وقتی صحبت از لاغر شدن میشه، خیلیها فوری میپرن سراغ رژیم 🍎، ورزشهای سنگین 🏋🏻♀️ یا حتی جراحی ✂️!
📍 این جلسه ادامه گام ۴ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
اما چیزی که معمولاً نادیده گرفته میشه، 🧠 تاثیر ذهن در چاقی و لاغریه؛ اون چیزی که واقعاً پشت صحنه این بازیه 🎭.
یکی از مهمترین عوامل پنهان توی مسیر لاغر شدن، لیاقت داشتن برای لاغر بودنه ✨.
خیلی وقتها ذهن ما، بدون اینکه خودمون بفهمیم، احساس میکنه لایق لاغر شدن نیستیم 🚫.
چون توی باورهای عمیقمون، چاقی یه جور هویت شده؛ یه لباسی 👕 که سالهاست تنمونه و برامون آشنا و قابل قبوله 🤷🏻♀️.
در این جلسه میآموزیم:
🎯 لیاقت داشتن و تاثیر ذهن در چاقی
تا حالا به این فکر کردی که چرا بعضیها با کمترین تلاش لاغرن 🏃♀️💨 و بعضی دیگه با هزارجور رژیم 🥗🏋️♂️ و ورزش باز هم وزنشون تکون نمیخوره؟
پاسخ سادهست، اما عمیق: تاثیر ذهن در چاقی رو دستکم گرفتیم.

لاغری فقط یه عدد روی ترازو نیست ⚖️، بلکه یه «احساس لیاقت» ✨ در ذهن ماست.
ذهن ما باید اول باور کنه که:
«من لایق لاغر شدن هستم» 💎
وگرنه هر تلاشی، مثل هل دادن دیوار 🧱 میمونه؛ پر سر و صدا، اما بینتیجه.
🔸 آیا با رژیم گرفتن 🥗، ورزشهای سخت 🏋️♀️ یا قرصهای لاغری 💊، میتونیم حس لیاقت رو در ذهنمون ایجاد کنیم؟
❌ نه! چون ذهن ما اونقدر باهوشه که فقط به عمل ظاهری بسنده نمیکنه؛ اون دنبال باور عمیق، حس شایستگی 💛 و تصویر ذهنی ما از خودمونه 🖼️.
و دقیقاً اینجاست که تاثیر ذهن در چاقی خودش رو نشون میده.
حالا یه سؤال جالبتر: برای چاق شدن چی؟ 🤔
آیا ما برای چاق شدن دوره آموزشی دیدیم 🎓؟ هدفگذاری کردیم 🎯؟ با برنامه خاصی روزی چند هزار کالری اضافه خوردیم 🍰؟
❌ نه! ولی چاق شدیم… چون ذهنمون، با هزار تجربه تلخ و شیرین 😅😭، باور کرده بود که چاقی امنتره، راحتتره، یا حتی بخشی از هویتمونه 👕.
و جالبه بدونی که این مسیر، تکرار پشت تکرار 🔄، عادت پشت عادت 🛤️، تبدیل شد به لیاقتی که ذهن ما برای چاقی ساخت.
خبر خوب اینه که همون ذهن، میتونه دوباره آموزش ببینه 🎓. اما این بار، نه برای چاق شدن…
بلکه برای متناسب شدن 🥰. با عزت، با آرامش 🌸، با احساس شایستگی 💛.
پس اگه میخوای از چرخه تاثیر ذهن در چاقی خلاص شی 🚀، از ذهن شروع کن؛
جایی که همهچیز آغاز میشه و تموم میشه 🌟.

🌱 لاغر شدن، لیاقتش رو داری؟ ذهن تو جوابشو میدونه!
خیلی وقتها پیش خودمون میگیم:
“من همه کاری کردم 🥗🏋️♀️💊، رژیم گرفتم، ورزش کردم، قرص خوردم… چرا هنوز لاغر نمیشم؟ نکنه مشکل از ارادهمه یا لیاقتش رو ندارم؟ 🤔”
اینجا یه نکته مهم وجود داره: تاثیر ذهن در چاقی 🧠 خیلی عمیقتر از اون چیزیه که فکر میکنیم. و احساس لیاقت برای لاغری ✨ درست وسط همین ماجرا جا خوش کرده.
سؤال عجیب اما واقعی:
آیا برای چاق شدن، زحمت خاصی کشیدی؟ 🍰 کلاس یا برنامه خاصی داشتی؟ ❌ نه!
این ذهن ناخودآگاهت بود که بر اساس باورها، احساسات و خاطرات 🌱، تو رو هدایت کرد به سمت چاق شدن. ذهن تصمیم گرفت که تو لایق این جسم باشی 💎.
هر بار که به چاقی فکر کردی یا روی تصویر بدنی تمرکز کردی 🖼️، ذهن ناخودآگاه برداشت کرد که «این آدم علاقه داره!» و مسیر چاقی ادامه پیدا کرد 🔄.
✅ ذهن همیشه دنبال تأیید لیاقتها 💛ست. اگه باور داشته باشی که لایق لاغری نیستی ❌، هرچقدر تلاش فیزیکی کنی، نتیجه پایدار نمیشه ⚖️.
خبر خوب: میتونی تاثیر ذهن در چاقی 🧠 رو خنثی کنی و لیاقت لاغر شدن ✨ رو دوباره در ذهنت تعریف کنی.
با تمرکز روی احساسات خوب 😊، تصویرسازی بدن دلخواه 🖼️ و مراقبههای ذهنی 🧘♀️، ذهن ناخودآگاهت قانع میشه که تو واقعاً لایق تناسب اندام 💪💎 هستی.
🌿 تو لایق لاغری هستی 💛، اما باید ذهن ناخودآگاهت رو به این باور جدید عادت بدی 🔔 و باورهای قدیمی مثل «من نمیتونم ❌» یا «من همیشه همینطوریام 🛑» رو جایگزین کنی.

🧠 ذهن ناخودآگاه، کارخانهی لیاقتسازی
ذهن ناخودآگاه ما یه سیستم فوقالعاده هوشمنده 🧠، ولی نه با منطق ما!
تو دنیای ذهن، توجه = علاقه شدید 💡.
یعنی فرقی نمیکنه چیزی رو با عشق بخوای 💖 یا با نفرت ازش فراری باشی 😡، همین که دائم بهش فکر کنی، براش یعنی:
«این آدم لیاقت اینو داره، پس بیشترشو بساز!»
همین جاست که تاثیر ذهن در چاقی 🧠 شروع میشه…
ذهن ناخودآگاه فراتر از آگاهی ماست 🌱، باورها، عادتها و الگوهای ذهنی ما رو شکل میده و میتونه به طور غیرارادی رفتارهای غذایی و واکنشهای بدن به سیری و گرسنگی رو تحت تأثیر قرار بده.
مطالعات روانشناسی سلامت درباره تاثیر ذهن در چاقی نشون داده که اصلاح باورهای ناخودآگاه و الگوهای ذهنی میتونه منجر به تغییرات مثبت و پایدار در وزن بشه و مسیر لاغری رو هموار کنه 🌟.
وقتی دائم به چاقی فکر میکنی، ازش شکایت میکنی 😔، جلوی آینه خودتو سرزنش میکنی 🪞، با حسرت به آدمای لاغر نگاه میکنی 👀 و هر روز با رژیمهای سخت 🥗🏋️♀️ خودتو تنبیه میکنی، در واقع داری یه پیام خیلی واضح به ذهن ناخودآگاهت میدی:
«من به چاقی توجه میکنم، من با چاقی درگیرم، من هنوز در مدار چاقیام!»
و ذهن ناخودآگاهت چی برداشت میکنه؟
«خب، پس تو لایق چاق موندن هستی! بذار کمک کنم بیشتر تثبیتش کنیم.» ❗️
همین میشه که با وجود همهی تلاشت، باز هم وزنت برمیگرده 🔄.
نه چون اراده نداری، نه چون بدنت مقاومه، بلکه چون ذهن تو هنوز لیاقت لاغر بودن 💎 رو باور نکرده.
در واقع خودت لیاقت چاقی رو ساختی و از تاثیر ذهن در چاقی 🧠 برای چاق کردن خودت استفاده کردی، البته ناخودآگاه.
حالا وقتشه ورق رو برگردونی 🔄.
به جای تمرکز روی چاقی ❌، تمرکز کن روی بدن متناسبی که دوست داری داشته باشی 💖.
به جای گله و شکایت، با خودت با عشق حرف بزن 💛 و به ذهن ناخودآگاهت بگو:
«من لایق متناسب شدنم 🌟… لایق آرامش 🍃، لایق سبکی ✨، لایق بدنی که دوستش دارم 💪.»
وقتی ذهن تو احساس کنه که لایق لاغری هستی 💎، تازه شروع میکنه به ساختن اون واقعیت در بدنت.
پس از امروز به بعد، به جای اینکه با چاقی بجنگی ⚔️، با باور لیاقت لاغری 💛 ذهن خودت رو متحد خودت کن… نه دشمن خودت. 🌿

💡 اگه میخوای این باور «لیاقت لاغری» رو با یه برنامه کامل و قدمبهقدم توی ذهنت بازسازی کنی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین کارو میکنه.
✍️ حالا بریم سراغ رابطه تنفر و چاقی؛ در ادامه هم توی گام ۶ سراغ «لاغری با رژیم غذایی» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.19 از 222 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

به نام خدا
سلام خدمت استاد عزیزم و همگی دوستان
گام پنجم: باید لیاقت لاغر شدن را داشته باشید
تمرین ۱_ به انچه در مسیر چاق شدن تجربه کردید فکر کنید و بنویسید چگونه لیاقت چاق شدن را در خود ایجاد کردید؟
لیاقت چاق شدن در من از کودکی اغاز شد به خاطره تفکر مامانم در مورد تغذیه از بچگی ما همیشه تشویق میشدیم که غذایی رو که مامانم برامون کشیده تا اخر بخوریم و همش بهمون میگفت بخور بخور تا جون بگیرین تا لپاتون سرخ بشه تا خوشگل بشین و من یادم میاد که انقدر میخوردیم تا دلمون درد میگرفت و نمیتونستیم بلند شیم، به قول خالم ما نمیخوریم تا سیر بشیم میخوریم تا تمام شه🤦♀️ در کودکی من چون خیلی اهل بازی بودم تمام عصرها رو تا شب تو کوچه با دوستانم مشغول بازی بودم و اصلا توجهی به چاقی و لاغری نداشتم اصلا چاقی و لاغری رو نمیشناختم تا بعد از بلوغ که دیگه همش تو خانه بودم یهو به خودم اومدم و متوجه پاهای چاقم شدم الان که خونه نشین شده بودم به جای بازی به غذا پناه برده بودم و خوردن برایم لذت جدید شد بنابراین شروع کردم به خوردن طعم های جدید و مزه های جدید و چیزی که برای ذهن لذتبخش شود مدام از اون بیشتر میخواد و من هم بیشتر میخواستم و میخوردم اینجا بود که ارتباط با بدنم رو از دست دادم و خوردن از رفتاری برای تامین نیاز بدن به انرژی و سوخت تبدیل به راهی برای لذت بردن شد به خودم که اومدم دیدم نوجوانی چاق هستم و توجهم به چاقی بدنم و تفاوتم با دخترهای همسن و سالم جلب شد ، من با تکرار و تعهد از خوردن به عنوان وسیله ای برای لذت بردن لیاقت چاقی رو در خودم بوجود اوردم، و بعد از حالا به فکر لاغر شدن افتادم در این زمان خواهرم هم که بخاطره چاقی در کودکیش با رفتار و تمسخرهای فامیل روبرو شده بود شروع کرده بود به گرفتن رژیم خیلی سخت و دویدن در حیاط خونمون در هوای ۶۰ درجه و میشه گفت تقریبا هیچی نمیخورد وقتی اون دیدم و دیدم لاغر شدن اینقدر سخته خودم رو ناتوان از لاغر شدن دیدم و لایق چاق بودن دونستم، من لیاقت چاق شدن رو زمانی در خودم بوجود اوردم که سرچ کردم در مورد لاغری و مرتب میخوندم که زنان خوش اندام زنانی هستند که روزی دو لیتر اب میخوردند نصف بیشتر بشقاب انها سبزیجات یا سالاد بدون سس است زنانی که مدام پیاده روی میکنند یا در هفته فلان قدر ورزش میکنتد انها سم سفید یعنی شکر را از سبد غذاییشون حذف کردند انها هرگز شکلات کیک و هرچیزی که فکر کنی خوشمزه است نمیخوردند انها فلان و بیسار و من وقتی خودم رو نگاه میکردم میدیم با این زنان خیلی فاصله دارم هرچند که منم میشه گفت بیشتر غذام سالاد و سبزی بود ولی این رنج و ارضا نشدن از طعم و مزه ی غذا باعث میشد یه جایی کم بیارم و حمله کنم به خوراکی های از نظر خودم و متخصصان ممنوعه و انقدر بخورم تا حالم بد بشه، و اینجوری شد که من لیاقت چاق شدن رو در خودم بوجود اوردم وقتی کوچکترین تخلفی در رژیمم میکردم با سرزنش خودم، خودم رو لایق چاقتر شدن کردم، وقتی یکم چیزی رو میخوردم انقدر خودم رو سرزنش میکردم و کالریش رو به خودم تذکر میدادم که ذهنم باور کرده بود این خوراکی باید من رو چاق کنه و چاق میشدم، با ایراد گرفتن از اندام حتی زمانی که خوب بود با خجالت کشیدن از اندامم خودم رو لایق کردم برای چاقی، با ممنوعه و انقدر بخورم تا حالم بد بشه، و اینجوری شد که من لیاقت چاق شدن رو در خودم بوجود اوردم وقتی کوچکترین تخلفی در رژیمم میکردم با سرزنش خودم خودم رو لایق چاقتر شدن کردم، وقتی یکم چیزی رو میخوردم انقدر خودم رو سرزنش میکردم و کالریش رو به خودم تذکر میدادم که ذهنم باور کرده بود این خوراکی باید من رو چاق کنه و چاق میشدم، با ایراد گرفتن از اندام حتی زمانی که خوب بود با خجالت کشیدن از اندامم خودم رو لایق کردم برای چاقی، با حرف های متخصصان رو ملاک قرار دادن، حرف های ورزشکارا و دیدن رژیم های سختشون و مقایسه ی غذای انها با خودم خودم رو لایق چاق شدن کردم، با رژیم هایی که حتی از دکترها گرفتم و نتونستم ادامه بدهم ، با نگاه کردن مرتب به اندامم در اینه و توجه به قسمتهایی از بدنم که ازشون متنفر بودم، خودم رو لایق کردم برای چاقی و لیاقت چاق شدن رو در خودم پرورش دادام تمام گفتگوهای ذهنی من یا شمردن کالری های اضافه ای بود که خوردم یا سرزنش خودم یا صحبت کردن در مورد ناتوانی خودم در گرفتن رژیم ها بود و همچنین ترس از خوردن، با نگرانی و دلهره خوردن و همه ی اینها باعث لایق شدن برای چاقی بود.
۲_ با توجه به توضیحات ارائه شده در تلاش های قبلی خود برای لاغر شدن توجهی به ایجاد لیاقت لاغر شدن برای خود داشته اید؟
در هیچکدام از رژیم های غذایی چه زیر نظر متخصص تغذیه و چه رژیم های سرخود من توجهی به ایجاد لیاقت برای لاغر شدن نداشتم یا نگران این بودم که به خاطره تخلف کوچک چاق نشم یا نگران این بودم که وزنم همینی که هست بموند و لاغر نشوم، من همش ناراحت و نگران بودم ناراحت که نمیتونم چیزهای مورد علاقه ام رو بخورم یا نگران به خاطره چیزی که خوردم و نباید میخوردم. هیچ وقت در کمال راحتی غذا یا خوراکی ای نخوردم تمام فکر و ذهنم توی این بود که چی بخورم کالریش کم باشه یا چقدر ورزش کنم که کالری که خوردم رو بسوزونم که همه ی اینها باعث میشد من لیاقت چاقی رو در خودم پرورش بدهم و خودم رو برای چاقتر شدن اماده کنم، تمام فکر و ذکر من این بود که چه کنم که لاغر شوم چکار کنم وزن کم کنم؟ چقدر ورزش کنم؟ امیدی به لاغر شدن با این شیوه ها نداشتم ولی ناچار بودم برای چاقتر نشدن حداقل همچنان سعی کنم کمتر بخورم و بیشتر ورزش کنم، امیدوار بودم بالاخره یه روزی بتونم رژیم های سخت رو ادامه بدهم تا موفق بشوم ولی همش شکست میخوردم، اعتمادم رو به خودم از دست داده بودم و تمام افکارم در مورد ناتوانی و شکمو بودن من و درست بودن این روش ها بود، و من هیچ توجهی به لیاقت لاغر شدن نداشتم. تمام روش هایی که من استفاده کردم باعث بی اعتمادی به خودم و تواناییم در لاغر شدن و افزایش لیاقت چاقتر شدن بود.
۴_ پیشنهاد خود را برای ایجاد و گسترش لیاقت لاغر شدن بنویسید.
به نظر من وقتی ما میتونیم لیاقت لاغر شدن را در خود ایجاد کنیم که خودمون را توانا در لاغر شدن ببینیم و لاغر شدن برای ما از کاری سخت و نشدنی به کاری اسان و لذتبخش و شدنی تبدیل بشه. وقتی ما بتونیم به خودمون اعتماد کنیم و مطمئن باشیم که از پسش برمی اییم، حالا چطوری مطمئن باشیم از پسش بر می اییم؟ با دور ریختن تمام روش هایی که قبلا ازشون نتیجه نگرفتیم ( میگن همه ی ادم ها اشتباه میکنن ولی ادم عاقل اونی که یک اشتباه رو دوبار تکرار نمیکنه) اون روش ها روش هایست که ما رو به اینی که الان هستیم تبدیل کرده و به اینجا رسونده اگر اینی که هستیم رو نمیخوایم باید روش هامون و نگرشمون رو تغییر بدهیم. یه عمر فکر میکردم این روش ها (رژیم و ورزش بیشتر) درستند ولی من ناتوانم که از پسشون بربیام، حالا فهمیدم بابا طاهره جان شاید روش هات اشتباه است؟؟!!! وقتی بار رژیم و ورزش و گرسنگی کشیدن و هیچ خوراکی خوشمزه ای از روی دوشت برداشته میشه احساس قدرت میکنی، حالا که قرار نیست در این زمان این مقدار کم کنی میتونی راحتتر فکر کنی راحتتر خودت رو و رفتارهات رو بررسی کنی، میتونی ناظر باشی بر اعمال و رفتارت درحالیکه خودت رو قضاوت نمیکنی و فقط میبینی و اصلاح میکنی، در مورد عادات و رفتارت فکر میکنی چرا پرخوری کردم در حالیکه همیشه غذا و خوراکی هست و هر وقت بخواهم میخورم؟ این سوال رو میپرسی برای اینکه بفهمی چرا واقعا اینکار رو کردی تا خودت رو بهتر بشناسی ولی هرگز خودت رو قضاوت نمیکنی این چرا خیلی فرق داره با اون چرا که میگه چرا پرخوری کردی ؟ اینجوری میخوای لاغر شی؟ تو اصلا نمیتونی لاغر شی؟ تو اراده نداری کنترل نداری تو ضعیفی تو بی لیاقتی😓😓😓 بعد که خودت رو بهتر شناختی به دلایل کارات فکر کردی انوقت میتونی خودت رو راحت تغییر بدهی بدون اجباری بدون عجله ای بدون محرومیتی بدون سرزنشی😃😃😃 و بعد کم کم اعتماد از دست رفته باز میگرده، با خودت مهربانتر میشی در خودت احساس قدرت میکنی و لاغر شدن رو برای خودت اسان میبینی و باور میکنی که میشه و میتونی 😎😎 احساست خوب میشه راحت خطاهات رو میبخشی و هر جا اشتباه کردی براحتی برمیگردی با خودت میگی بابا دارم تمرین میکنم دارم یاد میگیرم و هر جا لغزشی کردی بلند میشی و ادامه می دهی مثل بچه های کوچکی که میخوان راه برن و هرچقدر زمین بخورند دوباره پا میشن و ادامه میدهند . من فکر میکنم نحوه ی صحبت ما با خودمون افکارمون و بخشیدن خودمون و احساس خوب و توجه به انسان های لاغر و خوش اندام و تحسینشون در دلمون و شور و اشتیاق برای یادگیری و افزایش اگاهی از جانب خدا باعث ایجاد و گسترش لیاقت لاغری میشود.
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم و تمامی دوستان
تمرینات گام پنجم
۱_ به انچه در مسیر چاق شدن تجربه کردید فکر کنید و بنویسید چگونه لیاقت چاق شدن را در خود ایجاد کردید؟
لیاقت چاق شدن در مت از زمانی شروع شد که توجه ام به رون های چاقم جلب شد اونم به خاطره تذکر اطرافیانم، کاهی با تعجب به پاهایم نگاه میکردم و نمیدونستم واقعا چرا اینقدر چاق هستند چرا مثل بقیه نیستند چرا اینجورین من با تمام این توجهات داشتم لیاقت چاقتر شدن رو در خودم بوجود می اوردم، لیاقت چاق شدن در من زمانی شروع شد که خواهرم که به طرز عجیبی به خاطره حرف های بقیه و تمسخرشون شروع کرد به گرفتن رژیم خیلی سخت و ورزش و دویدن در حیاط خانه مان انهم در هوای گرم ابادان، وقتی اون رو میدیم با خودم میگفتم وای پس لاغر شدن خیلی سخته باید اینجوری جون بکنی و هیچی نخوری تا لاغری شی و من چون تحمل اینهمه رنج کشیدن را نداشتم خود رو لایق چاق بودن میدونستم، لیاقت چاقی در من زمانی بوجود اومد که خواستم مثل خواهرم رژیم بگیرم با خوردن یک وعده در روز و عدم توانایی در ادامه دادن این روش، لیاقت چاق شدن در من زمانی بوجود اومد که همیشه داشتیم با خواهرم در مورد رژیم گرفتن و چاقی و اندام حرف میزدیم، زمانی که به باشگاه میرفتیم تا لاغر بشیم، لیاقت چاقی در من زمانی بوجود اومد که تا به خودمون اومدیم دیدیم پرخوریم، عادت کرده بودیم کل غذامون رو تموم کنیم و اصلا معنی سیر شدن رو نمیفهمیدیم و به قول خالم ما میخوریم تا تموم شه!!!! نتیجه این عادات بعد از سن بلوغ که من از تب و تاب و بازی در کوچه با همسالانم افتاده بودم چیزی جز چاقی نبود، حالا دیگه به جای اینکه عصرها با دوستام برم بازی و بدو بدو و لذت ببرم شروع کردم به امتحان مزه ها و غذاهای مختلف برای لذت بردن و در نتیجه غذا شد لذت جدید من و چیزی که برای ذهن لذتبخش باشه مدام تکرارش میکنه و مدام میخواد لذتبخشترش کنه، خوردن شدن برای من لذتبخشترین رفتار ، خوردن نه از روی نیاز بدن بلکه از روی رفتار لذتبخش، فکر کنم اینجا بود که من سیستم اولیه خوردن بخاطره نیاز بدن به انرژی و سوخت را از دست دادم و خوردن رو برای بیشتر لذت بردن اغاز کردم و در سیستم درست بدنم با تمرین ها و عادت های اشتباه و تکرارهای مختلف خلل ایجاد کردم و تبدیل به یک ادم پرخور شدم، بعد از اون در اواخر نوجوانی با رژیم های مختلف و اشتباه و شکست در همشون و چاق شدن و چاقتر شدن و توجه بیشتر به چاقی خودم و سختی لاغر شدن بیشتر خودم رو لایق چاقی دانستم با محدودیت های غذایی با سرزنش کردن خودم با اینکه چه خوراکی هایی بد و چاق کننده و چه خوراکی هایی خوب و لاغر کننده است و سرچ در مورد انها خودم رو لایق چاق شدن کردم تنها چیزی که اینجا مهم نبود من و بدنم و نیازهای بدنم از طریق فرستادن سیگنال های گرسنگی بود اگه چیزی رو میخوردم که از نظرم جز چاق کننده ها بود انقدر خودم رو سرزنش میکردم که ذهنم هم باور کرده بود این خوراکی خیلی بد است و اون رو فورا تبدیل به چربی میکرد من اینطوری خودم رو لایق چاق شدن کردم با محرومیت، با محدودیت، با نادیده گرفتن علایقم و هوس های کوچک با حساب نکردن نیاز های واقعی بدنم و توجه به مقالات پزشکی که میخوندم زنان خوش اندام در روز دو لیتر اب میخوردند نصف بشقاب انها سبزیجات یا سالاد بدون سس است فلان قدر ورزش میکنند شکلات و کیک و هر خوراکی که فکر کنید خوشمزه است نمیخوردند اینقدر پیاده روی میکنند هرگز از سم سفید یعنی شکر استفاده نمیکنند از مایع زدر یعنی روغن استفاده نمیکنند و وقتی میدیدم که من نمیتونم مثل انها ای