری شد خودمونو سرزنش کنیم وبگیم که اخه این چه کاریه کردی خیلی زشته در شان تو نیست این غدا ها همیشه هستن وهر وقت خواستی واراده کروی میتونی بخوری پس زیاوه روی نکن حتی برای غذاییکه خیلی دوست داریاصلا برامون مهم نباشه که چه غذایی رو میخوری غذارو نباید بعنوان تفریح یا حوصله ام سر رفته یا وقتی عصبانی هستی نگرانی پولش دادم و…بخوری فقط باید وقتی واقعا گشنت شد ودر حد نیازت بخوری مثل انسانهای متناسب ووقتی اینجوری غذا خوروی خدوتو تشویق کن وتا بخودت انگیزه بدی واگر ی روزی زیاده روی کروی وحتی یکمم بود عکس العمل نشون بده وخودتو سرزنش کن ما انسانیم وخدادند ما رو اشرف مخلوقات قرار داده یعنی ما رو برترین کرده از حیوانات وهر چیزیکه تو دنیا وجود داره پس رفتارمون هم باید مانند انسان باشه در شان انسان باشه ما نباید بذاریم غذاها بر روی ما کنترل داشته باشن وهمین طور بسته بندی اونها نباید مارو فریب بدن ما قبلا فکر میکریم ی بسته چیپس باید ی نفر بخوره اما الان مثل ی انسان رفتار میکنیم وی بسته رو خانواده میخوریم بسته بندیهای متنوع درست میکنن برای گول زدن ما وما نباید گول بخوریم وبا این گار یک قدم دیگه بسوی لاغری برمیداریم
نشان های دریافت شده
گام نوزدهم:
تنها دلیل چاقی ما اینست که فرمولهای چاقی را در خود ایجاد کردیم و سالها از ان استفاده کردیم و در ان استاد شده ایم. و جالب اینجاست که دلیل چاقی ما همین فرمولهای چاقیست ولی برای لاغر شدن سراغ رفتارهای چاق کننده میرویم که هیچ ربطی به چاق شدن ما نداشته است.
بعضیها علت چاقی را نوع غذا میدانند که خنده دار است چون این غذاها را افراد لاغر هم میخورند پس انها هم باید چاق شوند ولی نمیشوند پس در کل اشتباه است. یا بعضیها کم تحرکی را علت میدانند که بارها این دلیل را هم نفی کردیم.هیچ کس از فرمول ذهنی حرفی نمیزند که علت اصلی چاقی است. ازین طرف جسم تحت فشار رژیم قرار میگیرد از طرف دیگر فرمولها همچنان بدون تغییر به کار خود ادامه میدهند.
نگاه و تصور ما از ماده غذایی فرمول اصلی چاقی یا لاغری ماست مثلا اگر تصور کنیم نان چاق کننده است باعث چاقی میشود . بعضیا میگن اب هم بخوریم چاق میشویم شاید واقعا باعث چاقی انها شود چون چنین تصوری دارند.
هر چه میزان فرمولها از مواد غذایی بیشتر ذخیره شود ترس از خوردن نیز بیشتر میشود.
بنظرم یکی از فرمولهای من شام خوردن در شب است که فکر میکنم اگر اخر شب شام یا خوردنی بخورم باعث چاقی میشود و بدن فرصت هضم مواد غذایی را ندارد و حداقل دو ساعت قبل خواب باید شام خورد این ایده برای سلامتی خوب است ولی اینکه شام خوردن باعث چاقی میشود اشتباه است چون خیلیها شام میخورند و اصلا چاق نمیشوند منظورم انواع غذاهای پختنی است چون ما شام پختنی نمیخوریم. البته من هر موقع گرسنه شدم یه چیزی میخورم ولی این فرمول را هم در ذهنم داشتم.
اگر فرمولهای اشتباه در مورد غذاها را حذف کنیم با خیال راحت میتوانیم هر چیزی که میخواهیم بخوریم.
در مورد برنامه غذایی که به افراد میدهند به این صورت است که خوردن تحت کنترل مغز است و دستور ان پرخوری است ولی برنامه میزان غذای افراد متناسب است که اصلا با هم جور در نمی اید .و به شکست منجر میشود.
مدیریت واکنش ما به مواد غذایی خیلی مهم است.
واکنشهای روحی نیز موثر است مثلا موقع ناراحتی عصبانیت خوشحالی بیشتر میخوریم.
فرمولهای عجیب غریبی که افراد چاق در ذهن خود دارند باعث چاقی میشود.ذهن مثل نوار خالی است و ما الگو بهش میدیم. وقتی این فرمولها اصلاح بشه نیاز به فشار جسمانی نیست چون راه حل این مشکل خیلی اسونه.
در تبلیغات روشهای گوناگون فک میکردیم که افرادی که از ان استفاده میکردند نتیجه میگیرند و وقتی ما نمیتوانیم پس مشکل از ماست. در حالی که برعکس بود و ما هیچ تقصیری نداشتیم.
چرا ما نمیتونیم بصورت ذهنی بفهمیم که سیر شدیم و اینقد میخوریم تا واکنش بدنی داشته باشیم. وقتی واکنش جسمی داریم مشکلی هست یعنی زباد خوردیم.حتی جوقع گرسنگی نیز واکنش هست.نباید مهم باشد چه میخوریم فقط به اندازه نیاز باید باشد مثل نفس کشیدن که بیش از اندازه نفس نمیکشیم.اگه زیاد خوردیم باید ذهن خود را تنبیه کنیم و هشدار بهش بدیم.حتی حیوانات هم با خوردن به خود اسیب نمیزنند و ما انسانها خیلی وقتها به ان توجه نداریم و با خوردن به خود اسیب میزنیم.
🐥سلام سلام🐥
من قبلا بنده غذا بودم.
یعنی چی؟ یعنی اینکه هیچ اختیاری نداشتم که چقدر بخورم، دست خودم نبود و انگار که غذا من و مثل عروسک خیمه شب بازی تو دستاش داشت۰
موقعی که چاق شده بودم با خودم میگفتم چیشده؟ چرا اینطوری شدم؟ منکه لاغر بودم قبلا. سوال بزرگی بود برام.
چقد ورزش های هوازی انجام دادم. در واقع همون کاردیو ،با حرکات سریع و پشت سر هم. دو هفته هر روز یک ساعت یا بیشتر انجام میدادم. از این دو هفته ها زیاد بود یا هوازی بود یا طناب زدن ۱۰۰۰ تا یا دراز نشست و ورزشایی از این قبیل ،دیگه کم کم نمیکشیدم دیگه دیگه ریه هام و قلبم و همه جام بنده خداها داشتن فریاد میزدن که بسه باباااا الان نابود میشیم.
👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑
و خبر خوب من تو این چند روز اینکه از قبلا کم تر میلم میکشه غذا بخورم چون توجه کردم به مواقعی که سیر میشم.
شده که گاهی اوغات یکم احساس فشار خیلی کمی بکنم. که زود از بین میره ولی بازم این یعنی پیشرفت.
نمیدونم کارم درسته یا نه ،بعد از غذا دستمو میزارم رو معدم که ببینم آیا فشار بهش میاد یا نه. وقتی یکم قلمبه شده باشه میفهمم که یکم فشار بهش اومده.
خیلی خوب شدم دیگه اون حس بد بعد غذام و که ندارم
وقتاییم که یکم فشار روش میاد فکرام میاد وسط که عههه زیاد خوردی که اینطوری شد. ولی اصلا توجه نمیکنم و سریع به یه چیز دیگه فکر میکنم یا خودمو توجیه میکنم که نهه اشکال نداره دفعه بعدی با صبر و حوصله میخورم.
الان خوشحال ترم چون حسم میگه که اره به اندازه نیاز بدنت خوردی.
اولای تمرین که بودم خیلی صبر میکردم تا خیلی گشنم بشه ولی هرچی صبر میکردم واکنش بدنی نداشتم که دلم غورغور کنه و گشنگی میکشیدم🤦♀️ وقتی دیگه خیلی گشنم بود میرفتم چیزی میخوردم.
وای😂 اولاش یه حس گشنگی کوچیک میومد میگفتم با خودم نهه واستا هر وقت شکمت غورغور کرد بخور هیچی دیگه ، صبر میکردم صبر میکردم منتظر بودم تا یه کاری بشه ، بعد یه غور کوچیک میکرد میگفتم نه حساب نیست باید بیشتر شه شاید اصن از گشنگی نبوده، غور سوم و که میکرد بلند میشدم میرفتم سر یخچال.😂 تا سه نشه بازی نشه.😂 ولی زیاده روی میکردم چون هنوز نمیدونستم باید چیکار کنم.
البته واکنش بدنی گاهی اوغات دارم ولی گاهی اوغاتم ندارم. یعنی گشنمه و میدونم که خیلیم گشنمه ولی هیچ کاریم نمیشه و بدنم چیزی نمیگه فقط میدونم که گشنمه.
دیروز و امروز با سوزش معده بیدار شدم گفتم ای بابا منکه خواب بودم چیزی نخوردم چرا درد میکنه. بعد که صبحانه خوردم فهمیدم گشنم بوده😅😂
یه بارم خیلی بی حال بودم حالم بد بود بعد مامانم گفت گشنته ، منم گفتم نههه گشنم نیست. بعد که غذا خوردم فهمیدم چقد گشنم بوده نمیدونستم. و بعدش حالم خوب شد😂
وقتی بعد گشنگی غذا میخورم و سیر میشم حالم خوب میشه چشام باز میشه😂👁👁
نشان های دریافت شده
با سلام☺️.
بیشترین تفاوتی که من بین خودم و افراد متناسب میدیدم، شانس بود. یعنی میگفتم خوش به حالش چه شانسی داره که همچین هیکلی داره.. و تمام متناسب هایی که من دیدم پوست و موهای خوبی هم داشتند بنابراین میگفتم خدا از همه چیز بهترینش رو بهش داده..
همیشه بودن در کنار افراد متناسب برای من سخت بود چون بقیه مثلا وقت غذا همیشه مقدار خوردن ما را باهم مقایسه میکردند یا مادرم میگفت تو یک وقت اندازه ی اون نخوریا😕😕…
از اینکه همیشه به آنها اصرار میشد که بیشتر بخور ولی من باید کمتر میخوردم، ناراحت میشدم و ترجیح میدادم که در این جمع ها خیلی کمتر از حالت عادی غذا بخورم تا حرفی برای گفتن نباشد..
تفاوت بین ما و افراد متناسب باید در سطح افکار و باورهایمان نسبت به جسم بررسی بشود..
به طور مثال : من دوتا دخترعمه دارم که خیلی متناسب هستند و تا الان نشده ببینم که نگران چاقی و لاغری باشند. و اگر حرفی هم میزنند فقط برای سپری کردن وقت در بین دوستان است..
اما در همین جمع، عده ای که چاق هستند مدام از چاق تر شدن، چگونه لاغر شویم، ژن ما مشکلداره 😂 و غیره صحبت میکنند و وضعیت آنها از چاقی تغییر خاصی نمیکند…
استفاده از فرمول های چاق کننده به طور مداوم در زندگی باعث ایجاد شرایط اضافه وزن برای جسم و چاقی برای ذهن شده است.
ما با تغییر فرمول ها چاق شدیم اما برای لاغر شدن به دنبال تغییر رفتار رفته ایم.. تغییر رفتار گام بعدی است که بعد از تغییر فرمول ها و افکار اتفاق میافتد.
و مرحلهی دوم تغییر رفتار است..
مثال نقض؛ به ما گفتند چون هر غذایی میخوریم و فعالیت کمی داریم چاق هستیم، اما زندایی پدرم، به خاطر مریضی های دیگر فقط غذاهای آبپز میخورد، شام نمیخورد، فست فود مصرف نمیکند، نوشابه نمیخورد.. در ضمن به استخر و باشگاه هم میرود اما چاق است.. و در تمام سال های زندگی یک سال کاملا لاغر بوده و چند سال چاق و در حال دست و پنجه نرم کردن با بیماری هایی که چاق و لاغر شدن های پیوسته در او بوجود آمده اند..
ربط دادن چاقی به مواد غذایی مختلف :
مثال برنج را که استاد توضیح دادند، من هم این باور را در مورد برنج داشتم.
مورد بعدی نان بود که حتی اگر مصرف نان در صبحانه را هم خیلی محدود میکردم، باز هم همان مقدار، باعث ترس از چاق شدن به خاطر نان در وجود من میشد..
کلا وقتی یک غذا را عامل چاقی بدانیم حتی خوردن یک مقدار کم از آن، باعث ایجاد این فکر میشود که با خوردن این ماده ی غذایی، من چاق میشوم..
ما در این گام یاد میگیریم که ماده ی غذایی نقشی در جسم ما ندارد، بلکه نگاه و تصور ما از مصرف آن ماده است که باعث تغییر شرایط جسم ما می شود.
این تصور چاق کننده بودن مواد غذایی باعث شده بود که هروقت کسی را میدیدم که لاغر شده، ازش میپرسیدم چی خوردی لاغر شدی ؟🤔
ارثی بودن عقاید چاقی نه خودِ چاقی:
افکار و رفتارهایی که از سوی خانواده، دوستان، رسانه وغیره بارها به ما گفته شده باعث شده است که تعاریف ما هم از جسم و شرایط آن، خیلی مشابه نظرات اطرافیان باشد ولی آیا حقیقت جسم ما که خداوند آفریده است، هم همینطور است؟ 🤔
پاسخ این است که خیر.. چون میلیون ها انسان هستند که آگاهی های متناسب دريافت کرده اند و یا اصلا آگاهی های اشتباه را به ذهنشان راه نداده اند و متناسب اند.. چون خداوند در قرآن فرموده است که انسان را متعادل و متناسب آفریده است بنابراین ذات واقعی ما، متناسب بودن است و این حرف هایی که شنیده و باور کرده ایم، وهم و تصور باطل داشتن از جسم است.
برای لاغر شدن باید به عامل ایجاد کننده ی آن توجه کنیم.. مثلا اگر پرخوری میکنیم باید توجه کنیم که علت اینکه من میخواهم بیشتر از نیازم غذا بخورم چیست؟ 🤔 و آن عامل را تغییر دهم تا رفتار متفاوت تری هم نشان بدهم…
درباره ی تفاوت بین افراد چاق و لاغر باید به این موضوع توجه کنیم که مثلا گرسنگی برای فرد چاق و فرد لاغر به چه معناست؟ /یک فرد متناسب از کجا میفهمد سیر شده است و یک فرد چاق چطور پیغام سیری را دریافت میکند؟ / واکنش افراد متناسب هنگامی که سیر هستند به غذایی که دوست دارند چیست؟ و این واکنش در افراد چاق چگونه است؟
درک این تفاوت ها و تلاش برای شبیه کردن رفتارمان به افراد متناسب باعث میشود که جسم ما هم مانند آنها متناسب بشود. /
فایل صوتی 🎧🎶:
آگاهی از موضوعات جدید و مختلف درباره چاقی و لاغری باعث میشود که ما یک گام به سمت لاغری برداریم.
مهم ترین موضوع، مدیریت رفتار و واکنش های مان هنگام مواجهه با مواد غذایی است..
واکنش جسم در مقابل مشکلات است پس وقتی از زیاد خوردن دچار فشار شکم میشویم این نشانه ی سیری نیست بلکه ی نشانه ی اعتراض جسم به زیادهروی ما است.. و این کار ما باعث رنج بدن میشود…
غذا خوردن نباید باعث ایجاد فشار در جسم ما بشود.
سیر شدن تغییر فیزیکی در جسم نیست بلکه یک پیام مغزی است که باید توسط مغز ارسال بشود نه توسط شکم!!! 😏
ذهن ما نیاز به تنبیه شدن دارد..
در طبیعت هم، حیوانات برای بیشتر خوردن، رفتارهای وحشیانه از خود نشان نمیدهند..
برای رفتار خوب، خودت را تشویق کن و برای رفتار بدت هم خودت را سرزنش کن تا انگیزه بگیری برای تغییر رفتارت و بهتر کردن عملکرد هرروزه ات…
نشان های دریافت شده
سلام..من خدا را سپاس گذارم ک منو هدایت و راهنمایی کرد تا بااین دوره آشنا بشم و روز ب روز آگاه تر و روشن تر🙏من ک همه اش مواد غذایی را عامل چاق بودن و پرخوری خودم میدونستم نمی گفتم مشکل از منه مثلا ناهار و شام و رو باید ب موقع بخوری اگه بعدتر از وقت خودش بخوری چاق میشی مثلا عصر بخوای ناهارت رو بخوری یا شام رو باید سر شب بخوری دیر وقت بخوری عامل چاقی من این چند ماهی ک وارد این دوره شدم هر موقع بدنم نیاز داره چیزی میخورم کار ب زمانش ندارم .من دیشب خونه ی داداشم دعوت بودیم قبل از شام نخود اوردن خوردیم چند دقیقه ی بعدش کباب زدن من دیگه سیر شده بودم شام و نخوردم اصلا زیاده روی نکردم چون میدونستم سیرم یعنی شکر خدا پیام سیری رو خیلی خوب متوجه میشم اصلا یه لقمه بیشتر هم نمیتونم ک بخورم حالا هر غذایی باشه
همیشه مواد غدایی هستن که خوردن ما چاقها رو مدیریت میکنن و ما هیچ مسولیتی در مقابل خوردنمون نداریم و این مواد غذایی هستن که مسولیت خوردن ما رو به عهده دارن و ما رو تحریک به خوردن میکنن ( من خودم قبلا هر شیرینی و کیک شکلاتی که با شکلات اضافه روش تزین شده بود و یا کلا کاکاییویی بود من فقط شروع به خوردن میکردم ودیگه هیچی متوجه نمیشدم ولی امشب خونه مادرم از همین مدل کیکهای دبل چاکلت بود و من به زور یه ذره خوردم و گفتم میل ندارم و اصلا دیگه نخوردم چون واقعا هیچ هوسم نشد واین یه تغییر بز رگ در من بود در کنار تمام تغییرات گذشته امدر این مسیر ) بعضیها با هر واکنش عصبی شروع به خوردن میکنن مثلا خستگی و یا سر درد و یا هیجانی شدن و یا ناراحت شدن سریع شروع به خوردن میکنن (منم قبلا با خوشحال بودن زیاد میخوردم ولی حالا خیلی مسلط شدم و وقتی خوشحالم متوجه هستم و به رفتارم نطارت میکنم ببینم میخوام بخورم و اگر دارم میخورم چرا میخورم ؟؟؟گرسنه هستم یا نه ؟؟؟ و همین آگاه بودنم کلی پیشرفت هست برای من و خوشحالم و هر چیزی رو به هر بهانه ای که مثلا خوشحالم وارد بدنم نمیکنم )
و همین رفتار چاقها باعث شده ما در موقعیتهای مختلف واکنش غذایی ما هم مختلف باشه اما این بر خلاف متناسبها هست( مثلا من در سفرها و یا عیدها و یا فضا سبز و پارک و دورهمی و یا رستورانها و یا خونه ی مادرم بیشتر میخورم) و چاقها این رو گردن ارث و ژنتیک میندازن اما تفاوت چاقها و متناسبها در ذهن اونها هست که ذهن چاقها دستور پر خوری رو صادر میکنه وممکنه ما سیر باشیم اما ذهن ما دستور خوردن رو صادر میکنه (منم قبلا اینطور بودم که سیر بودم اما ذهنم دستور پرخوری صادر میکرد ولی الان دیگه ذهنم خیلی فرق کرده خودم باورم نمیشه مثلا ظهر همسرم کباب کوبیده ی عالی خریده بود از جای مورد علاقه ی من و سیخ هاش هم خیلی معمولی هستن شاید بعضیا ام بگن خیلی کوچیک هستن و دوتا سیخش کم باشه و من هم قبلا با دوبرابر اینا شاید سیر میشدم اما امروز با یکی و نصفی من کاملاسیر بودم و دیگه نخواستم بخورم و بقیه اش رو دادم به همسرم و کمی بعد خودم متعجب بودم که چه رفتاری ناخود آگاه از من سر زد همون کبابها که قبلا خیلی دوست داشتم رو تو نستم یه مقدارش رو نخورم چقد عجیب و همینه که میگم ذهنم تغییر کرده .).
ما انسانیم عقل داریم و ار اده داریم خیلی راحت باید موضوعی رو که به ضرر ما هست اون رو بر طرف کنیم و انجامش ندیم و یا ا دامه ندیم و نباید بگیم چون ضعیف هستیم نمیتونم انجامش ندی
م باید بگیم ما راه درست رو بلد نیستیم و انسانهایی که بارها اقدام به لاغری کردن و اما نتیجه نگرفتن چون روش اشتباه بوده این افراد بسیار توانمند هستن و من هم جز این دسته بودم (چون بارها در حد ۲۰ و یاا ۳۰ کیلو و بیشتر لاعر شدم ولی ماندگار نبوده )و خیلی به خودم افتخار میکنم که منم جز این دسته بودم من بارها رفتم ورزش شدید داخل باشگاه در حالی که باد و بارا ن شدید و خاک بوده و دو بچه ی کوچیک داشتم اما هیچ وقت ترکش نکردم فقط مربی یا ورزشم رو عوض میکردم ولی رهاش نمیکردم و هیچ وقتم نتیجه دایمی نداشته و خیلی من تلاش و استمرار داشتم برای لاغری از طریق ورزش و ورژیم و اگر اون تلاشم رو بیارم اینجا صدر صدر موفق میشم و دوباره میگم من خیلی توانمند بودم و پشتکار و تلاش داشتم طوری که اگر یه روز به هر دلیلی باشگاه نمیرفتم از مربی تا مدیریت باشگاه نگرانم بودن که چرا نرفتم چون تحت هر شرایطی ورزشم رو ترک نمیکردم ولی چون مسیر اشتباه بوده من نتیجه نگرفتم ولی من خیلی توانمند بودم (جسم من مشتاق لاغری هست فقط کافیه راه درست رو بهش نشون بدم که اونم آموزش لاِغری هست با صبر و تعهد و استمرا و اشتیاق ) .
من هم زمان با انجام تمرینای ذهنی فقط وزن و سایزم تغییر نکرد بلکه روحیم و آرامشم هم عالی شده و ارتباطم با خودم عالی شد ه ایمانم و توکلم بهتر شده بر خلاف گذشته ام که با ورزش،و رژیم من در زجر و سختی بودم و همیشه حالم بد بود و من افسرده بودم و هیچ وقت نتایج خوبی برای همیشه دریافت نکردم و لی در این مسیر عالی من همیشه دارم نتایج رو میبینم و این هدایت خدای مهربان من هست که با این دورها و سایت آشنا شدم .
من همیشه به دنبال تفاوتهای رفتاری چاقها و متناسبها هستم و متوجه شدم که کجا چه رفتار ی به من ضربه زده و من رو از مسیر درست تناسب اندام خارج کرده .
و من وقتی چاق بودم همیشه چاقی به ذهن من خیلی فشار میورد صدها برابر جسم به ذهن من فشار میورد ( مثلا چاقم چقدر زشتم یا انگار پیر زنم یا اینکه چاقم چقدر بد تیپم و یا چاقم فلان لباس رو نپوشم که مسخرم بکنن) .
و کافیه ما متناسب بشیم جهان ماعالی میشه و همه چیز در ما تغییر میکنه مثلا تمام بیماریها از جسم ما خارج میشه و ما احساس سبکی و آرامش و … میکنیم .
چرا ما که اضافه وزن داریم از فشار جسمی باید متوجه بشیم که سیر هستیم ولی یه فرد متناسب در انبوه غذاها که قرار بگیره بازم رفتارش متناسب هست
چه اختلافی بین من و متناسبها هست ؟؟ومن از فشار شکمی متوجه میشم ولی اونها به اندازه نیاز میخورن و ماباید توجه کنیم و آگاه باشیم که هر وقت در بدن ما مشکلی باشه بدن ما واکنش نشون میده مثلا وقتی سرما خورده باشیم آبریزش بینی و گلو درد داریم یا وقتی که پای ما جایی میخوره پای ما در میگیره و در هر صورت بدن در مقابل مشکلات واکنش نشون میده حالا هر وقت ما غدا بخوریم و احساس خفگی کنیم یا ضربان قلب بره بالا و یا نفس نفس بزنیم و یا شکممون درد بگیره ما داریم به بدن خودمون ضربه میزنیم ولی اشتباه متوجه شدیم که این نقطه ی سیری هست و چاقها حتما باید به حالت سنگینی در بدنمون برسیم که بفهمیم سیریم (چون خوردن ما چاقها اتوماتیک نبوده و دستی به وسیله خودمون انجام میشده و این بلا رو به سر خودمون می آوردیم و من یادم بعضی وقتها درموقعیتهای خاص اینقدر میخوردم تا خیلی ببخشید استفراِغ میکردم در این حد پرخوری میکردم و یا اینکه انقدر سنگین میشدم و معده ام در میگرفت که تنها راهش رو انگشت کردن داخل حلق خودم و بالا آوردن میدونستم در این حد پرخوری میکردم و اذیت میشدم )ولی متناسبها بعد از غذا اصلا احساس سنگینی نمیکنن مثل تنفس کردن اونها و یا پلک زدن اونها خوردن هم اتوماتیک انجام میشه ولی چاقها اشتباه متوجه شدن سیری یعنی فشار آوردن به یه نقطه ی بدن و اگر میخواهیم همیشه به حدی غذا بخوریم که احساس سیری بکنیم و باید به غذا به عنوان یه ماده ی خوراکی نگاه کنیم که میخواد نیاز بدن ما رو برطرف کنه نه برای لذت و یا جبران کردن و یا پولش رو دا دم و یا اینکه اسراف نشه و … هست که این غلط هست مثلا بارها شده رفتیم داخل یه هتل که پولش رو دادیم چرا بیشتر غدا میخوریم چرا ؟؟این چه نگاهی هست ؟؟و ما همیشه برای لذت بردن برای ضربه زدن و برای سود یا منفعت کردن و یا خیلی کارها ی دیگه ما زیاد میخوریم و چرا ما اینطوریم ؟؟ (ما چرا داخل هتل که میریم بیشتر نفس نمیکشیم یا حموم نمیکنیم یا بیشتر نمیخوابیم چرا فقط بیشتر میخوریم )ما باید به این حالت پرخوری حالت زشت و زننده بدیم و هر جا زیاد خوردیم به خودمون الفاظی رو نسبت بدیم که ذهن دیگه تنبیه بشه و تکرار نکنه و اگر نگیم ذهن دوباره تکرار میکنه و من باید برای پرخوری خودم حدی تعیین کنم که اگر بیشتر خوردم به خودم نهیب بزنم در طبیعت حتی درنده ترین حیوانات هم وقتی سیرن دیگه حمله نمیکنن مگر بخوان از خودشون دفاع کنن ولی من انسان چرا اینطورم ؟؟
من باید این حلالت سنگینی رو بعد از غدا رو از خودم دور کنم واگر انجام دادم خودم رو سرزنش کنم و بلعکس اگر رفتارم خوب بود خودم رو تشویق کنم که ذهن انگیزه بگیره و همیشه بگو رفتار من باید انسانی باشه و در شان یه انسان باشه و اجازه ندید شرکتها و بسته بندیها برای تو حد و مرز خوردن تعیین کنن ؟کی گفته دیگران باید برای ما حد و اندازه تعیین کن کی گفته؟؟؟ چرا متناسبها به این حد و اندازه ها توجه ندارن و به اندازه نیازشون مصرف میکنن و متناسبها اصلا کاری به مواد غذایی و زمانها و مکانها ندارن و اما ما هر چقدر پیترا بزرگتر میخوریم سفره رنگینتر ما میخوریم (من قبلا خودم با یه پیتزا اصلا راضی نمیشدم و دوتا رو کامل میخوردم تازه منتطر بودم اگر از بچهام موند یا همسرم اونم بخورم حتی اگر سیر هم بودم ولی میخوردم اما جدیدا من در خواست میکنم از شوهرم یکی بخریم برا دوتامون آخه زیاده و بزرگن مگر من چقدر میخورم و جالبه که میخورم و سیر هم میشم و هم بقیه تعجب میکنن و هم خودم ومن قبلا که با متناسبها میرفتم فست فودی و اونها به این شکل رفتار میکردن و من تعجب میکردم که چرا نمیخورین یعنی چی نمیتونم ولی حالا خودم دقیقا در همون حد میخورم و سیر هم هستم )
هر وقت بعد از غذا احساس سنگینی و شکم درد داشتی بدون رفتارت غیر انسانی بوده و خودت باید برطرفش کنی و هیچ دارویی نداره و این درد شکم و زیاد خوردن و سنگینی رو باید برطرف کنیم (من که موقع غذا به خودم میگم اول اینکه سیر هستی یا گرسنه و اگر گرسنه بودم واقعا شروع به خوردن میکنم و بعد میگم بدون هیچ خاطره ای و ذهنیتی از این غذا بخور و بگو به خودت که این غذا برای ادامه ی حیاط و زندگی من نیاز هست و من در حد رفع این نیاز جسمی خودم باید غذا بخورم مثل اکسیژن که برای بدن من نیازه هست و اگر دیدم دارم لقمه های اضافه بر میدارم سریع به خودم میگم من از اون حالت زشت و زننده ی سنگینی بعد از غذا متنفرم و میخوام سبک باشم و به یاد تعهدم و هدفم میفتم و ادامه نمیدم )
نشان های دریافت شده
سلام.
از روزیکه تمرین یک هفته ای رو شروع کردم که تا وقتی واقعا گرسنه نشدید و واکنش بدن و حس نکردید غذانخورید و وقتی اون حس نیاز ازبین رفت دست بکشید رو شروع کردم این جمله ها رو درک کردم که در فرد متناسب خوردن مثل سایر اعمال بدنشه عین نفس کشیدن و …..! یادمه بارها و بارها سیر بودم اما یکی از بیرون میومد و میخواست غذابخوره تعارف میکرد چون بلد نبودم این چیزارو ،و بقول شما غذاها منو مدیریت میکردن توی رودروایسی میموندم و دوسه لقمه به زور میخوردم که دل طرف مقابل نشکنه .یعنی حاضربودم به جسم خودم بی احترامی کنم اذیتش کنم معده درد بگیرم اما به اون ادم نه نگم !چقدر رفتارم فرق کرده با اون وقتا خدایا هزار مرتبه شکرت . همین امشب همه بستنی میخوردن به منم تعارف کردن اگه قدیما بود امکان نداشت نخورم چون بستنی دوست دارم ولی فورا گفتم من الان نمیخورم سیرم بعدا میخورم و کیف کردم ازاین رفتارم . مگه میشه دیگه بااین همه آموزش جدید یه بستنی بتونه منو وادار کنه به رفتار اشتباه ؟؟؟؟ بقدری این سنگینی بعد غذارو برای خودم زشت میدونم که فعلا پیش نیومده تجربش کنم تو این مدت مسیر لاغری. و چون قبلا معدم شدید درد میگرفت بعد هرغذا اینو هی یاداوری میکنم که بیشتر از نیاز خوردن یعنی همون معده دردا همون اذیت شدنا و بخاطر همین یه موردم شده دیگه نمیتونم بیش از نیازم بخورم . قبلا وعده های غذاییم طبق ساعتای خاصی بود و بابقیه سر سفره غذانخوردن یه حالتی داشت برام تا صدام میکردن میرفتم برای غذا ولی الان دیگه قاعده ی خیلی دقیقی ندارم ساعتی که گرسنمه میرم سراغ غذا حتی اگه بابقیه فرق داشته باشه . اوایل متعجب بودم که میدیدیم دلدرد میگیریم یا بی میلیم بازم غذا میخوریم و فکر میکردم آدمای چاق بی ارادن نمیتونن جلو خودشونو بگیرن ولی لاغرا بزور خودشونو کنترل میکنن که خوش هیکل بمونن و خودمو اونوقتا خیلی سرزنش میکردم ولی قضیه چیز دیگه بوده . رفتارای ما اتوماتیک وار تحت کنترل فرمولای ذهنیمون بوده وگرنه ما بی اراده نبودیم . باید مدام بخودمون یادآوری کنیم غذا دقیقا مثل اون اکسیژنه است مگه ما بیش از حد نیازمون اکسیژن و میفرستیم توریه خودمونو هلاک میکنیم بیشتر نفس بکشیم پس با غذام باید رفتارمون طبیعی باشه به صدای بدنمون گوش بدیم خدا بهترین سیستم و برامون قرار داده دل ضعفه یعنی که تو نیاز داری و وقتی اون حسه رفع میشه یعنی اوکی شدی دیگه ادامه نده غذا که تموم نمیشه مگه شده وعده ای بی غذا بمونیم که نگران غذاییم.هروقت شبانه روز گرسنه شدیم دوباره میریم یه چیزی میخوریم .دیگه از این بهتر وجود نداره که من کنترل بدنمو رفتارامو دستم بگیرم مثل یک انسان کاملا متناسب رفتار کنم و به اون چیزی که میخوام به راحتی برسم، بدون زجر کشیدن و اعصاب خوردی که زمان رژیمای جورواجور هممون تجربه کردیم .بارعایت همین مورد خودبخود لاغر میشیم .ممنون استاد همیشه شاد و موفق باشید🌹🌹