سالها، هر روز با دقت میرفتم روی ترازو تا محاسبه اضافه وزنم رو انجام بدم و ببینم چقدر چاقتر یا لاغرتر شدم 😓.
📍 این جلسه ادامه گام ۴۷ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
اما وقتی با روش «لاغری با ذهن» آشنا شدم، فهمیدم وزن واقعی فقط عددی که روی ترازو میبینم نیست! 🤯 وزن ذهن و افکارم هم تأثیر بزرگی روی اضافه وزنم دارند.
حالا یاد گرفتم برای محاسبه اضافه وزن واقعی باید وزن افکارم رو هم حساب کنم؛ یعنی باید افکار و باورهای منفی رو سبک کنم تا بدنم هم سبکتر بشه 🧠✨. اینطوری مسیر لاغری برام خیلی متفاوت و پایدار شده!
در این جلسه میآموزیم:

نقش ترازو در زندگی افراد چاق ⚖️
همه ما که اضافه وزن داریم، معمولا از ترازو برای محاسبه اضافه وزن و بررسی میزان کاهش وزن استفاده میکنیم، ولی اینکار بیشتر باعث احساس ناراحتی و حتی دلسردی میشه. 😞
هر بار که رژیم میگرفتم، از همون روز اول چندین بار خودمو وزن میکردم که ببینم چقدر لاغر شدم.
اگر عدد ترازو کمتر از قبل بود، کلی خوشحال میشدم، ولی اگه عدد تغییر نمیکرد یا حتی بالا میرفت، داغون میشدم. 😣
گاهی بعد از پیادهروی، بعد از ورزش، یا حتی بعد از یه مهمونی، باز خودمو وزن میکردم تا ببینم چقدر تغییر کردم و از عدد ترازو انگیزه بگیرم یا نگرانی کنم! 🎢
برای خیلیها، نقش ترازو طوریه که نمیتونن حتی چند ساعت بدون وزن کردن زندگی کنن؛ چون از ندانستن عدد دقیق وزن خودشون میترسن! 😰
ترازو و رژیم؛ رابطهای پر از استرس
تو خیلی از برنامههای رژیمی، محاسبه اضافه وزن و نتیجه رژیم رو فقط با عدد روی ترازو میسنجن.
تصورش رو بکن: یه هفته یا حتی یک ماه کلی تلاش کردی، حسابی به برنامه رژیمت پایبند بودی، اما وقتی عدد ترازو همون نبود که دنبالش بودی، یه جوری سرزنش میشی و میگن چرا بهتر عمل نکردی!
در حالی که خیلی وقتها واقعا همه تلاشات رو کردی و حتی عالی هم عمل کردی، اما عدد ترازو نمیخواد راست بگه! 😓
واقعیت اینه…
استفاده از ترازو برای محاسبه اضافه وزن و میزان کاهش وزن، به تنهایی هیچ تضمینی برای موفقیت در لاغری نیست!
بسیاری از روشهای لاغری فقط روی کم خوردن غذا و زیاد حرکت کردن تمرکز دارن، اما هیچ کدوم به برنامهریزی ذهن ما توجه نمیکنن.
وقتی ذهن آماده نباشه، این روشها بیشتر از چند هفته جواب نمیدن و اکثر افراد خیلی زود خسته میشن و کنار میکشن. 😞
چرا ترازو اینقدر مهم شده؟ 🤔
خیلی از ما چاقها به جای اینکه روی رفتار و دلیل اصلی چاقیمون کار کنیم، فقط چشممون به عدد ترازو دوخته شده.
از یه طرف فکر میکنیم چاقی تقصیر ما نیست و دلایل زیادی داره، از طرف دیگه عدد ترازو رو معیار سلامت و تناسب میدونیم و این باعث میشه همه احساساتمون به اون عدد وابسته بشه.
نکته مهم برای موفقیت در لاغری 🧠❤️
همونطوری که نمیشه همیشه کنترل کرد که دیگران درباره ما چی فکر کنن و حرف بزنن، نمیشه فقط با ترازو به لاغری دلخواه رسید!
اگر شادی و ارزشمندیمون وابسته به تایید ترازو باشه، هیچوقت احساس آرامش و لاغری پایدار رو تجربه نمیکنیم.
پس برای رسیدن به یه لاغری واقعی و آرامشبخش، باید از ترازو و اعدادش فاصله بگیریم و بیشتر به ذهن و رفتار خودمون توجه کنیم.

از چاقی تا لاغری؛ توهم یا واقعیت؟ 🤔⚖️
تو تمام سالهایی که چاق بودم، برای محاسبه اضافه وزن فقط به ترازو نگاه میکردم. هر بار که عدد ترازو بیشتر میشد، از خودم متنفر میشدم و کلی حس بد پیدا میکردم.
اما همین که عدد ترازو کمی کمتر میشد، خوشحال میشدم و فکر میکردم بالاخره تونستم لاغر شم! 🎉 اما مشکل اینجاست که شادی من از لاغری فقط به همون عدد روی ترازو وابسته بود.
یعنی به محض اینکه عدد دوباره تغییر میکرد، دوباره همون احساس چاقی و ناامیدی برمیگشت. 😞
اینکه با یه فرمول ساده و عدد روی ترازو بخوایم بگیم چاقیم یا نه، واقعاً یه توهمه! چون واقعاً نمیشه میزان چاقی رو فقط با اعداد روی ترازو مشخص کرد.
همینطور، خوشحال شدن صرف از کاهش عدد ترازو هم یه خیال پوچه! لاغری واقعی یعنی تغییر در احساس درونی، نگرش ذهنی و رفتار ما، نه فقط تغییر اعداد یا سایز دور کمر و باسن.
محاسبه اضافه وزن واقعی! 🧠❤️
محاسبه اضافه وزن واقعی باید بر اساس فرمولهای ذهنی چاقی، نگرش فرد و رفتارهای روزمرهاش باشه. این فرمولها قابل اندازهگیری دقیق نیستن چون ذهن ما مدام در حال تغییر و تصمیمگیریهای متفاوته.
لاغری واقعی هم یعنی تغییر عمیق در احساسات، نگرشها و رفتارها که اصلاً به راحتی قابل شمارش نیست!
پس استفاده از ترازو برای محاسبه اضافه وزن و میزان کاهش وزن میتونه کاملاً مخرب باشه!
وقتی عدد بالا میره، احساس ناامیدی و ناراحتی شدید میاد که خودش باعث چاقتر شدن میشه. و وقتی عدد پایین میاد، مغز بهش به چشم موفقیت نگاه میکنه و فرد فکر میکنه دیگه میتونه برنامه رو رها کنه و خیلی زود دوباره به حالت اول برمیگرده. 🎢د کار اشتباهی است.
مقایسه وزن جسم و وزن ذهن! ⚖️🧠
همه ما افراد چاق به خوبی تاثیر ترازو رو در زندگیمون حس کردیم.
حتی با اینکه در فایلها و آموزشهای «لاغری با ذهن» بارها درباره مضرات وزن کردن با ترازو صحبت شده،
ولی هنوز خیلیها عادت دارن هر روز، حتی هر ساعت برای محاسبه اضافه وزن خودشون روی ترازو برن! 😅
دسترسی راحت به ترازو باعث میشه همیشه بخوایم وزنمون رو چک کنیم، اما این تمرکز روی عدد ترازو نه تنها باعث ترس و اضطراب از چاقتر شدن میشه، بلکه امیدمون به لاغری رو هم کم میکنه. 😟
خلاصه اینکه…
عدد روی ترازو یه عدد «توهمی» هست!
نه برای محاسبه اضافه وزن واقعی باید بهش اتکا کنیم، نه برای سنجش موفقیت در لاغری. چون عدد واقعی که تاثیرگذار هست، وزن ذهن ماست که هیچوقت با ترازو قابل اندازهگیری نیست! ✨
ترازو برای وزن ذهن نداریم!
همه ما فقط وزن جسممون رو میبینیم و فکر میکنیم همین کافیه، ولی واقعیت اینه که قبل از اینکه جسم چاق بشه، ذهن پر شده از فرمولهای چاقی و نگرشهای محدود کننده!
وقتی این فرمولها در ناخودآگاه ذخیره میشن، کمکم جسم هم چاق میشه.
مشکل کجاست؟
💡 اگه میخوای این محاسبه ذهنی رو با راهنمای کامل و قدمبهقدم ادامه بدی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین کارو میکنه.
✍️ در ادامه هم توی گام ۴۹ سراغ «آسانترین راه کاهش وزن» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.70 از 60 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
ذهن شما چند کیلو است؟
سلام وقت دوستان و استاد بخیر
بلخره بعد از چند روز که تصمیم داشتم این فایلو نگاه کنم امروز تونستم موفق به دیدن و نوشتنش بشم
بنظر من افرادی که به این سایت هدایت میشن اشخاصی هستن که راه های زیادی برای لاغر شدن رفتن ،کارهای زیادی انجام دادن،رژیم های طولانی و ناراحت کننده ایو گرفتن ،ورزش های سختیو انجام دادن ،لاغر هم شدن ولی مجدد چاق شدن و نتونستن وزن ایده آل شونو حفظ کنن
و همیشه یه سئوال بزرگ در مغزشون میچرخیده که چرا نمیتونم در وزن پایینم بمونم ؟ و برای پیدا کردن همین سئوال به مسیرهای مختلف و زیادی هدایت شدن که پر از تلخی و ناراحتی بوده ،ناامید شدن ،از خودشون متنفر شدن ،اعتمادبنفسشون خراب شده ،از زندگیشون لذت نبردن ووو
که همه ما هم همین تجربیاتو در اسکیل کوچیک و بزرگتر داشتیم ،یکی از بزرگترین دغدغه های من چاقیم بود ، مدام در راه کم کردن وزنم بودم و بالا و پایین های زیادی شدم ،اونهمه انرژی که برای لاغر شدن گذاشتم میتونست در جای دیگه ای خرج بشه و این لوپ تکرار در مسیر تکراری من وجود داشت
هیچ وقت فکر نمیکردم بتونم برای همیشه لاغر بشم و لاغر بمونم ،برام مثل یک رویا بود ،بخاطر شرایط جسمیم ، زندگیم از وضعیت طبیعیش خارج شده بود، هر جایی میخواستم برم نگران رژیم و ورزشم بودم ،مدام دیگران نصیحتم میکردن که چقدر رژیم میگیری ،موهات میریزه ،بدنت بی جون میشه ،صورتت زشت و چروک میشه ،بدنت شل میشه و ترک میخوره وووو
ولی من مصمم بودم در راه لاغر شدنم ،آخه کی تمام عمرشو میتونه رژیم بگیره ؟ کی انقدر توانایی گرسنه موندنو داره ؟ کی میتونه بره به مهمونی که به افتخارش گرفتن ولی به میز غذا نزدیک نشه و سالها بیننده خوردن دیگران باشه
درسته که روزهای بسیار ناراحت کننده ایو گذروندم ولی بودن در این راه بمن قدرت و توانمندی هامو بهم ثابت کرد ،پشتکار و مسئولیت پذیریمو بهم نشون داد و زمانیکه خسته از پشتکار خودم شدم ،خسته از تمام راه های اشتباه رفته ام شدم ،مسیر صحیح نمایان شد
هر زمان ازفالورها و بچه های اینستاگرام یا سایت استاد ،بمن در دایرکتم پیام میدن ،وقتی میخوان مطمئن بشن که راه درسته ،وقتی میانه راه هستن و هنوز نتایج دلخواهشونو نگرفتن یا نگرانن ،بهشون میگم که نتایج ما وقتی بصورت محکمتر شروع و موندگار میشه که ما بپذیریم که راه همینه و دیگر هیچ و آگاه باشیم به ذره ذره تغییراتی که قبلا نداشتیم و الان داریم تجربه میکنیم ،هر چند برای ذهن فقط نتایج جسمی مهمه ولی باید بتونیم چشم از نتایج بیرونیمون برداریم تا در آرامش بیشتری به مسیرمون ادامه بدیم
اگر در مسیر بودیم و آموزه هارو زندگیشون کردیم ،غر نزدیم ،اضطرار نداشتیم،مدام به ماه و سال بودنمون در دوره ها توجه نکردیم و راهمونو رفتیم و مطمئن بودیم که نقشه گنجی در دستانمون هست که بلخره مارو میرسونه به کوه های الماس ، اونوقت نتایج خواهند رسید
شک و تردید، از نداشتن اطمینان و ایمان به راهمون میاد که دشمن نرسیدن ها و شکست های ماست ، زمانیکه به پولی نیاز داریم و یک شخصی معتبر مارو مطمئن میکنه که اون پولو به ما میرسونه ،دیگه ما نگران نیستیم میدونیم اون پول تو حسابمونه ، الان هم باید بدونیم تناسب اندام تو جیبمونه ، اگر اینجوری به راهمون نگاه کنیم دیگران نگران و ناامید نمیشیم
اینهارو برای دیگران میگم و اینجا برای خودم مینویسم که بیشترو بیشتر به این راه ایمان بیارم و برام یادآوری بشه که راهم درسته ،نقشه گنج دستمه و در آرامش به راهم ادامه بدم ،وقتی دوستمو نگاه میکنم که از وزن بسیار بسیار بالا داره لاغر میشه ، خوشحال میشم ،یادمه وقتی این مسیرو شروع کردم ایشون اصلا راضی نبود که این دوره هارو بخرم ،ولی نیروی هدایت گر درونم منو هل میداد به این مسیر، زمانی هم که دوره هارو شروع کردم باز هم ایمان نداشت با این راه لاغر بشم ولی لاغر شدن من از ماه سوم شروع شد
اوایل باز هم باورش نشد ولی من کاملا زیر پوستی اطلاعاتیو که یاد میگرفتمو بهش تزریق میکردم ،بعد از مدتی متوجه شدم ایشون هم داره سایز کم میکنه ،بلخره بعد از تقریبا ۱ سال ،تسلیم و وارد این دوره ها شد و الان داره لذت میبره از اینهمه تغییرات درونی و بیرونی ،به قول خودش میگه من ۲ تا استاد دارم ،یه استاد مهربان که استاد عطاروشن هستن و یه استاد زورگو که تو هستی ،از بس تو این ۱ سال و خورده ای ،بمن گفتی تمریناتتو انجام بده ،بنویس ،فایلاتو گوش کن ،مراقب رفتارت باش وووو خودش اعتراف میکنه انسان بسیار خوشبختیه که منو کنار خودش داره که در تمام تمرینات دوره های ذهنیش من هستم و ساعتها میتونه در مورد آموزه هاییکه یاد میگیره با من تبادل اطلاعات کنه
اولین بار که وزن شدم کلاس پنجم ابتدایی بودم ،همه بچه هارو وزن میکردن ،من که رفتم رو وزنه ۵۰ کیلو بودم ،همه بهم یجوری نگاه میکردن ،نمیدونم چجوری به گوش پدرم و عموهام رسید ،شاید خودم گفته بودم ولی از همون روز انقدر پدرم و بعد عموهام بهم میگفتن ،خجالت نمیکشی ؟ ۵۰ کیلو شدی و من از شنیدن اونهمه تحقیر حالم بد میشد و احساس میکردم چقدر دختر زشت و بدهیکلی هستم
حس تنفر و زشت بینی از همون موقع در من بیشتر شد و به همراه اونهمه حس بد ،اعتماد بنفس و عزت نفسم هم تخریب شد و زمانیکه عزت نفس تخریب بشه در واقع اون معنی من کیستم زیر سئوال میره
من کیستم ؟ یعنی بیس وجود ما ، حالا بیس وجود یک شخص چاق ،بیس ضعیف و ناتوانیه که تو تمام جنبه های زندگی نمیتونه موفق باشه و خدارو شکر الان در حال ترمیم شکستن های اون زمان ها هستیم
از همون اولین بار که منو تو مدرسه وزن کردن ، ترازو برای من وحشتناک و دردناک شد ولی یکی از کارهای روتین من رفتن روی ترازو بود
تهدید های پدرم و مراقبت هاییکه میشدم برای اینکه شام نخورم در من ترس از غذاها،خوردن ،مخصوصا شام برام ترسناک و چاق کننده بودن
یادمه ۱۶ سالم بود به مدت ۱ ماه خونه عموم مهمون بودم ،پدرم موقع خداحافظی به عموم گفت مواظب باش به فریده شام ندید بخوره مثل خرس شده ،حالم ازش بهم میخوره و تو اون مسافرت من خیلی عذاب کشیدم ،موقع شام زن عموم غذاهای سرخ کردنی و خوشمزه درست میکرد و من دلم ضعف میرفت ولی نمیتونستم بیام سر سفره و چیزی بخورم و چونکه خونه خودمون نبودم که بتونم یواشکی چیزی بخورم اون ۱ ماه خیلی اذیت شدم ،وقتی برگشتم خونمون بابام به عموم گفت چرا فریده دوباره چاقتر شده مگه بهش شام دادی خورده ؟
من هیچ وقت ترازو نخریدم ازش میترسیدم ولی هر جایی ترازو میدیدم مدام ازش استفاده میکردم ،میرفتم استخر ،قبل و بعدش وزن میکردم ، هر روز تو باشگاه روزی چند بار وزن میکردم ،سعی میکردم قبلش چیزی نخورده باشم ،لباس اضافی تنم نباشه و یه جنگ روانی با وزن خودم داشتم و باور داشتم که من استخون های سنگینی دارم چونکه وقتی جسمم بنظر خیلی لاغر شده بود وزنم زیاد کم نشده بود و وقتی به دیگران میگفتم من ۷۵ کیلو هستم همه فکر میکردن من دروغ میگم و وزن تقریبی منو ۶۵ کیلو حدس میزدن و من باور کرده بودم استخون هام سنگینه
با وزن ۹۴ کیلو وارد دوره شدم ،از اونجاییکه خودمو وزن نکردم نمیدونم تا الان چقدر کم کردم ولی خودم حس میکنم طبق لاغر شدن های قدیمم شاید ۸۰ کیلو باشم دقیق نمیدونم و دلم میخواد ۶۵ کیلو و حتی ۶۰ کیلو بشم
قبل از آشنایی م با دوره لاغری با ذهن ،اضافه وزن جسم من ۳۰ کیلو بود ولی الان که فکر میکنم اضافه وزن چاقی ذهنم ۲ برابر بود ،یعنی من ۹۵ کیلو بودم ولی ترس از چاقی در من تا بالای ۱۰۰ کیلو هم میرفت و ترس هاییکه در خودم حس میکردم منو تا مرز جنون میکشوند و میدونستم بزودی وزنم بیشتر از اینها میشه
الان دارم حس میکنم وزنی که در مغزم حسش میکنم سنگین نیست ،گنگی تو مغزم احساس نمیکنم ،نمیگم اضافه وزن چاقی ذهنیم وجود نداره ولی مثل قبل اذیتم نمیکنه
الان از خوردن که مهمترین بخش چاق کننده ذهن ما بود ،نمیترسم ،بلخره درصدی از ترس های من هنوز هم هستن ولی من نمیدونم دقیقا چقدره ولی میفهمم که ترس هام کمتر شده ، براحتی شام میخورم حس میکنم بمن آپشنی نصب شده که دیگه شام خوردنو چاق کننده نمیکنه ، خالی تر شدن مغزم از ترس هامو درک میکنم ولی کامل رفع نشده
میدونم هر چقدر اطلاعات جدید وارد ذهن خوداگاهم کنم و بعد از تکرارش وارد ناخوداگاهم بشه ،ناخوداگاهم بدن جدید منو میسازه و در این راه ممارست و باور داشتن خودمون و توانایی هامون و این مسیر میتونه کمک کننده باشه ،زمانیکه مغز ما پذیرفت لاغر شدن لذت بخشه و برای ما امنیت داره ،مارو براحتی وارد لاغر شدن میکنه
چقدر مثال مورچه و بارش برام تداعی روزهای سخت رفته خودم بود ،سالها مسیرهای صعب العبورو رفتم با بار سنگین چاقی در مغزم که حس سنگیش بسیار اذیت کننده بود و بیشتر اوقات عاجز میشدم از حمل این همه درد و رنجی که مجبور بودم با خودم داشته باشم و وقتی نگاه میکردم که افراد لاغر چقدر راحت زندگی میکنن از خودم بیشتر بدم میومد و مطمئن میشدم که خدا با من با خلق کردنم خصومتی داشته
حتی اون زمان هاییکه ۳۰ کیلو وزن کم کرده بودم هم درونم احساس سنگینی میکردم ،شاید از شر اضافه وزن جسمیم خلاص شده بودم ولی اضافه وزن و فشار مغزم بشدت اذیتم میکرد و تمام مدت در ترس و نگرانی بودم و الان قشنگ اون ترس ها و سنگینی مغزمو حس میکنم
بدلیل اینکه از ۱۰ سالگی به دستور پدرم وارد رژیم شام نخوردن شدم قبل از ۱۰ سالگیمو بخاطر نمیارم که آیا میترسیدم یا چقدر میترسیدم یا اصلا خودمو بدون مموری رژیم به یاد نمیارم
از ۱۰ سالگی که وارد رژیم شدم ،فشار روی ذهن و جسمم بیشتر شد ،مدام حواسم به غذاها بود، به خوراکی ها فکر میکردم ولی خوردن تمامشون برام محدود بود
از یه طرف گرسنه بودم ،از یه طرف میترسیدم غذا بخورم ،از طرف دیگه پدرم بسیار اذیتم میکرد و تحقیرم میکرد ،تخریب و سرزنش و نصیحت های اطرافیانمم بود و ترس های درونیم هم مزید بر علت شده بود که شخصیت بهم ریخته و ضعیفی در من ساخته بشه که هیچ اطمینانی به خودم و توانایی هام نداشتم و عملا من هیچ کاره بودم در زندگیم و مدام منتظر ایده و نظر دیگران بودم
هیچ اقتداری از خودم نداشتم ،هیچ کدوم از کارهاییکه دوست داشتمو بغیر از سخت ورزش کردن و سخت رژیم گرفتنو انجام نمیدادم تا جاییکه وقتی حرفیو میزدم یا تصمیمیو میگرفتم خواهرم میخندید و میگفت فریده فقط حرف میزنه عمل نمیکنه و منهم پذیرفته بودم که انسان مقتدری نیستم و این موضوع باعث شده بود تا حتی ۳ سال پیش هم دیگران منو هیچی حساب نکنن و هر کاری دلشون میخواست تو زندگیم انجام میدادن و خدارو شکر با آشناییم با آموزش های ذهنی اقتدار خودم و زندگیم تا حدود زیادی برگشته
اولین بار و تنها باری که تونستم ۶۷ کیلو بشم ۱۰ سال پیش بود که یه رژیمی بر اساس گروه خونی گرفته بودم و در کنارش از قرص های لاغری هم استفاده میکردم با ورزش فراوان و سختی های زیادی که تو اون ۹ ماه متحمل شدم به کنار و اونترسی که مدام بهم میگفت فریده تو ۶۷ کیلو شدی این یعنی یه کار غیر ممکن و این وزن به زودی برمیگرده چونکه حق تو نیست ،تو نمیتونی ۶۷ کیلو بشی چونکه استخون بندیت درشته ،چونکه بدنت شل میشه ،با اینکه من ۶۷ کیلو شده بودم ولی اون وزنو برای خودم قبول نداشتم مطمئن بودم که اون وزن مال من نیست و حق خودم نمیدونستم و فکر میکردم یه کار اشتباهی صورت گرفته
الان که فکر میکنم متوجه میشم که هنوزم برای من رسیدن و موندن تو وزن ۶۷ کیلو کار نشدنی و سختیه حتی همون موقع که ۶۷ کیلو بودم ترس هام بیشتر شده بود
مثل اینکه من پا در منطقه ممنوعه ای گذاشته بودم که تمام آژیرهای وجودم به صدا در اومده بودن، وقتی آژیر بدنم به صدا در اومده بوده یعنی اون منطقه برای من مین گذاری و خطرناک تعریف شده
نمیدونم چه تعریف ترسناکی به ناخوداگاه من گفته شده که حتی نمیخواد و احساس امنیت نمیکنه که نزدیکش هم بشه و منو یاری نمیده که وارد منطقه ممنوعش بشم
شاید وزن ۶۷ کیلو براش زیبا تعریف نشده ،امن تعریف نشده ، لذت بخش تعریف نشده ،شاید بهش گفتن وزن نرمال مال فریده نیست ،اگر ۶۷ کیلو بشه بدنش زشت میشه ،صورتش زشت میشه ،چروک میشه، کسی دوسش نداره ،فریده تپلش قشنگه ،صورت تپل زیباست ،با نمکه ،همه لپشو میکشن و نازش میکنن یا بهش توجه میکنن
شاید بخاطر جلب رضایت پدر و مادرش که اوایل بدنیا اومدنش دوست داشتن بچشون تپل باشه ،چاقیو قبول کرده ،شاید به قول پدرش ،فریده رو ببینید هیچ وقت مریض نمیشه و بدنش قویه ،یا مادرش که میگفت آفرین فریده سنگ هم میخوره ،بچه باید همه چیز بخوره تا زودتر بزرگ بشه
یا نمیدونم چی در درون من گذشته که هنوز بهش دسترسی ندارم که بفهمم چرا وزن نرمال و لاغر بودن برام تعریف های ترسناکی شده و دوست دارم خداوند بهم کمک کنه و پاشنه آشیلمو پیدا کنم اینها چیزهایی بود که به یادشون آوردم و بارها تو کامنتهام نوشتم
من مطمئنم که در مسیر درست هستم چونکه حالم خوبه ،امید و اطمینان و همینطور آزادی دارم ، خدارو شکر بار سنگین اضافه وزن چاقی ذهنیم خیلی کم شده حتی حس میکنم کمتر از اضافه وزن جسمی که الان دارم ،میدونم به مرور تمام آلودگی های درونم تمیز و پاک میشه ،زمانیکه اضافه وزن ذهنیم کمتر بشه جسم من هم بسمت لاغر شدن بیشتر هدایت میشه
اولین تغییری که در دوره های لاغری با ذهن در ما بوجود میاد ،یکدفعه انگار اون حجم سنگینی که روی وجودم احساس میکردیم از وجودمون شل میشه ،انگار سالها تمام مغز و درونیات مارو بهم منگنه کرده بودن ،با آگاه شدن در این مسیر بیشتر قفل ها باز میشن و بار سنگینی که مثل مورچه ها سالها با خودمون حمل کردیم و هر بار کیلومترها سقوط کردیم پایین از روی ما برداشته میشه و این یعنی حس خوب و آرامش و آماده شدن برای قدم های بعدی
منهم میتونم مثل افراد متناسب لاغر بشم و از زندگیم لذت ببرم ،این حق الهی ماست که خوب و سلامت و در شادی و امنیت زندگی کنیم
خدارو شکر میکنم سایت تناسب فکری با قدرت هر چه تمام تر در حال پیشرفت کردنه و ما که مسافرهای این سایت هستیم هم داریم از همسفرشدن با همسفرهای عالی لذت میبریم در کنار یک استاد حرفه ای
ممنون برای این فایل عالی