0

دلیل چاق شدن من (قسمت پنجم)

دلیل چاق شدن من
اندازه متن

در جلسه قبل (قسمت چهارم: عادت‌های چاق کننده) فهمیدیم چاقی از عادت‌های ذهنی میاد، نه ارث. حالا در این جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن، دنبال دلیل واقعی چاق شدنِ خودمون می‌گردیم.❓ تا حالا به این فکر کردی که واقعاً دلیل چاق شدن‌ت چیه؟

نه اون چیزی که همه می‌گن! نه فقط پرخوری یا کم‌تحرکی… بلکه یه دلیل ریشه‌ای که توی ذهنت جا خوش کرده باشه 🧠💭

✅ وقتی دنبال حل یه مشکل هستیم، اولین قدم اینه که بفهمیم از کجا شروع شده. چاقی هم همینطوره!

اگه فقط رژیم بگیری یا ورزش سنگین انجام بدی، بدون اینکه دلیل چاق شدن رو بشناسی، مثل اینه که بخوای آب‌گرفتگی خونه رو با دستمال خشک کنی، ولی شیر آب هنوز بازه 🚿🙈

💡 دونستن دلیل چاق شدن، از نون شب واجب‌تره؟! 🍞😄

تا حالا شده دنبال کنترل تلویزیون بگردی، همه جا رو زیر و رو کنی، مبلارو جابه‌جا کنی، حتی تو یخچال (!) دنبالش بگردی، بعد یهو ببینی توی دستت بوده؟! 😅

آره… خیلی وقتا جواب درست جلو رومونه ولی چون دلیل رو نمی‌دونیم، می‌ریم سراغ هزار راه اشتباه.

چاقی هم همچین حال و روزیه! تا وقتی ندونی دلیل چاق شدنت چیه، ممکنه کلی رژیم و ورزش و کارای عجیب و غریب انجام بدی، ولی به نتیجه نرسی… چون کنترل دستته، فقط باید بفهمی کجاست! 🎮✨

📌 خیلی از افرادی که اضافه‌وزن دارن، بارها روش های مختلف لاغری رو امتحان کردن، رژیم گرفتن، باشگاه رفتن، کالری شمردن، آب کرفس خوردن، حتی تا مرز گریه با ترازو درگیر شدن! 😭⚖️

ولی آخرش چی؟ هیچی. نتیجه‌ای که موندگار باشه، نگرفتن. چون اصل قضیه، یعنی فهمیدن دلیل چاق شدن‌شون رو ندونستن.

🛠️ بیشتر روش‌های لاغری فقط روی عوامل بیرونی تمرکز می‌کنن:

کالری کمتر، حرکت بیشتر، جویدن بیشتر (!) و کلی کار دیگه که بیشتر شبیه تقلای بی‌هدفه.

در حالی‌که اگه ندونی چرا چاق شدی، هر تلاشی مثل اینه که بخوای با دم‌پایی کوه رو فتح کنی! 🩴🏔️

پس بیا باهم اولین قدم درست رو برداریم:

🎯 بفهمیم دقیقاً دلیل چاق شدنمون چی بوده؟!

وقتی دلیل بروز مشکل را بدانیم اقدام کردن برای برطرف کردن آن بسیار ساده تر از زمانی است که دلیل مشکل را ندانیم و بخواهیم از طریق آزمون و خطا برای رفع مشکل اقدام کنیم.

این اصل درباره چاقی نیز صادق است.

دلیل چاق شدن

🎯 چرا اکثر روش‌های لاغری جواب نمی‌دن؟

علت ناکارآمد بودم روش های لاغری اطلاع نداشن آنها ار دلیل چاق شدن فرد است.

تا حالا فکر کردی چرا با اینکه کلی رژیم گرفتی، ورزش کردی، حتی آب رو هم با ترس خوردی، اما هنوز اون عدد لعنتی روی ترازو تکون نخورده؟! 😩

جوابش ساده‌ست: بیشتر روش‌های لاغری چون دلیل چاق شدن تو رو نمی‌دونن، نمی‌تونن مشکل رو از ریشه حل کنن.

بعضی‌ها فکر می‌کنن دلیل چاق شدنشون یه چیز جدیه، مثلاً کم‌کاری تیروئید، مصرف یه داروی خاص، یا یه بیماری خاص.

خب بله، طبیعیه که وقتی هزاران بار شنیدی که این موارد باعث چاقی می شن این نگرش در ذهن افراد شکل بگیره اما واقعیت اینه که خیلی از افراد متناسب هم با همین مشکلات مواجه هستند اما چاق نیستند.!

به این سوال فکر کنید: چرا خیلی از افراد چاق و متناسبی که به یک بیماری مبتلا می شن با مصرف داروهای مشابه بهبود پیدا می کنند ولی افراد چاق با وجود تمام رژیم‌ها و راهکارهایی که امتحان کردن، نتیجه‌ی پایدار نگرفتن؟

چون روش‌هایی که استفاده کردند به دلیل اصلی چاق شدن کاری نداشتن!
📌 راهکارهای بدون شناخت دلیل چاق شدن، مثل پانسمان کردن زخمی است که عفونتش درمان نشده؛ ظاهر را بهتر می‌کند اما درون همچنان آسیب دیده باقی می‌ماند.

💥 مهم‌ترین دلیل چاق شدن چیه؟

یه نفس عمیق بکش چون جوابش ممکنه غافلگیرت کنه:

باور چاقی. بله، درست خوندی! باور اینکه “من چاق هستم و باید چاق بمونم.”

حالا با خودت روراست باش و ببین کدوم‌یکی از این جمله‌ها رو توی ذهن یا حتی با صدای بلند گفتی:

  • تو خونواده‌ی ما همه چاقن، منم از همونا هستم.
  • من خیلی کم‌تحرکم، چاق شدنم طبیعیه.
  • پرخوری عصبی دارم دیگه، دست خودم نیست.
  • سوخت‌وساز بدنم افتضاحه، هرچی می‌خورم تو بدنم باقی می‌مونه!
  • بعد از بارداری دیگه نتونستم برگردم به وزن قبل.
  • شغل من خیلی استرس داره، طبیعیه که چاق بشم.

اگه حتی یکی از این جمله‌ها درباره‌ی تو صدق می‌کنه، یعنی تو باور کردی که چاق شدی چون چاره‌ای جز این نداشتی. 😕

و خبر بد – یا بهتره بگیم واقعیت – اینه که همین باور، مثل یه قفل، تو رو توی چاقی نگه می‌داره.
هرچقدر هم تلاش کنی، رژیم بگیری یا ورزش کنی، اگه باورت این باشه که چاقی طبیعیه یا اجتناب‌ناپذیره، مغزت نمی‌ذاره لاغری رو تجربه کنی. 🧠🔒

وقتی شما به هر دلیلی باور کنید که چاق شدن یک امر طبیعی است، به طور ناخودآگاه انتظار و دلیل چاق شدن را در ذهن خود شکل می‌دهید.

با تکرار این باور، تصاویر چاقی از خودتان در ذهن شما نقش می‌بندد و این تصاویر معمولاً با احساس ترس از چاق شدن یا بیشتر چاق شدن همراه می‌شوند.

اگر این تصاویر در ذهن شما ثابت بمانند، به تدریج فرمول‌هایی برای چاق شدن در مغز شما ایجاد می‌شود. این فرمول‌ها به فرمان‌هایی تبدیل می‌شوند که نحوه واکنش شما را در برابر غذاها تغییر می‌دهند.

این فرمول‌ها همچنین به دستوراتی برای ذخیره چربی و افزایش سایز و وزن بدن تبدیل می‌شوند. چون بدن ما تحت فرمان مغز قرار دارد، به راحتی می‌تواند از وضعیت متناسب به وضعیت چاقی تغییر کند.

یک مطالعه‌ی جالب که در مجله‌ی Milbank Quarterly منتشر شده، نشان داد که دیدگاه افراد درباره دلیل چاقی می‌تواند رفتار اجتماعی آنها را هم تغییر بدهد.

کسانی که باور دارند دلیل چاق شدن بیشتر به عوامل خارج از کنترل فردی مثل ژنتیک، گسترش مواد غذایی ناسالم، یا ماشینی شدن زندگی مربوط می‌شود، تمایل بیشتری دارند که از برنامه های مختلف برای لاغری استفاده کنند و ضمنا از تصمیات دولت برای مبارزه با عوامل تشدید کننده چاقی در جامعه حمایت می کنند.

در مقابل، افرادی که فکر می‌کنند دلیل چاق شدن فقط به خاطر کمبود اراده شخصی یا بی‌انضباطی در غذا خوردن ایجاد می‌شود، معمولاً کمتر از چنین سیاست‌هایی حمایت می‌کنند. چون به نظرشان راه حل چاقی فقط در تغییر رفتار فردی است و نیازی به مداخلات دولت نمی‌بینند.

این تحقیق اهمیت باورهای ذهنی را در درک ریشه‌های چاقی و در نتیجه نوع برخورد با این معضل اجتماعی به خوبی نشان می‌دهد.

تاثیر باور کردن چاقی

باور کردن چاقی، اصلی‌ترین دلیل چاق شدن خیلی از ماهاست! 😳

هر چقدر بیشتر توی ذهنت قبول کرده باشی که “من آدم چاقی هستم”، به همون اندازه بیشتر در معرض چاق شدن یا چاق‌تر شدن قرار می‌گیری. 📈

حالا نکته‌ی جالب‌ترش اینه:

وقتی هی میری سراغ رژیم و ورزش و انواع و اقسام روش‌های لاغری، اما نتیجه‌ی درست و حسابی نمی‌گیری، این باور در ذهنت قوی‌تر میشه که:

“دیدی گفتم چاقم؟ دیدی کاریش نمی‌شه کرد؟” 🥲

همین افکار کم‌کم وزنت رو بالاتر می‌بره بدون این که خودت بفهمی.

پس اگه واقعاً تصمیم گرفتی لاغر بشی، و مهم‌تر از اون، برای همیشه متناسب بمونی، باید بدونی که کار از کنترل ذهن شروع میشه. 🧠✨

باید دلیل چاق شدنت رو بشناسی، باورهای اشتباه رو اصلاح کنی و راه درست رو یاد بگیری.

توانایی قدرت ذهن

وقتی بفهمی دلیل چاق شدن تو چی بوده و چطور ناخودآگاه سال‌ها به نفع چاق‌تر شدن خودت عمل کردی، تازه یه نور امید قشنگ تو دلت روشن میشه! 🔥

چون دیگه می‌فهمی ارث و سوخت‌وساز و تیروئید و … فقط بهونه‌ست. 🎯

اگه تونستی تو این سال‌ها چاقی رو یاد بگیری و هر سال یه کم وزن اضافه کنی، پس قطعاً می‌تونی لاغری رو هم یاد بگیری و با تمرین و استمرار، به اون اندام دلخواهت برسی. 🌟

👀 یه نگاهی هم بنداز به فرق بین فکرهای آدمای متناسب و آدمای چاق.

می‌بینی که فقط کافیه محتوای ذهنی خودتو عوض کنی تا رفتار و بدنت هم دنبالش تغییر کنه!

پس حتماً با دقت به فایل آموزشی امروز گوش بده 🎧

✍️ تمرین آموزشی 📖

📝 تمرین مهم: کشف دلیل چاق شدن خودت!

🌟 مرحله اول: تشخیص نوع چاقی!

اول باید بدونی تو کدوم گروه از افراد چاق هستی:

  • چاق‌های ناآگاه: آدمایی که از بچگی چاق بودن و اصلاً تصویر ذهنی لاغری از خودشون ندارن. (فرمول‌های لاغری تو وجودشون هست ولی هرگز فعالش نکردن!)
  • چاق‌های آگاه: آدمایی که یه زمانی متناسب بودن، ولی به دلایلی تو یه دوره‌ای تصمیم گرفتن چاق بشن. (مثلاً فکر کردن چاق بودن امنیت میاره یا مشکلاتشون رو حل می‌کنه.)
  • افراد منتظر: اونایی که یه اتفاق خاص یا یه حرف از یه آدم معتبر باعث شده انتظار چاق شدن در ذهنشون شکل بگیره و کم کم چاق بشن.

✏️ حالا تکلیف چیه؟
دسته‌بندی خودت رو پیدا کن و چند خط درباره‌ی روش چاق شدنت بنویس. بعدش سعی کن یه نفر از دسته‌های دیگه پیدا کنی و وضعیتت رو با اون مقایسه کنی.
(هدف اینه که بفهمی مسیرها فرق می‌کنه ولی نتیجه یعنی همون فرمول‌های چاق ذهنی یکیه!)


🌟 مرحله دوم: شناخت احساس سیر شدن

حالا وقتشه بری سراغ احساسات بعد از غذا خوردن:

  • بعد از غذا حس می‌کنی واقعاً سیر شدی یا حس خفگی داری؟
  • به نظرت نشونه‌های واقعی سیر بودن چیه؟
  • نشونه‌های خفگی و پرخوری چی میتونه باشه؟

✏️ صادقانه بنویس الان تو چه وضعیتی هستی:
آیا بعد از غذا حس خوبی داری یا احساس خفگی و سنگینی؟

در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) می‌بینیم که پرخوری عصبی یه اختلال نیست، بلکه یه عادته که می‌شه تغییرش داد.

توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.02 از 261 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=11431
302 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار toktamresideh
      ۱۳۹۹/۰۱/۲۱ ۰۹:۳۶
      مدت عضویت: 2362 روز
      امتیاز کاربر: 312 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 116 کلمه

      با سلام و تشکر از شما استاد گرامی من در این جلسه فهمیدم که چه عادتهای نادرستی در مورد غذاخوردن خودم دارم که باعث به مرور چاق شدن من شده اند ۱-وقتی عصبی میشم می خورم ۲-وقتی میخوام استراحت کنم میخورم ۳-وقتی دیگران چیزی میخورن منم باهاشون میخورم حتی اگه نیاز ندارم ۴-مواد خوراکی مایع را زیاد تر میخورم چون فکر میکنم کم کالری هستن ۴-قبل نهار میخورم که موقع نهارکم بخورم ولی نهار کم نمیخورم .حالا که به گذشته فکر میکنم میبینم از زمانی چاق شدم که یه سری عادات جدید در زندگیم شکل گرفتن . امیدوارم این عادتها رو نغییر بدم ودر مسیر لاغری قرار بگیرم .خیلی ممنون از راهنماییهای شما استاد گرامی.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ghandian5
      ۱۳۹۸/۱۱/۲۲ ۱۳:۲۷
      مدت عضویت: 2419 روز
      امتیاز کاربر: 4053 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 158 کلمه

      با سلام . من از بچگی هیکلم نسبت به خواهرم یه کم چاقتر بود ولی بچه تپل و چاقی نبودم چون اون لاغر بود همه فکر میکردن چاقم بنابراین این باور در ذهنم شکل گرفته بود که چاقم مخصوصا اینکه قد بلندتری نسبت به او داشتم بیشتر به این قضیه دامن میزد . وقتی در جوانی لاغر شدم هیچ کس نگفت لاغری باز همون مقایسه وجود داشت و قبل از ازدواج در مورد غذا خوردن کنترل بیشتری داشتم ولی همیشه فکر میکردم بعد ازدواج در مورد تغذیه آزادی بیشتری خواهم داشت برای همین بعد از ازدواج شروع به پرخوری و در نتیجه چاقی بیشتر کردم . و بیشترین علت آن این بود که در زمان بلوغ و قبل از آن مادرم بخاطر مشغله هایی که داشت زیاد به وضع تغذیه ما نمیرسید برای همین آرزو داشتم بعد ازدواج آزادانه عمل کنم و شد آنچه نباید میشد. و بعد از آن قضیه بارداری که برای بیشتر خانمها مشترک هست.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار baharak45poorrahimi
        ۱۳۹۹/۰۱/۱۷ ۱۸:۵۱
        مدت عضویت: 2399 روز
        امتیاز کاربر: 3697 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 177 کلمه

        سلام استاد گرامی ،ممنون از صحبتهای عالی شما
        من بعد از بیماری معده اولین بار با اضافه وزن رو به رو شدم چون با خوردن بیشتر درد کمتری داشتم والان می بینم که فقط یه تاثیر روانی بوده البته بعد از مدتی به وزن عادی برگشتم اما در دوران بارداری که استراحت مطلق داشتم ۲۷ کیلو اضافه شدم هم به خاطر دستورات غذایی دکتر و هم حرفهای اطرافیان که الان درک می کنم واقعا به غذای اضافی احتیاج نداشتم و متاسفانه بعد از اون دوران نتونستم راحت وزن کم کنم با تلاشهای خیلی زیادی که می کردم و همونطور که شما فرمودید باور ذهنی من در اون دوران دستکاری شده بود و زحماتم بعد از کاهش وزن هدر می رفت و دوباره چاق می شدم .عادت به بی تحرکی و خوردن بدون نیاز که متوجه شدم بدون تغییر این ها هیچ چیز در جسمم تغییر نخواهد کرد .همینطور من از بدنم احساس نفرت داشتم چون عادت نداشتم این شکلی باشم و این حس بد حال بدتری رو ایجاد می کرد و فشار روانی بیشتری تحمل می کردم.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار habibisamira96
      ۱۳۹۸/۰۹/۲۹ ۰۷:۴۲
      مدت عضویت: 2476 روز
      امتیاز کاربر: 400 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 22 کلمه

      باعرض سلام خدمت استادعزیزوگرامی من میگم این دوره اصلافوق العادست نمیدونم چطورولی میدونم که هست چون منوکه زیروروکرداول ازخدابعدهم استادعزیزبی نهایت سپاسگزارم??

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Arameash4@gmail.com
      ۱۳۹۸/۰۹/۱۹ ۰۰:۰۸
      مدت عضویت: 2580 روز
      امتیاز کاربر: 503 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 145 کلمه

      سلام به استادعزیز و‌دوستان بی نظبرم
      من دوباره از اول دوره دارم مررور می کنم، میزان غذام خیلی کم شذه برای خودم عجیبه و بقیه…
      همه بهم میگن چقدر لاغر شدی…..
      و می خواستم چند تا نکته بگم برای دوستانم این که عجله نکنید برای رفتن به فایل بعدی……
      دوم این کن یک نرم افزار هست به اسم
      خروج از “Repeat Alarm – Recurring reminder”
      که من پیشنهاد می کنم دانلودش کنید و‌جملات در مورد لاغری بنویسید توش و می توانی تنظبم کنی برات زنگ می زنه بهت یادواروی کنه….که من جمله لاغر شدن طبیعی نوشته بودم که به نظر خودم خیلب برام تاثیر داشت….بعدم تغییر دادم به جمله لاغر شدن اسانه……
      یک کلیییپ هم توی تد دیدم که در تائید حرفهای اسنتاده که اینجا میذارم برای قوی شدن باورهاتون
      و یک سوالم داشت استاد قسمت دوم فایلها حذف شده؟ یا من پیداشون نمی کنم ؟؟؟

      متشکرممم از اموزشهای عالیتون????

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار محمد صادق
        ۱۳۹۹/۰۲/۱۶ ۰۱:۰۰
        مدت عضویت: 2336 روز
        امتیاز کاربر: 1024 سطح ۲: کاربر متوسطه
        محتوای دیدگاه: 15 کلمه

        سلام. پیشنهادت رو برای گذشتن ریمایندر و آلارم رو خیلی پسندیدم. دمت گرم دوست خوبم!

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار chapar_mail
        ۱۳۹۸/۱۱/۱۷ ۲۲:۱۴
        مدت عضویت: 2424 روز
        امتیاز کاربر: 403 سطح ۱: کاربر مبتدی
        محتوای دیدگاه: 108 کلمه

        سلام
        از بچگی تپل بودم چون همه میگفتن از همون اول هم بامزه بودی و برا حفظ توجه مردم هر چی گیرم نیومد مضایقه نمی‌کردم و می‌خوردم….
        دوران دبیرستان و راهنمایی چاق شدم چون میگفتن درسن بلوغ آدم چاق میشه…

        بعد از ازدواج چاق شدم چون اعتقاد داشتم هورمونهای بدن ب هم می‌ریزه و چاق میشی
        باردار ک شدم ویار داشتم و همش باید یه چیزی می‌خوردم ک حالم خوب بشه و همین باعث شد ک با هر حاملگی ۲۰کیلو اضافه کنم
        بعدشم ک شیر میدادم و میگفتم بچه شیر لازم داره و باز میخوردم
        فک میکردم میری مسافرت و پیک نیک و بازار و پارک و….تا در حد خفگی نخوری بهت خوش نمی‌گذره

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نفس فیاض
      ۱۳۹۸/۰۹/۱۱ ۱۴:۰۲
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 348 کلمه

      بنام رب یکتا…
      سلام خدمت دوستان راه زیبای تناسب و استاد عزیز.
      من اضافه وزنم از بعد ازدواج بود.چون باور داشتم با ازدواج دچار اضافه وزن میشم و بیشتر اطرافیانم همینجور به دام این فرمول اشتباه افتاده بودند…. جالبی این موضوع این بود که سال اول دوران عقدم چون باشگاه میرفتم و باور داشتم ورزش وزنم رو ثابت نگه خواهد داشت همینطور هم شد و دوستانم که بعد ازدواج چاق شده بودند تعجب کرده بودند که من تغییری نکردم و درست از زمانی که ورزش رو خیلی کمتر انجام می‌دادم و مثل سابق مرتب باشگاه نمیرفتم دو تا فرمول در ذهنم شروع بکار کردند اول فرمول رها کردن ورزش مساویست با اضافه وزن و دوم ازدواج مساویست با چاقی… ???و من که وزنم همیشه روی 55ثابت بود و با ورزش به 50رسونده بودم با گذشت مدتی 10کیلو اضافه کردم… چون دوتا فرمول با قدرت در حال رسوندن من به چاقی بودند.
      فرمول های بعدی هم در انتظار بودند که به مدد اون دو تا فرمول دیگه برسن که اون هم بارداری و شیردهی بود??? و من نگران از تاثیر این اتفاقات چون میدونستم اتفاق خواهد افتاد چون باور داشتم.
      در دوران بارداری به طرز عجیبی اضافه وزن پیدا کردم 74کیلو شدم… بعد از به دنیا اومدن فرشته کوچولوم خدا رو شکر وزنم به 68 رسید که اون هم تصورم اینه که بخاطر باور نکردن موندن در اون وزن بالا بود .در دوران شیردهی  من باور داشتم که شیردهی باعث چاقی میشه چون خوراک بالا میره چیزی که به وفور در اطرافیانم دیده می‌شد…اما چون دخترم شیرم رو زیاد نمیخورد و وزنش هم کم بود دکتر شیر خشک رو تجویز کرد و شاید چون خیلی کم دخترم شیر می‌خورد این باور به اون صورت روی من نتونست اثر بزاره که خوراکم بالا بره چون خوراکم به تدریج دیدم که داره کمتر میشه که در همین اوضاع و احوال بودم که خداوند هدایتم کرد به سایت استاد جااااان… و الان خیلی خیلی خوشحال و سعادتمندم که به این مسیر زیبا وارد شدم و در حال متناسب شدنم و مسیر رو با لذت طی میکنم. ???
      ?رب یکتا همراه همتون دوستان متناسبم?

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار www.khtala36
      ۱۳۹۸/۰۸/۲۳ ۱۰:۲۵
      مدت عضویت: 2502 روز
      امتیاز کاربر: 203 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 186 کلمه

      سلام به استاد و دوستان متفاوتم خداقوت همگی
      ببخشید استاد یه سوالی بشدت ذهنمو درگیر کرده شاید ذهن بدوستان رو هم درگیر کرده باشه
      باتوجه به اینکه شما گفتید برای تغییر باورامون باید دنبال موردی برخلاف اون باشیم که اون فکر رو نقض کنه.مثلا اگر غذاها ،نوع مواد خوراکی یا مقدار اونهارو رو عامل اضافه وزن میدونم باید کسانی رو پیدا کنم که همه جور غذا میخورند و حتی غذای زیادی میخورند اما متناسب هستندخب تا اینجا درست.من همچین الگوهاریی رو واقعا دیدم و به این نتیجه رسیدم که غذا و مقدارش باعث چاقی و تغییر جسممون نمیشهو
      بعد که فایل های رایگان رو گوش میدادم شما خیلی جاها از چاقی و پرخوری رو به هم ربط دادید.خیلی توفایل هاتون شنیدم.واضح و مشخص
      حالا جواب چیه؟مقدار غذا باعث چاقی میشه یا نه؟مطمینم نمیشه چون خیلی هارو دیدم خیلییییی میخورن اما انگار ن انگار.بااین باور حتی وزن هم کم کردم اما خب فایل ها منو به شک انداخت.بیشتر برام سوال شد به چه دلیلی استاد همچین حرفی میزنه؟چون به حرفاتون اعتماد کامل دارم برای همین خیلی کنجکاوم بدونم جوابتون رو…………..ممنونم استاد از وقتی که میذارید خدایا شکرت برای این نعمت(استاد عزیزم)

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار M.s
      ۱۳۹۸/۰۷/۲۷ ۰۹:۴۱
      مدت عضویت: 2534 روز
      امتیاز کاربر: 3328 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 356 کلمه

      سلام استاد عزیز ودوستان محترم
      اول ازهمه خدارو شاکرم که منو باشمااشناکرد و من را در این مسیر قرارداد
      هرجلسه را گوش میدم میفهمم که واقعا هراتفاقی افتاده خودم باعثش بودموهستم
      تمرین جلسه پنجم
      من تاقبل ازازدواجم یه تناسب اندام خیلی خوبی داشتم هم خودم راضی بودم هم هرکسی میدید تحسینم میکرد اما این باورو داشتم که باازدواج ادم چاق میشه ودقیقا هم همینطور شد
      بازم هنوز تناسبم خیلی بدنبود که بارداری اومدو ااون دیگه واقعا یه باور قوی بود که تو بارداری باید خیلی چیز بخورم تا بچه جون بگیره و بعدشم شیردهی که واقعا پراز پرخوری های ناجوربود برامن تااونجا که وزنم از ۶۲رسیده به ۸۵الانم که بچم سه سالشه هنوزم چاقم
      من دردوران مجردیم هرشب غذای پختنی میخوردم اونم از نوع سرخ کردنی و چرب وچیلی ولی اصلا چاق نمیشدم
      هرروز صبح قبل از رفتن به مدرسه میرفتم سوپری و یه عالمه خوراکی وکیک واینامیخریدم ومیرفتم مدرسه یه عالمه ساندویچ و ایناهم تو خود مدرسه میخوردم بعدم که میومدم خونه تازه شروع به خوردن غذای خونه میکردم اما اصلا چاق نمیشدم یه دستپخت خیلی خوبی هم داشتم که همه خیلی تعریفش میکردن .
      تازه بعدازازدواجم فعالیتم هم بیشتر شد
      یه باوردیگه که ماوقتی حرص نیخوریم بیشتر چیزی میخوریمم دارم
      دقیقا چندسال اول زندگی که اختلافاتی هست و بالاخره سو تفاهما پیش میاد من همش پرخوری گرفته بودم ومیگفتم پرخوری عصبیه از بس حرص میخورم چاق میشم
      حالاکه حرفای استادوشنیدم واین باورهامو مرور میکنم خیلی خندم میگیره که چقدر خودم خودمو عذاب دادم و چقدر باباورهای بی ریشه زندگیمو تلخ کردم ?
      من یه باور دیگم دارم که خیلی ذهنمم درگیرش میشه اونم اینه که من کلا ادمی هستم که حرص غذامیزنم ینی فکرمیکنم چون بچه که بودم برادر بزرگترمن همیشه غذاوخوراکیشو سریع میخورد که بیاد خوراکی منو بخوره منم حرصو شدم
      همیشه دختر خونه هم که بودم مامانم میگفت تو فقط حرص میزنی دوتاغذا سفارش میدی امانصف یکیشم نمیتونی بخوری قبلاحرص میزدم ونمیتونستم بخورم الان هم حرص میزنم هم میتونم بخورم
      هروقت میریم رستوران دوست دارم میز غذامون پراز غذاهای متنوع باشه
      اصلا عاشق سلف سرویسم که میشه یه عالمه غذا ی متنوع خورد
      استاد خیلی ممنونم که انقدر مارو باذهنمون و باورهای غلطمون اشنامیکنید .????

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عالیه هاشمی
      ۱۳۹۸/۰۷/۱۹ ۰۲:۱۴
      مدت عضویت: 2577 روز
      امتیاز کاربر: 6085 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 1,421 کلمه

      با سلام به استاد عزیزم و دوستان گرامی
      من جزئ آن دسته هستم که پدر و مادرم چاق نبودن پدرم لاغر بود و مادرم هم بعد از چند تا بچه زاییدن بدن پری داشت بازم چاق نبود خوش هیکل بود ولی مادرم علاقه زیادی به بچه تپل داشت
      من تا ۳ الی ۴ سالگی تپل بودم کم کم لاغر شدم مادرم هر چه تلاش میکرد نمیتوانست منو تپل کنه چون من علاقه زیادی به خوردن میوه و سبزیجات داشتم و غذا به زور میخوردم به قول مامانم به اندازه گنجشک غذا میخوردم
      تپل شدن من از سن بلوغ شروع شد یادمه از کوچیکی از مامان و عمه هام می شنیدم که دخترها از سن بلوغ تپل میشن و این فرمول در ذهن من حک شده بود و وقتی به سن بلوغ رسیدم این فرمول شروع به کار کرد
      کم کم رفتار های جدیدی در من شکل گرفت یادمه من که اصلا تمایل به غذا نداشتم کم کم غذام بیشتر و بیشتر میشد کم کم عصر ها هم میرفتم سر دیگ و تند تند چند تا قاشق میخوردم
      یواش یواش علاقه به خوردن شیرینی در عصرانه پیدا کردم به مامانم می گفتم واسه عصرانه کیک و شیرینی درست کنه
      من که قبل از بلوغ آنقدر علاقه زیاد به میوه و سبزیجات داشتم و از صبح تا شب فقط همینها رو میخوردم گوجه خام بادمجون خام کدو خام کاهو میوه حالا در سن بلوغ جاشو داده بود به علاقه زیاد به غذا و شیرینی
      یادمه همیشه تو آشپزخونه تو کابینت ها می گشتم که یک چیز شیرین پیدا کنم بخورم اگه چیزی پیدا نمی کردم میرفتم سراغ شیشه عسل و کلی عسل میخوردم
      یادمه صبحانه همیشه نون و پنیر و چای شیرین میخوردم شیرینی چای من همیشه معمولی بود یعنی زیاد شیرین نمی کردم ولی از وقتی به سن بلوغ رسیده بودم یواشکی جوری که مامان نفهمه یک عالمه شکر توش میریختم که حسابی شیرین بشه طوری که دلو میزد و این واسه من خیلی خوشمزه بود با نون و پنیر بهم کیف میداد ☹☹☹☹
      یا یادمه همه لیمو تازه رو قاچ میکردن روش نمک میریختن میخوردن من از بس به شیرینی علاقه پیدا کرده بودم لیمو رو قاچ میکردم و یک حبه قند میزاشتم روش و با لذت میخوردم طعم لیمو و قند رو خیلی دوست داشتم ☹☹☹
      یا بعضی وقتا واسه عصرانه ماست محلی که مامانم درست کرده بود و خیلی چرب و خوشمزه بود کمی شکر توش میریختم که شیرین بشه و با نون میخوردم خیلی دوست داشتم☹☹☹☹
      ماست محلی که مامان درست میکرد روش یک لایه ضخیم چربی می بست که خیلی خوشمزه بود من اون چربی رو دوست داشتم و میخوردم و تا الان هم دوست دارم و هر ماست که بخریم لایه چربی روشو میخورم حالا خوب باشه خوشمزه باشه نباشه من کار ندارم باید بخورم بعضی وقتا آنقدر بدمزه هستش و بو میده ولی من انگار اجبارم کردن که باید بخورمش☹☹☹☹
      یا یادمه وقتی ظهر میخواستیم به مامان کمک بدم و غذا رو بکشیم همون طور که غذا رو می کشیدم قبل از اینکه بیارم سر سفره تند و تند چند قاشق میخوردم مخصوصا زمانی که قلیه ماهی یا قرمه سبزی داشتیم دیگه از خود بی خود میشدم

      یادمه از مدرسه که می آمدم خونه آنقدر بوی عطر غذای خوشمزه مامان تو کوچه پیچیده بود که از تو کوچه میشد حدس زد مامان چی درست کرده و تا می رسیدم خونه طاقت نداشتم زودتر بپرم تو آشپز خونه و به غذا ها ناخنک بزنم
      من کلا از سن بلوغ ذائقه غذاییم تغییر کرد و الان میفهمم که همه این عادتهای جدیدی که در من به وجود آمده بود به خاطر این باورم بود که سن بلوغ مساوی چاقی و من این عادتها رو هر روز و هر روز آنقدر تکرار کردم که چاق شدم

      یادمه وقتی دبستانی بودم و لاغر بودم هر وقت از مدرسه می آمدم خونه مامانم فوری یک ظرف میوه یا خوراکی میداد بهم و میگفت مامان از مدرسه آمدی خسته ای بخور جون بگیری
      این فرمول که موقع خستگی باید خورد تا خستگی از بین بره تا الان با من هستش و هنوز هم همین طور هستم و این عادت رو به پسرم هم انتقال دادم در صورتی که مامان وقتی من خسته بودم باید میگفت مثلا مامان برو یک کم استراحت کن دراز بکش تا خستگی در بیاد
      یا وقتی ناراحت بودم گریه کرده بودم مامانم فوری با خوراکی منو آروم میکرد که این عادت تا الان با من هستش که وقتی غمگینم ناراحتم یا استرس دارم فوری باید یک چیزی بخورم مخصوصا چیزهای شیرین و این عادت رو ندانسته به پسرم هم انتقال دادم در صورتی که درستش اینه که مثلا باید در این جور مواقع با بچه بشینیم حرف بزنی بگی مامان جان چی شده چرا ناراحتی بهش کمک کنی راهکار مشکل بهش پیشنهاد بدی با حرفات آرامش کنی نه با خوراکی تا بچه هم یاد بگیره
      ولی من هم طبق فرمولی که مامانم بهم یاد داده بود با پسرم برخورد میکردم ولی تنها فرق رفتار من نسبت به مامانم با پسرم این بود که اول بهش یک خوراکی میدادم می گفتم مامان جان اول اینو بخور حالت بهتر بشه بعد میشینیم با هم حرف میزنیم ببینم چی شده پسرم ناراحته ، بعد از خوردن با هم صحبت میکردیم??

      خلاصه این روند عادتها و تپل شدن من ادامه داشت تا سن ۱۸ سالگی که ۷۶ کیلو شده بودم رفتم دانشگاه و رژیم گرفتم و خودم رو لاغر کردم رسوندم به ۵۸ کیلو و دو سه سال روی همون ۵۸ کیلو موندم
      تا اینکه ازدواج کردم و فرمول بعدی شروع کرد به کار کردن من از دوران دبیرستان زیاد شنیده بودم و دیده بودم که خانمها وقتی ازدواج میکنن چاق میشن یادمه یک روز دختر همسایمون که خیلی لاغر بود و با مادرش آمده بود خونمون مامانش از اینکه دخترش زیاد لاغره و چاق نمیشه ناراحت و نگران بود مامان و عمه هام به مادرش می گفتن ناراحت نباشین انشاالله دخترتون ازدواج کنه چاق میشه و دقیقا هم یک سال بعد که ازدواج کرد همینطور شد ?
      این فرمول در ذهن من جا گرفته بود تا خودم ازدواج کردم و شروع به کار کردن کرد و من دوباره شروع به چاق شدن کردم دوباره همون عادتهای غذایی دوران بلوغ در من ایجاد شد علاقه زیاد به شیرینی علاقه زیاد به غذا علاقه زیاد به شام بیرون خلاصه من دوباره شروع به تپل شدن کردم و بعد یک سال که از ازدواجم میگذشت حامله شدم
      در این مرحله فرمول بعدی شروع به کار کرد باز هم من از مادر و عمه هام و اطرافیان شنیده بودم و همینطور نمونه هایی دیده بودم که خانمها حامله که میشن چاق میشن پس من هم که حامله شدم طبق دستورات ذهنیم عادتهای چاق کنندم بیشتر و بیشتر شد و من چاق و چاقتر شدم تا بچم بدنیا آمد
      و من چون بچه شیر میدادم دوباره طبق فرمولهای که از قبل به ذهنم داده بودم طبق گفته های مامانم و اطرافیان زنها باید موقع شیر دادن زیاد بخورن تا شیر داشته باشن و من هم طبق دستور آنها خوردم و خوردم تا به وزن ۹۰ کیلو گرم رسیدم
      من از سن ۱۸ سالگی تا الان که ۴۲ سالمه در گیر رژیم های مختلف بودم خوب هم وزن کم میکردم ولی هیچ وقت نتونستم نگهش دارم الان میفهمم که همش به این خاطر بوده که من روی باورهای ذهنی کار نکردم مشکل من باورهای چاق کننده و تصویر چاقی که از خودم تو ذهنم داشتم بوده
      ذهنم همیشه تلاش میکرده که منو به اون تصویر چاق در ذهنم برسونه
      الان میدونم که این جسم چاق نتیجه باورهای ذهنی و تصویر سازی ذهنی من بوده
      و این طبیعیه که من نتونستم موفق بشم چون در مسیر اشتباه بودم

      و این روند ادامه داشت تا اینکه من با روش استاد آشنا شدم و طی این مدت خیلی از عادتهای که این سالها با من بود داره کم رنگ و کم رنگتر میشه و این حالم و روز به روز بهتر و بهتر میکنه و امیدوارم و مطمئنم که به زودیه زود همه این عادتهای چاق کننده جاشو به عادتهای لاغر کننده میده اینو مطمئنم چون در مسیر درست قرار گرفتم

      و به قول استاد این قانون ، مسیر درسته ، وقتی شما در مسیر درست قرار گرفتید با هر سرعتی ادامه بدی به مقصد میرسی
      من آنقدر از این جمله استاد خوشم میاد که از صبح تا شب بارها با صدای بلند با لهجه و تاکید خود استاد این جمله رو تکرار میکنم جوری که پسرم میخنده اونم حفظش شده و با خنده این جمله رو با من تکرار میکنه
      من عاشق این جملتون هستم استاد?
      امیدوارم همیشه شاد باشین و در مسیر متناسب شدن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار azar mahboob
      ۱۳۹۸/۰۷/۱۶ ۱۲:۱۲
      مدت عضویت: 2549 روز
      امتیاز کاربر: 321 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 240 کلمه

      سلام به دوستان خوبم و استاد عزیز
      من به گفته ی مادرم از بچگی تپل بودم ولی برذگتر که شدم و موقع مدرسه رفتن متناسب بودم تا وقتی که به بلوغ رسیدم چاقی من از بلوغ شدت گرفت چاق و چاقتر شدم چون شنیده بودم که بلوغ باعث چاقی میشه اصلا احساس ضعف میکردم باید دائم غذا یا تنقلات میخوردم و بعد از ازدواج هم چون همسرم به چاقی بیشتر تشویقم میکرد و بیشتر وقتها رستوران میرفتیم و بیرون بودیم مقدار زیادی غذا میخوردم و اینکه از قبل هم شنیده بودم وهم دیده بودم که افراد بعد از ازدواج چاق میشن و این باورهای اشتباه باعث اضافه وزنم شد و حالا خدا رو شکر میکنم که در مسیر درست متناسب شدن هستم و دارم ذهنم رو به شکل درست تربیتش میکنم و میدونم که همه ی این ها بهانه ای بود تا ذهن من رو به چاقی قرار بگیره من خودم مسئول چاقیم هستم و خودم درستش میکنم.
      چند وقتی میشه که با اشتیاق میرم پیاده روی و فایل هارو گوش میکنم سر حال و پر انرژی کارامو انجام میدم صبحانم رو زمانی میخورم که احساس گرسنگی کنم در این چند روز چندین بار وقتی کسی چیزی تعارف کرده اگه میل نداشتم به راحتی گفتم میل ندارم خیلی به غذا خوردن فکر نمیکنم واقعا چاقی به اون سختی چطور من انقدر چاق شدم و لاغری به این زیبایی و لذتبخشی که دارم تجربش میکنم خدایا شکرت استاد ممنونم ازتون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه
      ۱۳۹۸/۰۷/۱۶ ۱۱:۰۵
      مدت عضویت: 2539 روز
      امتیاز کاربر: 434 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 246 کلمه

      سلام وقت بخیر به لطف خدا جلسه پنجم لاغری با ذهن رو تونستم چندین بار گوش کنم وهر بار مطالب جدیدی پیداکنم که در شکل گیری بهتر رفتارها وعادتها درمسیر دوری از چاقی کمکم کندهمانطور که گفتید رفتار غذایی مامثل تنفس وکارهای دیگر بدن تحت کنترل ذهن ماست وجسم ما به خودی خود هیچ نقشی در اجرای فرمان ذهن ما ندارد اما بهم مرتبط هستندوباید باهم یکی باشندباید غذاهای مناسب ورفتار مناسب مورد پذیرش ذهن انتخاب شود در این قسمت جواب سوالمو گرفتم که حدو مرز سیری چیه متوجه شدم که افراد چاق سیر هستند اما هنوزعادت میل به خوردن را هم دارند اما افراد لاغر بیشتر وقتی گرسنه هستند میخورن واین یکی از عادتهای نادرست من هست اینکه از چه زمان وچطور چاق شدم قبلا گفتم بعداز اخرین فرزندم یعنی سومین فرزندنم شروع به اضافه وزن کردم از علتهاش میتونم یکی تنهابودنم بود ویکی مرخصی زایمان در خانه بودن چون برای فرزندان قبلی مرخصی نداشتم وبلافاصله سر کارم رفتم وفرصت بیکاری نداشتم یکی مرتب ناخنک زدن به همه چیز وشروع ریزه خواره از اینجا وخوردن زیاد انواع شربت الات وعرقیات شیرین به بهانه شیر دادن بهتر فکر کنم اول زمان شروع به زیاد کردن وزنم بود که شکل گرفتن این عادتهای غلط در ذهن به مرور زمان باعث خوردن بیشتر شیرینی ودیگر رفتارهای غذایی غلط شده باکمک خدا وراهنماییهای شماامیدوارم خیلی زودبتونم رفتارهای غذایی غلط روبیشتر شناسایی وبران ها غلبه کنم متشکرم ازاین همه انتقال انرژی مثبت وامید شما استاد گرامی درپناه خدا باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم