مدتی غذا نخوردید 🍽️، رژیم گرفتید 🥦، شام را حذف کردید 🚫🍲، ولی روی ترازو عددی که میخواستید را ندیدید! 😳
این شرایط باعث ایجاد سوالی در ذهن ما میشود که: «چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟!»
ما همیشه فکر میکنیم نخوردن یعنی لاغری ⛔⚖️، اما واقعیت این است که ذهن ما داستان دیگری دارد 🧠✨.
در این مقاله میخواهیم با هم بررسی کنیم 📖🔍 که چرا با وجود نخوردن، لاغر نمیشویم و چطور قدرت ذهن میتواند ما را حتی در نبود غذا، چاقتر کند! 🌀
چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟ 🤔 واقعاً دلیلش چیه؟
تا حالا چند بار با خودت گفتی: «دیگه برنج نمیخورم!» «شیرینی رو حذف میکنم!» یا «از فردا روزی یه ساعت میرم ورزش!»
ولی با اینکه همه این کارها رو کردی… هنوزم لاغر نشدی! یا شاید یه مدت کم کردی ولی خیلی زود برگشتی به وزن قبل (یا حتی بیشتر 😞).

واقعاً چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! این سوال خیلیهاست.
خب، بذار یه نکته مهم بهت بگم👇
میلیاردها آدم روی زمین هستن که نه رژیم میگیرن، نه ورزشکار حرفهایان، اما همیشه متناسب میمونن! 😮
پس قطعاً یه جای کار اشتباهه… شاید اصلاً عامل لاغر شدن، اون چیزایی نباشه که فکر میکردیم!
شاید وقتشه یه بار برای همیشه ریشهی اصلی ماجرا رو پیدا کنی — یعنی ذهنت 🧠💡
واقعاً چی عامل لاغر شدنه؟ چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟ 🤷♀️🍽️
سالها با اضافه وزن دست و پنجه نرم میکردم… 😓
۳۵ سال از عمرم گذشت و همیشه یه سایه سنگین به اسم چاقی همراه من بود.
چیزی نبود که فقط روی بدنم اثر بذاره، رو اعتماد به نفس، لباس پوشیدن، مهمونی رفتن، حتی حالِ دلمم تأثیر داشت. 😞
همه جا میشنیدم:
🔸 “خوردن باعث چاقیه!”
🔸 “هرچی میخورم چاق میشم!”
اما عجیبترش این بود که خیلیها، درست مثل من، میگفتن:
“چرا نمی خورم لاغر نمیشم!” 🤯
هر بار که تصمیم میگرفتم لاغر شم، اولین چیزی که به ذهنم میرسید رژیم گرفتن بود.
❌ سرخکردنی نه 🍞 نون خیلی کم 🍚 برنج ۸ تا ۱۰ قاشق 🥗 سالاد و سبزیجات جایگزین همه چی!
و البته که نصیحتها هم همیشه آماده بودن:
“کمتر بخور!” و “هر روز یه ساعت ورزش کن!” 🏃♀️ اما یه چیزی رو هیچوقت نفهمیده بودم…
اگه این نسخهی کلاسیک «کمتر خوردن + بیشتر ورزش کردن» جواب میداد، چرا این همه ساله که افراد چاق هنوز چاقن؟!
واقعیت تلخ اینه که بیشتر برنامههای لاغری رو افرادی نوشتن که خودشون هیچوقت چاق نبودن! 🙃
و خب طبیعیه که درک درستی از ذهنیت و شرایط افراد چاق ندارن.
🧠 ذهن ما خیلی قدرتمنده، و چیزی که تو ذهنمون باورش داریم، توی بدنمون اتفاق میافته.
وقتی با خودمون تکرار میکنیم: “اگه بخورم، چاق میشم!”
حتی فکر کردن به غذا خوردن هم میتونه ما رو در مسیر چاقتر شدن قرار بده!
چون ذهن ما فرق بین واقعیت و خیال رو نمیفهمه! 🤯
با این آگاهی بهتر می شه درباره این ابهام ذهن که چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! 🧐 توضیح داد.
جوابش سادهست: چون ما سالها با ذهنمون برنامهریزی شدیم که خوردن باعث چاقیه، حتی اگه فقط در حد فکر باشه!
من خودم بارها تجربه کردم که بدون تغییر در غذا خوردنم، چاقتر شدم!
همون حجم غذا، همون سبک زندگی… ولی بدنم سنگینتر میشد. تا جایی که باورم شده بود:
“آب هم بخورم چاق میشم!” 💧➡️⚖️
اما وقتی با ذهنم آشنا شدم و فهمیدم همه چیز از اینجا شروع میشه، مسیرم عوض شد… ✨
اگه تو هم هنوز نمیدونی چرا نمی خورم لاغر نمیشم، شاید وقتشه یه نگاه عمیقتر به ذهن و باورهات بندازی. 🧠💫

چی باعث میشد من هی چاقتر بشم؟ 😟
با خودم بارها فکر کرده بودم: من که نه بیشتر میخورم، نه سفرهمون رنگینتر شده… پس چرا هر سال دارم چاقتر میشم؟! 🤔
جوابش چیزی نبود که تو بشقابم باشه… بلکه چیزی بود که تو ذهنم تکرار میشد! 🧠💭
- ☁️ ترس از چاقتر شدن
- ☁️ تنفر از اندامم
- ☁️ نگرانی از عدد ترازو
- ☁️ فکرای تکراری مثل: “نکنه دوباره چاق شم!” “لباسم تنگ شده، یعنی بازم چاق شدم؟”
اینا چیزایی بودن که مثل یه فایل صوتی، مدام تو ذهنم پخش میشدن. و همینا بودن که بدون اینکه غذام بیشتر شه، منو چاقتر و سنگینتر میکردن! ⚖️
ذهنمون یه قدرت فوقالعاده داره… و وقتی بارها و بارها یه فکر خاص رو تکرار کنیم، فرقی نداره واقعیه یا نه؛ ذهن اون رو تبدیل به واقعیت میکنه. ✨
برای همین هم هست که خیلی از ماها با اینکه رژیمیم، بازم برامون سواله که:
“چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟!”

چرا غذا میخورم چاق میشم؟ 😩
یکی از فکرایی که سالها باهام بود، این بود که: “غذا باعث چاقی منه!” واقعاً باور داشتم که هر چی میخورم، مستقیم میره میچسبه به پهلو و شکمم! 😅
در حالی که یه عالمه آدم متناسب رو میدیدم که همون چیزایی رو میخورن که من میخورم… ولی اونا همچنان لاغر و خوشاندامن! 🤷♀️
همیشه تو ذهنم میچرخید:
🔸 چرا من هرچی میخورم چاق میشم ولی اونا هرچی میخورن، همونطور لاغر میمونن؟!
🔸 و بدتر از اون: چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! 😩
شنیده بودم که بعضی از آدمای متناسب فقط با دو سه روز بینظمی تو غذا خوردنشون، راحت وزن کم میکنن.
در حالی که من با چند هفته سختگیری و رژیم فقط یه ذره تکون میخوردم… اونم اگر خوششانس بودم! 🙃
🤔 این همه تفاوت برای چی؟ چرا یه غذا برای من چاقکنندهست، ولی برای اونا نه؟
واقعاً چرا من غذا میخورم چاق میشم، ولی اونا نه؟
چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! 😩 ولی اونا نمی خورن لاغرتر میشن؟!!
جواب این سوالا تو ذهنم پنهون بود… ذهنی که باور کرده بود: “غذا = چاقی”

✨ معجزهای به نام لاغری با ذهن
وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، کمکم جواب همه اون سوالای بیپاسخ توی ذهنم رو پیدا کردم. 🤯
جواب همهشون یک چیز بود: قدرت ذهن!
تنها فرق من با آدمهای متناسب که چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! 😩 ولی اونها نمی خورن و لاغر میشن این بود که ذهنم جور دیگهای فکر میکرد. 🤔
دیدگاه من نسبت به غذا و چاقی با آدمهای متناسب فرق داشت و همین کافی بود تا اونا هر چی دلشون میخواست بخورن و همچنان خوشفرم بمونن، ولی من با خوردن فقط چند تیکه پیتزا حس میکردم چاقتر شدم! 🍕😩
🧠 هر وقت فکری تکراری دربارهی غذا و چاقی توی ذهنت میچرخه، مغز شروع میکنه همون فکر رو توی بدن نشون دادن!
درست مثل یه نقاش که فقط با نگاه کردن، یه تصویر میکشه… مغز هم با فکرهای تکراری، شروع میکنه فرم بدن رو ساختن. 🎨
یعنی: اول تصویر ذهنی ساخته میشه، بعد بدن شکل میگیره.
🧩 حالا نکته مهم اینه: وقتی فقط رژیم میگیریم، داریم با رفتارمون تغییر ایجاد میکنیم، اما ذهنمون تغییر نمیکنه!
برای همینه که رژیمها فقط یه مدت کوتاه جواب میدن، ولی موندگار نیستن 😤
تا وقتی همون باورهای قبلی در ذهنمون وجود دارند، همیشه از اینکه چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! متعجب خواهیم شد.
اما وقتی یاد بگیری ذهن رو تغییر بدی، اون وقته که معجزه اتفاق میافته… معجزهی واقعی لاغری با ذهن 💫🧘♀️💖
📚 نظر علم درباره نقش ذهن در لاغری چیه؟
تحقیقات نشون داده که طرز فکر درباره غذا و باورها درباره بدن تأثیر مستقیمی روی متابولیسم و واکنش بدن به غذا دارن!
✅ در یک مطالعه در Yale University، به دو گروه از افراد نوشیدنی مشابه داده شد. به یک گروه گفتن این نوشیدنی «پرکالری و چاقکننده» هست، به گروه دیگه گفتن «رژیمی و سالم» هست.
در حالی که محتویات دقیقاً یکی بود! 😲
اما بدن افرادی که باور کرده بودن نوشیدنی پرکالریه، هورمون گرسنگیشون (گرلین) بهشکل متفاوتی ترشح شد.
یعنی فقط باور ذهنی، عملکرد هورمونی رو تغییر داد!
🧘♀️ جمعبندی
پس اگه تو هم بارها رژیم گرفتی، اما تهش بازم به خودت گفتی: پس چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! 😩
بدون که پاسخ توی ذهنته… نه توی بشقاب غذا! 🍽️
لاغری با ذهن یعنی تغییر دادن نگاهت به غذا، به بدنت، به خودت…
من اینو با گوشت و پوست و استخونم لمس کردم… و حالا میخوام تجربهم رو با تو به اشتراک بذارم 💛
بارها دیدن این آموزش میتونه یه جرقه باشه برای پیدا کردن جواب سوال چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! 😩
✍️ تمرین آموزشی 📖
برای درک بهتر موضوع چرا نمی خورم لاغر نمیشم، بعد از خواندن متن و دیدن ویدیوی آموزشی، دیدگاه خود را به صورت شرح انشایی بنویسید و حتما به سوالات زیر پاسخ دهید:
- 🔹 تفاوت نگرش «ترس از چاقتر نشدن» و «لاغر شدن» چیست؟
- 🔹 وقتی به تلاشهای قبلی خود فکر میکنید، متوجه میشوید که هدف اولیه شما برای شروع رژیم یا ورزش لاغر شدن بوده، اما در طول مسیر نگرش شما بیشتر روی چاقتر نشدن متمرکز بوده. چرا؟
- 🔹 وقتی غذایی را نمیخوردید، آیا دلیلش ترس از چاقتر شدن بود یا تلاش برای لاغر شدن؟
- 🔹 وقتی ورزش میکردید، آیا هدف اصلیتان ترس از چاق شدن بود یا لاغر شدن؟
- 🔹 با توجه به این درک، فکر میکنید تلاشهای قبلی شما بیشتر با شوق لاغر شدن بوده یا ترس از چاقتر نشدن یا چاق ماندن؟
- 🔹 حالا تصور کنید که در وضعیت متناسب هستید، نگرش شما درباره مواد غذایی، ورزش، قدرت چاقی غذاها و همیشه متناسب بودن چگونه خواهد بود؟
💡 توصیه مهم: ذهن شما با تصاویر ذهنی کار میکند؛ پس با فکر کردن به وضعیت متناسب، تصویر ذهنی لاغر شدن را قویتر کنید.
حالا تمرین خود را بنویسید و در بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید تا همه با هم در مسیر چرا نمی خورم لاغر نمیشم رشد کنیم و به نتیجه برسیم! 💬✨
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.23 از 109 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!
به نام خدای مهربانم که هر لحظه هادی و حامی من هست .
من رویای تغییر کردن دارم
بیشترین موضوع در ذهن افراد چاق این هست که چطور بخورم چی رو بخورم یا نخورم به چه اندازه بخورم یعنی اونها کلی در مورد خوردن و نخوردن حرف و حدیت دارن که ذهن اونها رو خیلی درگیر کرده
ما باید فکر کنیم خوردن چه نقشی در وضعیت جسمانی ما داره ؟؟؟
من خودم سالها از،طریق نخوردن میخواستم لاغر بشم یعنی واقعا کم میخوردم و اون اوایل چقدر این راه جواب میداد و خوب لاغر میشدم اما واقعا تحت فشار بودم تا اینکه برای اخرین بار که خیلی چاق شدم تصمیم گرفتم زیر نظر کارشناس تغذیه لاغر بشم و دیگه اون برای من مشخص میکرد که چی بخورم به چه اندازه بخورم تا لاغر بشم و خوب هم لاغر میشدم و یادم میاد طبق رژیم کارشناس خوردن سالاد و سبزی ازاد بود اما من همیشه از اون چیزی که منع بودم حرص و ولع داشتم و زیاد خوشم نمی اومد سالاد بخورم اونم بدون سس با ترشی مگر از روی مجبوری که گرسنه بودم و نمیشد غدا بخورم سالاد میخوردم و یه وقتهایی هم که علاوه بر نیاز بدنم میخوردم چون میگفتم خب سالاد که کالری نداره و یا میگفتم چون کالریش صفر هست بزار هر چقدر میخوام بخورم و اما درسته آزاد بود اما بعد از کنار گذاشتن رژیمم این کار میشد یک رفتار نادرست در وجود من که همراه من می ماند و من همین رفتار رو در غذاهای دیگه هم اجرا میکردم و اونها باعث چاقی من میشد ن .
من بارها شده بود در گذشته وقتی غدایی رو میخوردم به خودم و بقیه میگفتم من الان چاق میشم چرا خوردم ؟؟؟ کاش نمیخوردم و خیلی وقتها هم غدایی رو نمیخوردم که چاقتر نشم یعنی در هر دو حالت توجه و تمرکز ما بر روی چاقی هست من خودم یادم میاد در اواخر که بسیار رژیم میگرفتم و به،شدت محدودیت داشتم خیلی از چیزها رو از روی ترس چاقی نمیخوردم اما لاغر نمیشدم و اما خواهر متناسبم به راحتی به اندازه نیاز میخورد و لاغرر هم میشد و همیشه فکر میکردم چرا اینطور هست ؟؟ چه فرقی بین ما هست ؟؟ چون من همیشه باور داشتم خوردن زیاد باعث چاقی میشه و نخوردن زیاد باعث لاغری میشه اما دیگه این باورم زیر سوال رفته بود و فکرم درگیر بود و همیشه اطرافیانم میگفتن چون تو فلان مشکل رو داری و قرص میخوری برای این هست اما خودم ته دلم میگفتم مگر یه قرص چطور باعث چاقی من میشه من که کم میخورم غدایی نمیخورم که چاق بشم یعنی به شدت دنبال علت اصلی بودم که با این راه اشنا شدم و متوجه شدم چقدر باورهای ما و توجه ما در چاقی و لاغری ما تاثیر دارند .
من اینقدر هیچ چیز نمیخوردم که چاق بشم که همه من رو مسخره میکردن و میگفتن تا کی میخوای نخوری بلخره خسته میشی و رها میکنی اما تا جایی که در توانم بود نمیخوردم و اما چاقتر هم میشدم و همیشه میترسیدم و میگفتم من اینقدر نمیخورم اینقدر چاقم پس اگر بخورم چقدر چاق میشم ؟؟ و بیشتر از خوردن مواد عذایی میترسیدم .و از ورزش نکردن هم می ترسیدم .
من خیلی وقتها خیلی عداها رو نمیخوردم که چاقتر نشم و اما در نهایت هم چاقتر میشدم .
من از وقتی در میسر هستم خیلی راحت میگم من به اون اندام ایده ال خواهم رسید چون در مسیر لاعری هستم و دارم هر روز اون رو بیشتر یاد میگیرم و می بینم که ذهن من به سمت تناسب حرکت کرده و من رو بیشتر به هدفم نزدیک کرده .
.
نخوردن با فکر همون خوردن بدون فکر هست یعنی من هر کاری انجام بدم و ته فکرم برای جلوگیری از چاقی باشه من چاقی بیشتر رو جذب میکنم پس مهم حرف و عمل نیست نتیجه ی اصلی رو اون فکر اصلی من یا همون فکر نگهبان رقم میزنه .
من واقعا نگرشم در مورد چاقی تعییر کرده و هیچ وقت چاقی خودم رو گردن اشتها و قرص و ژنتیک و .. نمیدازم اگر هر اندازه چاقم چون هنوز همون اندازه افکار و رفتارهای من ایراد دارن و غلط هستند .
من یادم میاد خیلی بیشتر از خوردنهام نمیخوردم اما لاغر نمیشدم چون نمیخوردم که چاق نشم و تمرکز من روی چاقی بود .
من خودم در گذشته این نگرش رو داشتم که لاغر شدن از طریق ورزش،و رژیم هست و هر وقت این کارها رو نمیکردم به شدت حس چاقی داشتم اما چون این اواخر به خاطر پزشکان باورهای من خراب شده بودند و دیگه نتیجه ام نه تنها اندازه تلاشهام نبود بلکه اصلا داشتم چاقتر هم میشدم و من به شدت دنبال علت دیگه ای در وجودم بودم و همیشه میگفتم من که ته رژیم و ورزش هستم پس چرا هر روز چاقتر میشم کجای کارم ایراد داره ؟؟ و چون خیلی اماده ی دریافت این جواب سوالها بودم و کلی سوال در ذهنم داشتم زمانی که وارد این سایت شدم تمام حرف های استاد رو از اعماق وجودم درست میدانستم و قبول داشتم و تک تک حرف های استاد برام اگاهی دهنده بودن و دقیقا انگار استاد داشتن از مشکلات من حرف میزدن و واقعا به دل من این حرفا نشستن .
پس از وقتی این فایلها رو گوش دادم و در این راه هستم دور رژیم و ورزش رو خط کشیدم و فقط،از طریق این اگاهی ها دارم متناسب تر میشم .و عمدا سمت ورزش نمیرم تا به خودم ثابت بشه من خودم بدون هیچ عامل بیرونی میتونم لاغر بشم و نیاز،به هیچ چیز ندارم .من قدرت خلق جسم و زندگی ایده الم رو دارم .
من عاشق این دوره ها و این روش هستم که ازادی کامل در خوردن و زمان خوردن و همه چیز رو داریم اما اگر جایی حرف از نخوردن هست منظور اونجاهایی هست که ما داریم اضافه بر نیاز غدا وارد جسممان میکنیم اونها رو نباید خورد چون باعث چاقی ما همون ها هستند من خودم دیروز دو وعده کله پاچه با دل راحت خوردم و عشق کردم و چون برای رفع نیاز جسمم بود با خیال راحت خوردم اما اگر زمانی اضافه بر نیاز بخورم اونجا از خودم راضی نیستم پس دیگه تفکیک غذایی و زمان رو برای خوردن کاری ندارم من به بیشتر از نیاز خوردن خودم کار دارم و هرگز هیچ وقت در هیچ زمان و مکانی من اون رو نمیپسندم ..
فقط اعمال ما یا افکار ما درست بشه فایده نداره ما باید هر دو رو با هم درست کنیم تا به هدف برسیم و اگر افکار ما درست بشه خود به خود رفتار ما هم تغییر میکنه و ما تبدیل به یک فرد دیگه میشیم.
من هر وقت میخوام خوراکی رو نخورم باید بپرسم چرا نمیخورم ؟؟ و اون جواب من رو لاغر میکنه نه عمل نخوردن من ،
من در تمام طول روز سعی میکنم غدا بخورم چون گرسنه هستم و غدا نخورم چون سیر هستم و ب این تغییر افکار تا به حالا موفق بودم اما بازم یه جاهایی هست که خطا دارم و باید هنوزم افکارم رو درست میکردم .
من باید همیشه چیزی رو که دوست دارم با عشق بخورم در این حالت خیلی راحت تر در مسیر می مانم تا اینکه چیزی رو بخورم که باید طبق دستور و برگه بخورم با این کار حالم بد میشه و بیشتر از نیاز میخورم و اصلا درست نیست من از قبل برای بدنم تصمیم بگیرم که از چه عدایی به چه مقداری بخورم اصلا به خوردن فکر نکنید بزارید هر وقت قرار به خوردن بود تصمیم بگیرید چه میخواهید بخورید از قبل به خوردن فکر نکنید به فکر اصلی من باید توجه کنم نه به عملم نگاه کنم .
اگر من از ترس چاقی یه سری غداها رو نمیخورم من چاقتر میشم اگر من دارم برای فلان روز مهمانی از قبل برنامه ریزی میکنم که چه نخورم یا بخورم که چاق نشم من چاقتر میشم .
هر چقدر رفتار رو تغییر بدم فایده نداره باید علت رفتار رو تعییر بدم تا نتیجه بگیرم .
مقدار خوردن و زمان خوردن از کجا میاد ؟؟ همش از توجه به چاقی میاد و اشتباه هست هیچ فرد لاعری از این افکار نداره اون فرد هر چیزی دوست داشته باشه راحت میخورره اما این ما هستیم که گرفتار افکار هستیم و گرنه رفتار ما هیچ فرقی با افراد متناسب نداره .
من خودم در حال حاضر شاید خیلی وقتها رفتارم از خواهر لاغرم یا دختر لاعرم بهتر هست اما از اونها لاغرتر نیستم پس این نشون میده هنوزم در افکارم باید تغییر کنم و جای کار دارم پس تفاوت من با یک فرد لاغر در افکار ما هست نه در اعمال ما وگرنه اعمال ما که با هم خیلی فرق ندارند من باید فکر نگهبان رو درست کنم و به اون افکار اصلی باید توجه کنم و اون رو تغییر بدم و تعییر اون با دنبال اموزشها امکان پذیر هست .
من از وقتی در این مسیر هستم متوجه تغییر افکار و رفتار خودم با خیلی از چاق ها شدم و هستم و دوست دارم به چاق ها بگم بابا داستان این نیست و چاقی ربطی به نخوردن نداره به توجه به چاقی نیست من باید تمرکزم رو از چک کردن خودم در اینه و چک کردن خودم در لباسها بردارم .
من به دنبال تعییر افکارم و نگرشم هستم پس هر وقت وقت ازاد داشتم باید بیام داخل سایت و روی خودم و افکارم کار کنم تا تغییر کنم .
من هر جا فایلی باشه کاری ندارم فایل رایگان هست یا ثبت نامی هر چه دروجود من تغیبر کرده رو مینویسم تا نوشته هام ردپایی برای خودم و بقبه باشن .
چی بخوریم چی نخوریم ؟خبلی درمورد خوردن در ذهن ما حرف هست و ما رو در گیر کرده .
نگرش ما باید در مورد خوردن تغییر کنه و به یه ثباتی برسه .
خوردن واقعا چه نقشی در وضعیت جسم ما داره ؟
منم همیشه با کنترل خوردن میخواستم لاعر بشم و به دنبال هیچ راه و روش دیگه نبودم پس هر جوری بود خوردن رو کم میکردم شام نمیخوردم یا سرخ کردنی نمیخورم و یا شیرینی و … نمیخوردم و یا این اواخر که رژیم داشتم از دکتر تغدیه اونجا به من گفته میشد چه چیزهایی ممنوع هست چه چیزهایی ازاد هست مثلا سالاد و سبزی آزاد بود وه منم خیلی وقت ها تلافی رزیم رو با خوردن سالاد در میوردم و وقتی من رژیم رو کنار میزاشتم اون همه زیاده روی در خوردن سالاد رو با چیزهای دیگه جبران میکردم چون دیگه به هردلیلی رژیم نبودم و انگیزه برای خوردن سالاد نداشتم و حرص و ولعم تو خیلی از چیزا که محدود بود رو با خوردن زیاد در مواقع غیر رزیم جبران میکردم خود من بارها دوران بارداریم یه فرصت بود تا تلافی رزیم و نخوردن هام رو در بیارم و تازه کلی هم فرمولهای دیگه داشتم که به جای دو نفر بخور و زیاد بخورم که واقعا زیاده روی میکردم در خوردن .
و همینا باعث میشد من در مدت کوتاهی چاقتر میشدم و همین ها فرمولهای ذهنی من رو خراب میکنه چون اسم سالاد ازاد بود و کالری هم نداشت و منم زیاد میخوردم در واقع به همون حس خفگی که میگفتیم سیری در دوران رزیم با سالاد میرسیدیم بعدا که رزیم نبودم به همین صورت دلم میخواست زیاد بخورم تا به سیری و همون خفگی برسیم و بگم سیرم اما این دفعه با مواد غذایی دیگه که تمام دوران رزیم از اونها محروم بودیم و حرص و ولعشون رو پیدا میکنیم اما دیگه در مواقعی که رزیم نیستم با مواد عذایی دیگه میخوام این پیعام رو یا این حس رو بگریم که در اون مواقع هم احساس سیری ما که مثل الا نبوده با حس خفگی و شکم درد و … اینا بوده و همین باعث میشد ما در زمان کوتاهی چاقتر بشیم
من باید نگرشم به خوردن بهتر بشه و کار این دورها همین هست .
من قبلا که رزیم بودم بارها میگفتم که این غدا رو بخورم خیلی چاق میشم یا این موقع بخورم خیلی چاق میشم . و وقتی میخوردم همش عداب وجدان و سرزنش داشتم بعد از خوردنش و یا خیلی وقتها فلان عدا رو نخوردم که چاقتر نشم پس چه نخورم یا بخورم دلیلیش این بوده که چاق نشم و اگر یه چیزی نخوردم خوشحال بودم که نخوردم و میگفتم پس چاقتر نمیشم . منم قبلا که رزیم بودم اینطور بودم که تفکیک میکردم چی بخورم یا چی نخورم اگر این رو خوردم چاق میشم و یا بهتر این رو نخورم که چاقتر نشم والان که در این مسیرم خیلی فکرم عوص شده و اون ترسم خیلی کمتر شده و چون استمرار دارم در این مسیر اگاهی ها رو مرتب مرور میکنم با حال خوبی عدا میخورم و معمولا هم این افکار من خیلی کمتر سراع من میان ولی بعصی وقتها ادم هایی در اطراف من هستن و اونها هنوز به دنبال رزیم و لاعری و ورزش هستن و اینقدر با وسواس و دقت میخورن که من واقعا تعجب میکنم که منم اینطور بودم و باورم نمیشه و اونجا هست که تفاوت خودم با بقیه رو میبینم که جقدر راحت میخورم ولدت میبرم بدون استرس و همچنان هم دارم متناسبتر میشم اما اون افراد روز به روز چاقتر و محدودتر در خوردن میشن و اونجا هست که به این روش بیشتر ایمان میارم .
و این افراد نمیخورن که چاق نشن و نمیگن نمیخورم که لاعر بشم نه میگن نمیخورم که چاق نشن به نطر من استاد داخل یه فایلی گفتن که هم توجه کردن داریم و هم توجه نکردن داریم اما این افراد در هر دو مرود دارن به چاقی توجه میکنن هم اون موقع که عدا ی خاصی رو خوردن و ترسیدن همش میگن ما خوردیم الان چاق میشیم وای کاش نمیخوردم این فرد داره به چاقی توجه میکته اونجا هم که نمیخوره از ترس اینکه چاقتر نشه بازم داره به چاقی توجه میکنه که نخورم وگرنه وزنم اینقدر میره بالا و من چاقتر میشم و …در صورتی که باید توجه و تمرکز ما بر لاغری باشه که به اون برسیم و اون رو در جسممون نمایان کنیم گفتیم که ما به هر چیزی تو جه کنیم همون رو وارد زندگی خودمون میکنیم میخواد خوشمون بیاد میخواد خوشمون نیاد اگه دوستش نداریم توجه نکنیم .
و این جا موصوع تغییر جملات نیست که بگیم خوب جمله ام رو تغییر میدم و دیگع این حرف رو نمیزنم که چاق نشم نه موصوع اینجا نگرش ما هست و هدف ما این هست از سطح بالاتر به این موصوع نگاه کنیم و اصلا تمرکز ما بر جملات نیست و ذهن ناخوداگاه با جملات ما کاری ندارد به احساس ما که ترس و نگرانی از چاق شدن داریم و نگرش و انتطار ما از خودمون کار داره و اگر من نخورم که چاقتر نشم و یا خوردم که چاق میشم در هر دو حالت من انتطارم این هست که من چاق میشم و من باید نخورم که چاق نشم و این انتطار و احساس و نگرش ما و یا همین فرمولهای دهنی به همین راحتی تغییر پیدا نمیکنه مگر استمرار داشته باشیم و در این مسیر باشیم که نگرش و انتطار ما تغییر پیدا کرده باشه
یه مثال برای تغییر نگرشم :
من کنار همین افراد رزیم دار که باشم و درمورد چاقی و لاعری که حرف میزنن و همش به دنبال حذف یه سری چیزها مثل نون و برنج و شیرینی هستن و برعکس میگن باید پروتیین و ..بخوری من به خدا خندم میگیره و اصلا دوست دارم فریاد بزنم که این راهش نیست منم اینکار رو کردم ولی الان برعکس شده هر چی میخوام حتی چیزهایی که چندین سال جرات نکردم بخورم رو به راحتی میخورم مثل کره و مربا و تخم مرع سرخ شده داخل روعن و کیک و شیرینی و … شام دلخواهم نه اون چیزهای رژیمی و بد مزه و …. خیلی هم متناسبتر م شدم و دوست دارم بهشون بگم همه چیز بخورین اما بعصی افکار رو وانتطارها و فرمولها رو حذف کنید از ذهنتون نه غداها رو و اصلا اینقدر این حرفهایی که میزنن برام خنده دار و غیر پذیرفتنی هست که از جمع جدا میشم اگه شرایط باشه میرم دور ی میزنم تا حرفشون تموم بشه و برمیگردم چون از من قبول نمیکنن هم حرفی نمیرنم .
پس تغییر نگرش نسبت به موصوع لاعری این هست که فقط ب باید در این راه با استمرار باشیم .
من خودم اون وقتا خیلی از چیزا رو نمیخوردم ولی لاعرتر نمیشدم که هیچ چاقتر هم میشدم و بارها شده بود در حین ورزش و رزیم من وزنم بالاتر میرفت و همیشه با نگرانی و با ترس به همه میگفتم که ای کاش دیگه در این وزن بمونم و چاقتر نشم ولی هی هر ماه چند کیلو اصافه میکردم و دوباره هی میترسیدم و میگفتم هر چیزی رو که باید نخورم که نمیخورم پس کاش چاقتر نشم به همه میگفتم چیکار کنم وزنم نره بالا چه ورزشی بکنم که چاقتر نشم و تمام توجه و تمرکزم این بود که من نمیتو نم لاعر بشم پس حداقل چاقتر نشم ولی چون انرژی میدادم فکر و با احساس که همون فرکانس چاقی میدادم و ارتعاش چاقی میدادم و چاقی رو دریافت میکردم و جهان کاری نداره که من چاقی رو دوست دارم یا ندارم جواب توجه و تمرکز من رو به چاقی برام میفرستاد با چاقی بیشتری که من دریافت میکردم .
پس تغییر نگرش من هست که نتیجه رو رقم میزنه .
پس عداها مقصر چاقی ما نیستن افکار ما مقصر هستن و ما رو چاق یا لاعر میکنن.
و ما یاد گرفتیم کاری با عدای مورد نیاز خودمون نداشته باشیم و اون که نیاز بدن ما هست و تمام حرف ما با اون اصافه خوردنها هست و باید اونها رو تغییر بدیم .
ما باید هم ذهن و هم عملکرد رو تغییر بدیم و نباید فقط روی عملکرد کار کنیم پس اول ذهن رو تغییر میدیم و بعد عملکرد تغییر میکنه .
وقتی نگرش من این باشه نخوردم که چاقتر نشم و خوشحال باشم که نخوردم بپرس از خودت چرا نخوردی ؟؟؟همون چرا هست که نتیجه رو رقم میزنه برای شما در واقع ما باید ببینم در لایهای زیری دهن ما در اعماق دهن ما چه فکری هست نه اینکه بر زبان ما چی میاد خیلی وقتعا هست که افکار ما با گفتار ما همسو نیست و همون افکار ما نتیجه رو رقم میزنه مثلا :من در گفتار میگم من لاعر میشم و لی در سطح افکار صدایی میشنوم که شتر در خواب بیند پنبه دانه
پس همین همسو نبودن باعث میشه ما نتیجه رو چاقی ببینم .
.
به فکرهای پشت عمل خودتون توجه کنید
که اگر میری مهمانی و نمیخوری و از شب فکر میکنی چطور رفتار کنی و چی بخوری و چی نخوری ببین چرا این فکر رو کردی و این تصمیم رو گرفتی ؟؟؟ همیشه باید علت رفتار رو تعییر بدهی و کاری به رفتار نداشته باشین .
پس نتیجه میگریم تمام این نخوردنها و چطور خوردنها و چی رو چطور بخورم ابپز بخورم و یا سرخ شده و یا چند برش از چی بخورم و یا شب بخورم یا طهر بخورم و یا کالری شماری کردن و محاسبه کردنها و برچسب زدن به عداها و تفکیک اونها از هم همه ی اینها توجه به چاقی هست و ما رو به چاقی بیشتر سوق میده باید این خوردن اینقدر برای ما بدیهی و ساده و بدون فکر و استرس و ترس و نگرانی باشه و یه فعالیت مثل سایر فعالیتهای جسمم ما باشه مثل نفس کشیدن و پلک زدن که ما لاعر بشیم و باید اتوماتیک در ما انجام بشه مثل تمام متناسبها که هر چی بخوان در هر زمانی میخورن و اصلا کاری به این افکار و نگرانیها ندارن ما گرفتار افکار شدیم .
چاقها همیشه با وسواس و دقت عدا انتخاب میکنن و میخورن اما نتیچه چافی بیشتر هست و اما لاعرها بیخیال میخورن و متناسبتر هم میشن پس تفاوت در افکار ما هست نه در عمل ما اصلا ما از خیلی متناسبها کمتر میخوریم اما چرا چاقیم چون فکرهای پشت رفتار ما علط هست که باید اون رو درست کنیم که جرا نمیخوریم ؟؟؟همون باید تعییر کنه و درست بشه و من با دوره و استمرار و گوش دادن تمام فرمولهای دهنی رو باید تعییر بدهم .
و اصلا کاری به مواد غذایی ندارم و باید نگرشم تغییر کنه .
و من هنوز اطرافیان رو میبینم که لاعری رو با نخوردن و بدو بدو کردن و محدودیت داشتن میبینن و من اصلا همچین نگرشی که ندارم هیچ خندم هم میگیره و به یاد اون وقتهای خودم میفتم که چه زجر و سختی میکشیدم و نتیجه با حالای خودم از زمین تا اسمان فرق داشت .