بهانه برای لاغر نشدن؟ 😏 آره… همون موجودات کوچولوی بیرحمی که هی میان میشینن رو دوش آدم و میگن:
«الان وقتش نیست» ⏰ «سن تو گذشته» 👵🏻 «متابولیسمت کُنده» 🐌
«بچه داری، شوهر همکاری نمیکنه، مهمونی زیاده…» و هزار تا جملهی قشنگ که تهش فقط یه معنی دارن: بیخیال لاغر شدن!
🎯 فرق افراد موفق با ناموفق چیه؟ یه کلمه: «بهانه!»
راستش رو بخوای، خود من یه زمانی دکترا داشتم تو بهونه آوردن! 😅
هر بار که رژیم رو ول میکردم، میرفتم سراغ یکی از بهونههام و باهاش خودم رو توجیه میکردم:
«خوب معلومه که نشد، این هفته خیلی استرس داشتم!»
«مگه میشه با این همه مهمونی لاغر شد؟!»
«آخه ارثیه دیگه، مامانمم چاقه!»
ولی یه روز، یهو انگار یکی از توی ذهنم گفت:
تا کی میخوای بهونه بیاری؟ واقعاً دلت میخواد تغییر کنی یا فقط دوست داری درگیرِ چالشهای فانتزی لاغر شدن باشی؟
و همونجا بود که فهمیدم…
💡 مشکل من رژیم یا ورزش یا حتی بدنم نبود؛ مشکل، ذهنی بود که بهونه رو انتخاب میکرد بهجای حرکت!
تو این مقاله قراره با هم بریم سراغ همین قضیه:
🌪️ شناسایی بهونهها
🧠 بررسی ریشههای ذهنیشون
🔥 و پیدا کردن راهی برای خلاص شدن از دستشون
اگه تا الان کلی راه رفتی و لاغر نشدی، شاید وقتشه یه نگاهی به لیست بهونههات بندازی…
آمادهای با هم یکییکی خطشون بزنیم؟ 😎✍️

❌ بهونهی شماره یک: وقت ندارم!
این یکی رو که دیگه همهمون استادیم توش!
«وای من سر کارم»،
«بچه دارم»،
«صبح تا شب تو ترافیکم»
یا حتی:
«اصلاً وقت نمیکنم یه لیوان آب بخورم چه برسه به لاغر شدن!» 😫
ولی بذار یه سؤال بپرسم:
واقعاً وقت نداری یا اینکه لاغر شدن هنوز اونقدری برات مهم نشده که براش وقت بزاری؟
🕒 چون وقتی یه چیزی برات اولویت باشه، براش جا باز میکنی، نه اینکه بندازیش ته لیست.
خودم یادمه روزی که تصمیم گرفتم ذهنم رو برای لاغری تنظیم کنم، هیچ اتفاق خاصی توی زندگیم نیفتاده بود، فقط یه چیز عوض شد:
نگاهم به خودم.
🧬 بهونهی شماره دو: ژنمون اینجوریه!
آه… ژن عزیز!
چاقی ارثیه…
ما خانوادگی همینیم…
مامانمم لاغر نمیتونه بشه…
پدرم که همیشه یه شکم کوچولو داشت… 🤷♀️
درسته که ژنتیک یه تأثیر کوچولو داره، ولی نه اونقدری که بشه انداخت گردنش همه چی رو!
😏 اگه ژنتیک همهچیز بود، پس چطور بعضیا تو همون خانواده لاغرن؟
مشکل اصلی، عادتهای فکری و رفتاریه که از خانواده منتقل میشه، نه فقط ژن!
یک مطالعه مهم که در مجله بررسی های طبیعت ژنتیک منتشر شده است، نشان میدهد که ژنهای مختلفی با چاقی مرتبط هستند، اما تأثیر هر یک از آنها بر وزن بدن انسان بسیار کوچک است. این مطالعه همچنین بیان میکند که بیشتر تأثیرات ژنها را می توان از طریق اصلاح فرمول های پرخوری و اشتها در مغز خنثی کرد.
🍩 بهونهی شماره سه: نمیتونم غذاهای خوشمزه رو کنار بذارم
بیاین با هم صادق باشیم…
قرمهسبزی مامان، فسنجون شب یلدا، پیتزای بویدارِ داغ…
کی میتونه اینا رو بذاره کنار؟ 🤤
ولی واقعاً برای لاغری قراره همهی خوشیهای دنیا رو حذف کنیم؟
نه عزیز دل!
ما تو «تناسب فکری» یه شعار داریم:
🍽️ مهم اینه چی تو ذهنت میگذره، نه تو بشقابت!
وقتی ذهنت رو برای تعادل تربیت کنی، دیگه نیازی به حذف نیست.
تو یاد میگیری چطور بدون حرص، بدون عذاب وجدان، حتی از غذاهای خوشمزه هم لذت ببری و بازم وزن کم کنی.
جالبه نه؟ 😊
🧠 ته ماجرا: بهونه یعنی مقاومت ذهنی!
تمام این بهانه برای لاغر نشدن (و صد تای دیگه که نگفتیم)، یه پیام مشترک دارن:
ذهنم نمیخواد تغییر کنم.
چرا؟ چون تغییر یعنی خروج از منطقه امن. یعنی درد، تلاش، ابهام…
و ذهن ما عاشق امنیت و تکراره. واسه همینه که هی این بهونهها رو میسازه تا ما رو همونجا که هستیم نگه داره.
🛑 ولی اگه هی هر بار تسلیمش بشی، هیچوقت تغییر نمیکنی.
✅ اگه بخوای لاغر شی، باید این مقاومتها رو بشناسی و یکییکی ازشون عبور کنی.

🎯 پیشنیاز واقعی موفقیت در رهایی از چاقی: خداحافظی با بهانهها
راستش اون روزها اصلاً نمیدونستم که یکی از مهمترین قدمهای لاغر شدن، شناختن دلایل چاقی و مهمتر از اون، رها کردن بهانه برای لاغر نشدنه!
قبلاً هرجا میرفتم برای لاغری، یه برنامه غذایی میدادن، یه رژیم سخت، یا یه جدول ورزشهای عجیبغریب که باید مو به مو اجراش میکردم.
هیچکسی ازم نپرسید:
«اصلاً چرا چاق شدی؟ پشت این چاقی چه چیزیه؟»
فقط میگفتن: «این برنامهس. انجامش بده و حرف نزن!»
اما وقتی کمکم با ذهنم آشتی کردم و شروع کردم به پیدا کردن دلیلهای واقعی چاقیم، یه اتفاق عجیب افتاد…
احساسم نسبت به چاقی تغییر کرد.
دیگه از خودم متنفر نبودم، چون فهمیدم پشت این چاقی، یه عالمه دلیل نادیده گرفتهشده هست.
تا قبل از اون، همیشه فکر میکردم خدا یا خانوادهم باعث چاقی منن.
انگار یه سرنوشت اجباریه که به من تحمیل شده.
اما وقتی آگاهیم بیشتر شد، یه حقیقت تلخ ولی نجاتبخش رو فهمیدم:
پذیرفتن این موضوع، آسون نبود. چون خب، ما آدما معمولاً از چیزی که ازش بدمون میاد، فرار میکنیم.
و چاقی چیزی بود که واقعاً ازش بدم میاومد. پس چطور مسئولیتشو بپذیرم؟
ولی خدا بهم لطف کرد…
قبل از اینکه بیاد و بگه «تو مقصری»، منو هدایت کرد که برم سراغ کشف علتها.
و همین کشفها، کمکم ترسهامو کم کرد، بهونههامو نشوند، و باعث شد مسیر تغییر برام روشنتر بشه.
ماهها گذشت.
من عمیق شدم تو یادگیری درباره ذهن، درباره فرمولهای پنهان چاقی در ناخودآگاه.
تا اینکه حدود ۱۵ ماه بعد، بیاینکه رژیم بگیرم یا باشگاه برم، اولین تغییرات توی جسمم دیده شد.
کوچیک بودن، ولی واقعی بودن.
و اون نشونهها بهم گفتن:
✅ «درست اومدی! راهت همینه!»
انگار تازه فهمیده بودم چرا از بچگی چاق بودم.
چرا از تحرک فراری بودم، چرا عاشق لم دادن بودم، چرا حتی بارها رژیم گرفته بودم ولی هیچوقت موفق نشده بودم.
همهاش بخاطر این بود که یه عالمه بهانه برای لاغر نشدن داشتم که سالها مثل سایه همراهم بودن.
اما حالا که خودم نتیجه گرفتم، میتونم با اطمینان بگم:
💥 اگه یه نفر بخواد، هیچ بهونهای براش نمیمونه!
من؟
یه نمونهی زندهم برای تمام بهانه برای لاغر نشدنهایی که آدمها میارن:
- از بچگی چاق بودم.
- بیش از ۴۰ کیلو اضافه وزن داشتم.
- ۳۵ سال تموم، چاق موندم.
- چربیهام قدیمی و سفت و لجباز بودن.
- کارم پشت میزه.
- اهل تحرک نیستم.
- هیچ دارویی مصرف نکردم، هیچ جراحی نکردم.
- غذام هم مثل همهی آدمهای چاق بود، هیچ غذای خاصی رو حذف نکردم.
ولی ذهنم رو تغییر دادم…
و بهونهها رو کنار گذاشتم.
❗ هر کسی که هنوز میگه “من نمیتونم لاغر شم”، در واقع هنوز یه بهانه برای لاغر نشدن توی ذهنش داره.
و تا وقتی اون بهونه هست، هیچ روش و هیچ برنامهای جواب نمیده!
اما اگه بهونههاتو بریزی دور، ذهن تو آماده میشه برای معجزه.

🌟 همه اونایی که الان عکسهاشون توی آلبوم «شگفتیسازان» سایت تناسب فکریه، یه روزی پر از بهونه بودن.
ولی از یه جایی به بعد، تصمیم گرفتن دیگه دنبال بهانه برای لاغر نشدن نباشن… فقط شروع کنن.
و توی همین مسیر، از فردی پر از تردید، شدن الگوی لاغری برای بقیه.
🧠 ذهن تو، قدرتمندتر از هر چربی قدیمی و هر سن و سالیه.
اگه نفس میکشی، یعنی میتونی لاغر بشی.
به شرط اینکه تصمیم بگیری، دیگه هیچگونه بهانه برای لاغر نشدن نداشته باشی…
✍️ تمرین آموزشی 📖
مهمترین پیشنیاز موفقیت در لاغری با ذهن، شناسایی بهانه برای لاغر نشدن است.
این تمرین به شما کمک میکند تا با آگاهی از بهانه برای لاغر نشدنهای خود، در مسیر ذهنی لاغری عملکرد بهتری داشته باشید.
🧩 قدم اول: بهانه برای لاغر نشدنهایی که در گذشته باعث شدهاند برای رسیدن به اهدافتان اقدام نکنید، فهرست کنید.
🎭 بهانهها دو نوعاند:
۱. احساسی: مثل «حوصله ندارم»، «فعلاً حسش نیست»، «باشه برای بعد» و…
۲. منطقی: مثل «بارها تلاش کردم و نشد»، «سنم بالا رفته»، «چربیهام قدیمیه» و…
✨ حالا بنویس:
- کدوم بهانه برای لاغر نشدن مانع لاغر شدنت بودن؟ احساسی یا منطقی؟
- برای هر بهانه برای لاغر نشدن، یک دلیل منطقی و قانعکننده برای مقابله باهاش بنویس.
- احساست رو درباره زمانی که لاغر میشی توصیف کن.
- تغییراتی که با لاغر شدن توی جسم و زندگیت ایجاد میشه رو هم بنویس.
📝 این تمرین رو انجام بده و پاسخت رو در بخش نظرات همین مقاله بنویس.
این یه قدم مهمه برای اینکه بهانه برای لاغر نشدن دیگه جلو حرکت تو رو نگیرن.
📻 رادیو لاغری
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.19 از 301 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


سلام رفقای تناسب فکری
چقدر حس خوب حال خوب و انرژی مثبت تو این سایت موج میزنه ،انگار تایمی که اینجا سپری میکنی فارغ از هر دغدغه ایی تو زندگی میشی.
من نه تنها برای لاغری و تناسب اندام به این سایت میام بلکه وقتی حالم خوب نباشه حسم خوب نباشه بازهم میام و اینجا کلی انرژی خوب و حال خوب میگیرم .
گویا استاد انرژی خاصی دارن برای راهنمایی ما که راه درست رو گم کرده ایم .من یک هفته اس با این مسیر آشنا شدم و قدم به قدم پیش میرم .و هر روز انگیزه بیشتری پیدا میکنم برای ادامه دادن .خداروشکر میکنم که این راه رو پیدا کردم و خداروشکر که بهانه ایی ندارم برای ادامه ندادن و چاق بودن. بی بهانه قوی برای ادامه مسیرتناسب فکری👌
دوست عزیز بله باهاتون موافقم منم کلی انرژی میکیرم وقتی میام از مطالب استفاده میکنم ،
سلام دوست عزیز
موفق سلامت و در پناه خدا باشید….🙏🤲❤️❤️❤️
نشان های دریافت شده
سلام استاد . وقت عالی به خیر
میشه چندتا کتاب درمورد مباحث ذهنی وعملکرد ذهن معرفی کنید ؟
به مباحث ذهنی علاقه دارم اما نمیدونم از چه کتابی شروع کنم ؟
ممنون میشم راهنماییم کنید؟
سلام و درود
از نوشته های باورساز در بخش تغییر زندگی شروع کنید
نشان های دریافت شده
سلام
الان که دارم این تمرین رو مینویسم مامانم بیرون بود واومد خونه . سرصحبت باز شد که عمه ات را دیدم که ازپشت سر داشت میرفت و من نشناختمش ازبس لاغر شد .
وقتی ازکنارش رد شدم دیدم خودشه . وقتی دلیل لاغریشو پرسیدم گفتش پاهام درد میکرد و رفتم دکتر و دکتر گفت تنها راه خوب شدن پاهات اینه که وزنتو بیاری پایین .
والان با اینکه وزنش رو آورد پایین وشده ۸۰ کیلو ولی همچنان پادرد داره .
و من به مامانم گفتم اون وزن جسمش رو آورد پایین درحالیکه فرمول چاقی تو ذهنشه .
البته کم وبیش دلیل لاغرشدنم و لاغری باذهن رو مختصر ومفید به مادرم زیرکانه درگفتگوهای روزمرم میگم .
بعدش گفتم مامان جان عمو حسن سوپری رو میشناسی اون صبح تا غروب داخل مغازه نشسته اما لاغره وتحرکی هم نداره .
یا حسین آقا که کارمند بهداشته . صب تو بهداشت کارمیکنه عصر داخل مغازه نشسته وتحرک نداره ولاغره .
چون شماها فکر میکنین کم تحرکی باعث چاقی میشه خوب چاق میشین .
اوایل دوره که میگفتن منو خرافاتی میدونستن . اما الان متوجه شدن جلوچشمشون همه چی میخورم باشگاه نمیرم تحرک ندارم و روزبه روز لاغر میشم .
الان ایمانشون بیستر شده ومامانم یه جورایی متوجه شده که این حرفام درسته .
گفتم مامان جان اگه تو میخای سرنوشتت مثل عمه نشه این خرافات که کم تحرکی باعث چاقی میشه و… رو قبول نکن .
واون چون دیده من لاغرشدم یه کم باورش شده و مثل قبلا اصلا واکنش نشون نمیده .
برمن ثابت شده اگه وزن جسمم رو ۳۰ کیلو هم بیارم پایین با رژیم و… ولی چون فرمول چاقی تو ذهنمون هست پادرد و .. همه سرجاشه .
حالا یه مطلب جالب اینه که
عمه هام الان ۷۰ وخوردی سالشون هست و تقریبا یه ۲۰ یا ۳۰ سال پیش همه عاشق عمه هامون بودیم چون تپل بودند وصورت پهن وقرمزی داشتن و دوست داشتنی بودن .
وهرموقع از زیباییشون تو خونه میگفتیم بهمون میگفتن اونها غذای خوب میخورن واینقدر شاداب وزیبا هستن.
ولی آخر عاقبت تپلی همینه . البته اینا رو به خودم میگم چون به جای اینکه به لاغرها بگم لاغر مردنی بگم لاغر سلامتی .
چون من لاغر ندیدم کبدش چرب باشه . قندخون بالا و درد زانو وفشار بالا و… باشه . البته اون لاغرهایی رو میگم که خودشان لاغرن . نه اینکه چاق بودن و مثل عمه ام با رژیم وزنش رو آوردن پایین .
پس وقتی بدونم آخر عاقبت چاقیه اینه . دیگه عذر و بهانه ای برای ادامه ندادن در این مسیر شگفت انگیز نمیمونه .
یه چیز میگم نخندین بهم .
همین الان به دقیقه نشده باز سوتی دادم .
پدرم بیرون بود اومد خونه میگه اردک ها رو میخام بزارم داخل انبار نمیرن .
گفتم خوب نرن . بزار داخل باغ بمونن.
گفتش یه گربه سیاه هست اونها رو میبره.
من اون گربه سیاه رو میشناسم وهمش میبینمش.
منم ناخوده آگاه گفتم اون گربه رو میگی اون که لاغرمردنی هست اون میخاد اردک ها رو ببره .
بابا گفتش آره اون رواونجوری نبین میبره اردک ها رو .
من یهو خندم گرفت اینهمه کامنت برای کی نوشتم چقدر ذهنم خرابه .
چقدرتصویر بدی ازلاغرها دارم. مردنی ضعیف . ناتوان .
بعدش البته پدرم گفت اینطوری نگاهشون نکن میبرن اردک ها رو .
توذهنم گفتم نگاه کن لاغرن و قوی هستن وتوانایی حمل یک اردک سنگین رو هم دارن .
پس قوی بودن به چاقی نیست .
امان از فرمولهای ذهنی . که بد جاخشک کردن تو ذهنمون .
حالا خوبه حواسم هست . وشناساییش کردم .
واین مسیر زیبا همچنان ادامه دارد .
دوست عزیز واقعا به نکته خوب و عمیقی اشاره کردی
امان از فرمولایی که اوت ته مه ها هستن و همیشه و همه جا حضور دارن… خیلی باید رو باورهامون کار کنیم
🙏ممنونم عالی بود نظرتون
نشان های دریافت شده
به نام خدایی که انتخابم کرد
به زمانبندی خداوند اعتماد دارم 🦋
سلام و درود دوستان مشتاق زیبایی
بهانه بی بهانه …تکرار (۲)
تفاوت بین افراد موفق و ناموفق در نگرش اونها به بهانه هاست افراد موفق از نگرش بهانه بی بهانه استفاده می کنند و افراد ناموفق همیشه بهانه هایی دارند مثلا شرایط اقتصادی و سیاسی و عدم ناتوانیشون و تا ابد با این نگرش ناموفق خواهند ماند.
اصولا افراد ناراضی همیشه بهانه دارند و ناسپاسند چون حالشون بده احساسشون پر از خشم و نفرت و حسرت برای چیزهایی که ندارند.
همه افراد چاق از شرایط جسمیشون ناراضی هستند و دلایلی برای چاقی خود دارند ولی یک دسته بهانه های زیادی برای لاغر شدن دارند و اما دسته دیگر بهانه ای برای لاغر شدن ندارند و سعی دارند تمام بهانه های خود را رها کنند و در نهایت به رویای لاغری خود می رسند.
پذیرش چاقی یا چیزی که ازش متنفر هستی کار آسونی نیست ولی اگر به دلایل چاق شدن شناخت پیدا کنی احساس آرامش می کنی و متوجه قدرت ذهن خودت و البته حق انتخابت میشی و به راحتی و به مرور این پذیرش بیشتر میشه .کشف دلیل چاقی تنها چیزی بود که هیچ کارشناس و پزشک تغذیه ای بهش اهمیت نمی داد و همه سعی داشتند برنامه ای طبق دانش خود به ما ارائه بدهند و تآکید کنند که باید مو به مو عمل بشه !…
✨هیچ اضافه وزنی در برابر قدرت ذهن ما توااان استقامت و ماندگاری ندارد🤩
اگر نفس می کشیم حتما می توانیم لاغر شویم
خیلی وقتها صحبت از دل میشه اما دل یعنی آنچه ما احساسش می کنیم یک بیکرانگی در وجودمون .
و از طریق ورودی های ذهنمون که چشم و گوش ما هستند تغییری در احساس ما و درواقع دل ما به وجود میاد یعنی دل (اعماق وجودمون )یا حتی قلبمون که فیزیکی هست هیچ دسترسی به پیرامون ما نداره و البته ما با دریافت آگاهی از بیرون بر روح و جسم خود تأثیر می زاریم .
زمانیکه به شناخت بیشتری میرسیم به حق انتخاب خود تهمیت میدیم به ورودی های ذهنمون و هر آنچه که حالمون را خوب یا بد می کنه و البته در مسیر آموزشهای ذهنی به مرور یاد میگیریم که بیشتر در لحظه زندگی کنیم چون لذت و رهایی زندگی در لحظه حال هست و چون به کمی شناخت رسیدی می دونی گذشته را باید رها کنی تا بتونی یک آینده خوب بسازی و از طرفی دوراندیش نیستی چون می دونی هیچ تضمینی وجود نداره که فردا باشی!…
خیلی وقتها کاری دوست داریم انجام بدیم یا چیزهایی دوست داریم داشته باشیم اما شرایطش نیست !مثل رفتن به مسافرت یا نقل مکان به خونه بزرگتر و یا حداقل بازسازی خونه فعلی !…اما وقتی دوست داری ولی نمی تونی باید فشاااار تحمل کنی !…
در حدود شش ماه گذشته تا این اواخر سر موضوعات مختلفی تحت فشار بودم و نمی تونستم بپذیرم دائم خودم یا همسرم را مقصر می کردم خیلی وقتها می دونستم باید رها کنم ولی از درون مثل کنه چسبیده بودم چندبار هم رها می کردم اما منتظر بودم اتفاق بیفته بنابراین چند هفته بعد باز قد الم می کرد !…چندبار بدجور از خدا شاکی شدم بعد همسرم را مقصر دونستم و گفتم اگر نمیشه چون نزدیکانم در مسیر من نیستند و باورها و انرژی منفی اونها همه چیزو خراب می کنه خُب خیلی هم هربار درس گرفتم اما سریال من شده بود که هر بار داشت کمرنگتر می شد و کم کم دارم متوجه میشم که تنها قدرت خداست و هیچ کس نمی تونه مانع رسیدن من به حق الهیم بشه با خودم فکر می کردم من که هرروز دارم روی خودم کار می کنم پس چرا چند خواسته و اولویتم هنوز اجرایی نشده یعنی خدا زمان لازم داره !؟..یعنی من لایق نیستم!؟گاهی می گفتم چون عجول بودم ولی این خواسته های یکسال پیشه منه صبوری تا کی اتفاقا دور از دسترسم نبود برام فقط انگار نمی خواست باشه تا اینکه دیروز یک کلیپ تصویری دیدم از جوول استیون:
اگر هنوز به خواسته ای نرسیدی به این معنا نیست که نمی رسی یا مال تو نیست بلکه زمان لازمه که در درون تو تغییراتی ایجاد باشه و کاملا آماده دریافت باشی و انگار یک تلنگر به من خورد👌مرحله ای که متوجه بشی انقدر تو شکوهمندی که هیچ کدوم از این خواسته هات نمی تونه بر تو غالب بشه یا به تو چیزی بده اگر یه روزم نداشتیشون تو باز همان شکوه و جلال را خواهی داشت یعنی درک مقام شاهزاده ‘!…
می خوام صادق باشم که خداوند در درون به من ثروتی داره هرروز عطا می کنه که با هیچ چیز قابل قیاس نیست ثروت شناخت و درک من کیستم !؟…
اما موضوع اینه که هرروز واقعیت جلو چشمته چاقی و …اما دارم یاد می گیرم هنر ضدضربه شدن و هنر شدشد نشد نشد!…حتما با استمرار و تکرار هرروز یک گام جلوترم و می خواهم به زمانبندی خداوند اعتماد کنم .
خیلی از ماها زندگی را متوقف می کنیم تا اون روزی که به خواستمون برسیم بارها گفتم می خوام عکس آتلیه بندازم اما هزار تا بهونه آوردم و اینکارو نکردم الآن چاقم با این لباسها هم نمیشه اگرم بخوام بخرم سایز دلخواهم اندازم نیست یک سری لوازم آرایشی جدید هم می خوام شرایط مالیش هم باید در نظر گرفت !…در نهایت دنبال نکردن علایق و لذت آنی میشه افسردگی و حال بد و جسم ما تمایلی به بهبود شرایط نداره !…و از همه مهمتر گرفتن حق انتخاب از خود …
در دیدگاه دوستی خوندم که افراد چاق بسیاری هستند که لباس رنگ شاد می پوشند و از خودشون عکسهای خوشگل می گیرند آیا از چاقیشون راضی هستند؟نه فقط دارند در لحظه زندگی می کنند و یکی از این افراد چاق و موفق را میشناسم که مربی فستیوال و جز داوران اروپا هست و کارهای متد روز ابرو انجام میده !…این افراد عزت نفس بالای دارند و زندگی را متوقف چاقی نمی کنند (و به نظرم بهترین کار انجام دادن همون کاری هست که تا حالا منتظرش بودیم لاغر بشیم این یعنی قدرت منم و حق انتخاب با منه !)
✨برای اینکه بتونیم به خودمون کمک کنیم باید احساسمون خوب باشه و اولویت زندگیمون حال خوب خودمون باشه و در صورتبکه شرایط را همانی که هم اکنون هست بپذیریم و از وجود هزاران نعمتی که در اختیارمون هست لذت ببریم میتونیم سپاسگزار باشیم وقتی ناراضی هستیم زیاد شکایت می کنیم همه شرایط و آدمهای اطرافمون را مقصر می دونیم و نتیجه میشه استپ کردن خودمون و جا موندن از زندگی …
به نظر منم رسالت آدمی از رنجش شروع میشه و همون رنجها میشن گنج فردی مثل استاد از کودکی با چاقی دست و پنجه نرم می کردند و همه جور شرایط چاقی را تجربه کردند و یک روزی شدند مدرس لاغری !…یک نویسنده ترکی از سخنان مولانا صحبت می کرد و می گفت هرکجا درد باشد درمان همانجاست !..
مثلا وقتی دستتون آغشته به رنگ توت سیاه میشه با همون برگ درخت توت پاک میشه !..یا وقتی برای نون پختن آرد به دستت میچسبه با همون خمیر از دستت جدا میشه !..و چقدر جالب و قابل تأمله وقتی تونستی با عشق توی چشمهای دردهات نگاه کنی برای همیشه حل میشه وگرنه بارها مثل سریال تکرار می شوند یک دوست نوری دیگر هم یک جمله قشنگ استوری کرده بود اینکه کارما درمان دردهای ماست میاد تا ما خودمون را درمان کنیم🔥
برای اینکه به هدفمون برسیم باید بهانه ها را کنار بزاریم خیلی ها فکر می کنند چیزی که رایگانه بی ارزشه اما یادت باشه نفس کشیدن هم رایگانه ولی کسی قیمتشون میدونه که آخرین نفسهاشو میکشه🔥
به لطف یکدانه ام برای بار سوم این دوره را شروع کردم همین ۱۰روز پیش که گام صد بودم متوجه شدم من باید برای آرام صحبت کردنم (شمرده و آهسته صحبت کردنم )آرام راه رفتنم و فعالیتهای روزانه ام تعادل در روابطم و استمرار در کارهام یعنی صبور شدن و پذیرش آنچه که هم اکنون نیست هزاران الگوی رفتاری افراطی و تفریطی درمان بشم !؟…و در مدتی که صدگام را گذروندم حدود۵۰٪تغییر و تحول در خودم حس می کنم پس خدای من به بخشهای وجودم آگاهتره و بهترینها را برام می خواد .
خیلی از افراد به این مسیر اطمینان ندارند همچنان دنبال راه و روشهای دیگرند گاهی در مسیر هستند و گاهی رها می کنند و تا زمانیکه مطمئن به مسیر نشی نتیجه ای دریافت نمی کنی به لطف خداوند از مرحله عبور کردم مطمئنم که تنها روش لاغری مطمئن ذهنی هست و شناسایی الگوهای چاق و اصلاح کردنشون با الگوهای طبیعی و اورجینال لاغری اما امروز منفی باف یه جوردیگه سروکله اش پیدا شد .
ناگهان فایل تصویری یکی از اساتید موفقیت را دیدم که تغییر جسمی چشمگیری داشت از حالت چاقِ چاق به حالت لاغر و اون هم در مدت ۳ماه !…فکم افتاد …منفی باف شروع کرد تو هم باید در صدگام گذشته تا این حد لاغر میشدی بیا برو دوره اون استاد و …اما نیروی درونم بهم یادآوری کرد لاغری با ذهن زمان تعیین نمی کنه و برای هر فردی نسبت به درک محتوا متفاوته (گول تبلیغات زمان را نخورید!)
از جائیکه برای اون استاد عزیز احترام قائلم و می دونم اهل دروغ هم نیست کمی با منفی باف کل کل کردیم .
گفتم ایشون بالای ۱۵ساله دوره برگزار می کنه و انقدر ذهنش پاک هست که بتونه درک محتوای بالایی داشته باشه و این زمان برای شخص ایشون بوده ولی من شاگردم و محتوای ذهنیم زمان بیشتری لازم داره تا پاکسازی بشه از طرفی گول شاخه به شاخه شدن را نمی خورم قبلا کلاهش سرم رفته و از طرفی دیگه من تعهد دادم و باید به حرف خودم و حق انتخاب خودم احترام بزارم و اما نکته اگر یک استاد خوب موفقیت دیگه تونست با روش ذهنی لاغر بشه مسیر 💯درسته آخ جوووون منم می تونم راهم درسته و به صورت ماندگار و همیشگی همسو با ذات الهی ام 😍
درسته واقعیت جلوی چشمم هرروز چاقیه اما در نهایت قدرت با منه امروز خیلی نوشتم و فکر کردم اگر بلال حبشی از دید چشم سر ما یک سیاهپوست زشت و ندار بود اما خداانتخابش کرد که او اذان بگه نور چشمی خدا شد و نامدار👌
پس خدا کاری به لباس تنم مقامم یا پولم نداره اگر من چاقم باشه مهم اینه که خدا انتخابت کنه و این توامندی و لیاقت را در تو ببینه مهم اینه که خدا فرمانت بده برای یک کار مقدس و جهانی پس انقدر ادامه میدم تا دیده چاقی حالمو بد نکنه تا با عشق تو چشاش نگاه کنم و بگم عاااشقتم .
درود بر محمد(ص) و بلال حبشی ❤️
یک باور و الگوی مخربی در ذهن خیلی افراد هست و عااادت کردن به رنج هست خیلی خطرناکه خیلی خطرنااااکه!…
خیلی از افراد به رنجهاشون عادت می کنند افراد زیادی در روابط عاطفیشون هرروز تحقیر و سرزنش داد و دعوا و شکایت و کلانتری را تجربه می کنند ولی براشون عادی شده !…
یا با دردو رنج چاقی زندگی می کنند و براشون عادی شده حتی بی پولی دیگه بیخیال شدند تسلیم شدند و خودشون را ضعیف و بی دفاع و مظلوم می دونند.
باید تمام بهانه ها را کنار گذاشت و تنها یک دلیل داشت تنها دلیل زندگی موفق شدنه لاغر شدنه شاد بودنه ثروتمند شدنه و روابط خوب را تجربه کردن
قبل از اینکه چاق بشیم انتظار چاقی در ذهنمون شکل گرفته و الآن هم باید برای لاغری انتظار لاغری در ذهنمون شکل بگیره و برای این کار هرروز با استمرار در مسیر لاغری با ذهن و دریافت محتوای آموزشی چاقی را از ذهنمون پاک می کنیم تا وقتی دلیل برای چاقی داشته باشیم نمی تونیم انتظار لاغری از خود داشته باشیم !…
سالها فقط دیدیم و شنیدیم و پذیرفتیم و دلیل داشتیم که این آدم یک مقامی داره و فلان برای هیچ کاری تحقیق نکردیم ترسیدیم خودمون تجربه کنیم و یه جوری ذهنمون را به حالت نمایشی عادت دادیم یادم میاد بارها در مدرسه از معلمها می شنیدم که چرا مغزتون را به کار نمی اندازید چرا آکبند گذاشتین و مثلا فردی مثل انیشتین فقط ۱٪از مغزش استفاده کرده و نابغه شده !؟..شبها با خودم فکر می کردم چه جوری ازآکبندی دربیام یا زور میزدم با چشمان بسته تا مغزم کِش بیاد یا ناامید می شدم و می گفتم من حتما مشکلی دارم هیچوقت کسی پیدا نشد بهمون یاد بده با ورودی و آگاهی صحیح دادن به خودتون و تجزیه و تحلیل فکری مغزتون باز میشه یا بارها می گفتند مطالعه کنید اما برای چی !؟یا اصلا چی بخونیم !؟…شاید همین سئولات در نوجوانی باعث شد امروز به لطف خداوند هدایت بشم و اینجا باشم در مورد چاقیمون هم همینطور بوده یک نفر گفته کم تحرکی باعث چاقی میشه پذیرفتیم فردی دیگر گفته خواب زیاد پذیرفتیم جای دیگه گفتند ارث و ژنتیک و پذیرفتیم ….از کجا این حرفها در اومد !؟..اصلا چرا من باید قبول کنم وقتی در افراد ضدونقیضه !؟…
با شناخت بهتری که امروز در این مسیر دارم متوجه هستم که به خاطر قبول کردن و توجه کردن یک سری دلایل بی پایه اساس همچنان چاقم ….
فرمولی که مسافرت چاق می کنه!؟..پس اگر اینطوره باید تمام خلبان ها و مهماندارهای هواپیمایی یا راننده کامیونهاچاق باشند اگر من حق انتخاب دارم و قدرت منم چطور زمان و مکان میتونه بر من مسلط باشه اونم وقتی هر آنچه در آسمان و زمین هست تا ابد رام و مسخر آدم قرار داده شده است ؟!…
وقتی یه کاری می کنم باید چیزی بخورم چون انرژیم سوخته !؟…
اگر اینطوره پس افرادی که کارهای پر انرژی دارند مثلا در معادن کار می کنند یا حتی افرادی که باربرهستند باید همیشه سر یک سفره رنگین باشند ۵دقیقه کارکنند و نیم ساعت بخورند!؟…
هنوز فرمول خوردن چاق میکنه در ذهنم هست ولی نه به شدت روز اول و این یعنی امیداوری یعنی تغییر و آسودگی …
اوایل که به مسیر آموزه های ذهنی هدایت شده بودم تمام آرزوم این بود که بتونم فرمولهای ذهنیمو شناسایی کنم هرروز از خدا طلب می کردم و در جستجو بودم امروز پس از دوسال خیلی به نجواهام آگاهترم و خیلی ظریف مو را از ماست می کشم اما امروز منفی باف می گفت حالا چه طور اصلاح کنی کلی وقت میبره کلا همش با زمان روی اعصابم میره !…
و اینحا از جمله ارزشمند خانم فلورانس اسکاول شین استفاده کردم با عمق وجود درخواست کردم سپردن بار به خدا ….و به خداوند اعتماد دارم .
به اراده و لطف خداوند می خواهم می توانم می شودو تمام راههای شگفت انگیز بر من گشوده می شوند
خدایا سپاااااسگزارم
خدایا عااااشقتم ❤️
درود بر استاد که بذر ایمان در دلم کاشت
هم مسیری های متعهد و پرانرژی همواره با ایمان به خدا و خودتون در مسیر تغییر کردن باشید 🍃🌸
سلام خدمت استاد و همراهان عزیز
من دارم از دوره های رایگان استفاده میکنم و تمام تلاشمو میکنم تا برسم به آنچه دوست دارم
این مطلبو که گوش کردم جقدر برام عینی بوده
قرار بود امسال برم پالنو بخرم ولی دیدم کمی چاق شدم گفتم به هیچ عنوان نمیخرم احساسم بده حالم بدتر
الان با گوش دادن این فایل بخودم قول دادم هر بهانه ای ممنوع
واقعا ممنونم که هر وقت گیر میکنم و با تضادی روبرو میشم فایلی پیش رو دارم که منو از سردرگمی رها میکنه
خداروشاکرم که تو مسیر کسب آگاهی هدایت شدم
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز
خسته نباشید
خیلی جالب بود این مطالب
یه جایی نوشته بودید:
گله و شکایتهای من از خدا تا ۳۵سالگی ادامه داشتکه به لطف خدای مهربان با موضوع قدرت ذهن و تغییر زندگی آشنا شدم.
منم ۳۵ هستم و خیلی حس جالبی داشتم وقتی این رو گفتید
انگار از این به بعد گله و شکایت منم تموم میشه 🙂
شکر خدا منم هدایت شدم.
این جمله عالیه که هیچ اضافه وزنی در برابر قدرت ذهن توان استقامت و ماندگاری ندارد.
قدرت ذهن من هر میزان اضافه وزنی را از بین میبرد.
بازم ممنون از وقتی که گذاشتید استاد گرامی
نشان های دریافت شده
بی بهانه
یعنی ورود با تعهد برای بودن درهدف و تغییر کردن من ازجمله آدمهایی بودم که همیشه راهی برای شکایت کرد ن ازوضع خودم داشتم ازچاقی ازبیماری و...حتی چندباربیشترهم اومدم توی سایت واز اینکه چه اتفاقاتی برام افتاده اینکه تو نوشتن مشکل دارم و حتی درمورداینکه دوره پولی رونتونستم بخرم اما بالاخره میخرم گفتم ودرکل فک کنم هم استاد هم بچه های تواین مسیر گوششون پرشده از این حرفا اماباین حال ازوقتی که ادامه دادم هرچند گاهی واقعا شک میکردم به این که نکنه من دارم اشتباه میکنم وقتی نوشته های باورساز روشروع کردم به خوندن آروم شدم و کم کم لاغرشدن برام اینکه عجله کنم براش کمترشد وتونستم بهترباخودم ورفتارهایی که به نظر خودم چاق کننده هست یااشتباهه کناربیام من چندوقت پیش هم نوشته بودم که با تمرین فایل شش دورهی صدگام تونستم سایزکم کنم و تغییر کنم بعدازکلی ماجرا وگیر کردن تو نوشتن در سایت وحش بدی که داشتم دوباره شروع کردم و گفتم ادامه میدم درطی تمرینات باورسازبااینکه انجام می دادم و آروم بودم و احساس میکردم که لاغرشدم بااینکه کارهایی نکرده بود دم وحتی وقتی که فکرمیکردم باید دوباره بشینم تکرارکنم وبنویسم توی نوشتن تو دفترحس خوبی بهم دست میداد وبنابراین هرروز می نوشتم اما بااین حال لایوهای استاد وحرف هایی که استاد میگفت روتاحدودی عمل میکردم اما به نوشتن در سایت که میرسیدم حس میکردم یه چیزی کمه دوباره نمینوشتم طول میکشید تا دیدکاهم رو در سایت بنویسم چندروز طول میکشید حس اینکه انگاریه چیزی کم دارم و روهمون میموندم بعداز رفتن به فایلهای تغییر زندگی وایجادشدن تغییرات بازهم به نوشتن دیدگاه درباره ی لاغری یه حسی بهم دست میداد تااینکه چندروزپیش درمورد اینکه پله به پله آموزش ها باید طی بشه ازشخص عزیزی که ایشون رو دنبال می کنم درلایوش شنیدم وتصمیم گرفتم که هراموزشی که دارم می بینم به صورت پله به پله واردش بشم تااینکع تعهدمو دوباره درمسیرلاغری من نوشتم و شروع کردم ودوشب پیش من یکی از لباسها مو دنبالش گشتم و ازادو رهابود وقتی پوشیدمش وقتی نگاهش کردم چیزی تقریبا حدود ده کیلو من کم کرده بودم وقتی مقایسش کردم باقبل چون من وزن نمیکنم فقط داشتم میدیدم وباقبل مقایسش میکردم و اون لباس لباسی بود که به خاطر این که چاق بودم و هروقت میپوشیدمش توخونه خجالت می کشیدم و همش میترسیدم کسی بهم درموردچاقیم تذکربده و رهاش کردم توکمد امابعدازاینکه اونو پوشیدم واقعا شگفت زده شدم اینکه من حتی زیاد هم درمسیرلاغری من ومبانی لاغری هم تانصفه اما وقتی دیدم که چقدرعالی تغییر صورت گرفته دوباره متعهد شدم که این بارواقعا بهونه ای برای تغییرنکردن نداشته باشم و ادامه بدم ولی من نوشته های لاغری باذهن رومیخوندم و فایل ها روتکرارمیکردم اماموضوع این بود که انگار دارم به خودم زور میدم برای لاغری و وقتی تصمیم گرفتم که آروم آروم خودمو رهاکنم در پذیرش این تمرینات چون من ذباورداشتم اما عجله داشتم برای تغییر کردن والان بعداز پنج ماه من تقریبا ده کیلو کم کردم وشایدهم بیشترچون اوایل دوره هم وزن کم کردم اما خاطر عجله داشتن به لاغرشدن بهش توجه نمیکردم وهمش به اندازهی اضافه وزنم توجه میکردم . حالادوباره با اطمینان کامل و بدون هیچ بهانه ای تصمیم گرفتم که لاغربشم ولاغر بمونم وخودمو به خداودرک این آگاهی ها می سپارم باتشکر از شما سپاسگزارم واین با ربدون تقلا تمرین میکنم و ادامه میدم وباحساس خوب
من هم در نامیدی فهمیدم یه چیزی توی ذهنم مشکل هست، ک علی رغم علم به اینکه چاقی مضر هست چرا نمیتونم رژیم بگیرم، وشدیدا لجبازی میکردم باخودمم وبیشتر میخوردم حتی اگه گرسنه نبودم! ک یهو خیلی ناراحت بودم، دعا کردم وتوی نت شروع به گشتن کردم
با سلام به استادم
و همچنین سلام به دوستان
در این بخش بهانه بی بهانه ، آموختم که از چاقی خود ناراحت و برای چاقی خود هزار و یک دلیل دارم ، اما برای لاغر شدنم بهانه ای ندارم ، پس میتوانم لاغر شده و از یک هیکل خوب و پوشیدن لباسهای زیبا و ایستادن بدون ترس مقابل آیینه بعد از سالها لذت ببرم
تاکنون یاد گرفتم که بپذیرم ، خود مقصر چنین وضعیتی هستم و اکنون در آن اسیرم
من میتوانم قفل این قفس را ، با استفاده از ذهن باز کنم و از پرواز لذت وافر ببرم
سالیان سال است ، که در قفسی که خود ساخته ام ، خود را اسیر کرده ام
این دامی است که خود گسترده ام
من آموختم چون خود ، باعث این وضعیت هستم ، پس تنفر از خود بی معناست .
من آموختم که ، هر چه بیشتر دلیل چاقی ام را کشف کنم آگاهی بیشتری در این زمینه بدست خواهم آورد ، بیشتر متوجه این خواهم بود ، دلیل اصلی چاقی ام تنها خود خودم هستم .
من یاد گرفتم که مسولیت این وضعیت را بپذیرم ، اگر چه کار سختی است ولی تنها راه نجات پذیرش این موضوع است
من باید این معادله را حل کنم
چاقی = تنفر
تنفر = چاقی
پذیرش چااقی اولین گام در لاغری من خواهد بود شاید ماه ها و سالها طول بکشد اما مهم نیست
من سالهاست که چاق هستم ، این زمان روبرو هم ، روی این سالهای گذشته .
من مطمئن هستم آگاهی های بیشتری بدست خواهم آورد ، من مطمئن هستم ، برکت این مسیر قسمت من هم خواهم شد.
من باور دارم که از من حرکت و از خدا برکت خواهد بود ،
من به قول خداوند ایمان دارم .
پس بهانه های لاغر نشدن را رها خوام کرد و رویای لاغر شدن را به حقیقت تبدیل خواهم کرد.
و از لحظه های پیش رو لذت خواهم برد .
با آرزوی سلامتی برای استادم ،
و شما دوستان همراه ،
آرزو میکنم کنار تک تک شما همراه خوبی در این راه باشم
سلام آقای عطا روشن
من امروز اومدم برای شما بنویسم تا بهتون بگم چطور شد که من امروز به سایت شما هدایت شدم ، سه سال پیش من خیلی چاق بودم تقریبا ۸۰ کیلو ، تصمیم گرفته بودم عمل لیپوماتیک کنم و انجام دادم که بعداز عمل تونستم با رژیم که دکتر به من داد به پنجاه و پنج کیلو برسم (که متاسفانه الان ده کیلو چاق شدم و روحیه خوبی قبل از گوش کردن به حرفهای شما نداشتم) بعد از اینکه عمل کردم با یکی از دوستام حرف میزدم که میگفت زن داداشش خیلی لاغر شده همه چیز میخوره اما هردفعه که میبینیش لاغرتر از قبل شده!خیلی ازش پرس جو کردم که چیکاری کرد که اینجوری شد و اون در پاسخ گفت به فایل صوتی که از شما خریده گوش میکنه و لاغر شده ، من زیاد جدی نشماردم !! تا اینکه چند وقت پیش حال خوبی نداشتم ایمانم خیلی ضعیف شده بود یکی از دوستانم به من پاکدستهای Castbox رو معرفی کرد ،هرروز به پاکدست قدرت من هستم گوش میدادم هر فایل رو روزی چندبار!! اینقدر که خدا رو دوباره تو وجودم در همه جای زندگیم احساس کردم! یه روز که تو آینه داشتم بخودم نگاه میکردم با خستگی ناشی از چاقی گفتم خدایا میشه من لاغر بشم اونقدر که خوردن غذا با لذت به من عذاب وجدان نده؟! خدایا اگه تو بخوای میشه !! تا تیکه یه روز تا Costbox عکس شما رو دیدم ، تو دلم امیدوار بودم که همه برنامه هاتون رو بتونم گوش کنم اما همش باز نمیشد ! پیج اینستاگرام شما رو پیدا کردم و از اونجا وارد وب سایت شما شدم ، وقتی دیدم یه دوره رایگان گذاشتین و در اولین فایل تصویرتون میگوید فکر کنید که چطور شد به اینجا هدایت شدید! من خدا رو در صدای شما احساس کردم ! چون خدا دقیقا منو به سایت شما رسوند!! ان هم با شروع یک دور رایگان که هیچ بهانه ای نداشته باشم !! میخوام مثل یه آدم نرمال باشم و بدون فکر کردن به کلمه چاقی از زندگیم لذت ببرم ! میخوام بعد از این با یک هیکل زیبا از خودم لذت ببرم بدون اینکه به کلمه رژیم فکر کنم!من در تمام سالهای دوره نوجوانی و جوانیم رژیم گرفتم!! از هر نوع رژیمی که تصور کنید ( شش ماه فقط ساقه طلایی خوردم با چایی!! شبانه روز !! سی کیلو وزن کم کردم اما همین که شروع میکردم به غذا خوردن عادی دوبرابر میشدم! یا رژیم کانادایی، هر رژیمی که فکر کنیین) الان دیگه نمیتونم بخ اون رژیمها فکر کنم حالم رو بد میکنه!! آرزومه مثل همه غذا بخورم چاق نشم!! دغدغه چاقی نداشته باشم!!! همسرم همش به من میگه تو چاقی و این کابوس من شده ( خودم هم دوست ندارم چاق باشم روحیه ام رو تضعیف میکنه!) امروز خوشحالم که خالق من ، من را لایق این جایگاه دونسته!! و من در صدای شما در بغضی که گلوی شما بود به غیر از صداقت چیزی ندیدم!! پس بسم الله با صد روز رویایی….