اپلیکیشن تناسب فکریسایت را روی صفحه گوشی‌ات نصب کن تا با یک لمس باز شود
0

من نزدیکم (قسمت دوم) دعا فقط کلام نیست؛ چگونه با «فرکانس ذهن» زندگی خود را خلق کنیم؟

من نزدیکم
اندازه متن

تا به حال شده از خودت بپرسی چرا بعضی روزها همه چیز مثل ساعت دقیق کار می‌کند ⏱️✨ و بعضی روزها انگار زمین و زمان دست به دست هم داده‌اند تا حال تو را بگیرند؟ 😓🌧️

حقیقت این است که زندگی ما یک تصادف نیست.

ما در جهانی زندگی می‌کنیم که بر پایه اعداد، ارتعاشات و فرکانس‌ها بنا شده است 🔢⚡🌌

در این مقاله می‌خواهیم درباره قدرت ذهن و فرکانس صحبت کنیم؛ علمی که به ما یاد می‌دهد دعا کردن فقط چند جمله زبانی نیست، بلکه کل زندگی ما یک دعای مستمر است 🙏✨🌀

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 11 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.39 از 93 رای

https://tanasobefekri.net/?p=41234

11 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

11 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار بانوی بهار
      ۱۴۰۲/۰۶/۲۱ ۱۴:۵۱
      مدت عضویت: 2475 روز
      امتیاز کاربر: 26478 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,157 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی

      من نزدیکم ۲

      چقدر این فایل آرامش بخش بود .من به نزدیک بودن خدا یقین صد درصدی دارم

      واقعا که تمام فایل هاتون جذاب و شادی بخش هستن.

      یه حدیثی هست میگه هر کس گره از کار مسلمانی بگشاید خداوند در دنیا و آخرت گره از کارش می گشاید. من خودم به شخصه  با سایت تناسب فکری شما هزاران گره از زندگی ام برطرف شد حالا این اتفاق مثبت جبران گوشه ای از لطف های بی دریغ شما هست که بی منت به ما هدیه می دهید.

      چند وقت پیش وارد کانال شهید هادی شدم و یکی از خواسته های و کار شادی بخش شهید هادی همین بود که مشکل گشای کار دیگران باشه .از همون وقت منم همین سبک زندگی رو پیش گرفتم و با فایل های شما تقویت و مستحکمش کردم .

      این فایل رو که گوش کردم یاد اون فایل تون افتادم که چطور سی دی های آموزشی توسط دست های خداوند جا به جا شده بود و به دست صاحبان اصلی رسیده بود چقدر تعبیر قشنگی بود دست های خداوند.

      از وقتی فایل هاتون توی زندگی ام اجرا کردم  دست های خداوند توی زندگی ام خیلی زیاد شده و چقدر راحت کارهام حل میشه و دقیقا همین آرامشی که شما برای دیر شدن کار ها دارید رو منم دارم و خیلی آرام و ریلکس صبر می کنم .در صورتی که قبلا اصلا اینطور نبودم و کلی شور میزدم که زودتری به کارهام برسم و جز اعصاب خردی چیز دیگه عایدم نمی شد .

      داستان یکی از پروندهای زندگیم رو براتون بگم سال 94 من لیسانس حقوق گرفتم و شور و اشتیاق انجام یک پرونده وکالتی داشتم از طرفی هم جمشید(بچه خواهر شوهر عمه ام ) اذیت عمه ام  می کرد وشکایتش کرده بودن و قصد داشت عمه ام رو از خونه ای که شوهر خدا بیامرزش بهش داده بود بیرون کنند و بهش میگفت تو بچه نداری و سهم نمی بری و از طرفی هم عمه ام سواد نداشت و از کاغذ هایی که بهش داده بودن سر در نمی آورد و یک روز رفتم کل کاغذهاش رو خوندم و فهمیدم که شوهرش کل سهم خونه و باغ اش رو بهش صلح کرده بود و هیچ کس هم نمیتونه حق رو بگیره و خیلی راحت توی دادگاه حاکم میشه وپیگیر کارهاش شدم و همین طور هم شد .

      توی این وسط یک زمین هم داشته بود که نصفش داده بود خواهرش و نصفش هم داده بود عمه ام و بعد نظر عوض شده و نصف مال خواهره هم وصیت کرده بود به عمه ام و توی وصیت یک دانگ صلح کرده بود به خواهرش .دادگاه که حکم داده بود در مورد این زمین به صورت واضح و آشکار نظر نداده بود و گفته بود کل اموالی که به عمه ام دادن مال خودشه .

      این وسط جمشید خیلی زیاده خواه بود و دنبال اموال عمه ام بود بعد دادگاه یکی دو بار جلسه شبانه گرفتن که ما هم حق داریم و دستشون به جایی بند نشد و گفتیم طبق وصیت همون یک دانگ زمینه مال شما هست .

      خلاصه عمه ام فوت کرده و زمینه به ما رسید چند مدت پیش به نمایندگی از وراث برای تفکیک کردن زمین رفتم شهرداری و خیلی خوب و عالی کارهام پیش رفت تا اینکه ایراد پلاک گرفتن و منم پلاک نداشتم و جمشید شماره  پلاک داشت .  واسطه فرستادیم که پلاک به ما بده تا مشکلمون حل بشه و از روی لجبازی شماره پلاکی که حق مسلم من بود بهم نداد.

      حیرون پلاک بودم و یک روز رفتم دنبال کارهام . مسئول شهرداری گفت که جمشید اعتراض روی زمینت گذاشته که این خانم مالک نیست و من مالک کل زمین هستم .

      خیلی خود خوری کردم ولی یقین داشتم که حتما حکمتی داره و اون لحظه اصلا ذهنم کار نمی کرد که حکمتش چی هست .فقط به خدا گفتم تو خودت می دونی من دوست داشتم با این زمین مشکل بچه ها حل بکنم و الانم خودت درستش کن .  فرداش رفتم متن اعتراضش ببینم که دیدم توی متن اعتراض شماره پلاکی که باید بهم میداده نوشته و اونجا بود حکمت اول این کار رو فهمیدم و دیدم خودشم اونجاست بهش گفتم به حق خودت قانع باش و حرف گوش نکرد منم رفتم طبقه بالا پیش شهرداری و غافل از اتفاقات طبقه اولی که جمشید نشسته بوده .

      عصرش داداشم زنگ زد گفت باجناقش بهش گفته امروز اتفاقی رفته شهرداری دیده جمشید داره به دروغ در مورد ما بدی میگه واز بی معرفتی ما در حق عمه و عموم و .. میگفته با جناق داداشم هم که از کل زندگی ما خبر داشته همون لحظه راه می رسه ومیگه جمشید کم دروغ بگو اینا خانواده بسیار خوبی هستن عمه شون دو سال آلزایمر داشته و خونه نشین بوده  این ها بهش رسیدگی میکردند و عمومش یک ماه بیمارستان بستری بوده و همش این بچه ها بهش میرسیدند و اون یکی عمومش هر مشکلی داشته باشه سریع این بچه ها مشکلش حل میکنند و خلاصه کل واقعیت های زندگی ما رو جلوی روی همه اعضای شهرداری بازگو کرده و همه فهمیدن که جمشید چه شخصیت دروغ پردازی داشته .

      وقتی این حرفا می شنیدم فقط توی دلم داشتم میگفتم خدایا شکرت دمت گرم که فقط این برنامه ریزی دقیق رسیدن این دو نفر و دفاع از ما جز از تو بر نمی آید. اون زمانی که ما به عمه و عموم می رسیدیم بی منت بود و جز وظیفه مون می دونستیم و هیچ وقت فکر نمی کردم اینجوری بازگو بشه .

      حکمت دومش اونجا فهمیدم که شهردار گفت که من نمیتونم حکم واضح دادگاه در مورد این زمین بخونم و پرونده ات ببر پیش وکیلمون تا تائید مالکیتت کنه .وکیلی که از قضا وکیل جمشید توی همین پرونده سال 94 بوده و همه میگفتن که پولکی هست و … . قبل رفتن پیشش یاد اون فایل استاد افتادم که هروقت بخواهیم نحوه برخورد یک نفر در مورد ما خوب بشه باورمون درست کنیم و اون فرد بهترین رفتار در مورد ما میکنه .

      همین باور رو در خودم تقویت کردم و در زمان ملاقات ما اینقدر وکیله  حرمت و احترام من گذاشت و یه قرون ازم پول نگرفت و در آخرش بهم گفت اون یک دانگی که فکر میکردی مال جمشید هست توی رای دادگاه به عمه ات رسید و الان تو مالک همه ی زمینی بعدشم زنگ زد به جمشید کلی تشر بهش زد که مزاحم من نشه .

      و خیلی راحت هم به پلاک رسیدم هم به یک دانگ زمینی که ارزش خوبی داره و هم حرمت و احترام ما پیش مردم حفظ شد  و اینا فقط از خدا بر میومد نه از هیچ کس دیگه . آدم ها فقط وسیله و به قول استاد دست های خداوند هستن.

      فرداش جمشید با خجالت تمام رفته بود شهرداری و اعتراضش پس گرفته بود.

      یک متن نوشته ای هست که میگه تصادفی ترین اتفاق های زندگی ما دقیق ترین برنامه ریزی خدا برای ما هست .

      من ایمان دارم که توی تمام اتفاق های زندگی خدا به دل آدم ها نگاه میکنه و وقتی باورت درست باشه خواسته قلبتم درست میشه و اتفاق های زندگی بر وفق مرادت میشه .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم