0

جلسه دوم: بارگزاری تصویر ذهنی، جادوی لاغری با ذهن

تصویر لاغری ذهنی ذهن ناخودآگاه قدرت تخیل
اندازه متن

🔙 اگه هنوز جلسه اول: انتخاب تصویر ذهنی رو نخوندی، پیشنهاد می‌کنم اول اونو کامل کنی تا این جلسه برات کامل‌تر جا بیفته.

تا حالا چند بار با شوق زیاد آموزش‌های لاغری ذهنی رو شروع کردی، حس کردی سبک شدی، لاغر شدی، حتی ذوق داشتی لباس‌های قدیمیت رو امتحان کنی… 👗✨

اما بعد از یه مدت همه‌چی سرد شد، اون حس قشنگ پر کشید… چرا؟

چون تصویر ذهنی‌ات فقط توی ذهن خودآگاهت ساخته شده بود و هیچ انتقالی به ناخودآگاهت انجام نشده بود. 🧠🚫

انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه همون مرحله طلاییه که اگه جا بمونه، همه اون احساس‌های خوب اولیه، فقط یه تجربه گذرا می‌شن نه یه تغییر واقعی…

✨ چرا لاغر نمی‌شیم؟ چون تصویر ذهنی، مسیر درست رو نرفته…

تا حالا چند بار با کلی شوق و انگیزه، آموزش‌های لاغری ذهنی رو شروع کردی؟

حس کردی سبک شدی، چهره‌ات تغییر کرده، لباس‌هات اندازه‌ت شدن، حتی توی ذهنت جشن گرفتی! 🥳👗

این حس خوب واقعیه، چون ذهن خودآگاهت تازه تصویر لاغری ذهنی رو ساخته و باهاش حال می‌کنه…

اما چند هفته بعد چی می‌شه؟ چرا دیگه اون اشتیاق رو نداری؟ چرا انگار مسیر لاغری‌ت یهو ایست می‌کنه؟ 😕

پاسخ در یک نکته ساده ولی کلیدیه:

تصویر ذهنی تو فقط در ذهن خودآگاهت مونده؛ و هنوز انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه اتفاق نیفتاده!

وقتی این انتقال انجام نشه، ذهن خودآگاه که با هیجان، تازگی و احساسات لحظه‌ای کار می‌کنه، خسته می‌شه… و ذوق ادامه دادن کم‌کم محو می‌شه. 🔄🕯️

اما ذهن ناخودآگاه قانون متفاوتی داره:

انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه

ناخودآگاه فقط با تکرار قانع می‌شه! اون چیزی رو قبول می‌کنه که بارها دیده، بارها شنیده، و بارها تجسم شده باشه.

پس اگه تصویر لاغری ذهنی فقط یه حس موقتی باشه و انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه اتفاق نیفته، تغییری هم در بدنت ایجاد نمی‌شه.

اما زمانی که این انتقال به‌درستی انجام بشه، یعنی تصویر ذهنی به ناخودآگاه برسه، مسیر لاغری تو مثل یه قطار روی ریل می‌افته 🚆

بدون نیاز به فشار، بدون نیاز به انگیزه لحظه‌ای… ذهن ناخودآگاه خودش همه‌چی رو پیش می‌بره، چون حالا برنامه جدید رو پذیرفته.

🧠 از اون‌جایی که ذهن انسان ویژگی فیزیکی نداره، نمی‌تونیم با رژیم یا ورزش تصویر ذهنی بسازیم یا انتقالش بدیم.

تنها راه انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه، از طریق تمرین ذهنی، تکرار و تصویرسازی درست انجام می‌شه.

و دقیقاً برای همینه که آموزش‌های لاغری ذهنی اگر بدون تمرکز روی انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه انجام بشه، فقط یه تجربه هیجانی زودگذر می‌شن.

اما وقتی این تصویر به ناخودآگاه منتقل بشه، بدن هم خودش باهاش هماهنگ می‌شه… کم‌کم، بی‌صدا، ولی واقعی و موندگار 🌱

انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه

🧠 ذهن خودآگاه و ناخودآگاه؛ دوتا دنیا با دو زبان مختلف!

اگه بخوای انتقال تصویر ذهنی به ناخودأگاهت برای لاغری واقعاً توی وجودت جا بیفته، باید بدونی داری با کدوم بخش از ذهنت کار می‌کنی.

ذهن ما دو تا بخش داره:

یکی ذهن خودآگاه که باهاش فکر می‌کنی، تصمیم می‌گیری، انگیزه می‌گیری… و یکی ذهن ناخودآگاه که بی‌سروصدا همه رفتارهای ناخودآگاه ما رو می‌سازه! 🎯

ذهن خودآگاه مثل یه مدیر پرانرژیه که صبح تا شب تصمیم می‌گیره، ولی ذهن ناخودآگاه مثل یه سیستم اجراییه که فقط به چیزهایی واکنش نشون می‌ده که بارها تکرار شدن.

مثلاً اون لحظه‌هایی که بی‌هوا سراغ یخچال میری یا ناگهانی وسوسه می‌شی چیزی بخوری 🍩… اینا تصمیم‌های ناخودآگاه‌تن!

پس اگه فقط با انگیزه و شور و شوق اولیه تصویرسازی کنی، ذهنت ممکنه چند روزی همراهی کنه، اما به محض کم شدن هیجان، همه‌چی خاموش می‌شه…

💡 ولی وقتی انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه اتفاق بیفته، دیگه نیازی به انگیزه و انرژی لحظه‌ای نداری؛ ذهن ناخودآگاه خودش همه‌چیز رو ادامه می‌ده، چون وارد برنامه اصلی‌ش شده‌ای!

انتقال تصویر لاغری ذهنی به ناخودآگاه:

👉 برای ادامه این مسیر، برو سراغ جلسه سوم: قدرت تخیل لاغری.

✅ ۷ قدم ساده و طلایی برای انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه

اگه بخوای لاغری برات تبدیل به یه مسیر ماندگار بشه، باید کاری کنی که ذهن ناخودآگاهت هم توی این سفر همراهت باشه. نه فقط برای چند روز، بلکه برای همیشه!

تو این قسمت قراره انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه رو قدم‌به‌قدم یاد بگیریم که مثل یه پل، تصویر ذهنی تو رو از ذهن خودآگاه 🎨 به ذهن ناخودآگاه 🧠 منتقل می‌کنه. آماده‌ای؟ 😌

تصویرسازی ذهنی برای لاغری
🌙 ۱. زمان طلایی برای انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه: قبل از خواب

چند دقیقه قبل از خواب، بدن و ذهن در آرام‌ترین حالت ممکن قرار دارن. این همون لحظه جادویی برای ارتباط با ناخودآگاهه ✨
پس هر شب قبل از خواب، چشم‌هات رو ببند، نفس عمیق بکش… و تصویر بدنی که عاشقشی رو توی ذهن‌ت بیار. مثل فیلمی که داری با عشق تماشا می‌کنی 🎬

🖼️ ۲. تصویر انتخابی‌ت رو ببین و بسپارش

یه عکس از اندامی که دوستش داری انتخاب کن؛ نه برای مقایسه، بلکه برای جهت‌دهی به ذهن.
چند بار در روز نگاهش کن، بذار جزئیاتش بره توی حافظه تصویری‌ت. هر چی شفاف‌تر، بهتر!

📖 ۳. نوشته‌هات رو مرور کن

تو تمرین‌های قبلی، شرحی از اندام متناسب‌ت نوشتی. الان وقتشه که اونا رو با دقت بخونی، حسشون کنی، انگار که همین الان داری اون بدن رو زندگی می‌کنی.

🌌 ۴. شب‌ها تجسم رو با نوشته‌ها ترکیب کن

وقتی شب می‌خوابی و آماده تمرین می‌شی، نوشته‌هات و تصویر انتخابی‌ت رو با هم ترکیب کن.
بدن جدیدت رو با همون حس و حالی که توی نوشته‌هات هست، تجسم کن. مثلاً تصور کن با اون اندام داری راه میری، لباس مورد علاقه‌تو پوشیدی، راحت نفس می‌کشی… 😍

🔁 ۵. نگران واضح نبودن تصویر نباش

شاید اولش تصویر شفاف نباشه یا تمرکزت کم باشه، ولی این کاملاً طبیعیه!
انتقال تصویر ذهنی به ناخودآگاه با تکرار شکل می‌گیره، نه با تلاش لحظه‌ای. مثل بذری که کاشتی و نیاز به آفتاب و آب داره، فقط با استمرار رشد می‌کنه 🌱

🔁 ۶. تکرار، تکرار، تکرار!

کلید طلایی ورود به ناخودآگاه تکراره.
هر شب این تصویرسازی رو تکرار کن. حتی اگه حس نداری، حتی اگه خسته‌ای. هر بار یه آجر کوچیک توی ذهن ناخودآگاه‌ت می‌ذاری… و بالاخره ساختمون کامل می‌شه 🧱🏛️

📓 ۷. فردا صبح، تجربه‌ت رو بنویس

صبح بعد از تمرین، یه خط، فقط یه خط از حس شب قبلت رو بنویس.
این نوشتن مثل پین کردن تمرین شبانه‌ته توی ذهن خودآگاهه و کمک می‌کنه مسیر ارتباط این دو بخش تقویت بشه ✍️

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

📻 رادیو لاغری

(قوانین و نحوه ارسال)

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.47 از 130 رای

https://tanasobefekri.net/?p=45028
284 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار 436607379159
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۱۰:۵۹
      مدت عضویت: 739 روز
      امتیاز کاربر: 7590 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 242 کلمه

      نمی‌دانم آیا تا به حال ماجرای کوه یخ را شنیده‌اید یا نه. تصویری از یک کوه یخ که در یک دریاچه یخی قرار دارد. در حالی که بخش کوچکی از یخ‌های کوه یخی بر روی آب دیده می‌شود، اما زیر آب، یک کوه بزرگی از یخ، قرار دارد که کمتر کسی به آن توجه می‌کند. این ماجرا بی‌تشبیه به ضمیری که اسم آن را ناخود آگاه گذاشتند، نیست. جایی که نادانسته بسیاری از اتفاقات، رویاها، امیال سرکوب شده، عقده‌ها، ترس‌ها و بسیاری از خاطرات در آن ذخیره شده و در رفتارها و واکنش‌های امروز ما خودش را نمایش می‌دهد. ذهن پیش‌آگاه نیز قسمتی از همان کوه یخ است که زیر آب پنهان شده با این تفاوت که حاوی اطلاعات و خاطراتی است که در دسترس هستند و می‌توانند به سرعت به ذهن خودآگاه منتقل شوند.

      این دقیقا حکایت ضمیر ناخودآگاه ماست ضمیر ناخودآگاه تا سن هفت سالکی کامل میشه و دروازه اون بسته میشود برای همین ما نمیدانیم چه اتفاقاتی در آن دوران افتاده و چه باورهایی رو ما شکل گرفته 

      ما آگاهانه دوست داریم لاغر شویم ثروتمند شویم خوشحال باشیم اما در ناخودآگاه چنین نیست 

      پسسس تا تمرین و ممارست می‌توان به ضمیر ناخودآگاه.مسلط شد دقیقا عین رانندگی که در ابتدا همه حواس ما به ترمز و گاز هست اما بعدا کیلومتر ها رانندگی می‌کنیم اما حواس ما نیست ضمیر ناخودآگاه دقیقا همان غول چراغ جادوی علاالدین هست که واقعا حقیقت دارد فقط کافیه ما آرزو کنیم و بر آرزوی خود استنزار داشته باشم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 24 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار لیلا کشاورز
        ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۱۱:۵۸
        مدت عضویت: 757 روز
        امتیاز کاربر: 6115 سطح ۳: کاربر پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 62 کلمه

        سلام

        حداقل برای من یکی این بار با همیشه فرق داره، من اینبار عهد کردم که حتما پاشو بایستم و استمرار داشته باشم و آنقدر ادامه بدم که به این تغییر که بهش باور دارم برسم تا باورم قوی تر بشه، اطمینان و اعتماد کامل به نقش ضمیر ناخودآگاه پیدا کنم و به قول حضرت ابراهیم دل خودم آروم بشه.

        خدایا به امید تو

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فهيمه
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۱۰:۴۹
      مدت عضویت: 1297 روز
      امتیاز کاربر: 13050 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 213 کلمه

      سلام و درود خدمت استاد عطار روشن عزیز و بقیه اعضا

      من توی خواب ، اتفاقی رو میبینم که دارم قوانین رو تکرار میکنم برای خودم 

      دیشب خواب دیدم با یکی بودیم ،اون گفت بریم فلان آمپول رو بزنیم وزنمون کم میشه 

      من توی خواب به خودم گفتم نه این درست نیست مگه اینهمه توی سایت نخوندیم که هیچ روشی تا حالا واسه هیچکسی جواب نداده 

      بعد توی خواب برای من اینطوری یادآوری شد که قبلا این آمپولو زدم و جواب گرفتم (در حالیکه من هیچ وقت آمپول برای لاغری نزدم)..خلاصه من توی خواب داشتم خودمو گول میزدم که حالا اشکالی نداره که آمپول میزنم وزنم میاد پایین ،نمیخوام که از مسیر لاغری با ذهن خارج بشم ،اون مسیرو ادامه میدم 

      ولی دیگه از خواب بیدار شدم و به آمپول زدن نرسید

      برام خیلی جالبه که توی خواب دارم قانون رو مرور میکنم 

      .

      یه نکته دیگه بگم 

      من قبل از اینکه دوباره وارد سایت بشم 

      منظورم همین اول شهریور 

      رژیمم فستینگ بود

      تقریبا بیست ساعت چیزی نمیخوردم

      خوب توی اون رژیم وقت نداشتم خیلی چیزارو بخورم 

      و منطقی بود دیگه تایمی که داشتم برای خوردن کم بود

      اما

      الان که راحت همه چی میخورم و فست نیستم 

      بازم خیلی چیزا میمونه توی یخچال و نمیتونم بخورمشون 

      هر شب که مسواک میزنم میرم در یخچال باز میکنم میگم عههه فلان چیزو امروز قرار بود بخورما

      ولی باز یادم رفت 

      اینم تغییر جالبیه برام 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار لیلا کشاورز
        ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۱۲:۰۲
        مدت عضویت: 757 روز
        امتیاز کاربر: 6115 سطح ۳: کاربر پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 82 کلمه

        سلام

        منم برام یه نکته ای جالب بود. من خیلی اهل خواب دیدن نبودم ولی توی این چند روز که سعی میکنم شبها خودم رو ملزم به فکر کردن قبل از خواب بکنم و تمرکز داشته باشم، هر شب بلااستثنا خواب دیدم. نمیتونم بگیم مربوط به لاغری بود، ولی فعال بودن ذهنم در طول خواب رو احساس کردم.

        دو شب دو تا از همکارانم در خوابم بودند که هر دو متناسبند، در حالیکه در بیداری خیلی اونها رو نمیبینم، این هم جالب توجه بود‌

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار فهيمه
          ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۱۸:۲۷
          مدت عضویت: 1297 روز
          امتیاز کاربر: 13050 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 23 کلمه

          سلام و درود 

          قانون جواب میده 

          هر چی وارد ذهن کنی برات کار میکنه فارغ از اینکه اون‌چیز رو دوست داری یا نه 

          موفق باشی عزیزم

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار لیلا کشاورز
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۱۰:۰۶
      مدت عضویت: 757 روز
      امتیاز کاربر: 6115 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 317 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیزم و دوستای خوبم

      من از همون روز که این درس روی سایت رفت یه عکس متناسب و زیبا که قبلا به خاطر لباس زیباش توی گوشی سیو کرده بودم و برای تمرین جلسه یک انتخاب کرده بودم رو هر شب سعی می کردم تصور کنم و به سوالات جواب بدم. ولی هر کاری میکردم اصلا نمی‌تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم. یعنی اصلا انگار هیکل خودم رو از اون بیشتر دوست داشتم، و همش هیکل خودم توی سه سال پیش رو ترجیح میدادم، خلاصه حتی دیشب هم سعی کردم و نشد و گفتم بذار روی هیکل قبل خودم و صحنه های که قشنگ توی ذهنم مونده فکر کنم، و وااااقعا کلی احساسم درگیر شد و احساس خوبی بهم دست داد.

      صبح هم به محض بیدار شدن عکس های قبلم رو دیدم و تمرین رو انجام دادم و واقعا توی قلبم حسش کردم.

      من هیچ دلیلی ندارم که چرا وزنم حدود ۲۰ کیلو زیاد شده، اصلا نمیدونم از اون سال چی توی مغز من تغییر کرده که رشد صعودی داشته. ولی هر چی بوده بی پایه و اساس بوده چون هیچ تغییر توی زندگی من رخ نداده.

      البته توی این چند سال به دلیل اینکه من یه پیج فروش ادویه و سوپر فود (محصولات رژیمی مثل دانه چیا و و جوی دو سر) راه انداختم مطالعه من در مورد مواد غذایی بیشتر شد و کلی پیج آشپزی و غذاهای رژیمی و رژیم لاغری رو فالو میکردم که احتمالا تاثیرگذار بوده ولی مطمئنا تنها دلیل نیست. که اونم از اول عضویت توی سایت فعلا غیر فعال شده.

      پس من الان دیگه بهانه ای برای غیر متناسب بودن ندارم، در واقع از اول هم نداشتم، نمیدونم این دلایل کاذب (که نمیدونم چیه) چطوری به ذهن من راه پیدا کرده.

      الان مطمئنم و مطمئنم و مطمئنم که تنها دلیل اضافه شدن وزن من فقط و فقط ذهنیه. پس راه رفته را از همان مسیر برمی‌گردم و فرمول‌های ذهنی‌م رو درست میکنم.

      خدایا به امید تو

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 19 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نشمیل قادری آذر
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۰۹:۳۱
      مدت عضویت: 1685 روز
      امتیاز کاربر: 26055 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 611 کلمه

      به نام خدا

      سلام

      (۵)شب پنجم از دوره ی ورود به ذهن ناخوداگاه

      امشب هم عاشقانه به تصویر اندام ایده آلم در ذهنم نگاه کردم و به سوالاتم جواب دادم .

      ۱ـ چرا احساس میکنم می‌تونم به این تناسب اندام برسم ؟چون من تناسب فکری کار میکنم و کلی آگاهی جدید و لاغرکننده وارد ذهنم کردم و افکار اشتباه و چاق کننده ی ذهنم داره کمرنگ و کمرنگ تر میشه و یواش یواش محو میشه .من تغییرات بسیار زیادی در احساس ،درون و رفتارهایم ایجاد شده همین باعث شده انتظارم از خودم لاغری باشه پس لاغر میشم و مطمئنم به این اندام ایده آل ۶۵ کیلوییم میرسم .من به قدرت ذهن و این مسیر باور و ایمان دارم .افکار منفی در ذهنم بسیار کمتر شده و مثبت اندیش و پرانرژی شدم .

      ۲ـ الان در این اندام ایده آل چه حسی دارم؟الان در بهترین شرایط زندگیم هستم هرگز چنین لحظات زیبا و دلنشینی نداشتم .از ته دل خداوند را سپاسگذارم برای همه ی نعمت هایش و حس و حال خوبی که به واسطه ی لاغری بهم داده ، خدایا شکرت .اعتماد بنفسم بسیار بالا رفته و همین باعث شده خیلی شادتر باشم .از وقتی لاغر شدم دردی در پاهام احساس نمی کنم و همه ی کارهام رو در تایم کمتری انجام میدم .وقتی خودم رو در آینه میبینم به اوج شادی میرسم و لذت میبرم از این قدرت ،توانمندی ، اراده ، جذابیت و تناسب اندامی که خودم بدست آوردمش .احساس می کنم خیلی باکلاسم که تونستم تا این حد پیشرفت کنم .من ارزشمندم .من لیاقت بهترین زندگی رو داشتم و بهش رسیدم .

      ۳ـ بازخورد دیگران وقتی من رو در این اندام متناسب دیدن چگونه بود ؟همسرم شوکه شد و گفت چقدر جالبه که قدرت ذهن میتونه تا این حد آدم رو تغییر بده ، بسیار جذاب تر شدی ،خیلی لاغری بهت میاد ،مبارکت باشه .مامانم اشک شوق در چشمانش جاری شد و گفت خدا رو شکر به سلامتی تناسب اندام رسیدی خیلی خوشحالم به آرزوی دیرینه م رسیدم ، بسیار زیباتر شدی عزیزم .زینب دوستم خیلی خوشحال شد وقتی من رو دید گفت من همیشه به قدرت ذهن باور داشتم ، بهت تبریک میگم نشمیل جان ،چقدر خوبه که این همه سایز و وزن کم کردی ، آفرین بهت .

      ✓وقتی بیدار شدم ساعتم رو برای یه ربع بعد تنظیم کردم که با این فکر و تصویر آرامش بخش بازم به خواب برم و این خیلی خوب بود ✓

      دوستان من در این چند روزه خیلی بیشتر از قبل به حس گرسنگی و سیری واقعی دقت می کنم و میبینم خیلی دیرتر از قبل احساس گرسنگی دارم .درک و اهمیت دادن به این حالت بسیار برام باارزش هست .چون من دارم به آموزش هام عمل میکنم .دیروز صبحانه ، نهار ، شام به اندازه خوردم و در فاصله ی بین وعده ها فقط  ۲ ساعت بعد شام یک عدد سیب کوچک ، یک عدد گلابی کوچک خوردم .همسرم پفک ، بستنی ، دلستر خورد اما من در حد ۲ عدد پفک کوچک خوردم اونم تحریک بینایی بود و چند بار تعارفش ، منم میلم شد و با همین ۲ عدد کوچک میلم برطرف شد .چند بار طبق عادت های گذشته در ذهنم مرور شد که عصر چایی درست نکردی الان که شام رو هم زودتر از قبل خوردی چایی درست کن و همراه این هله و هوله های داخل یخچال بخور ، اما وقتی داشتم فیلم نگاه میکردم ، اون شخصیت اصلی بسیار اندامش شبیه عکسی بود که من انتخاب کرده بودم و در طول فیلم بارها دیدم حجم غذایی که می خورند چقدر کمتر از حجم غذای ماست و منصرف شدم از درست کردن چای .لذت بردم از این نخوردن 🙂

      خدایا شکرت برای تغییرات افکاری ، احساس ، رفتاری عالی که دارم .

      استاد گرامیم سپاسگذارم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 55 از 11 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار مهدیه
        ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۱۱:۴۶
        مدت عضویت: 1329 روز
        امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 15 کلمه

        سلام دوست عزیز،از خوندن کامنت شما بسیار لذت بردم امیدوارم پایدار باشید توی این مسیر

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار نشمیل قادری آذر
          ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۱۲:۳۶
          مدت عضویت: 1685 روز
          امتیاز کاربر: 26055 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 22 کلمه

          سلام هم مسیر گرامیم 

          سپاسگذارم 

          من هم برای شما آرزوی بهترین شرایط رو در این مسیر دارم ،

          شاد ، سلامت و متناسب باشید 🙂

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار لیلا کشاورز
        ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۱۰:۰۹
        مدت عضویت: 757 روز
        امتیاز کاربر: 6115 سطح ۳: کاربر پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 24 کلمه

        سلام دوست خوبم

        ممنون که کامنت های تجربیاتتون رو میذارید، چقدر اون ایده ساعت گذاشتن و مجدد خوابیدن خوب بود، من هم امتحانش میکنم 🥰

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار نشمیل قادری آذر
          ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۱۲:۳۵
          مدت عضویت: 1685 روز
          امتیاز کاربر: 26055 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 27 کلمه

          سلام عزیزم 

          سپاسگذارم 

          آره خیلی جالبه اون یه ربع دوباره خوابیدن با افکار مثبت و تصور وزن کاملا ایده آل .

          🙂 فقط مواظب باش تا ظهر خوابت نبره :))

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار رها یاری
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۰۱:۲۷
      مدت عضویت: 845 روز
      امتیاز کاربر: 10252 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 536 کلمه

      با سلام و درود خدمت استاد و بابت این آگاهی سپاسگزارم

      شنیدن حرفها و اطلاعات در مورد چاقی باعث شده ذهن ناخوداگاه چاق شدن را باور کرده و هر سال بدن به وزنش اضافه بشه 

      و فرد چاق شدن را باورپدیر میشه 

      و برای لاغر شدن هم باید باور پذیر بشیم

      ولی سختی کار اینه که همیشه در مورد چاقی جوری صحبت کردند که چاقی همیشه در کمین ماست و برای ما اتفاق می افته و مگر لاغر شدن الکیه

      باید سوخت و سازت را بالا ببری و اراده داشته باشی

      پشتکار داشته باشی 

      و امیدی به لاغر شدن نداشتیم و به همین دلیل لاغر نشدیم 

      چون ذهن ناهوداگاه چاق شدن باور کرده  و لاغر شدن را باور نکرده

      برای تثبیت لاغری تصویری متناسب را انتخاب کردیم

      تا باور پذیر بشه

      و سوالات را جواب دادیم

       ذهن ناخوداگاه اصل و بدل را تشخیص نمیده

      و  باور می کنه مربوط به الان میدونه 

      واسه همین در مورد احساس لاغریم در آینده می نویسیم 

      و در زمان فعلیمون صحبت می کنیم تا منطق خودمون را حذف کنیم 

      به اندازه ای که منطق خودمون را از صحبتهای خودمون حدف کنیم 

      تا ذهن ناخوداگاه در زمان حال باور کنه 

      و نمی فهمه در مورد بعدا صحبت می کنیم

      واسه همین بر اساس احساسمون می نویسیم 

      و این تصویر ذهنی را با شرح انتقال بدین روی ناخوداگاهمون و ذخیرش بکنیم 

      مرحله ساده و نیاز به استمرار داره 

      ذهن آگاه و ناخوداگاه را بشناسیم 

      ببینیم چجور کار می کنه

      ذهن خوداگاه منطق ما در مورد وقایع صحبت می کنه

      و ما را می ترسونه 

      همان شیطان درون  که برای هر کس یجور دیگه عمل می کنه و مثل هم نیست و مختص هر کسی هست

      چون ذهن هر انسانی بر اساس اطلاعاتی که فرد از محیط و اطرافیانش بدست آورده 

      و به خاطر فرهنگمون شاید اشتراکاتی داشته باشیم

      چون یکسری اطلاعاتمون مثل هم  هست 

      اطلاعات از طریق شنیدن  گفتگو کردن 

      بدست میاره 

      شیطان هم بر اساس اون اطلاعات وارد عمل میشه

      اطلاعات چاقی وارد ذهن ما میشه شیطان از این اطلاعات میاد ما را می ترسونه

      گفتگوی ذهنی ما در مورد چاقی صورت میگیره 

      نان برنج شکر و …غذاهایی که می خوریم میگه فلانه و چاقترت می کنه

      ذهن ناخوداگاه تعیین کننده سرنوشت ماست

      اگر چیزی وارد ذهن ناخوداگاه بشه به واقعیت تبدیل میشه 

      که در اثر تکرار اون فکر ناخوداگاه باور می کنه 

      اگر با هر فکری که از خوداگاه رد میشد و ناخوداگاه وارد عمل می شد ما دیگه زنده نبودیم در اثر افکار منفی که از ذهنمون رد می شد 

      فقط افکار پر تکرار در ناخوداگاه ثبت میشه چون انتطارش ایجاد شده

      و 

      ناخوداگاه خالقه و رخ میده 

      چاقی وارد ذهن ناخوداگاهمون به خاطر تمرکز بر چاقی 

      و موجود بلش رخ داده و چاق شدیم 

      و 

      برای اینکه لاغری بر ذهن ناخوداگاه وارد بشه و لاغری موجود باش بشه

      و مراقب افکارمون باشیم 

      و افکار منفی در ذهن ما زیاده و انتقال به ناخواداگاه شده 

      دروازه افکار مثبت به ناخوداگاه بسته هست 

      بهترین زمان برای انجام انتقال اطلاعات به ناخوداگاه آخر شب قبل خواب هست

      قبل خواب افکار بعنوان چکیده افکار روزتون وارد ذهن ناخوداگاهتون میشود 

      تکرارش باعث ثبت در ناخوداگاه و  باور پذیری می شود 

      و از این لحظه برای ثبت تصویر متناسب با شرحش استفاده می کنیم

      و تصویر با نوشته ها در مورد اون تصویر را در ذهنمون مرور می کنیم 

      و در روز چند بار تصویر و نوشته ها را نگاه کنیم

      که شب نیاز به موبایل دست گرفتن نباشیم 

      چون با افکار متناسب کننده بخوابیم و قطعا با افکار متناسب کننده بیدار می شویم 

      و بر اساس تکرار  

      تغییرات ایجاد می شود 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 34 از 7 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار مهدیه
        ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۱۱:۴۹
        مدت عضویت: 1329 روز
        امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 12 کلمه

        به به از این همه نکته های ریزی که شما نوشتید.موفق باشید

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار رها یاری
          ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۱۴:۵۷
          مدت عضویت: 845 روز
          امتیاز کاربر: 10252 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

          نشان های دریافت شده

          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 11 کلمه

          سلام و درود 

          ممنون مهدیه جان  برای شما هم آرزوی موفقیت دارم 

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار لیلا کشاورز
        ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۱۰:۱۳
        مدت عضویت: 757 روز
        امتیاز کاربر: 6115 سطح ۳: کاربر پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 49 کلمه

        سلام رهای عزیز

        دقیقا توی این چند سال این احساس رو داریم و همش این رو می شنویم که چاقی در کمین ماست، این باعث شده در ذهن ما منطقی باشه که چاقی اصلا طبیعیه، پس من هم باید در حالت طبیعی باشم.

        مردم ذهن را خودبخود روی چاقی تنظیم کردند.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار رها یاری
          ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۱۵:۰۰
          مدت عضویت: 845 روز
          امتیاز کاربر: 10252 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

          نشان های دریافت شده

          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 19 کلمه

          سلام لیلا جان

          دقیقا

          و  وقتی مسعله ای ریشه یابی میشه و علت پیدا میشه 

          ما را به موفقیت نزدیکتر می کنه

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Paris.R
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۰۰:۴۴
      مدت عضویت: 790 روز
      امتیاز کاربر: 5790 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 89 کلمه

      سلام استاد تشکر بابت این فایل عالیتون برداشت من این بود ذهن خودآ گاه ما خیلی چموش هست وهر اطلاعاتی هست میگیره ومدام باما صحبت می کنه وروی ما تاثیر می گذاره  وحال اگه منفی باشه زودتر وبیشتر تاثیر می گذاره در حالی که ذهن ناخود آگاه  ما تنبل است وباید آنقدر تکرار کنیم تا درآن تاثیر  کنیم ولی وقتی تاثیر کنیم عالی می‌شود یا مثل داستان خرگوش ولا ک پشت ذهن خود آگاه خرگوش عجول وذهن ناخود آگاه لاک پشت صبور ونتیجه از آن لا کپشت صبور بود

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار رها یاری
        ۱۴۰۳/۰۶/۲۸ ۱۱:۰۷
        مدت عضویت: 845 روز
        امتیاز کاربر: 10252 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

        نشان های دریافت شده

        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 21 کلمه

        سلام و درود دوست گرامی

         ممنون از دیدگاهتون که در بهتر درک مطالب تشبیه جالب و به جایی بود

        بهترینها را براتون آرزومندم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار Paris.R
          ۱۴۰۳/۰۸/۲۱ ۰۰:۱۱
          مدت عضویت: 790 روز
          امتیاز کاربر: 5790 سطح ۳: کاربر پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 6 کلمه

          ممنونم عزیزم امیدوارم شماهم موفق باشید

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مری خانمی
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۱ ۲۲:۳۸
      مدت عضویت: 749 روز
      امتیاز کاربر: 4645 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 108 کلمه

      همین الان یه مثالی به ذهنم رسید که دیدم خالی از لطف نیست با دوستان اینجا در میان بگذارم 

      از زمانی که وارد سایت شدم که حدوداً ۱۶ روز میشه ( شکر خدا) یک آتشی در وجود من شعله ور شد 

      اما گاهی اون گرما و حرارتش کاهش پیدا میکرد 

      هر زمان که فایلی گوش میدم

      مطلبی رو میخونم 

      یا تمرینی رو انجام میدم 

      گویی این آتش رو دوباره شعله ور میکنم انگار هیزم لازمش رو مهیا میکنم و دوباره نیرو میگیرم . 

      زنده میشم.

      الان که این رو می‌نویسم گام پونزدهم رو گوش دادم 

      و بعدش ان‌شاءالله می‌خوام برم برای تصویر سازی پیش از خواب و خودم رو در اون بدن ایده آل ام متصور بشم. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ط.ه
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۱ ۲۲:۱۶
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 98 کلمه

      به نام خدای بزرگ و مهربان 

      باسپاس از استاد عزیزم 

      دیشب دوباره تصویر زیبای خودم رو به ذهنم انتقال دادم و سوالات رو از خودم پرسیدم و جواب دادم 

      من باور دارم به این تصویر میرسم من باور دارم میتونم کراپ کوتاه و رنگ شاد و تنگ میپوشم و شلوار لی خوش فرم هم میپوشم من باور دارم به این سایز میرسم 

      لاغری آسان‌ترین کار دنیاست به خدا خیلی آسونه همه تونستن ما هم میتونیم به خدا میتونیم کاری نداره به قول استاد دیش رو تنظیم کنید و به همه چیز برسید 

      ممنونم از استاد عزیزم که باعث شد منیت خودمون رو بشناسیم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 24 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۱ ۱۹:۴۲
      مدت عضویت: 1423 روز
      امتیاز کاربر: 80640 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 286 کلمه

      امروز دارم میرم خرید برای عید مانتو بخرم و خیلی خوشحالم چن اینحس  رو چن وقتی بود ک نداشتم ک با حس خوب برم برام خودم عیدی بخرم چقدر اعتماد بنفسم بالا رفته چقدر میتونم راحت باشم تو انتخاب رنگ طرح و خیلی  خوشحالم مانتو رو یک ب یک نگا میکنم ولذت میبرم ک میتونم همشون رو انتخاب بکنماوه ی مانتویی دیدم ک مانتو شلواربا همه رنگشم سبزه چقدر زیباست خدایا دقیقا همو ن مانتویی ک با هاش تجسم میکردم خدایا شکرت واقعا ایمان داشتم ک این میشه وتو سر راهم قرا ر دادی شکرت خدایا رفتم بپوشم وفروشنده گفت سایز چن گفتم نمیدونم ومامانم با خوشحالی لبخند زد گف فک کنم سایز. ۳۶ ۳۸ اندازتون باشه  من باورم نمیشه ک فروشنده سایز من و میگه و من خجالت نمیکشم چقدر پرا ز حس خوبم وحس پرواز دارم ورفتم پرو بپوشم چقدر تو پرو راحت پوشیدم لباسو بدون اینک اذیت بشم وچقدر بهم اومد خدایاچقدر شیک شدم چقدر این حس  شیرینه ک لباستو بپوشی تو پرو ک شکمت از اینو اونور نزنه بیرو و دکمه شلوار راحت بسته بشه خدایا شکرت اومدم ک بیرون اصلا مامانم کیف کرد واقعا خوشحالی رو در تموم وجودش دارم میبینم خودم از اینه بیرون ک نگا میکردم کیف کردم خدا یا دقیقا عین عکس شدم شکرت خدایا چقدر خوشحالم چقدر حالم عالیه خدایا شکرت اومدم ک خونه همسرم اومد ومانتو وشلوارمو پوشیدم واقعا همسرم یجور خاص تعجب کرد انگار از لای همه اون لباسهای شلم اینک مجلسی بود و اندام نازنمیم بیشتر تو ش معلوم شد بیشتر  لاغریم شگفت زده شد و تحسینم کرد و تبریک گفت بهم  ومن غرق لذت بودم امروز بعد سالها اولین عیدیه ک  لباسیک دوس داشتم خریدم لذت بردم از اومدن عید ازخریدم ازلباسم شکرت خدایا 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 29 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار لیلا کشاورز
        ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۱۱:۳۴
        مدت عضویت: 757 روز
        امتیاز کاربر: 6115 سطح ۳: کاربر پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 36 کلمه

        سلام فریبای عزیز

        خیلی خوب و قشنگ بود

        چقدر عالی نوشتید

        قشنگ سناریو داشت

        من که احساس میکردم همین الان دارم شما رو میبینم

        خیلی عالی

        به زودی زود همین صحنه دوباره تکرار میشه

        خیلی قشنگ بود

        ممنون که ما رو هم شریک کردین

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار فریبا
          ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ ۲۰:۳۴
          مدت عضویت: 1423 روز
          امتیاز کاربر: 80640 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 10 کلمه

          ممنون عزیز دل من هم برای شما بهترینها رو میخوام

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سارا
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۱ ۱۶:۵۳
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 64 کلمه

      سلام استاد گرامی من دیشب به یه مشکلی خوردم به صورت خیلی عجیبی وقتی میخواستم اندام مورد علاقم رو تصور کنم و بهش فکر کنم و افکارمو مرور کنم در موردش مغزم مقاومت میکرد و همش هی فکرهای دیگه میومد توی ذهنم باز برمیگشتم به سختی ولی این پروسه تا وقتی خوابم ببره ادامه داشت دلیلش چی بود چون شبهای قبلی خیلی خوب بودم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6751 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 86 کلمه

        سلام و درود
        دلیلش عدم تطبیق تصاویری است که در ذهنت خلق میکنی با تصاویری که از قبل درباره خودت و سرنوشت زندگی ات در ذهنت ایجاد کردی
        اطلاعات قبلی که در ذهنت وارد کردی توسط مغز پردازش میشه و آینده زندگی شما تصویرسازی می شه
        حالا که شما داری از طریق تجسم تصویرسازی ذهنی انجام مییدی این تصاویر با آنچه مغز پردازش کرده تناقض داره
        و این خبر خوبیه چون مشخص میکنه تصویرسازی ذهنی رو خوب انجام دادی که باعث تحریک مغز شده
        ادامه بدید همه چی بهتر میشه

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم