0

اگر بهانه داری، لاغر نمی‌شی! پیش‌نیاز لاغری با ذهن فقط یک چیزه

بهانه برای لاغر نشدن
اندازه متن

بهانه برای لاغر نشدن؟ 😏 آره… همون موجودات کوچولوی بی‌رحمی که هی میان می‌شینن رو دوش آدم و می‌گن:

«الان وقتش نیست» ⏰ «سن تو گذشته» 👵🏻 «متابولیسمت کُنده» 🐌

«بچه داری، شوهر همکاری نمی‌کنه، مهمونی زیاده…» و هزار تا جمله‌ی قشنگ که تهش فقط یه معنی دارن: بی‌خیال لاغر شدن!

🎯 فرق افراد موفق با ناموفق چیه؟ یه کلمه: «بهانه!»

راستش رو بخوای، خود من یه زمانی دکترا داشتم تو بهونه آوردن! 😅

هر بار که رژیم رو ول می‌کردم، می‌رفتم سراغ یکی از بهونه‌هام و باهاش خودم رو توجیه می‌کردم:

«خوب معلومه که نشد، این هفته خیلی استرس داشتم!»

«مگه می‌شه با این همه مهمونی لاغر شد؟!»

«آخه ارثیه دیگه، مامانمم چاقه!»

ولی یه روز، یهو انگار یکی از توی ذهنم گفت:

تا کی می‌خوای بهونه بیاری؟ واقعاً دلت می‌خواد تغییر کنی یا فقط دوست داری درگیرِ چالش‌های فانتزی لاغر شدن باشی؟

و همون‌جا بود که فهمیدم…

💡 مشکل من رژیم یا ورزش یا حتی بدنم نبود؛ مشکل، ذهنی بود که بهونه رو انتخاب می‌کرد به‌جای حرکت!

تو این مقاله قراره با هم بریم سراغ همین قضیه:

🌪️ شناسایی بهونه‌ها

🧠 بررسی ریشه‌های ذهنی‌شون

🔥 و پیدا کردن راهی برای خلاص شدن از دستشون

اگه تا الان کلی راه رفتی و لاغر نشدی، شاید وقتشه یه نگاهی به لیست بهونه‌هات بندازی

آماده‌ای با هم یکی‌یکی خط‌شون بزنیم؟ 😎✍️

❌ بهونه‌ی شماره یک: وقت ندارم!

این یکی رو که دیگه همه‌مون استادیم توش!

«وای من سر کارم»،

«بچه دارم»،

«صبح تا شب تو ترافیکم»

یا حتی:

«اصلاً وقت نمی‌کنم یه لیوان آب بخورم چه برسه به لاغر شدن!» 😫

ولی بذار یه سؤال بپرسم:

واقعاً وقت نداری یا اینکه لاغر شدن هنوز اون‌قدری برات مهم نشده که براش وقت بزاری؟

🕒 چون وقتی یه چیزی برات اولویت باشه، براش جا باز می‌کنی، نه اینکه بندازی‌ش ته لیست.

خودم یادمه روزی که تصمیم گرفتم ذهنم رو برای لاغری تنظیم کنم، هیچ اتفاق خاصی توی زندگیم نیفتاده بود، فقط یه چیز عوض شد:

نگاهم به خودم.

🧬 بهونه‌ی شماره دو: ژن‌مون اینجوریه!

آه… ژن عزیز!

چاقی ارثیه…

ما خانوادگی همینیم…

مامانمم لاغر نمی‌تونه بشه…

پدرم که همیشه یه شکم کوچولو داشت… 🤷‍♀️

درسته که ژنتیک یه تأثیر کوچولو داره، ولی نه اون‌قدری که بشه انداخت گردنش همه چی رو!

😏 اگه ژنتیک همه‌چیز بود، پس چطور بعضیا تو همون خانواده لاغرن؟

مشکل اصلی، عادت‌های فکری و رفتاریه که از خانواده منتقل می‌شه، نه فقط ژن!

یک مطالعه مهم که در مجله بررسی های طبیعت ژنتیک منتشر شده است، نشان می‌دهد که ژن‌های مختلفی با چاقی مرتبط هستند، اما تأثیر هر یک از آن‌ها بر وزن بدن انسان بسیار کوچک است. این مطالعه همچنین بیان می‌کند که بیشتر تأثیرات ژن‌ها را می توان از طریق اصلاح فرمول های پرخوری و اشتها در مغز خنثی کرد.

🍩 بهونه‌ی شماره سه: نمی‌تونم غذاهای خوشمزه رو کنار بذارم

بیاین با هم صادق باشیم…

قرمه‌سبزی مامان، فسنجون شب یلدا، پیتزای بوی‌دارِ داغ…

کی می‌تونه اینا رو بذاره کنار؟ 🤤

ولی واقعاً برای لاغری قراره همه‌ی خوشی‌های دنیا رو حذف کنیم؟

نه عزیز دل!

ما تو «تناسب فکری» یه شعار داریم:

🍽️ مهم اینه چی تو ذهنت می‌گذره، نه تو بشقابت!

وقتی ذهنت رو برای تعادل تربیت کنی، دیگه نیازی به حذف نیست.

تو یاد می‌گیری چطور بدون حرص، بدون عذاب وجدان، حتی از غذاهای خوشمزه هم لذت ببری و بازم وزن کم کنی.

جالبه نه؟ 😊

🧠 ته ماجرا: بهونه یعنی مقاومت ذهنی!

تمام این بهانه برای لاغر نشدن (و صد تای دیگه که نگفتیم)، یه پیام مشترک دارن:

ذهنم نمی‌خواد تغییر کنم.

چرا؟ چون تغییر یعنی خروج از منطقه امن. یعنی درد، تلاش، ابهام…

و ذهن ما عاشق امنیت و تکراره. واسه همینه که هی این بهونه‌ها رو می‌سازه تا ما رو همون‌جا که هستیم نگه داره.

🛑 ولی اگه هی هر بار تسلیمش بشی، هیچ‌وقت تغییر نمی‌کنی.

✅ اگه بخوای لاغر شی، باید این مقاومت‌ها رو بشناسی و یکی‌یکی ازشون عبور کنی.

بهانه برای لاغر نشدن

🎯 پیش‌نیاز واقعی موفقیت در رهایی از چاقی: خداحافظی با بهانه‌ها

راستش اون روزها اصلاً نمی‌دونستم که یکی از مهم‌ترین قدم‌های لاغر شدن، شناختن دلایل چاقی و مهم‌تر از اون، رها کردن بهانه برای لاغر نشدنه!

قبلاً هرجا می‌رفتم برای لاغری، یه برنامه غذایی می‌دادن، یه رژیم سخت، یا یه جدول ورزش‌های عجیب‌غریب که باید مو به مو اجراش می‌کردم.

هیچ‌کسی ازم نپرسید:

«اصلاً چرا چاق شدی؟ پشت این چاقی چه چیزیه؟»

فقط می‌گفتن: «این برنامه‌س. انجامش بده و حرف نزن!»

اما وقتی کم‌کم با ذهنم آشتی کردم و شروع کردم به پیدا کردن دلیل‌های واقعی چاقیم، یه اتفاق عجیب افتاد…

احساسم نسبت به چاقی تغییر کرد.

دیگه از خودم متنفر نبودم، چون فهمیدم پشت این چاقی، یه عالمه دلیل نادیده گرفته‌شده هست.

تا قبل از اون، همیشه فکر می‌کردم خدا یا خانواده‌م باعث چاقی منن.

انگار یه سرنوشت اجباریه که به من تحمیل شده.

اما وقتی آگاهی‌م بیشتر شد، یه حقیقت تلخ ولی نجات‌بخش رو فهمیدم:

من خودم مسئول چاقی‌م هستم.

پذیرفتن این موضوع، آسون نبود. چون خب، ما آدما معمولاً از چیزی که ازش بدمون میاد، فرار می‌کنیم.

و چاقی چیزی بود که واقعاً ازش بدم می‌اومد. پس چطور مسئولیتشو بپذیرم؟

ولی خدا بهم لطف کرد…

قبل از اینکه بیاد و بگه «تو مقصری»، منو هدایت کرد که برم سراغ کشف علت‌ها.

و همین کشف‌ها، کم‌کم ترس‌هامو کم کرد، بهونه‌هامو نشوند، و باعث شد مسیر تغییر برام روشن‌تر بشه.

ماه‌ها گذشت.

من عمیق شدم تو یادگیری درباره ذهن، درباره فرمول‌های پنهان چاقی در ناخودآگاه.

تا اینکه حدود ۱۵ ماه بعد، بی‌اینکه رژیم بگیرم یا باشگاه برم، اولین تغییرات توی جسمم دیده شد.

کوچیک بودن، ولی واقعی بودن.

و اون نشونه‌ها بهم گفتن:

✅ «درست اومدی! راهت همینه!»

انگار تازه فهمیده بودم چرا از بچگی چاق بودم.

چرا از تحرک فراری بودم، چرا عاشق لم دادن بودم، چرا حتی بارها رژیم گرفته بودم ولی هیچ‌وقت موفق نشده بودم.

همه‌اش بخاطر این بود که یه عالمه بهانه برای لاغر نشدن داشتم که سال‌ها مثل سایه همراهم بودن.

اما حالا که خودم نتیجه گرفتم، می‌تونم با اطمینان بگم:

💥 اگه یه نفر بخواد، هیچ بهونه‌ای براش نمی‌مونه!

من؟

یه نمونه‌ی زنده‌م برای تمام بهانه برای لاغر نشدن‌هایی که آدم‌ها میارن:

  • از بچگی چاق بودم.
  • بیش از ۴۰ کیلو اضافه وزن داشتم.
  • ۳۵ سال تموم، چاق موندم.
  • چربی‌هام قدیمی و سفت و لج‌باز بودن.
  • کارم پشت میزه.
  • اهل تحرک نیستم.
  • هیچ دارویی مصرف نکردم، هیچ جراحی نکردم.
  • غذام هم مثل همه‌ی آدم‌های چاق بود، هیچ غذای خاصی رو حذف نکردم.

ولی ذهنم رو تغییر دادم…

و بهونه‌ها رو کنار گذاشتم.

❗ هر کسی که هنوز می‌گه “من نمی‌تونم لاغر شم”، در واقع هنوز یه بهانه برای لاغر نشدن توی ذهنش داره.

و تا وقتی اون بهونه هست، هیچ روش و هیچ برنامه‌ای جواب نمی‌ده!

اما اگه بهونه‌هاتو بریزی دور، ذهن تو آماده می‌شه برای معجزه.

🌟 همه اونایی که الان عکس‌هاشون توی آلبوم «شگفتی‌سازان» سایت تناسب فکریه، یه روزی پر از بهونه بودن.

ولی از یه جایی به بعد، تصمیم گرفتن دیگه دنبال بهانه برای لاغر نشدن نباشن… فقط شروع کنن.

و توی همین مسیر، از فردی پر از تردید، شدن الگوی لاغری برای بقیه.


🧠 ذهن تو، قدرتمندتر از هر چربی قدیمی و هر سن و سالیه.

اگه نفس می‌کشی، یعنی می‌تونی لاغر بشی.

به شرط اینکه تصمیم بگیری، دیگه هیچگونه بهانه برای لاغر نشدن نداشته باشی…

✍️ تمرین آموزشی 📖

مهم‌ترین پیش‌نیاز موفقیت در لاغری با ذهن، شناسایی بهانه برای لاغر نشدن است.
این تمرین به شما کمک می‌کند تا با آگاهی از بهانه برای لاغر نشدن‌های خود، در مسیر ذهنی لاغری عملکرد بهتری داشته باشید.

🧩 قدم اول: بهانه برای لاغر نشدن‌هایی که در گذشته باعث شده‌اند برای رسیدن به اهداف‌تان اقدام نکنید، فهرست کنید.

🎭 بهانه‌ها دو نوع‌اند:

۱. احساسی: مثل «حوصله ندارم»، «فعلاً حسش نیست»، «باشه برای بعد» و…
۲. منطقی: مثل «بارها تلاش کردم و نشد»، «سنم بالا رفته»، «چربی‌هام قدیمیه» و…

✨ حالا بنویس:

  • کدوم بهانه برای لاغر نشدن مانع لاغر شدنت بودن؟ احساسی یا منطقی؟
  • برای هر بهانه برای لاغر نشدن، یک دلیل منطقی و قانع‌کننده برای مقابله باهاش بنویس.
  • احساست رو درباره زمانی که لاغر می‌شی توصیف کن.
  • تغییراتی که با لاغر شدن توی جسم و زندگی‌ت ایجاد می‌شه رو هم بنویس.

📝 این تمرین رو انجام بده و پاسخ‌ت رو در بخش نظرات همین مقاله بنویس.
این یه قدم مهمه برای اینکه بهانه برای لاغر نشدن دیگه جلو حرکت تو رو نگیرن.

📻 رادیو لاغری

(قوانین و نحوه ارسال)

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.19 از 301 رای

فایل صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=30924
235 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۷/۰۹ ۰۹:۳۱
      مدت عضویت: 476 روز
      امتیاز کاربر: 4620 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 795 کلمه

      پاسخ تمرین – شناسایی بهانه‌ها

      ۱. بهانه‌های احساسی من

      من خیلی وقت‌ها در گذشته با همین بهانه‌های کوچک و ساده، مسیر لاغری رو عقب انداختم. مثلاً می‌گفتم:

      «حوصله ندارم الان بهش فکر کنم.»

      «فعلاً حسش نیست، بذار از فردا شروع می‌کنم.»

      «الان سرم شلوغه، بذار یه وقت دیگه.»

      «من که همیشه همینجور بودم، حالا چه فرقی می‌کنه.»

      این بهانه‌های احساسی به ظاهر بی‌ضرر بودن، اما مثل موریانه به آرامی انگیزه‌هامو خوردن. هر بار که بهشون گوش می‌دادم، لاغری یه قدم از من دورتر می‌شد.

      دلیل منطقی برای مقابله با این بهانه‌ها:

      واقعیت اینه که هیچ‌وقت شرایط صددرصد آماده نمی‌شه. هیچ روزی نمیاد که همه‌چی مرتب و بی‌دغدغه باشه. 

      همون روزی که میگم «فعلاً حسش نیست»، همون بهترین فرصت برای شروعه. لاغری ذهنی نیاز به انرژی اضافه یا شرایط خاص نداره؛ فقط می‌خواد همین الان، همین‌جا، چند دقیقه با ذهنم همراه بشم. 

      هر بار که به بهانه «حوصله ندارم» گوش دادم، خودمو سنگین‌تر، ناراضی‌تر و دورتر از خواسته‌هام دیدم. پس الان می‌فهمم که «شروع کردن» خودش انرژی می‌سازه، نه منتظر انرژی بودن. 

      بهانه‌های منطقی من

      این بخش برای من پررنگ‌تر بود چون بهونه‌هایی آوردم که ظاهرشون خیلی منطقی و قانع‌کننده بود:

      «بارها تلاش کردم و نشد، پس این بار هم فرقی نمی‌کنه.»

      «سنم بالا رفته، دیگه بدنم مثل جوونی‌هام جواب نمی‌ده.»

      «چربی‌هام قدیمیه، سال‌هاست باهامه، سخت از بین میره.»

      «بدنم مشکل داره، متابولیسمم کنده، من فرق دارم با بقیه.»

      این بهانه‌ها همیشه باعث می‌شدن حس کنم مسیر بسته‌ست و حتی اگه شروع کنم باز به همون نقطه شکست برمی‌گردم.

      دلیل منطقی برای مقابله با این بهانه‌ها:

      واقعیت اینه که تلاش‌های قبلی من روی ذهنم نبوده؛ همه‌ش روی بدنم فشار آوردم: رژیم، ورزش سخت، محرومیت. طبیعیه که بدنم مقاومت کرده. ولی لاغری ذهنی متفاوته، چون ریشه‌ها رو در ذهن تغییر میده. 

      سنم هم بهونه نیست؛ ذهن هیچ‌وقت پیر نمی‌شه. تغییر باورها محدودیت سنی نداره. خیلی‌ها توی سن‌های بالاتر تغییرات بزرگی ساختن. 

      حتی چربی‌های قدیمی هم وقتی باورهای من تغییر کنه، مثل برف زیر آفتاب آب می‌شن. پس هر بهانه‌ای که ظاهراً منطقی به نظر میاد، در اصل فقط ترفند ذهن هست . ترفند ذهن، مقاومته که نمی‌خواد تغییر کنه.

      احساس من وقتی لاغر می‌شوم

      وقتی خودمو لاغر می‌بینم، یک آرامش عمیق سراسر وجودمو پر می‌کنه. انگار باری که سال‌ها روی شونه‌هام بوده برداشته می‌شه. حس سبکی مثل پرواز دارم، حس می‌کنم بدنم دوباره همون انعطاف و زیبایی طبیعی خودش رو پیدا کرده. 

      وقتی لباس‌هام آزادانه روی تنم می‌شینن، دیگه لازم نیست مدام نگران پنهان کردن شکم یا پهلوهام باشم. نگاه کردن به آینه از یک شکنجه به یک لذت تبدیل می‌شه.

      علاوه بر این، احساس اعتمادبه‌نفس و آزادی برمی‌گرده. لاغری برای من فقط ظاهر نیست؛ یعنی برگشتن به خود واقعی‌ام، به هویتی که زیر لایه‌های چربی و بهانه‌ها پنهان شده بود. اون لحظه حس می‌کنم می‌تونم هر کاری در دنیا انجام بدم.

      وقتی خودمو در حالت لاغر می‌بینم، اول از همه یه حس سبکی عجیب توی وجودم جاری می‌شه. انگار یه بار سنگین که سال‌ها روی شونه‌هام بود، به یکباره برداشته شده.

       دیگه لازم نیست با هر حرکت، با هر قدم، با هر نفس کشیدن، اون بار اضافه رو حس کنم. بدنم تبدیل می‌شه به یک وسیله‌ی آزاد و رها برای زندگی کردن، نه یک زندان.

      وقتی جلوی آینه می‌ایستم، دیگه چشم‌هام دنبال نقص‌ها و پنهان‌کاری‌ها نمی‌گرده.

       برای اولین بار، آینه دوست منه، نه دشمنم. نگاهم به خودم پر از مهربونیه، پر از افتخار. با خودم می‌گم: «این منم، این همون منی بودم که همیشه توی رویاهام می‌دیدم و حالا واقعی شده.» 

      این لحظه برای من مثل یک جشن بزرگه.

      احساس لاغری فقط در جسمم نیست؛ یک آرامش روحی عمیق هم باهاش میاد. اضطراب همیشگی در مورد غذا، وزن و نگاه دیگران محو می‌شه.

       به جای اون، یک حس آزادی مطلق وارد وجودم می‌شه. آزادی از قضاوت، آزادی از محدودیت، آزادی از جنگ با خودم. این آزادی به من بال می‌ده، حس می‌کنم می‌تونم توی زندگی پرواز کنم، می‌تونم هر جایی برم و هر کاری انجام بدم، بدون اینکه بدنم مانعم بشه.

      یک لحظه‌ی خیلی خاص هم برام هست: وقتی لباس مورد علاقه‌ام رو می‌پوشم. اون لباسی که همیشه دوست داشتم ولی نمی‌تونستم تنم کنم. 

      حالا وقتی می‌پوشمش، بدنم مثل یک تابلوی زیبا جلوه می‌کنه. حس می‌کنم دوباره با دنیای مد، رنگ‌ها و زیبایی‌ها آشتی کردم. دیگه نیازی نیست دنبال لباس‌های گشاد و پوششی باشم؛ می‌تونم آزادانه انتخاب کنم.

      اما شاید قشنگ‌ترین احساس، اعتماد به نفس تازه‌ایه که با لاغری در من زنده می‌شه. این اعتماد به نفس از ظاهر نمیاد، از درون می‌جوشه. چون می‌دونم تونستم یک کار بزرگ انجام بدم؛ تونستم ذهنم رو تغییر بدم و یک رویا رو واقعی کنم. این حس به من یادآوری می‌کنه که «من قدرت خلق زندگی دلخواهم رو دارم».

      وقتی لاغرم، حتی ساده‌ترین کارها برام لذت‌بخش می‌شن:

      راه رفتن بدون خس خس ریه ها .

      دویدن بدون نفس‌نفس زدن.

      نشستن روی صندلی بدون احساس تنگی.

      نشستن روی صندلی ماشین بدون اینکه ماشین خیلی پایین بره .

      بدون اینکه بخوام دستم رو به جایی بگیرم بلند شدن 

      عکس گرفتن بدون استرس.

      رفتن به جمع دوستان با سر بالا و بدن نگرانی .

      اون موقع زندگی فقط آسون‌تر نمی‌شه؛ شیرین‌تر، سبک‌تر و پر از لذت می‌شه. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۷/۰۹ ۰۹:۴۳
      مدت عضویت: 476 روز
      امتیاز کاربر: 4620 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 632 کلمه

      ادامه ی تمرینات 

      تغییراتی که با لاغر شدن توی جسم و زندگی‌ام ایجاد می‌شود .

      اولین تغییر، خود جسممه. وقتی لاغر می‌شم، بدنم دیگه سنگین و کند نیست. مفصل‌هام سبک‌تر می‌شن، زانوها و کمرم راحت‌تر منو می‌کشن. 

      اون دردهای مبهمی که بعضی وقت‌ها از فشار وزن میومد، ناپدید می‌شن. تنفسم راحت‌تر می‌شه، خوابم عمیق‌تر می‌شه و حتی انرژی روزانه‌ام چند برابر می‌شه. 

      مثل اینه که یک موتور تازه در بدنم روشن شده و منو با قدرت جلو می‌بره.

      لباس پوشیدن یکی از زیباترین تغییراته. دیگه مجبور نیستم فقط دنبال لباس‌هایی باشم که «عیب‌هام رو بپوشونه». حالا می‌تونم برم سراغ لباس‌هایی که استایل منو نشون بدن، رنگ‌های شاد بپوشم، مدل‌هایی که همیشه توی ویترین نگاه می‌کردم ولی جرئت خریدنشون رو نداشتم. هر بار لباس می‌خرم تبدیل می‌شه به یک جشن کوچک. حتی لحظه‌ای که جلوی آینه لباس جدید رو امتحان می‌کنم، لبخندی عمیق روی صورتم میاد که سال‌ها دلم براش تنگ شده بود.

      اعتماد به نفسم در جمع‌ها چند برابر می‌شه. دیگه وقتی وارد جمعی می‌شم، اولین فکرم این نیست که «همه دارن به چاقی من نگاه می‌کنن». دیگه خبری از اون حس خجالت یا عقب‌نشینی نیست. 

      برعکس، حس می‌کنم حضورم روشن‌تر و قوی‌تره. با اعتماد به نفس بیشتری حرف می‌زنم، راحت‌تر می‌خندم و حتی راحت‌تر عکس می‌گیرم.

       عکس‌هایی که قبلاً ازشون فرار می‌کردم، حالا تبدیل به خاطرات قشنگی می‌شن که با افتخار نگاهشون می‌کنم.

      در زندگی اجتماعی و کاری هم تغییرات بزرگی میاد. وقتی لاغرم، حس می‌کنم جدی‌تر گرفته می‌شم. چون انرژی بیشتری دارم، متمرکزتر و فعال‌ترم، حتی روابط کاری‌ام پویاتر می‌شن. در دوستی‌ها و روابط شخصی هم، صمیمیت بیشتری حس می‌کنم. چون حالا خودم رو بیشتر دوست دارم و همین باعث می‌شه راحت‌تر عشق و محبت رو دریافت و منتقل کنم.

      در روابط عاطفی هم تغییر خیلی بزرگی می‌بینم. وقتی بدنم رو دوست داشته باشم، وقتی خودم رو در آینه تحسین کنم، دیگه اون شک‌ها و تردیدهای قدیمی جاشون رو به حس جذابیت و اعتماد می‌دن. 

      شریک زندگی‌ام هم این تغییر رو حس می‌کنه. دیگه با نگاه سرزنشگر بهم نگاه نمی کنه . موقعی که میخوام غذا بخورم از ترس نگاههاش که « چه خبره انقدر میخوری» مجبور نمیشم غذامو نصف  کاره رها کنم و برم  و بعد یواشکی که غذای همه تموم شد  بیام بقیه شو بخورم . 

      لاغری من فقط ظاهر رو تغییر نمی‌ده، بلکه حال و هوای عاطفی و صمیمیت رابطه‌ام رو هم پررنگ‌تر می‌کنه.

      از نظر سلامتی هم، همه‌چیز درخشان‌تر می‌شه. 

      چربی خونم متعادل می‌شه، قند خونم بهتر کنترل می‌شه، حتی پوست و موهام شاداب‌تر می‌شن. 

      وقتی بدنم در وزن متناسب قرار داره، همه اندام‌هام راحت‌تر کار می‌کنن. این یعنی عمر طولانی‌تر، بیماری کمتر و زندگی با کیفیت‌تر.

      از نظر روحی و روانی، شاید مهم‌ترین تغییر این باشه که دیگه خودم رو سرزنش نمی‌کنم. اون صدای درونی که همیشه می‌گفت: «تو چاقی، تو نمی‌تونی، تو شکست می‌خوری» خاموش می‌شه. 

      جاشو یک صدای تازه می‌گیره که می‌گه: «آفرین! دیدی تونستی؟ تو قدرتمندی. تو لیاقت زیبایی و شادی رو داری.» این تغییر ذهنی ارزشمندترین هدیه‌ی لاغریه.

      حتی در لحظات ساده روزانه تغییر رو حس می‌کنم:

      راحت‌تر از پله‌ها بالا می‌رم.

      سریع‌تر راه می‌رم بدون نفس‌نفس زدن.

      توی صندلی ماشین یا هواپیما راحت‌تر می‌شینم.

      می‌تونم هر جا بخوام بدون نگرانی برم، از رستوران گرفته تا مهمونی.

      زندگی اجتماعی‌ام هم رنگ تازه‌ای می‌گیره. چون دیگه بهانه‌ای برای قایم شدن یا انصراف از برنامه‌ها ندارم. دعوت‌ها رو با شوق قبول می‌کنم، در جمع‌ها پرانرژی‌ترم و از بودن در کنار آدم‌ها بیشتر لذت می‌برم.

      در نهایت، لاغر شدن فقط یک تغییر جسمی نیست، یک تحول همه‌جانبه در سبک زندگی و احساسات منه. من به نسخه‌ای از خودم تبدیل می‌شم که همیشه می‌خواستم باشم: شادتر، آزادتر، پرانرژی‌تر، جذاب‌تر و با اعتماد به نفس‌تر. 

      جمع بندی تمرینات این جلسه 

      بهانه‌ها دیگه برای من حکم حقیقت ندارن. حالا که شفاف دیدمشون، می‌دونم هر کدوم فقط یک نقاب برای ترس درونی بود. با جایگزین کردن دلایل منطقی و قوی، می‌تونم قدم‌به‌قدم به جلو حرکت کنم. احساس سبکی و رهایی بعد از لاغری الان برای من یه آینده دور نیست، بلکه یک واقعیت نزدیکه.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۷/۰۹ ۲۳:۵۱
      مدت عضویت: 476 روز
      امتیاز کاربر: 4620 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,010 کلمه

      برداشت من از آموزش «اگر بهانه داری، لاغر نمی‌شی»

      اولین چیزی که به چشم میاد، اینه که همه ما بهانه‌هایی داریم — چیزهایی کوچک یا بزرگ که ذهن ما برای نرسیدن به هدف لاغری تولید می‌کنه. 

      مثلاً «وقت ندارم»، «ژن‌مون اینجوریه»، «نمی‌تونم غذاهای خوشمزه رو کنار بذارم» و غیره. این بهانه‌ها نه فقط دلایل ظاهری هستند، بلکه نشان‌دهندۀ مقاومت ذهنی‌اند؛ ذهن ما تمایل داره در منطقه امن بمونه و از تغییر فرار کنه.

      وقتی به مسیر لاغری ذهنی فکر می‌کنم، چیزی که به نظرم می‌رسد این است که هیچ‌چیز بیرونی نمی‌تواند مانع من بشود، مگر چیزی که در درون خودم جریان دارد.

       سال‌هاست که آدم‌ها دنبال رژیم‌ها، ورزش‌ها و نسخه‌های مختلف می‌گردند، اما باز هم بیشترشان یا در نیمه‌راه رها می‌کنند یا بعد از مدتی به همان نقطه قبل برمی‌گردند. چرا؟ چون درون‌شان پر از دلیل و بهانه است. بهانه‌هایی که شاید ظاهرشان منطقی یا حتی دلسوزانه باشد، اما در واقع سد محکمی می‌سازد در برابر تغییر.

      من از این آموزش فهمیدم که بهانه‌تراشی فقط یک عادت ساده نیست، بلکه ریشه در ساختار ذهنی ما دارد. 

      ذهن ما همیشه دوست دارد در منطقه امن بماند. تغییر برایش خطرناک است، حتی اگر آن تغییر خوب باشد. برای همین وقتی تصمیم می‌گیریم لاغر شویم، ذهن بلافاصله هزار دلیل می‌آورد تا منصرف‌مان کند: «الان وقتش نیست»، «شرایط جسمی‌ات مناسب نیست»، «سن‌ات بالا رفته»، «این روش قبلاً جواب نداده»، یا حتی بهانه‌های ظریف‌تری مثل «باشه از فردا شروع می‌کنم» یا «الان استرس دارم، بذار وقتی آروم شدم». 

      هر بار که این بهانه‌ها را باور کنیم، یک قدم از مسیر واقعی دور می‌شویم.

      یکی از نکته‌های مهمی که برداشت کردم این بود که تفاوت افراد موفق با افراد ناموفق در همین برخورد با بهانه‌هاست. 

      آن‌هایی که موفق می‌شوند، بیشتر از بقیه استعداد یا شرایط ویژه ندارند، بلکه جرئت کرده‌اند با بهانه‌هایشان روبه‌رو شوند و اجازه نداده‌اند این صداهای درونی کنترل مسیرشان را به دست بگیرد. آن‌ها به جای اینکه بگویند «نمی‌توانم»، یاد گرفته‌اند بپرسند «چطور می‌توانم؟».

      این آموزش به من یاد داد که بهانه‌ها همیشه وجود دارند و هیچ‌وقت کاملاً محو نمی‌شوند. مسئله این نیست که من باید یک روز از خواب بیدار شوم و ببینم هیچ بهانه‌ای در ذهنم نیست؛ بلکه باید یاد بگیرم وقتی بهانه‌ای به ذهنم می‌آید، آن را ببینم، بشناسم و تصمیم بگیرم که برخلافش عمل کنم.

       مثلاً اگر ذهنم می‌گوید «وقت نداری»، می‌توانم حتی پنج دقیقه برای تمرین وقت بگذارم تا به خودم ثابت کنم که وقت همیشه پیدا می‌شود.

       اگر ذهنم می‌گوید «بارها تلاش کردی و نشد»، می‌توانم یادآوری کنم که این بار روش متفاوتی را انتخاب کرده‌ام، روشی که از ذهن و درون شروع می‌شود.

      یک برداشت مهم دیگرم این بود که بهانه‌ها فقط بهانه نیستند، بلکه آینه‌ای هستند از باورهای درونی‌ام. 

      مثلاً وقتی می‌گویم «چربی‌های من قدیمی است»، در واقع دارم باوری را فاش می‌کنم که فکر می‌کنم بدنم ناتوان از تغییر است. یا وقتی می‌گویم «سنم بالا رفته»، یعنی باور دارم که سن مساوی است با ناتوانی.

       همین شناخت به من کمک می‌کند بفهمم چه باوری در ناخودآگاهم مانع تغییر شده است. وقتی این باور را پیدا کنم، می‌توانم کم‌کم جایگزینش کنم با باوری تازه؛ مثلاً اینکه «بدنم در هر سنی توانایی بازسازی و تغییر دارد».

      این نگاه باعث شد به این نتیجه برسم که بهانه‌ها دشمن من نیستند، بلکه پیام‌رسان‌اند. آن‌ها به من نشان می‌دهند کجا هنوز ترس یا باور محدودکننده‌ای دارم. 

      اگر به جای جنگیدن با آن‌ها، گوش بدهم و ریشه‌شان را بفهمم، در واقع دارم خودم را بیشتر می‌شناسم. و وقتی خودم را بهتر بشناسم، می‌توانم آگاهانه‌تر تصمیم بگیرم.

      این آموزش برای من یک پیام خیلی قوی داشت: 

      پیش‌نیاز واقعی لاغری با ذهن، خداحافظی با بهانه‌هاست. 

      اگر هنوز دنبال دلیل و بهانه باشم، حتی اگر بهترین روش را انتخاب کنم، باز هم نتیجه نمی‌گیرم. چون ذهنم همیشه یک راه فرار پیدا می‌کند و من دوباره به همان چرخه شکست و ناامیدی می‌افتم. اما اگر تصمیم بگیرم که بهانه‌ها دیگر حق دخالت در زندگی من را ندارند، آن وقت دروازه مسیر واقعی باز می‌شود.

      برداشت دیگرم این بود که باید بهانه‌ها را بنویسم. وقتی چیزی را فقط در ذهن نگه می‌دارم، شکل مبهمی دارد و قدرتش زیاد است. اما وقتی روی کاغذ می‌آورم، آن را بیرون از خودم می‌بینم.

       دیگر یک هیولای ترسناک درونی نیست، بلکه یک جمله ساده است که می‌توانم با آن گفت‌وگو کنم. مثلاً اگر نوشتم «حوصله ندارم»، می‌توانم کنارش بنویسم: «آیا واقعاً حوصله ندارم یا فقط ترسیده‌ام از تغییر؟» 

      همین گفت‌وگوها کمک می‌کند که ذهنم آرام‌آرام تسلیم من شود، نه اینکه من تسلیم ذهن شوم.

      این بخش از آموزش برایم روشن کرد که لاغری فقط موضوعی جسمی نیست. خیلی وقت‌ها ممکن است کسی رژیم سختی بگیرد و وزن کم کند، اما چون بهانه‌های ذهنی‌اش را حل نکرده، بعد از مدتی دوباره برمی‌گردد به همان عادت‌های قبلی. 

      در واقع، اگر ذهن آماده نباشد، هیچ تغییر جسمی پایداری به وجود نمی‌آید. به همین دلیل است که خیلی‌ها بارها و بارها شکست می‌خورند.

       نتیجه ای که از این درس گرفتم اینست که لاغری پایدار یعنی هماهنگی ذهن و جسم. وقتی ذهنم قانع شود که بهانه‌ها دیگر جایگاهی ندارند، بدنم هم راحت‌تر تغییر می‌کند.

       در این حالت، لاغری تبدیل می‌شود به یک جریان طبیعی، نه یک مبارزه پر از زور و اجبار.

      چیزی که برایم خیلی ارزشمند بود، این بود که یاد گرفتم بهانه آوردن نشانه شکست نیست، بلکه نشانه شروع تغییره. 

      هر بار که بهانه‌ای در ذهنم می‌آید، می‌توانم خوشحال باشم چون دارم با یکی از موانع واقعی روبه‌رو می‌شوم. مثل کسی که می‌خواهد کوه را فتح کند و بالاخره به اولین مانع جدی می‌رسد؛ این یعنی در مسیر درست است.

      در نهایت برداشت کلی من این است که مسیر لاغری ذهنی قبل از هر چیز یک انتخاب آگاهانه است. انتخاب اینکه دیگر بهانه‌ها را به رسمیت نشناسم. انتخاب اینکه به جای فرار از تغییر، با شجاعت در دلش بروم. انتخاب اینکه به جای جنگیدن با جسمم، ذهنم را آرام کنم.

       و این انتخاب ساده اما عمیق، می‌تواند سرنوشت من را تغییر دهد.

      وقتی به این نتیجه می‌رسم، حس می‌کنم قدرتی تازه در درونم بیدار می‌شود. قدرتی که به من می‌گوید هیچ بهانه‌ای بزرگ‌تر از خواست قلبی من برای زندگی متناسب نیست. هیچ بهانه‌ای ارزش ندارد که من را از رویای سبک‌تر شدن، آزادتر بودن و رها شدن باز دارد. 

      از اینجا به بعد همه‌چیز دست خودم است؛ اینکه هر روز انتخاب کنم بدون بهانه یک قدم کوچک بردارم و به خودم ثابت کنم که می‌توانم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 18