لاغری با رژیم غذایی، رایجترین راهیه که بیشتر افراد چاق برای کم کردن وزن بهش پناه میبرن.
فرقی نمیکنه چند سالمونه یا چند بار تصمیم به لاغری گرفتیم، تقریباً همهمون حداقل یه بار با یه رژیم غذایی سخت، چالشهامون رو شروع کردیم… و خب بلافاصله هم فهمیدیم که چقدر سخته! 😩🥄
توی این مقاله میخوایم خیلی صادقانه و علمی دربارهی لاغری با رژیم غذایی حرف بزنیم؛ اینکه چرا با وجود تلاش زیاد، این روش اغلب ما رو به مقصد نمیرسونه و گاهی حتی دورترمون میکنه.
لاغری با رژیم غذایی؛ واقعاً جواب میده؟ 🤔🥦🏃♀️
اگه از هر آدمی توی این دنیا بپرسی: «به نظرت چجوری میشه لاغر شد؟» تقریباً مطمئن باش که جوابش یه چیزه:
باید بری سراغ رژیم غذایی و در کنارش هم ورزش کنی! تا شاید لاغر بشی 🍽️💪

فرقی هم نمیکنه از یه آدم چاق بپرسی یا یه آدم لاغر. خیلیها باور دارن که لاغری با رژیم غذایی و ورزش تنها راه نجاته! 😅
راستش این طرز فکر از یه جای خیلی قدیمی میاد. شاید قرنهاست که ذهن بشر با این ایده درگیره که برای لاغر شدن، باید کمتر بخوریم و بیشتر بدویم. 🕰️👣
و خب، اگه بخوایم منطقی نگاه کنیم، به نظر میرسه که حرف حسابیه. بالاخره کسی که اضافهوزن داره، طبیعیه که فکر کنه با کمخوردن و تحرک بیشتر میتونه به تناسب اندام برسه. 📉🏃♂️
اما پشت این تفکر یه باور خیلی قویتر خوابیده که خیلیها حتی بهش فکر نمیکنن:
ما از ته دل باور کردیم که چاقی یعنی زیاد غذا خوردن! 🍔➡️⚖️
و وقتی این باور ریشهدار تو ذهنمون شکل گرفته، طبیعیه که ذهنمون فکر کنه راه حلش هم سادهست: «بخور کمتر، لاغر شو!»
همینه که باعث شده خیلیها برای رسیدن به اندام ایدهآل، دلشون رو به لاغری با رژیم غذایی خوش کنن… حتی اگه بارها شکست خورده باشن. 🌀🥲

چرا لاغر نمیشم؟! 🤷♀️🥺
راستش خیلی وقتا دلیل اینکه لاغر نمیشیم، نه توی بدنمونه، نه توی ژن یا متابولیسم… بلکه ریشهش توی نگرش و افکاریه که نسبت به «لاغری با رژیم غذایی» داریم. 🧠🍽️
اگه یه نگاهی به آدمهایی بندازیم که اضافهوزن دارن و کلی رژیم گرفتن، میبینیم خیلیهاشون با اطمینان میگن که رژیم جواب نمیده! اما با این حال، باز هم میرن سراغ یه رژیم جدید، یه برنامهی غذایی تازه… چرا؟
چون دنیا از بچگی توی گوشمون خونده که:
اگه میخوای لاغر شی، باید بری سراغ رژیم غذایی گرفتن! 📋🥗
🔑 قدم اول برای رسیدن به تناسب اندام واقعیه اینه که با خودت رو راست باشی و قبول کنی که:
❌ با لاغری با رژیم غذایی نمیتونی برای همیشه لاغر بمونی.
💡 اما چطور بفهمی واقعاً این باور توی وجودت نشسته؟
اون لحظهای که دیگه حتی فکری هم به رژیمهای غذایی نمیکنی… همون لحظهایه که بدونی راهتو پیدا کردی. ✨🛤️
اما یه نکته مهمتر هم هست: باید به رفتارهای روزمرهات نگاه کنی.
آیا هنوز با غذاها مثل یه رژیمباز حرفهای برخورد میکنی؟ 🙈 مثلاً هنوز کالری میشمری؟ با عذاب وجدان شیرینی میخوری؟ تهدلت از غذا خوردن میترسی؟ 😬
اگه جوابت «آره» باشه، یعنی هنوز ته دلت باور داری که «لاغری = رژیم»
و اینجاست که چرخهی تلخ شروع میشه…
✅ ممکنه یه مدت با رژیم، خودتو کنترل کنی و وزنت بیاد پایین…
اما به محض اینکه رژیم تموم شه، درست مثل فنر فشردهشدهای که رها میشه، وزنت با سرعت نور برمیگرده سر جاش! ⚡⚖️
🔥 پس دوست خوب من، اگه واقعاً دنبال یه تغییر واقعی توی بدنتی، اگه میخوای یه جسم تازه بسازی و یه زندگی نو شروع کنی…
از امروز یه قول مهم به خودت بده:
دیگه دنبال رژیم نباش! چون لاغری با رژیم غذایی فقط یه بازی باخت باخته! 🎭🚫
رژیم نهتنها به درد لاغری دائمی نمیخوره، بلکه باعث ناامیدی، سرخوردگی و کماعتمادبهنفسی هم میشه… و من اینو از تجربهی سالها چاقی خودم و هزاران آدمی که همراه تناسب فکری بودن با گوشت و پوست لمس کردم. ❤️👣
توی این آموزش باهات درباره تأثیر رژیمها، تجربههای تلخشون و راهکارهای واقعی برای لاغری پایدار حرف میزنم… با من همراه باش 🌱✨
🎯 حقیقت علمی پشت چرخهٔ معیوب لاغری با رژیم غذایی!
خیلی از ما فکر میکنیم اگه فقط یه رژیم غذایی خوب پیدا کنیم و مدتی رعایتش کنیم، میتونیم برای همیشه لاغر بمونیم. ولی علم میگه: لاغری با رژیم غذایی بهتنهایی، جواب بلندمدت نداره! 🚫🍽️
تحقیقات منتشرشده در مجله آمریکایی تغذیه بالینی نشون میدن:
📉 بیش از ۵۰٪ وزنی که با رژیم کم شده، در عرض دو سال برمیگرده!
📈 و بعد از ۵ سال، بیشتر از ۸۰٪ وزن کاهشیافته دوباره اضافه میشه!
یعنی چی؟ یعنی لاغری با رژیم غذایی شبیه یه دوچرخهثابته:
خیلی تلاش میکنی، ولی آخرش همونجایی که بودی وایسادی! 😤🚴♀️

شناسایی باورهای مخفی چاقی و اصلاح آنها 😍🧠
راستش یه چیزی هست که همهی ما خوب حسش کردیم…
اون کلمهی سنگین و محدودکننده: «رژیم لاغری» 😖
یه ترکیب ترسناک که بوی محدودیت، درد و رنج میده… نه آزادی، نه شادی!
من خودم سالها توی دام این باور افتاده بودم که:
اگه میخوای لاغر شی، باید بری سراغ لاغری با رژیم غذایی! 📉🍽️
❗و خب این باور غلط، کمکم توی ذهنم جا خوش کرد و تبدیل شد به یه دستورالعمل همیشگی برای لاغر شدن.
حالا فکر کن با همین باور بخوای وارد مسیر لاغری با ذهن بشی… معلومه که نتیجه نمیگیری! چون ذهنت طبق همون فرمول قدیمی کار میکنه و هی تلاش میکنه دوباره پرتت کنه سمت یه رژیم جدید… 😩
🧠 ذهن ما همیشه طبق برنامهای که بهش دادیم عمل میکنه.
برای همینه که وقتی تصمیم میگیری رژیم بگیری، ذهنت شروع میکنه به طراحی سناریوهای لاغری با رژیم غذایی مختلف:
«از فردا شروع کن… امروزو بیخیال شو!»
«کمتر بخور… اصلاً بذار فلان چیزو با سالاد جایگزین کن!»
😵💫 این جنگهای ذهنی خستهمون میکنه!
نتیجهاش چیه؟ اینه که آخرش ذهن میبره و ما میبازیم… و بعد از هر باخت، یه چیزی توی ما میشکنه.
ارادهمون… اعتماد به نفسمون… باور به تواناییمون… 💔 و هر چی بیشتر شکست میخوریم، بیشتر به خودمون میگیم:
«من نمیتونم! من اراده ندارم!» 😔
✨ تنها راه موندگار برای لاغری، «لاغری با ذهن» هست.
وقتی اون فشار و اجبار رژیم رو از ذهنمون برمیداریم، یه اتفاق عجیب و دلنشین میافته:
🌈 با لذت غذا میخوریم… 😌 حرص و ولع از بین میره… 🍃 ترس از خوردن کم میشه… و کمکم رفتار غذاییمون برمیگرده به تعادل طبیعی بدنمون.
دیگه غذا خوردن یه نبرد نیست، یه لذت متعادل و آگاهانهست.

ترس از خوردن، بزرگترین دروغ ذهن ماست! 🚫🍩🍟
کی از مخربترین باورهایی که سالها ذهن ما رو به زنجیر کشیده، اینه:
«غذاها چاق میکنن، پس باید ازشون بترسی!» 😱
از وقتی یادمون میاد، از همه طرف بهمون گفته شده:
- نخور!
- این چاقت میکنه!
- اون مضره!
- فقط فلان چیزو بخور… این یکی رو نخور! 😖
👈 نتیجه؟
ذهن ما، ترس از خوردن رو مثل یه نرمافزار سمی نصب کرده! انگار هر بار که یه شیرینی یا غذای خوشمزه میبینیم، یه آژیر خطر 🚨 توی مغزمون به صدا درمیاد!
اگه موقع خوردن، یه صدای درونی میگه:
«وای این چاقم میکنه» یا «نخور نخور، ضرر داره»
باید همون لحظه به خودت یادآوری کنی:
✨ «من قویتر از ترسهام هستم! غذا دشمن من نیست… من تصمیمگیرندهام!»
نکته: غذا وقتی ما رو چاق میکنه که با ترس، ولع و استرس بخوریم.
موفقیتها و چالشهاتو در طول روز بنویس:
✅ به موقع خوردی؟ ثبتش کن.
✅ بهاندازه خوردی؟ آفرین بهت!
❌ پرخوری کردی یا هلههوله؟ اونم بنویس… بدون قضاوت، فقط آگاهانه! ✍️
این کار باعث میشه کمکم الگوهای غلطت رو بشناسی و ذهنتو اصلاح کنی.
یادت باشه 💡
ترس از خوردن، یه دروغ بزرگه که ذهن ما سالها بهش باور داشته…
ولی تو میتونی با آگاهی، قدمبهقدم این دروغو از ذهنت پاک کنی و بهجاش آزادی، لذت و تعادل غذایی رو جایگزین کنی 💫
اینجا دقیقا نقطهایه که لاغری با رژیم غذایی دیگه یه شکنجه نیست… میشه یه همراه، یه فرصت برای آشتی با بدن، یه راه عاشقانه برای زندگی نو 🌿
✨ از امروز شروع کن: بجای فرار از غذا، یاد بگیر چطور عاشقانه باهاش رفتار کنی… نه برای چاقی، نه فقط برای لاغری، بلکه برای آرامش و آگاهی خودت ❤️
و اگه میخوای نسخهی ساده، واقعی و انسانی خودت رو پیدا کنی، دوره «ورود به سرزمین لاغرها» آمادهست تا قدمبهقدم با تمرینات عملی و آگاهی ذهنی، تو رو از افکار چاقی رها کنه و مسیر لاغری با رژیم غذایی رو برایت لذتبخش و پایدار کنه! 🌸💛
🌟 بخش تمرینی: خودت را بشناس! 🌟
حالا که فهمیدی لاغری با رژیم غذایی به تنهایی راهحلی پایدار نیست، وقتشه به خودت و رابطهات با غذا بیشتر دقت کنی.
از خودت بپرس:
آیا من به خاطر ترس از چاق شدن، جلوی خودم رو میگیرم؟
آیا وقتی گرسنهام، واقعا به احساسات بدنم گوش میدم یا فقط طبق عادت غذا میخورم؟
تمرین: چند روزی به احساسات گرسنگی و سیریت توجه کن و بدون قضاوت فقط ثبت کن. ببین چه اتفاقی میافته و چطور میتونی با آرامش و آگاهی به بدنت احترام بذاری.
اگر سوالی داشتی یا تجربهای از لاغری با رژیم غذایی میخوای به اشتراک بذاری، حتما در بخش نظرات بنویس تا همدیگه رو بیشتر حمایت کنیم! 😊👇
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 4.19 از 225 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
با سلام من حدودا ۳۰ سال است که دارم این بار چاقی را به دوش میکشم😮💨 ومثل همه افراد چاق از انواع روشهای لاغری استفاده کرده ام وبارها هم وزن کم کردم ولی متاسفانه همه آنچه کم کرده بودم ،حتی بیشتر به سرعت برگشت ودر طی این سالها مرتب چاق ولاغر میشدم این حس خیلی بدی برام داشت وقتی که میخواستم رژیم رو شروع کنم شب قبلش تا خرخره میخوردم🤮 که مراسم خداحافظی با آزاد بودنم در ارتباط با مواد غذایی را جشن بگیرم وواقعا احساس میکردم از فردا آزادی انتخاب را ازمن میگیرند وصد البته هم که آزادی ازمن گرفته میشد من باید طبق آنچه برایم تعیین میکنند (زمان غذا خوردن ،ویا مقدار ،حتی نوع غذا)مصرف میکردند وگاهی هم گرسنه میشم وبا آن مقدار که تعیین کرده بودن سیر نمیشدم باید کاهو یا هویج میخوردم واین شکنجه در زندان رژیم بود😡 و اگرچه که اول که رژیمم رو شروع میکردم پر انرژی وبا انگیزه شروع میکردم ولی
با دوسه روز گرسنگی کشیدن دیگه نه انگیزه ای میمومد نه قدرتی برای ادامه ولی به خاطر خجالت از خانواده، تا دو هفته ادامه میدادم وبا هزار بهانه رژیم رو رها میکردم وسر خونه اول😪
ولی از وقتی که با آگاهی ذهن در این سایت آشنا شدم البته شک وتردید زیاد دارم راجع به اینکه آیا میشه یا نمیشه؟ولی فایلهارو مستمر گوش میکنم وسعی در عملی کردن آموخته ها دارم نمی دونم به نظرم میاد خشمم نسبت به چاقی کمتر شده ویک جوری نسبت بهش ارومتر شدم وتازه ازهمه مهمتر چیزی که به نظر خودم
خیلی جالبه برای رسیدن آخر هفته منتظر جشن نبودم خودم تعجب کردم !!!چون من در همه رژیمها آخر هفته رو برای خودم آزادی وتنفس اعلام میکردم وتا میتونستم آزادانه میخوردم واصلا از روز دوشنبه ،دیگه منتظر پنج شنبه جمعه بودم که بخورم😋 ولی این هفته تازه روز چهارشنبه یادم اومد راستی فردا پنج شنبه هست ومن برام فرقی نداره چرا ؟چون اصلا تمام هفته رو آزاد بودم واصلا سعی کرده بودم نگاهم رو به غذاها عوض کنم اونها رو مقصر چاقی وسنگینی خودم نمیدونستم وباهاشون به عنوان هدایای خداوند برخورد میکردم وحرص وولع به خوردن در من کاهش یافته وتازه احساس شادی در من زیاد شده چون غذاها وچاقی ومیوه وشیرینی از لیست بدخواهان من کم شدن 🥰
وبارها خدارو بابت این مسیری که در پیش رو دارم که اینقدر زیبا ودوست داشتنی هست شکر میکنم واز تغییرات قشنگی که درپیش رو دارم خوشحالم😍
وبه لطف ویاری خداوند وتلاش خودم این مسیر رو با موفقیت به پایان میبرم🤩
نشان های دریافت شده
سلام به همگی
خوب اولین چیزی که تو رژیم گرفتن های ما معلوم بود این بود که ما میخواهیم این رژیم رو رها کنیم حالا این بماند با خودمون میگفتیم بعد از اتمام رژیم مواظبیم و دیگه نمیزاریم چاق بشیم ولی این اصلا شدنی نبود من چند هفته پیش با دوستم صحبت میکردم گفت رژیم کتو رو دارم انجام میدم و ۴ کیلو کم شدم حالا این دوست من خیلی اضافه وزن نداره در حد هفت هشت کیلو هست خواستم برای شام دعوتشون کنم خونمون گفت حالا نه بزار ببینم این رژیمم به کجا میکشه میآییم خونتون از طرز حرف زدنش معلوم بود که میخواد رژیم و بزاره کنار دیروز زنگ زد که بیاد خونمون گفتم با رژیم چی کار کردی گفت هیچی دیگه انجام نمیدم ولی الان خیلی مراقبم تو دلم گفتم باشه مراقب باش ببینم تا کجا میتونی مراقب باشی خیلی دلم میخواد به این آدمها کمک کنم ولی متاسفانه فایده نداره
موضوع دیگه که برای من جالبه این هست که من رفلاکس معده دارم همیشه میدونستم که حلوا، شیر برنج، شله زرد و چای بعد از غذا و خیلی مواد غذایی دیگه به من نمیسازه و نباید بخورم ولی نمیتونستم رعایت کنم همیشه میخوردم و حالم بد میشد و کلی خودم رو سرزنش میکردم اما فایده نداشت من الان واقعا نمیدونم چه اتفاقی در من افتاده که دیگه اصلا حلوا نمیخورم هر وقت بعد از غذا میخوام چای بخورم یکی تو ذهنم نمیزاره و هی میگی زوده بخوری وقتی میخورم میبینم چند ساعت گذشته و من حال معده ام خیلی خوبه
واقعا ذهن خیلی قدرتمنده خوشحالم که تونستم با این سایت و استاد آشنا بشم و این تجربه های قشنگ رو داشته باشم خدایا شکرت ۲۲۰
نشان های دریافت شده
سلام همه مادرگذشته ازرژیم برالاغرشدن استفاده میکردیم مقطعی بودوبخوادکامل جوابگوبدن باشه اصلا بقوا استادمثال قطعه ماشین روزدن دراین فایل درموردرژیم هم اینجوررژیم به همه بدنها جواب نمیده وحرکت نهایی وتاثرنتیجه بخش روانسان نمیدونن ودچارشک وتردیدمیشویم رژیم یعنی تغییرتنوع موادغذایی ومیزان مصرف بماکمک کنه مغزانسان مرکز فرماندهی بدن هست رفتارغذایی یامیل درونی بقول افرادچاق اشتها مغزما تعیین میکند ممکنه توفکرخوردن پیتزا نبودیم ولی درمهمانی بماتعارف میکنن ونا یهوتصمیم میگیریم پیتزابخوریم درواقع مغزما این فرمان روصادرمیکنه ولی صدورفدمان درفردلاغر یجوردرچاق ها جوردیگه ربطی به ارث وزنتیک نداره مغز فردچاق رفتار روتحلیل میکنه درمورد هرچیزی که میخوره وهی مرورمیکنیم دردهن درواقع یجورفعالیت مغزی ودهنی هست تصویرسازی درذهن هست مغزهمه ایناروبعنوان ارزووعلاقت رو اجرامیکنه افرادمتناسب بع اون غذافکرنمیکنن وترسی ندارن همیشه متناسب هست بهترین روش باذهن به صلح رسیدن وارام بدون عجله عادت روترک کردن برالاغری نیازداریم بفرمان مغز نگرش درموردغذاتغییر کند بعدجسم شروع میکنه به تغییر مغز براساس شنیدها ودیدها تغییرمیکنه
نشان های دریافت شده
بسم الله الرحمن الرحیم.
با سلام.
وقتی نگرش های ما تغییر کند،رفتارهای ما هم تغییر میکند.
این جمله طلایی هست،فقط همین جمله را تحلیل کنیم.
اصلا نگرش چیست و چگونه بوجود می آید:نگرش مجموعه ای از افکار ما نسبت به یک موضوع هست که با شنیدن و دیدن و خواندن و صحبت کردنهای مکرر درمورد آن در ذهن ما وارد شده و ذهن ما افکار را دور بر همون محور میچرخونه. وقتی تمام توجه ما به سمت چاقی هست پس ذهن ما افکار و موقعیت هایی را جذب میکند که چاقی ما را تشدید کند.
حالا ما میخواهیم این نگرش ها را عوض کنیم، همانطور که گفتم با تکرار خیلی زیاد از طریق حواس سه گانه به ذهن اطلاعات داده شده پس باید نگرش جدید هم بارها بارها تکرار شود از طریق دیدن خواندن و نوشتن بارها بارها در آن آموزش دید و اطلاعات کسب کرد تا بتوان نگرش جدید را جایگزین نگرش قدیمی کرد. مثل کسب یک هنر هست هرچقدر بیشتر بریم جلو حرفه ای تر میشویم.
رفتار:مجموعه عملکرد ما از طریق نگرشی که داریم را رفتار میگویند،خب رفتار ما براساس نگرشها بوجود اومده ما نگرشهای چاق کننده داشتیم پس رفتار چاق کننده هم از خود بروز داده ایم. پس با دادن اطلاعات صحیح به مغز با مرور و استمرار و تکرار نگرش های صحیح را بوجود می آوریم خود به خود رفتارها و عملکرد ما طبق اون نگرش انجام میشود. نگرش های لاغری=رفتارهای لاغر کننده.
نشان های دریافت شده
درباره ی روش های لاغری که من خدای روش لاغری ام اینقدر من کاهش و افزایش وزن داشتم از انواع روش های عجیب غریب استفاده کردم که واقعا خسته شده بودم .
رژیم کالری شمار رژیم کتوژنیک- رژیم خام گیاه خواری_ رژیم های اختراعی خودم _ و هزاران روش وحشتناک که وقتی بهشون فک میکنم حالم بد میشه واقعا هرگز به سراغ رژیم نخواهم رفت
چون هیچ تاثیری ندیدم ازش که ماندگار باشه با فشار و زور استرس و محرومیت و حسرت مگه میشه سالم لاغر شد اگر هم وزن بیاد پایین پشتش یک روحیه ی داغون و له و لورده هست با کلی ترس ( ترس از چاقی ، از غذاها، از قحطی )
از همون اول که رژیم رو رها میکردم من باور داشتم که هنوز هم چاقم هنوزم باید وزن کم کنم جدید جدی ۶۵ کیلو بودم بازم همین باور من بود چون من رژیم گرفته بودم با باور هام که کاری نداشتم نگرش من به خودم غذا ها و ... تغییری نکرده بود.
اصلا و به هیچ عنوان رفتار های من تو رژیم و بعد رژیم زمین تا آسمان فرق داشت به محض تموم شدن رژیم میگفتم از این بخورم که قبلا نخوردم و از اون بخورم بیشتر برنج بردارم رژیم ندارم که از یه طرف ترس و اضطراب چاق شدن دوباره عذاب وجدان احساس گناه وای عجب شلم شوربایی بود .
حین رژیم حسرت میخوردم که مث بقیه بتونم از هرچی دلم میخواد بخورم ذهنم میگفت بخور اینقد بخور که بترکی ولی رفتارم مقاومت بود هی خودمو غیرتی میکردم این چه وضعیه یا امید میدادم من میتونم جلوی خودمو بگیرم کاری نداره .
از احساسم موقع رژیم نگم مشغولیت ذهنی به غذا مداوم داشتم حسرت ولع _ ترس عذاب قحطی زجر و ….جالبه تمام این حس ها روزانه پنج بار و گاهی بین این پنج بار همراه من بود سه بار برای وعده های اصلی دوبارم میان وعده موقع خواب بعد از بیدار شدن و کلا هر زمان همراهم بودن . 😊
نتایج هم که معلومه اگر خوب بودن الان با ۹۵ کیلو اینجا نبودم این اواخر من رژیم میگرفتم یک هفته ده روز بعدش خود به خود انگیزه خودمو از دست میدادم و دوباره برمیگشتم به روال قبل اصلا نمیدونم چرا به پوچی رسیده بودم تو رژیم اصلا انگار انگیزه ی ادامه دادنم رو از دست داده بودم
جالبه تو روش ذهنی احساسم لذت هست و شاید تا قبل از دیدن این ویدیو کمی تردید داشتم اما بعد از این مطمئن تر شدم وقتی خاطرات قبلم رو مرور میکنم میفهمم چقدر مسیرم درسته این دفعه من هر صبح که بیدار میشم با ذوق فقط میخوام ببینم گام بعدی چیه و همینطور الی اخر
یه بزرگی میگفتن شما مسیر درست رو همیشه از حسی که بهش دارین تشخیص بدین مسیر درست همیشه لذت بخش و شادی بخشه مثل همین لاغری با ذهن
با تشکر فراوان از استاد عزیزم برای راه اندازی این مجموعه فوق العاده است و هر روز بهتر از دیروز
نشان های دریافت شده
من بار ها رژیم گرفتم بار ها ورزش کردم و بار ها ۱۶ کیلو و ۱۸ کیلو ۲۰ کیلو ۵ کیلو و …. تونستم با رژیم و ورزش کم کنم . از رژیم کالری شمار کتوژنیک و خام گیاه خواری و اینا خواستم و استفاده کردم ولی واقعا هرگز تاثیرش ماندگار نبود که اگر بود من اینجا نبودم به محض رها کردن رژیم از یک لقمه شروع میشد و الی اخر تمام وزنی که کم کرده بودم بر میگشت .
خب اولین بار دوم دبیرستان فهمیدم که با رژیم و ورزش میشه لاغر شد از همونجا من به این نتیجه رسیدم که نون چاق کننده است باید کم باشه و من باید کم بخورم و زیاد تحرک داشته باشم تا لاغر بمونم . خب یه جایی ادم خسته میشه مسیر هم که سخته و خلاصه هرگز نشد تا ابد رژیم بگیرم .
هر وقت رژیم رو ول میکردم شاد تر بودم میگفتم وای قبلش رژیم بودم از این شیرینی از این حلوا از این غذا برنج و نون و سرخ کردنی و اینا نتونستم بخورم حالا که رژیم نیستم محدودیتی نیست پس میخورم و بقیه اش رو هم همه میدونن….
خود کلمه رژیم برای من تداعی کننده ی محدودیت گرسنگی ،محرومیت، عذاب ،کنترل کردن خود ، سرکوب کردن احساس گرسنگی هست .
نشانه ی توجه نکردن به خودم و احساساتم هست .
رها کردن رژیم برای من تداعی کننده ی ترس از چاقی عذاب وجدان و احساس گناه برای لقمه هایی که میخورم و واقعا اسارت هست .
رژیم ها باعث شدن من از مواد عذایی بترسم حس بدی به خودم و عملکردم داشته باشه و هر بار شکست بعد از موفیقت برای من مثل مرگ بود مثل احساس بی عرضگی و ناتوانی در برابر چاقی بود . هر بار حس کردم که حتما مشکلی دارم یه چیزیم هست یا این جمله که چاقی مادر همه ی بیماری هاست چقدر ترسناک بود . میخواستم درستش کنم اما نشد .
توی لاغری با ذهن هیچ محدودیتی وجود نداره و به ما میگه مواد غذایی گناهی ندارن ما بهشون برچسب زدیم ما بهشون قدرت و مجوز دادیم که داخل بدنمون چطور عمل کنند. من باید معتقد باشم که غذاها بی گناهن .واقعا هم منطقی فکر کنیم همینطوره چقدر زیادن نمونه ی انسان های بسیار متناسب از همه ی خوراکی ها میخورن و بیشتر هم میخورن اما لاغرن و اگر این قوانین که نان و فلان و … چاق کننده ان اگر صادق هست چرا روی اینها اثری نداره دو تا احتمال داره یا اینکه درسته یا اینکه نادرسته و میبینیم که توی بعضی ها چاق کننده و در بعضی هیچ اثری نداره . وقتی عمیق تر روی افراد مطالعه میشه متوجه میشیم که ذهنیت اونها به اون ماده ی غذایی و برچسب هایی که بهش زدن باعث چاقی شده و اون فرد متناسب هیچ برچسبی به اون ماده ی غذایی نزده .
لاغری با ذهن خوبیش اینه که ریشه ای درمان میکنه و موضوع رو حل میکنه . این که از هرچیزی میتونی مصرف کنی بدن و ذهن ما رو از اون حالت تدافعی رژیم و قحطی و ولع که فک میکنه باید برای بقای خودش بجنگه در میاره . اونو آزاد میذاره خبری از ولع نیست خبری از پرخوری نیست چون میدونه مواد غذایی همیشه در دسترس هست و هر بار گرسنه بشه میتونه ازشون به قدر نیازش بخوره .
برای درمان ترس هامون از مواد غذایی به نظرم این کار ها مفید هستن :
۱_ اولا تمام صفحات پیج هایی رو که در این مورد اطلاعات میدن رو بلاک کنیم چون اطلاعات نادرست میدن و روی همه ی انسان ها مواد غذایی یک تاثیر مشابه نمیذارن
۲_ مدام به خودمون یاد آوری کنیم هر بار که ذهنا ترسیدیم بگیم که غذاها بی گناهن قدرت رو من به غذاها دادم و خودم گرفتم ازشون
۳_ بگیم که مواد غذایی توی بدن من یا مصرف میشن یا اینکه دفع میشن فقط همین دو حالت
۴_ بگردیم دنبال دلایل و اشخاصی که این قانون رو نقض میکنند مثلا ببین فلانی دوبرابر من از این غذا ها میخوره اما همچنان متناسبه پس نشون میده که ذهنیتش اینه و همین نتیجه رو میگیره پس اون صفحات و اون پیام هایی که به من داده شده چرت هست و خیلی سطحی هستن .
این ایده ی پیام سیری و گرسنگی خیلی چالش خوبیه و من با خودم عهد میبندم که اجراش کنم یعنی تا شکمم غار و غور نکرده یا نشانه ای واقعی بدنی برای گرسنگی ندیدم اقدام نکنم
برای سیری هم تا زمان سیری میخورم و به محض سیری بلند میشم از سر سفره
و اروم اروم من این حس ها رو خواهم شناخت و میتونم باهاشون هماهنگ بشم
به خودم این اطمینان رو میدم که هر وقت گرسنه بشم با خیال راحت و لذت تا زمان سیری میتونم غذا بخورم و همین اطمینان تمام ولع من رو درمان کرده .
نشان های دریافت شده
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستان.
چقدر زیبا در این فایل نحوه عملکرد مغز و ذهن را توضیح دادید. مغز ما به دو صورت عمل میکند:
۱,تحلیل آنچه انجام میدهیم نسبت به اطلاعاتی که وارد مغز کردیم:مثلا پیتزا خوردن به چاقی
۲,دستوراتی که صادر میکند برای واکنش نشون دادن در برابر مواد غذایی:مثلا سیر هستیم و با یک جعبه شیرینی مواجه میشویم.
یاد گرفتیم عوامل بیرونی مثل رژیم گرفتن و ورزش کردن تاثیری در فرمولهای مغزی ما ندارند و با این کار فقط داریم با مغز جنگ میکنیم و همیشه مغز پیروز میدان هست. ما دچار واکنش های عصبی میشیم و در نهایت شکست میخوریم.
یاد گرفتیم به اندازه ای که فرمولهای مغزی ما تغییر کند جسم ما نیز تغییر میکند هر انتظاری داشته باشیم همون پیش می آید.
رژیم هایی که من گرفتم:دکتر تغذیه:خب بله اون زمان خوب بود ولی تا کی میتونستم قرص بخورم و ورزش کنم و خرج دکتر تغذیه کنم تا متناسب بمونم و به محض رها کردن باز هم چون انتظار چاقی داشتم دوباره چاق شدم.
رژیم کیتو:خب فقط گوشت،ضد کربن هیدرات. تا کی میتونستم در مقابل مواد غذایی ایستادگی کنم،مسافرت نمیتونستم دائم گوشت بپزم و… خب بعد از رها کردن آن هم من انتظار چاقی داشتم و طبیعتا چاق شدم ولی الان دیگه انتظار چاقی کمتری دارم نسبت به گذشته و طبیعتا کمترم چاق میشوم در حقیقت دارم لاغر میشم.
با سپاس فراوان.
نشان های دریافت شده
سلام مژگانم از کرج روز ۱۹ دهم در این بهشت دلنشین
من قبلاً یبار نون و برنج و ماکارونی و سیب زمینی رو به مدت دوماه کامل قطع کردم و پانزده کیلو لاغر شدم و تقریبا متناسب شده بودم از نظر دیگران ولی خودم اصلا ذهنم فکرم خودم رو متناسب نمیدید و میدونستم چاق خواهم شد و از فردای روزی که رژیم رو رها کردم و شروع کردم به خوردن نون و برنج ،خوب میدونستم چاق میشم و به سرعتم چاق شدم و حتی بالاتر از ۱۵ کیلو ایندفعه اضافه کردم چون نمیتونستم تا آخر عمرم نون و برنج نخورم
ما هفت روز هفته ناهار مون با برنج بود و واقعا من داشتم اذیت میشدم و بزور و با قدرت اراده جلوی خودمو همون دوماه گرفته بودم ولی خوب ذهن من گرسنه بود و من به شدت ولع نون و برنج گرفته بودم
یبارم رژیم کتو از سایت نی نی سایت گرفتم و خیلی خوبم نتیجه داد مو به مو اجرا کردم و یکماه ده کیلو لاغر کردم ولی رژیم کتو رژیم سخت و گرونیه من پول نداشتم هی برای خودم گوشت جدا بخرم کباب کنم خالی خالی بخورم
و بلافاصله که رژیم رو رها کردم بیشتر از ده کیلو برگشت
رژیم دکتر کرمانی گرفتم چند ماهی هم با کالری شماری و عمل به اون برگه رژیم به زور لاغر کردم ولی ته ذهنم اینکه یکی بهم دستور میداد چی رو چه مقدار بخورم خشمگین بودم مثلا بهشون گفتم من بستنی دوست دارم برام روزی صد گرم اندازه یک لیوان کوچک بستنی وانیلی نوشته بود یا مثلا پنج تا خرما حق داشتم بخورم چون شیرینی دوست داشتم خلاصه با اون هم با اینکه هم پول میدادم هم یکی اونجا نشسته بود بدون حرف زدن با من منو دوهفته یکبار وزن میکرد و یک برگه شبیه برگه ی قبلی بهم میداد کلافه م کرده بود و ته ذهنم میدونستم این راهش نیست ولی خوب چیکار کنم اونموقع عقلم به لاغری با ذهن نمیرسید و اصلا یک چنین چیزی اون موقع وجود نداشت بعد یه مدت که پول نداشتم برم دکتر تغذیه اون وزنم هم برگشت و من خسته تر از همیشه شده بودم
یه مدت هم تصمیم گرفتم همه چی بخورم ولی خودمو با ورزش خفه کنم برای همین چهار ساعت صبحا میرفتم باغ فاتح کرج بدمینتون بازی میکردم خیس عرق میشدم و بعدازظهر هم میرفتم ایروبیک و بدنسازی با دستگاه ولی هر چی دوست داشتم میخوردم و از رژیم خاصی خبری نبود تا زمانی که ورزش میکردم همه چی اکی بود و من داشتم متناسب میشدم ولی دیگه هوا گرم شد ما خونه مون رو عوض کردیم و من به پارک دور شدم نتونستم برم بدمینتون و شهریه باشگاه گرون شد زیرزمین بود تهویه نداشت و من خونه نشین شدم و چاق تر از قبل شدم و هر چی کم کرده بودم برگشت
خلاصه بگم خیلی خیلی روشها رو حتی گفتم با قرص ادیوس برای لاغری یه مدت لاغر کردم کلی پول میدادم بابتش ولی بعدش سرطان گرفتم که شاید بخاطر مصرف همین انواع قرصهای لاغری بود که داخلش شیشه داشت من بیخواب میشدم دهانم همش خشک میشد و …
در همه ی روشهایی که در بالا گفتم من لاغر میشدم بعد یه مدت سختی کشیدن و اراده داشتن ولی به محض رسیدن به یه تناسبی خسته میشدم و دیگه ذهنم اینهمه جنگ و درگیری جسم و ذهنم رو نمیتونست تحمل کنه چون مغزم فرمان به خوردن میداد و من همش با لباس رزم جنگی میگفتم نه تو نباید به حرف ذهنت گوش کنی
و هر باری هم که لاغر میشدم میدونستم نمیتونم این لاغری رو حفظ کنم چون برنامه ای برای حفظ اون تناسب نداشتم و تا ابد هم تصمیم نداشتم که اون شرایط سخت رو ادامه بدم پس همون موقع هم میدونستم بزودی چاق میشم و چاق هم میشدم
و چقدر من تو این چاق و لاغر شدن ها اذیت شدم چقدر روحم جسمم اذیت شد
ولی الان نمیدونید چقدر من خوشحالم چقدر ذوق دارم چقدر آرامش نصیب این روح تشنه و جسم خسته ی من شده
روزی نیست که برای شادی اموات آقای روشن و سلامتی خودشون و خانواده شون دعا نکنم 🌱🙏
واقعا مثل پیامبر چراغ راه من شدند وقتی تو تاریکی و ناامیدی خسته غمگین داشتم زار زار اشک میریختم و بخدا گله میکردم که خدایا چرا من رو چاق آفریدی
اونقدر از عوارض چاقی و خود چاقی متنفر بودم میدونستم که پدرو مادرم بخاطر اضافه وزن کوفتی شون مردند میدونستم خواهرام برادرم همه دارند ازین اضافه وزن رنج میبرند و کلی بیماری گرفتند
من نمیخواستم مثل اونا بشم و هر چی دست و پا میزدم که از این اضافه وزنه رها بشم بیشتر غرق میشدم
خلاصه الان ۱۹ روزه که من با این سایت تناسب فکری آشنا شدم تقریبا شش کیلو با عشق با لذت با آرامش بدون رژیم کوفتی بدون سختی ورزش لاغر کردم
خدایا شکرت و میدونم این لاغری دیگه همون لاغری و تناسب اندام جاودانگی من میشه و من لباسهای چاقیم رو میبخشم به دیگران یا تنگشون میکنم 🌱🙏
سلام و درود
از خوندن نتایج شما لذت بردم
خدا رو شکر
مبارکتون باشه
با همین اشتیاق و انگیزه ادامه بدید
منتظر خبرهای عالی شما هستم👌
نشان های دریافت شده
سلام ممنونم استاد روشن عزیز
جواب دادن شما به پیام من مایه دلگرمی و خوشحالی منه
احساس میکنم همیشه در کنارم تا رسیدن به شگفتی سازان هستید 🙏🌱
گام ۶: با رژیم لاغری می توان لاغر شد؟
به نام خدا.
بگذارید همین اولِ متنی، آب پاکی را روی دستتان بریزم و بگویم:« نه خیر جانم! نمی شود!».
با تیکه بر رژیم لاغری،نمی شود لاغر شد! حالا مسئله اینجاست که چرا؟
چون برای ما چاق ها در اصل اسمش رژیم لاغری است ولی باز هم باعث تشدید چاقی مان و باور های چاق کننده مان می شود؛ چون و زیرا به دلایل زیر!
۱. مدام فکر میکنیم پس کی رژیم غذایی تمام می شود و لاغر می شوم؛ پس در واقع ما همیشه به طور موقتی قصد کاهش کیلو های اضافی بدنمان را داشتیم در حالیکه لاغری و تناسب اندام و سلامتی یک سبک زندگی سلامت و متناسب است.
۲.احساس محرومیت از غذا و احساسات منفی! من که خودم به شخصه هر وقت اسم رژیم کاهش وزن به میان آمده، مدام، اکثرِ اوقاتِ فراغتِ روزم را پای یخچال می گذارنم یعنی بدتر ذهنم متوجه غذاهایی می شود که بدون رژیم اصلا به آن ها توجهی نداشتم؛ چون مدام حواسم هست چاق نشوم در واقع حواسم جمعِ چاقی است نه لاغری!
۳. توجه به اینکه چقدر چاقم و بعد از رژیم لاغر می شوم یا خیر! که در واقع توجه به این موضوع از بیخ و بن غلط است، هر گاه که ما به چاقی توجه داشته باشیم چه خوب چه بد در واقع توجه ما بر چاقی است و از آنجایی که حس ما به چاقی بد است مدام و دوباره و دوباره ، خواه ناخواه موجب جذب چاقی بیشتر و تشدید باورهای چاق کننده می شویم.
۴. من که خودم هر وقت رژیم می گیرم، می ترسم! حالا شاید برایتان سوال باشد که چرا؟چون از حق نگذریم با هر بار رژیم کاهش وزن گرفتن وزنم به سرعت پایین می آید و با آن همه باور چاق کننده ای که در ذهنم دارم، ذهنم اصلا حتی اگر رژیم هم کارساز واقع شده باشد، پذیرای کاهش وزنم نیست و با خودم می گویم نکند خطرناک باشد! نکند وزنم یکدفعه ای کلی پایین بیاید! و…و…
و حالا بخش جذاب ماجرا راهکارها:
۱.لاغری و تناسب اندام و سلامتی مستلزم یک عمر سبک غذایی سلامت و متناسب است، یادمان باشد سلامت بودن غذا اتفاقا یعنی غذاهای خوشمزه و انرژی بخش و طراوت بخش که به اندازه میل کنیم.
۲.به جای رژیم محدودی گرفتن، سبک غذاییمان را اصلاح کنیم در غیر اینصورت همیشه حواسمان جلب محرومیت غذایی می شود مثلا می گوییم خوب حالا قند نباید بخورم و با گفتن همین جمله است که مدام بیشتر توجهمان جلب هر چه مواد قندی است می شود!( حداقل ما چاق ها! تا به امروز!) پس بهتر است رژیم غذایی از نوع محرومیت برای خود تعریف نکنیم و سبک غذایی مان را اصلاح کنیم چه بسا که وقتی سبک غذایی مان را اصلاح می کنیم و آزادیم در انتخاب غذاها اصلا قند انتخاب ما نباشد یا کمتر باشد! چون توجه کرده ایم که خود به خود احساس شادی و انرژی مثلا بعد از صرف یک بشقاب سالاد احساس بهتری و پایدار تری داشته یا چه بسا که فقط با یک عدد شیرینی احساس رضایت بخشی داشته باشیم و لازم نباشد که ۱۰ عدد برداریم چون دیگر حس نیازی به شیرینی نمی بینیم!
۳.فکر کنم راهکار این مورد را در همان مورد سه نوشته ام، توجه نکردن به چاقی! در واقع هر چقدر به چاقی توجه کنیم بیشتر باورهای چاق کننده مان تشدید می شود پس بیاید از امروز به هر چه که به تناسب اندام مرتبط است توجه کنیم مثل لباس ها و اندام های متناسب ، تجسم خودمان در لباس های مورد علاقه مان و احساسِ خوب تناسب اندام و سلامتی مان.
۴. به نظرم بهترین راه برای حذف ترس از لاغر شدن این است که رژیم نگیریم! به جای رژیم گرفتن، سبک غذایی و سبک زندگی مان را اصلاح کنیم که وزنمان و جسممان با سرعتی که برایمان ترس ندارد متناسب شود؛ اینطوری دیگر احساس خلا و کمبود نمی کنیم و به این باور می رسیم که اصلا بدن من به این وزن اضافه نیازی ندارد و می توانم متناسب و لاغر باشم و همزمان سلامت هم باشم. یعنی لاغری با سلامتی رابطه ی مستقیم دارد نه رابطه ی عکس!
ممنون و متشکرم.
نشان های دریافت شده
به نام خداوند مهربان
سلام به همه دوستان
کلمه رژیم کلمهی که با شنیدنش خاطرات رنج و عذابی که سالها برای داشتن تناسب اندام به ذهن و جسمم وارد کردم من گاهی آنچنان رژیمهای سختی میگرفتم که خودم رو از خوردن تقریبا خیلی از مواد غذایی محروم می کردم که شب فشارم میافتد و نیاز به تزریق سرم داشتم.
یادم میاد که برای خودم یک رژیم سختی برنامه ریزی کرده بودم و همراه رژیم یک ورزش سخت هم انجام میدادم یک روز که با شکم گشنه داشتم حرکات ورزشی رو انجام میدادم یهو فشارم افتاد چشمهام سیاهی رفت تو مغزم فقط صدای سوت بود دست و پاهام رو نمی تونستم تکونی بدم قدرت حرف زدن رو نداشتم خدا رو شکر همسرم خونه بود و منو تو اون حالت دید یه قاشق عسل بهم داد که اون باعث نجات من شد از اون به بعد دیگه رژیم رو گذاشتم اما مدام فکرم مشغول بود که باید رژیم بگیرم وگرنه هر روز چاق میشم.
اما از زمانی که با مسیر لاغری با ذهن آشنا شدم وقتی به غذا خوردن همسرم و پسرم نگاه میکنم می بینم زمانی که گرسنه هستن غذا رو از نظر ذهن و فکر من خیلی می خورند و گاهی با نون بیشتر از یک بشقاب برنج میخورن اما من وقتی ازشون می پرسم که فکر نمیکنید وقتی برنج و نون رو با هم بخورید چاق میشد هر دو بهم گفتن که وقتی گرسنه هستیم یعنی بدن نیاز داره پس باید بخوریم.
یا به هر غذایی ولع ندارن غذا باید باب میلشون باشه تا بخورند ولی من به همه غذاها ولع دارم و ولع رو بیشتر مدیون رژیم میدونم چون زمانی که من رژیم بودم و کسی غذایی رو میخورد که تو رژیم من نبود تو فکرم برای خوردن اون نقشه میکشیدم که بزار لاغر بشم ولی امان از روزی که اون غذا رو میخوردم فکر اینکه وای چقدر چاق شدم مثلاً الان دیگه یه کیلو چاق شدم در حال که مثلاً اون غذایی که خوردم خودش یه کیلو نبوده چطور بدن من اون رو به یک کیلو تبدیل میکنه.
یا وقتی همسرم و پسرم وقتی که سیر میشن دیگه هر چقدر غذا تو بشقابشون مونده باشه هر چقدر خوشمزه باشه یا پولش رو دادم یا اسراف میشه غذا رو میارن میمونه من این غذا تو بشقاب موندن برام آروز شده که چطور غذا رو تو بشقاب میذارن میمونه حالا میفهم اینها فرمان مغزی هست که تو ذهن من حک شده پس من باید نگرش خودم رو به موادغذایی تغییر بدم تا بتونم در مقابل غذاها برخورد درستی داشته باشم
این نکته رو باید قاب کنم بزنم دیوار که واکنش مغز رو نمیتونم با برنامه ریزی بیرونی مثل رژیم نمی تونم وادار کنم که کاری رو انجام بده
اول تغییر نگرش بعد تغییر فرمانهایی مغزی انجام میشه و این کار نیاز به تمرین و استمرار داره مثل آموزش هرکار دیگه ای که تا حالا داشتیم مثل آموزش به غیر از زبان مادری هست.