لاغری با رژیم غذایی، رایجترین راهیه که بیشتر افراد چاق برای کم کردن وزن بهش پناه میبرن.
فرقی نمیکنه چند سالمونه یا چند بار تصمیم به لاغری گرفتیم، تقریباً همهمون حداقل یه بار با یه رژیم غذایی سخت، چالشهامون رو شروع کردیم… و خب بلافاصله هم فهمیدیم که چقدر سخته! 😩🥄
توی این مقاله میخوایم خیلی صادقانه و علمی دربارهی لاغری با رژیم غذایی حرف بزنیم؛ اینکه چرا با وجود تلاش زیاد، این روش اغلب ما رو به مقصد نمیرسونه و گاهی حتی دورترمون میکنه.
لاغری با رژیم غذایی؛ واقعاً جواب میده؟ 🤔🥦🏃♀️
اگه از هر آدمی توی این دنیا بپرسی: «به نظرت چجوری میشه لاغر شد؟» تقریباً مطمئن باش که جوابش یه چیزه:
باید بری سراغ رژیم غذایی و در کنارش هم ورزش کنی! تا شاید لاغر بشی 🍽️💪

فرقی هم نمیکنه از یه آدم چاق بپرسی یا یه آدم لاغر. خیلیها باور دارن که لاغری با رژیم غذایی و ورزش تنها راه نجاته! 😅
راستش این طرز فکر از یه جای خیلی قدیمی میاد. شاید قرنهاست که ذهن بشر با این ایده درگیره که برای لاغر شدن، باید کمتر بخوریم و بیشتر بدویم. 🕰️👣
و خب، اگه بخوایم منطقی نگاه کنیم، به نظر میرسه که حرف حسابیه. بالاخره کسی که اضافهوزن داره، طبیعیه که فکر کنه با کمخوردن و تحرک بیشتر میتونه به تناسب اندام برسه. 📉🏃♂️
اما پشت این تفکر یه باور خیلی قویتر خوابیده که خیلیها حتی بهش فکر نمیکنن:
ما از ته دل باور کردیم که چاقی یعنی زیاد غذا خوردن! 🍔➡️⚖️
و وقتی این باور ریشهدار تو ذهنمون شکل گرفته، طبیعیه که ذهنمون فکر کنه راه حلش هم سادهست: «بخور کمتر، لاغر شو!»
همینه که باعث شده خیلیها برای رسیدن به اندام ایدهآل، دلشون رو به لاغری با رژیم غذایی خوش کنن… حتی اگه بارها شکست خورده باشن. 🌀🥲

چرا لاغر نمیشم؟! 🤷♀️🥺
راستش خیلی وقتا دلیل اینکه لاغر نمیشیم، نه توی بدنمونه، نه توی ژن یا متابولیسم… بلکه ریشهش توی نگرش و افکاریه که نسبت به «لاغری با رژیم غذایی» داریم. 🧠🍽️
اگه یه نگاهی به آدمهایی بندازیم که اضافهوزن دارن و کلی رژیم گرفتن، میبینیم خیلیهاشون با اطمینان میگن که رژیم جواب نمیده! اما با این حال، باز هم میرن سراغ یه رژیم جدید، یه برنامهی غذایی تازه… چرا؟
چون دنیا از بچگی توی گوشمون خونده که:
اگه میخوای لاغر شی، باید بری سراغ رژیم غذایی گرفتن! 📋🥗
🔑 قدم اول برای رسیدن به تناسب اندام واقعیه اینه که با خودت رو راست باشی و قبول کنی که:
❌ با لاغری با رژیم غذایی نمیتونی برای همیشه لاغر بمونی.
💡 اما چطور بفهمی واقعاً این باور توی وجودت نشسته؟
اون لحظهای که دیگه حتی فکری هم به رژیمهای غذایی نمیکنی… همون لحظهایه که بدونی راهتو پیدا کردی. ✨🛤️
اما یه نکته مهمتر هم هست: باید به رفتارهای روزمرهات نگاه کنی.
آیا هنوز با غذاها مثل یه رژیمباز حرفهای برخورد میکنی؟ 🙈 مثلاً هنوز کالری میشمری؟ با عذاب وجدان شیرینی میخوری؟ تهدلت از غذا خوردن میترسی؟ 😬
اگه جوابت «آره» باشه، یعنی هنوز ته دلت باور داری که «لاغری = رژیم»
و اینجاست که چرخهی تلخ شروع میشه…
✅ ممکنه یه مدت با رژیم، خودتو کنترل کنی و وزنت بیاد پایین…
اما به محض اینکه رژیم تموم شه، درست مثل فنر فشردهشدهای که رها میشه، وزنت با سرعت نور برمیگرده سر جاش! ⚡⚖️
🔥 پس دوست خوب من، اگه واقعاً دنبال یه تغییر واقعی توی بدنتی، اگه میخوای یه جسم تازه بسازی و یه زندگی نو شروع کنی…
از امروز یه قول مهم به خودت بده:
دیگه دنبال رژیم نباش! چون لاغری با رژیم غذایی فقط یه بازی باخت باخته! 🎭🚫
رژیم نهتنها به درد لاغری دائمی نمیخوره، بلکه باعث ناامیدی، سرخوردگی و کماعتمادبهنفسی هم میشه… و من اینو از تجربهی سالها چاقی خودم و هزاران آدمی که همراه تناسب فکری بودن با گوشت و پوست لمس کردم. ❤️👣
توی این آموزش باهات درباره تأثیر رژیمها، تجربههای تلخشون و راهکارهای واقعی برای لاغری پایدار حرف میزنم… با من همراه باش 🌱✨
🎯 حقیقت علمی پشت چرخهٔ معیوب لاغری با رژیم غذایی!
خیلی از ما فکر میکنیم اگه فقط یه رژیم غذایی خوب پیدا کنیم و مدتی رعایتش کنیم، میتونیم برای همیشه لاغر بمونیم. ولی علم میگه: لاغری با رژیم غذایی بهتنهایی، جواب بلندمدت نداره! 🚫🍽️
تحقیقات منتشرشده در مجله آمریکایی تغذیه بالینی نشون میدن:
📉 بیش از ۵۰٪ وزنی که با رژیم کم شده، در عرض دو سال برمیگرده!
📈 و بعد از ۵ سال، بیشتر از ۸۰٪ وزن کاهشیافته دوباره اضافه میشه!
یعنی چی؟ یعنی لاغری با رژیم غذایی شبیه یه دوچرخهثابته:
خیلی تلاش میکنی، ولی آخرش همونجایی که بودی وایسادی! 😤🚴♀️

شناسایی باورهای مخفی چاقی و اصلاح آنها 😍🧠
راستش یه چیزی هست که همهی ما خوب حسش کردیم…
اون کلمهی سنگین و محدودکننده: «رژیم لاغری» 😖
یه ترکیب ترسناک که بوی محدودیت، درد و رنج میده… نه آزادی، نه شادی!
من خودم سالها توی دام این باور افتاده بودم که:
اگه میخوای لاغر شی، باید بری سراغ لاغری با رژیم غذایی! 📉🍽️
❗و خب این باور غلط، کمکم توی ذهنم جا خوش کرد و تبدیل شد به یه دستورالعمل همیشگی برای لاغر شدن.
حالا فکر کن با همین باور بخوای وارد مسیر لاغری با ذهن بشی… معلومه که نتیجه نمیگیری! چون ذهنت طبق همون فرمول قدیمی کار میکنه و هی تلاش میکنه دوباره پرتت کنه سمت یه رژیم جدید… 😩
🧠 ذهن ما همیشه طبق برنامهای که بهش دادیم عمل میکنه.
برای همینه که وقتی تصمیم میگیری رژیم بگیری، ذهنت شروع میکنه به طراحی سناریوهای لاغری با رژیم غذایی مختلف:
«از فردا شروع کن… امروزو بیخیال شو!»
«کمتر بخور… اصلاً بذار فلان چیزو با سالاد جایگزین کن!»
😵💫 این جنگهای ذهنی خستهمون میکنه!
نتیجهاش چیه؟ اینه که آخرش ذهن میبره و ما میبازیم… و بعد از هر باخت، یه چیزی توی ما میشکنه.
ارادهمون… اعتماد به نفسمون… باور به تواناییمون… 💔 و هر چی بیشتر شکست میخوریم، بیشتر به خودمون میگیم:
«من نمیتونم! من اراده ندارم!» 😔
✨ تنها راه موندگار برای لاغری، «لاغری با ذهن» هست.
وقتی اون فشار و اجبار رژیم رو از ذهنمون برمیداریم، یه اتفاق عجیب و دلنشین میافته:
🌈 با لذت غذا میخوریم… 😌 حرص و ولع از بین میره… 🍃 ترس از خوردن کم میشه… و کمکم رفتار غذاییمون برمیگرده به تعادل طبیعی بدنمون.
دیگه غذا خوردن یه نبرد نیست، یه لذت متعادل و آگاهانهست.

ترس از خوردن، بزرگترین دروغ ذهن ماست! 🚫🍩🍟
کی از مخربترین باورهایی که سالها ذهن ما رو به زنجیر کشیده، اینه:
«غذاها چاق میکنن، پس باید ازشون بترسی!» 😱
از وقتی یادمون میاد، از همه طرف بهمون گفته شده:
- نخور!
- این چاقت میکنه!
- اون مضره!
- فقط فلان چیزو بخور… این یکی رو نخور! 😖
👈 نتیجه؟
ذهن ما، ترس از خوردن رو مثل یه نرمافزار سمی نصب کرده! انگار هر بار که یه شیرینی یا غذای خوشمزه میبینیم، یه آژیر خطر 🚨 توی مغزمون به صدا درمیاد!
اگه موقع خوردن، یه صدای درونی میگه:
«وای این چاقم میکنه» یا «نخور نخور، ضرر داره»
باید همون لحظه به خودت یادآوری کنی:
✨ «من قویتر از ترسهام هستم! غذا دشمن من نیست… من تصمیمگیرندهام!»
نکته: غذا وقتی ما رو چاق میکنه که با ترس، ولع و استرس بخوریم.
موفقیتها و چالشهاتو در طول روز بنویس:
✅ به موقع خوردی؟ ثبتش کن.
✅ بهاندازه خوردی؟ آفرین بهت!
❌ پرخوری کردی یا هلههوله؟ اونم بنویس… بدون قضاوت، فقط آگاهانه! ✍️
این کار باعث میشه کمکم الگوهای غلطت رو بشناسی و ذهنتو اصلاح کنی.
یادت باشه 💡
ترس از خوردن، یه دروغ بزرگه که ذهن ما سالها بهش باور داشته…
ولی تو میتونی با آگاهی، قدمبهقدم این دروغو از ذهنت پاک کنی و بهجاش آزادی، لذت و تعادل غذایی رو جایگزین کنی 💫
اینجا دقیقا نقطهایه که لاغری با رژیم غذایی دیگه یه شکنجه نیست… میشه یه همراه، یه فرصت برای آشتی با بدن، یه راه عاشقانه برای زندگی نو 🌿
✨ از امروز شروع کن: بجای فرار از غذا، یاد بگیر چطور عاشقانه باهاش رفتار کنی… نه برای چاقی، نه فقط برای لاغری، بلکه برای آرامش و آگاهی خودت ❤️
و اگه میخوای نسخهی ساده، واقعی و انسانی خودت رو پیدا کنی، دوره «ورود به سرزمین لاغرها» آمادهست تا قدمبهقدم با تمرینات عملی و آگاهی ذهنی، تو رو از افکار چاقی رها کنه و مسیر لاغری با رژیم غذایی رو برایت لذتبخش و پایدار کنه! 🌸💛
🌟 بخش تمرینی: خودت را بشناس! 🌟
حالا که فهمیدی لاغری با رژیم غذایی به تنهایی راهحلی پایدار نیست، وقتشه به خودت و رابطهات با غذا بیشتر دقت کنی.
از خودت بپرس:
آیا من به خاطر ترس از چاق شدن، جلوی خودم رو میگیرم؟
آیا وقتی گرسنهام، واقعا به احساسات بدنم گوش میدم یا فقط طبق عادت غذا میخورم؟
تمرین: چند روزی به احساسات گرسنگی و سیریت توجه کن و بدون قضاوت فقط ثبت کن. ببین چه اتفاقی میافته و چطور میتونی با آرامش و آگاهی به بدنت احترام بذاری.
اگر سوالی داشتی یا تجربهای از لاغری با رژیم غذایی میخوای به اشتراک بذاری، حتما در بخش نظرات بنویس تا همدیگه رو بیشتر حمایت کنیم! 😊👇
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 4.19 از 225 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
با سلام ودرود…من اولا که وقتی میرفتم سراق رژیم وورزش..مخصوصا رژیم..سریع به حالت کارخونه وتنظیمات قبلم برگشتم یعنی دوهفته شاید سه هفته بیشتر نتونستم دوام بیارم..ولش کردم ورژیمهای گیاهخواری وبدون روغن ورزش کردن پشت سر هم وورزش ودوتا دکتر تغذیه رفتم..ورژیم اونها رو امتحان کردم..هر که رفته بود رژیم پیش یه دکتری که میگفت بهتره منم رفتم ولی دباره برگشته واز اولشم بیشتر
ولی الان متوجه شدم که از بیرون نمیشه اتفاقی رو تغیر داد…وخدا رو شکر که اینو فهمیدم ودر مسیر درست افتادم ..والان میدونم که کنترل کردن توسط مغز صورت میگیره وفرمانده اونه ..پس نگرشهام رو درس میکنم تا فرمانده دستورات جدید وبهترین برا من بده چون بدن ما هوشمنده …
بنام خدای بخشنده مهربانم
سلام استاد عزیز
منم مثل همه دوستان و استاد خیلی از روش های لاغری استفاده کردم و موفقیت همیشه مال من بود تا این که لباس میخریدم و به یک ماه نمیرسید دوباره لباس به تنگ میشد و مجبور میشدم لباسهای قبلی رو بپوشم
روحیم میرخت بهم افسرده میشدم اما مسیری جز رژیم و ورزش و تحرک نداشتم یعنی کسی راهی جز این نمیدونست
نگاه های اطرافیان رو نمیشد تحمل کرد اینو همه ما میدونم وقتی سر میز غذا که میشینیم شاید کمتر از،همه هم بخوریم و شاید به خاطر نگاه های دیگران مراعات کنیم کم بخوریم اما تو نگاه دیگران اونجوری که ما تو ذهنمون میگذره که وای الان داره نگاهمون میکنن که چاقه باز داره مثل چی میخوره
من و شما با این نگاه و صدای ذهنمون آشنایم 🫥😔
هم اون مهمونی هم غذا کوفتمون میشد .
آخر شب که بر میگشتیم از مهمونی به خونه آنقدر به خودم ناسزا میگفتم که حد نداره تو ذهنم هزار راه حل میومد نخوردن و رژیم و قرص های چربی سوز و طبیب گیاهی و قرص بلغم و….. غافل از این که کار کار ذهن و مغز بود
و از،وقتی سایت رو پیدا کردم همه چی میخورم و زمان و اندازه غذا هم برام مهم نیست. و تو این چند وقتی که زیادم نیست اینجا هستم احساس سبک بودن هم از،نظر،جسم وهم روحی میکنم .
لاغر شدن آسانترین کار دنیاست فقط باید فرمول های و نگرش های ذهنی و مغزمون رو تغییر بدیم .
خداروشکر میکنم بابته هدایت من به این سایت
ممنون از استاد عزیز 🌹
نشان های دریافت شده
به نام خداوند خلق کننده ذهن که ازاین طریق می تونم
لاغربشم
سلام به استاد و عزیز و دوستان هم مسیر ✋
بارژیم غذای می تونیم لاغر شویم
واقعا برای لاغری همیشه شنیدیم کم تر بخور بیشتر بدو
ولی هرگز بارزیم نمیشه لاغر شد و لاغر موند
چه چیزی رفتار من در مقابل غذا تعیین می کنه معلوم رفتار من تحت فرمان مغز واکنش میده
و میل درونی یااشتهای ما رو مغز ما تعیین می کنه فرمان بیشتر خوردن رو مغزم تعیین می کنه مثلا من از پله بالا میرم ناخودآگاه ضربان قلبم بالامیره این قلب تحت فرمان مغز هست
پس در صادر شدن فرمان مغز در هنگام روبه رو شدن با غذا،با افراد لاغر و چاق فرق داره چون تفاوت در فرمان های مغزی اس
اول این که مغز افراد چاق تحلیل می کنه غذا رو به چاقی نترس ایجاد میشه و تکرار میشه چون فکر کردن به چاق تر شدن در ذهن انجام میشه مغز میاد اون به عنوان آرزو در نظر گرفته ورفتار شخص رو همسو می کنه با آرزو و توجه اون تغییر میده به سمت چاقی
پس مغز ماتحت تاثیر ذهن هست
افراد لاغر هرگز به چاقی فکر نمی کنه ورفتاری همسو با لاغری دارن
دومین کار مغز دستوراتی می ده به دوباره خوردن
مثلاسیر هستی جا میری با بوی غذا و تعارف کردن شروع به خوردن می کنی این دستور مغز هست و نا خودآگاه در تو واکنش به خوردن میده حالا چرا این کار می کنه چون از قبل حرف ها و نصیحت های فراوانی شنیده وباورش کرده
مثلا پولش دادم باید تا آخر بخورم باعث ضرر خودم نشه
تعارف کردن زشت .نذری ثواب داره .دیگه ممکن از این خبرا نباشه ،بخور گرون معلوم نیست کی دوباره گیرد بیاد ،بخور خیلی مفید ،میوه آب بخور ،خیلی خوش رنگ رو بخور این بار مزش،فوق العاده شده وغیره واین نگرش در ما باعث واکنش مغزی برای خوردن میشه در کسری از ثانیه چشم و می افته دستمان به خوردن میره
ولی افراد متناسب وقتی سیر هستن اصلا با دیدن وتعارف کردن نمی خورن چون در مغزشون نگرش درست هست وقتی سیر میشن از گلوشون چیزی پایین نمی ره وتعارف کردن دیگران رو به راحتی رد میکنن چون این عمل زشت نمی دونن بلکه آزادی در انتخاب میدونن واز اصرار کردن برای خوردن بدشون میاد انگار دارن بهشون زور می گن وآنها اصلا نمی خورن چون نمی تونن بخورن مغز دستور خوردن نمیده براشون
پول دادن به چیزی رو ملاک زیاد خوردن نمی دونن چون باور کمبود ندارن باوراسراف ندارن بلکه باور فروانی دارن باقی موندن غذارو مساوی با کفر نمی دونن واز غذا فقط برای رفع گرسنگی ولذت سیر شدن می دونن نه مثل چاقها که غذا رو برای لذت بردن می خورن نقطه گرسنگی وسیری ندارن و همش می خورن تا بی کار نباشن چون نگرش شون برای بودن در دنیا رو بر لذت بردن از خوردن می دونن واین باعث میشه رفتار وعادتهای چاقی بیشتری از خود نشون بدن
خوردن یک فرمان مغزی که از نگرش،ما نشات میگیره
۱.آنچه که می خوریم به هر چیز تصور کنیم همان برایمان رخ میدهدفرد چاق با هر بار خوردن تصور چاق تر شدن داشته باشد چاق میشود و فرد لاغر با هر بار خوردن تصور چاقی،ندارد اصلا تصور چاقی،به ذهنش خطور نمی کند چون فکری در این باره ندارد
پس برای لاغر شدن نیاز به تغیر دادن فرمان مغزی دارم
باید نگرشم درباره مواد غذایی و فرمولهای ذهنی تغییر کنه وبعد واکنشهای غذایی تغییرمی کنه
بعد خود به خود فرمان مغزی تغییر می کنه وبعد جسمم تغییر می کنه
آموزش مغزی یک پرسه مدت داره و زمان بر هست
ولی برنامه رژیمی عملا در مقابل مغز مقابله میکنه ودر جنگ هستن مغز فرمان خوردن میده ولی اراده من نمی خواد بخوره وبعد مدت زمان کوتاهی مغز بر اراده پیروز میشه
باید مغزموبرنامه ریزی کنم تاواکنش های لاغری داشته باشم
با ایجاد و پیدا کردن نمونهای مخالف با باورهای چاقی
مثل
عدم تحرک دلیل چاقی نیست بلکه خیلیها بی تحرک هستن و لاغر
یا مواد غذایی خاصی رو دلیل چاقی ندانیم مثل افرادی که همون غذاها رو می خورن و لاغر هستن وغیره
برای تغییر نگرش،از چاقی به لاغری باید در این سایت بود و درک کرد و باور درست رو ساخت تا واکنش،مغزم به سمت لاغری بشه
تمام رژیم ها بدونه نتیجه بودن با تجربه احساس بد ناامیدی همرا ه بودن احساس می کردم اراده ندارم ویا بدن من هرگز لاغر نمیشه این حس ناتوانی خیلی باعث افسردگی میشد و حالا فهمیدم من توانا هستم مسیر لاغری،درست نبوده واکنون احساس امید دارم انتظارم لاغر شدنم هست به آسونی خدایا شکرت
موقع رژیم خیلی دوست داشتم همون غذاهای که اطرافیان می خورن رو بخورم و برام سخت بود تحمل نخوردن
حالا بدونه رژیم به راحتی لاغر میشم
خدایا به امید تو
سپاس فراوان از استاد عزیزم🙏🥰
نشان های دریافت شده
به نام خدای هستی بخش
به نظر من تمام افراد چاق برای یکبار هم که شده رژیم گرفتن رو امتحان کردن و از چند وچون اون باخبر هستن . من در گذشته زمانی که چاقی باعث آزار و اذیتم میشد و این آزار واذیت شامل آزار و اذیت جسمی و روحی میشد به طور مثال از لحاظ جسمی به مشکل برمیخوردم مثلا موقع نسشتن و بلند شدن یا احساس کمردرد و پادرد و یا گفته و توصیه های دیگران منو از لحاظ روحی تحت فشار قرار میداد تصمیم میگرفتم که رژیم بگیرم با وجود اینکه سابقه رژیم گرفتن و نتیجه نگرفتن داشتم ولی انگار چاره ای جز رژیم گرفتن نبود چون زمین و زمان میگفتن برای لاغری باید کم بخوری و تحرکت رو بالا ببری و هیچ راه دیگه ای برای متناسب شدن وجود نداشت .پس من هم هروقت مشکل چاقی برام بولد تر میشد به طور ناخودآگاه تصمیم میگرفتم که رژیم بگیرم و اصلا به این قضیه فک نمیکردم که اگه رژیم تاثیرگذار بود دفعه های قبلی نتیجه میگرفتم . خلاصه روزای اول با اراده ی فولادی شروع میکردم و هزاران قول به خودم میدادم و میگفتم این دفعه با دفعه های قبلی فرق میکنه و لاغر میشم . رژیم رو شروع میکردم و روزهای اول با تمام وجود دقیقا مشابه دستور رژیم عمل میکردم و خدایی خیلی خوب هم وزن کم میکردم ولی به مرور زمان و به محض رسیدن به هفته دوم و سوم جنگ اعصاب من شروع میشد وزنم استپ میکردم و دیگه نمیتونستم رژیم رو مثل روزای اول سفت و سخت ادامه بدم و گاهی این وسط بیشتر مقدار تعیین شده استفاده میکردم و گاهی به خاطر بودن در مراسم خاصی کلا پرخوری میکردم و هم دوس داشتم پرخوری کنم و رژیم و رعایت نکنم و هم احساس عذاب وجدان بخاطر ترک رژیمم داشتم و این کشمش باعث جنگ روانی در وجود من میشد و واقعا اعصابم بهم میریخت و در چنین مواقعی بجای اینکه به روشم برای لاغر شدن شک کنم به خودم شک میکردم و خودم رو آدم بی عرضه و بی اراده ای میدونستم که نمیتونه رژیم رو ادامه بده و همیشه به حال افراد متناسب غبطه میخوردم چون در نظر من اونها افراد بااراده ای بودن و میتونستن همیشه جلوی خوردن خودشون رو بگیرن و متناسب باشن چون در نظر من متناسب بودن مساوی بود با کم خوردن و دائم در رژیم بودن ویا میگفتم ژنتیک شون لاغریه و خدا اینجوری براشون خواسته و اصلا به این فک نمیکردم که دائم در ژریم بودن رو هیچ کس نمیتونه تحمل کنه چون ذهن همه انسان ها محدودیت و تحریم رو دوس نداره چون کلا نمیدونستم که ذهن در چاقی لاغری میتونه تاثیر داشته باشه و بیشتر اونو به اراده فرد برای مراقب خوردن بودن ربط میدادم و همه افراد چاق این اراده رو ندارن پس در نتیجه چاق هستن و غافل از اینکه اصلا ربطی به اراده نداره اگه به اراده باشه که چاق ها بااراده ترین آدم های رو زمینن که بارها شکست میخورن ولی همچنان ادامه میدن خود من چندین بار زمین خوردم ولی باز بلند شدم و ادامه دادم پس به اراده نیست و مشکل از جایی دیگه ست از ذهن و فرمول های ذهنیه وقتی فرمول های ذهنی رو سروسامون بدیم و در جهت متناسب بودن تغییرشون بدیم اصلا دیگه نیازی به اراده و سختی کشیدن نیست بدون هیچ دردسری مثل افراد متناسب برای همیشه متناسب میمونیم فقط این تغییرفرمول های ذهنی نیاز به آموزش داره و آموزش هم زمان بر، پس باید صبور باشیم و اجازه بدیم که مراحل اون طی بشه .
درود خدا بر شما استاد گرامی
استاد دو سال تمام هر لحظه من رژیمو شروع میکردم شکست میخورم انگار نه انگار چقدر به قول معروف ببخشید جوون کندم تا لاغر باشم از پیاده روی های که بدتر از افراد عادی ورزشهایی چه ورزشهایی سختتر از خود آدمهای حرفه ای و رژیمهای سختتر از روزه دارها نوع غذاهایی که محدود بدون تنوع همه رو انجام میدادم کممیشدم دوباره رفتار غذایی من بر میگشت خدا شاهده چقدر شکست خوردم ،بله احساس بد و نتیجه بد تجزیه تحلیل بد و بعد اتمام هر ورزشی سریع گراسنگیم هزار برابر و دوباره فراموش کردن تصمیماتم خیلی بود و هزارانبار کمه بگم هر چیزی دلم میخواست به اندازه زیاد میخوردم حتی از همون مواد رژیمی محدود زیاد میخوردم ،،دقیقا همین چیزهایی که فرمودید رو هزاران بار انجام داده مغزم اما متاسف برای خودم بودم برای اون نگرشهام و …
خدایا ازت ممنونم از خداوند بزرگ و شما استاد عزیز .
سلام استاد
خداراشاکرم که درتاریخ 1402/9/23 این فایل را گوش دادم
رژیم گرفتن دردنیا با شکلهای مختلفی هم برای لاغرها و هم چاقها تهیه شده است و خیلی ها نتیجه نگرفتند . رژیم گرفتن همانطورکه برای افراد چاق سخت است برای افراد لاغر هم سخت است چون رژیم یک برنامه بیرونی است و با انجام دادن یک برنامه بیرونی نمیتوانیم فرمانهای مغز را تغییر دهیم چون فرمانهای مغز با دیدن و شنیدن و درنتیجه تبدیل به یک باور تغییر خواهد کردو یک پروسه تکرار شونده در خوردن هر وعده غذایی است .
پس ما باید یاد بگیریم که با این روش رژیم گرفتن ما هرگز لاغر نخواهیم شد. قبل از انجام دادن هرروشی این فکر را برای خودمان تکرار کنیم این رژیم گرفتن چه کاری برای من انجام میدهد ؟به نظر من باید بدانیم رژیم 2 کار برای انجام میدهد
1- با انجام دادن این رژیم من لاغر میشوم
2- یابا انجام دادن این رژیم من لاغر نخواهم شد
که درهردو صورت ما باید اطمینان و اعتماد این کاررا انجام دهیم و چون افراد چاق درذهن خود باورهایی دارند که بسیار قوی هستند که آنها هیچ وقت به وزن ایده ال خود نخواهند رسید بنابراین دراین مسیر دچار شک و تردید شده و نتیجه خوبی از رژیم گرفتن ندارند و آن را رها میکنند.
رژیم چیست ؟ یک برنامه ی غذایی است که قراراست به ما کمک کند که ازطریق تغییر تنوع خوردن مواد غذایی از جمله – میزان آن -زمان خوردن – نوع مواد غذایی – مقدار وزن آن ما کم کم اضافه وزن خود را کاهش دهیم و تغییر وواکنش ما را نسبت به مواد غذایی تغییر کند
آیا ما خودمان میتوانیم کارهایی که توسط مغز و فرمانهای آن انجام میشود را 1- ببینیم و 2- آنها را تغییر دهیم مثل پلک زدن – نفس کشیدن – گردش خون – حرکت اعضای بدن واشتها- تغییر رفتار غذایی – میل به خوردن و نخوردن …. دقیقا درست است جواب همه ی ما انسانها یک کلمه است ؟ خیر ما هرگز نمیتوانیم فرمانهای مغزی را تغییر دهیم چون فرمانها از مغز انسان دستور میگیرند نه از برنامه غذایی بیرونی که دیگران برای ما نوشتند و انسان را مجبور میکنند با احساس بد و از روی فشار عصبی و ناراحتی انجام دهد که دقیقا کاری که با احساس بد خواسته باشی انجام بدهی نتیجه خوبی نخواهد داشت .ما با دیدن و شنیدن فقط میتوانیم فرمانهای مغزی را تغییر دهیم پس همانطور که طی سالیان قبل با دیدن و شنیدن در مورد مزایای چاقی ، چاقی را اموزش دیدیم الان با بودن دراین سایت با دیدن و شنیدن فرمولهای لاغری را یاد میگیریم و با تکرار وتمرین کردن در رفتار و عملکرد کم کم جسم ما هم لاغر خواهد شد .
چطور وقتی دریک مهمانی هستیم و غذایی را می آورند اول اشتها نداریم ولی به محض دیدن غذا و بوی آن احساس گشنگی زیاد درما ایجاد میشود حتی اگر سیر باشیم و وقتی تعارف کردند برمیداریم و میخوریم وافراد متناسب دراین مهمانی به راحتی میگویند میل ندارم و سیرم حتی با اصرار هم واقعا نمیخورند تفاوت این دو گروه درچیست ؟ آیا مغز آنها فرق میکند ، آیا سوخت و ساز دربدن انها فرق میکند ، آیا آنها تحرک بیشتری دارند قطعا خیر تنها تفاوت افراد متناسب با چاقها تغییر درنگرش آنها و باور نسبت به چاق و لاغر بودن درآنها است و تفاوت افراد لاغر و چاق تفاوت درفرمانهای مغزی است که درآن لحظه با آن مواجه میشوند چون درمغز افراد چاق تفهیم شده هرچیزی که ما بخوریم یعنی چاقی بیشتر و درذهن افراد لاغر اصلا چاقی معنایی ندارد چون فکر کردن اصلا شکل ندارد و با فکر کردن زیاد کم کم ذهن آن را تصویر سازی میکند و آن را به عنوان یک علاقمندی شما درنظر میگیرد و شما را کم کم به سمت چاقی سوق میدهد و باورهایی که سالیان سال درمغز آن را تقویت کردیم که من ارثی چاثم – من با کم تحرکی چاق میشوم – با خوردن نان و برنج من چاق میشوم را مغز تحت تاثیر ذهن قرار میدهد و این کار انجام میشود
مغز دراولین قدم فکر شمارا مورد پردازش قرار میدهد که شما الان درمورد چه موضوعی فکر میکنید در قبل ازغذاخوردن – حین غذاخوردن و بعد ازغذا خوردن اگر به فکر این باشیم که خوردن فلان مواد غذایی من را چاق خواهد کرد حتی اگر مقدار خیلی ناچیز از ان را بخوریم چون با نگرش چاقی بوده است قطعا مارا چاق خواهد کرد دومین قدم واکنش شما نسبت به دیدن مواد غذایی است که درشما تغییر میکند چون درهنگام سیری با دیدن غذایی و فرمان خوردن از مغز درکسری از ثانیه ولع خوردن درما شکل خواهد گرفت و ما هیچ مقاومتی دربرابر این خرس زمستانی که بیدار شده است نداریم و باید تسلیم فرمان مغز فقط بخوریم وبعد از خوردن خود را سرزنش کنیم حتی اگر درحین خوردن غذا هم به ما یادآوری کند ما هیچ گونه مقاومتی نمیتوانیم انجام دهیم چون از قبل تسلیم شدیم و بارها باخود تصمیم گرفتیم که این بار رعایت خواهم کرد ولی هیچ وقت درخت اگر و این بار به بار ننشست و میوه نداد و باعث شد اعتماد به نفس خودمان هم پایین بیاید که دیدی تو عرضه نداری – دیگران توانستند و توهرگز نمیتوانی و باور و انتظار چاق شدن هرروز درما تقویت خواهد شد .
برای لاغر شدن ما نیاز داریم که فرمانهای مغزی خود را تغییر دهیم چون باید نگرش ما نسبت به خوردن و دیدن مواد غذایی تغییر کند و کم کم واکنشها خودش تغییر خواهد کرد . آموزش ذهن و مغز پروسه زمان برو تکرار شونده است هرگز مغز را نمیتوان با یک رژیم غذایی تغییر داد پس رژیم گرفتن یک کار بیهوده ای خواهد بود چون فرمانهای مغزی یک دستور است و بر ما پیروز خواهد شد و کم کم یک فشار عصبی دربدن ما شکل میگیرد که با رها کردن رژیم ولع خوردن درما بیشتر شده و سریع ما دوباره اضافه وزن قبلی را برمیگردانیم حتی گاهی اوقات با سرعت و وزن بیشتری
پس ما باید ابتدا یاد بگیریم که با استمرار دراین سایت و تکرار اموزش فرمانهای ذهنی کم کم فرمانهای چاقی را درذهن کم رنگ کرده و فرمولهای لاغری را تقویت کنیم و باورها و فرمولهای اشتباه درذهن در مورد چاقی قدرت خودش را ازدست میدهد وکم کم دیگر در ذهن تکرار نمی شود و فرمانی از مغز بابت چاق شدن صادر نمیشود
چاقی و لاغری خیلی شباهت دارد به یاد گرفتن زبانها درخانواده وقتی ما درهر کشوری زندگی کنیم زبان مادری را به خوبی می اموزیم و یاد گرفتن هرزبان دیگری برای ما سخت خواهد بود ولی با آموزش و تمرین و گاهی بودن درمحیطی که با زبان دیگری صحبت میکنند مهارت آموزش زبان دیگر را به خوبی یاد میگیریم .
پس ما چاقی را به عنوان زبان مادری خود تلقی کنیم و زبان لاغری به عنوان آموزش برای یاد گرفتن زبان دیگر پس اول با آموزش و استمرار و تکرار و تمرین این کارهم را به خوبی زبان لاغری را یاد خواهیم گرفت فقط نباید عجله کنیم و با صبر و استقامت این مسیر برای ما هموار و آسان خواهد شد .
رژیم گرفتن باعث میشود ما نسبت به خوردن هرگونه مواد غذایی ترس از چاق شدن داشته باشیم و با رها کردن رژیم این باورکه فلان غذای برای افراد چاق مضر است و افراد چاق را چاق تر میکند در ذهن تقویت میشود چون ابتدا از طرف شخص متخصص مثل استادان تغذیه این حرف تایید شده است و دررژیمها خیلی کمتر از این موارد استفاده میکنند چون قدرت چاق شدن دراین مواد غذایی بیشتر از دیگر مواد غذایی است و همچنین تجربه خود و دیگران افراد چاق مهر تایید می شود برای اینکار
پس خدارا شکر وقتی دراین سایت یاد گرفتید که خیلی از افراد هم با رژیم لاغر نشدند و فقط من نبودم که اراده نداشتم و مسیر رژیم کاملا اشتباهه باعث افزایش انگیزه و اعتماد به نفس درمن خواهد شد .
اولین قدم: اینه که با ترس غذا نخوریم این یک گام مهم و اساسیه در چاق نشدن من است چون من با فکر قدرت چاق بودن و یا نبودن را به غذا میدهم و چقدر عالی است که الان قدرت دردست من است نه فرمانهای مغزی
دومین قدم : شکستهای قبلی را برای خودم شکست ندادم چون مسیر را اشتباه رفته بودم و با انگیزه و اعتماد به روش لاغری با ذهن مسیر را ادامه دهم
سومین قدم : گرسنگی و سیری نباید از عوامل بیرونی مثل برنامه رژیمی پاسخ داده بشه بلکه با احساس درونی باید درک بشه تا نقطه سیری دربدن کشف بشود
هر بار قبل از خوردن غذایی به خود بگوییم من باید توجه کنم قبل از درد شکم با احساسم نقطه سیری دربدنم را پیدا کنم درهر فردی متفاوت است یکی با احساس بد – یکی با حالت تهوع و…. و سعی کنم با اموزشها کم کم مثل افراد متناسب غذا را با لذت و به اندازه بخورم پس من بدون رژیم و با احساس خوب خود بخود لاغر خواهم شد و این تمرین را بارها تکرار کنم
لاغر شدن با تناسب ذهن آسانترین کار دنیاست
با عرض سلام خدمت استاد عزیز من قبلا با رژیم دکتر عزیزی رژیم گرفتم ولی رژیم آن سخت نبود زیاد و با آن رژیم هم لاغر شدم ولی چون من ترس از چاقی دوباره داشتم نتوانستم روی وزن خودثابت باشم ودوباره چاق شدم و هر وقت غذا میخورم باز هم به خودم میگویم تمام کن اگر بیشتر بخوری باز چاق میشی ومن امیدوارم با ذهن بد خودم مبارزه کنم تا لیاقت لاغر شدن را داشته باشم و بتوانم به وزن ایدهآل خودم برسم والان فکر میکنم نسبتا بهتر شده ام ولی به تمرین زیاد نیاز دارم انشاالله با ادامه دادن در این مسیر لاغری با ذهن بتوانم به خوبی پیش بروم
به نام خدای مهربانم
سلام به استاد مهربانم
چقد قشنگ توضیح دادین توی فایل واقعا من هر چی می خوام بخورم به کالری فکر می کنم ویعنی دارم باز خودمو بیشتر لایق چاقی می کنم یعنی ه9چمش با خودم میگم برنج درست نکنم چاق میشم ماکارانی هم که چاق میکنه خوراک هم که سیب زمینی داره چاق م میکنه بعضی وقتها میگم آخه خیلی از غذاها همشون منو چاق میکنن یعنی من دارم به بدنم همش چاقی رو هدیه میدم وای من چه میکنم با خودم
نشان های دریافت شده
بنام خداوندمهربان و پروردگارعالمیان
سلام به استادگرامی ومهربانم وهمراهان وهم مسیرهای گرامی آموزش لاغری باذهن
مسیر لاغری من گام ۶
با رژيم لاغری می توان لاغر شد
همیشه بیشترین اقداماتی که برای لاغریمان انجام دادیم گرفتن رژیمهای لاغری بود
همه چاقها برای لاغرشدنشان فکر و ذکرشان این بود که رژيم بگیرند. ورزش کنند تا بتوانند کمی از وزن وسایزشان را کم کنند که من خودم یکی از اون ها بودم که همیشه سفت و سخت رژیمهایم را انجام می دادم و این رژيم گرفتن هایمان چه سخت و دشوار وچه راحت واسون همیشه تلخ ترین طعم در زندگیمان بود
حتی حالا هم از شنیدن اسم رژيم برایمان آزار دهنده هستش
همه ما که اینجا هستیم حتی استاد عزیزمان که این سایت را ایجاد کرده اند برای لاغرشدنمان از این رژیم ها استفاده کردیم و هیچوقت نتیجه دائمی و ماندگاری را کسب نکردیم
ما هر موقع صحبت از لاغر شدن و متناسب شدن می کردیم توصیه همه برایمان این بود که باید رژيم غذایی بگیرید و فعالیت ورزشی داشته باشید
اما حالا بودنمان در این سایت برایمان آموزش می دهد که ما نمی توانیم با استفاده از رژيم لاغری، لاغر شویم و برایمان ماندگاری و دائمی شود ما باید همیشه این را بپذیریم و اطمينان و باور داشته باشیم که هیچوقت برای لاغرشدنمان فکر اینکه باید رژيم بگيريم نباشیم فقط باید به رفتارهایمان وعملکرد خودمان در زندگی روزمره مان توجه کنیم
من از سال ۱۳۹۹/۱۱/۲۷در این سایت زیبا وشگفت انگیز هستم و از همون روزهای اول تعهد
دادم که دیگه اصلآ سراغ هیچ رژیمی نروم و مهم تر از اون حتی فکرشان را هم نکنم
چون من یاد گرفتم که فقط روی
نگرش و رفتارهایم عمل کنم نه برروی رژیمهای بیهوده و بی اساس.
ما همیشه طبق برنامه های رژیمی که بهمون می دادند عمل می کردیم. بايد غذایمان را اندازه گیری می کردیم یا با قاشق یا با ترازو. بايد کالری شماری میکردیم.
ما باید با برنامه ای که برایمان تنظیم می کردند غذایمان را می خوردیم
من همیشه هم در حال رژيم گرفتن بودم و هم در حال وزن کردن خودم بودم اون هم نه یک بار نه دو بار بلکه چندین بار خودم را وزن می کردم و این عادت یک عادت خیلی اشتباهی بود
وقتی اقدام به رژيم گرفتن میکردم همیشه فکرمیکردم که باید با رژيم گرفتن وورزش و پیاده روی هم انجام دهم و همیشه یادم هست که صبح ها در خانه و عصرها از ساعت ۶عصر تا ساعت ۹شب پیاده روی می کردم ولی حالا تفاوت گرفتن رژيم با بودن دراین سایت برایمان آشکار شده که ما اصلآ نمی خواد که غذایمان را اندازه گیری کنیم. کالری شماری کنیم. کی بخوریم. چی بخوریم. چقدر بخوریم.
ما تنها باید به بدنمان توجه کنیم تا نقطه سیری و گرسنگی خودمان را متوجه شویم
ما باید خودمان بفهمیم که کی گرسنه می شویم غذایمان را بخوریم و وقتی سیر شدیم دست از غذاخوردن بکشیم
من از زمانی که وارد این مسیر شدم با خانواده سر سفره مینشینم و با لذت در کنارشان غذایم را میل می کنم و هیچوقت غذایم را از آنها جدا نکردم و این برایم لذتبخشتر است درست است که بعضی مواقع نمی خورم چون در اون موقع گرسنه نیستم و نمی خورم نه اینکه با اونها نخورم
وحالا من به اندازه ای غذایم را میخورم که حس سیری میکنم و اون نیاز جسمی ام را برطرف کنم
بعضی مواقع میشه که اون فرمولهای قبلی بالا می آیند و نجواهایی شروع به گفتن می کنند که بخور خوشمزه است. بخور که تمام میشه. ولی داره کم کم کمرنگتر میشه و خیلی زود خودم رو جمع وجور می کنم و به مسیرم ادامه می دهم و اینقدر غذا مصرف می کنم که همیشه احساس سبکی می کنم و اون فشار شکمی سراغم نمی آید و هیچگاه حالم بد نمی شود
ما باید فرمولهای ذهنیمان راشناسایی کنیم و تغییرشان دهیم و هیچ چیزی در بیرون مان وجود ندارد که ما بتوانیم فرمولهای ذهنیمان را تغییر دهیم همه چیز در درون ما نهفته است
ما باید همیشه بتوانیم این را بفهمیم که کی گرسنه هستیم و کی سیرمیشویم و این رو ذهن ناخوداگاهمان خیلی خوب می فهمد کافیه که ما به واکنشهای بدنمان توجه کنیم
ما همیشه با رژيم گرفتن هایمان خودمان را در سختی و دشواری قرار می دادیم وبه جسممان فشار وارد می کردیم
و هیچگاه نفهمیدیم که رژيم گرفتن نمی تواند فرمولهای ذهنیمان را تغییر دهد و این را هم نفهمیدیم که رژيم گرفتن هردفعه وزنمان را افزایش می دهد و ما را سنگین تر و ناامیدتر می کند
چون همیشه ما بودیم که تصمیم می گرفتيم که باید رژيم بگيريم و ورزش کنیم در واقع ما داشتیم از عوامل بیرونی استفاده می کردیم و به جسممان فشار وارد می کردیم و با سختی ودشواری چند کیلو از وزن وسایزمان کم بشه ولی ذهن ناخوداگاهمان نمی دانست که ما چکار می کنیم و همیشه این ذهن خودآگاهمان بودکه بر ما پیروز می شد چون اون دستور می داد بخور و ما نافرمانی می کردیم و جلوی خودمان را می گرفتیم و از خوردن امتناع می کردیم و وقتی خسته می شدیم رژيم را رها می کردیم و ذهن ناخوداگاهمان هم با خیال راحت کار خودش راانجام می داد و ما را به وزن قبلیمان بر می گرداند
ما هیچوقت از هیچ رژیمی فایده ای ندیدیم و همیشه شکست خوردیم اما چون هممون عاشق لاغرشدن بودیم نمی توانستیم از رژيم گرفتن وورزش کردن دست برداریم و همیشه ادامه می دادیم و همیشه با یک روش جدید وبا یک اسم جدید وارد رژيم گرفتن میشدیم و می گفتیم اون قبلی فایده نداشت اما اين دفعه کار تمامه
من آخرین روشم خامگیاه خواری بودومن توانسته بودم که خودم را از ۹۳کیلوبه۶۳کیلوبرسانم و نزدیک به دو سال ونیم طول کشید و همیشه باخودم فکرمیکردم که این دیگه آخرشه من دیگه لاغر میشم وتمام
حالا بماند که چه عذابهایی را متحمل شدم و چه زجر هایی کشیدم دو ماه فقط برون ریزی داشتم درسته خیلی خوب لاغر شده بودم اما انگار چند سال پیرتر شده بودم چون خیلی اندامم و صورتم افتضاح شده بود
وحالا من خیلی عالی دارم دراین مسیر حرکت میکنم و پیشرفت خوبی دارم و خدایم را شکر می کنم که توانستم که روش و مسیرم را پیداکنم و خیلی با آرامشی که پیدا کردم به راهم ادامه می دهم و دو سال و نیم است که در این مسیرزیباقرارگرفتم واقعاکلی تغییرات زیادی در افکار و رفتارم داشتم و هر روز که میگذره من به خواسته ام نزدیک ونزدیکتر می شوم و اطمينان دارم و مطمئن هستم که با ادامه دادنم به وزن ایده آلم برسم نه فقط به وزنم بلکه در تمام جنبه های زندگیم به ایده آل ترین خودم برسم
به امیدواری اول خداوندمهربان و دوم استادگرامیمان و سوم پشتکاری خودمان به خواسته هایمان برسیم چون فقط با یادگیری ذهن میتوانیم به هر خواسته وارزویمان برسیم همه چیز در درونمان نهاده شده است نه در بیرون ما
ما فقط با ذهن. با افکار درست. وبا رفتار صحیح خودمان می توانیم به هر آن چیزی که خواسته وارزویمان است برسیم
خيلی عاشقانه دوستتان دارم
و تا نوشتن دیدگاه جلسه بعدی همه را به خداوندمهربان و یکتا می سپارم
شاد و سلامت وموفق باشید
نشان های دریافت شده
به نام خداسلام به استاد عزیزم و دوستان به اندازه ای که مغز شما لاغر بشه انتظارات شما لاعر میشه و شما لاغر میشی پس ریشه ی اصلی کار کردن رو باورهاتا وقتی درست نشن چیزی تغییر نمیکنه آمروز هم به لطف خدا جواب یکی از سوالاتم رو گرفتم شنیده بودم عذا ها باعث چاق شدن ما نمیشن و اینکه اگه تو باور کردی برنج باعث چاقی میشه پس همینم میشه میگفتم خوب ذهن من از کجا میفهمه اینی که خوردم برنج یا مثلا چطوری یه سری فرمان ها میده که من به چاقی برسم بر طبق باورهاموقتی استاد گفتن تو وقتی ذهنیتت نسبت به نون اینه که باعث چاقی میشه پس تصویرش میاد تو ذهنت و تحلیل میکنی و ربطش میدی به چاقی و ذهن دیگه از اونجا فرمان ها رو میده چند مدت پیش میرفتم پیاده روی و هر روز نان تازه میگرفتم و بعد پیاده روی یه صبحانه مفصل میخوردم و فرداش هم ورزش میکردم و غذام هم به خیال خودم کم کرده بودم اما بعد یه ماه دیدم دو کیلو وزنم رفته بود بالا خیلی ناراحت شدم گفتم جطور ممکنه روزی یه ساعت پیاده روی ورزش و تحرک بالا پس چرا من کم که نکردم اضافه هم کردم بعد مادرم یه بار که ازم پرسید دیگه نمیری پیاده روی گفتم نه بابا نون تازه میگرفتم میخوردم حسابی چاق شدم ما همون صبحانه باید نون بیات باشه تا کم بخوریم یهو یه صدای درونم گفت گره زدی نتیجه ات رو به عوامل بیرونی نون نیست که باعث چاقی تو شده افکار تو نسبت به نکن هست که باعث چاقی تو شده و چقدر من اینو با خودم اون روزا تکرار میکردم یعنی میخوردم ولی نگرانی بعدش که ای وای چقدر نون خوردم و همه ی اینا از عوارض رژیم کالری شماری بود آنقدر که کالری مواد عذایی رو تکرار میکردم تو ذهنم رفته والا قبلا اصلا نمیدونستم نون بربری چقدر کالری داره و باورم این بود نون اصلا چاق نمیکنه اون موقع ها نسبت به برنج این دیدگاه رو داشتم که چاق میکنه ولی میگفتم نون چاق نمیکنه تا اینکه انق ر از اطرافیان و پزشک ها شنیدم که اتفاقا نون خیلی هم چاق کننده است از برنج بدتر و وقتی کالری اش رو فهمیدم که دیگه واویلا حسم نسبت به همون نونی که قبلا با خیال راحت میخوردم خیلی بد شد ازش میترسیدم اگر زیاد میخوردم میگفتم وای خدا به دادبرسسه در مورد پیتزا و نوشابه و سس وماکارانی و اینا که بماند ولی از وقتی این دیدگاه رو تکرار میکنم که غذا نیست که باعث چاقی من شده افکارم هستن و نکته ی مهمش اینه من این افکار رو میتونم تغییر بدم خیلی حسم بهتر شده التبه که هنوز باید خیلی روش کار کنم و اونجا که گفتید یه پروسه هست کار کردن رو مغز خیالم بیشتر راحت میشه که من باید فقط ادامه بدم اگر من این نگرش ها رو تغییر بدم فرمان هم تغییر میکنه و دیگه قرار نیست من اذیت بسم خیلی راحت و خود به خود همه چیز تغییر میکنه کار من کار کردن رو این فرمول های ذهنی چاقی و تبدیل کردنشون به لاغری هست زمانی که رژیم میگرفتم نسبت به مواد عذایی حس بدی داشتم تقسیمشون کرده بودم به دو دسته مفید و مضرمفید های از نطر من بدمزه و مضر های خوشمزه و چقدر برام سخت بود ترک کردن و نخوردنشونیادمه وقتی ماجرا پندمیک پیش اومد گفتم معلوم نیست زنده بمونم بزار لذت ببرم و شروع میکردیم هر روز به پخت کیک های مختلف پیتزاها رنگارنگسیب زمینی های سرخ کرده و قارچ وپنیر و طوری میخوردیم که تو چند ماه 8 کیلو وزنم اضافه شدو هر بار حس عداب وجدان با تصویر هایی که از این غذاها داشتم که چاق کننده هستن فرمان های ذهنی دریافت میکردم که بیشتر سمتشان میرفتم ولی حالا اینجام که ذهنم رو تربیت کنم تا فرمان هایی مطابق خواسته من بده دارم تلاش میکنم به همه غذا ها حس خوب داشته باشم با این نگاه که در بدن من به لطف الله تبدیل به نور و عشق میشن