0

دلیل چاق شدن من (قسمت پنجم)

دلیل چاق شدن من
اندازه متن

❓ تا حالا به این فکر کردی که واقعاً دلیل چاق شدن‌ت چیه؟

نه اون چیزی که همه می‌گن! نه فقط پرخوری یا کم‌تحرکی… بلکه یه دلیل ریشه‌ای که توی ذهنت جا خوش کرده باشه 🧠💭

✅ وقتی دنبال حل یه مشکل هستیم، اولین قدم اینه که بفهمیم از کجا شروع شده. چاقی هم همینطوره!

اگه فقط رژیم بگیری یا ورزش سنگین انجام بدی، بدون اینکه دلیل چاق شدن رو بشناسی، مثل اینه که بخوای آب‌گرفتگی خونه رو با دستمال خشک کنی، ولی شیر آب هنوز بازه 🚿🙈

💡 دونستن دلیل چاق شدن، از نون شب واجب‌تره؟! 🍞😄

تا حالا شده دنبال کنترل تلویزیون بگردی، همه جا رو زیر و رو کنی، مبلارو جابه‌جا کنی، حتی تو یخچال (!) دنبالش بگردی، بعد یهو ببینی توی دستت بوده؟! 😅

آره… خیلی وقتا جواب درست جلو رومونه ولی چون دلیل رو نمی‌دونیم، می‌ریم سراغ هزار راه اشتباه.

چاقی هم همچین حال و روزیه! تا وقتی ندونی دلیل چاق شدنت چیه، ممکنه کلی رژیم و ورزش و کارای عجیب و غریب انجام بدی، ولی به نتیجه نرسی… چون کنترل دستته، فقط باید بفهمی کجاست! 🎮✨

📌 خیلی از افرادی که اضافه‌وزن دارن، بارها روش های مختلف لاغری رو امتحان کردن، رژیم گرفتن، باشگاه رفتن، کالری شمردن، آب کرفس خوردن، حتی تا مرز گریه با ترازو درگیر شدن! 😭⚖️

ولی آخرش چی؟ هیچی. نتیجه‌ای که موندگار باشه، نگرفتن. چون اصل قضیه، یعنی فهمیدن دلیل چاق شدن‌شون رو ندونستن.

🛠️ بیشتر روش‌های لاغری فقط روی عوامل بیرونی تمرکز می‌کنن:

کالری کمتر، حرکت بیشتر، جویدن بیشتر (!) و کلی کار دیگه که بیشتر شبیه تقلای بی‌هدفه.

در حالی‌که اگه ندونی چرا چاق شدی، هر تلاشی مثل اینه که بخوای با دم‌پایی کوه رو فتح کنی! 🩴🏔️

پس بیا باهم اولین قدم درست رو برداریم:

🎯 بفهمیم دقیقاً دلیل چاق شدنمون چی بوده؟!

وقتی دلیل بروز مشکل را بدانیم اقدام کردن برای برطرف کردن آن بسیار ساده تر از زمانی است که دلیل مشکل را ندانیم و بخواهیم از طریق آزمون و خطا برای رفع مشکل اقدام کنیم.

این اصل درباره چاقی نیز صادق است.

دلیل چاق شدن

🎯 چرا اکثر روش‌های لاغری جواب نمی‌دن؟

علت ناکارآمد بودم روش های لاغری اطلاع نداشن آنها ار دلیل چاق شدن فرد است.

تا حالا فکر کردی چرا با اینکه کلی رژیم گرفتی، ورزش کردی، حتی آب رو هم با ترس خوردی، اما هنوز اون عدد لعنتی روی ترازو تکون نخورده؟! 😩

جوابش ساده‌ست: بیشتر روش‌های لاغری چون دلیل چاق شدن تو رو نمی‌دونن، نمی‌تونن مشکل رو از ریشه حل کنن.

بعضی‌ها فکر می‌کنن دلیل چاق شدنشون یه چیز جدیه، مثلاً کم‌کاری تیروئید، مصرف یه داروی خاص، یا یه بیماری خاص.

خب بله، طبیعیه که وقتی هزاران بار شنیدی که این موارد باعث چاقی می شن این نگرش در ذهن افراد شکل بگیره اما واقعیت اینه که خیلی از افراد متناسب هم با همین مشکلات مواجه هستند اما چاق نیستند.!

به این سوال فکر کنید: چرا خیلی از افراد چاق و متناسبی که به یک بیماری مبتلا می شن با مصرف داروهای مشابه بهبود پیدا می کنند ولی افراد چاق با وجود تمام رژیم‌ها و راهکارهایی که امتحان کردن، نتیجه‌ی پایدار نگرفتن؟

چون روش‌هایی که استفاده کردند به دلیل اصلی چاق شدن کاری نداشتن!
📌 راهکارهای بدون شناخت دلیل چاق شدن، مثل پانسمان کردن زخمی است که عفونتش درمان نشده؛ ظاهر را بهتر می‌کند اما درون همچنان آسیب دیده باقی می‌ماند.

💥 مهم‌ترین دلیل چاق شدن چیه؟

یه نفس عمیق بکش چون جوابش ممکنه غافلگیرت کنه:

باور چاقی. بله، درست خوندی! باور اینکه “من چاق هستم و باید چاق بمونم.”

حالا با خودت روراست باش و ببین کدوم‌یکی از این جمله‌ها رو توی ذهن یا حتی با صدای بلند گفتی:

  • تو خونواده‌ی ما همه چاقن، منم از همونا هستم.
  • من خیلی کم‌تحرکم، چاق شدنم طبیعیه.
  • پرخوری عصبی دارم دیگه، دست خودم نیست.
  • سوخت‌وساز بدنم افتضاحه، هرچی می‌خورم تو بدنم باقی می‌مونه!
  • بعد از بارداری دیگه نتونستم برگردم به وزن قبل.
  • شغل من خیلی استرس داره، طبیعیه که چاق بشم.

اگه حتی یکی از این جمله‌ها درباره‌ی تو صدق می‌کنه، یعنی تو باور کردی که چاق شدی چون چاره‌ای جز این نداشتی. 😕

و خبر بد – یا بهتره بگیم واقعیت – اینه که همین باور، مثل یه قفل، تو رو توی چاقی نگه می‌داره.
هرچقدر هم تلاش کنی، رژیم بگیری یا ورزش کنی، اگه باورت این باشه که چاقی طبیعیه یا اجتناب‌ناپذیره، مغزت نمی‌ذاره لاغری رو تجربه کنی. 🧠🔒

وقتی شما به هر دلیلی باور کنید که چاق شدن یک امر طبیعی است، به طور ناخودآگاه انتظار و دلیل چاق شدن را در ذهن خود شکل می‌دهید.

با تکرار این باور، تصاویر چاقی از خودتان در ذهن شما نقش می‌بندد و این تصاویر معمولاً با احساس ترس از چاق شدن یا بیشتر چاق شدن همراه می‌شوند.

اگر این تصاویر در ذهن شما ثابت بمانند، به تدریج فرمول‌هایی برای چاق شدن در مغز شما ایجاد می‌شود. این فرمول‌ها به فرمان‌هایی تبدیل می‌شوند که نحوه واکنش شما را در برابر غذاها تغییر می‌دهند.

این فرمول‌ها همچنین به دستوراتی برای ذخیره چربی و افزایش سایز و وزن بدن تبدیل می‌شوند. چون بدن ما تحت فرمان مغز قرار دارد، به راحتی می‌تواند از وضعیت متناسب به وضعیت چاقی تغییر کند.

یک مطالعه‌ی جالب که در مجله‌ی Milbank Quarterly منتشر شده، نشان داد که دیدگاه افراد درباره دلیل چاقی می‌تواند رفتار اجتماعی آنها را هم تغییر بدهد.

کسانی که باور دارند دلیل چاق شدن بیشتر به عوامل خارج از کنترل فردی مثل ژنتیک، گسترش مواد غذایی ناسالم، یا ماشینی شدن زندگی مربوط می‌شود، تمایل بیشتری دارند که از برنامه های مختلف برای لاغری استفاده کنند و ضمنا از تصمیات دولت برای مبارزه با عوامل تشدید کننده چاقی در جامعه حمایت می کنند.

در مقابل، افرادی که فکر می‌کنند دلیل چاق شدن فقط به خاطر کمبود اراده شخصی یا بی‌انضباطی در غذا خوردن ایجاد می‌شود، معمولاً کمتر از چنین سیاست‌هایی حمایت می‌کنند. چون به نظرشان راه حل چاقی فقط در تغییر رفتار فردی است و نیازی به مداخلات دولت نمی‌بینند.

این تحقیق اهمیت باورهای ذهنی را در درک ریشه‌های چاقی و در نتیجه نوع برخورد با این معضل اجتماعی به خوبی نشان می‌دهد.

تاثیر باور کردن چاقی

باور کردن چاقی، اصلی‌ترین دلیل چاق شدن خیلی از ماهاست! 😳

هر چقدر بیشتر توی ذهنت قبول کرده باشی که “من آدم چاقی هستم”، به همون اندازه بیشتر در معرض چاق شدن یا چاق‌تر شدن قرار می‌گیری. 📈

حالا نکته‌ی جالب‌ترش اینه:

وقتی هی میری سراغ رژیم و ورزش و انواع و اقسام روش‌های لاغری، اما نتیجه‌ی درست و حسابی نمی‌گیری، این باور در ذهنت قوی‌تر میشه که:

“دیدی گفتم چاقم؟ دیدی کاریش نمی‌شه کرد؟” 🥲

همین افکار کم‌کم وزنت رو بالاتر می‌بره بدون این که خودت بفهمی.

پس اگه واقعاً تصمیم گرفتی لاغر بشی، و مهم‌تر از اون، برای همیشه متناسب بمونی، باید بدونی که کار از کنترل ذهن شروع میشه. 🧠✨

باید دلیل چاق شدنت رو بشناسی، باورهای اشتباه رو اصلاح کنی و راه درست رو یاد بگیری.

توانایی قدرت ذهن

وقتی بفهمی دلیل چاق شدن تو چی بوده و چطور ناخودآگاه سال‌ها به نفع چاق‌تر شدن خودت عمل کردی، تازه یه نور امید قشنگ تو دلت روشن میشه! 🔥

چون دیگه می‌فهمی ارث و سوخت‌وساز و تیروئید و … فقط بهونه‌ست. 🎯

اگه تونستی تو این سال‌ها چاقی رو یاد بگیری و هر سال یه کم وزن اضافه کنی، پس قطعاً می‌تونی لاغری رو هم یاد بگیری و با تمرین و استمرار، به اون اندام دلخواهت برسی. 🌟

👀 یه نگاهی هم بنداز به فرق بین فکرهای آدمای متناسب و آدمای چاق.

می‌بینی که فقط کافیه محتوای ذهنی خودتو عوض کنی تا رفتار و بدنت هم دنبالش تغییر کنه!

پس حتماً با دقت به فایل آموزشی امروز گوش بده 🎧

✍️ تمرین آموزشی 📖

📝 تمرین مهم: کشف دلیل چاق شدن خودت!

🌟 مرحله اول: تشخیص نوع چاقی!

اول باید بدونی تو کدوم گروه از افراد چاق هستی:

  • چاق‌های ناآگاه: آدمایی که از بچگی چاق بودن و اصلاً تصویر ذهنی لاغری از خودشون ندارن. (فرمول‌های لاغری تو وجودشون هست ولی هرگز فعالش نکردن!)
  • چاق‌های آگاه: آدمایی که یه زمانی متناسب بودن، ولی به دلایلی تو یه دوره‌ای تصمیم گرفتن چاق بشن. (مثلاً فکر کردن چاق بودن امنیت میاره یا مشکلاتشون رو حل می‌کنه.)
  • افراد منتظر: اونایی که یه اتفاق خاص یا یه حرف از یه آدم معتبر باعث شده انتظار چاق شدن در ذهنشون شکل بگیره و کم کم چاق بشن.

✏️ حالا تکلیف چیه؟
دسته‌بندی خودت رو پیدا کن و چند خط درباره‌ی روش چاق شدنت بنویس. بعدش سعی کن یه نفر از دسته‌های دیگه پیدا کنی و وضعیتت رو با اون مقایسه کنی.
(هدف اینه که بفهمی مسیرها فرق می‌کنه ولی نتیجه یعنی همون فرمول‌های چاق ذهنی یکیه!)


🌟 مرحله دوم: شناخت احساس سیر شدن

حالا وقتشه بری سراغ احساسات بعد از غذا خوردن:

  • بعد از غذا حس می‌کنی واقعاً سیر شدی یا حس خفگی داری؟
  • به نظرت نشونه‌های واقعی سیر بودن چیه؟
  • نشونه‌های خفگی و پرخوری چی میتونه باشه؟

✏️ صادقانه بنویس الان تو چه وضعیتی هستی:
آیا بعد از غذا حس خوبی داری یا احساس خفگی و سنگینی؟

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن


توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، ویدیوی توضیحات تکمیلی این بخش را استفاده کنید

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.01 از 257 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=11431
302 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 81 کلمه

      موقعی ک اش یا پیتزا. میبینم اینقدر میخورم ک خفگی رو هم رد میکنم. مثلا اش اینقدر میخوردم ک نفس هم ب زور میکشیدم بعدش باید یه جا استراحت میکردم تا یکم حالم بهتر بشه جدیدا دارم با حس سیری هم اشنا میشم قبلا هم همینقدر میخوردم ولی هنوز چشمم دنبال غذا بود الان با احساس خوبی از غذا کنار میکشم از اینکه دیگه زجر خوردن و نخوردن کمتری تو وجودم هست خیلی راضی ام امیدوارم روز ب روز پیشرفت کنم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 0
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 267 کلمه

        من جز اون دسته افرادم که از یه مقطعی به بعد چاق شدم اونم با خوردن قرص کورتن یعنی تفکرم این بود که باید چاق بشم در نتیجه تو 2  ماه 20  کیلو اضافه کردم بعدها یکی رو دیدم که با خوردن همین قرص تصمیم گرفته بود چیزی نخوره و یه عالمه کم کرده بود   بعد از اون بارها وزن کم کردم حتی تا 34  کیلو گرم هم کم کردم ولی مجدد بخشی از اون وزن کم شد. بازم با تفکر اشتباه وقتی درس میخونم چاق میشم وقتی ورزش نمیکنم چاق میشم وقتی همش تو خونم چاق میشم ولی موارد مشابه زیادی در اطرافم هست که هیچکدوم از این موارد باعث چاقی اونها نشده این یعنی دیدگاه من اشتباه و باعث انتظار چاقی در من و در نتیجه خوردن تا مرز خفگی منو برده، واقعا الان دارم متوجه میشم که بیشتر موارد من اصلا گرسنه نیستم ولی همش دوست دارم یه چیزی بخورم این روزا که بیشتر حواسم به خودم و تفکراتم هست به خودم قول دادم که تا گرسنه نشم چیزی نخورم دیروز با این تصمیم وعده ها ی غذایی که قبلا هر ساعت میخورردم شاید به یک دهم رسیده بود با کمال تعجب یا ریزه خواری لعنتی که هرچی میکشم از همینه دیروز شاید یک بار اتفاق افتاد این یعنی ذهن من داره تربیت میشه و این افسارو گسیخته بی رویه خوری داره مهار میشه و من دارم این قدرت رو بدست میارم 

        چون من لایق بهترین هیکل هستم و خداوند منو قوی آفریده 

        ممنونم از استاد که در تک تک مراحل همره لاغری و سلامتی ما هستن 

        به امید لاغری تا رسیدن به وزن 47  کیلو 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار جوانه
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۴ ۰۰:۳۰
      مدت عضویت: 1237 روز
      امتیاز کاربر: 2657 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,244 کلمه

      به نام خدای خالق عشق 

      به نام خدای علی

      سلام

      ذهن باورهای خود را به شکل تصویر ذخیره می‌کند و سعی می‌کند که ما را به آن تصویر مطلوب برساند. هر دلیل چاقی در ذهن ما یک تصویر چاق کننده است. به هر میزان که این دلایل را باور داشته باشیم و آن را بپذیریم، این تصویر پر رنگ تر شده و ذهن فرمول های بیشتری می‌سازد تا سریع‌تر ما را به سمت چاقی ببرد. فرمول هایی مثل علاقه به خوردن  زیاد مواد غذایی بعد از سیری ، اشتها و میل زیاد و… .

      بر اساس زمان شکل گیری وفعال شدن این فرمول ها، افراد به سه دسته تقسیم می‌شوند: 

      ۱. افراد چاق ناآگاه: این افراد از زمان کودکی چاق شده اند و با یادگیری رفتار های والدین و پذیرش باور های آنها، این تصاویر چاق کننده در آنها شکل گرفته.

      ۲. چاق آگاه : افرادی که لاغری برای آنها شرایط مطلوبی نبوده و می‌خواستند که مقداری وزن اضافه کنند، برای همین سراغ روش های چاقی مختلف رفتند و یک یا چند روش خاص باعث شده که چاق شدن خود را باور کنند، بعد باور کردن، ذهن آنها تصویر چاقی را برای خودش به یک وضعیت مطلوب و دست یافتنی تصور می‌کند و شروع می‌کند به ساخت فرمول برای رسیدن به آن شرایط. 

      ۳. افراد چاق منتظر: افرادی هستند که باور های زمانمند چاقی در آنها شکل گرفته و ذهن آنها منتظر است که آن شرایط برای آنها محقق شود تا فرمول های چاقی برای رسیدن به شرایط مطلوب را ساخته و فعال کند. مثلا کسی که انتظار دارد با ازدواج ، بارداری، یائسگی چاق شود یا با قطع کردن ورزش و درس‌خواندن چاق شود، وقتی ازدواج می‌کند یا ورزش را قطع می‌ کند و یا باردار می‌شود (شرایط باوری که داشته،  برایش به وجود می‌آید) ذهن شروع به فعال کردن فرمول های چاقی می‌کند. اینگونه فرد کم کم چاق می‌شود

      من چند خاطره خیلی مهم از شروع چاقی خودم در بچگی دارم.

      ۱. پدرم بعضی وقت ها در بچگی به زور به من غذا می‌داد. یادمه یه بار رفته بودیم پارک و من دوست داشتم که در محوطه بدوم و با بچه ها بازی کنم ولی پدرم گفت که اول باید غذا بخورم، چند لقمه خوردم و خواستم که بروم اما به زور به من گفتند که باید غذایت تمام شود، بعد از خوردن غذا، بازی کردن برایم سخت بود، خیلی اذیت بودم. وقتی می‌دویدم دل درد می‌گرفتم. و اونجا همش فکر می‌کردم سنگین شدم و برای همین نمی‌تونم بدوم. در صورتی که اون سنگینی فقط به خاطر غذای زیاد بود نه اضافه وزن.

      ۲. یکبار ۶ سالم بود و هنوز مدرسه نمی‌رفتم، عمه ام یک شلوار سفید قشنگ برایم خریده بود. وقتی آن را پوشیدم دکمه اش نمی‌بست. مادرم به شوخی گفت خب دیگه بچم داره چاق می‌شه و باید رژیم بگیره. اینطوری من باور کردم که شکمم خیلی بزرگه و برای همین دکمه شلوار نمی‌بنده و من الان چاقم. در صورتی که اصلا اون موقع اضافه وزن نداشتم و یه بچه لاغر معمولی بودم. انگار پدر و مادرم منتظر چاق شدن من بودن.

      ۳‌. همه می گفتن شکل صورت من به یکی از عمه هام رفته که از قضا یکم اضافه وزن داشت، برای همین من از بچگی فکر می‌کردم که مثل این عمم قراره چاق بشم. با اینکه فقط صورتش شبیه من بود، من فکر می‌کردم که از هر نظر شبیه ایشون میشم. اگر قرار بود به دلیل اینکه پدر و مادرم یا این عمه ام چاق هستند، من هم چاق شوم، باید به اندازه اضافه وزن آنها چاق می‌شدم. ولی آنها هر کدام ۱۰ یا ۱۵ کیلو اضافه وزن دارند و من ۳۲ کیلو! پس چاقی ژنتیکی نیست. چون مغز من باور کرده که وضعیت مطلوب من چاقی هست، این فرمول ها را فعال کرده و هرگز خاموش نمی‌کند و این تا بی‌نهایت ادامه دارد. نکته دیگر اینکه اصلا عمه من در دوران مجردی چاق نبوده و دلیل چاقی خود را زایمان و کم تحرکی و خوردن غذای چرب و پر کالری می‌داند! پس چرا من مثل او در دوران مجردی لاغر نیستم؟ این نشان می‌دهد که ژن نقشی در چاقی ندارد و اینها همه باور هایی هستند که ذهن ما می‌‌خواهد ما را به شرایط مطلوب آن باور برساند.

      ۴. مادرم همیشه خوردن تغذیه غیر سالم و بسته بندی را عامل چاقی می‌دانست. برای همین همیشه لقمه یا میوه برای  من آماده می‌کرد. من با خوردن آنها سیر می‌شدم ولی چون اون چیزی که می‌خواستم نبود، حرص و ولع به خوردن تغذیه بوفه را داشتم. این باعث شده بود که من همیشه حرص و ولع و حسرت خوردن کیک یا شیر کاکائو بوفه را داشته باشم. خب اگر همان اول می‌گذاشتند من چیزی را که دوست دارم بخورم و به من نمی‌گفتند که چاق می‌کند، آن را به اندازه می‌خوردم و هرگز چاق نمی‌شدم.

      ۵. پدر یا مادرم را همیشه درحال ناخنک زدن می‌دیدم و فکر می‌کردن خوردن تنقلات بین وعده های غذایی یا ناخنک زدن به غذای ناهار یا شام در غیر از زمان وعده اصلی، کار طبیعی است و همه اینگونه میل به خوردن دارند. پس من هم باید داشته باشم و این نوع خوردن غذا طبیعی است.

      ۶. من همیشه دوستداشتم که نوشابه یا شربت را در فریز بگذارم تا یخمک شود و بخورم. ولی مادرم می‌گفت خوردن شیرنی زیاد باعث می‌شه هیچ وقت سیر نشی و همیشه احساس گرسنگی کنی، به این می‌گن گرسنگی کاذب. من هم چون بچه بودم این را باور کردم، الان که فکر می‌کنم  در کمال تعجب همیشه بعد از خوردن شیرنی یا شربت دوست داشتم که غذا بخورم و گشنه بودم. تکرار این اتفاق و تاکید مادرم بعد از خوردن هر یخمک باعث شد که این رفتار در من نهادینه شود.

      تعدادی از باورهای من از نوع افراد منتظر است و تعدادی نیز از نوع افراد چاق نا آگاه است.

      نگرش من درباره سیری:

      به دلیل اصرار پدر و مادرم بر خوردن کامل غذای بشقابم، من همیشه فکر می‌کردم که سیری یعنی اینکه دو بشقاب غذای خود را کامل بخوری، حالا فرقی نمی‌کرد میزان آن چقدر باشد چون من باید همه آن را می‌خوردم. برای همین اکثر وقت ها احساس خفگی داشتم و با تکرار این اتفاق من فهمیدم که سیری یعنی خفگی. سیری یعنی وفتی غذا می‌خوری نتونی راه بری، بدوی یا درس بخونی چون شکمت پره و داره غذا رو هضم می‌کنه پس باید یه جا بشینی یا چرت بزنی تا غذا هضم بشه.

      وقتی بیدار می‌شدم، چون همیشه پدرم عادت داشت چای و بسکوییت بخورد و به درس‌هایش برسد، من هم عادت به خوردن میان‌وعده  کردم و در دوران ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان بدون خوردن چای یا قهوه همراه شیرنی یا کلوچه نمی‌توانستم درس بخوانم. برای همین دوباره به آن حالت خفگی بعد از ظهر می‌رسیدم.

      با تکرار این چرخه در هر روز، باور سیری مساوی خفگی و خوردن به حدی که نمی‌توان تکان خورد، تبدیل شد.

      با شروع این دوره سعی کردم که نقطه سیری خودم رو پیدا کنم. فکر می‌کنم نقطه سیری زمانی هست بدونی اگر چند قاشق دیگه بخوری معده پر می‌شه. نقطه سیری زمانیه که دیگه میل و دوست داشتنی نسبت به خوردن اون غذا نداری حتی اگه اون غذا دوست داشتنی ترین و محبوب ترین غذای دنیا باشه. سیری یعنی بدون حس سنگینی، بعد خوردن بتونی بلند بشی و به بقیه کارهات برسی. 

      حس گرسنگی زمانی رخ میده که معده ما به صدا دربیاد و یه درد خاصی که مربوط به گرسنگی هست بگیره. زمانی که قند خون به معنای واقعی بیوفته دستامون سرد بشه و یکم بلرزه. اگر این موقعیت پیش بیاد، یعنی من گرسنه هستم و حالا باید یه چیزی بخورم تا سیر بشم.

      خیلی ممنون از اینکه وقت و انرژی گذاشتید و دیدگاهم رو خوندید

      ممنون از شما استاد گرامی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار رها یاری
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۳ ۱۷:۵۵
      مدت عضویت: 799 روز
      امتیاز کاربر: 10022 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 94 کلمه

      سلام و درود 

      من جز افراد منتظر بودم 

      در بچگی لاغر بودم و بعد از چکاپ توسط پزشک و تشخیص بیماری و درمان اشتهام بیشتر شده و رو اومدم و 

      یادمه در کودکی می شنیدم که بعد از درمان  رو اومدم و وزنم بالاتر رفت  و این انتطار در من ایجاد شد که چون بیمار نیستم  دیگه لاغر نمیشم و لاغریم بعلت بیماریم بود

      و انتظار چاقی در من شکل گرفت

      و به سن بلوغ نزدیک شدم دچار اضافه وزن شدم 

      و یادمه آرزو می کردم ای کاش  بیماری داشتم و دچار اضافه وزن نمی شدم و همونجور لاغر میماندم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهره قادرنیا
      ۱۴۰۳/۰۸/۲۹ ۲۱:۴۵
      مدت عضویت: 622 روز
      امتیاز کاربر: 8665 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 151 کلمه

      سلام من جزو افراد منتظر چاقی هستم چرا؟چون کودکی ونوجوانی متناسب وخوبی رو گذروندم ولی بعد از استخدام در۱۹ سالگی اضافه وزنم شروع شد البته در حد ۵ ۶ کیلو بیشتر نبود ولی درست بعد از ازدواج ،طبق فرمول ذهنی که داشتم ظرف مدت کوتاهی ۲۰ کیلو اضافه شد وبعد از سن ۳۵ سالگی هم با فرمول بعدی که کورتون باعث چاقی میشود دوباره ظرف چند ماه ۱۵ کیلوی دیگر هم اضافه شد وفرمول بعدی هم که ماژن چاقی را داریم رفته رفته چاقتر شدم😪وواقعا من معنای سیری را در فشار شدید معده میدانم اگر گاهی رژیم میگرفتم ویکی دو هفته به اندازه میخوردم اصلا دلم تنگ میشد برای معده دردم که از پری معده بود😅 حتی شبها خواب میدیدم که اینقدر خوردهام که معده ام تحت فشار است ووقتی بیدار میشدم دیگه نمیتونستم دیگه طاقت بیارم ومیرفتم اونقدر میخوردم که سیر بشم وبترکم😂واصلا تصورم این بود آخیش بالاخره سیر شدم😋

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار خدیجه علیزاده
      ۱۴۰۳/۰۸/۱۷ ۱۳:۲۵
      مدت عضویت: 644 روز
      امتیاز کاربر: 18490 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 123 کلمه

      با سلام من در زمان کودکی بیش از اندازه لاغر بودم بعد از ازدواج و کم کاری نیرویید و حاملگی چاق شدم و همیشه انتظار داشتم بله من چون کم کاری دارم چاق شدم و همچنان هم ادامه دارد و اشتهای من خیلی زیاد بود چونکه میگفتم من قرص میخورم و اشتهای منو زیاد کرده اصلی سیری در من معنا نداشت همیشه گرسنه بودم و میخوردم تا معده درد میشدم غذای ناسالم نمیخوردم همون غذاهای سالم رو میخوردم تا حد خفگی  ااصلا کسی میگفت نمیتونم بخورم خنده ام میگرفت چه جوری نمیتونه بخوره ولی الان کم کم دارم تمرین میکنم از کلمه میل ندارم استفاد کنم. هیچ وقت نمیخواستم چاق بشم ولی انتظار ش رو داشتم بعد از ازدواج بعد از حاملگی و… 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 245 کلمه

      بنام خدا .

      اول از همه خدا ر  شاکرم که منو با این مسیر آشنا کرد .

      من از بچگی اضافه وزن داشتم نه به این شدت چون مادر من چاق بود همش فکر میکردم که پس منم طبیعی چاق بشم چون شبیه مادرم میشم و ارث میبرم وقتی بزرگتر شدم و ازدواج کردن چون شنیده بودم که ازدواج باعث چاق تر شدن میشه یکسری فرمول های دیگه به ذهن من اضافه شد و گذشت و باردار شدم وچون میخواستم مثلا بچه سالم و قوی باشه باز دوباره رفتارهای اشتباه اضافه شد و باعث چاقی بیشتر شد و زایمان که کردم همش شنیده بودم که غذا های موقوی و زیادی بخور تا بتونی بچه ی خودت رو سیر کنی با شیر دادن و متاسفانه باز فرمول های اشتباه وارد ذهن شدن و باعث رفتار های غلط و چاقی شدن و بعد از زایمان چون تیروئید من ماندگار شد و چون شنیده بودم که تیروئید باعث اضافه وزن میشه باز هم همان فرمول ها و رفتار های غلط خودشون رو بیشتر و بیشتر نشون دادن ولی الان خدا رو شکر با کمک استاد فهمیدم که این ها هیچ کدام دلیل برای چاقی نیست چون خیلی از افراد در زندگی خود داریم که همین دلایل رو دارن ولی متناسبن پس این فرمول های غلطی هستن که باعث رفتار غلط در ما شدن که باید اونا رو شناسایی کنیم و حذف کنیم تا بتونیم متناسب بشیم .از استاد عزیز هم تشکر میکنم که ما را در این مسیر همراهی میکنن

      \"🙏\"/
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مرجان
      ۱۴۰۳/۰۷/۲۴ ۱۱:۲۵
      مدت عضویت: 1053 روز
      امتیاز کاربر: 2945 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 114 کلمه

      هوالرزاق 

      سلام خدمت استادودوستان متناسبم 

      من توخانواده ای ۷نفره بزرگ شدم که فقط مادرم اضافه وزن داشت ویکی ازخواهرام به شدت لاغربود. اماهممون متناسب غذامیخوردیم .

      من این باوروداشتم که اگرزایمان کنم مثل مامانم چاق میشم .چون مامانم همیشه میگفت من بعداززایمان سومم چاق شدم علت بعدیشم داروهایی بودکه میخورد

      پس اتفاق افتادبعدزایمانم چاق شدم از۶۰کیلوبه ۸۳رسیدم توبارداری وبعدزایمان ۷۲شدم واین روندادامه داشت تا۱۰سال بعدکه بارداری دومم روانجام دادم 

      واون موقع بعدزایمان۸۳کیلوبودم و چربیم بالا رفته بود

      وتصمیم به لاغری گرفتم بارژیم

      وخوبم لاغرشدم رسیدم به ۷۲کیلواماباوراینکه رژیم و ول کنم چاق میشم اومد سراغم وسال ۹۸شدم ۷۸کیلوکه به لطف خدابادوره های استادآشناشدم واستارت تناسبم خورد

      برج ۱۰سال۹۸شروع کردم وتیرماه ۹۹تناسب تواندامم مشخص شدوعیدکه رفتم لباس بگیرم سایزم از۴۸شده بود۴۰الحمدلله

      وهنوزهم تومسیرهستم خدایاشکرت

      تشکرازاستادگرامی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شهناز
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۳ ۰۰:۱۹
      مدت عضویت: 2494 روز
      امتیاز کاربر: 12218 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 68 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی من از سن دواز ده سالگی حس چاقی ونگرانی از اینکه چاق هستم یاممکنه چاق بشم در من‌بوجود امدودر واقع چاقی وارد ذهن من شد ومن باتوجه به اون  چاقی رو برای خودم  به وجود اوردم‌ خلق کردم در حالی که قبل ازاون متنا سب بودم به دلیل نا اگاهی خودم وخانواده ام وهمواره سالهای سال در گبر این مشکل بودم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مژگان نوحی
      ۱۴۰۳/۰۶/۱۹ ۱۷:۱۴
      مدت عضویت: 693 روز
      امتیاز کاربر: 9180 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 551 کلمه

      من در مورد خوردن همیشه تا مرز خفگی میخورم جوری که همیشه یکم از مواد غذایی از معده م به دهانم میومد اصلا هیچ وقت احساس سیری رو تقریبا تجربه نکردم یجورایی انگار معده ی من ته نداشت و اگر دست از خوردن بر می داشتم فقط بخاطر ترسم از چاقی بیش از اندازه بود و همیشه جا ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داشتم و هیچ وقت این فرمان سیری رو حس و تجربه نکردم و همیشه روزایی که بیشتر می‌خوردم خیلی سریعتر هم دوباره گرسنه م میشد 

      من مثل تفریح غذا میخوردم یک دستم گوشی بود در حال سریال دیدن و یا دست دیگه م غذا میخوردم اصلا نمی‌فهمیدم چقدر میخورم همیشه دوست دارم موقع غذا خوردن فیلم ببینم و سریعترین فرد تو غذا خوردن تو خانواده هستم تقریبا بعد دو سه بار جویدن غذا رو قورت میدم و نمیتونم زیاد بجوم هم مشکل دندون دارم که بیشترش ریخته هم اینکه نمیتونم خیلی غذا رو تو دهانم نگه دارم 

      من تقریبا اولین چاقی م بعد زایمانم بود که یهو بیست و پنج تا سی کیلو اضافه کردم بوم چهار کیلو بود و بعدش با وجودی که خودم بچه رو شیر میدادم و میگفتند لاغر میشی گرمی از وزن من کم نشد بعد با تردمیل در خانه بعد دوسالگی بچه م به سختی این سی کیلو رو با ورزش و رژیم کم کردم و چند سالی نگهش داشتم ولی بعدش خسته شدم و وزنم در عرض چند ماه از قبلی هم بیشتر شد تقریبا از سی و پنج سالگی دیگه به صورت یو یو درگیر سی چهل کیلو اضافه وزن هستم با اینکه همیشه اهل باشگاه بودم طبیعتگردی میرم و …ولی ذهنم همیشه گرسنه است و من به این باور رسیدم که نمیتونم دیگه لاغر کنم و بعد شیمی درمانی انگار دنبال مقصر می‌گشتم تمام چاقی م رو انداختم گردن کورتون هایی که تو دوران سرطان به من تزریق میکردند و اینجوری حس دلسوزی افراد رو بر میانگیختم 

      من چاقی رو از پدرو مادرم و برادر خواهرام یاد گرفتم تو خونه ی ما همه چاق بودند و رفتارهای چاقی از کودکی تو گوشت و پوست من رفته بود و ته دلم انگار میخوام شبیه مامانم چاق بشم شکمم شبیه اون آویزون و گنده بشه و از این بابت احساس رضایت دارم که دارم شبیه مادرم چاق میشم 

      دقیقا رژیم فستینگ کالری شماری و ورزش رو مثل یه دکتر بلدم و میتونم در عرض چند ماه دوباره وزنم رو کم کنم ولی هیچ وقت نتونستم نگهش دارم 

      الان که اینجام خسته از مسیر های زیادی که رفتم ایندفعه میخوام همون طوری که براحتی آب خوردن چاق شدم از همون مسیر برگردم و با لذت بردن لاغر بشم محدودیت رو ذهن من نباشه و یکی هی بهم دستور نده اینقدر بخور اینقدر ورزش کن مکمل بخور و …

      ایندفعه میخوام خودم مژگان راه رو از طریق ذهنم که مریضه درمانش کنم و لاغری ذهنی رو طی کنم 

      از حال خوبی که الان دارم تجربه میکنم با انجام مراقبه لاغری تصویر سازی قبل خواب و گوش دادن هر روزه به حرفای شما استاد گرامی و نوشتن تجربیات گذشته م و ریشه یابی علت چاقی م میخوام راه درست رو طی کنم و ایندفعه این لاغری برای همیشه عمرم ماندگار بشه 

      همون طوری که گفتم لاغر کردن برای من کاری نداره ولی این نگه داریشه که برام سخته 

      و با لاغری با ذهن یقیین دارم جای درستی اومدم

      مژگان ۴۳ ساله از کرج با وزن ۱۰۴ کیلو 

      دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۳

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا آقچه لو
      ۱۴۰۳/۰۶/۱۴ ۱۴:۲۲
      مدت عضویت: 789 روز
      امتیاز کاربر: 22520 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 212 کلمه

      به نام خدای مهربان.

      سلام مجدد.

      تمرین اول:من هم در گروه افراد چاق ناخودآگاه و هم افراد چاق منتظر قرار میگیرم.من از کودکی اضافه وزن داشتم و از چاقی رنج میبردم بخاطر چاقی زودتر به سن بلوغ رسیدم و اذیت شدم. بعد از شنیدم که ادم ازدواج کنه چاق میشه رفتم تو گروه منتظران و بعد از ازدواج چاقتر شدم پات شکسته چاق میشی ورزش نمیکنی و رژیم نمیگیری چاقتر میشی و همین هم شد.پس من جز هر دو دسته بندی هستم.

      مرحله دوم:نمیدونم درک من از سیر بودن دقیق چی هست بقول شما یا سیریم یا خفگی. سیر بودن به این معنی که احساس ضعف نداشته باشیم احساس سنگینی نداشته باشیم. بدنمون انرژی لازم را داره برای فعالیت. راحت حرکت میکنیم.سرحال هستیم و احساس خواب آلودگی نمیکنیم. به نظرم بعد از وعده های غذایی حالت خفگی دارم چون سخت تر حرکت میکنم.سخت نفس میکشم دلم میخواد دراز بکشم تا از سنگینی ام کمتر بشه. فکر میکنم اگر چیز دیگه ای بخورم بالا میارم. دوست دارم بخوابم و….

      قبلا همیشه احساس خفگی داشتم ولی الان گاهی هم احساس سیری پیدا میکنم و دست از غذا میکشم و میگم میل ندارم. سیری یعنی حال خوب خفگی یعنی حال بد.

      وقتی سیر هیتم شادترم و پر انرژی تر وقتی خفگی هستم انرژی ندارم و همش در حال خوابم و….

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار مژگان نوحی
        ۱۴۰۳/۰۶/۱۹ ۱۷:۲۲
        مدت عضویت: 693 روز
        امتیاز کاربر: 9180 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 113 کلمه

        چه جالب زهرا جان منم دقیقا همینم تازگیا دارم موقع غذا خوردن به سیر شدن بسنده میکنم ببینم سیری اصلا چه شکلی هست چه حسی داره تو کامپیوتر مغز من خفگی همیشه معنی دست از غذا کشیدن می‌داده و واقعا با این حس غریبم همیشه تا مرز خفگی و بالاآوردن میخورم و وقتی اونجوری نقش بر زمین بشم کنار سفره ولو بشم تازه احساس رضایت ازون غذا بهم دست میده بعضی وقتا فکر میکنم من اصلا به طعم و حس چشاییم زیاد دقت نمیکنم هنوز اون قاشق تو دهنمه قاشق بعدی رو میزارم دهنم و اصلا به طعم غذا فکر نمیکنم انگار یکی منو دنبال کرده که غذامو بگیره ازم عجله دارم همیشه 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا