🍕🍩 هر چی میخورم چاقتر میشم… اما لاغرها؟! هر چی میخوان میخورن و آب هم روش! 😮 چرا لاغرها چاق نمی شن؟! این سوال سالها مثل یه علامت سوال بزرگ تو ذهنم چرخ میزد.
وقتی کنار یه آدم لاغر مینشستم که با خیال راحت غذا میخورد، همیشه تو ذهنم یه صحنه شکل میگرفت: من یه بادکنک در حال ترکیدن، اون یه نی با استایل! 🎈🥢
اما واقعاً فرق ما توی معدهمونه یا توی ذهنمونه؟
بیا باهم بریم دنبال جواب این سوال که چرا لاغرها هیچوقت چاق نمی شن؟! 🧠✨

تفاوت من با افراد لاغر
🧍♂️ همیشه فکر میکردم لاغرها یه جور دیگهان… انگار خدا اونا رو یه مدل خاص ساخته و منو یه مدل خراب 😅
چند بار پیش خودم گفتم: «خدایا چرا منو چاق آفریدی ولی خیلیها هرچی میخورن چاق نمیشن؟!»
هر وقت میدیدم یکی با خیال راحت 🍕 و 🍰 میخوره و حتی یه گرم اضافه نمیکنه، تو دلم آتیش میگرفت و یه سؤال قدیمی بالا میاومد:
چرا لاغرها چاق نمی شن؟! من که حتی با آب خوردن 💧 هم چاق میشدم!
راستش، سالها دنبال جواب این سؤال بودم، ولی هیچکس بهم جواب درستی نمیداد.
تا اینکه با مسیر لاغری با ذهن آشنا شدم. اولش فکر میکردم یه روش جدید برای کنترل غذا خوردنه، اما کمکم فهمیدم داستان خیلی عمیقتره.
اونجا فهمیدم که چرا لاغرها چاق نمی شن؟! و تفاوت من با افراد لاغر، نه توی معدهست، نه توی ژنهام… بلکه توی ذهنمه. 🧠
من سالها با این باور زندگی کردم که بدن من یه سیستم خراب داره که چربی رو ول نمیکنه، اما بدن اونا سالمه و راحت غذا رو میسوزونه!
درحالیکه الان میفهمم همهمون یه بدن داریم، با یه سیستم، یه معده، یه مغز… اما فرق اصلی اینجاست که چطور از این سیستم استفاده میکنیم 🎛️
🔧 درست مثل اینکه همهمون یه ابزار تو دستمونه — ذهنمون — ولی یکی باهاش خودش رو چاق میکنه، یکی خودش رو متناسب نگه میداره.
مثل دستها… همه دارن! اما یکی باهاش آشپزی میکنه، یکی نقاشی، یکی تایپ. پس ابزار یکیه، استفادهاش متفاوته 🎨🍳⌨️
سالها با این فکر زندگی کردم که چاقی من یه تقدیره، یه سرنوشته که دست خودم نیست. اما حالا میدونم چرا لاغرها چاق نمی شن! ولی من چه بخورم، چه نخورم بازم چاق تر می شم!
فرق من با آدمای لاغر فقط توی باورهاییه که از بچگی تو ذهنم حک شده.
💭 اونا از غذا نمیترسن، احساس گناه نمیکنن، خودشونو قضاوت نمیکنن. برای همین ذهنشون هیچ فرمان چاقیای صادر نمیکنه.
اما ذهن من؟ پر بود از باورهای چاقکننده… مثل:
- «تو استعداد چاقی داری»
- «هرچی بخوری چاق میشی»
- «باید گرسنه بمونی تا لاغر شی»
- «خوردن یعنی عذاب وجدان» 😵💫
و همون ذهنی که این افکار رو تو خودش ذخیره کرده بود، با وفاداری تمام، بدنم رو ساخت… یه بدن چاق.
مثل یه نقاش که اول تصویر رو تو ذهنش میکشه، بعد میاره روی بوم 🎨 منم سالها تصویر ذهنی یه آدم چاق رو حمل میکردم و خب… جسمم هم همون شد!
✨ حالا که میفهمم چرا لاغرها چاق نمی شن، دیگه دنبال جواب عجیبغریب نیستم. چون جوابش خیلی سادهست:
لاغرها ذهن چاق ندارن.

🧠 چرا لاغرها چاق نمی شن؟!
واقعاً چرا اونها همینطور لاغر میمونن، ولی ما چاقها هر چی تلاش میکنیم، لاغر نمیشیم؟! 🥲
تا حالا به این فکر کردی چرا لاغرها چاق نمی شن؟ چه چیزی جلوی چاق شدن اونها رو گرفته؟ و چی دستوپای ما رو برای لاغر شدن بسته؟! 🤔
یه روز از خودم پرسیدم: اگه ما و اونها، همهمون معده، قلب، مغز و بدن داریم، پس فرقمون دقیقاً کجاست؟
و همونجا بود که جواب سؤال چرا لاغرها چاق نمی شن رو فهمیدم — خیلی ساده ولی در عین حال عمیق:
✨ فرق توی نحوه استفاده از ذهنمونه، نه بدنمون!
آدمهای لاغر تصویری از یه بدن چاق تو ذهنشون ندارن.
🍽️ برای اونا غذا چیزیه که هست؛ نه دشمنه، نه تهدید، نه عامل ترس. نمیترسن، احساس گناه نمیکنن، نمیجنگن با لقمهها.
ذهنشون هم چون آرامشه، فرمان چاقی صادر نمیکنه.
اما ذهن ما چطور؟
🧠 پر از تصویرهای چاق، پر از خاطره، ترس، نگرانی، حسرت و تعریفهای اشتباه درباره چاقی. از همون کودکی باور کردیم چاقی یعنی سلامتی، چاقی یعنی خوشخوراک بودن، یا چاقی یعنی دوستداشتنی بودن…
همهی اینا جمع شدن توی یه مخزن ذهنی سنگین 🧳 که مدام داره نقشهی بدن ما رو طراحی میکنه.
📸 یه ذهن با تصویر بدن لاغر، نتیجهاش اندامی متناسبه. یه ذهن با تصویر چاق، نتیجهاش بدنی درگیر اضافهوزنه.
نتیجهش واضحه: یکی همیشه لاغر میمونه، اون یکی هم با هر تلاشی باز هم چاق میمونه.
و جالبتر اینکه همونطور که ما فکر میکنیم لاغر شدن خیلی سخته، افراد لاغر هم دقیقاً همینو درباره چاق شدن میگن! 😲
به یه فرد لاغر بگی: «نمیخوای یه کم چاق شی؟»
جوابش اینه: «من هرچی میخورم، چاق نمیشم!» 😅
چون اون ذهنش فرمان چاق شدن بلد نیست… درست همونطور که ذهن ما هنوز فرمان لاغر شدن رو بلد نیست!
🔹 برای یه فرد لاغر، چاق شدن غیرقابل باوره.
🔹 برای یه فرد چاق، لاغر شدن غیرقابل باوره.
اما حالا که میدونیم چرا لاغرها چاق نمی شن، میتونیم آگاهانه تصویر ذهنیمونو تغییر بدیم… و اونوقت نتایج هم تغییر میکنن ✨🚀

🚨 چاق شدن با ذهن داستانی کاملاً متفاوت
شاید برات عجیب باشه، اما خیلیها تو دنیا هستن که از لاغر بودن رنج میکشن! 😳
همونهایی که باعث تعجب ما میشن و مدام این سؤال برامون پیش میاد: چرا لاغرها چاق نمی شن؟! 🤔
جملاتی مثل:
- «چرا چاق نمیشم؟»
- «چرا هرچی میخورم فرقی نمیکنه؟»
- «خدایا یه کم گوشت هم به ما بده!»
برای افراد چاق شاید خندهدار باشه، ولی واقعاً بعضیها از شدت لاغری، اعتمادبهنفسشون رو از دست دادن 😞
اما مشکل کجاست؟
بیشتر اوقات این رنجها واقعی نیستن؛ ذهنی و ساختگیان. یعنی فرد فقط چون فکر میکنه دیگران ظاهرش رو نمیپسندن، دنبال چاق شدن میره.
💭 در حالی که از نظر جسمی هیچ مشکلی نداره!
حالا اگه همچین فردی با ذهنش چاق شدن رو باور کنه، اون ذهن یه دستور جدید صادر میکنه — مثل یه توپ که تو سرازیری افتاده! ⚠️
اولش خوشحال میشه، چون به ظاهرش یه کم تغییر داده. ولی بعد از مدتی، اون روند چاقی متوقف نمیشه… چون ذهن توی مسیر چاقی افتاده و توقف نداره! 🌀
نتیجه؟
✅ لاغریِ خیالیش جای خودش رو به چاقی واقعی میده.
✅ خوشحالیِ اول تبدیل میشه به نارضایتی شدید.
✅ و حالا به جای دغدغهی چاق شدن، درگیر دغدغهی سخت لاغر شدنه.
👥 خیلی از این افراد بعداً با حسرت میگن:
«کاش همون لاغر مونده بودم! کاش به خاطر بقیه خودمو تغییر نداده بودم!»

🎤 تجربهای واقعی از مسیر لاغری با ذهن
حالا میخوام شما رو با تجربه یکی از هنرجوهای عزیز دوره لاغری با ذهن آشنا کنم؛ داستانی از تغییر، از درک عمیق و از باورهایی که زندگیش رو به کلی دگرگون کرده.
🌟 چرا دیگه حسرت لاغرها رو نمیخورم؟
یه روز که رفته بودم مهمونی، زنداییم یه آلبوم عکس قدیمی آورد. بین عکسها، چند تا از بچگیهام بود که خودم هم هیچوقت ندیده بودم.
باورم نمیشد اون بچهی فوقالعاده لاغر و خوشفرم، خودم بودم! 😳 حتی مامانم هم شوکه شده بود.
تا شب خوابم نمیبرد… گیج و منگ شده بودم. فقط یه سوال تو سرم میچرخید:
🔁 «چرا لاغرها چاق نمی شن؟! چرا من اینقدر تغییر کردم؟»
جالبه بدونی تو همین سالها که من داشتم با چاقی دست و پنجه نرم میکردم، زنداییم با بدنی لاغر و دخترونه، مدام دنبال چاق شدن بود! فقط به این دلیل که شوهرش گفته بود صورتت خیلی استخوانیه! 🤦♀️
یا زندایی همسرم با اینکه ۴۰ سالشه و دو تا بچه داره، هنوز دوست داره فقط صورتش تپل بشه!
از بیرون نگاه میکردم و با خودم میگفتم: مگه میشه؟ همه دارن دنبال لاغری میدَوَن، اینا چرا دنبال چاقیان؟!
ولی حالا که دارم با استفاده از دوره ورود به سرزمین لاغرها آگاهانه ذهنم رو تغییر میدم، میفهمم اون حسرت همونقدر الکیه که حسرت من برای لاغری!
🧠 فهمیدم که فرق من با اونهایی که متناسب موندن، توی ذهن و باورم بود. نه توی ژن و استخوانبندی. نه توی سوختوساز و غذا خوردن.
💪 من الان قویتر از همیشهام.
میدونم چطور حرف دیگران رو بشنوم، ولی به ذهنم اجازه ندم اون رو بهعنوان حقیقت ذخیره کنه.
✅ من دیگه حسرت نمیخورم که چرا لاغرها چاق نمی شن، چون فهمیدم که فرق بین ما فقط در فرمولها و باورهای ذهنیه.
من انتخاب کردم که لاغر بشم. نه به خاطر دیگران، بلکه برای خودم. من زندهام، و لذت لاغری با ذهن رو با همه وجودم دارم حس میکنم…
و برای این مسیر، از خدای خودم و از خودم ممنونم ✨
✍️ تمرین آموزشی چرا لاغرها چاق نمی شن📖
وقتی به شکل آگاهانه تمرین کنیم، میتوانیم باورهای نادرست درباره خود و وزنمان را اصلاح کنیم و ذهن را برای خلق تصویر جدید و سالم آماده کنیم.
این تمرینات اولین قدم مهم برای درک دقیق این است که چرا لاغرها چاق نمی شن و چطور ذهن ما میتواند مسیر جسممان را تعیین کند.
❓ سوالات تمرینی چرا لاغرها چاق نمی شن 📝🤔
- نظر و عقیده شما درباره تاثیر ذهن در چاق شدن و لاغر نشدن چیست؟ شرح دهید.
- چرا لاغرها چاق نمی شن؟ تفاوت آنها با چاقها چیست که به راحتی چاق میشوند؟ شرح دهید.
- آیا تجربه مشاهده افرادی را دارید که تلاش میکنند چاق شوند؟ در اینباره توضیح دهید.
- شباهتها و تفاوتهای ذهن یک فرد لاغر و یک فرد چاق را شرح دهید.
- درک و برداشت خود درباره اینکه چرا لاغرها چاق نمی شن را به صورت انشایی بیان کنید.
💬 دعوت به مشارکت در بخش نظرات 🗣️❤️
لطفاً پاسخها و نظرات خود را در بخش نظرات همین صفحه به صورت مفصل و صمیمی بنویسید.
نظرات شما به ما و دوستان دیگر کمک میکند تا مسیر لاغری با ذهن را بهتر درک کنیم و از تجربیات هم یاد بگیریم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.13 از 91 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
خداوند هزار دستان است و تمام انسانها دستانی از سوی خداوند که می خواهند خیروبرکتی عظیم به من برسانند
سلام و درود بر هزاردستان عالم
چرا لاغرها چاق نمی شوند ؟!…
همه ما انسانها عضوهایی داریم که فیزیکی هستند و قابل لمس مثل چشم و گوش و بینی و دست و پا و اندامهایی که قابل دیدن و لمس نیستند مثل اندام داخلی بدن قلب کلیه شش ها یا دستگاه گوارش که می تونیم با دستگاههایی از وجودشان و کارایی شون مطلع بشیم و البته تنها عضوی که در انسان قابل به لمس و دیدن نیست ذهن ما هست که اتفاقا تمام عملکرد و رفتار ما در زندگی نتیجه پردازش و تصویرسازی های ذهن ماهست ….و شاید خیلی از افراد از وجودش و کاراییش در زندگیشون اطلاع نداشته باشند!…
همانطور که اطراف ما را امواج گوناگونی در بر گرفتند که قابل لمس و دیدن نیستند و از نشانه های رسانه ای متوجه بودنشان می شویم ذهن هم عضوی است در خدمت ما که از نشانه های او خاص بودن افکار و رفتار ماست …
همه ما دست داریم و کارهای روزمره خود را با آن انجام می دهیم ولی هر کدام از انسانها یک مهارت خاصی را میتونند با دستشون انجام بدهند یک نفر با دستانش موسیقی می نوازه فردی دیگر پیکره تراش ماهری است و شاید مهارت دیگری در ملیله دوزی باشد پس علت این همه تنوع و مهارت و شغل فقط یک چیز است مهارت شخصی هر فردی نسبت به محتوای ذهنش …
انسان همیشه در سختی و درد و رنج به دنبال راه حل مشکلات خودبوده است و با پردازش اطلاعات بیرونی و محتوای ذهنیش اول به نوعی تصویر ذهنی رسیده و بعد راه حل ارائه شده را خلق کرده است و دلیل تمام اختراعات بشر همین وجود ذهن و البته تفکر انسان برای ایجاد راه حل ها برای خودش است …
حیوانات به صورت غریزه ای زندگی می کنند و با برخورد مسائل زندگیشون رفتاری را انجام می دهند که از پیش برای آنها تعریف شده است یک جوجه تیغی به وقت احساس خطر خارخود را پرت می کند ذهن ندارد که فکر کند و به پلیس زنگ بزند یا نقشه ای بکشد و پرندگان در یک بازه زمانی کوچ می کنند و …اما هر انسانی با توجه به مسائل زندگی خود به دنبال راه حلی است و همین موضوع باعث پیشرفت تکنولوژی و سهولت در انجام کارهای بشری شده است ما هم سالهای زیادی از چاقی دردو رنج کشیده ایم و به دنبال راه حلهای بسیاری بوده ایم و نتیجه شده بود استفاده از انواع رژیم و ورزش و دمنوش و کرم و …
.تا اینکه به لطف خداوند هدایت به مسیر صحیح و مستقیم لاغری با ذهن شدیم .
بنابراین به این نتیجه میرسیم که هر انسانی یک شاهکار است یک اثر هنری خاص مثل اثر انگشتش چون محتوای ذهنش خاص خودش هست و البته نتیجه اصلی و آگاهی بر من این باید باشد که ذهن من برای راضی کردن دیگری با من همکاری نمی کند و در اصل هر فردی باید نسخه اصلی خودش باشد هر فردی نسبت به افکار خودش یک انتظاراتی از خودش و زندگیش دارد فردی که چاق است از چاقی رنج می برد و خواسته او لاغری است و برایش سخت است و همانطور فردی که لاغر است هم از لاغری رنج می برد و خواسته او کمی چاق شدن است !…پس رنج در هر دوی این افراد وجود دارد …
یک فرد متناسب ذهنی اورجینال و طبیعی دارد و در واقع قدرت تناسب در ذهن او به صورت پایه ای بیشتر است و فرد از خودش یک تصویر ذهنی قوی و واضح و شفاف لاغر دارد حالا ممکن است به دلایل مختلفی اعم از مسخره شدن یا نارضایتی همسر یا سرزنش دیگران برای لاغری زیاد دوست داشته باشد کمی چاق شود و زیباتر به نظر برسد
بنابراین او با تلاش فیزیکی شروع می کندرفتارافراد چاق را تقلید می کند اما در واقع اون واکنش فکری و احساسی را نسبت به خوراکیها مثل یک فرد چاق ندارد و چون سیستم ذهن و احساس و البته تصویرش از خودش لاغری است با این روشها و تلاشهای فیزیکی به مراد دل خود نمی رسد !…
اما ممکنه است بعد از مدتی ادامه دادن این رفتار غیر صحیح با اشتیاق ذهن اورجینال خود را دستکاری کند و کمی چاق بشود و در اولین نتیجه خوشحال می شود و مورد تشویق و توجه دیگران قرار میگیرد و این احساس همراه با تصویر کمی چاق در ذهنش شکل پیدا می کند و توجه او به این موضوع و محتویات ذهنش باعث گسترش می شود و تمایلاتش تغییر کرده چاق تر می شود و اینبار مورد سرزنش دیگران قرار می گیرد و نگران از اینکه بیشتر چاق شود و دیگه حس شادی و نگرانی برای ذهن فرقی نداره و توجه به موضوع میشه تصویرسازی ذهن و ملاک خلق در واقعیت !..
،و فردی که لاغر بود با نیرویی قوی گوی چاقی را به راه می اندازد و در دام خطرساز چاقی گرفتار می شود و در واقع خودش به صورت دستی و آگاهانه این نرم افزار ذهن خودش را دست کاری کرده است !….
اما …آیا ممکنه یک فرد چاق در مسیر لاغری با ذهن بیشتر از حدی که می خواهد لاغر شود!؟..
من پارسال که وارد این دوره شدم این ترس را داشتم که اگر همینطور لاغر بشم و نتونم جلوشو بگیرم چیکار کنم یه جورایی می ترسیدم و می گفتم دیگه کسی هم نمی تونه کاری برام بکنه و دخالت تو کار خداست’!؟؟….
مثلا فکر می کردم قراره آخرش پودر بشم 😂
خداوند کاملا ما را سلامت و متناسب و شاد خلق کرده است و ذهن ما در حالت طبیعی خودش نرم افزار لاغری و تناسب را داشته است چون همسویی با طبیعت هست و البته بهترین حالت جسم برای انسان تناسب و سلامتی اوست که جلوه زیبایی هم می شود و اما ذهن ما ناخواسته و ناآگاهانه توسط والدین و جامعه و رسانه دستکاری شده و چاقی به عنوان لذت و یا طبیعت انسان در ذهنمون فرمولسازی شده و اما انقدر رنج چاقی زیاد هست و البته ما تصاویر زیادی از چاقی در ذهنمون داریم که به نوعی این فضای ذهن چاق محتوا و نقشه و سنگینی بیشتری داره به خاطر همین اگر قرار باشه این قطار چاقی را با قدرت لاغری بکشیم باید انقدر آگاهی و ورودی صحیح لاغری به ذهنمون وارد کنیم و البته تمرین و تکرار و استمرار تا بتونیم روند گسترش چاقی را استپ کنیم و این دوقدرت چاقی و لاغری را به نوعی تعادل برسونیم و اگر شوق بیشتری داشته باشیم تازه می تونیم این قطار را به اندازه ای حرکت بدهیم که در ایستگاه لاغری و ایده آل خود قرار بگیریم …ولی رنج از لاغری خیلی کمه !…شاید در مواردی چاقی و لاغری رنجهای مشترکی داشته باشند مثل نارضایتی از دیدن خود در تصاویر یا مسخره کردن دیگران یا انتخاب لباس مورد علاقه اما رنج از چاقی خیلی خیلی بیشتره مثل سخت نشست و برخاست کردن یا نفس نفس زدن یا بد خوابیدن یا کمردرد و زانو درد یا چاقی و پف صورت و همین رنج به گونه ای در تناسب ما تعادل ایجاد می کند و نیروی کششی است که اجازه نمی دهد بیشتر از حد لاغر بشیم ….
تنها روش آسان و ماندگار برای لاغری لاغری با ذهن است …
خدایا شکرت
خداا عاااااشقتم ❤️
سپاس استاد عزیز و دوستان فوق العاده
همواره مانا و پایدار باشید 🌸🍃
نشان های دریافت شده
سلام نمیدونم چی بگم رفته بودم مهمونی زندایی البوم دوران کودکی اورد من تا حالا اون عکس ها رو ندیده بود ب حدی لاغر بودم تو عکسها از شوقم از روشون عکس انداختنم جالبه حتی مامانم باور نمیکرد
انگار با ی پتک ب سرم بزنن گیج بودم شب هر کاری میکردم نمیتونستم بخوابم اصلا مات و مبهوت بودم
واقعا نمیدونم چرا افرادی ک متناسبن لاغرن دوس دارن چاق بشن ب خاطر بقیه من خودم زندایی فوق لاغره و همیشه ب خاطر دایی حسرت لاغری داره الان چن سال آمده ولی همش دغدغش چاقیه در خالی ک دوبار زایمان کرده و بیش از۱۰ ساله عروسه ولی انگار یک دختر ۱۶ سالس
یا زندایی همسرم لاغره با اینک سنش درحدود ۴۰ ب بالاس دوس داره چاق بشه چن فک مبکنه صورتش شکسته شده
من خودم شاهد بودم ک هی این اون بهش میگن برو دکترشاید از فلان بهمانه و من تو دلم میگفتم خاک بر سرت ک همه دنبال لاغرین این دنبال چاقیه نمیدونم شاید حسرتشم خورده باشم ولی الان میدونم ک حسرتی نیس چن حسرت یعنی باور ب اینک من نمیتونم اون خواسته رو داشته باسم اما الان میدونم ک قطعا من ب لاغری خواهم رسید من از نشستن و برخواستن از کاری ک میخوام انجام بدم بارداریم همسرم خرید حرفهای این اون خودم خانوادم خوردنم ورزشهای سنگین رنج میبردن اینها همش ب خاطر چاقی بود و چاقی از من بود من خودم خودم چاق کردم اما نااگاهانه ولی نمیدونم چرا بعضی افراد اگاهانه میخوان خودشون تو زندان چاقی بیندازن
من یبار زندگی میکنم و انتخاب میکنم اون زندگی خودم باشه خودم دوس داشته باشم قبلا اینجوری نبودم حرفهای برخورد دیگران اذیتم میکرد اما دارم رو خودم کار میکنم ک بدونم خودم مهمم ن بقیه
من هیچ وقت نمیزارم خواسته هام بشکل ارزو و رویا بمونن
من زندم و دوس دارم زندگی کنم برای خودم
من ب خود احترام میزارم چجوری
اینجوری ک ب حرفهای اونها محل نزاری برای مهم نباشه فلان حرفو گف فلان کارو کرد خودم ک نمردم برا خودم انجام میدم این نشون میده تو خودتو دوس داری
درمورد بچم ک لاغره مادرشوهرم اومده میگه وقتی تلوزیون نگاه میکنی با گوشی بازی میکنی بهش غذا بده
وای یعنی متاسفم همین افرادبرای بچه جاریم میگن خیلی میخوری و فلان
یعنی ادم نمیدونه ب چ ساز افراد برقصه
اما من میبنم دختر لاغره عشق میکنم سلامته ومن ب هیچ وجه ذهنشوپر فرمول نمیکنم
صدها بار خواهر شوهرم گفته شیر بده ب بچه استخوناش شکل بگیره
یعنی یک انسان چقدر میتونه کند ذهن باشه
وقتی میبینم اون میخوره اونجوری میگن این ب اندازه میخوره اینجوری میگن
پس ببین فریبا ک نباید حرف بقیه برات مهم باشه بزار فکر کنن من ب بچم نمیرسم مهم خودمم و خدام بقیه رو ول کن بخدا تو هر کاری کن باز اونا از ی جایی بار شاکین
من ب قدرت ذهنم ایمان دارم و میدونم این ذهنم از یجایی ریتمشو بهم زدم و از خودم معذرت میخوام و خودمو میبخشم و ادامه میدم تا مسیر لاغری پررنگ تر کنم
دیگه حسرت لاغرها رو نمیخورم چن میدونم
فرق بین من و اونها فقط تو باور و افکار و فرموله
پس باور دارم ک من در مسیر درستم ب سوی لاغری در حرکتم و میرسم بهش و لذت میبرم
ممنونم ک فریبا در این مسیر ب از خدای خودم ممنونم و ممنونم ک ب راهت ادامه میدی و من دارم لذت لاغرشدن رو حس میکنم
خیلی های ما ب تقلید از بقیه چاق شدیم ک فلانی بچش درشته منم باید این کارو کنم یا فرمولها رو قبول کردیم بدن تحقیق بدون اگاهی
دیروز داشتم طرفها رو میشستم شام خونه مادرشوهرم بودم و دیدم ی بویی میاد گفتم این بوی سفید کنندس گف اره خانواده دخترم و دخترم تو جا ریکا سفیدکننده میریزن منم ریختم یعنی چی بگم هنگ کردم ی ادم چقدر باید ب خودش احترام نزاره بالاخره اون سفید کننده ی مضراتی داره وباید گاهی ازش استفاده بشه ن دم ب دیقه واقعا متاسفم میاد واقعا ک چرا ما فک نمیکنیم چرا ب خودمون رحم نمیکنیم ب خاطر دیگران ب خاطر کار دیگران ب خاطر نادانی خودمون
لاغری اسونترین کار دنیاست
نشان های دریافت شده
سلام استاد وقت عالی به خیر
الان چند روز هستش وقتی پیامهام تایید میشه یا دوستان جواب کامنتم رو میدم اصلا تو جیمیلم نمیاد که بهم اعلان بده.
بایستی خودم مثل الان بیام توسایت و همون تمرین رو بیارم ببینم چه خبر شده .
گله درکامنت قبلی این گام صرفا جهت مزاح بوده و حس خوبم که خاستم به این صورت به شما و دوستان خوبم هدیه بدم .
ممنون از وقتی که میزارین بابت آموزش و خوندن کامنتها.
سلام و درود
پوشه اسپم رو چک کنید
نشان های دریافت شده
سلام استادعزیز و دوستان همراه
هنوز چند خط اول متن این گام رو نخونده بودم که یه جورایی ذهنم جواب سوال این سالها رو بهم داد ؟
اینکه چرا من استخوان بندی ام درشته ؟ چرا اندام دیگران بافت بدنشون نرم هست ولی برای من نه ؟
چرا من یک انگشتر و یا النگو میخام بزارم همش سایز درشت بایستی بخرم ؟
چرا کفشهای پنجه باریک نمیتونم بپوشم و همش کفش ام بایستی پهن باشه ؟
وهمش این رو یه عامل ژنتیک میدونستم اما وقتی وارد این دوره شدم ذهنم قبول نمیکرد که ژنتیک باشه ؟
مامانم که میگفت به عمه هات رفتی؟
و دیشب تو خونمون صحبت شد و من براش جوابی نداشتم مدام فکرمنو مشغول کرد تا اینکه یادم اومد که من وقتی کوچیک بودم وشیر گاو میخوردم مادرم مرتب میگفت بخورین برای استخوان بندیتون خوبه .
مرتب میگفت .ومن هرموقع از اون روزها که یادم میاد تا الان وقتی که میخام شیر بخورم ذهنم میگه بخور واسه استخوان بندیت خوبه .
ویا در دوران بارداری و دوران شیردهی مادرها اعتقاد دارند بایستی گردن مرغ زیاد بخورن یا استخوان بخورند مواد معدنی موجود درآنها باعث میشه که بچه استخوان بندیش قوی بشه .و من به کرات شنیدم .
وهمه این باورهای غلط وخیلی از اینها باعث شد که منم استخوان بدنیم درشت باشه .
خوردن این نوع مواد غذایی باعث نمیشه که من بدنم این فرمی بشه بلکه باورغلط که داشتن باعث شده که من رفتارهایی ازم سر بزنه یا عادت هایی درمن شکل بگیره که منو به این باور برسونه .
چه عادتی بهتون میگم .
من عادت دارم از کودکی تا الان وقتی یه جا بشینم پاهام رو خیلی تکون بدم شاید شیر زیاد خوردن استرس رو زیاد کنه و بالتبع این حرکات ازم سر بزنه و مرتب این حرکت ورزشی رو انجام بدم وباعث فرم بدو پهن شدن در کف پام بشه بعدش
بگن شیر استخوان بندی رو محکم میکنه
یا موقع راه رفتن دستهامو خیلی تکون بدم .اینم شاید به خاطر زیاد مصرف کردن شیر باشه که باعث استرس دربدنم و دستام شده و این حرکت ورزشی در دستم سر بزنه و چون مداوم هست دستهام پهن بشن .
نمیدونم یه عادت های اینجوری که خیلی هاشو شناسایی نکردم در من شکل بگیره و باعث اثبات باورهای من ومادرم بشه .
یه کم که بزرگترشدم فهمیدم که جورابم بایستی سایزش یه کم بزرگتر باشه . کفشم سایزش خوبه ولی بایستی پهن باشه .
النگو و طلا سایزش نسبت به همسنام بزرگتر باشه وهمه این توجهات و حس بدی که داشتم بهشون و حسرت به دوستانم که انگشت دست و پاشون وفرم بدنشون کشیدست همگی باعث بشن وضعیتم وحسم روز به روز بدتر بشه .
پس یاد بگیریم ما خانمها هرچی که خودمان میخوریم یا به بچه ها وعزیزانمان میدیم فقط بگیم واسه سلامتی خوبه .
نه که بگیم : فلان غذا چربی داره یا روی داره یا آهن داره واسه استخوان بندی خوبه و ….
چون که هرچی که این باورهای غلط رو بگیم و آموزش بدیم مثلا فلان غذا آهنش زیاده خونسازه و هی موقع خوردن بگیم و هی بگیم کم کم عادتهایی درما شکل بگیره که اثبات باورهامون بشه .
خوب الان باید چی کارکنم تا اندامی کشیده تر داشته باشم .
۱. از این به بعد شیر یا هرغذایی میخورم بگم واسه سلامتی خوبه .
۲. مزایای جسم کشیده رو برای خودم بنویسم .
۳. به خاطر ای جسم فعلی بازم حس خودمو خوب نگه دارم و به بدنم عشق بورزم .
۴. خودم رو اصلا محدود نکنم به لباسهای خاصی .یا مجلس و دورهمی خاصی
۵. آدمهای با استایل کشیده رو تحسین کنم .
۶.یاد بگیرم که من آموزش دیدم اینجوری شدم و براحتی و با لذت اینجوری شدم پس به راحتی و با لذت به وضعیت جسمی ایده آلم میرسم .
بعدش استاد یه گله ای ازتون دارم یادم میاد من تا ۷ ماه پیش مرتب لباس جدید میخریدم چونکه سایزم هر سری بزرگتر میشد .
ولی اواسط اردیبهشت بود که شروع کردم و تعهد دادم ادامه بدم یا مرگ یا زندگی .
الان شما میگید فعلا لباس نخرید خوب لباس قبلی برام گشاد شده و حسمون رو بد میکنه والان لباس جدید میخرم از بس تنگشون کردم ساسون زدم خسته شدم آخه حیفه بندازمشون .
درسته این متن شاید ربطی به درس امروز نداشت و خواستم ننویسم یه حسی اومد که بنویس شاید به درد یکی بخوره و من هم نوشتم .
هیچ مواد غذایی خاصیت چاق کنندگی یا استخوان بندی کردن جسممون رو ندارند و فقط نحوه رفتار ما با آن مواد غذایی هست که جسم ما رو چاق یا استخوان بندی پهن و …میکنه .
سلام و درود
همانطور که غذای اضافه حیف نیست که دور ریخته بشه، لباس گشاد هم حیف نیست اگه دور انداخته بشه
انشاالله همیشه در جهت سلامتی لباسهامون گشاد و دور انداختنی بشه
سلام به استاد عزیز و همراهان گرامی
استاد واقعا از این فایل تاثیرگذارتون متشکرم
من رو به دوران کودکی ام برد و اشک در چشمانم جمع شد من تا ۹ سالگی خیلی خیلی لاغر بودم ولی پدر و مادرم هیچ وقت به من چیزی نمی گفتند خیلی خوب بودند ولی متاسفانه هر موقع میرفتم خونه مادربزرگم دایی ام منو مسخره میکرد به من می گفت نی قلیان ، سیخ ، استخوونی،… و با یک دختر خاله ام که تپل تر و همسن بودم ما دو تا رو به کشتی گرفتن می انداخت خیلی خاطرات بدی بود
من خیلی گریه می کردم در تنهایی ام و همیشه از خدا می خواستم چاق بشم
تا چاقی من از ۵ ابتدایی شروع شد و ادامه پیدا کرد
در دوران دبیرستان خیلی چاقی ام اذیت ام می کرد و از همون دوران رژیم من در شرایط سخت شروع شد من در خوابگاه بودم روزه می گرفتم نهار ظهرم رو نگه میداشتم برای افطار روی شوفاژ شام برای سحر و چقدر سخت بود
ولی الان خدا رو شکر می کنم که من رو به این سایت هدایت کرد الان خیلی تغییرات مثبت داشتم
دیگه افسوس گذشته رو نمی خورم
غذا با لذت می خورم و به اندازه
فقط یک قند با چایی ام می خورم
روابطم خیلی بهتر شده
صبح زود ساعت ۶ از خواب پا میشم تا بچه ها خوابن فایل ها رو گوش کنم
به خدا سلام و صبح بخیر میگم
به گل های خونه مون توجه می کنم و سلام می کنم
همیشه وقتی گشنه بودم نون رو ترجیح میدادم به میوه ولی الان میوه رو خیلی دوست دارم چون خودم و سلامتی ام رو دوست دارم
در کارم خیلی اعتماد به نفس پیدا کردم
روابطم با شاگردام بهتر شده
در جشنواره های مختلف شرکت می کنم
افراد متناسب مانند شوهرم و دخترم رو تحسین می کنم
لذت می برم از اینکه چاقتر نمیشم و روند لاغری ام شروع شده
…………
خدا رو بی نهایت سپاسگزارم به خاطر هدایتم
من همیشه در دفترم می نوشتم خدایا سپاسگزارم که به روش صحیح و درست لاغر شدم خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
و بعد یک ماه به این سایت هدایت شدم
نشان های دریافت شده
گام۷۶ : چرا لاغرها چاق نمی شوند
با سلام:لاغرهایی که چاق نمی شوند چون فرمولهای ذهنی آنها دست نخورده است اما لاغرهایی هستند که ذهن چاقی دارند اما بدنی لاغرچون مدام در حال گرفتن رژیم ها و ورزش کردن هستند و با فشار بر جسم ،خود را لاغر نگه داشته اند و همیشه نگران اینکه چاق خواهد شد هستند مثل خودم !قبل از آشنایی با ابن دوره
همیشه فکر می کردم ادمهای لاغر حتما یک جورایی فرق دارند چون آنها هم غذا می خورند پس چرا لاغرند نمی دانستم که ذهن افراد با هم فرق دارند و از زمانی که در این مسیر هستم متوجه شدم هیچ تفاوتی بین من و افراد لاغر وجود ندارد بلکه از ابزاری که در اختیار داریم به شکل متفاوتی استفاده می کنیم همه ما دست. و پا. و چشم. گوش قلب و. برای همه انسانها به یک شگل است اما می توانیم از برخی اعضای خود استفاده های متفاوتی داشته باشیم به عنوان مثال می توانیم با استفاده از دست هایمون خیاطی های زیبا گلدوزی نقاشی و خیلی زیباییهای متفاوت انجام دهیم تنها یک بخش از وجود ما نه دیده می شه و نه لمس می شود و آن ذهن ماست که نقش اصلی در شگل گیری تمام ابعاد زندگی ما دارد اما از نتایج زندگی انسانها به آنچه در ذهنشان می گذرد تا حدودی می شه پی برد
چرا لاغرها چاق نمی شوند و چاق ها لاغر نمی شوند؟
تنها استفاده از ذهن افراد است که نتیجه متفاوت است
ذهن ما یکی از اعضای وجود ماست که دیده نمی شه مانند دیگر اعضای بدن نیست مثلا دستان ما که با آن می توانیم خیلی کارها انجام دهیم و چون در انجام کار خود استمرار داریم مهارت آن را یاد می گیریم و یاد گرفتن مهارت نتیجه استمرار در یادگیری ذهن ما نسبت به کاری که انجام می دهیم ما را در یاد گیری ماهر می کند
در مورد ذهن که آن را نمی بینیم ولی به شکل مستقیم داره در زندگی ما نقش ایفا می کند و تمام زندگی ما را مدیریت می کند
ضمیر نا خود آگاه مخزن احساسات. اندیشه ها. آرزوها. و خاطراتی است که ما از آن آگاهی کامل نداریم ذهن نا خودآگاه از فرایندهای ذهنی تشکیل شده است که به صورت خودکار رخ می دهد که زیر سطح آگاهی ما قرار دارند و بر رفتارهای آگاهانه ما تاثیر گذار هستند و شامل تفکرات درون ذهنی خاطرات. آرزوها و انگیزه ها می باشند
ضمیر نا خود آگاه تلاش می کند تا ما را در شرایط فعلی نگه دارد. پس اگر بدون تغییر دادن ذهن مان تصمیم به انجام دادن کاری جدید بگیریم احتمال موفقیت ما در آن کار صفر است چون ذهن ناخودآگاه مانع تغییرات جدید در زندگی می شود برای همین باید لاغری را یاد بگیریم یعنی استمرار داشته باشیم تکرار کنیم. صبور باشیم تا فرمول های جدید جایگزین کنیم و یواش یواش ذهن ناخودآگاه این تغییرات جدید را قبول کند و وارد عمل شود. و رمانی که وارد عملکرد شود نتیجه در جسم نمایان خواهد شد
ذهن ناخودآگاه خیلی قدرتمند است شخصی را در نظر بگیرید که عزیزی را به صورت غیر منتظره ای از دست می دهد این شخص در حالت آگاه و در سطح خود اگاه می داند که این اتفاق افتاده است ولی از اونجایی که این موضوع می تواند ضربه بزرگی به آن شخص بزند ضمیر ناخود آگاه وارد عمل می شود و با تکرار کلماتی مانند باورم نمی شود. اصلا نمی توانم باور کنم و شخص را در یک حالت شوک قرار می دهد ذهن ناخودآگاه با قدرتی که دارد مسایلی که برای ما غیر قابل باور هستند و ممکن است که به ما ضربه وارد کنند را فیلتر می کند
حس ترس و ناراحتی در هنگام انجام یک کار جدید یا متفاوت نشانه فعال شدن ضمیر نا خود آگاه می باشد بروز توانایی ها و استعداد های درونی از مزایای ذهن ناخودآگاه می باشد
افزایش احساس همدلی و درک. به خاطر آوردم جزییات بیشتری از پد یده های گوناگون یافتن راه حل های بسیار عالی در مراحل مختلف. افزایش. میزان یادگیری. همه اینها از مزایای ناخود آگاه ماست همانطور که ذهن آگاه ما یک انتخاب یا عمل را پردازش می کند ذهن ناخودآگاه به طور همزمان تصمیمات و اقدامات ناخودآگاه را پردازش می کند برای همین می توانیم ضمیر ناخودآگاه خود را به صورت آگاهانه مورد استفاده قرار دهیم. چگونه؟تفکرات مثبت را جایگزین افکار منفی کنیم. با این کار ذهنیت ما تغییر پیدا می کند و به آسانی می تواند بر افکار منفی علیه کند. باید ذهن ناخود آگاه را به صورت آگاه در جهت افکار مثبت برنامه ریزی کنیم و برای انجام این اقدامات با تمرین و به مرور زمان امکان پذیر خواهد بود وقتی ما با آگاهی هایی که از استاد می گیریم باید در مورد آن استمرار داشته باشیم و عجله نکنیم تا ضمیر نا خود آگاه آنها را بپذیرد و وارد عمل شود مثلا باید افکار منفی موجود در ذهن ناخودآگاه را شناسایی کنیم و تمرکز خود را بر افزایش اعتماد به نفس و انتخاب موقعیت مثبت قرار داد
باید باور کنیم که با قدرت ذهنی که داریم می توانیم با یاد گیری لاغری با ذهن راحت و آسان لاغر شویم
زمان تعیین نکنیم
عجله نکنیم
استمرا. داشته باشیم
تمرین و تکرار کنیم
تمام اگاهی های لازم را در مورد لاغری با ذهن یاد بگیریم
نکات منفی که باید شناسایی شود
عادت های بد غذا خوردن.
وقت تعیین کردن برای خوردن غذا
وزن کردن
عجله داشتن
تنبلی در یاد گیری و انجام تمرینات
شک کردن
برای جلب توجه بقیه و خیلی نکات دیگر
می خوام بگم که با ید نکات منفی شناسایی و آن را بر طرف کنیم
هر چه که در ضمیر ناخودآگاه ما وجود دارد از طریق اصل قانون جذب یا همان ارتعاش به جهان هستی ساطع می شود
ذهن نا خود آگاه ما منبع و مخزنی از احساسات و اعمال خوب و بد ماست و با ساطع کردن خوبی ها و بدی ها به جهان هستی باید منتظر در یافت پاسخ آنها باشیم
پس چه خوب است با وارد کردن مزایاهای لاغری به ضمیر ناخودآگاه لاغری را یاد بگیریم
سپاسگزارم خداوند
سپاسگزارم استاد
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان خوب و پر تلاشم
من سپاسگزار خداوندم به خاطر این قدرت ذهن و قدرت خلق کنندگی که به ما انسانها داده ومن بازم سپاسگزار خدای خودم هستم به خاطر کشف همین قدرت در وجود خودم چون باعث شده که خیلی زندگی رویایی تری و شادتری توام با آرامش بیشتری رو داشته باشم چون که خودم رو مسول صد در صد زندگی خودم میدونم و دیگه به دنبال مقصر کردن بقیه و گیر دادن به اطرافیان و کشور و خانواده و دولت و …. نیستم که مشکلات خودم رو گردن کسی بندازم و از وقتی این قوانین جهان رو درک کردم حالا متوحه میشم چرا بعضی افراد فقیرن بعضیا ثروتمند هستن و یا چرا بعضیا سلامتن بعضیا بیمارن و یا چرا بعضیا زندگی آروم تری دارن بعضیا زند گی پر از تنشی دارن و یا چرا بعضیا چاقن و بعضیا لاغرن خلاصه علت وجود کلی دیگه از این تضادها رو در زندگی آدمها رو درک میکنم که چرا وجود دارن و اما اگر بخوام به هر کس دیگه از این جنس حرفها رو بگم مطعنم باور نمیکنن و از من قبول نمیکنن تازه من رو هم میخوان متقاعد کنن که به خاطر دولت و کشور و مردم و زنتیک و اشتها و …. هست پس چشمم رو بر روی تمام مشکلات و زندگی اطرافیانم و جسم اونها میبندم و تمام تمرکزم و حواسم رو میارم بر روی زندگی خودم و به دنبال خلق رویاهای خودم میرم که تمام اینها رو مدیون همین مشکل چاقی خودم در گذشته هستم که باعث شد من با این راه و موضاعات ذهنی آشنا بشم و الان به لطف خدا هر روز از روز قبل زندگیم روانتر و شادتر و ثروتمند تر و سالمتر و متناسبتر با اعتماد به نفس بالاتر و …. هست که بسیار لذت میبرم و اول سپاسگزار استاد عزیز و بعد خدای خودم هستم چون من هم مثل استاد کسی بودم که در گدشته مشکل چاقی خودم رو به خیلی چیزها ربط میدادم که انگار خدا برای من نخواسته که لاعر بشم و من دیگه اینجور خلق شدم و لاغرها با من بسیار متفاوت هستن.
ذهن من جایی هست که من میتونم در اون هر چیزی رو که بخوام تصویر سازی می کنم و در نهایت اون چیز در زندگی من خلق میشه و به وجود میاد و من اون رو تجربه میکنم
با تلاش فیزیکی نمیتوان تصویر ذهنی رو تغییر داد پس هر چقدر تلاش کنید شما نمیتونید تصویر ذهنی رو که از قبل در ذهن شما وجود داشته رو از بین ببرید.خدا رو شکر من تصویر متناسب از خودم بسیار دارم جون من سالها متناسب بودم و تا همین چند سال پیش هم به زور رژیم متناسب بدم پس بهتر میتونم تصویر سازی ذهنی کنم و یه مرحله از کسی که از اول خلقت چاق بوده جلوتر هستم و برام چیز سخت و محالی نیست من میخوام دوباره به وزن ایده ال خودم که یک زمانی در اون بودم دوباره برگردم. و ذهن همیشه در سمت پیشرفت هست .
بچه های لاغر ذهنتون رو دستکاری نکنید برای چاقی وای به روزی که ذهن شما چاقی رو بپذیره دیگه نمیشه جلوش رو بگیری اتفاقا استاد من دو تا از اطرافیانم هستن که یکی از اونها واقعا چاق و یکی دیگه واقعا لاغر هست و این دو فرد مدتی هست با هم صمیمی شدن و با هم به تفریح و گردش میرن و من خودم شاهد مکالمات و خوردن و تغییر رفتارهای این دو فرد شدم و زیر نظر دارمشون و اتفاقا میبینم که همیشه این فرد چاق فرد لاغر رو مسخره میکرد که بابا بیا بخور این چه وضعیه چرا پایه نیستی برای بیرون رفتنها و خوردنهای دو نفرمون و همیشه به زور ااین فرد لاغر رو تشویق و مجبور و وادار به خوردن میکرد و میکنه و این فرد لاغر ترس از چاقی داشت که فلانیمن نمیتونم اخه جا ندارم ادیت میشم اینقدر بخورم و بهش میگفت مبا دا منم مثل تو چاق بشم و من خوب میدونستم قصیه چی هست و در نهایت فرد چاق تاثیر ش رو بر فرد لاغر میزاره که جبران پذیر نیست و در نهایت خدا میدونه جسم اون فرد چی میشه ولی هیچ نمیگفتم تا اینکه این فرد لاغر که واقعا نمیتونست پابه پای اون فرد چاق بخوره اما بلخره از اون تاثیر گرفته بود و خوردنش تغییر کرده بود و به مقدار زیادی پر خوری میکرد به گفته ی خودش داشت عادتهای حدیدی مثل فرد چاق پیدا میکرد و اتفاقا این هفته متوجه حرفهاش شدم که به بقیه میگفت به خاطر فلانی انگار چاقتر شدم اما عیب نداره همه بهم میگن خیلی بهت میاد و اتفاقا اینطور زیباتر شدی و و خوش تیپ تر شدی و خیلی خوبه و من همون موقع در دلم گفت وای اون چیزی که باید نمیشد شد و دیگه معلوم نیست چاقی در این فرد تا کجا پیش،بره از همه بدتر این بود که چاقی خودش رو پذیرفته بود و تازه داشت از اون لذت میبرد و واقعا در دلم تاسف خوردم و ناراحت شدم از ته دلم ناراحت شدم اما خب نمیتونم حرفی بزنم چون به حرفهایی که میزنم ایمان ندارن و قبول نمیکنن اتفاقا این فرد لاغر شاید در حد چند کیلو چاق شده بود ولی خوب میدونم این هنوز اولشه حالا بیام سراغ خودم که چقدر در نوشته ی رها جون در اول فایل امروز من عالی گذشته ی خودم رو از زبون ایشون دوباره مرور کردم منم دقیقا همین شرایط مثل ایشون رو داشتم منم قبل از ازدواج واقعا لاعر بودم و همه چیز میخوردم ولی کم و نگران هیچ چیز نبودم تا اینکه نامزد کردم و چند کیلو اضافه کردم و اینقدر اطرافیان من گفتن حالا خوب شدی چقدر زیبا شدی چقدر بهت میاد چقدر صورتت پر شده و قشنگتر شدی چقدر لباس به تنت قشنگتر شده تو رو خدا دیگه لاغر نشو و من هم از دیدن خودم در ایینه لذت میبردم و تمرکزم روی همین زیبایی ها و یکم اضافه شدنم بود و بارها مرورش میکردم و لذت میبردم و خوشحال بودم که زیباتر شده بودم و اما بعد از ازدواج اضافه وزنم کلی بیشتر شد و دیگه زمانی متوجه شدم که هیچ چیز به راحتی در بازار گیرم نمیومد و و کلی اضافه وزن داشتم و من همونجا بود که از راه رژیم و ورزش سعی کردم کمی وزن کم کنم و تونستم موفق هم شدم اما دوباره سریع وزنم برگشت و دیگه من بعد از ازدواجم همیشه در حال تلاش بودم ولی هیچ وقت به اون وزن دوران مجردیم به راحتی برنگشتم و اتفاقا برای همیشه هم دیگه نتونستم برگردم چند باری برگشتم ولی با سختی بود و موقتی بود و دوباره وزن من سریع برمیگشت .و حالا قشنگ متوجه میشم که در دوران نامزدیم چون من به چاقی تشویق،شدم ذهنم من رو به سمت چاقی بیشتر برده و اما زمانی که دیگه چاقی رو نمیخواستم سخت بود برگردم و حالا متوجه شدم هر چقدر بقیه میگفتن چاقی خوبه چرت.و پرت میگفتن هر چقدر میگفتن زیباتر شدی به نظر اوتها بوده و اصلا من با خودم مشکلی نداشتم و من به خاطر حرف بقیه چاق شدم و اما متاسفانه ذهن کیلو رو نمیشناسه و با احساس من سر و کار داره و وقتی من در گذشته یکم پرتر شدم و کلی لذت بردم داشتم به ذهنم میگفتم بدو بدو من رو بیشتر چاق کن چون دارم لذت میبرم و ذهن من عادتهای من رو بیشتر تغییر میداد تا دیگه من احساس نگرانی کردم از چاقی خودم ولی ذهن من تشخیص نمیده اون هیجان من رو میشناخت اون احساس دادن به وزنم رو میشناخت و من رو چاقتر میکرد .اما الان در این مسیر دلگرمم به حرفهای استاد که میشه از این راه دوباره به وزن دلخواهم میتونم برگردم و در وزن دلخواهم برای همیشه ساکن بشم و از ته دلم به این حرفها ایمان دارم و قبولشون دارم .
من الان با این آگاهی هایی که دارم کاری به نظر هیچ کس ندارم فقط میخوام خودم از خودم راضی باشم همین حتی چند وقت پیش همسرم میگفت تو الان خوبی بسه دیگه لاعر نشو و تا همسرم این رو گفت ذهنم سریع گفت خوبه پس دیگه چرا روی خودت کار کنی تو عالی هستی ولی خیلی سریع یاد آموزشها افتادم که من کاری به هیچ کس ندارم و باید اینقدر تکرار کنم تا به هدفم برسم و خودم از خودم راضی تر باشم حتی نظر همسرم و یا خواهرم و یا مادرم دیگه مثل قبل اهمیتی برام نداره که انگار صورتت لاغر شده و ….من باید اونطور که دوست دارم در این دنیا زندگی کنم چون هر کس یک بار فرصت زندگی کردن رو داره پس بار دومی در کار نیست منهم میخوام به بهترین شکل ممکن برای خودم زندگی کنم و این جسم من که شخص ترین موضوع من هست پس به هیچ کس ارتباطی نداره و من باید خودم ،خودم رو بپسندم و کاری به نظر بقیه ندارم و کافیه که کمی من چاق بشم همین افراد میان میگن پس چی شد اندام مانکنی تو حیف بود پس هوشیار هستم و برای خودم زندگی میکنم همون چیزی که هستم و بودم رو میپزیرم و حتی لاغر تر شدن خودم رو بسیار دوست دارم و به نظر همسرم و بقیه اطرافیانم که میگن بسه کاری ندارم و اهمیت نمیدم پس به حرف هیچ کس اهمیت نمیدم و پروسه ی لاعری رو با اشتیاق ادامه میدم و من خودم هستم و با سلایق خودم زندگی میکنم و به زندگی ادامه میدم .
اتفاقا من خودم رو نه تتها در زمینه ی جسمم بلکه در بقیه ی جوانب هم همینطور که هستم بسیار دوست دارم و میپزیرم که برای خیلیها قابل درک نیست و میگن مگر میشه اینقدر ساده اونم در این زمینه ی ظاهری ولی من با قاطعیت میگم بله میشه من عاشق این نچرال بودن خودم هستم بر خلاف تمام اطرافیانم که به دنبال عملهای زیبایی و …. هستن من حتی یک رنگ موی ساده هم به موهام نمیزنم و خود خودم هستم و به دنبال تغییر ظاهر خودم نیستم برای بیشتر لذت بردن از شرایط پیرامونم و زندگیم من به دنیا نیومدم که دیگران رو راضی کنم اگر بخوام به حرف دیگران زندگی کنم من زندگی نخواهم کرد و طعم لذت بخش زندگی رو نخواهم چشید .
رنج چاقی از رنج لاغری در افرادی که خیلی لاغرن واقعا بیشتر هست چون این فرد لاعر نهایت در عکسی و یا حرف دیگران و یا نگاه دیگران بد هستن که این فرد ی که با حرف بقیه زندگی میکنه هیچ وقت با خودش به صلح نمیرسه و در واقع فردی که به دنبال تایید گرفتن دیگران از خودش هست دنیا براش جهنم میشه چون تو نمیتونی همیشه همچین کاری کنی بنا براین مجبوری همیشه مثل عروسک خیمه شب بازی باشی و طوری باشی که اون خوشش بیاد این خوشش بیاد و واقعا این کار زجر دهنده میشه و زندگی برات جهنم میشه .
ذهن من نمپذیره به خاطر هیچ کس متناسب بشم چون ذهن من هست مال خودم هست و در بقیه جنبه های زندگی هم همینطور هست من به هیچ هدفی در زندگیم به خاطر بقیه نمیرسم .پس کاری به عرف جامعه نداشته باش که میگن نگاه دیگران برای تو مهم هست ببین بچه ها هر چیزی رو دوست دارن خیلی راحت میپوشن و کاری به نظر بقیه ندارن ولی متاسفانه اونها هم کم کم بر اثر تربیت والدین طوری لباس میپوشن که بقیه خوششون بیاد پس ذهنتون رو دستکاری نکنید و برای خود من نمونه ی واضحش پسرم هست که هر چی دوست داشته باش،بیخیال حرف ما میپوشه و یا انتخاب میکنه و اینقدر پافشاری میکنه تا بخرش و یا همین دخترم چند روز پیش اتفاقا اومد گفت مامان عکسهای ۹ سالگیم رو نگاه کردم وای چه لباسهایی پوشیدم در اون مهمانی یادم خیلی تو گفتی نپوش،اما من دوسشون داشتم و پوشیدم اما حالا خجالت میکشم نگاهشون میکنم و دقیقا منم با این اموزشها گفتم نه عزیزم تازه اونطوری خوبه که تو خودت باشی بیخیال حرف بقیه باشی و مهم این هست که تو از خودت لذت ببری و قشنگ متوجه حرفهای شما استاد میشم که چی میگین .
پس رنج چاقی در نشست و برخاست و در سلامتی در خواب و در نفس زدن و در راه رفتن و در لباس پوشیدن و در خوردن و در هزارتا چیز دیگه کاملا پیدا هست که اما در لاغری اینجوری نیست .
ترس و نگرانی از چاقی و یا لذت و شادی از چاقی هیچ فرقی نداره هر دو شما رو چاق میکنه و شما رو به سمت چاقی هل میده و ما هر ماه از ماه قبل هی چاقتر میشیم اما در فرد لاغر اینطور نیست نهایتا در یک وزنی میمونه و اینطور نیست که هر ماه لاغرتر بشه پس به فکر خودت باش و خودت رو در معرض چاقی قرار نداره به فکر خودت باش،و به فکر بچه ات باش و اگر بقیه بهت بگن فلانی چقدر بچه ات لاغر مردنی هست تحریک نشو که ذهن اون رو دستکاری کنی چون اگر در مسیر چاقی بیفته واویلا میشه .
منم عاشق لاغری و افراد لاغر هستم و دوست ندارم ذهنشون رو درستکاری کنن که چاق بشن و واقعا ناراحت میشم که ببینم به خاطر بقیه خودشون رو چاق میکنن .
نشان های دریافت شده
سلام🙂
واقعا که این آگاهیها از طرف خداونده
اینهمه آگاهی ناب در قالب یه فایل رایگان …واقعا جای شکر داره …خدایا هزاران بار سپاسگزارم
همیشه با خودم که فکر میکنم میبینم بسیاری از آرزوهایی که من برای خودم به عنوان هدف در نظر میگیرم به خاطر تایید گرفتن از دیگرانه
اینقدر که حرف دیگران برای ما مهمه و اینقدر که دوست داریم مورد تایید بقیه باشیم دیگه خودمون و خواسته هامون رو زیر پای این تایید له کردیم
اصلا چرا اکثر ما ایرانیها اعتماد به نفس و عزت نفسمون اینقدر پایینه؟؟؟؟ چرا اینقدر افسردگی توی کشور ما زیاده؟؟؟؟ چرا همرنگ جماعت شدن اینقدر برای ما ارزش داره؟؟؟؟ چون ما از بچگی یاد گرفتیم به خاطر دیگران و به خاطر اینکه بقیه خوششون بیاد کاری رو انجام بدیم یا ندیم…
چقدر همه ما از بزرگترهامون شنیدیم فلان کار رو نکن زشته ….فلان لباس رو نپوش مردم چی میگن…
مثل اینکه یه عالمه قانون نانوشته وجود داره که همه موظفند انجام بدن واگه کسی حتی از یه قانون بخواد تخطی کنه مجرم و گناهکاره…این قوانین نانوشته اسمش عرفه…
چقدر شنیدیم عرف فلان جامعه مثلا حجابه…. عرف یه جامعه دیگه بی حجابیه.
یه جوری شده که اکثر ماها فقط برای اینکه حداقل مورد سرزنش جامعه قرار نگیریم ظاهر رو حفظ میکنیم در صورتیکه در درونمون اصلا مدل دیگه ای رو دوس داریم …
در مورد ما خانومها چقدر شنیدیم دختر نباید بلند بخنده….دختر نباید بلند حرف بزنه…زنا حق اظهار نظر ندارن….مرد خدای کوچیک زنه…. از بچگی همه ما هزاران بار این حرفها رو شنیدیم
و حالا که سالهاست ازش میگذره هنوز خانومها اون جایگاه اجتماعی که حقشونه و در شانشونه رو دریافت نکردن
هنوز خیلی از ماها به خاطر خوشایند همسر یا خانواده همسر دوس داریم مثلا چاقتر یا لاغر تر بشیم
آخه این چه زندگیه؟؟؟پس این یه بار عمر رو چجوری دیگه قراره هدر بدیم؟؟؟؟ همش که فقط به خاطر دیگرانه!!!!!! و این دیگران هیچ وقت هم راضی نمیشن…. برید ببینید کامنت های پیجهای بلاگرها رو ….یا تعریف تمجیده یا فحش و ناسزا… هیچ وقت هیچ کسی نمیتونه همه رو راضی کنه از خودش…. و همین تلاش برای راضی کردن بقیه نشونه عزت نفس پایینه….
هر چقدر تلاش کنی بقیه رو راضی کنی خودت ناراحت تر و غمگین تر و افسرده تر میشی
چون نظر بقیه اصلا با ذات الهی تو در تضاده …
ذات الهی همه ما شادیه ،سلامتی،لیاقته،تواناییه،
بچه های زیر ۲ سال رو ببینیم چقدر با خودشون در صلحن از دیدن خودشون در آینه لذت میبرن .از انجام یه کار ساده بارها قهقهه میزنن. بارها و بارها زمین میخورن دوباره بلند میشن .راحت میخوابن .هیچ وقت نگران نیستن.همشون میخوان یه وسیله سنگین رو بلند کنن.همه کارهاشونو خودشون میخوان انجام بدن.راحت آشتی میکنن…اینه ذات الهی همه ما …ولی اونو فراموش کردیم تحت تاثیر حرف و تایید دیگران کاملا تغییر کردیم که دیگه همیشه از خودمون ناراضی هستیم
شنیدین میگن خدا نمیتونه هیچ کس رو راضی کنه…اونی که چاقه میخواد لاغر باشه اونی که لاغره میخواد چاق باشه اونی که موهاش صافه میخواد فر باشه اونی که فره میخواد صاف باشه اونی که قد بلنده میخواد کمی کوتاه تر باشه اونی که کوتاهه میخواد بلند تر باشه…..هیییییچ کسی از خودش راضی نیست.
زهرا جونم از خودت از جسمت از ظاهرت راضی باش خودت رو دوست داشته باش همینطوری که هستی خیلی هم عالیه… اگه چاقی نبود اینهمه آگاهی ناب رو کجا و چطور میتونستی بدست بیاری پس چاقی هم یه موهبته …اگه چاقی نبود بالاخره این مسیر لاغری با ذهن هم هیچ وقت ساخته نمیشد…اینهمه همراه زیباو دوست داشتنی و آگاه چطور میتونستی در سراسر دنیا پیدا کنی….درک این آگاهیها و اشتراک اون با این همفرکانسیها چقدر لذت بخشه…. چاقی بوده که تو هم تونستی زندگی در چاقی رو تجربه کنی و هم میتونی زندگی در تناسب رو تجربه کنی…
قدرت ذهن خودت رو با چاق بودن داری کشف میکنی… و میتونی با ذهنت هم جسمت رو بسازی و هم خواسته های دیگه ات رو و این چقدر لذت بخشه…اینه معنی اشرف مخلوقات بودن اینه معنی خلیفه خدا بودن… تو هم مثل خالقت میتونی خلق کنی چون این قدرت در تو قرار داده شده… و این چقدر جای شکر داره …خدایا شکرت
وقتی به این اگاهی میرسی که احساست چقدر مهمه وقتی متوجه میشی که احساس خوب یا بد وقتی با نتیجه گره بخوره تو رو به اون میرسونه …خیلی برات مهم میشه که احساست چیه در هر لحظه…. اگه من با نگاه کردن به خودم در آینه حسم بد میشه یعنی دارم لکوموتیو چاقی رو قویتر میکنم ولی اگه با همین جسم با هر نافرمی رفیق باشم و دوسش داشته باشم و به تغییرات ظریف بدنم و ذهنم توجه کنم اونوقت لکوموتیو لاغری رو قدرت دادم پس من در هر لحظه دارم خودم رو چاق میکنم یا لاغر؟؟؟ انتخابش با منه….با آگاه بودن از احساسم….این GPS هوشمند هر لحظه داره به من میگه که راهم درسته یا نه؟ پس اینهمه که استاد روی احساس خوب تاکید دارن همینه چون همش همینه….کل داستان اینه…👌👌
نشان های دریافت شده
سلام و درود دوست عزیزم
نگرش و بینش شما نسبت با این فایل خیلی ریشه ای و عمیق بود خیلی فراتر از لاغری و خیلی به عمق دلم نشست چاقی موهبتی شده که خودتو کشف کنی و زندگیتو بسازی باهاش رفیق شو!…وای خدای من دوست دارم بارها این جمله را بخونم و بهش فکر کنم یک لذتی پشت این جمله هست یعنی هر گام برای لاغری را…..چاقی داره بهت پاداش میده و حال خوب یعنی یه حس فوق العاده و کودکانه هیچ کودکی از اندامش یا خونه ای در آن زندگی میکنه یا وسایل خونه ناراضی نیست حتی اگر بهش بگویند تو نابغه هستی یا به پادشاهی رسیدی باز به فکر بازیگوشی و شادی خودش هست بسیار سپاسگزارم از اشتراک حس خوبتون
همواره در مسیر زندگی دل آرام باشید🍃🌸
من هم در تله تأیید دیگران افتادم و سالهاست که درگیر چاقی شدم من در نوجوانی خیلی متناسب بودم ولی از نظر خانوادم این طور نبود و بمن میگفتن تو گداصورت هستی و باید چاق تر بشی که صورتت پرتر بشه و چون من بچه ته تغاری خانواده بودم بمن قرص اشتها میدادن یادم هست بحدی این قرص ها قوی بود که من خواب و خوراکم زیاد شده بود ولی چاق نشدم حتی یک سال رفته بودیم تهران خونه عمویم همیشه ته برنج که چرب تر بود رو بمن میدادن بخورم و چاقتر بشم و من چون چاقی برام مهم نبود و بهش فکر نمی کردم و تصویری از چاقی نداشتم باز هم چاق نشدم تا اینکه نزدیک ازدواجم زمزمه ها شروع شد که فرشته بعد از ازدواج و بارداری چاق میشه و الگوهای زنده زیادی در اطرافم بود و چون منتظر بودم تصاویر چاقی در ذهن من شکل گرفت و من بعد از بارداری اولم سیزده کیلو اضافه وزن پیدا کردم و کم کم نگران اوضاع خودم شدم و تصمیم گرفتم برای خودم کاری بکنم ولی موثر نبود و همون افرادی که منو تشویق به چاق شدن میکردن منو مسخره میکردن و مرحوم مادرم منو دعوا میکردن که بفکر خودت باش ازدواج کردی شبیه مادر همسرت شدی چون مادر همسرم زن عموی من بودن و با مادرم جاری بودن بالطبع از همدیگه خوششون نمیومد و بخاطر تصویرهایی که از قبل ایجاد شده بودو نگرانی من که خودش توجه بیشتر به چاقی بود من چاقتر میشدم و بارداری دوم من هم با اضافه وزن بیشتر همراه بود و من سالها با این چاقی و رنجی که همیشه همراه من بوده زندگی میکنم به هر کسی که لاغر هست میگم که گول این حرفها رو نخورن و فرمولهای ذهنی خودشون رو دستکاری نکنن که اگر لوکوموتیو چاقی به حرکت بیفته دیگه نمیشه جلوی اون رو گرفت و زندگیشون جهنم میشه و من نمیدونم اگر خداوند منو به این سایت هدایت نمیکرد چه عاقبتی در انتظار من بود چه بسا افراد زیادی که سردرگم و حیران هستن چکار کنن چون من هم در این سردرگمی بودم خوردن برام عذاب آور و زیاد خوردن باعث عذاب وجدان ،امروز داشتم فکر میکردم خدایا از عذاب وجدانی که سالها همراه من بود خلاص شدم الان لذت خوردن و به اندازه خوردن رو دارم تجربه میکنم آرزوی من این هست همون فرشته نحیف و به قول اطرافیانم گداصورت بشم ولی چاق نباشم فقط آرزوم اینه که بتونم لباسهای سایز کوچیک بپوشم آرزو دارم بدوم سبکبال و بدون هیچ ترسی ،این فایل منو به ۳۰ سال قبل برد دوران طلایی زندگیم، دوران رهایی و آزادی از هر رنج و دردی و چه راحت با دستکاری کردن ذهنم باعث چاقی در جسم نازنینم شدم و سالهاست در هر لحظه رنج چاقی و نگاه سنگین دیگران رو با خودم یدک میکشم من با خودم عهد کردم اگر زنده باشم نمیذارم ذهن نوه های من رو پدر و مادرشون دستکاری کنن کاری که در حق من کردن و لذت زندگی رو از من گرفتن ،ولی خداروشکر میکنم که ذهنم رو می تونم دوباره برنامه ریزی کنم و جسمی رو که سالها آرزوشو دارم دوباره خلق کنم ولی حیف این سالها ،،که رنج چاقی بیشتر از لذتهای خوردن بود،من مدیون استاد عطارروشن هستم که امید رو در من زنده کردن و هرروز اشتیاق رسیدن به جسم زیبا در من بیشتر و بیشتر میشه احساس میکنم بعد از یک سال و اندی دارم تغییراتی رو حس میکنم می تونم بیشتر روی خوردنم کنترل داشته باشم کمتر بفکر غذا خوردن هستم و اصلا حرص وولع ندارم حتی به غذاهای خیلی خوشمزه، من الان دو ماه هست هیچ قند و شکری برای خونه نخریدم گاهی بیسکویت و یک نوع شیرینی میخرم ولی مثل گذشته که هرروز عصر من باقلوا و کیک درست میکردم اصلا نیست و اینها همه تغییرات مثبت و عالی هست که از نقطه شروع تا الان داشتم و برای من ارزشمند هستندو هرروز یک قدم برمیدارم و اصلا عجله ای ندارم چون توی مسیر بمن خوش میگذره و بالاخره به مقصد نهایی خواهم رسید قطعا خواهم رسید من به لاغری با ذهن و بیشتر به خودم ایمان دارم چون اشرف مخلوقاتم من معرکه و ناب هستم ،من می توانم
نشان های دریافت شده
گام ۷۶چرا لاغرها چاق نمی شوند .به نام خدا
ذهن عضوی ناشناخته است که نمیبینی ولی کل امور ما را مدیریت می کند خیلی از امواجی رادیویی که اطراف ماست وجود دارند ولی دیده نمی شود .
و چیزها برای ذهن ما و شما عادی که برای بقیه نبود چون ندیده بودند براشون منطقی نبود منطق ما هر چیزی که براش تجربه شد باشه میپذیره و منطقی است چرا ؟چون تصویرش داره افرادی هستند که بیشتر روی ذهنشان کار میکنم آنها میشوند آدمهایی که خلق میکند و کشف میکنند.
اگر همه ما می پذیرفتیم که مسافت ها را با پای پیاده طی کنیم هیچ ماشینی اختراع نمی شد.
خیلی ها نمی پذیرند که چاق باشند و تلاش کردند تا به لاغری با ذهن رسیدند.
ذهن ناخودآگاه ما قدرت در دست اونه.دلیل اینکه انسانها زندگی های متفاوتی دارند به خاطر ذهن آنهاست.
چرا بعضیها همیشه مریضن بعضیها بیمارن چرا بعضیها همیشه ثروتمندم بعضیها فقیرن
فقط به خاطر ذهن آنهاست .
تنها تفاوت انسان و حیوان ذهن و بهکارگیری آن است .ما می توانیم در ذهنمان فارغ از شرایط پیرامون مون هر چیزی را بخواهیم به تصویر بکشیم در نهایت اون موضوع خلق میشه.هدایت میشیم به تجربه آن چیزی که ما در ذهن به تصویر کشیدیم .
هر تصویری به اون بدهی نتیجه اش را در زندگی و در جسم نشان می دهد .
فردی که لاغره و از لاغری خودش رنج میبره و داره تلاش میکنه که وزنش بیاد بالا دقیقاً نقطه مخالف کسی است که چاقه و تلاش میکنه وزنش رو بیار پایین .چرا ؟.چون با تلاش فیزیکی نمی توان تصویر ذهنی تغییر داد.پس بنابراین هر چقدر تلاش کنی که از قبل تصویرش در ذهنت نباشه شما موفق نخواهی شد.
به همین دلیل است که فردی که در مسیر چاقی قرار می گیرد کیلو های بعدی رو سریعتر چاق میشه .
چون ذهن همیشه در مسیر پیشرفته.
هشدار به کسانی که لاغر هستند لطفاً ذهن رو دستکاری نکنید که تصاویر شما تغییر کند دیگه نمیتونه جلوشو بگیری.
تلاش می کنی چاق بشی و نمیشی هی تلاشتو بیشتر می کنی و به ذهنت فشار میآوری و اختلال در تصاویر ذهنی ایجاد می کنیم وقتی تصاویر ذهنی شما تغییر کرد شما خوشحال میشویم و و مورد تشویق دیگران قرار میگیریم شما نمیدونی داری به زور عادت های غذایی تو تغییر می دهید .
ذهن وقتی به سرازیری افزایش وزن قرار بگیرد دیگه نمی شود جلوشو بگیری.
اضافه وزن احساس انسان رو دچار ناراحتی و استرس می کند. و احساسش بد و بدتر میشه و این فرد دهها کیلو اضافه می کند.
ما نباید بر اساس نظر دیگران جسم خود را تغییر دهیم.
ذهن با احساس ما سر و کار دارد شادی و غم رو تشخیص نمیده فقط هیجان رو میبینه .
هوشیار باش برای خودت زندگی کن همان چیزی که هستی باش خودت خودت رو ببین .
به دنبال تغییر دادن شرایط جسمی برای لذت بردن از محیط پیرامون نباشید. از زندگیتون لذت ببریم ما در این دنیا نیستیم که دیگران را راضی نگه داریم ما در بهترین حالت خودمان هستیم.
هر وقت بخواهی خودمان از از زندگیمون لذت ببریم تمام شرایط پیرامون با ما هماهنگ میشه .
واین امکان برای ما به وجودمی آید که خوشبختی را تجربه کنیم .
تا زمانی که بخواهیم به حرف دیگران زندگی کنیم ما زندگی نمی کنیم و طعم لذت بخشی که برای خودمان باشد را نمی چشیم.
افرادی که چاق هستند و اندازه کافی تصاویر چاقی برایشان وجود دارد .
به دنبال راضی کردن دیگران نباشید چون ذهن ما با هم متفاوته.
نمیتوانیم بر اساس ذهن دیگری خودمونو تنظیم کنیم .
برای بچه ها نظر دیگران مهم نیست، کم کم تحت تاثیر تربیت غلط نظر دیگران برایشان مهم می شود.