0

چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟ راز پنهان ذهن در چاقی (گام ۱۴)

چرا نمی خورم لاغر نمیشم
اندازه متن

مدتی غذا نخوردید 🍽️، رژیم گرفتید 🥦، شام را حذف کردید 🚫🍲، ولی روی ترازو عددی که می‌خواستید را ندیدید! 😳

این شرایط باعث ایجاد سوالی در ذهن ما می‌شود که: «چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟!»

ما همیشه فکر می‌کنیم نخوردن یعنی لاغری ⛔⚖️، اما واقعیت این است که ذهن ما داستان دیگری دارد 🧠✨.

در این مقاله می‌خواهیم با هم بررسی کنیم 📖🔍 که چرا با وجود نخوردن، لاغر نمی‌شویم و چطور قدرت ذهن می‌تواند ما را حتی در نبود غذا، چاق‌تر کند! 🌀

چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟ 🤔 واقعاً دلیلش چیه؟

تا حالا چند بار با خودت گفتی: «دیگه برنج نمی‌خورم!» «شیرینی رو حذف می‌کنم!» یا «از فردا روزی یه ساعت می‌رم ورزش!»

ولی با این‌که همه این کارها رو کردی… هنوزم لاغر نشدی! یا شاید یه مدت کم کردی ولی خیلی زود برگشتی به وزن قبل (یا حتی بیشتر 😞).

چرا نمی خورم لاغر نمیشم

واقعاً چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! این سوال خیلی‌هاست.

خب، بذار یه نکته مهم بهت بگم👇

میلیاردها آدم روی زمین هستن که نه رژیم می‌گیرن، نه ورزشکار حرفه‌ای‌ان، اما همیشه متناسب می‌مونن! 😮

پس قطعاً یه جای کار اشتباهه… شاید اصلاً عامل لاغر شدن، اون چیزایی نباشه که فکر می‌کردیم!

شاید وقتشه یه بار برای همیشه ریشه‌ی اصلی ماجرا رو پیدا کنی — یعنی ذهنت 🧠💡

واقعاً چی عامل لاغر شدنه؟ چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟ 🤷‍♀️🍽️

سال‌ها با اضافه وزن دست و پنجه نرم می‌کردم… 😓

۳۵ سال از عمرم گذشت و همیشه یه سایه سنگین به اسم چاقی همراه من بود.

چیزی نبود که فقط روی بدنم اثر بذاره، رو اعتماد به نفس، لباس پوشیدن، مهمونی رفتن، حتی حالِ دلمم تأثیر داشت. 😞

همه جا می‌شنیدم:

🔸 “خوردن باعث چاقیه!”

🔸 “هرچی می‌خورم چاق می‌شم!”

اما عجیب‌ترش این بود که خیلی‌ها، درست مثل من، می‌گفتن:

چرا نمی خورم لاغر نمیشم!” 🤯

هر بار که تصمیم می‌گرفتم لاغر شم، اولین چیزی که به ذهنم می‌رسید رژیم گرفتن بود.

❌ سرخ‌کردنی نه 🍞 نون خیلی کم 🍚 برنج ۸ تا ۱۰ قاشق 🥗 سالاد و سبزیجات جایگزین همه چی!

و البته که نصیحت‌ها هم همیشه آماده بودن:

“کمتر بخور!” و “هر روز یه ساعت ورزش کن!” 🏃‍♀️ اما یه چیزی رو هیچ‌وقت نفهمیده بودم…

اگه این نسخه‌ی کلاسیک «کمتر خوردن + بیشتر ورزش کردن» جواب می‌داد، چرا این همه ساله که افراد چاق هنوز چاقن؟!

واقعیت تلخ اینه که بیشتر برنامه‌های لاغری رو افرادی نوشتن که خودشون هیچ‌وقت چاق نبودن! 🙃

و خب طبیعیه که درک درستی از ذهنیت و شرایط افراد چاق ندارن.

🧠 ذهن ما خیلی قدرتمنده، و چیزی که تو ذهنمون باورش داریم، توی بدنمون اتفاق می‌افته.

وقتی با خودمون تکرار می‌کنیم: “اگه بخورم، چاق می‌شم!”

حتی فکر کردن به غذا خوردن هم می‌تونه ما رو در مسیر چاق‌تر شدن قرار بده!

چون ذهن ما فرق بین واقعیت و خیال رو نمی‌فهمه! 🤯

با این آگاهی بهتر می شه درباره این ابهام ذهن که چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! 🧐 توضیح داد.

جوابش ساده‌ست: چون ما سال‌ها با ذهنمون برنامه‌ریزی شدیم که خوردن باعث چاقیه، حتی اگه فقط در حد فکر باشه!

من خودم بارها تجربه کردم که بدون تغییر در غذا خوردنم، چاق‌تر شدم!

همون حجم غذا، همون سبک زندگی… ولی بدنم سنگین‌تر می‌شد. تا جایی که باورم شده بود:

آب هم بخورم چاق می‌شم!” 💧➡️⚖️

اما وقتی با ذهنم آشنا شدم و فهمیدم همه چیز از اینجا شروع می‌شه، مسیرم عوض شد… ✨

اگه تو هم هنوز نمی‌دونی چرا نمی خورم لاغر نمیشم، شاید وقتشه یه نگاه عمیق‌تر به ذهن و باور‌هات بندازی. 🧠💫

چی باعث می‌شد من هی چاق‌تر بشم؟ 😟

با خودم بارها فکر کرده بودم: من که نه بیشتر می‌خورم، نه سفره‌مون رنگین‌تر شده… پس چرا هر سال دارم چاق‌تر می‌شم؟! 🤔

جوابش چیزی نبود که تو بشقابم باشه… بلکه چیزی بود که تو ذهنم تکرار می‌شد! 🧠💭

  • ☁️ ترس از چاق‌تر شدن
  • ☁️ تنفر از اندامم
  • ☁️ نگرانی از عدد ترازو
  • ☁️ فکرای تکراری مثل: “نکنه دوباره چاق شم!” “لباسم تنگ شده، یعنی بازم چاق شدم؟”

اینا چیزایی بودن که مثل یه فایل صوتی، مدام تو ذهنم پخش می‌شدن. و همینا بودن که بدون اینکه غذام بیشتر شه، منو چاق‌تر و سنگین‌تر می‌کردن! ⚖️

ذهنمون یه قدرت فوق‌العاده داره… و وقتی بارها و بارها یه فکر خاص رو تکرار کنیم، فرقی نداره واقعیه یا نه؛ ذهن اون رو تبدیل به واقعیت می‌کنه. ✨

برای همین هم هست که خیلی از ماها با اینکه رژیمیم، بازم برامون سواله که:

“چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟!”

چرا نمی خورم لاغر نمیشم

چرا غذا می‌خورم چاق می‌شم؟ 😩

یکی از فکرایی که سال‌ها باهام بود، این بود که: “غذا باعث چاقی منه!” واقعاً باور داشتم که هر چی می‌خورم، مستقیم میره می‌چسبه به پهلو و شکمم! 😅

در حالی که یه عالمه آدم متناسب رو می‌دیدم که همون چیزایی رو می‌خورن که من می‌خورم… ولی اونا همچنان لاغر و خوش‌اندامن! 🤷‍♀️

همیشه تو ذهنم می‌چرخید:

🔸 چرا غذایی که بقیه رو چاق نمی‌کنه، منو راحت چاق می‌کنه؟

🔸 چرا من هرچی می‌خورم چاق می‌شم ولی اونا هرچی می‌خورن، همون‌طور لاغر می‌مونن؟!

🔸 و بدتر از اون: چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! 😩

شنیده بودم که بعضی از آدمای متناسب فقط با دو سه روز بی‌نظمی تو غذا خوردنشون، راحت وزن کم می‌کنن.

در حالی که من با چند هفته سخت‌گیری و رژیم فقط یه ذره تکون می‌خوردم… اونم اگر خوش‌شانس بودم! 🙃

🤔 این همه تفاوت برای چی؟ چرا یه غذا برای من چاق‌کننده‌ست، ولی برای اونا نه؟

واقعاً چرا من غذا می‌خورم چاق می‌شم، ولی اونا نه؟

چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! 😩 ولی اونا نمی خورن لاغرتر میشن؟!!

جواب این سوالا تو ذهنم پنهون بود… ذهنی که باور کرده بود: “غذا = چاقی”

✨ معجزه‌ای به نام لاغری با ذهن

وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، کم‌کم جواب همه اون سوالای بی‌پاسخ توی ذهنم رو پیدا کردم. 🤯

جواب همه‌شون یک چیز بود: قدرت ذهن!

تنها فرق من با آدم‌های متناسب که چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! 😩 ولی اونها نمی خورن و لاغر میشن این بود که ذهنم جور دیگه‌ای فکر می‌کرد. 🤔

دیدگاه من نسبت به غذا و چاقی با آدم‌های متناسب فرق داشت و همین کافی بود تا اونا هر چی دلشون می‌خواست بخورن و همچنان خوش‌فرم بمونن، ولی من با خوردن فقط چند تیکه پیتزا حس می‌کردم چاق‌تر شدم! 🍕😩

🧠 هر وقت فکری تکراری درباره‌ی غذا و چاقی توی ذهنت می‌چرخه، مغز شروع می‌کنه همون فکر رو توی بدن نشون دادن!

درست مثل یه نقاش که فقط با نگاه کردن، یه تصویر می‌کشه… مغز هم با فکرهای تکراری، شروع می‌کنه فرم بدن رو ساختن. 🎨

یعنی: اول تصویر ذهنی ساخته می‌شه، بعد بدن شکل می‌گیره.

🧩 حالا نکته مهم اینه: وقتی فقط رژیم می‌گیریم، داریم با رفتارمون تغییر ایجاد می‌کنیم، اما ذهنمون تغییر نمی‌کنه!

برای همینه که رژیم‌ها فقط یه مدت کوتاه جواب می‌دن، ولی موندگار نیستن 😤

تا وقتی همون باورهای قبلی در ذهنمون وجود دارند، همیشه از اینکه چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! متعجب خواهیم شد.

اما وقتی یاد بگیری ذهن رو تغییر بدی، اون وقته که معجزه اتفاق می‌افته… معجزه‌ی واقعی لاغری با ذهن 💫🧘‍♀️💖

📚 نظر علم درباره نقش ذهن در لاغری چیه؟

تحقیقات نشون داده که طرز فکر درباره غذا و باورها درباره بدن تأثیر مستقیمی روی متابولیسم و واکنش بدن به غذا دارن!

✅ در یک مطالعه در Yale University، به دو گروه از افراد نوشیدنی مشابه داده شد. به یک گروه گفتن این نوشیدنی «پرکالری و چاق‌کننده» هست، به گروه دیگه گفتن «رژیمی و سالم» هست.

در حالی که محتویات دقیقاً یکی بود! 😲

اما بدن افرادی که باور کرده بودن نوشیدنی پرکالریه، هورمون گرسنگی‌شون (گرلین) به‌شکل متفاوتی ترشح شد.

یعنی فقط باور ذهنی، عملکرد هورمونی رو تغییر داد!

🧘‍♀️ جمع‌بندی

پس اگه تو هم بارها رژیم گرفتی، اما تهش بازم به خودت گفتی: پس چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! 😩

بدون که پاسخ توی ذهنته… نه توی بشقاب غذا! 🍽️

لاغری با ذهن یعنی تغییر دادن نگاهت به غذا، به بدنت، به خودت…

من اینو با گوشت و پوست و استخونم لمس کردم… و حالا می‌خوام تجربه‌م رو با تو به اشتراک بذارم 💛

بارها دیدن این آموزش می‌تونه یه جرقه باشه برای پیدا کردن جواب سوال‌ چرا نمی خورم لاغر نمیشم؟! 😩

✍️ تمرین آموزشی 📖

برای درک بهتر موضوع چرا نمی خورم لاغر نمیشم، بعد از خواندن متن و دیدن ویدیوی آموزشی، دیدگاه خود را به صورت شرح انشایی بنویسید و حتما به سوالات زیر پاسخ دهید:

  • 🔹 تفاوت نگرش «ترس از چاق‌تر نشدن» و «لاغر شدن» چیست؟
  • 🔹 وقتی به تلاش‌های قبلی خود فکر می‌کنید، متوجه می‌شوید که هدف اولیه شما برای شروع رژیم یا ورزش لاغر شدن بوده، اما در طول مسیر نگرش شما بیشتر روی چاق‌تر نشدن متمرکز بوده. چرا؟
  • 🔹 وقتی غذایی را نمی‌خوردید، آیا دلیلش ترس از چاق‌تر شدن بود یا تلاش برای لاغر شدن؟
  • 🔹 وقتی ورزش می‌کردید، آیا هدف اصلی‌تان ترس از چاق شدن بود یا لاغر شدن؟
  • 🔹 با توجه به این درک، فکر می‌کنید تلاش‌های قبلی شما بیشتر با شوق لاغر شدن بوده یا ترس از چاق‌تر نشدن یا چاق ماندن؟
  • 🔹 حالا تصور کنید که در وضعیت متناسب هستید، نگرش شما درباره مواد غذایی، ورزش، قدرت چاقی غذاها و همیشه متناسب بودن چگونه خواهد بود؟

💡 توصیه مهم: ذهن شما با تصاویر ذهنی کار می‌کند؛ پس با فکر کردن به وضعیت متناسب، تصویر ذهنی لاغر شدن را قوی‌تر کنید.

حالا تمرین خود را بنویسید و در بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید تا همه با هم در مسیر چرا نمی خورم لاغر نمیشم رشد کنیم و به نتیجه برسیم! 💬✨

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.23 از 109 رای

فایل صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=23967
> 121 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 248 کلمه
      • درود خداوند یکتا بر شما استاد ارجمند و گرامی و برکت و سلامتی جاری هر لحظه از زندگی شما نور خدا و هدایت،
      • تفاوت نگرش ترس از چاق تر نشدن و لاغر شدن را بنویسید.منفیو نادرست مدام بر چاقتر نشدن و چاق میشم و  تمرکز داشتن بر چاقی همون نتیجه چاقی رو رقم میزنه،لاغرها اصلا تصویری ازچاقی ندارن هر چی بخورم برنامه ذهنی و تصویری ندارن متناسب بودن و لاغری در ذهنسچن نقش بسته ترسی ندارن فکری ندارن. 
      • تلاش های قبلی شما برای لاغر شدن با ذوق و شوق لاغر شدن بوده است یا ترس از چاق تر نشدن یا چاق ماندن؟
      • فقط به ترس ازچاقتر نشدن بوده تلاشهام و،به لاغری به سختی فکر میکردم و تصویر قوی و معلموی ازش اصلا نداشتم انگار قفل شده بود در مغزم .
      • نگرش من درباره مواد غذایی در وضعیت متناسب چگونه خواهد بود.ترس ندارن وحشتناک نیستن طبیعیو لازم و عالی هستن.
      • نگرش من درباره ورزش کردن در وضعیت متناسب چگونه خواهد بود. برای سلامتی بیشتر و روحیه سادتتر و عضله سازی بیشتر خواهد بود و شکل اندامی زیباتر .
      • نگرش من درباره قدرت چاقی غذاها در وضعیت متناسب چگونه خواهد بود.قدرتی ندارن عوامل کنترل کننده بیرونی بر ذهن و طرز فکر قدرتمند من تاثیری ندارن و رفتار درست من با اونها در وضعیت عالی مرا قرار داده.
      • نگرش من درباره همیشه متناسب بودن در وضعیت متناسب چگونه خواهد بود.چقدر آسان راحت متناسب بودن دردسر نداره و کنترل همه چی دست خودم و همه چیز سالم خوب و لازم و عالی و کافی و آسان برای بدن من. 
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا
      ۱۴۰۲/۱۰/۰۵ ۰۹:۲۰
      مدت عضویت: 1220 روز
      امتیاز کاربر: 10005 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 796 کلمه

      سلام استاد 

      خداراشاکرم که درتاریخ1402/10/05 توانستم این فایل را گوش بدهم 

      بیشترین فکری که افراد چاق را عذاب میدهد فکر خوردن یا نخوردن مواد غذایی است . 

      قبل از خوردن هرمواد غذایی این فکر که آیا من اگر این غذارا بخورم چاق میشوم ویا اگرمن این را نخورم لاغرتر میشوم آرامش ذهنی افراد چاق را مختل میکند و حتی این نگرش بعد از خوردن و نخوردن مواد غذایی هم تا ساعتها وجود دارد 

      چون افراد چاق درطی سالیان با تجربه یاد گرفتند که باید کمتر بخورند و بیشتر ورزش کنند درحالی که هیچ وقت هم با این نسخه به لاغری نرسیدند ولی چون این موضوع را همه با ان موافق هستند آنهاهم آن را قبول دارند .

      مثلا خوردن سالاد از خیلی از افراد شنیدیم که چون کالری و چربی نداره پس چاق کننده نیست درحالی که الان متوجه شدم خوردن زیاد سالاد علاوه برتقویت پرخوری باعث به وجود آمدن انواع بیماریها میشود 

      جالب است مدتی که درسایتها با قانون جذب آشنا شده بودم به ما میگفتند که بیشتر کلمات و جملات تاکیدی و درزمان حال برای لاغری به کار ببریم چون با نگرش لاغری و فکر کردن به ان لاغر میشویم . من لاغر و زیبا هستم و برای همیشه لاغر میمانم

      شما به هرچیزی فکر کنی نگرش خود را نسبت به ان چیز را نشان میدهی و وقتی که غذایی را میخوری و یا آن را نمیخوری درهردو صورت توجه ما به چاق تر نشدن است پس اصلا دراین وسط لاغر شدن نقش بسیار کم رنگی دارد و چاقی بیشتر بلد شده است و جالب است با خوردن و نخوردن درهر دوصورت انتظار من از خودم لاغر نشدن است چون هنوز منطق چاقی درذهن من به قوت خودش باقی است و اصلا ذهن من منطق لاغری را یاد نگرفته است 

      پس ابتدا باید دراین مسیر یاد بگیریم که چگونه نگرش قبل از خوردن و بعد از غذا خوردن خود را تغییر دهیم تا درمسیر لاغری قرار بگیریم 

      شما با هر عادتی که داشته باشید وقتی فایلهای چالش من این را نخوردم را ببینی حتما نگرش شما نسبت به خوردن مواد غذایی تغییر خواهد کرد .

      شما قبل از غذا خوردن باید به نگرش قبل از خوردن غذا توجه کنی نه به عملی که درهنگام خوردن مواد غذایی انجام میدهی چون فکر ان باعث تغییرات درشما خواهد شد .اصلا به رفتارت توجه نکن بیشتر به فکرو نگرش خودت نسبت به خوردن مواد غذایی توجه کن 

      تفاوت افراد لاغر و چاق فقط درنوع نگرش انها نسبت به خوردن و یا نخوردن مواد غذایی است که انها را چاق و یا لاغر میکند باید افراد چاق فکر و نگرش خود را ازروی وزن و سایز بدن خود بردارند و بیشتر روی تغییر نگرش خود نسبت به مواد غذایی و ترس از خوردن مواد غذایی متمرکز کنند .

      • تفاوت نگرش ترس از چاق تر نشدن و لاغر شدن را بنویسید. همیشه این سوال درذهن من بود که چرا درمهمانیها افراد لاغر را میبینم که خیلی زیادتر از من چاق غذا میخورند و اصلا ورزش هم نمیکنند و تحرک زیادی هم ندارند و حتی خواب بیشتر از من دارند ولی همیشه لاغر هستند و بیشتر درذهن من یک باور اشتباه جا افتاده بود که افراد لاغر چون خیلی حسودند هرچه میخورند دربدن آنها سوخت میشود و بارها این کلمه ر ازاطرافیانم شنیده بودم و سعی میکردم خیلی با افراد لاغر دوست نشوم چون حسودند و با این نگرش که من اگر کم هم بخورم چون ژن چاقی دارم من را چاق میکند همیشه قبل و بد از غذا خوردن درگیر این ترس از چاقی بودم
      • تلاش های قبلی شما برای لاغر شدن با ذوق و شوق لاغر شدن بوده است یا ترس از چاق تر نشدن یا چاق ماندن؟بیشتر برای چاق تر نشدن بوده است چون لاغری برای من یک آرزوی دست نیافتنی بود چون باور چاقی من ارثی است بسیار درذهن من قوی بودو هرگز ذوق و شوق درمن ایجاد نمیکرد
      • نگرش من درباره مواد غذایی در وضعیت متناسب چگونه خواهد بود. وقتی که من یاد بگیرم که مواد غذایی خود بخود من را چاق و لاغر نمیکنند و این نگرش قبل و بعد از خوردن غذا عامل چاقی و لاغری است اصلا درهنگام خوردن مواد غذایی در هنگام لاغری به چاق شدن فکر نمیکنم
      • نگرش من درباره ورزش کردن در وضعیت متناسب چگونه خواهد بود. وقتی یاد گرفتیم که ورزش در چاقی و لاغری من نقشی ندارد و بیشتر فکر چاقی من را چاق کرده پس ورزش نکردن من را ناراحت نمیکنه که من با ورزش نکردن چاقتر میشوم
      • نگرش من درباره قدرت چاقی غذاها در وضعیت متناسب چگونه خواهد بود. چون یاد گرفتم غذاها دیگر خود بخود قدرت چاقی ندارند پس در وضعیت متناسب اصلا به قدرت چاقی درمواد غذایی فکر نمیکنم
      • نگرش من درباره همیشه متناسب بودن در وضعیت متناسب چگونه خواهد بود وقتی من متناسب شوم دیگر نگرش چاقی درمن اصلاح شده است و من اصلا فکر ترس از چاقی را درذهن ندارم و با آرامش و بدون ترس غذا میخورم
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Susan behrad
      ۱۴۰۲/۰۹/۲۶ ۱۵:۳۹
      مدت عضویت: 1967 روز
      امتیاز کاربر: 14200 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,543 کلمه

      بنام خداوندمهربان و پروردگارعالمیان 

      سلام به استادگرامی ومهربانم وهمراهان وهم مسیرهای گرامی آموزش لاغری باذهن 

      مسیر لاغری من صد گام:گام ۱۴

      می خورم چاق میشوم نمی خورم لاغر نمی شوم 

      همیشه این در ذهن‌مان حک شده که خوردن مساوی است با چاقی و ارتباط مستقیم با چاقی دارد و این را گفته بودند که اگه زیاد نخوریم چاق نمی شویم 

      به این دلیل بود که همیشه تعجب می کردیم که چرا وقتی می خوریم چاق میشیم و وقتی می خواستیم نخوریم لاغر هم نمی شدیم چون در هر دو حالت توجهمان بر روی چاقی بود 

      خیلی از آدمها در این جهان هستند که فکر می کنند اگر بخواهند لاغر شوند باید کمترغذابخوریم و بیشتر فعالیت بکنند یا از یک نوع مواد غذایی استفاده کنند یا کلا از بعضی مواد غذایی اجتناب کنند و دیگه اون موادغذایی رو نخورند و هر روز ورزش بکنند تا لاغر شوند ولی اون هایی که لاغر هستند هیچوقت نه کم خوردن نه غذا را تفکیک کردند و نه ورزش کردند 

      و خیلی ها هستندکه در طول عمرشان یک بار هم ورزش نکردند اما همیشه لاغر و متناسب ماندند و حتی با برنامه خاصی غذا نخوردن 

      پس نه غذا و نه ورزش کردن نمی تواند در لاغری وچاقی دخیل باشد و برای ما این ثابت شده که بارها رژيم گرفتیم و ورزش کردیم ولی لاغرومتناسب نشدیم و اگرهم لاغر شديم اون هم به مقدار کم دوباره خیلی سریع چاق شدیم 

      ما برای اینکه می خواستیم لاغر شویم اولین کاری که به نظرمان می رسید رژيم گرفتن وورزش کردن بود همیشه سعی کردیم که غذایمان را تفکیک کنیم مثل 

      هرچیزی که سرخ کردنی بود نخوریم

      همیشه نان را باید به اندازه کف دستمان استفاده می کردیم 

      برنج مان را از ۱۰تا۱۲قاشق شروع می کردیم و در آخر سر دیگه نمی‌توانستیم استفاده کنیم 

      همیشه گفته بودند که بیشتر از غذایمان از سالاد و سبزیجات استفاده کنیم 

      هر بار صحبت از چاقی می شد می گفتند که کمترغذابخوریم و بیشتر فعالیت داشته باشیم 

      من یادم است که مقدار کمی غذا می خوردم حتی می‌گفتند که همون مقدار کم هم برات زیاد است و نباید بخورم فکر کن هر روز به اندازه یک بشقاب میوه خوری غذا بخوری اون هم برات زیاد باشه 

      من هم همیشه در فکرم این بود که چی بخورم، چقدر بخورم، چطور بخورم، کی بخورم، شاید زمانی های بود که من حتی یک قاشق غذا نمی خوردم و به خیال خودم با نخوردن می خواستم خودم رو لاغر کنم و همیشه ذهنم درگیر خوردن و نخوردن بود 

      من همیشه با کم خوردن و نخوردن چقدر جسمم روتحت فشارقرار دادم ومیخواستم ازچاقی رهاشوم یه‌جورایی می‌خواستم ازچاقی فرارکنم بعضی مواقع  کمی لاغر می شدم ولی دیگه اون کم خوردن و نخوردن جواب گو نبود 

      خیلی از ما ها برای اینکه بتوانیم غذایمان را کنترل کنیم به دکتر تغذیه مراجعه می کردیم چون فکر می کردیم که ما بلدنیستیم و باید برایمان می گفتند که چه بخوریم، کی بخوریم، چه مقدار بخوریم، باید اون ها می گفتند و ما اجرا می کردیم 

      همیشه در برنامه غذایمان سالاد و سبزیجات برایمان آزاد بود حتی میوه را هم باید می گفتند که چطوری استفاده کنیم و همیشه ما را از خوردن خیلی چیزها منع می کردند و به همین خاطر بود که حرص و ولع خوردنمان بیشتر از همیشه می شد 

      من خودم هميشه چشمم دنبال خوردن موادغذای بود من سالاد کاهو رو اصلآ دوست نداشتم اون هم بدون سس مایونز و زیاد استفاده نمی کردم ولی بعضی مواقع با سرکه و آبلیمو مجبور بودم که کمی بخورم 

      بار ها شده بود که غذایی که می خوردم واحساس می کردم که زیاد از حد خوردم به خودم و دیگران می گفتم که چرا زیاد خوردم باز هم چاق میشوم کاشکی نمی خوردم و از بعضی غذا هم اجتناب می کردم و نمی خوردم چون فکرمیکردم اگه بخورم چاقتر میشوم درواقع اون غذاهایی را که دوست داشتم بخورم بهم میگفتندکه نخور چاق کننده است 

      من خودم وقتی غذایی را میخوردم فکر میکردم چاق میشوم ووقتی به غذایی فکر میکردم چاق کننده است نمی خوردم درهردوحالت توجه وتمرکزم برچاقی بود.به چاقی چاقترشدن فکر میکردم 

      من خودم هميشه درحال رژيم گرفتن بودم  خیلی درخوردن مواد غذایی محدودیت داشتم واز ترس اینکه اگه بخورم چاق میشوم نمیخواستم بخورم وهمیشه چشمم دنبال موادغذایی بود وبه همین خاطر بودکه لاغر نمی‌شدم واگر هم می شدم مقطعی ومدت زمان کوتاهی لاغر می‌شدم 

      من همیشه به این فکر میکردم که خوردن زیاد باعث چاقی میشه واین رو باور کرده بودم وخیلی راحت چاق میشدم وباورکرده بودم که زیاد خوردن وارثی بودن، و ژنتیکی باعث چاقی من است ومن فکر میکردم من دیگه لاغر بشو نیستم ولاغر نخواهم شد وبه این خاطر بود که همیشه با رژيم گرفتن ، کم خوردن، ویا نخوردن، خودم را لاغر نگه دارم اما هیچ وقت هم موفق نشدم چون بااون همه نخوردنها نتوانستم خودم را لاغر کنم 

      من زمانی که این مسیر وروش زیبا را پیدا کردم که دیگه بریده بودم وهیچ راهی برایم نمانده بود که به این مسیر هدایت شدم ومتوجه خیلی چیزهاشدم که در طول عمرم اصلآ به اونها اشاره هم نشده بود

      من خیلی وقتا بخاطر غذا نخوردنهایم جونی برایم نمانده بود همیشه رنگ پریده بودم ، ضعف داشتم وکم خونی شدیدی داشتم وخیلی به جسمم فشاروارد میکردم که چیزی نخورم وهمیشه درحال رژيم گرفتن ونخوردن بودم وقتی توی جمعی میرفتم همه به من میگفتن که توهم همیشه در حال رژيم گرفتن هستی بابا ول کن دیگه تو لاغر بشو نیستی می گفتند که سنت گذشته تو ژن چاقی داری و محال لاغر شوی 

      خیلی وقت ها به خودم میگفتم 

      آخه من که چیزی نمی خورم پس چرا هرروز چاقتر میشوم وهمیشه از خوردن ونوشیدن ترس داشتم 

      وامروزبودن دراین سایت به من ثابت شدکه من هم میتوانم لاغر ومتناسب شوم وبه اندام ایده آلم برسم ومیرسم چون در مسیر قرار گرفتم که هرروز اگاهیهاواطلاعات زیادی دریافت میکنم وآموزش میبینم تا به اون هدفی که دوست دارم برسم

      ما به همون نخوردنها که فکر می‌کنیم در واقع همون خوردن بدون فکرهستش چون ما هر کاری که انجام دهیم وفکرکنیم که ازچاقیمان جلوگیری میکنیم بدترچاق خواهیم شد 

      چون ما به هر چیزی که فکر کنیم همون رو جذب خواهیم کرد وبه هرچیزی باورداشته باشیم اون رو در زندگیمان گسترش خواهیم داد چون نتیجه اصلی همون فکرمان است چون ذهنمان اصلآ نمیفهمه که ما چه می‌گویم فقط به احساسمان کار دارد وجواب می‌دهد وهرچیزی درفکروباورمان باشد اون رو در زندگیمان گسترش می‌دهد  

      من حالا دیگه اینقدر تغییر کردم که چاقی خودم را به اشتها داشتن، ژنتیکی، بی‌تحرکی، و…..ربط نمی دهم در واقع ما باید فکر و رفتارهایمان را اصلاح کنیم چون ایراد از فکر و رفتارهایمان است 

      وقتی من در این مسیرزیباقرارگرفتم چقدر صحبت‌ها و حرفهای استاد گرامی به‌ دلم نشست و من به آرامش رسیدم چقدر در افکار و رفتارم تغییراتی صورت گرفت چقدر احساس خوبی پیدا کردم وقتی به حرفهای استاد گوش می کنم فکر می کنم که دارند من رو می گویند 

      من از وقتی در این مسیرزیباقرارگرفتم دور رژيم گرفتن را یک خط قرمز رنگ کشیدم ودیگر سراغ هیچ رژیمی نرفتم حتی اگر کسی در مورد رژيم گرفتن واین رو بخور و اون رو بخور حرف بزنند اصلآ گوش نمی کنم 

      ما با آگاهیهایی که در این مسیر پیدا کردیم داریم هر روز لاغرتر و متناسب تر می شویم وهیچ عامل بیرونی را برای لاغرشدن وچاقیمان نمی دانیم و احتیاج به هيچ چیزی نداریم نه رژیم، نه ورزش کردن، نه قرصهای چربی‌سوز و…..ما خودمان جسممان و زندگی ایده آلمان را خواهیم ساخت. چون هیچ عامل بیرونی مقصر چاقیمان نیست ما خودمان مقصر هستیم و با افکارهاو رفتارهای اشتباه باعث چاقیمان می‌شویم 

      ما یاد گرفتیم که غذاهابرای انرژی رساندن نیاز بدنمان هستند واگر هرچیزی را به اندازه نیازمان استفاده کنیم برایمان ضرر ندارد که هیچ بلکه فایده هم دارد

      فقط مانباید در خوردن افراط داشته باشیم اگرغذا را به اندازه نیازبدنمان استفاده کنیم همیشه سرحال خواهیم بود نباید زیادازحد بخوریم که درحال ترکیدن باشیم ونه اینقدر کم بخوریم که ضعف داشته باشیم هرچیزی به حد اعتدالش خوبه نه بیشتر نه کمتر  

      ماباید فکر ورفتارهایمان را در هماهنگی قرار دهیم تا به نتیجه مطلوب برسیم وقتی فکرمان درست کار کند رفتارهایمان هم در کنارش به درستی کار خواهد کرد و ما تغییر خواهیم کرد 

      ما باید هر چیزی را که می خوریم به اندازه نیاز بدنمان بخوریم و با عشق و علاقه بخوریم و حالا من هر چیزی را که دوست دارم به اندازه نیاز بدنم می خورم و با عشق و علاقه میخورم وهر جا احساس کردم که سیر شدم دست از خوردن برمی‌داریم 

      ما نباید از ترس اینکه چاق میشیم از بعضی غذاها صرف نظر کنیم واونها رو نخوریم که چاقتر نشیم ویا غذاها را تفکیک کنیم 

      نباید موقعی که مهمانی ودورهمی می رویم به خودمان بگویم که چه چیزی را بخورم يا چه چیزی را نخورم که چاق نشوم معلوم است که چاق خواهیم شد 

      تفاوت من با یک فرد لاغر در فکرمان است نه در عملکردمان.  

      پس باید فکرمان را اصلاح کنیم و تغییرش دهیم واون موقع است که تغییر خواهیم کرد و من موقعی تغییر خواهم کرد که مسیرم رو ادامه دهم و آموزش ببینیم و دنبال یادگیری باشم 

      من دنبال تغییرات در افکار و رفتار و نگرشم هستم و هرروز چند ساعتی در این سایت هستم و به فایل های آموزشی گوش می دهم و مطالب آموزنده رامطالعه میکنم و دیدگاه دوستان را میخونم وتمریناتم راانجام می‌دهم تا تغییر کنم و من این مسیر را ادامه می دهم و خواهم داد و من در کنار استادگرامی وهمراهان به آرامش درونی میرسم و من با ادامه دادن تکرارکردن و استمرار داشتن تغییرات اساسی در خودم بوجود خواهم آورد خدایا ازت ممنونم متشکرم وسپاسگزارم خدایا شکرت همیشه پایدار و سرفراز باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 290 کلمه
      • تفاوت نگرش ترس از چاق تر نشدن و لاغر شدن را بنویسید.
      • قبلا درک و نگرش من این بوده که وقتی من شیرینی و یا غذاهای چرب نخورم لاغر میشم و وقتی رژیم میگرفتم خودم را از خیلی چیزها منع میکردم مثلا وقتی به مهمانی دعوت میشدم میدیدم که همه از همه چیزهایی که در مهمانی بود را میخوردن ولی من از خوردن انها خیلی ترس داشتم و نمی خوردم وقتی از مهمانی بر میگشتم خودم را با بعضی چیزهایی که دوست نداشتم سیر میکردم ومن داخل مهمانی هم زیاد سالاد میخوردم تا سیر شوم واز غذا ها هم زیادنخورم که چاق نشوم 
      • تلاش های قبلی شما برای لاغر شدن با ذوق و شوق لاغر شدن بوده است یا ترس از چاق تر نشدن یا چاق ماندن؟
      • تلاش های قبلی من ترس از چاق شدن بوده و به خودم میگفتم این رژیم را بگیرم که چاق تر از نشوم 
      • نگرش من درباره مواد غذایی در وضعیت متناسب چگونه خواهد بود.
      • من فکر میکنم مواد غذایی در متناسب بودن وزن من خیلی تاثیر دارد واگر من انها را استفاده نکنم به وزن ایده ال خود میرسم 
      • نگرش من درباره ورزش کردن در وضعیت متناسب چگونه خواهد بود
      • ورزش هم برای روحیه خود فرد هم با ورزش کردن تحرک داری و ان هم باعث لاغری میشه 
      • نگرش من درباره قدرت چاقی غذاها در وضعیت متناسب چگونه خواهد بود
      • اگر ما غذاهای چاق کننده را به اندازه مصرف کنیم برای ما مشکلی ندارد وما نمیتوانیم که تا اخر عمر از این غذا ها  استفاده نکنیم 
      • نگرش من درباره همیشه متناسب بودن در وضعیت متناسب چگونه خواهد بود
      • باید هر چیز را به اندازه نیاز بدنمان استفاده کنیم و زیاده روی نکنیم تا انجایی که احساس خفگی داشته باشیم و یا بعد خوردن ان به خودمان لعنت دهیم که چرا ما زیاد غذا خوردیم  
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 686 کلمه

      به نام خداوند فکورم 

      سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام 

      حل تمرینات میخورم چاق میشم اما نمی‌خورم لاغر نمیشم 

      • تفاوت نگرش ترس از چاق تر نشدن و لاغر شدن را بنویسید.

      خیلی خوب میدانم که در تمام دورانی که از روش‌های مختلف لاغری تلاش میکردم تا وزنم کمی پایین بیاید هرگز انتظارم لاغری نبود فقط داشتم مبارزه میکردم که از آن وضعیت چاقتر نشوم .یک نبرد نابرابر با ذهنم و جسمم به راه انداخته بودم و در تمام مدت نگرش من فقط چاقی و یا حتی چاقی بیشتر بود و به هر دری میزدم فقط جهت همین چاقتر نشدن بود.

      • تلاش های قبلی شما برای لاغر شدن با ذوق و شوق لاغر شدن بوده است یا ترس از چاق تر نشدن یا چاق ماندن؟

      تمام تلاش‌های قبلی من برای جلوگیری از چاقتر نشدن بود .چون من پذیرفته بودم که من لاغر شدنی نیستم و هر تلاشی میکردم که لاغر شوم یا حداقل جلوی روند چاقی ام را بگیرم کارساز نبود ،کم کم به این باور قوی رسیدم که من دارای اختلالی هستم که هیچ ترفندی جلوی رشد چاقی من را نمی‌تواند بگیرد .اما نتیجه تمام آزمایشات خبر از سلامتی و طبیعی بودن جسم من میداد به حمدالله. 

      ولی سوال همیشگی من این بود پس چرا چاقی ام متوقف نمیشود؟؟؟؟!!!!

      و همیشه ترس از چاق ماندن و یا چاقتر شدن به شدت آزارم میداد.

      • نگرش من درباره مواد غذایی در وضعیت متناسب چگونه خواهد بود.
      • من در وضعیت متناسب قطعا نگرشم به مواد غذایی بسیار متفاوت تر از زمان چاقی خواهد بود،هر چند که به شکر هدایتم به مسیر تناسب فکری در جاده تناسب در حرکت هستم و مقداری از نگرش‌های تغییر کرده است ولی باز هم جای کار زیادی دارم .
      • و اما پاسخ سوال 
      • یک شخص متناسب هیچ ترسی از خوراکی ها ندارد ،آنها را تفکیک نمی‌کند به آنها برچسب چاق کنندگی یا لاغر کنندگی نمی‌زند،بدون محدودیت از هر چه میل داشته باشد به قدر نیاز بدنش میخورد 
      • او به خوبی زبان بدنش را یاد گرفته 
      • پرخوری نمی‌کند و به اندازه نیاز جسمش غذا می‌خورد 
      • مدام هوس خوردن ندارد و …..
      • نگرش من درباره ورزش کردن در وضعیت متناسب چگونه خواهد بود.
      • یک شخص متناسب ورزش را فقط برای سلامتی ارگانهای بدنش انجام میدهد و اصلا به ورزش با نگاه چربی سوزی و لاغری نمی نگرد .به نظر او ورزش کردن مثل یک مکمل اسا جهت افزایش طول عمر بیشتر و سلامتی بدن نه یک کارخانه ی چربی سوزی و لاغری 
      • او از ورزش کردن لذت می‌برد و احساس خوبی دارد و اصلا به زور و رنج ورزش نمی‌کند.
      • نگرش من درباره قدرت چاقی غذاها در وضعیت متناسب چگونه خواهد بود.
      • یک فرد متناسب غذاها و مواد خوراکی را نعمتهایی از سوی خداوند می‌داند که برای لذت بردن او خلق شده و رفع نیازهای بدنش .
      • او به غذاها قدرت نمی‌دهد به آنها برچسب چاق کنندگی و لاغر کنندگی نمی‌زند و تمام غذاها برای او یکسان هستند 
      • نگرش من درباره همیشه متناسب بودن در وضعیت متناسب چگونه خواهد بود.
      • من با متناسب کردن ذهنم به راحتی میتوانم در تناسب اندام همیشگی قرار بگیرم و از این تناسب دائمی بسیار لذت ببرم نه اینکه مثل یویو مدام درحال چاق و لاغر شدن باشم .
      • من یقین دارم در روش لاغری با ذهن می‌توانم به آن لاغری همیشگی که آرزویی بیش در گذشته نبوده به راحتی برسم و آن را از حالت آرزوی دور و دراز و دست نیافتنی تبدیل به یک خواسته دست یافتنی و آسان کنم و ایمان دارم خداوند باری تعالی و تمام ذرات کائنات و جهان هستی من را در این زمینه یاری می‌کنند 
      • من یاد گرفتم که با معجزه شکرگزاری به غذاها و نعمتهای خداوند نگاه کنم و قبل از خوردن هر نعمتی ابتدا سپاسگزاری کنم و به آن خوراکی انرژی مضاعفی بدهم در جهت لاغر کردن خودم .
      • من می‌خواهم حتی از انرژی خوراکی ها هم برای هدف لاغری ام استفاده کنم .
      • من انرژی خودم و کائنات و خوراکی ها را همسو در جهت لاغری ام میکنم .
      • خدای مهربانم سپاسگزارم برای تمام آنچه برای خوردن و آشامیدن من آفریدی 
      • خدای خوبم سپاسگزارم که سلامت هستم و می‌توانم از تمام خوراکی هایی که برایم خلق کرده ای بخورم و لذت ببرم 
      • خدای بی نظیرم یاری ام کن تا بتوانم به خوراکی ها انرژی لاغری بدهم و از این انرژی لاغری جهت لاغر کردن خودم بهره ببرم 
      • الهی به امید تو 
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زینب
      ۱۴۰۲/۰۸/۱۲ ۲۰:۱۵
      مدت عضویت: 1172 روز
      امتیاز کاربر: 6545 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 809 کلمه

      به نام خدای مهربون سلام به استاد عزیزم و دوستان گرامی که با خوندن کامنت هاشون بهتر میتونم درک کنم 

      خوردن و نخوردن وقتی تو این مسیر قرار گرفتم از خیلی از دوستان میپرسم که علت چاقی و لاغری خودشون رو در چی میبینن و تقریبا میتونم بگم همه افراد چاق گفتن بخاطر خوردن و تحرک کمحتی اوناییکه میگن من والا زیاد نمی‌خورم باز هم ته ذهنشون خوردن رو عامل چاقی میدوننو منم خودم یکی از اون افراد  بودم و البته الآنم هنوز این نگرش در من هست ولی درجه اش کمتر شده و میدونم اگر ادامه بدم این درجه کم و کم تر میشه 

      اتفاقا امروز داشتم به این فکر میکردم من یه سری شرایط نادلخواه تو زندگیم دارم یه سری ناخواسته که برای جذب هیچ کدومشون هیچ دوره ی خاصی نگذروندم هیچ تمرین خاصی انجام ندادم چرا باید برای خواسته لاغری فایل گوش کنم ؟بله من بخاطر محاصره شدن با ورودی های چاقی و ترس از چاقی که بخاطر اون ورودی ها در من شکل گرفت خیلی راحت چاقی رو یاد گرفتم حالا من تو محیطی هستم که انگار چاقی رو خوب یاد میدن باید بیام تو محیطی که لاغری رو خوب یاد میده این مثال اومد تو ذهنم که فک کن من دارم تو یه آموزشگاه زبان انگلیسی آموزش زبان رو میبینم خوب معلومه اینجا انگلیسی یاد میدن و من اون آموزش ها رو به صورت مداوم و مستمر ببینم حتما یاد خواهم گرفت حالا میخام زبان فرانسه رو یاد بگیرم یا باید برم یه کلاس دیگه یا کلا آموزشگاه رو عوض کنم و این کار باید آگاهانه انجام بشه من صد سالم که سر کلاس زبان انگلیسی باشم زبان آلمانی یاد نخواهم گرفت من باید ورودی های خوب بدم به خودم و چه جایی بهتر از این سایت استاد وقتی میگفتید اونایی که باورشون اینه که با رژیم و ورزش باید لاغر کنن نمیتونن باور کنن که فقط با گوش کردن این فایل ها بدون رژیم و ورزش میتونن لاغر بشن و اون ذهنیت چون قوی تر هست میشه مانع براشون دقیقا خود من هستم با اینکه آشنایی من با قانون جذب از ازطریق لاغری با ذهن بود ولی با استادی که آشنا شدم میگفت هر روز باید یه تحرکی حالا ورزش یا رقص یا پیاده روی داشته باشید و این سوال در ذهن من شکل گرفته بود که مگه اینا نگفتن تو دوره من خبری از رژیم و ورزش نیست پس چرا همیشه تو تمرینات میگه ورزش رو داشته باشید و ایشون میگفتن که بخاطر حال خوب این کارو میکنیم ولی من با اون سطح آگاهی به این درک رسیده بودم درسته که میگن لاغری با ذهن ولی خب باید ورزشهم به صورت کمکی کنارش انجام بدیم و چون انجام دادن این کار برام سخت بود و نمیتونستم مداوم ورزش کنم لاغر هم نمی‌شدم نهایت خوشبختی من این بود چند سال خودمو تو یه وزن که اونم ایده آل ام نبود نگهدداشته بودم و از اون چاقتر نشده بودم  

      من وقتی رژیم میگرفتم و محدود میشدم و سالاد میخوردم که اونم با حس خیلی بدی بود چون بدون سس بود با دیدن دیگران که با خیال راحت سالاد با سس میخوردن فقط حسرت میخوردم توی برنامه رژیمی اینگه چه چیزی رو تو چه ساعتی بخورم نوشته بود و من سری اول خیلی خوب بهش عمل میکردم اما یادمه ماه دوم نمیتونستم طبق برنامه پیش برم 

      یا حتی اگرم پیش میرفتم کاهش وزن خیلی کمی رو تجربه میکردم که انگیزه ام برای ادامه مسیر خیلی کم میشد و در نهایت کنار گداشته میشد استاد راست میگید که گوش کردن این فایل ها و ادامه دادن این کار و تکرارش نگرش ما رو از ریشه عوص میکنه وقتی تو جمعی قرار دارم و صحبت از رزیم میکنن میخوام فریاد بزنم و بگم بخدا داستان چیز دیگه ای وقتی میگن ما ژنتیکی چاق هستیم میخوام بگم بخدا داستان چیز دیگه ای ولی ترجیح میدم نتیجه جای من حرف بزنه و سکوت میکنم ولی تو دلم میدونم که علت چیز دیگه ا هست دیشب تو یه مهمونی بودیم و دو نفر کنارم نشسته بودن یکیش لاعر و یکیش چاق اونی که چاق بود گفت خسته شدم از اینکه وزن کم نمیکنم باشگاه و رژیم هم میرم ول میکنم دوباره برمیگرده آدم هم که همیشه نمیتونه ادامه بدهو اون یکی گفت منم چاق نمیشم والا خوردنم هم زیاد استعداد چاقی ندارم من موقع شام به هردوشون دقت کردم هر دوشون غذا یه اندازه خوردن ولی اون فرد لاغر با خیال راحت و آرامش و لذت غذاشو خورد جتی خودش هم میگفت زیاد خوردم گفتم نگران چاق شدن نیستی گفت نه بابا من با این چیزا چاق نمیشم ولی اون فرد چاق مدام خودشو سرزنش می‌کرد که وای چقدر زیاد خوردم عجب اشتباهی کردم و آنقدر هول و تند غداش رو میخورد که مجبور میشد حین خوردن برای اینکه غذا گیر نکنه تو گلوش نوشابه بخوره 

      این خوردن و نخوردن ما نیست که نتیجه رو بوجود میاره این ذهنیت ماست که نتیجه رو شکل میده این افکار و باورهای ماست ما باید اینا رو تغییر بدیمو راه تغییر این نگرش استمرار تو دادن آگاهی های این سایت دادن ورودی های خوب

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۲/۰۷/۲۳ ۱۸:۳۶
      مدت عضویت: 2490 روز
      امتیاز کاربر: 7370 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,557 کلمه

      به نام خدای مهربانم که هر لحظه هادی و حامی من هست .

      من رویای تغییر کردن دارم 

      بیشترین موضوع در ذهن افراد چاق این هست که  چطور بخورم چی رو بخورم یا نخورم به چه اندازه بخورم یعنی اونها  کلی در مورد خوردن و نخوردن  حرف و حدیت دارن که  ذهن اونها رو  خیلی درگیر  کرده 

       ما باید  فکر کنیم خوردن چه نقشی در وضعیت جسمانی ما داره ؟؟؟

      من خودم سالها از،طریق نخوردن میخواستم لاغر بشم یعنی واقعا کم میخوردم و اون اوایل  چقدر این راه جواب میداد و خوب لاغر میشدم اما واقعا تحت فشار بودم تا اینکه برای اخرین بار که خیلی چاق شدم تصمیم گرفتم زیر نظر کارشناس تغذیه لاغر بشم و دیگه اون برای من مشخص میکرد که چی بخورم به چه اندازه بخورم تا لاغر بشم و  خوب هم لاغر میشدم و یادم میاد طبق رژیم کارشناس خوردن سالاد و سبزی ازاد بود اما من همیشه از اون چیزی که منع بودم حرص و ولع داشتم و زیاد خوشم نمی اومد سالاد بخورم اونم بدون سس با ترشی  مگر از روی مجبوری که گرسنه بودم و نمیشد غدا بخورم سالاد میخوردم و یه وقتهایی هم که علاوه بر نیاز بدنم میخوردم چون میگفتم خب سالاد که کالری نداره و یا میگفتم چون کالریش صفر هست بزار هر چقدر میخوام بخورم و اما  درسته آزاد بود اما بعد از  کنار گذاشتن رژیمم این کار  میشد  یک رفتار نادرست در وجود من که همراه من می ماند و من همین رفتار رو در غذاهای دیگه هم اجرا میکردم و اونها  باعث چاقی من میشد ن .

      من بارها شده بود در گذشته وقتی غدایی رو میخوردم به خودم و بقیه میگفتم من الان چاق میشم چرا خوردم ؟؟؟ کاش نمیخوردم و خیلی وقتها هم غدایی رو نمیخوردم که چاقتر نشم  یعنی در هر دو حالت توجه و تمرکز ما بر روی چاقی هست من خودم یادم میاد در اواخر که بسیار رژیم میگرفتم و به،شدت محدودیت داشتم  خیلی از چیزها رو از روی ترس چاقی نمیخوردم اما لاغر نمیشدم و اما خواهر متناسبم به راحتی به اندازه نیاز  میخورد و لاغرر هم میشد و همیشه فکر میکردم چرا اینطور هست ؟؟ چه فرقی بین ما هست ؟؟ چون من همیشه باور داشتم خوردن زیاد باعث چاقی میشه و نخوردن زیاد باعث لاغری میشه  اما دیگه این باورم زیر سوال رفته بود و فکرم درگیر بود و همیشه اطرافیانم میگفتن چون تو فلان مشکل رو داری و قرص میخوری برای این هست اما خودم ته دلم میگفتم مگر یه قرص چطور باعث چاقی من میشه من که کم میخورم غدایی نمیخورم که چاق بشم  یعنی به شدت دنبال علت اصلی بودم که با این راه اشنا شدم و متوجه شدم چقدر باورهای ما و توجه ما در چاقی و لاغری ما تاثیر دارند .

      من اینقدر هیچ چیز نمیخوردم که چاق بشم که همه من رو مسخره میکردن و میگفتن تا کی میخوای نخوری بلخره خسته میشی و رها میکنی اما تا جایی که در توانم بود نمیخوردم و اما چاقتر هم میشدم و همیشه میترسیدم و میگفتم من اینقدر نمیخورم اینقدر چاقم پس اگر بخورم چقدر چاق میشم ؟؟ و بیشتر از خوردن مواد عذایی میترسیدم .و از ورزش نکردن هم می ترسیدم .

      من خیلی وقتها خیلی عداها رو نمیخوردم که چاقتر نشم و اما در نهایت هم چاقتر میشدم .

      من از وقتی در میسر هستم خیلی راحت میگم من به اون اندام ایده ال خواهم رسید چون در مسیر لاعری هستم و دارم هر روز اون رو بیشتر یاد میگیرم و می بینم که  ذهن من به سمت تناسب حرکت کرده و من رو بیشتر به هدفم نزدیک کرده .

      .

      نخوردن با فکر همون خوردن بدون فکر هست  یعنی من هر کاری انجام بدم و ته فکرم برای جلوگیری از چاقی باشه من چاقی بیشتر رو جذب میکنم پس مهم حرف و عمل نیست نتیجه ی اصلی رو اون فکر اصلی من یا همون فکر نگهبان رقم میزنه .

      من واقعا نگرشم در مورد چاقی تعییر کرده و هیچ وقت  چاقی  خودم رو گردن اشتها و قرص و ژنتیک و .. نمیدازم اگر هر اندازه چاقم چون هنوز همون اندازه  افکار و رفتارهای من ایراد دارن و غلط هستند .

      من یادم میاد خیلی بیشتر از خوردنهام نمیخوردم اما لاغر نمیشدم چون نمیخوردم که چاق نشم و تمرکز من روی چاقی بود .

      من خودم  در گذشته این نگرش رو  داشتم که لاغر شدن از طریق ورزش،و رژیم هست و هر وقت این کارها رو نمیکردم به شدت حس چاقی داشتم اما چون این اواخر به خاطر پزشکان باورهای من خراب شده بودند و دیگه نتیجه ام نه تنها اندازه تلاشهام نبود بلکه اصلا داشتم چاقتر هم  میشدم و من به شدت دنبال علت دیگه ای در وجودم  بودم و همیشه میگفتم من که ته رژیم و ورزش هستم پس چرا هر روز چاقتر میشم کجای کارم ایراد داره  ؟؟  و چون خیلی اماده ی  دریافت این جواب سوالها بودم و کلی سوال در ذهنم داشتم زمانی که وارد این سایت شدم تمام حرف های استاد رو از اعماق وجودم درست میدانستم و قبول داشتم و تک تک حرف های استاد برام اگاهی دهنده بودن و دقیقا انگار استاد  داشتن  از مشکلات  من  حرف میزدن و واقعا به دل من این حرفا نشستن  .

      پس از وقتی این فایلها رو گوش دادم و در این راه هستم دور رژیم و ورزش رو خط کشیدم و فقط،از طریق این اگاهی ها دارم متناسب تر میشم .و عمدا سمت ورزش نمیرم تا به خودم ثابت بشه من خودم بدون هیچ عامل بیرونی میتونم لاغر بشم و نیاز،به هیچ چیز ندارم .من قدرت خلق جسم و زندگی ایده الم رو دارم .

      من عاشق این دوره ها و این روش هستم که ازادی کامل در خوردن و زمان خوردن و همه چیز رو  داریم اما اگر جایی حرف از نخوردن هست منظور اونجاهایی هست که ما داریم اضافه بر نیاز غدا وارد جسممان میکنیم اونها رو نباید خورد چون باعث چاقی ما همون ها هستند من خودم دیروز دو وعده کله پاچه با دل راحت خوردم و عشق کردم و چون برای رفع نیاز جسمم بود  با خیال راحت خوردم اما اگر زمانی اضافه بر نیاز بخورم اونجا از خودم راضی نیستم پس دیگه تفکیک غذایی و زمان  رو برای خوردن کاری ندارم من  به بیشتر از نیاز خوردن خودم کار دارم و هرگز هیچ وقت در هیچ زمان و مکانی  من اون رو نمیپسندم ..

      فقط اعمال ما یا افکار ما درست بشه فایده نداره ما باید هر دو رو با هم درست کنیم تا به هدف برسیم و اگر افکار ما درست بشه خود به خود رفتار ما هم تغییر میکنه و ما تبدیل به یک فرد دیگه میشیم.

      من هر وقت میخوام خوراکی رو نخورم باید بپرسم چرا نمیخورم ؟؟ و اون جواب من رو لاغر میکنه نه عمل نخوردن من  ،

      من در تمام طول روز سعی میکنم غدا بخورم چون گرسنه هستم و غدا نخورم چون سیر هستم و ب این تغییر افکار  تا به حالا موفق بودم اما بازم یه جاهایی هست که خطا دارم و باید هنوزم افکارم رو درست میکردم .

      من باید همیشه  چیزی رو که دوست دارم با عشق بخورم در این حالت  خیلی راحت تر در مسیر می مانم تا اینکه چیزی رو بخورم که باید طبق دستور و برگه بخورم با این کار حالم بد میشه و بیشتر از نیاز میخورم و  اصلا درست نیست من از قبل برای بدنم تصمیم بگیرم که از چه عدایی به چه مقداری بخورم اصلا به خوردن فکر نکنید بزارید هر وقت قرار به خوردن بود تصمیم بگیرید چه میخواهید بخورید از قبل به خوردن فکر نکنید به فکر اصلی من باید توجه کنم نه به عملم نگاه کنم .

      اگر من از ترس چاقی یه سری غداها رو نمیخورم من چاقتر میشم اگر من دارم برای فلان روز مهمانی از قبل برنامه ریزی میکنم که چه نخورم یا بخورم که  چاق نشم من چاقتر میشم .

      هر چقدر رفتار رو تغییر بدم فایده نداره باید علت رفتار رو تعییر بدم تا نتیجه بگیرم .

      مقدار خوردن و زمان خوردن از کجا میاد ؟؟ همش از توجه به چاقی میاد و اشتباه هست هیچ فرد لاعری از این افکار نداره اون فرد  هر چیزی دوست داشته باشه  راحت میخورره  اما این ما  هستیم که گرفتار افکار هستیم و گرنه رفتار ما هیچ فرقی با افراد متناسب نداره .

      من خودم در حال حاضر شاید خیلی وقتها  رفتارم از خواهر لاغرم یا دختر لاعرم بهتر هست اما از اونها لاغرتر  نیستم پس این  نشون میده هنوزم در افکارم باید تغییر کنم و جای کار دارم پس تفاوت من با یک فرد لاغر در افکار ما هست نه در اعمال ما وگرنه اعمال ما که با هم خیلی فرق ندارند من باید فکر نگهبان رو درست کنم و به اون افکار اصلی باید توجه کنم و اون رو تغییر بدم و تعییر اون با دنبال اموزشها امکان پذیر  هست .

      من از وقتی در این مسیر هستم متوجه تغییر افکار و رفتار خودم با خیلی از چاق ها شدم و هستم و دوست دارم به چاق ها بگم بابا داستان این نیست و چاقی ربطی  به نخوردن نداره  به توجه به چاقی نیست من  باید تمرکزم  رو از چک کردن  خودم در اینه و چک کردن خودم در لباسها بردارم .

      من به دنبال تعییر افکارم و نگرشم هستم پس هر وقت وقت  ازاد داشتم باید بیام داخل سایت و روی خودم و افکارم کار کنم تا تغییر کنم .

      من هر جا فایلی باشه کاری ندارم فایل رایگان هست یا ثبت نامی هر چه دروجود من تغیبر کرده رو مینویسم تا نوشته هام  ردپایی برای خودم و بقبه باشن .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,149 کلمه

      گام ۱۴:

      ممنونم ازتون استاد بابت فایلهای عالیتون 

      غذا میخورم احساس چاقی بهم دست میده اما وقتی غذا نمی‌خورم بدنم تغییر نمیکنه این چیزی بود که خیلی حسش کردم الان هم توی همین شرایطم لحظه ای که شروع میکنم به خوردن ترس از چاقی به سراغم میاد و با خودم میگم این درست نیست اما ناخودآگاهم به حرفام توجهی نمیکنه و کار خودش رو میکنه میدونه سیرم میدونه نیاری ندارم اما احساس عجیبی رو درونم به وحود میاره که برم سراغ خوردن غذا بدون هیچ دلیلی 

      هر بار این ترس با هر لقمه پر رنگ تر میشه اما وقتی سعی میکنم غذا نخورم امیدی به لاغری ندارم با خودم میگم خب الان پس ن کم میشه از وزنت ن بهش اضافه میشه حتی اشتهای کاذب هم بهم دست میده که به اصطلاح میگن طرف چشمش گرسنه اس وقتی از هله هوله خوردن پرهیز میکنم جای امید برای کاهش وزن در نظر نمیگیرم خیلی فرقه بین نخوردن برای چاقتر نشدن تا نخوردن برای لاغری 

      وقتی انتظار داریم زود زود لاغر بشیم و باز به رویه قبلی یعنی پر خوری برگردیم معادلاتمون بهم میریزه تو اینن لحظه ها بین بیش از حد خوردن و لاغر شدن گیر میکنیم ولی این چیزی نیست که در حقیقت بهمون کمک کنه خیلی خوب میشه اگه به بدن خودمون اعتماد کنیم که لحظه مناسب غذای مورد نیازش رو دریافت کنه و به بیشتر از  اون اجازه نده که خورده بشه و از طرفی بپذیریم که با به اندازه خوردن لاغر میشیم و بدنمون روی روال مثبت تناسب اندام میوفته و سبک زندگی سالم رو شروع میکنیم  لاغری یه دوره کوتاه مدت یا حتی بلند  مدت نیست  شیوه ای از زندگیه که تا آخر عمر ادامه میدیم و باهاش خو میگیریم

      وقتی به گذشته و حال نگاه میکنم هر لحظه نگران بودم از اینی که هستم بیشتر بشم و بدنم از حالت تناسب خارج بشه اما انگار این ترس این نگرانی برعکس جوال داد هر چقدر نگران‌تر شدم نشانه های چاقی رو بیشتر حس کردم و ترس از چاقتر شدن پر رنگ تر شد  اینن حس که چاقی خیلی راحت به وجود میاد و لاغر شدن راه درازی در پیش داره  واقعا نگران کننده بود وقتی فور میکردم با چند وعده میشه وزن اضافه کرد اما خیلی طول میکشه تا همون مقدار رو کم کرد و دلایل زیاد دیگه باعث ترس من از چاقی میشد 

      زمانی لاغر شدن سخت میشه که توانایی اش رو در خودمون نبینیم دقیقا زمانی که داریم کالری ها رو می‌شماریم و با تعداد دراز و نشستی که باید انجام بدیم برآورد میکنیم و هر لحظه این روند رو برای خودمون پیچیده تر میکنیم امیدمون کمتر و ترسمون از چاقی بیشتر میشه اما حقیقت چیز دیگه ایه بدن ما با غذا مشکل نداره و ما با غذا های مختلف سازگاری داریم فقط وقتی تفکر اشتباه درمورد سیستم غذا و بدن داریم وقتی اون اطلاعات رو در ناخوداگاهمون نهادینه داریم لاغری برامون مشکله  

      من بارها شده خواستم که لاغر بشم و بارها نا امید شدم  چون برنامه هایی که برای تناسب اندام به من گفته شده بود در حد یک بدنساز بود یا برنامه غذایی من به اندازه یک گیاه خوار کم گزینه و به اندازه یک مدل کم حجم بود   واقعا درک نمیکردم که چرا انقدرررر باید برام سخت باشه تا بتونم بهش برسم  ن دختر عمه متناسبم فیتنس کار می‌کرد ن دختر خاله ام تو حوزه مدلینگ بود ولی در حین اینکه لاغر بودن غذاهای مختلف میخوردن و ورزش خاصی ام نداشتن

      غذاها و خوراکی ها هیچ نقشی ندارن این مغز ماست که مجبورمون میکنه به خوردن تا فرمول‌های به وجود اومده رو عملی کنه حتی اگر اون فرمول ها از روی منطق به وجود نیومده باشن حتی اگه غذا هم دور و برمون نباشه ناخودآگاه تموم تلاشش رو میکنه تا حالت پرخوری و چاقی در ما اجرا بشه نمیشه با خوراکی هادعوا کرد نمیشه با خودمون سر جدال برداریم که دست به این غذا نزن فقط وقتی که با حقیقت بدن و مکانیزم ناخودآگاه آشنا بشیم و بر اساس اون فرمول‌های درست فکر کنیم رفتارمون عوض میشه 

      حس میکنم ورزش چیزی نیست که بشه برای کاهش وزن بهش اتکا کرد وقتی بخوای ورزش رو ملاک بدونی ممکنه گاهی وقتا حوصله نداشته باشی کار داشته باشی یا هر اتفاقی بیوفته که تایم ورزش نداشته باشی حالا باید تو این لحظه ها ترس از چاقی رو تحمل کنی؟ حس کنی زحمات قبلیت به باد رفته؟؟ ن تکیه به ورزش درست نیست وقتی بدن میتونه متناسب بشه و به زمان احتیاج داره و به غذای به اندازه دیگه نیاز نیست خودمون رو تحت فشار ورزش هایی بزاریم که گاها به بدنمون هم آسیب میزنه   ورزش انرژی بخش و قوی کننده عضلات و بدنه و این تاثیر مستقیم با طراوت و جوونی و شادابی و انرژی زیادمون میشه اما همون رو هم اگر با علاقه انجام ندیم ازش دلزده میشیم

      مطمئنم روزی که به وزن ایده الم برسم و اندام دلخواهم رو عینا ببینم غذا ها همون تاثیر قبلی رو به بدنم دارن  و قرار نیست از تاثیرشون بترسم چون با همین غذاها من متناسب شدم اما یادگرفتم ازشون درست استفاده کنم یاد گرفتم برنامه نریزم واسه هر وعده غذام یادگرفتم هر موقع که گرسنه بشم بدنم آلارم میده که نیاز به غذا داره و اونوقت هست که میرم سراغ چیزی که بتونه نیاز بدنم رو رفع کنه و بهم حس خوب بده 

      شاید اگه منم تو دوره بودم و جای اون خانوم بودم خودم رو از غذا منع میکردم اما اگه بخوام به راحتی خودم نگاه کنم و این سختی و مقاومت در برابر علاقه ام رو بررسی کنم باز هم تاثیر فرمول‌های کهنه مغزم رو توی رفتارم حس میکنم 

      وقتی زیاد از حد به سنجش عملکرد خودمون می‌پردازیم ممکنه راه رو خطا بریم و این دست خودمون نیست براساس فرمول‌های ته ذهنمون این مسیر خطا رو پیش گرفتیم  و خوبه راحتی خودمون رو ملاک قرار بدیم تا با بازی ذهنمون گول نخوریم       خوردن و نخوردن راحته فقط کافیه به طور مستمر درمورد تناسب اندام اطلاعات کسب کنیم و زندگی افراد متناسب و باورهاشون رو بررسی کنیم 

      میشه همیشه متناسب موند میشه سالها بگذره و در وزن خاصی موند و این زمانی تحقق پیدا میکنه که رویه غذاییمون  روی یک حالتی استوار باشه   ممکنه با کم یا زیاد شدن فعالیت های روزانه  احتیاج بدن به تغذیه کمتر یا بیشتر بشه  اما همیشه حالتی به وجود میاد که ما بیشتر از نیاز غذا به بدنمون وارد نکنیم که احساس خفگی و… بهمون دست بده یا کمتر از نیاز نخوریم که ضعف همچنان باهامون همراه باشه  این حالت تعادل رو بدن بهمون آلارم میده و ما وقتی به زبان بدنمون جواب درست بدیم همیشه متناسب خواهیم بود  و این عالیه 

      بهترین تمرینی که میتونم برای خودم در نظر بگیرم گوش دادن یک فایل آموزشی در طول روز هست روی ترتیبش حساس نیستم ولی اگر مرتب انجام بشه دیگه چه بهتر   و  تمرین دیگه ای که میتونم برای خودم در نظر بگیرم بررسی زندگی افراد متناسب و مقایسه شرایط و زندگی اونها با خودم تا جایی که منم مثل اونها زندگی کنم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 13 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار negarmalekzade2377@gmail.com
      ۱۴۰۲/۰۵/۲۸ ۲۳:۴۴
      مدت عضویت: 1869 روز
      امتیاز کاربر: 7897 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 3,884 کلمه

      به نام خدای مهربان🌺

      سلام به استاد عزیز و دوستان گرامی درسایت تناسب فکری🙋🏻‍♀️💖

      گام چهاردهم: میخورم چاق میشم،اما نمیخورم لاغر نمیشم.

      توی ذهن همه ما خوردن با چاق شدن ارتباط مستقیم داره،همینطور نخوردن رو هم عامل چاق‌تر نشدن می‌دونیم،اونوقت  تعجب می‌کنیم که چرا نمی‌خوریم، ولی چاق میشیم،اما نمیخوریم هم لاغر نمیشم،خیلی موقع‌ها فکر می‌کنیم که برای لاغر شدن باید مقدار کمتری غذا بخوریم، یا از یه نوع خاصی فقط بخوریم،همینطور ورزش هم بکنیم تا لاغر بشیم، و این در حالیه که میلیاردها انسان متناسب هر روز ورزش نمی‌کنن، یا بر اساس دستورالعمل‌های نوشته شده غذا نمیخورن،پس غذا و ورزش کردن عامل لاغر شدن نیست.

      کمتر خوردن و بیشتر فعالیت کردننسخه ای هست که بارها برای افراد چاق در جهان صادر شده، اما نتیجه‌ای از این نسخه تکراری به دست نیومده،متولیان این روشها افرادی هستن که خودشون لاغرن و هیچ درک و شناختی از چاقی ندارن،بنابراین تنها راهکاری که به نظرشون میرسه کنترل غذا خوردن، یا تعیین مقدار و نوع مواد غذاییه،نکته اصلی و مهم اینه که من با رژیم گرفتن نمیتونم لاغر بشم،چون حتی اگه غذایی که برام تعیین کردن رو بخورم، ولی توی ذهنم همش تمایل دارم  غذایی رو بخورم که دوست دارم اما اجازه خوردنش رو ندارم،و از اونجایی هم که ذهنم اصل رو از بدل تشخیص نمیده،بنابراین فکر کردن به غذایی که حتی خورده نمیشه، می‌تونه منو در معرض چاقی قرار بده،چون ذهنم نمیفهمه که این فکری که در حال مرور کردن اون هستم فقط یک فکره،و غذایی خورده نشده،و چون توی ذهنم خوردن رو برابر با چاقی  میدونم،وقتی که دارم به خوردن یه غذا فکر میکنم، برای ذهنم این افکار به منزله خوردنه،و خوردن هم توی ذهنم برابر با چاقیه،پس  این فرایند چاق‌تر شدن تنها با فکر میتونه انجام بشه،برای همینه که همش این فکر برام میومد که چرا میخورم چاق میشم،اما نمی‌خورم لاغر نمیشم.

      پس با فهمیدن این آگاهی‌ها، اگه به روند گذشته خودم فکر کنم این موضوع برام واضح میشه که چگونه با قدرت ذهنم چاق شدم،برای همین بود که حتی توی شرایطی هم که برنامه غذاییم تغییر نمیکرد چاق‌تر میشدم،و برای همینه که افراد چاق هم با اینکه خوردنشون بیشتر نشده،

       تنوع غذاییشون بیشتر نشده،

       بلکه با همون غذای همیشگی و با همون مقدار و تنوع غذا میخوردن  وبه مرور چاق‌تر شدن،و این باعث شده بود که فکر کنن حتی آب هم می‌خورن چاق میشن.

      پس چه چیزی باعث چاق‌تر شدن من میشد؟؟قدرت ذهن و تمرکز بر چاقی و احساس ترس از چاق‌تر شدن و تنفر از چاقی و همه افکار مشابه باعث چاق‌تر شدن من میشدن،بدون اینکه مقدار یا تنوع غذایی من تغییر کنه،باید بدونم تکرار کردن تعدادی فکر برای مدت طولانی، برای چاق‌تر شدن کافیه.

      بسیاری از افراد چاق عقیده دارن که غذاها باعث چاقی اونا میشن و هرچی می‌خورن چاق میشن،در صورتی که انسان‌های متناسب زیادی از همین مواد غذایی می‌خورن اما لاغرن، و این افراد چاق نخوردن‌های اونا باعث لاغریشون نشده،اما بارها افراد متناسب رو دیدیم که به خاطر فقط دو سه روز به هم خوردن نظم غذا خوردنشون، لاغر شدن،و به همون سرعتی که ما چاق‌تر میشدیم، افراد متناسب لاغرتر میشدن و به همون کندی که ما لاغر میشدیم،اونا به وزن و سایز قبلی خودشون برمی‌گشتن،پس تنها تفاوت من با افراد متناسب در محتویات ذهنی ماست،دیدگاه و نگرش من درباره چاقی با افراد متناسب تفاوت داره،و همین عامل کافیه تا اونا از هر غذایی که دوست دارن بخورن و همیشه متناسب باشن،اما من بارها به خاطر فقط چند تکه خوردن پیتزا چاق‌تر شدم،یا به خاطر خوردن فلان ماده غذایی احساس چاق‌تر شدن کردم،به خاطر یه شب شام خوردن توی مهمونی احساس چاق‌تر شدن کردم،به خاطر خوردن یه بستنی یا چند برش پیتزا احساس خطر چاق‌تر شدن کردم.

      پس باید بدونم که اونچه که احساس می‌کنم ارتباطی به ماده غذایی نداره،بلکه به خاطر نگرش و تعریفی هست که از اون ماده غذایی در مغزم ذخیره شده،

      توجه به این نکته بسیار مهم و تاثیرگذاره،اطلاعات مربوط به مواد غذایی توی مغزم ذخیره شدن،هر بار که اون اطلاعات رو مرور می‌کنم و به احساس چاق‌تر شدن می‌رسم،در واقع تصویری مجازی در ذهنم ایجاد می‌کنم که چاق‌تر شدم،همونطور که یه نقاش با نگاه کردن به یه صحنه اونو روی بوم نقاشی میکنه،مغز هم با توجه کردن به اونچه در ذهن نقش میبنده،به شکل دادن جسم میپردازه.

      اطلاعات مغزی به صورت تصاویر مجازی توی ذهن ایجاد میشن،اون وقت مغز اون تصاویر رو به واقعیت زندگیم تبدیل می‌کنه،درک تفاوت بین ذهن و فکر باعث میشه تا در مسیر لاغری با ذهن نتیجه عالی کسب کنم،رفتارهای من توسط مغز برنامه‌ریزی میشه،اما مغز تحت تاثیر ذهنه،برای همینه که اگه تصمیم بگیرم تغییری توی برنامه غذایی یا مقدار خوردنم ایجاد کنم، اون تصمیم به عنوان دستوری در مغز ایجاد میشه و سپس به رفتار و عملم تبدیل میشه و این تغییر که به صورت دستی توسط من اعمال شده،تاثیری بر ذهنم نداره و باعث تغییر تصاویر مجازی ذهنم نمیشه،برای همینه که رژیم گرفتن باعث لاغری همیشگی من نمیشد.

      اون زمان‌هایی که دارم رژیم میگیرم،ولی همچنان عقیده من اینه که غذا هم میخورم چاق میشم،ذهن من که دیگه مقدار غذا براش اهمیتی نداره،بلکه عملِ خوردن مهم و چاق کنندهشده،توی مدت رژیم که میخواستم خیلی از مواد غذایی که قبلاً می‌خوردم رو دیگه نخورم،باید بدونم به همون اندازه که خوردن اون ماده غذایی باعث چاقی من میشه، نخوردن اونا که باعث لاغری من نمیشن،

      و علت این تفاوت در عملکرد مواد غذایی توی بدن به محتویات ذهنم درباره خوردن و نخوردن غذاها ارتباط داره،

      در ذهن ما اینه که خوردن غذا میتونه باعث چاق‌تر شدن  بشه،بازم فکر میکنیم که نخوردن یک غذا میتونه مانع چاق‌تر شدنمون بشه،یعنی در هر دو حالت خوردن و نخوردن، توجه و تمرکز ما روی چاق شدن و نشدنه،

      شاید به ظاهر  برخی مواد غذایی رو نمیخوریم که لاغر بشیم،اما در واقع هدفمون از نخوردن چاق‌تر نشدنه،نه لاغر شدن،این موضوع رو میتونم با توجه کردن به دلیل نخوردن‌هام به راحتی متوجه بشم، اگه هر بار به هر دلیلی غذایی رو نخوردم، از خودم سوال کنم که چرا من این غذا رو نمی‌خورم،اون وقت به وضوح مشخص میشه که در همه موارد دلیلم برای نخوردن هر غذایی ترس از چاق‌تر شدنم بوده نه لاغر شدن،

      فکر اصلی که در پسِ همه نخوردن‌هام وجود داره، چاق‌تر نشدنه،  نه لاغر شدن.

      شاید بارها تصمیم گرفته باشیم که از طریق اجرای فلان برنامه رژیمی لاغر بشیم و اتفاقاً به خوبی اون برنامه رو اجرا کرده باشیم،اما باید به این نکته توجه کنیم دلیل اینکه لیستی از اون غذاها مجاز برای خوردن تنظیم میشه چیه؟؟دلیل اینکه مقدار خوردن در هر وعده غذایی با قاشق، یا ترازو تعیین میشهچیه؟؟ دلیل اصلی اینه که خوردن غذاهای دیگه یا مقدار بیشتر از اونچه تعیین کردن، باعث چاق‌تر شدن ما میشه،پس معلومه که در برنامه‌های رژیمی هم تمرکز بر روی چاق‌تر نشدنه،درسته که برنامه رژیمی که تنظیم کردن منظورشون لاغر شدنه،اما از اونجایی که لیست غذاهای مجاز برای خوردن خیلی کمتر از غذاهای غیر مجازه،پس به این معناست که توی ذهن ما یا فرد تنظیم کننده برنامه رژیمی،احتمال چاق شدن افراد بسیار بیشتر از لاغر شدن اون‌هاست،چون تنوع غذاهای چاق کننده به مراتب بیشتر از غذاهای لاغر کننده هستن،این طرز برخورد و تجربه‌هایی که ما از تلاش‌های خودمون برای لاغر شدن داریم مشخص میکنه که همواره تمرکزمون بر روی چاقی بوده و برای همینه که هیچ وقت لاغر نشدیم.

      اگه به تلاش‌های قبلی خودم فکر کنم متوجه میشم که در ابتدا هدفم برای شروع رژیم گرفتن یا ورزش کردن لاغر شدن بوده،اما نگرش و تفکر اصلی من در هر روز از مدت رژیم یا برنامه ورزشی، تلاش برای چاق‌تر نشدن بوده،چرا که اگه غذایی رو نمی‌خوردم به این دلیل بود که اگه میخوردم لاغر نمیشدم،یا چاق میشدم،اگه ورزش می‌کردم به این دلیل بود که عقیده داشتم اگه ورزش نکنم لاغر نمیشم، یا چاق می‌شم.برای همینه که به محض رها کردن رژیم یا ورزش نکردن، دوباره چاق میشدیم، چون دلیل و عامل چاق نشدن خودمون رو رها کرده بودیم.

      توی خیلی از برنامه‌های رژیمی که استفاده می‌کردیم، طبق برنامه‌ها نوشته شده بود که باید از چه غذایی به چه مقداری مصرف کنیم،و همیشه هم یه فضای آزاد رو در نظر می‌گرفتن،مثلاً میگفتن سالاد آزاده،و چون فکر می‌کردیم سالاد آزاده،اینقدر این چیزا رو می‌خوردیم که بتونیم یه جورایی جبران اون مقدار کمتر غذایی که می‌خوردیم رو کرده باشیم،این کار باعث چاقی بیشتر ما میشه،چون در مدتی که داریم رژیم می‌گیریم و سالاد آزاد شده بود،اون حرص و ولع ما برای خوردن سالاد حتی با اینکه میگفتن کالریش صفرِ،ولی وقتی که ما مقدار بیشتری و حجم بیشتری از اون غذا رو بخوریم،با این خیال که کالریش صفرِ وتاثیری در ما نمی‌ذاره،به محض اینکه نمی‌تونستیم رژیممون رو ادامه بدیم و کنار میذاشتیم،اون عادت پرخوری بیشتر هم به ما اضافه شده بود،و ما هم اینقدر توی اون مدت رژیم که  سالاد مصرف کرده بودیم به خیال اینکه سالاد آزاده،باعث میشه که اون رفتار اشتباه در ما شکل بگیره،اون رفتار اشتباه که طی چندین هفته در ما ایجاد شده بود، که خوردنِ بیشتر بود، بعد از آزاد شدن رژیم باعث میشه که روی غذاهای دیگه اعمالش کنیم و خیلی راحت بعد از اینکه رژیم رو کنار میذاریم در مدت خیلی کوتاهی چاق‌تر از قبل میشیم،و این جمله‌ای که سالاد آزاده  هر چقدر که دوست داری  بخور،این فرمول‌های ذهنی رو خراب‌تر از قبل می‌کنه،چاق‌تر از قبل می‌کنه،چون مقدار رو زیاد میکنه،حرص و ولع رو بیشتر می‌کنه،و ما به خیال اینکه سالاد آزاده و کالری نداره هر چقدر که می‌خواستیم می‌خوردیم،بعد از اون مدتی که از برنامه رژیمی بیرون میومدیم، همون رفتار رو اعمال می‌کنیم روی غذاهای دیگه و اوضاع خیلی بدتر از قبل میشه.

      خیلی موقع‌ها شده که یه غذایی رو خوردیم و همش گفتیم که وای من این غذا رو خوردم حالا منو چاق میکنه،حالا یا به خودمون میگیم یا همش به دیگران میگیم، و صد بار با خودمون اینو مرور می‌کنیم که من این غذا رو خوردم حالا چاق میشم، چرا اینو خوردم،و توی ذهن خودمون اون غذایی رو که خوردیم ارتباطش میدیم به چاق‌تر شدن،

      مورد مشابه اون هم  یه غذایی رو نخوردیم و دلیل نخوردنمون این بوده که چاق‌تر نشم،یعنی چه خورده باشیم، چه نخورده باشیم،دلیلش برای ذهنمون چاق شدنه،

      یه وقتایی ما می‌خوریم و نگرانیم و می‌ترسیم از اینکه وای من اینو خوردم چاقتر میشم،خیلی وقتا هم نمیخوریم و خوشحالیم به خاطر این که خوب شد من اینو نخوردم که چاق‌تر نشم،ولی در هر دو مورد تمرکز بر روی چاقیه و نتیجه‌ای هم نداره ،خیلیا هستن که خیلی از مواد غذایی رو نمی‌خورن لاغر هم نمیشن،چرا؟؟چون عقیده‌شون اینه که من اینو نمی‌خورم که چاق نشم،در ذهنشون این فرمول نیست که من می‌خوام درست رفتار کنم که لاغر بشم،یا من به اندازه می‌خورم که متناسب بمونم،و فرمول توی ذهنشون اینه که من نمی‌خورم که چاق نشم،ولی بازم لاغر نمیشن.

      باید بدونم که اینجا موضوع تغییر جملات نیست،باید سعی کنم به یک نگرش بالاتر از این دست پیدا کنم که هدف تغییر جملات نیست.

      مثلا خیلی وقت‌ها غذایی رو میخورم نگران اینم که وای من اینو خوردم چاق میشم،و خیلی وقت‌ها هم یه غذایی رو نمی‌خورم به خاطر اینکه چاق‌تر نشم،نتیجه هر دوش در نهایت یا چاق‌تر شدنه،یا همون حالت موندنه،به لاغری ختم نمیشه،و به این شکل نیست که من الان بخوام این جمله رو عوض کنم بگم اِ اینجوریه،پس من هر وقت حالا چیزی رو نخوردم، به خودم میگم من اینو  نخوردم لاغر میشم،اصلاً اینجوری نیست که مثلاً فکر کنم یک جمله رو عوض می‌کنم دیگه واقعاً همه چی تغییر می‌کنه،به این شکل نیست،باید توجه کنم که نگرش من در مورد چاقی چیه،نه اینکه بگم من جمله رو تغییر بدم، دیگه شرایط تغییر می‌کنه.

      ذهن ناخودآگاه من به این شکل نیست که با عبارت‌ها بتونم تغییرش بدم،اون چیزی که من به زبان میارم یا با خودم فکر می‌کنم، نتیجه اون نگرشیه که من نسبت به خودم دارم،یعنی وقتی من یه غذایی رو می‌خورم و نگران اینم که من چاق‌تر می‌شم،در واقع من دارم نگرشم نسبت به خودم رو مرور می‌کنم،یعنی من انتظارم از خودم چیه؟؟چاق‌تر شدن،و حتی توی همه اون دفعاتی هم که یه سری چیزها رو نمی‌خوردم و خوشحال بودم که اینا رو نخوردم که چاق‌تر نشم،

       بازم دارم نگرش خودم رو مرور می‌کنم،که انتظارم از خودم چیه؟؟اینه که من دارم تلاشم رو می‌کنم چاق‌تر نشم،اصلاً موضوع در هر دو حالتش لاغری نیست.

      پس باید نگرش خودم رو تغییر بدم، نه اینکه بخوام جمله رو عوض کنم،جملاتی که به کار می‌برم یا افکاری که مرور می‌کنم نتیجه اون نگرشیه که من نسبت به خودم و موضوع چاقی دارم،اون نگرشه باید تغییر کنه،اون نگرش هم با چهار تا نوشتن جمله و عبارت تاکیدی گفتن تغییر نمیکنه.

      حالا اون نگرشه چه جور تغییر میکنه؟؟با استمرار داشتن در مسیر لاغری با ذهن،

      استمرار داشتن چیه؟؟گوش دادن فایل‌های تناسب فکری،  با گوش دادن این فایل‌ها، چه بخوام، چه نخوام یه تضادهایی توی ذهنم ایجاد میشه و هر چقدر که اینا رو گوش کنم، نگرشم درباره موضوع چاقی و لاغری کلی تغییر میکنه و اینو میگن تغییر نگرش،چه بخوام چه نخوام نظرم عوض میشه،

      و بعد از فهمیدن این آگاهی‌ها اگه توی جمعی صحبتی از چاقی ارثی شد، بدون اینکه بخوام وارد بحث بشم دیگه خودم میدونم که این حرف‌ها نیست،این داستان‌ها نیست و موضوع چیز دیگه‌ایه،به این میگن تغییر نگرش،نه اینکه جملاتم عوض بشه.

      تغییر نگرش نسبت به موضوع لاغری هیچ راهی نداره جز اینکه خودم رو ببندم به این آگاهی‌ها، تکرار کنم، گوش کنم، و درباره‌شون فکر کنم.

      خیلی از افراد چاق که می‌خواستن رژیم بگیرن و لاغر بشن، هر چند سالی که داره میگذره، اون‌ها خیلی بیشتر از خوردن‌هاشون، نخوردن،ولی لاغر هم نشدن،چون اگر هم نمی‌خوردن به این دلیل بود که چاق‌تر نشن.

      خیلی از افراد بودن که سال‌ها تلاش کردن تا از طریق ورزش لاغر بشن و نتیجه هم نگرفتن،الان هم که در مسیر لاغری با ذهن هستن این فکر داره اذیتشون میکنه که باید چیکار کنن،؟؟آخه چه جوریه،؟؟ مگه میشه ورزش نکنم و لاغر بشم؟؟این افکار درونی از کجا داره در ذهن این فرد مرور میشه؟؟از نگرشش نسبت به موضوع لاغری، چون این نگرش در این فرد ایجاد شده که لاغر شدن فقط از طریق ورزش کردن به دست میاد و حالا که ورزش نمیکنهاذیته،چون اون فکرش اینه که من ورزش نمیکنم، پس لاغر هم نمیشم،و اون فکر مانع میشه،و چون ورزش هم نمیکنه انتظار لاغری هم نداره،

      پس باید سعی کنم که توجهم به نگرشم درباره موضوع چاقی و لاغری باشه،نه فقط به جملات،نه اینکه فقط فکر کنم که غذاها مقصر اضافه وزنم  هستن،پس حالا این غذاها رو نخورم.

      استاد میگه هر چیزی که از من میشنوید درباره نخوردن یا خوردن،اینا مربوط به اون بخش اضافه بر نیازه،ما اصلاً کاری به بخش مورد نیاز نداریم، بخش مورد نیاز تماماً آزاده،شما از هر ماده غذایی که دوست دارید مصرف کنید،تاکید من و تمرکز من بر روی اون بخش فراتر از نیازه،اونو می‌خوایم درست کنیم،نه اون بخشی که مورد نیازه،

      خیلی ها که لاغری با ذهن رو دارن کار می‌کنن، کلاً می‌زنن یه جور رژیم برای خودشون درست می‌کنن،اینا از صبح تا شب هیچی نمی‌خورن، بعد میگن من دارم لاغری با ذهن کار می‌کنم، 

      موضوع این نیست که شما چیزی نخوری، وقتی شما نگرشت درباره موضوع لاغری تغییر کنه خود به خود تمایلات شما تغییر می‌کنه،نمی‌دونید چطور،ولی تغییر می‌کنه.

      می‌تونم از چالش تغییر عادت برای تغییر دادن هر عادتی که مد نظرم هست استفاده کنم و هیچ ارتباطی هم به چاقی و لاغری نداره،.می‌تونم با هوشیاری از اون توضیحات برای هر جنبه از زندگیم استفاده کنم و به راحتی عادتی که شاید سال‌ها سعی کردم که تغییرش بدم اما موفق نشدم رو می‌تونم با انجام تمرینات این دوره به راحتی تغییرش بدم،چرا اینجوریه؟؟چون من همزمان دارم روی ذهن و عملکردم در اون چالش کار می‌کنم،نه فقط ذهن،نه فقط عملکرد،چون زمانی که رژیم می‌گیرم فقط عملکرد رو می‌خوام تغییر بدم و هیچ نتیجه‌ای هم نمی‌گیرم،ولی در این چالش روی هر دو کار می‌کنیم، ذهن و عملکرد،اینا هر دو با همدیگه پیش میره،بیشتر روی ذهن کار می‌کنم، خود به خود هم عملکردم یواش یواش تغییر می‌کنه،

       پس خیلی مهمه که در موضوع لاغری با ذهن، توجه داشته باشم به نگرشی که نسبت به عملکرد خودم دارم،خیلی وقت‌ها یه چیزایی رو نمی‌خورم و نگران اینم که من اینو خوردم چاق‌تر می‌شم،یه وقت‌هایی هم یه چیزایی رو نمی‌خورم و شاید هم خوشحال باشم که من اینو نخوردم چاق‌تر نمی‌شم،ولی چون در هر دو روش ترس وجود داره،چه بخورم، چه نخورم، ترس وجود داره، همون ترسِ کار رو درست می‌کنه و نمیذاره.

      هر چقدر هم که بخوام چیزی رو نخورم چون نگرشم اینه که من اینو نخوردم که چاق‌تر نشم،و خوشحالم از اینکه اونو نخوردم که چاق‌تر نشم،اینجا باید ببینم که خوشحالیم از چیه؟؟

       وقتی که می‌خوام چیزی رو نخورم،به این فکر کنم که چرا من اینو نمی‌خوام بخورم،اون چراهه داره کار رو درست می‌کنه،نه عمل من،نه تصمیم من.

      برای مثالش هم استاد توضیح میده که یه نفر رفته بوده پیاده‌روی، به یک کافه میرسه که قهوه‌های خیلی خوشمزه و شیرینی‌های خیلی خوشمزه داره، که این‌ها خاطرات این فرد از اون کافه است،

      از کجا میدونه این کافه مثلاً چی داره، شیرینی خوشمزه داره؟؟چون قبلاً مراجعه کرده، مصرف کرده و احساس خوب و خاطره خوبی در ذهنش از اون کافه ایجاد شده،و تا اینجا میاد خاطرات خودش رو مرور می‌کنه نسبت به اون کافه،

      بعد از جلوی اون کافه رد میشه، میگه که خیلی دوست داشتم که برم یه قهوه با شیرینی بخورم،اما چون از قبل تصمیم گرفته بودم که امروز برای صبحانه مقداری نون و کالباس و پنیر بخورم به خاطر همین نرفتم کافه و قهوه و شیرینی رو نخوردم،اومدم خونه و یه مقدار نون برای خودم جدا کردم و تصمیم گرفتم که این نون رو هم با همون کالباس و پنیر بخورم،و اتفاقاً وقتی اون مقدار نون رو خوردم بازم گرسنه بودم و بیشتر از اون چیزی که تصمیم گرفته بودم ،خوردم و بعدش هم احساس خوبی نداشتم که چرا من زیاده روی کردم،و استاد هم بهش گفته بود که اگر اون شیرینی و قهوه رو اول صبح خورده بودی که دوست داشتی بری بخوری،بعدش این خلع رو نمیومدی روی نون و پنیر و کالباس جبران کنی،چون وقتی شما یه چیزی رو دوست داری بخوری و نمی‌خوری،میای اون چیزی رو که دوست نداری بخوری رو می‌خوری،و چون هیچ لذتی هم نمی‌بری و انگار یک اجباره،شما بیشتر از اون چیزی که باید بخوری هم می‌خوری و حواست هم نیست و بعدش هم عذاب وجدان می‌گیری که چرا من اینو خوردم،پس همیشه توجه داشته باشید،اون چیزی رو که دوست دارید بخورید،با احساس خوب بخورید،

      و باید اینو توجه کنیم که خوردن صبحانه رو نیاز داشته،این فرد نیاز داشته که صبحانه بخوره، حالا ساعت چندش رو نمی‌دونیم، اما نیاز داشته صبحانه بخوره و دوست داشته اون قهوه با اون شیرینی که دوست داره رو بخوره،  این بهش حال خوبی میداده، اما اونو نخورده و تصمیم می‌گیره که اون چیزی رو که از قبل مشخص کرده که من امروز باید نون و پنیر و کالباس بخورم،و این بزرگترین اشتباهه که شما بخوایی تصمیم بگیری.

      بارها گفتم که از قبل تعیین نکنید که من چه چیزی باید بخورم، چی رو نباید بخورم، اجازه بدید اینقدر به خودتون مسلط باشید، اینقدر به خودتون اعتماد داشته باشید، که من هر وقتی گرسنه شدم تصمیم می‌گیرم چه چیزی بخورم،چرا باید  از قبل تعیین کنی؟؟شما برای کدام نیاز بدنتون از قبل تعیین می‌کنید که من چه رفتاری باید داشته باشم؟؟برای تنفس کردن از قبل تعیین می‌کنی که مثلاً من امروز می‌خوام برم پیاده‌روی؟ من امروز می‌خوام برم کوه، باید به این شکل نفس بکشم؟؟کی تعیین کرده که من باید چه جوری نفس بکشم؟؟شما کجا تعیین کردی که من باید چقدر آب بخورم؟؟من باید چقدر پلک بزنم؟؟من باید ضربان قلبم چه جوری باشه؟؟ بالاخره شما یه روزایی ممکنه یه فعالیت‌هایی انجام بدی که ضربان قلبت بالا بره،شما تعیین می‌کنی؟؟شما از قبل تصمیم گرفتی که من در فلان زمان باید ضربان قلبم بره بالا؟؟اما چه جوریه که برای خوردن، ما همیشه از قبل تصمیم می‌گیریم، فکر می‌کنیم که من باید چی بخورم، چه جوری بخورم،من تصمیم می‌گیرم فردا اینجوری بخورم،

      اصلاً سعی کنید به خوردن فکر نکنید، اجازه بدید هر وقتی گشنتون شد، هر وقتی قرار به خوردن بود،اصلاً کار هم ندارم گشنتون باشه،هر وقتی قرار به خوردن بود،اون وقت شما تصمیم بگیر چه رفتاری داشته باشی،نیاز نیست از قبل برای خوردن تصمیم گیری کنید،زرنگ باشید،به فکر اصلی توجه کنید،به فکری که پشت عملتونه توجه کنید،نه به عملتون.

      اگه قهوه و شیرینی صبح رو نمی‌خوری،چرا نمی‌خوری؟؟ببین چه فکری داری که نمی‌خوری؟؟چه ترسی داری که نمی‌خوری؟؟اونو درست کن،یا مثلاً اگه امشب مهمونی هستی امشب جایی دعوتی اگه از قبلش فکر می‌کنی که من امشب تصمیم می‌گیرم که فلان جور رفتار کنم،یا من باید اینجوری باشم،یا من رفتم از این غذا نمی‌خورم،یا من اینجوری می‌خورم،یا من اصلاً غذای خودم رو با خودم می‌برم،ببین چرا تو داری اینجوری فکر می‌کنی؟؟ اون فکر اصلیه داره کار رو درست می‌کنه، تغییرات رو در شما ایجاد می‌کنه،نه عمل آخر شما،عمل نهایی شما هیچ تاثیری در تغییر شما نداره،اون فکر اصلی رو باید درست کنی،خیلی موضوع مهمیه،دوست دارم یه جورایی بیایی پشت صحنه رو ببینی،پشت صحنه خودت رو ببینی،پشت صحنه رفتارهات رو تحلیل کنی،نه رفتارت رو،رفتار که نتیجه آخرشه،نمایش آخرشه،تمام افکار گذشته ات و اون فرمول‌های ذهنیت میشه رفتار،شما هر چقدر تلاش کنی رفتارهات رو تغییر بدی نتیجه نمی‌گیری،علت رفتار رو باید تغییر بدی،اگر می‌خوای نتیجه بگیری به رفتارت توجه نکن،فکر نکن به اینکه من چی بخورم،چطور بخورم،

      چرا اینجوری فکر می‌کنی؟؟چرا فکر می‌کنی باید یه جوری بخوری؟؟ چرا فکر می‌کنی باید مثلاً مقدارش رو تعیین کنی؟؟یا تصمیم بگیری که من باید چه جوری بخورم؟؟چطور بخورم؟؟اینا همه اصلاً از کجا میاد؟؟از همین برنامه‌های رژیمی میاد که همیشه دارن فریاد می‌زنن که برنامه باید چه جوری باشه، کالری باید منفی باشه، ورودی باید کمتر از خروجی باشه، عددها رو میگن،به خاطر اینهاست.

      هیچ فرد متناسبی رو شما نمی‌بینید از قبل به اینکه چی بخورم،یا موقع خوردن به این فکر کنه که مثلاً اینو بخورم چی میشه،نخورم چی میشه،هرچی دوست داشته باشه می‌خوره،اصلاً از این افکار نداره،ما گرفتار افکاریم،وگرنه رفتارهای ما خیلی هم تفاوتی با آدم‌های متناسب نداره،خیلی از شما اضافه وزنتون به خاطر رفتارهای شما نیست.

      خیلی از افراد چاق اگر بخواهیم از لحاظ مقدار و توجه به خوردن حساب کنیم، صدها برابر افراد متناسب دقت می‌کنن در خوردن، در مقدار،که چی بخورم، چی نخورم، چه جوری بخورم،اما نتیجه نهایی اینه که فرد متناسب همیشه متناسبه،فرد چاق همیشه چاقه،با اینکه اینقدر داره توجه میکنه که چی بخورم، چی نخورم، چطوری بخورم،این کالریش چیه، کربوهیدراته،این پروتئینه،این فلانه،اینقدر اینا رو در نظر می‌گیره،ولی برو افراد متناسب رو ببین،اصلاً از این داستان‌ها اونا ندارن،تفاوت ما در طرز فکر ماست،باید به فکرِ پشت قضیه نگاه کنید،نه به اون عمل آخر.

      مثلاً خیلی وقت‌ها یه چیزایی رو می‌خوریم نگران اینیم که این چیز منو چاق می‌کنه،این خوردن این پیتزا، این یه دونه سمبوسه، این منو چاق می‌کنه،با اون زمان‌ها که ما این همه یه سری چیزا رو نمی‌خوردیم که نکنه منو چاق کنه، 

      باید بتونیم فکر پشتش رو درست کنیم،

       اینا رفتار شماست،هر چقدر اینا رو دستکاری کنی نتیجه نمی‌گیری،به اون فکری که باعث این رفتار میشه،به اون فکری که پشت این رفتاره،توجه کنید،اونو باید تغییر بدید،

      و تغییر دادن اون هم با تغییر جملات و عبارت‌های تاکیدی و نوشتن و تکرار کردن صورت نمی‌گیره ،فقط با دنبال کردن آموزش‌ها ،فقط با استفاده از این فایل‌ها،هر فایلی رو که گوش می‌کنیم خود به خود در ذهنمون یه سری تضادها به وجود میاد،یه سری رفتارهای گذشته برامون عجیب و غریب میشه،به اشتباه بودنش پی می‌بریم ،و در ادامه مسیر توی زندگی به شرایطی برمیخوریم که خیلی راحت تشخیص میدیم که رفتارمون اینجا اشتباه بوده،این فکر من اشتباه بوده،این فکر همون فکره که استاد توی اون فایله گفت که من دارم اشتباه فکر می‌کنم.

      و وقتی که توی جمعی قرار بگیری، متوجه‌ای که وقتی اونا حرف می‌زنن درباره چاقیشون، درباره رفتارهاشون، درباره مواد غذایی،شما خودت متوجه‌ای که چقدر نگرشت داره تفاوت پیدا می‌کنه با اون افراد،و مطمئنی که داستان اینا نیست،داستان این چیزی نیست که شما فکر می‌کنی،اینو میگن تغییر نگرش.

      و وقتی که دارید این فایل‌ها رو نگاه می‌کنید،این تغییر نگرش ایجاد میشه،فقط باید ادامه بدید،این مسیر رو ادامه بدید تا این نگرش بیشتر تغییر کنه،نگاهت رو از جسمت بردار،نرو هی توی آینه خودت رو چک کن،وزن نکن،متر نزن،سایز نگیر،فقط ادامه بده،هدف اینه که نگرشمون رو تغییر بدیم،نه اینکه فقط چهار تا جمله رو عوض کنیم.

      سپاسگزارم از شما استاد عزیز🌺🌺🌼🌼🙋🏻‍♀️🙋🏻‍♀️💖💖💖

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار متناسب شاد
      ۱۴۰۲/۰۵/۲۴ ۱۵:۲۶
      مدت عضویت: 2279 روز
      امتیاز کاربر: 4537 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 437 کلمه

      سلام بر استاد عزیز و دوستان همراه

      وقتی ویس رو گوش دادم متوجه شدم چه رفتارهای اشتباهی داشتم که توجه منو به چاقی بیشتر میکرد و من به زعم خودم فکر میکردم که چقدر رفتارم تحسین برانگیزه که این عمل رو انجام ندادم .

      من و دوستم اون موقع که هنوز انقدر چاقیم خودش رونشون نمیداد اکثر اوقات که بیرون می رفتیم و می گشتیم حتما ذرت مکزیکی هم می خوردیم چون حس خوبی به هردومون میداد و یکی از عادتهای ما حین بازار رفتن وگشتن شده بود و حتما هم می بایستی می رفتیم یه جایی همیشگی که ذرتش عالی درست میشد و مزه اش تا چند روز زیر زبانمون بود آنقدر اون آقاهه خوشمزه درست میکرد که بااینکه مسیرمون نبود ولی حتما میرفتیم اونجا .

      بعد مدتی که چاقیم خودش رو نشان داد وترس از غذاخوردن پیدا کرده بودم یکی از غذاهای ممنوعه من همین ذرت مکزیکی بود که چون باورداشتم پنیرپیتزا وسس ومخلفاتش همه چاق کنندست و من دیگه باید ازش بگذرم .

      بارها شده بود دلم هوس میکرد و دوستم بهم پیشنهاد میداد حالا بریم یکی بخوریم چی میشه . اما من علیرغم میل باطنی ام نمی خوردم .

      الان که متوجه شدم چه من میخوردم وچه نمیخوردم در هرصورت داشتم توجه میکردم به چاقی . چقدر من به خودم ظلم کردم  و فکر میکردم چه کار بزرگی کردم .

      یا بارها شده بود شام ماکارونی داشتیم ومن به بهانه های مختلف که اون سیر نمیکنه جلوی خودم رو میگرفتم و نون وپنیر چیزی میخوردم .وبازم به خودم افتخار میکردم .

      خدای من . من چندین سال تمام الویه رو بدون سس میخوردم الویه ای که خوشمزگیش به سس اش هست وچقدر به خودم افتخار میکردم .

      ورفتارهای اینجوری .

      الان استاد داره میگه چه این غذاها رو میخوردی وچه نمیخوردی داشتی به چاقی توجه میکردی ورفتلرمهم نیست ونگرش پشت این رفتار مهمه .

      چقدر خوبه که دراین مسیر عالی قرلرگرفتم که خوردن ونخوردنی وجود نداره . من میتونم هرغذایی که دلم خاست راحت وبدون ترس برای نیاز بدنم بخورم .وخودم رو شکنجه روحی نکنم و دنیا رو برای خودم جهنم نکنم .

      البته درسته که تغییر نگرش یک شبه اتفاق نمی افته و باید مرتب روی خودم کارکنم تا ترسها کلا ریشه کن بشه و رفتارهام شبیه متناسبها.

      کدوم فرد متناسب غذاهاش رو محدودکرده متناسب شده .یا خودش رو درگیر ورزش و… کرده .

      بلکه افکار درست داشته واون افکار درست رفتار درست و جسم متناسب رو براش به وحود آورده 

      منم یادمیگیرم افکارم رو شبیه افکار فرد متناسب کنم تا جسمم متناسب بشه . و بااستمرار تو این مسیر زیبا وآسان  به آسانی ممکن خواهد بود 

      خدا روشکر میکنم بابت هدایتم به این سایت الهی و تشکر از استاد عزیز بابت انتشار این آگاهیهای ناب .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم