✳️ مسیر لاغری همون مسیر چاقیه، فقط باید برعکسش حرکت کنیم ⏪💫
توی همهی سالهایی که چاق بودم، همیشه اینو شنیده بودم که:
«برای لاغر شدن باید رژیم بگیری 🍽️ و فعالیتت رو بیشتر کنی 🏃♀️». منم بارها این کارها رو کردم، اما خبری از لاغر شدن نبود 😕
در حالی که همکلاسیهام و دوستام نه رژیم میگرفتن، نه ورزش خاصی میکردن… ولی همیشه لاغر بودن! 🤷♀️⚖️
🛣️ چگونه در مسیر لاغری قرار بگیرم؟
اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی برات توضیح بدم، بهترین راه برای وارد شدن به مسیر لاغری اینه که همون مسیر چاقی رو ادامه بدی… اما در جهت عکسش! 😄 ⏪
شاید عجیب به نظر برسه، اما وقتی از جاده چاقی دور میشی و برمیگردی به عقب، در واقع داری همون راهی رو که یه روز از لاغری منحرفت کرد، اصلاح میکنی! و این یعنی حرکت به سمت مقصدی که همیشه دلت میخواسته: لاغری دائمی و بدون بازگشت! 🧘♀️🌟

🚗 یه مثال ساده…
فرض کن داری با ماشین میری به سمت یه شهر دیگه. یهو یادت میافته یه وسیله خیلی مهم رو جا گذاشتی 😳 چی کار میکنی؟ خب برمیگردی دیگه!
مراحلش چیه؟
- اول باید تصمیم بگیری که برگردی 🧭
- بعد دنبال یه دوربرگردون میگردی 🔁
- و بعدش دوباره راه میافتی، اما این بار توی مسیر درست 🛣️
مسیر لاغری هم دقیقاً همینطوره!
تو مسیر زندگی، یه جایی متوجه میشی که حالت با چیزی که آرزوشو داشتی خیلی فرق داره… حالا وقتشه برگردی سمت خودِ واقعیت! 😌💪
🟢 مرحله ۱: تصمیمگیری برای لاغری
همهمون بارها تصمیم به لاغری گرفتیم، اما این بار فرق داره!
این بار قراره وارد مسیر بشی، نه فقط نیت کنی! 🚶♀️✨
🟢 مرحله ۲: پیدا کردن روش درست
باید روشی رو انتخاب کنی که بهت کمک کنه از درون تغییر کنی، نه فقط کالری بسوزونی 🔥🧠
🟢 مرحله ۳: حرکت با اراده در مسیر
اگه راه درست رو پیدا کردی، با دل و جون ادامه بده… به مقصدت میرسی، چون این بار از مسیر اشتباه وارد نشدی! 🚀🌈
❗حواست باشه، خیلی وقتها ما وارد مسیر لاغری نمیشیم، چون نقطه شروعمون درست نیست.
به جای اینکه از ذهنمون شروع کنیم، میریم سراغ رژیم و ورزش سنگین… در حالی که باید اول ذهن رو همراه کنیم، بعد بدن خودش راه میافته 💭➡️💪
🌟 لاغری ذهنی یعنی برگشتن به خودت، به باورهایی که یه روزی منحرفت کردن و حالا وقتشه با آگاهی، مسیرو درست کنی…
حالا که دونستی چطور باید برگردی، حاضری حرکت کنی؟ 🧠❤️

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیدهد؟
چاقی مثل یه جادهست 🚧 که هر چی بیشتر توش جلو میری، بیشتر از مقصدت که همون سلامتی و تناسب اندامه، فاصله میگیری 🛣️💨
اوایل شاید خیلی متوجهش نشی، ولی کمکم حس میکنی این مسیر حال دلتو خوب نمیکنه، چون اون چیزی نیست که واقعا میخوای 😞
تو این مسیر، تابلوهای زیادی میبینی که بهت قول لاغری میدن 📢 اما وقتی واردشون میشی، فقط مسیرتو عوض میکنی، نه نتیجهتو! در واقع، فقط داری چاقتر میشی… ولی این بار، با ناامیدی بیشتر! 😩
📚 طبق مقالهای از مجله Nutrients، درباره انتخاب مسیر لاغری، رژیمهای یویویی میتونن تعادل میکروبیوم روده رو به هم بریزن ⚠️
این بههمریختگی باعث التهاب مزمن، افزایش اشتها، و ذخیره بیشتر چربی میشه 🍔🍩 و در نهایت ممکنه خطر بیماریهایی مثل دیابت نوع ۲ و مشکلات قلبی رو بالا ببره ❤️🔥
✅ پس راهحل چیه؟
باید از اول، مسیر لاغری درست رو انتخاب کنیم؛ مسیری که پر از فشار و اجبار نیست 😌 بلکه ذهن و بدن ما رو با آرامش، آگاهی و عشق همراه میکنه 🧠💖
وقتی از ذهن شروع کنی، لاغری نهتنها آسونتر میشه، بلکه موندگار هم میمونه ✨ این بار برمیگردی به جاده لاغری… همون جادهای که تو رو به خواستههات میرسونه 🚀

❓ روش صحیح لاغر شدن کدام است؟
هممون میدونیم که برای حل هر مشکلی، اول باید ریشهش رو پیدا کنیم 🌱 مسیر لاغری هم از همین قانون پیروی میکنه!
یعنی اگه بخوای واقعا لاغر بشی، باید بدونی چی باعث چاقیت شده؟ 🤔
🧩 اولین قدم: شناسایی دلایل چاقی
وقتی دلایل واقعی چاقیتو پیدا کنی، راهکار پیدا کردن براش آسونتر میشه ✅
یعنی بهجای اینکه فقط با رژیم و ورزش خودتو اذیت کنی، ریشه مشکل رو هدف میگیری 🎯 و اینجاست که مسیر لاغری با ذهن وارد ماجرا میشه…
🧠 چرا مسیر لاغری با ذهن فرق داره؟
برخلاف روشهای سنتی که پر از محدودیت، اجبار و استرس هستن 🚫لاغری ذهنی بهت کمک میکنه تا از درون تغییر کنی، نه فقط از روی ترازو! ⚖️❤️
اینجا تمرکز روی شناخت افکار، احساسات و عادتهاییست که تو رو چاق نگه داشتن.
✍️ تجربه شخصی من از شروع مسیر ذهنی
وقتی تصمیم گرفتم لاغری با ذهن رو شروع کنم، اولین کاری که کردم این بود که نشستم و دلایل چاقیمو نوشتم…
از وراثت گرفته تا سبک زندگی کمتحرک و حتی حرفهایی مثل:
«تو چون آرومی، طبیعتاً چاقی!» 😅
اما وقتی با ذهنم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این باورها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم 🏷️
📉 فرق این روش با رژیمهای قبلی
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعدش خسته میشدم، و آخرش… برمیگشتم سر خونه اول 😩
اما لاغری ذهنی فرق داشت؛
اینجا دیگه خبری از ترازو، کالریشماری و لیست غذاهای ممنوع نبود ❌🍰
من یاد گرفتم که خودم تصمیم بگیرم چی بخورم و چطور رفتار کنم 🍎💬 و این آزادی، باعث شد احساس خوبی از مسیر داشته باشم.
🌟 لاغری واقعی از ذهن شروع میشه!
مهمترین درسی که گرفتم این بود:
برای لاغر شدن، باید اول ذهنمو برای تغییر آماده کنم 🧠✨ وقتی ذهن تغییر کنه، بدن هم دنبالش میاد 🚶♀️
💡 لاغری ذهنی یعنی کنار گذاشتن باورهای محدودکننده و شروع یه مسیر جدید
مسیری که نه فقط به تناسب اندام میرسونه، بلکه باعث میشه آرامش، اعتمادبهنفس و شادی بیشتری تو زندگیمون جاری بشه 🌈🌸

✨ شگفتانگیز بودن لاغری با ذهن ✨
یکی از عجیبترین و قشنگترین تجربههایی که برای اولینبار تو مسیر لاغری با ذهن برام اتفاق افتاد، این بود که…
دیگه هیچکس برام رژیم نچیده بود! 😍🍽️
هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نبود، هیچ برنامه ورزشی سختی نداشتم 🏋️♀️ فقط خودم بودم که تصمیم گرفته بودم تغییر کنم 💪
خودم مسئول شدم. خودم مسیرمو انتخاب کردم. خودم پشت فرمون زندگیم نشستم 🚗💫
۳۵ سال با اضافهوزن زندگی کرده بودم، بدون اینکه بدونم دقیقاً چطور چاق شدم 🤷♀️ هیچکس بهم نگفته بود: «فلانی! اینجوری باید چاق شی!»
اما کمکم و بیصدا چاق شده بودم… حالا هم کسی بهم نگفت: «باید اینجوری لاغر شی»
فقط اینبار، خودم خواستم لاغر شم — با دل، با اشتیاق، با آگاهی 🧠❤️
🤝 ما چاقها، بیشتر از اونی که فکر میکنی به هم شبیهیم…
تو سبک زندگیمون، تو باورهای قدیمیمون، تو خاطرات بچگی و حرفهایی که از بقیه شنیدیم…
منم ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که تو الان توش هستی، و فقط با یه انتخاب جدید، ورق رو برگردوندم 📖✨
تو هم میتونی… با لاغری ذهنی، به جای برگشتن به چاقی، برای همیشه به سمت تناسب حرکت کنی ⚖️🌈
فقط یه چیز میخواد: استمرار.
همونطور که سالها با ثبات چاق موندی، حالا فقط کافیه همون پایداری رو بذاری برای لاغر شدن 💫
⏱️ لاغری، سریعتر از چاقیه!
برخلاف چیزی که فکر میکنیم، مسیر لاغر شدن خیلی سریعتر از چاق شدنه 🚀 اما یه شرط داره: صبوریِ آگاهانه. نه عجله، نه انتظار معجزه یهشبه…
اگر یه ساله اضافه وزن داری، اگه سه ساله با چاقی دست و پنجه نرم میکنی، یا حتی ده ساله که از وضعیت بدنت خستهای…
بدون که چند ماه آگاهی، تمرین، و همراهی با ذهن، میتونه معجزه کنه 🧠🌟 نه با جادو، نه با فشار… با عشق و بینش درست 💖
🟣 گام اول: آگاهی
الان که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی 🎬 فایل آموزشی این جلسه رو با دقت ببین، چند بار گوش بده 🎧
نتبرداری کن، فکر کن، خودتو مرور کن… ببین چه باورهایی باعث چاقیت شده؟ چی از بچگی با خودت آوردی؟ 👀💭
✍️ شناخت همینها، اولین کلید ورود به مسیر لاغری واقعیه 🗝️
🌞 وقت بذار، عجله نکن
🧭 شروعِ قوی، ادامهی مسیرتو روشن نگه میداره
🔥 بذار آتیش اشتیاقت شعلهور بمونه…
و من، با تمام وجود، منتظر خوندن نظرات قشنگت هستم 💌 تو، که نور امیدی برای لاغر شدن توی قلبت روشن شده 🌟💜
پیشنهاد می کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا که تصمیم گرفتی وارد مسیر لاغری بشی، وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی. نه برای سرزنش، بلکه برای شناخت.
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد؟ چه سبک فکری یا عادتی باعثش شد؟
- 🔍 چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن؟
- 📓 همه چیز رو بنویس! یک دفترچه مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 فایل آموزشی این جلسه رو چند بار گوش بده. هر بار چیز جدیدی کشف میکنی!
یادت باشه: آگاهی، اولین چراغ مسیر لاغریه. هر چی واضحتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.81 از 666 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


سلام استاد وقتتون بخیر و اما دلیل چاقی من من از بچگی به دختر کاملا متناسب بودم نسبت به دختر عمو هام قد بلندتری داشتم اما خب کاملا لاغر بودم تااینکه وارد راهنمایی شدم و نمیدونم به طور عجیبی خانواده به من میگفتن وای چقدر چاق شدی اما خب من میدونستم که اینطور نیست حتی سایر لباس ام هم اون موقع یک بود تا اینکه بخاطر آزمون های ورودی من شروع کردم درس خواندن و هیچ تحرکی نداشتم البته قبلش هم کار خاصی نمیکردم اما خب لاغر بودم این روند که اطرافیان من بهم میگفتن وای چاق شدی که چقدر هم الکی بود مار دستم داد تا اینکه سال یازدهم من سایز لباسم به دو رسید و فجیع ترین وقتش موقع کنکورم بود که در واقع چاق شدن اصلی من همین موقع بود من فهمیده بودم اگه میخوام درس بخونم باید حسابی خودم رو تقویت کنم و حسابی تو این یه سال چاق شدم و این عادت رو هنوز هم ترک نکردم هر چیزی که که بخوام هر وقتی بدون توجه به این که سیرم میخورم 🤦🏼♀️🤦🏼♀️ اما خب در کنارش ورزش هم میکردم که نتیجه نداد و زود هستم کرد و الان به طور عجیبی به لاغری با ذهن امیدوارم و مطمئنا من میتونم دوباره متناسب بشم 💪🏻💪🏻
داستان چاقی من=من نفهمیدم کی چاق بودم یا چاق شدم و درک درستی از چاقی هیچ وقت نداشتم…انقد میدونم اطرافیان ذهن منو چاق کردن و دلیل این رفتار رو واقعا درک نمیکنم…داستان زندگی من ۲/۱/۱۳۷۴آغاز شد😍دختری بهاری با وزن ۳/۵کیلو و قد ۵۱❤️ مطمئنم همه شما نوزاد دیدید و میدونید یه نوزاد با این وزن کاملا طبیعی هستش…ولییییییی از همون روز اول اطرافیان منو با کلمه چاق صدا زدن…سنا به دنیا اومد انقددددددددددددددد چاق بود،مطمئنم شما هم وقتی بشنوید به یه نوزاد سه کیلو بگن خیلی چاق تعجب میکنید ،همنطور که من هنوز درک نکردم 😂من شروع کردم به بزرگ شدن…خوب این رو که استخون بندی ظریف و متوسط و درشت داریم رو همه قبول داریم…منم یه دختر با استخون بندی درشت و قد بلند و کاملااااا متناسب…ولی باز هم کلمه چاق روم بود…منم چون سنی نداشتم فکر میکردم چاقم ،انقد حرف ها اذیتم میکرد دلم میخواست مریض شم تا لاغر شم…چون اون موقع نمیتونستم درک کنم که من واقعااااا متناسبم…الان عکس هامو نگاه میکنم واقعا یه دختر متناسب و جذاب بودم ولی ذهنمو چاق کرده بودن…..واقعا یه دختر با قد ۱۶۸ و وزن ۵۶ …یه دختر خیلیییییی چاقه؟؟؟؟؟؟
انقد بهم میگفتن و تا میومدم یه چی بخورم با اخم مواجه میشدم با خودم لج میکردم وانقد میخوردم تا دل درد بگیرم… یادمه دبیرستان که بودم رفتیم لباس فرم بگیریم به من سایز ۳۸ دادن و همه اون اطرافیان میگفتن واییییی چقدر چاقی… خلاصه با ذهن چاق و باورهای چاق وزنم شروع کرد به بالا رفتن و تا ۷۹ کیلو رسیدم…همیشه رژیم های نصفه نیمه میگرفتم و ول میکردم ولی تو سن ۲۲سالگی یه تصمیم قاطع گرفتم برای لاغری و رفتم باشگاه ثبت نام کردم… من که فقط اطرافیان دیده بودنم وقتی رفتم باشگاه با کلی نظر مخالف نظراتی که شنیده بودم مواجه شدم با اینکه تو اوج وزنی که دیده بودم،وارد باشگاه شدم….چون اصلا یه ذره هم شکم نداشتم و با وزنم یه اندام خیلی متناسب داشتم…روزی کمتر از ده نفر بهم نمیگفتن که چقدر هیکلت خوبه و …من از همونجا یه تلنگر بهم خورد و شروع کردم روی اعتماد به نفس خودم کار کردن و تلاش برای رسیدن به وزن دلخوام…آنقدر عالی ادامه دادم تو مدت کمتر از یک سال به وزن ۶۳کیلو رسیدم و مدرک کاراکو بوکس گرفتم و سیکس پکاک داشت کامل میشد😍خلاصه همه بهم میگفتن ما چه کار کنیم مثل تو بشیم و …
تو یه شرایطی قرار گرفتم که دوباره وزنم اضافه شد… الان که نگاه میکنم شیرین ترین اضافه وزنی بود که به دست آوردم…چون من رو وارد راه درست زندگی کرد… تو راهی قرار گرفتم که هم جسمم رو متناسب کنم و هم ذهنم رو😍 الان که دارم مینویسم تمام کسایی که لوح سفید ذهن من رو خط خطی کردن رو با اعماق وجودم بخشیدم و دوسشون دارم…واقعا یه آدم متناسب تجربه های مارو درک نمیکنه و درس هایی که ما از زندگی میگیرم رو یاد نمیگیرند…ما تو یه جنبه تناسب نداشتیم ولی با درست کردن این یه جنبه سطح تمام جنبه های زندگیمون رو بالا میبریم…مهم ترین درس های که من گرفتم بخشش و حرف دیگران رو گلد نکردن تو زندگی بود…و از این به بعد هم خیلی درس های دیگه یاد میگیرم… دلایل چاقی من:همیشه شنیدم چاقی،،،،کم تحرکی،،،،تغذیه،،،،ژن،،،،،استخون بندی،،،،،درس خوندن،،،،حرص خوردن،،،،، ما خوشحالیم میخوریم،،،،ناراحتیم میخوریم،،،مریضیم میخوریم و این چاقمون میکنه،،،،اب هم بخورم چاق میشم،،،خدا خواسته من چاق باشم،،،،هر کسی یه تقدیری داره،،،،هر کسی یه اندامی داره اگه همه لاغر بودن سنگ رو سنگ بند نمیشه،،،،بدنمون چربی سازه،،،،،سوخت و ساخت بدنمون کمه،،،،غذا رو دفع نمیکنیم و میمونه تو بدن و تبدیل به چربی میشع،،،،دختر باید درشت قوی باشه چون میخواد زایمان کنه،،،،زن ها همیشه بدنشون بیشتر از مرد چربی داره چون میخواد مادر بشه،،،،یه با گوشت هزار تا عیب رو میپوشونه،،،،زنا همه قدیم هیکلی بودن به خاطر همین انقد قوی بودن،،،،تو به مادرت کشیدی استخون بندی آن درشته،،،،من سایز استخون بندی آن فقط فلانه قده،،،،
۲۰/۱/۱۴۰۰❤️جمعه❤۱۰:۳۵
سلام و عرض ادب منم مثل استاد قدمت چاقیم زیاده و از بچگی توپر و بعدها تپل شدم 😅 و تلاش های خیلی زیادی کردم برای رفع چاقیم ورزش هاس سخت و سنگین و رژیم های مختلف و خیلی دمنوش و دارو و خیلی خیلی روش ک دیگه واقعا بریده بودم و مثل اغلب افراد چاق منم هیچوق دنبال صورت مسئله و اینکه چرا منچاقم نبودم و در همه ی روش های قبلم دنبال پاک کردن مسئله بودم اینکه ک چاقی رو پاک کنم و از بیم ببرم در حالی ک ذهن من مشکل داشت فرمول های من طی سالها دچار مشکل شده بود چطوری میتونست با وجود مشکل ومانع ب اصل خودش ک تناسب بود برگرده من باید اون قطعه واون قسمت مشکل دارو رفع میکردم اونوق نیازی ب این همه سختی کشیدن و فشار اوردن ورنج نبود خود ب خود جسم من ب سمت تناسب میرفت ،سالها فقط دنبا این بودم ک از چ طریقی از چ روشی لاغر بشم و این چاقی ک در جسمم هست رو از بین ببرم. در حالی مسئله اصلی این بود ک من چاقی رو یاد گرفته بودم بیرونی نبود ک با فشار جسمم بره از درون خراب بودم و الان باید فرمول های جدید و آگاهی های جدید یاد میگرفتم و ب ذهنم میدادم و ذهنم خیلی راحت و اسون با اون اگاهی ها برام برنامه ریزی میکرد و منو ب تناسب میرسوند ، تمام این سالها فکر نکردم چرا من چاقم چرا چاق میشم ،اگه چیزیم راجب چاقیم ب ذهنم میومد میگفتم ارثیه من ب مامانم کشیدم ،و این باعث میشد حتی مسئولیت چاقیمم قبول نکنم ، خیلی سن پایینی داشتم ک از اطرافیانم میشنیدم ک کپی برابر اصل با مامانمم و خونواده مادری و همین باعث میشد ک دقت و توجهم بره سمت اونا ،قشنگ یادمه ۵-۶ساله بودم و با مامانم خونه مادربزگش میرفتیم ی خانوم کاملا چاق و تپل ک بخاطر چاقی پا درد داشت و با عصا راه میرفت من نگاش ک میکردم تو عالم بچگی میگفتم نمیخوام مثل اینا باشم مامان بزرگ خودمم اضافه وزن و مادرم ی زن جوان و توپر من سالها اونارو میدیم و هر سال ک میگذشت اونا چاقتر از قبل و این باعث ترسی برای من میشد دقیق یادمه ک دوران ابتدایی بودم ک با دختر همسایمون ک دوست صمیمیم بود و خونمون ناهار بود حرف میزدیم و اون برگشت گف ناراحت نشیا ولی تو هم داری مثل مامانت میشی شمکتو ببین اینجا بگم ک (دوستم و خانوادش ب شدت دختر لاغر و استخونی بود ) و از نظر اون ما خیلی چاق بودیم من خیلی خیلی احساس بدی پیدا کردم طوری ک باگذشت سالها هنوز اون جمله و لحظه ای ک برام گفتو یادمه ،و بعد اون من مدام خودمو جلو آینه وارسی میکردم هی نگا خودم میکردم دختر پری بودم ولی چاق و شکم دار نبودم ولی مدام میرفتم جلو اینه یا وقتی مینشستم سرمو میبرد پایین ببینم ی وق شکمم نزده بیرون و همین باعث استرس و نااراحتی من میشد از همون موقع نگا مامانم میکردم و میگفتم گشنم نیس نمیخورم ولی. فایده نداشت چون تنها بحث ارث ک نبود مامانم کلی مینشست و با خاله ها و دخترخاله هام ک هم سن مامانم بودن حرف میزدن و منم میشنیدم ک میگن ما اب بخوریم چاق میشیم معدمون بزرگه سوخت و ساز بدنمون کمه و خیلی ادم های با حوصله اییم و اینقد فرمون و باور ب من بچه میداد خب اگاهی نداشتم ک ب این چیزا گوش ندم و برم دنبال بازیم برعکس با ترس میشستم و گوش میداد تا بین حرفاشون شاید راه حلی هم بشنوم و اینجوری شد ک ترس از چاقی وفرمول های چاقی در من شکل گرفت و ب مرور ک بزرگ جوانتر میشد طی مراحل مختلف هی چاق و لاغر میشدم ی مدت ی روشی رومیرفتم وزن کم میکردم و ی مدت کوتاه میموندم و دوباره اروم اروم ب سمت همون فرمول های چاقی ک در ذهنم جا خشک کردن میرفتم ؛ طوری ک حتی الانم ک دارم با این مسیز زیبای ذهنی ب تناسب میرسم باز اطرافیانم مدام میگن ماندگار نیس ولی من به راهم ومسیرم ایمان دارم چون دارم از ریشه وذهن بازسازی میکنم و ب اصل وطبیعتمبرمیگرم چاقی طبیعت من نیست طبیعت و اصل من متناسب شدنه بس بدنم خیلی راحت و اسونتر میتونه بهش برسه اگه فرمولهای غلط وموانع برداشته بشن ؛ و خلاصه اینم از شروع چاقی من ک اونقد اروم بود ک خودمم متوجه زمان دقیقش نشده بودم ، اما الان من با فرمول های جدید و تغییر باورها و شناسایی موانع ب سمت تناسب ب حرکت در اومدم شروع تغییرات جسمی من از چند ماه قبل عید شد و از حرف های اطرافیانم متوجه شدم وخیلی خوب دارم ب تناسب میرسم و همین باعث شده اطرافیانم و اقوام ک میبینمم براشون تعجب اور باشه چون با هیچ روشی من این همه نغییر نداشتم. و ازم میپرسن ک چ رژیمی میگیری و اینبار چیکار میکنی برا لاغری و الان ک باشگاها تق و لقه چجوری لاغر میشی و وقتی میشنون ک من خونه ام ک باشگاه نمیرم تعجبشون بیشتر میشه گاهی شده ک بگم دارم فایل گوش میدم و با تغییر فرمول و ذهن لاغر میشم وخیلی کوتاه توضیح دادم ولی خب براشون مسخره اومده و مامانم ک خیلی جبهه میگیره در مقابلم تا من دهن باز میکنم بگم زودی میگه رژیم میگم من رژیم نیستم برمیگیره پیش بقیه میگه شما بگین کسی ک ی ذره غذا میخوره هر چی میدی بهش میگه سیرم و نمیخورم ب این اگه رژیم نمیگن چی میگن میگم مادر من ،من با همون مقدار سیر میشم ولی خب کلا با اینکه چن باریم فایل باز کردم گوش بده تا بفهمه ماجرا چیه فایده نداشته و من دیگه الان حتی کسیم ازم میپرسه سکوت میکنم و تو خلوت خودم برای خودم از راه و روش و مسیر زیبام میگم و انرژی میگیرم ، ولی دقیقا چیزی سر من در بچگی اومده الان سر برادر زاده ام داره میاد ی دختر ۶-۷ساله ک نا همین اواخر خیلی لاغر و متناسب و زیبا بود از بس بهش گفتن اشتهاش خوبه خوب میخوره و مثل ماهاس و ی مدت یاد گرفته بود سر سفره ب بقیه میگف ک زیاد نخورین چاق میشین بعد ب مامانم و داداشم میگف ک چرا شکمدارین چرا زیاد میخوری در واقع حرفایی ک شنیده بود و حدود ی سال پیش شروع کرده اروم اروم رو ب چاقی البته هنوز تپل و چاق نیست ولی از حرفاش ب شدت معلومه ک ترس داره از چاقی برا عید رفتیم پیرهن بگیریم براش ک چنتا پرو کردیم تنش و فروشنده مثلا خواست نظر بده گف این براش خوب بود و اون یکی پیرهن براش تنگ بود و شکمش معلوم بود یعنی این بچه باشن تا این جمله رو شنید شروع کرد ب گریه کردن و مجبور کرد ک از مغازه بیاییم بیرون وخرید نکنیم و هر چی فروشنده گف منظورم این نبود ک شکم داری منظورم اینه لباس تنگه خلاصه فایده نداش وی بچه ۶-۷ساله چن روز دپرس بود و وقتی رفتاراشومیبینم ب بزرگتر ها میگمک نکنین با این بچه مدام ب شوخی نگین بهش شکمت کو فرمول های اشتباه ندین ولی خب من نمیتونم در مقابلشون بیشتر از این واستم چون خودم اول راهم تازه دارم یاد میگیرم و خودم میخوام ک از فرومول ها دور بشم درسته این مسایل در اطرافم زیاده ولی من با ایمان واعتمادی قوی در این مسیرم و استمرار دارم تا نهالم کوچکمو ب درختی تنومند تبدیل کنم و مراقبش هستم
سلام عزیزم چقدر عالی توضیح دادین🌹
سلام استاد 🌹 من فکر میکم بخاطر کم خونی چاق شدم
نشان های دریافت شده
سلام دوست خوب من
چه جالب یعنی شما فقط یک عامل بیرونی رو مسبب چاقی خودت می دونی ؟
اینکه خیلی عالیه
تو می تونی بسرعت لاغر بشی البته اگر موانع لاغری رو از سر راه ذهنت برداری …اصل کار اینجاست برداشتنموانع لاغری …..موانعی مثل
لاغر شدن سخته
من نمی تونم
عجله
ترس از لاغر شدن
ترس از موفقیت
انتظار نداشتن از خود برای متناسب شدن
تاریخ و زمان خاص تعیین کردن
وسوسه شدن برای رفتن روی ترازو
نگرانی و ترس موقع غذا خوردن
چاق کننده دانستن دسته ای از غذاها
توجه نکردن به گرسنگی واقعی و کاذب
شک کردن به مسیر لاغری با ذهن
تصمیم قاطع نگرفتن
اهمالکاری در انجام تمرینات خواسته شده
اهمیت ندادن به نوشتن در دفتر شخصی و در قسمت دیدگاهها
مسیله اشتهای زیاد را یک عامل بیرونی دانستن
اهمیت ندادن به قانون بها در جهان
نداشتن رویای لاغری
نادیده گرفتن ترازوی ذهنی
آگاهی نداشتن به عملکرد مغز و ذهن
و کلی موانع دیگه
برات آرزوی موفقیت دارم
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی🌹
من تا کلاس سوم راهنمایی متناسب بودم وخبری از چاقی نبود و از زندگی لذت میبردم اما از اول دبیرستان اضافه وزن و چاقی من شروع شد
چاقی من 👈بیشتر ارثی بود چون مامانم و خواهر بزرگترم هم شکم آورده بودن و مامانمو اینا میگفتن ما استخوان بندیمون قرص و محکم هست و برا همین چاق شدن ما طبیعیه وقتی میگفتیم چرا دوست و آشنا هامون لاغرن میگفتن آخه اونا استخوان بندیشون لاغر هست
👈و کم تحرکی و تغیر عادت غذایی آخه من از بچگی توی باغ بودم و مدام کارهای کشاورزی میکردم از بس تحرک داشتم حسابی متناسب بودم و غذاهایی هم که میخوردیم همش دست کار توی باغ خودمون بود از صبح تا شب بیشتر با انواع میوه ها و مغزی جات خودمون سیر میکردیم دیگه خیلی اهل ناهار و شام نبودیم اما زمانی که دیگه باغمون خشک شد دیگه از فعالیت روزانه و غذاهای سبک خبری نبود ما که خیلی اهل ناهارو شام نبودیم بیشتر خونه نشین واهل شام وناهار برنجی شدیم برای همین روند چاقی من شروع شد😔
معمولا تازمانی که داریم با یه جمع خانوادگی زندگی می کنیم چون هر روز داریم همه دیگه رو می بینیم خیلی متوجه تغییرات جسمی خودمون نمیشیم.مخصوصا اگه نظر بزرگترها این باشه که دختر باید هیکلی و محکم باشه چون دو روز دیگه میخاد بچه دار بشه و بچه داری کنه و خیلی دوست داشته باشن که بچه های تپل جلو چشمشون باشه خیلی متوجه چاقی خودمون نمیشیم و برامون خیلی مهم نیست چون خانواده ات همیشه طرفدارتن اما زمانی که توی اجتماع بریم چه مدرسه و دانشگاه باشه وچه مراسمی های دوستانه حالا فرقی نمیکنه عزا باشه یا عروسی یا دیدو بازدید و اطرافیانمون رو ببینیم و خودمون با اونا مقایسه کنیم حسابی چاقی ما نمایان گر می شه و زبان طعنه ها شروع میشه و هر کی یه چی میگفت که ما هم چاق شده بودیم رژیم گرفتیم لاغر شدیم
بهتره تو هم استفاده کنی همین یه جمله کفایت میکنه برای اعصاب خردیت و داغون شدنت مخصوصا اگه توی جمع بگن😔
به تبع چاقی محروماتی هم نصییبم شد ازانتخاب نوع لباس پوشیدن و رنگ لباس ها و اعتماد به نفس نداشته و بی انگیزه شدن برای مهمونی ودورهمی ها و گوشه نشین شدن و ترس از خوردن غذاها و حسرت افراد متناسب خوردن گرفته تاتحمل کردن نگاه سنگین اطرافیان در مهمونی ها که حالت از هرچی مهمونیه به هم میخوره و اعصاب خردیش کاری میکنه که خواب خوراک رو ازت میگیره و این گوشه ای از اثرات چاقی بر روی زندگی ما هست😔
اما مطمئنا این پایان زندگی ما نیست 😊و روزهای خوب از راه میرسن وکاری میکنن که کل این خاطرات رو فراموش میکنیم و لذت زندگی کردن رو میچشیم😊
پس پیش به سوی خوشبختی💪
نشان های دریافت شده
سلام به استاد و دوستان عزیز
● فکر میکنید علل و عوامل چاقی شما چیست؟
من از کودکی به واسطه شغل پدرم که کشاورز بود به همراه خانواده در باغ زندگی میکردیم و این باغ تنها منبع درآمدمون بود، باغمون خیلی بزرگ بود و کلی درخت داشتیم درختایی مثل: گردو، بادوم، انار، سیب، گلابی، آلوسیاه، آلوزرد، زردآلو، گوجه سبز و…
کلی هم صیفی جات توی باغمون کاشته بودیم مثل: خیار، گوجه، بادمجون، کدو، پیاز، کلم، فلفل و…
کلی هم سبزیجات خوردنی و خورشتی… که اکثر اینها برای فروش چیده و بسته بندی میشدند.
همچنین گل چیدن (گل محمدی، نسترن، بیدمشک و…) و درو کردن (جو و گندم) هم داشتیم.
به همین دلیل ما تمام وقت مشغول فعالیت در باغ بودیم و تحرک بسیار زیادی داشتیم و تا اول راهنمایی من کاملا متناسب بودم. اما از اول راهنمایی، کم کم خشکسالی ها شروع شد و کار کردن ما در باغ محدود به ماه اردیبهشت و خرداد شد و بقیه ماه های دیگه ما بیکار و خونه نشین شدیم و منم توی ماه های دیگه فقط به درس و مشقم میرسیدم و تنها تحرک من در ۱۰ ماه دیگه سال، پیاده رفتن و برگشتن به مدرسه بود ( البته مدرسه ام خیلی از خونمون دور بود) و چون از اطرافیان زیاد شنیده بودم که بی تحرکی آدم رو چاق میکنه، منم چون ۱۰ ماه از سال تحرک نداشتم منتظر اضافه وزن بودم و کم کم به اضافه وزن دچار شدم. اما اضافه وزنم زیاد نبود به دلیل همون پیاده رفتن و برگشتن به مدرسه دلم خوش بود که یه کم تحرک دارم. اما زمانی که پشت کنکوری شدم و تمام وقت خونه بودم دیگه اضافه وزنم به اوج خودش رسید.
به نظرم پذیرفتن همین یک باور اشتباه (تحرک نداشتن) باعث اضافه وزن من شد😭😭 😭.
● چه مشکلات و خاطراتی از چاقی خود دارید؟
مشکلات چاقی که یکی دو تا نیست.
مشکلاتی که من با چاقی داشتم :
1. لباس رنگ شاد اندازه سایزم پیدا نمیشد و اکثرا لباس های تیره اندازم میشد.
2. روم نمیشد توی مراسم ها (عزا، عروسی، جشن تولد، دورهمی و …) شرکت کنم.
3. بیشتر از نیم ساعت نمیتونستم راه برم و بیشتر از این مدت به نفس نفس زدن میفتادم.
4. توی مدرسه و دانشگاه بجای ورزش های پرتحرک (والیبال، بسکتبال، بدمینتون و…)، بیشتر ورزش های نشستنی انجام میدادم مثل شطرنج.
5. از نگاه تحقیرآمیز دیگران خجالت میکشیدم.
6. اعتماد به نفس رو ازم گرفته بود.
7. منزوی شده بودم.
8. خودم رو لایق هیچ موفقیتی نمیدونستم.
خاطرات من از چاقی:
خاطره که زیاد داشتم اما بدترین خاطره من به جشن فارغ التحصیلی ارشد دانشگاه تهران (۱۰تیر ۹۸) مربوط میشه که من به خاطر اضافه وزن خجالت میکشیدم توی اون مراسم شرکت کنم، چقدر دوست داشتم برم بالای سن و اون تندیس فارغ التحصیلی رو دریافت کنم. چقدر هم اتاقیام و هم کلاسیام بهم اصرار کردن که پاشو بیا مراسم، اگه به خاطر پولش هست ما پولش رو بهت میدیم (هزینه جشن ۷۰ تومن بود) از این حرف بچها خیلی سختم گذشت. بچها فک کرده بودن به خاطر هزینه اش من توی مراسم شرکت نکردم ولی اونا نمیدونستن که مشکل من اضافه وزنم هست. روم نمیشد جلوی اون همه دانشجوی متناسب من با اون وزنم برم مراسم و با اونا عکس بگیرم. اون روز من تنهای تنها توی خوابگاه موندم و همه رفتن سالن آمفی تئاتر دانشگاه برای مراسم فارغ التحصیلی. اون ۵ ساعتی که تنها توی خوابگاه بودم فقط داشتم به خودم بد و بیراه میگفتم و به خدا گله و شکایت میکردم که این چه سرنوشتی هست واسه من رقم زدی؟ چرا منو اینجوری خلق کردی؟ و… اینقدر گفتم و گریه کردم که خودم خسته شدم…
خداروشکر دقیقا ۵ ماه بعد از این اتفاق (۱۲ آذر ۹۸) من با روش لاغری با ذهن آشنا شدم😊.
نشان های دریافت شده
اعظم هستم متولد ۴۸ کودکی بسیار لاغر بودم طوری که خونواده میگفتن سنگ بزاریم داخل کوله پشتی که باد نبره ات تا ۱۶سالگی هیکل خوبی داشتم خیلی از غذاها رو دوست نداشتم بجای غذا تونون بزارم نون تو غذا مثل کتلت املت و …میزارشتم اصلا نون دوست نداشتم برنج نمیخوردم کمی ته دیگ خورشتا مثل بامیه بادمجون ابگوشت و خیلی چیزا رو دوست نداشتم یه خواهر بزرگتر داشتم عاشق نون و غذا بود توی دوره جنگ ایران وعراق اومد و بیشتر با ما زندگی کرد حتی نون و سبزی رو با لذت میخورد کم کم اصرار کرد منم لقمه بگیرم و امتحان کنم و …کم کم اشتهام زیاد شد و شروع کردم به غذای مختلف خوردن و با لذت خوردن کم کم وزنم بالا رفت ولی خواهرم خیلی تغییر نمیکرد هر چقدر غذا میخورد خلاصه ذاعقه من عوض شد و همه غذایی میخوردم بعد ازدواجوزنم بالاتر رفت بعد بارداری بیشتر و زایمان بدتر تیروئید پر کار سمی گرفتم و روز بروز لاغتر تر شدم کلی دکتر و درمان تا یود رادیو اکتیو استفاده کردم به تشخیس پزشکم و تیروییدم کلا نابود و از بین رفت و ۲۳ساله قرص لوتیروکسین استفاده میکنم و حس کردم بیشتر چاق شدم و دیگه با رژیم هم خیلی کم نمیشه وزنم ولی همچنان سالی ده ماه رژیم بودم هیچوقت اونطور که خواستم نتونستم غذای مورد علاقه مو بخورم همیشه با ترس و لرز غذا و …میخورم امروز دنبال رژیم جدید و روش بهتری بودم که کم کردن وزن از طریق ذهن توجه مو جلب کرد و دنبال کردم و علاقه مندم امتحان کنم خیلی برام جالبه و اعتقاد دارم میشه دقیقا با ذهن همه کار غیر ممکن رو ممکن کرد چون قبلا با قانون جذب و ذهن اشنا شدم و تا حدودی پیگیر هستم و اعتقادم بیشتر شد که ما انسانهای توانمدی هستیم اگه قدرت ذهنمون رو کشف کنیم ممنون از دکتر که بفکر همنوعشون هستن و با این کار خیر خیلی ها رو به خواسته شون میرسونن و دل خوشحال میکنن با کمال احترام و قدردانی از دکتر و همه همکارانشون
درود دوستانم نسرینم😊مسیرم و پرقدرت از حسای خوب شروع کردم
از مسیر چاقی شروع میکنم
مثل همه شما من پرخوری و کم تحرکی بزرگترین عامل چاقی میدونم اینکه همه چیز میخورم و ناراحت میشم بعدش اینکه هیج تحرک ورزشی ندارم اینا منو چاق میکنن
قبلا بهم میگفتن تو ب بابات رفتی چاقی
ارتیع چاقیت چون حرص میخوری بیشتر چاق میشی تیرویید داری و منکه از عمد قرص برای پرکار شدن تیرویید میخورم و چقدر عذاب کشیدم واااای چه خودمو اذیت کردم
اینکه همش دارم چیپس میخورم
اینکه از بچگی خیلی هله هوله بخور بودم و تپل بودم و……..
همش توی گوشم این حرفا بود
حالا نشستم و کالبد شکافی کردم ببینم این دلیل ها واقعی هستن؟پس جرا فلانی مشابه منه ۶۰کیلو بیشتر نیست؟چرا فقط از بین ۶تا فرزند فقط من باید ب بابا ارث ببرم؟
حالم خوبع که الان خطاهای خودمو کشف کردم و جوابای چندساله رو پیدا کردم
قدم در این مسیر گذاشتم و ب خودم و اندامم فرصت و لذت میدم
سپاس فراوان
سلام استاد ودوستان با اراده فایل بار سوم گوش می دهم وهر بار مصصم تر میشم این راه ادامه بدم
تا به تناسب اندام برسم
تا بدنی سالم داشته باشم
تا رابطه ام با بقیه بهتر بشم
تا دیگه هر روز یه مشت قرص نخورم
تادیگه زانو درد نداشته باشم
تا بتونم لباسی دوستدارم بخرم
تا با خدا رابطه بهتری داشته باشم
به امید اینکه منم شگفتی دیگری در البوم شگفتی های استاد باشم ☺
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عزیزو دوستان جان ،گام چهارم
بهترین راه برای قرار گرفتن درمسیر لاغری شروع حرکت از مسیر چاقی هست ،برای رفع هر مشکل اول باید مشکل را حل کنیم ،پس برای رفع چاقی و لاغر شدن باید ابتدا دلیل چاقی را شنا سایی کنیم،چرا ما چاق هستیم ؟من از دوم راهنمایی استارت چاقی ام زده شد ی کوچولو چاق شده بودم و سال بعدش ک دیگه شکم پهلوم در امده بود و ب همون سال هم ب سن بلوغ رسیده بودم همه میگفتن ب خاطر رسیدن ب سن بلوغه بهت ساخته چاق شدی با این دلیل من چاق شدم و سال هایی بعدی ک هرسال از سال قبل چاق تر میشدم دلایل متفاوت میشد مثلا اینکه چاقیم ارثیه ب مامانم رفتم ب عمه هام رفتم ،بعد از ۱۸ سالگی ک ازدواج کردم ک همه میگفتن ک ازدواج کنی خیلی چاق تر میشی ک همین طورم شد و بعد از ۵ سال ک باردار شدم هم دوباره وزن زیادی اضافه کردم ک اینم دلیل کاملا موجهی بود ک دیگه باردار شده بودم وطبیعی بودچاق شدن بعداز بارداری برای من خلاصه داستان اینکه مث ی آدم کور و بیسواد هرچی رو دیدم وشنیدم باورکردم تا من شدام اینی ک آلان هستم و ان شاالله ک ب تناسب اندام دلخواهم میرسم .ان شاالله