مدتی غذا نخوردید 🍽️، رژیم گرفتید 🥦، شام را حذف کردید 🚫🍲، ولی روی ترازو عددی که میخواستید را ندیدید! 😳
این شرایط باعث ایجاد سوالی در ذهن ما میشود که: «چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟!»
ما همیشه فکر میکنیم نخوردن یعنی لاغری ⛔⚖️، اما واقعیت این است که ذهن ما داستان دیگری دارد 🧠✨.
در این مقاله میخواهیم با هم بررسی کنیم 📖🔍 که چرا با وجود نخوردن، لاغر نمیشویم و چطور قدرت ذهن میتواند ما را حتی در نبود غذا، چاقتر کند! 🌀
چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟ 🤔 واقعاً دلیلش چیه؟
تا حالا چند بار با خودت گفتی: «دیگه برنج نمیخورم!» «شیرینی رو حذف میکنم!» یا «از فردا روزی یه ساعت میرم ورزش!»
ولی با اینکه همه این کارها رو کردی… هنوزم لاغر نشدی! یا شاید یه مدت کم کردی ولی خیلی زود برگشتی به وزن قبل (یا حتی بیشتر 😞).

واقعاً چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! این سوال خیلیهاست.
خب، بذار یه نکته مهم بهت بگم👇
میلیاردها آدم روی زمین هستن که نه رژیم میگیرن، نه ورزشکار حرفهایان، اما همیشه متناسب میمونن! 😮
پس قطعاً یه جای کار اشتباهه… شاید اصلاً عامل لاغر شدن، اون چیزایی نباشه که فکر میکردیم!
شاید وقتشه یه بار برای همیشه ریشهی اصلی ماجرا رو پیدا کنی — یعنی ذهنت 🧠💡
واقعاً چی عامل لاغر شدنه؟ چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟ 🤷♀️🍽️
سالها با اضافه وزن دست و پنجه نرم میکردم… 😓
۳۵ سال از عمرم گذشت و همیشه یه سایه سنگین به اسم چاقی همراه من بود.
چیزی نبود که فقط روی بدنم اثر بذاره، رو اعتماد به نفس، لباس پوشیدن، مهمونی رفتن، حتی حالِ دلمم تأثیر داشت. 😞
همه جا میشنیدم:
🔸 “خوردن باعث چاقیه!”
🔸 “هرچی میخورم چاق میشم!”
اما عجیبترش این بود که خیلیها، درست مثل من، میگفتن:
“چرا نمی خورم لاغر نمیشم!” 🤯
هر بار که تصمیم میگرفتم لاغر شم، اولین چیزی که به ذهنم میرسید رژیم گرفتن بود.
❌ سرخکردنی نه 🍞 نون خیلی کم 🍚 برنج ۸ تا ۱۰ قاشق 🥗 سالاد و سبزیجات جایگزین همه چی!
و البته که نصیحتها هم همیشه آماده بودن:
“کمتر بخور!” و “هر روز یه ساعت ورزش کن!” 🏃♀️ اما یه چیزی رو هیچوقت نفهمیده بودم…
اگه این نسخهی کلاسیک «کمتر خوردن + بیشتر ورزش کردن» جواب میداد، چرا این همه ساله که افراد چاق هنوز چاقن؟!
واقعیت تلخ اینه که بیشتر برنامههای لاغری رو افرادی نوشتن که خودشون هیچوقت چاق نبودن! 🙃
و خب طبیعیه که درک درستی از ذهنیت و شرایط افراد چاق ندارن.
🧠 ذهن ما خیلی قدرتمنده، و چیزی که تو ذهنمون باورش داریم، توی بدنمون اتفاق میافته.
وقتی با خودمون تکرار میکنیم: “اگه بخورم، چاق میشم!”
حتی فکر کردن به غذا خوردن هم میتونه ما رو در مسیر چاقتر شدن قرار بده!
چون ذهن ما فرق بین واقعیت و خیال رو نمیفهمه! 🤯
با این آگاهی بهتر می شه درباره این ابهام ذهن که چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! 🧐 توضیح داد.
جوابش سادهست: چون ما سالها با ذهنمون برنامهریزی شدیم که خوردن باعث چاقیه، حتی اگه فقط در حد فکر باشه!
من خودم بارها تجربه کردم که بدون تغییر در غذا خوردنم، چاقتر شدم!
همون حجم غذا، همون سبک زندگی… ولی بدنم سنگینتر میشد. تا جایی که باورم شده بود:
“آب هم بخورم چاق میشم!” 💧➡️⚖️
اما وقتی با ذهنم آشنا شدم و فهمیدم همه چیز از اینجا شروع میشه، مسیرم عوض شد… ✨
اگه تو هم هنوز نمیدونی چرا نمی خورم لاغر نمیشم، شاید وقتشه یه نگاه عمیقتر به ذهن و باورهات بندازی. 🧠💫

چی باعث میشد من هی چاقتر بشم؟ 😟
با خودم بارها فکر کرده بودم: من که نه بیشتر میخورم، نه سفرهمون رنگینتر شده… پس چرا هر سال دارم چاقتر میشم؟! 🤔
جوابش چیزی نبود که تو بشقابم باشه… بلکه چیزی بود که تو ذهنم تکرار میشد! 🧠💭
- ☁️ ترس از چاقتر شدن
- ☁️ تنفر از اندامم
- ☁️ نگرانی از عدد ترازو
- ☁️ فکرای تکراری مثل: “نکنه دوباره چاق شم!” “لباسم تنگ شده، یعنی بازم چاق شدم؟”
اینا چیزایی بودن که مثل یه فایل صوتی، مدام تو ذهنم پخش میشدن. و همینا بودن که بدون اینکه غذام بیشتر شه، منو چاقتر و سنگینتر میکردن! ⚖️
ذهنمون یه قدرت فوقالعاده داره… و وقتی بارها و بارها یه فکر خاص رو تکرار کنیم، فرقی نداره واقعیه یا نه؛ ذهن اون رو تبدیل به واقعیت میکنه. ✨
برای همین هم هست که خیلی از ماها با اینکه رژیمیم، بازم برامون سواله که:
“چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟!”

چرا غذا میخورم چاق میشم؟ 😩
یکی از فکرایی که سالها باهام بود، این بود که: “غذا باعث چاقی منه!” واقعاً باور داشتم که هر چی میخورم، مستقیم میره میچسبه به پهلو و شکمم! 😅
در حالی که یه عالمه آدم متناسب رو میدیدم که همون چیزایی رو میخورن که من میخورم… ولی اونا همچنان لاغر و خوشاندامن! 🤷♀️
همیشه تو ذهنم میچرخید:
🔸 چرا من هرچی میخورم چاق میشم ولی اونا هرچی میخورن، همونطور لاغر میمونن؟!
🔸 و بدتر از اون: چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! 😩
شنیده بودم که بعضی از آدمای متناسب فقط با دو سه روز بینظمی تو غذا خوردنشون، راحت وزن کم میکنن.
در حالی که من با چند هفته سختگیری و رژیم فقط یه ذره تکون میخوردم… اونم اگر خوششانس بودم! 🙃
🤔 این همه تفاوت برای چی؟ چرا یه غذا برای من چاقکنندهست، ولی برای اونا نه؟
واقعاً چرا من غذا میخورم چاق میشم، ولی اونا نه؟
چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! 😩 ولی اونا نمی خورن لاغرتر میشن؟!!
جواب این سوالا تو ذهنم پنهون بود… ذهنی که باور کرده بود: “غذا = چاقی”

✨ معجزهای به نام لاغری با ذهن
وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، کمکم جواب همه اون سوالای بیپاسخ توی ذهنم رو پیدا کردم. 🤯
جواب همهشون یک چیز بود: قدرت ذهن!
تنها فرق من با آدمهای متناسب که چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! 😩 ولی اونها نمی خورن و لاغر میشن این بود که ذهنم جور دیگهای فکر میکرد. 🤔
دیدگاه من نسبت به غذا و چاقی با آدمهای متناسب فرق داشت و همین کافی بود تا اونا هر چی دلشون میخواست بخورن و همچنان خوشفرم بمونن، ولی من با خوردن فقط چند تیکه پیتزا حس میکردم چاقتر شدم! 🍕😩
🧠 هر وقت فکری تکراری دربارهی غذا و چاقی توی ذهنت میچرخه، مغز شروع میکنه همون فکر رو توی بدن نشون دادن!
درست مثل یه نقاش که فقط با نگاه کردن، یه تصویر میکشه… مغز هم با فکرهای تکراری، شروع میکنه فرم بدن رو ساختن. 🎨
یعنی: اول تصویر ذهنی ساخته میشه، بعد بدن شکل میگیره.
🧩 حالا نکته مهم اینه: وقتی فقط رژیم میگیریم، داریم با رفتارمون تغییر ایجاد میکنیم، اما ذهنمون تغییر نمیکنه!
برای همینه که رژیمها فقط یه مدت کوتاه جواب میدن، ولی موندگار نیستن 😤
تا وقتی همون باورهای قبلی در ذهنمون وجود دارند، همیشه از اینکه چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! متعجب خواهیم شد.
اما وقتی یاد بگیری ذهن رو تغییر بدی، اون وقته که معجزه اتفاق میافته… معجزهی واقعی لاغری با ذهن 💫🧘♀️💖
📚 نظر علم درباره نقش ذهن در لاغری چیه؟
تحقیقات نشون داده که طرز فکر درباره غذا و باورها درباره بدن تأثیر مستقیمی روی متابولیسم و واکنش بدن به غذا دارن!
✅ در یک مطالعه در Yale University، به دو گروه از افراد نوشیدنی مشابه داده شد. به یک گروه گفتن این نوشیدنی «پرکالری و چاقکننده» هست، به گروه دیگه گفتن «رژیمی و سالم» هست.
در حالی که محتویات دقیقاً یکی بود! 😲
اما بدن افرادی که باور کرده بودن نوشیدنی پرکالریه، هورمون گرسنگیشون (گرلین) بهشکل متفاوتی ترشح شد.
یعنی فقط باور ذهنی، عملکرد هورمونی رو تغییر داد!
🧘♀️ جمعبندی
پس اگه تو هم بارها رژیم گرفتی، اما تهش بازم به خودت گفتی: پس چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! 😩
بدون که پاسخ توی ذهنته… نه توی بشقاب غذا! 🍽️
لاغری با ذهن یعنی تغییر دادن نگاهت به غذا، به بدنت، به خودت…
من اینو با گوشت و پوست و استخونم لمس کردم… و حالا میخوام تجربهم رو با تو به اشتراک بذارم 💛
بارها دیدن این آموزش میتونه یه جرقه باشه برای پیدا کردن جواب سوال چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! 😩
✍️ تمرین آموزشی 📖
برای درک بهتر موضوع چرا نمی خورم لاغر نمیشم، بعد از خواندن متن و دیدن ویدیوی آموزشی، دیدگاه خود را به صورت شرح انشایی بنویسید و حتما به سوالات زیر پاسخ دهید:
- 🔹 تفاوت نگرش «ترس از چاقتر نشدن» و «لاغر شدن» چیست؟
- 🔹 وقتی به تلاشهای قبلی خود فکر میکنید، متوجه میشوید که هدف اولیه شما برای شروع رژیم یا ورزش لاغر شدن بوده، اما در طول مسیر نگرش شما بیشتر روی چاقتر نشدن متمرکز بوده. چرا؟
- 🔹 وقتی غذایی را نمیخوردید، آیا دلیلش ترس از چاقتر شدن بود یا تلاش برای لاغر شدن؟
- 🔹 وقتی ورزش میکردید، آیا هدف اصلیتان ترس از چاق شدن بود یا لاغر شدن؟
- 🔹 با توجه به این درک، فکر میکنید تلاشهای قبلی شما بیشتر با شوق لاغر شدن بوده یا ترس از چاقتر نشدن یا چاق ماندن؟
- 🔹 حالا تصور کنید که در وضعیت متناسب هستید، نگرش شما درباره مواد غذایی، ورزش، قدرت چاقی غذاها و همیشه متناسب بودن چگونه خواهد بود؟
💡 توصیه مهم: ذهن شما با تصاویر ذهنی کار میکند؛ پس با فکر کردن به وضعیت متناسب، تصویر ذهنی لاغر شدن را قویتر کنید.
حالا تمرین خود را بنویسید و در بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید تا همه با هم در مسیر چرا نمی خورم لاغر نمیشم رشد کنیم و به نتیجه برسیم! 💬✨
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.23 از 109 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان🌺
سلام به استاد عزیز و دوستان گرامی درسایت تناسب فکری🙋🏻♀️💖
گام چهاردهم: میخورم چاق میشم،اما نمیخورم لاغر نمیشم.
توی ذهن همه ما خوردن با چاق شدن ارتباط مستقیم داره،همینطور نخوردن رو هم عامل چاقتر نشدن میدونیم،اونوقت تعجب میکنیم که چرا نمیخوریم، ولی چاق میشیم،اما نمیخوریم هم لاغر نمیشم،خیلی موقعها فکر میکنیم که برای لاغر شدن باید مقدار کمتری غذا بخوریم، یا از یه نوع خاصی فقط بخوریم،همینطور ورزش هم بکنیم تا لاغر بشیم، و این در حالیه که میلیاردها انسان متناسب هر روز ورزش نمیکنن، یا بر اساس دستورالعملهای نوشته شده غذا نمیخورن،پس غذا و ورزش کردن عامل لاغر شدن نیست.
کمتر خوردن و بیشتر فعالیت کردننسخه ای هست که بارها برای افراد چاق در جهان صادر شده، اما نتیجهای از این نسخه تکراری به دست نیومده،متولیان این روشها افرادی هستن که خودشون لاغرن و هیچ درک و شناختی از چاقی ندارن،بنابراین تنها راهکاری که به نظرشون میرسه کنترل غذا خوردن، یا تعیین مقدار و نوع مواد غذاییه،نکته اصلی و مهم اینه که من با رژیم گرفتن نمیتونم لاغر بشم،چون حتی اگه غذایی که برام تعیین کردن رو بخورم، ولی توی ذهنم همش تمایل دارم غذایی رو بخورم که دوست دارم اما اجازه خوردنش رو ندارم،و از اونجایی هم که ذهنم اصل رو از بدل تشخیص نمیده،بنابراین فکر کردن به غذایی که حتی خورده نمیشه، میتونه منو در معرض چاقی قرار بده،چون ذهنم نمیفهمه که این فکری که در حال مرور کردن اون هستم فقط یک فکره،و غذایی خورده نشده،و چون توی ذهنم خوردن رو برابر با چاقی میدونم،وقتی که دارم به خوردن یه غذا فکر میکنم، برای ذهنم این افکار به منزله خوردنه،و خوردن هم توی ذهنم برابر با چاقیه،پس این فرایند چاقتر شدن تنها با فکر میتونه انجام بشه،برای همینه که همش این فکر برام میومد که چرا میخورم چاق میشم،اما نمیخورم لاغر نمیشم.
پس با فهمیدن این آگاهیها، اگه به روند گذشته خودم فکر کنم این موضوع برام واضح میشه که چگونه با قدرت ذهنم چاق شدم،برای همین بود که حتی توی شرایطی هم که برنامه غذاییم تغییر نمیکرد چاقتر میشدم،و برای همینه که افراد چاق هم با اینکه خوردنشون بیشتر نشده،
تنوع غذاییشون بیشتر نشده،
بلکه با همون غذای همیشگی و با همون مقدار و تنوع غذا میخوردن وبه مرور چاقتر شدن،و این باعث شده بود که فکر کنن حتی آب هم میخورن چاق میشن.
پس چه چیزی باعث چاقتر شدن من میشد؟؟قدرت ذهن و تمرکز بر چاقی و احساس ترس از چاقتر شدن و تنفر از چاقی و همه افکار مشابه باعث چاقتر شدن من میشدن،بدون اینکه مقدار یا تنوع غذایی من تغییر کنه،باید بدونم تکرار کردن تعدادی فکر برای مدت طولانی، برای چاقتر شدن کافیه.
بسیاری از افراد چاق عقیده دارن که غذاها باعث چاقی اونا میشن و هرچی میخورن چاق میشن،در صورتی که انسانهای متناسب زیادی از همین مواد غذایی میخورن اما لاغرن، و این افراد چاق نخوردنهای اونا باعث لاغریشون نشده،اما بارها افراد متناسب رو دیدیم که به خاطر فقط دو سه روز به هم خوردن نظم غذا خوردنشون، لاغر شدن،و به همون سرعتی که ما چاقتر میشدیم، افراد متناسب لاغرتر میشدن و به همون کندی که ما لاغر میشدیم،اونا به وزن و سایز قبلی خودشون برمیگشتن،پس تنها تفاوت من با افراد متناسب در محتویات ذهنی ماست،دیدگاه و نگرش من درباره چاقی با افراد متناسب تفاوت داره،و همین عامل کافیه تا اونا از هر غذایی که دوست دارن بخورن و همیشه متناسب باشن،اما من بارها به خاطر فقط چند تکه خوردن پیتزا چاقتر شدم،یا به خاطر خوردن فلان ماده غذایی احساس چاقتر شدن کردم،به خاطر یه شب شام خوردن توی مهمونی احساس چاقتر شدن کردم،به خاطر خوردن یه بستنی یا چند برش پیتزا احساس خطر چاقتر شدن کردم.
پس باید بدونم که اونچه که احساس میکنم ارتباطی به ماده غذایی نداره،بلکه به خاطر نگرش و تعریفی هست که از اون ماده غذایی در مغزم ذخیره شده،
توجه به این نکته بسیار مهم و تاثیرگذاره،اطلاعات مربوط به مواد غذایی توی مغزم ذخیره شدن،هر بار که اون اطلاعات رو مرور میکنم و به احساس چاقتر شدن میرسم،در واقع تصویری مجازی در ذهنم ایجاد میکنم که چاقتر شدم،همونطور که یه نقاش با نگاه کردن به یه صحنه اونو روی بوم نقاشی میکنه،مغز هم با توجه کردن به اونچه در ذهن نقش میبنده،به شکل دادن جسم میپردازه.
اطلاعات مغزی به صورت تصاویر مجازی توی ذهن ایجاد میشن،اون وقت مغز اون تصاویر رو به واقعیت زندگیم تبدیل میکنه،درک تفاوت بین ذهن و فکر باعث میشه تا در مسیر لاغری با ذهن نتیجه عالی کسب کنم،رفتارهای من توسط مغز برنامهریزی میشه،اما مغز تحت تاثیر ذهنه،برای همینه که اگه تصمیم بگیرم تغییری توی برنامه غذایی یا مقدار خوردنم ایجاد کنم، اون تصمیم به عنوان دستوری در مغز ایجاد میشه و سپس به رفتار و عملم تبدیل میشه و این تغییر که به صورت دستی توسط من اعمال شده،تاثیری بر ذهنم نداره و باعث تغییر تصاویر مجازی ذهنم نمیشه،برای همینه که رژیم گرفتن باعث لاغری همیشگی من نمیشد.
اون زمانهایی که دارم رژیم میگیرم،ولی همچنان عقیده من اینه که غذا هم میخورم چاق میشم،ذهن من که دیگه مقدار غذا براش اهمیتی نداره،بلکه عملِ خوردن مهم و چاق کنندهشده،توی مدت رژیم که میخواستم خیلی از مواد غذایی که قبلاً میخوردم رو دیگه نخورم،باید بدونم به همون اندازه که خوردن اون ماده غذایی باعث چاقی من میشه، نخوردن اونا که باعث لاغری من نمیشن،
و علت این تفاوت در عملکرد مواد غذایی توی بدن به محتویات ذهنم درباره خوردن و نخوردن غذاها ارتباط داره،
در ذهن ما اینه که خوردن غذا میتونه باعث چاقتر شدن بشه،بازم فکر میکنیم که نخوردن یک غذا میتونه مانع چاقتر شدنمون بشه،یعنی در هر دو حالت خوردن و نخوردن، توجه و تمرکز ما روی چاق شدن و نشدنه،
شاید به ظاهر برخی مواد غذایی رو نمیخوریم که لاغر بشیم،اما در واقع هدفمون از نخوردن چاقتر نشدنه،نه لاغر شدن،این موضوع رو میتونم با توجه کردن به دلیل نخوردنهام به راحتی متوجه بشم، اگه هر بار به هر دلیلی غذایی رو نخوردم، از خودم سوال کنم که چرا من این غذا رو نمیخورم،اون وقت به وضوح مشخص میشه که در همه موارد دلیلم برای نخوردن هر غذایی ترس از چاقتر شدنم بوده نه لاغر شدن،
فکر اصلی که در پسِ همه نخوردنهام وجود داره، چاقتر نشدنه، نه لاغر شدن.
شاید بارها تصمیم گرفته باشیم که از طریق اجرای فلان برنامه رژیمی لاغر بشیم و اتفاقاً به خوبی اون برنامه رو اجرا کرده باشیم،اما باید به این نکته توجه کنیم دلیل اینکه لیستی از اون غذاها مجاز برای خوردن تنظیم میشه چیه؟؟دلیل اینکه مقدار خوردن در هر وعده غذایی با قاشق، یا ترازو تعیین میشهچیه؟؟ دلیل اصلی اینه که خوردن غذاهای دیگه یا مقدار بیشتر از اونچه تعیین کردن، باعث چاقتر شدن ما میشه،پس معلومه که در برنامههای رژیمی هم تمرکز بر روی چاقتر نشدنه،درسته که برنامه رژیمی که تنظیم کردن منظورشون لاغر شدنه،اما از اونجایی که لیست غذاهای مجاز برای خوردن خیلی کمتر از غذاهای غیر مجازه،پس به این معناست که توی ذهن ما یا فرد تنظیم کننده برنامه رژیمی،احتمال چاق شدن افراد بسیار بیشتر از لاغر شدن اونهاست،چون تنوع غذاهای چاق کننده به مراتب بیشتر از غذاهای لاغر کننده هستن،این طرز برخورد و تجربههایی که ما از تلاشهای خودمون برای لاغر شدن داریم مشخص میکنه که همواره تمرکزمون بر روی چاقی بوده و برای همینه که هیچ وقت لاغر نشدیم.
اگه به تلاشهای قبلی خودم فکر کنم متوجه میشم که در ابتدا هدفم برای شروع رژیم گرفتن یا ورزش کردن لاغر شدن بوده،اما نگرش و تفکر اصلی من در هر روز از مدت رژیم یا برنامه ورزشی، تلاش برای چاقتر نشدن بوده،چرا که اگه غذایی رو نمیخوردم به این دلیل بود که اگه میخوردم لاغر نمیشدم،یا چاق میشدم،اگه ورزش میکردم به این دلیل بود که عقیده داشتم اگه ورزش نکنم لاغر نمیشم، یا چاق میشم.برای همینه که به محض رها کردن رژیم یا ورزش نکردن، دوباره چاق میشدیم، چون دلیل و عامل چاق نشدن خودمون رو رها کرده بودیم.
توی خیلی از برنامههای رژیمی که استفاده میکردیم، طبق برنامهها نوشته شده بود که باید از چه غذایی به چه مقداری مصرف کنیم،و همیشه هم یه فضای آزاد رو در نظر میگرفتن،مثلاً میگفتن سالاد آزاده،و چون فکر میکردیم سالاد آزاده،اینقدر این چیزا رو میخوردیم که بتونیم یه جورایی جبران اون مقدار کمتر غذایی که میخوردیم رو کرده باشیم،این کار باعث چاقی بیشتر ما میشه،چون در مدتی که داریم رژیم میگیریم و سالاد آزاد شده بود،اون حرص و ولع ما برای خوردن سالاد حتی با اینکه میگفتن کالریش صفرِ،ولی وقتی که ما مقدار بیشتری و حجم بیشتری از اون غذا رو بخوریم،با این خیال که کالریش صفرِ وتاثیری در ما نمیذاره،به محض اینکه نمیتونستیم رژیممون رو ادامه بدیم و کنار میذاشتیم،اون عادت پرخوری بیشتر هم به ما اضافه شده بود،و ما هم اینقدر توی اون مدت رژیم که سالاد مصرف کرده بودیم به خیال اینکه سالاد آزاده،باعث میشه که اون رفتار اشتباه در ما شکل بگیره،اون رفتار اشتباه که طی چندین هفته در ما ایجاد شده بود، که خوردنِ بیشتر بود، بعد از آزاد شدن رژیم باعث میشه که روی غذاهای دیگه اعمالش کنیم و خیلی راحت بعد از اینکه رژیم رو کنار میذاریم در مدت خیلی کوتاهی چاقتر از قبل میشیم،و این جملهای که سالاد آزاده هر چقدر که دوست داری بخور،این فرمولهای ذهنی رو خرابتر از قبل میکنه،چاقتر از قبل میکنه،چون مقدار رو زیاد میکنه،حرص و ولع رو بیشتر میکنه،و ما به خیال اینکه سالاد آزاده و کالری نداره هر چقدر که میخواستیم میخوردیم،بعد از اون مدتی که از برنامه رژیمی بیرون میومدیم، همون رفتار رو اعمال میکنیم روی غذاهای دیگه و اوضاع خیلی بدتر از قبل میشه.
خیلی موقعها شده که یه غذایی رو خوردیم و همش گفتیم که وای من این غذا رو خوردم حالا منو چاق میکنه،حالا یا به خودمون میگیم یا همش به دیگران میگیم، و صد بار با خودمون اینو مرور میکنیم که من این غذا رو خوردم حالا چاق میشم، چرا اینو خوردم،و توی ذهن خودمون اون غذایی رو که خوردیم ارتباطش میدیم به چاقتر شدن،
مورد مشابه اون هم یه غذایی رو نخوردیم و دلیل نخوردنمون این بوده که چاقتر نشم،یعنی چه خورده باشیم، چه نخورده باشیم،دلیلش برای ذهنمون چاق شدنه،
یه وقتایی ما میخوریم و نگرانیم و میترسیم از اینکه وای من اینو خوردم چاقتر میشم،خیلی وقتا هم نمیخوریم و خوشحالیم به خاطر این که خوب شد من اینو نخوردم که چاقتر نشم،ولی در هر دو مورد تمرکز بر روی چاقیه و نتیجهای هم نداره ،خیلیا هستن که خیلی از مواد غذایی رو نمیخورن لاغر هم نمیشن،چرا؟؟چون عقیدهشون اینه که من اینو نمیخورم که چاق نشم،در ذهنشون این فرمول نیست که من میخوام درست رفتار کنم که لاغر بشم،یا من به اندازه میخورم که متناسب بمونم،و فرمول توی ذهنشون اینه که من نمیخورم که چاق نشم،ولی بازم لاغر نمیشن.
باید بدونم که اینجا موضوع تغییر جملات نیست،باید سعی کنم به یک نگرش بالاتر از این دست پیدا کنم که هدف تغییر جملات نیست.
مثلا خیلی وقتها غذایی رو میخورم نگران اینم که وای من اینو خوردم چاق میشم،و خیلی وقتها هم یه غذایی رو نمیخورم به خاطر اینکه چاقتر نشم،نتیجه هر دوش در نهایت یا چاقتر شدنه،یا همون حالت موندنه،به لاغری ختم نمیشه،و به این شکل نیست که من الان بخوام این جمله رو عوض کنم بگم اِ اینجوریه،پس من هر وقت حالا چیزی رو نخوردم، به خودم میگم من اینو نخوردم لاغر میشم،اصلاً اینجوری نیست که مثلاً فکر کنم یک جمله رو عوض میکنم دیگه واقعاً همه چی تغییر میکنه،به این شکل نیست،باید توجه کنم که نگرش من در مورد چاقی چیه،نه اینکه بگم من جمله رو تغییر بدم، دیگه شرایط تغییر میکنه.
ذهن ناخودآگاه من به این شکل نیست که با عبارتها بتونم تغییرش بدم،اون چیزی که من به زبان میارم یا با خودم فکر میکنم، نتیجه اون نگرشیه که من نسبت به خودم دارم،یعنی وقتی من یه غذایی رو میخورم و نگران اینم که من چاقتر میشم،در واقع من دارم نگرشم نسبت به خودم رو مرور میکنم،یعنی من انتظارم از خودم چیه؟؟چاقتر شدن،و حتی توی همه اون دفعاتی هم که یه سری چیزها رو نمیخوردم و خوشحال بودم که اینا رو نخوردم که چاقتر نشم،
بازم دارم نگرش خودم رو مرور میکنم،که انتظارم از خودم چیه؟؟اینه که من دارم تلاشم رو میکنم چاقتر نشم،اصلاً موضوع در هر دو حالتش لاغری نیست.
پس باید نگرش خودم رو تغییر بدم، نه اینکه بخوام جمله رو عوض کنم،جملاتی که به کار میبرم یا افکاری که مرور میکنم نتیجه اون نگرشیه که من نسبت به خودم و موضوع چاقی دارم،اون نگرشه باید تغییر کنه،اون نگرش هم با چهار تا نوشتن جمله و عبارت تاکیدی گفتن تغییر نمیکنه.
حالا اون نگرشه چه جور تغییر میکنه؟؟با استمرار داشتن در مسیر لاغری با ذهن،
استمرار داشتن چیه؟؟گوش دادن فایلهای تناسب فکری، با گوش دادن این فایلها، چه بخوام، چه نخوام یه تضادهایی توی ذهنم ایجاد میشه و هر چقدر که اینا رو گوش کنم، نگرشم درباره موضوع چاقی و لاغری کلی تغییر میکنه و اینو میگن تغییر نگرش،چه بخوام چه نخوام نظرم عوض میشه،
و بعد از فهمیدن این آگاهیها اگه توی جمعی صحبتی از چاقی ارثی شد، بدون اینکه بخوام وارد بحث بشم دیگه خودم میدونم که این حرفها نیست،این داستانها نیست و موضوع چیز دیگهایه،به این میگن تغییر نگرش،نه اینکه جملاتم عوض بشه.
تغییر نگرش نسبت به موضوع لاغری هیچ راهی نداره جز اینکه خودم رو ببندم به این آگاهیها، تکرار کنم، گوش کنم، و دربارهشون فکر کنم.
خیلی از افراد چاق که میخواستن رژیم بگیرن و لاغر بشن، هر چند سالی که داره میگذره، اونها خیلی بیشتر از خوردنهاشون، نخوردن،ولی لاغر هم نشدن،چون اگر هم نمیخوردن به این دلیل بود که چاقتر نشن.
خیلی از افراد بودن که سالها تلاش کردن تا از طریق ورزش لاغر بشن و نتیجه هم نگرفتن،الان هم که در مسیر لاغری با ذهن هستن این فکر داره اذیتشون میکنه که باید چیکار کنن،؟؟آخه چه جوریه،؟؟ مگه میشه ورزش نکنم و لاغر بشم؟؟این افکار درونی از کجا داره در ذهن این فرد مرور میشه؟؟از نگرشش نسبت به موضوع لاغری، چون این نگرش در این فرد ایجاد شده که لاغر شدن فقط از طریق ورزش کردن به دست میاد و حالا که ورزش نمیکنهاذیته،چون اون فکرش اینه که من ورزش نمیکنم، پس لاغر هم نمیشم،و اون فکر مانع میشه،و چون ورزش هم نمیکنه انتظار لاغری هم نداره،
پس باید سعی کنم که توجهم به نگرشم درباره موضوع چاقی و لاغری باشه،نه فقط به جملات،نه اینکه فقط فکر کنم که غذاها مقصر اضافه وزنم هستن،پس حالا این غذاها رو نخورم.
استاد میگه هر چیزی که از من میشنوید درباره نخوردن یا خوردن،اینا مربوط به اون بخش اضافه بر نیازه،ما اصلاً کاری به بخش مورد نیاز نداریم، بخش مورد نیاز تماماً آزاده،شما از هر ماده غذایی که دوست دارید مصرف کنید،تاکید من و تمرکز من بر روی اون بخش فراتر از نیازه،اونو میخوایم درست کنیم،نه اون بخشی که مورد نیازه،
خیلی ها که لاغری با ذهن رو دارن کار میکنن، کلاً میزنن یه جور رژیم برای خودشون درست میکنن،اینا از صبح تا شب هیچی نمیخورن، بعد میگن من دارم لاغری با ذهن کار میکنم،
موضوع این نیست که شما چیزی نخوری، وقتی شما نگرشت درباره موضوع لاغری تغییر کنه خود به خود تمایلات شما تغییر میکنه،نمیدونید چطور،ولی تغییر میکنه.
میتونم از چالش تغییر عادت برای تغییر دادن هر عادتی که مد نظرم هست استفاده کنم و هیچ ارتباطی هم به چاقی و لاغری نداره،.میتونم با هوشیاری از اون توضیحات برای هر جنبه از زندگیم استفاده کنم و به راحتی عادتی که شاید سالها سعی کردم که تغییرش بدم اما موفق نشدم رو میتونم با انجام تمرینات این دوره به راحتی تغییرش بدم،چرا اینجوریه؟؟چون من همزمان دارم روی ذهن و عملکردم در اون چالش کار میکنم،نه فقط ذهن،نه فقط عملکرد،چون زمانی که رژیم میگیرم فقط عملکرد رو میخوام تغییر بدم و هیچ نتیجهای هم نمیگیرم،ولی در این چالش روی هر دو کار میکنیم، ذهن و عملکرد،اینا هر دو با همدیگه پیش میره،بیشتر روی ذهن کار میکنم، خود به خود هم عملکردم یواش یواش تغییر میکنه،
پس خیلی مهمه که در موضوع لاغری با ذهن، توجه داشته باشم به نگرشی که نسبت به عملکرد خودم دارم،خیلی وقتها یه چیزایی رو نمیخورم و نگران اینم که من اینو خوردم چاقتر میشم،یه وقتهایی هم یه چیزایی رو نمیخورم و شاید هم خوشحال باشم که من اینو نخوردم چاقتر نمیشم،ولی چون در هر دو روش ترس وجود داره،چه بخورم، چه نخورم، ترس وجود داره، همون ترسِ کار رو درست میکنه و نمیذاره.
هر چقدر هم که بخوام چیزی رو نخورم چون نگرشم اینه که من اینو نخوردم که چاقتر نشم،و خوشحالم از اینکه اونو نخوردم که چاقتر نشم،اینجا باید ببینم که خوشحالیم از چیه؟؟
وقتی که میخوام چیزی رو نخورم،به این فکر کنم که چرا من اینو نمیخوام بخورم،اون چراهه داره کار رو درست میکنه،نه عمل من،نه تصمیم من.
برای مثالش هم استاد توضیح میده که یه نفر رفته بوده پیادهروی، به یک کافه میرسه که قهوههای خیلی خوشمزه و شیرینیهای خیلی خوشمزه داره، که اینها خاطرات این فرد از اون کافه است،
از کجا میدونه این کافه مثلاً چی داره، شیرینی خوشمزه داره؟؟چون قبلاً مراجعه کرده، مصرف کرده و احساس خوب و خاطره خوبی در ذهنش از اون کافه ایجاد شده،و تا اینجا میاد خاطرات خودش رو مرور میکنه نسبت به اون کافه،
بعد از جلوی اون کافه رد میشه، میگه که خیلی دوست داشتم که برم یه قهوه با شیرینی بخورم،اما چون از قبل تصمیم گرفته بودم که امروز برای صبحانه مقداری نون و کالباس و پنیر بخورم به خاطر همین نرفتم کافه و قهوه و شیرینی رو نخوردم،اومدم خونه و یه مقدار نون برای خودم جدا کردم و تصمیم گرفتم که این نون رو هم با همون کالباس و پنیر بخورم،و اتفاقاً وقتی اون مقدار نون رو خوردم بازم گرسنه بودم و بیشتر از اون چیزی که تصمیم گرفته بودم ،خوردم و بعدش هم احساس خوبی نداشتم که چرا من زیاده روی کردم،و استاد هم بهش گفته بود که اگر اون شیرینی و قهوه رو اول صبح خورده بودی که دوست داشتی بری بخوری،بعدش این خلع رو نمیومدی روی نون و پنیر و کالباس جبران کنی،چون وقتی شما یه چیزی رو دوست داری بخوری و نمیخوری،میای اون چیزی رو که دوست نداری بخوری رو میخوری،و چون هیچ لذتی هم نمیبری و انگار یک اجباره،شما بیشتر از اون چیزی که باید بخوری هم میخوری و حواست هم نیست و بعدش هم عذاب وجدان میگیری که چرا من اینو خوردم،پس همیشه توجه داشته باشید،اون چیزی رو که دوست دارید بخورید،با احساس خوب بخورید،
و باید اینو توجه کنیم که خوردن صبحانه رو نیاز داشته،این فرد نیاز داشته که صبحانه بخوره، حالا ساعت چندش رو نمیدونیم، اما نیاز داشته صبحانه بخوره و دوست داشته اون قهوه با اون شیرینی که دوست داره رو بخوره، این بهش حال خوبی میداده، اما اونو نخورده و تصمیم میگیره که اون چیزی رو که از قبل مشخص کرده که من امروز باید نون و پنیر و کالباس بخورم،و این بزرگترین اشتباهه که شما بخوایی تصمیم بگیری.
بارها گفتم که از قبل تعیین نکنید که من چه چیزی باید بخورم، چی رو نباید بخورم، اجازه بدید اینقدر به خودتون مسلط باشید، اینقدر به خودتون اعتماد داشته باشید، که من هر وقتی گرسنه شدم تصمیم میگیرم چه چیزی بخورم،چرا باید از قبل تعیین کنی؟؟شما برای کدام نیاز بدنتون از قبل تعیین میکنید که من چه رفتاری باید داشته باشم؟؟برای تنفس کردن از قبل تعیین میکنی که مثلاً من امروز میخوام برم پیادهروی؟ من امروز میخوام برم کوه، باید به این شکل نفس بکشم؟؟کی تعیین کرده که من باید چه جوری نفس بکشم؟؟شما کجا تعیین کردی که من باید چقدر آب بخورم؟؟من باید چقدر پلک بزنم؟؟من باید ضربان قلبم چه جوری باشه؟؟ بالاخره شما یه روزایی ممکنه یه فعالیتهایی انجام بدی که ضربان قلبت بالا بره،شما تعیین میکنی؟؟شما از قبل تصمیم گرفتی که من در فلان زمان باید ضربان قلبم بره بالا؟؟اما چه جوریه که برای خوردن، ما همیشه از قبل تصمیم میگیریم، فکر میکنیم که من باید چی بخورم، چه جوری بخورم،من تصمیم میگیرم فردا اینجوری بخورم،
اصلاً سعی کنید به خوردن فکر نکنید، اجازه بدید هر وقتی گشنتون شد، هر وقتی قرار به خوردن بود،اصلاً کار هم ندارم گشنتون باشه،هر وقتی قرار به خوردن بود،اون وقت شما تصمیم بگیر چه رفتاری داشته باشی،نیاز نیست از قبل برای خوردن تصمیم گیری کنید،زرنگ باشید،به فکر اصلی توجه کنید،به فکری که پشت عملتونه توجه کنید،نه به عملتون.
اگه قهوه و شیرینی صبح رو نمیخوری،چرا نمیخوری؟؟ببین چه فکری داری که نمیخوری؟؟چه ترسی داری که نمیخوری؟؟اونو درست کن،یا مثلاً اگه امشب مهمونی هستی امشب جایی دعوتی اگه از قبلش فکر میکنی که من امشب تصمیم میگیرم که فلان جور رفتار کنم،یا من باید اینجوری باشم،یا من رفتم از این غذا نمیخورم،یا من اینجوری میخورم،یا من اصلاً غذای خودم رو با خودم میبرم،ببین چرا تو داری اینجوری فکر میکنی؟؟ اون فکر اصلیه داره کار رو درست میکنه، تغییرات رو در شما ایجاد میکنه،نه عمل آخر شما،عمل نهایی شما هیچ تاثیری در تغییر شما نداره،اون فکر اصلی رو باید درست کنی،خیلی موضوع مهمیه،دوست دارم یه جورایی بیایی پشت صحنه رو ببینی،پشت صحنه خودت رو ببینی،پشت صحنه رفتارهات رو تحلیل کنی،نه رفتارت رو،رفتار که نتیجه آخرشه،نمایش آخرشه،تمام افکار گذشته ات و اون فرمولهای ذهنیت میشه رفتار،شما هر چقدر تلاش کنی رفتارهات رو تغییر بدی نتیجه نمیگیری،علت رفتار رو باید تغییر بدی،اگر میخوای نتیجه بگیری به رفتارت توجه نکن،فکر نکن به اینکه من چی بخورم،چطور بخورم،
چرا اینجوری فکر میکنی؟؟چرا فکر میکنی باید یه جوری بخوری؟؟ چرا فکر میکنی باید مثلاً مقدارش رو تعیین کنی؟؟یا تصمیم بگیری که من باید چه جوری بخورم؟؟چطور بخورم؟؟اینا همه اصلاً از کجا میاد؟؟از همین برنامههای رژیمی میاد که همیشه دارن فریاد میزنن که برنامه باید چه جوری باشه، کالری باید منفی باشه، ورودی باید کمتر از خروجی باشه، عددها رو میگن،به خاطر اینهاست.
هیچ فرد متناسبی رو شما نمیبینید از قبل به اینکه چی بخورم،یا موقع خوردن به این فکر کنه که مثلاً اینو بخورم چی میشه،نخورم چی میشه،هرچی دوست داشته باشه میخوره،اصلاً از این افکار نداره،ما گرفتار افکاریم،وگرنه رفتارهای ما خیلی هم تفاوتی با آدمهای متناسب نداره،خیلی از شما اضافه وزنتون به خاطر رفتارهای شما نیست.
خیلی از افراد چاق اگر بخواهیم از لحاظ مقدار و توجه به خوردن حساب کنیم، صدها برابر افراد متناسب دقت میکنن در خوردن، در مقدار،که چی بخورم، چی نخورم، چه جوری بخورم،اما نتیجه نهایی اینه که فرد متناسب همیشه متناسبه،فرد چاق همیشه چاقه،با اینکه اینقدر داره توجه میکنه که چی بخورم، چی نخورم، چطوری بخورم،این کالریش چیه، کربوهیدراته،این پروتئینه،این فلانه،اینقدر اینا رو در نظر میگیره،ولی برو افراد متناسب رو ببین،اصلاً از این داستانها اونا ندارن،تفاوت ما در طرز فکر ماست،باید به فکرِ پشت قضیه نگاه کنید،نه به اون عمل آخر.
مثلاً خیلی وقتها یه چیزایی رو میخوریم نگران اینیم که این چیز منو چاق میکنه،این خوردن این پیتزا، این یه دونه سمبوسه، این منو چاق میکنه،با اون زمانها که ما این همه یه سری چیزا رو نمیخوردیم که نکنه منو چاق کنه،
باید بتونیم فکر پشتش رو درست کنیم،
اینا رفتار شماست،هر چقدر اینا رو دستکاری کنی نتیجه نمیگیری،به اون فکری که باعث این رفتار میشه،به اون فکری که پشت این رفتاره،توجه کنید،اونو باید تغییر بدید،
و تغییر دادن اون هم با تغییر جملات و عبارتهای تاکیدی و نوشتن و تکرار کردن صورت نمیگیره ،فقط با دنبال کردن آموزشها ،فقط با استفاده از این فایلها،هر فایلی رو که گوش میکنیم خود به خود در ذهنمون یه سری تضادها به وجود میاد،یه سری رفتارهای گذشته برامون عجیب و غریب میشه،به اشتباه بودنش پی میبریم ،و در ادامه مسیر توی زندگی به شرایطی برمیخوریم که خیلی راحت تشخیص میدیم که رفتارمون اینجا اشتباه بوده،این فکر من اشتباه بوده،این فکر همون فکره که استاد توی اون فایله گفت که من دارم اشتباه فکر میکنم.
و وقتی که توی جمعی قرار بگیری، متوجهای که وقتی اونا حرف میزنن درباره چاقیشون، درباره رفتارهاشون، درباره مواد غذایی،شما خودت متوجهای که چقدر نگرشت داره تفاوت پیدا میکنه با اون افراد،و مطمئنی که داستان اینا نیست،داستان این چیزی نیست که شما فکر میکنی،اینو میگن تغییر نگرش.
و وقتی که دارید این فایلها رو نگاه میکنید،این تغییر نگرش ایجاد میشه،فقط باید ادامه بدید،این مسیر رو ادامه بدید تا این نگرش بیشتر تغییر کنه،نگاهت رو از جسمت بردار،نرو هی توی آینه خودت رو چک کن،وزن نکن،متر نزن،سایز نگیر،فقط ادامه بده،هدف اینه که نگرشمون رو تغییر بدیم،نه اینکه فقط چهار تا جمله رو عوض کنیم.
سپاسگزارم از شما استاد عزیز🌺🌺🌼🌼🙋🏻♀️🙋🏻♀️💖💖💖