0

تحقق آرزوها با قدرت ذهن (گام ۱۶)

تحقق آرزوها
اندازه متن

برآورده شدن آرزوها یکی از چالش‌های ذهن بشر است.

هر انسانی با توجه به محتویات ذهنی‌اش درباره شرایط زندگی خود آرزوهایی در سر دارد، اما هرگز به آنها نمی‌رسد.

چرا انسان‌ها در برآورده شدن آرزوها خود با مشکل مواجه می‌شوند؟!

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 54 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.26 از 120 رای

https://tanasobefekri.net/?p=23755

54 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

54 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار من میتوانم
      ۱۳۹۹/۰۹/۰۹ ۰۱:۵۰
      مدت عضویت: 2447 روز
      امتیاز کاربر: 3193 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 35 کلمه

      با سلام. من از این دوره ی جدید، دوست دارم کنترل احساس، بی توجهی به اخباری که باعث ایجاد احساس ترس و نگرانی می شوند، توانایی استمرار داشتن در احساس و افکار خوب، رو بیاموزم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من میتوانم
      ۱۳۹۹/۰۹/۰۸ ۰۰:۱۰
      مدت عضویت: 2447 روز
      امتیاز کاربر: 3193 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 287 کلمه

      با سلام . خیلی لذت بردم از حرف هایی که زده شد . و از اون فایل هایی هستش که بعدش عمیقا به زندگی خودم و شباهت اون با حرف های استاد فکر میکنم. در فایمل مون کسی بود که پدر ثروتمندی نداشت اما به ثروتی افسانه ای رسید و اتفاقا انسان بسیار با خدایی هم بود اما با اینکه همه اینو می دونستند ولی طبق افکار اشتباهی که داشتند میگفتند اینم بالاخره یه جا زیر آبی رفته ، یا شانس آورده و…..
      اما می بینم که حرف هایی که شما می فرمایید ، درست درمیاد که یه چیزی در ذهن خراب شده و دستکاری شده که نتیجه ی اون در تمامی دوره ها و سال ها ، ناکامی برای یه عده میشه…
      چه قدر از تماشای منزل زیباتون لذت بردم . داشتم فکر میکردم که خوش به حال دخترتون که هر دو حالت زندگی شما رو تجربه کرده و میتونه افکار اشتباهی که میخوان وارد ذهنش کنند رو به خوبی شناسایی کنه.
      این ضرب المثل هرکه بامش بیش ، برفش بیشتر در خانواده ی ما اینطور معنی شده که هرکی بخواد به خدا نزدیک تر باشه ، باید بدبختی ، سختی و مصیبت زیاد ببینه .
      وقتی توضیح دادین که شما برخلاف بقیه درباره ی این ضرب المثل نوشتین فکر کردم که چرا برف نعمت به این زیبایی خداوند باید تشبیه بشه به چیزهای بد؟ چرا اینطور معنی نکنیم که هرکسی که بیشتر سعی کنه روحش رو گسترش بده ، از نعمات عالی خداوند بیشتر بهره مند میشه و ابر رحمت خدا برف خوشبختی بر بام او میباره؟

      با اشتیاق فراوان منتظر جلسات بعدی هستم و خیلی دوست دارم جز شرکت کنندگان این دوره باشم .
      استاد آیا این دوره به لاغری هم مربوط میشه و میتونه کمک کننده باشه ؟

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من میتوانم
      ۱۳۹۹/۰۹/۰۷ ۲۳:۱۳
      مدت عضویت: 2447 روز
      امتیاز کاربر: 3193 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 580 کلمه

      رسیدن به آرزوها با قدرت ذهن:
      برداشت اول :نظر من قبل از دیدن فایل :
      من هم از بچگی خیلی شنیده بودم که خدا بنده های خوبش را امتحان میکند که این امتحانات سخت هستند و اگر بتوانی پیروز از آنها بیرون بیایی در آن دنیا اجر دریافت خواهی کرد.
      همیشه برایم سوال بود که چرا خانواده ی من همیشه باید در امتحان الهی باشد؟ و چرا هنوز این امتحان تمام نشده ، آزمون بعدی شروع میشود؟
      چرا من بی شمار افرادی را میبینم که زندگی خوبی دارند و خبری از امتحانات سخت در تجربه ی زندگی آنها نیست؟
      اگر خداوند عادل است که حتما هست چرا بین بندگانش فرق گذاشته ؟
      و بی نهایت سوال بی جواب دیگر که حتی نمی توانستم از کسی بپرسم چون می گفتند نباید در کار خداوند دخالت کرد.

      زندگی من با امتحاناتی عجیب گذشت طوریکه پدرم میگفت خانواده ی ما با هر مصیبتی امتحان شده و خوشحال از اینکه اجر ما بسیار بالاست و خداوند ما را خیلی دوست دارد که زیاد امتحانمان می کند .
      من اما در اعماق قلبم این خدا را عادل نمی دانستم و دوستش نداشتم اما بسیار از عذابش می ترسیدم و تقدیر و سرنوشت خود را پذیرفته بودم اما همیشه به خودم امید میدادم که بالاخره روزگار خوشی به سمت تو نیز می آید.

      من با تناسب فکری آشنا شدم برای لاغر شدن و تجربه ی جسمی جدید….

      اما زندگی من تغییر کرد…. ارتباطم با خدا تغییر کرد … دیگر فقط اتفاقات خوب و دوست داشتنی را به خدا ارتباط میدادم و توجهی به نامطلوب ها نداشتم. من اول راه هستم اما خیلی تغییر دیدم.. قبلا می ترسیدم احساس خوب داشته باشم چون فکر میکردم بعدش باید منتظر یک اتفاق بد باشم مثلا هر وقت با دوستانم جمع میشدیم و خیلی میخندیدیم همه به ما تذکر می دادند که نخندید چون بعد از خنده نوبت گریه است. حتی بعضی از بزرگ تر ها جلوی خنده شان را میگرفتند تا بعدش گریه به سراغ آنها نیاید..
      اما الان روزها احساس خوب دارم و میبینم که خدای مهربانم استمرار و عمق به احساس خوبم میبخشد ..خدایا مرا ببخش که سالها تو را اشتباه شناختم و تو در کمال لطف ، باز به من نیکی کردی و باز من ندیدم و از تو گله و شکایت کردم.
      دیروز میخواستم آب نارنگی بگیرم وقتی نارنگی ها را برش زدم رنگ نارنجی آنها به قدری زیبا بود که به من احساس شادی داد و به مادرم گفتم :خدایی که این میوه و این رنگ را آفریده ، چطور میتواند غم و اندوه را دوست داشته باشد و آنرا برای بنده اش بپسندد؟
      خالق این زیبایی حتما در نهایت شادی است که چنین زیبایی پدید آورده است…

      اما آرزوها …
      در زندگی قبلی من آرزو کار انسان های دیوانه ، تنبل ، و بیکار تعریف شده بود .
      اما من همیشه عاشق رویاپردازی و آرزو های خوب داشتن برای خودم بودم. اما نمی دانستم که چطور می شود به آنها رسید .حتی انتظاری هم نداشتم که آنها برسم فقط دوست داشتم به آرزوهای زیبایم بیشتر فکر کنم.
      با آشنا شدن با لاغری با ذهن من به سرزمین لاغری و رویا دعوت شدم .سرزمینی که خدا هم در آن حضور داشت و در هر گام از او یاد میشد. در این سرزمین من عاشق خودم شدم ، عاشق خدا شدم . تواسنتم با خدا صحبت کنم و احساس کنم که او چه قدر مهربان است و دوست داشتنی.

      من بسیار خوشحالم که در این مسیر هستم .
      پ.ن : دوست داشتم برداشتم را از متن این فایل بنویسم . و بعد از تماشای فایل نیز دوباره کامنت بگذارم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم