0

گنج پنهان (قسمت اول)

گنج پنهان لاغری
اندازه متن

به نام خدای مهربان

لاغری با ذهن یک روش یادگرفتنی است و برای کسب نتیجه عالی از این روش باید به اصول یادگیری و به کارگیری آموزش ها توجه داشته باشیم.

تکرار کردن، نوشتن تمرینات، خواندن نوشته های دیگران و عمل کردن به آموزشها چهار اصل مهم در کسب نتیجه عالی از روش لاغری با ذهن می باشد.

تکرار کردن محتوایی آموزشی باعث بهبود درک و نفوذ آگاهی در ذهن ناخودآگاه می شود.

نوشتن تمرینات باعث گسترش آگاهی در ذهن و منطبق شدن با شرایط فردی استفاده کننده می شود.

خواندن نوشته های دیگران باعث به یادآوری و کشف نکاتی می شود که از توجه ما پنهان شده اند.

عمل کردن به آموزش ها باعث تغییر رفتار و واکنش های ما در زندگی روزمره و در نهایت تغییر شرایط زندگی می شود.

در مجموعه فایل های گنج پنهان، نوشته های اعضای سایت در بخش های مختلف انتخاب و بازخوانی می شود و نکات مهم و آموزشی مرتبط با آن جهت درک بهتر و گسترش نکات مهم لاغری با ذهن به اشتراک گذاشته می شود.

به این ترتیب علاوه بر تاکید بر اهمیت خواندن نوشته های اعضای سایت تناسب فکری، الگوی مناسب جهت انجام عالی تمرینات ارائه می شود.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن


اطلاعات محتوای این قسمت:

عنوان مطلب آموزشی: ترکیب احساس و رفتار (لینک مطلب)

نویسنده دیدگاه: آقا عطا عزیز (پروفایل عمومی)

محتوای دیدگاه: ۶۹۳ کلمه (لینک دیدگاه)

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.30 از 123 رای

https://tanasobefekri.net/?p=37693
32 نظر توسط کاربران ثبت شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار somi13700
      1401/11/25 00:20
      مدت عضویت: 1491 روز
      امتیاز کاربر: 8493 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 451 کلمه

      سلام و عرض ادب

      مگه میشه چیزی رو‌نخورد ولی واقعا این کار واین چالش من نخوردم چون…

      خیلی برام جالبه 

      همیشه ته مونده غذای مونده تو بشقاب رو میخوردم و میگفتم حیفه وگناه داره و اون دنیا باید جواب پس بدمو خلاصه الانم گاهی همین حرفو میزنم ولی دیگه نمیخورم وهمین چالش برام خیلی مهمه که توی زندگیم پیاده ش کنم

      الانم آرامش دارم گاهی که یخچال رو باز میکنم همون غذا هنوزم هست و کمی اذیت میشم از اینکه دور بندازم ولی میگم مگه من حیف نیستم این همه سال بخاطر همه خودم رو نادیده گرفتم ولی الان دوست دارم به خودم بیشتر اهمیت بدم وهمین کارو هم کردم و دیگه مثل یک فرد متناسب رفتار میکنم 

       وبه همسرم میگم چرا همین ی ذره رو نمیخوری و اون لبخند میزنه و میگه نمیتونم دیگه جا ندارم 

      منم با آرامش غذا رو میذارم یخچال و اگه مصرف نشه میندازم دور 

      ومن وقتی فایل وتوضیحات در مورد دوست عزیز عطا رو شنیدم خیلی برام شگفت انگیز بود که خدا یه نفر رو به جمع ما هدایت کرده که در مدت خیلی کم اینطور خوب و عالی توضیح داده و از احساسش بدون در نظر داشتن اینکه بقیه ممکن چی بگن یا شاید اشتباه بنویسه اینطور کامل نوشته و طراحی و تنظیم احساسش و اعتماد به احساسش ایشون رو به این درجه ازکمال رسونده ومن هم از این به بعد ایشون رو در زندگیم الگو قرار میدم واز نظراتشون استفاده میکنم

      عطا عزیز نشون میده سن کمتری داره و قلب پاکش هنوز اون میزان استرسی که ما تجربه کردیم رو هنوز بکر و دست نخورده مونده 

      ومن یادگرفتم از گوش دادن فایل های ارزشمند حتماً نظراتم رو ثبت کنم

      و برداشت هامو بنویسم و ازنظرات ارزشمند دوستان هم استفاده کنم

      ومن بی نهایت لذت بردم از اینکه شما هم استاد توجه به افرادی که به این صورت تلاش کرده بااینکه تازه وارد بوده رو مورد توجه قرار دادین و باعث ایجاد انگیزه و اشتیاق شدین ومن هم استفاده کردم بااینکه این دوره رو شروع نکرده بودم واشتیاق من برای شروع دوره بی اندازه بیشتر شد

      حالا میگم اگه توی بشقاب کمی غذا موند اونو تویه ظرف کوچیک وباصفا بریزم تا تو یخچال عشق کنه واحساس بدم از غذای ناتموم رو به نوعی برای ذهنم زیبا جلوه بدم

      ومانند همسرم و دخترم رفتار کنم

      دیگه بهشون گیر نمیدم که چرا اینو اینجوریش میکنین یا اسراف میکنین یا چرا انقد کم میخورین دیگه اون آرامش از نخوردن رو هم به نوعی کسب کردم و سعی در بیشتر کردنش دارم

      من ته مونده غذا رو نخوردم چون. غذا دلش میخواست بره تو یخچال

      من شام نخوردم چون رفتم پیاده روی موثر 

      من امشب تنقلات نخوردم چون میخواستم احساسم از نخوردن لذتبخش باشه

      نخوردم چون فایل ها رو گوش میدادم

      نخوردم چون تمریناتم رو نوشتم 

      ومن باز هم بیشتر روی نخوردن هام توجه میکنم و بیشتر مینویسم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عاطفه ♥ عادله
      1401/11/11 08:30
      مدت عضویت: 897 روز
      امتیاز کاربر: 5896 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 495 کلمه

      بنام الله مهربان و هدایتگر

      سلام و درود بر استاد بینظیرم و همراهان عزیزم

      چه ایده عالی استاد چقدر درس تو همین قسمت ۱ داشت

      واقعا موفقیت ، حال خوب داشتن الکی و اتفاقی نیست.

      دیروز هی نجوای منفی باف به سراغم میومد و من  از خودم می‌پرسیدم مگه امثال ایلان ماسک و بیل گیتس ، استیو جابز و … هر روز فایل گوش کردن تا حالشون خوب شه تا بتونن به نتیجه برسن؟؟

      تا اینکه دیشب پروفایل آقا عطا رو دیدم که در مدت ۲۵ روز ،، فکر کنم ۷۵ تا کامنت گذاشته بودن بمونه چقد مدال و …‌ بعد من و خواهرم که ۳ سال یا بیشتر (خواهرم کمتر)،، که عضو سایتیم فکر کنم ۵۰ یا ۵۰ خورده ای نوشتم….

      تمرکز گذاشتن تا این حد فوق العاده اس

      چقد زندگینامه افراد بزرگ رو مثل آلبرت انشتین، خانوم مادام کوری و توماس ادیسون درسهای بزرگ میدن … همشون کنترلدبالای ۹۵ درصدی روی ذهن داشتن … مثلا ادیسون انقد سرگرم کارش شده بود که روز عروسیش رو یادش رفته بود و آخر شب که رسیده بود خونش از وجود مهمونا تعجب کرده بود و وقتی علت رو پرسید متوجه شد که عروسیشه!!! چقد این افراد کنترل ذهن بالایی دارن؟؟؟

      ایشون(آقا عطا) قطعا تو بیشتر جنبه های خصوصی و حرفه ای هم موفق هستن…

      خوندن کامنتاشون نشان از درک بالای ایشون داره… کسی که از دوره استفاده نکرده و فقط ۲۵ روز به اندازه منِ ۳ ساله میدونه و شایدم بیشتر واقعا برام شگفت انگیز..

      آقا عطا سپاسگزارم بخاطر ورودتون به این سایت و تاثیر گذاریتون… چون قطعا شما الگوی خیلی خوبی برای من هستید.

      مطمئنم به زودی شما رو در آلبوم شگفتی سازان خواهم دید.. موفق و پیروز باشین

      چه ترکیبات فوق العاده ای…

      _ نمی خورم چون سیرم

      _ نمی خورم چون دوست نداشتم

      _ نخوردم چون فرصت نداشتم

      _ نخوردم چون حواسم نبود

      _ نخوردم چون خوابم میاد

      _ نخوردم چون داشتم فیلم میدیدم و حواسم به فیلم بود

      _ نخوردم چون بی حوصله بودم

      _ نمی خورم چون دلمو زد

      _ نمی خورم چون طعمشو دوست ندارم

      پس واقعا آگاهی حتما موجب تغییر خواهد شد….

      چه فرمول‌های بی‌نظیری….

      کسب آگاهی نیازمند تمرکز و داشتن انگیزه اس.

      ایشون تمرکز گذاشتن و انقد وقت گذاشتن و آگاهی هاشون که به حد مطلوب رسید،، باعث شد که باور درشون ساخته بشه و شاهدیم که در این مدت کوتاه فوق العاده شدن… مطمئنا در ابتدا فقط ادامه دادن بدون انتظار لاغری و در مسیر همه چی بهش داده شد… آگاهی بالاشون باعث شد که تو این مدت کوتاه بتونه انقد خوب عمل کنه… 

      چون انتظار باعث میشه هی به عقب برگردی و هی به آینده بری و همش بِسَنجی که داره چی میشه …

      چقد من درس گرفتم که ایشون انقدر خوب عمل کرده که خودشون رو در برابر اصرارها فقط به هدفشون فکر کردن یا اصن خود به خودی شده براشون،،، این همه آگاهی فکر کنم باعث عملکرد عادی افراد متناسب در ایشون شده..

      کاش پروفایلشون رو کامل کنن و بشه که بگن چند سال که اضافه وزن دارن و چه مقدار…

      خدا میدونه چقد من درس گرفتم چون انتظارم اومده پایین…

      سپاسگزار و شکرگزار خداوند هدایتگر و استاد عزیزم سپاسگزارم از ایده بسیار  عالیتون

      عادله

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عطا
      1401/11/11 04:16
      مدت عضویت: 559 روز
      امتیاز کاربر: 11525 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 990 کلمه

      سلام استاد . 

      بازم منو حیرت زده کردید . 

      من الان دیدم فایلتون رو . 

      اول اینکه بگم کلی خجالتم دادید . یعنی احساس لیاقت را تا این حد در خودم پرورش نداده بودم که به عنوان اولین  قسمت مجموعه ی گنج پنهان نوشته ی منو انتخاب کنید .

      پس لازمه بیشتر روی احساس لیاقتم کار کنم .  

      ازتون خیلی ممنونم . باعث افتخارم شد . کلی نکته یاد گرفتم ساعت نزدیک ۴ هست و من خیلی اتفاقی اومدم سراغ گوشیم . وقتی این فایل رو دیدم  خیلی خوشحال شدم . 

      چقدر عالی نوشته ام رو بررسی کردید . اکثر جملاتم رو تایید کردید ازتون ممنونم . 

      فرمول (نخوردم چون میخوام لاغر بشم ) رو فرمودید درست نیست بله کاملا درست میگید  چون اون وقت نشون میده خوردن رو دلیل چاقی می دونم . 

      خوردن یا نخوردن دلیل چاقی یا لاغری نیست . 

      بلکه چاقی و لاغری در ذهن ما به خوردن و نخوردن مربوط شده و من در این فایل یاد گرفتم این پیوند رو قطع کنم . 

      در مورد رابطه با مادرم هم چشم سعی می کنم ملایمتر باشم . البته خداییش از اون شب دیگه اصرارم نکرده . خودشم تغییر کرده مثلا امشب که برای دختر خاله ام سیب زمینی سرخ کرده و تخم مرغ درست کردم و نخوردم  و همینطور سر شام دید من و بابام نصف غذامون رو گذاشتیم اونم غذاشو گذاشت بابام به شوخی بهش گفت چیه ما نمیخوریم تو هم نمیخوری گفت آره شماها نمیخورید منم روم نمیشه بخورم . گفتم نه مامان اگه گشنته بخور .  گفت نه منم سیر شدم .  دلم درد میگیره شب سنگین نخورم بهتره و چند  فرمول دیگه به فرمول های نخوردن من اضافه کرد . 

      نمیخورم چون شبه .

      نمیخورم چون سنگین میشم . 

      نمیخورم چون میخوام بخوابم نمیخوام سنگین بخوابم . 

      نمیخورم چون حالم بد میشه . 

      نمیخورم چون دلم درد میگیره . 

      نمیخورم چون روم نمیشه (به نظرم این در مسیر لاغری نیست . چون باعث میشه یواشکی بره بخوره) 

      از اون شب تا حالا دیگه بحثی نکردیم .  مامانم خودشم از چاقی داره رنج می کشه . پاهاش درد میگیره . انگار اونم انگیزه پیدا کرده روش برخورد با مواد غذایی رو تغییر بده . البته به خاطر این فرمولی که امروز شما گفتید و در ذهن منم بود . (خوردن و چاق شدن) . ولی در این فایل یاد گرفتم این پیوند رو جدا کنم . 

       در کل منم  گه گاه  یه وقت صحبتش پیش میاد تشویقش می کنم میگم مامان چاقی خوب نیست حالا خیلی شرح نمیدم ولی می گم مامان تو لایق متناسب بودنی .  ببین بابا لاغره چقدر سبکه .  خدا مادرتون رو رحمت کنه و در بهشت خدا شادیشون رو روزافزون کنه . امروز بابام گفت عطا تو چیکار می کنی . به منم بگو .  گفتم شما که خودت لاغری گفت آره ولی معده ام  به هم میریزه .   گفتم خب  بابا شما بعضی از عادتهات اشتباهه . البته اینکه وقتی گرسنه میشی میخوری و وقتی سیر میشی نمیخوری خوبه ولی بابا شما چند نوع غذارو روی  هم میخوری . چند تا غذا رو با هم میخوری این عادتت معده ات رو به هم میزنه . فقط همینو بهش گفتم . نمیدونم که درست بود یا نه ولی حداقل باعث میشه چند تا غذا رو روی هم نخوره .  چون گفت آره راست میگی . من همه چی رو باهم میخورم معده ام قاطی می کنه . گفت سعی میکنم دیگه چند نوع رو با هم نخورم . 

      اونا الان در کل خوشحالن . چون قبلا خیلی دوست داشتن من خونه باشم و وقتایی که سرکار نیستم پیش اونا باشم ولی من همیشه پیش دوستام بودم .  الان خوشحالن که من پیششون هستم . این چند وقت زمانایی که سرکار نبودم بیشتر وقتم رو خونه بودم برای همین از حرفام استقبال می کنند . مخصوصا بابام . اشتباهاش و میپذیره .  مامانم یکم مقاوم تره ولی من زیاد اصرار نمی کنمش به تغییر . چون به خودش مربوطه  .  از این به بعد هم  سعی می کنم بتونم ملایمتر با هردوشون رفتار کنم که ناراحتشون نکنم . نکته ی بعدی هم پروفایلم بود که همین امشب میرم تکمیلش می کنم . بازم ممنون که نوشته ی منو  انتخاب کردید . این حیرت دیگه برام عادی و طبیعی نبود . هم حیرت زده شدم هم خجالت کشیدم .  ولی این فرمولم درست می کنم  و احساس  لیاقت و اعتماد به نفسمو  بیشتر می کنم . 

      چقدرم خوب یادم دادید که فرمولها رو چطور دونه دونه از تک تک جمله ها پیدا کنم . دیروزم که آزمون چالش من اینو نخوردم رو شرکت کردم دوست داشتم همچین کاری رو انجام بدم از فایلتون . امروز دیدم شما چقدر قشنگ این کارو انجام دادید و  ازتون یاد گرفتم که  چجوری نوشته یا فایلها رو واکاوی کنم . تحلیلش کنم و فرمولهای چاقی و لاغری رو توش پیدا کنم . 

      خوشحالم که در نوشته ی من کلی فرمول صحیح بود و فقط ۲ تا فرمول چاقی بود که اونم فرمول جایگزینش رو بهم فرمودید . در همین فایل خیلی یاد گرفتم ازتون  که چطور بهتر عمل کنم . 

      ممنونم . 

      دوباره جهت یادآوری به خودم میگم :

      ۱- خوردن دلیل چاقی نیست . نخوردن دلیل لاغری نیست . پیوند این دو عامل رو از چاقی و لاغری جدا کنیم . 

      فرمول جایگزین : لاغرا هم خوردن دارن هم نخوردن  چاقها  هم خوردن دارن هم نخوردن . 

      منتها  خوردن و نخوردنها در این دو گروه با هم فرق داره که ما الان داریم یاد میگیریم مثل یک انسان متناسب بخوریم یا نخوریم و مثل یک انسان چاق با غذاها رفتار نکنیم . البته این فقط رفتار غذاییه . ما بیشتر داریم روی فرمولهای ذهنی کار می کنیم  تا باورهامون رو از مسیر چاقی به لاغری اصلاح کنیم  . 

      ۲- با کسانی که ما رو وادار به خوردن می کنند ملایمتر برخورد کنیم . 

      بازم ممنونم . 

      از همه ی دوستان هم که به بنده لطف داشتند و نظرشون رو در این بخش کامنت کردن نهایت سپاسگزاری رو دارم . متشکرم از همگی شما دوستان گرامی . من دارم درس پس میدم  خدمت همه ی شما بزرگواران . ممنون که با کامنتهاتون راهنماییم کردید که بهتر بتونم عمل کنم . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 35 از 7 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار جمیله ظریفی
      1401/11/10 14:55
      مدت عضویت: 1787 روز
      امتیاز کاربر: 1840 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 767 کلمه

      سلام استاد عطار روشن عزیز و دوستان گرامی

       روز دهم بهمن ۱۴۰۱ باز هم به لطف خداوند اول به تلگرام و دیدن پوستر فایل  (گنج پنهان قسمت اول ) و اومدن توی سایت  و فایل عالی   نوشته عطای عزیز و گفته های استاد هدایت  شدم و دیدنش  من رو بیشتر ترغیب کرد تا بیام دیدگاهم را بنویسم همونطور که قبلا هم گفتم من فایلهای رایگان و دوره لاغری با ذهن را خیلی گوش نکردم اما کمی با نوع صحبت های استاد و روش لاغری ایشان از سال ۹۳ و ۹۴ آشنا شدم خیلی تاثیرگذار بود  چقدر  زمان  زود گذشته و چقدر زود دیر شده

      در این ده روز بهمن ماه خیلی وقتها با خودم گفتم 

      جمیله تو این رو نخوردی اون رو نخوردی 

      جمیله تو اضافه نخوردی

       جمیله تو احساس سیری می کنی

      جمیله تو امروز به جای  عادت همیشگی که چایی با قند بخوری  برای خودت قهوه دم کردی و با شکلات تلخ خوردی و خیلی هم  لذت بردی

       جمیله انگار لباسهات  تو تنت آزادتر شدن 

      همین دیشب بلوز نخی که برای خواب پوشیدم طوری گشاد شده بود که گشادیش موقع این پهلو به اون پهلو شدن  باعث اذیتم میشد

      طوری   گشاد به نظر می رسید که حس میکردم رو مخم ه ولی  با خودم میگفتم فکر میکنم گشاد شده  شایدتنبلیم میشد عوضش کنم هرچه به خودم می گفتم تو فکر می کنی این لباس گشاده فایده نداشت  

      تا اینکه بالاخره  ساعت ۹ صبح بعد رفتن شوهر و پسرا سر کار و مدرسه و شروع کارهای  روزمره وقتی  که برای آشپزی به آشپزخونه رفتم واقعاً لباس مزاحم کارم بود واقعا احساس بدی بهم میداد هر لحظه با خودم میگفتم این لباس که اینقدر به تن من گشاد نبود چون هر موقع می پوشیدمش می گفتم آخی این لباس چقدر راحته از راحتیش خوشم میومد چقدر خنک و خوبه 

       اما امروز  ( بعد از ده روز گوش کردن به فایل های  دوره اصلاح پرخوری و یا خوندن کامنت های دوستان یا گوش کردن چند تا فایل هایی که دانلود کرده بودم  و تو سایت  بودن ) دیدم اصلاً از لباس نخی که تنم هست خوشم نمیاد

       با خودم گفتم مجبور نیستم هرلحظه بگم چقدر این لباس گشاد شده و به خودم خوشحالی الکی بدم رفتم و لباس رو عوض کردم تیشرتی پوشیدم که به نظر خودم تنگ تر بود در کمال تعجب دیدم کمی قسمت شکمش آزاد تر هست خوشحال شدم و با سپاسگزاری  به آشپزی ادامه دادم در حالیکه داشتم فایل گوش می کردم همین که نشستم  واردکانال تلگرام شدم 

      فایل گنج پنهان رو دیدم خدا را شکر می کنم که آقا عطای عزیز این نوشته رو ثبت کرده و استاد عزیز چه به موقع خوندن  کامنت ها  و  ایده  ی جدید رو  عملی کردن 

      چقدر خوب شد که  لااقل من یکی فهمیدم که من اینو نخوردم و ترکیب احساس و رفتار و تغییر عادت از گام های  مهم لاغری هستش فهمیدم که وقتی شوهرم میگه بیا با هم چایی بخوریم یا غذا بخوریم یا تو که خیلی  هم چاق نیستی نمیخواد خیلی لاغر بشی  ممکنه چه راحت گول بخورم و تو خوردن همراهیش کنم واین اشتباهه

       فهمیدم  با اصرار دیگران  به خوردن خیلی  هم موضع نگیرم که من می خوام لاغر بشم و اینکه چه ترفندهایی بکار ببرم و رها بشم

       یا فهمیدم که به تندی به کسی نگم چرا اصرار زیادی می کنین

       یا اینکه فکر نکنم مانعی سر راه لاغری  م قرار داره

       فهمیدم مبارزه نکنم 

       فهمیدم رفتار خودم رو مدیریت کنم 

      فهمیدم نخوام به کسی  اثبات کنم که من تو مسیر لاغری هستم 

       فهمیدم که این یک مسئله شخصیه 

      فهمیدم تا نتیجه نگرفتم در مورد هدفم و راهم به کسی توضیح  اضافه ندم 

       فهمیدم که خودم باید انتخاب کنم چی بخورم و چی نخورم چرا بخورم و چرا نخورم 

      و این عااااااالی و به مووووقع بود 

       من هم تو این ده روز خیلی چیزها به دلخواه خودم نخوردم و از این کار لذت بردم 

       من هم توی این ده روز خیلی نتیجه گرفتم باورم نمیشه با ۱۰ روز کار کردن روی این موضوع  اینقدر نتیجه گرفته باشم

       شاید منم مثل آقا عطا تو مسیر تکامل قرار گرفتم 

      شاید منم دارم جهشی حرکت می کنم

       نمیدونم فقط دلم میخواد یک روز  خیلی زود با تصویر شگفتی ساز خودم شادی و نتیجه م رو  بگم 

      خدااااایا  چقدر اول خدا و  خودم خوشحال میشیم

      چقدر شما استاد عزیز خوشحال میشین

      و چقدر  دوستان خوبم شاید بعدها انگیزه بگیرن و همه باهم دنیای شادتری بسازیم از اینکه خدا به ما قدرتی داده که هر کاری رو با آگاهی از اون میتونیم  انجام  بدیم 

      خلاصه خیلی خوشحالم  که این فایل رو  تهیه کردین و باعث انگیزه ی بیشتر به ادامه‌ دادن مسیرم شده  سپاسگزار همتونم

        استاد جان یه خواهش کوچولو هم داشتم  اگه میشه کنار تاریخ کامنت های ارسالی دوستان  ساعتهای شبانه روز هم ثبت بشه بنظرم  ایده ی خوبی باشه و بعضی وقتها بکار کسی بیاد.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 26882 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 437 کلمه

      به نام خدای مهربان

      سلام به همه عزیزان

      اون قسمت که گفتند من نخوردم چون سیرم، من و یاد یک مثال انداخت. 

      یک روز که دانشگاه بودم و میخواستم برم سر کلاس دیدم دوستم بیرون از کلاس واستاده. بهش گفتم استادتون بهتون آنتراک داده؟ گفت نه، استاد جلسه دفاع بوده و یادش رفته نهار بخوره. الان رفته نهار بخوره برگرده. 

      حالا ساعت چند بود؟ ۴ ظهر.

       اینم بگم که استادمون کاملا متناسبه. حتی یکی از دوستام میگفت انگار الان استاد میشکنه انقدر که ظریف و لاغره. ( البته این دیدگاه میتونه یک مانع برای لاغری باشه که افراد لاغر ضعیف هستند، که اصلا اینطور نیست ) 

      اون زمان من دوره تکرار بودم و همونجا با خودم فکر کردم که آره چون استاد متناسبه یادش رفته نهار بخوره. 

      شرط میبیندم اگه یک فرد چاق بود حتی اگرهم خیلی‌ سرش شلوغ میبود یا حتی حواسش گرم کارش بود بازم درحد یک ثانیه فکر اینکه “نهار نخوردم” تو ذهنش مرور میشد. 

      این نشون داد که چقدر ذهنش خالصه.

      ____

      در این مدت که رفتار غذاییم عوض شده مامانم چند باری بهم گفت کم خوردی، یا این روزا کم میخوری. 

      منم چیزی نمیگفتم چون کلا کم حرفم و به حرف بقیه خیلی واکنش نمیدم، اما نمیدونم چی شد که یه روز گفت برای اینه که کم میخوری، اما من گفتم نه من به اندازه نیاز بدنم میخورم. مامانم همونجا گفت اووه صحیح، و سرش و تکون داد و تایید کرد. 

      یه بارم گفت مامانا دوست دارن بچه‌هاشون زیاد غذا بخورن. اما هیچوقت هیچوقت من و مجبور به غذا خوردن نکرده. حتی وقتی بچه بودم و هیچی نمیخوردم بابام میگفته کاری بهش نداشته باش، هر وقت گشنش بشه میاد میخوره. 

      من با تصمیم خودم، خودم و چاق کردم، هیچوقت کسی من و مجبور به خوردن نکرده. 

      ___

      چند روز پیش که داشتیم میرفتیم خونه، مامانم گفت هوس کالباس کردم. گفتم ساندویچ صدف‌های سوپری‌ها خیلی خوب نیست و کالباساش کمه، از خود صدف بگیریم؟ گفت که بریم. 

      گفتم من شام چی بخورم؟ مامانم گفت آها، تو دیگه با کلاس شدی کالباس نمیخوری. 

      اینکه دلم کالباس نمیخواست برای این بود که یکم ذائقه‌ام یا میلم عوض شده، و اصلا دلم نمیکشید که کالباس بخورم. ترجیح میدادم غذای خونگی بخورم. 

      حتی با اینکه بوش خوب بود اما از دیدن اینکه اینهمه سس داره دلم ریش شد. قبلا با لذت همین و میخوردما. 

      تازه فرداش مامانم گفت: کالباس خوردم حالم بد شد، نفخ کردم.

      بابامم گفت: باز دیشب کالباس و سس خوردم الان سرم درد میکنه. 

      چند باری که در یخچال و باز کردم اون نصفه ساندویچ و دیدم اما برنداشتم. 

      بعدش مامانم گفت گربه‌ها کالباس میخورن؟ همونجا فهمیدم میخواد بقیه کالباسا و رد کنه بره. گفتم اگه سسی نباشه میخورن. گفتم گربه‌های دانشگاهمون میخورن ( چون قبلا بهش کالباس داده بودم ). 

      فکر کنم از آخر ریختش سطل‌آشغال. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم