وقتی چاق بودم، فقط با دهنم غذا نمیخوردم. با چشمم هم میخوردم، با بینیم هم میخوردم و حتی با گوشم. ناهارم رو تا حالت خفگی خورده بودم، ولی تا یه جعبه شیرینی وارد خونه میشد، باز یکی دو تا برمیداشتم. اون روزها اسم این رفتار رو پرخوری عصبی میذاشتم و فکر میکردم دست خودم نیست. امروز میدونم اینها فرمولهایی بود که ذهنم یاد گرفته بود.
این نوشته جلسه ششم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه پنجم (دلیل چاق شدن من) دیدیم که مهمترین دلیل چاقی، باور کردن چاقیه. در این جلسه میخوام بگم مغز چطور با این فرمولها عادتهای ما رو تغییر میده و چطور میتونی ناظر رفتار غذایی خودت باشی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🎯 پرخوری عصبی؛ عادتی که میشه تغییرش داد
خیلیها میگن «وقتی زندگی بهم فشار میاره و اعصابم خرد میشه، ناخودآگاه دستم میره سمت خوراکی». انگار غذا براشون شده یه قرص آرامبخش یا سپر ایمنی در برابر احساسهای منفی.
ولی یه قانون ساده در لاغری با ذهن داریم: هر دلیلی وقتی درسته که برای همه یه نتیجه داشته باشه. اگه عصبی شدن باعث پرخوری میشد، همهی آدمهایی که عصبی میشن باید پرخوری میکردن. ولی خیلی از دوستان و فامیل و همکارهای ما در شرایط سخت عصبانی یا نگران میشن و باز هم متناسب میمونن. پس عصبی شدن بهتنهایی دکمهی پرخوری رو فشار نمیده.
خیلی از ما این رفتار رو از بچگی یاد گرفتیم. در خیلی از خانوادهها، وقتی بچه گریه یا بهانهگیری میکنه، یه خوراکی دستش میدن تا آروم بشه. بچه کمکم یاد میگیره که «هر وقت ناراحتم، باید یه چیزی بخورم تا حالم بهتر بشه». وقتی این الگو بارها تکرار بشه، سالها بعد همون بچه در بزرگسالی، موقع عصبانیت یا غم، ناخودآگاه سراغ غذا میره.
بنابراین در لاغری با ذهن، ما پرخوری عصبی رو به عنوان یک عادت که اونو یادگرفتیم میدونیم، نه یه چیزی که از درون بدن ما رو مجبور به خوردن کنه.

🔁 چاقی؛ اعتیاد به پرخوری
اعتیاد یعنی کاری که نمیتونیم انجامش ندیم. عادت هم همینه. چاقی هم در واقع نوعی اعتیاد به پرخوریه. شاید بگی «من که خیلی غذا نمیخورم». در ادامه میبینی که خوردن فقط اون چیزی نیست که سر سفره اتفاق میافته.
ریشهی هر عادتی که در بدن ما خودش رو نشون میده، در ذهنه. اگه دلیل چاقی بدن ما بود، میشد با فشار آوردن به بدن لاغر شد. ولی ما سالها با نتیجه، یعنی همین بدن، جنگیدیم و هیچوقت سراغ ذهنمون نرفتیم که ببینیم چرا داریم چاق میشیم.
شاید الان ناراحت بشی و بگی «من این همه سال به چاقیم توجه کردم، رژیم گرفتم، ورزش کردم، دیگه چه کار باید میکردم؟». حق داری. من هم همین کارها رو میکردم. ولی همهی این کارها یعنی جنگیدن با چاقی و فرار از اون، نه نظارت بر رفتاری که ما رو چاق میکرد.
از امروز میخوام دو نفر باشی. یه نفر همون آدم قبلیه که راه خودش رو میره. نفر دوم ذهن آگاه توئه که رفتار غذایی اون آدم رو زیر نظر میگیره. وقتی ناظر رفتار خودت بشی، میبینی در طول روز کجاها رفتارهای چاقکننده داری. باور کن تغییر دادن این رفتارها برای همه آسونه.
اعتقاد من اینه که لاغری با ذهن از چاقی با ذهن سادهتره. ما هر روز برای چاقتر شدن رنج میکشیم. وقتی میخوریم عذاب وجدان داریم و وقتی نمیخوریم هم ناراحتیم. ولی وقتی بدونی کدوم رفتار تو رو چاق کرده و اون رو تغییر بدی، آرامش میگیری و مطمئنی که راه درست رو انتخاب کردی.

🍽️ فرق شروع غذا خوردن ما و لاغرها
مغز یه آدم متناسب و مغز یه آدم چاق هیچ فرقی با هم ندارن. ولی ببین عملکردشون چقدر متفاوته. وقتی بدن یه آدم متناسب به انرژی نیاز داره، مغز فرمان خوردن میده. اون آدم هیجانزده نمیشه. از غذایی که دوست داره انتخاب میکنه، به اندازهی نیازش میخوره و سیر میشه. هر چقدر هم غذا متنوع و زیاد باشه، فرقی براش نمیکنه؛ چون سیر شده.
ولی آدم چاق تا حس کنه گرسنهست، هیجانزده میشه. مدام میگه «گرسنمه، بریم یه جا غذا بخوریم» و همهی کارها رو میذاره برای بعد از غذا. در حالی که اصلاً گرسنه نیست؛ فقط از حالت خفگی کمی پایینتر اومده.
آدم چاق معمولاً انتخاب هم نداره و هر چی باشه میخوره. از خیلی از آدمهای متناسب پرسیدم «اگه گرسنه باشی و غذای موجود رو دوست نداشته باشی چه کار میکنی؟». میگفتن «نمیخورم؛ یا غذایی که دوست دارم رو تهیه میکنم یا صبر میکنم». ولی من هر چی در یخچال بود، حتی غذای یکی دو هفته پیش، برمیداشتم و میخوردم.
یادمه به دوستی که سیر بود نون خامهای تعارف میکردم و اون میگفت «نمیتونم، از گلوم پایین نمیره». من اصلاً نمیفهمیدم یعنی چی. میگفتم «مگه راهش رو بستن؟ بذار تو دهنت!». چون من هیچ تجربهای از «میل ندارم» نداشتم. من همیشه میل داشتم. برای آدم متناسب، سیری یعنی رفع نیاز بدن. ولی برای من سیری یعنی خفگی.
👄 ما چاقها پنج تا دهن داریم!
یه نکتهای که هیچجا ندیدم و خودم بهش رسیدم: آدم متناسب فقط از راه دهانش غذا میخوره. ولی یه آدم چاق از چهار پنج راه غذا میخوره. انگار پنج تا دهن داره. راه اول همین دهانه که همهمون میشناسیم. حالا بقیهی راهها رو ببین.
خوردن با چشم
فرض کن غذات رو تا حالت خفگی خوردی و کنار گذاشتی. بعد مهمون میاد یا یکی یه جعبه شیرینی میاره خونه. تو فقط شیرینی رو میبینی و تصمیم میگیری بخوری. آیا گرسنه بودی؟ نه. آیا مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان داد؟ نه. چشمت تصویر شیرینی رو به مغز فرستاد. فرمول ذهنت هم میگه «هر وقت این تصویر رو دیدی، خوردی». بنابراین مغز فرمان خوردن میده و تو حتی یادت میره که سیری. یه آدم متناسب با چشمش غذا نمیخوره.
خوردن با بینی
کاملاً سیری و میری خونهی مادرت. غذای مادر معمولاً یه چیز دیگهست و بوی خیلی خوبی داره. هنوز غذا رو ندیدی و اصلاً تصمیم به خوردن نداری، ولی بوی قورمهسبزی رو حس میکنی. همین بو به مغزت میرسه و فرمول قبلی میگه «بوی این غذا یعنی خوردن». یهو حس میکنی دلت خالیه. یا از جلوی یه کبابی رد میشی و با اینکه سیری، گرسنهات میشه. آدم متناسب از راه بینی به خوردن تحریک نمیشه.
خوردن با گوش
دوستت تعریف میکنه «دیشب رفتیم یه رستوران جدید، غذاش عالی بود، زیاد بود، تازه تخفیف هم داشت!». این اطلاعات از راه گوش به مغزت میرسه و فرمول قدیمی فرمان میده. از همون لحظه فکر اون رستوران دیوونهات میکنه تا بری و امتحانش کنی. یا کسی که میخواد غذا بخوره، شروع میکنه به تعریف کردن از ادویه و گوشت تازه و سبزی تازهی غذاش و تو با اینکه سیری، هوس میکنی.
لمس و طعم؛ تشدیدکنندهها
یه راه دیگه هم هست که بهتنهایی راه جدایی نیست، ولی خوردن رو بیشتر میکنه. بارها پیش اومده بود که شیرینی تعارف میکردن و من تصمیم داشتم فقط یکی بردارم. ولی تا شیرینی دانمارکی رو در دستم میگرفتم و نرمیش رو حس میکردم، با خودم میگفتم «چقدر تازهست» و دو تا برمیداشتم. یا گاز اول رو که میزدم و طعمش رو حس میکردم، فوراً میرفتم سراغ دومی و سومی. آدم متناسب با لمس کردن یا چشیدن یه چیز خوشمزه تحریک نمیشه که بیشتر بخوره.

📺 تبلیغهای غذا برای ما ساخته میشن
جالبه بدونی که بخش بزرگی از صنعت غذا با همین رفتارهای ما میچرخه. ما آدمهای چاق خیلی بیشتر از نیاز بدنمون میخوریم. بنابراین بیشتر تبلیغهای غذا، تابلوهای رستورانها و عکسهای جذاب روی بستهها، در اصل برای ماست.
تبلیغهای غذا رو ببین: یه خانوادهی چهار نفره با لباسهای رنگی و آهنگ شاد که همه میخندن. بعد عکس غذا با بخار و دودش رو نشون میدن. چون نمیتونن بوی غذا رو منتقل کنن، با تصویر جاش رو پر میکنن. ما هم بعداً در رستوران ناخودآگاه سراغ همون چیزی میریم که تبلیغش رو دیدیم. ولی آدم متناسب اصلاً این تصویرها رو نمیبینه.
🌱 اولین جوانهها رو جشن بگیر
از امروز به رفتار غذایی خودت آگاه باش. بشین و صادقانه بنویس در طول روز چه بارهایی خوردی که مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان نداده بود؛ یعنی اول چشم یا بینی یا گوشت اطلاعات داد و بعد مغزت فرمان خوردن صادر کرد. این همون آگاهیه. وقتی این آگاهی رو پیدا کنی، کمکم حق انتخاب پیدا میکنی.
خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن بعد از چند روز برام مینویسن: «امروز رفتم خونهی مادرم. قبلاً اگه بود، کلی میخوردم. فلان غذایی که خیلی دوست داشتم هم بود، ولی میلم نکشید». خودشون هم تعجب میکنن. چون چند روزه روی ذهنشون کار کردن و فرمولها کمی تغییر کرده.
وقتی این تغییرها رو در خودت دیدی، فعلاً به بدنت نگاه نکن. اول باید فرمولها عوض بشن، بعد رفتارها و آخر سر بدن. بنابراین برای هر تغییر کوچیک به خودت آفرین بگو. نگو «حالا یه روز میلم نکشید، که چی؟». هر درختی که میوه میده، اول از یه جوانهی کوچیک شروع کرده. وقتی اولین تغییرها رو میبینی، یعنی جوانه زده. ادامه بده و تکرار کن تا رشد کنه.
در دورهی آموزشی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز یاد میگیرید چطور عادتهایی را که فکر میکنید عامل اصلی چاقی و پرخوری شما هستند، بهدرستی شناسایی و بازنویسی کنید.
✨ تمرین این جلسه: ناظر رفتار غذایی خودت باش ✨
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات همین جلسه بنویس. نوشتن کمک میکنه ذهنت شفافتر بشه.
🌱 مرحله اول: پرخوری از نگاه تو
- 🍽 به نظرت پرخوری یعنی چی؟ از کجا به بعد خوردن، پرخوری حساب میشه؟
- 😞 پرخوری چه احساسی در تو ایجاد میکنه؟
- 🧠 به نظرت برای فهمیدن اینکه چقدر باید بخوریم، باید چطور عمل کنیم؟
🌟 مرحله دوم: پنج دهن خودت رو پیدا کن
از امروز چند روز ناظر رفتار غذایی خودت باش. هر بار که بدون گرسنگی واقعی غذا خوردی، بنویس از کدوم راه شروع شد:
- 👀 چشم: چیزی دیدی و هوس کردی؟
- 👃 بینی: بویی به مشامت رسید؟
- 👂 گوش: کسی از غذایی تعریف کرد؟
- ✋ لمس و طعم: با دست گرفتن یا چشیدن، بیشتر خوردی؟
برای هر مورد یه مثال واقعی از زندگی خودت بنویس. اگه روزی دیدی میلت به خوردن نکشید، اون رو هم بنویس و به خودت تبریک بگو.
منتظر خوندن نوشتههات هستم! 🌸
در جلسه بعد (قسمت هفتم: فرمولهای چاقی) میبینیم مغز ما چطور بدون اینکه بفهمیم، فرمولهای پنهان چاقی رو اجرا میکنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. پرخوری عصبی یعنی چی؟
یعنی وقتی عصبی، ناراحت یا خستهایم، سراغ غذا میریم. در لاغری با ذهن این رفتار رو یه عادت یادگرفته میدونیم؛ چون خیلیها عصبی میشن ولی پرخوری نمیکنن. بنابراین مثل هر عادت دیگهای قابل تغییره.
۲. چرا وقتی عصبی میشم دستم میره سمت یخچال؟
چون احتمالاً از بچگی یاد گرفتی غذا حال آدم رو بهتر میکنه؛ مثلاً هر وقت گریه میکردی، یه خوراکی دستت میدادن. این الگو با تکرار به یه فرمول ذهنی تبدیل شده که امروز ناخودآگاه اجرا میشه.
۳. منظور از «پنج دهن» چیه؟
آدم متناسب فقط وقتی بدنش نیاز داره از راه دهان غذا میخوره. ولی آدم چاق با دیدن، بو کردن، شنیدن تعریف یک غذا، یا لمس و چشیدنش هم تحریک به خوردن میشه؛ حتی وقتی سیره.
۴. چطور پرخوری عصبی رو تغییر بدم؟
اول ناظر رفتار خودت شو و بنویس هر بار از کدوم راه به خوردن تحریک شدی. این آگاهی کمکم بهت حق انتخاب میده. بعد با تغییر باورها و فرمولهای ذهنی، عادت پرخوری خودبهخود کمرنگ میشه.
امتیاز 3.97 از 240 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
باسلام
پرخوری کردن چیست؟یعنی بیش از حد نیاز بدنم مصرف غذایی داشته باشم و رفتار غذایی اشتباه ،اهمیت ندادن ب فرمان سیری،ارزش قائل نشدن براب سلامتی خودمان است.
پرخوری چه احساسی.را در شما ابجاد می کند؟احساس شرمندگی،عذاب وجدان،اعصاب خوردی،افکار منفی،ناامیدی ،توبیخ و تنبیه خودم،ناراحتی و بد و بیراه ب خودم و باور ناتوانب من در برابر غذاها و اینک من نمیتوانم لاغر شم و بی اراده هستم.
چه ارتباطی بین پرخوری کردن و چاق تر شدن یا لاغر نشدن است؟
پرخوری یه رفتار اشتباهه و احساسات به وجد آمده ی بعدش برافکار ورفتار و باورها و عادت ها تاثیر میگذارد و در نتیجه برجسم هم اثر میکند.
برای لاغری باید رفتار متناسب و صحیح داشت و عقاید و افکار و باورها و عادت های اشنباه را اصلاح کرد و درنتیجه جسم هم برای همیشه متناسب می شود.
از نظر شما تا چه حد خوردن پرخوری محسوب نمی شود و بعد از آن پرخوری به حساب می آید؟خوردن تا زمان فرمان سیری صحیح هست و بعد از آن اضافه هست ،یا وقتی سیر هستیم و چیزی بخوریم پرخوری محسوب میشود
و احساسات جسمی و روحی بدی هم برایمان رقم میزند.
به نظر شمابرای اندازه گیری میزان غذایی که باید بخوریم باید چگونه عمل کنیم؟
باید به بدن خودمان اعتماد کنیم و به حرف درونمان که همان فرمان سیری هست توجه کنیم .
با چندوقت بودن در ابن دوره بودن به طرز ناخوداگاه این ویژگی را کسب میکنیم.
نشان های دریافت شده
با درود
Zary.ahmadi
پر خوری عصبی (۶)
خدا را شکر که ما آدمها چقدر خوشبخت هستیم :فکرش را بکنید که اگر پر خوری عصبی واقعیت داشت و یک باور اشتباه نبود یک آدم لاغر تو کره زمین نبود به عبارتی هیچ موجود لاغری نبود ! چرا؟ چون شرایط امروزه طوری هست که استرس و حالت عصبی در همه ایجاد می شه و اگر استرس و عصبی بودن باعث پر خوری و بعد نتیجه چاقی پس همه چاق بودند !!پس این قاعده امکان نداره اونون فقط یک عادت و رفتار اشتباهی است که در بک مقطعی از زندگی در ذهن افراد برنامه ریزی شده ممکنه تربیت دوران کودکی باشه !چطور؟چون محیط تربیتی هر فردی متفاوت است و واکنش پرخوری عصبی هر فرد محصول یادگیریهای قبلی اوست مثلا: در کودکی با ناراحتی سراغ غذا رفته و این احتمال می ره که در بزرگسالی هم موقع عصبی شدن با پر خوری عصبی واکنش نشون دهد .یا در دوران کودکی موقعی که کودک ناراحت و گریه می کرده والدین برای آروم گردنشان از ترفند خوراکی استفاده می کردند و همین ممکنه در ذهن برنامه ریزی شده باشد که در هنگام ناراحتی اگر خوراکی بخورید باعث آرامش می شه و در بزرگ سالی هم موقع عصبی شدن با پرخوری عصبی واکنش نشون می دهد در حالی که ممکن است یک فرد دیگری یاد گرفته باشد که احساساتش را از راههای دیگری مثل پیاده روی تمیزه کردن خونه یا نقاشی کردن یا خیاطی کردن و یا خواندن کتاب و یا نوشتن تخلیه کند . این گونه واکنش هم می تواند از دوران کودکی برنامه ریزی شده باشد : چطور؟ مثل:وقتی فرزند نا آرام است برای آروم کردنش او را مشغول می کنند با خواندن کتاب یا نقاشی کردن رو کاغذ یا حواسش را با بازی پرت می کنند با هر ترفند دیگه ای بجز خوراکی پس اون فرد در بزرگسالی هم هنگام عصبی شدن سراغ کارهای دیگه ای که خوراکی نیست می ره من خودم وقتی که عصبی می شم جند مسکن دارم برای آرام شدنم یکی تمیز کردن خونه یا پیاده روی و یا خیاطی هر کدوم از اینها به من آرامش می ده عادات چه خوب و چه بد وضیعت بدنی ما را تشکیل می دهند و پر خوری عصبی هم یک عادت بیرونی است که بر اثر تکرار مداوم تبدیل به عادت شده تمام رفتارهایی که از ما سر می زند عادتهایی هستند که در طول زمان شکل گرفته اند و خدا را شکر که می شه عادتها را با آگاهی و تمرین از نو ساخت باید بفهمیم که ما اسیر عادتها نیستیم و می توانیم عادتهای جدید و تازه ای که ما را به سمت اندام ایده المون برساند هدایت کنیم
به نظر شما پر خوری چه احساسی در شما ایجاد می کند ؟ باعث دل درد می شه
باعث خواب آلودگی و بی حالی می شه البته من به یاد ندارم ولی شنیدم طرف غذا می خوره بعد می گه خیلی سنگین شدم دوست دارم بخوابم یا طرف می گه آنقدر خوردم که باد کردم
چه ارتباطی بین پر خوری کردن و چاق تر شدن می بینید؟ پر خوری کردن یعنی بیشتر از حد نیاز خوردن و این پرخوری بر اثر تکرار به عادت تبدیل می شه و این عادت باعث چاق تر شدن و لاغر نشدن می شه پس پرخوری بزرگترین مانع لاغر شدن است متاسفانه آدمهای پر خور مرتب پر خورتر می شوند چون چاق تر می شوند و سلولهای بیشتری باید تغذیه شوند چون پر خوری تبدیل به چربی اضافه در بدن ذخیره می شه و آنها هم باید مرتب غذا بخورند و چرخش همچنان ادامه داره
از نظر شما تا چه حد خوردن پرخوری محسوب نمی شه و بعد از آن پر خوری به حساب می اید ؟ از نظر من تا حدی که بدن نیاز داره پر خوری محسوب نمی شه و بیشتر از نیاز بدن خوردن پر خوری محسوب می شه جواب این سوال در هر شخص متفاوت است و حد میزان خوردن در هر روز هم متفاوت است بعضی روزها با کوچکترین خوراکی حس سیری داری و بعضی روزها بیشتر احساس ضعف می کنید و بیشتر می خوری تا سیر بشی فقط نکته مهمه اینه که مهارت حس سیری را به موقع دریافت کنی
به نظر شما برای اندازگیری میزان غذایی که باید بخوریم باید چگونه عمل کنیم ؟ باید به ندای ذهنمون گوش کنیم حواسمون باشه که از نقطه سیری رد نشیم و معمولا متوجه می شیم با چه اندازه از غذا سیر می شیم به عنوان مثال : یک کفگیر برنج یا با چند تا کفگیر و غیره
انواع روش های غذا خوردن افراد چاق را نام ببرید؟
افراد چاق همه چی و هر لحظه در حال خوردن هستند با چشم می خورند با گوششون می شنوند و می خورند با بینی تحریک می شوند و می خورند با مزه بیشتر تحریک می شوند و می خورند همه این حواس در افراد چاق فعال هست اگر یکی خاموش بشه اونون یکی دیگه مشغول کار می شه یعنی می خوام بگم لازم نیست همهحواس پنج گانه با هم مشغول باشند یکی از آنها تحریک بشه مشغول خوردن می شوند در حالی که افراد متناسب راحت تحریک به خوردن نمی شوند من افراد چاق در مهمانها زیاد دیدم و انها را زیر نظر داشتم مدام در حال خوردن هستند می ترسند تموم بشه اما افراد متناسب به تنها چیزی که اهمیت نمی دهند خوردن ،ترجیح می دهند مشغول حرف زدن و تبادل نظر و دریافت آگاهی از جمع باشند به اندازه غذا بر می دارند و با همون تا آخر خودشون را مشغول دارند نگران اینکه تموم بشه هم نیستند غذا براشون حکم تفریح و لذت نداره بلکه حکم بقا را داره
خدا را شکر که مجدا در مسیر هستم و تمام سعی ام را دارم که مطالب را عمقی بفهم و درک کنم تا نتیجه بگیرم از خودم سپاسگزارم
استاد سپاسگزارم
سلام خدمت شما امیدوارم روز خوبی رو سپرده کرده باشید.
بنظر من پرخوری یعنی خوردن بیش از اندازهای که بدن واقعاً بهش نیاز داره.بدن ما برای زنده موندن و انرژی گرفتن، به غذا احتیاج داره. وقتی گرسنه میشیم، این علامتِ بدن برای درخواست سوخت هست. اما وقتی ما بیشتر از حد لازم میخوریم، در واقع به جای «نیاز بدن» داریم به ذهن، احساسات یا عادتها جواب میدیم.همونطور که شما گفتید پرخوری آدم های چاق فقط از راه دهان نیست بلکه پرخوری معمولاً ازسریع خوردن و نشنیدن علامتهای سیری.غذا خوردن برای فرار ازاسترس،ناراحتی، یا حتی حوصلهسررفتن.عادت (مثلاً همیشه با فیلم دیدن خوراکی خوردن).پس پرخوری فقط پر شدن معده نیست؛ قطع شدن ارتباط با نیاز واقعی بدنه.پرخوری چه احساسی در شما ایجاد میکندسنگینی معده، خوابآلودگی، بیحالی، دلدرد یا نفخ. احساس پشیمونی، سرزنش خود، گاهی خجالت و گناه.بعد از پرخوری، انرژی پایین میاد و حس خواب آلودگی بهت دست میده. چه ارتباطی بین پرخوری کردن و چاقتر شدن یا لاغر نشدن میبینید؟پرخوری باعث چاقی مستقیم نمیشه، بلکه ارتباط ما با حس سیری و گرسنگی طبیعی بدن رو خراب میکنه.وقتی مدام پرخوری میکنیم، بدن نمیتونه درست سیگنال بده که کی گرسنهایم و کی سیر شدیم.این «قطع ارتباط» باعث میشه یا همیشه بخوریم، یا دیر بفهمیم سیر شدیم،پس اصل ماجرا این نیست که پرخوری فقط چاق میکنه؛ پرخوری ما رو از بدن خودمون دور میکنه و وقتی این ارتباط ضعیف بشه، لاغر شدن متوقف میشه.از نظر شما تا چه حد خوردن، پرخوری محسوب نمیشود و بعد از آن پرخوری به حساب میآید؟خوردن طبیعی: وقتی شروع میکنیم چون گرسنهایم، و دست میکشیم وقتی احساس «رضایت و سبکی» داریم.پرخوری: وقتی ادامه میدیم تا جایی که سنگین و بیحال بشیم، یا بعد از سیری هم فقط به خاطر طعم، عادت یا احساس ادامه میدیم یعنی پرخوری از لحظهای شروع میشه که بدن دیگه نیازنداره، ولی ما همچنان میخوریم.به نظر شما برای اندازهگیری میزان غذایی که باید بخوریم، باید چگونه عمل کنیم؟در لاغری با ذهن، اندازهگیری با ترازو یا کالری شماری نیست.روش درست اینه:قبل از شروع غذا، به بدن گوش بده: «الان چقدر گرسنهام؟»موقع خوردن، با آرامش و دقت هر لقمه رو بچش.وقتی رسیدی به حالت «سبک و راضی»همونجا متوقف شو.اگر بعدش حس کردی هنوز دلت خوراکی میخواد، از خودت بپرس: «این گرسنگی جسمیه یا ذهنی؟»پس اندازهی درست غذا، اون مقداریه که بدن رو راضی و سبک نگه داره، نه به حس خفگی برسونه
انواع غذا خوردن افراد چاق از طریق حواس پنجگانه که نه تنها از دهان هم حس های دیگه هم پرخوری میکنند برعکس لاغرها
۱. دیدن:چاقها: با دیدن غذا هوس میکنن حتی اگه سیر باشن.لاغرها نگاه میکنن ولی اگه گرسنه نباشن، خیلی راحت بیتفاوت رد میشن.مثال میزنم من خودم اگه جشن تولد باشیم و شام خورده باشیم حالا معدم پره و تصمیم گرفتم دیگه کیک نخورم اما به محض اینکه بشقاب کیک بهم تعارف میکنند و رنگ و لعاب روی کیک میبینم شروع میکنم به خوردن کیک بارها برام پیش اومده اما داداشم یا همسرم هردو بعد از خوردن شام هرچقدر هم اصرار کنی حتی یک کوچولو هم انگشت به کیک نمیزنن چون میگن سیریم مثلا میذاریم یخچال فردا میخوریم۲.بوییدن:چاقها: بوی غذا براشون مثل دعوت به خوردنه،سریع تحریک میشن.لاغرهاممکنه بگن «وای چه بوی خوبی»ولی تا گرسنه نشن سمت غذا نمیرن مثال میزنم من رفته بودم ماه محرم بیرون و نذری دادن چلو گوشت و برنج و ساعت ۱۱ و نیم شب بود و ما شام و ساعت ۸ و نیم خورده بودیم سیر بودم و غذارو که گرفتم موقعی اومدم خونه بذارم توی یخچال درشو که باز کردم بوش خیلی هوس انگیز بود قاشق رو برداشتم چهار پنج تا قاشق ازش خوردم بعد گذاشتمش یخچال اما از جاریم پرسیدم غذا رو اونشب خوردین گفت نه بابا کی اون موقع شام میخوره خالی کردم توی ظرف فرداش گرم کردیم خوردیم.
۳. شنیدن :چاقها: وقتی کسی از خوشمزگی غذایی تعریف میکنه،ناخودآگاه هوس میکنند.لاغرها فقط گوش میدن،اما ذهنشون خیلی درگیر نمیشه.بارها شده مثلا از خوشمزگی فلان بستنی یا کیک یا فلان فست فود توی جمع صحبت شده و من چند روز بعدش باید حتما به همسر بگم بریم بخوریم وگرنه صدای درونم اصلا ساکت نمیشه۴. چشیدن:چاقها: حتی بعد از سیری هم میگن «یه لقمه کوچیک بخورم برای مزه».لاغرها وقتی سیر بشن،دیگه میلی به مزه کردن ندارن.من خیلی وقتا بوده خونه مامانم اینا بودیم تازه غذا خوردیم سیر سیر بودم بعد همون مامانم گفته بیا مثلا فلان چیزو تو اینستا دیدم درست کردم یکمی مزه کن ببین خوبه اگه خوشت اومد ازش ببر خونه خودت و من که قرار بود مثلا فلان حلوا رو مزه کنم بچشم چندین قاشق ازش خوردم۵. لمس کردن:چاقها: هر چیزی دم دست باشه (چیپس، تخمه، شکلات) ناخودآگاه میخورن.لاغرهاحتی اگه خوراکی جلوشون باشه،تا نیاز نداشته باشن دست نمیزنن.من این عادت رو بیشتر از بقیش داشتم مثلا توی عروسی ها بعد از شام توی حنابندون شیرینی تعارف میکنن موقعی دارن مراسم میگیرن و حالا آخرشبه منم هم تصمیم ندارم چیزی بخورم شیرینی تعارف کردن یکی برداشتم گذاشتم توی یه پاکت کوچیک که بذارم داخل کیفم تا دستم خورد به نرمیش وسوسه شدم اصلا یهو گشنم شد خوردمش و حتی دوباره میگردم ببینم اگه دارن تعارف همسرم میکنن میگم دوتا بردار یکیشو باز بده به من گشنم شده.
سلام به شما عزیزان
امروز متوجه شدیدم که ما یک نوع خوردن نداریم بلکه انواع خوردن و هارو انجام میدادیم و متوجه نبودیم :اولی خوردن برا رفع نیاز بدن .خوردن از طریق دیدن .خوردن از طریق شنیدن و بو کردن و خوردن از طریق حس لامسه .
آیا این انواع خوردن ها در همه افراد به یک شکل است خیر :چون من تا حالا ندیدم که فرد مناسبی با دیدن مواد غذایی تحریک به خوردن بشه من یا دخترم بارها جلو همسرم چیزی و خوردیم و تا خودمون تعارف نکنیم نمیخواد حتی گاهی با اصرار هم قبول نمیکنه ندیدم همسرم از کنار یه رستوران رد بشه و یهو بگه وای چه بوی دلم خواست این همه من راجب رستوران های مختلف باهاش صحبت کردم یه جورایی انگار هیچ وقت نمیشنوه دارم چی میگم اون کاملا هوشمنده زمانی که بدنش ببین نیازه داره و ازش درخواست کرده میخوره و حتی حاضر گرسنه بمونه ولی از چیزی که باب میلش نیست نخوره ..
●بهترین نظر شما پرخوری کردن چیست؟غذا خوردن یعنی گرفتن انرژی و سرحال شدن برای انجام دادن فعالیت های روزمره.و زمانی که بدون توجه به احساسی که داری شروع به خوردن کنی اونم بدون حضور ذهنت به زبان ساده اگه بعد خوردن حس کردی خسته ای حال نداری کاری انجام بدی یعنی زیاده روی کردی.
●پرخوری چه احساسی رو در شما ایجاد میکند؟ احساس خستگی نامیدی و شکست حس این که ناتوان هستم در مقابل مواد غذایی و هر بار حس میکنم از رویایی خودم دارم فاصله میگیرم.
●چه ارتباطی بین پرخوری کردن و چاق تر شدن یا لاغر نشدن میبینید:هنه افرادی که اضافه وزن دارند بار ها برای رفع این اضافه وزن تلاش کردن و بارها حس شکست و تجربه کردن .غذا خوردن همیشه بع معنای رفع نیاز بدن نیست و گاهی بخاطر فرار از مشکلات شروع به خوردن میکنیم در این حالت یا بعد از خوردن یه صدایی همیشه توی ذهنمون شروع به ناتوان بدون مارو در مقابل مواد غذایی و بی اراده بودنمون رو یاد آوری کردن و زمانی که این تفاوت به صورت مکرر انجام بشه تبدیل به یک باور و ذهن تایید میکنه که من ادم پرخوری هستم و توانایی لاغر شدن رو ندارم.
به نظر شما تا چه حد خوردن پرخوری محسوب نمیشه ؟حد خاصی وجود نداره مهم احساس ماست من میتونم برای یک وعده خودم دو کفگیر برنج بخورم حس سیری و رضایت و تجربه کنم و برای وعده دیگه ام حتی دلم نخواد یه گاز از غذام بزنم و باز هم حس سیری و رضایت و تجربه کنم پس برا خودت حد تعیین نکن بدن خودش آگاه هست و میدونی کی لازم داره و کی سیر شده ❤️💞
سلام
تمرینات این جلسه
به نظر شما پرخوری کردن چیست؟ به نظر زمانی که بیشتر از چیزی که مورد نیاز بدنمونخ غذا بخوریم یا بخاطر دلایلی به غیر از گرسنگی غذا بخوریم پرخوری کردیم که علائم مشخصی هم کثل دل درد و سنگینی و حالت تهوع و عذاب وجدان و اینا داره
تجربه ی جالبی که من داشتم این بود که دیشب تا الان کاملا مطابق نیازم غذا کصرف کردم و خیلی بهم حال داد و احساس خوبی داشتم و کاملا هم احساس سیری و سبکی میکردم یعنی گرسنه نبودم و فشارم بیوفته و اینا ولی احساس هفگی هم نمیکردم
دوسه روز بود دلم چیپس میخواست و هی میگفتم نه نمیخواد چیپس بخوری چاق میشی بعدش دیدم اگه هی همینطوری هوسی که کردمو بندازم عقب خوب نیست با هدف اینکه یه چیپس بزرگ و یه ماست بخرم رفتم سوپر ولی بعد با خودم گفتم بزار یه چیپس کوچیک بخرم و ماستم همون چندقتشقی که تو خونه مونده را بخورم و جدید نخرم و خیلی اتفاق خوبی بود یه چیپس کوچیک کاملا به اندازه بود و هوسمو برطرف کرد هم پول خیلی کمتری دادم هم به اندازه نیازم غذا خوردم هم هوسم برطرف شد هم اینکه دل درد نگرفتم و پرخوری کرده باشم
خب پرخوری خیلی بده برای من خیلی احساس بدی میاره یه دل درد بدی پیدا میکنم که دلم میخواد هرچه زودتر بتونم برم دستشویی و چیزایی که خوردمو دفع کنم و حالت تهوع پیدا میکنم از طرفی بعد پرخوری دیگه حوصله انجام هیچ کدوم از کارهام را ندارم و فقط میخوام بخوابم و از نظر احساسی هم همیشه بعد پرخوری احساس عذاب وجدان میگیرم و مشکل اینجاس که اصولا وقتی یبار پرخوری میکنم یهو با اینکه تصمیم دارم وع ه های بعدیم را پرخوری نکنم ولی ادامه پیدا میکنه انگار میخوام شکمم را پر نگه دارم و تا یکم دل درد پرخوریم خوب میشه باز یچیزی میخورم ناخودآگاها در صورتیکه دلم میخواد دل دردم رفع بشه ولی انگار پرخوری اول دومینو وار میخوره به پرخوریهای بعدی و این خیلی بده
خب به نظر من این یه سوالیه که خیلی شخصی و فردی هست و به خیلی چیزها بستگی داره نمیتونیم یه نسخه کلی برای این همه آدم متفاوت بچینیم و این کاریه که دقیقا رژیم ها انجام میدن که کاملا هم اشتباه هستند
میزان غذایی که آدمو سیر میکنه به خیلی چیزها ممکنه بستگی داشته باشه مثلا من خودم بعضی وقتا مثلا موقع نهار با یکی دوقاشق بیشتر از شام دیشب سیر میشم یا مثلا برعکس موقع شام با یکی دوقاشق بیشتر از نهار اونروزم سیر میشم و نمیدونم به چه چیزهایی بستگی داره ولی یه نسخه کلی نداره که بخوایم از روش انجام بدیم اگه یاد بگیریم به حرف بدنمون گوش کنیم و موقع غذا خوردن راحت و بی استرس باشیم
البته منظورم این نیست که استرس زندگی را نداشته باشیم ممکنه آدم در طول روز به هزارتا موضوع فکر کنه و درحال حل کردنشون باشه منظورم این نیست که حتما همه ی اون قضایا را کنار بزاره و با ذهن کاملا نالی غذا بخوره هرچند که کلا اگر در انجام هرکاری سعی کنیم ذهنمون را فقط روی اونکار متمرکز کنیم خیلی اتفاق خوبیه
ولی درکل منظور من اینه که استرس میزان چربی غذا و روغنش و کالریشو و تعدادقاشقهایی که خوردیم را نداشته باشیم و با خیال آسوده غذا بخوریم و حواسمون به آلارم های بدنمون باشه خیلی راحت بدون تلاش خاصی متوجه لحظه سیر شدنمون میشیم و دست از غذا خوردن برمیداریم
و البته نباید فکرهای اشتباهی مثل حیفه ، وای بعدا گرسنم میشه ، دیگه همچین غذایی گیرم نمیاد ،حالا فلانی ناراحت میشه و اینارا داشته باشیم چون مهمترین چیز برا خودمون خودمون هستیم پس بهتره به حرف بدنمون گوش کنیم
فقط کافیه به بدنمون گوش کنیم همین
هیچ کار خاص یا فرمول خاصی نداره
خب افراد چاق از علاوه بر دهنشون از طریق بویایی ، شنوایی ، دیداری و لامسه هم غذا میخورند
من خودم خیلی از طریق شنیداری غذا میخورم مخصوصا قبلا خیلی بیشتر اینطوری بودم و الان هم هنوز دارم
مثلا اگه یکی از غذای جایی تعریف کنه خیلی دلم میخواد اون غذا را امتحان کنم یا اگه بشنوم فلان غذا توی فلان شهر یا کشور فقط هست خیلی علاقه پیدا میکنم که اون غذا را امتحان کنم
ولی خب طبق تجربه هایی که تاحالا داشتم هیچوقت وقتی رفتم و چیزی که ازش تعریف شنیده بودم را خوردم متوجه شدم که با یه غذای خیلی عادی طرفم و اصلا نزدیک به اون همه تعریف و تمجید نبوده
یادمه یبار یکی از دوستام گفت ساندویچهای فلان جا انگار از بهشت اومده و من وقتی رفتم خوردم دیدم چقدر ساندویچ هاش اتفاقا بده
یا یبار دیگه خالم از زرشک پلو با مرغ یه رستورانی خیلی با اب و تاب حرف میزد و وقتی من امتحان کردم دیدم خیلی خیلی غذای معمولیه
پس طبق تجربه ای که دارم باید اینکار را کمتر کنم چون هیچوقت تاحالا شنیده ام با تجربه ام شبیه نبوده اند و فقط یجورایی ذهنم گول میخوره
نباید تجربه ی غذاهای مختلف انقدر اهمیت داشته باشه همونطور که نمیتونیم همه ی ادیان مختلف را امتحان کنیم نمیتونیم همه ی غذاهای محتلف دنیا را هم امتحان کنیم
من یادمه یک سال پیش رفتم رشت و گمج خوردم و خب اونروز اتفاقا خیلی دوست داشتم و خیلی خوشمزه بود و همون یکبار هم این غذا را خوردم چندروز پیش بحث غذاهای گیلانی بود و اصلا یادم نمیومد گنج چه مزه ای داره فقط یادم بود که خوشم اومده بود یعنی منظورم اینه که حالا برای الان من این که گمج خوردم تو زندگیم یا نه خیلی فرقی نمیکنه و فقط اون خاطره قشنگ رشت و رستوران دوست داشتنی که تجربه کردم و همراهی دوستم برام خاطره قشنگی بوده و به یادم مونده نه طعم غذا
پس حالا اگه اونروز قرمه سبزی هم میخوردم احتمالا به حال الانم تفاوتی نداشت و باز هم همونقدر اونروز لذت برده بودم
خوبه که آدم اگه فرصتی پیش اومد غذاهایی که نخورده را امتحان کنه اما نباید برای اینکار ولع داشته باشه چون خب خیلی هم چیز خاصی نیست
من از طریق دیدن هم غذا میخورم مخصوصا در مواجهه با هله هوله اگه یجایی رو میز کشی چیپس و اینا ببینم خیلی دلم میخواد برم و بخورمشون حتی با اینکه سیرم
از طریق لامسه هم خیلی وقتها که دارم هله هوله مثل چیپس میخورم از یجایی به بعد دیگه دلم نمیخواد ولی همون حس لامسه باعث میشه یدونه دیگه بردارم و هی دوباره یدونه دیگه بردارم تا تموم شه
در حالیکه بارها دوستهای متناسبم را دیدم که در حد چندتا دونه چیپس یا پفک میخورند و دیگه ادامه نمیدن و رفتار صحیح همینه
از طریق بویایی کمتر شده غذا بخورم یا مداقل الان خیلی یادم نیست ولی سعی میکنم از اینجا به بعد حواسم را جمع کنم ببینم از این طریق هم غذا میخورم یا نه
خیلی خوشحالم که توی این مسیر هستم خیلی بهم انگیزه و اشتیاق برای زندگی کردن میده و حالم از چقتی این دوره را دوباره شروع کردم خیلی خیلی بهتر از قبله
خداروشکر بابت این آگاهی های ناب و ارزشمند
از خودم که دارم ادامه میدم خیلی ممنونم
ممنونم استاد شما فوق العاده اید
خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
نشان های دریافت شده
با سلام پرخوری عصبی زمانی رخ میدهد که فرد راهکار سالمی برای مدیریت هیجانات خود نداشته باشد
این جمله طلایی در ذهن من تلنگری مهم ایجاد کرد چون خودم از اون دسته انسانهایی هستم که وقتی کسی یا چیزی باعث عصبانیت ویا ناراحتی من بشه نمیتونم گفتگو کنم و پشت ترسهام میمونم وبعد تنها خودم رو پیدا میکنم و تمام عصبانیتم رو با خوردن وپرخوری سر خودم خالی میکنم البته اون لحظه هم حسهای منفی و لذت خوردن یکجوری قاطی میشد که حتی درحال گریه کردن میخوردم 😓😓ودرست چند دقیقه بعد همون یک ذره حس لذت هم تبدیل میشد به احساس گناه و عصبانیت وسرزنش!!!!
جالب این جاست که تا قبل از این فکر میکردم این یک اختلال عصبیه ، برای همین خیلی هم خودم رو به حق میدونستم وتازه برای کسانیکه موقع ناراحتی سیگار میکشن هم ایراد گیری میکردم که اینکارتا یک انتخاب وعادت غلطه😅🫣🫣😅
خوب خدارو شکر امروز خیلی نکته قشنگ وجالبی رو یاد گرفتم و فهمیدم واکنش هر فرد به هیجانات و فشارهای روانی واسترس محصول یادگیری وعادات اونه!!!
ومن بار اول که شروع کردم به مخفی شدن پشت لذت کوتاه مدت خوردن موقع استرس و عصبانیت (که البته اصلا یادم نمیاد کی بود) واین رفتار رو تکرار کردم وعادت ایجاد شد
ولی الان با این آموزش فهمیدم که ذهن من خاصیت انعطاف پذیری داره ومن میتونم از این خاصیت ذهنم استفاده کنم وعادتهامو تغییر بدم چطوری؟تمرین کنم تا عادتم بشه وقت استرس و عصبانیت بجای خوردن غذا
یا آب بخورم جرعه جرعه
یا تنفس عمیق وآرام داشته باشم
یا بنویسم هر چیزی رو که نتونستم بگم وبابتش حسم بد شده روی کاغذ بیارم
وحالا پرخوری کردن از نظر من به وقتیکه معدم دیگه درد میگیره یا اونقدر خوردم که تهوع دارم یا وقتیکه اونقدر غذا رو خوردم که برای بقیه هیچی نمونده 🫣🫣😅 گفته میشه هر وقت پرخوری میکنم احساس بد عذاب وجدان بابت نداشتن کنترل در خوردن ،احساس بد دوست داشتنی نبودن اراده نداشتن شکست خوردن واز همه مهمتر ترس از چاق شدن !!!!😰😰
ویا گرفتم که افراد چاق با تمام حسهای خودشون غذا میخورن نه فقط از طریق دهان!!برخلاف افراد متناسب که معمولا فقط با دهان غذا میخورن
من خودم بارها از طریق گوش ،چشم وبو تحریک به خوردن غذا شدم مخصوصا چشم که متأسفانه اگر خوراکی ببینم چنان میل به خوردن در من ایجاد میشه انگار سالهاست غذا نخوردم !!!
وحالا به نظر من برای کنترل پرخوری وبه اندازه خوردن باید به خوردن خودمون دقت کنیم وهر وقت طعم غذا تغییر کرد یا ولع خوردن کم شد دست از غذا بکشیم😍😍
حتما منتظر نشیمن فریاد معده بلند بشه!!!
نشان های دریافت شده
بنام خدا
پرخوری عصبی کاری که می خوام باهاش آروم بشم معمولا پرخوری کردنم . اما عصبی نیست بلکه کاملا درکی وعادتی هست چاق شدن ارث نیست . ویا پرخوری کردن . پرخوری رفتار فیزیکی هست که به صورت تکرار شونده انجام میشه ازطریق من از روی عادت کردن من . مثل جدول ضرب حفظ شده به صورت اتوماتیک اونقدر که جزیی از وجود بدن من شده . من از طریق چشم . از طریق گوش و ازطریق بینی وحس لامسه و دهان واحساس طعم غذادردهان با تصویر سازی ذهنی غذا میخورم . ومیگم پرخوری کردن دست من نیست در حالیکه این یک توجیهه که پذیرفتم . برای چاق موندن . چون فکر میکنم که چاقی فقط فیزیکیه اون هم به خاطر خوردن غذاست و از اونجایی هم که غذا چاق کننده پس دست من نیست وعملا قدرت به غذا میدم و خودمو میکشم کنار اما واقعا غذا مگه چقدر قدرت داره که بخواد یکیو چاق کنه یکیو لاغروخوش اندام مثل تبلیغاتی که این روزا مد شده میگن که این کرم باعث کم کردن پیری زود رس و این چیزا میشه وکلی دلیل و مدرک میارن درسته من هنوز از روغن تو غذا میترسم هنوزم که هنوزه اما اینم میدونم که غذا به تنهایی باعث چاقی من نشده . من باور کردم که چاقی من دست من نیست و کلی دلیل و مدرک برای باورهای خودم دارم که همونا باعث شده عادت کنم به چاق بودن و چاق موندن وحتی چاقتر شدن و پذیرش ناتوانی خودم و تسلیم شدن دربرابر غذاودربرابرچاقی فقط با این حواس پنجگانه وگفتکوی ذهنی و تصویر سازی ذهن ومرور خاطرات گذشته من دچار این عارضه شدم که اونهم چاقی هست که همین پذیرش ومنطقی شدن برای ذهن باعث شده که چاقی برای ذهنم طبیعی بشه ودر نتیجه جسمم چاق. پس به این افکارواین پذیرش . باید خاتمه داده بشه تامسیر روبتونم هموارکنم برای خودم.
نشان های دریافت شده
سلام ودرود بر استاد عزیزم
وقتی به تفاوت جسمی انسانها نگاه میکنم شگفت زده میشم.چراهمه ما بدو تولد وقتی بدنیا میایم مثل هم هستیم و کاملا طبیعی و متناسب ولی وقتی بزرگ میشیم
از نظر جسمی باهم تفاوت داریم اصلا چرا بعضی ها تا ابد لاغر میموننن ولی بعضی ها از همون بچگی چاق میشن
وبخوبی دریافتم که تنها طرز فکر ورفتار ها و نگرش های اون خانواده و شرایطی که تو اون زندگی میکننن سرنوشت اندام رو تغییر میده به همین راحتی .
چاق بودن برخی از افراد تنها دلیلش خوردن نیست چون خیلی از افراد لاغر هم زیاد غذا میخورن ولی همیشه لاغر و متناسب هستن .حتی خیلی ها عصبانی هم باشند چیزی از گلو شون پایین نمیره واصلا چیزی نمیخورن اتفاقا این مدل طرز درست و صحیح هست .ولی اونی که میگه من وقت عصبانی باید بخورم تا آروم بشم فقط به باور و اشتباه ذهنی هست که مدتها تکرارش کرده وبه شکل یه رفتار ناپسند در اومده .دختر خواهر من سالهاست که لاغر ه وخیلی هم مشکلات در زندگی داره بقدری که تمام روزهای زندگیش پر از استرس هست و در و مادر خودش رو از دست داد ه ولی هیچ تغییر در جسمش بوجود نیامده .
خود من هرگز هنگام عصبانیت یا استرس سراغ غذا نمیرفتم وبیشتر عصبانیت خودم رو با حرف زدن و گفتگو حل میکردم
حالا مدتی هست که دیگه عصبانی نمیشم وتا بخاد حالم بد بشه احساسات خودم رو کنترل میکنم وبه آرامش می ریم واین از برکات بودن در سایت هست .
به نظر من باورهای اشتباه رو براحتی میشه تغییرش بدی من تونستم باورهای چندین ساله در باره مذهبی خودم رو براحتی تغییر بدم .پس براحتی هم میتونم باورهای غلط چاقی رو تغییر بدم واز نتیجه اش لذت ببرم .
یه عادت اشتباه هنوز دارم که بعداز خوردن شام باید یه چیزی بخورم ولی وقتی سعی کردم ترکش کنم دیدم که فقط چند روز طول کشید تا بتونم رهاش کنم وبعدش برام عادی شد .
تمرین=
1-پرخوری کردن همون رفتاری هست که وقتی سیر شدی و هیچ نیازی نداری یعنی بدنت کاملا در آرامش و سیری هست ولی طبق عادت همش میخای یه چیزی بخوریم مثلا موقع شام بدن پیغام سیری رو بهت داده وسیر شدی ولی با تحریک بینایی باز هم به خوردن ادامه میدی
2-در گذشته پرخوری کردن خیلی خیلی احساس بدی رو در من ایجاد میکرد یعنی زمانی که داشتم پرخوری میکردم در همون لحظه لذت میبردم ولی فقط بعداز چند دقیقه احساس بد و نارضایتی پری شکم ودل درد وبعدش هم احساس چاقترشدن آزارم میداد.
4-تفاوت خوردن فرد چاق و لاغر
وقتی فرمول های چاقی در ذهن نباشه هرچقدر هم بخوری وپرخوری کنی چاق نمیشی به نظر من تا وقتی که گرسنه باشی و به اندازه بخوری و سیر بشی خیلی طبیعی و نرمال هست برای بدن ولی پرخوری از زمانی شروع میشه که بعداز سیری با خودت میگی هنوز جا دارم واز این جا به بعد دیگه پرخوری محسوب میشه .
برای خوردن هیچ نیازی به اندازه گیری نیست وقتی ذهن آگاه میشه وحالت خوب میشه دیگه خود بدن هوشمندانه عمل میکنه وبهت فرمان درست رو میده
فقط زمان گرسنگی غذا میخوری وقتی هم که سیر شدی حتی اگر در پشقاب غذا بمونه دست میکشی و لذت هم میبری
در افراد چاق فرد بدون توجه به نیاز بدن از مواد غذایی تا جایی که بتونه استفاده میکنهوهمیشه درحال خوردن هست وهزکز پیغام سیری در خودش ندارع .
ولی فرد لاغر درست در زمانی که گرسنه باشه غذا میخوره وفرقی هم ندارن که اون غذا سالم باشه یا ناسالم بدون هیچ فکر و نگرشی غذا میخوره وقتی هم سیرشد میگه دیگه میل ندارم حتی اگر خوشمزه ترین غذاها جلوش باشه وهرکز هم نگران چاقی نیست
اگر بخام در مورد خودم بگم منم در گذشته همون رفتارهای افرا د چاق رو. داشتم ولی الان به لطف آگاهی های سایت رفتارم کاملا شبیه افراد متناسب شده یعنی فقط در زمان گرسنگی غذا میخورم به آندازه نیاز م میخورم توجهی به اندازه ندارم وقتی هم که سیر میشوم دیگه حتی یه لقمه باقی مونده رو نمیخورم
چون یاد گرفتم که همیشه مواد خوراکی هست و فراهم هست پس پرخوری و ولع. داشتن اشتباه هست و احترام به خودم و بدنم رو یاد گرفتم
بازهم از شما استاد گرامی تشکر میکنم که با این فایل ارزشمند به آگاهی من اضافه کردید
نشان های دریافت شده
به نام الله
سلام
اولاً که یک عذرخواهی به خودم بدهکارم که چند روز به دلیل کارهای زیاد و شاید هم تنبلی و وقت کشی خودم را از این همه آگاهی ناب محروم کردم
اما دوباره با انرژی برگشتم این بار مستمر
یه جملهای را شنیدم که خیلی آرومم کرد و احساس میکنم که باید خیلی بهش عمل کنم
و اونم این بود که اگر راهی رو شروع کردی ؛کر باش در برابر حرفهای مردم🥲
و من یکی از اشتباهاتم رو فهمیدم و اونم این بود که هنوز شک داشتم و دنبال یک دلیل نقص برای این روش میگشتم اما حالا گوشم روی تمام حرفها میبندم چون اعتماد کردم به خدای خودم🥰
خیلی خوشحالم که فهمیدم فرق بین ما و لاغرها با این حالی که مغز مغزمون یکی هست چرا تفاوت داره
و حالا فهمیدم که ما عادت کرده بودیم به خوردن و نه تنها خوردن از راه دهان بلکه با تمام حواس پنجگانه
اما متناسبها فقط از راه دهن با هر چقدر تنوع غذاییم که باشه اما بیشتر از نیاز جسمشون نمیخورن
الهی شکر که آگاه شدم همیدم که منم جز اون دسته چاقها بودم و اگه میخوام لاغر بشم باید خودم رو جز این دسته متناسبها کنم و رفتارم رو درست کنترل کنم نه فقط رفتارم بلکه افکارم رو کنترل کنم و این فرمول که هرچی دیدم و شنیدم و خلاصه با تمام حواس پنج کنم فهمیدم دلیل واسه خوردنم نیست و باید به نیاز واقعی جسمم توجه کنم
از نظر من پرخوری کردن زمانی اتفاق میافته که انسان بیش از حد نیاز جسمش بخوره اون وقت اون غذا هیچ نفعی به بدنش نمیرسه بلکه میتونه یه سم باشه برای زندگیش
پرخوری کردن حال انسان رو میگیره
اصلاً زندگی رو براش تلخ میکنه چون همون موقعی که داره میخوره همش حال روحی بدی داره و بعدشم که حال جسمی هم بهش اضافه میشه و دیگه بدتر
اصلاً الان که فکر میکنم واقعاً چاقی سختتره اینکه دائماً در عذاب باشی و حالت از خودت به هم بخوره و توی جمعها نری و همش ناراحت باشی اصلاً به نظرم هرچی از بدی چاقی بگیم کم گفتیم اون واقعاً لایق ما نیست
ما هرچی هم باشیم یک روح مقدس درونمون قرار داره و ما اجازه نداریم به اون روح حساس و بسیار پاک آسیب بزنیم
پرخوری کردن باعث میشه که روح ما از معنویات و بالا رفتنش دور بشه
پس چاقی ما رو از اصل وجودی خودمون دور میکنه
و این باعث میشه که جسم ما چاق بشه
و هی سنگین و سنگینتر بشه و اجازه حرکت روحمون به آسمون و صعود رو نده
اما اگه انسان به اندازه نیاز جسمش بخوره و به خودش احترام بزاره و خودش رو ارزشمند بدونه دیگه پرخوری به حساب نمیاد و دیگه پرخوری کردن توی زندگی اون اصلاً جایی نداره
وقتی که ما به احساسمون و نقطه سیری موقع غذا خوردن توجه کنیم به این معنی است که ما کاملاً مقدار درست جسممون رو خوردیم و نیازمون رو برطرف کردیم این بهترین و درستترین اندازهگیریه که ما تنها و تنها از راه دهان بخوریم و تنها زمانی بخوریم که نیاز جسممان باشد
خیلی خوشحالم که فهمیدم رفتار من چطوریاست
و من کاملاً درک کردم و دیدم که با تمام حواس پنجگانه یعنی دیدن، لمس، کردن ،چشیدن ،بوییدن
و حتی شنیدن تحریک شدم به خوردن:(
دیدم که وقتی کاملاً سیر بودم و یک خوراکی خوشمزه رو دیدم دست و پامو گم کردم و ازش خوردم
دیدم که وقتی یک خوراکی رو لمس کردم ترغیب شدم که از اون بیشتر بخورم
دیدم که وقتی یک خوراکی رو چشیدم و تصمیمم این بود که فقط از اون یه دونه بخورم اما به خاطر مزه ی خوشمزهاش بیشتر و بیشتر از اون خوردم
بارها دیدم که وقتی غذایی رو بو کردم ترغیب شدم به خوردنش
و حتی یادم میاد که زمانی یک نفر از یک غذا خیلی تعریف میکرد و تعارف میکرد که بخورم من ترغیب به خوردن شدم
و من حالا از اینجا به بعد دو نفرم
یکی من ناظر و یکی من رفتار کننده
الهی به امید تو
خودت کمکم کن که ناظر درستی بر رفتارم باشم
ای بهترین نظارت کننده😇
کمکم کن قبل از اینکه به حسابم برسند به حساب خودم رسیدگی کنم و خودم را درست کنم
الهی آمین یا رب العالمین
یاعلی