لاغری با رژیم غذایی، رایجترین راهیه که بیشتر افراد چاق برای کم کردن وزن بهش پناه میبرن.
فرقی نمیکنه چند سالمونه یا چند بار تصمیم به لاغری گرفتیم، تقریباً همهمون حداقل یه بار با یه رژیم غذایی سخت، چالشهامون رو شروع کردیم… و خب بلافاصله هم فهمیدیم که چقدر سخته! 😩🥄
توی این مقاله میخوایم خیلی صادقانه و علمی دربارهی لاغری با رژیم غذایی حرف بزنیم؛ اینکه چرا با وجود تلاش زیاد، این روش اغلب ما رو به مقصد نمیرسونه و گاهی حتی دورترمون میکنه.
لاغری با رژیم غذایی؛ واقعاً جواب میده؟ 🤔🥦🏃♀️
اگه از هر آدمی توی این دنیا بپرسی: «به نظرت چجوری میشه لاغر شد؟» تقریباً مطمئن باش که جوابش یه چیزه:
باید بری سراغ رژیم غذایی و در کنارش هم ورزش کنی! تا شاید لاغر بشی 🍽️💪

فرقی هم نمیکنه از یه آدم چاق بپرسی یا یه آدم لاغر. خیلیها باور دارن که لاغری با رژیم غذایی و ورزش تنها راه نجاته! 😅
راستش این طرز فکر از یه جای خیلی قدیمی میاد. شاید قرنهاست که ذهن بشر با این ایده درگیره که برای لاغر شدن، باید کمتر بخوریم و بیشتر بدویم. 🕰️👣
و خب، اگه بخوایم منطقی نگاه کنیم، به نظر میرسه که حرف حسابیه. بالاخره کسی که اضافهوزن داره، طبیعیه که فکر کنه با کمخوردن و تحرک بیشتر میتونه به تناسب اندام برسه. 📉🏃♂️
اما پشت این تفکر یه باور خیلی قویتر خوابیده که خیلیها حتی بهش فکر نمیکنن:
ما از ته دل باور کردیم که چاقی یعنی زیاد غذا خوردن! 🍔➡️⚖️
و وقتی این باور ریشهدار تو ذهنمون شکل گرفته، طبیعیه که ذهنمون فکر کنه راه حلش هم سادهست: «بخور کمتر، لاغر شو!»
همینه که باعث شده خیلیها برای رسیدن به اندام ایدهآل، دلشون رو به لاغری با رژیم غذایی خوش کنن… حتی اگه بارها شکست خورده باشن. 🌀🥲

چرا لاغر نمیشم؟! 🤷♀️🥺
راستش خیلی وقتا دلیل اینکه لاغر نمیشیم، نه توی بدنمونه، نه توی ژن یا متابولیسم… بلکه ریشهش توی نگرش و افکاریه که نسبت به «لاغری با رژیم غذایی» داریم. 🧠🍽️
اگه یه نگاهی به آدمهایی بندازیم که اضافهوزن دارن و کلی رژیم گرفتن، میبینیم خیلیهاشون با اطمینان میگن که رژیم جواب نمیده! اما با این حال، باز هم میرن سراغ یه رژیم جدید، یه برنامهی غذایی تازه… چرا؟
چون دنیا از بچگی توی گوشمون خونده که:
اگه میخوای لاغر شی، باید بری سراغ رژیم غذایی گرفتن! 📋🥗
🔑 قدم اول برای رسیدن به تناسب اندام واقعیه اینه که با خودت رو راست باشی و قبول کنی که:
❌ با لاغری با رژیم غذایی نمیتونی برای همیشه لاغر بمونی.
💡 اما چطور بفهمی واقعاً این باور توی وجودت نشسته؟
اون لحظهای که دیگه حتی فکری هم به رژیمهای غذایی نمیکنی… همون لحظهایه که بدونی راهتو پیدا کردی. ✨🛤️
اما یه نکته مهمتر هم هست: باید به رفتارهای روزمرهات نگاه کنی.
آیا هنوز با غذاها مثل یه رژیمباز حرفهای برخورد میکنی؟ 🙈 مثلاً هنوز کالری میشمری؟ با عذاب وجدان شیرینی میخوری؟ تهدلت از غذا خوردن میترسی؟ 😬
اگه جوابت «آره» باشه، یعنی هنوز ته دلت باور داری که «لاغری = رژیم»
و اینجاست که چرخهی تلخ شروع میشه…
✅ ممکنه یه مدت با رژیم، خودتو کنترل کنی و وزنت بیاد پایین…
اما به محض اینکه رژیم تموم شه، درست مثل فنر فشردهشدهای که رها میشه، وزنت با سرعت نور برمیگرده سر جاش! ⚡⚖️
🔥 پس دوست خوب من، اگه واقعاً دنبال یه تغییر واقعی توی بدنتی، اگه میخوای یه جسم تازه بسازی و یه زندگی نو شروع کنی…
از امروز یه قول مهم به خودت بده:
دیگه دنبال رژیم نباش! چون لاغری با رژیم غذایی فقط یه بازی باخت باخته! 🎭🚫
رژیم نهتنها به درد لاغری دائمی نمیخوره، بلکه باعث ناامیدی، سرخوردگی و کماعتمادبهنفسی هم میشه… و من اینو از تجربهی سالها چاقی خودم و هزاران آدمی که همراه تناسب فکری بودن با گوشت و پوست لمس کردم. ❤️👣
توی این آموزش باهات درباره تأثیر رژیمها، تجربههای تلخشون و راهکارهای واقعی برای لاغری پایدار حرف میزنم… با من همراه باش 🌱✨
🎯 حقیقت علمی پشت چرخهٔ معیوب لاغری با رژیم غذایی!
خیلی از ما فکر میکنیم اگه فقط یه رژیم غذایی خوب پیدا کنیم و مدتی رعایتش کنیم، میتونیم برای همیشه لاغر بمونیم. ولی علم میگه: لاغری با رژیم غذایی بهتنهایی، جواب بلندمدت نداره! 🚫🍽️
تحقیقات منتشرشده در مجله آمریکایی تغذیه بالینی نشون میدن:
📉 بیش از ۵۰٪ وزنی که با رژیم کم شده، در عرض دو سال برمیگرده!
📈 و بعد از ۵ سال، بیشتر از ۸۰٪ وزن کاهشیافته دوباره اضافه میشه!
یعنی چی؟ یعنی لاغری با رژیم غذایی شبیه یه دوچرخهثابته:
خیلی تلاش میکنی، ولی آخرش همونجایی که بودی وایسادی! 😤🚴♀️

شناسایی باورهای مخفی چاقی و اصلاح آنها 😍🧠
راستش یه چیزی هست که همهی ما خوب حسش کردیم…
اون کلمهی سنگین و محدودکننده: «رژیم لاغری» 😖
یه ترکیب ترسناک که بوی محدودیت، درد و رنج میده… نه آزادی، نه شادی!
من خودم سالها توی دام این باور افتاده بودم که:
اگه میخوای لاغر شی، باید بری سراغ لاغری با رژیم غذایی! 📉🍽️
❗و خب این باور غلط، کمکم توی ذهنم جا خوش کرد و تبدیل شد به یه دستورالعمل همیشگی برای لاغر شدن.
حالا فکر کن با همین باور بخوای وارد مسیر لاغری با ذهن بشی… معلومه که نتیجه نمیگیری! چون ذهنت طبق همون فرمول قدیمی کار میکنه و هی تلاش میکنه دوباره پرتت کنه سمت یه رژیم جدید… 😩
🧠 ذهن ما همیشه طبق برنامهای که بهش دادیم عمل میکنه.
برای همینه که وقتی تصمیم میگیری رژیم بگیری، ذهنت شروع میکنه به طراحی سناریوهای لاغری با رژیم غذایی مختلف:
«از فردا شروع کن… امروزو بیخیال شو!»
«کمتر بخور… اصلاً بذار فلان چیزو با سالاد جایگزین کن!»
😵💫 این جنگهای ذهنی خستهمون میکنه!
نتیجهاش چیه؟ اینه که آخرش ذهن میبره و ما میبازیم… و بعد از هر باخت، یه چیزی توی ما میشکنه.
ارادهمون… اعتماد به نفسمون… باور به تواناییمون… 💔 و هر چی بیشتر شکست میخوریم، بیشتر به خودمون میگیم:
«من نمیتونم! من اراده ندارم!» 😔
✨ تنها راه موندگار برای لاغری، «لاغری با ذهن» هست.
وقتی اون فشار و اجبار رژیم رو از ذهنمون برمیداریم، یه اتفاق عجیب و دلنشین میافته:
🌈 با لذت غذا میخوریم… 😌 حرص و ولع از بین میره… 🍃 ترس از خوردن کم میشه… و کمکم رفتار غذاییمون برمیگرده به تعادل طبیعی بدنمون.
دیگه غذا خوردن یه نبرد نیست، یه لذت متعادل و آگاهانهست.

ترس از خوردن، بزرگترین دروغ ذهن ماست! 🚫🍩🍟
کی از مخربترین باورهایی که سالها ذهن ما رو به زنجیر کشیده، اینه:
«غذاها چاق میکنن، پس باید ازشون بترسی!» 😱
از وقتی یادمون میاد، از همه طرف بهمون گفته شده:
- نخور!
- این چاقت میکنه!
- اون مضره!
- فقط فلان چیزو بخور… این یکی رو نخور! 😖
👈 نتیجه؟
ذهن ما، ترس از خوردن رو مثل یه نرمافزار سمی نصب کرده! انگار هر بار که یه شیرینی یا غذای خوشمزه میبینیم، یه آژیر خطر 🚨 توی مغزمون به صدا درمیاد!
اگه موقع خوردن، یه صدای درونی میگه:
«وای این چاقم میکنه» یا «نخور نخور، ضرر داره»
باید همون لحظه به خودت یادآوری کنی:
✨ «من قویتر از ترسهام هستم! غذا دشمن من نیست… من تصمیمگیرندهام!»
نکته: غذا وقتی ما رو چاق میکنه که با ترس، ولع و استرس بخوریم.
موفقیتها و چالشهاتو در طول روز بنویس:
✅ به موقع خوردی؟ ثبتش کن.
✅ بهاندازه خوردی؟ آفرین بهت!
❌ پرخوری کردی یا هلههوله؟ اونم بنویس… بدون قضاوت، فقط آگاهانه! ✍️
این کار باعث میشه کمکم الگوهای غلطت رو بشناسی و ذهنتو اصلاح کنی.
یادت باشه 💡
ترس از خوردن، یه دروغ بزرگه که ذهن ما سالها بهش باور داشته…
ولی تو میتونی با آگاهی، قدمبهقدم این دروغو از ذهنت پاک کنی و بهجاش آزادی، لذت و تعادل غذایی رو جایگزین کنی 💫
اینجا دقیقا نقطهایه که لاغری با رژیم غذایی دیگه یه شکنجه نیست… میشه یه همراه، یه فرصت برای آشتی با بدن، یه راه عاشقانه برای زندگی نو 🌿
✨ از امروز شروع کن: بجای فرار از غذا، یاد بگیر چطور عاشقانه باهاش رفتار کنی… نه برای چاقی، نه فقط برای لاغری، بلکه برای آرامش و آگاهی خودت ❤️
و اگه میخوای نسخهی ساده، واقعی و انسانی خودت رو پیدا کنی، دوره «ورود به سرزمین لاغرها» آمادهست تا قدمبهقدم با تمرینات عملی و آگاهی ذهنی، تو رو از افکار چاقی رها کنه و مسیر لاغری با رژیم غذایی رو برایت لذتبخش و پایدار کنه! 🌸💛
🌟 بخش تمرینی: خودت را بشناس! 🌟
حالا که فهمیدی لاغری با رژیم غذایی به تنهایی راهحلی پایدار نیست، وقتشه به خودت و رابطهات با غذا بیشتر دقت کنی.
از خودت بپرس:
آیا من به خاطر ترس از چاق شدن، جلوی خودم رو میگیرم؟
آیا وقتی گرسنهام، واقعا به احساسات بدنم گوش میدم یا فقط طبق عادت غذا میخورم؟
تمرین: چند روزی به احساسات گرسنگی و سیریت توجه کن و بدون قضاوت فقط ثبت کن. ببین چه اتفاقی میافته و چطور میتونی با آرامش و آگاهی به بدنت احترام بذاری.
اگر سوالی داشتی یا تجربهای از لاغری با رژیم غذایی میخوای به اشتراک بذاری، حتما در بخش نظرات بنویس تا همدیگه رو بیشتر حمایت کنیم! 😊👇
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 4.19 از 225 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عطارروشن وهمه دوستان هم مسیر
من وفتی وارد سایت شدم با تمرین وتکرار این علامت سیری رسیدم به یاد دارم تا اون روز این صدا رو اصلا نشینید بودم وفتی حسابی کرسنه بودم با ارامش غذام تو پیشت دستی کشیدم ارام ارام به اندازه کمغذا تو داهانم میزاشتم به آخر های خوردن که رسیدم یی صدای گفت بسه دیگه نخورد سرم چرخوندم اول فکر کردم دختر 👧 دا ره با منشوخی میکنه دار ه از پشت سرم این صحبت میگنه ولی یادم امد کسی خونه نیست ومن تنها هستم بعد از ۵۷ سال این اولین صحبت ذهنم برای نخوردن بود برام تازکی داشت شب داشتم شام میل می کردم دوباره همین صدا امد انقدر شاد شدم که حد نداشت که ذهنم داره من هر اضافه خوردن منع میکنه و من سریع جواب داده ازخوردن خود دارای میکردم وحال هم این اعلام دارم به شکر خدایی غزیزم
به یاد ندارم هیجزمانی فبل وردم همچنین صحبتی رو داشته باشم برای کمشدن وزنم اولین واخر کار حتما یی رژیم یی ورزش کنارش یی کمخوردی که به مرور حجم غذا کاهش پیدا میکرد وکم کم توبشقاب اثری ازغذا نبود
نون به مرور انقدر کوچک میشد که از نگاه بهش تازه بیشتر کرسنه میشدم که این چی که من بابد بخورم و اندازه کرفتنش هم آزار دهنده بود تازه بازم وفتی مصرف میشد انقدرصحبت تو ذهنم داشتم که اجازه اعلام ازذهنم می گرفت وفتی وسط جنگ هستی صحبت که نیاز به احساس شادی همراه با ارامش داره که از ذهن گفته شه وجود نداره همه هواس من میرفت که کی ظهر بشه کی شب بشه چی بخورم چی نخورم چی حذف کنم چی کار کنارش انجام بدم که لاغری بیشتر بشه و برکشت نکنه تو این شرایط ذهن من همه سعی خودش میکرد که من منصرف گنه نه هم کاری برای بهبود انجام بده
امروز بداز خیلی وفت بر ای نهار اب دوغ درست کردم دلتون نخواد کرسنه بودم هم برای همسرم وبرای پسرم و خودم توکاسه چیتی قدیمی مادر که به من ارث رسیده ریختم چارتا نون لواش هم خشک کرده بودم که یکی برای دختر که بعد از ظهر که آمد برای شام باهش میل کنه چوندخترم گرمایی هست غذا خنک تو تابستان هوای گرم دوست داره وفتی اندازه نیازم کشیدم مشغول مصرف شدم وفتی سیر شدم علامت امد من چون چند وقت بود که میل نکردم بهش جواب ندادم یی مقدار دیکه میل کردم وذهن معدهام نه صحبت دیکه ونه درد براش ایجاد شد به خودم گفتم ذهنم درست سر وقت اعلام کرد اینجا من باید دیگه ادامه نمیدادم وخودرنی انجام نمی دادم
پس نتیجه میگیرم ذهن من داره بهترین کار انجام میده تو بخش من هم همکاری انجام بشه که حس تو ارامش حال بهتر باشه تسلط بر شرایط حال من بهترمیکنه
روزهای که ازصبح تا اخر شب به بهترین شکل تو بخش ذهن روح وجسم عمل کرد بهتری دارام از حسم راضی هست نگرانی ندارم چون اطمینان دارم که بهتربن گار برای برطرف کردن توهمون روز داشتم من ازامروز همه سعی میزارم که بینم اون تغیبرکوچک کوچک برای خودم قویی بینم برای من کمک کننده هست
مثلا یی تغییر خوب داشتم شام درست میکردم چشم افتاد به نون خشک به میزان خیلی کم نونکندم که تو وسط دوانگشتم به سختی دیده میشد گذاشتم توی دهانم خیلی لذت بردم این توفیلم دیده بودم که افراد متناسب توخوردن از اندازه بسیارکوچک استفاده میکنن این حس برام افکار متناسب با عمل کرد متناسب ساخت یی چنددقیقه مهو این حرکت بودم من رفتاری کاملا متناسب انجام دادم بدون فکر کردن روز زدن خود ذهنم فرمان مصرف به این میزان داد من همون انداره برداشتم مصرف کردم به بیقه نون اصلا نه فکر نه دلم خواست بازم مصرف کنم به همون دوتکه کوچک کوچک قانع شد
چون ذهنم برای من هدفش دریافت تناسب هست
پس داره تو زمان خودش عالتربن کار برام انجام میده دفت کنم که این تغیبرات ازچشم دور نباشه بی اهمیت نشه نگم خوب که چی حالا مگه توفان کردی همش دو تکه کوچک نونخوردی با این شکل رفتاروعمل کرد وحتما لاغر خواهی شد با توجه نکردن به صحبت بخش منفی از هرکاری بهترین کاردریافت ببینم برای خودم هرتغییر کوچک تو بخش ذهن روح و ذهنم رو بزرگ بینم
خدا پشت وپناهتون يا حق حق نگه دارتون
به نام خدای مهربانم که هر لحظه هادی و حامی من هست .
من رویای تغییر کردن دارم و در بهتربن حالت خودم و با انگیزه و اشتیاق فراوان در مسیر لاغری قدم بر میداریم تا به هدف خودم که تناسب اندام هست برسم
رژیم گرفتن یه راهی هست که اکثر افراد چاق برای کاهش وزن از این راه اقدام کردن و نتیجه ی لازم رو هم نگرفتن خیلی از محققین به دنبال رژیم های بهتر بودن که برای افراد چاق نتیجه بخش باشه ولی افراد چاق از طریق رژیم نتونستن این مشکل چاقی رو حل کنن پس ما باید آگاه باشیم رژیم گرفتن راه لاغر شدن نیست .
پس فکر کنید رژیم گرفتن چه کاری برای ما میکنه ؟؟ (با جواب دادن میفهیم که رژیم گرفتن درسته یا غلطه ) فقط ترس و محدودیت و زجر و سختی و استرس برای ما داشته که در نهایت چاقی بیشتر رو تجربه کردیم
من حقیقتا مدتها هست در این راه هستم و اون رو رها نکردم و الان به جای رسیدم که خودم مشتاق شدم و ناخود آگاه دوست دارم مواد غذایی سالم با کیفیت مصرف کنم دوست دارم مواد غذایی بدون چربی و یا کمچرب و کم شیرینی و یا بدون قند و بدون حجم زیاد بخورم و کلی تغییرات دیگه دارم که از نظر خیلیها این هست که رژیم دارم ولی نه در موقع رژیم به زور باید نمیخوردم الان اصلا بهم فشار نمیاد که نمیخورم و خودم میلم به این چیزها کم شده بعضی وقتها میگم چطور قبلا این قدر حرص ولع برلی خوردن بعضی چیزها داشتم ؟؟؟ ولی اللن که استاد در این راه ما رو آزاد گذاشته من روز به روز بیشتر دوست دارم با بدنم درست و سالم رفتار کنم و این خیلی برای من ارزشمند هست
و یا اینکه دوست دارم وقتی یک وعده غذایی رو خوب خوردم وعده ی بعدی سبک باشه البته نه که دوست دارم دیگه میلم نمیکشه که زیاد بخورم به طرز عجیبی تمایل به خوردن نون با هر چیزی ندارم تازه اون مقدار کم رو هم که بعضی اوقات میخورم دوست دارم نون جو که پر از زیره هست باشه و چند روزی هست با این نونها وعده های غذایی رو میخورم یا اینکه مثلا دیروز عصر هر کاری کردم به جای چای نسکافه بخورم که راحت تر درست میشه دوست نداشتم و نخوردم و چای دم کردم یا امروز هر کاری کردم دیدم فسنجان رو کم شکر دوست دارم و مثل قبل خیلی شیرین دوست ندارم و اینطور درست کردم و دیدم بچه ها اعتراض دارن که چرا شیرین نیست برای خودم ملس جدا کردم و به سهم اونها شکر اضافه کردم و یا خیلی از چیزهای دیگه که در گذشته اگر رژیم میگرفتم بازم نمیتونستم اینطور باشم یا با زجر و سختی نمیخوردم الان علاقه ندارم به خوردن خیلی از چیزها و ذایقم رو از دست دادم برای بعضی از خوراکی ها و خود به خود دنبال سالم خواری و به اندازه خوردن هستم .
پس چیزی که از رژیم یادم میاد این بود که من باید بر خلاف سلیقه ام و نیازم از مواد غذایی مصرف می کردم و مقدار و زمانش رو هم باید طبق نظر کارشاس استفاده می کردم که چطور بخورم و چه زمانی بخورم و این رژیم ها باعث لاغری ما میشد ولی از طریق زور و اجبار و محدودیت به بدنم که واقعا سخت بود و یه زمانی که متناسب میشدم رهاش میکردم ولی الان من هر چی بخوام در هر زمانی به اندازه نیازم میخورم و نکته اینجا هست که چه چیزی باعث انتخاب من از مقدار مواد غذایی و زمان مصرف من از مواد غذایی میشه ؟؟ و باید بدونیم طبق مغز اینها انجام میشه پس رفتار غذایی من و میل درونی من و یااشتهای من رو مغز من تعیین میکنه .و این مغز من تمام فعالیتهای بدن رو به خوبی انجام میده و خوردن هم که یکی از فعالیتهای بدن من هست اون رو هم انجام میده .
حالا چرا این مغز در افراد متناسب نتیجه اش تناسب اندام هست و در افراد چاق نتیجه اش چاقی هست ؟؟؟ چون افراد چاق مغزشون چاقی رو یاد گرفته و معز داره اون رو اجراه میکنه برای همین چاقی هیچ ربطی به ژنتیک و ارث و اشتها و مواد غذایی نداره و اون فرمانهای مغزی هست که باعث تغییر شکل ظاهری اونها میشه .
مغز فرد چاق تحلیل میکنه رفتار فرد رو به یک رفتار چاقی برای همین بارها شده من یه غدایی خوردم مثل کله پاچه و پیتزا و پاستا و .. در ذهنم چاقی رو مرور کردم و نتیجه ی این خوردن رو به چاقی ربط دادم و چاق هم شدم پس یه بخشی از چاقی در ذهن من هست و از طریق افکار من به وجود میاد .
یعنی در گذشته به چاقی بیشتر فکر کردم و چاق هم شدم و یه جاهایی که ترسیدم ودر ذهنم گفتم نکنه چاقتر بشم و چاق هم شدم .چون مغز فرمانهای جدید چاقی صادر کرده و لی لاغرها حتی با دیدن و شنیدن اینطور نیستندو نمیخورن و میگن میل نداریم و نمیتونیم بخوریم و ما چقدر تعجب میکنیم که یعنی چه من نمیتونم بخورم و میل ندارم و من به اونها خندم میگرفت و من به جاش میخوردم و این تفاوت فرمان مغزی من و افراد لاغر هست
پس مغز فرد چاق به اطلاعات چاقی که در اون هست واکنش میده یعنی نسبت به شرایط پیرامون واکنش نشون میده و این واکنش رو از هزاران اطلاعات چاقی که در طول سالها بهش دادیم نشون میده مثلا اون میگه بخور چون پولش رو دادی بخور چون میزبان ناراحت میشه بخور چون کم کالری هست بخور چون خاصیت داره بخور چون خوشمزس بخور چون زیاده بخور چون رایگان و …و ما هم به اونها عمل میکنیم و بعد که چاقی بیشتر رو در وجودمون دیدیم به خودمون گفتیم دیگه از امروز اینطور نیست و ما رعایت می کنیم ولی جلوی فرمان مغزی رو نمیشه گرفت مثل این هست بخواهیم بدویم و خودمون نزاریم نفس بالا بره این خنده داره و نمیشه چون اتومات در ما اتفاق میفته
من باید نگرشم درمورد مواد غذایی و فرمولهام تغییر کنه و خود به خود واکنش من تغییر میکنه و جسم من تغییر میکنه .
آموزش مغزی یک پروسه زمان بر و تکرار شونده هست
پس من خوردن برراساس رژیم رو باید رها کنم چون رژیم دوام نداره چون در رژیم ذهن و مغز ما هماهنگ با هدف نیستن ، من اول باید مغزم رو آماده ی لاغری کنم تا دستور درست غذا یی از معزم داشته باشم و لاغر بشم
باید بین دستور مغز م و عملم تفاوتی نباشه تا به من فشار نیاد ودر غیر این صورت که رژیم میشه به ما درد و فشارر وارد میشه و رژیم رو رها میکنیم
من با رژیم نمیتونم فرمان های مغزی رو تغییر بدم طریقه ی تغییر کردن فرمان مغزی بر اساس شنیده ها و دیده هاش هست پس همانطور که مغزم رو برنامه ریزی کردم برای واکنش دادن به مواد غدایی و چاقی حالا باید مغزم رو برنامه ریزی کنم برای برنامه هایی که نتیجه اش تناسب اندام هست .
همین که با آموزشها متوجه شدم چاقی ژنتیک نیست و به خاطر کم تحرکی و دارو و غذاها و بارداری و ازدواج نیست دیگه فرمانهای مغزی من تغییر میکنه و دیگه من هیچ چیز رو به چاقی ربط نمیدم و دیگه رویای چاقی در مغز من کمرنگ میشه و این یک پروسه هست و با آمپول و قرص یه شبه و یک ماه تغییر نمیکنه پس چاقی و لاغری نیاز به زمان دارن و مثل یاد گیری هر مهارت دیگه هست و باید اون رو آموزش ببینیم
فردی که در خانواد متناسب به دنیا اومده و تحت آموزش چاقی نبوده راحت لاغره ولی فردی که در خانواده چاق به دنیا اومده و تحت آموزش چاقی بوده به راحتی چاق هست .
پس برای حرکت از چاقی به سمت لاغری. باید آموزش ببینم تا رفتارم و دررنهایت جسمم تغییر کنه .
من با استمرار در مسیر رفتارهام تغییر کرده پس چه بخوام و یا نخوام من لاغر میشم .
اگر بعد از رژیم من هنوز افکار چاقی رو دارم پس من چاق میشم و به اندازه ای که معز من لاغر بشه من لاغر خواهم شد پس اون نخوردنها و دمنوش ها و کرم ها و ورزشها من رو لاغر نمیکنن بلکه این ذهن من هست که من رو لاغر میکنه .
نشان های دریافت شده
سلام هیچ روشی ماروبه هدف نمیرسونه الا لاغری باذهن رژیم گرفتیم ولی نتونست بماکمک کنه باشگاه رفتن وپیاده روی هیچ کدوم نمیتونه انسان روبه لاغری دایم برسونه همیشه تورنج وعداب هستن افرادی که رژیم میگیرن فقط جسم روتحت فشارمیزاره اصل مغز باید اموزش ببینه که لاغری رویادبگیره وقتی جسم و هماهنگ بین ذهن وجسم اتفاق میفته من خودم قبلا ازدکتربرنامه میگرفتم بایدغذاهایی که دکترنوشته سعی کنیم بپزیم ازساعت ۷به بعدهیچی نخوریم یک روزروقرارمیدادروز ازادمنم تامیتونستم میخوردم بعدش حالم بدمیشد تاچندروز استرس داشتم چاق میشم ولی درروش ذهنی یادگرفتم تمام واکنش ها ازمغزما اتفاق میفته ودست اجرامیکنه ماوقتی یادبگیریم کنترل مغز رو اونم باگوش دادن به فایل ها وانجام تمرینات واجرا یادگرفته ها همش کمک میکنه ماوقتی لاغری رویادبگیریم اونوقته لاغرمیشیم خیلی راحت چاقی ربطی به ارث وژنتیک نداره تفاوت فردچاق ومتناسب فرمان مغزی انهاست وقتی یک غذایی میخوریم مابافکرکردن اونوتبدیل به چاقی میکنیم توبدن درموردغذاها همیشه نگرش منفی داشتیم که چاق کنندست ولی درروش ذهنی یادگرفتیم هیچ ماده غذایی چاق کننده نیست وازغذاها نترسیم
بنام خدا
ای که مرا خوانده ای راه رانشانم بده
گام ششم بارژیم لاغری میتوان لاغرشد
سلام استاد ودوستان همراهم
من هم مثل همه خیلی رژیم گرفتم ولاغرهم شدم رژیمهای مختلف گرفتم ولاغرهم شدم اما چون از چاق شدن ترس داشتم بازهم وزنم برمیگشت من قبلا هی خودم را هروز وزن میکردم وحالم بد میشد وخداراشکراز وقتی دراین سایت هستم دیگه ترازو را کنار گذاشتم وحالم هم بهتر شده دیگه ترس از خوردن ندارم
خداراشکر میکنم دراین راه هستم وذهنم هم خیلی سبک شده وزنم هم کم میشه بزودی ان شاءالله
ممنون استاداز شما
نشان های دریافت شده
به نام الله
سلام درود
الحمدلله که باز هم در مسیر زیبای تناسب فکری هستم 🥲
الهی شکر که دوباره موجی از آگاهی به دریای زندگیم اضافه شد🥰
چقدر گام امروز پر از آگاهی و لذت بود
گامی که با خوندن و گوش دادن به فایل صوتی اون کاملاً مطمئن شدم که مسیر درست همین مسیره
من قبلاً یک بار با شک و دو دلی این مسیر را رفتم و نه تنها نتیجه نگرفتم بلکه اوضاع من خیلی بدتر شد
اما اینکه باز هم برگشتم به این مسیر اتفاقی نیست قطعاً این راه درسته چون من به خدا توکل کردم
دیگه تو دلم از این مسیر شک و تردید ندارم و امروز مهر تایید این مسیر به دلم خورده شد
خیلی وقت بود که مطمئن بودم این مسیر درسته اما امروز اطمینانم خیلی بیشتر شد🥲
من کلاً با رژیم گرفتن موافق نیستم
با این حالی که موافق نبودم اما همیشه وقتی که با رفتارام نگاه میکنم میبینم که عین افراد رژیمی رفتار میکنم
خیلی چیزها رو نمیخوردم واسه اینکه احساس میکردم چاق کننده هستند
و حتی اگه یکم از اونها میخوردم احساس چاقی خیلی زیادی رو رک میکردم به حدی که همین دیروز اینقدر توجهم به روی جسمم بود ه حتی وقتی غذا خوردم احساس میکردم که قراره کلی چاق بشم
اما خدا را شکر تونستم خودم رو کنترل کنم و این احساس لاغری رو دوباره به خودم برگردونم🥰
الان فهمیدم که این رژیم چه بلایی به سر زندگی من آورد
یاد خاطراتی که با رژیم داشتم میافتم
چقدر عصبی بودم و هر چیزی که میخوردم مایع استرسمم بود و اینقدر خودم رو ضعیف میدونستم که به حتی یک گرم برنج هم قدرت چاق کنندگی داده بودم
امروز قصد داشتم ناهار نخورم اما تا وقتی که ناهار رو دیدم فهمیدم که دلم میخواد بخورم
الان که به این رفتارم فکر میکنم کاملاً متوجه میشم و برام اثبات میشه که فرمولهای ذهنی ما اصلاً کاری به اراده و تصمیم ما نداره
کاملا بهم ثابت شد که من دارای ذهن چاق هستم و برای درست کردنش اصلا نباید با روش های بیرونی عمل کنم
چون این یک پروسه هست و کاملا آموزشی.
ما نمیتونیم بایک کار عملی و بیرونی یک چیزی درونی و آموزشی رو یاد بگیریم
تازه جالب اینجاست که این رژیم گرفتن اصلاً به ما کمک نکرد که ما رفتارهامون واقعاً شبیه یک فرد متناسب بشه شاید چند روز بود زور و رنج تونستیم رفتار درستی رو نشون بدیم اما توی همون زمان هم ما در حال جنگ با ذهن خودمون بودیم و حالمون بد بود
چون داشتیم برخلاف دستورات مغز عمل میکردیم و این باعث میشد که ه محض رها کردن اون رژیم مغز بیاد تمام اون زمانی رو که بر خلاف میلش انجام میدادیم رو جبران کنه و خیلی با سرعت ما رو چاق (با رفتارهایی مثل حرص و ولع)
تازه ما یاد گرفتیم که روش درسته که هم روح و هم جسم ما رو با هم متناسب کنه پس این رژیم نمیتونه این کارو بکنه چون حتی جسم ما رم اگه به خوبی لاغر کنه ضربات روحی بسیار زیادی رو بهمون وارد میکنه
ما باید فرمولهای ذهنی رو تغییر بدیم
این کار چطور انجام میشه؟!
از طریق دیدن و شنیدن آگاهیهای درستی به ذهنمون وارد کنیم چون مغز ما فرمولهایی رو که توی ذهنمون ثبت کردیم رو به واقعیت جسممون میرسونه
اصلاً این پروسه برای تمام جنبههای زندگی هست
نحوه کار مغز اینطوره که اول میاد چیزهای زندگی تو رو به تصوراتت ربط میده
مثلاً خوردن نوشابه را به چاقی ربط میدن
و همین باعث میشه که تو تا بخوای نوشابه بخوری آلارم بده و تو احساس چاقی و انتظار چاقی داشته باشی
بعد از این انتظار رفتارهایی از تو سر میزنه مثل زیادهروی کردن توی خوردن نوشابه ( چون مثالم نوشابه بود دارم با نوشابه میگم)
و همین رفتارهای اشتباه تو به عادتهای اشتباه تبدیل میشن و کم کم جسم تو و ذهن تو چاق و چاقتر میشن
البته اینو باید بدونیم که اول ذهن ما چاق میشه بعد میره سراغ جسم
این رو میتونیم توی افراد لاغری ببینیم که بعد از سالها چاق شدن
این به ما ثابت میکنه که بله ترس از چاقی داشتن یا به چاقی فکر کردند و بالاخره تونستن اون رو توی مغزشون باور کنند و چاق بشن
پس به اندازهای که مغز شما لاغر بشه و انتظار لاغری داشته باشی تو لاغر میشی
حالا یک چیز دیگه هم بهتون بگم در مورد وزن کردن
این وزن کردن میتونه بلای خیلی بدی سر ما بیاره🥺
اولاً اینکه اگه میخوای خودتونو وصل کنید این رو در نظر داشته باشید که هر عددی میبینید دقیقاً بهترین حالت خودتونه چون شما خواستید و شده پس نباید نگران بشید ا ترس داشته باشید از اینکه چاقتر بشید
اگر نمیتونید این رو رعایت کنید پس لطفاً به خودتون ظلم نکنید و خودتون رو وزن نکنید چون این باعث میشه که دلسرد بشید
من قبل از اینکه دوباره شروع کنم به اومدن توی این مسیر اوایل یا اواسط مدرسه که بود
رفتم خودم رو وصل کردم و توی عددی بودم که تا حالا تجربش شاید نکرده بودم
منی که خودم رو به ۴۰ و ۳۹ کیلوگرم رسونده بودم
اون موقع توی وزن ۵۰ یا ۵۱ کیلو بودم
با این حال اصلاً از خودم توقع چاقی نداشتم میدونستم که شاید چند کیلو با وزنم اضافه شده باشه چون واقعا مثل بعضی از دوستان لاغرم بودم
توی ذهنم میدونستم چند کیلو بهم اضافه شده اما وقتی این عدد رو دیدم خیلی ترسیدم و بیشتر به بدنم نگاه کردم و گفتم من چاق شدم
حالا جالب اینجاست که هیچکس اینو باور نمیکرد همه من رو لاغر میدیدند طبق همون دیدی که خودم به خودم داشتم
و وقتی به دوستان میگفتم ، خیلیاشون میگفتن که شاید استخونات سنگینه
چون من قبل از وزن گرفتن خودم رو دوست داشتم جلوی آینه احساس لاغری داشتم اما واسم به خاطر ذهن چاقم و یه سری از رفتارهای اشتباهم میدونستم که چاق شدم بعضی وقتا احساس چاقی داشتم
اما هیچ وقت روزی که خودم رو وزن کردم احساس چاقی نداشتم
میخوام اینو بگم که اون عدد وزنی به خاطر همین فرمولها به وجود اومده
و اون احساسی که ما داریم میتونه دید بقیه رو نسبت به ما هم تغییر بده
تا وقتی که هیچ فکری به عدد وزنی نداشتم مم یک فرد لاغر میدیدند اتفاقا خیلی هم شوخی میکردن در مورد همین لاغریم
همه از اون روز به بعد واکنش بعضی از دوستام تغییر کرد
اصلاً واکنش خودم با خودم تغییر کرد منی که وقتی یه لباس میپوشیدم خودم رو میدیدم لذت میبردم که من توی وزن ۴۰ و خوردی هستم
اما بعد از اون روز استرس داشتم که آیا بقیه چه جوری منو میبینن
هنوزم میشه که بعضی وقتا اینطور بشم
اما دیگه نباید اینطور باشه و باید به همون دختر خوش اندام اون موقعها فکر کنم چون قراره به همون برسم ه واقعیت منم همونه چون خیلیا منو هنوز که هنوزه همونطور لاغر میدونن🥲
این بار از مسیر درست و برای همیشه اون دختر لاغرو دوست داشتنی باقی میمونم
چون وقتی آموزش ببینم دیگه محاله یادم بره به اذن الله
الهی شکر که آگاه شدم
بسیار سپاسگزارم از استاد عزیزمون که این سایت رایگانو تهیه کردم
یاعلی
نشان های دریافت شده
هزاران بار رژیم گرفتم و چندین بار منجر به نتایجی در حد کم کردن ۱۶ تا 20 کیلو شده پنج کیلو و دوسه کیلو رو به وفور با انواع روش ها تونستم کم کنم اما ماندگار نبودن و واقعا تجربه های خوشایندی نبودن یه مدت باید هی ازمون و خطا میکردم تا بپونم رژیمم رو تثبیت کنم و بهش عادت کنم تمام مدت رژیم من حسرت خوردن خوراکی هایی مث برنج و شیرینی و اینا رو داشتم گرسنه میخوابیدیم و فک میکردم کار درستی انجام میدم و اینطوری فقط با حسرت. ققحطی و گرسنگی میشه لاغر شد ندایا خیلی سخت بود از وقتی با تناسب فکری آشنا شدم دیگه نمیتونم رژیم بگیرم انگیزه کم کم بوجود میاد اول باید عمل کرد و بعد انگیزه خود به خود در طول مسیر شکل میگیره من دارم حرکت میکنم و خوشحالم یکی دو هفته ای هست درگیر تمرینات هستم و تازه به نظرم تثبیت شده که تمرینات رو هر روز در هر شرایطی و با هر حالتی که هست سر کار و… انجام بدم و حالا هم حس می کنم به یک استیبلی رسیدم و حرکت رو به پیشرفتی دارم
من امروز تونستم چند لقمه مونده ی داخل بشقاب رو دور بریزم.
من تونستم شکم درد نشم
من تونستم خودمو سرزنش نکنم ازخوردن شیرینی
من تونستم تمریناتم رو انجام بدم به جای اینکه داخل اینستاگرام بچرخم
من میدونم که میشه براحتی تغییر کرد فقط استمرار داشته باشم.
و میدونم که ایندفه پیگه جوابه
من هیچ شکی به مسیرم ندارم چون تونستم باهاش 4 کیلو وزن کم کنم و مطمینم این بار کاهش وزن من سریعت اغاز خواهد شد چون اگاهی من بیشتر هستش
من به این نتیجه رسیدم که نوشتن پیشرفت های خیلی کوچیک و ریز روزانه میتونه تمرکز ما رو روی پیشرفت هامون بیشتر کنه و پیشرفت ها روز به روز بیشتر و بزرگتر بشن این یکی خیلی تاثیر گذاره و وفتی داخل این متن خودندم دیگه کاملا مطمین شدم با نوشتن پیشرفت ها ما خژلی به خودمون انگیزه میدیم پیشرفت ها حتما نباید بزرگ باشن خیلی کوچیک هم باشن هفته بعد مطمین باش بزرگتر شدن فقط باید ببینیشون
با تشکر
سلام استاد عزیز
این فایل هم مثل فایل های قبل عالی بود و خیلی آگاهی و درک بیشتری بهم داد
استاد من خودم رژیم من در آوردی میگرفتم از سن فکنم حدودا دقیق یادم نیست اما بچه بود تقریباً 10 و 11ساله بودم که آنقدر حرف میشنیدم از بچگی که تو چقدر چاقی و تو شبیه اون فلانی چاقی و … ومن توی سن بچگی خیلی خجالت میکشیدم از خودم فقط برای همین چاقی از خودم خیلی خجالت میکشیدم استاد قشنگ یادمه وقتی میخواستم جای برم میگفتم بازم دوباره باید سرزنش باشم و هربار اون بنده خدا منو مسخره میکردن و خندیدن من اون جوری که خودم بودم اون شخصیتی که داشتم نبودم چون شخصیتی فکر میکردم ندارم !!
همیشه یادمه بچه بودم به خدا میگفتم آخه چرا منو اینطوری آفریدی الآنم که دارم مینویسم اشک توی چشمام حلقه زده چقدر من با خدای خودم تو این مورد لج داشتم همش خدا رو مقصر میدونستم میگفتم تقصیر تو که منو مسخره میکنن و….
و برای همین رژیم های من درآوردی میگرفتم چقدر اذیت میشدم چقدر حالم بد میشد چقدر عصبانی و پرخاشگری میکردم با دیگران اعصابم از همه چی خورد بود میخواستم سریع نتیجه بگیرم که دیگه سرزنش و مسخره نشم جلوی دیگران که بهشون بگم من تونستم میخواستم ثابت کنم بهشون همینطور استاد سال های سال من با خودم و ذهنم جنگ داشتم تصمیم میگرفتم که دیگه از هفته ی بعد شیرینی کمتر میخورم غذا کم میخورم اما نمیتونستم تا اینکه گذشت و گفتم این رژیم های گرفتم اشتباه هست و من باید مقدار غذاییم رو تغییر بدم رفتم توی همون زمان بچگی یک کاغذ برداشتم نوشتم مثلاً کوکو 5 لقمه باز با خودم فکر میکردم نکنه زیاده و چاق بشم و هی کمش میکردم
مینوشتم برنج مثلا4 قاشق حالا دقیق یادم نیست که چند لقمه یا چند قاشق بود اما مقدارش های کم بود که حالم بد میشد سردرد میگرفتم وای که چقدر اذیت شدم و بعد گذشت که بزرگتر شدم گفتم شاید این زمان خوردن و مواد غذایی مشکل دارن برای همین اومدم زمان غذایی ام رو تغییر دادم و گذاشتم ساعت شلمن رو پنج بعدازظهر و غذای چرب هم نمیخوردم همون نون و پنیر سبزی میخوردم اگرم غذایی که مامان درست میکرد رو میخوردم خیلی کم میخوردم و آنقدر این رو تکرار کردم کم خوری رو که راهی شدم دکتر بدنم ضعیف شده بود حالم بد بود کلا وضعیت حال روحی ام و جسمی ام کلا با بود که باز رژیم رو ول کردم و این رژیمی هم که گرفتم استاد از جایی شنیدم اگر شما رو زودتر بخوریی لاغر میشی!!!
و من بعد هر رژیم چاق تر میشدم چون باور کرده بودم اگر همون روز اول رژیم رو ول کنم دیگه چاق تر میشم و همینطور هم میشد !!
و گذشت تا اینکه یکی از فامیل های مامانم گیاه شناسی این بود یعنی دمنوش تجویز میکرد من هم اون زمان خیلی سردرد و حالت تهوع اینا داشتم که ایشون بهم دمنوش داده بودن و اون دمنوش برای لاغری بود که من میخوردم یکم نتیجه گرفتم و سبک تر شدم اما هزینه خاش استاد زیاد بود و من نتونستم بیشتر از 2 و 3 ماه بیشتر ادامه بدم و ول کردم و ایشون گفتن اگر ادامه ندی دوباره برمیگرده سراغت و گفتن اگر بخوای نتیجه بگیری باید 2 سال فکنم گفت باید ادامه بدم و بازهم بعد اون 2 سال هم باید ادامه بدم کلا تا موقع عمرم ( هههههه)
و اون هزینه خاش هم زیاد بود که گفتم ولش کن همینه که هستم چاقم نمیتونم که آنقدر هزینه کنم و ولش کردم و استاد به خاطر حرف ایشون زده بودن و من پذیرفته بودم که ول کنم چاق میشم چندین برابر چاق تر شدم یعنی استاد رژیم های خودم که ولشون کردم انقد چاقم نکرده بودم اما این رژیم خیلی چاقم کرده بود فرض کنین ۶ یا ۱۰ کیلو من اضافه کرده بودم و خیلی تعجب کرده بودم خودمم .
و بعد که گذشت دختر عموم خیلی چاق بود ایشون از من کوچکتر بود و خیلی بیشتر از من چاق تر بودن که دیدم این داره لاغر میشه و خیلی متانسب شده بودد اندامش که زن عموم گفت عرق زیر سیاه خورد و من هم خیلی شاد و خوشحال رفتم و عرق زیر سیاه رو گرفتم چون دیدم بری اون نتیجه داده گفتم قطعاً برای من هم نتیجه میده و رفتم و نروژ بعد ناهار و بعد شام میخوردم و خیلی تلخ و بدمزه یعنی استاد من بینی ام رو میگرفتم که فقط بو این رو من استشمام نکنم آنقدر بد بو و بد مزه هست و تازه استاد گرسنت میکنه یعنی من بعد غذا که میخوردم آنقدر گرسنه میشدم اما خوب چیزی نمیخوردم که این رژیم هم باعث شد ضعف کنم سردرد بگیرم حالت تهوع بگیرم پس قبل از اینکه اوضاع بدتر بشه ولش کردم.
و دیگه من دست از رژیم بر داشتم و اصلا دیگه رژیم نگرفتم و دیگه استاد به جایی رسیده بودم که میگفتم ولش کن همینجوری هستم بعدشم آدم ها با هم فرق دارن خدا هم اینطوری منو آفریده و من همینطوری خودم رو دوست دارم اون جا دیگه حال روحی ام و جسمم بهتر شد و یکم با خودم دوستانه تر بودم .
که گذشت و من امسال فکر تناسب اندام به ذهنم آمد به خودم گفتم یعنی برم عرق زیر سیاه بخورم یا رژیم من درآوردی بگیرم همش دنبال راه آسون و راحت بودم که بابا من چیکار کنم خدایا که به آسونی و راحتی لاغر بشم چون قبلش با موضوع باور های ذهنی خداوند مهربان من رو آشنا کرده البته توی موضوع های دیگه برای همین دیگه برای اولین بار به خودش گفتم راهش رو خودت بگو باورم نمیشه استاد بعد چند روز بود فکنم که داخل کامنت یک سایتی نوشته بود میخوام هدایتت کنم برای تناسب لاغری اون هم خیلی راحت و آسون و بعد در ادامه سایت ما رو معرفی کرد « سایت تناسب فکری رضا عطار روشن»
البته استاد من شما قبلاً دیده بودم شمارو توی سایت دیگه ای چهرتون رو و در مورد موفقیت هاتون صحبت میکردید که چطوری کانال زدید داخل تلگرام و… اما نمیدونستم اسمتون چیه و برای همین زیاد همه متوجه نمیشدم دارید در مورد لاغری چی میگید که چند وقت پیش همینطور که گفتم توی یکی از کامنت ها اسم شما رو دیدم و رفتم سرچ زدم دیدم ععععععع این آقاهه دیگه هم شما رو دیدم استاد گفتم این هدایت خداست آنقدر خوشحال بودم و میرقصیدیم گفتم دیگه این راه درسته رو خدا گفته و الآن هم اینجا هستم و دارم روی ذهنم با توجه با آگاهی که یاد میگرم و از خداوند مهربان و شما استاد عزیز سپاسگزارم بابت این آگاهی و من هر موقع که میام سایت خیلی خوشحالم بابت هدایت الله این مسیر عالیه عالی.
نشان های دریافت شده
سلام و درود خدمت استاد عطار روشن
روز هشتم از دوره صدگام در مسیر لاغری با ذهن
تجربه ی من از رژیمها و
روشهای لاغری و تاثیر آن بر روی نگرش من در مورد تناسب اندام و انتظار من
آیا انتظار من لاغری بود ؟ آیا بعد از گرفتن رژیم آیا رفتار غذاییم تغییر کرده؟
احساس موقعی که رژیم می گرفتم و وضعیت روحیم هنگام رژیم گرفتن و نتیجه بعد از رژیم چه بوده؟
یادمه از دوران بلوغ به بعد و بازخوردی که از اطرافیان گرفتم به من احساس چاقی دادند درصورتیکه من اضافه وزن نداشتم
و این احساس به من داد که متناسب و زیبا نیستم و اندامم ایراد داره
که با بدن خودم معذب بودم و شروع کردم به باشگاه رفتن و ورزش کردن که بتونم متناسب بشم و احساس بد و احساس چاقی و زشتی نداشته باشم
و با گرفتن ابله مرغان لاغر شدم و دو سال بعد دانشگاه رفتم و به خاطر دوری راه منزل از نزدیکان یکسالی زندگی کردم که ده کیلو وزن اضافه کردم و دوباره به منزل پدرم برگشتم در اثر استرس کار و فشار کار لاغر شدم .
ولی همیشه احساس لیاقت چاقی را داشتم و انتظار چاقی را می کشیدم و نگرانی از این بابت داشتم که دوباره دچار اضافه وزن نشم
هر چند که با بیمار شدن و یا فشار کار من لاغر شدن
ولی اصلا به رژیم فکر نکرده بودم
با اینکه شنیم از فامیل نزدیک برنج از غذاشون حذف کرده بودند ولی دچار ریزش مو شده بودند و دکتر بهشون گفته بود که خیلی شانس آوردید که رژیم کنار گذاشتید .
و با شنیدن این حرفها از گرفتن این نوع رژیم منصرف شدم
تا اینکه دوران طرحم عقد کردم وزنم بالا رفت و نمیدونستمچکار کنم و بعد ازدواجم همکارم لاغر شده بود
ازش پرسیدم سالنی را معرفی کرد که در آنجا با استفاده هز دستگاه سونا خشک و بستن پد جریان برق به شکم تونسته لاغر بشه
من هم که خسته از نیش آدمها که احساس چاقی و زشتی به من داده بودند
سریع مراجعه کردم و خوشحال که راهی پیدا کردم منو به آرزوم می رسونه
و با گرفتن رژیم لوکرب نان و برنج حذف و استفاده از دستگاه سونا خشک و پد جریان برق یک ماه ۶ کیلو وزن کم کرده بودم و از این اتفاق خیلی خوشحال بودم
رژیم نتونستم سفت و سخت ادامه بدم ولی دو ماه دستگاه ادامه دادم و در سه ماه ۱۲ کیلو کاهش وزن داشتم
و احساس سبکی و شادی که تونستم ولی ته وجودم ترس از غذا خوردن و چاق شدن داشتم
سعی می کردم جشنها غذا کمتر بخورم و جلوی خودمو بگیرم
و استرسی به استرسهام اضافه شد
ولی دیگه نتونستم اون رژیم بگیرم و بعد زایمان اول
و بعد ۶ سال در اثر شرایط پر استرس پرخوریهای من شروع شد و کم کم وزنم بالا رفت و نمی تونستم جلوی خودمو بگیرم..
و چون مستاصل شده بودم که من نمی تونم جلوی خوردنم بگیرم که
از ترس چاقتر شدن به بولیوی روی آوردم که مشاورم منو ترسوند که با اینکار چقدر به سلامتیت صدمه می زنم و منم از ترس صدمه خوردن ترکش کردم
ولی عذاب چاقی و ترس از چاقتر شدن رهام نمی کرد
دوباره
یک مدت رفتم از دستگاه سونا خشک و ماساژ لاغری استفاده کردم
چند کیلو کاهش وزن داشتم و متوجه شدم این راهش نیست و چند جلسه برم و بیام و هزینه کنم تا بتونم لاغر بشم و بعد مدتی وزنم برگرده و ذهنم مقاومتر بشه
و ایندفه با ده کیلو اضافه وزن دومین فرزندم بدنیا آوردم که وزنم به ۸۵ رسید و به مروز در دوران شیردهی به ۶۵ کیلو رسیدم بدون رژیم در دوران ولی ترسی تو وجودم بود
انتظار چاقی را داشتم
و دوباره وزنم به ۷۵ برگشت و دوباره گول تبلیغات خوردم که با استفاده از دستگاه و بدون ورزش لاغر شو
و یک ماه رفتم هفته ای سه جلسه دو سه کیلو وزن کم کردم
بعد یه مدت دو سه کیلو وزنم برگشت و
مستاصل که نمی تونستم وزنم به زیر ۷۰ کیلو برسم و ارزوی دیدن وزن پایینتر از ۷۰ به دلم موند
که دنبال راهی بودم که کمکم کنه و گروهی با رژیمی تبلیغ لاغری کرد که زیر نظرش و در گروه نتیجه میگیریم
و بعصی روزها را می تونستم رعایت کنم
ولی اکثر روزها برام سخت بود
و به امید اینکه بتونم رعایت کنم ادامه میدادم ولی ناامیدتر می شدم که لاغر شدن برام سخته و نگهداشتنش سختتر
و باز در حد چند کیلو کاهش وزن داشتم و دوباره بعد مدتی برگشت
و دنبال راه حل بودم که تبلیغ ورزش با وزنه و حرکات کششی در خانه دیدم و امیدوار که ایندفعه شاید روشش بتونه کمکم باشه
و ۹ ماه ادامه دادم و باز هم در حد چند کیلو کاهش وزن داشتم
و به خاطر درد کمر نتونستم ادامه بدم و بعد مدتی دوباره برگشت
و با سرچ در گوگل تبلیغ لاغری با ذهن دیدم و کمی تحقیق کردم چون قبلا هم با این واژه آشنایی کوچکی داشتم و کتابی هم در این مورد خریدم و گوش دادم ولی چون مختصر توضیح داده بود و تمرینهایی در دل زندگی که مربی همراهت باشه نبود نتونسته بود به من کمک زیادی بکنه
برای همین در این دوره ثبت نام کردم
به امید اینکه این راه جدید بتونه کمکم کنه که چون در این دوره کنار اموزشهای ذهنی مقدار غذایی که می خوردیم باید ثبت می کردم و در آن به زمان و نتیجه توجه می شد
نتونست کمک چندانی به من بکنه و بعد یکسال کنار گذاشتم و سرخورده و ناامید که این راه هم به من کمکی نکرد
و دیگه بی خیال لاغری شده بودم و تصمیم به مهاجرت گرفتیم و استرس و سختی عادت به مکان و امکانات و زبان جدید منو از فکر به لاغری دور کرده بود و منی که هر ماه وزن می کردم اصلا ترازو نداشتیم وزن کنم
و جایی هم ترازو ندیدم که خودمو وزن کنم
و به خاطر اب و هوای پاکش خوراکم بیشتر شده بود و با اینکه یکم نگران بودم که با این احساس گرسنگی تند تند من و خوردن غذا چی میخواد بشه
که بعد ۵ ماه برگشتم و وقتی روی ترازو رفتم باورم نمی شد که سه کیلو وزن کم کرده بودم
که بدون محدودیت غذا خوردم و وزنم بالا نرفته
و بعد مدتی به خاطر بحرانی در زندگیم
استرسم اینقدر بالا رفته بود که جلوی خودمو نمی تونستم بگیرم
و وزنم بالا می رفت و اینبار خسته تر از همیشه دنبال راه حل بودم که با بقیه ی راهها فرق کنه
و نتیجه بخش باشه
که در نی نی سایت کاربری اسم استاد عطار روشن آورد
که اموزشهای رایگان داره و افرادی که استفاده کردند نتیجه گرفتن
و منی که بارها و بارها راههایی را تجربه کرده بودم
کنجکاو شدم که ببینم که این اموزشها چی هست و چجور کمک می کنه و چه فرقی با دوره ی قبلیم داره
و حدود یکسالی هست که وارد سایت شدم
و بعصی فایلها را گوش دادم
و دوره ۱۲ گام را دو سه بار گوش دادم و تمرینها را انجام دادم
و دوره صدگام شروع کردم تا قبل از ثبت نام دوره لاغری با ذهن بیشتر اشنا بشم و از نظر مالی وسعم برای ثبت نام برسه
و از این روشهایی که استفاده کردم هیچ احساس خوبی نداشتم و ترس از چاق شدن همیشه همراهم بود و انتطار چاقی را در من تغییر نداد و همانطور رفتار غذاییم را تغییر نداد
نشان های دریافت شده
سلام براستادوهم مسیران عزیز
من همیشه تایادم هست برای رژیم های زیادی که تجربه کردم تاریخ شروع وپایان قرار میدادم وهمیشه باحال واحساس بد لحظه شماری وروزشماری میکردم که به تاریخ انتهای رژیمم برسم وبدبختی اینکه نمیدانم چرا ذهنم میگفت که بزا رژیمم تموم بشه اونوقت میترکونم معمولا هم پایان اسفند پایان رژیم بود وبعد تعطیلات نوروزی ودورهمی ها وپرخوری های عجیب غریب وافکارسمی که نوروز چاق میشیم همه وهمه دست به دست هم میداد وجسمی چاق وچاقتر وروحیه یی داغون پایان تعطیلات میرسید ودوباره همان آش وهمان کاسه
ونکته مهمتر بحث تجزیه وتحلیل همه خوردنی ها که این چاق میکنه این لاغر میکنه این چربه این قند میاره این کالری داره این بدون کالریه وهزاران تحلیل که حالا میفهمم که بوالله ازخودخوردن غذاها درچاقی موثرتربو
خدایا شکرت که چنین انقلاب عظیمی در مقوله وارد شدن ما چاق هابه سرزمین لاغری رخ داد
و توسط الهامات تو به بنده ات گفته شد که قطعا بزودی زود گسرش مییابد وجهانی و فراگیر خواهدشد
سپاس از توکه من رالایق دانستی وبه این مسیر بینظیرهدایت کردی من تاآخر عمر اینجا میمانم و لذت میبرم خدایا شکرت دمت گرم وسرت خوش باد استادروشن عزیز
نشان های دریافت شده
به نام خدا
گام6- رژیم لاغری
خب ما دوتا باور نهادینه شده داریم که افراد چاق ان را راه حل لاغری خود میدانند : رژیم غذایی + افزایش فعالیت بدنی .
من هم ناخوداگاه از این دو عامل پیروی میکنم ولی موفق به کم کردن وزن نشدم . چون ذهنم بابت رژیم مقاومت دارد و من تاحدی فعالیت های روتین دارم ولی هدفی در راستای کاهش وزن بخوام ایجاد کنم با مقاومت ذهنی روبه رو هستم . چون من بارها رژیم گرفته ام ، وزن کم کرده ام و دوباره به حالت اول برگشتم . رژیم مثل خانه ایست که مرا به کاهش وزن میبره ولی ذهنم این برنامه را مادام العمر نمیپذیره ، دقیقا مثل جنگه . وقتی دررروند چاقی پیش میریم ، به این فکر نمیکنیم که چکار کنم چاق بشم ، تنها موانع نگرانی از چاقتر شدنه که نه تنها کمک نمیکنه ، بلکه حرص و ولع ما رو هم بیشتر میکنه .
رژیم ذهنم را اروم میکرد ، چون حس میکردم ، قدمی در جهت وزن ایده الم بر میدارم به من حس خوب میداد ، چشم اندازم را مثبت میکنم و بدون مقاومت حس میکردم من لاغر میشم ، ولی مشکل این نیست ، مشکل اینه که در چارچوب رژیم باقی بمانم و من هرگز باقی نمیماندم . من با جنگیدن با چاقی ، درواقع بهش بال و پر و قدرت دادم . هنوز هم عشق به لاغری دارم و لاغری را خانه ی جسمم میدانم . این فایل ، اطلاعات مفیدی در اختیارم گذاشت . تاثیر افکارم برروی فرمان های مغزی ، اینکه خوردن را = با چاق شدن میدانم . اصلا وقتی میخورم حس میکنم در جهت چاقی میرم و وقتی نمیخورم و گرسنه هستم ، فکر میکنم اهان من لاغر میشم . ولی این نگرش اشتباه هست . چون فرمول های زیادی دارم که درجهت اضافه وزن تمایل را میدهند و نقطه ش این بود که من پذیرفته بودم چاقم و تصویر چاقی در ذهنم هرروز تکرار میشد . چون خواستم از چاقی رهایی پیدا کنم ، راه حل هایی برای جلوگیری از چاقی کردم ، برعکس بیشتر مرا در فکر چاقی و چاقتر شدن فرو برد . هرگز باخوردنم به صلح نرسیدم و همین به صلح نرسیدن مرا ترغیب به تصویر چاقی میکرد . خب من باور دارم که یک مدتی تحمل میکنم و لاغر میشوم جدای از سختی مسیر ، ولی باور ندارم و تا الان نتوانستم وزن کم شده را نگه دارم و مثل فنری به جای قبلیم برمیگردم و فرمول های چاقی من تحسین برانگیزه .از وقتی که وارد سایت میشم و شروع به حرکت میکنم ، صداها کمرنگ و کمرنگ میشوند ، اول امیدی برای لاغری جسمم از طریق خودم ، اینکه من توانایی لاغر شدن و ماندن را دارم . همین حس نقطه ی مقابل ایجاد میشود ، انتظار لاغری ! انتخاب منه ، کدام سمت ؟! من تاحالا 20 ساعت از 24 ساعت شبانه روزم را درحس لاغری نبودم ، درحالی که در چاقی بودم . خیلی خوب گفت که متناسبها در ذهنشون فکری در مورد چاقی و لاغری ندارند و میخورند و بعد از خوردن ، دیگه نمیخورند . ولی چون ما از وضعیت الانمون ناراحت بودیم ، شروع کردیم به پیدا کردن دلیلی به جز خودمون . من حس کردم وقتی کله پاچه میخورم تا فردا هیچی نمیتوانم بخورم ولی وقتی سالاد میخورم ، شاید چندساعت بعد گشنه شوم . پس بدن من میداند که چقدر و کی بخورد . ولی ما به خود اعتماد نداریم ، اموزش ها و اطلاعاتی که به مغز دادیم ، متفاوت از برنامه ی بیرون است که اجرا میکنیم ، این دوگانگی و حس ناخوشایند ایجاد میکند ، پس تنها راه ، تغییر نگرش است . درسته ! من وقتی نگرشم از خودم و جهان عوض شد ، یک درکی در درون من متفاوت از قبل شکل گرفت و درونم پذیرفت ، بدون تلاش بیرونی ، رفتارم با مردم راحتتر ، لبخندم بیشتر و راهم با حس بهتری همراه شد . نگرشم عوض شد و من بدون زحمت واکنشم در شرایط مختلف و مردم و پیرامون عوض شد ، بدون انکه بیرونی به خودم تحمیل کنم که اینطور حرف بزن ، اینطور نگاه کن . لاغری هم درونیه ، خود به خود درست میشه ، به شرطی که نگرش ما درست بشه . خیلی خوب توضیح داده شد . وقتی انتظار لاغری در ما تداوم پیدا میکنه ، فکر میکنم همه ی ما حس کردیم ، ترس از خوردن ، ترس از مواد غذایی ، جنگیدن ، در ذهن ما کمرنگ میشه بدون مقاومت ما ! پس توجه من خیلی مهمه . مغز هوشمنده . به هرچی فکر کنی ، دنبالش میره ، از اون مساله تحلیلی میکنه که تو رو به واقعیت مساله ای که درک کردی ببره .یک فردی لاغر کرده بود و باهاش مصاحبه میکردند ، یادم نمیاد در کدام کتاب موفقیتی خوندم ولی جمله ش یادم بود . اون زمان اگاهی الانم و نگاه و درک الانم را نداشتم که اون زن بالا 20 کیلو وزن از دست داده بود . میگفت شبها قبل از خواب تصور میکردم در یک مهمانی هستم و کلی غذا هست و من میل به خوردن ندارم و رفته رفته واکنش های مغزش هم در اون شرایط تغییر کرد و به راحتی وزن کم کرد . اون زمان برای من حرفش مثل رویا بود . مصاحبه ای که شده بود در مورد کاهش وزنش نبود و یکی از جنبه های زندگیش از بخش های مختلف بود که تغییر کرده بود و چون لاغری برای من مهم بود در ذهنم جرفش باقی ماند . من ارزوی لاغری دارم ، اما در لحظه چند ساعت در مدار لاغری و حس لاغری بودم ؟ چقدر روی باورهام کار کردم . یکی از مانع های من هم رژیم بود . چون باور داشتم ، رژیم وزن من را کم میکند و من قادر نخواهم بود . ولی این برای خود م هم جای سواله که من در لاغری با ذهن دستاورد داشتم ، وقتی شوق لاغری و اگاهی از طریق سایت به خودم تزریق میکردم یا ممارست داشتم ، وزنم کم میشد ، گرچه یک بخشی از ذهنم که به توانایی خود باور نداشت ، میگفت چاق شدی ! قولم را میشکستم و روی وزنه میرفتم ، برام عجیب بود ، وزنم کم شده بود . هنوز هم برام باور پذیر نیست . پس توجه بر تمایلات ما ، نگاه ما و بینش ما اثر میذاره . همه ی وقایع رو طوری در ذهنت تحلیل میکنه که تو رو به چاقی میبره یا لاغری میبره . شاید چون از بچگی ذهنم تصویر چاق از خود پذیرفت ، اطلاعات من ، رفتارهای من و و اکنش های من ، صدای داخل ذهنم به سمت اموزش چاقتر شدن رفت . الان دقیقا زمانیه که باید متفاوت از قبل فکر کنیم ، احساس کنیم و ببینیم . قبلا با برنامه ی غذایی میکردیم . الان جملات رو به ذهن تحمیل نمیکنیم ، بلکه با نوشتن و درک ان ، بینش جدیدی به خود تزریق میکنیم که اون بینش در راستای خلق انتظار لاغری و نتیجه ی لاغری خواهد بود و لاغری یک پروسه است ، دقیقا مثل چاقی . اگر من 52 کیلو بودم و 64 کیلو شدم ، یک شبه نشد ، بدون اینکه فکر کنم ، فقط با توجه به چاقی ، با جنگیدن با چاقی و فکرهای تحلیلی از خوردنم که ربط میدادم به چاقی و رژیم هایی که تا اخر ادامه نمیدادم و این خودش حرص و ولع خوردن مرا بیشتر میکرد ، در طی چند سال با زحمت اینکه چقدر تلاش میکردم وزن اضافه نکنم ، دوباره طی دوسال ، به وزن قبلیم برگشتم و هروقت ترس از چاقیم بیشتر میشد ، خوردن من بیشتر و چاقی باسرعت بیشتر اتفاق می افتاد ، ولی تمایل من به خوردن یا مقاومتم به خوردن دست خودم نبود . من ممکن بود در یک شرایط یکسان باشم و بدون این که فکر کنم نمیخوردم ، ولی وقتی به چاقی فکر میکردم ، حتما میخوردم ! گرچه میدونستم نباید بخورم و اینکه چرا نمیتونم مقاومت کنم ، برای من عجیب بود . درسته که لاغری ارزوی منه ، ولی وقتی خودم از فکر اینکه برم تو رژیم یا نه کلافه میشدم ، انگار برای ترس از چاقی به سایت پناه می اوردم و وقتی ذهن من اروم میشد ، مثل قبل نمیخوردم و قلبم باور داشت که لاغری من در رژیم غذایی میسره ، نه اینکه لاغری با ذهن کار نمیکنه ، نه! مشکل من اعتماد و باور به خودم بودم ، چون من مشکل اصلی چاقیم را خودم و خوردن هام میدونستم و همین باعث میشد به خودم مطمئن نباشم ، ولی با این حال نتیجه گرفتم ! و جالبتر همین عدم اطمینان به خودم موفقیت های مرا فراموش میکرد ، چون باور نمیکرد ، درحالی که تجربه کرده بود . یعنی باور اینقدر قویه ! مغز باورهای مارا به واقعیت زندگی ما تبدیل میکنه . کارش همینه .
میخوام به خودم کمک کنم به خودم یک ماه فرصت بدم . به خودم بگم ، همیشه تصورم از خودم چاقتر شدن خودم بوده ، همیشه در این نقش بودم ! حالا متفاوت فکر کنم و احساس کنم . با تصور ها و افکار تکرار حداقل در یک مدت مثلا یک ماه خداحافظی کنم . طوری راه برم که لاغرم . نجنگم . الان فهمیدم که وقتی میخورم ، ناخوداگاه به چاقی قکر میکنم ! اگاه شدم ، خیلی خوبه . به خودم اعتماد کنم و جلو برم ، اجازه بدم تمایلاتش رو به من نشون بده . مثلا بستنی دوست داره بدم ، سالاد دوست داره ، بهش بدم . باهاش صلح کنم . در حالی که تمرکزم روی خودم بر لاغریه . مگه ما از خدا نیستیم ؟ مگه عشق به لاغری در قلب ما نیست ؟ من اعتقاد دارم ، بعضی تمایلات اتفاقی نیست و خواسته ی خدا برای ماهم هست . پس خدا هم میخواهد که ما در جسم لاغر زندگی کنیم ، وقتی کلافه میشم ، به خدا میگم : خدایا مسئولیتش باتو . من لاغر شدنم را میپذیرم ، چیزهایی که نمیبینم ، نمیشنوم را تو اگاهی . تو ان را به من میدهی ، نمیدانم چطوری ! ولی قراره من دریافت کنم . پس من از سد راه تو کنار میروم و تو مرا جلو ببر . هروقت این رو میگم و قدرت باور هام رو اگاه شدم که چرا خیلی وقتها میدونم ولی موفق نمیشوم . سدهای خودم را اینطور از کنارش رد میشوم . چون میدانم برای خدا چیزی غیر ممکن نیست و بعد ها متوجه میشم ، زمانی که خودم خواستم موضوع را حل کنم ، مانع اصلی دراصل خودم بودم ، گویی بینش جدید یا راه جدیدی باز میشه که تا اون زمان در مخیله ی من نمیگنجه . بعضی وقت ها باید اعتماد کرد . الان هم تنها مانع لاغری من ، فقط خودم هستم و میخوام مانع هام رو کنار بذارم و اجازه بدم ، دری که نمیبینم خدا نشانم بده ، یا در دلم میندازه ، یا حرفی میشنوم یا اتفاقی میافته که مفهومش به دلم می افته و ترس نمیذاشت که از سرراه لاغر شدنم کنار برم . الان میخوام اعتماد کنم . چیزی که خدا میخواد اعتماد به خودم و تجربه ی خلق خودم . اگر لاغری اسونه ، میپذیرم لاغری اسونه . هرچیزی که مرا لاغر میکنه ، میپذیرم ، به جز احساساتی که من را الان به چاقی وصل کنه . من نمیجنگم . من فقط میشنوم ، حس میکنم و مطالبی که اینجا یادمیگیرم را فکر و بررسی میکنم و درک میکنم . من به این پروسه ایمان دارم .
من خوردنم را بارها ثبت کردم . من به خوردن زیاد فکر میکنم ، هوس خوردن میکنم و باوری دارم که خوردن = چاقی . همین الارمه . بارها انجام دادم ولی وقتی فکر میکنم خوردن تاثیری در وزن الانم ندارد ، اون تمایل به خوردن حذف میشود . برای منم عجیبه ! ولی وقتی ترس دارم ، حتی اگر بگم که میخورم و چاق نمیشم ، همین ترس نشان از باور درونیه منه ولی وقتی مقاومت نمیکنم و میپذیرم که اموزشهام اشتباهه ، ذهنم همین الان مرا به خوردن تشویق نمیکند . پس باورهایی در ذهنم فعاله که میخواد بهم ثابت کنه که من چاقم ! چون در ذهنم پذیرفتم که من چاقم . درسته که بهش اگاهم و همینجا برای این که در یک چرخه ی تکراری نباشم ، جسارت متفاوت فکر کردن را به خودم میدهم .
قدم اول : از غذا نمیترسم . فرد متناسب نمیترسد ، پس من هم نمیترسم . پس اولین طناب را که مرا چاق میکند و چه طناب کلفتی هم هست میذارم کنار .
قدم دوم : صدای خدا دردرون من است . اجازه میدم درونم و تمایلاتم مرا به چیزی که هستم راهنمایی کند نه برداشت و تعریف های خودم از چاقی و لاغری . صدای سیری و گشنگی .
باخودم به صلح میرسم و اجازه میدم ترس از من عبور کند. تا وقتی مانع بشم ، به چاقی قدرت میدم ولی وقتی طوری متفاوت فکر میکنم و انجام میدم ، ترس از من عبور میکند ، چون میفهمم اون اتفاق نمی افتد .
قدم اول رو خودم برمیدارم : از الان تا زمانی که احساس گرسنگی را حس نکردم ، حس تشنگی را حس نکردم ، نمی خورم یا نمینوشم . اجازه میدم صدای درونم به واضحی زمان نوزادیم صدایش را بشنوم . تصور میکنم زمانی که سیرم ، هیچی نمیتونم بخورم . هرشب این رو تصور میکنم ( البته از الان ) ضرری نداره . نتیجه ش رو ماه بعد میگم . مهم اینه کارهایی میکنم که قبلا نمیکردم ،ولی تصمیم دارم از تمایلاتم تبعیت کنم و مثل رژیم که از بیرون مانع تمایلاتم میشدم یا خودم را سرزنش یا شماتت میکردم ، جلو نرم و تمرکزم روی رفتارهای جدید و تمایلات درونم باشدکه ان را درک ، حس و اجرا کنم .