زندگی کردن، رسالت ما از بودن در دنیای مادی است.
بسیاری از انسانها سالها از زندگی خود را صرف یافتن پاسخ این سؤال میکنند که «رسالت من در زندگی چیست؟» اما به نتیجهای نمیرسند. به نظر من، پاسخ سادهتر از آن چیزی است که فکرش را میکنیم:
🎯 رسالت ما، خودِ زندگی کردن است. یعنی تجربهی شرایطی که الان در آن هستیم. یعنی بهتر کردن همین لحظهها.
اگر قرار بود زندگی همه ما یکسان باشد، پس چرا اینهمه تفاوت بین آدمها وجود دارد؟ چرا هرکس تجربهای متفاوت دارد؟ دلیلش ساده است:
🧠 هر کسی زندگیاش را طبق فرمولهای ذهنی خودش تجربه میکند.
🧩 فرمول ذهنی یعنی چی؟
از شنیدهها و دیدههامون، ذهنمون شروع میکنه به ساختن باورها و فرمولهایی که بعداً زندگی ما رو هدایت میکنن. اون تصویر کلیای که از دنیا در ذهنمون میسازیم، پایهی ساختن شرایط واقعیه زندگیمونه.
مثلاً:
اگر همیشه شنیدی «زندگی سخته»، «ما پول نداریم»، «همه چیز شانسیه»، اینا توی ذهنت میشن یه فیلتر برای دیدن دنیا. در نهایت هم شرایطی رو جذب میکنی که همین سختیها رو بازتاب میده.
در مورد چاقی هم همینطوره. قبل از اینکه بدن چاق بشه، تصویر چاقی بارها توی ذهن تکرار شده. نتیجه؟ بدن مطابق اون تصویر شکل میگیره.
👨👦 یه مثال ساده خانوادگی:
من از کودکی بارها شنیده بودم که شبیه عموهام هستم. مخصوصاً یکی از عموهام که چاق بود. با تکرار این جمله و دیدنش، ناخودآگاه تصویر چاقی توی ذهن من ساخته شد… و خب، من چاق شدم! 😅
ولی جالبه که اون عمو از نظر مالی هم خیلی موفق بود. اما چون هیچوقت کسی نگفت من از نظر مالی هم بهش شباهت دارم، اون بخش به ذهنم منتقل نشد.
📌 نتیجه؟ تصویر ذهنی، همون چیزیه که بارها تکرار شده؛ نه بیشتر، نه کمتر.
🧠 قدرت تصویر ذهنی در نسل بعدی
من همیشه درباره علاقهم به کامپیوتر حرف میزدم. پسرم مهدی، این حرفا رو شنیده… و حالا علاقه زیادی به کامپیوتر داره. برای من کاملاً طبیعیه، چون شبیه خودمه. اما اطرافیان ممکنه تعجب کنن.
🎥 این یعنی چقدر راحت رفتار ما، افکار ما و حتی حرفهای ما روی ذهن اطرافیانمون اثر میذاره و تصویر میسازه.
🔄 پس میشه شرایط رو تغییر داد؟
قطعاً بله. چون اگه ذهنمون عامل ساخت شرایطه، پس میتونیم با ساختن فرمولهای جدید شرایط رو هم تغییر بدیم.
و خبر خوب اینه که:
✅ برای این کار لازم نیست از خانواده یا محیط فاصله بگیری.
فقط کافیه تمرکزت رو بذاری روی ساختن باورهای جدید. استمرار و اشتیاق داشته باشی… و بعد از مدتی، میبینی که وسط همون محیط قبلی، شرایط زندگیت فرق کرده!
من هنوز کنار خانوادهام زندگی میکنم، اما نتیجهی فرمولهای ذهنی جدیدم، یه زندگی کاملاً متفاوته.
💡 به جای تغییر اطرافیان، خودتو تغییر بده!
محتوای ذهنی تو، تنها چیزیه که روی شرایط زندگیت اثر داره. تا وقتی مثل اطرافیان فکر میکنی، زندگیت هم شبیه اوناست. اما بهمحض اینکه باورهای جدید بسازی، مسیر زندگیت هم عوض میشه.
📚 مجموعه فایلهای آموزشی «استفاده از قوانین در عمل» دقیقاً برای این طراحی شدن:
تا بهت یاد بدن چطور فرمولهای ذهنی جدید رو در زندگی روزمره بهکار بگیری.
این آموزشها برگرفته از تجربهی شخصی منه. تجربهای که باعث شد شرایط زندگی من تغییر کنه.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.60 از 52 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام
ی چیز ک از این فایل دیدم وفهمیدم
نیت کردن عجله نکردن لذت بردن زندگی کردن و لذت بردن از مسیر
اول از همه احساستون ب خاطر خواب بودن بهم نرختیت درحالی ک من اگه بودم کلی عصبانی میشدم واین ک کلی عقب افتادم اضطراب واسترس وناراحتی منو میگرف
دوم گفتید ازمسیر لذت بردم هدفم لذت بردن بود
این جملتون واقعا محشر بود ک گفتیداگه زود برسم مثلا چیکارمیکنید
هدف لذت بردن ازمسیر
زندگی کردنه
منم خیلی دوس دارم از مسیر لذت ببرم اما همیشه همسرم عجله میکنه انگار عقده ماشین روندن داره
من باید یادبگیرم از مسیر لاغری باذهن لذت ببرم زندگیش کنم عجله نکنم خودمو مدام چک نکنم رها کنم توجه امو ب زیبایی ها بدم
مثل اینک تومسیر مسافرتم هروز یجوری لذت ببرم خاطره بسازم
و یاد بگیرم
فرملهام تغییر کنن ومن بمقصد خواهم رسید
قبلا ک رژیم میگرفتم هر لحظش برام عذاب بود حتی از اون لاغریه شاد ک میشدیم بعد چن دقیقه اون شادیه با اولین محرومیت میپرید
من از اون لذتی نمیبردم شاید نتیجم حاصل میشد اما لذتی نبود همش حسرت بود همش نگرانی ترس
هیچ کدوم اینها نمیزاشت تو ارامش داشته باشی هر روز جمعه ک پا میشدم وزن کنم میدیم افزایش داشتم کل روزم خراب میشد ناراحت اون بودم
فک کن کل روزو مثلا خونه تکونی ک خسته پامیشدم ورزش میکردم یا ماه رمضون بعد افطار تردمیل میزدم وای چ اوضاعی بود زجر کش میشدم
واقعا لاغری بااین چیزا ارزش داره ن هزاربار ب خودم میگفتم بسه بسه قبول کن چاقی ول کن تا من نفس بکشم داشتم خفه میشدم از غول چاقی درونم
همش از نتیجه راضی نبودم چن همش عجله داشتم ب خاطر این اون خودم عید عروسی لباس
من خسته بودم خسته
مثل کبوتری ک تو قفسش بزارن من در قفس بودم آرزوی پرواز داشتم اما اسیر افکارم بودم اسیر چاقی بودم اما ارزو لاغری داشتم در
لاغری با ذهن من هرروز پرواز میکنم ب قدری ک میتونم ودارم لذت میبرم هر چقدر ک حالم خوبه تغییر در خودم میبینم بقدر اون روز تلاش میکنم از تموم وقتهام استفاده میکنم وچیزی جز زیبایی نمیبینم
شکر میکنم ک من مسافر این مسیرم و میرم جلو ن تنها برای لاغری برای شفای جسم وروح وذهنم
برای تعییر
برای یک فریبای لاغر از لحاظ ذهنی وروحی
جسمی
من زندم ودارم زندگی میکنم وقطعا ب تموم خواسته هام میرسم چن مسیرم درسته من ب اندازه توانم میرم جلو خسته راه نمیشم
لاغری اسونترین کار دنیاست لاغری چیزی نیس ماهستیم ک خیلی بزرگش کردیم دست نیافتی درحالی ک اسونترین حالت انسان و طبیعت انسانه ومن بهش میرسم و حسش میکنم ک شکمم بدون چربیه بازوها وسبک بالم
ممنون استاد ک حتی با سفرهاتون ب ما درس یاد میدید واقعا خیلی لذت بخش وپر از اگاهی بود هزاران بار ممنون