اغلب اوقات فکر میکنیم که از خدا دور شدهایم، شاید به خاطر کارهایی که کردهایم 😔، یا شاید هم به خاطر دغدغههای روزمره زندگی 😩.
اما واقعیت چیز دیگری است.
اگر به دنبال نزدیکی خدا به انسان هستید، باید بدانید که این فاصله فقط یک تصور ذهنی است. ✨ خداوند در قرآن وعده داده که همیشه به ما نزدیک است، حتی نزدیکتر از رگ گردنمان!
پس وقت آن رسیده که این باور غلط را رها کنیم و این نزدیکی بینظیر را با تمام وجودمان حس کنیم. ❤️ بیایید با هم به این حقیقت الهی پی ببریم. 🤝
خداوند به ما نزدیک است
اغلب ما فکر میکنیم خدا اون بالا، خیلی دور از ما نشسته و ما این پایین، تنها و دست خالی هستیم. 😔 اما اگه به آیه ۱۸۶ سوره بقره نگاه کنیم، میبینیم که خدا یه چیز دیگه میگه:

و هرگاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزديكم، و دعاى دعاكننده را اجابت مىكنم، پس [آنان] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند.
اینجا خدا نگفته «من بخشندهام» یا «من روزیدهندهام»، بلکه گفته «من نزدیکم»! 🤩 یعنی کلید اصلی درک خدا، همین نزدیکیه. این یک نکته خیلی مهم و کلیدیه که همه صفات دیگه رو هم شامل میشه. این آیه، یک انقلاب فکری درباره نزدیکی خدا به انسان به وجود میاره.
فکرش رو بکنید: اگه خدا فقط خودش رو بخشنده معرفی میکرد، شاید بعضیها میگفتند «خب من که خیلی گناه کردم، حتماً دیگه منو نمیبخشه.» 😞 یا اگه فقط میگفت «من رزاقم»، باز هم شاید کسی با خودش فکر میکرد «من که بنده خوبی نبودم، پس حتماً رزق و روزی منو قطع کرده.» 😔
اما وقتی خدا میگه “نزدیکم”، یعنی هیچ فاصلهای بین ما نیست. 💖
یعنی مهم نیست چقدر از خودت ناامید شدی، اونجا هست، نزدیک تو. این نزدیکی خدا به انسان، ریشه همه باورهای مثبته.
این عبارت نه تنها شامل بخشش و رزق الهی میشه، بلکه به این معناست که خدا همیشه در دسترس است.
به همین دلیل، باید این باور رو در قلبمون جا بدیم و بدونیم که این فاصله فقط یک تصور اشتباهه و بس. ❤️✨
نزدیکی خدا به انسان مهمترین باوریه که برای داشتن یک رابطه سالم و عمیق با خدا به اون نیاز داریم.

خداوند تغییر نمی کند
یکی از مهمترین حقایقی که باید درک کنیم این است که خداوند تغییر نمیکند. ⚡️
وقتی خدا در قرآن وعده داده که «من نزدیکم»، این وعده برای همیشه پابرجاست.
خدا مثل انسانها نیست که امروز وعدهای بدهد و فردا آن را فراموش کند یا زیرش بزند. این حقیقت به ما آرامش و اطمینان خاطر میدهد. 😌
صفت تغییرناپذیری، هسته اصلی وعدههای الهی است. پس هر زمان که احساس دوری کردید، به یاد بیاورید که این نزدیکی خدا به انسان یک حقیقت ابدی و ثابت است.
پس اگر فکر میکنید به خاطر اشتباهات یا گناهانتان، از خدا دور شدهاید یا او شما را رها کرده، باید بدانید که این فقط یک تصور ذهنی است. ما بهعنوان مخلوق نمیتوانیم ارادهی خدا را تغییر دهیم. 🙏
یعنی وقتی خدا اراده کرده که به ما نزدیک باشد، ما نمیتوانیم با کارهایمان این اراده را نفی کنیم. این ایده که “ما از خدا دور شدهایم” در واقع یک فریب شیطانی است، چرا که انسان قادر نیست از وعدهی خدای خود تخلف کند.
وقتی خداوند قول داده که به تو نزدیک است، چگونه میتوانی از او دور شوی؟!
این تصور با ماهیت خداوند و وعدههای او در تضاد است و مانع درک حقیقت نزدیکی خدا به انسان میشود.
درک این حقیقت، اولین قدم برای رهایی از این باورهای اشتباه و در آغوش کشیدن آرامش است. نزدیکی خدا به انسان یک موهبت دائمی است که هیچگاه از ما گرفته نمیشود.
نزدیکی خدا به انسان، یک حقیقت است، نه یک نظریه
هر نظری که دربارهٔ رابطهات با خدا داری، تنها یک برداشت شخصی است و در واقع هیچ تأثیری بر ماهیت رابطهی واقعی خدا با تو ندارد.
اینکه فکر میکنی او از تو دور شده یا تو را رها کرده، فقط نتیجهی افکار خودت یا تلقینهای دیگران است.
خداوند این باورها را ندارد؛ او به تو نزدیک است و نزدیکی خدا به انسان به هیچ دلیلی تغییر نخواهد کرد. 💖
برای اینکه یک رابطه واقعی و عمیق با خدا داشته باشی، باید ابتدا این فاصله ذهنی را از بین ببری. ✨
قدم اول این است که خودت را ببخشی و با تمام وجودت باور کنی که خداوند همانقدر به تو نزدیک است که در قرآن وعده داده است.
این پذیرش درونی، اولین قدم برای اصلاح نگرش و تجربه یک رابطه متفاوت و لذتبخش با خداست.
با حذف این فاصلهی خیالی، مسیر برای تجربهی واقعی نزدیکی خدا به انسان هموار میشود و درهای آرامش به روی زندگی شما باز خواهد شد.

توبه؛ کلید رهایی و نزدیکی به خدا
برای اینکه بتوانیم آن نزدیکی خدا به انسان را تجربه کنیم، باید اول از همه، گذشته را رها کنیم. 🕊️
گذشتهای که پر از حسرت و پشیمانی است و به ما احساس بد میدهد، مانع از حرکت ما به سمت جلو میشود و یک دیوار نامرئی بین ما و خدا میکشد.
بهترین و مؤثرترین راه برای پاک کردن این گذشته و رها شدن از بار آن، توبه است.
این راهی است که خداوند خودش برای ما قرار داده تا بتوانیم به پاکی اولیه خود بازگردیم و از شر گناهان و افکار منفی رها شویم.
در قرآن، بارها از عبارت توبه استفاده شده و انسانها به توبه دعوت شدهاند. نکته شگفتانگیز و بسیار دلگرمکننده اینجاست که هر بار پس از دستور به توبه، بلافاصله وعده بخشش و عفو الهی بدون هیچ قید و شرطی داده شده است. ✨
مثالهایی از قرآن برای بخشش بعد از توبه
- سوره نساء، آیه ۱۷:توبه نزد خدا، تنها برای کسانی است که از روی نادانی کار بدی انجام میدهند، سپس به زودی توبه میکنند. خداوند توبه این افراد را میپذیرد و خداوند دانا و حکیم است.
در این آیه، بلافاصله پس از اشاره به توبه، وعده پذیرش آن بیان شده است.
- سوره هود، آیه ۳:و از پروردگار خود آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید (و توبه کنید) تا شما را تا مدّت معینی، (از مواهب زندگی) به خوبی بهرهمند سازد و به هر کس که شایسته نیکی است، از فضل خود عطا کند.
- در این آیه هم توبه و استغفار مستقیماً به بهرهمندی از زندگی خوب و دریافت فضل الهی مرتبط شده است.
- سوره فرقان، آیه ۷۰:مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پس خداوند بدیهای آنان را به نیکیها تبدیل میکند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.
این آیه یکی از قویترین مثالها است که نه تنها وعده بخشش میدهد، بلکه میگوید خداوند گناهان را به حسنات تبدیل میکند، که نشاندهنده عظمت و مهربانی بینظیر اوست.
این آیات به وضوح نشان میدهند که توبه دروازهای مستقیم به سوی بخشش الهی است و نزدیکی خدا به انسان نامحدود و در دسترس است.
تنها شرطی که خداوند برای بخشش قرار داده، این است که فرد گناهکار واقعاً نیت کند که دیگر آن خطا را تکرار نکند.
همین نیت خالصانه و قلبی، کافی است تا درهای رحمت الهی به رویتان باز شود و شما را از بند گذشته آزاد کند.
پس، برای تمام افکار و احساسات منفی که باعث شدهاند فکر کنید از خدا دور شدهاید، توبه کنید. 🤲
از خداوند برای تمام خطاهایی که مرتکب شدهاید طلب بخشش کنید و سپس با تمام وجودتان، خود را نزدیک او احساس کنید.
با این کار، نه تنها گذشته را رها میکنید، بلکه نگرش و احساس شما نسبت به خداوند کاملاً دگرگون خواهد شد.
اینجاست که طعم واقعی ایمان و لذت یک رابطه نزدیک و عمیق با خدا را تجربه خواهید کرد. ❤️
استفاده از توبه، یک ابزار قدرتمند برای رسیدن به این آرامش درونی است و به شما کمک میکند تا باور کنید نزدیکی خدا به انسان یک حقیقت همیشگی است، نه چیزی که به اعمال شما وابسته باشد.
با رها کردن گذشته، آیندهای سرشار از نور و آرامش را در آغوش میکشید. این تغییر درونی، پلی است که شما را از دنیای تاریک ناامیدی به دنیای روشن امید و اتصال به خالق میرساند.
تجربه نزدیکی خدا به انسان، بزرگترین نعمت در زندگی است.
نتیجهگیری: از باور دوری به حقیقت نزدیکی
در نهایت، میتوانیم با اطمینان بگوییم که نزدیکی خدا به انسان نه یک نظریه، بلکه یک حقیقت تغییرناپذیر است. این باور که از خدا دور شدهایم، تنها یک مانع ذهنی است که خودمان و جامعه برایمان ایجاد کردهایم.
با پذیرش این حقیقت، دیگر نیازی نیست خود را به خاطر گذشته سرزنش کنیم یا از رحمت الهی ناامید شویم.
درک این موضوع به ما قدرت میبخشد تا با آرامش بیشتری به زندگی ادامه دهیم و هر لحظه حضور خداوند را در کنار خود احساس کنیم.
باور به نزدیکی خدا به انسان به ما این امکان را میدهد که گذشته را با توبه رها کنیم و با تمام وجود، خود را در آغوش پرمهر خداوند احساس کنیم.
توبه به ما فرصت میدهد تا از بند گناه و حسرت آزاد شویم و یک شروع تازه داشته باشیم.
این تغییر نگرش، زندگی ما را دگرگون میکند و به ما اجازه میدهد طعم واقعی آرامش و ایمان را بچشیم.
این آرامش ناشی از دانستن این حقیقت است که مهم نیست چقدر اشتباه کردهایم، او همیشه نزدیک ماست و منتظر بازگشت ماست.
پس بیایید از همین لحظه، دیوار فاصله را در ذهن خود خراب کنیم و از لذت بینظیر نزدیکی به خالق هستی بهرهمند شویم. ❤️
این حقیقت، کلید رهایی ما از رنج و ناامیدی است و ما را به سوی یک زندگی پر از نور و امید هدایت میکند.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.10 از 170 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


برداشت من از جلسه سوم – نزدیکی خدا به انسان
من همیشه در اعماق وجودم یک احساس دوری داشتم. انگار بین من و خدا یک دیوار شیشهای بود؛
میدیدمش، حسش میکردم، اما فکر میکردم دستم به او نمیرسد. همین باور سالها من را خسته کرده بود. هر بار که خطا میکردم یا دلم از خودم میگرفت، این دیوار در ذهنم بلندتر میشد.
اما در این جلسه سوم یک چیز عمیق در من جابهجا شد: فهمیدم که این دیوار واقعی نیست، فقط ساختهی ذهن من است. خدا از اول همینجا بود، کنارم، درونم، نزدیکتر از هر چیزی که بتونم تصور کنم.
«فَإِنِّی قَرِیبٌ». انگار برای اولین بار این کلمهی ساده را شنیدم. نزدیکم. نه دورم، نه منتظر شرایط خاص، نه محدود به عبادات طولانی. خودش گفته نزدیکم. این جمله مثل یک نسیم به قلبم نشست.
من سالها فکر کرده بودم باید کارهای زیادی انجام بدهم تا به او برسم، باید بهتر، پاکتر یا کاملتر شوم. اما این آیه پرده را کنار زد؛ خدا از همان اول نزدیک بود و خواهد بود. این من بودم که با باورهای خودساختهام دوری را تجربه میکردم.
برایم خیلی مهم بود این را بفهمم که خدا تغییر نمیکند. او همانی است که همیشه بوده، همانی است که وعده داده و وفادار است. این ثبات درونم را آرام کرد. همیشه از تغییر میترسیدم، از اینکه مبادا اگر اشتباه کنم، خدا مرا کنار بگذارد. ولی حالا مطمئن شدم که او هیچوقت تغییر نمیکند، این فقط احساس من است که بالا و پایین میشود. مثل خورشید که همیشه میتابد، حتی اگر من پشت ابر باشم.
یک جایی از جلسه حرف از توبه شد. همیشه از این کلمه میترسیدم. برایم یادآور حس گناه و سرزنش بود. اما اینبار توبه برایم معنای تازهای پیدا کرد.
دیگر توبه را مثل یک مجازات یا اعتراف سنگین ندیدم، بلکه به شکل یک بازگشت ساده و صمیمی. مثل وقتی که از خانه دور میشوی و یک روز دلت میخواهد برگردی، در را باز میکنی و میبینی چراغ هنوز روشن است و کسی منتظرت بوده. توبه برایم همین شد؛ یک چرخش نرم، یک قدم دوباره به سوی همان نزدیکی که هیچوقت قطع نشده بود.
من در تمام لحظات زندگیام، حتی وقتی از خودم بیزار بودهام، حتی وقتی فکر کردهام تنهای تنها هستم، حتی وقتی خیال کردهام به ته خط رسیدهام، خدا همانقدر نزدیک بوده است. این جمله برایم مثل یک آغوش است. چهقدر وقتها خودم را در تنهایی غرق کردهام، در حالی که تنها نبودم. چهقدر وقتها از ترس آینده لرزیدهام، در حالی که خدا همینجا بود.
این جلسه برایم یک پیامرسان بود؛ پیامرسانی که مرا دعوت می کند به این که باورم را از سطح ذهن پایین بیاورم و در قلبم جا بدهم. اگر فقط در ذهن بپذیرم که خدا نزدیک است، کافی نیست. باید آن را حس کنم، لمس کنم، مثل یک حضور واقعی. من فهمیدم که نزدیکی خدا را میتوان در نفس کشیدن حس کرد، در آرامش یک لحظه سکوت، در ضربان قلب، در نگاه ساده به آسمان. خدا نزدیک است، نه در آیندهای دور و نه در گذشتهای از دسترفته، بلکه همین حالا.
ما همیشه در پی بالاتر رفتنیم . در حالیکه خدا در دسترس است .
برای دیدن خدا لازم نیست بالا بروم باید پایین بیایم در قلبم او را حس کنم نه در ذهنم .
و دقیقا برداشتم از آیه واسجد واقترب هم همین است سر را باید از ذهن به سمت قلب فرودآورد تا نزدیکی به خدا را حس کرد . این معنای سجود است .
یک چیزی که برایم روشن شد این بود که نیاز نیست برای رسیدن به خدا سختی بکشم. من همیشه فکر میکردم باید لیاقت بسازم، باید خودم را از نو طراحی کنم، باید آنقدر خوب شوم تا شاید روزی خدا به من نزدیک شود. اما حقیقت برعکس است:
من از همان اول در دایرهی نزدیکی او بودهام. لازم نیست چیزی را به دست بیاورم، کافی است چشمم را باز کنم و آنچه از اول وجود داشته را ببینم.
گاهی در ذهنم سؤال میپیچد: پس این همه حس دوری و تنهایی چه بود؟ حالا میفهمم که آن حس، واقعیت نبود؛ فقط تصویری بود که ذهنم ساخته بود. باورهای گذشته، قضاوتهای دیگران، ترسها و خطاهایم همه روی هم جمع شده بودند و سایه انداخته بودند روی حقیقت.
اما سایه هرگز خورشید را خاموش نمیکند. نزدیکی خدا همیشه همینجا بود، فقط من پشت پرده مانده بودم.
این جلسه برای من مثل یک بیداری بود. بیداری از این خواب طولانی که خدا را جایی دور جستوجو میکردم. حالا میدانم هر بار که دلم آرام میگیرد، هر بار که بدون دلیل لبخند میزنم، هر بار که در عمق وجودم حس میکنم «همهچیز درست است»، همان نزدیکی خداست که خودش را نشان میدهد.
من دیگر نمیخواهم زندگیام را روی دوری بنا کنم. دیگر نمیخواهم فکر کنم باید فاصلهها را طی کنم. من میخواهم همین حالا، در همین لحظه، از حضور او سیراب شوم. این حضور برایم یک پشتوانه است، یک امنیت عمیق. وقتی این نزدیکی را باور میکنم، هیچچیز بیرونی نمیتواند من را از هم بپاشد. چون میدانم خدا همینجاست، نزدیک، در رگهایم، در نفسم، در بودنم.
و شاید مهمترین چیزی که گرفتم این بود که من لایق این نزدیکی هستم. نه چون کامل یا بیخطا هستم، بلکه چون این نزدیکی هدیهای است که از اول در وجودم گذاشته شده. هیچچیز نمیتواند این هدیه را از من بگیرد. تنها کاری که باید بکنم این است که باورش کنم و بپذیرم.
به نام خدای بخشنده مهربان سلام به استاد عزیز و گرامی و به دوستان عزیز من مدت زیادی بود که قبل از شنیدن این فایل خودم را از خدا دور حس می کردم . به خاطر اینکه احساس گناه و دوری زیادی از خدا داشتم البته تا قبل از شنیدن این فایل استاد برای چندین روز و چندین بار. من به خاطر اینکه خیلی زیاد کار می کنم و ساعات طولانی کاری دارم و به خاطر مشغلهها و مسولیتهای زندگی ام احساس می کردم چون با خداوند هیچ وقتی رو سپری نمی کنم او مرا فراموش کرده و یک حورهایی از هم دور افتادیم . من احساس پرت شدن از حیاه عشق خدا و مواظبت او از من بودم . به خاطر اینکه نجوای شیطانی می گفت تو همش دنبال پولی و خدا رو گذاشتی کنار ولی من تو دلم می گفتم خدا مال پولدارهای چون اونها وقت دارن با خیال راحت عبادت کنن و دعا کنن و هر دینی رو که دارند وقت سپری کردن وقت مناسب با خدا رو دارن چون من از نظر مالی همیشه در مضیغه هستم و باید هفتهای ۶ تا ۷ شب مار کنم و اونقدر خسته میشم که حتی حوصله خودم را هم ندارم چه برسه به عبادت خدا . من مجبورم کارکنم و زندگی را به خونم . من فکر می کردم خدا هوای پولدارها رو داره و به اونها زندگی پر از برکت داده و مجبور نیستن مثل من دنبال ی لقمه نون همش بدون. من خیلی خسته شدم و یک حورهایی تسلیم حرفهای شیطان شدم که همش دم گوشم زمزمه می کرد این هم خدا تو که بیچاره حتی خواب هم نداری نگاه کن ببین اونهایی که پول دارن همیشه تو سفر و راحتی و آرامش هستن باز هم بگو خدا . پس اون خدای تو کجاست که کمکت کنه و به داد تو برسه . تو به خاطر گناهان و اشتباهات و خطاهات و غیبتها و دروغ گفتها و همه چیز که خودت بهتر می دونی محکوم به مجازاتی خدا هم باهات کاری نداره باید تا روزی که زندهای قفقط سخت کار کنی تا بمیری و جایی اومدی به نام امریکا که هرگز از کار کردن و پرداخت قبض و وام رهایی نداری خوب گیر افتادی . الان حتی ایران رفتن آرزویی بیش نیست جون خیلی پول می خوای برای سفر کردن . کن فکر می کردم که دارم طقاص پس میدم و حسابی از رحمت و محبت خدا نا امید شده بودم و خودم رو فراموش شده و جزو پرمندهای بسته الهی می دونستم . امروز و همین حالا که دارم می نویسم این فایل استاد عزیز رو چندین بار گوش دادم با گوش جان و خداوند با من با این فایل صحبت کرد و یک حورهایی من توی روحم و دلم با خدای مهربانم آشتی کردم و احساس کردم که خدا همیشه توی دلم بوده و حرفهای شیطان همش دروغ بوده برای نا امید کردن من و من بیخود و بی جهت به دروغهای و حرفها و نجواهای بی ریشه و بی اساس شیطان گوش میدادم و باورشون کرده بودم و احساس غم و نا امیدی و گناه و پشیمانی و فراموش سادگی منو بدبخت کرده بود و چون خدا با احساس با من ارتباط برقرار می کنه چون احساس خیلی بدی نسبت به خودم داشتم هیچ گونه انتظار اتفاقهای خوب و برکت و ثروت و عشق در زندگیام نداشتم پس از جنس همون احساسم به من داده میشد بدبختی و شکست و عم بیشتر و اضطراب و نگرانی و بی پولی و زحمت و رنج بی پایان ، ولی امروز ورق برگشت من ایلین وارطانیان در دومین روز از ماه اکتبر ۲۰۲۵ در شیکاگو خودم را به خاطر تمامی اشتباهات و خطالهایم می بشحن و بخشیدم و از خدای مهربانم طلب بخشش و امروزش گناهانم را نی کنم و خدای هر و وجل با رحمت بی پایانش منو بخشیده و بلافاصله توبه عملی منو قبول کرد و من از همین لحظه فرزند پاک و محبوب و مورد علاقه خداوند مهربانم هستم و با پایین گذاشتن کوله بار سنگی امها و خطاها وگناهان و دور انداختن اونها برای همیشه من ارثز همین لحظه تا ابدالاباد احساس سبکی و عشق و نزدیکی و چسبناکی به خدای مهربانم را دارم و با آگاهی از این موضوع که خدای مهربان همون روح پاکی هست که درمن ساکن هست و من و خدا با هم یکی هستیم از زنده بودنم لذت می برم و احساس آرامش درونی و عشق و راحتی خیال عجیبی رو دارم که عیر قابل توصیف هست مثل اینکه روحم بال دراورده ودر آسمان آرزوهایم با آرامش و شادی درونی پرواز می کنم و اینان دارم که خدای مهربانم حواسش به من هست و همیشه هوای منو داره. اخیش چه حس خوبیه. خیلی عالیه . و با این ایمان و احساس عالی و شادی درونی و آرامش الهی که دارم مطمن هستم که رسیدن به ماشین و خونه و کار پردرآمد و آسان و هر چیزی که در این دنیا هست هدایای هستن که خداوند با کمال شادی و سهولت تا بی نهایت در اختیار من قرار میده تا از زندگی در این دنیا نهایت لذت را ببرم و خدا را برای این همه برکات و نعمان رنگارنگ اعم از سلامتی خودم و عزیزانم و شادی و آرامش و شکرگزاری و دیدم تمامی نعمتهای که دارم و احساس خوشی درونی و اینکه حال دلم خیلی خوبه و در پس همه اینه پول و ثروت و کار و عشق و همه آوازمان دنیایی که برای سهولت و لذت بردن در زندگی هست به من به آسانی هدیه میشه خیلی روان و آسان . و من همیشه و نا ابد زندگی ام را در دست و کنترل خدای درونم قرار می دهم و صداش رو نی شنوم و به هدایتهایش گوش دل میدهم و با احساس شادی و آرامش دریافت کننده بی نهایت روزیها و نعمان و خواستههایم از خداوند خستم . الهی شکرت به خاطر فوران این همه عشق و نعمات بی پایان و به خاطر نزدیکی تو و بودند در روحم و یکی بودن با من . خدایا شکرت می کنم و تو را همیشه در من و کنارم و ساکن در روحم احساس می کنم . از شما استاد عزیز و بسیار گرامی به خاطر این همه بصیرت و آگاهی بی نهایت سپاسگزارم شنا مثل نوری نورانی از طرف خداوند برای هدایت مسیر زندگی ما هستید به سمن زندگی با طعم خدا که بهترین طعم زندگی برای ما فرزندان خدایت . خدایا صد هزار مرتبه شکرت 🙏😁😄😍🥰
به نام خداوند بخشنده مهربان
خدایا بخشنده من، من از امروز سوم شهریور هزار و چهارصد و چهار از تو میخوام (الان این رو میفهمم که وقتی میگفتن خداوند از مادر هم مهربانتر هست یعنی چی) من رو بابت همه ی افکار بیهوده و یا گناهانی که دانسته یا ندانسته انجام دادم من رو ببخشی، و مطمئن هستم که من رو بخشیدی که این مسیر رو جلوی راه من قرار دادی که لحظه به لحظه بهت نزدیک بشم و امیدوارم که روزی برسه به دریای آرامش برسم با تک تک سلولهام وجودت رو کنارم حس کنم و مثل کوه صبر و آرامشی باشم که هیچ چیزی نتونه من رو تکون بده، یعنی اینقدر ایمانم بهت زیاد باشه.
من ایمان دارم که از این لحظه بنده ی پاک و محبوب و دوست داشتنی خداوند هستم.
نشان های دریافت شده
به نام خدا
زندگی با طعم خدا (جلسه ی سوم)
درباره ی خداوند چه حسی دارید ؟
حس های که قبلاً (قبل ورودم به دوره های استاد عزیزم) به خدا داشتم این بود که از خداوند می ترسیدم چون تعریفی که از خدا شنیده بودم همش اشتباه بود چیزهای که در مورد خداوند شنیده بودم باعث شده بود که حس خوبی از خدا نداشته باشم باعث شده بود که اصلا دوستش نداشته باشم
و هر کاری رو انجام میدادم خدا رو اون دور دورها میدیم
و همش احساس میکردم که اومدیم توی این دنیا تا زجرمون بده
خداوند خیلی بده
همش حواسش هس که ببینه ما چیکار میکنیم که سریع ثبتش کنه تو دفتر اعمالمون و بعد ما رو به سزای اعمالمون برسونه
کارش فقط همینه
و بخاطر غیبت کردن هام دروغ گفتن هام حجاب رو رعایت نکردن هام خدا اصلا منو دوست نداشت
بخاطر همین زندگی خوبی هم نصیبم نکرده بود
من از خداوند همیشه گله مند بودم ناراضی شکرگزار نبودم
میخاستم هر چه زودتر این زندگی تموم بشه
همش دلشوره اشوب داشتم
همش میگفتم چرا به این دنیا اومدم
اومدم چیکار کنم
اومدم حال خوب بقیه رو ببینم
خداوند رو نظارت گر بنده هاش میدیدم
که دایم نشسته خوبی و بدی های ما رو ثبت میکنه
و اینکه ما رو به سزای اعمالمون برسونه
اینکه ما رو به بسوزونن در جهنم
بخاطر اینکه خداوند رو دور میدیدم و خودم رو آدم خوبی نمی دونستم از خیلی چیزها به دور بودم
در رفاه و آرامش نبودم در حسرت یه زندگی خوب مونده بودم دایم سردرد داشتم کمردرد داشتم
ولی ولی ولی
از زمانی که خدا رو شناختم🫂 و متوجه شدم
خدا به من نزدیکه 😍😘
دیگه کم کم همه چی تغییر کرد زمانی که متوجه شدم خداوند مهربانه خداوند بخشایش گر هستش خیلی راحت شدم
همیشه فکر میکردم خداوند بخاطر توبه ای که در گذشته کردم منو نبخشیده و همیشه به خودم یاد آوری می کردم که ببین تو بخشیده نشدی ها خودم و سرزنش میکردم و حالم بد میشد
ولی خدا رو شکر امروز به این آگاهی رسیدم که خداوند بخشایشگره و منو بخشیده و عاشق بنده هاشه
از زمانی که خداوند رو در قلبم حس کردم در جسمم در روحم و اینقدر بهم نزدیکه
زندگیم صدر درجه تغییر کرد
آرامش اسایش رفاه مهربانی ثروت در زندگیم جاری شد
و من تونستم خدا رو در تک تک سلول های بدنم حس کنم
من اون زمان جون خودم رو از خدا دور میدیدم انتظار نداشتم در زندگیم اتفاق های خوب بیفته انتظار نداشتم زندگی عالی رو تجربه کنم
همش انتطارم این بود که دیگه تقدیر و سرنوشت من همینه و باور داشتم که سرنوشت تغییر نمیکنه
هر کسی یه تقدیر و سرنوشتی داره
خدا میخاد سرنوشت هر کسی یه چیزی باشه دست ما که نیس
ولی الان متوجه شدم که سرنوشت و تقدیر تغییر میکنه و آدم خودش میتونه خالق زندگی خودش باشه
بهترین ها در این جهان وجود داره و من میتونم بهترینها رو در این جهان تجربه کنم
چون من لایق و سرنوشت یه زندگی خوب هستم و خداوند برای همه بنده هاش خوبی میخاد و از رگ گردن هم به ما نزدیک تره 👌😍🥰
من از امروز تاریخ
۰۴/۵/۴تصمیم گرفتم یکبار دیگر برای همه ی اشتباهاتم برای همه ی گناهانم برای همه ی خطاهام خودم را ببخشم و از خدای مهربان طلب عفو بخشش کنم و ایمان دارم خدای مهربانم در خواست من رو تایید میکنه و من رو بنده ی پاک و دوست داشتنی و محبوب میدونه
خیلی وقته که خداوند رو شناختم و خداوند من رو بخشیده و منو رو بنده ی محبوب خودش میدونه
و چون من خودم رو آدم خوبی میدونم و انتظارم از خداوند اینه که هر خواسته ای که از خدا دارم رو برای من برآورده کنه
و همین آگاهی برایم کافیه و کلی در زندگی من تاثیر میزاره 👌
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
خداوند از رگ گردن به ما نزدیک تره.این جمله بهم حس اینو میده که خداوند توی بدنمه توی قلبمه و از درون منو هدایت میکنه اما اما گاهی اوقات من یادم میره که نیرویی درون منه که هر اتفاق خوبی خواستم رو اون برام رقم زده.گاهی من از چشم دیگران میبینم که اتفاقهای خوب زندگیمو رقم میزنن من گاهی رفتارهای شرک آلود دارم ولی به لطف همون نیرو همون خدا کمی یاد گرفتم که به غیر از اون کس دیگه ای رو توی زندگیم دخیل ندونم.من یاد گرفتم و دارم انجامش میدم که هرآنچه در دل دارم از اون بخوام چرا که اون بهترینها رو رقم میزنه.من روز به روز دارم بیشتر تجربه میکنم که چه خواسته های کوچیک داشته باشم و چه بزرگ خیلی خیلی راحت میتونم به خداوند عرضه کنم و اون هم ذچدر بهترین زمان بهم هدیه کنه.من این نزدیکی به خدا رو از وقتی با سایت استاد عطار روشن و عباسمنش آشنا شدم حس کردم تا قبل از این آشنایی مدام دلهره داشتم مدام در ترس و اضطراب زندگی میکردم.من مدام داشتم از درون با خودم میجنگیدم و به معنای واقعی خدا رو دوست نداشتم و ا که فکر میکردم و البته آموزش دیده بودم که چون حجاب ندارم چون نمازمو با عجله میخونم.چون قرآن نمیخورم.چون موقع دعا کردن گریه و زاری نمیکنم.چون غیبت کردم چون پشت سر دیگران حرف زدم چون در راه خدا انفاق نمیکنم چون سر مزار پدر و مادرم نمیرم چون هیچ کار خوبی توی کارنامه م ندارم چون روزه هامو درست نمیگرفتم چون برای ائمه گریه و زاری نمیکنم چون و …. نمیکنم خداوند من و امثال منو دوست ندارن خداوند ما رو به حال خودمون رها کرده.خداوند فقط میخواد عذاب بده.خداوند میخواد اذیت کنه.کار خداوند انتقام گرفته خداوند دو تا فرشته روی شانه های من گذشته که دارن مراقبت میکنن . تند تند یادداشت میکنن.چیو یادداشت میکنن؟؟اونا کار خوب رو زیاد اهمیت نمیدهم بلکه کوچکترین کار خلاف شرع و عرف و کتاب رو یادداشت میکنن.پس این خدا چقدر بداخلاقه و طالمه و به خاطر همین باهاش حال نمیکنم.خدایا منو ببخش که آنقدر نادان و سردرگم بودم.هر جا میرفتم توی مسجد و حسینیه و …. وانمود میکردم که دارم لذت میبرم از خواندن دعا و زیارت عاشورا و … ولی در واقع فقط داشتم تظاهر میکردم چون نمیخواستم دیگران بفهمن که من چه حسی دارم و خدا چجوری به من نگاه میکنه نگران قضاوت دیگران بودم نه قضاوت خداوند.مبخواستم دیگران بگن که چقدر خوب دعا میخونی در صورتی که هیچ چیزی نمیفهمیدم از خواندن دعا و ثنا و فقط طوطی وار میخوندمش.چقدر در ناآگاهی به سر بردم و لذتی نبذم از زندگیم.عشق بازی نکردم با نیروی درونم.ولی همون نیرو و انرژی رو شکر میکنم که منو هدایت کرد.انسانهای خوب و انگشت شماری رو سر راه من قرار داد و تونستم دری از درهای احساس خوب و خداشناسی رو باز کنم و تا حد زیادی آرامش پیدا کنم به قول استاد من شاید از این خداشناسیه به اندازه ی نوک سوزن آگاهی به دست آورده باشم ولی با همون مقدار ناچیز و کم به آرامش بزرگی رسیدم.الهی شکر.در اینجا میخوام به خودم تعهد بدم که از افکارم مراقبت کنم و ندارم حرفها و رفتارهای ناچیز آرامشم رو ازم بگیرن.الهی شکر.خدایا امروز صبح توی محل کارم ی حرفی رو به مدیران انتقال دادم که بعدش به خودم گفتم چرا این کارو کردی.به من چه مربوط که دیگران میخوام با خودشون چیکار کنم.به من چه مربوط که دیگران به کجا میخوام برسن.من باید مراقب خودم باشم.خدایا من از تو معذرت میخوام که وقتی کنار بودی با رفتارم اذیتت کردم.من نمیخوام تورو برنجونم و تو از من ناراحت بشی.میدونم که هرچقدر هم تورو ناراحت کنم تو از من دور نمیشی و رهام نمیکنه تو برای من حکم خون توی رگهام رو داری و تا لحظه ی مرگم درون من میچرخی پ از من مراقبت میکنی الان ی چیزی به ذهنم اومد که بودن تو درون قلب ما انسانها مثه همون خون توی رگهامونه و وقتی میشنویم که فلانی چه چهره ی نورانی داره و یا میگن فلانی انگار ی هاله نور اطرافش داره به نظرم اون فرد با انرژی منبع ش که درونشه خوب تونسته ارتباط بگیره و اون هاله نور همون خداوندیه که مثه خون توی رگهای اون شخص در حاله جریانه.چقدر از این مثال خودم که همین الان خداوند درونم بهم الهام کرد لذت بردم.خیلی برام قشنگ و قابل درک تر کرد که خداوند از رگ گردن به من نزدیک تره.
خدایا من در این لحظه از تو طلب رحمت بیشتر میکنم تا دل من به بودن تو محکم تر بشه و ازت میخوام که راهور باز کنی و بهم بگی که در لحظه چیکار کنم تا حالم از خودم و کنار تو بودن خوبتر و عالی تر بشه.الهی شکر.
دقیقا نمیدونم چرا به چه دلیل از خدای خودم دور شدم چرا خودم لایق ندونستم ازش چیزی بخوام یا چیشد به این نتیجه رسیدم که خدا حاضر نیست دردی از من دوا کنه . من گناه بزرگی انجام ندادم شاید خوبی بزرگی هم نکرده باشم ولی بدی هم نکردم بی دلیل خودمو ازش دور دیدم گفتم نماز نمیخونم روزه نمیگیرم حجابی ندارم یعنی فقط این کارا باعث میشه خدا کنارم باشه خدا مگه برا بودنش کنارم شرط گذاشته؟ نه، فقط من برای خودم و خودش شرط گذشتم که ارع اگه این کارو انجام بدی با خدایی ندادی انتظاری ازش نداشته باش .مثالش برا خودم که این طوری بود یه مادر همیشه بچه شو دوست داره در هر شرایطی با هر رفتاری بعضی کار ها باعث میشه حس مادر فرزندی بیشتر بشه و بعضی کار ها فقط باعث میشه فرزند خودش از مادر دور بشه در حالی که اون مادر همیشه منتظر این میمونه تا بچه اش برگرده .حس خدا راجب بنده هاش فراتر از حس مادر یا پدر به بچه اش خدا همیشه منتظر بنده هاشه منتظر تا ما بخوایمش اشتباه کردیم ازش طلب بخشش کنیم تا ببخشه ازش از ته دل با ایمان روزی بخوایم چنان روزی به ما بدت فراتر از چیزی که میخواستیم و خودش هم گفته من از رگ گردن به شما نزدیک تر هستم منو بخوا تا بی چون و چرا بهت ببخشم .
من ۲۰ سالمه .راحت ۱۴ سالشو فراموشت کردم عظمتت و یادم رفت بخشنده بودنت یادم رفت رضاق بودنت یادم رفت یادم رفت آرامشی که از دست دادم به دلیل نبودن تو کنارمه .تا الان که با تموم خوبی و بدی هام ازت کمک خواستم تا زندگی جدیدی بسازم و تو بخشنده بودنتو زمانی بهم نشون دادی که منو با اولین درخواستم با این مسیر آشنا کردی این یعنی هیچ قهری بین منو تو وجود نداره🥹
میخوام از این به بعد یه زندگی فوقالعاده زیبا با حضور تو توی زندگیم بسازم بشناسمت و ازت کمک بخوام و میدونم بلافاصله درخواست منو قبول میکنی و زندگی با حضور خودتو برام میسازی❤️🥹
سلام وقت بخیر
به نام هستی بخش مهربان
وای چقدر این فایل عالی بود گویا ذهن در گیر و مشتاق حقیقت من همین را از خدا می خواست عجب آگاهی های شگفت انگیزی،باور کنید آنچه شما در این فایل گفتید که با تمام شنیده هایم در طول زندگیم متفاوت بود سخنی از جایگاه عشق آیت و مملو از مهربانی ،فرار از نگرانی و ترس ،چقدر روحم خواهان شنیدن این کلمات بود و تشنه این سخنان،گویا روحم آرامشی یافت از جنس نور و روشنایی
با سخنان هراس انگیزشان آنقدر از خدا مرا ترسانده بودم که تصور بعد مرگ و دیدار خدای قهار خودش برایم جهنمی بود و گمان می کردم فقط عذاب است و عذاب وراه چاره دوری از عذاب خدا فقط باید پیامبر باشی
من سراسر گناهکارم چون حرف زشت زدم،چون غیبت کردم ،چون یواشکی کاری کردم و…… گمان می کردم هرگز خدا مرا نمی بخشد پس لایق نعمت زیاد نیستم خمینی که هم دارم لطف خدا بوده تا بعد حسابش رو بکشه،وقتی این فایل را شنیدم چنان ذوق کردم که پس خدا من رو دوست داره و لازمه من با او رفیق باشم
خدایا سپاسگزارم خدایا سپاسگزارم خدایا سپاسگزارم
شاد و پرانرژی باشید
به نام خدا
خب من تا همین چند وقت پیش ینی تا قبل ازینکه وارد محتویات ذهنی و مباحث خود شناسی بشم خیلی با اینجور احساسات و افکار درگیر بودم…اینکه خدا منو نمیبینه خدامنو یادش رفته خدا منو خونوادمو دوست نداره به خاطر همین هیچوقت شرایط ما خوب نیست و خوب نمیشه …کاملن با دل شکسته به همه مسایل و خدا نگاه میکردم ؛به ازای هر نمازی که نمی خوندم ؛هر روزه ای که عمدی یا به عذر نمیگرفتم ؛هر بد رفتاری ای که با پدر و مادرم میکردم،یا با یه شخصی بحث میکردم,در یک موقعیتی من هم مبلغ ۲۲ ملیون تومان پول از دست دادم توی یکی از همین شرکت های کلاه برداری؛در اون زمان که واقعن احساس میکردم ترک شده ام توسط خداوند,چون غیر ازینکه پول از دست داده بودم تازه با خونواده و فامیل هم درگیر شده بودم ؛تازاه زمانی همه چیز بدتر شد که دخترخالم هم با م.ن وارد این کار شد؛دیگه رسما روز و شب نداشتم .همه میخواستن بفهمن که من دارم چیکار میکنم و از یک آدم بی حاشیه تبدیل شده بودم به موضوع صحبت هر شب فامیل…توی اون زمان بسکی فشار روم بود و خودم از کاری که کرده بودم ناراحت بودم ،کاملن احساس میکردم خدا منو رها کرده و دیگه دوستم نداره !ولی خب بعد ازون شروع کردم به اینکه روی ذهن خودم کار کنم و با خودم گفتم هیچ اشکالی نداره قرار بوده من ازین موقعیت خیلی چیزا یاد بگیرم …و خب واقعن هم خیلی یاد گرفتم…
اما ازین جهت که میگفتم خدا منو رها کرده و اینا خودمو اصلاح کردم و دقیقن با استفاده از همین پادکست ها در زمینه های مختلف باور خودم رو تغییر دادم.
همینجا از خداوند رحمان به خاطر همه ی اشتباهاتی که کردم تقاضای بخشش میکنم و ایمان دارم به اینکه خداوند در همین لحظه منو میبخشه…من مطمعنم که خدا عاشق منه جهان طرفدار منه و خدا منو به همه ی آرزوها و اهدافم میرسونه…خدا همیشه انسان های خوب و دوست داشتنی سر راه من قرار میده …خدیاشکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
سلام من تویک خانواده مذهبی بزرگ شدم توخونه ما گوش دادن به موسیقی حرام بود تارمو بیرون بودن گناهه ارایش گناهه خیلی چیزاحرامهوهمه اینا باعث میشه ماازخدادوربشیم یا نمازقضامیشد پدرم میگفت باعث میشه نحسی ونکبتی بیادتوزندگی روزی کم بشه من خودم افکارم خیلی سطح پایین بود فکرمیکردم هرکی اهنگ گوش بده ادم بدیه یاارایش کنه لباس مدروزبپوشه همه اینا کاراشتباهیه ولی بعدها باتحصیل واشناشدن باافرادی متوجه شدم همه اینایک افکاراشتباهه مهم ذات انسانه نه اینکه طرف بی حجابه بده اونی که باحجابه خوبه یا هرما باهرزبانی باخدارازونیازکنیم خداقبول میکنه وخداونداونقدرمهربانه من هرچی خواستم شایدیکم طول کشیده ولی بهش رسیدم ویاخواندن قران با هر زبانی خداقبول میکنه من بازبان ساده باخداحرف میزنم همیشه ماروترسوندن ازجهنم واتیش جهنم اونقدرادماروترسوندن من فکرمیکردم هرانسانی فوت میکرده میگفتم وای الان بایدعذاب بشه ولی اینطورنیست اون انسان اعمال خوب هم داشته یا شاید توبه کرده ازکارهای بدش یاکمک به یک بنده خداقلم عفو کشیده رواعمالش وخداروشکرمیکنم دیدم بازشده وافکارخرافاتی روگذاشتم کنار وراحت زندگی میکنم بقول استاد باگریه وزاری بخوایم باخداحرف بزنیم تاخداناروببخشه نه اینطورنیست راحت باهاش حرف بزن نیازتوبگو اشنایی باسایت ولاغری باذهن همش لطف خدابوده ویا رسیدن هرکدام ازخواسته ها نیز لطف وعنایت خودش بود خدایاشکر وازخدای خودم میخوام منو بخاطراشتباهاتم ببخشه ومن روبعنوان بنده محبوب ودوستداشتنی خودش بدونه وماروازشرشیطان دورنگه داره
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان هم مسیر
“تو” با قلب ویرانه من چه کردی؟
ببین عشق دیوانه من چه کردی
در ابریشم عادت آسوده بودم…
تو با حال ویرانه من چه کردی؟
این شعر دقیقا حال این روزهای منه منی که اینقدر دلم پر از شور و شوق و هیجان و شادی که نمیدونم باید به کی بگم باید چطور خرجش کنم و دقیق باید بگم خدایا تو با قلب ویرانه من چه کردی ببین عشق دیوانه من چه کردی من از وقتی فهمیدم موجی جدا شده از یک اقیانوس م از وقتی فهمیدم لیوانی جدا شده از دریام دیگه خودمو لایق تمام خوبی ها خودم توانمند قوی و محکم می بینم و میدونم من از خدام و ذره ای جدا شده از او پس لایقم پس توانمندم پس ناامیدی ناشکری سرزنش حسادت کینه بددلی بدخواهی نباید در من وجود داشته باشه.
خدایا شکرت که من رو با این مسیر آشنا کردی و من کلامت رو ای جانان من دارم از زبان بنده محبوبت می شنوم.
ممنونم استاد اجرتون با خدا 🌹
خدایا شکرت ❤️