بهانه برای لاغر نشدن؟ 😏 آره… همون موجودات کوچولوی بیرحمی که هی میان میشینن رو دوش آدم و میگن:
«الان وقتش نیست» ⏰ «سن تو گذشته» 👵🏻 «متابولیسمت کُنده» 🐌
«بچه داری، شوهر همکاری نمیکنه، مهمونی زیاده…» و هزار تا جملهی قشنگ که تهش فقط یه معنی دارن: بیخیال لاغر شدن!
🎯 فرق افراد موفق با ناموفق چیه؟ یه کلمه: «بهانه!»
راستش رو بخوای، خود من یه زمانی دکترا داشتم تو بهونه آوردن! 😅
هر بار که رژیم رو ول میکردم، میرفتم سراغ یکی از بهونههام و باهاش خودم رو توجیه میکردم:
«خوب معلومه که نشد، این هفته خیلی استرس داشتم!»
«مگه میشه با این همه مهمونی لاغر شد؟!»
«آخه ارثیه دیگه، مامانمم چاقه!»
ولی یه روز، یهو انگار یکی از توی ذهنم گفت:
تا کی میخوای بهونه بیاری؟ واقعاً دلت میخواد تغییر کنی یا فقط دوست داری درگیرِ چالشهای فانتزی لاغر شدن باشی؟
و همونجا بود که فهمیدم…
💡 مشکل من رژیم یا ورزش یا حتی بدنم نبود؛ مشکل، ذهنی بود که بهونه رو انتخاب میکرد بهجای حرکت!
تو این مقاله قراره با هم بریم سراغ همین قضیه:
🌪️ شناسایی بهونهها
🧠 بررسی ریشههای ذهنیشون
🔥 و پیدا کردن راهی برای خلاص شدن از دستشون
اگه تا الان کلی راه رفتی و لاغر نشدی، شاید وقتشه یه نگاهی به لیست بهونههات بندازی…
آمادهای با هم یکییکی خطشون بزنیم؟ 😎✍️

❌ بهونهی شماره یک: وقت ندارم!
این یکی رو که دیگه همهمون استادیم توش!
«وای من سر کارم»،
«بچه دارم»،
«صبح تا شب تو ترافیکم»
یا حتی:
«اصلاً وقت نمیکنم یه لیوان آب بخورم چه برسه به لاغر شدن!» 😫
ولی بذار یه سؤال بپرسم:
واقعاً وقت نداری یا اینکه لاغر شدن هنوز اونقدری برات مهم نشده که براش وقت بزاری؟
🕒 چون وقتی یه چیزی برات اولویت باشه، براش جا باز میکنی، نه اینکه بندازیش ته لیست.
خودم یادمه روزی که تصمیم گرفتم ذهنم رو برای لاغری تنظیم کنم، هیچ اتفاق خاصی توی زندگیم نیفتاده بود، فقط یه چیز عوض شد:
نگاهم به خودم.
🧬 بهونهی شماره دو: ژنمون اینجوریه!
آه… ژن عزیز!
چاقی ارثیه…
ما خانوادگی همینیم…
مامانمم لاغر نمیتونه بشه…
پدرم که همیشه یه شکم کوچولو داشت… 🤷♀️
درسته که ژنتیک یه تأثیر کوچولو داره، ولی نه اونقدری که بشه انداخت گردنش همه چی رو!
😏 اگه ژنتیک همهچیز بود، پس چطور بعضیا تو همون خانواده لاغرن؟
مشکل اصلی، عادتهای فکری و رفتاریه که از خانواده منتقل میشه، نه فقط ژن!
یک مطالعه مهم که در مجله بررسی های طبیعت ژنتیک منتشر شده است، نشان میدهد که ژنهای مختلفی با چاقی مرتبط هستند، اما تأثیر هر یک از آنها بر وزن بدن انسان بسیار کوچک است. این مطالعه همچنین بیان میکند که بیشتر تأثیرات ژنها را می توان از طریق اصلاح فرمول های پرخوری و اشتها در مغز خنثی کرد.
🍩 بهونهی شماره سه: نمیتونم غذاهای خوشمزه رو کنار بذارم
بیاین با هم صادق باشیم…
قرمهسبزی مامان، فسنجون شب یلدا، پیتزای بویدارِ داغ…
کی میتونه اینا رو بذاره کنار؟ 🤤
ولی واقعاً برای لاغری قراره همهی خوشیهای دنیا رو حذف کنیم؟
نه عزیز دل!
ما تو «تناسب فکری» یه شعار داریم:
🍽️ مهم اینه چی تو ذهنت میگذره، نه تو بشقابت!
وقتی ذهنت رو برای تعادل تربیت کنی، دیگه نیازی به حذف نیست.
تو یاد میگیری چطور بدون حرص، بدون عذاب وجدان، حتی از غذاهای خوشمزه هم لذت ببری و بازم وزن کم کنی.
جالبه نه؟ 😊
🧠 ته ماجرا: بهونه یعنی مقاومت ذهنی!
تمام این بهانه برای لاغر نشدن (و صد تای دیگه که نگفتیم)، یه پیام مشترک دارن:
ذهنم نمیخواد تغییر کنم.
چرا؟ چون تغییر یعنی خروج از منطقه امن. یعنی درد، تلاش، ابهام…
و ذهن ما عاشق امنیت و تکراره. واسه همینه که هی این بهونهها رو میسازه تا ما رو همونجا که هستیم نگه داره.
🛑 ولی اگه هی هر بار تسلیمش بشی، هیچوقت تغییر نمیکنی.
✅ اگه بخوای لاغر شی، باید این مقاومتها رو بشناسی و یکییکی ازشون عبور کنی.

🎯 پیشنیاز واقعی موفقیت در رهایی از چاقی: خداحافظی با بهانهها
راستش اون روزها اصلاً نمیدونستم که یکی از مهمترین قدمهای لاغر شدن، شناختن دلایل چاقی و مهمتر از اون، رها کردن بهانه برای لاغر نشدنه!
قبلاً هرجا میرفتم برای لاغری، یه برنامه غذایی میدادن، یه رژیم سخت، یا یه جدول ورزشهای عجیبغریب که باید مو به مو اجراش میکردم.
هیچکسی ازم نپرسید:
«اصلاً چرا چاق شدی؟ پشت این چاقی چه چیزیه؟»
فقط میگفتن: «این برنامهس. انجامش بده و حرف نزن!»
اما وقتی کمکم با ذهنم آشتی کردم و شروع کردم به پیدا کردن دلیلهای واقعی چاقیم، یه اتفاق عجیب افتاد…
احساسم نسبت به چاقی تغییر کرد.
دیگه از خودم متنفر نبودم، چون فهمیدم پشت این چاقی، یه عالمه دلیل نادیده گرفتهشده هست.
تا قبل از اون، همیشه فکر میکردم خدا یا خانوادهم باعث چاقی منن.
انگار یه سرنوشت اجباریه که به من تحمیل شده.
اما وقتی آگاهیم بیشتر شد، یه حقیقت تلخ ولی نجاتبخش رو فهمیدم:
پذیرفتن این موضوع، آسون نبود. چون خب، ما آدما معمولاً از چیزی که ازش بدمون میاد، فرار میکنیم.
و چاقی چیزی بود که واقعاً ازش بدم میاومد. پس چطور مسئولیتشو بپذیرم؟
ولی خدا بهم لطف کرد…
قبل از اینکه بیاد و بگه «تو مقصری»، منو هدایت کرد که برم سراغ کشف علتها.
و همین کشفها، کمکم ترسهامو کم کرد، بهونههامو نشوند، و باعث شد مسیر تغییر برام روشنتر بشه.
ماهها گذشت.
من عمیق شدم تو یادگیری درباره ذهن، درباره فرمولهای پنهان چاقی در ناخودآگاه.
تا اینکه حدود ۱۵ ماه بعد، بیاینکه رژیم بگیرم یا باشگاه برم، اولین تغییرات توی جسمم دیده شد.
کوچیک بودن، ولی واقعی بودن.
و اون نشونهها بهم گفتن:
✅ «درست اومدی! راهت همینه!»
انگار تازه فهمیده بودم چرا از بچگی چاق بودم.
چرا از تحرک فراری بودم، چرا عاشق لم دادن بودم، چرا حتی بارها رژیم گرفته بودم ولی هیچوقت موفق نشده بودم.
همهاش بخاطر این بود که یه عالمه بهانه برای لاغر نشدن داشتم که سالها مثل سایه همراهم بودن.
اما حالا که خودم نتیجه گرفتم، میتونم با اطمینان بگم:
💥 اگه یه نفر بخواد، هیچ بهونهای براش نمیمونه!
من؟
یه نمونهی زندهم برای تمام بهانه برای لاغر نشدنهایی که آدمها میارن:
- از بچگی چاق بودم.
- بیش از ۴۰ کیلو اضافه وزن داشتم.
- ۳۵ سال تموم، چاق موندم.
- چربیهام قدیمی و سفت و لجباز بودن.
- کارم پشت میزه.
- اهل تحرک نیستم.
- هیچ دارویی مصرف نکردم، هیچ جراحی نکردم.
- غذام هم مثل همهی آدمهای چاق بود، هیچ غذای خاصی رو حذف نکردم.
ولی ذهنم رو تغییر دادم…
و بهونهها رو کنار گذاشتم.
❗ هر کسی که هنوز میگه “من نمیتونم لاغر شم”، در واقع هنوز یه بهانه برای لاغر نشدن توی ذهنش داره.
و تا وقتی اون بهونه هست، هیچ روش و هیچ برنامهای جواب نمیده!
اما اگه بهونههاتو بریزی دور، ذهن تو آماده میشه برای معجزه.

🌟 همه اونایی که الان عکسهاشون توی آلبوم «شگفتیسازان» سایت تناسب فکریه، یه روزی پر از بهونه بودن.
ولی از یه جایی به بعد، تصمیم گرفتن دیگه دنبال بهانه برای لاغر نشدن نباشن… فقط شروع کنن.
و توی همین مسیر، از فردی پر از تردید، شدن الگوی لاغری برای بقیه.
🧠 ذهن تو، قدرتمندتر از هر چربی قدیمی و هر سن و سالیه.
اگه نفس میکشی، یعنی میتونی لاغر بشی.
به شرط اینکه تصمیم بگیری، دیگه هیچگونه بهانه برای لاغر نشدن نداشته باشی…
✍️ تمرین آموزشی 📖
مهمترین پیشنیاز موفقیت در لاغری با ذهن، شناسایی بهانه برای لاغر نشدن است.
این تمرین به شما کمک میکند تا با آگاهی از بهانه برای لاغر نشدنهای خود، در مسیر ذهنی لاغری عملکرد بهتری داشته باشید.
🧩 قدم اول: بهانه برای لاغر نشدنهایی که در گذشته باعث شدهاند برای رسیدن به اهدافتان اقدام نکنید، فهرست کنید.
🎭 بهانهها دو نوعاند:
۱. احساسی: مثل «حوصله ندارم»، «فعلاً حسش نیست»، «باشه برای بعد» و…
۲. منطقی: مثل «بارها تلاش کردم و نشد»، «سنم بالا رفته»، «چربیهام قدیمیه» و…
✨ حالا بنویس:
- کدوم بهانه برای لاغر نشدن مانع لاغر شدنت بودن؟ احساسی یا منطقی؟
- برای هر بهانه برای لاغر نشدن، یک دلیل منطقی و قانعکننده برای مقابله باهاش بنویس.
- احساست رو درباره زمانی که لاغر میشی توصیف کن.
- تغییراتی که با لاغر شدن توی جسم و زندگیت ایجاد میشه رو هم بنویس.
📝 این تمرین رو انجام بده و پاسخت رو در بخش نظرات همین مقاله بنویس.
این یه قدم مهمه برای اینکه بهانه برای لاغر نشدن دیگه جلو حرکت تو رو نگیرن.
📻 رادیو لاغری
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.20 از 331 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام به خدایی که در این نزدیکی است ومن به زمان بندیش اعتماد دارم
سلام به استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری
مسیر لاغری من صدگام
اگر بهانه داری، لاغر نمی شوی، پیش نیاز لاغری با ذهن فقط یک چیزه
من خودم یادم نمی آید که برای لاغر شدنم بهانه ای داشته باشم من همیشه دوست داشتم که خودم را لاغر کنم و هر کاری از دستم بر می آمد برای لاغری خودم انجام می دادم من از همان کودکی دوست داشتم که لاغر شوم و از سن ۸-۹ سالگی شروع کردم که خودم را لاغر کنم چون من از زمان کودکیم از چاقیم عذاب کشیده بودم وچون در همون سن پایین نمی توانستم با هم سن و سالهای خودم بازی کنم عذاب می کشیدم، کمی که بزرگتر شدم چون نمی توانستم مثل هم سن و سال های خودم لباس بپوشم عذاب می کشیدم، نمی توانستم دوچرخه سواری کنم عذاب می کشیدم چون من عاشق دوچرخه سواری بودم اما بخاطر چاقیم از همه خواسته هایم گذشته بودم وهمین عذاب کشیدن بود که مرا همیشه وادارمیکردکه به فکرلاغری باشم همچنین در سن بالا دیگر عذاب کشیدنم خیلی زیادتر شد چون راه رفتن برایم دشوار شده بود، نشستن و بلند شدن، حتی کار کردن در خانه برایم مشکل شده بود، وهمیشه درد کمر و پا داشتم وحتی نفس کشیدن برایم مشکل شده بود
من از همان کودکی با رنج کشیدن از چاقیم بزرگ شدم و همیشه در حال عذاب کشیدن بودم
من هم مثل استاد از کودکی با چاقیم دست و پنجه نرم کرده بودم و حالا که اینجا هستم و
می توانم با کمک استاد و با گوش کردن به گفته هایشان می توانم فرمولهای ذهنیم را تشخیص بدهم ما نمی توانیم فرمولهای ذهنیمان و برای شناختن جهان هستی یک شبه این مسیررا طی کنیم و اصلاحشان کنیم و حالا که می توانیم نسبت به قبل خودمان بهتر عمل کنیم و راحتتر شرایطمان را بپذیریم و بطور سطحی به موضوعات نیندیشیم و به اون چیزهایی که در زندگیمان داریم توجه کنیم و وقتمان را برای خودمان و حال خوبمان بگذاریم و این خیلی برایمان ارزشمند است
من از زمانی که در این مسیر زیبا قرار گرفتهام تلاش می کنم مسئله ای که پیش می آید و حالم را بد می کند بتوانم حلش کنم و از درون آرامش داشته باشم
من قبلا طوری زندگی می کردم که همه چیز برایم تکراری شده بود شب می خوابیدم و صبح بیدار می شدم و این همیشه تکرار می شد و من زندگی بودن عشق را تجربه می کردم چون همیشه ورودیهای ذهنم پر از استرس، ترس، ناله، گله و شکایت، و پر از عذاب بود و…….
و همیشه مرا با کسانی آشنا می کرد که خودشان پر از مشکل بودند
من برای چاقیم خیلی دلایل زیادی داشتم چون همیشه بهم گفته بودند که تو ارثی چاق هستی و ژن چاقی داری و مثل خانواده پدرت چاقی به تو ارث رسیده است و بخاطر همین از همان بدو تولدت چاق بدنیا آمده ای، گفته بودند که تو تحرکت کمه زیاد کار نمی کنی ورزش نمی کنی پیاده روی نمی کنی ،همیشه می گفتند که زیاد می خوابی، می گفتند که من استعداد چاقی دارم و لاغر شدن برایم امکان ندارد، می گفتند چون استرس و اضطراب، پرخوری عصبی، و…..داری لاغر نمی شوی من هم باور کرده بودم و چون همیشه فکر می کردم من اينگونه هستم لاغر شدن برایم غیر ممکن است
ولی حالا که چند سال است در این مسیر زیبا قرار گرفتهام فهمیدم که تمام اونها اشتباه بودند و من خودم را از قید اونها رها کردم و حالا می فهمم که چاقیم ذهنی هستش نه بشقاب غذایم
من همیشه بخاطر لاغر شدنم بهم برنامه رژیمی می داند و می گفتند که باید طبق این برنامه که برات دادیم پیش برو تا لاغر شوی و من هم بخاطر همین چند بار به دکتر تغذیه مراجعه کرده بودم
و حالا من در این مسیر زیبا بذر لاغری را در ذهنم کاشته ام و دارم آبیاریش می کنم و مراقبت می کنم که دوباره علفهای هرز رشد نکنند و بذری که کاشتم از بین نرود
و حالا بخاطر چاقیم دوست ندارم که زندگیم را متوقف کنم چون حالا دیگر الویت اصلیم لاغری نيستش اما در بین خواسته هایم به لاغر شدنم هم فکر می کنم چون حالا من به جسم و اندام خودم ارزش قائل هستم و بهش احترام می گذارم
و حالا می فهمم که اگر حال و دلم خوب نباشه و سپاسگزار نباشم و هر چقدر به زبان بگویم خدایا شکرت اما از درون حالم بد باشد یعنی اصلا شکر گزار خداوند نیستم اما از وقتی که اینجا هستم و در زمان حال زندگی می کنم و احساسم را و حالم را خوب نگه می دارم شکر گزار خداوند هستم
من از زمانی که در این مسیر زیبا قرار گرفتهام بهانه هایم را کنار گذاشتم و وقتی که می بینم استاد گرامی و دوستان توانستند به تناسب اندام ایده آلشان برسند پس من هم می توانم لاغر شوم
وهمیشه به خودم می گویم که من فقط یک راه حل دارم اون هم لاغر شدن ورسیدن به تناسب اندام ایده آلم است
من یا لاغر می شوم یا باید لاغر شوم و یا لاغر می شوم یا می میرم
من در این مسیر با گوش کردن به فایلهای آموزشی و خواندن مطالب آموزنده و استمرار کردن و تکرار کردن و ادامه دادن و انجام دادن تمریناتم و بودن در این مسیر زیبای لاغری با ذهن لاغر می شوم و خواهم شد
من در این دورههای رایگان به نتایج خوبی رسیده ام نه تنها در لاغری بلکه در تمام جنبه های زندگیم و هر کسی که بگوید من از این دورهها نتیجه ای نگرفته ام دارد بهانه می آورد
و حالا من هر روز بدون بهانه داشتن با راهنماییهای استاد گرامیم و همراهان عزیزم که در این مسیر با هم در حال حرکت کردن هستیم و با ادامه دادن مان به مقصد و هدفی که داریم خواهیم رسید
من از چند سال پیش که در این مسیر زیبای لاغری با ذهن قرار گرفتهام و از آموزشهای ارزشمند استاد عزیزمان استفاده می کنم کلی حال و هوایم تغییر کرده است و خیلی از بیماری هایم از بین رفته است دارم در این مسیر، شادابتر، زیباتر، جوانتر، خوشحالتر، پرانرژی تر، اعتماد به نفس بالاتر، سبک بال تر بدون ترس از خوردن و…زندگی خوبی را تجربه می کنم فقط کمی آرتروز زانوهایم اذیتم می کند اون هم نمی دانم با متناسبتر شدنم از بین خواهد رفت و کم خواهد شد یا نه؟
استاد ممنونم با اینهمه آگاهیهای ناب که به ما انتقال می دهی خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
با سلام من فکر میکنم که بهانه های احساسی در من نقش چندانی نداشتند و اکثرا همیشه من از نظر احساسی آماده برای لاغری بوده ام ولی امان از دست بهانه های منطقی ،🤦 که اکثر اوقات دامنگیر من بوده یکی از همین بهانه های منطقی ، اینکه چربیهای من کهنه وسفت شده وهر چقدر چربیها قدیمیتر، سختتر لاغر میشم
و حالا هم اینکه چون سنم بالا رفته دیگه سوخت و ساز من پایینه و دیگه کار رو خیلی سخت تر کرده
تازه اینکه من چون آرتروز زانو دارم و نمیتونم تحرک زیادی داشته باشم پس سختتر لاغر میشم
ولی حالا با این آموزشها میتونم این بهانه های مثلاً منطقی رو با منطق خودم باطل کنم
اول اینکه اگر چربیهای قدیمی دیر تر آب میشن پس چطور همکارم که وزن بیشتری از من داشت سنش هم از من ده سال بیشتر بود، تازه اصلا هم نمی تونست تحرک داشته باشه ، تونست ۳۰کیلو وزنش رو کم کنه🤨
و در حالیکه به گفته خودش از ۲۰ سالگی چاق شده؟؟!!!
پس نتیجه میگیریم که نه سن بالا نه چربی قدیمی و نه نداشتن تحرک ،مانع لاغری نیست!!!!!!!
من وقتی که لاغر بشم احساس سبکبالی وشادی میکنم واز پوشیدن لباسها طبق سلیقه خودم ،لذت میبرم احساس توانایی و اعتماد به نفس دارم 🤩
میتونم دوچرخه سواری کنم و پیاده روی کنم نفسم راحت میشه ویرای رفتن به مهمانی ها نگران قضاوت دیگران نیستم وبا افتخار در جمع حاضر میشوم
دوباره مثل قبل از راه رفتن راحت با زانوهای نرم وراحت لذت میبرم از نفس آزاد وراحت کیف میکنم قلبم با آرامش میتپد و مهمتر از همه سبک وفرز میشوم😍
نشان های دریافت شده
سلام…
برای چاقی و چاق موندن چه بهانه ای داری؟
حوصله مطالعه کردن رو ندارم. (احساسی. بارها شده ساعت ها تو اینستا غرق شدم یا برای چیز غیر لازم دیگه ای زمان گذاشتم و منو غرق خودش کرده. خب حالا که اینقدر جواسم سریع پرتت میشه، میام تو سایت و اجازه میدم غرقم کنه)
تمرینات برام تکراریه و حوصلمو سر میبره. (احساسی. مطالب تکراری خوندن خسته کننده ست پس سرچ کردن و تحقیق کردن رو شروع کردم تا مطالب جدید بدست بیارم و لذت ببرم. حالا دیگخ متوجه گذشت زمان نمیشم. یکی از دلایل حوصله سر رفتنم فاصله افتادن بین تمرینم بود و گوشی حواسم رو پرت میکرد. دومین دلیلش سختگیری بود یک مطلب رو بزور میخواستم وارد ذهنم کنم. حالا جفتش رو حل کردم. با خودم گفتم نیاز به ترتیب تمرینا نیست، وارد سایت شو، پرسه بزن، از هر جلسه ای دوست داری شروع کن و به هرچی دوست داری نگاه بنداز. و تمام این مدت باورت داره تغییر میکنه. تغییر باور چیز سختی نیست. هیچکدوم برای ایجاد باور چاقی تمرکز زیاد نذاشتیم، سر ساعت تمرین انجام ندادیم، برای فرو کردن حرف های اطرافیان تو مغزمون تلاش نکردیم. ما فقط تو معرض اطلاعات قرار گرفتیم و همین.)
حس میکنم دیر نتیجه میگیرم و انجامش نمیدم. (احساسه و چندتا دلیل منطقی برای نقضش هست؛ یکبار انجامش دادم و تو دو هفته تغییرات محسوسی داشتم. به این سرعت. دوستان شگفت انگیزی هستن که خیلی سریع متناسب شدن. این ثابت میکنه بدن سریع تغییر میکنه. گیاهان و حیوانات هم سریع رشد میکنن. من دامداری دارم و میبینم بره ها تو سه ماه چقدر زیاد وزن اضافه میکنن و چقدر بسرعت بدنشون رشد میکنه. گیاهان رو هم که همه دیدیم. دیر تغییر کردن بدن یه احساسه بی پایه است. حقیقت نداره.)
نمیتونم لاغر بشم.( اصلا منطقی نیست بلکه احساسیه. من بارها با روش فکری به راحتی وزن کم کردم)
بی اراده ام. (احساسیه. من کارهای زیادی رو بلد نبودم، بازم تو دلش رفتم، بازم تمرین انجام دادم و توش استاد شدم. الانم دارم تمریناتم رو مدام انجام میدم)
حالا باشه برای بعد.(احساسی. بهترین زمان انجام کار همین حالاست. تا ابد وقت ندارم. حالا فعلا انجام میدم بعدا دوس نداشتم ادامه نمیدم.)
فک کن یدونه منطقی توشون نبود!
حالا برم سراغ سوالا…
احساست رو درباره زمانی که لاغر میشی توصیف کن.
به خودم خیلی تبریک میگم که ادامه دادم. به خودم میگم اشکال نداره چندبار شکست خوردم عوضش یاد گرفتم دفعه بعد چکار کنم. واییی سریع باشگاه ثبت نام کردم و یک بدن ماهیچه ای و قوی ساختم. نشستم درمورد مد و روش های استایل کردن خوندم ببینم چیو با چی باید ست کنم بعدش همونا رو خریدم. عضو یک گروه کوهنوردی شدم و هر هفته به دل طبیعت زدم. یهویی یک استایل خوب میزنم و از خونه برای پیاده روی رفتم بیرون. صورتم خوش فرم شده نیازی به با ارایش فرم دادن بهش نیست. از سلامتی و فرم صورتم لذت میبرم و ارایش ملیح میکنم. ارایش زیاد نمیکنم چون لاغری با ذهن حسم رو به خودم خوب کرد. برای استخر هم ثبت نام کردم. چند وقت یکبار هی به بدنم به شکم تختم، بازوهای باریکم، ران های متناسبم نگاه میکنم، لذت میبرم و میگم دمتتتت گرم! چیکااا کردی با دلم وااای؟! خخخ
تغییراتی که با لاغر شدن توی جسم و زندگیت ایجاد میشه رو هم بنویس.
شاید باورت نشه، لاغر که بشم کلی اعتبارم پیش خانواده ام میره بالا. چقدر اعتبارم پیش خودم میره بالا. تو محیطای شلوغ میرم و لذت میرم. تو زمستون بهترین لباس های پشمی و گرم رو میپوشم سر تاااا پا…
نشان های دریافت شده
سلام…
بدنت ذاتاً یک شاهکار متعادل و هماهنگه!
تصور کن بدن انسان مثل یه مجسمه طبیعی طراحی شده – نه توسط دست آدم، بلکه توسط میلیونها سال تکامل و طبیعت. این تعادل ذاتی یعنی بدن بدون دخالت عوامل خارجی (مثل غذای ناسالم یا بیتحرکی)، خودش رو در فرم سالم و کارآمد نگه میداره. یعنی اضافه وزن غیرطبیعی نداره، چون بدن برای بقا و حرکت ساخته شده، نه برای ذخیره چربی اضافه.
نسبتهای طلایی و تقارن طبیعی: بدن انسان بر اساس “نسبت طلایی” (Golden Ratio، حدود ۱.۶۱۸) ساخته شده. مثلاً طول بازوت نسبت به قدت، فاصله ناف تا کف پا نسبت به کل قد، یا حتی عرض شانهها نسبت به کمر – همهشون تقریباً این نسبت رو دارن. این نسبت باعث میشه بدن متعادل به نظر بیاد و کار کنه. بدون این تعادل، نمیتونستیم راه بریم، بدویم یا حتی تعادل نگه داریم. و همه انسانها (از نوزاد تا بزرگسال) این نسبتها رو دارن، مگر اینکه عوامل خارجی بهم بزننش.
عملکرد بدنی برای تعادل ذاتی: بدن ما طوری طراحی شده که چربی رو فقط به اندازه نیاز ذخیره کنه (برای انرژی در مواقع کمبود غذا). مثلاً زنان به طور طبیعی کمی چربی بیشتر در ران و باسن دارن (برای بارداری و شیردهی)، و مردان در شکم (برای حفاظت از اندامها). این “اضافه” نیست، بلکه تعادل زیستی. قلب، ریه، عضلات و استخوانها همه با هم هماهنگ کار میکنن تا بدن بدون اضافه وزن حرکت کنه. مثلاً استخوانها سبک اما قویتر از بتن هستن، تا وزن اضافهای تحمیل نکنن.
ژنتیک و وراثت (اما نه همهش): ژنها نقش دارن – بعضیها ژنتیکی تمایل به ذخیره چربی بیشتر دارن (مثل تأثیر بر اشتها، متابولیسم یا حس سیری). اما ژنها فقط “پتانسیل” میدن، نه سرنوشت. مثلاً اگر اجدادت در مناطقی با کمبود غذا زندگی کردن، بدنت چربی رو بهتر ذخیره میکنه، اما بدون غذای اضافه، تعادل حفظ میشه.
بدن ما خود به خود و به طور مداوم تغییر میکنه – نه فقط وقتی ورزش میکنیم یا رژیم میگیریم، بلکه هر لحظه، حتی وقتی خوابیدی یا نشستی! این یکی از بزرگترین قدرتهای بدنه: خودترمیمی، تطبیق و بازسازی مداوم. بدن مثل یه کارخانه زندهست که هیچوقت تعطیل نمیشه و خودش رو با شرایط تغییر میده.
بذار برات مثالهای زیادی بزنم که نشون میده بدن چقدر هوشمندانه و خودکار تغییر میکنه یعنی توانایی تغییرررررررررر کردن دااااااااااااره! (همهشون علمی و واقعی هستن):
۱. بازسازی سلولها و بافتها (هر روز اتفاق میافته!)
۲. تطبیق با شرایط محیطی (بدن خودش رو تنظیم میکنه)
۳. تغییرات هورمونی و چرخههای طبیعی
۴. ترمیم آسیبها بدون کمک خارجی
۵. تغییرات روزانه و لحظهای
این مثالها نشون میدن بدن چقدر هوشمند و خودکاره – مثل یه مهندس زنده که هر لحظه داره خودش رو تغییر میده، ترمیم میکنه و تطبیق میده. اضافه وزن یا عدم تناسب هم اغلب نتیجه بخاطر عوامل ذهنی هست، نه اینکه بدن ذاتاً نامتعادل باشه. وقتی بهش فرصت بدی خودش برمیگرده به تعادل ذاتیش.
سلام دقیقا همین طوره که استاد میگن بهانه های من جز بهانه های منطقی بود همیشه با خودم میگفتم که سنم رفته بالا چربیهای قدیمی مگه ممکنه این چربی ها از بین برن بله یه باور غلط باعث میشد به خودم بقبولانم که سوخت وساز بدنم کاهش یافته
وقتی من وهمسرم باهم سر یه سفره غذا میخوریم حجم غذایی که همسرم میخوره تقریبا سه برابر منه ایشون یه اندام متناسب ،ولی من چاق .همین باعث میشد بگم سوخت وساز ما خانما کمه پس همنه که.من وزنم بالاس
با همین فکرای اشتباهی به خودم اجازه نمیدادم که لاغر بشم پس باید این فکرای غلط رو بزاریم کنار
ممنونم از استاد گرامی که اینقدر راحت اطلاعاتی که با تلاش زیاد بدست آوردن رو به رایگان در اختیار ما قردادند
با آرزوی توفیقات روزافزون برای شما استاد گرامی
نشان های دریافت شده
درود
Zary.Ahmadi
اگر بهانه داری لاغر نمی شی . پیش نیاز لاغری با ذهن فقط یک چیزه
اموزشی که از این بخش گرفتم :بهانه ها هستند که جلوی موفقییت ما را می گیرند این بهانه ها نه تنها مانع لاغرشدن ما می شوند بلکه در همه موارد حتی در روابطمون هم اثر می زارند .بهانه ها عوامل بیرونی نیستند از درون خیزش می کنند چون ذهن دوست داره در جای امن باقی بماند رو همین اصل مرتب بهانه های جور وا جور سر هم می کند تا مارا از تغییراتی که می خواهین داشته باشیم منصرف کند .دلیلی که بعضی از افراد موفق و به اهداف خود می رسند و بعضی هیچوقت به آن نمی رسند همین بهانه هاست .
راه حل چیه ؟ درکی که از این آموزش داشتم اینه که هر گاه بهانه ای سراغم اومد بهش فکر کنم با ذهنم آن را تجربه و تحلیل کنم و حتی بهتره آن را بنویسم تا راحتتر بشه انرا رها کرد شناسایی بهانه ها و رها کردن آن به رشد و آگاهی ما در راه رسیدن به اهدافمون بسیار کمک می کند می خوام بگم که این بهانه ها شکست و ناامیدی نیست بلکه دریچه ای به سوی رشد و آگاهی بهتر آست
بهانه ها دو قسمت اند.احساسی و منطقی
بهانه های احساسی : من وقت ندارم. سرم خیلی شلوغه . باید به کارهای خونه برسم ، به کسب و کارم برسم، اشپزی کنم ، به مسافرت های برسم .نوه هایم را ببینم .خلاصه کلی بهانه هست که همه از درون می اید ،در حالی که با برنامه ریزی می شه به همه کارها رسید و یاد بگیریم هر کاری را در چه اولویتی بگذاریم مثلا:روزی چند دقیقه را حتمی به اموزش لاغری اختصاص دهم این باعث می شه هیچ بهانه ای مانع آموزش من در لاغری نخواهد شد منظورم روزهای خیلی شلوغ چند دقیقه ای لازم است به این موضوع اختصاص داده بشه تا ذهن هر روز در این زمینه updateبشه تا اینکه هر چند روز بخواهم سراغ آموزش ها برم
بهانه های منطقی : سالها دنبال رژیم ، ورزش، و خیلی روشهای دیگه برای لاغری بودم و به جایی که می خواستم برسم ، نرسیدم ،بهانه های زیادی هست مثل: سن رفته بالا : ذهن زمزمه می کند هی سنی از تو گذاشته تا کی می خواهی دنبال لاغری باشید یعنی در واقع می گه با بالا رفتن سن ناتوان هستی چون از کودکی در ناخودآگاه ما ثبت شده که وقتی سن می ره بالا بدن ضیعف و ناتوان می شه سوخت و ساز پایین می ره و تغییرات مثل دوران جوانی ساده نیست ، رو همین باورهاست که ذهن بهانه می اره سن رفته بالا و ناتوانی در حالی که تغییرات ذهنی در هر سن و سالی امکان پذیر است فقط باید شجاعت تغییر کردن را داشته باشیم که شجاعت هم بر اثر تمرین و استمرار بوجود می اید و وارد شدن در این مسیر خود نشانه شجاعت و توانایی ماست و اگر بخواهیم موفق باشیم خودمون را اسیر ترس ها و بهانه ها نکنیم تمام آنهایی که موفق می شوند در شرایط استثنایی نیستند یا با هوش تر نیستند تمام موفقییت هایی که بدست می آورند ، از ترس ها و بهانه های ذهنی بلدن چطور عبور کنند تا اسیر آنها بشوند مثال دارم: پسرم هدفش رسیدن به جراح مغز و اعصاب بود که در کل امریکا فقط دویست نفر در ابن رشته هستند یادم هست چقدر با استقامت و مصمم تمام موانع ها را رد می کرد و بالاخره بعد از ۱۵ سال تلاش به هدفش رسید تو امریکا دوران پزشکی و گرفتن تخصص خیلی زمان می بره با وجودی که تمام سالها را با موافقیت تمام کرد در سن ۳۷ سالگی تموم کرد و یک پزشک موفق و در ضمن research هم انجام می دهد چون دوست داره تحقیق انجام بده بجای اینکه مدام جراحی فقط بکند به کفته خودش نمی خواهد مثل روباط باشه می خواد که هر روز در حال آموزش باشه می خوام بگم که افراد موفق هیچی جلوی آنها را برای رسیدن به هدفی که دارند نمی تواند بگیرد.
بهانه ها هم تموم شدنی نیستند طوری نیست که الان تصمیم بگیریم که دیکه من بهانه نخواهم داشت . نه ،بهانه ها همیشه با ما هستند ما هستیم که باید یاد بگیریم چطور عملکردی در مسیر رشد و آگاهی خود داشته باشیم مثلا «سن رفته بالا »اگر درک کنیم که با بالا رفتن سن زندگی به آخر نرسیده و تغییر امکان پذیر است دیگر لوزمی نداره که افسرده و ناامید بشیم و دست از تلاش بر داریم یا اگر بارها تلاش کردیم به جایی نرسیدیم باید مطمعن باشیم که این روش با همه روش ها فرق داره چون همرا با تغییرات ذهنی انجام می گیرد و از درون سرچشمه می گیرد و به دستور فرمانده کل بدن که ذهن ماست انجام وظیفه می کند
یا استرس .همه مردم در گیر استرس هستند کم یا زیاد فرقی نداره مهم اینه که درگیر استرس هستند پس آدمهای لاغر چرا همیشه لاغرند! ؟ یعنی آنها اصلا استرس ندارند ؟از کره دیکه ای آماده اند؟! .امکان نداره.پس منطق آن را رد می کند . مثال : عروسم دو بچه کوچک داره و هر روز کلی استرس اما همچنان لاغر است
تغییراتی که با لاغر شدن تو جسم و زندگی ام ایجاد می شه ؟ زمانی که لاغر هستم شاد و خوشحال. سالمتر همه جی زیباتر با اعتماد به نفس بیشتر یک حس عجیبی داره از نگاه کردن خودم بیشتر لذت می برم از پوشیدن هر لباسی تو تنم شاد و خوشحال می شم
پس در واقع پیش نیاز واقعی لاغری با ذهن خداحافظی با تمام بهانه هاست .تا زمانی که بهانه ها ما را کنترل داشته باشند هیچ روشی نتیجه نخواهد دهد تا بهانه های ذهنی حل نشه هیچ تغییر جسمی پایدار نخواهد بود در صورتی پایدار خواهد بود که ذهن و جسم با هم هماهنگ باشند در اینصورت لاغری به صورت طبیعی در ما جریان پیدا می کند بدون زور و اجبار خدایا شکرت که در مسیرم
استاد سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
درود بر عاشقان تناسب
بچه ها باورتون نمیشه همین یه ذره سبک شدنم و صاف شدن شکمم چقدر بمن روحیه و انگیزه داده
کافیه فقط شروع کنید بعد که یکم متوجه تغییرات میشید کیف میکنید از خودتون
من که واقعا دارم لذت میبرم تو چهار هفته شکمم صاف شده ،کمردرد دیگه ندارم هر روز برای حال خوبی که بهم دست میده میرم یه ساعتی راه میرم و مردم رو نگاه میکنم
نه قدم شمار دارم نه هیچی فقط چون دبدن مردم به من روحیه میده
هر روز میرم وقتی برمیگردم روحیه ام عالیه این روزا هوا عالیه بعدالظهرا جون میده برای پیاده روی یکم
صبحا برام سخت شده بعدازظهرا میرم این حال خوب رو برای همه تون آرزو میکنم زندگی با همه ی سختی هاش قشنگه وقتی بعد یه عالمه چالش مثل من قدر زندگی رو میدونید
تا دیر نشده تا جوونید لذت ببرید و عشق بدید و عشق بگیرید
حتی با یه چای یه قهوه یه دوش گرم یه پیاده روی یه دراز کشیدن زیر نور آفتاب یه آغوش بوی فرزند با هر چی
میتونید دوستتون دارم و خیلی دلی براتون مینویسم
نشان های دریافت شده
سلام طبق فایل اگربهانه داریم که لاغرنمیشیم بله درسته تنبلی وبی حوصلگی ارزش قایل نبودن براجسم وخوردن روترجیع دادن به سلامتی ما براهرکاربیهوده فرصت داریم الا لاغری چقدروقت صرف میشه توفضای مجازی چقدرحال مابدمیشه خبرهارومیخونیم یا اتفاقات بد رومیبینیم تواینستا کلا ذهن رودرگیرمیکنه نمیزاره ذهن ازادباشه یا چقدرچت کردن بادوستان وقت صرف میشدتازه حرف وحدیث وحال بدی همراه داشت ولی به لطف خداخیلی کم شده یا فکرنکردن به اینده طبق گفته استادهنوزاینده نیومده ومانمیدونیم چی میشه برامن مهم زمان حال هست وبه داشته هام عشق بورزم همسرخوب وبچه سالم یک زندگی ارام همش لطف وعنایت خداست اینا دارایی های منه وازهمه مهمتر عضوسایتم یک روشی هست اگرمن اشتباه کردم دوباره برمیگردم وشروع میکنم وحالموبهترمیکنه وازشرچاقی دارم خلاص میشم قبلا اشنایی باسایت دنبال رژیم ورزش بودم ومن خیلی برام سخت بودرژیم خدایی تحمل گرسنگی رونداشتم بمن میگفتن کمتربخوربیشترورزش کن ولی بازدهی نداشت برام ولی الان یکساله لاغری باذهن روشروع کردم گاهی شده اشتباه کردم ولی خودموسرزنش نکردم برگشتم دوباره شروع کردم وبهتر دنبال میکنم هیچ وقت فکرنمیکردم واردمسیری بشم که باذهن بتونم لاغربشم من نمیدونستم ذهن خوداگاه دارم وناخوداگاه وباهمون الهه درون میتونم باروش ذهنی لاغربشم درگذشته من میگفتم کم تحرکم وچاقی ماارثیه پدرومادرم توجوانی چاق بودن سنشون بالارفته لاغرشدن ولی الان میگم این افکاراشتباهه اونامریض بودن ولاغرشدن یاتیرویددارم این بیماری اگرچاق کنه درحد۳تا۵ کیلو بقیه مربوط به زیاده خوری بوده یا بگم زیادمیخوابم ولی الان متوجه شدم مگه توخواب چیزی میخورم تاچاق بشم یا همیشه نشستم اصلا ایناهمش یجوربهانه جورکردنه برااینکه تلاشی نکنیم برالاغری ولی من یادگرفتم چاقی ازذهنه من متوجه شدم حقیقتا ذهن بایددرست بشه تامن به اون هدفم همون تناسب اندام برسم چندروزپیش رفتم دکتروقرارشد سونوبشم گفت دکتراب بخور یک خانم هم کنارم بودازبس استرس داشت مثانش پرنمیشد برگشت گفت بمن همچی ازذهن شروع میشه من باتعجب بهش نگاه کردم که اینم میدونه گفت وقتی ذهن هماهنگ نباشه اینجورمیشه دیدم واقعا درست گفت من ترسی نداشتم وذهنم ارام بودراحت مثانه پرشد ترس نداشتم ویک اخلاق بددارم اگرحالم بده هی تکرارش میکنم انگار چه سودی داره همسرم همیشه میگه تکرارنکن اینقدرتلقین نکن باید رواین موضوع کارکنم من یه دوسه روزی پرخوری کردم وفکردم به رفتارپشت عمل و گفتم باید درست رفتارکنم وناامیدنشم من لیزنمیخورم بمن میگن رژیم بگیرولی من اصلا سمتش نمیرم فقط لاغری باذهن من به رفتارمتناسب نگاه کردم توفکرخوردن نیستن ولی یک فردچاق عاشق خوردنه بجای اینکه بما بگن ذهنتودرست کن گفتن جسمتودرست کن نه تمرکزرورفتارواعمال داشتیم نه چیزی چرا کسی بایدبرام بنویسه چی بخورم کی بخورم چیابخورم والان فکرشومیکنم خنده دارهم هست چرا من یادنگیرم درست رفتارکنم من اززمانی کع لاغری رودارم دنبال میکنم یادگرفتم تصویرسازی ذهنی میکنم براخواسته هام راحت به اون چیزی که میخوام میرسم من تشکرمیکنم ازاستادباهمین فایل رایگان تونستم خیلی سایزکم کنم
برداشت من از آموزش «اگر بهانه داری، لاغر نمیشی»
اولین چیزی که به چشم میاد، اینه که همه ما بهانههایی داریم — چیزهایی کوچک یا بزرگ که ذهن ما برای نرسیدن به هدف لاغری تولید میکنه.
مثلاً «وقت ندارم»، «ژنمون اینجوریه»، «نمیتونم غذاهای خوشمزه رو کنار بذارم» و غیره. این بهانهها نه فقط دلایل ظاهری هستند، بلکه نشاندهندۀ مقاومت ذهنیاند؛ ذهن ما تمایل داره در منطقه امن بمونه و از تغییر فرار کنه.
وقتی به مسیر لاغری ذهنی فکر میکنم، چیزی که به نظرم میرسد این است که هیچچیز بیرونی نمیتواند مانع من بشود، مگر چیزی که در درون خودم جریان دارد.
سالهاست که آدمها دنبال رژیمها، ورزشها و نسخههای مختلف میگردند، اما باز هم بیشترشان یا در نیمهراه رها میکنند یا بعد از مدتی به همان نقطه قبل برمیگردند. چرا؟ چون درونشان پر از دلیل و بهانه است. بهانههایی که شاید ظاهرشان منطقی یا حتی دلسوزانه باشد، اما در واقع سد محکمی میسازد در برابر تغییر.
من از این آموزش فهمیدم که بهانهتراشی فقط یک عادت ساده نیست، بلکه ریشه در ساختار ذهنی ما دارد.
ذهن ما همیشه دوست دارد در منطقه امن بماند. تغییر برایش خطرناک است، حتی اگر آن تغییر خوب باشد. برای همین وقتی تصمیم میگیریم لاغر شویم، ذهن بلافاصله هزار دلیل میآورد تا منصرفمان کند: «الان وقتش نیست»، «شرایط جسمیات مناسب نیست»، «سنات بالا رفته»، «این روش قبلاً جواب نداده»، یا حتی بهانههای ظریفتری مثل «باشه از فردا شروع میکنم» یا «الان استرس دارم، بذار وقتی آروم شدم».
هر بار که این بهانهها را باور کنیم، یک قدم از مسیر واقعی دور میشویم.
یکی از نکتههای مهمی که برداشت کردم این بود که تفاوت افراد موفق با افراد ناموفق در همین برخورد با بهانههاست.
آنهایی که موفق میشوند، بیشتر از بقیه استعداد یا شرایط ویژه ندارند، بلکه جرئت کردهاند با بهانههایشان روبهرو شوند و اجازه ندادهاند این صداهای درونی کنترل مسیرشان را به دست بگیرد. آنها به جای اینکه بگویند «نمیتوانم»، یاد گرفتهاند بپرسند «چطور میتوانم؟».
این آموزش به من یاد داد که بهانهها همیشه وجود دارند و هیچوقت کاملاً محو نمیشوند. مسئله این نیست که من باید یک روز از خواب بیدار شوم و ببینم هیچ بهانهای در ذهنم نیست؛ بلکه باید یاد بگیرم وقتی بهانهای به ذهنم میآید، آن را ببینم، بشناسم و تصمیم بگیرم که برخلافش عمل کنم.
مثلاً اگر ذهنم میگوید «وقت نداری»، میتوانم حتی پنج دقیقه برای تمرین وقت بگذارم تا به خودم ثابت کنم که وقت همیشه پیدا میشود.
اگر ذهنم میگوید «بارها تلاش کردی و نشد»، میتوانم یادآوری کنم که این بار روش متفاوتی را انتخاب کردهام، روشی که از ذهن و درون شروع میشود.
یک برداشت مهم دیگرم این بود که بهانهها فقط بهانه نیستند، بلکه آینهای هستند از باورهای درونیام.
مثلاً وقتی میگویم «چربیهای من قدیمی است»، در واقع دارم باوری را فاش میکنم که فکر میکنم بدنم ناتوان از تغییر است. یا وقتی میگویم «سنم بالا رفته»، یعنی باور دارم که سن مساوی است با ناتوانی.
همین شناخت به من کمک میکند بفهمم چه باوری در ناخودآگاهم مانع تغییر شده است. وقتی این باور را پیدا کنم، میتوانم کمکم جایگزینش کنم با باوری تازه؛ مثلاً اینکه «بدنم در هر سنی توانایی بازسازی و تغییر دارد».
این نگاه باعث شد به این نتیجه برسم که بهانهها دشمن من نیستند، بلکه پیامرساناند. آنها به من نشان میدهند کجا هنوز ترس یا باور محدودکنندهای دارم.
اگر به جای جنگیدن با آنها، گوش بدهم و ریشهشان را بفهمم، در واقع دارم خودم را بیشتر میشناسم. و وقتی خودم را بهتر بشناسم، میتوانم آگاهانهتر تصمیم بگیرم.
این آموزش برای من یک پیام خیلی قوی داشت:
پیشنیاز واقعی لاغری با ذهن، خداحافظی با بهانههاست.
اگر هنوز دنبال دلیل و بهانه باشم، حتی اگر بهترین روش را انتخاب کنم، باز هم نتیجه نمیگیرم. چون ذهنم همیشه یک راه فرار پیدا میکند و من دوباره به همان چرخه شکست و ناامیدی میافتم. اما اگر تصمیم بگیرم که بهانهها دیگر حق دخالت در زندگی من را ندارند، آن وقت دروازه مسیر واقعی باز میشود.
برداشت دیگرم این بود که باید بهانهها را بنویسم. وقتی چیزی را فقط در ذهن نگه میدارم، شکل مبهمی دارد و قدرتش زیاد است. اما وقتی روی کاغذ میآورم، آن را بیرون از خودم میبینم.
دیگر یک هیولای ترسناک درونی نیست، بلکه یک جمله ساده است که میتوانم با آن گفتوگو کنم. مثلاً اگر نوشتم «حوصله ندارم»، میتوانم کنارش بنویسم: «آیا واقعاً حوصله ندارم یا فقط ترسیدهام از تغییر؟»
همین گفتوگوها کمک میکند که ذهنم آرامآرام تسلیم من شود، نه اینکه من تسلیم ذهن شوم.
این بخش از آموزش برایم روشن کرد که لاغری فقط موضوعی جسمی نیست. خیلی وقتها ممکن است کسی رژیم سختی بگیرد و وزن کم کند، اما چون بهانههای ذهنیاش را حل نکرده، بعد از مدتی دوباره برمیگردد به همان عادتهای قبلی.
در واقع، اگر ذهن آماده نباشد، هیچ تغییر جسمی پایداری به وجود نمیآید. به همین دلیل است که خیلیها بارها و بارها شکست میخورند.
نتیجه ای که از این درس گرفتم اینست که لاغری پایدار یعنی هماهنگی ذهن و جسم. وقتی ذهنم قانع شود که بهانهها دیگر جایگاهی ندارند، بدنم هم راحتتر تغییر میکند.
در این حالت، لاغری تبدیل میشود به یک جریان طبیعی، نه یک مبارزه پر از زور و اجبار.
چیزی که برایم خیلی ارزشمند بود، این بود که یاد گرفتم بهانه آوردن نشانه شکست نیست، بلکه نشانه شروع تغییره.
هر بار که بهانهای در ذهنم میآید، میتوانم خوشحال باشم چون دارم با یکی از موانع واقعی روبهرو میشوم. مثل کسی که میخواهد کوه را فتح کند و بالاخره به اولین مانع جدی میرسد؛ این یعنی در مسیر درست است.
در نهایت برداشت کلی من این است که مسیر لاغری ذهنی قبل از هر چیز یک انتخاب آگاهانه است. انتخاب اینکه دیگر بهانهها را به رسمیت نشناسم. انتخاب اینکه به جای فرار از تغییر، با شجاعت در دلش بروم. انتخاب اینکه به جای جنگیدن با جسمم، ذهنم را آرام کنم.
و این انتخاب ساده اما عمیق، میتواند سرنوشت من را تغییر دهد.
وقتی به این نتیجه میرسم، حس میکنم قدرتی تازه در درونم بیدار میشود. قدرتی که به من میگوید هیچ بهانهای بزرگتر از خواست قلبی من برای زندگی متناسب نیست. هیچ بهانهای ارزش ندارد که من را از رویای سبکتر شدن، آزادتر بودن و رها شدن باز دارد.
از اینجا به بعد همهچیز دست خودم است؛ اینکه هر روز انتخاب کنم بدون بهانه یک قدم کوچک بردارم و به خودم ثابت کنم که میتوانم.
ادامه ی تمرینات
تغییراتی که با لاغر شدن توی جسم و زندگیام ایجاد میشود .
اولین تغییر، خود جسممه. وقتی لاغر میشم، بدنم دیگه سنگین و کند نیست. مفصلهام سبکتر میشن، زانوها و کمرم راحتتر منو میکشن.
اون دردهای مبهمی که بعضی وقتها از فشار وزن میومد، ناپدید میشن. تنفسم راحتتر میشه، خوابم عمیقتر میشه و حتی انرژی روزانهام چند برابر میشه.
مثل اینه که یک موتور تازه در بدنم روشن شده و منو با قدرت جلو میبره.
لباس پوشیدن یکی از زیباترین تغییراته. دیگه مجبور نیستم فقط دنبال لباسهایی باشم که «عیبهام رو بپوشونه». حالا میتونم برم سراغ لباسهایی که استایل منو نشون بدن، رنگهای شاد بپوشم، مدلهایی که همیشه توی ویترین نگاه میکردم ولی جرئت خریدنشون رو نداشتم. هر بار لباس میخرم تبدیل میشه به یک جشن کوچک. حتی لحظهای که جلوی آینه لباس جدید رو امتحان میکنم، لبخندی عمیق روی صورتم میاد که سالها دلم براش تنگ شده بود.
اعتماد به نفسم در جمعها چند برابر میشه. دیگه وقتی وارد جمعی میشم، اولین فکرم این نیست که «همه دارن به چاقی من نگاه میکنن». دیگه خبری از اون حس خجالت یا عقبنشینی نیست.
برعکس، حس میکنم حضورم روشنتر و قویتره. با اعتماد به نفس بیشتری حرف میزنم، راحتتر میخندم و حتی راحتتر عکس میگیرم.
عکسهایی که قبلاً ازشون فرار میکردم، حالا تبدیل به خاطرات قشنگی میشن که با افتخار نگاهشون میکنم.
در زندگی اجتماعی و کاری هم تغییرات بزرگی میاد. وقتی لاغرم، حس میکنم جدیتر گرفته میشم. چون انرژی بیشتری دارم، متمرکزتر و فعالترم، حتی روابط کاریام پویاتر میشن. در دوستیها و روابط شخصی هم، صمیمیت بیشتری حس میکنم. چون حالا خودم رو بیشتر دوست دارم و همین باعث میشه راحتتر عشق و محبت رو دریافت و منتقل کنم.
در روابط عاطفی هم تغییر خیلی بزرگی میبینم. وقتی بدنم رو دوست داشته باشم، وقتی خودم رو در آینه تحسین کنم، دیگه اون شکها و تردیدهای قدیمی جاشون رو به حس جذابیت و اعتماد میدن.
شریک زندگیام هم این تغییر رو حس میکنه. دیگه با نگاه سرزنشگر بهم نگاه نمی کنه . موقعی که میخوام غذا بخورم از ترس نگاههاش که « چه خبره انقدر میخوری» مجبور نمیشم غذامو نصف کاره رها کنم و برم و بعد یواشکی که غذای همه تموم شد بیام بقیه شو بخورم .
لاغری من فقط ظاهر رو تغییر نمیده، بلکه حال و هوای عاطفی و صمیمیت رابطهام رو هم پررنگتر میکنه.
از نظر سلامتی هم، همهچیز درخشانتر میشه.
چربی خونم متعادل میشه، قند خونم بهتر کنترل میشه، حتی پوست و موهام شادابتر میشن.
وقتی بدنم در وزن متناسب قرار داره، همه اندامهام راحتتر کار میکنن. این یعنی عمر طولانیتر، بیماری کمتر و زندگی با کیفیتتر.
از نظر روحی و روانی، شاید مهمترین تغییر این باشه که دیگه خودم رو سرزنش نمیکنم. اون صدای درونی که همیشه میگفت: «تو چاقی، تو نمیتونی، تو شکست میخوری» خاموش میشه.
جاشو یک صدای تازه میگیره که میگه: «آفرین! دیدی تونستی؟ تو قدرتمندی. تو لیاقت زیبایی و شادی رو داری.» این تغییر ذهنی ارزشمندترین هدیهی لاغریه.
حتی در لحظات ساده روزانه تغییر رو حس میکنم:
راحتتر از پلهها بالا میرم.
سریعتر راه میرم بدون نفسنفس زدن.
توی صندلی ماشین یا هواپیما راحتتر میشینم.
میتونم هر جا بخوام بدون نگرانی برم، از رستوران گرفته تا مهمونی.
زندگی اجتماعیام هم رنگ تازهای میگیره. چون دیگه بهانهای برای قایم شدن یا انصراف از برنامهها ندارم. دعوتها رو با شوق قبول میکنم، در جمعها پرانرژیترم و از بودن در کنار آدمها بیشتر لذت میبرم.
در نهایت، لاغر شدن فقط یک تغییر جسمی نیست، یک تحول همهجانبه در سبک زندگی و احساسات منه. من به نسخهای از خودم تبدیل میشم که همیشه میخواستم باشم: شادتر، آزادتر، پرانرژیتر، جذابتر و با اعتماد به نفستر.
جمع بندی تمرینات این جلسه
بهانهها دیگه برای من حکم حقیقت ندارن. حالا که شفاف دیدمشون، میدونم هر کدوم فقط یک نقاب برای ترس درونی بود. با جایگزین کردن دلایل منطقی و قوی، میتونم قدمبهقدم به جلو حرکت کنم. احساس سبکی و رهایی بعد از لاغری الان برای من یه آینده دور نیست، بلکه یک واقعیت نزدیکه.