0

چرا نمی‌خورم لاغر نمیشم؟ راز پنهان ذهن در چاقی (گام ۱۴)

چرا نمی خورم لاغر نمیشم
اندازه متن

مدتی غذا نخوردید 🍽️، رژیم گرفتید 🥦، شام را حذف کردید 🚫🍲، ولی روی ترازو عددی که می‌خواستید را ندیدید! 😳

📍 این جلسه ادامه گام ۱۳ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.

این شرایط باعث ایجاد سوالی در ذهن ما می‌شود که: «چرا نمی‌خورم لاغر نمیشم؟!»

ما همیشه فکر می‌کنیم نخوردن یعنی لاغری ⛔⚖️، اما واقعیت این است که ذهن ما داستان دیگری دارد 🧠✨.

در این مقاله می‌خواهیم با هم بررسی کنیم 📖🔍 که چرا با وجود نخوردن، لاغر نمی‌شویم و چطور قدرت ذهن می‌تواند ما را حتی در نبود غذا، چاق‌تر کند! 🌀

چرا نمی‌خورم لاغر نمیشم؟ 🤔 واقعاً دلیلش چیه؟

تا حالا چند بار با خودت گفتی: «دیگه برنج نمی‌خورم!» «شیرینی رو حذف می‌کنم!» یا «از فردا روزی یه ساعت می‌رم ورزش!»

ولی با این‌که همه این کارها رو کردی… هنوزم لاغر نشدی! یا شاید یه مدت کم کردی ولی خیلی زود برگشتی به وزن قبل (یا حتی بیشتر 😞).

چرا نمی‌خورم لاغر نمیشم

واقعاً چرا نمی‌خورم لاغر نمیشم؟! این سوال خیلی‌هاست.

خب، بذار یه نکته مهم بهت بگم👇

میلیاردها آدم روی زمین هستن که نه رژیم می‌گیرن، نه ورزشکار حرفه‌ای‌ان، اما همیشه متناسب می‌مونن! 😮

پس قطعاً یه جای کار اشتباهه… شاید اصلاً عامل لاغر شدن، اون چیزایی نباشه که فکر می‌کردیم!

شاید وقتشه یه بار برای همیشه ریشه‌ی اصلی ماجرا رو پیدا کنی — یعنی ذهنت 🧠💡

واقعاً چی عامل لاغر شدنه؟ چرا نمی‌خورم لاغر نمیشم؟ 🤷‍♀️🍽️

سال‌ها با اضافه وزن دست و پنجه نرم می‌کردم… 😓

۳۵ سال از عمرم گذشت و همیشه یه سایه سنگین به اسم چاقی همراه من بود.

چیزی نبود که فقط روی بدنم اثر بذاره، رو اعتماد به نفس، لباس پوشیدن، مهمونی رفتن، حتی حالِ دلمم تأثیر داشت. 😞

همه جا می‌شنیدم:

🔸 “خوردن باعث چاقیه!”

🔸 “هرچی می‌خورم چاق می‌شم!”

اما عجیب‌ترش این بود که خیلی‌ها، درست مثل من، می‌گفتن:

“چرا نمی‌خورم لاغر نمیشم!” 🤯

هر بار که تصمیم می‌گرفتم لاغر شم، اولین چیزی که به ذهنم می‌رسید رژیم گرفتن بود.

❌ سرخ‌کردنی نه 🍞 نون خیلی کم 🍚 برنج ۸ تا ۱۰ قاشق 🥗 سالاد و سبزیجات جایگزین همه چی!

و البته که نصیحت‌ها هم همیشه آماده بودن:

“کمتر بخور!” و “هر روز یه ساعت ورزش کن!” 🏃‍♀️ اما یه چیزی رو هیچ‌وقت نفهمیده بودم…

اگه این نسخه‌ی کلاسیک «کمتر خوردن + بیشتر ورزش کردن» جواب می‌داد، چرا این همه ساله که افراد چاق هنوز چاقن؟!

واقعیت تلخ اینه که بیشتر برنامه‌های لاغری رو افرادی نوشتن که خودشون هیچ‌وقت چاق نبودن! 🙃

و خب طبیعیه که درک درستی از ذهنیت و شرایط افراد چاق ندارن.

🧠 ذهن ما خیلی قدرتمنده، و چیزی که تو ذهنمون باورش داریم، توی بدنمون اتفاق می‌افته.

وقتی با خودمون تکرار می‌کنیم: “اگه بخورم، چاق می‌شم!”

حتی فکر کردن به غذا خوردن هم می‌تونه ما رو در مسیر چاق‌تر شدن قرار بده!

چون ذهن ما فرق بین واقعیت و خیال رو نمی‌فهمه! 🤯

با این آگاهی بهتر می‌شه درباره این ابهام ذهن که چرا نمی‌خورم لاغر نمیشم؟! 🧐 توضیح داد.

جوابش ساده‌ست: چون ما سال‌ها با ذهنمون برنامه‌ریزی شدیم که خوردن باعث چاقیه، حتی اگه فقط در حد فکر باشه!

من خودم بارها تجربه کردم که بدون تغییر در غذا خوردنم، چاق‌تر شدم!

همون حجم غذا، همون سبک زندگی… ولی بدنم سنگین‌تر می‌شد. تا جایی که باورم شده بود:

“آب هم بخورم چاق می‌شم!” 💧➡️⚖️

اما وقتی با ذهنم آشنا شدم و فهمیدم همه چیز از اینجا شروع می‌شه، مسیرم عوض شد… ✨

اگه تو هم هنوز نمی‌دونی چرا نمی‌خورم لاغر نمیشم، شاید وقتشه یه نگاه عمیق‌تر به ذهن و باور‌هات بندازی. 🧠💫

چی باعث می‌شد من هی چاق‌تر بشم؟ 😟

با خودم بارها فکر کرده بودم: من که نه بیشتر می‌خورم، نه سفره‌مون رنگین‌تر شده… پس چرا هر سال دارم چاق‌تر می‌شم؟! 🤔

جوابش چیزی نبود که تو بشقابم باشه… بلکه چیزی بود که تو ذهنم تکرار می‌شد! 🧠💭

  • ☁️ ترس از چاق‌تر شدن
  • ☁️ تنفر از اندامم
  • ☁️ نگرانی از عدد ترازو
  • ☁️ فکرای تکراری مثل: “نکنه دوباره چاق شم!” “لباسم تنگ شده، یعنی بازم چاق شدم؟”

اینا چیزایی بودن که مثل یه فایل صوتی، مدام تو ذهنم پخش می‌شدن. و همینا بودن که بدون اینکه غذام بیشتر شه، منو چاق‌تر و سنگین‌تر می‌کردن! ⚖️

ذهنمون یه قدرت فوق‌العاده داره… و وقتی بارها و بارها یه فکر خاص رو تکرار کنیم، فرقی نداره واقعیه یا نه؛ ذهن اون رو تبدیل به واقعیت می‌کنه. ✨

برای همین هم هست که خیلی از ماها با اینکه رژیمیم، بازم برامون سواله که:

“چرا نمی‌خورم لاغر نمیشم؟!”

چرا نمی‌خورم لاغر نمیشم

چرا غذا می‌خورم چاق می‌شم؟ 😩

یکی از فکرایی که سال‌ها باهام بود، این بود که: “غذا باعث چاقی منه!” واقعاً باور داشتم که هر چی می‌خورم، مستقیم میره می‌چسبه به پهلو و شکمم! 😅

در حالی که یه عالمه آدم متناسب رو می‌دیدم که همون چیزایی رو می‌خورن که من می‌خورم… ولی اونا همچنان لاغر و خوش‌اندامن! 🤷‍♀️

همیشه تو ذهنم می‌چرخید:

🔸 چرا غذایی که بقیه رو چاق نمی‌کنه، منو راحت چاق می‌کنه؟

🔸 چرا من هرچی می‌خورم چاق می‌شم ولی اونا هرچی می‌خورن، همون‌طور لاغر می‌مونن؟!

🔸 و بدتر از اون: چرا نمی‌خورم لاغر نمیشم؟! 😩

شنیده بودم که بعضی از آدمای متناسب فقط با دو سه روز بی‌نظمی تو غذا خوردنشون، راحت وزن کم می‌کنن.

در حالی که من با چند هفته سخت‌گیری و رژیم فقط یه ذره تکون می‌خوردم… اونم اگر خوش‌شانس بودم! 🙃

🤔 این همه تفاوت برای چی؟ چرا یه غذا برای من چاق‌کننده‌ست، ولی برای اونا نه؟

واقعاً چرا من غذا می‌خورم چاق می‌شم، ولی اونا نه؟

چرا نمی‌خورم لاغر نمیشم؟! 😩 ولی اونا نمی‌خورن لاغرتر میشن؟!!

جواب این سوالا تو ذهنم پنهون بود… ذهنی که باور کرده بود: “غذا = چاقی”

💡 اگه احساس می‌کنی با وجود کم‌خوری هم لاغر نمی‌شی، دوره اصلاح پرخوری و اشتها در مغز دقیقاً همین فرمول ذهنی رو هدف می‌گیره.

✍️ حالا بریم سراغ این معجزه؛ در ادامه هم توی گام ۱۵ سراغ «اگر از خودت انتظار لاغر شدن داری» می‌ریم.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 121 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.23 از 109 رای

https://tanasobefekri.net/?p=23967

121 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

121 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار faridehhasani5455
      ۱۳۹۹/۱۰/۰۳ ۲۲:۱۳
      مدت عضویت: 2526 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 1,379 کلمه

      سلام استاد عطارروشن و دوستان.این فایل هم عالیه و پر از آگاهی،به دلیل چاق بودنم برای تقریبا تمام سالهای عمرم دارای تجربه های بیشماری از رژیم ها و ورزش ها ووووو هستم که اصلا برام خوشایند نبوده و حتی بهشونم فکر میکنم حالم بد میشه و من بیشتر ترجیح میدم به شرایط الانم توجه کنم و لذت تغییراتمو ببرم ولی وقتی فایلی گذاشته میشه ناخوداگاه اون خاطرات یاداوری میشن.در طول اون پرسه ها مجبورن تن به عادت هایی به اجبار داده بودم،که خوراکی هارو دسته بندی کرده بودیم در کم کالری پرکالری ،واقعا چه بساطی داشتم هر روز باید وزن میکردم سانت میزدم و اطرافیانم مسخره م میکردن ولی من همچنان در مسیر تلاش خودم بودم،هر راه و مسیری که بهم پیشنهاد میشدو قبول میکردم و چندین ماه انجامش میدادم ،خسته میشدم و مجدد میرفتم سراغ روش دیگه ای و این چرخه معیوب ادامه داشت،حاله که بد بود،بدنه که چاق وزشت،روحیه که خراب،احساسات که درب و داغون ،اعتماد بنفس وعزت نفس که نداشتم ولی همچنان امیدوار که شاید راهی پیدا شود ،از ۱۰سالگی در رژیم های سخت بدستور پدرم بودم،حذف کردن شام برای من تنبیه سختی بود که منو وادار به یواشکی خوردن کرده بود و زمانیکه اون عملو انجام میدادم هم میترسیدم لو نرم هم از خودم بدم میومد،احساس میکردم بدرد هیچ کاری نمیخورم،و من پر بودم از احساس شکست و ناکامی،رژیم و دارو و درمانی نبود که انجام نداده باشم وجواب ها مقطعی بود و برگشت من به چاقی حتمی بود ‍
      جالبه بیشتر افراد چاق تجربه های شبیه به هم دارن .مثلا سالاد خوردن یکی از عادت های همه ما بوده که خاطره خوبی هم ازش نداریم،منکه بشخصه متنفر شده بودم از هر نوع سالادی،انگار توی معده م خالی و یخ بود هر چقدر بیشتر سالاد میخوردم بیشتر گرسنه میشدم ولی جزء باورام شده بود که سالاد کمک میکنه کمتر غذا بخوری .جالبه هیچ وقت ولع من برای خوردن خوراکی های مورد علاقم کم نشد،حجم معده م کوچیک شده بود بر اثر کم خوردن ولی فکرم آزاد نشده بود،مرتب به غذا فکر میکردم ،همیشه غمگین بودم ،احساس کمبود در مقابل افراد متناسب داشتم،اصلا امیدی به بهبودی شرایطم نداشتم و فقط زندگیو ادامه میدادم،یادمه مدتها عادت به خوردن خرما داشتم بجای قند،وقتاییکه ‍‍‍‍‍‍رژیم داشتم و نمیتونستم خوراکی بخورم بجاش یدفعه یه پیش دستی پر خرما میخوردم که گرسنگیمو کمتر احساس کنم ولی تو تمام اون سالهای وحشتناک نتونستم به اون وضعیت عادت کنم و هر لحظه منتظر بودم دوران رژیمم تمام بشه که بتونم عقده های نخوردن هارو خالی کنم هر چند به محض اتمام رژیم، ترسهای من بیشتر میشد.تا قبل از شرکت تو دوره لاغری با ذهن انقدر با خودم وبا دیگران در مورد چاقیم صحبت کرده بودم ..خیلی سر در گم بودم ،هیچ چاره ای پیدا نمیکردم ،عصبی بودم،زودرنج شده بودم .همه رو مقصر میدونستم،روزگار خوبی نداشتم .مرتب بدنبال دکتر و دمنوش و راهکار و ورزش بودم،از بیشتر غذاها میترسیدم و باور کرده بودم چاق کننده هستند،اگر نمیخوردم ناراحت میشدم که چرا نخوردم و کل روزو بهش فکر میکردم که من چه فرقی با بقیه دارم،اگر میخوردم عذاب وجدان میگرفتم و مجبور بودم تا چند روز تاوانشو پس بدم ،یعنی خوردن و نخوردنم بدلیل ترس از چاقتر نشدنم بود و اون صدای منفور منفی بافم که همیشه توی گوشم بود و هنوزم گاهی هست که مرتب منو میترسوند از چاقی بیشتر،جالبه من خیلی وقت بود صدای منفی بافم کمرنگتر شده بود ولی یه مدتی بود که ذهن من درگیر مسايلی بود متوجه شدم داره ترکش هاش به مسيله لاغریمم میخوره،دیروز که تو کلاسم بودم انقدر منفی بافم اذیتم میکرد و مرتب بهم گوشزد میکرد که چاق شدم وقتی خودمو تو آینه نگاه میکردم احساس میکردم بدنم برگشته به چاقی قدیمم ،انقدر حالمو بد کرده بود که ترجیح دادم کمتر خودمو نگاه کنم،متوجه شدم هنوزم منفی باف در کمین هست با اینکه من هر روز فایل گوش میدم و در مسیر هستم،این فایلو ۲بار گوش کردم و متوجه شدم که صدای نجواها کمتر شدن و امروز بهشون گفتم که من در حال ساختن نقشه های جدید ذهنی لاغر کننده هستم .جالبه هر روز که استاد فایل جدیدی میذارن و من فکر میکردم ،ما که دوره پیشرفته رو هم گذروندیم و دیگه چیزی نمیمونه واسه یادگیری و جالبه یدفعه یه فایل و آگاهی این جنسی میاد و کل محتویات ذهنی منو دگرگون میکنه،هر چند ذهنم دلش میخوادکه به من فشار بیاره که فریده تو که بلدی همه چیزو، و دوست نداره من به آگاهی های جدید گوش کنم ،،،دقیقا ما هر لحظه در حال ارسال پیام هایی به جهان هستیم،من میگم این جهان به ما گیرنده هایی وصل کرده که این گیرنده ها دقیقا با احساسات ما کار میکنن ،اینکه استاد اصرار میکنن ما باید به چرایی کارامون فکر کنیم نشون دهنده اینه که ما در حال ارسال چه چیزی به جهان هستیم،مثلا چند روزه که اون صدای منفور منو میترسوند از چاقتر شدن و من واقعا احساس میکردم چاقتر شدم اونم بی دلیل،در طی این چند روز من مدام به ترس هام فکر کردم و تصویر خود چاقمو میدیدم ،انقدر حالم بد میشد ،،و من در حال فرستادن انرژی های چاقی بودم و کاملا توجهم روی چاقتر نشدن بود و متوجه شدم هنوزم فرمول های ریزی در اعماق درون من قایم شدن که باید پیداشون کنم،وقتی من هیچ کار اشتباهی انجام ندادم ولی اون احساسات بدو تجربه میکنم یعنی یه ویروسی در من داره اجرا میشه،من حدس میزنم بخاطر اتفاقی بوده که اخیرا برام رخ داد،،،،من چند روزی کسالت داشتم و اشتهای غذاییم کم شده بود ذهنم مرتب میگفت انگار لاغر شدی چونکه اشتهات کم شده و دقیقا بعد از بهبودی ذهنم مرتب میگفت حالا که حالت خوب شده دوبله تپل میشی و حس میکردم بدنم ورم کرده بود البته اینم بگم که من این مدت مدام تو فرکانس های ناخوبی بودم و ترس های زیادی در من بالا اومده بود و حس میکنم منفی بافمم سوءاستفاده کرده از حال اون روزهام و گیرنده های من داشتن پیغام نادرستی میفرستاده ،این قانون در همه قسمت های زندگیمون کار میکنه وقتی من در پس ناخوداگام یه عالمه احساس بی ارزشی دارم هر کاری انجام میدم بر اساس اون باورهای عمقی منه،مثلا من برای تایید خودم به همه باج میدم چونکه نمیتونم ورژن خوبی که دیگران میپسندنو ارایه بدم پس کارهایو انجام میدم که مورد دلخواه خودم نباشه ولی دیگران تاییدم کنن ،یعنی دیگران مهم تر از من هستن ،ریشه این حس وباور داره به جهان اعلام میکنه که من مهم نیستم ،چرایی رفتارهای من نشون دهنده اینه که من خودمو چی میبینم؟من خودمو کی میبینم؟هر چقدر برای خودم ارزش قایل باشم جهان آینه اثبات اون باورهاست به من ،باید ببینیم در ریشه وجودمون چی کاشتیم.اگر کاریو انجام میدیم دلیلش چیه؟ دلیلش ترسهای ماست ؟آیا اون محبتیو که به عشقمون میکنیم بخاطر ترس از تنها نشدنمونه؟یا ترس از رها نکردنمونه؟یا بخاطر حال و هوای خودمونه؟ چونکه من حالم خوب میشه وقتی به عشقم محبت میکنم،من لذت میبرم وقتی غذای خوشمزه ای براش درست میکنم ووووو دلیل کارهامون نشان دهنده درونیات ماست،،،باید خودمو ،ذهنمو واکاوی کنم ببینم چرا هر چند وقت یبار منو بهم میریزه؟چی در اون اعماق وجود من روشن میشه ؟ بلخره سالها من شنیده بودم که من با همه فرق دارم ،من بدن نامتعادلی دارم،من تا ابد چاقم،من ارثی چاقم وووووووو از تمام خوراکی ها ترس دارم،باور به لاغر شدن ندارم،یه عمر استرس داشتم بلخره بدنم به اون مواد شیمایی ها که در مواقع ترس در بدن من تولید میشده اعتیاد پیدا کرده و الان دارم حرف های ناآشنایی میشنوم که به ضرر ذهن قدیممه معلومه اجازه نمیده به راحتی وارد وجود من بشن و با هر ترفندی منو به در و دیوار میکوبه..با گوش دادن و تعمق کردن در مورد آگاهی های جدید ،در من بذرهای جدید کاشته میشه ،که اون بذرها ،حرف های جدیدی برای گفتن دارن و باید از این بذرها محافظت کرد ،مراقبشون بود ،بهشون مرتب سر زد تا اینکه بزرگ بشن و در آینده نزدیک بتونیم از زیبایی هاشون بهره مند بشیم،پس درس این فایل ،،چرایی انجام هر عملی که از خودمون بپرسیم چرا این خوراکیو نخوردم؟چرا این خوراکیو خوردم؟چرا به خوردن این خوراکی فکر کردم؟ و در کل یک چرایی بزرگ قبل از انجام تمام کارهامون از خودمون بپرسیم و با خودمون صداقت بیرحمانه داشته باشیم که بتونیم به جواب های صحیح برسیم ‍‍‍‍

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم