بهانه برای لاغر نشدن؟ 😏 آره… همون موجودات کوچولوی بیرحمی که هی میان میشینن رو دوش آدم و میگن:
«الان وقتش نیست» ⏰ «سن تو گذشته» 👵🏻 «متابولیسمت کُنده» 🐌
«بچه داری، شوهر همکاری نمیکنه، مهمونی زیاده…» و هزار تا جملهی قشنگ که تهش فقط یه معنی دارن: بیخیال لاغر شدن!
🎯 فرق افراد موفق با ناموفق چیه؟ یه کلمه: «بهانه!»
راستش رو بخوای، خود من یه زمانی دکترا داشتم تو بهونه آوردن! 😅
هر بار که رژیم رو ول میکردم، میرفتم سراغ یکی از بهونههام و باهاش خودم رو توجیه میکردم:
«خوب معلومه که نشد، این هفته خیلی استرس داشتم!»
«مگه میشه با این همه مهمونی لاغر شد؟!»
«آخه ارثیه دیگه، مامانمم چاقه!»
ولی یه روز، یهو انگار یکی از توی ذهنم گفت:
تا کی میخوای بهونه بیاری؟ واقعاً دلت میخواد تغییر کنی یا فقط دوست داری درگیرِ چالشهای فانتزی لاغر شدن باشی؟
و همونجا بود که فهمیدم…
💡 مشکل من رژیم یا ورزش یا حتی بدنم نبود؛ مشکل، ذهنی بود که بهونه رو انتخاب میکرد بهجای حرکت!
تو این مقاله قراره با هم بریم سراغ همین قضیه:
🌪️ شناسایی بهونهها
🧠 بررسی ریشههای ذهنیشون
🔥 و پیدا کردن راهی برای خلاص شدن از دستشون
اگه تا الان کلی راه رفتی و لاغر نشدی، شاید وقتشه یه نگاهی به لیست بهونههات بندازی…
آمادهای با هم یکییکی خطشون بزنیم؟ 😎✍️

❌ بهونهی شماره یک: وقت ندارم!
این یکی رو که دیگه همهمون استادیم توش!
«وای من سر کارم»،
«بچه دارم»،
«صبح تا شب تو ترافیکم»
یا حتی:
«اصلاً وقت نمیکنم یه لیوان آب بخورم چه برسه به لاغر شدن!» 😫
ولی بذار یه سؤال بپرسم:
واقعاً وقت نداری یا اینکه لاغر شدن هنوز اونقدری برات مهم نشده که براش وقت بزاری؟
🕒 چون وقتی یه چیزی برات اولویت باشه، براش جا باز میکنی، نه اینکه بندازیش ته لیست.
خودم یادمه روزی که تصمیم گرفتم ذهنم رو برای لاغری تنظیم کنم، هیچ اتفاق خاصی توی زندگیم نیفتاده بود، فقط یه چیز عوض شد:
نگاهم به خودم.
🧬 بهونهی شماره دو: ژنمون اینجوریه!
آه… ژن عزیز!
چاقی ارثیه…
ما خانوادگی همینیم…
مامانمم لاغر نمیتونه بشه…
پدرم که همیشه یه شکم کوچولو داشت… 🤷♀️
درسته که ژنتیک یه تأثیر کوچولو داره، ولی نه اونقدری که بشه انداخت گردنش همه چی رو!
😏 اگه ژنتیک همهچیز بود، پس چطور بعضیا تو همون خانواده لاغرن؟
مشکل اصلی، عادتهای فکری و رفتاریه که از خانواده منتقل میشه، نه فقط ژن!
یک مطالعه مهم که در مجله بررسی های طبیعت ژنتیک منتشر شده است، نشان میدهد که ژنهای مختلفی با چاقی مرتبط هستند، اما تأثیر هر یک از آنها بر وزن بدن انسان بسیار کوچک است. این مطالعه همچنین بیان میکند که بیشتر تأثیرات ژنها را می توان از طریق اصلاح فرمول های پرخوری و اشتها در مغز خنثی کرد.
🍩 بهونهی شماره سه: نمیتونم غذاهای خوشمزه رو کنار بذارم
بیاین با هم صادق باشیم…
قرمهسبزی مامان، فسنجون شب یلدا، پیتزای بویدارِ داغ…
کی میتونه اینا رو بذاره کنار؟ 🤤
ولی واقعاً برای لاغری قراره همهی خوشیهای دنیا رو حذف کنیم؟
نه عزیز دل!
ما تو «تناسب فکری» یه شعار داریم:
🍽️ مهم اینه چی تو ذهنت میگذره، نه تو بشقابت!
وقتی ذهنت رو برای تعادل تربیت کنی، دیگه نیازی به حذف نیست.
تو یاد میگیری چطور بدون حرص، بدون عذاب وجدان، حتی از غذاهای خوشمزه هم لذت ببری و بازم وزن کم کنی.
جالبه نه؟ 😊
🧠 ته ماجرا: بهونه یعنی مقاومت ذهنی!
تمام این بهانه برای لاغر نشدن (و صد تای دیگه که نگفتیم)، یه پیام مشترک دارن:
ذهنم نمیخواد تغییر کنم.
چرا؟ چون تغییر یعنی خروج از منطقه امن. یعنی درد، تلاش، ابهام…
و ذهن ما عاشق امنیت و تکراره. واسه همینه که هی این بهونهها رو میسازه تا ما رو همونجا که هستیم نگه داره.
🛑 ولی اگه هی هر بار تسلیمش بشی، هیچوقت تغییر نمیکنی.
✅ اگه بخوای لاغر شی، باید این مقاومتها رو بشناسی و یکییکی ازشون عبور کنی.

🎯 پیشنیاز واقعی موفقیت در رهایی از چاقی: خداحافظی با بهانهها
راستش اون روزها اصلاً نمیدونستم که یکی از مهمترین قدمهای لاغر شدن، شناختن دلایل چاقی و مهمتر از اون، رها کردن بهانه برای لاغر نشدنه!
قبلاً هرجا میرفتم برای لاغری، یه برنامه غذایی میدادن، یه رژیم سخت، یا یه جدول ورزشهای عجیبغریب که باید مو به مو اجراش میکردم.
هیچکسی ازم نپرسید:
«اصلاً چرا چاق شدی؟ پشت این چاقی چه چیزیه؟»
فقط میگفتن: «این برنامهس. انجامش بده و حرف نزن!»
اما وقتی کمکم با ذهنم آشتی کردم و شروع کردم به پیدا کردن دلیلهای واقعی چاقیم، یه اتفاق عجیب افتاد…
احساسم نسبت به چاقی تغییر کرد.
دیگه از خودم متنفر نبودم، چون فهمیدم پشت این چاقی، یه عالمه دلیل نادیده گرفتهشده هست.
تا قبل از اون، همیشه فکر میکردم خدا یا خانوادهم باعث چاقی منن.
انگار یه سرنوشت اجباریه که به من تحمیل شده.
اما وقتی آگاهیم بیشتر شد، یه حقیقت تلخ ولی نجاتبخش رو فهمیدم:
پذیرفتن این موضوع، آسون نبود. چون خب، ما آدما معمولاً از چیزی که ازش بدمون میاد، فرار میکنیم.
و چاقی چیزی بود که واقعاً ازش بدم میاومد. پس چطور مسئولیتشو بپذیرم؟
ولی خدا بهم لطف کرد…
قبل از اینکه بیاد و بگه «تو مقصری»، منو هدایت کرد که برم سراغ کشف علتها.
و همین کشفها، کمکم ترسهامو کم کرد، بهونههامو نشوند، و باعث شد مسیر تغییر برام روشنتر بشه.
ماهها گذشت.
من عمیق شدم تو یادگیری درباره ذهن، درباره فرمولهای پنهان چاقی در ناخودآگاه.
تا اینکه حدود ۱۵ ماه بعد، بیاینکه رژیم بگیرم یا باشگاه برم، اولین تغییرات توی جسمم دیده شد.
کوچیک بودن، ولی واقعی بودن.
و اون نشونهها بهم گفتن:
✅ «درست اومدی! راهت همینه!»
انگار تازه فهمیده بودم چرا از بچگی چاق بودم.
چرا از تحرک فراری بودم، چرا عاشق لم دادن بودم، چرا حتی بارها رژیم گرفته بودم ولی هیچوقت موفق نشده بودم.
همهاش بخاطر این بود که یه عالمه بهانه برای لاغر نشدن داشتم که سالها مثل سایه همراهم بودن.
اما حالا که خودم نتیجه گرفتم، میتونم با اطمینان بگم:
💥 اگه یه نفر بخواد، هیچ بهونهای براش نمیمونه!
من؟
یه نمونهی زندهم برای تمام بهانه برای لاغر نشدنهایی که آدمها میارن:
- از بچگی چاق بودم.
- بیش از ۴۰ کیلو اضافه وزن داشتم.
- ۳۵ سال تموم، چاق موندم.
- چربیهام قدیمی و سفت و لجباز بودن.
- کارم پشت میزه.
- اهل تحرک نیستم.
- هیچ دارویی مصرف نکردم، هیچ جراحی نکردم.
- غذام هم مثل همهی آدمهای چاق بود، هیچ غذای خاصی رو حذف نکردم.
ولی ذهنم رو تغییر دادم…
و بهونهها رو کنار گذاشتم.
❗ هر کسی که هنوز میگه “من نمیتونم لاغر شم”، در واقع هنوز یه بهانه برای لاغر نشدن توی ذهنش داره.
و تا وقتی اون بهونه هست، هیچ روش و هیچ برنامهای جواب نمیده!
اما اگه بهونههاتو بریزی دور، ذهن تو آماده میشه برای معجزه.

🌟 همه اونایی که الان عکسهاشون توی آلبوم «شگفتیسازان» سایت تناسب فکریه، یه روزی پر از بهونه بودن.
ولی از یه جایی به بعد، تصمیم گرفتن دیگه دنبال بهانه برای لاغر نشدن نباشن… فقط شروع کنن.
و توی همین مسیر، از فردی پر از تردید، شدن الگوی لاغری برای بقیه.
🧠 ذهن تو، قدرتمندتر از هر چربی قدیمی و هر سن و سالیه.
اگه نفس میکشی، یعنی میتونی لاغر بشی.
به شرط اینکه تصمیم بگیری، دیگه هیچگونه بهانه برای لاغر نشدن نداشته باشی…
✍️ تمرین آموزشی 📖
مهمترین پیشنیاز موفقیت در لاغری با ذهن، شناسایی بهانه برای لاغر نشدن است.
این تمرین به شما کمک میکند تا با آگاهی از بهانه برای لاغر نشدنهای خود، در مسیر ذهنی لاغری عملکرد بهتری داشته باشید.
🧩 قدم اول: بهانه برای لاغر نشدنهایی که در گذشته باعث شدهاند برای رسیدن به اهدافتان اقدام نکنید، فهرست کنید.
🎭 بهانهها دو نوعاند:
۱. احساسی: مثل «حوصله ندارم»، «فعلاً حسش نیست»، «باشه برای بعد» و…
۲. منطقی: مثل «بارها تلاش کردم و نشد»، «سنم بالا رفته»، «چربیهام قدیمیه» و…
✨ حالا بنویس:
- کدوم بهانه برای لاغر نشدن مانع لاغر شدنت بودن؟ احساسی یا منطقی؟
- برای هر بهانه برای لاغر نشدن، یک دلیل منطقی و قانعکننده برای مقابله باهاش بنویس.
- احساست رو درباره زمانی که لاغر میشی توصیف کن.
- تغییراتی که با لاغر شدن توی جسم و زندگیت ایجاد میشه رو هم بنویس.
📝 این تمرین رو انجام بده و پاسخت رو در بخش نظرات همین مقاله بنویس.
این یه قدم مهمه برای اینکه بهانه برای لاغر نشدن دیگه جلو حرکت تو رو نگیرن.
📻 رادیو لاغری
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.19 از 301 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام به خدایی که در این نزدیکی است ومن به زمان بندیش اعتماد دارم
سلام به استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری
مسیر لاغری من صدگام
اگر بهانه داری، لاغر نمی شوی، پیش نیاز لاغری با ذهن فقط یک چیزه
من خودم یادم نمی آید که برای لاغر شدنم بهانه ای داشته باشم من همیشه دوست داشتم که خودم را لاغر کنم و هر کاری از دستم بر می آمد برای لاغری خودم انجام می دادم من از همان کودکی دوست داشتم که لاغر شوم و از سن ۸-۹ سالگی شروع کردم که خودم را لاغر کنم چون من از زمان کودکیم از چاقیم عذاب کشیده بودم وچون در همون سن پایین نمی توانستم با هم سن و سالهای خودم بازی کنم عذاب می کشیدم، کمی که بزرگتر شدم چون نمی توانستم مثل هم سن و سال های خودم لباس بپوشم عذاب می کشیدم، نمی توانستم دوچرخه سواری کنم عذاب می کشیدم چون من عاشق دوچرخه سواری بودم اما بخاطر چاقیم از همه خواسته هایم گذشته بودم وهمین عذاب کشیدن بود که مرا همیشه وادارمیکردکه به فکرلاغری باشم همچنین در سن بالا دیگر عذاب کشیدنم خیلی زیادتر شد چون راه رفتن برایم دشوار شده بود، نشستن و بلند شدن، حتی کار کردن در خانه برایم مشکل شده بود، وهمیشه درد کمر و پا داشتم وحتی نفس کشیدن برایم مشکل شده بود
من از همان کودکی با رنج کشیدن از چاقیم بزرگ شدم و همیشه در حال عذاب کشیدن بودم
من هم مثل استاد از کودکی با چاقیم دست و پنجه نرم کرده بودم و حالا که اینجا هستم و
می توانم با کمک استاد و با گوش کردن به گفته هایشان می توانم فرمولهای ذهنیم را تشخیص بدهم ما نمی توانیم فرمولهای ذهنیمان و برای شناختن جهان هستی یک شبه این مسیررا طی کنیم و اصلاحشان کنیم و حالا که می توانیم نسبت به قبل خودمان بهتر عمل کنیم و راحتتر شرایطمان را بپذیریم و بطور سطحی به موضوعات نیندیشیم و به اون چیزهایی که در زندگیمان داریم توجه کنیم و وقتمان را برای خودمان و حال خوبمان بگذاریم و این خیلی برایمان ارزشمند است
من از زمانی که در این مسیر زیبا قرار گرفتهام تلاش می کنم مسئله ای که پیش می آید و حالم را بد می کند بتوانم حلش کنم و از درون آرامش داشته باشم
من قبلا طوری زندگی می کردم که همه چیز برایم تکراری شده بود شب می خوابیدم و صبح بیدار می شدم و این همیشه تکرار می شد و من زندگی بودن عشق را تجربه می کردم چون همیشه ورودیهای ذهنم پر از استرس، ترس، ناله، گله و شکایت، و پر از عذاب بود و…….
و همیشه مرا با کسانی آشنا می کرد که خودشان پر از مشکل بودند
من برای چاقیم خیلی دلایل زیادی داشتم چون همیشه بهم گفته بودند که تو ارثی چاق هستی و ژن چاقی داری و مثل خانواده پدرت چاقی به تو ارث رسیده است و بخاطر همین از همان بدو تولدت چاق بدنیا آمده ای، گفته بودند که تو تحرکت کمه زیاد کار نمی کنی ورزش نمی کنی پیاده روی نمی کنی ،همیشه می گفتند که زیاد می خوابی، می گفتند که من استعداد چاقی دارم و لاغر شدن برایم امکان ندارد، می گفتند چون استرس و اضطراب، پرخوری عصبی، و…..داری لاغر نمی شوی من هم باور کرده بودم و چون همیشه فکر می کردم من اينگونه هستم لاغر شدن برایم غیر ممکن است
ولی حالا که چند سال است در این مسیر زیبا قرار گرفتهام فهمیدم که تمام اونها اشتباه بودند و من خودم را از قید اونها رها کردم و حالا می فهمم که چاقیم ذهنی هستش نه بشقاب غذایم
من همیشه بخاطر لاغر شدنم بهم برنامه رژیمی می داند و می گفتند که باید طبق این برنامه که برات دادیم پیش برو تا لاغر شوی و من هم بخاطر همین چند بار به دکتر تغذیه مراجعه کرده بودم
و حالا من در این مسیر زیبا بذر لاغری را در ذهنم کاشته ام و دارم آبیاریش می کنم و مراقبت می کنم که دوباره علفهای هرز رشد نکنند و بذری که کاشتم از بین نرود
و حالا بخاطر چاقیم دوست ندارم که زندگیم را متوقف کنم چون حالا دیگر الویت اصلیم لاغری نيستش اما در بین خواسته هایم به لاغر شدنم هم فکر می کنم چون حالا من به جسم و اندام خودم ارزش قائل هستم و بهش احترام می گذارم
و حالا می فهمم که اگر حال و دلم خوب نباشه و سپاسگزار نباشم و هر چقدر به زبان بگویم خدایا شکرت اما از درون حالم بد باشد یعنی اصلا شکر گزار خداوند نیستم اما از وقتی که اینجا هستم و در زمان حال زندگی می کنم و احساسم را و حالم را خوب نگه می دارم شکر گزار خداوند هستم
من از زمانی که در این مسیر زیبا قرار گرفتهام بهانه هایم را کنار گذاشتم و وقتی که می بینم استاد گرامی و دوستان توانستند به تناسب اندام ایده آلشان برسند پس من هم می توانم لاغر شوم
وهمیشه به خودم می گویم که من فقط یک راه حل دارم اون هم لاغر شدن ورسیدن به تناسب اندام ایده آلم است
من یا لاغر می شوم یا باید لاغر شوم و یا لاغر می شوم یا می میرم
من در این مسیر با گوش کردن به فایلهای آموزشی و خواندن مطالب آموزنده و استمرار کردن و تکرار کردن و ادامه دادن و انجام دادن تمریناتم و بودن در این مسیر زیبای لاغری با ذهن لاغر می شوم و خواهم شد
من در این دورههای رایگان به نتایج خوبی رسیده ام نه تنها در لاغری بلکه در تمام جنبه های زندگیم و هر کسی که بگوید من از این دورهها نتیجه ای نگرفته ام دارد بهانه می آورد
و حالا من هر روز بدون بهانه داشتن با راهنماییهای استاد گرامیم و همراهان عزیزم که در این مسیر با هم در حال حرکت کردن هستیم و با ادامه دادن مان به مقصد و هدفی که داریم خواهیم رسید
من از چند سال پیش که در این مسیر زیبای لاغری با ذهن قرار گرفتهام و از آموزشهای ارزشمند استاد عزیزمان استفاده می کنم کلی حال و هوایم تغییر کرده است و خیلی از بیماری هایم از بین رفته است دارم در این مسیر، شادابتر، زیباتر، جوانتر، خوشحالتر، پرانرژی تر، اعتماد به نفس بالاتر، سبک بال تر بدون ترس از خوردن و…زندگی خوبی را تجربه می کنم فقط کمی آرتروز زانوهایم اذیتم می کند اون هم نمی دانم با متناسبتر شدنم از بین خواهد رفت و کم خواهد شد یا نه؟
استاد ممنونم با اینهمه آگاهیهای ناب که به ما انتقال می دهی خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
با سلام من فکر میکنم که بهانه های احساسی در من نقش چندانی نداشتند و اکثرا همیشه من از نظر احساسی آماده برای لاغری بوده ام ولی امان از دست بهانه های منطقی ،🤦 که اکثر اوقات دامنگیر من بوده یکی از همین بهانه های منطقی ، اینکه چربیهای من کهنه وسفت شده وهر چقدر چربیها قدیمیتر، سختتر لاغر میشم
و حالا هم اینکه چون سنم بالا رفته دیگه سوخت و ساز من پایینه و دیگه کار رو خیلی سخت تر کرده
تازه اینکه من چون آرتروز زانو دارم و نمیتونم تحرک زیادی داشته باشم پس سختتر لاغر میشم
ولی حالا با این آموزشها میتونم این بهانه های مثلاً منطقی رو با منطق خودم باطل کنم
اول اینکه اگر چربیهای قدیمی دیر تر آب میشن پس چطور همکارم که وزن بیشتری از من داشت سنش هم از من ده سال بیشتر بود، تازه اصلا هم نمی تونست تحرک داشته باشه ، تونست ۳۰کیلو وزنش رو کم کنه🤨
و در حالیکه به گفته خودش از ۲۰ سالگی چاق شده؟؟!!!
پس نتیجه میگیریم که نه سن بالا نه چربی قدیمی و نه نداشتن تحرک ،مانع لاغری نیست!!!!!!!
من وقتی که لاغر بشم احساس سبکبالی وشادی میکنم واز پوشیدن لباسها طبق سلیقه خودم ،لذت میبرم احساس توانایی و اعتماد به نفس دارم 🤩
میتونم دوچرخه سواری کنم و پیاده روی کنم نفسم راحت میشه ویرای رفتن به مهمانی ها نگران قضاوت دیگران نیستم وبا افتخار در جمع حاضر میشوم
دوباره مثل قبل از راه رفتن راحت با زانوهای نرم وراحت لذت میبرم از نفس آزاد وراحت کیف میکنم قلبم با آرامش میتپد و مهمتر از همه سبک وفرز میشوم😍
نشان های دریافت شده
سلام…
برای چاقی و چاق موندن چه بهانه ای داری؟
حوصله مطالعه کردن رو ندارم. (احساسی. بارها شده ساعت ها تو اینستا غرق شدم یا برای چیز غیر لازم دیگه ای زمان گذاشتم و منو غرق خودش کرده. خب حالا که اینقدر جواسم سریع پرتت میشه، میام تو سایت و اجازه میدم غرقم کنه)
تمرینات برام تکراریه و حوصلمو سر میبره. (احساسی. مطالب تکراری خوندن خسته کننده ست پس سرچ کردن و تحقیق کردن رو شروع کردم تا مطالب جدید بدست بیارم و لذت ببرم. حالا دیگخ متوجه گذشت زمان نمیشم. یکی از دلایل حوصله سر رفتنم فاصله افتادن بین تمرینم بود و گوشی حواسم رو پرت میکرد. دومین دلیلش سختگیری بود یک مطلب رو بزور میخواستم وارد ذهنم کنم. حالا جفتش رو حل کردم. با خودم گفتم نیاز به ترتیب تمرینا نیست، وارد سایت شو، پرسه بزن، از هر جلسه ای دوست داری شروع کن و به هرچی دوست داری نگاه بنداز. و تمام این مدت باورت داره تغییر میکنه. تغییر باور چیز سختی نیست. هیچکدوم برای ایجاد باور چاقی تمرکز زیاد نذاشتیم، سر ساعت تمرین انجام ندادیم، برای فرو کردن حرف های اطرافیان تو مغزمون تلاش نکردیم. ما فقط تو معرض اطلاعات قرار گرفتیم و همین.)
حس میکنم دیر نتیجه میگیرم و انجامش نمیدم. (احساسه و چندتا دلیل منطقی برای نقضش هست؛ یکبار انجامش دادم و تو دو هفته تغییرات محسوسی داشتم. به این سرعت. دوستان شگفت انگیزی هستن که خیلی سریع متناسب شدن. این ثابت میکنه بدن سریع تغییر میکنه. گیاهان و حیوانات هم سریع رشد میکنن. من دامداری دارم و میبینم بره ها تو سه ماه چقدر زیاد وزن اضافه میکنن و چقدر بسرعت بدنشون رشد میکنه. گیاهان رو هم که همه دیدیم. دیر تغییر کردن بدن یه احساسه بی پایه است. حقیقت نداره.)
نمیتونم لاغر بشم.( اصلا منطقی نیست بلکه احساسیه. من بارها با روش فکری به راحتی وزن کم کردم)
بی اراده ام. (احساسیه. من کارهای زیادی رو بلد نبودم، بازم تو دلش رفتم، بازم تمرین انجام دادم و توش استاد شدم. الانم دارم تمریناتم رو مدام انجام میدم)
حالا باشه برای بعد.(احساسی. بهترین زمان انجام کار همین حالاست. تا ابد وقت ندارم. حالا فعلا انجام میدم بعدا دوس نداشتم ادامه نمیدم.)
فک کن یدونه منطقی توشون نبود!
حالا برم سراغ سوالا…
احساست رو درباره زمانی که لاغر میشی توصیف کن.
به خودم خیلی تبریک میگم که ادامه دادم. به خودم میگم اشکال نداره چندبار شکست خوردم عوضش یاد گرفتم دفعه بعد چکار کنم. واییی سریع باشگاه ثبت نام کردم و یک بدن ماهیچه ای و قوی ساختم. نشستم درمورد مد و روش های استایل کردن خوندم ببینم چیو با چی باید ست کنم بعدش همونا رو خریدم. عضو یک گروه کوهنوردی شدم و هر هفته به دل طبیعت زدم. یهویی یک استایل خوب میزنم و از خونه برای پیاده روی رفتم بیرون. صورتم خوش فرم شده نیازی به با ارایش فرم دادن بهش نیست. از سلامتی و فرم صورتم لذت میبرم و ارایش ملیح میکنم. ارایش زیاد نمیکنم چون لاغری با ذهن حسم رو به خودم خوب کرد. برای استخر هم ثبت نام کردم. چند وقت یکبار هی به بدنم به شکم تختم، بازوهای باریکم، ران های متناسبم نگاه میکنم، لذت میبرم و میگم دمتتتت گرم! چیکااا کردی با دلم وااای؟! خخخ
تغییراتی که با لاغر شدن توی جسم و زندگیت ایجاد میشه رو هم بنویس.
شاید باورت نشه، لاغر که بشم کلی اعتبارم پیش خانواده ام میره بالا. چقدر اعتبارم پیش خودم میره بالا. تو محیطای شلوغ میرم و لذت میرم. تو زمستون بهترین لباس های پشمی و گرم رو میپوشم سر تاااا پا…
نشان های دریافت شده
سلام…
بدنت ذاتاً یک شاهکار متعادل و هماهنگه!
تصور کن بدن انسان مثل یه مجسمه طبیعی طراحی شده – نه توسط دست آدم، بلکه توسط میلیونها سال تکامل و طبیعت. این تعادل ذاتی یعنی بدن بدون دخالت عوامل خارجی (مثل غذای ناسالم یا بیتحرکی)، خودش رو در فرم سالم و کارآمد نگه میداره. یعنی اضافه وزن غیرطبیعی نداره، چون بدن برای بقا و حرکت ساخته شده، نه برای ذخیره چربی اضافه.
نسبتهای طلایی و تقارن طبیعی: بدن انسان بر اساس “نسبت طلایی” (Golden Ratio، حدود ۱.۶۱۸) ساخته شده. مثلاً طول بازوت نسبت به قدت، فاصله ناف تا کف پا نسبت به کل قد، یا حتی عرض شانهها نسبت به کمر – همهشون تقریباً این نسبت رو دارن. این نسبت باعث میشه بدن متعادل به نظر بیاد و کار کنه. بدون این تعادل، نمیتونستیم راه بریم، بدویم یا حتی تعادل نگه داریم. و همه انسانها (از نوزاد تا بزرگسال) این نسبتها رو دارن، مگر اینکه عوامل خارجی بهم بزننش.
عملکرد بدنی برای تعادل ذاتی: بدن ما طوری طراحی شده که چربی رو فقط به اندازه نیاز ذخیره کنه (برای انرژی در مواقع کمبود غذا). مثلاً زنان به طور طبیعی کمی چربی بیشتر در ران و باسن دارن (برای بارداری و شیردهی)، و مردان در شکم (برای حفاظت از اندامها). این “اضافه” نیست، بلکه تعادل زیستی. قلب، ریه، عضلات و استخوانها همه با هم هماهنگ کار میکنن تا بدن بدون اضافه وزن حرکت کنه. مثلاً استخوانها سبک اما قویتر از بتن هستن، تا وزن اضافهای تحمیل نکنن.
ژنتیک و وراثت (اما نه همهش): ژنها نقش دارن – بعضیها ژنتیکی تمایل به ذخیره چربی بیشتر دارن (مثل تأثیر بر اشتها، متابولیسم یا حس سیری). اما ژنها فقط “پتانسیل” میدن، نه سرنوشت. مثلاً اگر اجدادت در مناطقی با کمبود غذا زندگی کردن، بدنت چربی رو بهتر ذخیره میکنه، اما بدون غذای اضافه، تعادل حفظ میشه.
بدن ما خود به خود و به طور مداوم تغییر میکنه – نه فقط وقتی ورزش میکنیم یا رژیم میگیریم، بلکه هر لحظه، حتی وقتی خوابیدی یا نشستی! این یکی از بزرگترین قدرتهای بدنه: خودترمیمی، تطبیق و بازسازی مداوم. بدن مثل یه کارخانه زندهست که هیچوقت تعطیل نمیشه و خودش رو با شرایط تغییر میده.
بذار برات مثالهای زیادی بزنم که نشون میده بدن چقدر هوشمندانه و خودکار تغییر میکنه یعنی توانایی تغییرررررررررر کردن دااااااااااااره! (همهشون علمی و واقعی هستن):
۱. بازسازی سلولها و بافتها (هر روز اتفاق میافته!)
۲. تطبیق با شرایط محیطی (بدن خودش رو تنظیم میکنه)
۳. تغییرات هورمونی و چرخههای طبیعی
۴. ترمیم آسیبها بدون کمک خارجی
۵. تغییرات روزانه و لحظهای
این مثالها نشون میدن بدن چقدر هوشمند و خودکاره – مثل یه مهندس زنده که هر لحظه داره خودش رو تغییر میده، ترمیم میکنه و تطبیق میده. اضافه وزن یا عدم تناسب هم اغلب نتیجه بخاطر عوامل ذهنی هست، نه اینکه بدن ذاتاً نامتعادل باشه. وقتی بهش فرصت بدی خودش برمیگرده به تعادل ذاتیش.
سلام دقیقا همین طوره که استاد میگن بهانه های من جز بهانه های منطقی بود همیشه با خودم میگفتم که سنم رفته بالا چربیهای قدیمی مگه ممکنه این چربی ها از بین برن بله یه باور غلط باعث میشد به خودم بقبولانم که سوخت وساز بدنم کاهش یافته
وقتی من وهمسرم باهم سر یه سفره غذا میخوریم حجم غذایی که همسرم میخوره تقریبا سه برابر منه ایشون یه اندام متناسب ،ولی من چاق .همین باعث میشد بگم سوخت وساز ما خانما کمه پس همنه که.من وزنم بالاس
با همین فکرای اشتباهی به خودم اجازه نمیدادم که لاغر بشم پس باید این فکرای غلط رو بزاریم کنار
ممنونم از استاد گرامی که اینقدر راحت اطلاعاتی که با تلاش زیاد بدست آوردن رو به رایگان در اختیار ما قردادند
با آرزوی توفیقات روزافزون برای شما استاد گرامی